حسینیه پایگاه تخصصی مدح و مرثیه
جهت دسترسی آسان به اشعار مورد نظر، از فهرست موضوعات استفاده کنید
موضوعات اشعار

اجتماعی-سیاسی-بصیرت


ای چشمه ای که نبض هر دریا و رودی

از دامن خورشید ما تهمت زدودی

یعنی که گفتند ابتر است اما نچنین نیست

انگشتر پیغمبر ما بی نگین نیست

اکنون خدا را شکر بی کوثر نماندیم

این انقلاب ماست ما ابتر نماندیم

امروز در بیروت نسلی تازه داریم

در غزه از روح جهاد آوازه داریم

تا بیست سال دیگر از الطاف زهرا(س)

نامی نمی ماند ز اسرائیل برجا

لب تر کنی در معرکه جان می سپارند

ای هاجر! اسماعیل هایت بیقرارند

همراه با اهل یمن خصم یهودند

ویرانگر برنامه آل سعودند

با عزم خود روح خدا را شاد کریم

وقتی که خرمشهر را آزاد ردیم

فکه ، شلمچه با هزاران گنج از ماست

هنگامه های کربلای پنج از ماست

همت ، صلابت، شوق وشور ، آقایی از ماست

چمران ، مفتح ، باکری ، بابایی از ماست

امروز در میدان هزار لشگرستیم

هنگامه ساز فتح بدر و خیبرستیم

امروز آن دوران غم غالب گذشته

آن سختی شعب ابیطالب گذشنه

با این همه برخی ز دشمن بیم دارند

در مشکلات خود سر تعظیم دارند

تا آنکه گفتا رهبر محبوب ایران

مردم گله مندند از ضعف  مدیران

هر کس که دلبسته است بر لبخند دشمن

غافل شده از حیله و ترفند دشمن

حتما به ذلت عاقببت جان می سپارد

با گرگ ها هر کس تفاهم نامه دارد

ما را به شرق و غرب عالم اعتنا نیست

وقتی خدا با ماست دیگر کد خدا کیست؟

همزاد ما شمشیر تیز ماست آری

صد ها گزینه روز میز ماست آری

عمری است با دشمن سر پیکار داریم

در دل اشداء علی الکفار داریم

یا فاطمه عالم سپاه دختر توست

جان ها فدای بارگاه دختر توست

این گنبد و گلدسته بی پرچم نگردد

یک آجر از دیوار صحنش کم نگردد

گر نه دفاعیم از حرم با صد رشادت

در جان ما هرگز نمی میرد شهادت



موضوع : فرهنگی، اجتماعی و سیاسی، محکومیت هتک حرمت مقدسات، شهدا و دفاع مقدس، 
پنجشنبه 1396/01/10

به مناسبت حلول ماه رجب


ماه پـر فیض رجب، ماه نبـی، ماه خداست

ماه توبه، مه رحمت، مه ذکر است و دعاست

ماه از خــویش بریـدن بـه خـدا پیـوستن

خرم آن کس که به حق واصل و از خویش جداست

مـاه میـلاد شـریف دو محمّــد دو علـی

که پر از جلوۀ مـاه رخشان ارض و سماست

جمعــۀ اول ایــن مــاه، جمــال ازلــی

در تمـاشـای رخ حضـرت باقـر پیـداست

دوم مـاه رجـب عیـد بـزرگی دگـر است

عید میـلاد علـی‌ بـن‌ جـواد بن رضاست

سوم ماه رجـب آن دهمیـن حجت حـق

جگرش لختۀ خون از شرر زهـر جفاست

دهم ماه رجب بـا گل رخسار جـواد

موج‌زن رایحۀ عطـر ولایت بـه فضاست

بـارک‌ الله کــه در سیــزده مــاه رجـب

عید میـلاد علـی، مظهر رب الاعـلاست

کعبـه آغـوش گشـوده چـو گریبـان از هم

کــه ز قـلب حـرم‌الله، علـی عقـده‌گشاست

صـاحب‌خانـه نــدا داد کــه ای بنـت اسـد

خانـه از مـاست ولیکـن متعلـق به شماست

قـدر و جــاه تــو بـود فـوق مقــام مـریم

پسـر تـو علـی اسـت و پسـر او عیسـاست

نجل پـاک تـو امـام است بـه نجـل مریم

گرچـه او مریـم و عیسـاش پیـام‌آور ماست

این پسر رکن و مقام است و حطیم و زمزم

این پسر حجر و حجر، مروه و مسعا و صفاست

نیمـۀ مــاه رجـب روز وفــات زینـب

او که دخت علی و مادر صبر است و رضاست

زینب، آن فاتـح میـدان اســارت کـه هنوز

زنـده از خطبـۀ او واقعــۀ کــرب‌و‌بـلاست

شیـردخـت علـی و فاطمـه و اخـت حسن

که حسین دگـر است و نفسش عاشوراست

بیست و پنج رجب از بهـر محبان علی

روز اندوه و غم و ناله و اشک است و عزاست

روز آزادی زندانــی زهــرای بتـول

روز قتل خلف حضـرت صـادق، موساست

گوییـا در دل تـاریـک سیــه‌چـال، هنـوز

بانـگ العفـو بلنـد از دو لب آن مـولاست

آن کـه دربـارۀ وی آمـده سـاق مرضوض

چشم‌ها گر ز غمش خـون بفشانند رواست

روز بیسـت و ششـم مـاه رجـب داغ پـدر

بـر دل و بـر جگـر سوختـۀ شیـر خداست

بـر دل ختـم رســل داغ ابـوطالـب مانـد

آن کـه ایمـانش فـوق همـۀ ایمان‌هاست

بیست و هفت رجب است عید بزرگی دیگر

عید مزمـل و مدثــر و نــور و طاهـاست

عید بعثـت کـه نبـی رخـت رسالت پوشید

به! چه عیدی که به از عید صیام و اضحاست

عید پــرواز بشــر، عیــد نــزول قــرآن

عید نابــودی بـت، عیـد تجلای خداست

بیست و هشت رجب آغاز فراقی‌ست بزرگ

که حسین‌بن‌علی عازم دشت و صحراست

کـاروان پسـر فـاطمــه هنگـام سحــر

سر به کف دارد و عازم به سوی کرب‌و‌بلاست

عــزم حــج دارد و در اول ره مـی‌بینــد

قتلگاه است بر او مروه، صفا تشت طلاست

هم‌قـدم زینـب و عبـاس و علی‌اکبر

پیش رویش علی و پشت سر او زهراست

گاه بـر فـرق علـی‌اکبـر خـود می‌نگــرد

گاه می‌گرید و چشمش به دو دست سقاست

گاه در سینـه کنـد نوک سنان را احساس

گاه بیند که بریـده سـر پـاکش ز قفاست

سر به کف داشتن و تیـر گرفتـن به جگر

سپـر سنگ شـدن حـج امـام شهـداست

«میثم!»آن تربت شش‌گوشه بود در بر تو

وای من! از چه ندیدی حرم یار کجاست؟



موضوع : ماه رجب، 
پنجشنبه 1396/01/10

شب لیلة الرغائب


به این بغض پنهان شده در گلویم

به این اشک های روان از سبویم

به جز دیدنت آرزویی ندارم

شب آرزوها تویی آرزویم

به جز از تو خواندن به جز از تو گفتن

چه دارم بخوانم چه دارم بگویم

نسیمی ز کوی تو می آمد ای کاش

که من هم گل نرگست را ببویم

بیا تا که در آبشار نگاهت

خودم، این دلآلوده را هم بشویم

تو آنقدر خوبی که عمری بدی را

نیاورده ای هیچ گاهی به رویم

شب جمعه ها تیر دلتنگی آرد

غم دوری از کربلا را به سویم

شب آرزوها دعا کن ببینم

که با قبر شش گوشه در گفت و گویم



موضوع : شب لیلة الرغائب، 
پنجشنبه 1396/01/10

شب لیلة الرغائب

 

بر سفره عهد و ندبه تا مهمانیم

در خیمه انتظارتان مى مانیم

اى صاحب "لَیلةُ الرَّغائب" ،الغَوث

در جمعۀ آرزویمان حیرانیم



موضوع : شب لیلة الرغائب، 
پنجشنبه 1396/01/10

شب لیلة الرغائب


دگر بریده ام از "من" کجاست صاحب من

کجاست تا که نگاهی کند به جانب من

فرشته‌ی چپم از کار مانده بیچاره

دگر دوات نمانده برای کاتب من

دلیل روی سیاه و سفیدی ورقم

برو بپرس از آموزگار غایب من

دلم به دست شیاطین تباه خواهد شد

اگر که دیر بیایی شهاب ثاقب من*

منم که فقر نگاهم شده ست طالب تو

تویی که لطف نگاهت شده است طالب من

به یاد روی تو بودم چه آرزو دیگر؟

چه خوش گذشت شب لیلة الرغائب من

نهیب مالک دوزخ مرا نترساند

که هست اشک عزای حسین، حاجب من

 

ا* شیاطین با شهاب ثاقب از آسمان دور رانده میشوند. صافات 10



موضوع : شب لیلة الرغائب، 
پنجشنبه 1396/01/10

اخلاقی و اندرز


بگذر زجسم و حرمت جان را نگاه دار

دست از جهان بشوی و جهان را نگاه دار

یک حرف کفر خرمن دین را دهد به باد

کمتر سخن بگوی و زبان را نگاه دار

ای تاخته به جانب دوزخ تمام عمر

یک دم به خود بیاو و عنان را نگاه دار

دین را اساس و پایه به جز حب و بغض نیست

در سینه این دو گنج نهان را نگاه دار

گنجی به پای گنج قناعت نمی رسد

تا بی نیاز سازدت آن را نگاه دار

تا پی بری به قدر گل و باغ و باغبان

فصل بهار یاد خزان را نگاه دار

تو از تبار دیو نه ای از فرشته ای

از اصل خویش نام و نشان را نگاه دار

خواهی که از تو پیر و جوان گیرد احترام

خود احترام پیر و جوان را نگاه دار

وقت گنه امام زمان بر تو ناظر است

پس حرمت امام زمان را نگاه دار

«میثم» به یاد سودو زیان حساب حشر

اینجا حساب سود و زیان را نگاه دار



موضوع : اخلاقی و اندرز، 
پنجشنبه 1396/01/10

امام باقر(ع)-مدح و ولادت


روشن تر است این پسر از ماه صورتش

گردن کشیده ماه خودش هم به رویتش

ماه رجب به ماه عرب چشم دوخته

معلول خیره ست به دقت به علتش

ماه تمام اول ماه رجب رسید

قد قامت الصلوة به قد و به قامتش

شد اولین محمد بعد از پیامبر

آمد ز دست های علی هم نبوتش

چون آفتاب وقت طلوع و غروب خویش

عمری نشسته کوه دو زانو به خدمتش

پلکش دلیل روز و شب است و به این دلیل

باید که کوک کرد زمان را به ساعتش

در آفتاب ظهر، زمین سایه اش کم است

خاص است قهر حجت و عام است رحمتش

از شرق تا به غرب جهان،نه بزرگتر

قلب من و تو است حدود حکومتش

قارون اگر شود همه ی عمر چون گداست

در محضر تو هرکه بنازد به ثروتش

این سو پدربزرگ حسن آن طرف حسین

باید که غبطه خورد به شکل سیادتش

بوده علی اگرچه پسرخوانده ی نبی

گشته محمد اِبْنِ علی با ولادتش

داییش قاسم است و رقیه ست عمه اش

از این مسیر رفته به زهرا شباهتش

همبازی رقیه و دلواپس عمو

شد شرح روضه مدت عمر امامتش

در ظاهرش گرفتن مجلس برای علم

در اصل شرح روضه فقط بوده علتش

تا روضه ی حسین شود زنده نُه امام

مسموم هم شوند می ارزد به قیمتش



موضوع : ولادت امام محمد باقر(ع)، 
چهارشنبه 1396/01/9

امام باقر(ع)-مدح


مانده یادت به یاد خاطرها

در دل خاطر مسافرها

ته این جاده گر به تو وصل است

خوش به حال تمام عابرها

زنده کن مرده را به یک جمله

تا که مستت شوند ساحرها

بشکاف این علوم را آقا

که مسلمان شوند کافرها

زده زانو به پای علم شما

صدهزاران هزار جابرها

هرچه داریم از کلام شماست

از همین قال قال باقرها

**

هرچه گویند باز کم گفتند

در رثایت تمام شاعرها

بی مزاری ولی حرم داری

در دل بی قرار زائرها

 



موضوع : ولادت امام محمد باقر(ع)، 
چهارشنبه 1396/01/9

امام باقر(ع)-مدح و ولادت


شب است و باز، مبارک شبی است؛ ای ساقی

کلید میکده در دست کیست، ای ساقی

فرشته عشق نداند که چیست، ای ساقی

بخواه جام و شرابی به خاک آدم ریز

به کام شیعه ی زین العباد، زمزم ریز

 

خدا به شهر مدینه، دوباره عزت داد

به سفره ی دل شیعه، عجیب برکت داد

و نور فاطمه را پنج دفعه، حرکت داد

تمام شوکت و عزت، نزول فرموده

امام باقر امت، نزول فرموده

 

شکست پوزه ی شیطان، فرشته غالب شد

گدای نان شب، اینبار؛ گنج صاحب شد

به خاک خانه سجاد، سجده واجب شد

ملائکه، همه از عرش؛ سوی سجادند

پیمبران، همه تبریک گوی سجادند

 

ز شاهراه نبوت، مسیر و جاده ی وحی

رسیده کودک قرآن، امام زاده ی وحی

محمد بن علی، پنجمین نواده ی وحی

نبود روی زمین، بی امام ها؛ دینی

بدون باقر و صادق، چه دین و آیینی؟!

 

خبر دهید که آمد تجسّمِ کوثر

بگو به شیعه: «فصلّ لِرَبِّکَ وَ أنحَر»

به خصم حضرت حیدر، بگو:« هُوَالاَبتَر»

کلام آل پیمبر، کلام اسلام است

و «قال باقر» شیعه تمام اسلام است

 

حدیث از لب لعلش، شنیدنی است فقط

روایت از پسر وحی گفتنی است، فقط

درون مدرسه اش، درس خواندنی است؛ فقط

از این ذوات مقدس، حصول علم نکوست

درون مکتب باقر، "کلیم" دانشجوست

 

به لطف حضرت باقر، علوم؛ احیا شد

معارف از کرم او به قدر دریا شد

تشیع از کمک و دستگیری اش، پا شد

چقدر مزرعه ی حوزه هاش، پر بارند

هزار قاضی و بهجت به او بدهکارند

 

خدا کند که من امسال، زائرش باشم

به کوری سلفی ها، مسافرش باشم

به اعتکاف حریمش، مجاورش باشم

بقیع؛ تربت باقر، دل پری دارد

نه شمعی و نه چراغی، نه زائری دارد

 

 به یاد کودکی او، بگو: سلام حسین!

«سلام جدّ غریبم، سلام، امام حسین!

تو رفتی و چه کشیدند، عمه هام، حسین!

سلام زینب و نجمه، سکینه و کلثوم

سلام عمه، سه ساله؛ رقیه ی معصوم  



موضوع : ولادت امام محمد باقر(ع)، 
چهارشنبه 1396/01/9

امام باقر(ع)-مدح


با وضو باید از مقامت گفت

خاتم الأنبیاء سلامت گفت

مهربانیِ بی حدی داری!

خلق و خوی محمدی داری

تا ابد علم را شکافنده

دستِ مِهر خدای بخشنده

دیدنت آرزویِ جابر هاست

شیعه مدیونِ قال باقر هاست

پندهایت فراتر از پندار

معدن العلم، مخزن الأسرار

واژه ها بر لبت زلال شدند

فاتح قله ی کمال شدند

عقل شد کودک دبستانت

پای منبر نشست حیرانت

مشق از کیمیایِ عشق بده

درس جغرافیایِ عشق بده

قلمت کی قرار می گیرد!؟

جوهر از ذوالفقار می گیرد

مانده ام چند جبهه می جنگی!؟

رهبر انقلاب فرهنگی

مکتبت اجتهاد علمی شد

کربلایت جهاد علمی شد

**

"کربلا" گفتم و دلت لرزید

مشک آبی مقابلت لرزید

کربلا خاطرات تلخی داشت

روضه های فرات تلخی داشت

آب را رویِ خیمه ها بستند

آب را با سروصدا بستند

تشنگی، از بهار سیرت کرد

گریه های رباب پیرت کرد



موضوع : ولادت امام محمد باقر(ع)، 
چهارشنبه 1396/01/9

امام باقر(ع)-مدح


تا حضور تو، دلِ خسته مسافر شده است

توشه بر داشته از گریه و زائر شده است

دیرگاهی است که مانند کبوتر - جبریل

روی دیوار بقیع تو مجاور شده است

سینه ات مشرق الانوار هزاران سینا

موسی معرفت از طور تو ظاهر شده است

از همان روز که شد  "علم الاسما " آغاز

علم، شاگرد تو یا حضرت باقر شده است

کرسی و لوح و قلم آینه ی کشف و شهود

مصدر فیضی و حکمت ز تو صادر شده است

قطره از طینت دریاست همه می دانند

هر که شاگرد تو شد جزو مفاخر شده است

به سلامی که ز لبهای رسول آورده است

مست از جام تماشای تو  "جابر " شده است



موضوع : ولادت امام محمد باقر(ع)، 
چهارشنبه 1396/01/9

امام باقر(ع)-مدح و ولادت


جلوه می بارد از جمال علی

جذبه می‌جوشد از جلال علی

همه خیراتِ آسمان و زمین

نوشِ جانِ علی و آل علی

هرچه دارد خدا به خاطر اوست

هرچه دارد خدا حلالِ علی

مرتضی را چه کار با عالم

هست عالم فقط وبال علی

ای نفسهات در خصال صدوق

ای بزرگیت از خصال علی

همه‌ی حرف توست قال نبی

همه‌ی حال توست حال علی

آمدی تا که با تو ما برسیم

ما همه میوه‌هایِ کال علی

لطف زهرا تو را به ما دادند

از کَرَمخانه‌ی عیال علی

شب شب عشق آفرین ، علی است

شب لبخند پنجمین علی است

ای نمازِ مطهر زهرا

سجده‌های معطر زهرا

خیره ای خیره بر مقاماتش

مثلِ قابی برابرِ زهرا

می‌وزد در هوای گیسویت

عطرِ گلهای قمصرِ زهرا

آسمانی و مژده‌ات را داد

به زمینها پیمبرِ زهرا

بی خودی نیست فاطمی هستی

پُری از نورِ کوثر زهرا

می‌زند موج در احادیثت

جلوه‌های مکرر زهرا

با شما جبرئیل نام مرا

 می‌رساند به محضر زهرا

فاطمه عاشق همین علی است

شب لبخند پنجمین علی است

ای طلوع علی الدوام حسن

آفتاب بلندِ بام حسن

جابر آورده‌ات سلام رسول

مادرت گفته‌ات سلام حسن

می‌رسند از تبارِ مادری‌ات

هفت معصوم بر امام حسن

حسنی زاده‌ای از آلِ حسین

ای حسینی ترین کلامِ حسن

دست تو دست مجتبای کریم

به تو زیبنده است نام حسن

به عمویت ارادتت پیداست

در بقیعی به احترام حسن

چارتا مجتبی کنارِ همید

ای تمام شما تمام حسن

هم حسن هم حسین این علی است

شب لبخند پنجمین علی است

ای محمد ترین دعای حسین

دومین احمد حرای حسین

آمدی تا به انتها برسد

امتدادی از ابتدای حسین

از پدر ارث بُرده‌ای داری

به سرِ شانه‌ات رَدای حسین

آنکه روزی "حسین منی "گفت

گفت مثلش تویی برای حسین

ای علی اکبر امام شده

اکبر بعد کربلای حسین

تو حسینیه‌ی خدا هستی

با تو ماندیم در هجای حسین

عشق دنبال آخرین علی است

شب لبخند پنجمین علی است



موضوع : ولادت امام محمد باقر(ع)، 
چهارشنبه 1396/01/9

امام باقر(ع)-مدح و ولادت


خبر رسیده که امشب ز راه دور می آیی

میان حُلّه ی عرشی غرق نور می آیی

خبر رسیده همه محو روشنای تو هستند

شبیه آینه هایی چنان بلور می آیی

ابهت است که در چشم های تو شده نازل

چه با شکوه ولی خالی از غرور می آیی

پدر تو را  ز خدایش میان سجده گرفته

سلام روی لبت غرق در سرور می آیی

رجب مرّجب اگر شد به یمن مقدم تان بود

شبیه نهر پر از باده ی طهور می آیی

نسب نسب همه عالی مقام ها متعالی

به دامن علوی ها حسین پور ! می آیی

مفاعلن فعلاتن محمد بن علی شد

مگر تو هم به میان دل بحور* می آیی؟

***

به اختیار خودت انتخاب را به تو دادند

تمام ادعیه ی مستجاب را به تو دادند

سخاوت و نفس و سادگی مادر آب و

شجاعت و جگر بوتراب را به تو دادند

طبیعی است در عالم مَثل نداشته باشی

چرا که پرتو شش آفتاب را به تو دادند

پدر بزرگ کریم و کریمه مادر پاکت

کریمی و کرم بی حساب را به تو دادند

رسیدی از پس پرده مگر که فقه بگویی

به امر خالق یکتا کتاب را به تو دادند

برای اینکه بگردم همیشه در پی ات آقا

سوال را به من اما جواب را به تو دادند

میان این همه واژه به من "رعیت ساده"

و لفظ جالب "عالیجناب" را به تو دادند

دلیل حال خوش من فقط تویی تو چرا که

همیشه مرهم حال خراب را به تو دادند

به اتفاق پدر ،عمه های کرببلایی

در انتها عَلَم انقلاب را به تو دادند

به این نتیجه رسیدم گریز روضه همین جاست

یکی دو مرتبه طفل رباب را به تو دادند

بگو که لحظه ی مرثیه خوانی همگانی

همیشه روضه ی قحطی آب را به تو دادند

 

* فرهنگ فارسی معین: بحور (بُ) جِ بحر؛ دریاها



موضوع : ولادت امام محمد باقر(ع)، 
چهارشنبه 1396/01/9

امام باقر(ع)-مدح و ولادت


ساقی و جام هر دو خندانند

بر شراب طهور مهمانند

ظلمت و تیرگی روند از یاد

آسمان و زمین  چراغانند

بر جمالش فرشته های خدا

یکسره ان یکاد می خوانند

مادرش چشم بر  نمی دارد

لحظه ای زان جمال بی مانند

مِهر ومه هم ز شرم ماه علی

سر فرو برده در گریبانند

عالِمان جهان ، همه او را

صاحبِ هر چه علم می دانند

نور تابان عشق شد ظاهر

چشم حق تا ابد بر او ناظر

هر چه فرشی ز قدر او حیران

هر چه عرشی به خدمتش حاضر

هر نگاهی به سمت او خیره

هر زبانی به وصف او قاصر

او به هر علم و علتی عالم

او به هر غیر ممکنی قادر

کیست آن کس که وصف او این است

شمع جانها محمدِ باقر

وین چه نوریست کز تشعشع آن

مِهر و ماه و ستاره حیرانند 

بحر علم تو رونق اسلام

پنجمین رهبر و ولیّ و امام

قدسیانند از سما به زمین

بهر  پابوسیت روانه مدام

ای دلآرام حضرت زهرا

انبیا هم به محضر تو غلام

هر کجا نام نامیت ببرند

بوی فردوس می رسد به مشام

ای که بر تو  ، توسط جابر

خاتم الانبیا رسانده سلام

بس که آقا و مهربانی تو

نوکرانِ درت فراوانند 



موضوع : ولادت امام محمد باقر(ع)، 
چهارشنبه 1396/01/9

امام باقر(ع)-مدح و ولادت


سیلاب می شویم و به دریا نمی‌رسیم

پرواز می‌کنیم و به بالا نمی‌رسیم

این بال‌ها شبیه وبالند، اَبترند

وقتی به سیر عالم معنا نمی‌رسیم

این چشم‌های خیس و تهی‌دست شاهدند

بی‌تو به جلوه‌زار تماشا نمی‌رسیم

تا بی‌کرانه‌های حضور الهی‌ات

پر می‌کشیم روز و شب اما نمی‌رسیم

باشد اگر تمام جهان زیر پایمان

حتی به خاک پای تو مولا نمی‌رسیم

**

این حرف‌ها نشانه‌ی تقصیر فهم ماست

حیران شدن میان صفات تو سهم ماست

دنیا تو را چگونه بفهمد؟ چه باوری!

از مرز عقل‌های زمینی فراتری

ای بی‌کرانه! نامتناهی‌ست وصف تو

آئینه‌ی صفات الهی‌ست وصف تو

مبهوت جلوه‌های جلالت کمیت‌ها

کی می‌رسد به درک کمال تو بیت‌ها

ای باشکوه از تو سرودن سعادت است

این شعرها بهانه‌ی عرض ارادت است

هفت آسمان به درک حضورت نمی‌رسد

خورشید تا کرانه‌ی نورت نمی‌رسد

محراب را که عرصه‌ی معراج می‌کنی

جبریل هم به گرد عبورت نمی‌رسد

چشم مدینه محو سلوک دمادمت

بوی بهشت می‌وزد از خاک مقدمت

عمری کلیم طور تمنا شدیم و بعد

دلتنگ چشم‌های مسیحا شدیم و بعد

مثل نسیم در‌به‌در کوچه‌ها شدیم

تا با شمیم احمدی‌ات آشنا شدیم

ای مظهر فضائل پیغمبر خدا

آئینه‌ی شمایل پیغمبر خدا

شایسته‌ی سلام و تحیّات احمدی

احیا کننده‌ی کلمات محمدی

نور علی و فاطمه در تار و پود توست

شور حسین و حلم حسن در وجود توست

قرآن همیشه آینه‌ی تو انیس توست

تفسیر بی‌کران معانی حدیث توست

قلبش هزار چشمه‌ی نور و معارف است

هر کس به آیه‌ای ز مقام تو عارف است

روشن ترین ادلّه‌ی علمی‌ست سیره‌ات

وقتی که حجّتند به عالم عشیره‌ات

هر کس که تا حضور تو راهی نمی‌شود

علمش به‌جز زیان و تباهی نمی‌شود

هر قطره که به محضر دریا نمی‌رسد

سرچشمه‌ی علوم الهی نمی‌شود

بی‌بهره است از تو و انفاس قدسی‌ات

اندیشه‌ای که نامتناهی نمی‌شود

جابر شدن، زُراره شدن با نگاه توست

آقای من اگر تو نخواهی نمی‌شود

فردوس دل اسیر خیال تو می‌شود

آئینه محو حسن جمال تو می‌شود

دریاب با نگاه رحیمت دل مرا

وقتی که بی‌قرار وصال تو می‌شود

یک شب به آسمان قنوتت ببر مرا

تا بی‌کرانه‌ی ملکوتت ببر مرا

سائل کنار ساحل لطفت چگونه است

دستان با سخاوت دریا نمونه است

من را که مبتلای خودت می‌کنی بس است

اصلاً مرا گدای خودت می‌کنی بس است

قلب مرا ز بند تعلق رها و بعد

دلبسته‌ی خدای خودت می‌کنی بس است

در خلوت نماز شبت مثل فاطمه

شایسته‌ی دعای خودت می‌کنی بس است

شبهای جمعه سمت مدینه که می‌بری

دلتنگ کربلای خودت می‌کنی بس است

مولا! برای ما دو سه خط از سفر بگو

از کاروان خسته و چشمان تر بگو

روزی که بادهای مخالف امان نداد

هفت‌آسمان به قافله‌ای سایه‌بان نداد

خورشید بود و سایه‌ی شوم غبارها

خورشید بود، همسفر نیزه‌دارها

دیدی عمود با سر سقا چه کرده بود

تیر سه شعبه با دل مولا چه کرده بود

گلزخم‌های سلسله یادت نمی‌رود

هرگز غروب قافله یادت نمی‌رود

هم ناله با صحیفه‌ی ماتم گریستی

یک عمر پا به پای محرم گریستی



موضوع : ولادت امام محمد باقر(ع)، 

امام باقر(ع)-مدح


آن مقتدا كه هستی دارد قوام از او

خورشید و ماه نور گرفتند وام از او

آن پنجمین امام كه معصوم هفتم است

دارد حریم كعبه ی دین احترام از او

دریا شكاف علم و یقین «باقرالعلوم»

ماهی كه شرمگین شده بدر تمام از او

او باغبان علم و فضیلت شد و به جاست

آن گلشنی كه یافته فیض مدام از او

گل های باغ معرفت و بوستان علم

دارند رنگ و جلوه گری هر كدام از او

روشن چراغ دانش و بینش ز نور اوست

دارد حیاتِ علم و فضیلت دوام از او

دانش به حُسن مطلع او گفت آفرین

بینش رسیده است به حُسن ختام از او

بطحا شده است باغ بهشت از ولادتش

یثرب شده است روضۀ دارالسلام از او

در گردش مدار، فروغ امید را

منظومه های عشق گرفتند وام از او

تا رهنمای خلق شود در ره نجات

بالله گرفته بود خدا التزام از او

قولش هماره قول رسول كریم بود

شد جلوۀ حدیث نبی مستدام از او

این آفتاب عشق كه سوی دمشق رفت

گفتی گرفت روشنی روز شام از او

بزم هشام بود به شام و گمان نبود

دعوت كند به «سَبق رِمایه» هشام از او

هر چند عذر خواست ز پرتاب تیر و خواست

تا حكم انصراف بگیرد امام از او

اما هشام بر سخن خود فشرد پای

تیر و كمان گرفت امام همام از او

تیر و كمان گرفت و هدف را نشانه رفت

تا ضرب شست بنگرد و اهتمام از او

فضل و بزرگواری آن مظهر گذشت

راضی نشد كه خصم شود تلخ كام از او

تیر نخست چون به هدف كارگر فتاد

پروانه یافتند یكایك سهام از او

می دوخت تیر را به دل تیر در هدف

بود از خدای نصرت و سعی تمام از او

آماج تیر شد چو هدف شد بر آسمان

تجلیل بی مبالغۀ خاص و عام از او

این است رهبری كه بهر لحظه قدسیان

در عرش می برند به تقدیس نام از او

همراه اوست عطر شهیدان كربلا

خیزد هنوز رایحه آن قیام از او

«جابر» سلام ختم رُسل را به او رساند

با گوش جان شنید جواب سلام از او

از سعی او گرفته صفا، مروه و صفا

بر جای مانده حرمت بیت الحرام از او

از صد هزار بوسه‌ی خورشید خوشتر است

خال سیاه كعبه و یك استلام از او

اصحاب معرفت به ادب گرد آمدند

باشد كه بشنوند حدیث و پیام از او

گوهرفشان به خدمت او طبع «حمیری» است

شعر «كمیت» یافته قدر و مقام از او

در ساحل غدیر ولایت نشسته اند

آنان كه چون «فُضیل» گرفتند جام از او

رو تشنگی بجوی «شفق» گر امید توست

جامی ز حوض كوثر و شرب مدام از او



موضوع : ولادت امام محمد باقر(ع)، 

حضرت ام کلثوم(س)-مدح و مصائب


ای آینه دار پنج معصوم

در بحر عفاف در مکتوم

پرورده ی  دامن  ولایت

مظلومه ی خاندان مظلوم

قدر تو به ممکنات مجهول

مهر تو به کائنات  معلوم

شیرازه ی شرع از تو محکم

منظومه ی عشق ازتو منظوم

تو  زینب  دومی  علی  را

نامند  تو را به ''ام کلثوم''

آئینه ی آفتاب و ماهی

یا سیدتی به  ما نگاهی

آن وقت که چارساله بودی

بر صورت ماه  هاله بودی

در خانه ی شیر حق به خوبی

معصوم تر  از  غزاله  بودی

دیری  نگذشت  کز ستم ها

سرگرم به اشک و ناله بودی

از آن چه به خانه ی شمارفت

از  داغ  جگر  چو لاله  بودی

از قول  و غزل  فراتری تو

کی  حد تو این مقاله بودی؟

آئینه ی آفتاب و ماهی

یا سیدتی به ما نگاهی

تو محنت بی شماره دیدی

غم، بیشتر از ستاره دیدی

مه پاره ی دشت کربلا را

در خاک، هزار پاره دیدی

هم بردل پاره پاره اززهر

هم پیکر  پاره پاره  دیدی

پامال  تن عزیز  خود را

ازمرکب ده سواره دیدی

بردست حسین غرق درخون

قنداقه ی شیرخواره دیدی

آئینه ی آفتاب و ماهی

یا سیدتی به ما نگاهی

تو راز عجیب کربلایی

بانوی شکیبب کربلایی

هم راز شهید نینوایی

دم ساز غریب کربلایی

برخرمن هستی ستم کار

سوزنده  لهیب  کربلایی

درآتش غم اگر بسوزی

باصبر، طبیب کربلایی

آن جا که خطابه کارسازاست

توفنده خطیب کربلایی

آئینه ی آفتاب و ماهی

یا سیدتی به ما نگاهی



موضوع : حضرت ام کلثوم(س)، 
دوشنبه 1396/01/7

حضرت ام کلثوم(س)-مدح و مصائب


ای پله های منبر تو آسمان ها

پامنبری روضه هایت، روضه خوان ها

مثل امیرالمؤمنینی، خطبه هایت

پیچیده در گوش زمان ها و مکان ها

ای سایه بان عصمت تو ماه و خورشید

ای در پناه غیرت تو ارغوان ها

هر تازیانه خطی از غمنامه ات بود

ای شانه هایت شرح حال نیمه جان ها

همراه زینب بین گودال تفحص

گشتی به دنبال نشان از بی نشان ها

همراه زینب در هجوم سنگ و آتش

بودی پناه بی‌پناه الامان ها

همراه زینب روضه های باز دیدی

بازارها، رقاصه ها، آوازخوان ها



موضوع : حضرت ام کلثوم(س)، 
دوشنبه 1396/01/7

حضرت ام کلثوم(س)-مدح و مصائب


ای زینب دوم محمد

زهرای دگر به بیت احمد

چون خواهرخویش هست زهرا

قرآن علی به دست زهرا

مظلومه و دختر دو مظلوم

مشهور به نام ام کلثوم

ریحانه مادر ولایت

همسنگر خواهر ولایت

توحید ز منطق تو پیروز

هفتادو دو داغ دیده یک روز

عصمت ز تو اعتبار دارد

زینب به تو افتخار دارد

در دُرج حیا دُرِّ حسینی

حَقّا که تَفاخُر حسینی

تو مادر عرش در زمینی

تو دخت امیر مومنینی

آتش به دل عدو فشاندی

در کوفه و شام خطبه خواندی

ای پاره ی آیه های تطهیر

ای در نفست صدای تکبیر

سر تا قدمت همه فروغ است

حوریه و دیو این دروغ است

تو دختر دختر رسولی

سر تا به قدم همه همه بتولی

حیدر که بود ولی ذوالمن

هرگز ندهد تو را به دشمن

ای اختر آسمان عصمت

ای بانوی قهرمان عصمت

یک خاطره از تو یاد دارم

وصفش همه هست افتخارم

دروازه شام بود و محشر

سرها سر نیزه بود یکسر

جمعیت و رقص و چنگ و دف بود

گه زخم زبان و گاه کف بود



موضوع : حضرت ام کلثوم(س)، 

حضرت ام کلثوم(س)-مدح


باید که تو را به برج دین کوکب گفت

باید که تو را حافظ این مکتب گفت

در قدر و جلال  و عزت و فضل و شرف

باید که تو را شریکة الزینب گفت



موضوع : حضرت ام کلثوم(س)، 
دوشنبه 1396/01/7

حضرت ام کلثوم(س)-مدح و مصائب


چه خوب آموختی تحت لوای مادرت باشی

تمام عمر زیر سایه ی تاج سرت باشی

صدف باشی و بی اندازه فکر گوهرت باشی

خودت میخواستی تحت الشعاع خواهرت باشی

نوشتی در کتاب فاطمیون خط به خط زینب

قدم برداشتی گفتی فقط زینب فقط زینب

مدینه ازحسن هم یک نفر مظلوم تر دارد

همان خواهر که از حال دل خواهر خبر دارد

فدای ام کلثومی که فرمان از پدر دارد

که جای خویش زینب را همیشه در نظر دارد

برای یاری زهرا،  دو دم را مرتضی آورد

علی میخواست تا زینب دوتا باشد، تو را آورد

قسم بر غربت تاریخ ؛ این ترفند ممکن نیست

دروغ محضشان کافیست ؛ این پیوند ممکن نیست

علی باشد به این وصلت رضایتمند؟ ممکن نیست

به تیغ خشمگین مرتضی سوگند ؛ ممکن نیست

فلانی را بگو شهر نبی دروازه ای دارد

نمیداند مگر که هرکسی اندازه ای دارد

دراین مکتب که حفظ شان کعبه می شود لازم

تویی کعبه ، که گرد تو جوانان بنی هاشم

برادرزاده هایت از ادب پیش تو چون خادم

حجابت قامت اکبر ، رکابت زانوی قاسم

چنان عباس ، جانت از وفاداری لبالب بود

که بعد از کربلا کارت علمداری زینب بود

شنیدم ساربان نامهربانی کرده با سر ها

سوار ناقه خواهرها ، سوار نی برادر ها

چهل منزل شدی سنگ صبور داغ مادر ها

چهل منزل کشیدی خار از پای کبوتر ها

گَمانم خوب فهمیدی پریشانی زینب را

که بستی باسکینه زخم پیشانی زینب را

بمیرم ، در شلوغی های شام آنچه نباید ، شد

خودت دیدی که راه کاروان یک مرتبه سد شد

همینجا بود که حال عروس مادرت بد شد

نه....از دروازه ی ساعات باید زودتر رد شد

رباب آنجا که دایم آه حسرت می کشد اینجاست

و جایی که ابوفاضل خجالت می کشد اینجاست



موضوع : حضرت ام کلثوم(س)، 

حضرت ام کلثوم(س)-مدح و مصائب


صدایِ گریه‌ی او شهر را تکان می‌داد

و پای روضه‌ی او هر که بود جان می‌داد

میان قوم عرب یک نسب‌شناس کجاست

که لحن خطبه، علی را فقط نشان می‌داد

نگاه کرد به تسبیح خواهرش زینب

که این حماسه به او قدرت بیان می‌داد

کلامِ دخترِ نهج البلاغه نافذ بود

و درسِ مردی و غیرت به کوفیان می‌داد

خطاب کرد: «شما تا ابد دو رو بودید

اگر خدا به شما عمر جاودان می‌داد

به پاس این همه مدت که دم تکان دادید

خلیفه کاش همان قدر استخوان می‌داد

در این معامله کوفه سفیه بود سفیه

که دین خویش نفهمیده رایگان می‌داد

نشسته‌اید سر سفره‌ی حرام آن‌قدر

که نامه‌های شما نیز بوی نان می‌داد

و رودهای روان را بر آن کسی بستید

که اذن ریزش باران به آسمان می‌داد

به بی‌پناهی اهل خیام در صحرا

فقط حرارت خورشید سایبان می‌داد

شما به نام محمد چقدر می‌کشتید

خدا اگر به علی همچنان جوان می‌داد»

و کاش خطبه او تا همیشه جاری بود

و کاش گریه کمی بیشتر امان می‌داد

نوشته‌اند که شورش به راه می‌افتاد

اگر زمانه کمی بیشتر زمان می‌داد

 



موضوع : حضرت ام کلثوم(س)، 

دوشنبه 1396/01/7

حضرت ام کلثوم(س)-مصائب


 عاشقان را غمِ سر نیست که سر ناچیزست

داغ این رنگ به سیمای جگر ناچیزست

تیر این راه بر آیینه نشستن دارد

سینه تا هست و دلی هست سپر ناچیزست

ذرّه را جذبه‌ی خورشید قمر خواهد کرد

در بقا، نیستی ذره مگر ناچیزست؟

سر خورشید به نیزه‌ست بزرگ است خبر

راه بستند ولی پیش خبر ناچیزست

بادیه بادیه آواره شدن چیزی نیست

تا برادر همه جا هست، سفر ناچیزست

راوی قصّه‌ی دردست سخن کوتاه است

بار این داغ گران، کفّه اگر ناچیزست

او چه کرده‌ست که از سنگ عرق می‌ریزد

پیش اکسیر دمش قیمت زر ناچیزست

رد شدن از دل این شام بسی طولانی‌ست

گرچه با بودن خورشید و قمر ناچیزست



موضوع : حضرت ام کلثوم(س)، 
دوشنبه 1396/01/7

حضرت ام کلثوم(س)-مصائب


کمتر کسی است در غم من، انجمن کند

از من سخن بیاورد، از من سخن کند

«دل‌های جمع را کند آشفته یاد من

راضی نمی‌شوم که کسی یاد من کند»

یاد آورم ز قاسم و عباس و اکبرم

چشمم نظر چو بر گل و سرو و سمن کند

غوغای کربلا، غم کوفه، حدیث شام

جان بر لبم رسانَد و خون، قلب من کند

ما را خرابه جای شد و هیچ‌کس نگفت

باید که لاله جای به صحن چمن کند

از بازگشتمان به مدینه، کنایتی‌ست

هر کاروان خسته که رو در وطن کند

بار مرا اگر چه اجل بسته است و باز

خوش روبه‌رو مرا به حسین و حسن کند،

شرمنده‌ی محبت زینب شوم که آه!

باید دوباره جامه‌ی ماتم به تن کند

وقتی کفن برای من آماده می‌شود

او باز گریه بر بدن بی‌کفن کند



موضوع : حضرت ام کلثوم(س)، 
دوشنبه 1396/01/7

حضرت ام کلثوم(س)-مصائب


از حسن هرچه که در مرثیه کمتر سخن است

ام کلثوم غریب است چنانکه حسن است

غمش آنقدر بزرگ است که یک روضه ی آن

مثنوی گر بشود دفتر هفتاد من است

شیر دل می شود آن مرد که فرزند علی است

دختر فاطمه هر کس بشود شیر زن است

زینب دیگری از کرببلا رفت به شام

دختر دیگر زهراست که دور از وطن است

کربلا دید زنی را که قد افراشت و شد

مرثیه خوان حسینی که بدون کفن است

خیمه می سوزد و زن حال عجیبی دارد

شاهد آتش در، باخبر از سوختن است

شام بازار بدی دارد و گرز سخنش

هرکجا حرف کنیز آمده دندان شکن است

روضه خوان همه ی مرثیه ها شد مثلاً

روضه ی چوب میان آمده ، حرف از دهن است



موضوع : حضرت ام کلثوم(س)، 
دوشنبه 1396/01/7

حضرت ام کلثوم(س)-مدح و مصائب


بیان وصف تو در واژه ها نمیگنجد

چرا که خواهر صبری و دختر نوری

شبیه شان تو، نامت غریب و پنهان است

تو مثل سوره قدری، تو سِر مستوری

 

تو خواستی که فقط، ذکر خواهرت باشد

میان مرثیه ها از تو گر نشانی نیست

اگر چه عالمه ای خود، ولی نشان دادی

به وقت تابش شمس، از قمر نشانی نیست

 

تویی مفسر خون «حسین» و اصحابش

که روضه خوان شده عالم ز فیض تفسیرت

«علی ز سفره افطار تو نمک برداشت»

که تا ابد همه عالم شود نمکگیرت

 

عقیله در ره روشنگری قدم برداشت

در این مسیر تو بودی هماره همگامش

اگر چه خون «حسین» آیه بصیرت شد

تو و عقیله رساندید بر سرانجامش

 

چگونه است که اولاد حضرت «زهرا»

گهی چو  «زینب» و مثل «حسین» مظلوم اند

و گاه در اثر بی وفایی مردم

غریب مثل «حسن»، مثل «ام کلثوم» اند

 

تو در مدینه جدت چه روضه ای خواندی؟

که شعله بر دل و جان جهانیان زده است

مدینه قافله عشق را به خود مپذیر

چرا که جانب تو بی «حسین» آمده است



موضوع : حضرت ام کلثوم(س)، 
دوشنبه 1396/01/7

حضرت ام کلثوم(س)-مدح و مصائب


امشب برایت محتشم ها دم گرفتند

با مرثیه ها مجلس ماتم گرفتند

ای خواهریوسف ! برای سوی چشمم

از خاک زیر پای تو مرهم گرفتند

پلکی زدی حوا و هاجر آفریدند

از آستین ات ساره و مریم گرفتند

از معجر تو پرده ی کعبه در آمد

از چشم هایت چشمه ی زمزم گرفتند

نور تو را ای بضعة الزهرا یقینا

از سینه ی پیغمبر اکرم گرفتند

محتاج تو هستند فردای قیامت

لطف تو را آنها که دست کم گرفتند

رویش سیاه آن کس که رویت را زمین زد

پوشیه ها از غربت تو غم گرفتند

در شام و کوفه این رباب و فضه بودند

زیر بغل های تو را باهم گرفتند

***

تزویج تو با گرگ یثرب حرف مفت است

ناموس داران آنچه را گفتم ، گرفتند



موضوع : حضرت ام کلثوم(س)، 

حضرت ام کلثوم(س)-مدح و مصائب


می نویسم به اذن ثارالله

از زنی با وقار همچون ماه

راوی صادق بنی هاشم

از علوم خفی حق آگاه

مهد علم و مفسر قرآن

کوه عصمت، مقرب درگاه

چون حسین و حسن سخاوتمند

مثل زینب صبور آل الله

مثل زینب بلا چشیدن را

ام کلثوم بوده خاطرخواه

با صلابت مبارزه می کرد

با سلاح دعا و اشک و آه

خطبه مانند مرتضی می خواند

خطبه هایی پر از غم جانکاه

مدح او را بس است چون بوده

دختر فاطمه، سخن کوتاه

دختر دوم ولی خدا

ام کلثومِ حضرت زهرا

آن قدر داغ و دردسر دیده

قد کمان و نحیف گردیده

بعد داغ غم رسول الله

یاس را در دل شرر دیده

وسط کوچه ی بنی هاشم

یک نفر به چهل نفر دیده

خاک غم روی چادرش مانده

چون شکاف سر پدر دیده

جگرش پاره شد کنار حسن

طشت لبریز از جگر دیده

چادر خواهر بزرگش را

وسط خیمه شعله ور دیده

لب گودال بر زمین خورده

غارت جسم محتضر دیده

کوفه و شام پر بلا رفته

بر سر نیزه ها قمر دیده

نیزه ها را ببر از این جا شمر

دور کن چشم بی‌حیا را شمر

با دلی پر شراره و گریان

لقمه ها را گرفت از طفلان

خطبه اش شام و کوفه را لرزاند

دشمنش شد از این بیان حیران

داغ بازار شام را حس کرد

وسط چشم های بی ایمان

با دو چشم خودش تماشا کرد

خیزران خورد بر لب و دندان

رفت ویرانه ای که شامش بود

سرد و روزش جهنمی سوزان

گریه می کرد پا به پای رباب

تا دهد بر دلش سر و سامان

چه فراقی کشید این خواهر

اربعین بود آخر هجران

درد، این است قدر این بانو

مانده حتی میان ما پنهان

ما بدهکار ام کلثومیم

عبد دربار ام کلثومیم



موضوع : حضرت ام کلثوم(س)، 

حضرت ام کلثوم(س)-مصائب


ای خبره ی در روضه ! خیلی زود رفتی

پر باز کردی لحظه ی موعود رفتی

ای بانویی که شأن تو "برداًّ سلاما" ست

با خاطرات آتش نمرود رفتی

شش ماه بودی داغدار خیمه سوزان

با خستگی و چشم اشک آلودرفتی

بی عاطفه ها یوسفت را سر بریدند

دنیای زیبایت که شد نابود رفتی

با حالتی که جای سیلی رد شلاق

بر گونه ات بر شانه هایت بود رفتی

دلتنگ دیدار برادر زاده بودی

باخاطری غمگین ولی خشنود رفتی

"أشکوا الیک…" روی لب أُّختُّ المصائب!

تا پیشگاه احمد محمود رفتی

دریا برایت عاقبت آغوش وا کرد

از غم خروشیدی شبیه رود رفتی

ای بی پلاک کربلا و کوفه و شام

با قد خم تا محضر معبود رفتی

ای یادگار ماندگار کربلایی

ای خبره ی در روضه خیلی زود رفتی 



موضوع : حضرت ام کلثوم(س)، 

تقدیم به مادران شهدای مفقود الاثر


پسرم وقت درد و دل داری؟

که هوایم دوباره بارانی است

حال و روز تو را نمی دانم

حال و روزم همانکه می دانی است

 

چقدر طول می کشد امشب

به گمانم سحر نخواهد شد

شرح موی سپید مادر تو

به همین مختصر نخواهد شد

 

بگذار پیش از اینکه با دل تو

حرفی از غصه ها بگویم من

با کمی اشک و گوشهء چادر

روی ماه تو را بشویم من

 

با همین بوسه از روی عکست

کام خود را عسل کنم مادر

در خیالم همیشه می خواهم

که خودت را بغل کنم مادر

 

خاطرت هست لحظهء رفتن

آمدی مهربان در آغوشم

عطر پیراهنت به یادم هست

خنده ات کی شود فراموشم

 

چند سال است که رفته ای و هنوز

چشم در راهم ای گل پرپر

هر کسی زنگ خانه را بزند

به گمانم تو آمدی دیگر...

 

تو کجایی که از تنت حتی

یک نشانی و یک پلاکی نیست

استخوانی ? چفیه ای ? عکسی

ردپا یا که مشت خاکی نیست

 

تو کجایی که هر شب جمعه

من نگردم بهشت زهرا را

تو کدامین شهید گمنامی

تو بگو پاسخ معما را

 

تو کجایی عصای پیری من

باری از دوش خسته ام کم کن

خبری از شهادتت برسان

پسرم مادر شهیدم کن

 

راستی کسی به توگفته

مادرت بسکه خون دلها خورد

کم کم از دوری تو دق کرد و

گل چادر نماز او پژمرد

 

پدرت را خدا بیامرزد

مثل یعقوب ماجرایی داشت

گریه می کرد در غمت اما

در دل خویش کربلایی داشت

 

گریه می کرد قد رعنا را

گریه می کرد آه بابا را

لحظه ای بی قرار می شد و بعد

گریه می کرد ارباًاربا را ...

 

بی سبب نیست هر زمان هرجا

خوانده اند روضه ی جوانش را

با تمام وجود حس کردم

تو علی اکبری و من لیلا

 

لحظه های نماز صبح است و

جا نمازم به دست لرزانم

رو به قبله سلام خواهم داد

به امام غریب و عطشانم ...



موضوع : شهدا و دفاع مقدس، 


( کل صحن های حسینیه : 430 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   


درباره حسینیه


به پایگاه فرهنگی هیات «مکتب الشهداء تهرانسر» خوش آمدید
×××
برای ارتباط با ما می توانید از طریق آدرس motallebi64@gmail.com اقدام فرمایید

آدرس پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر:
maktab-shohada.mihanblog.com
×××
هر کس که مقرب است در فکر بلاست
آواره شدن قاعده ی عشق خداست
"مهدی مطلبی"پرید اما باز
در صحن "حسینیه" ی او "روضه"بپاست

مدیر وبلاگ : شاهد
آمار زائرین حسینیه
  • زائرین امروز :
  • زائرین دیروز :
  • زائرین این ماه :
  • زائرین ماه قبل :
  • کل زائرین :
  • تعداد کل اشعار :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پایگاه های مدح و مرثیه
لوگوها

 پایگاه تخصصی مدح و مرثیه

 پایگاه تخصصی روضه و مقتل

 پایگاه نوحه و سبک های مداحی

کتاب موبایل حسینیه-مدح و مرثیه

 پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر

 کارگاه مجازی شعر آیینی حسینیه

 اشعار استاد علی اکبر لطیفیان

 قرارگاه-پایگاه فرهنگی هیئت مکتب الشهداء