حسینیه پایگاه تخصصی مدح و مرثیه
جهت دسترسی آسان به اشعار مورد نظر، از فهرست موضوعات استفاده کنید
موضوعات اشعار

حضرت رقیه(س)-ولادت


ای رونق فصل بهار أُمِّ إِسحاق

ای دلخوشی روزگار أُمِّ إِسحاق

تو فرق داری با همه ، از دار دنیا

تنها تویی دار و ندار أُمِّ إِسحاق

تو به حیات مادر خود جلوه دادی

ای روشنی شام تار أُمِّ إِسحاق

گویا خدیجه فاطمه آورده از نو

بالا گرفته کار و بار أُمِّ إِسحاق

امشب ملائک به تماشایت نشستند

امشب که هستی در کنار أُمِّ إِسحاق

در چشمهای تو نجابت خانه کرده

ای سوگلی باوقار أُمِّ إِسحاق

دختر به خوبی تو این دنیا ندارد

غمخوار بابا ! خانه دار أُمِّ إِسحاق

نورٌ علی نورٌ علی نوری یقینا

خورشید زاده ! شاهکار أُمِّ إِسحاق

بی شک به دنبال کمالات است اگر که

بوسه به دستت زد هماره أُمِّ إِسحاق

در دامنش خاتون محشر پروریده

صدها درود حق نثار أُمِّ إِسحاق

کل میکشم امشب به یمن مقدم تو

کف میزنم به افتخار أُمِّ إِسحاق

عطر خوش قنداقه ات می آید از راه

با یاد تو مستم تَوَکَّلتُ عَلَی الله

خورشید روی بام دنیای حسینی

فرزانه ای و ماه شب های حسینی

باباست محو حُسن سیمای تو بانو

یا اینکه تو گرم تماشای حسینی

سر تا به پا آیینه ی مادربزرگی

هانیه ، حسنا ، زهره ، زهرای حسینی

ای أَشبَهُ النّاسِ به زهرا بین فامیل

محبوبه ی محجوب و زیبای حسینی

إِنسیه ای اما شبیه به فرشته

باید صدایت کرد "حورای حسینی"

با مادری هایی که کردی میتوان گفت

در کودکی أم أبیهای حسینی

عالم فدای طرز بابا گفتن تو

شیرین زبان! یک عمر رؤیای حسینی

دل میبرد چادر نمازت از ملائك

مأموم شبهای مصلای حسینی

تو عصمت اللهی شبیه عمه هایت

پیداست در خوی تو تقوای حسینی

بابا از این لحظه دو تا غمخوار دارد

تو زینب کبری نه صغرای حسینی

حبل المتین از ریشه های چادر توست

تو گرمی بازار فردای حسینی

ای آبرو بر خلق داده ! خیر مقدم

ارباب زاده ! شاهزاده ! خیرمقدم

روحی لطیف آکنده از احساس داری

 قلبی شکننده ، دلی حساس داری

سیب دو نیم فاطمه هستی و حتما

در هر نفس هایت شمیم یاس داری

جز حق برای هیچ کس کاری نکردی

مانند زهرا مادرت اخلاص داری

لطف زیاد تو به بابا رفته انگار

بنده نوازی و نگاهی خاص داری

گرم است پشت تو به کوه انگار بانو

تا تکیه ای بر شانه ی عباس داری

ما رعیتی ساده در این دربار هستیم

خاتون ! نگاهی به عوام الناس داری ؟

جودِ حسن ، مهرِ علی ، احسانِ زهرا

در تو نهفته ، بی گمان "میراث داری"

آیینه دار نور ناب پنج تن تو

زهرا ، حسین و مرتضی ، احمد ، حسن تو

از عزم جزم ات دشمن احساس خطر کرد

گوش فلک را هم رجزهای تو کر کرد

آنقدر ای بانو بزرگی که برایت

هجده سر بر روی نی سینه سپر کرد

محکم قدم برداشتی عالم به هم ریخت

پس همنشینی با عمو در تو اثر کرد

شمشیر دشمن پیش تو از کار افتاد

با شیوه ی ترفند تو کلی ضرر کرد

با ناله ات طوری به مسجد حمله بردی

گویا دوباره فاطمه چادر به سر کرد ...

با همت ات چیزی نماند از آل فتنه

هشیاری تو شام را زیر و زبر کرد

تاریخ بعد از این نخواهد دید قطعا

کاری که خشمت با بساط زور و زر کرد

تا حرمله را از نفس انداخت آهت

نفرین تو شمر و سنان را دربه در کرد

تو مغز بادام امیر لافتایی

آوازه ات امروز عالم را خبر کرد

با گرد و خاک چادرت محشر به پا شد

کرببلا با همت تو کربلا شد

یا خود بخشکان ریشه ی جور و ستم را

یا که به من بسپار شمشیر دو دم را

"هَیهاتْ مِنَّ الذِّلّه" ام معنی اش این است

از کودکی نذر غمت کردم سرم را

گلدسته هایت روی چشمم جای دارند

دلواپسم این بارگاه محترم را

قربانی راهت شدن مرزی ندارد

مهرت کشانده هم عرب را هم عجم را

عشق حرم ، شوق شهادت جمع کرده

در صحن تو افغانیان با جنم را

اهل امان نامه نه ، عباس تو هستم

از من پذیرا باش دستان قلم را

من إرباً أربا هم شوم روزی به دشمن

هرگز نخواهم داد کاشی حرم را

یک صبح جمعه منتقم می آید از راه

در دست مهدی میدهد رهبر علم را

قطعا نه تنها شهر خان طومان که آن روز

آزاد خواهد کرد مولا "قدس" هم را

بر هر ستون "مسجد ألاقصی "نویسم

با اذن او شعر شریف محتشم را

باز این چه شورش است که در خلق عالم است ...



موضوع : ولادت حضرت رقیه(س)، 
جمعه 1395/03/7

حضرت رقیه(س)-ولادت


بهار،رویشِ او را به صحنِ گلها خواند

نسیم، آمدنش را به گوشِ دریا خواند

شبی که آمد و گُل شد سپیده می بارید

فرشته بر قدمِ نو رسیده می بارید

طلوعِ طلعتِ او را بنفشه آذین بست

هزار دستِ شقایق هزار نسرین بست

سحر ستاره ی گُل را به باغ ها پاشید

زمین غبارِ رهش را به آسمان بخشید

هزار خرمن خوش رنگِ خوشه یِ خورشید

هزار دامنِ گُل از هزار یاسِ سفید

چه دلنشین و شگفت و چه ناز و زیبا گفت

شبی که غنچه یِ لب را گشود و بابا گفت

طراوتِ نفسش جان به باغبان می داد

تبسمش به خداوندِ عشق ، جان می داد

گرفت تنگ در آغوش و بوسه افشاندش

چو جانِ رفته زِ تَن رویِ سینه خواباندش

دوباره آتشِ شوقش زِ دل زبانه گرفت

شکُفت خنده ی ارباب و این ترانه گرفت

بگو دوباره قرارم ... بگو بگو بابا

ستاره یِ شبِ تارم ... بگو بگو بابا

چه عاشقانه به گوشِ سما ثریا گفت

دل از حسین ربود و دوباره بابا گفت



موضوع : ولادت حضرت رقیه(س)، 
جمعه 1395/03/7

تقدیم به مدافعان حرم


گردن زدند در حرم عشق، شور را

کشتار کرده اند محبان نور را

دارند دشمنان سبب خیر می شوند

نزدیک می کنند زمان ظهور را

 

روضه بپاست، دور حرم شیعه می کشند

کرببلاست، دور حرم شیعه می کشند

فریاد الغیاثِ عمه ی سادات شد بلند

مهدی کجاست، دور حرم شیعه می کشند

 

آقا بیا و فتنه ی دجال را ببین

در سوریه، قضیه ی گودال را ببین

آل یزید رحم به شیعه نمی کنند

آیین قتل صبر و لگد مال را ببین

 

... اما حسین و کرببلا چیز دیگریست

در قتلگاه، شمر به دنبال پیکریست

آقا، دو خط روضه؛ "خدا صبرتان دهد"

پایی به روی سینه و در دست خنجریست

 

خنجر به سمت حنجر مولا بلند شد

زینب – به روی پای خودش – تا بلند شد

ضربه، یکی... دو تا... و سه تا... تا دوازده

سر را برید و ناله ی زهرا بلند شد

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : مدافعان حرم اهل بیت(علیهم السلام)، 
پنجشنبه 1395/03/6

حضرت رقیه(س)-ولادت


بام هایند و کبوترهایشان

بال ها و قیمت پرهایشان

بیشتر شادند آقاهای ما

وقت خوشحالی نوکرهایشان

منت گهواره ای را میکشند

عرشیان با سجده سرهایشان

برکت خانه است دختر داشتن

گفته اند این را پیمبرهایشان

بیشتر از اهل خانه میخرند

این پدرها ناز دخترهایشان

بین دخترها پدر ها دیده اند

در یکی رخسار مادرهایشان

دختر شاه اند عمو قربانشان

میدهد مژده به خواهرهایشان. ..

دختری آمد سراپا فاطمه

این رقیه خانم است یا فاطمه؟

در اصالت کیست طاها اینچنین؟

در جلالت کیست زهرا اینچنین؟

جلوه ای حیدر . نمایی ذوالفقار

مرتضا را کیست معنا اینچنین

دختر اینقدر آیینه شدن

جلوه شد زینب شدن را اینچنین

با همین چادر نماز کوچکش

ناز دارد پیش بابا اینچنین

بعد زهرا و پیمبر کس ندید

دختری ام ابیها اینچنین

با عمو انسی که دارد دیدنی است

کس نشد دلبر به سقا اینچنین

بین فرزندان اربابم فقط

او حرم دارد مجزا اینچنین

کهکشان عشق را دنباله است

این سه ساله عین هجده ساله است

یا رقیه گفتم و بهتر شدم

با رقیه آمدم نوکر شدم

در حقیقت روضه هایش کیمیا ست

خاک بودم تیره بودم زر شدم

من شب سوم پرستم تا ابد

سومین شب بود دیده تر شدم

سرنوشتم را چه دیدی شایدم

با رقیه وارد محشر شدم

کاش میشد در دفاع از مرقدت

مادرم میدید که بی سر شدم

یک عروسک نذر خانم کرده ام

هر زمان که سائل این در شدم

دختر ارباب دستم را گرفت

یا رقیه گفتم و بهتر شدم

بهتر از این نیست مارا میخرد

نوکران را پیش بابا می برد

او نمازی عارفانه بود و بس

لیلة القدری یگانه بود و بس

از همان اول که آمد ناز داشت

از ولادت نازدانه بود و بس

بر زمین هرگز نیامد پای او

او همیشه روی شانه بود و بس

لایق خوابیدنش گهواره نیست

روی دست اهل خانه بود و بس

تا عمو دارد نبیند آفتاب

سایبانش بی کرانه بود و بس

از همان اول که آمد زینت اش

گوشواری دخترانه بود و بس

او به ویرانه پرش عادت نداشت

او که مرغ آشیانه بود و بس

آبله چسبید زیر پای او

گمشده دیگر عروسکهای او



موضوع : ولادت حضرت رقیه(س)، 
پنجشنبه 1395/03/6

حضرت رقیه(س)-ولادت


امشب حسین سر زده نوری به خانه اش

ماهی كه سر گذاشته بر روی شانه اش

عشقش، بهانه اش، نفس عاشقانه اش

مینازد او چقدر به این نازدانه اش

امشب شكفته است به بستان گل حسین

جانم فدای نغمه ات ای بلبل حسین

با یك نگاه لطف تو چیزی محال نیست

این اعتقاد ماست به قرآن خیال نیست

باب الحوائجی و برایت مثال نیست

این خانمی كه دیده ام عمرش سه سال نیست

عمری نمی شود بگذاریم نور را

وا كرده ای چقدر گره های كور را

.

.

.



موضوع : ولادت حضرت رقیه(س)، 
پنجشنبه 1395/03/6

حضرت رقیه(س)-ولادت

 

تا روضه های سخت تو را باز می کنند

در هر نفس دو مرتبه اعجاز می کنند

با نام تو ملائکه پرواز می کنند

شاهان عالم از چه به خود ناز می کنند

مسند نشین تخت سلیمان رقیه است

از نسل فاطمیه و صاحب مدارج است

در آسمان چو سکه ی خورشید رایج است

چون دستگیر عالم و باب الحوائج است

از مرزهای سیر خیالات خارج است

پس سایه ای ز خالق رحمان رقیه است

اینجا شروع و خاتمه در موج گریه هاست

شک و یقین ما ، همه در موج گریه هاست

شور و نوا و زمزمه در موج گریه هاست

حتی نگاه فاطمه در موج گریه هاست

تا روضه خوان حضرت سلطان ، رقیه است

شد شهر عشق ، قبله ی جان حسینیون

شد گریه ، ساختار زبان حسینیون

در سفره ، گریه ی به تو ، نان حسینیون

ذکر رقیه  شد ضربان حسینیون

آغاز ما رقیه و پایان رقیه است

تا اشک های آینه می شد گلاب ساز

شد اشک های روشن او انقلاب ساز

یک یاحسین او شده روزحساب ساز

شد دست های کوچکش عالیجناب ساز

میزان ضعف و قوت ایمان رقیه است

هر قدر بود صورت ماهش غباردار

بود آنقدر به پیش خدا اعتباردار

شد در سفارت حرم شاه کاردار

فرزندحیدر است و شده اختیاردار

در روز حشر ، معرکه گردان رقیه است

یک غنچه بین قافله پرپر شد عاقبت

آیینه ی سه ساله ی مادر شد عاقبت

مانند زینب عشق مصور شد عاقبت

آنقدر گریه کرد که کوثر شد عاقبت

تندیس سوره سورۀ قرآن ، رقیه است

از نیزه ها نگاه تو هرگز جدا نشد

لبهای زخمی تو که بر شکوه وا نشد

جز با دوای بوسه ی بابا دوا نشد

مثل تو هیچ کودکی ام البکا نشد

آری دلیل بارش باران رقیه است

کنج خرابه رفت ولی عز و جاه داشت

از گریه های غیرتی اش صد سپاه داشت

از دست های عمه ی خود تکیه گاه داشت

باران گرفته بود و مِهی در نگاه داشت

یک قله بین ابر فراوان ، رقیه است

موسای کربلاست حسین و عصاست او

در امتداد سایه ی خیرالنسا ست او

مهر قبولی سفر کربلاست او

پیغمبر سه ساله ی خون خداست او

اسلام اگر حسین ، مسلمان رقیه است

شبنم فروش گریه ی پاکش نسیم ها

چشم انتظار دست کریمش کریم ها

امیدوار رحم وسیعش ، رحیم ها

ما را برای روضه خرید از قدیم ها

در راه عشق ، سلسله جنبان رقیه است



موضوع : ولادت حضرت رقیه(س)، 
پنجشنبه 1395/03/6

حضرت رقیه(س)-ولادت


مثل شکوفه رایحه ای دلفریب داشت*

گل برگهای روشنِ او بویِ سیب داشت

چون روز چشمه ی دریای نور بود

گُل بود اگر گُلِ زهرای نور بود

یاسی سپید در شبِ عاشق شکفته بود

یاسی که در حریر شقایق شکفته بود

آرام زیر بارش مهتاب خنده کرد

آری به رویِ حضرتِ ارباب خنده کرد

اما نسیم جرئت بوییدنش نداشت

حتی فرشته رخصت بوسیدنش نداشت

تنها نه خیره چشم سماوات مانده بود

چشم حسین بر رخِ گُل مات مانده بود

جانی دوباره با نفسش باغبان گرفت

از شوق از طراوت رویش زبان گرفت

زینب بیا و اوجِ عنایات را ببین

در این قمات مادر سادات را ببین

روح بلند عشق به محراب کوچک است

انگار عکس فاطمه در قاب کوچک است

آئینه ی تمامِ تمنای من رسید

دختر نگو که ام ابیهای من رسید

گرچه دل از تمامیِ آلِ عبا گرفت

آخر به رویِ شانه ی عباس جا گرفت

اما هزار حیف خزان شد بهارِ عشق

بگذشت چون نسیمِ سحر روزگاِر عشق

دردانه ای که شبنمِ گُل نوش کرده بود

او را عمو به دوش قلم دوش کرده بود

در گوشه ای خرابه نشین گشت ای دریغ

با تازیانه نقشِ زمین گشت ای دریغ

ویرانه پُر زِ بویِ طعام و شراب بود

خیلی گرسنه بود و یتیمانه خواب بود

بابا برای او گُل و پروانه می کشید

بر گیسوان گُل زده اش شانه می کشید

اما زِ خوابِ ناز پرید و پدر نداشت

زلفی برای شانه کشیدن به سر نداشت

 

*زکریا اخلاقی



موضوع : ولادت حضرت رقیه(س)، 
پنجشنبه 1395/03/6

حضرت رقیه(س)-ولادت


ﺭﺥ ﻣﻮﻟﻮﺩ ﭼﻨﺎﻥ ﺑﺎ ﺭﺥ ﻣﺎﺩﺭ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻧﺪ

ﮐﻪ ﭘﺪﺭ ﺯﯾﺮ ﻟﺒﯽ ﺳﻮﺭﻩ ﯼ ﮐﻮﺛﺮ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻧﺪ

ﺧﺎﻧﻪ ﻏﻮﻏﺎ ﺷﺪﻩ ، ﺍﻧﮕﺎﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﺑﺮﮔﺸﺘﻪ

ﻧﮑﻨﺪ ﺣﻀﺮﺕ ﺯﻫﺮﺍ ﺑﻪ ﺟﻬﺎﻥ ﺑﺮﮔﺸﺘﻪ

ﺯﯾﻨﺐ ﺁﯾﯿﻨﻪ ﺑﻪ ﮐﻒ ﺑﺮ ﻟﺒﺶ ﺍﯾﻦ ﺯﻣﺰﻣﻪ ﺍﺳﺖ

ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﺧﻮﻥ ﻋﻠﯽ ﺩﺭ ﺭﮒ ﺍﯾﻦ ﻓﺎﻃﻤﻪ ﺍﺳﺖ

ﺩﺧﺘﺮﯼ ﮐﻪ ﻧﻔﺴﺶ ﺟﻠﻮﻩ ﯼ ﺯﻫﺮﺍ ﺩﺍﺭﺩ

ﭘﺪﺭﺵ ﺑﻮﺳﻪ ﺑﻪ ﺩﺳﺘﺶ ﺑﺰﻧﺪ ﺟﺎ ﺩﺍﺭﺩ

**

ﻣﺤﺸﺮﯼ ﮔﺸﺘﻪ ﺑﻪ ﭘﺎ، ﺑﺎﺯ ﻗﯿﺎﻣﺖ ﺩﺍﺭﯼ

ﭼﻮﻥ ﮐﻪ ﺑﺮ ﺩﻭﺵ ﺍﺑﺎﻟﻔﻀﻞ ﺍﻗﺎﻣﺖ ﺩﺍﺭﯼ

ﺁﻣﺪﯼ ﭼﻨﺪ ﺑﻬﺎﺭﯼ ﮔﻞ ﺍﮐﺒﺮ ﺑﺎﺷﯽ

ﻧﻔﺴﯽ ﻫﻢ ﺷﺪﻩ ﻫﻤﺒﺎﺯﯼ ﺍﺻﻐﺮ ﺑﺎﺷﯽ

ﺑﺎﺯ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺰﻥ ﻋﺸﻖ ﺧﺮﯾﺪﺍﺭ ﺗﻮ ﺍﺳﺖ

ﮐﺎﺷﻒ ﺍﻟﮑﺮﺏ ﺍﺑﺎﺍﻟﻔﻀﻞ ﺷﺪﻥ ﮐﺎﺭ ﺗﻮ ﺍﺳﺖ

ﺯﺍﺋﺮﯼ ﺁﻣﺪﻩ ﺩﺭ ﻗﻠﺐ ﺗﻮ ﺟﺎ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ

ﺍﻭ ﻣﺴﯿﺤﯽ ﺍﺳﺖ ﻭﻟﯽ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺷﻔﺎ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ

ﺑﺎﺯ ﺑﺎ ﺷﻮﻕ ﯾﮑﯽ ﭼﺎﺩﺭ ﮐﻮﭼﮏ ﺁﻭﺭﺩ

ﺩﺧﺘﺮﯼ ﻧﺬﺭ ﻧﮕﺎﻩ ﺗﻮ ﻋﺮﻭﺳﮏ ﺁورد

یاد ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﻣﯽ ﺍﻓﺘﻢ ﮐﻪ ﺍﺳﯿﺮﺕ ﮐﺮﺩﻧﺪ

ﺍﻭﻝ ﮐﻮﺩﮐﯽ ﺍﺕ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﭘﯿﺮﺕ کردند



موضوع : ولادت حضرت رقیه(س)، 
پنجشنبه 1395/03/6

حضرت رقیه(س)-ولادت


به روى پر جبرئیل آرمیده

همانكه دلم را به مستى كشیده

فرشته بیا در زمین بار دیگر

ببین كودكى هاى زهرا رسیده

عجب سیب سرخ قشنگى خداوند

براى خود سیب سرخ آفریده

گمان مى كنم اینكه مانند زهرا

فداها ابوها ز بابا شنیده

همانكه به پاكى بود شهره آمد

به دامان خورشیدمان زهره آمد

پدر، عاشق بوى پیراهنش بود

و گرم طواف ضریح تنش بود

میان همه خانواده یكى هم

همیشه خراب عمو گفتنش بود

سحرها سرش روى دامان بابا

شبى هم پدر بر روى دامنش بود

شبى كه رد ریسمان هاى این راه

به جامانده بر بازو و گردنش بود

همان شب كه از گریه او بى رمق شد

و یك مرتبه روبرو با طبق شد

سلام آنكه بى تو دلم وا نمى شد

كویر زمین مثل دریا نمى شد

اگركه نمى آمدى تا همیشه

كسى مثل تو شكل زهرا نمى شد

به غیر از تو و عمه زانوى سقا

براى كس دیگرى تا نمى شد

تو در كربلا تشنه،بى آب بابا

ولى آب هم بود بابا نمى شد

چه شد در میان بیابان بماند

چه بهتر كه این راز پنهان بماند

مسیح از نگاه تو درمان گرفته

به یمن تو درشهر باران گرفته

براى سفر تا خدا بار دیگر

نخ چادرت را سلیمان گرفته

نگاه شما مى برد سمت دریا

كسى را كه راه بیابان گرفته

تو مانند زهرا تو بانوى آبى

تو هم بازى طفل ناز ربابى

شبى كه بهارنگاهت خزان شد

زمان وداع تو با كاروان شد

زمین خوردى از ناقه،دربرهه اى كم

تمام تنت پاره اى استخوان شد

تو دیدى كه قران برنیزه رفته

ورق در ورق خیزران خیزران شد

تو دیدى كه بر نیزه مى رفت بابا

و انگشترش قسمت ساربان شد

خلاصه ترك خورد بغض گلویت

پدر آمد اما بدون عمویت



موضوع : ولادت حضرت رقیه(س)، 

امام زمان(عج)-مدح


در چرخ امامت است انجم مهدی

 ماه  فلک  یذهب  عنکم   مهدی

تنها  دو نفر شبیه احمد  هستند

اول علی اکبراست و دوم مهدی



موضوع : ولادت امام زمان(عج)، 

امام زمان(عج)-ولادت


ز اوج آسمانهای خداوندی ندا آمد

شب پرواز آسان شکسته بالها آمد

بده ساقی کمی باده بر این مخمور افتاده

شب وا کردن عقده شب مشکل گشا آمد

مرو در گوشه‌ی دخمه بزن مطرب... بخوان نغمه

شب تصنیف خواندن شد شب عیش و صفا آمد

طبیب دردمندان و حبیب مستمندان و

امید اهل زندان و کلید قفلها آمد

مگو پس کو نگار ما نگار گلعذار ما

حبیب غمگسار ما ز سامرا بیا... آمد!

بیاور دست بالا و بزن کف تا توان داری

غریبی کم کن ای عاشق که عشق آشنا آمد

مبارک باد و فرخنده بساط عیش پاینده

نسیم قدسی رحمت ز سمت سامرا آمد

اگر در شور او هستی بدان منظور او هستی

به عشق او تحمل کن اگر قدری بلا آمد

هوالاول، هوالاخر، هوالباطن، هوالظاهر

تجلی تمام آیه‌های کبریا آمد

هواللطف و هو الرأفه هوالغوث هو الرحمه

بلاگردان عشاق اسیر و مبتلا آمد

هو الطور و هو النور و هو نورٌ علی نور و...

شب ظلمت فراری شد سحر شمس الضّحی آمد

هو الفتح و هو النصر و هو الصبح و هو العصر و...

غروب بی‌قراری شد ببین بدرالدجی آمد

هوالدّاعی هوالدّعوه، هو القرآن هو العتره

هو وهاب باالفطره عطا آمد سخا آمد

هو لبیک للحجٍّ امیر الحاجّ فی الحجٍّ

هو الحجُّ و هو الحُجّه صفا بخش صفا آمد

شفیع المذنبین یا رحمة للعالمین یا که ...

ابوالقاسم اباصالح محمد مصطفی آمد

بخوان با جبرئیل انا بخوان آیات اعطینا

که آخر شعبه‌ی کوثر ز عرش انما آمد

شه دلدل سوارِ ذوالفقار آخته در کف...

یگانه وارث تاج امیر لا فتی آمد

چه در صولت چه در هیبت چه در قدرت چه در عزّت

چه در همّت چه در رفعت تماماً مرتضی آمد

حدیث جام و خم خواندی؟ سقاهم ربهم خواندی؟

مرید رَتّل القرآن مراد هل اتی آمد

هوالسّر و هو المعلن، هو الحُسن و هو المحسن

رحیمی و کریمی و سخای مجتبی آمد

هوالوافی هو الکافی هو العافی هو الشّافی

شفای زخم لبهای شهید کربلا آمد

هو زمزم هو الکعبه هو المشعر هو القبله

نوای پرچم سرخ غریب نینوا آمد

هو القدس هو السبحان هو الرحم و هو الرحمان

کرامات الحسینیه بگو کهف الوری آمد

هو السّجاد فی السّجده هو الباهر هو الباقر

هو الصادق هو الکاظم دلیلِ دلربا آمد

امان الخائفین حصن حصین حبل متین یعنی...

عطوفت های سلطان سریر ارتضا آمد

غیاث المستغیثین و مناجاتُ المُحبین و...

عنایات جوادیِ جواد ابن الرضا آمد

هو السّرُ هو الاَسری هو القدر هو الاحیا

هوالهادی هو المهدی هدایت را بقا آمد

حسن صورت حسن سیرت حسن خلقت حسن هیبت

حسن رحمت حسن شوکت ببین یار از کجا آمد!

هو طه هو الحیدر هو الزّهرا هو الزّینب

هو الاکبر هو القاسم همه آل عبا آمد

هو القهر هو القاهر هو القوة هو القادر

شکوه و غیرت و مجد علمدار وفا آمد

هو المحراب و المنبر امین الله فی ارضه

ثبات و لنگر ارض و سموات عُلا آمد

سلیم است و سلام است و عنایاتش مدام است و

عزیز ذوانتقام است و معز الاولیا آمد

هو الفِطر و هو الفاطر هو الستر و هو الساتر

هو الغفران، هو الغافر، خداییِ خدا آمد

هو العزّ و هو الفخر و هو الذکر و هو الذُخر و

امید نا امیدان و جواب ربنا آمد

هو الباقی، هو المغنی، هو الفجر و هو المجری

هو الحیّ هو المحیی مسیحای شفا آمد

چه آقایی چه مولایی چه لیلای دل آرایی

چه سیمایی چه غوغایی جمال کبریا آمد

شب خوشحالی زهراست شب تکریم سائل‌ها

« الا یا ایّها الساقی ادر کأساً و ناولها »



موضوع : ولادت امام زمان(عج)، 

امام زمان(عج)-ولادت


خوشا لحظه ای بال و پر داشتن

سر کوی دلبر گذر داشتن

خوشا با خدا بودن و زیستن

به یاد خدا چشم تر داشتن

همیشه به سوی خدا رو زدن

همیشه صفای سحر داشتن

چه خوب است عاشق ز معشوق خویش

تمنای یک دم نظر داشتن

چه خوب است دنبال تو آمدن

و از جایگاهت خبر داشتن

چه خوب است دائم صدایت زدن

همیشه هوایت به سر داشتن

چه خوب است یک شب به همراه تو

به سرداب تو یک سفر داشتن

من امشب هوای تو دارم به سر

کرم کن مرا در کنارت ببر

در آسمان در سحر باز شد

فرشته مهیای پرواز شد

ملک در دل آسمان زد صدا:

و میلاد خورشید آغاز شد

شنیدم شبیه کلیم آمدی

و موسایی تو خبرساز شد

حسن بر گل روی تو خنده زد

پدر با وجودت سرافراز شد

برای دل مادر پاک تو

زمان سحر کشف صد راز شد

رسیدی و در سجده افتادی و

زبانت به توحید حق باز شد

پدر با تو می گفت ناگفتنی

چه اسرارهایی که ابراز شد

تو باطل ستیزی تو جاءالحقی

ولی خدا حجت مطلقی

کنار دلم گاه گاهی بیا

تو از جاده های الهی بیا

سیاه گناهم بیا نور عشق

در این دورۀ روسیاهی بیا

بیا از مدینه بیا از نجف

بیا از دل این دو راهی بیا

اگر چه فراهم نگشته هنوز

برای قیامت سپاهی بیا

بگو کی مرا می بری با خودت

چه روزی چه سالی چه ماهی بیا

ببین حال و روز دل شیعه را

شده کشته ی بی گناهی بیا

اگر تو نیایی چه کس می شود ؟

برای دل ما پناهی ؟ بیا

بیا قبل از اینکه بیاید اجل

بگیری مرا لحظه ای در بغل

مرا گاه در خاطرت فرض کن

مرا گرد و خاک درت فرض کن

من از چشم پاک تو افتاده ام

مرا اشک چشم ترت فرض کن

من ِروسیاه زمین خورده را

سیاهیّ در لشگرت فرض کن

اگر اولین عاشقت نیستم

مرا عاشق آخرت فرض کن

اگر چه لیاقت ندارم ولی

مرا کمترین زائرت فرض کن

به وقت ظهورت بیا و مرا

نگهبان در سنگرت فرض کن

بکش دست خود را به روی سرم

مرا نوکر مادرت فرض کن

ببخشا به من این خیالات را

مگیر از لبم این مناجات را

تو مرگ ستم را رقم می زنی

تو زنجیر محکم به غم می زنی

زمان ظهورت به اذن خدا

صف مشرکان را به هم می زنی

می آیی مدینه میان بقیع

به دنبال قبری قدم می زنی

میان مدینه به سمت نجف

تو طرح حرم تا حرم می زنی

می آیی سر قبر ام البنین

به یاد علمدار علم می زنی

ضریح بزرگی بنا می کنی

به روی طلایش قلم می زنی

تو با یاد و نام حسین و حسن

حسینیه های کرم می زنی

زمان طلوعت که بر خواستی

خبر کن مرا کارگر خواستی

بیا وعدۀ هر چه پیغمبر است

ز هجران ، نگاه دو عالم تر است

بیا نالۀ آه آه علی

زمانه پر از غربت حیدر است

بیا موقع اشک دشمن شده

بیا وقت خندیدن مادر است

بیا و خداهای ما را بگیر

بزن مهر باطل به هر بت پرست

بیا کربلا چشم در راه توست

و غرق نوای تو یک حنجر است

بیا ای دعای دل نیزه ها

به دنبال تو چشم هجده سر است

بیا انعکاس صدای رباب

پی تو نگاه علی اصغر است

بیا و ببین در دل علقمه

صدایت زند مادرت فاطمه

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : ولادت امام زمان(عج)، 
شنبه 1395/03/1

امام زمان(عج)-ولادت


بر تو و بوی آشنات ، سلام

بر تو و شهر سامرات سلام

بر تو و بر محبت تو درود

بر تو و بر نشانه هات سلام

خانه های شما فراوانند

هم نجف هم به کربلات سلام

مسجد سهله مسجد کوفه

به قم و مشهدالرضات سلام

تو ستاره تو مهری و ماهی

تو عزیزی بقیت اللهی

ای برازندهء وجود شما

لفظ مولا و واژهء آقا

جان فدا می کند به روز ظهور

در رکاب تو حضرت عیسی

بند قنداقۀ بهشتی تو

می دهد بوی مادرت زهرا

چهرهء تو به مادرت رفته

قد و بالا به حضرت سقا

مات مانده امام عسکریت

از جمالِ چو ماه حیدریت

آیت اللهِ بی کرانِ خدا

حضرت صاحب الزمانِ خدا

عرش حق آستان خانۀ توست

خانۀ توست جمکران خدا

نورِ امّیدِ آخر زهرا

آخرین تیر در کمان خدا

دست خالق کشیده ریسۀ نور

از زمین سمت آسمان خدا

چه کسی هم تراز و پایۀ توست

شمس ، یک گوشه ای ز سایۀ توست

آسمان ، مِی اگر ببارد ، کم

سر به پایش اگر گذارد ، کم

بر قدومش تمام سطح زمین

یاس و نرگس اگر بکارد ، کم

سرِ تعظیم ، پایِ آقائیش

خلق عالم فرو بیارد ،کم

درب و دیوار شهر ثابت کرد

عاشقِ در به در ندارد ، کم

شامل ما عنایت و بذلش

جان فدای عمو ابالفضلش

چه بزرگان که در برت بودند

خادمِ دست پرورت بودند

چه کسانی که مثل بحرالعلوم

همۀ عمر نوکرت بودند

حائری ها طباطبائی ها

همه خدّام محضرت بودند

علمایی که با تمام وجود

خاک پاهای مادرت بودند

در رثای تو خطبه ها خواندند

عهد خواندند ، ندبه ها خواندند

ای همه شور ای سراسر نور

چشم بد از تو تا قیامت دور

ماکه خواهان روز موعودیم

چشم هر کس تو را نخواهد کور

تا سپاهی به مثل ما داری

پای خصم تو هست در لب گور

گرچه داری حضور بین ما

هست شیرینی حضور ، ظهور

گر اشاره کنی به پا خیزیم

سرِ دشمن به پای تو ریزیم

عرشیان باید اعتکاف کنند

دور قنداقه اش طواف کنند

به بزرگیّ و بی نظیریِ او

همگی باید اعتراف کنند

در ظهورش که تیغ بر دارد

همه شمشیرها غلاف کنند

ناتوانند دشمنانش تا

با یل فاطمه مصاف کنند

پشت ، بر کعبه می دهد آن روز

ریشۀ ظلم می کَند آن روز

عاقبت تکسوار می آید

شیر حیدر تبار می آید

پرچم یا حسین بر دوشش

در کفش ذوالفقار می آید

سیصد و سیبزده نفر دارد

با همه اقتدار می آید

وعدهء حق شود برآورده

این زمین را قرار می آید

پس بخوانید در همه ساعات

یک دعای فرج پس از صلوات

***

با تشکر از شاعر گرامی 



موضوع : ولادت امام زمان(عج)، 

امام زمان(عج)-مناجات


در خیال خویش منهم     نوکری از نوکرانم

عاشقی از عاشقانم       دوستی از دوستانم

با تو این حرف مدامم   چاکرم عبدم غلامم

بی تعارف ای امامم       خسته از ورد زبانم

خسته از این ادعایم     که محب هل اتایم

یا مسلمان شمایم      ای امام انس و جانم

شیعه اثنی عشر دانم خودم را حیف اما

بر سر عهد تو آیا      مانده ام آیا بمانم

گفته ام پای رکابم       اهل جنگ و انقلابم

گفته ام اما نمیدانم      ز اینم یا ز آنم

منکه یار دین نبودم        پای کار دین نبودم

افتخار دین نبودم          پس چرا دادی امانم

هر گناهی دیدی از من     روی برگرداندی اما

روز بعد انگار، نه انگار      اصلا من همانم

از شهیدان دور ماندم        وز بصیرت کور ماندم

وصله ای ناجور ماندم       هر چه کردی امتحانم

از حلال و از حرام و      مردی و خلق و مرام و

راه رهبر تا امام و        هر چه گویی خوش بیانم

بی خبر اما ز دردت      نیستم مرد نبردت

حیف از مردان مردت     که شدند از دوستانم

راه را گم کردم آقا                رو به مردم کردم آقا

میل گندم کردم آقا           از بهشت افتادگانم

من کنار یار بودم       روزی از انصار بودم

دشمن کفار بودم        بود سر بندم نشانم

حال تنها ای امیرم        از رجب شعبان غدیرم

من فقط جشنی بگیرم       این شده رسم و دکانم

من کجا عمّارِ یارم               میثم تمّارِ یارم

یا کجا سردار یارم             من چنان سربار، مانم

مایه عزت نگشتم            مظهر خدمت نگشتم

با تو هم صحبت نگشتم      بی خبر از شیعیانم

از شهیدان یمن      بحرین صنعا زینبیه

تا دفاع کاظمین و        سامرا چیزی ندانم

آبرو داری نکردم          با تو همکاری نکردم

غزه را یاری نکردم         دوستی نا مهربانم

باز بر اهل سعادت           باز شد باب شهادت

در تمام آسمان عشق        من بی کهکشانم

نه بدستم ذوالفقاری       نه بدنبال سواری

نه سلاحی نه شکاری      نه برایت دیدبانم

من نمیدانم کجایی         کربلایی سامرایی

مضجع پاک رضایی     کعبه ای ، صاحب زمانم

از زمانت بسکه دورم              دور از خط عبورم

نیست یک درک حضورم        نیست قربان تو جانم

با وجودی که پریشم        همدم و دلجوی خویشم

باز میآیی تو ، پیشم            ای حضورت در نهانم

گرچه تو سرمد نشینی            میشود با بَد نشینی

چون کُنی مسند نشینی          من کجای داستانم

در همه فتح و ظفرها             در سفرها در حضرها

در خطرها ، درد سرها               با تو ، یا بیگانگانم

چونکه فرمانت بیاید            امر فرمایی که باید

وای بر" إن قُلت"و شاید        از فرامینت نمانم!؟

رو مکن پرونده ها را          رد مکن شرمنده ها را

مرده ها را ، زنده ها را         بر سر عهدت بخوانم

روز فجرت با صدایت          با أنابن المصطفایت

با أنابن المرتضایت                با تو ، آیا همزبانم

ای خطاپوش حقیقی           من یقین دارم دقیقی

با حسینی ها رفیقی               منکه جزو نوکرانم

میخری سینه زنان را           خسته را پیر و جوان را

قد خمیده نوکران را           میکند لطفت جوانم

هر چه گویی تو بما، نه         میکنی ما را صدا ؟ نه ؟

روضه خوان میخواهی یانه      من به جدت روضه خوانم

سر کنم ای نور دیده                  روضه ی رأس بریده

روضه ی حلق دریده                   روضه ی زینب بخوانم

روضه ی دستان بسته              روضه ی سرهای خسته

روضه ی سینه شکسته                گریه کن ای مهربانم

گریه کن بر تازیانه                     بر صدای دخترانه

بر بکاءِ کودکانه                        منهم از گریه کنانم

وای از زخم مدینه                      بازو و پهلو و سینه

ضربه های پر ز کینه                 کی میآیی ای امانم

مادرت دارد سلامت            گوید ای ختم امامت

کی بیاید انتقامت                  مهدی صاحب زمانم

ذکر زهرا: یابن زهرا               ذکر مولا: یابن زهرا

ذکر طاها: یابن زهرا             چهره ات را کن عیانم

آخرین حرفم همین است      نوکر تو دل غمین است

مرهم دردم چنین است      از شهیدانت بخوانم

***

از وبلاگ شاعر گرامی



موضوع : مناجات فراق با امام زمان(عج)، ولادت امام زمان(عج)، 

امام زمان(عج)-ولادت


دل شکسته شد شب اجابت دعا بیا

نیازهای کهنه را عطا کند خدا بیا

به دستهای ملتمس شبیه یک گدا بیا

مرو به سمت دیگری به این طرف کجا؟ بیا

دل از هوای مهر این و آن رها نما بیا

که دردها به میکده فقط شود دوا بیا

نسیم صبح می‌وزد ز کوچه‌های آشنا

گمان کنم که می‌رسد صدای پای آشنا

به انتظار مقدم گره‌گشای آشنا

نشسته بیقرار و دل غمین گدای آشنا

گوش بده دمی دلا  به این صدای آشنا

بگیر با ملائکه تو هم دم بیا بیا

قلم گرفت شاعری نوشت می‌رسد کسی

غزل نویس ماهری نوشت می‌رسد کسی

دم سحر مسافری نوشت می‌رسد کسی

به کوچه مرد عابری نوشت می‌رسد کسی

زن شکسته خاطری نوشت می‌رسد کسی

نگار بی بدیل را ز دل بزن صدا بیا

بگیر تیر ذکر و هر چه خواستی هدف بزن

دست توسلی به سوی میر لو کشف بزن

پیاله‌ای ز دُردِ خم تا نشدی تلف بزن

به حکم من حرام نیست به پای یار دف بزن

نثار مقدم امیر عاشقانه کف بزن

به بزم مستی و جنون دگر مکن حیا بیا

شب است و باز دلشده اسیر بی‌قراریم

قلم به کف گرفته‌ام بیا برای یاریم

ز هر چه غیر یاد تو نگاه کن که عاریم

دوباره بر لبم تویی ترانه‌ی بهاریم

به عشق بوسه بر لب مطهرت قناریم

نوای استغاثه ی اسیرِ مبتلا بیا

تمام مشکلات را لبت شکست می‌دهد

شراره‌ی حجیم را تبت شکست می‌دهد

شب سیاه ظلم را شبت شکست می‌دهد

سپاه کفر را که مذهبت شکست می‌دهد

بنای شرک را که مرکبت شکست می‌دهد

به دست تو بنای عدل و دین شود به پا بیا

به عشق پای بوسی است لب رکاب منتظر

به شوق دست تو دعای مستجاب منتظر

کنار صالحان تو منِ خراب منتظر

بیا تمام فلسفه، قلم کتاب منتظر

شبیه چشم فاطمه ابوتراب منتظر

جواب ذکر یارب کمیل مرتضی بیا

سلام عشق فاطمه سلام سوره‌ی خدا

سلام کعبه‌ی کرم سلام قبله‌ی دعا

سلام دافع البلا  سلام سایه‌ی صفا

سلام عدل منتظر سلام حق مرتضی

سلام غربت حسن سلام اشک کربلا

قسم به خشکی لب شهید کربلا بیا

تو انتهای غربت شهید فاطمیه‌ای

تو آخرین ستاره‌ی امید فاطمیه‌ای

طلوع کن غروب غم که عید فاطمیه‌ای

تو روضه‌خوان گریه‌ی شدید فاطمیه‌ای

تو جمعه‌ی عزیز سر رسید فاطمیه‌ای

صدای ناله می‌رسد میان کوچه‌ها بیا

تو بانی هزار ساله‌ی غم محرّمی

تمام صبح و شامِ سال... همدم محرمی

همیشه فکر اعتلای پرچم محرمی

صفای ذکر و زمزمه تو زمزم محرمی

تو انتظارنامه‌ی منظم محرمی

نوای گرم حنجر ذبیح مِن قفا بیا

خوشا دلی که با نگاه نافذت شکار شد

و خوشتر آن که از فراق یار بیقرار شد

خوشا کسی که دائماً ملازم نگار شد

خوشا سری که در مسیر راه تو غبار شد

خوشا خسی که بر لب عبای تو سوار شد

شکسته دل نشسته‌ام خراب و بی نوا بیا

گدا برای دیدن تو انتظار می‌کشد

نوای العجل ز عمق قلب زار می‌کشد

ترانه...؟ نه که در هوای تو هوار می‌کشد

غم تو عاقبت مرا به پای دار می‌کشد

خوشا کسی که درد را به عشق یار می‌کشد

مراد اسمه دوا، و ذکرُه شفاء بیا

ندارم از ملامت کسی به جز تو واهمه

نوشتم این سروده را به سوز و اشک و زمزمه

به اصل حرف تا رسم گذشتم از مقدمه

قسم به آن دمی که می‌روی به سمت علقمه

قسم به لحظه‌ای که می‌روی بقیع فاطمه

به "مجتبی" عنایتی به جان*مجتبی* بیا



موضوع : ولادت امام زمان(عج)، 

امام زمان(عج)-مناجات-اوضاع منطقه


دنیاست در تلاطم و طوفان کران کران

خشم و خشونت و غم کشتار بی‌امان

چشمان ماست خیره به تو سمت آسمان

ادرکنی ای امید دل، الغوث الامان

عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان

شرق است در تغافل و غرب است در نفاق

هر فصل یک مصیبت و هر آن یک اتفاق

یک روز رنج سوریه روز دگر عراق

هر لحظه بیشتر شده اندوه شیعیان

عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان

با ذوق از حقوق بشر حرف می‌زنند

یا از گزینه های تشر حرف می‌زنند

اوج شرارت‌اند و ز شر حرف می‌زنند

دنیای ما پر است از این حرف و داستان

عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان

خاورمیانه مرکز آوار ماجراست

اخبار داغ در پی آمار ماجراست

آل سعود باز میاندار ماجراست

از پول نفت سرخوش و با خلق سرگران

عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان

اسلام در محاصره‌ی خون و آتش است

داعش دروغ تازه‌ی این قوم سرکش است

هر جا که صهیونیسم بخواهد کشاکش است

از دست دیو فتنه به لب‌ها رسیده جان

عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان

در ذهن تار بسته‌ی شب ریشه می‌زنند

آتش به هر اراده و اندیشه می‌زنند

با نام دین به ریشه‌ی دین تیشه می‌زنند

یک روز سهم داعش و یک روز طالبان

عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان

آقا ببین جنایت آل سعود را

سرکوب و سرسپردن و جهل و جمود را

اسباب روسفیدی آل یهود را

ادرکنی ای عدالت موعود مستعان

عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان

از نحس کدخدایی این دشمن زبون

فریاد دادخواهی هر شیعه غرق خون

بغض یمن شکسته و بحرین لاله‌گون

از دست ظلم کارد رسیده به استخوان

عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان

القاعده ز یک سو و سویی "بوکو حرام"

"الله اکبر" آتش فرمان قتل عام

انبوه مسلمین جهان‌اند تلخ کام

آقا نگاه کن که چه شادند دشمنان

عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان

حال و هوای منطقه مثل محرم است

در زینبیه‌ی دل ما شام ماتم است

عهد مدافعان حرم با تو محکم است

عباس‌های شیعه وفادار و جان‌فشان

عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان

امروز در حمایت تکفیریان پست

تحریم و قصه‌ی عمر سعد باز هست

کفر ایستاده است امان‌نامه‌اش به دست

در پشت هر بیانیه دارند صد بیان

عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان

گاهی به تشنگی، به بلا فکر می‌کنم

گاهی به کشتگان منا فکر می‌کنم

گاهی به وضع کرب‌وبلا فکر می‌کنم

آقا بیا گره بزن این بغض را به آن

عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان



موضوع : مناجات فراق با امام زمان(عج)، 
شنبه 1395/03/1

امام زمان(عج)-ولادت


سیزده بار زمین خورد دلم

سیزده مرتبه افسرد دلم

دفعه ی چاردهم مرد دلم

ناگه از قبر خودش دل پا شد

بخت من نیمه ی شعبان وا شد

کوکب طالعم امشب خندید

باز هم نور محمد تابید

خانه روشن شده چون این خورشید

طلعتش فاطمی و حیدری است

حجت بن حسن العسگری است

پسری آمده دنیا، کاالشّمس

پسری زاده ی زهرا، کاالشّمس

صورتش، دُر دلارا، کاالشّمس

نور در نور بود در جلوات

به گل حضرت نرگس صلوات

نرجس از آمدنش مسرور است

پسرش پارچه ای از نور است

دل باباش حسن پر شور است

دست حق آمده با بیرقِ حق

زَهَقَ الباطِل و جاءَالحَقِ حق

نوه ی هاشمی عبد مناف

آل کعبه، که خودش هست مطاف

عرشیان دور سرش گرم طواف

زاده ی سید بطحا آمد

آخرین کعبه به دنیا آمد

ندبه های سحرم این آقاست

وارث تیغ دو دم، این آقاست

حیدر صاحب علم، این آقاست

خیبری زاده و خیرالناس است

هیبتش مثل عموش عباس است

تا که او ساکن این دنیا شد

پشت شیطان ز قدومش تا شد

اسوه اش فاطمه ی زهرا شد

آمده شاد کند عالم را

حیدرآباد کند عالم را

شب تاریک به نورش محتاج

بشریت، به ظهورش محتاج

دین و قرآن به حضورش محتاج

با ظهورش بنماید نابود

نسل وهّابیت و آل سعود

از سر لطف علی و زهرا

قطره افتاده میان دریا

جمکرانی شده ام، شکر خدا

جمکران موعد ما در دنیاست

مسجد کوفه ی ایران اینجاست

کاش وقتی که بیاید، باشم

برقع از چهره گشاید، باشم

تکیه بر کعبه نماید، باشم

روزی از کعبه زند بانگ جلی

طالب خون حسین بن علی

من همان منتقم خون خدام

صاحب ناحیه ی عاشورام

جد من کشته شد و بعد خیام

حرمتش را که به غارت بردند

عمه ام را به اسارت بردند

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : ولادت امام زمان(عج)، 
شنبه 1395/03/1

امام زمان(عج)-ولادت


این روزگار امشب به ما پا داده آقا  

ما را میان مجلست جا داده آقا

روح الامین قنداقه ات را برده تا عرش  

    قنداقه را تحویل زهرا داده آقا

امشب حضور قائم آل محمد

          قلب علی را هم تسلا داده آقا

امشب تصدقها به دست دوستانت   

  زهرا سلام الله علیها داده آقا

گفتم بیا گفتند رمزی دارد انگار  

   زهرا کلیدش را به سقا داده آقا

این نوکر بی تاب روزی چند دفعه  

 شرح دل بی تاب خود را داده آقا

فکر ظهورت تا که آب و نان من شد

ذکر لبم یابن الحسن یابن الحسن شد

تنها گلی هستی که تنهایی بهاری    

  هم فاطمه هم مرتضی را یادگاری

صد بار کارم را دعایت راه انداخت  

   " من حیث لا یشعر" هوایم را تو داری

احیا گر عدل علی در عالمینی   

     خون علی باشد به رگهای تو جاری

شمشیر حیدر بوده عمری سیف الاسلام      

 حالا شما میراث دار ذوالفقاری

هرجا که رفتم صحبت از اوصافتان بود  

       ذکر تو جاری بر لب مداح و قاری

کنعان چراغانی شده یوسف کجایی    

  یعقوب می میرد ازین چشم انتظاری

شب تیره از ظلمت شد ای مهتاب برگرد

بی تاب بی تابیم ای ارباب برگرد

باید برای بردن نامت وضو کرد 

        یک نیمه شعبان دیدنت را آرزو کرد

آقا خدا می داند این حرف دل ماست   

   هر کس که شد عبد تو کسب آبرو کرد

فرزند زهرا و علی دست خداوند        

 امشب می عشق شما را در سبو کرد

آقا به این کوچه خیابانها نظر کن   

      هر عاشقی در چنته هر چه داشت رو کرد

دلهای ما از دورهء مرحوم کافی   

    با صبح زود جمعه و با ندبه خو کرد

مادربزرگم گفت جانم یا ابالفضل     

  تا تو بیایی سفره ای را نذر او کرد

پیوند قلبی بس که دارد با ابالفضل

رمز قیامش احتمالا : یا ابالفضل

دست الهی شیعه را بر حق نوشته    

   یاس و رز و داوودی و زنبق نوشته

مولای ما را ناخدای زورق عشق   

   ما را سواری روی این زورق نوشته

این دست لطف حضرت صاحب زمان است

     ما را اسیر پرچم و بیرق نوشته

در سرنوشت ما خداوند تعالی 

       ما را به یاران شما ملحق نوشته

ای منتظر ، کوری چشم منکرانت    

  خالق شما را قائم مطلق نوشته

قنداقه ات را تا بغل کردند دیدند    

   بر روی بازوی تو جاءالحق نوشته

آیات قرآن خداوند آیهء توست

ایران ما یوم الابد در سایهء توست

وقتی علوم الکامله یعنی کمالت      

   حتما شموس الطالعه یعنی جمالت

پیغمبران عالم از آغاز خلقت       

   در حیرتند از آن همه قدر و جلالت

این جمله تکراریست اما واقعیت      

یوسف اسیر آن جمال بی مثالت

ای یوسف زهرا کجایی ورد لبهاست      

عمریست سر کردیم تنها با خیالت

دنیا به رنگ و بوی تو بر پاست مولا  

  قربان آن رخسارهء زهرا خصالت

مولای ما ای مهدی موعود گردد     

   دنیا به کام شیعه در روز وصالت

تنهای تنهاییم ای مونس کجایی

دلتنگتانیم ای گل نرگس کجایی

تو دلبری و با دل ما کار داری 

     سیصد نفر نه  تو هزاران یار داری

قلبی پر از مهر حسین و سینه ای از

    عشق علی و فاطمه سرشار داری

نیت کنی سر می شود فرش قدومت 

    نوکر فراوان ، جان به کف بسیار داری

آقا بیا دیگر بیا که شک ندارم   

         از ظلم بی حد جهان آمار داری

روز ظهورت در کنار کعبه قطعا  

  با دشمنان خود سر پیکار داری

وهابی از شمشیر تو باید بترسد 

    وقتی نشان از حیدر کرار داری

قهر خدا در چهره ات پیداست آن روز

آقا دعا گوی شما زهراست آن روز

عرشی زمینی آسمانی کهکشانی  

   مشهد نجف کرببلایی جمکرانی

در سهله ای در کوفه ای یا بیت الاقصی 

     پیداتر از خورشید هستی در نهانی

تو حاضری تو ظاهری ما غایب از تو   

  تو آن عیانی که فراتر از بیانی

فرقی ندارد شیعه یکفی بالاشاره  

    ایرانی و سوری عراقی یا یمانی

ای شیعه با یک یا علی باید به پا خاست

   گر دوستدار مهدی صاحب زمانی

پرچم به دوش آماده باید بود کم کم   

   یک صبح جمعه می رسد از او نشانی

ما شیعیان روز ظهورش سرفرازیم

با یک اشاره راه پیمای حجازیم

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : ولادت امام زمان(عج)، 
شنبه 1395/03/1

امام زمان(عج)-مناجات


تا کی نصیب ماست «اَرَی الخَلق» و «لا تُری»

کی می‌شود نوای «اَنا المَهدی» تو را ...

از سمت کعبه بشنوم ای جانِ جانِ جان

«عَجّل عَلی ظُهُورِکَ یا صاحِبَ الزّمان»



موضوع : مناجات فراق با امام زمان(عج)، 

امام زمان(عج)-مناجات


بالابلندی، شانه های مهربان داری

بر طاق چشمانت دو ابروی کمان داری

بر لب طنین دلنشین نور و الرحمن

روی عبایت آیه هایی از دخان داری

بارانی و با ابرهای جمعه می باری

بارانی و در مشت خود هفت آسمان داری

در دست گرچه ذولفقار انتقام اما

بر روی دوشت بقچه های آب و نان داری

ما عاشقان مدعی هرگز نفهمیدیم

حسی که تو به هر کدام از شیعیان داری!

گفتیم دوری، بی نشانی، غافل از اینکه

هر جا که دلتنگ توایم، از خود نشان داری

هر جا که نامت را بخوانم می رسی از راه

هرجای دنیا باشم آنجا جمکران داری

***

با تشکر از شاعره گرامی 



موضوع : مناجات فراق با امام زمان(عج)، 

امام زمان(عج)-ولادت


نسیم امشب پیام آسمانی با خود آورده

فضا امشب فروغ جاودانی با خود آورده

فلک با آن همه پیری جوانی با خود آورده

عروس شب لباس شادمانی با خود آورده

به شادی خضر، آب زندگانی با خود آورده

نویدی خوش تر از جان، یار جانی با خود آورده

که امشب از زمین سامره خورشید می تابد

مهی که نور حق در آن توانی دید می تابد

به لوح آفرینش نقش بست امضای پیروزی

طنین افکنده در گوش جهان آوای پیروزی

زمین و آسمان پر گشته از غوغای پیروزی

ملایک را بود سرمستی از مینای پیروزی

به پرواز است در اوج فضا عَنقای پیروزی

که زنجیر اسارت باز شد از پای پیروزی

بر آن دستی که باید گلشن دین را دهد رونق

برون از غیب، دستی آمد و بنوشت جاء الحق

خدا در هر سری شیرین ترین شور آفرید امشب

بر اندام جهان پیراهن نور آفرید امشب

به پاس نصرت اسلام منصور آفرید امشب

ابرمرد دو گیتی را بهین پور آفرید امشب

به چشم اهل دل نورٌ علی نور آفرید امشب

جنایت پیشگان را، آتشین گور آفرید امشب

که هستی داد داور، عدل و داد جاودانی را

بسوزانید آن آتش فروزان جهانی را

زهی نرجس که از آغوش شب خورشید آوردی

خطا گفتم خطا، آئینۀ توحید آوردی

سحر پیش از طلوع فجر، صبح عید آوردی

تو فرزندی که دادارش کند تمجید آوردی

تو ممدوحی که معبودش کند تأیید آوردی

تو مرآت خدا، شبهه و تردید آوردی

همه گویند نرجس، نازنین دُردانه آورده

عروس فاطمه بر فاطمه ریحانه آورده

به هستی نام باطل از قلم افتاد، جاء الحق

که هستی از درون دل زند فریاد، جاء الحق

شده آزادی از حبس ابد آزاد، جاء الحق

فنا شد ظلم و باقی ماند عدل و دا، جاء الحق

خدا با وحی منزل این بشارت داد، جاء الحق

اَلا ای پیروان حق مبارک باد، جاء الحق

به چشم مردم آزاده روح انقلاب آمد

گریزان گشت تاریکی به جایش آفتاب آمد

چو روشن کرد با نور جمالش ملک امکان را

فراری داد با برقی شب بیداد و طغیان را

در آغوش پدر نیکو تلاوت کرد قرآن را

پدر لبخند زد بوسید آن لب های خندان را

به مهد ناز جا دادند آن خورشید تابان را

به ناگه گِرد وی دیدند در پرواز، مرغان را

به شور و نغمه و پرواز، هوش از دیگران بردند

زمهد ناز، مهدی را به سوی آسمان بردند

مسیحائی که جان بخشد به افکار بشر آمد

دل آرائی که دل را می دهد نوری دگر آمد

اهورائی که بر اهریمنان با رد شرر آمد

جهانگیری که جِیش او قضا هست و قدر آمد

درخت آرزوی آدمیّت را ثمر آمد

امام عصر ما، با رایت فتح و ظفر آمد

فروغ از پرتو رخ داد جان آدمیّت را

تکامل داد جان کاروان آدمیّت را

خدا را دست قدرت، نک برون از آستین آمد

رسول الله را احیاگر قرآن و دین آمد

فروغ چشم زهرا و امیرالمؤمنین آمد

حسن حُسنی که بخشد نور بر اهل یقین آمد

حسینی نهضتی با صبر زین العابدین آمد

به علم باقر و صادق امام راستین آمد

جلال موسوی حلم رضا جود جوادی بین

نقی و عسکری را در سرور و وجد و شادی بین



موضوع : ولادت امام زمان(عج)، 

امام زمان(عج)-ولادت


سحر زبیت ولایت دمید نور خدا

گرفت پرده ز رخ آفتاب برج هدی

به شهر سامره ماهی گرفت پرده زرخ

که آفتاب، به لبخند گفت صلِّ علی

دمید لالۀ زهرا به دامن نرگس

شکفت غنچۀ نرگس به گلبن زهرا

خدای عزّوجل آفرید یکتائی

که قامت ابدیت به پیش اوست دو تا

ترانۀ زَهَق الباطل است و جاءالحق

که سر کشیده زعمق زمین به اوج فضا

بگو به موسی عمران به طور سامره رو

ببین رخی که ندیدی به سینۀ سینا

عزیز کصر وجود است کامده به وجد

هزار یوسف مصرش به یک اشاره فدا

خدا به صورت مهدی جمال خویش نمود

برای بحث چه دارند منکران خدا

اگر خداش بخوانم به حق خطا گفتم

و گر جداش بدانم به او جفاست جفا

هنوز شیر ننوشیده بود از مادر

هنوز چشم نیفکنده بود بر دنیا

گشود لب به کلام  خدا و گفت سخن

نهاد سر به سوی آسمان و خواند دعا

زمین گرفت شرافت زوی نه بیت حسن

سپهر یافت تجلّی از اونه سامرّا

به دست باب، به لب راند چون علی قرآن

به مهد ناز، سفر کرد چون نبی به سما

به عرشیان همه جا از جلالش معلوم

به فرشیان همه سو از تجلّیش پیدا

کمال اقدس جلّ جلاله ربّی

جمال حضرت سبحان ربی الاعلی

نهاد پای، نماز مجسّمی به جهان

که در نماز به وی اقتدا کند عیسی

سکوت محض کند حکم بر وجودآن روز

که او زکعبه دهد بر نجات خلق ندا

از آن ندا همه مستضعفین بپا خیزید

وز آن صدا همه مستکبران فتند زپا

به خاک مرگ درافتند سرکشان آن روز

چنان که در شب میلاد مصطفی بت ها

زخشم، بر همه قابیلیان زنند نهیب

زمهر بر همه هابیلیان زنند صلا

به خاک دفن شود ظلم و جور و کفر و ستم

چنان که لشکر سفیان به عرصۀ بیدا

چنانچه موم شد آهن به پنجۀ داود

چنانچه چوب شد اژدر به معجز موسی

سپاه های مجهّز به حکم آن سرور

سلاح های مخرّب به امر آن مولا

چنانچه پاک زآئینه می شود زنگار

چنانچه سبز به باران شود رخ صحرا



موضوع : ولادت امام زمان(عج)، 

امام زمان(عج)-ولادت


این عطر بهشت است که خیزد زکلامم

این فیض مسیح است که ریزد زپیامم

در هر نفسی اجر صلات است و صیامم

با قدمی ذکر سجود است و قیامم

شد آتش دل آیه، برداً و سلامم

زد بوی خوش لالۀ نرگس به مشامم

بر گوش خلایق سخن نصر مبارک

انوار جمال ولی عصر مبارک

امشب به دلم شعلۀ تاب و تب مهدی است

روشن شب تنهائیم از کوکب مهدی است

من می شنوم ذکر خدا بر لب مهدی است

افلاک پر از زمزمۀ یا رب مهدی است

از فرش الی عرش خدا مکتب مهدی است

لبخند برآرید که امشب شب مهدی است

چون صوت هَزاران که زطرف چمن آید

از ارض و سما نغمۀ یابن الحسن آید

انوار خدا می دمد از خانۀ نرجس

زن های بهشتی شده پروانۀ نرجس

خورشید درخشد به سرشانۀ نرجس

یا ماه دمیده است به کاشانۀ نرجس

لبریز زکوثر شده پیمانۀ نرجس

فردوس کشد ناز زریحانۀ نرجس

خیزید زجا عطر و گل وعود بیارید

جان در قدم مهدی موعود بیارید

موسی به زمین شیفتۀ آتش طورش

عیسی به فلک منتظر روز ظهورش

یعقوب نگه یافته از پرتو نورش

یوسف شده دلباختۀ فیض حضورش

داود کند مدح سرائی به زبورش

با خنده سلیمان شده هم صحبت مورش

خوانند همه منتقم خون خدایش

جان من و جان همه عالم به فدایش

این راهبر و دادرس و دادگر ماست

این مظهر حق، حجّت ثانی عشر ماست

این ختم رسل را پسر است و پدر ماست

این ماه شب قدر و چراغ سحر ماست

این همقدم خون دل و اشک بصر ماست

این صاحب ما مهدی ما منتَظر ماست

لبخند به لب قلزم اشکش به دو عین است

ناخورده لبن در طلب خون حسین است

دستی به زمین دست دگر سوی سمایش

چشمش به پدر باز و توسّل به خدایش

آوای خدا در نفس روح فزایش

آیات نبی بر لب توحید سرایش

افکند طنین از همه سو ذکر دعایش

پاسخ به تمام شهدا بود صدایش

این طرفه صدا قصّه عهد ازلی بود

یادآور فریاد حسین بن علی بود

آن روز که از کعبه رخش جلوه گر آید

وز بیت خداوند چو خورشید برآید

وز پرده رخ یوسف زهرا به در آید

در سلک شبان حجت ثانی عشر آید

چون ختم رسل بهر نجات بشر آید

بینند همه منتظِران منتَظَر آید

خوانند همه قصّۀ هم عهدی او را

عالم شنود بانگ انا المهدی او را

عالم چو کف دست، به پیش نظر او

گردون به دم تیغ حوادث سپر او

ارواح رسل زیر لوای ظفر او

افواج ملک بنده صفت خاک در او

عمّامۀ پیغمبر اکرم به سر او

پیراهن سالار شهیدان به بر او

از هر نفس اوست برای همه مفهوم

هفتاد و دو فریاد زهفتاد و دو مظلوم

آن روز که آن روی، خدا نور فشاند

از تیرگی جهل، بشر را برهاند

بیدادگران را به هلاکت برساند

داد دل مظلوم زظالم بستاند

با تیغ خدا سینۀ شیطان بدراند

در مسجد کوفه چو علی خطبه بخواند

بس آیت ناگفته که نقل دهن اوست

فریاد خروشان خموشان سخن اوست

در دولت او ثبت شود دولت عترت

با تیغ کجش راست شود قامت عترت

بینند همه عالمیان رجعت عترت

معلوم شود بر همگان عزّت عترت

آرند فرو سر همه بر طاعت عترت

بر بام جهان سایه زند رایت عترت

آن روز محمّد بود و مکتب نابش

منشور قوانین جهان است کتابش

ای یوسف گم گشتۀ کنعان محمّد

ای آرزوی عترت و قرآن محمّد

ای جان همه عالم و ای جان محمّد

ای لالۀ امید گلستان محمّد

تا چند خزان حاکم بستان محمّد

تا چند به زیر پا، فرمان محمّد

کی می شود ای لالۀ گم گشته به صحرا

خیزد زلبت پاسخ یا مهدی زهرا

بازآی که گیتی بزند سکّه به نامت

بازآ که به حق جان دهی از فیض کلامت

بازآی که باطل فتد از پا به قیامت

بازآ که شهیدان همه گویند سلامت

بازآ که خلایق بشناسند مقامت

بازآ که جهان نظم بگیرد زنظامت

بازآی که باز از همگان دل بربائی

زنگ غم از آئینۀ (میثم) بزدائی



موضوع : ولادت امام زمان(عج)، 

امام زمان(عج)-ولادت


ای زمین سامره طور تجلّا خوانمت

یا بهشت حضرت باری تعالا خوانمت

سرزمین مکّه یا گلزار بطحا خوانمت

جبهه هفت آسمان با عرش اعلا خوانمت

کعبۀ پیغمبران یا طور سینا خوانمت

قبلۀ امید فرزندان زهرا خوانمت

هر چه هستی طور دل سینای جان می‌دانمت

زادگاه مهدی صاحب زمان می‌دانمت

نو عروس فاطمه امشب محمّد زاده‌ای

دختر شاهنشه رومی و احمد زاده‌ای

اختر برج ولایی، ماه امجد زاده‌ای

هیکل توحید یا روح مجرّد زاده‌ای

عابدی معبود و یا عبدی مؤید زاده‌ای

پای تا سر مظهر دادار سرمد زاده‌ای

انبیا را اولیا را، جان جان است این پسر

مصلح کل مهدی صاحب الزمان است این پسر

کودکی نورس مپندارش که پیر آدم است

رهنمای آدم است و مقتدای عالم است

انبیا را اوّل است و اولیا را خاتم است

هم خطاب مبرم است و هم کتاب محکم است

هم بدرد جان دوا هم زخم دل را مرحم است

نوح دل، یوسف لقا، موسی بیان، عیسی دم است

شیعه تنها مصلح کلّ بشر می‌داندش

عالم خلقت امام منتظر می‌داندش

نرگس امشب تا سحر با مرغ شب بیدار باش

صبحدم چشم انتظار وعدۀ دیدار باش

دیده بگشا در تمشای رخ دلدار باش

در رخ دلدار محو جلوۀ دادار باش

شاهد لبخند گل در دامن گلزار باش

در نشاط و شور و شادی باغبان را یار باش

شب دعایت روح را غرق حلاوت می‌کند

صبح مهدی در برت قرآن تلاوت می‌کند

ای عروس فاطمه ام العلوم الکامله

ای جهان قربان حملت ای بمهدی حامله

ای تو را سادات زنهای بهشتی قابله

خیز از جا و بجا آور نماز نافله

نور شد بین تو و چشم حکیمه فاصله

کاروان دل به پا آمد امید قافله

حبذّا یار آمده یار آمده یار آمده

یوسف گم گشتۀ زهرا به بازار آمده

نرگس امشب موسِئی با نور طور آورده‌ای

یا مگر داور دیگر باز بور آورده‌ای

آدم است این یا ملک یا آنکه حور آورده‌ای

یا بدامن مظهر الله نور آورده‌ای

آفرینش را به شوق و وجد و شور آورده‌ای

سید الاشهاد را بدر البدور آورده‌ای

از زمین یک آسمان توحید داری در بغل

ماه دورت گردد و خورشید داری در بغل

قلب امکان، رکن ایمان، جان جان ماست این

ناخدای کشتی دین مصلح دنیاست این

لنگر و طوفان و موج و ساحل و دریاست این

آدم و نوح و خلیل و موسی و عیساست این

نور و طور و فجر و قدر و کوثر و طاهاست این

ای دو صد یوسف فدایش یوسف زهراست این

نامش از اهل زمین و آسمان دل می‌برد

چهره‌اش نادیده از خلق جهان دل می‌برد

والد خلق خدا در نقش مولود آمده

در جمال عبد پیدا، حُسن معبود آمده

آفتاب ظلّ جان یا ظلّ ممدود آمده

بحرهای آرزو را دُرّ مقصود آمده

با لوای حمد بشتابید محمود آمده

آی مظلومان بپا مهدی موعود آمده

روز عشق و وحدت و ایثار و هم عهدی رسید

از کنار کعبه فریاد انا المهدی رسید

ای وجودت بر تن بی جان عالم جان بیا

ای ظهورت دردها را خوشترین درمان بیا

ای جواب نالۀ مظلومی قرآن بیا

ای همه جانها بخاک مقدمت قربان بیا

ای امید بی کسان ای یار مظلومان بیا

ای نجات هستی ای گمگشته انسان بیا

زینب کبرا سر بازار می‌خواند تو را

فاطمه بین در و دیوار می‌خواند تو را

آفتابا طلعتت در پرده پنهان تا بکی؟

ماهتابا جلوه‌ای شبهای هجران تا بکی؟

باغبانا بی تو خون آب گلستان تا بکی؟

یوسفا از دیدنت محروم کنعان تا بکی؟

احمدا تنها میان جمع قرآن تا بکی؟

مهدیا بر نیزه سرهای شهیدان تا بکی؟

از جگرها آه می‌جوشد که یا مهدی بیا

خون ثارالله می‌جوشد که یا مهدی بیا

گاه دور کعبه با اشک روان می‌جویمت

گه چو بلبل نغمه زن در بوستان می‌جویمت

گه کنار خانه برگرد جهان می‌جویمت

در منی من در زمین و آسمان می‌جویمت

که به بزم دوستان با دوستان می‌جویمت

گه درون خویشتن مانند جان می‌جویمت

هرچه می‌گردم در این گلشن نمی‌بینم تو را

تو مرا می‌بینی امّا من نمی‌بینم تو را

دیده‌ها اختر شمار صبح دیدار تؤاند

اختران آئینه‌دار ماه رخسار تؤاند

گلعذاران بی قرار سیر گلزار توأند

شهریاران خاکسار پای زوّار توأند

سربداران پایدار دار ایثار توأند

دوستان چشم انتظار صبح پیکار توأند

یا بن مولانا العلی یا بن النبی المصطفی

از تو عالم می‌شود چون نظم «میثم» با صفا



موضوع : ولادت امام زمان(عج)، 
پنجشنبه 1395/02/30

مناجات با خدا-ماه شعبان


گناه، پشتِ گناه و گناه، پشت گناه

چه توبه ای؟! که فقط هست آه، پشت گناه

جوانی است زمان رسیدن به خدا

جوانی ام همه اش شد تباه، پشت گناه

رجب گذشت... یکی هم به داد من برسد

چرا که نیست دلم رو به راه، پشت گناه

رسید سوی من آقا و رفت از دستم

دوباره روزی دیدار ماه، پشت گناه

حکایتی است پر از دردِ خنده عاشقی ام

دو چشم خیسِ نشسته به راه... پشت گناه!!!

دلیل دارد اگر سر به زیر و غمگینم

به پیش یار شدم رو سیاه، پشت گناه

گناه هیچ کسی نیست، با خودم قهرم

همیشه رفته سر من کلاه، پشت گناه

چقدر گفتمت ای دل برو به کرب و بلا

حرم نرفته شدی بی پناه پشت گناه

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : مناجات با خـدا، 
سه شنبه 1395/02/28

حضرت علی اکبر(ع)-مدح و ولادت


نوزاد حسین جلوه اش مصطفویست

دقت که کنی خَلقاً و خُلقاً نبویست

تبریک بگویید به ارباب که او

نامش ، نسبش ، خودش ، جمالش علویست



موضوع : ولادت حضرت علی اکبر(ع)، 
سه شنبه 1395/02/28

حضرت علی اکبر(ع)-مدح و ولادت


دل حرم می شود سحرگاهی

که شود صحن دیده تر گاهی

قطره ی آب در مرور زمان

می کند در حجر اثر گاهی

دل من سخت تر ز سنگ که نیست

امتحان کن بر این جگر گاهی

ای خریدار بر رضای خدا

جنس پس مانده را بخر گاهی

یعنی آن قدر بی بها هستم

نیستم لایقِ نظر گاهی

بین سجاده دیده بر راهم

نیمه شب می شود خبر گاهی

بنده ای را که دست و پا گیر است

همرهت تا خدا ببر گاهی

قتلگاهی به پا کنی با ناز

گر ازین جا کنی گذر گاهی

پسری که کریم زاده بود

می کند جلوه ی پدر گاهی

تاج اصحاب یا علی اکبر

یابن ارباب یا علی اکبر

تو مطهر شدی ز هر چه بدی

تا بگوئی ز نسل لم یلدی

صد و ده بار هو کشم ز جگر

که تو با کعبه زاده هم عددی

همه ی دلگرمی ام محبت توست

یابن لیلا «علیک معتمدی»

گر تو شاگرد مجتبی هستی

دست خالی نمی رود احدی

ناز تو فاطمی تر از همه است

راه دل بردن از علی بلدی

نوه ی ارشد دو دریایی

موجی از عشق گاه جذر و مدی

جای مادر بزرگ تو خالی

زود پر زد به وادی ابدی

تو ز هر پنج تن نشان داری

تو حدیث کسای مستندی

جز برای دل ابوفاضل

پرده از روی خویش پس نزدی

تا خدا پرده از رخ تو کشید

چشم عباس مرتضی را دید

تا که بابا تو را صدا می کرد

محشری در حرم به پا می کرد

با نگاهی به قد و بالایت

یاد پیغمبرِ خدا می کرد

تو که هستی که پیر میخانه

با مناجات تو صفا می کرد

ای دل آرام خوش صدای حجاز

مأذنه بر تو اقتدا می کرد

آتش روی بام خانه ی تو

کوچه ها را پر از گدا می کرد

هر کسی داشت نذر پیغمبر

به در خانه ات ادا می کرد

دور از چشم شور مردم شهر

از رخ تو نقاب وا می کرد

بوسه ای از لب تو هر دردِ

پدری پیر را دوا می کرد

گوشه ای می نشست و با زینب

نظری سوی مجتبی می کرد

بعد می گفت این پسر غوغاست

چقدر شکل مادرم زهراست

تو ز اجداد خود چه کم داری

نسبی پاک و محترم داری

وارث آدم و کلیم و مسیح

بهر احیای مرده دم داری

گشته شش گوشه این حرم یعنی

تو جداگانه یک حرم داری

تو ز پایین پا ولایت بر

کرسی و نون و والقلم داری

ما به نام تو سینه زن شده ایم

حق شاهیِ بر عجم داری

تو که باب الحوائجی بی شک

بس که آقایی و کرم داری

یک قدم تو عقب تر از عباس

بر سر دوش خود علم داری

شانه هایت ز بس مودب بود

دومین تکیه گاه زینب بود

خیز و شمشیر مرتضی بردار

بزن ای شیر بر دل کفار

زره مصطفی بپوش علی

در رکاب عقاب پا بگذار

نعره ای زن منم علی اکبر

نوه ی حق حیدر کرار

هم چو شیری بزن به قلب سپاه

تا بریزی به هم یمین و یسار

ضجه ی کوفه را در آوردی

ای ابر مرد عرصه ی پیکار

هر طرف تاب می دهی تیغت

پشته سازی ز کشته ی بسیار

تشنگی را بهانه فرمودی

رو نمودی به جانب دلدار

لب نهادی بر آن لبان خشک

گفتی آهسته این سخن با یار

کی محاسن سپید در بندم

دست خود از محاسنت بردار

تا که دل کنده از تو بابا شد

بال های شهادتت وا شد

ناگه از دشت یک صدا آمد

ناله ی ای پدر بیا آمد

پدر آمد ولی چه آمدنی

چه کسی گفته روی پا آمد

پیرمردی کنار نعش جوان

با سر زانو از قفا آمد

روضه ات گشته شرح موت حسین

وسط هلهله نوا آمد

آن چنان نعره زد علی ولدی

ناله اش بین که تا کجا آمد

دست خود را گرفته روی سر

زینب از سوی خیمه ها آمد

شد حسین زنده با دم زینب

پای معجر میان تا آمد

با تن ریخته به هم چه کند

نوبت یاری عبا آمد

شب جمعه است بس کن ای شاعر

چون که مادر به کربلا آمد

هر شب جمعه کربلا غوغاست

فاطمه روضه خوان کرب و بلاست



موضوع : ولادت حضرت علی اکبر(ع)، 
سه شنبه 1395/02/28

حضرت علی اکبر(ع)-مدح و ولادت


خیری به جز از برکت کوثر ندیدیم

ما جز کرم چیزی پسِ این در ندیدم

ما انتخاب دست زهرائیم، پس شکر

ما که به جز خوبی از این مادر ندیدم

بعد از محمد هیچ کس را، هر چه گشتیم

از اکبر لیلا پیمبرتر ندیدیم

گشتیم ما، اکبرتر از حیدر ندیدم

گشتیم ما، حیدرتر از اکبر ندیدیم

از اکبر لیلا برای سفره داری

بعد از حسن، ما هیچ کس را سر ندیدیم

دیدیم ما، در خانه اش آقا زیاد است

گشتیم ما در خانه اش نوکر ندیدیم

آمد، لب جن و ملک غرق دعا شد

یوسف شد و ماه رخش قبله نما شد

گلخنده بر روی عمو پاشید اول

اکبر همان اول مرید مجتبی شد

هر کس که شد خاک درش، تا آسمان رفت

فطرس شد و بال و پرش غرق شفا شد

یک عمر خاک پای بابا بود و آخر

شش گوشه ی اکبر همان پائینِ پا شد

وقتی گره افتاد در کار گداها

خاک قدم های علی مشکل گشا شد

زائر دو رکعت عشق زیر قبه را خواند

زائر همان پائین پا حاجت روا شد

آئینه آئینه است کوچک یا بزرگش

هر کس که شد عبد علی عبد خدا شد

گفتم علی و سینه ام مست نجف شد

تیر غمش را سینه ی عاشق هدف شد

وقتی علی و فاطمه دریای نورند

اکبر دُر و ارباب نوکرها صدف شد

جنگاوری را از عموها ارث برده

لرزید خاک دشت وقتی که به طف شد

در صحنه های تن به تن خونش زمین ریخت

هر کس که در این عرصه با اکبر طرف شد

لشکر به هم پاشید وقتی رفت میدان

تا گفت نام من علی ... نیزه به صف شد

دارد تلاطم می کند باران نیزه

وسعت گرفته تا کجا، میدان نیزه

دور علی حلقه زده ابر سیاهی

حالا گرفته دشت را طوفان نیزه

حالا دل غم دیده ی بابای پیرش

مثل تن اکبر شده مهمان نیزه

صدها که نه بلکه هزاران بار پیکر

بالا و پائین رفته بر دستان نیزه

پس لااقل پیراهنش را پس بیارید

حالا که گشته یوسف قرآن نیزه ...



موضوع : ولادت حضرت علی اکبر(ع)، 
سه شنبه 1395/02/28

حضرت علی اکبر(ع)-مدح و ولادت


رسم رفاقت را ادا کردن چه خوب است

مزد رسالت را ادا کردن چه خوب است

حق ولایت را ادا کردن چه خوب است

روح اطاعت را ادا کردن چه خوب است

من پیشوای خویشتن را می شناسم

ابنُ الحسینِ وَ الحسن را می شناسم

من پیرو شهزادۀ نسل خلیلم

من پیشمرگ یک سلاله  از سلیلم

من شاکر درگاه آن رب جلیلم

که مُلهَم از روح القدس چون جبرئیلم

تا صحبت از شبه پیمبر میشود باز

خود فتح باب وحیِ داور میشود باز

با مرغ دل تا کوی او پر میگشایم

پر در هوای آل کوثر میگشایم

لب را به تبریکات دلبر میگشایم

باب سخن با نام اکبر میگشایم

میگویم از زلف پریشان و پری وار

وز آن لب لعل دُر افشان و علی وار

او را خدا مثل پیمبر آفریده

روح شجاعش را ز حیدر آفریده

اصل نهالش را ز کوثر آفریده

اما کجا مانند اکبر آفریده

گویید بابا را به سیمایش بخندد

حرزی به دست و پای زیبایش ببندد

خُلق عظیمش برتر از پیغمبرانست

خوی کریمش هم تَرازِ دلبرانست

تدبیرهایش راهبُردِ رهبرانست

رفتار و گفتارش ره پیر و جوانست

هم قبله و هم کعبۀ دلهاست اکبر

هم مایۀ گرمی محفلهاست اکبر

در مذهب ما جلوه شاه نجف اوست

آئینه کردار میر لو کشف اوست

سر تا بپا ، پا تا بسر مجد و شرف اوست

شور و نشاط و شادی و شوق و شعف اوست

پس بهجت قلب حسین بن علی را

خواهی ببینی سِیر کن  راه ولی را

او را محبین کفوِ عصمت می شناسند

آئینه تام امامت  می شناسند

پیغمبران او را قیامت می شناسند

حتی قدیمی ها ز قامت می شناسند

ای کاش در میدان نقاب از رو نگیرد

تا دشمن کوفی رهش هر سو نگیرد

ای وای اگر قدِّ رسایش را ببینند

مانند پیغمبر صدایش را ببینند

هنگام رفتن خنده هایش را ببینند

احوال بابا و دعایش را ببینند

هر کینه ای دارند بر رویش بریزند

تیغی ز سر تا بین ابرویش بریزند

لفظی نمی آید به بالای بلندش

شب ، رنگ  می بازد  به گیسوی کمندش

دُورش نگه دارد خدا از هر گزندش

از چشم بد محفوظ ماند بند بندش

مِهرش نمیگردد عوض با کل دنیا

او را ببخشاید خدا بر  ام لیلا

قرآن که میخواند دل از دلها بریزد

از صوت گرمش سوره ی طاها بریزد

از غمزه هایش سیّدِ  بطحا بریزد

وز نام او بند دل  ماها بریزد

باید مرام او شود سرلوحه ی ما

تنها نه از اکبر بماند نوحه ی ما

چون قصد میدان میکند بلواست بلوا

هر جا به میدان پا نهد غوغاست غوغا

تیغ از نیامش چون کشد مولاست مولا

رمز عبور او مدد زهراست زهرا

هرگز کسی تاب هجومش را ندارد

کس چشم دیدار قدومش را ندارد

ای کاش خصمش اربا اربایش نسازد

این قوم ،پرپر پیش بابایش نسازد

یک دشت ،پُر از قدّ و بالایش نسازد

دریای خون از جسم رعنایش نسازد

ای کاش اگر شد ارباً اربا پیش دلبر

زینب نیاید بر سر بالین اکبر

***

از وبلاگ شاعر گرامی



موضوع : ولادت حضرت علی اکبر(ع)، 
سه شنبه 1395/02/28

حضرت علی اکبر(ع)-ولادت


این شعر ، سرود عالم بالا شد

تبریک ، حسین بن علی بابا شد

همنام علی ، شبه محمد یعنی

میلاد علی اکبر لیلا شد



موضوع : ولادت حضرت علی اکبر(ع)، 


( کل صحن های حسینیه : 391 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   


درباره حسینیه


به پایگاه فرهنگی هیات «مکتب الشهداء تهرانسر» خوش آمدید
×××
برای ارتباط با ما می توانید از طریق آدرس motallebi64@gmail.com اقدام فرمایید

آدرس پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر:
maktab-shohada.mihanblog.com
×××
هر کس که مقرب است در فکر بلاست
آواره شدن قاعده ی عشق خداست
"مهدی مطلبی"پرید اما باز
در صحن "حسینیه" ی او "روضه"بپاست

مدیر وبلاگ : شاهد
آمار زائرین حسینیه
  • زائرین امروز :
  • زائرین دیروز :
  • زائرین این ماه :
  • زائرین ماه قبل :
  • کل زائرین :
  • تعداد کل اشعار :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پایگاه های مدح و مرثیه
لوگوها

 پایگاه تخصصی مدح و مرثیه

 پایگاه تخصصی روضه و مقتل

 پایگاه نوحه و سبک های مداحی

کتاب موبایل حسینیه-مدح و مرثیه

 پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر

 کارگاه مجازی شعر آیینی حسینیه

 اشعار استاد علی اکبر لطیفیان

 قرارگاه-پایگاه فرهنگی هیئت مکتب الشهداء