حسینیه پایگاه تخصصی مدح و مرثیه
جهت دسترسی آسان به اشعار مورد نظر، از فهرست موضوعات استفاده کنید
موضوعات اشعار
چهارشنبه 1395/02/15

حضرت ابوطالب)ع)-مدح


یگانه حامی قرآن و پیغمبر ابوطالب

به ایمانت سلام از خالق داور ابوطالب

سلام‌الله بر اخلاص و صدق و دین و توحیدت

كه ایمانت بود از كوه سنگین‌تر ابوطالب

تو آن دریای نور استی كه پروردی به دامانت

همانند امیرالمؤمنین گوهر ابوطالب

سزد خاك رهت را توتیای دیده گردانم

كه عمّ المصطفایی و ابوالحیدر ابوطالب

عجب نبود شفاعت گر كشد ناز تو را فردا

چو آیی با علی در عرصه محشر ابوطالب

تو در امواج سختی یار گردیدی محمد را

تو بودی مصطفی را بهترین یاور ابوطالب

رسول‌الله خُرسندت، ولی‌الله فرزندت

عروست حضرت صدیقه اطهر ابوطالب

كیم من تا كنم وصف تو را ای حامی احمد

تو را باید خدا گردد ثنا گستر ابوطالب

وفات تو است عام الحزنِ شخص اول خلقت

ز بس بودی گرامی نزد پیغمبر ابوطالب

به غیر از تو كه چون جان پرورش دادی محمد را

نگردد كس در این عالم علی پرور ابوطالب

سرم خاك كف پایت كه در یاری پیغمبر

ز یاران بودی ای پاكیزه طینت سر ابوطالب

تو از قرآن و از اسلام و از پیغمبر اكرم

حمایت كرده‌ای تا لحظه آخر ابوطالب

نه تنها خود، كه شد یار محمد چار فرزندت

عقیل و طالب و مولا علی، جعفر، ابوطالب

سزد كافرترم خوانند از هر كافری فردا

نخوانم دشمنانت را اگر كافر ابوطالب

رسول‌الله دشمن شاد شد با رفتنت آری

غمت زد بر دل ختم رسل آذر ابوطالب

تو تا رفتی علی گرد یتیمی ماند بر رویش

ز جا خیز و بگیر او را چو جان در بر ابوطالب

تو گویی جان برون شد از تن اصحاب پیغمبر

كه بودی جمله را چون روح در پیكر ابوطالب

اگر چه نیست قبرت را رواق و قبّه و صحنی

مزارت شهر دل ها راست روشنگر ابوطالب

عجب نی گر محمد در كنار تربت پاكت

فشاند اشك ماتم از دو چشم‌تر ابوطالب

سزد در سوز هجرانت بسوزد آن چنان میثم

كه سوزد در عزایت صفحه و دفتر ابوطالب



موضوع : وفات حضرت ابوطالب(ع)، 
چهارشنبه 1395/02/15

حضرت ابوطالب(ع)-وفات


مثل پسرت علی فضیلت داری

در روز جزا حق شفاعت داری

تو یار محمدی و بابای علی

حق پدری گردن امّت داری

***

در یاری مصطفی ز جان راغب بود

دینداری او بر همگان غالب بود

حیدر که جهانیان به او می نازند

پرورده ی دستان ابوطالب بود

***

حیدر که ازو دین خدا کامل شد

قرآن خدا برای او نازل شد -

هر چیز که داشت از ابوطالب داشت

از فضل پدر فضل پسر حاصل شد!

***

گفتند که بابای علی گمراه است

هیهات! که هر اهل دلی آگاه است

این حجت ایمان ابوطالب که -

گفته پسرم علی ولی الله است

***

با تشکر از شاعر گرامی

 

امام علی(ع) فرمود : والذی بعث محمدا بالحق نبیا لو شفع ابی فی کل مذنب علی وجه الارض لشفّعه الله.

قسم به کسی که محمد را به حق به پیامبری برگزید اگر پدرم در حق تمام گناهکاران روی زمین شفاعت کند، خداوند می پذیرد. بحارالانوار/ج35/ص110

پیامبر در کنار جنازه ی عموی خود ابوطالب فرمود: ... یا عم ربیت صغیراً، وکفلت یتیماً، ونصرت کبیراً، فجزاک الله عنی خیراً .

اى عمو ! وقتى کودک بودم تو مرا بزرگ کردی، وقتى یتیم بودم تو سرپرستی ام کردی، و هنگامى که بزرگ شدم تو یارى‌ام نمودی ، پس خداوند به تو پاداش خیر دهد. تاریخ یعقوبی/ج2/ص26

إمام محمد باقر علیه السلام می فرمایند: لو وضع إیمان أبی طالب فی كفةٍ میزان وإیمان هذا الخلق فی الكفة الأخرى لرجح إیمانه

اگر ایمان ابوطالب را در یک کفه ترازو قرار دهند و ایمان این مردم را در کفه ی دیگر بگذارند، ایمان ابوطالب فزونی خواهد داشت.

 



موضوع : وفات حضرت ابوطالب(ع)، 
چهارشنبه 1395/02/15

حضرت ابوطالب(ع)-وفات


ﺑﺎﺯ ﻏﻢ ﺭﺍﻩ ﻧﻔﺲ ﺑﺮ ﻗﻠﺐ ﭘﯿﻐﻤﺒﺮ ﮔﺮﻓﺖ

ﺑﺎﺯ ﺍﺯ ﺩﺭﯾﺎﯼ ﺍﯾﻤﺎﻥ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﮔﻮﻫﺮ ﮔﺮﻓﺖ

ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﻫﺎﻟﻪ ﻫﺎﯼ ﻏﻢ ﭼﻬﺮﻩ ﯼ ﺣﯿﺪﺭ ﮔﺮﻓﺖ

ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﯾﺎﺭ ﻣﺤﻤّﺪ ﺭﺍ ﺍﺟﻞ ﺩﺭ ﺑﺮ ﮔﺮﻓﺖ

ﺑﺎﺯ ﺍﺯ ﺳﻨﮓ ﺣﻮﺍﺩﺙ ﻗﻠﺐ ﭘﯿﻐﻤﺒﺮ ﺷﮑﺴﺖ

ﺑﺮ ﺩﻝ ﺷﯿﺮ ﺧﺪﺍ ﺩﺍﻍ ﺍﺑﻮﻃﺎﻟﺐ ﻧﺸﺴﺖ

ﺁﻩ ﯾﺎﺭﺍﻥ، ﯾﺎﺭ ﺧﺘﻢ ﺍﻟﻤﺮﺳﻠﯿﻦ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺭﻓﺖ

ﯾﺎﺭ ﻗﺮﺁﻥ، ﯾﺎﺭ ﺍﺣﻤﺪ، ﯾﺎﺭ ﺩﯾﻦ، ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺭﻓﺖ

ﺣﺎﻓﻆ ﺍﺳﻼ‌ﻡ ﻭ ﺩﯾﻦ ﺭﺍﺳﺘﯿﻦ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺭﻓﺖ

ﻭﺍﻟﺪ ﻣﻮﻻ‌ ﺍﻣﯿﺮﺍﻟﻤﺆﻣﻨﯿﻦ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺭﻓﺖ

ﺍﯼ ﺳﭙﻬﺮ ﻧﻮﺭ، ﺩﺭﯾﺎﯼ ﮐﺮﺍﻣّﺖ ﯾﺎ ﻋﻠﯽ

ﺩﺭ ﻏﻢ ﺑﺎﺑﺎ ﺳﺮﺕ ﺑﺎﺩﺍ ﺳﻼ‌ﻣﺖ ﯾﺎ ﻋﻠﯽ

ﺍﻭ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﯽ ﻣﺠﺎﻫﺪ ﺭﻫﺒﺮﯼ ﺁﮔﺎﻩ ﺑﻮﺩ

ﮐﻮﻩ ﭘﯿﺶ ﮐﻔّﻪ ﯼ ﺍﯾﻤﺎﻥ ﺍﻭ ﭼﻮﻥ ﮐﺎﻩ ﺑﻮﺩ

ﺑﺎ ﻣﺤﻤّﺪ ﻫﻤﺪﻡ ﻭ ﻫﻤﺴﻨﮕﺮ ﻭ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺑﻮﺩ

ﻣﺜﻞ ﻓﺮﺯﻧﺪﺵ ﻋﻠﯽ ﯾﺎﺭ ﺭﺳﻮﻝ ﺍﻟﻠﻪ ﺑﻮﺩ

ﻓﺎﺵ ﮔﻔﺘﻢ ﻓﺎﺵ ﮔﻮﯾﻢ ﮔﺮ ﺍﺑﻮﻃﺎﻟﺐ ﻧﺒﻮﺩ

ﺍﯾﻦ ﭼﻨﯿﻦ ﺧﺘﻢ ﺭﺳﻞ ﺑﺮ ﻣﺸﺮﮐﯿﻦ ﻏﺎﻟﺐ ﻧﺒﻮﺩ

ﺍﻭ ﭼﻮ ﺩﺭﯾﺎ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺣﯿﺪﺭ ﮔﻮﻫﺮ ﺭﺧﺸﺎﻥ ﺍﻭ

ﺑﺎ ﻣﺤﻤّﺪ ﺍﺯ ﺍﺯﻝ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﮔﺮﻩ ﭘﯿﻤﺎﻥ ﺍﻭ

ﺷﯿﺮ ﺣﻖ ﺍﺯ ﮐﻮﺩﮐﯽ ﭘﺮﻭﺭﺩﻩ ﯼ ﺩﺍﻣﺎﻥ ﺍﻭ

ﺑﻮﺩ ﺳﻨﮕﯿﻦ ﺗﺮ ﺯﺧﻠﻘﺖ ﮐﻔّﻪ ﯼ ﺍﯾﻤﺎﻥ ﺍﻭ

ﺍﯾﻦ ﺳﺨﻦ ﺑﺲ ﺩﺭ ﺟﻼ‌ﻝ ﻭ ﺍﻋﺘﺒﺎﺭ ﻭ ﺭﻓﻌﺘﺶ

ﺑﺮ ﻣﺤﻤّﺪ ﮔﺸﺖ ﻋﺎﻡ ﺍﻟﺤﺰﻥ ﺳﺎﻝ ﺭﺣﻠﺘﺶ

ﻧﻮﺭ ﺍﯾﻤﺎﻥ ﺑﺮ ﻓﻠﮏ ﻣﯽ ﺭﻓﺖ ﺍﺯ ﺭﺧﺴﺎﺭ ﺍﻭ

ﺷﺎﺩ ﻣﯽ ﺷﺪ ﺧﻮﺍﺟﻪ ﯼ ﻟﻮﻻ‌ﮎ ﺍﺯ ﺩﯾﺪﺍﺭ ﺍﻭ

ﺑﺎ ﻣﻠﮏ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﮐﺮﺩﻩ ﺟﻌﻔﺮ ﻃﯿّﺎﺭ ﺍﻭ

ﻓﺎﺗﺢ ﺍﺣﺰﺍﺏ ﻭ ﺧﯿﺒﺮ ﺣﯿﺪﺭ ﮐﺮﺍﺭ ﺍﻭ

ﭘﺎﻓﺸﺮﺩ ﻭ ﻏﺎﻓﻞ ﺍﺯ ﭘﯿﻐﻤﺒﺮ ﺍﮐﺮﻡ ﻧﺒﻮﺩ

ﺑﺮ ﭘﯿﻤﺒﺮ ﺩﺍﻏﺶ ﺍﺯ ﺩﺍﻍ ﺧﺪﯾﺠﻪ ﮐﻢ ﻧﺒﻮﺩ

ﺻُﻠﺐ ﺍﻭ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺩُﺭّﯼ ﭼﻮﻥ ﻋﻠﯽ ﮔﺮﺩﺩ ﺻﺪﻑ

ﮐﺲ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﻏﯿﺮ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺩﺭ ﮐﻞّ ﺧﻠﻘﺖ ﺍﯾﻦ ﺷﺮﻑ

ﺁﺭﯼ ﺁﺭﯼ ﺍﯾﻦ ﺧﻠﻒ ﺑﺎﯾﺪ ﺯﺻﻠﺐ ﺍﯾﻦ ﺳﻠﻒ

ﯾﺎﺭ ﺍﺣﻤﺪ ﺁﻥ ﺳﻠﻒ ﺟﺎﻥ ﻣﺤﻤّﺪ ﺍﯾﻦ ﺧﻠﻒ

ﺑﻮﺩ ﺩﺭ ﻣﻮﺝ ﺷﺪﺍﺋﺪ ﭼﺸﻢ ﭘﯿﻐﻤﺒﺮ ﺑﻪ ﺍﻭ

ﻣﯽ ﺳﺰﺩ ﺗﺎ ﺍﻭ ﺑﻪ ﺣﯿﺪﺭ ﻧﺎﺯﺩ ﻭ ﺣﯿﺪﺭ ﺑﻪ ﺍﻭ

ﺗﺎ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺑﺎﻍ ﻭ ﮔﻠﺴﺘﺎﻥ ﺁﯾﺪ ﺩﺭ ﻭﺟﻮﺩ

ﺗﺎ ﺻﯿﺎﻡ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻗﯿﺎﻡ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺭﮐﻮﻉ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺳﺠﻮﺩ

ﻫﻢ ﺯﮐﻞّ ﺧﻠﻖ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺧﺎﻟﻖ ﺣﯽّ ﻭﺩﻭﺩ

ﺑﺮ ﺍﻣﯿﺮﺍﻟﻤﺆﻣﻨﯿﻦ ﻭ ﺑﺮ ﺍﺑﻮﻃﺎﻟﺐ ﺩﺭﻭﺩ

ﻧﻘﺶ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﻣﺤﻤّﺪ ﺩﺭ ﻟﺐ ﺧﻨﺪﺍﻥ ﺍﻭ

ﻧﺨﻞ «ﻣﯿﺜﻢ» ﺑﺎﺭﻭﺭ ﺍﺯ ﻣﺪﺡ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ ﺍﻭ



موضوع : وفات حضرت ابوطالب(ع)، 
چهارشنبه 1395/02/15

پیامبر اعظم(ص)-بعثت


با نگاه خدای محمد

کبریا شد حرای محمد

جامهء سبز پیغمبری شد

تا قیامت ردای محمد

خاکسارش نه تنها حرا شد

مکه شد خاک پای محمد

تا رسالت بر او گشت ابلاغ

نام حق شد نوای محمد

در تمام جهان گسترش یافت

وسعت ماجرای محمد

عزت نفس انسان فزون شد

تا که شد مبتلای محمد

آبرو از درش کسب کردیم

در مقام گدای محمد

فکر من بیشتر قد نمی داد

کل خلقت فدای محمد

از همان اولش مرتضی بود

هر کجا پا به پای محمد

مصطفی مصطفای علی شد

مرتضی مرتضای محمد

شیعه مردانه تا پای جانش

مانده زیر لوای محمد

او امین رفت و پیغمبر آمد

بهر بیعت علی حیدر آمد

سر زد از کوه نور آفتابش

داد آخر خدایش جوابش

مکتبش اعتلای بشر بود

جان به قربان اسلام نابش

انقلابی به پا کرد و عالم

زیر و رو گشته با انقلابش

چشم عالم دگر تا قیامت

مثل او را نبیند به خوابش

مصحف دیگر ادیان عالم

آیهء کوچکی از کتابش

کل پیغمبران الهی

مثل روح الامین در رکابش

حافظ دین اسلام او شد

دست پر قدرت بوترابش

قسمت شیعیان علی کن

از دعای شب مستجابش

گر بگویی سلام و درودش

بیشمار است قدر و ثوابش

در قیامت سرش هست بالا

هر که بر او بود انتصابش

هر که با خاندانش در افتاد

با خدای تعالی حسابش

دورهء جاهلیت سر آمد

بهر بیعت علی حیدر آمد

عالم انگشتر و او نگین است

حضرت خاتم المرسلین است

پیشوایی برازندهء اوست

پیشوای همه مسلمین است

اولین است در هر چه خوبی

گرچه پیغمبر آخرین است

شک ندارم که حیدر برایش

دست الله ، در آستین است

گنبدش پرچم سبز صلح است

بین خلق خدا بهترین است

مهربان و خوش اخلاق و محبوب

با وقار و صبور و متین است

دشمن او زمین خوردهء اوست

بس که مصداق فتح المبین است

رحمتش منحصر بر کسی نیست

رحمت عام ، للعالمین است

کار ما شد گدایی ز دستش

دستهایش چه کارآفرین است

هر کجا عاشقی دارد اما

مرکزش خاک ایران زمین است

لطف او شامل حال عالم

دستگیرندهء آن و این است

آری احمد به این باور آمد

بهر بیعت علی حیدر آمد

از طریق تو روشنگری شد

کامل آیین پیغمبری شد

کاروان هدایتگری دها

وارد راه روشنتری شد

عرصهء عالم از بعد آن روز

بستر مکتب بهتری شد

تا که اسلام را عرضه کردی

مرتضی آمد و مشتری شد

مرتضی تا که اسلام آورد

شخص اسلام هم حیدری شد

پرچم کفر وقتی زمین خورد

وقت اسلام و نوآوری شد

دورهء سرکشی ها تمام و

دورهء از تو فرمانبری شد

اعتقادات اگر ارتقا یافت

با بیانات تو رهبری شد

دین خود را که صادر نمودی

دین اسلام سرتاسری شد

در جهان ، عشق ، تزریق کردی

این جهان عالم دیگری شد

سرنوشت دو عالم عوض شد

روز مبعث عجب محشری شد

عشق را روح در پیکر آمد

بهر بیعت علی حیدر آمد

سینه ها پر ز رمز است و راز است

شیعه در زندگی سرفراز است

ای محمد دوباره به پا خیز

یک تلنگر به عالم نیاز است

در کجای مرام محمد

کشتن یک مسلمان مجاز است

کار یک عده ظلم و تجاوز

کار یک عده سوز و گداز است

نوبر است این مسلمان نمایی

این که خواندید آیا نماز است

باز ابو جهل ها پا گرفتند

مرکز فتنه ها در حجاز است

بولهب ها کمی خدعه کردند

باز "تبت یدا" چاره ساز است

شیعه باید به پا خیزد امروز

گرچه این راه دور و دراز است

نسل وهابیت ور می افتد

دست الله ، شیعه نواز است

داعشی در سرازیری افتاد

پرچم شیعه در احتزاز است

ظاهرا  راه ، بسته شد اما

از مدینه به دل راه باز است

چشم دشمن ز کاسه در آمد

بهر بیعت علی حیدر آمد

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : عید مبعث، 
چهارشنبه 1395/02/15

حضرت رسول(ص-(مدح


بر باد داده عاشقی خاكسترم را

وقتی تو را دیدم زدم قیدِ سرم را

ایل و تبارم عاشق ایل و تبارت

نذرِ تو كردم والدین و همسرم را

با بُردنِ نامِ شما معراج رفتم

فطرس شدم دادی به من بال و پرم را

باید برای عاشقی تَركِ قرن كرد

من آمدم اینجا ببینم دلبرم را

كویِ تو را جارو زدم با اشك و مژگان

از من نگیر این دیده یِ رُفتگرم را

گریه نشانِ قلبِ پاك و صاف باشد

از دست دادم مدتی چشمِ ترم را

غارِ حرا ذاتش همان گوشه نشینی ست

باید كمی خلوت كنم دور و برم را

پرسید كه مُزدِ رسالت را چه خواهی؟

گفتی نگه دار احترامِ دخترم را

گفتی كه این خانه همان عرش برین است

گفتی فقط حیدر امیرالمؤمنین است



موضوع : ولادت رسول اكرم(ص)، عید مبعث، 
چهارشنبه 1395/02/15

پیامبر اعظم(ص)-بعثت



نور اقرأ تابد از آیینه ام

کیست در غار حرای سینه ام

رگ رگم پیغام احمد می دهد

سینه ام روی محمد می دهد

گل دمد از آتش تاب و تبم

معجز روح القدس دارد لبم

من سخن گویم ولی من نیستم

این منم یا او ندانم کیستم

جبرئیل امشب دمد در نای من

قدسیان خوانند با آوای من

ای بتان کعبه در هم بشکنید

با من امشب از محمد دم زنید

دم زنید از دوست، خواموشی چرا؟

ای فراموشان فراموشی چرا

گوش تا اوای احمد بشنوید

بانک اقرأ یا محمد بشنوید

از حرا گلبانگ تحلیل امده

دیده بگشایید جبرئیل آمده

اینک از بیدادها یاد آورید

با امین وحی فریاد آورید

لاله های جامه از قم چاک چاک

ژاله های خفته در دامان خاک

بردگان برده بار ظلم و زور

دختران زنده رفته زیر گور

کعبه ای بیت خدا عز وجل

تابکی در دامنت لات و هبل

مکه تا کی مرکز نا اهل ها

پایمال چکمه ی بوجهل ها

اوس و خزرج قتل و خونریزی بس است

ظلم و جور وشهوت انگیزی بس است

تا به کی با تیغ یکدیگر قتیل

دست بردارید کامد جبرئیل

مکه دریای فروغ وحی شد

بت پرستان بت پرستی نهی شد

کاروان نور  را بانک در است

یک جهان خورشید در غار حراست

دوست می خواند شما را بشنوید

بشنوید اینک خدا را بشنوید

روز ، روز مرگ ظلم و ظالم است

بانک اضرب مردف اقرأ حاکم است

این صدای من نه ، آوای خداست

آی انسانها محمد  مقتداست

یا محمد منجی عالم تویی

این مبارک نامه را خاتم تویی

یا محمد تو به خلقت رهبری

اولین نور، آخرین پیغمبری

انبیا مشعل ز تو افروختند

وز دمت پیغمبری آموختند

یا محمد آفرینش گشته گوش

غرشی از بحر سرتاپا خروش

مردگان را گو که صبح زندگی است

بردگان را گو که روز بندگی است

عدل را بر مرگ ظلم اعلام کن

ظلم رابا دست عدل اعدام کن

یا محمد این بود پیغام دوست

عالمت در انتظار (تفلحوا)ست

ای به شام جهل و ظلمت آفتاب

از حرا بر قله ی هستی بتاب

جسم بی جان بشر را جان تویی

این پریشان گله را چوپان تویی

ای حیات جان کلامت، دم بزن

تاج عزت بر سر آدم بزن

کعبه را ز آلایش بت پاک کن

بت گران را همنشین با خاک کن

اینکه گفتمیت رسول آخری

تا قیامت خلق را پیغمبری

ختم شد بر قامتت پیغمبری

این تو را باشد دلیل برتری

خط پایان را تو میپویی وبس

حرف آخر را تو می گویی و بس

غیرت و مردانگی ایین تو است

عزت زن در حجاب دین توست

چند باید سرکشان را سر کشید

چند با نامردمی دختر کشی

بر همه اعلامن کن زن برده نیست

برده ی مردان  تن پرورده نیست

باغ زیبایی کجا و زاغ زشت

دیو شهوت را برون کن از بهشت

ای تورا هم مهر و هم قهر خدا

تابکی ابلیس در شهر خدا

با علی بت های چوبین را بکش

وین خدایان دروغین را بکش

می نشاید با گل توحید، خس

گو فقط الله الله است و  بس

تا شود خاموش باطل از سخن

ای زبان حق تو از حق دم بزن

تو نه تنهایی که خود ما با توئیم

با توئیم آنسان که گویی ما توئیم

اولیا در محضرت استاده اند

انبیا پشت سر استاده اند

تیر از ما و کمان در دست تو است

اختیار آسمان در دست تو است

خاتم توحید در انگشت تو است

حق به پیش روی و حیدر پشت تو است

مشعل تو تا ابد روشنگر است

آتش بیدادگر خاکستر است

دین اسلامت مسلمان پرورد       

             بوذر و مقداد و سلمان پرورد

مکتب تو مکتب عمارهاست      

               این کلاس میثم تمارهاست

ما تو را زهرای اطهر دادهایم

شیر مردی مثل حیدر داده ایم

ماتو را داده ایم در بین همه

یک خدیجه ،یک علی ، یک فاطمه

تا قیامت جاودان آیین تو است

فاطمه رمز بقای دین تو است

دست تو دست تو نه ، دست خداست

دشمنت را تا ابد تبت یداست

ای زمام آسمان در مشت تو

مه دو نیمه از سر انگشت تو

جای تو دیگر نه در غار حراست

در دل  امواج طوفان بلاست

خصم را با  خلق خوش دنبال کن

سنگ را با خنده استقبال کن

دست رحمت از سر عالم مدار

گر تو را خوانند ساحر غم مدار

منجی عالم تو می باشی و بس

ای همه فریاد رس فریاد رس

یا محمد ای خرد پابست تو

ای چراغ مهر و مه در دست تو

حسن تصویر همه آیینه ها

چلچراغ شام تار سینه ها

هر زمانن گلواژه هایت تازه تر

بلکه از هستی بلند آوازه تر

ابر رحمت رحمتی بر ماببار

باردیگر از حرا بانگی برآر

ما کویر تشنه ، تو آب حیات

ما غریقیم و تو کشتی نجات

ما به قرآن دست بیعت دادهایم

از ازل با مهر عترت زاده ایم

عترت و قرآن چراغ راه ماست

روشنی بخش دل آگاه ماست

عترت و قرآن نجات عالمند

چون دو انگشت محمد  باهمند

ایندو ، تا هستند با یک دیگر

پشت هم تا پیش حوض کوثرند

هردواند، از ابتدا نور و چراغ

کی شوند از هم جدا نور و چراغ

این دو یک بودند از بدو ظهور

نور خورشید است و خورشید است نور

شیعه با قرآن و عترت داده دست

نسیت در قاموس او حرف از شکست

شیعهه قرآن از حسین اموخته است

شیعه پای این چراغ افروخته

شیعه تا بار ولایت برده است

مثل زهرا تازیانه خورده است

شیعه بحر موج خیز غیرت است

شیعه فریاد کتاب و عترت است

شیعه از اغاز ره آگاه بود

پیرو قرآن و آل الله بود

شیعه را با خون برابر ساختند

شیعه را از مهر حیدر ساختند

ما امنت دار این پیغمبریم

هرگز از قرآن و عترت نگذریم

تا به عالم دودمان آدمند

شیعه و قران و عترت باهمند

آنچه موسی در دل سینا ندید

چشم ما در چهارده معصوم دید

آسمان وحی زیب دوش ماست

چهارده خورشید در آغوش ماست

هر که از این چهاده تن ماند دور

در دو دنیا همچنان کور است و کور

باغ رضوان تا ابد سرمست ماست

چهارده معصوم گل در دست ماست

چارده قران و یک تفسیرشان

چارده آیینه یک تفسیرشان

چارده پیکر ولی یک جانشان

هرچه جان دارد خدا قربانشان

ای شما قران و قرانتان بدست

ای فداتان هرچه بود و هرچه هست

ای شما گل ، قلب شیعه باغتان

هر دلی را  آتشی از داغتان

شیعه از اول شما را یافته

در شما نور خدا را یافته

تا خدا هست و شما هستید و ما

هستی ما و تولای شما

گر ز پیکر دست ما گردد جدا

نیست ممکن کز شما گردد جدا

"میثم"از اعماق جان گوید همی

مدحتان را با زبان میثمی



موضوع : عید مبعث، 
دوشنبه 1395/02/13

امام موسی کاظم(ع)-شهادت


از ماتم اولاد علی بود ،کز اول

چشم همه بارانی و دل سوختنی شد

دل سوخت ازین غصه که از یوسف زهرا

در دام بلا آن همه حرمت شکنی شد

آغاز شد از کوچه و از مادر سادات

اینگونه جسارت به ائمه علنی شد

هر روز بلا دید و جفا دید و کتک خورد

هر روز بر او و پدرش بد دهنی شد

یک جلوه حسینی شد و جسمش به زمین ماند

مسموم شد و شیوهء قتلش حسنی شد

جا ماندنِ جسمش روی خاکِ پُلِ بغداد

یادآورِ جا ماندنِ صد پاره تنی شد

سهم پسر فاطمه شد گوشۀ زندان

سهم پسر دیگر او بی کفنی شد

سادات ببخشند پس از غارت خیمه

با بردنِ خلخال ، جسارت به زنی شدد

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : شهادت امام کاظم(ع)، 
دوشنبه 1395/02/13

امام موسی الکاظم(ع)-شهادت


یکی کم است هزاران کفن اضافه کنید

سه تا سه تا به تنش پیرهن اضافه کنید

کمی خیال کنید و ضریحی از زنجیر

به شکل پنجره بر این بدن اضافه کنید

به سوی این همه زخمی که زیر زنجیر است

به سینه کوفته زنجیر زن اضافه کنید

چهار سال به بند است از او چه می ماند؟

به این حدود اگر که زدن اضافه کنید

پس از سه روز حسینی به بام خواهد ماند

اگر به زخم تن او دهن اضافه کنید

حسینیان غم آقا به دست می آید

به این حسین اگر که حسن اضافه کنید

غریب کوچه غریب مدینه از امشب

به ذکر سینه غریب وطن اضافه کنید



موضوع : شهادت امام کاظم(ع)، 
دوشنبه 1395/02/13

امام موسی الکاظم(ع)-مناجات و شهادت


هر عاشق سرگشته ای که غرق حیرانی ست

آقاست مادامی که در دام تو زندانی ست

در سینه ام جز مهر تو جاری نخواهد شد

با شوق مدح تو لبم گرم غزل خوانی ست

هر کس که خرج غیر تو کرده ست طبعش را

قطعا ضرر کرده ، پریشان از پشیمانی ست

مانند "بشر حافی" خود سر به راهم کن

رو کن به این دل این دلی که رو به ویرانی ست

باب الحوائج شربتی... یک لقمه ی نانی...

مولا پذیرا باش دل مشتاق مهمانی ست

لطفی کن امشب در به روی سائلت واكن

من که خبر دارم در این خانه فراوانی ست

عمری نمک گیر تو میباشیم و بدبخت است

هرکس کنار سفره ی اولاد زهرا نیست

شیراز ، قم ، مشهد شهادت میدهند آقا

این سرزمین از لطف تو همچون گلستانی ست

یک پنجره فولاد باید ساخت در صحنت

این ایده از آن هنرمندان ایرانی ست

تحویل میگیری دوچندان در حریم خود

از جمع زوارت هر آن کس که خراسانی ست

از تو نوشتن از تو خواندن روی منبرها

کار فؤاد و دعبل و عمان سامانی ست

مولا سفارش کن مرا در نزد فرزندت

رؤیای من رؤیای پیرمرد سلمانی ست

بین دو راهی مانده ام در مرثیه دیگر

این شعر هم سردرگم ابیات پایانی ست...

شبهای تو با اذیت و آزارها طی شد

ساق شکسته شاهد غم های طولانی ست

بر روی پل جسم تو را دیگر رها کردند

تا صبح محشر از غم تو دیده بارانی ست

از بس کفن آمد برایت مجلس شعرم

دیگر اسیر جذر و مدی فوق طوفانی ست



موضوع : شهادت امام کاظم(ع)، 
دوشنبه 1395/02/13

امام موسی الکاظم(ع)-شهادت


ناله ای سوخته از سینه ی سوزان آید

یا نوایی است که از گوشه ی زندان آید

آن چه زندان که سیه چال بود از دهشت

شب و روزش به نظر تیره و یکسان آید

آی هارون که گرفتارتوشد موسی عصر

شب و روز تو و او هردو به پایان آید

سال ها این پسر فاطمه مهمان تو بود

هیچ گفتی که چه ها بر سر مهمان آید

همدم  آن  پدر پیر  ز چندین  اولاد

طفل اشکی است که ازدیده به دامان آید

امشب از غربت او سلسله هم می نالد

کآن جگر سوخته را عمر به پایان آید

کند وزنجیر ازآن جان به زندان مانوس

نکشد دست اگر بر لب او جان آید

گرچه این زمزمه خاموش شود تابه ابد

بانگ مظلومی اش از سینه یاران آید



موضوع : شهادت امام کاظم(ع)، 
دوشنبه 1395/02/13

به مناسبت استاد مطهری و روز معلم


لبی گشود و شراب طهور جاری شد

سکوت کرد وغمی سوت و کور جاری شد

کسی که فلسفه هم عاشق تکلم اوست

کسی که  در نَفسَش، نفخِ صور  جاری شد!

مبارز است و معلم...مفسّر است و شهید...

مطهری که در او رودِ نور جاری شد

نه هرکه زنده فقط،در فراقِ او جان داد

که جان،دوباره از اهلِ قبور جاری شد!

و قطره قطره ی دریا و رودها خشکید

و اشک از دلِ سنگِ صبور جاری شد

**

چه سخت میشود از نو،میان ما برسد

کسی در آینه ی تو،میان ما برسد

کسی که پاره ای از جانِ آسمان باشد

چو رود،جاری و چون بحر،بی کران باشد

برای راهِ تو،پشت و پناه باید بود

قدم قدم قلمت را سپاه باید بود

هنوز هم کسی آیینه وار چون تو نزیست!

چقدر جای صدای بصیرتت خالیست!

***

امام خمینی ره:مطهری پاره ی تن من است

 



موضوع : روز معلم، 
دوشنبه 1395/02/13

امام موسی الکاظم(ع)-شهادت


کُنجِ نَمورِ این قفسِ غم فزا بس است

خو با بلا گرفته ام اما بلا بس است

قلبم گرفته باز ، جگر گوشه ام کجاست

این روزِ آخری غمِ هجرِ رضا بس است

چشمی نمانده گوشه ی تارِ سیاهچال

دردی نمانده آه که این دردِ پا بس است

زنجیر هم به شانه یِ من گریه می کند

در زیرِ حلقه ها بدنی بی نوا بس است

صیاد آمده به تماشای مرگ من

بیگانه کو که دیدنِ این آشنا بس است

رحمی نمی کند نفسم مانده در گلو

رحمی نمی کند که من و این جفا بس است

اینجا کسی ندید که ساقم شکسته است

اینجاکسی نگفت که سیلی چرا؟بس است

یک جمله گفته ام بزن که خوب میزنی

باشد بزن دوباره ولی ناسزا بس است



موضوع : شهادت امام کاظم(ع)، 
دوشنبه 1395/02/13

تقدیم به محافظ امام خامنه ای(حفظه الله) شهید حسن اکبری


عمری همه جا کنار آقا بودی

دلداده و بیقرار آقا بودی

این بادهء ناب نوش جان تو حسن

ازبسکه تو جان نثار آقا بودی



موضوع : شهدا و دفاع مقدس، 
دوشنبه 1395/02/13

امام موسی الکاظم(ع)-شهادت


دارد نشان یوسف از زندان بر شانه های باد می آید

اما نمیدانم چرا دارد پیراهن از بغداد می آید

وَجعل مِن اَهلی خواند و هارون را،موسی کنار خود برادر دید

موسی بن جعفر را چرا هارون با منطق بیداد می آید

سی شب کجا موسی!؟چه میخوانی؟ پایان ده اَتممنا بِعشرت را

موسای ما را چارده سال از ، زندان به زندان یاد می آید

هم خشمگین است از ستمکاران  هم کاظمین الغیظ بر یاران

هرکس امام المتقین شد هان ! با جمعی از اضداد می آید

زندان عبادتگاه شد با او  ، بدکاره هم آگاه شد با او

اصلا از این آقا مگر کاری جز یاری و امداد می آید!؟

خَلِّصنی از زندان از این آزار،یارب ! چُنان کز سنگ و آهن، نار

وقتی که از در وقتی از دیوار،غم می چکد فریاد می آید

زندانی بغداد ما کارش، با سِندی بن شاهِک افتاده است

سم کار خود را می کند آخر ،هر کار از این جلاد می آید

ایرانیان شوق خراسان را در کاظمینش جستجو کردند

حس زیارتنامه ی او نیز از صحن گوهرشاد می آید

باب الحوائج اوست یعنی ما ، هر وقت مشهد آرزو کردیم

دیدیم بوی حضرت کاظم  از پنجره فولاد می آید



موضوع : شهادت امام کاظم(ع)، 
دوشنبه 1395/02/13

شهادت استاد مطهری و روز معلم گرامی باد


پیغمبر اکرم آنکه فخر امم است

فرمود معلم چو پدر محترم است

ای آنکه به من درس محبت دادی

لب های تو را طلا بگیرند کم است



موضوع : روز معلم، 
دوشنبه 1395/02/13

امام موسی الکاظم(ع)-شهادت


انیسِ این شب تاریک چهارده سالم

شب است و گریه به حالم کند سیه چالم

اگر چه رفته زِ دستم حسابِ این شبها

نرفته از نظرم خاطراتِ اطفالم

اُمیدِ دیدنِ رویِ رضا ندارم حیف

از این دو چشمِ نحیف و دو پلکِ بی حالم

چنان فشرده مرا در میانِ خود زنجیر

که حلقه حلقه فرو رفته در پَر و بالم

دوباره کعبه نِی امشب سری به من زد و رفت

دوباره طعنه گرفته سراغِ احوالم

به رویِ خاک مسیرِ کشیدنم پیداست

شکسته میروم و هر دو پا به دنبالم

رسیده سندی شاهک،دوباره می خندد

و من بخاطرِ مادر دوباره می نالم

حیا نمی کند و بعدِ زخمِ سیلیِ او

به یادِ داغِ مدینه به یادِ نُه سالم



موضوع : شهادت امام کاظم(ع)، 
دوشنبه 1395/02/13

امام موسی الکاظم(ع)-شهادت


یکی کم است هزاران کفن اضافه کنید

سه تا سه تا به تنش پیرهن اضافه کنید

کمی خیال کنید و ضریحی از زنجیر

به شکل پنجره بر این بدن اضافه کنید

به سوی این همه زخمی که زیر زنجیر است

به سینه کوفته زنجیر زن اضافه کنید

چهار سال به بند است از او چه می ماند؟

به این حدود اگر که زدن اضافه کنید

پس از سه روز حسینی به بام خواهد ماند

اگر به زخم تن او دهن اضافه کنید

حسینیان غم آقا به دست می آید

به این حسین اگر که حسن اضافه کنید

غریب کوچه غریب مدینه از امشب

به ذکر سینه غریب وطن اضافه کنید



موضوع : شهادت امام کاظم(ع)، 
دوشنبه 1395/02/13

امام موسی الکاظم(ع)-شهادت


قاضی حاجات همه موسی بن جعفر

شور عبادات همه موسی بن جعفر

عشق تو در ذات همه موسی بن جعفر

مهرت مباهات همه موسی بن جعفر

با مهر تو ایمانمان را پروراندیم

بر ما نظر کردی و از عشق تو خواندیم

ای خانه ات آباد یا باب الحوائج

کارم به تو افتاد یا باب الحوائج

از دست دل فریاد یا باب الحوائج

داد آبرو بر باد یا باب الحوائج

اهل گناهیم و نکردیم اعترافی

بیدار کن ما را شبیه بُشر حافی

تو عاشق خلوت نشینی با خدایی

تو روح بخش رویش سبز دعایی

در سجده هایت مست ذکر ربنایی

وقت عبادت از همه عالم جدایی

هفت آسمان مشتاق ذکر یا مجیرت

در کنج زندان هستی و عالم اسیرت

تو در سیاهی های عالم نور هستی

در کنج زندان نه میان طور هستی

دُرّ  امام صادقی مستور هستی

یک عمر هست از خانواده دور هستی

آقا همه دلتنگ دیدار تو هستند

یک عمر با گریه به پای تو نشستند

آقا خیال آمدن دارد؟ ندارد

آیا توانی در بدن دارد؟ ندارد

حتی رمق در پا شدن دارد؟ ندارد

جان لبی بر هم زدن دارد؟ ندارد

هر چند غرق جلوه های دوست مانده

از او فقط یک استخوان و پوست مانده

آقا بگو با ما از آن زندان آخر

شد دیده ها دریا از آن زندان آخر

خون شد دل زهرا از آن زندان آخر

خون می چکد از پا از آن زندان آخر

با تو چه کرده دشمن پست یهودی

خورده به روی صورتت دست یهودی

در کنج زندان ظلم ها تکرار می شد

با تازیانه روزه ای افطار می شد

آزارها دادند هر مقدار می شد

در نیمه ی شب با لگد بیدار می شد

دشمن ندارد بهر کار خود دلیلی

یا تازیانه می زند یا ضرب سیلی

آهسته آهسته خودش را جا به جا کرد

اول برای شیعیان خود دعا کرد

معصومه را با گریه های خود صدا کرد

افتاد بر روی زمین یاد رضا کرد

ای میوه ی قلبم ببین بابا چه حالی است

اینجا فقط جای تو با معصومه خالی است

روح تو را تا درگه محبوب بردند

هم زهر خوردی هم تو را مضروب بردند

جسم تو را بر تکه ای از چوب بردند

بد بود اما عاقبت شد خوب بردند

هر چند بر روی زمین مانده تن تو

غارت نکرده هیچ کس پیراهن تو

آقا خدایی بی کفن ماندی ؟ نماندی

در بین گرما پاره تن ماندی ؟ نماندی

آیا بدون پیرهن ماندی؟نماندی

در زیر دست و پا شدن ماندی ؟ نماندی

گرچه عزادار شهید کاظمینم

امشب پریشان پریشان حسینم

آیا کسی با مرکب از روی تو رفته؟

چنگ کسی آیا به گیسوی تو رفته؟

یا نیزه ای مابین پهلوی تو رفته؟

آیا سه شعبه روی بازوی تو رفته؟

قربان آن قامت که بر روی زمین خورد

قربان آنکس که عمود آهنین خورد

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : شهادت امام کاظم(ع)، 
دوشنبه 1395/02/13

امام موسی الکاظم(ع)-شهادت


رشته‌ی دلهای عاشق پشت این در بسته شد

رزق ما از سفره‌ی موسی ابن جعفر بسته شد

تا خبر آمد غروب از خانه بیرون می‌زند

با هجوم سائلان از صبح معبر بسته شد

مشت ما را وا نخواهد کرد وقتی از کرم

مشت مسکین درش با کیسه‌ی زر بسته شد

آنکه از کار پیمبرها گره وا می‌کند

دست و پایش در غل و زنجیر آخر بسته شد

ای خدا آزاد بودن پیشکش این ظلم چیست؟

در قفس حتی پر و بال کبوتر بسته شد

یک نفر با تازیانه آمد و در باز شد

یک نفر با تازیانه آمد و در بسته شد

تازیانه رفت بالا چشم مادر تار گشت

تازیانه خورد بر تن چشم مادر بسته شد

آه روی تخته پاره ساق پایش بند نیست

بیش از این حرفی ندارم روضه ها سربسته شد



موضوع : شهادت امام کاظم(ع)، 
یکشنبه 1395/02/12

امام موسی کاظم(ع)-شهادت


"ای وای بر اسیری، کز یاد رفته باشد

در دام مانده باشد، صیاد رفته باشد"

آه از دمی که آید، دیگر برون ز زندان

مردی که در سیه چال، از یاد رفته باشد

از بس ز ضرب سیلی،او ناله زد"یازهرا"

از جوهر صدایش، فریاد رفته باشد

با تازیانه ی کین، آزرده کرده او را

هرگاه بر شکنجه، جلاّد رفته باشد

از ناسزا و طعنه، سِنْدیٖ نَبُرد بهره

از کظمِ غیظ آقا، ناشاد رفته باشد

ساق شکسته ی او، مرهم نمی پذیرد

آه از دمی که کار از، امداد رفته باشد

چون روی تخته ی در، باب الحوائج آید

جان از نهادِ شیعه، از داد رفته باشد

برروی جِسْر بغداد،جسمش سه روز مانده

این گوشه از غمش بر، اجداد رفته باشد



موضوع : شهادت امام کاظم(ع)، 
یکشنبه 1395/02/12

امام موسی کاظم(ع)-شهادت


قیاسی ساده می بندم امامی با پیمبررا

غم موسی بن عمران و غم موسی بن جعفر را

دوتا موسی که هردو رهبری کردند در عالم

یکی قوم مسلمان را و آن یک قوم کافر را

یکی خود جلوه ای از جلوه های نور حیدر بود

یکی بیهوش شد در طور وقتی دید حیدر را

یکی کشت و فراری گشت حقی چون که ناحق شد

یکی با کاظم الغیظی به زیر انداخته سر را

دوتا موسی دوتا هارون زمان اما به نامردی

رشیدش کرد و دشمن کرد هارون برادر را

دوتا موسی یکی سرگرم فرزندان خود بود و

نمی دید این یکی در حبس تا نُه سال دختر را

یکی مادر در آب نیل رفت و داد بر آبش

یکی در آتش در داد محسن را و مادر را

عصای حضرت موسی کجا و آن امامی که

عصای پیریش می کرد دیوار برابر را

کجا در حبس موسی را چنین شلاق آوردند

به جرم اینکه شبها خوانده بود آیات کوثر را



موضوع : شهادت امام کاظم(ع)، 
یکشنبه 1395/02/12

امام موسی کاظم(ع)-شهادت


برجبین آسمان آثار غم پیدا شده

نم نم باران دوباره راهی صحرا شده

درمیان سنگها آیینه ای تنها مباد

درمیان سنگها آیینه ای تنها شده

كاش قلب قفل زندان نیز مثل نیل بود

حبس در زندان فرعون زمان، موسی شده

"رب خلصنی"شده ذكر مدامش در قنوت

تنگ تر پیش نگاهش عرصه ی دنیا شده

در دلش با دیدن زنجیر و بند و سلسله

روضه های عصر عاشوراست كه برپاشده

روضۀ یك كودك آوارۀ بی سرپناه

روضۀ یك دختر بی تاب بی بابا شده

روضۀ تنهایی زینب میان دشمنان

روضۀ قدهای از فرط مصیبت تا شده

همنفس با كاروان شام در این لحظه ها

مایۀ تسكین قلبش ذكر یازهرا شده



موضوع : شهادت امام کاظم(ع)، 
یکشنبه 1395/02/12

امام موسی کاظم(ع)-شهادت


ﺩﺭ ﺩﻝ ﺗﺎﺭﯾﮏ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﻣﺜﻞ ﺷﻤﻊ ﺭﻭﺷﻨﻢ

ﻟﺤﻈﻪ ﻟﺤﻈﻪ، ﻗﻄﺮﻩ ﻗﻄﺮﻩ، ﺁﺏ ﮔﺮﺩﯾﺪﻩ ﺗﻨﻢ

ﺑﺲ ﮐﻪ ﻻ‌ﻏﺮ ﮔﺸﺘﻪ ﺍﻡ ﭼﻮﻥ ﻣﯽ ﮔﺬﺍﺭﻡ ﺳﺮ ﺑﻪ ﺧﺎﮎ

ﺧﺼﻢ ﭘﻨﺪﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﻦ ﻧﯿﺴﺘﻢ ﭘﯿﺮﺍﻫﻨﻢ

ﺩﺭ ﺳﯿﻪ ﭼﺎﻝ ﺑﻼ‌ ﺑﺎ ﺩﻭﺳﺖ ﺧﻠﻮﺕ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻡ

ﺍﯾﻦ ﻧﻤﺎﺯ، ﺍﯾﻦ ﺣﺎﻝ ﺧﻮﺵ، ﺍﯾﻦ ﺍﺷﮓ ﺩﺍﻣﻦ ﺩﺍﻣﻨﻢ

ﻫﺮ ﮐﻪ ﺯﻧﺪﺍﻧﯽ ﺷﻮﺩ ﺑﺎﯾﺪ ﻣﻼ‌ﻗﺎﺗﺶ ﺭﻭﻧﺪ

ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﻣﻤﻨﻮﻉ ﺍﻟﻤﻼ‌ﻗﺎﺕ ﺍﺳﺖ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﺍﻥ، ﻣﻨﻢ

ﻗﺎﺗﻞ ﺩﻝ ﺳﻨﮓ ﻣﯽ ﺧﻨﺪﺩ ﺑﻪ ﺍﺷﮓ ﺩﯾﺪﻩ ﺍﻡ

ﺣﻠﻘﻪ ﯼ ﺯﻧﺠﯿﺮ ﻣﯽ ﮔﺮﯾﺪ ﺑﻪ ﺯﺧﻢ ﮔﺮﺩﻧﻢ

ﺑﺲ ﮐﻪ ﺟﺴﻤﻢ ﺁﺏ ﮔﺸﺘﻪ ﻣﺜﻞ ﺷﻤﻊ ﺳﻮﺧﺘﻪ

ﻣﺤﻮ ﮔﺸﺘﻪ ﺟﺎﯼ ﻧﻘﺶ ﺗﺎﺯﯾﺎﻧﻪ ﺑﺮ ﺗﻨﻢ

ﺭﻭﺯﻩ ﺩﺍﺭﻡ، ﻭﻗﺖ ﺍﻓﻄﺎﺭ ﺍﺳﺖ ﻭ ﮔﻮﯾﯽ ﻗﺎﺗﻠﻢ

ﮐﺮﺩﻩ ﺑﺎ ﺧﺮﻣﺎﯼ ﺯﻫﺮ ﺁﻟﻮﺩﻩ ﻗﺼﺪ ﮐُﺸﺘﻨﻢ

ﮔﺎﻩ ﮔﺎﻩ ﺍﺯ ﺳﺎﻕ ﭘﺎﯼ ﻣﻦ ﺧﻮﻥ ﻣﯽ ﭼﮑﺪ

ﺑﺲ ﮐﻪ ﭘﺎ ﺳﺎﯾﯿﺪﻩ ﮔﺸﺘﻪ ﺑﯿﻦ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺁﻫﻨﻢ

ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ! ﺍﺯ ﮔﺮﯾﻪ ﯼ ﻣﻦ ﺣﺒﺲ ﻫﻢ ﺁﻣﺪ ﺑﻪ ﺗﻨﮓ

ﺑﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﺁﻧﮑﻪ ﺧﻨﺪﯾﺪﻡ ﺑﻪ ﺭﻭﯼ ﺩﺷﻤﻨﻢ

ﯾﺎﺩ ﺍﺯ ﺟﺴﻢ ﻣﻦ ﻭ ﺍﺯ ﺗﺨﺘﻪ ﺩﺭ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ

ﻫﺮ ﮐﻪ ﮔﺮﺩﺩ ﺯﺍﺋﺮ ﻭ ﺁﯾﺪ ﮐﻨﺎﺭ ﻣﺪﻓﻨﻢ

ﯾﺎﺑﻦ ﺯﻫﺮﺍ «ﻣﯿﺜﻢ» ﺍﺳﺘﻢ ﺑﺎ ﺗﻮﻻ‌ّﯼ ﺷﻤﺎ

ﮔﺮ ﺑﻪ ﺩﻭﺯﺥ ﻫﻢ ﺭﻭﻡ ﺍﺯ ﻫُﺮﻡ ﺁﺗﺶ ﺍﯾﻤﻨﻢ



موضوع : شهادت امام کاظم(ع)، 
یکشنبه 1395/02/12

امام موسی کاظم(ع)-شهادت


پربسته بود و وقت پریدن توان نداشت

مرغی که بال داشت ولی آسمان نداشت

خوکرده بود با غم زندان خود ولی

دیگر توان صبر در آن آشیان نداشت

جز آه زخم های دهن باز کرده اش

در چارچوب تنگ قفس همزبان نداشت

آنقدر زخمی غل و زنجیر بود که

اندازه ی کشیدن یک آه جان نداشت

زیر لگد صداش به جایی نمیرسید

زیر لگد شکست و توان فغان نداشت

با تازیانه ساخت که دشنام نشنود

دیگر ولی تحمل زخم زبان نداشت

هرچند میزبان تنش تخته پاره شد

هرچند روی پل بدنش سایبان نداشت

دیگر تنش اسیر سم اسب ها نشد

دیگر سرش به خانۀ نیزه مکان نداشت



موضوع : شهادت امام کاظم(ع)، 
یکشنبه 1395/02/12

امام موسی کاظم(ع)-شهادت


سجاده ها ز جلوه روحانى تواند

زندانى خدا همه زندانى تواند

با دستهاى بسته مناجات دیدنی ست

یک گوشه اى نشسته مناجات دیدنى ست

در زیر تازیانه خدا را صدا بزن

آه اى غریب قید ملاقات را بزن

جایت کم است بال و پرت را تکان مده

دیوار محکم است سرت را تکان مده

تا ساقه ات خمید خمیده شدى تو هم

زنجیر را کشید کشیده شدى تو هم

خورشیدى و به جانب گودال میروى

ساقت تکان که میخورد از حال میروى

بالت به میله هاى قفس گیر میکند

با این گلوى بسته نفس گیر میکند

این چهار تا غلام غریبت کشیده اند

انگار تخته ها به صلیبت کشیده اند

یک گوشه دختران خودت را صدا زدى

با دست و پاى بسته شده دست و پا زدى

پا جاى دستهاى توسل گذاشتند

جسم تو را سه روز روى پل ....

 رد میشدند مردم بى عار بارها

رد میشدند از بغل تو سوارها

اما کسى به رخت و لباس تو پا نزد

اما کسى دهان تو را با عصا نزد



موضوع : شهادت امام کاظم(ع)، 
یکشنبه 1395/02/12

امام موسی کاظم(ع)-شهادت


ناگهان خلوت من با زدنی ریخت به هم

سفرۀ ذكر مرا بد دهنی ریخت به هم

رویِ این ساقِ ترك خورده بلندم كردند

استخوانم پَسِ هر پا شدنی ریخت به هم

كار من از همه مجذوبِ خدا ساختن است

نظری كرده ام و قلب زنی ریخت به هم

دید حساس شدم آمد و دشنامم داد

پسر فاطمه را با سخنی ریخت به هم

كار تشییع مرا لنگه دری عهده گرفت

از غم من دلِ هر سینه زنی ریخت به هم



موضوع : شهادت امام کاظم(ع)، 
یکشنبه 1395/02/12

امام موسی کاظم(ع)-شهادت


ندارد هیچ کس در این دل زندان نشان از من

نه من دارم خبر از خانه ام نی خانمان از من

نسیمی گر گذر میکرد،دل چون غنچه وا میشد

ولی آن هم گریزانست،چون تاب و توان از من

تن من با دل زندان و زندانبان شده همرنگ

پذیرائی کند با تازیانه میزبان از من

به حال من دل آن آهن زنجیر می سوزد

نمی خواهد که گردد دور، زنجیر گران از من

سرم را جز سر زانو کسی در بر نمی گیرد

صبا لطفی! خبر بر غمگسارانم رسان از من

در زندان به رویم بازخواهد شد ولی روزی

که نَبوَد هیچ باقی غیر مشتی استخوان از من

بر سیل ستم استاده و نستوه چون کوهم

نمی یابند عجز و لابه،هرگز دشمنان از من

الهی من هم از تو همچو زهرا مرگ میخواهم

به لب آورده ام جان؛ گیر ای جانانه جان از من



موضوع : شهادت امام کاظم(ع)، 
شنبه 1395/02/11

امام زمان(عج)-مناجات


قبل هجران تو آقا ما به هجران رفته ایم

خود سرانه کو به کو دنبال شیطان رفته ایم

یک هزار و سیصد و چندی است غیبت خورده ایم

تو تماما حاضری و ما به هجران رفته ایم

منتظَر هستی و عالم منتظِر بر دیدنت

قرن ها این جاده را با چشم گریان رفته ایم

سیصد و اندی نشد یارت شویم از این همه

با تأسف ما همه در چاه عصیان رفته ایم

ادعای شیعگی داریم اما در عمل

برخلاف گفته های شاه خوبان رفته ایم

حال ما این است... فکری کن به حال ما خودت

ما به دنبال گنه بسیار ارزان رفته ایم

غیر تو بر هر که دل دادیم خسران دیده ایم

بر خلاف مِیلتان با این و با آن رفته ایم

حیف شد... قبلا تو بودی بهترین معشوق ما

حال جای تو سراغ نفس، آسان رفته ایم

خوب یا بد، هر چه هستیم آخرش مال توایم

سالیانی می شود آقا به دنبال توایم



موضوع : مناجات فراق با امام زمان(عج)، 

امام زمان(عج)-مناجات


از جمعه و از غروب آن دلگیرم

بى لطف حضور تو، پدر! مى میرم

این جمعۀ چندم است؟ اى منجى عشق!

هجران تو اینچنین شده تقدیرم



موضوع : مناجات فراق با امام زمان(عج)، 

امام زمان(عج)-مناجات


این هفته نیز جمعه ما بی شما گذشت

آقا بپرس این که چه بر حال ما گذشت!

این هفته هفت روز به ظاهر گذشتنی

بر من ولی عزیز دلم، قرن‌ها گذشت...

هفتاد گوشه ناله زدم تا که جمعه شد

جانم به لب رسید ولی جمعه تا گذشت

گفتند جمعه بوی تو می‌آورَد نسیم

اما نسیم آمد و سر در هوا گذشت

خورشید هم هوای مرا تازه‌تر نکرد

او هفت دفعه آمد و بی‌اعتنا گذشت

عمرم به سر رسید و از این دستْ جمعه‌ها

تکرار شد، نیامدی و عمر ما گذشت



موضوع : مناجات فراق با امام زمان(عج)، 


( کل صحن های حسینیه : 389 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   


درباره حسینیه


به پایگاه فرهنگی هیات «مکتب الشهداء تهرانسر» خوش آمدید
×××
برای ارتباط با ما می توانید از طریق آدرس motallebi64@gmail.com اقدام فرمایید

آدرس پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر:
maktab-shohada.mihanblog.com
×××
هر کس که مقرب است در فکر بلاست
آواره شدن قاعده ی عشق خداست
"مهدی مطلبی"پرید اما باز
در صحن "حسینیه" ی او "روضه"بپاست

مدیر وبلاگ : شاهد
آمار زائرین حسینیه
  • زائرین امروز :
  • زائرین دیروز :
  • زائرین این ماه :
  • زائرین ماه قبل :
  • کل زائرین :
  • تعداد کل اشعار :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پایگاه های مدح و مرثیه
لوگوها

 پایگاه تخصصی مدح و مرثیه

 پایگاه تخصصی روضه و مقتل

 پایگاه نوحه و سبک های مداحی

کتاب موبایل حسینیه-مدح و مرثیه

 پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر

 کارگاه مجازی شعر آیینی حسینیه

 اشعار استاد علی اکبر لطیفیان

 قرارگاه-پایگاه فرهنگی هیئت مکتب الشهداء