بسم رب الحسین(ع)

این دشـت با ارادهٔ زینـب اداره شـد

در دست جبر اوست همه اختیارها


جهت دسترسی آسان تر به اشعار مناسبت های این ایام از لینک های زیر استفاده نمایید:


                                          
   
                                  
 
                                  
                  
                                  


https://telegram.me/hosenih



https://www.instagram.com/payegahe_hoseinieh/

قابل توجه زائرین گرامی، همزمان با ثبت اشعار در پایگاه حسینیه، کانالهای اجتماعی "حسینیه"  نیز به روز خواهد شد.

لینک کانال های تلگرام ، ایتا و سروش  hosenih@  

و

لینک صفحه اینستاگرام payegahe_hoseinieh@ 


عزیزان می توانند برای پر بارتر شدن محرم خود به پایگاه های زیر نیز مراجعه نمایند:

      




موضوع: اطلاعیه و اخبار حسینیه، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1398/06/24 | 09:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات اول مجلس


همیشه داده به این ناتوان؛ توان! روضه

برای من بنویس جایِ آب و نان، روضه

حسین(ع) گفتم و محض شلوغیِ محشر

سپرد دستِ دلم نامۂ امان؛ روضه

تویی تو! حلقۂ وصل مذاهب و ادیان

گرفته اند برایت مسیحیان، روضه

نمازها به نماز تو میشود ملحق

اگر که خوانده شود قبلِ هر اذان، روضه

چه عاشقانه شهیدِ غم تو خواهم شد

بگیرد از منِ عاصی اگر که جان! روضه

هنوز عاشق این حسّ مشترک هستم

قرارِ قلب من و صاحب الزمان(عج) روضه

سلام حضرت صاحب-عزای عاشورا

به اذن تو شده بر پا در آسمان روضه

بیا شبی بنشین روی منبر هیئت

دلم گرفته! برایم کمی بخوان روضه

بیا و منتقمانه به کعبه تکیه بزن

بگیر در وسطِ صحن جمکران روضه

فدای شال سیاهت، فدای چشم ترَت

بگیر حدّاقل زیر سایه بان روضه

به یادِ آن تن افتاده بی کفن بر خاک

گرفته ای سرِ یک قبر بی نشان روضه

«سری به نیزه بلند است» آه یا زینب(س)

تنی نشسته به خون! وای شد عیان روضه!




موضوع: مدح و مناجات با امام حسین(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1398/06/28 | 05:32 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات اول مجلس


مِهر کسی به جز تو به دل، جا نمی شود

بی ذکر یا حسین دلم وا نمی شود

حتی خدای عزّ و وَجل هم عقیده داشت

دین، بی قیام سرخ تو احیا نمی شود

دردی میان سینه عاشق بوَد که جز

با چای روضه تو مداوا نمی شود

نوکر شبیه ما که زیاد است یا حسین

ارباب خوب مثل تو پیدا نمی شود

تنها بهشت روی زمین کربلای توست

هر مرقدی که عرش معلّی نمی شود

تو کشتی نجاتی و ما غرق در گناه

دنیا حریف مردم دنیا نمی شود

آقا تو نیز منتظری کِانتقام تو

جز با ظهور یوسف زهرا نمی شود

بعد از تو هیچ کس  بجز از صاحب الزمان

آرام قلب زینب کبری نمی شود




موضوع: مدح و مناجات با امام حسین(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1398/06/28 | 05:09 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات اول مجلس


گریان روضه های توأم یابن فاطمه

دلبسته ی هوای توأم یابن فاطمه

جز عشق تو به درد دل من دوا نبود

سرخوش از این دوای توأم یابن فاطمه

خیر کثیر ما به خدا گریه بر شماست

ممنونِ این عطای توأم یابن فاطمه

بیمار می شوم که تو تربت به من دهی

در حسرت شفای توأم یابن فاطمه

هر صبح و شام بر غم تو گریه می کنم

دلخونِ ماجرای توأم یابن فاطمه

زهرا گرفت دست مرا، سینه زن شدم

سینه زنِ عزای توأم یابن فاطمه

آب و گل دل همه ما ز کربلاست

دلتنگِ کربلای توأم یابن فاطمه

لب تشنه ی غریبِ بدونِ کفن، حسین

گریان روضه های توأم یابن فاطمه




موضوع: مدح و مناجات با امام حسین(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1398/06/28 | 05:07 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات اول مجلس


«والشّمس» چیست؟ جلوهٔ روی تو یا حسین

«واللّیل» آیتی‌ست ز موی تو یا حسین

سرچشمهٔ بقاست به فتوای عاشقان

یک جرعه از زلالِ سبوی تو یا حسین

تو تشنهٔ جمالِ خدایی و دوخته‌ست

آب فرات، چشم به سوی تو یا حسین

محراب شاهد است، که وقت نماز عشق

خون گلوست، آب وضوی تو یا حسین

کرده‌ست لاله‌زار، بیابان و دشت را

«باغ کرامت است گلوی تو یا حسین»

وقتی که داد بوسه به رگ‌هایِ حنجرت

زینب شنید، راز مگوی تو یا حسین

ای بهترین شقایقِ پرپر، هنوز هم

آزادگی‌ست، زنده به بوی تو یا حسین

همچون دمِ مسیح، شفابخش عالم است

گرد و غبار و تربتِ کوی تو یا حسین

از ابتدا ضریح تو شش گوشه داشته‌ست

هر گوشه کعبه را به تماشا گذاشته‌ست




موضوع: مدح و مناجات با امام حسین(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1398/06/28 | 05:04 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات-شب جمعه


به غیر عشق تو حسین 

سینمو چاک نمی کنم

گریه برات غرورمه

اشکامو پاک نمی کنم

 

برای دیدن حرم

این مژه ها صف کشیدن

هر روز که از خواب پا میشم

وعده دیدار و میدن

 

 رو سنگ فرشت عکسمو

چشام تجسم می کنن

اونجا فقط شیشه وسنگ

 با هم تفاهم می کنن

 

بر عکس کار روزگار

توی حریمت همیشه

که شاه با ترفیع تو حرم

 گدای دربارت میشه

 

فقیر میره غنی میاد

غنی میره فقیر میاد

اسیر میره آزاد میاد

آزاد میره اسیر میاد

 

چه خبره تو حرمت

فقط خدا خبر داره

اسم حریمتو اگه

 عرش الهی میگزاره

 

توی حکومت حسین

دلا پر از توشه شده

مرکز دلهای عاشق

ضریح شیش گوشه شده

 

هر وقت می رم تو روضه ها

تو حرم انگار می شینم

کوچه سینه زنی رو

بین الحرمین می بینم

 

التماس حرم حرم

میریزه از چشمای خیس

بیا برام یه کربلا

این شب جمعه بنویس

 

میگن که اشک روضه ها

مرهم زخماته آقا

میگن نوای العطش

هنوز رو لبهاته آقا

 

برای خشکی لبات

اگرچه مرهم ندارم

یه کاسه کردم اشکامو

میخوام برات آب بیارم




موضوع: مدح و مناجات با امام حسین(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1398/06/28 | 05:02 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات اول مجلس


گفتیم وقت شادی و وقت عزا، حسین

تنها دلیل گریه و لبخند ما حسین

ما را محل نداد کسی غیر مادرش

بخشیده آبرو به گدا تا کجا حسین!؟

روزی که جان به گودی زیرِ گلو رسد

یک «یا حسین» فاصله داریم تا حسین

در وقت مرگ، چهره ی ما دیدنی تر است

از اشک هایِ شوق ملاقاتِ با حسین

هنگام غسل دادن ما روضه خوان بگو:

عالم فدای بی کفن کربلا حسین

با گریه بر غریبی او خاک مان کنید

بر ریگ های داغ تنش شد رها حسین

وقتی به سمت قبر سرازیر می شویم

مشکل گشای ماست در آن تنگنا حسین

نوکر به اسم و رسم خودش بی علاقه است

بر سنگ قبر ما بنویسید «یا حسین»

در گیرودار محشر و هول و هراس آن

فریاد استغاثه ی ما یک صدا: حسین

ما اهل روضه را چه به تکریم در بهشت!

ما بی حسین پا نگذاریم در بهشت




موضوع: مدح و مناجات با امام حسین(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1398/06/28 | 04:59 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-شهادت


به لطف مهر خزان،ساعتى زمان برگشت

ویا به قهربهار از زمین،خزان برگشت

گرفت،بغض گلوگیرى،آسمان را سخت

صداى خنده ى بى وقفه بر دهان برگشت

بساط گریه براى جهان فراهم شد

دوباره اشك،به هر گونه اى روان برگشت

چه رفت؟بر چه كسى؟دركجا؟كه بعد دو عید

هلال غصه به دامان آسمان برگشت

كدام قافله درسمت كوفه در راه است

كه از پى اش همه جا،اشك جاودان برگشت

كسى به وسعت تاریخ در همین راه است

كسى كه واژه ز وصفش مدیحه خوان برگشت

كسى چنان كه زمان از وقوعش عاجز شد

كسى كه حد و حدودش به لامكان برگشت

به نسبت پدرى طفل حضرت شیر است

ونسل مادرى اش تا پیمبران برگشت

كدام شیر؟همانى كه در نبرد احد

ز امتحان خداوند قهرمان برگشت

یلى كه تا سخن از زور بازوش آمد

دوباره لرزه به جان یهودیان برگشت

کسی كه در شب معراج،حضرت احمد

ز خاك با كمك او به آسمان برگشت

و برسریر حصیر حكومتش چو نشست

به سفره هاى فقیرانه رنگ نان برگشت

امیر بى زر وتاجى كه چون ته لقبش

امیرى دل وجانش به مومنان برگشت

ز مدح مادر او عرض جمله اى كافى ست

به لطف فاطمه بر جسم عشق،جان برگشت

صلاح نیست كه یك ذره مدح،نور كند

بنابراین سخنم باز بر زبان برگشت

قلم گریست وشعرم به روضه عادت كرد

به این قصیده زمانى كه كاروان برگشت

به وعده گاه جنون منزل از پى منزل

عزیز فاطمه همراه خاندان برگشت

به پیشواز خداوند،ریخت گل ها را

ومثل سرو به آغوش بوستان برگشت

براى دفعه آخر،به سمت باغ حرم

براى بردن یك غنچه،باغبان برگشت

امان ز لحظه بى تابى على اصغر

و لحظه اى كه به آغوش كودكان برگشت

نه آب مانده نه تابى،نه اشكى وآهى

نه از شریعه علمدار مهربان برگشت

نه هیچ قطره اشكى ز رفتنش ماند و

نه هیچ حرمله با تیر در كمان برگشت

به سمت معركه مانند نرگسى رفت و

به سوى خمیه ولى مثل ارغوان برگشت

مقابل همه با خنده سمت میدان رفت

اگرچه زیر عباى پدر نهان برگشت

چه ناامید،نگاه امیدوار رباب

به بند خونى گهواره بى امان برگشت

پدر براى چه شرمنده از پسر شده است

حسین سمت خیامش،چه ناتوان برگشت

و ظهر آمد و خورشید در دل صحرا

پس از غروب اهالى كهكشان برگشت

رسیده وقت خداحافظى و خیلى زود

دوباره زینب كبرى به داستان برگشت

چقدر سمت حسینش دوان دوان رفت و

چقدر سمت حسینش كشان كشان برگشت

میان اهل حرم شد قیامتى برپا

همین كه سمت حرم اسب بى عنان برگشت

كنار عمه،رقیه به خاك افتاد و

به سمت عمه سكینه،به سرزنان برگشت

اگر چه رفت به گودال دست  خالى  شمر

به لطف صاحب سر،دست پر سنان برگشت

سه روز بر تن او،آفتاب پى در پى

طلوع كرد و به عنوان سایه بان برگشت

نشسته بود به تل خواهرى غریبانه

چو دید آتش در خیمه ها دوان برگشت

حكایت من و انگشتر عالمى دارد

دوباره از چه،به گودال ساربان برگشت؟!

شهید صحنه ى آن لحظه ام كه خواهر تو

پس از زیارت یك نعش بى نشان برگشت

به شهركوفه و در شام،سنگ بسیار است

بماند آنچه به اذهان نكته دان برگشت

به كوفه،معجر وگهواره و لباس وكفن

چه چیزها كه به عنوان ارمغان برگشت

چه بى ملاحظه از روى نیزه افتادى

چو نیزه دار تو هر بار ناگهان برگشت

هرآنچه روضه سرودم براى تو به كنار

دلیل اصلى اشكم به خیزران برگشت

به لطف خون حسین و پیام زینب بود

به هر مناره،دوباره اگر اذان برگشت

همیشه بر سر خوان تو هرگدا كه نشست

نمك نخورده از این سفره مثل خان برگشت

دلى كه بهر تو دادیم،پس نمیگیریم

كه بى بهاست،متاعى كه بر دكان برگشت

غرض به راه نو جان دادن است ننگش باد

هرآن كسى كه سلامت از امتحان برگشت

ز هر كه رفته به كرب و بلات میپرسم

مگر ز كوى شما،زنده میتوان برگشت؟!

بگیر دست مرا،اى خداى خوب حسین....




موضوع: شهادت امام حسین(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1398/06/28 | 04:53 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-شهادت


قسم به تیغ حیدرت به بوسۀ پیمبرت

به گریه های مادرت به غربت برادرت

قسم به یار و یاورت به زینبت به خواهرت

"به جای شیر، تیر نوش کرده بود اصغرت

و بعد تیر و تیغ و نیزه می زدند بر سرت"

 

جنون به فرق عقل آنچنان زدم که سر شکست

زمانه فهم عشق را نداشت، بی ثمر شکست

دریغ کاسه کوزه ها به روی کوزه گر شکست

"کنار درک غربت تو کوه از کمر شکست

چقدر زخم تشنه مانده است روی پیکرت"

 

هنوز مشک تیر خورده روی خاک ها رهاست

هنوز العطش نوای اهل بیت مصطفی است

هنوز کلُّ یوم، یار ما سر از تنش جداست

"سر حسین ِ تشنه لب هنوز روی نیزه هاست

زمانه خاک بر سرم زمانه خاک بر سرت"

 

حسین! ای که مرز بین کوثر و تکاثری

بگو پس از هزار سال دل کند تدبّری!

عمو چرا به آب زد؟ تو که از آب ها پُری

"هزار سال رفت و تو هنوز زخم می خوری

هزار سال رفت و تازه است زخم حنجرت"

 

هزار سال رفت و عاقلان و فیلسوفیان

هزار سال رفت و واقفیّه و وقوفیان

هزار سال رفت و خانقاهیان وصوفیان

"هزار سال رفت و دسته دسته قوم کوفیان

گرفته تیغ بر کف ایستاده در برابرت"

 

حسین، عاشقی است جاودانگی است سرمدی است

حسین ماورای هرچه باید و نبایدی است

"چه روزها که یک به یک غروب شد نیامدی" است!

"سرِ به روی نیزه ات حقیقت محمّدی است

چرا زمانه پی نمی برد به اصل جوهرت؟"

 

برادرم به آتش ابولهب نگاه کن

به کربلای خستگان وجب وجب نگاه کن

به مصر و قاهره به غزّه و حلب نگاه کن

"بیا کنار خیمه های تشنه لب نگاه کن

ببین که زخم تیرها چه کرده با برادرت"

 

غروب شد غروب شد نه اسبی و نه فارِسی

نه جعفری نه قاسمی نه حُرّی و نه عابسی

دلم فدای زینبت نه یاری و نه مونسی

"شب وداع آمد و سری زدم به مجلسی

که شعله اش اگرچه بود نام پاک مادرت"

 

خدا گواه، خسته سینه می زدم برای تو

ز خستگی نشسته سینه می زدم برای تو

گهی عنان گسسته سینه می زدم برای تو

"تمام شب شکسته سینه می زدم برای تو

و لشکری که اسب می دواند روی پیکرت..."

 

پدربزرگ، کنج خانه با تمام کوچکی

چه روضه ها که می گرفت بی نبات و پولکی!

چه اشک ها که می گرفت روضه خوان گیلکی!

"نشسته ام به یاد روزهای دور کودکی

شکسته دم گرفته ام به یاد دیدۀ ترت"

 

اگر اطالۀ کلام می کنم به زخم تو

چه زخم ها که التیام می کنم به زخم تو

ته پیاله را تمام می کنم به زخم تو

"سلام می کنم سلام می کنم به زخم تو

سلام می کنم به عطر جمله های آخرت"

 

سلام ما سلام ما به رازهای برملا

سلام ما سلام ما به البلاءُ للوَلا

سلام ما سلام ما به راز لستَ مُرسلا

"سلام ما سلام ما به کشتگان کربلا

سلام ما سلام ما به اکبر و به اصغرت"




موضوع: مدح و مناجات با امام حسین(ع)،  شهادت امام حسین(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1398/06/28 | 04:30 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-شهادت


این کیست تنهای تنها مانده ست بین سواران

محکم تر از کوهساران جاری تر از جویباران

بااینکه تنهای تنهاست بااینکه در موج غمهاست

روشن تر از آفتاب است سرسبزتر از بهاران

آه از غم واژه هایش از غربت آشنایش

مانده طنین صدایش در خاطر روزگاران:

"ای مسلم! ای هانی! ای حر! تنهایی ام را ببینید

آیا مرا یاوری نیست؟ پاسخ بگویید یاران!

ای یکه تازان میدان ای شیرمردان خالص*

رفتید و ماتم گرفتند در خیمه ها بیقراران"

فریاد تنهایی او پیچید و برخاک جنبید

لب های لبیک گویان تن های چابک سواران

گرد و غباری به پا خاست آن مرد را دوره کردند

شمشیرزن ها از این سو، از آن طرف نیزه داران

در خیمه ها چشم هایی مانده به راه سواری

نومید یارب مبادا امید امیدواران

 

 

*یا ابطال الصفا و یافرسان الهیجا




موضوع: شهادت امام حسین(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1398/06/28 | 04:15 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-شهادت-شب جمعه


دوباره یک شب جمعه! دوباره آه حسین!

رسیده تا همه جا بوی قتلگاه! حسین!

دوباره فاطمه دارد بُنَیّ میخواند

گرفته زمزمه دارد بُنَیّ میخواند

لباس دوخته بودم کجاست پیرهنت؟!

گرفت‌ پهلوی من وقت دست و پا زدنت!

هرآنچه نیزه که آمد درآمد از پشتت!

عقیق رفته که رفته!کجاست‌ انگشتت؟؟




موضوع: شهادت امام حسین(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1398/06/28 | 04:12 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-شهادت


این قصه ی درد است پس آخر ندارد

این شعله سوزان است خاکستر ندارد

از کربلا تا عرش تنها یک قدم بود

غیر از حسین (ع) این یک قدم را بر ندارد

وقتی که آمد کربلا اصحاب بودند

وقتی به میدان می رود یاور ندارد

وقتی عمود خمیه را انداخت یعنی

روزی برادر داشت و دیگر ندارد

شش ماه کافی بود تا عالم بفهمند

اصغر تفاوت با علی اکبر ندارد

با اربن اربا تازه فهمیدند مردم

اکبر تفاوت با علی اصغر ندارد

ما از شنیدن بیخودیم از خویش ، ای وای

زینب که میبیند ولی باور ندارد

زینب که میبیند تن بی پیرهن را

زینب که میبیند که انگشتر ندارد

از من چه میخواهی عزیزم پای این شعر

"روضه نمی خواهد تنی که سر ندارد"

روضه نمیخواهد تنی که چاک چاک است

جز زخم روی زخم بر پیکر ندارد

سر را جدا کردند اما نکته این است

خنجر در اینجا کار با حنجر ندارد

این کشته ی افتاده بر طف زاده ی کیست؟

این تشنه ی بی کس مگر مادر ندارد؟

بر نیزه خورشید است حق دارد رقیه

یک لحظه چشم از روی ماهش بر ندارد

این قصه از سر قصه ی سر بود یعنی

تا روز آخر غصه ام آخر ندارد




موضوع: شهادت امام حسین(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1398/06/28 | 04:10 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مصائب


با داغ مادرش غم دختر شروع شد

او هرچه درد دید، از آن «در» شروع شد

مادر به او که پیرهن کهنه را سپرد

دل شوره های زخمی خواهر شروع شد

باور نداشت آتش این اتفاق را

تا عصر روز حادثه باور شروع شد

جمعه حدود ساعت سه بین قتلگاه

تکرار صحنه ى در و مادر شروع شد

اینجا بجای میخ در و قامتی کبود

اینبار جنگ خنجر و حنجر شروع شد

زینب! بلند گریه کن اینجا مدینه نیست

حالا که سوگواری حیدر شروع شد

بر خاک سر گذاشت حسین آسمان گرفت

زینب گریست، خنده ى لشگر شروع شد

می خواستم تمام کنم شعر را، نشد

یک غم تمام شد، غم دیگر شروع شد

زینب نشست و خاک عزا ریخت بر سرش

والشمرُ جالسٌ ... سر و خنجر ... تمام شد

خنجر سوی گلوی برادر بلند شد

وقت فرود، طاقت خواهر تمام شد

وقتی غریو شیون خواهر به عرش رفت

فهمید عرش کار برادر تمام شد

پنجاه و چار سال فقط با حسین بود

پنجاه و چار سال که دیگر تمام شد

پنجاه و چار سال معطر به عطر او

وقتی حسین شد گل پرپر، تمام شد

تازه هجوم و قصه ی آتش شروع شد

وقتی که قصه ی سر و خنجر تمام شد

فریاد زد امام: "علیکُنّ بالفرار"

حجت بر اهل بیت پیمبر تمام شد

زینب میان شعله و خون می دوید آه

این شعر تا رسید به معجر .......

**

اینها گذشت ...چفیه و سربند را که بست،

وقتى که گریه در دل سنگر تمام شد-

رفتند دسته هاى عزایى که راهشان

با "انتقام سیلى مادر" شروع شد




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  شهدا و دفاع مقدس، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1398/06/28 | 04:06 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مدح


فرعون تا به حضرت موسی اشاره کرد

موسی فقط به گوشه ی دریا اشاره کرد

مردم که حرف پشت سر آسمان زدند

مریم به گاهواره ی عیسی اشاره کرد

دین نا تمام بود خدا یک امام خواست

دست نبی به قامت مولا اشاره کرد

از علت وجود دو عالم سوال شد

دست خدا به ام ابیها اشاره کرد

مادر زمان رفتن خود با دو دخترش

از روز درد گفت و به فردا اشاره کرد

مولا زمان رفتن خود از امیر عشق-

گفت و سپس به کودک رعنا اشاره کرد

روز نبرد آمد و دیدند تیغ او

صد کشته داد چونکه به هر جا اشاره کرد

یکجا هزار دست کمان را کشید و بعد

یکجا هزار دست به سقا اشاره کرد

جبریل چشمهای خودش را گرفته بود

با چشمهای بسته به آنجا اشاره کرد-

که یک زن از بلندی دیوانه وار عشق

بر روی خاکها به بدنها اشاره کرد

از او سوال شد: زن تنها چه می کشی؟!

مابین دردهاش چه زیبا اشاره کرد:

غیر از جمیل هیچ ندیدم همین و بس

با چشمهای خسته به بالا اشاره کرد




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  مدح و مناجات با حضرت زینب (س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1398/06/28 | 03:58 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مصائب


گواهی می دهد چشم تر من

که گردون ریخت خون در ساغر من

سنین کودکی را طی نکردم

که رحلت کرد جدّ اطهر من

ز پا افتاد زیر تازیانه

در ایّام جوانی مادر من

به طفلی شد نصیبم خانه داری

به جای مادر غم پرور من

پس از چندی پدر را دادم از دست

کزاین غم سوخت جان در پیکر من

دمی که خون ز حلق مجتبی ریخت

دو دریا شد ز خون، چشم تر من

خودم دیدم به یک روز از دم تیغ

به خون غلطید، هجده یاور من

همه بار سفر بستند و رفتند

دریغا اکبر من اصغر من

گلستان مرا در خون کشیدند

مرا در دامن هامون کشیدند

 

ز خوناب جگر ساغر گرفتم

گلاب خون ز چشم تر گرفتم

سراغ لالۀ خونین خود را

ز تیر و نیزه و خنجر گرفتم

دو دریا خون فشاندم از دو دیده

گُلم را همچو جان در بر گرفتم

سلام از عمق جان گفتم به جانان

جواب از پیکر بی سر گرفتم

به هر زخم تنش کردم نظاره

نشان از بوسۀ مادر گرفتم

در آن گودال خون، شکرانه گفتم

مدال صبر، از داور گرفتم

برات گریه را بر شیعه تا حشر

ز لبخند علی اصغر گرفتم

علمداریِ میدان سخن را

هم از زهرا هم از حیدر گرفتم

گلستان مرا در خون کشیدند

مرا در دامن هامون کشیدند

 

بیابان باغ و مقتل آشیانه

حسینم واحسینایم ترانه

الهی چون نسوزم کز درونم

زند جای سخن آتش زبانه

که دیده بلبل از تنها گل خود

جدا گردد به ضرب تازیانه؟

خودم دیدم که قاتل پنجه انداخت

بر آن موئی که زهرا کرد شانه

خودم دیدم بر اندام گلم ریخت

ز چشم فاطمه اشک شبانه

خودم دیدم ز رگ های بریده

صدا می زد مرا در آن میانه

خودم دیدم که در مقتل کشیدند

به سیلی، ناز طفل نازدانه

گلستان مرا در خون کشیدند

مرا در دامن هامون کشیدند

 

گلم را، خار صحرا پیرهن بود

غبار و خاک و خون او را کفن بود

سرش بر نی به لب ذکر خدا داشت

گلوی پاره با من همسخن داشت

خودم دیدم که از بالای نیزه

چهل منزل نگاه او به من بود

خودم دیدم به صحرا یوسفم را

که جسمش پاره تر از پیرهن بود

خودم دیدم نشان سُمّ اسبان

عیان بر روی آن خونین بدن بود

خودم دیدم عزادار حسینم

محمّد، فاطمه، زهرا، حسن بود

خودم دیدم که جسم باغبانم

سراپا باغ گل، از زخم تن بود

گلستان مرا در خون کشیدند

مرا در دامن هامون کشیدند

 

جدائی سخت تر از ترک جان بود

فراق یار، مرگ بی امان بود

دلم چون جسم یارم، پاره پاره

دو چشمم چون گلویش خون فشان بود

عنان دل به پای یار بسته

عنان ناقه دست ساربان بود

کنار جسم هجده محرم خویش

مرا جا در صف نامحرمان بود

خدا داند به چشم خویش دیدم

که اشک ناقه ها بر من روان بود

تنم با کاروان می رفت امّا

روانم پیش آن سرو روان بود

ز بانگ واحسینا شد یقینم

که زهرا در میان کاروان بود

رها کردم به صحرا ماه خود را

که تنها آفتابش سایبان بود

دگر باغم، نه گل نه باغبان داشت

خزان بود و خزان بود و خزان بود

گلستان مرا در خون کشیدند

مرا در دامن هامون کشیدند

 

مرا تا شامیان دیدند در شام

به اشکم فاش خندیدند در شام

تمام شهر را بستند آئین

بساط سرخوشی چیدند در شام

به جای تسلیت، بر گرد سرها

زنان شام، رقصیدند در شام

به گردم هیجده خورشید خونین

فراز نی درخشیدند در شام

خدا داند که زن های یهودی

به فرقم خاک پاشیدند در شام

تمام طایران گلشن وحی

بسان جوجه لرزیدند در شام

زن و مرد و بزرگ و کوچک آن روز

لباس عید پوشیدند در شام

گلستان مرا در خون کشیدند

مرا در دامن هامون کشیدند

 

به محمل ماه تابان را که دیده؟

به نی مهر درخشان را که دیده؟

درون طشت، ذکر حق که گفته؟

به زیر چوب، قرآن را که دیده؟

به پای صوت روح افزای قرآن

نشاط می گساران را که دیده؟

کنار  سفرهء رنگین قاتل

سر خونین مهمان را که دیده؟

زبانم لال، بین می گساران

ولیّ حیّ سبحان را که دیده؟

دهن خشک و لب از خون جبین تر

شکسته دُرج دندان را که دیده؟

دل شب گوشهء ویرانهء شام

وصال روح و ریحان را که دیده؟

گلستان مرا در خون کشیدند

مرا در دامن هامون کشیدند

 

دریغ از لاله های پرپر من

ز هفتاد و دو خونین اختر من

خودم دیدم سر پاک حسینم

جدا شد پیش چشم مادر من

خودم دیدم که در خون دست و پا زد

به روی دست بابا اصغر من

خودم دیدم که پامال خزان شد

گل من یاس من نیلوفر من

خودم دیدم که هجده سر چو خورشید

همه گشتند بر گرد سر من

خودم دیدم که سرها گریه کردند

بر احوال دل غم پرور من

خودم دیدم که افتاد از سر نی

سر محبوب از جان بهتر من

به آن بلبل که در شام خرابه

دل شب پر زد و رفت از بر من

بخوان این بیت را (میثم) هماره

ز سوز سینهء پر آذر من

گلستان مرا در خون کشیدند

مرا در دامن هامون کشیدند




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  مدح و مناجات با حضرت زینب (س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1398/06/28 | 03:44 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مدح


کیست این مردی که رو در روی دنیا ایستاده؟!

در دل دریای دشمن بی مهابا ایستاده

لرزه می‌افتد به جان خیل دشمن از خروشش

وز نهیبش قلب هستی، نبض دنیا ایستاده

می گذارد پای بر فرق شط از دریا دلی‌ها

وه چه بشکوه و تماشایی است دریا ایستاده

گر چه زینب زیر بار داغ‌ها از پا نشسته

تکیه کرده بر عمود خیمه‌ها، تا ایستاده

او که دارد فطرتی نازک‌تر از آیینه حتی

در مصاف خصم؛ چون کوهی ز خارا ایستاده

با غریو «ما رایت فی البلا الا جمیلا»

پیش روی آن همه زشتی چه زیبا ایستاده

از قیام کربلا این درس را آموخت باید:

ظلم را نتوان ز پا انداخت الا ایستاده

این پیام تک سوار ظهر عاشوراست یاران:

مرگ در فرهنگ ما زیباست اما ایستاده !




موضوع: مدح و مناجات با حضرت زینب (س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1398/06/28 | 03:26 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-کوفه


"ای یک‌شبه هلال! چه زیبا نشسته‌ای!"*

ماه منیّ و انجمن‌آرا نشسته‌ای

طوبی و سدره بر قد تو رشک می‌برند

از بس که سروقامت و رعنا نشسته‌ای

پژمردگی به گلشن تو ره نمی‌برد

بر چوب خشک نیز شکوفا نشسته‌ای

با دیدن سر تو شکیبم ز دست رفت

تو روی پا هنوز و شکیبا نشسته‌ای؟!

چشمان خیس ما عطش دیدن تو داشت

در پیش تشنگان چه گوارا نشسته‌ای!

دستان کودکانه‌ی طفلت نمی‌رسد

افسوس می‌خورد که چه بالا نشسته‌ای

موسای نخل نیزه! مسیح دیار دیر!

آخر برای تشت که یحیی نشسته‌ای؟

بر صفحه‌ی جبین تو کوفی چه خط نوشت؟

کاینسان شکسته‌ایّ و معلّا نشسته‌ای

دیگر مگیر از سر ما سایه را، حسین!

اکنون که نزد زینب کبری نشسته‌ای

 

 

*از شاعر گرامی آقای #مصطفی_قربان‌علی 




موضوع: كاروان اسرا در کوفه، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1398/06/28 | 12:17 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مدح و مصائب


من نمی دانم که از صبرَت بگویم، یاغمت؟!

مانده ام بینِ دوراهی، در بیانِ ماتمت

ای چهل منزل اسیرِ عشق! گویم از کدام؟

از صفا و مرهمت؟ یا از نبودِ مرحمت؟

از چه باید گفت؟ بی بی جان! چه را باید نوشت؟

مَحرمِ أسرار گشتن؟ یا صَفِ نامحرمت؟

مانده ام، تا نور تکلیفِ مرا روشن کند

گفت: هان! با استناره می توان شد مُلهَمَت

باز شد در پیشِ رویم مصحفی از “عُسر و یُسر

بسته شد بابِ سؤال و طبعِ ما شد مُلزَمَت

در نگاهِ نافذت، آمد جوابِ  “ رنج و گنج

کعبه و خارِمغیلان و “ متاعِ دَرهَمَت

کاش! راضی تر شوم، بر “ لطف و قهر “ و بر قضا

تا به چشمم توتیا گردد، غبارِ مَقدمت

هرچه غمگین تر شدم، زیباترآمد واژه ها

سَمتِ دریا می برد دل را، نگاهِ نَم نَمت

حیرت از چشمم چکید و بر لبم جاری شده

هم دمِ گرمِ تو زیباهم فراقِ همدمت! “

بُگذر از آرامش و آشفتگی در این غزل

خط به خط،  شد مثنوی، آن خطبه های محکمت

من چه گویم؟ ای نوایِ نِی! وَ اِی نایِ نبی!

هست “ قُقنوسِ کباب وهدهدِ عرشی “ کمَت

در إطاعت از ولایت، صد جنان گُل کاشتی

روی تو سرخ و نیامد هیچ بر اَبرو خَمَت

آری! آری! زینبیّون پادشاهِ عالمند

عاشقِ سربازیَم همواره تحتِ پرچمت

 




موضوع: حضرت زینب كبری(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/06/27 | 04:52 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مدح و مصائب


طبق فتوای تو در عشق نمازی ست خمیده

سجده ی در دین تو بوسه ست به رگهای بریده

پشت در، فرق پدر، تشت و جگر، دلبر بی سر

چار نوبت شده ای در گذر عمر، شهیده




موضوع: حضرت زینب كبری(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/06/27 | 04:48 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مدح و مصائب


آنانکه مشق اشک مرتب نوشته اند

باخط عشق این همه مطلب نوشته اند

آنانکه بال گریه درآورده اند را

هم دوش انبیاء مقرب نوشته اند

این چندخط مختصراما مفید را

هر روز خوانده اند که هرشب نوشته اند

تقدیر دو پیاله ی ما را هزار سال

پیش از شروع گریه لبالب نوشته اند

تکلیف چشم های مرا ازهمان نخست

از روی اشک حضرت زینب نوشته اند

یعنی که تشنگی ام ازین مشرب است وبس

یعنی امام گریه ما زینب است و بس




موضوع: حضرت زینب كبری(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/06/27 | 04:44 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مدح و مصائب


با دیو سیاه ظلم ، با شب جنگید

با « ابن زیاد » و « ابن عقرب » جنگید

با آیه ی « ما رَاَیتُ اِلّا ... » ، با عشق

تا صبح ظهور نور ، زینب جنگید

***

در کرب و بلا ، پیمبری می بینم

بر منبر خون ِ دل ، سری می بینم

طوفان بزرگ دیگری در راه است

انگار حسین دیگری می بینم

***

در کرب و بلا ، قیام غیرت زیباست

تکبیر بگو ، که این حقیقت زیباست

پلکی بگشا و مثل زینب بنگر

این سوره ی سرخ ، بی نهایت زیباست

***

برخیز و امام عشق را یاری کن

چون زینب قهرمان عزاداری کن

بر شب زدگان ، سپیده را تلقین کن

با خون خدا ، بیعت بیداری کن

***

از کرب و بلا ، همیشه زیبا بنویس

برآینه « ما رَایتُ اِلّا ... » بنویس

در ترجمه ی حسین ، همچون زینب

با خط زلال آب : « دریا » بنویس

***

بر خیز و ببین تو کوه پا بر جا را

تفسیر کن این حقیقت زیبا را

در قاب نگاه سبز زینب بنگر

تصویر زلال ظهر عاشورا را

***

ای خوب ! طلایه دار خوبی ها باش

دلباخته ی حقیقتی زیبا باش

بر بوم سپید خطبه ، همچون زینب

تصویر گر شکوه عاشورا باش

***

هر چند که از گریه لبالب هستیم

از داغ سحر ، در آتش تب هستیم

تا صبح ظهور منتظر می مانیم

ما شیعه ی صبر سرخ زینب هستیم

***

شورید به جهل و « عقل » را احیا کرد

با خطبه ی نور ، مُشت شب را وا کرد

آن سرخ ، رسول عقل و دانایی بود

با منطق خون ، یزید را رسوا کرد

***

جانش ز زلال عشق ، دریایی بود

سیراب ز کوثری اهــورایی بود

در قاب نگاه حـــق تبار زینب

عاشورا ، پرده ای ز زیبایی بود

***

ای مرثیه خوان ! شبیه زینب ، آری

یک خطبه بخوان، به لهجه ی بیداری

آتش تو بزن به خرمن خونخواران

گر همچو حسین ، از ستم بیزاری

***

از کرب و بلا به خویش بر می گردیم

با داغ تو ، دل پریش بر می گردیم

تا خط و زبان ما نگردد کوفی

از بیعت نفس خویش بر می گردیم

***

اسلام به جز رحمت و آرامش نیست

آیین محبت است و جز نرمش نیست

فریاد بزن به گوش دنیا اسلام :

بن لادن و القاعده و داعش نیست

 




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  مدح و مناجات با حضرت زینب (س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/06/27 | 04:26 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام


می روی نیزه نشینم کمی آهسته برو

تا تو را سیر ببینم کمی آهسته برو

از رد بوسه ی من نیزه نشینت کردند

اسب ها رد شده و نقش زمینت کردند

از سر نی به من و قافله احسان کردی

صورتت را سپر سنگ نوازان کردی

من اسیر تو شدم مهر تو در سر دارم

لحظه ای نیست که چشم از سر تو بردارم

همه شب سر زده، خورشید شدی تابیدی

روی نی دور سر قافله می چرخیدی

من و یک قافله کودک،همه سیلی خورده

خواهرت آینه ی توست، اگر پژمرده

جان نمانده ست حسینم به تنم اما حیف

تا حد مرگ سپر شد بدنم اما حیف

صورت کودک تو سوخت،خجالت زده ام

ضربه او را به زمین دوخت، خجالت زده ام

خنده ای مست به دنبال عذاب آمده است

باز هم حرمله با کاسه ای آب آمده ست

گله ای نیست از این زخم از این تنهایی

ما ندیدیم در این مرحله جز زیبایی

 




موضوع: در مسیر کوفه و شام، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/06/27 | 04:22 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-کوفه


هر چند به دل عزا زیاد است حسین

دور و برِ ما جفا زیاد است حسین

ما چشم به یاریِّ خدا دوخته ایم

روی لبمان دعا زیاد است حسین

یک لحظه نشد چشم به هم بگذارم

در کوفه سر و صدا زیاد است حسین

اینجا به سَرِ یتیم فریاد زدند

بی عاطفه، بی وفا زیاد است حسین

در کوچه به کوچه اش به من سخت گذشت

چون چهرهء آشنا زیاد است حسین

من صابره ام میان طوفان بلا

اما چه کنم بلا زیاد است حسین

شد درد سری ، دردِ سرِ طفلانت

چون سیلیِ بی هوا زیاد است حسین

در مجلسِ صبحِ کاخ، معلومم شد

دور لب تو عصا زیاد است حسین




موضوع: كاروان اسرا در کوفه، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/06/27 | 04:21 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

 شهدا و دفاع مقدس- نام شهید حذف شدنی نیست

 

نام شهید خار دو چشمان دشمن است

از خون هر شهید در این دشت ، گلشن است

در ذلت است آنکه جفا بر شهید کرد

نام شهید عزت هر کوی و برزن است




موضوع: شهدا و دفاع مقدس، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/06/27 | 04:19 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-شهادت


زسوز سینه برای تو باز می خوانم

به نغمه های حزین حجاز می خوانم

نوای اکبر ناظم ندارم اما باز

نوازشم بکنی دلنواز می خوانم

برای مرثیه ها زخمه را نیازی نیست

به لطف زخم لبت جانگداز می خوانم

ویا زیارت ناحیه ی مقدسه را

میان مرثیه یک دو فراز می خوانم

من از تبار غزل های ابن مکفوفم

ببخش محضرتو روضه باز می خوانم




موضوع: شهادت امام حسین(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/06/27 | 04:14 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-شهادت


رکاب آهسته آهسته ترک خورد و نگین افتاد

پر از یاقوت شد عالم، سوار از روی زین افتاد

دگرگون شد جهان، لرزید دنیا، زیر و رو شد خاک

دمی که زینت دوش نبی روی زمین افتاد

پس از بی مهری دریا، قسی القلب شد آتش

به جان دودمان رحمة للعالمین افتاد

خدایا هیچ زخمی بد تر از دلواپسی ها نیست

که چشمش سوی خیمه لحظه های واپسین افتاد

شکستن با غلاف تیغ را سر بسته میگویم

زبانم لال...النگوی زنان از آستین افتاد

برای من نگه دار و بیاور زخمهایت را

اگر خواهر مسیرت سوی من در اربعین افتاد

نفهمیدند طه را....نفهمیند یاسین را....

به چوب خیزران دندانه ای از حرف سین افتاد




موضوع: شهادت امام حسین(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/06/27 | 04:12 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-شهادت


ﭼﺸﻢ ﻣﺎ ﺗﺎ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺯﺧﻢ ﺑﺪﻧﺖ ﮔﺮﯾﺎﻥ ﺍﺳﺖ

ﺍﺷﮏ ﻣﺎ ﮔﻮﻫﺮ ﺭﺧﺸﺎﻥ ﯾﻢ ﻋﺮﻓﺎﻥ ﺍﺳﺖ

ﺑﻪ ﻫﻤﺎﻥ ﺁﯾﻪ ﮐﻪ ﺧﻮﺍﻧﺪﯼ ﺑﻪ ﺳﺮ ﻧﯿﺰﻩ ﻗﺴﻢ

ﺧﻮﻥ ﭘﺎﮎ ﺗﻮ، ﺣﯿﺎﺕ ﺩﮔﺮ ﻗﺮﺁﻥ ﺍﺳﺖ

ﺩﯾﻦ ﺯ ﺧﻮﻥ ﺑﺪﻧﺖ ﺟﺎﻣﻪ ﮔﻠﮕﻮﻥ ﭘﻮﺷﯿﺪ

ﮔﺮﭼﻪ ﺩﺭ ﺩﺍﻣﻦ ﺻﺤﺮﺍ ﺑﺪﻧﺖ ﻋﺮﯾﺎﻥ ﺍﺳﺖ

ﺣﻮﺽ ﮐﻮﺛﺮ ﺷﻮﺩ ﺍﺯ ﺍﺷﮏ ﻣﺤﺒﺎﻥ ﺗﻮ ﭘﺮ

ﺳﺎﻗﯽ ﺍﺵ ﺩﺳﺖ ﺧﺪﺍﯼ ﺍَﺣﺪ ﻣﻨّﺎﻥ ﺍﺳﺖ

ﻫﺮﮐﻪ ﺭﺍ ﻧﯿﺴﺖ ﺑﻪ ﺩﻝ ﺩﺍﻍ ﺗﻮ، ﺩﺍﻏﺶ ﺑﻪ ﺟﮕﺮ

ﻫﺮ ﮐﺠﺎ ﻧﯿﺴﺖ ﻋﺰﺍﺧﺎﻧﻪ ﺗﻮ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺍﺳﺖ

ﮐﻔﻦ ﻋﺎﺷﻖ ﺗﻮ، ﭘﯿﺮﻫﻦ ﺳﯿﻨﻪ ﺯﻧﯽ ﺍﺳﺖ

ﺧﺎﮎ ﺯﻧﺠﯿﺮﺯﻧﺖ، ﺩﺭﺩ ﻣﺮﺍ ﺩﺭﻣﺎﻥ ﺍﺳﺖ

ﺁﺏ ﺗﺎ ﺭﻭﺯ ﻗﯿﺎﻣﺖ ﺟﮕﺮﺵ ﻣﯽ ﺳﻮﺯﺩ

ﮐﻪ ﺗﻮ ﺧﻮﺩ ﺧﻀﺮ ﺣﯿﺎﺗﯽ ﻭ ﻟﺒﺖ ﻋﻄﺸﺎﻥ ﺍﺳﺖ

ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺭﻭﺿﻪ ﺟﺎﻧﺴﻮﺯ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺧﻮﺍﻧﺪﻩ ﺧﺪﺍ

ﺍﻭﻟﯿﻦ ﮔﺮﯾﻪ ﮐﻦ ﺗﻮ ﭘﺪﺭ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺍﺳﺖ

ﺣَﯿَﻮﺍﻥ ﺑﻬﺮ ﺗﻮ ﮔﺮﯾﻨﺪ، ﺧﺪﺍ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﺪ

ﻣﻨﮑﺮ ﮔﺮﯾﻪ ﺑﻪ ﺗﻮ ﭘﺴﺖ ﺗﺮ ﺍﺯ ﺣﯿﻮﺍﻥ ﺍﺳﺖ

ﭼﻪ ﺑﻪ ﺩﻭﺯﺥ ﺑﺒﺮﻧﺪﺵ، ﭼﻪ ﺑﻪ ﮔﻠﺰﺍﺭ ﺑﻬﺸﺖ

ﭼﺸﻢ "ﻣﯿﺜﻢ" ﺑﻪ ﺟﺮﺍﺣﺎﺕ ﺗﻨﺖ ﮔﺮﯾﺎﻥ ﺍﺳﺖ




موضوع: شهادت امام حسین(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/06/27 | 04:10 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات اول مجلس-مناجات با خدا


مرغ درمانده ام و بال و پرم افتاده

قرعه ی خون جگری بر جگرم افتاده

معصیت ریشه ی ایمان مرا سوزانده

بی سبب نیست ز شاخه ثمرم افتاده

یک نفر نیست به داد من تنها برسد؟!

آنقدر دام گنه دور و برم افتاده

دیر شد، آخرِ عمری به خودم آمدم و

وسط معرکه دیدم سپرم افتاده

همه ی دار و ندار دل رسوای من است

این دوتا قطره که از چشم ترم افتاده

حب زهرا من خسران زده را آدم کرد

بر زبان همه، حالا خبرم افتاده

دلخوشم سائلم و ریزه خور پنج تنم

روزی ام دست خدایان کرم افتاده

بی سبب نیست به لب نادعلی می خوانم

به سرم شور نجف، شور حرم افتاده

هر شب جمعه دلم سوخت از آن روزی که

سوی شش گوشه ی دلبر نظرم افتاده

تربت کرب و بلا با دل من کاری کرد

باده ی ناب هم آخر ز سرم افتاده

روزی ام کرب و بلا نیست ولی شکرِ خدا

به سوی مجلس روضه گذرم افتاده

مادری موی پریشان به حرم آمد و گفت:

خنجری کند به جان پسرم افتاده

چقدر چشم طمع بر زره و پیرهنِ

تشنه ی در دلِ خون غوطه ورم افتاده




موضوع: مدح و مناجات با امام حسین(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/06/27 | 04:03 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات


ز ازل یاد تو شد رونق بازار دلم

کى غریبم که تویى در همه جا یار دلم

ز حسینیه دل هم گذرى حضرت عشق

رنگ ماتم زده اى بر در و دیوار دلم

صوت محزون تو از بس جگرم را سوزاند

عالمى سوخته از آه شرر بار دلم

مادرت هستى من وقف عزاى تو نمود

زین سبب گریه شب و روز شده کار دلم

همه درد فقط زخم زبان دنیاست

لحظه مرگ بیایى تو به دیدار دلم

سر در هئیت دل با خط خون بنوشتم

شاه بیتى ز غزل خانه اشعار دلم

سر بازار محبت که همه حیرانند

غم ندارم که حسین است خریدار دلم

 با اجازه ز ابوفاضل و دست و علمش

نام زینب ز ازل گشته علمدار دلم




موضوع: مدح و مناجات با امام حسین(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/06/27 | 03:59 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات


با اسمت عالمو دیوونه کردی

چقد دل میبره آوازه ی تو

واسه ت فرقی نداره خوب یا بد

فدای لطف بی اندازه ی تو

 

همین که اشک می ریزم به یادت

عزیز چارده معصوم میشم

بدون تو به هم می ریزم اما

صدات که می زنم آروم میشم

 

می دونم که فراموشم نکردی

می گیرم کربلامو آخر از تو

منو مادر به دست تو سپرده

خودمونیم آقا کی بهتر از تو ؟!

 

 

به این امّید جون دادی گمونم

که قلب مرده ی ما جون بگیره

بمیرم اونقده سختی کشیدی

که این دنیا به ما آسون بگیره

 

یه جوری دوستت دارم که میخام

اگه نباشی تو، دنیا نباشه

بعیده واسه ی بی سرپناها

تو کشتی نجاتت جا نباشه

 

هنوزم تشنه ی یاری میدونم

هنوزم بازه راه خونه ت آقا

هنوزم خواهرت میخونه با اشک

(( گلی گم کرده ام می جویم اورا ))




موضوع: مدح و مناجات با امام حسین(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/06/27 | 03:46 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام زمان(عج)-مناجات محرمی


فرصتم طی شد و بیدار نشد که بشوم

آخرش لایق دیدار نشد که بشوم

باعث دلخوشی ات با ورع و ترک گناه

پسر فاطمه، یک بار نشد که بشوم

من که یک عمر فقط مشغله ام دنیا بود

سر کوی تو گرفتار نشد که بشوم

شهدا اوج گرفتند و زمینی ماندم

وای از نفس، سبک بار نشد که بشوم

اثر مرحمتت بود که با کوه گناه

آبرو ریخته و خوار نشد که بشوم

برکت نان حلالت همه جا با من ماند

به کسی جز تو بدهکار نشد که بشوم

حاجتم بود به پابوس ابالفضل رسم

زائر صحن علمدار نشد که بشوم

گفت زینب چه کنم، هرچه که کردم آخر

راحت از کوچه و انظار نشد که بشوم

هرچه کردم که نخندند به ما مردم شام

مانعِ خنده ی اغیار نشد که بشوم




موضوع: مناجات محرمی با امام زمان (عج)،  كاروان اسرا در شام،  در مسیر کوفه و شام، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/06/26 | 04:45 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 510 ::      1   2   3   4   5   6   7   ...  
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.