حسینیه پایگاه تخصصی مدح و مرثیه
جهت دسترسی آسان به اشعار مورد نظر از فهرست موضوعات استفاده کنید
موضوعات اشعار

بسم رب الحسین(ع)

ده ماه همه منتظر ماه تو هستند

در سال به جز ماه محرم خبرى نیست

جهت دسترسی آسان تر به اشعار محرم از طریق لینک های زیر اقدام نمایید:


        

      

      

      

      

ضمناً عزیزان می توانند برای پر بارتر شدن محرم خود به پایگاه های زیر نیز مراجعه نمایند:

      



موضوع : پایگاه تخصصی مدح و مرثیه، 
پنجشنبه 1393/08/1

طفلان حضرت زینب(س)


گرچه از داغ جوان تا شده ای ما هستیم

و که گفته است که تنها شده ای ما هستیم

تو چرا بار دگر پا شده ای ما هستیم

ما نمردیم مهیا شده ای ما هستیم

رخصت دیدن تو فرصت ما شد اما

نوبتی هم که بود نوبت ما شد آقا

به درخیمه ما نیز هرازگاه بیا

با دل ما سه نفر راه بیا راه بیا

چشمهامان پر حرف است که کوتاه بیا

تو بیا با قدمت گرچه با اکراه بیا

تا ببینی که به تیغ و زره آراسته اند

تند بادند که در معرکه برخاستند

باز میدان ز تو جنبش طوفان با من

تخت از آن تو و پیش تو جولان با من

شاه پیمانه ز تو عهد به پیمان با من

ذره ای غم به دلت راه مده جان با من

آمدم گرم کنم گوشه بازارت را

تا نگاهی بکنی این سر بدهکارت را

به کفم خیرعمل خیرعمل آوردم

دو شکر قند دو شهد و دو عسل آوردم

من از این دشت شقایق دوبغل آوردم

دو سلحشور ز صفین و جمل آوردم

تیغ دارند و پی تو به صلایی رفتند

شیرهایم به پدر نه که به دایی رفتند

دست رد گر بزنی دست ز دامان نکشم

دست از این خیمه رسد از سر پیمان نکشم

بعد از این شانه به گیسوی پریشان نکشم

تیغ می گیرم و پا از دل میدان نکشم

به تو سوگند که یک دشت به هم می ریزم

چشم تا کار کند تیغ و علم می ریزم

دختر مادرم و جان پس در خواهم داد

او پسر داده و من هم دو پسر خواهم داد

جگرش سوخت اگر من دو جگرخواهم داد

میخ اگر خورد به تن، تن به تبر خواهم داد

چادرش را به کمر بست اگر می بندم

دلِ تو مادریُ روضه ی او سوگندم

قنفذ از راه از آن لحظه که آمد می زد

تازه میکرد نفس را و مجدد می زد

وای از دست مغیره چقدر بد می زد

جای هر کس که در آن روز نمی زد می زد

مادرم ناله به جز آهِ "علی جان" نکشید

دست او خرد شد و دست ز دامان نکشید

وای اگر خواهر تو حیدر کرار شود

حرمم صاحب یک نه دو علمدار شود

لشگری پا و سر و دست تلنبار شود

بچه شیر خودش شیر جگردارشود

در دلم خون تو با صبرحسن می جوشد

خون زهراست که در رگ رگ من می جوشد

وقت اوج دو كبوتر دو برادر شده بود

نیزه و تیر تبرها دو برابر شده بود

خیمه ای سد دو چشم تر مادر شده بود

ضربه هاشان چه مكرر چه مكرر شده بود

روی پیشانی زینب دو سه تاچین افتاد

تا كه از نیزه سر این دو به پایین افتاد



موضوع : طفلان زینب(س)، 
پنجشنبه 1393/08/1

طفلان حضرت زینب(س(


صف کشیده می رسد آن حیدر زهرا نشان

تا دهد آداب سر هدیه نمودن را نشان

در دوستش حاصل عمرش دو رعنا نوجوان

در پی اش الله اکبر گو همه هفت آسمان

وه بنازم بر امیر عشق و این سرلشگرش

تا به خرگاه سپه سالار عاشورا رسید

قامت رعنای دلبر پیش پایش قد کشید

از نفیر عصمت الهی به روح دل دمید

رشته ی هرچه محبت بود از طفلان برید

کرد امر عاشقی بر آن امیر و رهبرش

گر که خواهی رزم زینب بنگری اینان نگر

حاصل شیر محبت را به جسم و جان نگر

حیدر و جعفر به دو آیینه تابان نگر

عالمی را در پی گیسویشان حیران نگر

این غریب کربلا و هدیه های خواهرش

خود حمائل کرد شمشیری به روی دوششان

وعده ی دیدار مادر داد بر آغوششان

من نمی دانم چه سری گفت او در گوششان

کرد از جام شهادت واله و مدهوششان

آتش عشق حسینی بود از پا تا سرش

گفت یا ابناء زینب آبرو داری کنید

تا نفس دارید بهر غربتش کاری کنید

از ابوفاضل مدد گیرید سالاری کنید

من زنم اما شما باید علمداری کنید

جانت قربان یک تاری ز موی اکبرش

هستیش تا راهی میدان عاشورا نمود

هرچه مجنون بود مست ساغر لیلا نمود

لشگری را با دو رزمنده دگر رسوا نمود

خود به خیمه رفت و بر امدادشان آوا نمود

دستی از دل بر دعا دستی دگر بر معجرش

مو پریشان بین خیمه ذکر یا حیدر گرفت

بر قبول هدیه هایش دامن مادر گرفت

هر دو دست مستجابش را به روی سر گرفت

تا خبر از کودکانش با دوچشم تر گرفت

دیده آورده حسین دو یار خونین پیکرش

به سر دوش حبیبش کعبه ی آمال او

چون همای پر شکسته خون چکد از بال و

تا که دید آن انکسار چهره و احوال او

از حرم بیرون نیامد بهر استقبال او

این اصول عاشقی آموخته از مادرش



موضوع : طفلان زینب(س)، 
پنجشنبه 1393/08/1

طفلان حضرت زینب(س(


خالق آزادگی اسیر نگردد

آینۀ فاطمی حقیر نگردد

همچو حسینم کسی امیر نگردد

کس چو پسرهای من دلیر نگردد

یاد شما باشد ای تو آیۀ توحید

که نوه های امیر خیبر و بدرید

من به شما درسهای میمنه دادم

شیوۀ جنگی فنون میسره دادم

درس دفاع از حریم فاطمه دادم

دست شما از شجاعت آینه دادم

هرچه که دارید خرج یار نمائید

که نوه های امیر خیبر و بدرید

حال مهیّا شود حمایل و سربند

محضر مولا روید با دل خرسند

گاه به گریه روید گاه به لبخند

سرورتان را دهم به فاطمه سوگند

تا برسید از سوی امام به تایید

که نوه های امیر خیبر و بدرید

دایی محبوبتان امیر جهان است

همچو حسن نام او کلید جنان است

لنگر عرش و ستون کون و مکان است

حب ولای حسین مایۀ جان است

لحظه ای از این امام دست مدارید

که نوه های امیر خیبر و بدرید

کاش که یاری کنم برادر خود را

چون ببرم باز نام مادر خود را

کی بکند رد متاع خواهر خود را

دست ببوسید و پای رهبر خود را

یکسره دست ادب به سینه گذارید

که نوه های امیر خیبر و بدرید

نسل شما هست نسل حیدر کرار

صلب شما می رسد به جعفر طیار

نام یکی تان ز نام احمد مختار

نام نکوی یکی ز خالق دادار

باید امان از سپاه کوفه بگیرید

که نوه های امیر خیبر و بدرید

کم نگذارید پس برادر من را

نشر دهید این سپاه و لشگر من را

دور شوید این دو دیدۀ تر من را

تا که نبینید پاره معجر من را

جبهه روید و به خیمه باز نگردید

که نوه های امیر خیبر و بدرید

هستی زینب فدای جان حسینم

عون به قربان این جوان حسینم

داغ محمد مرا امان حسینم

تا که به سینه زنم نشان حسینم

ای دو جوانم روید و باده بنوشید

که نوه های امیر خیبر و بدرید

جان شما هدیه بر امام زمانم

بعد شهادت میان خیمه بمانم

خجلت روی حسین قاتل جانم

نعش شما را کجا به خیمه کشانم

پس به شجاعت روید در صف توحید

که نوه های امیر خیبر و بدرید

این دل من طاقت و قرار ندارد

خواهر تو تاب انتظار ندارد

نشنوم از کس حسین یار ندارد

زندگیِ بی تو اعتبار ندارد

خواهر خود را مکن ز خویش تو نومید

که نوه های امیر خیبر و بدرید

***

از وبلاگ حاج محمود ژولیده



موضوع : طفلان زینب(س)، 
پنجشنبه 1393/08/1

امام حسین(ع)-مناجات


اگر كه سر بدهم پای پرچم تو كم است

هزار بار بمیرم هم از غم تو كم است

فقط برای بیان غم غلام سیاه

هزار مثل لهوف و مقرم تو كم است

تو را به اشك كسی هیچ احتیاجی نیست

اگر چه زخم زیاد است و مرهم تو كم است

گدایی در این خانه را نفهمیده

كسی كه فكر كند واقعا كم تو كم است

میان این همه دیوانه محبت تو

درست نیست بگوییم آدم تو كم است

اگر تمامی عمرم فقط نفس بزنم

به پای اشك تو و نوحه و دم تو... کم است

هزار سال برای زیارتت كوتاه

برای درك عزایت محرم تو كم است

اگر تمامی انگشتها بریده شوند

به پای روضه انگشت و خاتم تو... كم است



موضوع : امام حسین(ع)-مناجات، 
چهارشنبه 1393/07/30

امام حسین(ع)-مناجات


سوز همیشه ی جگرم باش یا حسین

من سینه می زنم سپرم باش یا حسین

در طول عمر جز تو پناهی نداشتم

مثل گذشته ها پدرم باش یا حسین

هر روز مادرم سر سجاده گفته است

خیلی مراقب پسرم باش یا حسین

ای نام تو بهانه ی شیرین زندگی

شور محرم و صفرم باش یا حسین

پایین پات سربگذارم تو هم بیا

بالای جسم محتضرم باش یا حسین

جان مرا بگیر حوالی قتلگاه

این گونه اخرین خبرم باش یا حسین

دستم به دامنت نرسید این جهان اگر

باب الحسین منتظرم باش یا حسین

باشد قرار بعدی ما اربعین حرم

مهر قبولی گذرم باش یا حسین

سربازهای لشكر یا زینب توایم

حرز مدافعان حرم باش یا حسین



موضوع : امام حسین(ع)-مناجات، ورود به محرم، 
چهارشنبه 1393/07/30

ورود به ماه محرم


یازده ماه از خدا این روزها را خواستم

دیدۀ تر خواستم حال بکا را خواستم

 اذن دق الباب این خانه برای ما بس است

 استجابت پیشکش فیض دعا را خواستم

 یازده ما هست می خواهم که سلطانی کنم

پشت این در ماندن و دست گدا را خواستم

 قول دادم این محرم معصیت کمتر کنم

 همت توبه به درگاه خدا را خواستم

از علی موسی الرضا رزق لباس مشکیه

 دستباف حضرت خیرالنسا را خواستم

هر محرم زیر دین صلح آقاییم ما

 یا امام مجتبی اشفع لنا را خواستم

کربلایی نیستم اما تو شاهد باش که

 هردعایی کردم اول کربلا را خواستم

شصت شب از صبح تا شب نوکری در روضه ها

 طعنه خوردن،سوختن پای شما را خواستم

 گرچه ناقابلتر از این حرف ها هستم ولی

 یک زیارت اربعین پایین پا را خواستم

 از نجف تا کربلا پای پیاده دست جمع

روضه خواندن بین این صحن و سرا را خواستم

 اهل عالم دارد از ره ماه ماتم میرسد

هیئتی ها یاعلی! دارد محرم میرسد..



موضوع : امام حسین(ع)-مناجات، ورود به محرم، 
چهارشنبه 1393/07/30

امام حسین(ع)-مناجات


عاشورا ، ارتفاع یک فرهنگ است

یک حادثه نه ، حماسه ای خونرنگ است

پیکار علیه بدعت و تحریف است

فریاد علیه سلطۀ نیرنگ است

***

پنداشته ای که کربلا یک موزه ست ؟

یک حادثه ، یک همایش یک روزه ست ؟

باید که نفس کشید عاشورا  را

سوگند به عشق ! کربلا آموزه ست

***

هفتاد و دو مرد ... ! کربلا پیروز است

در ظهر نبرد ، کربلا پیروز است

« تردید مکن در آیۀ « جاء الحق

ای چرخ ! بگرد ، کربلا پیروز است

***

این مرد، برای فتح دین می جنگد

در سنگر عشق، با یقین می جنگد

تا محو شب و طلوع صبح صادق

آیینه به دست، در زمین می جنگد

***

ما داعیه ی ظلم شناسی داریم

در مرثیه ، لهجه ای سیاسی داریم

همسنگر گریه های ما بیداری ست

از روضه ، قرائتی حماسی داریم

***

جان بر کف و سرفراز ، می جنگد سرخ

وارسته و بـــــــی نیاز ، می جنگد سرخ

این مـــــرد ؛ به سمت قبلــــــــۀ عاشورا

بــــــا اسلحۀ نمــاز ، مـــــی جنگد سرخ

***

ای دل شده ! کربلا ظهور جان است

در چشم زمین تــــولد ایمـــــان است

دیبـــاچۀ سرخ مُصحف بیداری ست

آمیزه ای از حماسه و عرفـــان است

***

ما دلشده ایم و داغ بر دل داریم

بلبل صفتیم و باغ در دل داریم

ما وارث ظهر داغ عاشوراییم

هفتاد و دو چلچراغ در دل داریم

***

در کرب و بلا ، پیمبری می بینم

بر منبر خون ِ دل ، سری می بینم

طوفان بزرگ دیگری در راه است

انگار حسین دیگری می بینم

***

از تیغ ، دم حسین را می فهمی

بوی حَرم حسین را می فهمی

با لهجه سرخ زینبی در روضه ؛

تو جنس غم ِ حسین را می فهمی

***

او راز رشیدی ست ، که باید فهمید

مضمون بعیدی ست ، که باید فهمید

او خون خدا و بای « بسم الله » است

قرآن شهیدی ست ، که باید فهمید

***

تو خون خدایی و صدایت سرخ است

بر ظلمت خاک ، رد پایت سرخ است

من از تو به جز حماسه نتوانم گفت

زیرا که تمام فصل هایت سرخ است

***

در سینۀ روضه ، شور باید باشد

هم لهجۀ روضه ، نور باید باشد

یک روضۀ حق تبار عاشورایی

محصول شعور و شورباید باشد

***

برخیز و بخوان کتاب عاشورا  را

سرفصل بلند و ناب عـــاشورا  را

برخیــز و بخوان به لهجۀ بیداری

خـون نامــــــۀ انقلاب عاشورا  را

***

از کرب و بلا به خویش بر می گردیم

با داغ تو ، دل پریش بر می گردیم

تا خط و زبان ما نگردد کوفی

از بیعت نفس خویش بر می گردیم

***

ای خاطره ی خجسته ! مولا ، لبیک

خورشید به خون نشسته ! مولا ، لبیک

چشم و دل ما به نور تو روشن باد

ای آینه ی شکسته ! مولا ، لبیک

***

باید که امام را ، ز نو بشناسیم

آن فیض تمام را ، ز نو بشناسیم

با درک حماسه ی حسینی باید ؛

مفهوم قیام را ، ز نو بشناسیم

***

با لهجه ی جان : سلام بر عاشورا

بر خیز و بخوان : سلام بر عاشورا

آیات قیام را بخوان با توفان

ای منتظران ! سلام بر عاشورا



موضوع : امام حسین(ع)-مناجات، 
چهارشنبه 1393/07/30

امام حسین(ع)-ورود به ماه محرم


عالم به ماتم تو حسینیۀ غم است

یعنی که فصل سوک و عزا، فصل ماتم است

از عرش تابه فرش تمام فرشتگان

فریاد می زنند که ماه محّرم است

هفت آسمـان پُر است ز گرد عزای تو

چشمـان مهر و ماه ز داغ تو پُر نم است

کعبه سیاهپوش عزایت شد و هنوز

شور غمت به سینۀ پُر شور زمزم است

بعد از گذشت این همه سال از شهادتت

گلزار دین هنوز ز خون تو خُـّرم است

تا با خبر شوند همه عالم از غمت

یادآور غم تو رسول مکّرم است

تا فیضی از فضیلت غم های تو برند

خلوت نشیـن سوک تو موسی و آدم است

هرجا به پاست محفل سوکت، به پیش چشم

تصویر کربلای تو آنجا مجسّم است

از هر غمی که بر دل ما خیمه می زند

فرموده اند گریۀ بر تو مقّدم است

ازحُرمت غمت چه بگویم که تا به حشر

زهرا سیاهپــوش عزایت دمادم است

چون محتشم «وفائی »غمگین به گریه گفت

«باز این شورش است که در خلق عالم است»



موضوع : امام حسین(ع)-مناجات، ورود به محرم، 
چهارشنبه 1393/07/30

حضرت رقیه(س)-شهادت


نامم رقیه است نزن ناشناس نیست

صبّم نکن ، کنیز خدا ناسپاس نیست

من دختر صغیرۀ سالار زینبم

فحشم نده که منزلتم جز سپاس نیست

ناز یتیم را که به سیلی نمی کشد

این درخور لطافت گلبرگ یاس نیست

دست مرا ببند و ببر با تشر ولی

مشت و لگد که پاسخ این التماس نیست

در ضرب و شتم ، پیروی از دومی کنی

با آن خبیث ، جز تو کسی را قیاس نیست

مو میکشی و مقنعه را پاره می کنی

این گیسو است ، بند طناب و لباس نیست

ای دختران شام ، خدا اهلتان کند

این کاروان که مسخرۀ این اُناس نیست

ای شامیان لباسم اگر پاره پاره است

قدری حیا ! نشان بزرگی لباس نیست

بابا چقدر صورت تو سنگ خورده است

این رنگهای روی تو اصلاً شناس نیست

انگار از قفا گلویت را بریده اند

آیا به پشت گردن تو جای داس نیست؟

باید کنون به عمه تأسی کنم ، پدر

جز بوسه از گلوی تو راه خلاص نیست

***

از وبلاگ حاج محمود ژولیده



موضوع : حضرت رقیه(س)، 
چهارشنبه 1393/07/30

حضرت رقیه(س)-شهادت


زیر نور بریده ی مهتاب

روی خاک خرابه ای تاریک

خواب رفته سه ساله ای زیبا

رشته ی عمر او چو مو باریک

 

نقش لبخند روی لب دارد

گوئیا خواب ناز می بیند

خواب بابا که از گل رویش

دارد آهسته بوسه می چیند

 

باز خواب مدینه و خانه

باز هم خواب ساقی و اکبر

باز هم صوت دلنشین رباب

پای گهواره ی علی اصغر

 

خواب آن روزها که با لبخند

بر سرش شانه می کشید پدر

بعد می رفت پیش آیینه

معجری خُرد، می کشید به سر

 

خنده بر  صورتش عیان کرده

خواب آن روزهای پر احساس

کوچه کوچه مدینه را می دید

بر سر شانه ی عمو عباس

 

ناگهان در سکوت ویرانه

با سرانگشت درد شد بیدار

هق هق گریه اش امانش برد

خم شد و سر نهاد بر دیوار

 

تا نگاهش به عمه اش افتاد

آتش گریه اش زبانه گرفت

سوز آهش خرابه را سوزاند

بهر بابای خود بهانه گرفت

 

آنقَدَر ناله کرد و آه کشید

صبرِ اهریمنان به سر آمد

دید از مشرقِ طبق، خورشید

در سیاهیِّ شب، به در آمد

 

رفت از حال و تا که خود را یافت

دید سر را گرفته در آغوش

لختی آنرا نگاه کرد و سپس

باز از حال رفت و شد خاموش

 

چند وقتی گذشت، اما بعد

خویشتن را دوباره پیدا کرد

در دو راهیِّ وحشت و رأفت

کم کَمَک عقده از زبان وا کرد

 

با همان دست های خسته گرفت

گرد و خاک و غبار رویش را

اقتدا بر نمازِ عمّه نمود

خم شد و بوسه زد گلویش را

 

از تو ممنونم ای گل زهرا

که چنین محفلی به پا کردی

لیک حالا که جمعمان جمع است

اصغرت را چرا نیاوردی؟!

 

کربلا تا به شام عقده شده

که کمی درد دل کنم با تو

"تو" زبان باز میکنی یا "من" ؟

"من" بگویم ز درد خود؟... یا "تو" ؟!

 

زخم هایی که بر بدن دارم

شده سرگرمی شبم بابا

هشت... نُه... ده... نَه اصلا از اول

یک به یک میشمارم آنها را

 

هر که از راه میرسد اینجا

بر سرم تازیانه میبارد

در گلستان سرخ پیکر من

لاله ای روی لاله می کارد

 

راستی دیدم آن دم آخر

عمّه زیر گلوت میبوسد

خود بگو زآنکه هر چه می پرسم

حکمتش را به من نمیگوید!

***

با تشکر از شاعر گرامی برای ارسال این شعر



موضوع : حضرت رقیه(س)، 
چهارشنبه 1393/07/30

حضرت رقیه(س)-شهادت


دستگیر عالمم اما دو دستم بر سر است

من چهل منزل رخم نیلی و چشمانم تر است

گر به من گویند بابا را نخوان سیلی نخور

صورتم سازم سپر گویم که بابا بهتر است

شام را ویران کنم ورنه رقیه نیستم

ذکر صبح و شام اینان سب جدم حیدر است

غائبین کوچه بر من عقده خالی میکنند

هرکه دیدم گفت رویت مثل روی مادر است

می شود فهمید از این حمله ی مرکب سوار

آمده گیسو کشد کی در شکار معجر است

یک نسیم از این همه طوفان که من دیدم اگر

در گلستانی فتد بر یک اشاره پر پر است

قد و بالای سه ساله دختری زانو بغل

از کف یک چکمه زجر حرامی کمتر است

گر زمین گیرم به عمه اقتدا خواهم نمود

چاره ی دردم فقط یک بوسه ای از حنجر است

وجه تشبیه سر من با سر تو این بود

هر دو صورت سوخته گیسو پر از خاکستر است



موضوع : حضرت رقیه(س)، 
چهارشنبه 1393/07/30

حضرت رقیه(س)-شهادت


دست کوچک می کند مشکل گشایی بارها

میشود با جلوه اش آسانترین، دشوارها

این عروسک های بالای ضریحش میزنند

خط بطلان بر تمام شبهه و انکارها..

گفته اند اصلا نبوده دختری با این صفات

کیست پس آنکه دهد صحت به این بیمارها..

خواب ابراهیم و خواب دخترش کافی نبود؟

هرکسی را نیست فیض درک این اسرارها

مرجع تقلیدها پابوسی اش را میکنند

مینویسند از کراماتش همه اعصارها..

گرچه صحنش کوچک است اما بهشت اعظم است

طعنه بر ملک سلیمان دارد و دربارها

گرد و خاک چادرش کار مسیحا میکند

وقف او کردند دل را تا ابد دلدارها..

مرقدش نزدیک بازارست یعنی برده اند

دختر ارباب مارا کوبه کو بازارها..

ناگهان لب باز کرد و شکوه را آغاز کرد

وای بابا از یتیمی وای از انظارها..

آنقدر زخم است پایم که ز پا افتاده ام

زحمتم افتاده دیگر گردن دیوارها

راستی دیدی چگونه خیمه را آتش زدند؟

راستی دیدی که افتادم ز ناقه بارها؟

پهلویم افتاد دست قنفذ شام و شکست

نیست اینجا ضربه ی پا کمتر از مسمارها..



موضوع : حضرت رقیه(س)، 
سه شنبه 1393/07/29

طفلان حضرت زینب(س)


آخر خودت بگو چقدر ربنا کنم؟

باچشمهای خیس خدا یا خدا کنم؟

وقتی که بی کسی به سراغ تو آمده

در خیمه ام نشینم و دائم دعا کنم

درد غریبی تو به جانم شرر زده

این درد را بگو که چگونه دوا کنم؟

پنجاه سال از تو خجالت کشیده ام

وقتش رسیده دین خودم را ادا کنم

خواهر بلاکش غم و درد برادر است

باید برای تو سپر دست و پا کنم

امروز اگر برای تو از این دو نگذرم

فردا چگونه رو به سوی مصطفی کنم؟!

شاگرد مادرم که برای امام سوخت

وقتش رسیده است به او اقتدا کنم..

روح و روان من جگرم را قبول کن

لطفی نما دو تاج سرم را قبول کن..

سربازهای خواهرت آماده اند اخا

بنگر چگونه پای تو افتاده اند اخا

هرچند کوچکند ولی مرد جنگی اند

هرچند کوچک اند علی زاده اند اخا

در اضطراب رد شدن از جانب تواند

از دیشب است که سر سجاده اند اخا..

از من اسیر عشق شدن ارث برده اند

هستند چون اسیر تو آزاده اند اخا..

وسع کم مرا به بزرگی خود ببخش

این دو برای پیشکشی مانده اند اخا

دیگر نگو دو خوشه انگور زینب اند

دیگر رسیده اند دگر باده اند اخا

ایراد سن و سال نگیر از دو غنچه ام

وقتی قسم به فاطمه ات داده اند اخا

رحمی نما به سوز دل و گریه هایشان

دار و ندار من پدری کن برایشان..

دارند میروند تو حسرت نکش فقط

جانم فدات بار مصیبت نکش فقط

نذر من است پای تو ارباترین شوند

از نیزه دار و حرمله منت نکش فقط

حلا که دین من به تو قدری ادا شده..

حرفی وسط ز عمق جنایت نکش فقط

آرام باش بر سر بالینشان حسین

تو پای از رکاب به سرعت نکش فقط

من راضیم در شاخه گلم را نیاوری

باکام تشنه اینهمه زحمت نکش فقط

درخیمه مانده ام که نبینی غم مرا

آقای خوب من تو خجالت نکش فقط

مردی نمانده غصه نخور زینبت که هست

جانم فدات ناله غربت نکش فقط

مویم سفید شد به تماشای عشق تو

من مادر شهید شدم پای عشق تو..



موضوع : طفلان زینب(س)، 
سه شنبه 1393/07/29

ورود کاروان به کربلا


سایه ات تا روز محشر بر سر من مستدام..

بهجة قلبی علیک دائما منی السلام..

قرص قرص است از کنارت بودنم دیگر دلم..

تکیه گاه شانه های خسته ام در هر مقام..

پابه پایت آمدم یک عمر همدل همنفس

پابه پایت آمدم هرجاکه رفتی گام گام

باتو این پنجاه سال احساس عزت داشتم..

با تو در محمل نشستم در کمال احترام

با تو تا اینجا رسیدم بی غم و بی دردسر

با تو میگویند از امنیتِ من خاص و عام..

اسم اینجا را که گفتی سینه ام آتش گرفت

شعله ور شد خاطرم از غصه های ناتمام..

نخل می بینم؟!و یا اینکه سپاه آورده اند..

سرنوشت ما چه خواهد شد اخا ماذا الختام؟

با تو دارم سایۀ سر با ابالفضلت رکاب

بی تو وای از ناقۀ بی محمل و اشک مدام..

با تو دور خیمۀ اهل حرم آرامش است..

بی تو وای از آتش افتاده بر جان خیام..

با تو هرصبح آفتاب اول سلامم میکند

بی تو زینب میرود بی پوشیه بازار شام..

با علی اکبر عصای دست پیری داشتم

بی علی اکبر من و باران سنگ از روی بام

با تو دست هیچکس حتی به سمت من نرفت..

بی تو ما را می برند اشرار تا بزم حرام.. 



موضوع : ورود کاروان به کربلا، 
سه شنبه 1393/07/29

ورود کاروان به کربلا


گلهای اهل بیت به گلزار می رسند

موعودیان به موعد دیدار می رسند

اینجا زمان وصل چه نزدیک حس شود

دلدادگان  وصل به دلدار می رسند

این حاجیان که نیمه شب از کعبه آمدند

آخر همه به کوچه و بازار می رسند

این کاروان به قافله سالاریِ حسین

دارند با امیر و علمدار می رسند

گاهی دم از شریعه و گودال می زنند

گاهی به تلّ خاکی و هموار می رسند

ناگاه با برادر خود گفت خواهری:

این نخل ها به دیدۀ من تار می رسند

این باغهای کوفه چرا نیزه داده اند

این میوه ها چه زود سرِ بار می رسند

یک دختر جلیله به بابا خطاب کرد:

این نامه ها که از در  و دیوار می رسند...

...آن هیجده هزار نفر که نوشته اند:

آقا بیا ،کجا به تو ای یار می رسند

یک مادری به نغمه لالایی اش سرود

حتماً به داد کودک گهوار می رسند

ناگه سه ساله بر سرِ دوش عمو گریست

این خارها به پای من انگار می رسند

حالا حسین یک یکشان را جواب داد:

اینجا به هم حقایق و اسرار می رسند

اینجا زمین قاضریه ، دشت کربلاست

جایی که تیرهای هدف دار می رسند

اینجا به غیر نیزه تعارف نمی کنند

از شام و کوفه لشگر جرار می رسند

سر نیزه ها به پیکر من بوسه می زنند

شمشیرهای تشنه و قدار می رسند

ذبح عظیم پیش تماشای زینب است

شمر و سنان به قهقهه این بار می رسند

حلق علی و قلب من و سینة یتیم

این نقطه ها به حرمله انگار می رسند

اینجا ترحمی به یتیمان نمی شود

زیور فروش های تبه کار می رسند

سرهایتان به سنگ ، همه آشنا شود

بس هدیه ها که از در و دیوار می رسند

جمعی برای بردن خلخال و گوشوار

جمعی برای غارت گهوار می رسند



موضوع : ورود کاروان به کربلا، 
سه شنبه 1393/07/29

ورود کاروان به کربلا


قدری به سینه آه برایم بیاورید

پیراهن سیاه برایم بیاورید

اخبار بین راه برایم بیاورید

تربت ز قتلگاه برایم بیاورید

دارد حسین می رود انگار کربلا

دارد دل رسول خدا می شود مذاب

می ریزد اشک روضه ز چشم ابوتراب

شد نوحه های فاطمه هم نالۀ رباب

کودک چقدر می خورد از نهر آب، آب

دارد عجیب قصۀ غمبار ، کربلا

این نالۀ دمادم زهرای اطهر است

زینب بدان که کرب و بلا پر ز لشگر است

تا چند روز بعد ، حسینِ تو بی سر است

آنروز روز غارت خلخال و معجر است

بدتر ز روضۀ در و دیوار ، کربلا

گریان توست مادر تو ای حسین من

بر نیزه می رود سر تو ای حسین من

گردد اسیر خواهر تو ای حسین من

گردد یتیم دختر تو ای حسین من

تا شام و کوفه همره اغیار ، کربلا

عباس من تو دور و بر کاروان بمان

همراه زینب و کمک بانوان بمان

پشت و پناه لشگر و پیر و جوان بمان

پیش حسین من به تمام توان بمان

بی تو نداشت سید و سالار ، کربلا

این قافله به سوی شهادت روانه است

شب نامه های مردم کوفه بهانه است

از غربت حسین هزاران نشانه است

در انتظار زینب من تازیانه است

زینب کجا و کوچه و بازار ، کربلا

انگار بوی پیرهنی را شنیده اند

اینها حدیث بی کفنی را شنیده اند

این سمّ اسبها بدنی را شنیده اند

این نیزه ها لب و دهنی را شنیده اند

رفت از مدینه تیزیِ مسمار ، کربلا

مادر هنوز پهلوی من درد می کند

این زخمهای بازوی من درد می کند

جای کبودیِ روی من درد می کند

خوردم زمین و زانوی من درد می کند

وای از حدیث سیلی خونبار ، کربلا

روزی که وقت آمدنِ لشگرم رسد

ایام دادخواهیِ از داورم رسد

مهدیِ من به داد دل مضطرم رسد

هم انتقام غنچه گل پرپرم رسد

پس مرگ بر منافق و کفار ، کربلا

***

از وبلاگ حاج محمود ژولیده



موضوع : ورود کاروان به کربلا، 
دوشنبه 1393/07/28

امام حسین(ع)-مناجات و شهادت


تا گریه بر حسین تمنای خلقت است

بین من و تمام ملائك رقابت است

نزدیك می كند دل ما را به هم حسین

این اشك روضه نیست، كه عقد اخوت است

مقبول اگر شداست نمازی كه خوانده ایم

مهر قبولیش به خدا مهر تربت است

ما از غدیر سینه زن كربلا شدیم

این دست های رو به خدا دست بیعت است

پیدا شدیم هرچه در این راه گم شدیم

یعنی فقط حسین چراغ هدایت است

از دخل آبروی حسین است خرج ما

نوكر برای صاحبش اسباب زحمت است

قران و منبر و دوسه خط روضه ی عطش

ساعات خوب هفته همین چند ساعت است

حالا كه بغض بسته به من راه حرف را

مقتل بخوان كه موقع ذكر مصیبت است

افتاده بود روی زمین زبر دست و پا

شعرم تمام می شود اینجا. روایت است

كه چون تنگ شد بر او میدان"

فتاد از حركت ذوالجناح از جولان

نه ذوالجناح دگر تاب استقامت داشت

نه سیدالشهدا بر جدال طاقت داشت

هوا ز باد مخالف چو قیرگون گردید

عزیز فاطمه از اسب سرنگون گردید

بلند مرتبه شاهی زصدر زین افتاد

اگر غلط نكنم عرش بر زمین افتاد"



موضوع : امام حسین(ع)-شهادت، امام حسین(ع)-مناجات، 
دوشنبه 1393/07/28

ورود به ماه محرم


هست در چشمِ عاشقان تا اشک

روضه آغـاز می شود بـا اشک

دست انـداخت و به نام عـلی

آمـد از پشتِ پـلک بـالا اشک

نـام اربـاب آمده کـه گذاشت

بعدِ یـک سـال پـا به دنیا اشک

نـام اربـاب آمـد و نـشنـاخت

بـاز در چشمِ مـن سـرا پـا اشک

پـس بـه نـامِ حسین مـی ارزد

دو سـه تـا قطره اش به دریا اشک

بـه امـیـدِ شـفـاعتـت هـم نـه!

از شـمـا ذکـرِ روضـه، از مـا اشک

جــمـع گـردیـده آتــشِ دوزخ

تـا شد از جـمـع چشـم، منـها اشک

تا کـه از گـونـه خـورد روی زمیـن

گـشـت در روضـه اربـاً اربـاً اشـک

پـس بـه نـام لبـانِ خـشـک عـمـو

بـنـویـسـد مـشـک، بـابـا، اشـک

کــاروانــی رسـیـده اسـت از راه

کـه گـرفتـه است چـشمِ مـا را اشک

اشــک ریــزِ تـوام خـدا را شـکـر

مـن مـریـضِ تـوام خــدا را شـکـر



موضوع : ورود به محرم، امام حسین(ع)-مناجات، 
دوشنبه 1393/07/28

حضرت مسلم بن عقیل(ع(


کوفه لبریز بلا گشته میا کوفه حسین

قسمتم سنگ جفا گشته میا کوفه حسین

کوفه ای که پدرت حاکم آن بود قدیم

عاری شرم و حیا گشته میا کوفه حسین

آنهمه وعده وعیدی که به ما میدادند

به روی آب بنا گشته میا کوفه حسین

بی کسی دربه دری با دو پسر نیمه ی شب

به خدا قسمت ما گشته میا کوفه حسین

نگران گلوی طفل توام چون اینجا

مملو از حرمله ها گشته میا کوفه حسین

گرگها منتظر یوسف زهرا هستند

فتنه ای سخت به پا گشته میا کوفه حسین

خواب دیدم دهم ماه محرم آقا

سرت از پشت جدا گشته میا کوفه حسین



موضوع : مسلم بن عقیل(ع)، 
دوشنبه 1393/07/28

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


کاش می شد کسی سفید کند

پیش ارباب روی مسلم را

ببرد سوی او پیام مرا

بخرد آبروی مسلم را..

 

ببرد سویش این خبر را که

کوفه در سر خیال ها دارد

سر بازار نیزه سازیشان

آه خیلی برو بیا دارد..

 

کوفیانی که دعوتت کردند

در به روی سفیر تو بستند

کوچه گردیست کار من اما..

همه در خانه های خود هستند..

 

کاش بودی نگاه میکردی..

لبم از تشنگی ترک برداشت..

هردری را زدم جواب شدم..

مسلمت حال و روز مضطر داشت..

 

کاش بودی نگاه میکردی

زیر این ماه راه میرفتم

کوچه در کوچه بغض میکردم

گاه و بیگاه راه میرفتم..

 

کاش بودی نگاه میکردی

سهمم از کوفیان خیانت شد

از من بی پناه با سنگ و..

آتش و طعنه ها ضیافت شد..

 

سر دارالعماره ام اما..

فکر خود نیستم به فکر توام

غصه ی غربت تو را دارم..

زار و لبریز غم به فکر توام..

 

کاش می شد که از همین حالا

زینب و دختر تو برگردد

قبل ازینکه اسیرشان بکنند

سوره کوثر تو برگردد

 

این جماعت به دست های اسیر

پیش مردم طناب میبندند

مشک ها را بگو که پر بکنند

که به روی تو آب میبندند

 

تیرها را سه شعبه میسازند..

تاکه بهتر سوی هدف بزنند

رسمشان است وقت صید شکار

رقص شادی کنند کف بزنند

 

یوسف کربلا در این فکرم

رحم بر پاره پیرهن نکنند..

لال گردد زبان من آقا

پیش زینب تو را کفن نکنند..



موضوع : مسلم بن عقیل(ع)، 
دوشنبه 1393/07/28

حضرت مسلم بن عقیل(ع(


فدای نازنین مهمانِ کوفه

که شد رنجور و سرگردانِ کوفه

بمیرم آن سفیری را که می سوخت

زِ بیعتهای بی بنیانِ کوفه

دعا می کرد مولایش نیاید

دراین اوضاعِ بی سامانِ کوفه

دعا می کرد و می گفتا: اماما!

به یادم آمد آن دورانِ کوفه

أمیرالمؤمنین آمد به یادم

که رفت و رفت با او جانِ کوفه

دگر مَردی پس ازمولا نمانده

أمان از دستِ نامردانِ کوفه

منم تنهاترین تنها، به غربت

اسیرِ حیله و حیرانِ کوفه

تو گوئی: تا قیامت جانِ عالم

به دام افتاده در زندانِ کوفه

حسین! اینجا نیا، مسلِم فدایت

به خون آغشته شد، پیمانِ کوفه



موضوع : مسلم بن عقیل(ع)، 
دوشنبه 1393/07/28

امام حسین(ع)-شهادت


ابتدای کربلا مدینه نیست، ابتدای کربلا غدیر بود

ابرهای خون¬فشان نینوا، اشک های حضرت امیر بود

نطفه ی ولایت ار چه بسته شد؟ در سقیفه بیعتی شکسته شد

امت رسول دسته دسته شد، او سکوت کرد، ناگزیر بود

بعد از آن فتوّت همیشه سبز، برکت از حجاز و از عراق رفت

هرچه دانه کاشتند سنگ شد، پشت هر بهار صد کویر بود

بعد مکّه و مدینه دام شد، کوفه صرف عیش و نوش شام شد

آفتاب سربلند سینه سوز، در حصار نیزه ها اسیر بود

الأمان ز شام، الأمان ز شام، الامان ز درد و غربت امام

شام بی مروّت غریب کُش کاش کوفه ی بهانه گیر بود

هان! هبا شدید، هان! هدر شدید، مردم مدینه بی پدر شدید

این صدای غربت مدینه بود، این صدای زخمی بشیر بود

کربلا به اصل خود رسیدن است، هرچه می روم به خود نمی رسم

چشم تا به هم زدم چه دور شد، تا به خویش آمدم چه دیر بود 



موضوع : امام حسین(ع)-شهادت، کربلا، 

امام حسین(ع)-بحر طویل کربلا


یادم آمد شب بی‌چتر و کلاهی که به بارانی مرطوب خیابان زدم، آهسته و گفتم چه هوایی است خدایی، من و آغوش رهایی سپس آنقدر دویدم طرف فاصله تا از نفس افتاد نگاهم به نگاهی، دلم آرام شد آنگونه که هر قطره باران غزلی بود نوازش‌گر احساس که می‌گفت فلانی! چه بخواهی چه نخواهی به سفر می‌روی امشب، چمدانت پر باران شده پیراهنی از ابر به تن کن و بیا!

پس سفر آغاز شد و نوبت پرواز شد و راه نفس باز شد و قافیه‌ها از قفس حنجره آزاد و رها در منِ شاعر، منِ بی‌تاب‌تر از مرغ مهاجر به کجا می‌روم اقلیم به اقلیم؛ خدا هم سفرم بود و جهان زیر پرم بود سراسر که سر راه به ناگاه مرا تیشه فرهاد صدا زد: نفسی صبر کن ای مرد مسافر! قسمت می‌دهم ای دوست! سلام من دلخسته مجنون شده را نیز به شیرین غزل‌های خداوند، به معشوق دو عالم برسان.

باز دل شور زد آخر به کجا می‌روی ای دل؟ که چنین مست و رها می‌روی ای دل؛ مگر امشب به تماشای خدا می‌روی ای دل؟ نکند باز به آن وادی... مشغول همین فکر و خیالات پر از لذت و پر جاذبه بودم که مشام دل من پر شد از آن عطر غریبی که نوشتند کمی قبل اذان سحر جمعه پراکنده در آن دشت خدایی است.

چشم وا کردم و خود را وسط صحن و سرا، عرش خدا، کرب و بلا، مست و رها در دل آیینه جدا از غم دیرینه ولی دست به سینه، یله دیدم من سر تا به قدم محو حرم بال ملک دور و برم، یک سره مبهوت به لاهوت رسیدم؛ چه بگویم که چه دیدم که دل از خویش بریدم، به خدا رفت قرارم، نه به توصیف چنین منظره‌ای واژه ندارم. سپس آهسته نشستم و نوشتم (فقط ای اشک امانم بده تا سجده شکری بگذارم) که به ناگاه نسیم سحری از سر گلدسته باران و اذان آمد و یک گوشه از آن پرده‌در شور عراقی و حجازی به هم آمیخته را پس زد و چشم دلم افتاد به اعجاز خداوند به شش گوشه معشوق؛ خدایا تو بگو این منم آیا که سرا پا شده‌ام محو تمنا و تماشا فقط این را بنویسید رسیده است لب تشنه به دریا؛ دلم آزاد شد از همهمه دور از همه مدهوش غم و غصه فراموش در آغوش ضریح پسر فاطمه آرام سر انجام گرفتم.



موضوع : امام حسین(ع)-مناجات، کربلا، 
دوشنبه 1393/07/28

امام حسین(ع)-کربلا


خوشا به حالِ دل بی شکیب بعضی ها

هزار غبطه به حال عجیب بعضی ها

نمی رود ز سرِ این پرنده ی قفسی

خیال بال و پر دل‌فریب بعضی ها

قنوت وتر ... سحر ... در جوار "شش گوشه"

طبیب حاذق درد غریب بعضی ها!

نصیب همچو منی؛ مهر تربت و حسرت!

برات کرب و بلا، هی نصیب بعضی ها ...

دلم شکسته خدایا! مرا اجابت کن

به حق حرمت امن یجیب بعضی ها

به همنشینی پاکانِ کربلا رفته

گرفته چادر من، بوی سیب بعضی ها ...



موضوع : امام حسین(ع)-مناجات، کربلا، 
دوشنبه 1393/07/28

امام حسین(ع)-زیارت کربلا


گرچه باور نمی کنم اما، می روم کربلا خدا را شکر

مردم! آقای مهربان آخر، راه داده مرا خدا را شکر

کربلایی و مبتلا داری، شهر عشقی برو بیا داری

بر سر قدس و کعبه جا داری، با دو گنبد طلا خدا را شکر

رازهایی است پشت ماتم تو، چه سُروری است آخر غم تو

شال مشکی چه روسفیدم کرد در دل این عزا خدا را شکر

گرچه دنیا چنین پر آشوب است، در کنار تو جای ما خوب است

گوشه ی کشتی حسینیم و گوشه ی چشم ناخدا را شکر

اینکه دل بی قرار عباس است، کار دل نیست کار عباس است

آنکه پروردگار عباس است اوست تنها خدا، خدا را شکر

بغض ها کینه ها عداوت ها، غصه ها ترس ها حسادت ها

فقط اینجا میان هیئت ها کرده ما را رها، خدا را شکر

درد ما چیست؟ عاشقی، مستی، ای که درمان دردها هستی!

اینکه لطفت نکرده تا حالا درد ما را دوا خدا را شکر



موضوع : امام حسین(ع)-مناجات، کربلا، 
دوشنبه 1393/07/28

امام حسین(ع)-کربلا


بنویس روی صفحه قلم ... آه كربلا

آتش گرفت باز دلم ... آه كربلا

دوری ، شكستگی ، دل پرخسته از همه

خیره به قاب عكس حرم ... آه كربلا

بعد از نماز سجده به تربت به یاد تو

هم آه از خجالت و هم آه ... كربلا

پیراهن سیاه تو و شال نوكری

ماه عزا و خیمۀ غم ... آه كربلا

بغضو سكوت و گریۀ جانسوز بی كسی

در كوچه ها قدم به قدم ... آه كربلا

پرچم ، كتل حسینیه روضه نوای عشق

سینه زنی و نوحه و دم ... آه كربلا

دلواپسی روز عطش كودك رباب

آب فرات و دست ستم ... آه كربلا

سقا و مشك پاره و دو دست جدا شده

افتادن امیر و علم ... آه كربلا

زینب وداع ، حسین اشاره به قلب خون

بر پهلوی شكسته قسم ... آه كربلا

بانگ نبی روضه گودال قتلگاه

مادر رسید با قد خم ... آه كربلا



موضوع : امام حسین(ع)-مناجات، کربلا، 

امام حسین(ع)-کربلا


آمدم اینجا كه پناهم دهی

لطف كنی عزت و جاهم دهی

نیست كسی مثل تو در عالمین

عشق منی عشق منی یا حسین!

باز به سوی تو سفر كرده دل

نیمه شبان قصد سحر كرده دل

درد كش جام تو مانده دلم

مست و خوش از نام تو مانده دلم

باز مرا سوز دمادم بده

گریه بده اشك محرم بده

شور بده عاشق شوریده را

نور بده این دل و این دیده را

ای  همه جا داغ تو در خاطرم

گرچه ام آلوده  ولی زائرم

زائرم و دست به دامان تو

كن نظری آمده مهمان تو



موضوع : امام حسین(ع)-مناجات، کربلا، 
دوشنبه 1393/07/28

امام حسین(ع)-کربلا


منظر دل های ماست کرببلای حسین

مرغ دل ما زند پر به هوای حسین

یک نگه کربلا به بود از صد بهشت

جنت اهل دل است صحن وسرای حسین

دیدن باغ بهشت مژده به زاهد دهید

زاهد و حور و قصور ما و لقای حسین

تربت پاکش بود داروی هر دردمند

دار الشفای خداست کرببلای حسین

ملک سلیمان بود در نظرش بی بها

آنکه گدایی کند پیش گدای حسین

هرکه رود کربلا بوسه به خاکش زند

بشنود از قدسیان بانگ ونوای حسین

چون به عزا خانه اش پانهی آهسته نه

بال ملائک بود فرش عزای حسین

خنده کنان می رود روز جزا در بهشت

هرکه به دنیا کند گریه برای حسین



موضوع : امام حسین(ع)-مناجات، کربلا، 

امام حسین(ع)-کربلا


من از زیارت باغ شقایق آمده ام

ز آشیانه ی مرغان عاشق آمده آم

برایتان سخن از درد و داغ خواهم گفت

و از خزان گل و برگ و باغ خواهم گفت

چقدر مست در آن داغدار پهنه شدیم

و در ورودی آن شهر پا برهنه شدیم

به پای شوق ببین ذره تا کجا برود

دلم به خواب نمی دید کربلا برود

چقدر حال مناجات بود در محراب

چقدر لطف به ما داشت حضرت ارباب

چه اشک ها که روی خاک رد پا انداخت

چه بوسه ها که به درهای صحن جا انداخت

چه مرغ ها ز دل خسته در هوا برخاست

چه دست ها که چو گلدسته در هوا برخاست

چه لطمه ها که در آن آستان به چهره زدیم

که راهمان به حرم داده اند اگر چه بدیم

چو باد پرچم سرخش تکان تکان می داد

دلم برای غریبیش کاش جان می داد

نگاه خسته ندیدی چه پر و بالی داشت

و باز در شب جمعه حرم چه حالی داشت

اگر چه رفت دل از دست یادتان کردیم

خدا خودش که گواهست یادتان کردیم

میان آن همه احساس جایتان خالی

کنار مرقد عباس جایتان خالی

صدای ناله ی امن یجیب می آمد

چقدر بین حرم بوی سیب می آمد

هنوز غیرت ساقی به گوش می آمد

صدای ناله ی طفلی به گوش می آمد

برای مادر اصغر کمی شتاب کنید

برای کودک بی تاب فکر آب کنید

فرات بود در آن سینه حسرت خنده

فرات بوده از آن کام تشنه شرمنده

میان دشت ، علمدار بی علم می شد

که دست های پر احساس او قلم می شد

به قتلگاه،غریبی خزان به خون می کرد

به زحمت از تن مجروح،نیزه بیرون کرد

ز تشنگی جگر،زخم پر نمک شده بود

که بوسه گاه پیمبر،ترک ترک شده بود

و تل زینبیه حالت قیامت داشت

هنوز آن زنِ مرد آفرین اقامت داشت

همان که بر درِ خیمه خدا خدا می گفت

شکست دلش به تل ، وا محمدا می گفت

میان گریه و خون،خیمه گاه را دیدم

مسیر فاصله اش تا سپاه را دیدیم

چه زود ز میدان کارزار آمد

صدای شیهه ی اسبی که بی سوار آمد

چقدر حافظه ی خیمه ها مشوش بود

درون دامن طفلان هنوز آتش بود

صدای زوزه ی گرگان به قتلگاه افتاد

و لزره بر تن اطفال بی پناه افتاد

غریبی حرمش ز حد برون دیدم

میان خار بسی لخته های خون دیدم



موضوع : کربلا، امام حسین(ع)-مناجات، 


( کل صحن های حسینیه : 319 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   


درباره حسینیه


سلام!به پایگاه فرهنگی هیات «مکتب الشهداء تهرانسر» خوش آمدید...
×××
برای ارتباط با ما می توانید از طریق آدرسmotallebi64@gmail.com اقدام فرمایید.
×××
برای شرکت در کارگاه مجازی شعر آیینی حسینیه می تونید به آدرس ذیل مراجعه کنید:
hosenih.mihanblog.com/post/3201
×××
آدرس پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر:
maktab-shohada.mihanblog.com

مدیر وبلاگ : شاهد
آمار زائرین حسینیه
  • زائرین امروز :
  • زائرین دیروز :
  • زائرین این ماه :
  • زائرین ماه قبل :
  • کل زائرین :
  • تعداد کل اشعار :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
نظرسنجی حسینیه
نظرتان درباره کیفیت اشعار و ساختار کتاب موبایل حسینیه رضوی92 چیست؟





پایگاه های مدح و مرثیه
لوگوها

 پایگاه تخصصی مدح و مرثیه

 پایگاه تخصصی روضه و مقتل

 پایگاه نوحه و سبک های مداحی

کتاب موبایل حسینیه-مدح و مرثیه

 پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر

 کارگاه مجازی شعر آیینی حسینیه

 اشعار استاد علی اکبر لطیفیان

 پایگاه شارژ فرهنگی

 قرارگاه-پایگاه فرهنگی هیئت مکتب الشهداء
پایگاه مرجع و جامع محصولات و تولیدات دفاع از دستاوردهای هسته‌ای





Powered by WebGozar