حسینیه پایگاه تخصصی مدح و مرثیه
جهت دسترسی آسان به اشعار مورد نظر از فهرست موضوعات استفاده کنید
موضوعات اشعار

بسم رب الحسین(ع)

این دشـت با ارادهٔ زینـب اداره شـد

در دست جبر اوست همه اختیارها

جهت دسترسی آسان تر به اشعار مناسبت های این ایام از لینک های زیر استفاده نمایید:


                    

                     
 
                    

                    

                    


برای استفاده از نوحه ها و مقاتل این ایام  از لینک های زیر استفاده نمایید:


      


موضوع : پایگاه تخصصی مدح و مرثیه، 

امام حسین(ع)-مناجاتی-اربعین


غم تا غم یار است، از غم خیر دیدیم

از گریه و از آه و ماتم خیر دیدیم

هر وقت دم دادیم تو بر ما دمیدى

ما بین دم دادن دمادم خیر دیدیم

ما در همین عالم به لطف روضه تو

اندازه خیر دو عالم خیر دیدیم

ماه خدا جاى خودش را دارد اما

ما بیشتر ماه محرم خیر دیدیم

از جاى جاى  کربلا که هیچ حتى

از عکس هاى کربلا هم خیر دیدیم

پشت و پناه کشور ما پرچم توست

لحظه به لحظه زیر پرچم خیر دیدیم

خیر کثیرى که خدا فرمود گریه ست

آیا ازین گریان شدن کم خیر دیدیم؟!

ما گریه کن هاى تو با هم گریه کردیم

ما گریه کن هاى تو با هم خیر دیدیم

با یاد یک معصوم وقتى گریه کردیم

از چهارده معصوم دیدم خیر دیدیم

حج پیمبر را به پاى ما نوشتند

ما از رسول الله اعظم خیر دیدیم

گر رفت عاشورا ولیکن اربعین هست

ما از صفر مثل محرم خیر دیدیم



موضوع : امام حسین(ع)-مناجات، اربعین، 
یکشنبه 1393/09/2

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام


مارو با غصّه‌ی ایام می‌برن

سوره‌ی‌ فجر و توی شام می‌برن

ای برادر بیا ناموس داری کن

خواهرت رو ملاء عام می‌برن

***

غم و غصّه‌هام بی‌اندازه شده

خدایا داغ دلم تازه شده

جلوی چشمای زینب سرتو

آویزون به روی دروازه شده

***

اینهمه ازدحام و چکار کنم؟

خستگیِ پاهام و چکارکنم؟

برا تازیانه‌ها سپر بشم...

سنگای پشت بام و چکار کنم؟

***

دخترت رو روی پام می‌نشونم

خودم و تو کوچه‌ها می‌کشونم

سر پیری به چه روزی افتادم

موهام و با آستینم می‌پوشونم

***

دور من یه قافله کبودیه

خصلت مردمشون حسودیه

یه نفر بیاد به دادم برسه

کوچه‌های شام پر از یهودیه

***

همه‌ش از کینه‌‌ی مولا آب می‌خورد

خواهرت طعنه‌ی بی‌حساب می‌خورد

حق بده اگه خودم رو می‌زدم

خیزران می‌زد و هی شراب میخورد

***

از وبلاگ امام رئوف



موضوع : حضرت زینب(س)، در مسیر کوفه و شام، اسرا در کوفه، اسرا در شام، 
یکشنبه 1393/09/2

امام زمان(عج)-مناجات


گرچه در پای ظهور تو بکا کافی نیست

روضه و اشک نباشند دعا کافی نیست..

روضه خوبست به ما ترک معاصی بدهد

درس تقوا بدهد شور و نوا کافی نیست

باید این دغدغه ی روز و شب ما باشد

ساعتی سوختن از هجر شما کافی نیست

نرسد فرصت دیدار به پابند گناه

ابر باید برود حال و هوا کافی نیست..

عذر و توجیه و بهانه که بدردی نخورد

عاشق یار شدن جز به بها کافی نیست

توبه وقتیست موثر که به همت باشد

صرف خسته شدن از خبط و خطا کافی نیست

درد ما قلب سلیم است خدا میداند

حاجت دنیوی و دست گدا کافی نیست..

باید از طایفه عشق اطاعت آموخت

زدن کوچه بنام شهدا کافی نیست

آخرش پیر شدم از غم دوری حرم

تا به کی دوری از کرببلا؟کافی نیست؟

همه عمر به جد تو اگر گریه کنم

خون ببارد ز دوچشمم بخدا کافی نیست

گریه صبح و مسائت ز دل زینب بود

علت اشک مدام تو غم زینب بود..

***

از وبلاگ تب می



موضوع : امام زمان(عج)-مناجات محرمی، امام زمان(عج)-مناجات فراق، 

امام حسین(ع)-مناجات-شام و کوفه


سلام حُسنِ زمین و زمان...سلام حسین

سَرت سلامت و ماهِ رُخت تمام حسین

چقدر دور سَرت آفتاب میگردد

ستاره ها همه محوِ تو  صبح و شام... حسین!

تو سروری و عجب نیست پیشِ پای سَرت

*بِایستند درختان به احترام حسین

سَرت به نیزه بلند است در برابرِ من...

چنان بلند که شد رَشکِ خاص و عام حسین

اسارتِ سَر و داغِ فراق و از طرفی

غمِ اهانتِ پسکوچه های شام  حسین!

دلم که تنگ تر از دستِ مردمانِ شب است،

شکسته مثل سَرت بین ازدحام، حسین

خدا اگر بپذیرد، قشنگ خواهد شد

هرآنچه بر سَرم آمد در این قیام ،حسین!

**"سَرم خوشست و به بانگِ بلند میگویم":

همیشه درد، حسین است و التیام،حسین

 

*اشاره به بخشی از شعر سپید استاد گرمارودی

**تضمین از مصرعی از حافظ



موضوع : امام حسین(ع)-مناجات، در مسیر کوفه و شام، اسرا در کوفه، اسرا در شام، 

امام زمان(عج)-مناجات


بهتر از ذکر و ثنای تو چه خواهد بودن ؟

خوش تر از مرگ به پای تو چه خواهد بودن ؟

این کمال است که جان هدیه به جانان گردد

گر شود دل به فدای تو چه خواهد بودن ؟

آنکه را پیک اجل مشتری جانش شد

بهتر از ذبح منای تو چه خواهد بودن ؟

مرغ باغ ملکوتم پر پرواز کجاست ؟

گر زنم پر به هوای تو چه خواهد بودن ؟

آنکه شد مدعی عشق تو ، از خویش گذشت

گر خورد جام بلای تو چه خواهد بودن ؟

صرف یک لحظه ی دیدار تو یک عمر کنم

خوش تر از شهد لقای تو چه خواهد بودن ؟

در دم مرگ مرا اذن سخن گر بدهند

افضل از مدح و ثنای تو چه خواهد بودن ؟

دردمند غم تو بودن و شکوه ، هیهات

درد با یاد شفای تو چه خواهد بودن ؟



موضوع : امام زمان(عج)-مناجات فراق، 

امام زمان(عج)-مناجات


هرکس به غبار کف پای  تو رسیده

مانند کسی هست که تا عرش پریده

انگار نشسته است خدا را به تماشا

هرکس به تماشای نگاه تو رسیده

با میل به پابوسی آن قامت طوبا

هر سرو خرامان بشود سرو خمیده

هرشب به تمنای وصال قدم تو

جارو شده با مژۀ من صحن دو دیده

تا جلب کنم  دیدۀ صیاد دلم را

در جست گریزم چو غزالی که رمیده

دریا شده غرق دل  آنکس که به دستش

یک قطره  کرم از  سر دست تو چکیده

در عالم زر خاطر من نیست چه دیدم

کاینگونه شده  از سرمن عقل پریده

مست است جهان از سخن شیخ مفیدت

میخانه شده  آن که صدای تو شنیده



موضوع : امام زمان(عج)-مناجات فراق، 

امام زمان(عج)-مناجات


وقف شماست پــاکترین پاکِ مال ما

یعنی همین دو قطره ی اشک زلال ما

مانند کاسه های ترک خورده شد دلم

بی التیام ماند سرانجــــام، بـــــال ما

سیر و سلوک ما همه در خاکساری است

خـــــاک قدوم یــــار شدن شـــد کمال ما

"جولا" * که نیستیم ولـــی تو قبول کن

کی می شود محل بگذاری به حال ما؟

"کنعان به گوش باش که گمگشته میرسد"

افتـــــاده باز هم به ظهور تـــــــــو فال ما

میلاد توست "عیــد بزرگ" قبیله ام

تاویل میشود به تو تحویل سال ما

با یاد تو، نفس بزنم میکنم طلوع

بی یاد تو نفس ندهد جز زوال ما

صیاد نفس پای دلم را به دام برد

کاری بکن برای نجات غـــزال ما

آقا! همیشه بخشش و لطف از بزرگهاست

دستی بـکش به روی دل نونهـــــال ما

می ترسم از نبودن روزی که میرسی

آیــــا که میرسد به ظهورت مجال ما؟

شکر خدا که امشب ما با شما گذشت

پیچیده عـــــطر رد شدنــت در خیال ما

 

*جولای دزفولی از مرتبطین با حضرت ولی عصر در زمان غیبت کبری



موضوع : امام زمان(عج)-مناجات فراق، 
پنجشنبه 1393/08/29

امام حسین(ع)-مناجات


هستی بدون گوهر مهرت بها نداشت

دیگر چه داشت حضرت حق ، گر تو را نداشت ؟

گلخانه بود اگر همه عالم بدون تو

ویرانه بود بی گل رویت ، صفا نداشت

ایجاد ممکنات به عشق تو بود و بس

بیهوده بود خلقت اگر کربلا نداشت

شیرازه ی کتاب وجود از وجود توست

بی تو حسین ، عالم امکان بقا نداشت

سر خط مشق خلقت حق ، نام پاک توست

بی تو صحیفه ی ازلی ابتدا نداشت

بی بهره از تجلی روح عظیم توست

بی همتی که مجلس ذکرت بپا نداشت

خون خدا و خاک ، عزیز خدا بگو

دشمن مگر ز حضرت زهرا حیا نداشت ؟

چشم زمانه دید زدی دست و پا به خون

جز ذکر العجل نی جانها نوا نداشت



موضوع : امام حسین(ع)-مناجات، 
سه شنبه 1393/08/27

امام سجاد(ع)-شهادت-بحر طویل


همین که آب می بیند وَ یا قصاب می بیند

و یاگهواره ای را بین پیچ و تاب می بیند

به پیش چشم هایش چندتا تصویر می آید

ز یک سو در بغل قنداقه، مردی پیر می آید

ز یک سو حرمله باتیر می آید...

جوان وقتی که می بیند به هر گوشه

می افتد یاد بابا و جگر گوشه

به یاد قد وبالای علی اکبر

و جسم اربا اربای علی اکبر

به یاد قاسمی که قامتش گردیده هم پای علی اکبر

و هی تصویر در تصویر می بیند

تمام نخل ها را تیر می بیند

که گویا راه افتاده و رفته از تن زخمی سقا سر در آورده

به طوری که تنش مثل کبوتر پر در آورده...

خودش رفته دلش در کربلا مانده

و ذهنش داخل گودال جا مانده

همان گودال که در آن دهان زخم ها بدجور وامانده

همان گودال که تاب از وجود خواهری برده

یکی از داخلش پیراهنی و یک نفر انگشتری برده

تنی را روی خاک آن رها کرده سری برده

خودش دیده که خون از جسم دنیا رفته در گودال

و دریا دستهایش زیر دریا رفته در گودال

هزار و نهصد و پنجاه تا یعنی

که تیر از تیر بالا رفته در گودال...

کمی هم آن طرف تر شهر شام و سنگ روی پشت بام و ازدحامش

بگویم از کدامش؟

به جان عمه ی سادات

نفرت دارم از دروازه ی ساعات

اگرچه قافله آنجا معطل شد

اگرچه روضه اش سنگین تر از تل شد

ولی من زود باید رد شوم، آخر

بدم می آید ازاین واژه های آستین پاره و معجر

نباید هی که دامن زد به این جریان!

نمی خواهم بگویم ناقه ی عریان

نمی خواهم که روضه شعله ور باشد

از اینکه هست دیگر بیشتر باشد

قرار روضه ی بعدی ما پنج صفرباشد...



موضوع : امام سجاد(ع)، 

امام سجاد(ع)-شهادت


می شکافد تیر غربت سینه ی سجاد را

زهر از غم می رهاند این دل ناشاد را

می گذارم بر زمین دیگر سلاح گریه را

می کشم با " یا حسینی " آخرین فریاد را

دیده ام بر خاک صحرا پیکر ابرار را

دیده ام بر نیزه ی اعدا سر اوتاد را

دیده ام در کربلا غم واژه ی توحید را

دیده ام در بین مقتل شادی صیاد را

هم زمان ناله ی غربت ، تبسم بر یتیم ؟!

جان به دل دادم به شام محنت این اضداد را

ناله ام احیا نماید خون ثارالله را

اشک من رسوا نماید دشمن شیاد را

باورم شد دردهای سینه سوز کوچه را

حس نمودم در اسارت غربت اجداد را

خارجی خواندم ، اسیرم کرد ، قصد جان نمود

با دو چشم خویش دیدم مرگ عدل و داد را

دیده ام در زیر پا اوراق قرآن ، دیده ام

پرچم زلف سر نیزه نشین در باد را

زهر برد از سینه تاب ، اما نبرد از خاطرم

کینه های قوم بدتر از ثمود و عاد را

گوشه ی ویرانه گم کردم ، نجستم تا کنون

گوهری که زیر دست و پای خصم افتاد را



موضوع : امام سجاد(ع)، 
سه شنبه 1393/08/27

به مناسبت سالروز تخریب حرمین شرفین عسکریین(علیهم السلام)


بعد یک عمر حرف طنازی

از درت دورمان نیندازی

عشق پیر و جوان ندارد که

همه داریم عزم "سر"بازی

پشت تخریب،فکر نوسازی است

پشت تقدیر،خفته یک رازی

گرچه تخریب...هی بنا کردیم

کشته کاریم در حرم سازی

اول این عناد پایانی است

آخر غربت تو آغازی

میزند "منتقم" به قلب ستم

تا دل فاطمه شود راضی



موضوع : امام حسن عسکری(ع)، 
سه شنبه 1393/08/27

امام سجاد(ع)-شهادت


ابر خون خیمه زده بر سر چشم تر من

هرگز ای كاش نمی زاد مرا مادر من

آه ، ای زهر خیال جگرم راحت شد

هرچه فكرش بكنی آمده عمری سر من

مگر اینكه تو فقط اشك مرا پاك كنی!

شدی ای زهر امید نفس آخر من

پای درد دل چشمان تر من بنشین

در حسینیه ی گرم جگر من بنشین

جگرم محفل روضه است ، كجایی ای زهر!

لخته هایش گل روضه است ، كجایی ای زهر!

مقتل مستند كرب و بلا را بشنو

مرثیه نامه ی مردان خدا را بشنو

كربلا ، ظهر دهم ، آخر حج ، قربان بود

عید قربان كه نه ، روز خوش سلاخان بود

میهمان آمد و دعوت به ستیزش كردند

خرد نه  ، تكه نه ، ای وای كه ریزش كردند

به روی خاك كشیدند دلاورها را

در هم آن روز شكستند برادرها را

پدران و پسران را كه به خون آغشتند

شعله سوزاند تن مادر و دخترها را

دیدم از دست علمدار علم افتاده

در عوض باد برافراشته معجرها را

چه بلای به سر قافله می آوردند

محض اطفال حرم سلسله می آوردند

خیمه ها را به چه وضعی همه غارت كردند

چه قدر بر حرم الله جسارت كردند

پنجه ها وا شد و بر حلقه ی موها پیچید

تازیانه چه قدر دور گلوها پیچید

آبله آمد و طاقت ز كف پاها رفت

گوشها پاره شد و هدیه ی باباها رفت

نه دگر چادر و پوشیه سر زن ها ماند

و نه پیراهن پاره شده ، بر تن ها ماند

نیزه می رفت ولی سنگ پران می آمد

شمر می رفت ولی اسب دوان می آمد

كوفه رفتیم كسی تیغ روی ما نكشید!

پشت سر در عوضش زخم زبان می آمد

وقت ردّ صدقه از جلوی آل رسول

در غل و جامعه جان بر لبمان می آمد

جلوی محمل زینب كه صدای قرآن

با طنین ملكوتی ز سنان می آمد...

...عمه فهمید شب قبل كجا بوده حسین

بسكه از جانب نیزه بوی نان می آمد

آه ، از شام چه گویم كه كسی كم نگذاشت

پی آزار حرم پیر و جوان می آمد

دیدم از دور میان گذر قوم یهود

سنگ در دست ، زنی ، با هیجان می آمد

گفتم از جای شلوغی نبرید و بردند

جمعیت خنده به لب رقص كنان می آمد

می كشاندند نوامیس علی را در شام

به همان كوچه كه هی چشم چران می آمد

كف بازار كجا ؟ دختر زهرا...ای داد...

بزم عیاش كجا ؟ زینب كبری...ای داد...

قصه ی مجلس اشرار بماند...كافی است

خیزران و دهن یار بماند...كافی است

قصه ی گوشه ی ویرانه بماند...كافی است

شب و جا ماندن دردانه بماند...كافی است

راحتم ساز و از این ضجر در آور ای زهر!

این چهل سال عزا را به سر آور ای زهر!

***

با تشکر از شاعر گرامی برای ارسال این شعر



موضوع : امام سجاد(ع)، 
سه شنبه 1393/08/27

امام سجاد(ع)-شهادت


من یادگار دشت کربلایم

آزادۀ صحرای نینوایم

من عروه الوثقای شیعیانم

من چارمین مولای شیعیانم

من حجه اللهِ پس از حسینم

من شاهد اَسرار عالمینم

بیماریِ من حکمت الهی است

بر کربلا چشمان من گواهی است

یک نیم روزه صد بلا که دیده؟

هفتاد و دو کرب وبلا که دیده؟

من دیده ام گودال قتلگه را

چشمانِ بارانیِ خیمه گه را

من دیده ام شمشیرهای بریان

زیر گلو و نعش های عریان

چون اسبِ بی صاحب به خیمه آمد

تکثیر شد فریاد وامحمد

دیدم به خیمه غارت حرم را

در شعله آل بیت محترم را

وقتی هجوم کوفیان شد آغاز

پس اولین فرمان من شد ابراز

آغاز شد با غم امامت من

تصویر شد روز قیامت من

حکم فرار از خیمه را که دادم

با یک تهاجم بر زمین فتادم

سجاده از پایم چه بَد کشیدند

سیلی به طفلان بی عدد کشیدند

آندم که من آهی ز دل کشیدم

رأس پدر را روی نیزه دیدم

معجر به سرهای کشیده معجر

با آستین دادند پوششِ سر

چون بردگان دستان ما که بستند

سرهای ما را از جفا شکستند

باید بخون می دیدم آسمان را

بر گردنم زنجیر و ریسمان را

حرمت چو از آل علی دریدند

تا می توانستند سر بریدند

روز مرا شام سیاه دادند

ما را عبور از قتلگاه دادند

وقتی همه از کربلا گذشتیم

با خون به روی قبرها نوشتیم

این کُشته های آل مصطفایند

پرپر شده گلهای مرتضایند

من دیده ام بر عمه ام جسارت

با عمه هایم رفته ام اسارت

با تازیانه همسفر شدم من

از کعب نی خونین جگر شدم من

ما را میان شعله های کینه

از کربلا بردند تا مدینه

من دیده ام شامِ غم و بلا را

کردم اقامه هر کجا عزا را

صد جا دلم شد شعله ور ولیکن

شام بلا گردید قاتل من

از مجلس نامحرمان چه گویم

از تهمت بیگانگان چه گویم

چشمان هیزی سوی خواهرم شد

لفظ کنیزی ، خاک بر سرم شد

تا آخر عمرم چنین سُرودم

ایکاش که مادر نَزاده بودم

بس دیده ام درد و بلا خدایا

عمرم شده آه و نوا خدایا

آرام جانم گریه بر حسین است

این جان خسته هدیه بر حسین است

***

از وبلاگ حاج محمود ژولیده



موضوع : امام سجاد(ع)، 
سه شنبه 1393/08/27

ورود اهلبیت به شام


شهر آبستن یک فاجعه ی سنگین است

دامن عرش حق از خون جگر رنگین است

شهر آذین شده، امروز چه در سر دارد

آه، اینجا چقدر کفر برادر دارد

مطربی مشق طرب دارد و هی می رقصد

شاعری شعر به لب دارد و هی می رقصد

شام با نقشه ی ابلیس هماهنگ شده

بام این شهر پر از خار و خس و سنگ شده

شام شهریست که با ظلم و ستم آباد است

شامی از دیدن اندوه اسیران شاد است

توی این شهر که از زخم زبان لبریز است،

توی این شهر که از چشم چران لبریز است،

چقدر عمه ی سادات معطل شده بود

پشت دروازه ساعات معطل شده بود

عاقبت شهر پر از هلهله شد، واویلا

نوبت آمدن قافله شد، واویلا

دلقکان دور و بر قافله می رقصیدند

همه بر وضعیت قافله می خندیدند

اسرا، آه در اینجا چقدر آشفتند

خارجی، بس که به اولاد پیمبر گفتند

وای، این هاچقدر سنگ به سرها زده اند

چوب طعنه به لب زاده ی زهرا زده اند

خیزران بود در اینجا به روی لب می خورد

سنگ تکفیر به پیشانی زینب می خورد

روز این شهرِ پر فتنه عجب تاریک است

کوچه هایش چقدر بی ادب و باریک است

آه، این قوم که ناموس ندارد ای کاش

اُسرا را سر بازار نیارند،ای کاش

سر بازار دل عمه بجوش آمده بود

چقدر دور حرم برده فروش آمده بود

سر بازار شرر بر دل ایوب زدند

چکمه شمر لعین را چه گران چوب زدند

همه جا در سر بازار چنین پخش شده

خاک پای پسر سعد شفابخش شده

نعل آن اسب که از پیکر آقا رد شد

قیمتش سر به فلک برده شد و بی حد شد

این جماعت که به نیزه سر سقا دیدند

در کنارش سر شش ماهه ی مولا دیدند

از رباب، آه ببین خون جگر می خواهند

همه از حرمله یک تیر سه پر می خواهند

قافله مستحق این همه آزار نبود

که عبورش بدهند از گذر اهل یهود

همه گفتند که حیدر شده امروز اسیر

دختر فاتح خیبر شده امروز اسیر

به طلبکاری خیبر همه سنگش بزنید

جای پیشانی حیدر همه سنگش بزنید

***

با تشکر از شاعر گرامی برای ارسال این شعر



موضوع : اسرا در شام، 
یکشنبه 1393/08/25

حضرت زینب(س)-در مسیر کوفه و شام


دخترا رو یکی یکی بشمار

نکنه گم بشن تُو این صحرا

پیر شدی عمه جون ولی تازه

شدی مثل جوونی ِ زهرا

 

داره شب میشه عمه ! برگردیم!

داره شب میشه بچه ها خستن

کاش  اشکاتو پاک می کردی

کاش دستامونو نمی بستن

 

ما همه ش چند روزه اینجاییم

ولی دیگه نفس نمونده برات

چرا هیچی نمی گی پس عمه !

چرا زل می زنی به سمت فرات ؟

 

آخ عمه چه قدر تنهایی

 آخ امشب چه قدر سنگینه

آخ عمه ببین سر ِ بابا

داره از نیزه ما رو می بینه



موضوع : حضرت زینب(س)، در مسیر کوفه و شام، اسرا در کوفه، اسرا در شام، 
یکشنبه 1393/08/25

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام


حال اطفال خود، ای پیش رو قافله! بین

گردن سلسله ای ، بسته به یک سلسله بین

به سر خار مغیلان، به ره شام بلا

دل شکسته همه را پای پُر از آبله بین

ای که نزدیک تر از جان به تنی، زینب را!

مدّ آهی به میان من و خود فاصله بین

گه سرت را به سنان بینم و گاهی به تنور

زنده ام باز، مرا صبر نگر، حوصله بین

سر بازار سر ماه بنی هاشم را

اندر این مشغله در محفل ما، مشعله بین

سر اصغر به سر نیزه بُوَد پیش رباب

ای سبک سیر! به سنگین دلی حرمله بین

معنی «بسمله» در ابروی اکبر بنگر

خال آن صفحه ی رو، نقطه ی این «بسمله» بین

پیش آن صفحه که «جودی»، رقم نام تو زد

روی خورشید فلک را، ورق باطله بین



موضوع : حضرت زینب(س)، در مسیر کوفه و شام، اسرا در کوفه، اسرا در شام، 
پنجشنبه 1393/08/22

به یاد شهید حسن طهرانی مقدم-روضه حضرت زینب(س)


السلام ای یادگار جبهه ها

شیرمردی از دیار جبهه ها

ازتبار ذوالفقاری ای حسن

تو شهید اقتداری ای حسن

غیرتت صبر اجانب را ربود

نام تو کابوس اسراییل بود

در حقیقت شیر لشگر بوده ای

باعث لبخند رهبر بوده ای

موشک از دست تو تا پرواز کرد

بند غم از قلب آقا باز کرد

یاری رهبر به قیل و قال نیست

وقت فتنه شد مشخص مرد کیست

ای جگر دار از جگرداری بگو

از مسیر عشق و بیداری بگو

عده ای با حیله و نیرنگ ها

دکلمه خوانند با آهنگ ها

ادعا دارند یار رهبرند

شیر میدان های بی دردسرند

ای حسن جای شماها خالی است

عشق بازیها همه پوشالی است

ای حسن ماه غم خون خداست

بهترین هدیه به تو این روضه هاست

عمۀ سادات آواره شده

بسته بر او راه هر چاره شده

بر سر نیزه سر دلدار شد

دخت حیدر وارد بازار شد

گشته زینب اسوه دلدادگی

گریه دارد اینهمه آوارگی

در پی دلبر به هر جا پا گذاشت

محمل بی بی ما پرده نداشت

با وجودیکه سراپا درد بود

الگوی صبر هزاران مرد بود

پابه پای راس اقا سنگ خورد

پرده های محمل او چنگ خورد

از شکوه حیدری اش کم نشد

با کتک هم قامت او خم نشد

تا که خون بر ابروی یارش نشست

راس خود با چوبه محمل شکست

یار رهبر از تبار زینب است

اوهم از زخم زبان جان برلب است 



موضوع : حضرت زینب(س)، اسرا در کوفه، اسرا در شام، در مسیر کوفه و شام، شهدا و دفاع مقدس، 
پنجشنبه 1393/08/22

امام حسین(ع)-مناجات


این روزها پر از تب مولا کجایی ام

اما هنوز کوفه ای از بی وفایی ام

ای زخمی از دوروئی من! دوست دارمت

در گیرودار تیرگی و روشنایی ام

گم کرده ام مسیر تو را در غبار شهر

اما اسیر توست دل روستایی ام

گفتند کربلای زمینی... نیامدم

حالا که راه بسته شده من هوایی ام

این بار چندم است که تا مرز آمدم

آه از شکسته بالی و بی دست و پایی ام...

پلکم که گرم می شود از خواب می پرم

با سرفه های همسفر شیمیایی ام

آورده ام بضاعت مزجاة قوم را

انگشتر "عزیز"م و تسبیح دایی ام

آورده ام پناه به شش گوشه ی غمت

برگشته ام به اصلیت نینوایی ام

دستت همیشه روی سر ما پیاده هاست

این اربعین به لطف خدا کربلایی ام

::

شعر از سرم پرید... دلم پیش موکب است

این بار چندم است که یخ کرد چایی ام 



موضوع : امام حسین(ع)-مناجات، کربلا، 
پنجشنبه 1393/08/22

حضرت زینب(س)-دروازه کوفه


از بس شبیه فاطمه رویش کبود بود

گفت ای حسین ضاربت آیا یهود بود؟

پیشانی ات شکسته و تغییر کرده است

اصلاً کسی نگفت که جای سجود بود

آقا محاسن تو که خاکستری نبود

این صورت قشنگ تو کِی رنگ دود بود

من بارها از آن سوی دروازه تاکنون

دیدم سرت ز نیزه به حال فرود بود

با اینکه جای جای سر تو شکسته است

مانند ماه ، روی تو وقت ورود بود

پشت سرت کمی سر نیزه برون زده

بالا سرت چرا اثری از عمود بود

قرآن بخوان که قافله دلتنگ صوت توست

آیات تو همیشه برایم سرود بود

خواندی ز کهف آیه ای اما برای من

این آیه ها کُشنده تر از درد هود بود

رحمی به دخترت که چنین ناله می کند:

بابا یتیم گشتن طفل تو زود بود

نام تو بردم و عدویت تازیانه زد

نامی که مایۀ صلوات و درود بود

دستی که زد به فاطمه سیلی دوباره زد

آری به جان فاطمه دست یهود بود



موضوع : اسرا در کوفه، 
چهارشنبه 1393/08/21

حضرت زینب(س)-کوفه


خیال کن شب و ماه تمام هم باشد

به روى نیزه سر یک امام هم باشد

همیشه کوچه‌ی باریک دردسر ساز است

خدا نکرده اگر ازدحام هم باشد ...

تمام شهر اسیر ابهّتش گردد

اگرچه خطبه‌ی او بی‌کلام هم باشد

تمام کوفه شما را شناختند و زدند

گمان مکن که علیک‌السلام هم باشد

میان این‌همه اوباش... این‌همه دختر...

غم مواظبت از هرکدام هم باشد

امان از این‌همه آئینه و از این همه سنگ

اگر که جمعیتی بی‌مرام هم باشد

خیال کن نگران سر به نی باشی...

خیال کن همه جا پشت بام هم باشد...

و ناگهان سر بازار، پیش چشم همه

حراج معجر اهل خیام هم باشد

درست - تا کمر ناقه نور بوده ولی...

خیال کن که به دورش عوام هم باشد

شلوغی گذر و سنگ و موکشیدن و بعد...

در انتهای گذر بزم عام هم باشد

***

از وبلاگ امام رئوف



موضوع : اسرا در کوفه، اسرا در شام، در مسیر کوفه و شام، 

حضرت زینب(س)-کوفه


می رفتم و گدازه صفت می گداختم

تا دیده ام یکایکشان را شناختم

رد گشتم از صف صدقات و نگاه ها

در هر ردیف قافیه ها را نباختم

معمار تازیانه ی کوفی خراب کرد

هر خانه ی امید که با اشک ساختم

گرچه غریبه وار مرا خیره می شدند

باور نمی کنی! همه را می شناختم

دیدم که نعل تازه به هر خانه ای زدند

با اسب خطبه بر سر آن قوم تاختم

حتی صدای بغض جرس هم شکسته شد

با ضربه ای که همهمه شان را نواختم



موضوع : اسرا در کوفه، 
سه شنبه 1393/08/20

امام حسین(س)-کوفه


هلالِ یك شبه بر نیزه دلبری داری

به شهرِ كوفه ظهوری پیمبری داری

چقدر زخمی و خاكستری شدی پیداست

عجیب دردِ سر از نورِ سروری داری

طلوعِ مغربِ خون بی خبر كجا رفتی؟

در این سه روزه نگفتی كه خواهری داری؟

چه دیده اند كه دست از تو بر نمی دارند؟

جز این سرِ سرِ نی، چیزِ دیگری داری؟

خروش أًمْ حَسِبَت كوچه كوچه را پُر كرد

چه بغضِ خسته ای و گریه آوری داری!

دلم هوای دمی روضه خوانیت كرده

اگر هنوز سرِ نیزه حنجری داری؟

دراین تجمع شادی و هلهله با من

برای سینه زدن خسته مادری داری

ز طاقِ گیسویت آیاتِ نور می ریزد

به دامنم تبعاتِ تنور می ریزد

دلی كه در قفسِ آهِ آتشین مانده

فقط به عشقِ تو در غربتِ زمین مانده

بزرگِ قافله، این بار تو شمارش كن

برای ماندنِ من، چند نازنین مانده؟

چه تكّه تكّه پَرِ نازِ شاپرك هایی

كه بینِ حلقه ی زنجیرِ آهنین مانده

به قدرِ زخمِ تو نذرِ شكستگی كردم

ادای نذرِ شریكت فقط جبین مانده

بیا و جای خودت را به نیزه محكم كن

هنوز سنگِ لبِ بام در كمین مانده

در این شلوغیِ بازار جای شُكرش هست

به حفظِ آبرو یك گوشه آستین مانده

دلِ رقیه ات از قصه ذوب می گردد

سخن بگوی، مرا دلخوشی همین مانده



موضوع : در مسیر کوفه و شام، اسرا در شام، اسرا در کوفه، 
دوشنبه 1393/08/19

امام حسین(ع)-دیر راهب


در دیر راهب چه گذشت:

بعد شهر بعلبک آل زیاد

راهشان در دیر راهب اوفتاد

کهنه دیری در درونش راهبی

شعله های طور دل را طالبی

دیر نه، نه، یک جهان دریای نور

او چو موسی بر فراز کوه طور

ترک دنیا گفته ای در کنج دیر

همچو عیسی آسمان را کرده سیر

لحظه لحظه سال ها در انتظار

تا شود دیرش زیارتگاه یار

بی خبر خود رازها در پرده داشت

در تمام عمر یک گم کرده داشت

پیر دیری در نوا چون بلبلی

چشم جانش در ره خونین گلی

با گل نادیده اش می کرد حال

تا شبی بگرفت دامان وصال

دید در پایین دیر خود شبی

هر طرف تابیده ماه و کوکبی

گفت الله کس ندیده این چنین

هیجده خورشید، یک شب بر زمین

این زنان مو پریشان کیستند

گوئیا از جنس انسان نیستند

لاله ی حمرا کجا و آبله

بازوی حورا کجا و سلسله

چیستند این عقده های گوهری

یاس های کوچک نیلوفری

آمده از طور، موسای دگر

در غل و زنجیر، عیسای دگر

سر به نوک نیزه می گوید سخن

یا سر یحیی است پیش روی من

گشته نیلی ماهِ روی کودکی

بسته دست نونهال کوچکی

طفل دیگر بسته با معبود عهد

یا سر عیسی جدا گشته به مهد

 

راهب سر را می بیند:

کرد نصرانی نزول از بام دیر

گرد سرها روح او سرگرم سیر

دیده بر شمع ولایت دوخته

چون پر پروانه جانش سوخته

راهب پیر و سر خونین شاه

رازها گفتند با هم با نگاه

شد فراق عاشق و معشوق طی

این به پای نیزه او بالای نی

ناگهان زد بانگ بر فوج سپاه

کای جنایت پیشگان رو سیاه

کیست این سر؟ کاین چنین خواند فصیح

وای من داوود باشد یا مسیح؟!

یا شده ایجاد صفین دگر؟!

گشته قرآن بر سر نی جلوه گر

پاسخش گفتند مقصود تو چیست؟

این سر خونین، سر یک خارجیست

کرده سر پیچی ز فرمان امیر

خود شهید و عترتش گشته اسیر

بود هفتاد و دو داغش بر جگر

تشنه لب از او جدا کردیم سر

لرزه بر هفت آسمان انداختیم

اسب ها را بر تن او تاختیم

شعله ها از هر طرف افروختیم

خیمه هایش را سراسر سوختیم

هر یتیمش از درون خیمه گاه

برد زیر بوته ی خاری پناه

ریخت نصرانی به دامن خون دل

گشت سرتا پا وجودش مشتعل

بر کشید از سینه چون دریا خروش

گفت ای دون فطرتان دین فروش

ثروت من هست چندین بدره زر

در جوانی ارث بردم از پدر

در بهای این همه سیم و زرم

امشب این سر را امانت می برم

می کنم تا صبح با او گفتگو

کز دهانش بشنوم سری مگو

شمر را چون دیده بر زر اوفتاد

عشق سیمش باز در سر اوفتاد

 

راهب سر را به دیر می برد:

داد، سر را و ز راهب زر گرفت

راهب آن سر را چون جان در بر گرفت

برد سوی دیر سر را با شتاب

کرد ناگه هاتفی او را خطاب

راهب از اسرار، آگه نیستی

هیچ دانی میزبان کیستی؟

میهمانت میزبان عالم است

هر چه گیری احترامش را کم است

این که لب هایش به هم خشکیده است

بحر رحمت از دمش جوشیده است

اینکه زخمش را شمردن مشکل است

زخم هفتاد و دو داغش بر دل است

گوش شو کآوای جانان بشنوی

از دهانش صوت قرآن بشنوی

گرد ره با اشک، از این سر بشنوی

با گلاب و مشک، خاکستر بشوی

برد راهب عاقبت سر را به دیر

تا خدا در دیر خود می کرد سیر

شد چراغ دیر آن سر تا سحر

دیگر این جا دیر راهب بود و سر

خشت خشت دیر را بود این سلام

کای چراغ دیر و مطبخ السلام



موضوع : امام حسین(ع)-شهادت، در مسیر کوفه و شام، 
دوشنبه 1393/08/19

کاروان اهل بیت (ع) در کوفه


 مانند یک فرشته ی از پا نشسته بود

غمگین تر از همیشه در آنجا نشسته بود

هشتاد و چار حوریه دور نگاش بود

دور از نگاه مردم دنیا نشسته بود

بر روی دامنش که نسیم مدینه داشت

تنها نماد کوچک زهرا نشسته بود

پایین پای محمل مانند منبرش

موسی نشسته بود، مسیحا نشسته بود

می خواست خطبه ای به زبانش بیاورد

بی خود نبود این همه بالا نشسته بود

با یاد خانه ی پدری اش در آن گذر

اطراف کوفه را به تماشا نشسته بود

یک ماه می گذشت برای ظهورشان

مسلم کنار جاده ی آنها نشسته بود

در چشمهای رو به خدایش درآن غروب

تصویر یک هلال چه زیبا نشسته بود

دستش نمی رسید اگر شانه ای کند

در چند متریِ سر آقا نشسته بود



موضوع : اسرا در کوفه، 

خطاب حضرت زینب در کوفه با سر مطهّر امام حسین(علیه السلام)


ای پشت و پناه و یار زینب

 ای مایه افتخار زینب

با آن همه مهر و آشنائی

کردی تو ز ما چرا جدائی

دیشب زمن از چه دور بودی

مهمان که در تنور بودی

کی کرد به کوفه میهمانت

 بر خاک نهاده گیسوانت

از روز ازل من و تو با هم

 بودیم در این حادثه توأم

رفتی تو به سوی باغ و رضوان

 من مانده غریب و زار و حیران

رفتی تو بر رسول مختار

من مانده اسیر قوم کفّار

آسوده شدی تو از زمانه

 من ماندم و شمر و تازیانه

تا سایه تو مرا به سر بود

 زین واقعه کی مرا خبر بود

باشد سر تو مقابل من

 بر نیزه به پیش محمل من

با این همه محنت جگرسوز

خون است دلم از آنکه امروز

چون ماه، سر تو بر سنان است

 انگشت نمای کوفیان است

«ذاکر» هم از این غم و مصیبت

گردید قرین رنج و محنت



موضوع : اسرا در کوفه، 

امام حسین(ع)-تنور خولی-کوفه


بر خـاک کـربـلاست اگـر پیـکـر حسین

امشب رسیـده است به کوفه سر حسین

ای آسمـان بنـال کـه از ظلـم کـوفیـان

خــاکستــر تنــور شـده بستـر حسین

سرخ است گر که خاک ز خـون گلـوی او

خـاکستـری شـده ست رخ انور حسین

امشب شب زیـارت و شــام عــزا بـود

بنشسته در محیـط غمش مــادر حسین

آهستـه تر بنـال دل مـن، کـه فـاطمـه

احیــا گـرفتــه است کنـار سـر حسین

خـون از لبـان اطهـــر او پــاک می کنــد

گلبـوسـه می زنـد بـه رخ اطهــرحسین

خوناب می کنـد به روی خـاک غم روان

اشکی که می چکد به روی حنجر حسین

در محفـل غمی کـه به پـا کـرده فـاطمـه

خالی ست جای خـواهر غمپـرور حسین

پرپرشده ست گـرچه «وفائی» وجـود او

شاداب مـانـده است گل بـاور حسین



موضوع : اسرا در کوفه، 
شنبه 1393/08/17

امام حسین(ع)-تنور خولی


ماجرا هر چه بود پایان یافت

هر کسی بود عازم کویش

زنی انگار چشم در راه است

از سفر، چه می آورد شویش

 

لحظه ها بی قرار و دلواپس

غصه هایش بدون حد می‌ شد

مرد او از سفر نیامده بود

شب هم از نیمه داشت رد می ‌شد

 

آسمان تار و تیره و خونبار

آه آن شب نبود معمولی

نیمه ی شب پرید زن از خواب

آمده بود از سفر خولی

 

گفت خولی بگو چه آوردی

که چنین غرق تاب و تب شده ام

چیست سوغات تو که اینگونه

دل پریشان و جان به لب شده ام

 

گفت هر چند تحفه ی خولی

زر و سیم و طلا و درهم نیست

ولی این بار گنجی آوردم

که نظیرش به هر دو عالم نیست

 

چیزی از ماجرا نمی دانست

چشمش اما اسیر شیون بود

متحیر شد و سراسیمه

دید آخر تنور روشن بود

 

رفت با واهمه به سمت تنور

به سر و سینه زد نشست و گریست

ناگهان دید صحنه ای خونبار

آه این سر، سر بریده ی کیست؟

 

به سر او مگر چه آمده است

شده این گونه غرق خون، پرپر

بر لبش آیه های قرآن است

می دهد عطر زمزم و کوثر

 

سر او را گرفت بر دامن

خاک و خون پاک کرد از رویش

گفت بیچاره مادرت، اما

ناگهان حس نمود پهلویش ـ

 

ـ بانویی قد خمیده، آشفته

که گرفته ست دست بر پهلو

ضجه که می زند همه عالم

روضه خوان می شود شبیه او *

 

گفت بانو تو کیستی که غمت

قاتل این دلِ پر از محن است

گفت من دختر پیمبرم و

این سر غرق خون، حسین من است

 

گفت: دیدم میانه ی گودال

غرق خون بود پیکرش ای وای

پیش چشمان زینبم می رفت

بر سر نیزه ها سرش ای وای

 

با دو چشم ترش روایت کرد

یک جهان درد و داغ و ماتم را

گفت از نیزه ها که بوسیدند

بوسه گاه نبی اکرم را

 

گفت از خیمه های آل الله

گفت از ماجرای غارت ها

گفت با چشم های خونبارش

از شروع همه مصیبت ها

 

آتشی که گرفت راه حرم

پیش از این در مدینه برپا شد

پشت در که شکست بازویم

پای دشمن به خیمه ها وا شد

 

اگر امروز روی دستانش

کُشتن شیرخواره ممکن شد

این سه شعبه ز جنس میخی بود

که سبب ساز قتل محسن شد

 

گفت غصه اگر چه بی پایان

ولی این قصه انتها دارد

می رسد وارثی به خونخواهی

خونِ مظلوم خونبها دارد **

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* همسر خولی، از محبین اهل بیت پیامبر (ص) بود و گویا در اینجا چشم بصیرت او بینا می شود و این حقایق را مشاهده می کند.

** این ماجرا با اختلاف روایت هایی، در منابع و مقاتل مختلفی از جمله: مقتل ابی مخنف، ص168؛ مقتل الحسین (ع)، ص392، بحارالانوار، ج45، ص125 و 177؛ الدمعة‌الساکبة، ج5، ص52 و 384؛ تاریخ طبری، ج5، ص445؛ و روضة الشهدا، ص361، آمده است. (به نقل از: خورشید بر فراز نیزه ها، نوشته سید محی الدین موسوی).

البته بعضی از گفت و گوهایی که در این شعر آمده است از باب زبانحال است.



موضوع : اسرا در کوفه، 


محدّث قمی "أعلی الله مقامه" گوید : در دیوان سیّد بزرگوار شهید سیّد نصر الله حائری "قدّس الله روحه" دیدم كه برخی از موثّقان بحرین برای او حكایت كرده اند كه یكی از نیكوكاران حضرت زهرا "علیها السلام" را در خواب دید كه در بین جمعی از زنان هستند كه بر حسین مظلوم "علیه السلام" با خواندن این شعر نوحه سرایی می كنند :

 

واحُسَیْناهْ ذَبیحاً مِن قَفا                   واحُسَیْنا غَسیلاً بِالدَّماء

 

وای حسین، ای كشته از قفا، وای حسین غسل داده شده به خونها

 

 

وا غَریبا قُطْنُهُ شَیْبَتُهُ                       اِذْ عدا كافُورُهُ عَفْر الثَّرى

 

وای غریبی كه پنبه ی كفن او محاسن او بود هنگامی كه كافورش خاكهای اطراف او بود .

 

            واسَلیبا نَسَجَتْ اَكْفانَهُ                     مِنْ ثَرَى الطَّفِّ دَبُورٌ وَصَبا

 

وای بر برهنه ای كه كفن هایش را باد دبور و صبا از خاك كربلا كه از چپ و راست بر او می وزید بافته بود .

 

واطَعینا ما لَهُ نَعْشٌ سِوَى                 الرُّمْحِ فى كَفِّ سَنان ذِى الْخَنا

 

وای بر آن به خاك افتاده ای كه جز نیزه ای كه در دست (( ‌سنان )) هرزه و بی ادب بود تابوتی نداشت .

 

واوَحیدا لَمْ یُغَمَّضْ طَرْفَهُ                 كَفُّ ذى رِفْقٍ بِهِ فى كَرْبَلا

 

وای بر آن بی كسی كه پلكهای چشمانش را هیچ دست با ملایمت و دوستی در كربلا نبست .

 

وا وصَریعا أوْطأؤهُ خَیْلَهْم                 أیَّ صَدْرٍ مِنْهُ لِلْعِلْم حَوی

 

وای بر آن به خاك افتاده ای كه اسبانشان را بر او تاختند، بر كدام سینه، سینه ای كه پر از علم و دانش بود .

 

واذَبیحا یَتَلَظّى عَطَشا                     وَاَبوُهُ صاحِبُ الْحَوْضِ غَداً

 

وای بر آن كشته شده ای كه از تشنگی بسان ماهی از آب بیرون افتاده، دهن باز می كرد در حالی كه فردای قیامت پدرش صاحب حوض كوثر است .

 

واقَتیلا حَرَقوُا خَیْمَتَهُ                      وَهِىَ لِلدّینِ الْحَنیفىّ وَعا

 

آه بر كشته ای كه خیمه اش را آتش زدند در حالی كه او خود جایگاه دین حنیف است .

 

اه لااَنْساهُ فَرْدا مالَهُ             مِنْ مُعینٍ غَیْرِ ذى دَمْعٍ اَسى

 

آه، هیچ گاه او را در حال بی كسی و تنهایی از یاد نخواهم برد كه هیچ یاوری جز صاحب اشك سوزان و اندوهبار نداشت .



موضوع : امام حسین(ع)-شهادت، 

امام حسین(ع)-شهادت


السلام ای زینت دوش حبیب

ناصر دین آیۀ  فتح القریب

السلام ای پیرهن غارت شده

زنده دین حق ز ایثارت شده

السلام ای آنکه دندانت شکست

سنگ، بر پیشانی ات از کین نشست

السلام ای کُشتۀ دور از وطن

جسم پاکت مانده بی غسل و کفن

گر نبودم کربلا یارت شوم

رونق گرمی بازارت شوم

گر نبودم جنگ با دشمن کنم

از حریمت دفعه اَهریمن کنم

گر نبودم بر تنت تاب آورم

از برای شیرخوار آب آورم

تا بهای خون تو سازم طَلب

اشک میریزم برایت روز و شب

کی رود از یادم ای یکتا پرست

شمر روی سینه ات از کین نشست

ناسپاسان حق تو نشناختند

بهر غارت بر خیامت تاختند



موضوع : امام حسین(ع)-شهادت، 


( کل صحن های حسینیه : 324 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   


درباره حسینیه


سلام!به پایگاه فرهنگی هیات «مکتب الشهداء تهرانسر» خوش آمدید...
×××
برای ارتباط با ما می توانید از طریق آدرسmotallebi64@gmail.com اقدام فرمایید.
×××
برای شرکت در کارگاه مجازی شعر آیینی حسینیه می تونید به آدرس ذیل مراجعه کنید:
hosenih.mihanblog.com/post/3201
×××
آدرس پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر:
maktab-shohada.mihanblog.com

مدیر وبلاگ : شاهد
آمار زائرین حسینیه
  • زائرین امروز :
  • زائرین دیروز :
  • زائرین این ماه :
  • زائرین ماه قبل :
  • کل زائرین :
  • تعداد کل اشعار :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
نظرسنجی حسینیه
نظرتان درباره کیفیت اشعار و ساختار کتاب موبایل حسینیه رضوی92 چیست؟





پایگاه های مدح و مرثیه
لوگوها

 پایگاه تخصصی مدح و مرثیه

 پایگاه تخصصی روضه و مقتل

 پایگاه نوحه و سبک های مداحی

کتاب موبایل حسینیه-مدح و مرثیه

 پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر

 کارگاه مجازی شعر آیینی حسینیه

 اشعار استاد علی اکبر لطیفیان

 پایگاه شارژ فرهنگی

 قرارگاه-پایگاه فرهنگی هیئت مکتب الشهداء
پایگاه مرجع و جامع محصولات و تولیدات دفاع از دستاوردهای هسته‌ای





Powered by WebGozar