حسینیه پایگاه تخصصی مدح و مرثیه
جهت دسترسی آسان به اشعار مورد نظر، از فهرست موضوعات استفاده کنید
موضوعات اشعار
پنجشنبه 1396/03/4

امام علی(ع)-مدح


بهترین لحظات عمرم با علی سر می شود

دیده ام از حب حیدر روز و شب تر می شود

هر سحر نامش شده تسکین قلب خسته ام

اوست تنها آن که در این سینه دلبر می شود

هر که را آقا نظر انداخت با یک گوشه چشم

نوکری از نوکرانش مثل قنبر می شود

گر کشد دست نوازش بر سر این عبد خود

هم حیات و هم مماتم طور دیگر می شود

هر  که خود را کرد سائل بر در این بارگاه

روز و حالش از تمام خلق بهتر می شود

فاش می گویم تمام آفرینش خلق اوست

ذکر خالق وقت خلقت نام حیدر می شود

یا مبدل در حقیقت یاعلی، یا حیدر است

با نگاه او پلیدی ها مطهر  می شود

نفرت و بغض عدویش یک نشان از شیعه گی است

شیعه یعنی بی امامش زار و مضطر می شود

شرط مقبولیت اعمال  حب حیدر است

عاشق او از تمام دهر برتر می شود

معجزات او نگنجد در تمام این جهان

قابل رویت کنار حوض کوثرمی شود

دست حیرت بر دهان بگرفته جبریل ملک

کنده از روی زمین تا درب خیبر می شود

نام پاکش هست سوگند خدای لم یزل

یاعلی ذکر تمام خلق محشر می شود

شرط پیغمبر شدن حب و ولای مرتضی است

مصطفی با حب او بر انبیا سر  می شود

کیست استاد تمام انبیا ، غیر از علی

حکمتش این است با احمد برادر می شود

فالق الاصباح یعنی خط شمشیر علی

هر کسی را که نشان بگرفت بی سر می شود

در تمام سختی و در اوج محنت های دهر

یاور ما  همسر زهرای اطهر می شود

قدر حیدر در جهان نشناخت الا فاطمه

پس برای یاری اش در کوچه پرپر می شود



موضوع : مدح و مناجات با امام علی(ع)، 

بصیرت انفلابی


در فصل حماسه گرچه عالمتابیم

خون شد دل رهبرى و ما در خوابیم

امروز وطن ،شبیه "خرمشهر" است

باید كه امام خویش را دریابیم



موضوع : فرهنگی، اجتماعی و سیاسی، 
پنجشنبه 1396/03/4

به مناسبت روز چهارم خرداد سالروز مقاومت دزفول


قصه این است که یک شهر، علمدار شده

در تب خواب گران، یک تنه بیدار شده

قصه این است زمین، میوه ی نوبر دارد

وقت آن است که تاریخ، قلم بردارد

بنویسد که بفهمند همه عزت را

تا که اسلام ببیند ثمر وحدت را

آتش از پشت سر شهر بپاخاسته بود

اگر این شهر نلرزید، خدا خواسته بود

کودکی در بغل مادر خود جان می داد

اشک چشمان پدر، درس به باران می داد

چه بگویم؟ همه دیدند چه غوغا شده بود

چه بگویم؟ بخدا محشر کبری شده بود

گرچه ‌از دست‌خزان، دستخوش‌ طوفان بود

خاک این شهر، پر از باقری و چمران بود

پایداری وسط معرکه ها یعنی این

اوج امید در امواج بلا یعنی این

بر تن خسته ی او غم برسد، باکی نیست

موشک از سمت جهنم برسد، باکی نیست

در و دیوار فرو ریخت ولی او نشکست

دست در دست خدا داد که از پا ننشست

خستگی بود ولی تلخ تر از زهر نبود

لحظه ای شک به دل مردم این شهر نبود

طعم ایثار، عسل بود، از آن هم بهتر

گفتم ایثار و دلم گفت بگویم : مادر

مادر... اما بنویس: ام وهب، ام شهید

آنکه از دامن او مرد به معراج رسید

نان او بذر شجاعت به دل مردان کاشت

سفره ی نذری او، مزه ی پیروزی داشت

جان نثاران، همه مست سفر خون بودند

شهر، لیلا و اهالی همه مجنون بودند

همه جا سرخ تر از رنگ شقایق شده بود

باز هم وقت اذان، ماذنه عاشق شده بود

ناگهان سبزترین رایحه از راه رسید

اشهَدُ انَّ علیّاً ولیُ الله رسید

باغبان، از علف هرز، اگر غمگین است

باغ، سرسبزتر از اول فروردین است

عهد و پیمان ننوشتیم ولی می مانیم

مثل عمار، هوادار علی می مانیم



موضوع : آزاد سازی خرمشهر، شهدا و دفاع مقدس، 
پنجشنبه 1396/03/4

مناجات با خدا


سفره داری که به من اذن ضیافت داده

بار دیگر به گدا لقمه ی عزت داده

ماه شعبان و رجب رفت و به من گفت کسی

رمضان آمده و حق به تو فرصت داده

ای گنهکار! پشیمان شو، خدا در این ماه

به خلاصی تو از نار رضایت داده

روزه و نافله و ذکر و دعاهای سحر

من چه کردم به من این قدر لیاقت داده

ماه میلاد امام حسنم این ماه است

رمضان را پسر فاطمه برکت داده

به شب قدر که آیینه ی زهراست قسم

شیعه را حب علی بر‌گ برائت داده

روزه داری و لب تشنه و قرآن خواندن

اثر چیست به من فیض تلاوت داده؟!

به فدای لب عطشان اباعبدالله

او به قرآن خداوند حلاوت داده

این حسین است که عالم همه دیوانه ی اوست

این حسین است به من حال عبادت داده

روی آن سینه که بوسید نبی چکمه نکوب!

شمر ملعون، که به تو این همه جرات داده؟!



موضوع : مناجات با خـدا، 
چهارشنبه 1396/03/3

به مناسبت سالروز آزادسازی خرمشهر

 

پیغام شهید آمد از بالاها

خیر است یقینا خبر فرداها

آزاد شود سوریه و قدس و یمن

با دست محمّد جهان آرا ها!



موضوع : آزاد سازی خرمشهر، 
چهارشنبه 1396/03/3

به مناسبت سالروز آزادسازی خرمشهر

 

در فتح و دلاوری نخستین شهر است

مدیون حماسه های تو این شهر است

جانا ! تو محمّد جهان آرایی

چشمان تو فاتحان خونین شهر است



موضوع : آزاد سازی خرمشهر، 

به مناسبت سالروز آزادسازی خرمشهر


عاقبت به‌سرآمد انتظار خونین‌شهر

شد لوای حق بر پا در دیار خونین‌شهر

ای منادی معنا، مژده ده شهیدان را

گشت امت طاها رهسپار خونین‌شهر

از حماسۀ امت وز تجلی وحدت

بازگشت امنیت بر جوار خونین‌شهر

رزم لشکر توحید آفرید بس امید

وه که جاودان گردید اعتبار خونین‌شهر

بانگ زد جنود الله "لا اله الا الله"

دست غیبی الله شد حصار خونین‌شهر

خصم دون به دام افتاد، گو که معجزه رخ داد

زین ظفر مبارک باد افتخار خونین‌شهر

حبّذا دیار یار هست خالی از اغیار

عشق و همت و ایثار گشت یار خونین‌شهر

از دل این ندا خیزد شکر باد بر ایزد

کاشک شوق می‌ریزد پاسدار خونین‌شهر

قلب خصم محزون شد، باغ عشق گلگون شد

آبیاری از خون شد لاله‌زار خونین‌شهر

ای سپاه جان‌برکف، وی قوای مستضعف

برکشید محکم صف در کنار خونین‌شهر

راه عاشقی پویید، ذکر «یا حسین» گویید

تا غبار غم شویید از عذار خونین‌شهر

پایدار خواهد شد، استوار خواهد شد

برقرار خواهد شد اقتدار خونین‌شهر

هان «کلامیا» اصلاً بی ‌وضو مرو آنجا

تربت است سر تا پا رهگذار خونین‌شهر



موضوع : آزاد سازی خرمشهر، 
چهارشنبه 1396/03/3

به مناسبت سالروز آزادسازی خرمشهر


نشسته ام بنویسم برای خرمشهر

که صرف شد همه عمرم بپای خرمشهر

برادرم نه، ز دستم برادران رفتند

و هیچ گه نَسرودم، رَثای خرمشهر

اگر چه مرثیه ها،ماجرای ما دارد

ولی نگفته ام از کربلای خرمشهر

نشسته ام بنویسم، ز جنگِ خونین شهر

که کُنجِ گَنج نمانَد صدای خرمشهر

چه گُلشنی که در آن، شش هزار آلاله

شدند در ره قرآن، فدای خرمشهر

روایت است که صدها شهیده، جان دادند

برای حفظ حریم سَرای خرمشهر

عراق بود و ایالاتِ متحد، با او

عِیال شهر نشستند، پای خرمشهر

رژیمِ بعث و چهل کشورِ حمایتگر

بر آن شدند بمانند، جای خرمشهر

ولی تمامیِ ایران بسیج شد، یکبار

وپس گرفت زدشمن منای خرمشهر

دعای روح خدا بود و همّتِ مردم

که فتح کرد وطن را خدای خرمشهر

هزارها یَلِ میدان، چُنان جهان آرا

شدند فاتحِ این، نینوای خرمشهر

سقوط شهر دلیل سقوط ایمان نیست

چه مؤمنی که نخواهد بقای خرمشهر

من از شهادت فهمیده هاست، می فهمم

سقوطِ شهر نشد، انتهای خرمشهر

رسان به قدس و فلسطین،به شام و سوریّه

پیامِ مَرد ترین کشته های خرمشهر

أذانِ مسجد جامع، هنوز گلواژه ست

رسد ز مأذنه اَش رَبّنای خرمشهر

بگو که مأذنه ها را هنوز میسازیم

به هر کجا که شود، ماجرای خرمشهر

بگو دفاعِ مقدس... مقاومت...اینجاست

مدافع حرم است، جای جای خرمشهر

فدای زینبیه، عسگریّه، قاضریه

هر آنکه هست هماره، فدای خرمشهر

میان چاه، نگَردیم در پِیِ یوسف

که هست خیمهٔ او مبتلای خرمشهر



موضوع : آزاد سازی خرمشهر، 
یکشنبه 1396/02/24

حضرت رقیه(س)-ولادت


آخر جواب داد سحر ربنای ما

دیدی گرفت این دم آخر دعای ما

دختر چراغ خانه ی باباست، باز هم

روشن شد از فروغ چراغی سرای ما

نامش رقیه است، رقیه؛ ولی بدان

آمد سه سال فاطمه باشد برای ما

زینب بیا و صورت او را نگاه کن

مثل گل است صورت خیرالنسای ما

دستان کوچکش گره های بزرگ را

وا می کنند از همه ی خلق، جای ما

در پرده حرف می زنم ای همسفر بدان

این دختر است همسفر کربلای ما

همواره فکر می کنم این پای کوچکش

دارد توان آمدن پا به پای ما

دق می کند اگر که ببیند به راه شام

پا می خورند روی زمین نیزه های ما



موضوع : ولادت حضرت رقیه(س)، 
یکشنبه 1396/02/24

حضرت رقیه(س)-ولادت


عرش از نورِ خدا غرقِ طَلاطُم شُده بود

بَسکه می ریخت گُل از عرش، زمین گُم شده بود

باز هنگامه یِ یک جلوه تَبَسُم شده بود

وقتِ رقصیدنِ دل وقتِ ترنُم شده بود

شب از آن شب همه شب مثلِ شقایق شده است

مثلِ مجنون شده یعنی که شب عاشق شده است

چه شکوهی که خدا نیز تماشا می کرد

بال در بالِ فرشته پَرِ خود وا می کرد

جلوه بر چشمِ علی اُمِ اَبیها می کرد

یا حسین ابنِ علی بود که غوغا می کرد

مثل خورشید دل از آنهمه کوکب می بُرد

زینبی آمده بود و دِلِ زینب می بُرد

لاله شوریده یِ هر لحظه ی دیدارش بود

ماه آواره و شب گرد و گرفتارش بود

مِهر همسایه یِ دیوار به دیوارش بود

خوشبحالِ دلش عباس علمدارش بود

چشم وا کرد و خدا گفت چه رویی دارد

چه ظهوری چه شکوهی چه عمویی دارد

موج برخاست و با زمزمه از دریا گفت

باد پیچیده و از آن شبِ نا پیدا گفت

آنشبی که مَلَک از آمدنِ لیلا گفت

خبرِ آمدنِ لیلیِ لیلا را گفت

اولین آینه یِ جاریِ کوثر آمد

دومین فاطمه یِ خانه ی حیدر آمد

آسمان از قدمش تا که شکوفا می شد

عشق شیرازه ی هر واژه ی دنیا می شد

هر سحرگاه که گلبرگ گُلَش وا می شد

عالم از یاس ترین عطر مسیحا می شد

باغبان با همه آغوش پذیرایَش بود

لحظه ی آمدنِ اُمِ اَبیهایش بود

کیست این جلوه مگر عصمتِ کبریٰ دارد

کیست این یاس که صد باغِ تماشا دارد

کیست این چشمه که در دامنه دریا دارد

به سرِ سینه یِ اَربابِ همه جا دارد

تا که یکبار به چشمانِ پدر بابا گفت

تا نَفَس داشت حسین ابن علی زهرا گفت

نظری کُن که سَری زیرِ قدمها داری

بینِ منظومه ی خورشیدیِ دل جا داری

زیرِ پا وسعتِ شش گوشه ی دنیا داری

که سرِ دوشِ علمدارِ علی جا داری

مثل فطرس شده آنکس که گدایَت شده است

دلِ ما در به درِ کرب و بلایت شده است

حیف از آن یاس که یک روزه بَرو بارَش سوخت

دامنش دور زِ چشمانِ علمدارش سوخت

پایِ پُر آبله اش با تنِ تبدارش سوخت

از سرِ ناقه زمین خورد و دلِ زارش سوخت

چشم وا کرد و به نیزه سرِ بابا را دید

از همان فاصله یِ دور لبش را بوسید



موضوع : ولادت حضرت رقیه(س)، 
یکشنبه 1396/02/24

حضرت رقیه(س)-ولادت


خورده گره به مویش دلهای خانواده

تعبیر شد به خوبی رویای خانواده

در این سه سال آخر باور کنید عوض شد

با بودنِ رقیه دنیای خانواده

یکباره زیر و رو شد دنیای آل هاشم

وقتی که شد رقیه زهرای خانواده

زینب حسین  عباس ، اکبر رباب قاسم

مجنون زیاد دارد  لیلای خانواده

می شد رقیه هر روز شیرین تر از گذشته

پر شور تر از امروز ، فردای خانواده

دستش ز دست بابا هرگز جدا نمی شد

دختر دلش بُود با ، بابای خانواده

یک آسمان ، دو تا ماه ، این که عجب ندارد

او را بغل گرفته سقای خانواده

بس که شبیهِ زهراست حق داشت باشد این طفل

دُردانۀ حسین و یکتای خانواده

هر جای بارگاهش یک قطعه از بهشت است

طفلی که بود روزی ، گرمای خانواده



موضوع : ولادت حضرت رقیه(س)، 
یکشنبه 1396/02/24

حضرت رقیه(س)-ولادت-بحر طویل


سحری روشن و عاشق/سحری غرق شقایق/سحری چاک گریبان/و شبی خیره و حیران/همه آفاق گل افشان

و زر افشان و چراغان و غزل خوان/همه لبریز زِ آوازِ هَزاران

 

دشت ها غرق ترنّم/پُرِ گلهای تبسم/زِ مِیِ نوش ترین خُم/به ترانه/به تلاطم

سحری ریخته از بامِ فلک دامنی از ماه/به هر راه/به هر کوچه شبانگاه/چه نوری است/چه طوری است/در این خاک/چه هنگامه ی شوری است

 

که در حلقه ی گیسوی ستاره/زمان/ لحظه ی احساس/زمین تکّه ی الماس/پر از عطر گل یاس ترین یاس

شگفتا از این بزم/از این فرش/از این عرش تر از عرش/اگر هوش رمیده/وَ گر عقل پریده/وَ گر دل برمیده/ز طربخانه ی سینه/پی دل های دگر تا به مدینه/به نگین شب رؤیایی هر دیده ی بی خواب/شب بارش مهتاب/دَرِ خانه ی ارباب/چه نوری است/چه شوری است/چه طوری است/در این خانه چه هنگامه ی شوری است

 

ببین قبله نما را/که گم کرده خودش را و منا را و صفا را/وَ ز سر تا به قدم غرق نیاز است و دو دستش که دراز است/ بدین خانه که در هاله ی راز است

در این بزم معطر/در این مستی یکسر/چه بی تاب/چه مجنون/چه شیدا/شده لیلا/شده اکبر

 

چه مبارک سحری هست و چه فرخنده شبی هست/همین شب/که شد

از عشق لبالب/وَ گلِ خنده شکوفاست به رخساره ی زینب/و خدا دانَد از آن چشم تماشایی بیدار/وز آن قامت سرشار زِ دلدار/وز آن چهره ی یوسف کُشِ بی تاب/علمدار/چه طوفان شده بر پا به دلش/در دَمِ دیدار/در این شامِ بهاری/نه صبری نه قراری/پُر از لحظه شماری/چه مشتاق/چه بی خویش/قدم می زند و منتظر عطر دل انگیز و دل افروز گل ناز حسین است/چه شعری است/چه نوری است/چه طوری است/چه هنگامه ی شوری است

 

چه شد باز/که در باز شد و لحظه ی اعجاز شد و محشری آغاز شد و دید که در حُله ای از برگ گل یاس/و پیچیده به قنداقه ای از شهپر جبریل امین/در آغوش حسین بن علی/یاس ترین/ناز ترین جلوه که دیده است/به چشمی که ندیده است به جز روی حسینش

 

دو چشمش گُل دریاست/چه شیوا و ثریاست/دل آراست/تماشایی و بابایی و تنهاست/وَ ناگاه ابوالفضل رو کرد به انبوه فرشته و فرمود : اَلا باغ ملائک/و ای فوجِ فرشته/که دگر دور و برِ غنچه ام این گونه مگردید مریزید گُل از شوق مرقصید/مبادا که به بال و پر خود ناز کنیدش/که شاید رُخَش آزرده شود/از نفَسِ گرم و پَرِ نرم/که این گُل بُوَد حساس تر از معنی احساس/و آئینه تر از آینه در بوسه ی یک آه/و ای آه/از این آینه دوری/وَ مبادا که عبوری/کُنی از گرد رُخِ یاس تر از یاس

و ای شبنم شیرین منشین/بر سرِ گلبرگی از این غنچه/که ترسم که کبودش کند این بار که با توست چنین/خدایا چه گل است این/که شیرینِ دل است این/در این چهره بگو کیست/بگو این مَثَلِ کیست/همه محو/همه مات/همه واله و حیرانِ ابوالفضل/که زینب به نم اشکی و با سینه ی پر آه و دلی سخت غمین/گفت چنین/با پسر ام بنین/ای پسر فاطمه عباس ببین/دخترک ناز حسین بن علی نَه/که همان گوهر مفقود و همان مادر رنجور/که می بود حدیث فدک و غصبِ فدک/زخمِ دل حضرت زهرا و نمک/همانی که به هر صبح و به هر شام/فقط صحبت او بود/همان خانه/همان شعله/همان دود/همان است که باز آمده امروز.....



موضوع : ولادت حضرت رقیه(س)، 
یکشنبه 1396/02/24

حضرت رقیه(س)-ولادت


به محبان عنایتی داری

به کرامت چه عادتی داری

به گمانم که ارث مادری اَست

برگ یاسی لطافتی داری

علی اکبر ، شبیهِ پیغمبر

تو به زهرا شباهتی داری

دل به یاد نجف می اندازی

مرقد با صلابتی داری

روی دوش عموئی یا در عرش

عموی سرو قامتی داری

قدسیان ماتِ رویِ قدسیِ تو

مثل بابا قداستی داری

نورِ راه سفینه های نجات

بر رخ فاطمی تو صلوات

از بهشت خدا سروش رسید

ساقیا وقت عیش و نوش رسید

بیتِ ارباب ما معطر شد

تا که آن یاس سبز پوش رسید

بوی ریحانت النبی آمد

تا که در خانه عطر و بوش رسید

خندهء اینچنین کجا و حسین ؟

آمد و خنده اش به گوش رسید

خانواده همه بغل کردند

نوبت شانۀ عموش رسید

میل دیدار فاطمه می کرد

عموی او به آرزوش رسید

هدیه اش کن ز من چو می پرسی

چارقل بعدِ آیت الکرسی

پُر کن از عطر عشق او ریه را

متبرک ردیف و قافیه را

در بهشت حسین وارد شو

کن رها این جهان عاریه را

در و دیوار ریسه بندان کن

پر کن از شرشره حسینیه را

مرتضی هیبت است و زهرا رو

عشق کن ، خاندان و ذریّه را

بر محب علی درود فرست

لعن کن پیرو معاویه را

تشنگان زیارتیم ، خدا

باز کن باز ، راه سوریه را

لب شیعه پر از تبسم شد

آسمان پشت گنبدش گم شد

باعثِ فیض مستمر شده ای

بس که دُردانۀ پدر شده ای

شمسِ پر نورِ خانۀ ارباب

قمرِ شانۀ قمر شده ای

صیدِ عمه شدی همان اول

در یمِ عمه غوطه ور شده ای

از تو حاجت گرفته ایم ، آری

باب حاجاتمان اگر شده ای

فتبارک ، حسین می خوانَد

شاهکار خدا مگر شده ای ؟

سخت ، محبوبِ هیأتی هایی

عشقِ عشاق در به در شده ای

ما که زندانیان بندِ توایم

یا رقیه علاقه مندِ توایم

آمدی تا شوی شکیب حسین

دختر کوچک و نجیب حسین

عطر تو خانه را به وجد آورد

ای گل یاسِ دلفریب حسین

علتش نفحۀ بهشتی توست

که شده شهره بوی سیب حسین

پدرت گرچه خود طبیب همه است

هست چشمان تو طبیب حسین

حمد مخصوصِ خالقیست که کرد

دختری مثل تو نصیب حسین

دل نبسته در این جهان دیگر

بعدِ زینب چو تو کسی به حسین

ای الفبای عشق ، دختر عشق

بارگاه تو شد نگین دمشق

نا تمامیّ و بی کرانی تو

کهکشانی تو آسمانی تو

دوستدارِ تو حضرت مهدیست

عمۀ صاحب الزمانی تو

دختری ، نقش ویژه ای داری

در وجود حسین جانی تو

تو سه سال از حسین ، دل بردی

فوق هر گفته و بیانی تو

تو شبیه عمو ابالفضلی

باب حاجات شیعیانی تو

تو سریع الاجابه ای بی بی

می دهی حاجتم به آنی تو

به تو سوگند با تمام خلوص

به تو دارم ارادتی مخصوص

جلوه ات را جمالِ ماه نداشت

پیش تو در بساط ، آه نداشت

روز ، مثل رُخت سپید نبود

شب چو زلفت موی، سیاه نداشت

هیچ طفلی میان چشم حسین

مثل تو شأن و جایگاه نداشت

تو چه کردی که بین آغوشش

کَس به اندازهء تو راه نداشت؟

نیمه شب داخل خرابۀ شام

عمه مانند تو سپاه نداشت

یک چنین دختری به ویرانه

غیر دیوار تکیه گاه نداشت

تو حرم نه ، ... تو کهکشان داری

وسعتی قدِّ آسمان داری



موضوع : ولادت حضرت رقیه(س)، 
یکشنبه 1396/02/24

حضرت رقیه(س)-ولادت


دختری آمد از قبیله ی عشق

نذر راهش سبد سبد احساس

عالمی غرق شور لبخندش

کاشف الکرب حضرت عباس

 

جبریل آمده که از حالا

بین این خانه نوکرش باشد

پدر او حسین‌فاطمه و

ام اسحاق مادرش باشد

 

مادرش از عطا و لطف خدا

دختری ماهپاره آورده

عمه جان هم به یمن امدنش

دو عدد گوشواره آورده

 

صد ملک آمدند اینجا تا

از کف پاش بوسه بردارند

بین این خانه همهمه افتاد

نام او را رقیه بگذارند

 

ای برادر بیا نگاهش کن

حالتی بین چهره اش پیداست

به که رفته رقیه ؟ میبینی

چِقَدَر مثل مادرم زهراست

 

آمدی تا که باز بابایت

بین این خاندان پدر بشود

آمدی تا زشوق آمدنت

دیده ها عاشقانه تر بشود

 

ای فراتر ز هاجر و مریم

ای گل یاس شاخه طوبا

نازنین دختر عشیره عشق

نور پاک سلاله ی زهرا

 

از تماشای روی زیبایت

مرغ دلهای ما غزلخوان شد

تا زمینی شدی در این دنیا

آسمان خدا چراغان شد

 

کیستی ای همیشه دردانه

کیستی ای ستاره،ای مهتاب

ای فدای تو عالم امکان

نازدانه ی حضرت ارباب

 

هی بهانه نگیر ، عمه ببین

پیش قنداقه ی تو هرشب هست

از همین ساعت تولد تو

پیش تو تا همیشه زینب هست

 

تا همان لحظه های در کوفه

تا همان لحظه های کرب و بلا

تا اسیری ما و بزم حرام

تا همان جا که میبرند تورا

 

در کنارت همیشه میبینم

لحظه ها شور و حال عمرت را

و فدای حسین خواهی کرد

همه ی این سه سال عمرت را



موضوع : ولادت حضرت رقیه(س)، 
جمعه 1396/02/22

امام زمان(عج)-مناجات


غفلت از راه تو بی یار  شدن هم دارد

 غرق در درهم و دینار شدن هم دارد

خواب شهوانی ما عار شدن هم دارد

"غفلت از یار گرفتار شدن هم دارد

از شما دور شدن زار شدن هم دارد"

هر که از غیر خبر داد محلش ندهند

هر که از عشق شد آزاد محلش ندهند

نزند بنده چو فریاد محلش ندهند

"هر که از چشم بیافتاد محلش ندهند

عبد آلوده شدن خار شدن هم دارد"

درد اینجاست که هر صبح نمی بینیمت

غم عظماست که هر صبح نمی بینیمت

سینه غوغاست که هر صبح نمی بینیمت

"عیب از ماست که هر صبح نمی بینیمت

چشم بیمار شده تار شدن هم دارد"

ما ز هجران تو در اوج غریبی هستیم

ما گرفتار بلایای عجیبی هستیم

در به در، بی سر و سامان نهیبی هستیم

"همه با درد به دنبال طبیبی هستیم

دوری از کوی تو بیمار شدن هم دارد"

دینمان گم شده ای یار دلت با ما نیست؟

نشده موعد دیدار؟ دلت با ما نیست؟

نوه ی حیدر کرار دلت با ما نیست؟

"ای طبیب همه انگار دلت باما نیست

بدشدن حس دل آزار شدن هم دارد"

اشک ها در اثر هجر شما جمع شده

خون دل در دل مردان خدا جمع شده

سوز و تاثیر ز الحان دعا جمع شده

"آنقدر حرف در این سینه ی ما جمع شده

این همه عقده تلمبار شدن هم دارد"

همه ی ندبه کنان سائل این درگاهند

از عطش سوخته افتاده میان راهند

منتظر در صف دیدار رخت ای شاهند

"از کریمان فقرا جود و کرم می خواهند

لطف بسیار طلبکار شدن هم دارد"

خسته ایم از غم هجران و جدایی آقا

ذکر ما صبح وشب این است کجایی آقا

کی رسد بر سر ما دست شفایی آقا

"نکند منتظر مردن مایی آقا

این بدی مانع دیدار شدن هم دارد"

ما فقیریم فقیر غم دنیا هستیم

در جوانی همه گیر غم دنیا هستیم

بی سبب نیست شهیر غم دنیا هستیم

"ما اسیریم، اسیر غم دنیا هستیم

غفلت از یار گرفتار شدن هم دارد"

***

تضمینی بر غزل علی اکبر لطیفیان

 



موضوع : مناجات فراق با امام زمان(عج)، 
پنجشنبه 1396/02/21

امام زمان(عج)-ولادت


شهر ، آذین شده و منتظر یار شده

لحظه ی عاشقیِ "آمدن" انگار شده

آسمان چشم شد و روی زمین دوخته شد

ماه ، همسایه ی دیوار به دیوار شده

"نکند یار بیاید ... وَ نبینی او را ..."

دلم از مردمک چشم ، طلبکار شده

پر ستاره شده امشب همه جای عالم

آسمان روی زمین ، چادر گلدار شده

عرش ، تا صبح فقط دور زمین می گردد

سامرا کعبه شده ، نقطه ی پرگار شده

یک نفر آمده که بود جهان منتظرش

صاحبی آمده که بوده "زمان" منتظرش

دردمندان همه هُشیار ، دوا آمده است

غصه تعطیل ، که معنای شفا آمده است

هر چه خواهید ، بخواهید از این خانه فقط

بینواها بِشِتابید ، نوا آمده است

"عالَم پیر ، دگر باره جوان خواهد شد"

چونکه مُشکِ نفس باد صبا آمده است

آی "دارا" نکنی فخر ، به دارایی خود

آنکه عزت بدهد بر فقرا آمده است

آی مظلوم ! ، بپا خیز ، علیه ظالم

چه نشستی که "معین الضعفا" آمده است

ندبه خوانان ظهور و همه محو اوییم

حرف های دلمان را به خودش می گوییم :

سرمان را به تو دادیم که سامان بدهی

دردها را به تو گفتیم ، که درمان بدهی

بَرَکت نیست دگر در برهوتِ بی تو

خشک شد کوزه ی ما کاش که باران بدهی

ای که دست تو پر از رزق خدایی باشد ...

نان فراوان بُود ... ای کاش که دندان بدهی

سرد و بی روح تر از ما که نداری آقا ...

مثل مُردار ... فقط کاش به ما جان بدهی

جانمان بر کف دست است ، فقط لب تر کن

گوشمان را به تو دادیم که فرمان بدهی

ما دعای فرجت را همه دم می خوانیم

ما همه منتظر آمدنت می مانیم



موضوع : ولادت امام زمان(عج)، 
پنجشنبه 1396/02/21

امام زمان(عج)-مناجات


امشب که می خواهد دلم سامان بگیرد

باید که چشمانم کمی باران بگیرد

وقتی که شعری می نویسم روی کاغذ

شاید که بغضی در گلویم جان بگیرد

مثل همیشه این غزل تا بیت آخر

حال و هوایی مبهم و پنهان بگیرد

با چشم گریان ندبه می خوانم برایت

شاید دعا با دیده ای گریان بگیرد

آقا بیا تا در میان قلب شیعه

این زخم کهنه عاقبت درمان بگیرد

هر جمعه من روی تو را چشم انتظارم

تا اینکه عصر غیبتت پایان بگیرد...



موضوع : مناجات فراق با امام زمان(عج)، 
پنجشنبه 1396/02/21

امام زمان(عج)-ولادت


با اینكه خسوف ،قسمت خورشید است

در آینه ى چشم فلك ،امّید است

در بین تمام جمعه هایم اى عشق

آن جمعه كه از سفر بیایى عید است



موضوع : ولادت امام زمان(عج)، 
پنجشنبه 1396/02/21

امام زمان(عج)-ولادت


ما خاک بوس آستان اهل بیتیم

شکر خدا از نوکران اهل بیتیم

مانوس، با پیر و جوان اهل بیتیم

دلدادگان دودمان اهل بیتیم

ما زیر دین خانِدان جود هستیم

ما در پناه مهدی موعود هستیم

ما اهل ایران امت صاحب زمانیم

هر روز و شب در خدمت صاحب زمانیم

شکر خدا که رَعْیت صاحب زمانیم

یک عمر زیر منت صاحب زمانیم

آقاتر از مولای ما دنیا ندارد

جز او کسی دیگر هوای ما ندارد

آقا سلام ، عرض ادب ، عرض ارادت

بار دگر در حق ما کردی محبت

مثل همیشه داده ای ما را خجالت

در مجلس میلاد تو گشتیم دعوت

با مهربانی سوی خود ما را کشاندی

هر خوب و بد را پای این سفره نشاندی

تو مثل زهرا مادرت مشکل گشایی

در شادی و غم یار هر شاه و گدایی

تو تکیه گاه و محرم اسرار مایی

دیدیم از تو مهربانی ، با وفایی

لطف تو از دل برده کل غصه ها را

دست دعای تو گرفته دست ما را

ای دلشکسته از غریب و آشناها

ای غیبتت زیر سر امثال ماها

خیلی به درد تو نخورد این ادعاها :

آقا بیا آقا بیا آقا بیاها

ما جان خود را هدیه بر جانان نکردیم

ما لطف بسیار تو را جبران نکردیم

بر این شب دنیا بتاب ای ماه پنهان

درد است در دل ها ولی کو راه درمان؟

پر گشته این عالم ز غم های فراوان

عید و عزا بی تو ندارد فرق چندان

خیری نمی بینیم از دورانِ بی تو

بس نیست آقا نیمه ی شعبانِ بی تو؟

گم شد بدون تو در عالم مهربانی

کم می شود پیدا دل صاحب زمانی

آقای من اینجا نه پیری نه جوانی

چون مهزیار از تو نمی گیرد نشانی

جای شهیدان جای انصار تو خالیست

آقا ببخش اینجا کسی فکر کسی نیست

آقا بیا و حال دنیا را عوض کن

این روزگار سرد اینجا را عوض کن

هویی بکش ، بی بال و پرها را عوض کن

آقا به جان مادرت ما را عوض کن

وقتش شده با گوشه چشمی یا دعایی

مثل خودت ما را ابالفضلی نمایی

ای که شده قلبت پریشان ابالفضل

ذکر لبت هر روز و شب، ای جان ابالفضل

ای بی قرار داغ دستان ابالفضل

گریه کن لب های عطشان ابالفضل

از روضه او هر دلی در التهاب است

قبر عمویت هم قد طفل رباب است



موضوع : ولادت امام زمان(عج)، 
پنجشنبه 1396/02/21

امام زمان(عج)-ولادت


سلام نازترین مطلع تغزل ها

سلام بازترین سفرۀ توسل ها

سلام واسطۀ فیض، بین ما و خدا

سلام تکیۀ مستحکم توکل ها

شبیه طور ، ظهورِ تو ظرف می خواهد

عروسِ فاطمه دارد از این تحمل ها

تو یک شبه به تکامل رسی میانِ رَحِم

هنوز غرق تَحَیُر همه تعَقُل ها

به غمزۀ تو گره وا شود زکارِ گدا

کریم نیست مُقَصِر در این تعلُل ها

زیاس هایِ بهشتی به دستِ خود زهرا

درست کرده برایِ تو تاجی از گُل ها

شبیه ماه، در این شامِ تار تابیدی

به رویِ دامن نرجس چه ناز خوابیدی

تکانِ پلک تو دل می برد ز دلبرها

مقابل قدمت خاک می شود سرها

فدای خندۀ بابای تو پدرهامان

فدایِ مادرِ پاکت تمام مادرها

ز «کاخِ  روم » رسید و عروسِ زهرا شد

نتیجه میدهد آخر عفاف دخترها

برایِ خواستِگاری  زچادرش زهرا

قواره کرد،برایِ عروس،معجرها

از آن به بعد ملائک شدند خادمِ او

به پیش مقدمش انداختند شهپرها

رسید مژده عقیق یمن شدی نرجس

تو انتخاب برای حسن شدی نرجس

تمام دار و ندارِ پیمبری مهدی

ز انبیای الهی تو  برتری  مهدی

به رویِ بازوی تو حک شده ست جاء الحق

شبیه ِ آیۀ قرآن مطهری مهدی

مگر نگفته ای الگویِ توست مادرِ تو

بدونِ شک تو از او ارث میبری مهدی

به ذوالفقار قسم وقت انتقام رِسَد

تمامِ خلق ببینند حیدری مهدی

ز ابروانِ بلندت وقار میریزد

چنان عمویِ رشیدت دلاوری مهدی

همینکه چشم تو شد باز ، فاطمه  خندید

خوش آمدی گل زیبایِ عسگری مهدی

و ان یکاد بخوانید ماه آمده است

تمام هستی زهرا ز راه آمده است

زدستِ ناز تو ای ناز دار من چه کنم

برای وصل توام بیقرار من چه کنم

چقدر منتظرانِ تو در دلِ خاکند

به طول اگر بکشد انتظار من چه کنم

برایِ آمدنِ تو نکرده ام کاری

برای آمدنت ای نگار من چه کنم

ز بسکه دست گرفتی بدعادتم کردی

ز دستِ لطف تو ای سفره دار من چه کنم

دلم هوای تو را کرده و زتو دورم

به غیرِ گریۀ  بی اختیار من چه کنم

هزار بار زدم زیرِ عهدِ خود با تو

ندارد عهدم اگر اعتبار من چه کنم

رسیده نیمۀ شعبان چرا نمی آیی

نموده ایم چراغان چرا نمی آیی

بیا که گنبدِ خضراست دیده بر راهت

بیا که حیدرِ تنهاست دیده بر راهت

چقدر منتظران تو بیصدا رفتند

نگاهِ مضطرب ماست دیده بر راهت

قسم به خاکِ نشسته به چادرِ مادر

سکوتِ غربتِ دنیاست دیده بر راهت

هنوز نالۀ مادر به گوش می آید

بیا که حضرت زهراست دیده بر راهت

میانِ کوچه به دنبالِ گوشواره حسن

شهیدِ سیلیِ اعداست دیده بر راهت

میانِ گودی ِ مقتل حسین افتاده

هنوز زیرِ لگد هاست دیده بر راهت

برویِ نیزه به فرقی که واشده از هم

نگاهِ حضرتِ  سقاست دیده بر راهت

میانِ بزمِ شراب و کنارِ تشت طلا

هنوز زینب کبراست دیده بر راهت

هنوز یادِ گلویِ بریدۀ اصغر

رباب ،در دلِ صحراست دیده بر راهت



موضوع : ولادت امام زمان(عج)، 
پنجشنبه 1396/02/21

امام زمان(عج)-ولادت


بیشتر از بیشتر از بیشتر

میشود از عشق دلم ریشتر

من كه اویسم ز قَرَن آمدم

وقت ندارم به خدا بیشتر

لیله‌ى قدرِ حسنِ عسکرى

كاش قرارِ تو شود پیشتر

ناوَك مژگانِ تو و جانِ ما

خونِ همه گردن آن نیشتر

واى كه دیوانه شدم یك كلام

سوره‌ى والعصر علیك السلام

همسفرِ هر سحر سامرا

اى پسرِ خوش خبرِ سامرا

اى نوه‌ى حضرت هادى سلام

حصن تو در دور و بر سامرا

در حرم تازه‌ى باباى تو

جامعه خواندیم درِ سامرا

كارگریَش كه نشد قسمتم

رُفته‌گرم رُفته‌گرِ سامرا

آمده‌ام تا بزنم یك دو جام

سوره‌ى والعصر علیك السلام

تا كه پدر بر لبِ تو بوسه داد

بوى گلِ نرگسى آورد باد

در شبِ میلادِ تو جودت شكُفت

لطف تو شد از سرِ عالم زیاد

دَم پرِ جبریل شدم بال زد

بال زدم از درِ بابُ الجواد

بُرد مرا اولِ شب كاظمین

بُرد مرا كرب و بلا بامداد

اى عَلوى جود و جوادى مرام

سوره‌ى والعصر علیك السلام

"آمدم اى شاه پناهم بده

خط امانى زِ گناهم بده"

پنجره فولاد مرا راه داد

جانِ رضا خوانده و راهم بده

ماه مبارك من و دست تُهى

سوزِ جگر آتش آهم بده

كنجِ حرم یا دَمِ پایین پا

باز از آن لطف نگاهم بده

میرسد عطرِ رضوى بر مشام

سوره‌ى والعصر علیك السلام

كعبه‌ى هفتم شد و حاجات داد

بابِ حوائج شد و خیرات داد

مادر من سفره‌ى نذرش گرفت

حاجت ما اكثرِ اوقات داد

ندبه‌ى تعجیلِ فرج رزق ما

با نَفَسِ جده‌ى سادات داد

اَفضَل اعمال بُوَد انتظار

ذكر فرج حالِ مناجات داد

من به مناجاتِ توأم مستدام

سوره‌ى والعصر علیك السلام

كاش كه مردانِ ظهورت شویم

صاحبِ یك سیرت و صورت شویم

كاش كه در غیبت تو استوار

مثل زمان‌هاى حضورت شویم

حضرت صادق تویى و كاش ما

شیعه‌ى تو مَردِ تنورت شویم

گفت كه دربانىِ تو مى‌كند

كاش كه ما خاك عبورت شویم

تو خودِ معراجى و ما زیرِ گام

سوره‌ى والعصر علیك السلام

با قدمت علم تناور شود

علم و عمل ریشه‌ى باور شود

شام غم جهل و خرافات‌ها

با نَفَس باقرى‌ات سر شود

فصل شكوفایى عقل است و دل

جاى روایات پیمبر شود

نور زمین ، نور زمان ، سایه نور

خاك از این معجزه‌ها زر شود

لحظه شماریم براى قیام

سوره‌ى والعصر علیك السلام

دست من و بركت آبادى‌ات

از پَرِ سجاده‌ى سجادى‌ات

لطف دعاى تو شده مستدام

بر سرِ ما سایه‌ى شمشادى‌ات

مثل على ابن حسینى تو و

میرسد آوازه‌ى آزادى‌ات

فخر خدا میكند از سجده‌ات

كاش شوم مُحرِم این وادى‌ات

رو به تو شد سجده‌ى بیت الحرام

سوره‌ى والعصر علیك السلام

چشم تو در كارِ حسین است و بس

كارِ تو تكرارِ حسین است و بس

بیرقِ سنگینِ تو وقتِ قیام

دستِ علمدار حسین است و بس

قلب تو انگار گرفتارِ اوست

هركه گرفتارِ حسین است و بس

پرده گشا دیدنِ روى شما

لحظه‌ى دیدار حسین است و بس

رو به دلِ زینبى ات صبح و شام

سوره‌ى والعصر علیك السلام

زائرِ هم سفره‌ى غم‌ها حسن

عشقِ تو آقاى كَرَم‌ها حسن

روزِ ظهورِ تو مهم است چون

دارد از آن روز حرم‌ها حسن

میرسد آن روز كه بینیم ما

بینِ بقیع نقشِ عَلم‌ها حسن

روى ضریحى كه تماشایى است

نقش نمایند قلم‌ها حسن

اى حَسنى جلوه و حُسن ختام

سور‌ه‌ى والعصر علیك السلام

جاى حرم غربتِ زهرا كه هست

یك نفر از عترتِ زهرا كه هست

گرچه گره در گره ام ، نیست غم

دستِ شما تربتِ زهرا كه هست

پیشِ تو گیریم نداریم جاى

خوب قسمِ حضرتِ زهرا كه هست

ما كه نباشیم چه غم ؟ تو بیا

دیدن تو قسمت زهرا كه هست

روز تقاص است و تویى انتقام

سوره‌ى والعصر علیك السلام

هیبت تو رفته به مولا على

حیدرى و محوِ تماشا على

میرسد از شش جهتِ ذوالفقار

لات و هُبَل را بشكن یاعلى

خاطره‌ى رزم على در نبرد

مثل تو مى‌گشت مُهیا على

نیست تو را قبله‌اى الا حسین

نیست تو را كعبه‌اى الا على

روز تقاص است و تویى انتقام

سوره‌ى والعصر علیك السلام

جلوه گرِ حضرت ختمى مآب

حضرت خورشید محمد بتاب

خاتم انگشترىِ خاتمى

جذبه‌ى فیزوره‌ى احمد ركاب

جاذبه‌ى گنبد خضرا بیا

تا بدرد سینه‌ى خود آفتاب

اى شرف و الشمس پیمبر لبت

راز مسلمانىِ اهل كتاب

ذكر سلام و صلواتم مدام

سوره‌ى والعصر علیك السلام



موضوع : ولادت امام زمان(عج)، 
پنجشنبه 1396/02/21

امام زمان(عج)-ولادت


مژده که گل سر سبد فاطمه آمد

از باغ جنان، سرو قدِ فاطمه آمد

دستِ مددِ حق، مددِ فاطمه آمد

اینک سند مستند فاطمه آمد

جبریل بشارت دهد از عالم بالا

امروز که طاووس جنان بال گشوده

دل از همۀ اهل سماوات ربوده

از سینۀ یاران، غم و اندوه زدوده

این کیست که بر ما همه رخسار نموده

او مهدیِ زهراست، همان یوسف طاها

بوی گل نرگس همه جا عطر فشان شد

امواج نسیمِ سحر از شرق، وزان شد

انگار محمد ز جنان باز عیان شد

فرعونِ زمان از خبر او نگران شد

زیرا حسنِ عسگری امشب شده بابا

این است به عالم ثمر آل پیمبر

این است همان وعدۀ دیرینۀ حیدر

او خیر کثیری است پِیِ سورۀ کوثر

او جان غدیر است که شد بر همه رهبر

آیات الهی است از این چهره هویدا

این نور قرار است که در وعدۀ نزدیک

تابَد به شبی تار، به هر کلبۀ تاریک

بر ظلم بتازد، پس از آن کوچۀ باریک

گویند ملائک همه بر فاطمه تبریک

او پاسخ قطعی است به هر سیلیِ اعدا

او صاحب تیغ است، همان تیغ ولایت

او رهبر راه است، همان راه هدایت

او مظهر عدل است، همان عدل و درایت

او سایۀ دست است، همان دست عنایت

ما بندۀ عشقیم وَ او سید و مولا

او آب حیات است و ما تشنۀ دیدار

او معدن سِرّ است و ما طالب اسرار

او حافظ دین است و ما ناصرِ ابرار

او فاتح کعبه است و ما کُشتۀ آن یار

با یار بپوئیم مسیر شهدا را

در گوشِ فلک از همه سو این خبر افتاد

بر دوشِ بت و بتکده دیگر تَبر افتاد

با آل علی هر که در افتاد، ور افتاد

هر دشمن مغضوب، به قعر سَقر افتاد

تقدیرِ الهی است که قرآن شود احیا

او منتقم خون خدا، خون حسین است

اسلام بِوَالله که مدیون حسین است

مهدی که دمادم، همه محزون حسین است

در ناحیه فرمود که مجنون حسین است

هر روز به گودال بیاید گل زهرا

دل همرهِ ارباب، سوی دشت بلا رفت

بر عمّۀ سادات، در آن دشت، چها رفت

از کرب و بلا دختِ علی تا به کجا رفت

گه با اُسرا، گاه کنار شهدا رفت

مانده ست غمِ معجر زینب روی دلها

ای زادۀ زهرا که رُخت قبلۀ دلهاست

بازآ که کنون زینبیه، کعبۀ دلهاست

امروز حریمِ حرمش، مکّۀ دلهاست

امروز حلب قتلگه و فکّۀ دلهاست

مائیم و دفاع از حرم زینب کبرا

امروز فداکاریِ ما مرز ندارد

بر دینِ خدا، یاریِ ما مرز ندارد

این اشک و عزاداریِ ما مرز ندارد

امروز علمداریِ ما مرز ندارد

فرمان ز علمدارِ تو، فرمانبری از ما



موضوع : ولادت امام زمان(عج)، 
پنجشنبه 1396/02/21

امام زمان(عج)-مناجات


بر نفس خود دچارم، یابن الحسن اغثنی

عبدی خرابکارم، یابن الحسن اغثنی

در غفلت از قیامت، با شعله ی جهالت

آتش گرفته بارم، یابن الحسن اغثنی

تاریک و روسیاهم، افتاده قعر چاهم

ای شمس روزگارم یابن الحسن اغثنی

از شرم ناگزیرم، از شرم سر به زیرم

از شرم بی قرارم، یابن الحسن اغثنی

جز رحمت نگاهت، جز گرمی پناهت

آرامشی ندارم، یابن الحسن اغثنی

ای ذوالکرم می آیی؟ بالاسرم می آیی...

هنگام احتضارم؟ یابن الحسن اغثنی

هستم فقیر خوانت، بر لطف بی کرانت

خیلی امیدوارم، یابن الحسن اغثنی

مانند والدینم، گریه کن حسینم

این است اعتبارم، یابن الحسن اغثنی

عقده گشایی ام کن، کرب و بلایی ام کن

دلتنگ آن دیارم، یابن الحسن اغثنی



موضوع : مناجات فراق با امام زمان(عج)، 
پنجشنبه 1396/02/21

 بصیرت در انتخابات


کو دولتی که یاری مستضعفین کند

فکری برای مردم این سرزمین کند

کو دولتی که با تبر حق ستیز خود

دزدان مست قافله را خوشه چین کند

کو دولتی که حق فقیران خسته را

با صاحبان واقعیِ حق قرین کند

کو دولتی که با غم تولید و اشتغال

فکری برای شرمِ به روی جبین کند

کو دولتی که نان خور بیگانه نیست و

بر ابتکارِ نسل جوانش یقین کند

کو دولتی که راه علی را بیان کند

اول خودش بیاید و احیای دین کند

کو دولتی که وقت رسیدن به شمرها

قدری حیا ز ناله ی "هل من معین" کند

کو دولتی که سر بدهد پای رهبری

خود را سپر برای ولی اینچنین کند

کو دولتی که نام علی برکتش شود

روی رکاب دولتش آن را نگین کند

کو دولتی که با همه ی همت خودش

ترویج راه قافله ی اربعین کند

کو دولتی که مرضی صاحب زمان شود

مرکب، به عشقِ حضرت دلدار زین کند

چیزی نمانده تا که هوای گرفته را

عطر کرامت رضوی دلنشین کند



موضوع : فرهنگی، اجتماعی و سیاسی، 
پنجشنبه 1396/02/21

امام زمان(عج)-ولادت


به تماشای تو ای باغ بهار آمده است

آسمان ها همه بر گَشت و گُذار آمده است

شوق دیدار تو را بلبل شیدا دارد

گل زیبا به تمنای نگار آمده است

حسرت وصل تو عمری است به دل ها مانده

دیده این بار به امید قرار آمده است

آن چه در سینه ی ما می تپد و پَر گیرد

مرغ جان است کنون از پی یار آمده است

آهوان سر به کف آیند به قربانگاهت

همه گویند خوشا وقت شکار آمده است

آن که جان می دهد از هجر تو ای مهر نهان

خسته جانی است که با حال نزار آمده است

قلب ها بی تو شکستَه ست بیا ای گل من

غصه بر سینه نشستَه ست بیا ای گل من

چشم های همه از روز ازل سوی تواند

مهر و مه سیر کنان از پی سوسوی تواند

عرشیان در طلب خیمه ی تو در صحرا

قدسیان بوسه زن خاک کف کویِ تواند

لحظه هایی که پر از نور به شام تارند

چون ستاره به میان شب گیسوی تواند

ذکر لا حَولَ و لا قوَّةَ اِلا بالله

ذکر توحید و همه ، نغمه ای از هوی تواند

هر چه محراب بُوَد خَم شده بر خاک رهت

عقل ها معتکفان خَم ابروی تواند

نه فقط ما و همه اهل جهان بی تابیم

اهل بیت اند که مشتاق گل روی تواند

همره جمع رسل هر که بیامد به وجود

هر امامی به لبش ذکر اباصالح بود

دیده ها چشم به راه است بیا مهدی جان

زندگی بی تو گناه است بیا مهدی جان

چشم هایی که به سوی تو بُوَد هر لحظه

منتظر بهر نگاه است بیا مهدی جان

ما همه غافل و تو حاضر ناپیدایی

روی ما گر چه سیاه است بیا مهدی جان

گر امید تو نباشد همگی می میریم

بودن بی تو تباه است بیا مهدی جان

لحظه لحظه دل ما ذکر تو را می گوید

تپش سینه گواه است بیا مهدی جان

بشنو این گونه که بانوی مدینه گوید

مادرت چشم به راه است بیا مهدی جان

در شب تار فراق تو همه دلگیریم

گر نیایی به خدا از غم تو می میریم

آخر ای حاضر پنهان ز کجا می آیی

از فراسوی زمان جانب ما می آیی

ما که دوریم ز درگاه خدا امّا تو

سمت ما ای همه ی عشق خدا می آیی

جمله بیمار فراق تو و هجران توایم

سوی بیماری ما بهر شفا می آیی

سر دهی بر همگان بانگ انا المهدی را

فصل رجعت رسد و با شهدا می آیی

بر تقاص حرمِ چادر آغشته به خاک

یا به خونخواهیِ آن دستِ جدا می آیی

تکیه بر کعبه زنی ، منتقم خون حسین

یعنی از کعبه و از کربُبَلا می آیی

ای جگر گوشه ی زهرا به فدایت مهدی

منتظر مانده جهان بهر ندایت مهدی 



موضوع : ولادت امام زمان(عج)، 
پنجشنبه 1396/02/21

امام زمان(عج)-ولادت


اى كاش دلم فرش عبورت گردد

یك روز شرفیاب حضورت گردد

تاریخ ولادتت شود زیباتر

این جمعه اگر عید ظهورت گردد

 



موضوع : ولادت امام زمان(عج)، 

امام زمان(عج)-ولادت


بریز ساقی از كرم به جام باده‌خوارها

از آن میی كه قطره‌اش زنده به جان شرار‌ها

كند عیان نشاطها كشد ز غم دمارها

دهد به دل سرورها برد ز سر خمارها

به جان من به یك‌طرف گذار جمله كارها

بیار می‌ بریز هی به جام می‌گسارها

ز چشم مست خویشتن بتا مرا خراب كن

ز تار زلف پرشكن بگردنم طناب كن

ز ذره گرچه كمترم ز مهرم آفتاب كن

ز قلزم رحیق خود به ساغرم شراب كن

كبوتر دل مرا بر آتشت كباب كن

كه تا نیایدش به سر هوای شاخسارها

به جان دوست ساقیا ز باده مست كن مرا

به پای خم باده‌ات تو پا شكست كن مرا

به غیر باده فارغم ز هر چه هست كن مرا

پس آن زمان اشارتی به چشم و دست كن مرا

به غمزه‌های خویشتن فناپرست كن مرا

كه وارهد وجود من ز قید مستعارها

چه جلوه‌ها كه كرده‌ای به قلب تار زشت من

و ز آب و خاك حب خود نموده‌ای سرشت من

خمیر كردی از كرم به خمر عشق خشت من

به كوی خود كشیدی‌ام ز مسجد و كنشت من

بهشت را چه می‌كنم تبا تویی بهشت من

فراغ توست ای صنم شدیدتر ز نارها

میان خیل مردمان مرا نشانه كرده‌ای

دلم اسیر خویشتن به صد بهانه كرده‌ای

سپس به كوی عشق خود مرا روانه كرده‌ای

دلم اسیر خویشتن به صدبهانه كرده‌ای

در آشیانه‌ی دلم خوش آشیانه كرده‌ای

كجا برند دل چنین ز عاشقان نگارها

سروش عشق ذره را خود آفتاب‌جو كند

كه تا وجود ذره را خود آفتاب رو كند

مرا كجا گمان كه دل وصالت آرزو كند

ز جمله بند بگسلد به جانب تو رو كند

به درگه تو ره برد به حضرت تو خو كند

به جذبه‌ای كشانی‌اش به اوج اقتدارها

به گلستان دلبری رخ تو تا شكفته شد

ز شرم روت هر گلی به خار غم نهفته شد

ز غنچه‌ی دهان تو چه نیم‌نقطه گفته شد

چه گلرخان كه از غمت به خون خویش خفته شد

ز بلبلان گلشنت چه نغمه‌ها شنفته شد

كه گشته‌اند منصعق ز صوتشان هزارها

به عشق روی دلبران به هر كجا دویده‌ام

برای خویش دلبری ز هر كجا گزیده‌ام

وفا و مهر دلبری ز هیچ كس ندیده‌ام

دل از تمام دلبران به جان و دل بریده‌ام

هزار شكر عاقبت به دلبری رسیده‌ام

كه صدهزار جان به من كرم نموده بارها

به ظاهر ار چه داردم بعید از لقای خود

به من نشان نمی‌دهد جمال دلربای خود

گرش نباشد اعتنا به خاك زیر پای خود

و لیك تا كند عیان برای من وفای خود

گهی كه شانه می‌زند به زلف مشك‌سای خود

فرستد از برای من ز زلف خویش تارها

شها ز جلوه‌های خود ره شه و گدا زنی

به هر دمی به جلوه‌ای تو خلق را صلا زنی

گهی به فرش سر نهی گهی به عرش پازنی

گهی به بنده‌ای چو من سروش‌ هل‌تری زنی

گهی به موسی زمان خروش لن‌تری زنی

تو عقل و هوش می‌بری ز جمله گلعذارها

خوش آن زمان كه از كرم لقا كند نصیب من

نظر كنم به روی او ز كف برد شكیب من

هزار دردم ار بود هم او شود طبیب من

به آب لطف و دلبری ز دلبر دلهیب من

قرار من نگار من مجیب من حبیب من

به نیم‌غمزه می‌برد ز عاشقان قرارها

هزار بارم ار كشی مرا به جز تو یارنی

هزار بندم ار كشی ز بندگیت عار نی

به ملك ظاهر و نهان به جز تو شهریار نی

ظهور غیب لایری جز از تو آشكار نی

مرا به جز تو ای صنم به هیچ قبله كار نی

چه خوش دلم ربوده‌ای ز چنگ جمله یارها

ز قرب و بعدت ای شها بهشت و نار منقسم

به یك اشاره‌ات شود بنای وهم منهدم

امان ظلم منقضی زمان جهل منصرم

جبال كفر منقعر حبال شرك منفصم

فوارس جهان همه ز صولت تو منهزم

فتاده در كمند تو رقاب شهسوارها

كسی‌كه دید روی تو بهار را چه می‌كند

كسی‌كه نو شد از لبت عقار را چه می‌كند

مسیح را چو یافت كس حمار را چه می‌كند

شهید عشق آن صنم مزار را چه می‌كند

اسیر یار مهربان دیار را چه می‌كند

كه شاهباز سدره كی رود به‌سوی خارها

شها منم كه هر نفس به یاد روت هو كنم

اگر كه نیست باورت بیا كه روبه‌رو كنم

قرار حرمت شراب عشق را وتو كنم

سبوسبو به سر كشم گلوی خود چو جو كنم

به تیره غمزه‌ات بتا قبای دل رفو كنم

كه پر شده است در جهان ز شور من نوارها

منم كه سكه ولا به قلب مبتلا زنم

كه حلقه غلامیت به گوش برملا زنم

عدوی تیره‌روز را به‌گردن از قفا زنم

اساس باب بر كنم، به كله بها زنم

ز بد دمار بركشم به خوب بوسه‌ها زنم

ز بهر دیو و دد بود به چنته‌ام مهارها

بزیر پای خود نگر كه دسته‌دسته صف‌به‌صف

ستاده‌ایم هر طرف گرفته‌ایم سر به كف

توراست حشمت و جلال و جاه و عزت و شرف

هر آنچه بود در سلف هر آنچه هست در خلف

بیا بیا كه جان ما به لب رسید و شد تلف

سفید گشت چشم ما به‌ره ز انتظارها

به حق ذات پاك حق به جلوه مجددی

قیامتی كند قیام قائم محمدی

كه همچون قامتش شود بلند شرع احمدی

به چاه ویل می‌رود رسوم دیوی و ددی

به‌قائم است بی‌گمان ظهور غیب سرمدی

خدای را مظاهری بود بروز كارها

چه آسمان‌خراش‌ها كه بر سر ستمگران

بكوبدش به امر حق به یك نهیب بی‌امان

بهار عمر خصم را به لحظه‌ای كند خزان

هزار سیل خون شود روان ز خیل دشمنان

بساط سركشان كشد به آتش فنا چنان

كه آسمان شكافد از صدای انفجارها

جهان ز عدل و داد و دین شود نمونه جنان

چه طعنه‌ها كه از شرف زمین زند بر آسمان

به هیچ دوری از زمان به هیچ قطری از مكان

ندیده چرخ پیر چون رژیم صاحب‌الزمان

به طاعتش پیمبران به خدمتش كروبیان

به بندگی‌اش خسروان كنند افتخارها

تمام خلق بسته‌ی تبار مویت ای صنم

هزار یوسف زمان به جست‌وجویت ای صنم

به روز و شب گشوده لب به گفت‌وگویت ای صنم

قلوب جمله منجذب ز خلق و خویت ‌ای صنم

ولی شدند محتجب ز شمس رویت‌ ای صنم

فتاده در كمند تو شموس در مدارها

به بند تو محمد، آن كمینه بنده‌ات منم

به دام عشق آتشین ببین كه آب شد تنم

منم كه عاشقانه در فراق زار می‌زنم

قسم به‌روی و موی تو شب است روز روشنم

كه بی‌فروغ روی تو چه زندگی كه مردنم

هزار بار خوش‌تر از جوانی و بهارها

شها اگرچه از عدد فزون بود گناه من

چه غم چه باك گر شوی شفیع و عذرخواه من

نظر مساز منقطع ز حالت تباه من

همیشه باش از كرم پناه و تكیه‌گاه من

سیاه گشته روی خور ز نامه‌ی سیاه من

چنان مكن كه بنده‌ات شود ز شرمسارها

مرا مران از این چمن كه سرو ناز و یاسمن

نشایدش كه بلبلی نباشدش به مثل من

منم فقیر بینوا توئیی غنی ذوالمنن

منم گدای پرطمع تویی شهنشه زمن

عنایتی اجابتی بگیر نقد جان و تن

عجب نه گر شماری‌ام ز خیل رستگارها

بیا بیا كه سوختم ز هجر روی ماه تو

تمام عمر دوختم دو چشم خود به راه تو

بهشت را فروختم به نیمی از نگاه تو

بدین امید زنده‌ام كه گردم از سپاه تو

تویی كه رشك می‌برد فلك به فر و جاه تو

منم كه می‌كشم ز دل به ضجه «البدارها»

ببین كه عترت نبی چگونه بی‌پناه شد

كه آسمان به چشم سبط مصطفی سیاه شد

سیاه از سپاه كین چو خیمه‌گاه شاه شد

جهان ز ظلم كوفیان قرین اشك و آه شد

اگر هزار جان بود «تهرانیت» تباه شد

كه الظلیمه می‌كشد فرس برای ثارها



موضوع : ولادت امام زمان(عج)، 
پنجشنبه 1396/02/21

امام زمان(عج)-ولادت


در این سینه تیرِ محبت نشسته

و چشمم به امیدِ اُلفَت نشسته

بهشت آرزویِ گدایی نباشد

که در سایه ی طاقِ نُصرت نشسته

بگیر از رُخت پرده را تا ببینند

که یوسف هم اینجا به زحمت نشسته

به رویِ پَر و بالِ هم در مسیرت

فرشته فرشته به حیرت نشسته

هوایی ندارد بجز سجده بر تو

بر آن سَر که گرد محبت نشسته

دل ما رمیده ،اگر پَر کشیده،شرابی چشیده، به شوقی تپیده دویده دویده بسویت که دیده

که عطری وزیده که نوری دمیده که آقا رسیده و با دامنی پُر عنایت نشسته

**

بیا تا که زهرا به قابَت بگیرد

بیا تا که زینب گلابَت بگیرد

علی پیشت آیاتِ قرآن گرفته

بخوان تا دمِ مستجابت بگیرد

بیا تا که عباس پشتت بتازد

بیا تا که اکبر رکابت بگیرد

که عالم ببیند حسین آمد امشب

حسینی ترین انقلابت بگیرد

بیا تا که ایوان طلای نجف هم

صدو ده سَبو از شرابت بگیرد

تو آبی جوابی حساب و کتابی تو معمارِ صحنِ بقیعِ خرابی، شهابی شرابی

تو پایان خوابی نفسهای نابی ،تو رسواگر چشمه های سَرابی،به دل گفته ام نذر حال خرابت بگیرد

**

بزن تکیه بر کعبه با ذوالفقارت

بزن تا که چرخد زمین در مدارت

عَلَم را بکش رویِ دوشَت نفس زن

که طوفان شود موقع تار و مارت

زمان تقاصت عمو را صدا کن

که حض می کند لحظه ی تار و مارت

خنک می شود سینه ها و جگرها

پس از کعبه باشد مدینه قرارت 

عجب گرد و خاکی کند انتقامت

که جبریل سرمه کشد از غبارت

تو مفتاح مایی تو عین البقایی ظهور خدایی،تو وقت كَرَم مجتبایی تو قت رجز مرتضایی

تو تیغ رهایی  نفس های کربلایی، تو بانگ رسایی ،که میریزد از سر به پا اقتدارت

**

چه جای شگفتی که کافر گریزد

که شیرِ نر از هولِ حیدر گریزد

علی هستی و وقتِ هو هویِ تیغت

سپاهی نداند که بی سر گریزد

علی هستی قبل از آن که بیایی

زِ ِبرق نگاه تو لشکر گریزد

مگر می شود آنکه رو بر علی نیست

که از تیغ ساقی کوثر گریزد

فدای امیر سپاهت که دشمن

ز یک نعره ی مالک اشتر گریزد

تو رمزِ قدیری تو ما را امیری،سعادت مسیری  تو روح کویری ،تو آیات حق را نظیری، توبر ناکثین مارقین

 قاسطین ظمهریری،تو جاءالحقی بی نظیری ،امیری حسین فنعم الامیری ،به سمت تو شیعه به محشر گریزد

**

بیا بشنوم لحن نورانیت را

کنارت مناجات شعبانی ات را

سرِ جاده ی مشهدم تا ببینم

شبی عاشقانِ خراسانی ات را

قدم زیرِ باران قدم میزنم تا

مگر حس کنم حال بارانی ات را

تو و سیصدو سیزده مَرد ایمان

بیا بشنوم شورِ طوفانی ات را

ببین سیدِ ما،مهیا نموده

برایت سپاه سلیمانی ات را

به حیرانی ما،پریشانی ما،پشیمانی ما نگاهی به بغض غزلخوانی مابه این جمعه های زمستانی ما

به شبهای طولانی ما،نصیبی نما صُوتِ قرآنی ات را،دعایی کن امشب جوانان ایرانی ات را



موضوع : ولادت امام زمان(عج)، 
پنجشنبه 1396/02/21

امام زمان(عج)-ولادت


در حال و هوای شب بارانی هر سال

گرم است سر من به چراغانی هر سال

در کوچه خیابان دلم ریسه کشیدم

دعوت کنمت تا که به مهمانی هرسال

با شبنم اشکم سر راهت گل نرگس

گل کاشته ام من به گلستانی هر سال

پاداش غزل های من این است بیایی

یک مرتبه در جشن غزلخوانی هر سال

هم خنده به لب دارم و هم اشک به چشمم

حالا منم و بی سر و سامانی هرسال

می خندم و با دیده ای از عاطفه جاری

می خوانمت ای حضرت باران بهاری



موضوع : ولادت امام زمان(عج)، 
پنجشنبه 1396/02/21

امام زمان(عج)-ولادت


ایلیائیم از دهات شما

از تبارِ ترنُمات شما

آسمانها همیشه گُم بوده اند

پایِ هر سبزه ی حیات شما

روزگارم گذشته شكر خدا

در جوار لبِ فرات شما

كوزه ام را دوباره پُر كردم

از سرِ چشمه ی نجات شما

زندگیِ مرا چه شیرین كرد

نفس شاخه ی نبات شما

سفره ام پهن، خانه ام سر سبز

برِكت دارد از زكات شما

آب و نانم رسیده از آن روز

كه نشستم سرِ بساطِ شما

پنج نوبت به پشتتان هستیم

وقتِ حی علی الصلوة شما

باغ ما میوه های فطرت داد

محض روی توجّهات شما

الغرض داده است بر دستم

با دو دستش خدا براتِ شما

تا قیامت فرشته باران باد

سر هر ریشه ی قمات شما

شکر از ایل كربلا هستیم

ما زمین خورده ی شما هستیم

به سمرقند یا بخارایی

یا به شن زارهای صحرایی

محملت بی غبار و راهت سبز

خوش نشین بر بُراق زیبایی

سر راهت قبیله ی مجنون

پشتِ سر چشمهای لیلایی

آی بالا بلند کشمیری

کِی به این آب و خاک می آیی

لهجه ات هاشمی و زینب وار

مثل نهج البلاغه شیوایی

تا بدین ناز میروی آقا

می بری از خدا شکیبایی

صید کردی نگاه آهو را

یعنی آقا زِ نسلِ زهرایی

کاروان را شبی بیار این سو

تا که چشم مرا بیارایی

به هوایت پریدنم عشقست

به رهت سر بُریدنم عشقست

نامتان رنگِ كیمیا دارد

ریشه در باور خدا دارد

نامتان از كجا تراوش كرد

كه چنین حس ربنا دارد

بر عقیق دلش نوشته خدا

چقدر نامتان صفا دارد

سرگذشت من و شما زیباست

چهارده قرن ماجرا دارد

چهارده قرن نه پیش از عشق

پیش از پیش ابتدا دارد

جبرئیل از شعاع تو دانست

كه خدا جلوه تا كجا دارد

چهارده تن میان یك قابند

كه در آن عكسی از شما دارد

بابی انت سید و السادات

بر تو و خاندان تو صلوات

دور آخر به مِی كشان اُفتاد

ساقیا مطلعت مباركباد

خوش بحال كسی كه بر چشمش

چشم تو فرصت تماشا داد

مژه ها را بگو مرا گیرند

ناز دارد نگاه این صیاد

گرچه اینسان خرابمان كردی

نفست گرم و خانه ات آباد

دل زِ شوقت به سینه می كوبد

مثل تیشه به بیستون فرهاد

لا به لبهای ماست الا انت

تب دیوانگیست بادا باد

میدهد طعم شیر مادرمان

نظرت ، با من است مادر زاد

میزنم نعره هر طپش یا عشق

میكشم سمت خیمه ات فریاد

گره ی بسته ی مرا واكن

روی قلبم دوباره امضا كن

خانه لبریز بوی اسفند است

غرق گلهای سرخ الوند است

پای دیوار بین شب بوها

لاله ی دامن دماوند است

شب عید است حاجتش بدهید

پشت در یوسف آرزومند است

زود معراج می رود یعنی

ناز این طفل با خداوند است

پدرت سیر می شود هرگز

لب تو کهکشانی از قند است

از نگاه علی و زهرا باز

سهم نرگس همیشه لبخند است

دل ما بند توست با عباس

نقش سربند توست یا عباس

برف بودیم و آبمان کردی

بین سرما مذابمان کردی

ریختی بین قالب عشقت

عاقبت مستجابمان کردی

گرچه در پشت ابرها بودی

چشمه ی آفتابمان کردی

تا نویسیم سر گذشتت را

سینه سینه کتابمان کردی

تکه سنگی رها و گم بودیم

خط کشیدی شهابمان کردی

با سر انگشت آسمانی خود

كوزه های شرابمان كردی

یك شقایق به جای دل دادی

مثل آیینه قابمان كردی

هرچه مردم جوابمان كردند

با نگاهت حسابمان كردی

گوشه چشمی بلند مرتبه ام

آشنایم گدای هر شبه ام

عرش خود را در این سرا گم کرد

کنج ایوانِ سامرا گم کرد

بسکه چرخید در مدار شما

که زمین خط استوا گم کرد

آسمان با درخشش چشمت

ماه را با ستاره ها گم کرد

برد خورشید را ز محضرتان

در نواحیِ نا کجا گم کرد

باز هم در هجوم مشتاقان

نوح آمد ولی ردا گم کرد

هفت پشتِ بهشت می لرزد

که تو را دید دست و پا گم کرد

خوش به چشمی که با تماشایت

بین محراب قبله را گم کرد

با غمت خاک سرشته بیا

روی پیشانیم نوشته بیا

آتش سینه ی نیستانی

که مناجات ماه شعبانی

جمکران دلم گرفته ببین

میروم بی تو رو به ویرانی

ما قنوتی ترک ترک خورده

تو زلالی شبیه بارانی

از شما ...بر بهشت می ارزد

کاسه ی آبی و خرده ی نانی

باز باران گرفته تا دم صبح

در قنوتت مگر چه می خوانی

جمعه ای باز هم گذشت و نشد

که رهایم کنی ز حیرانی

جمعه هایی که دیر می آیند

جمعه هایی عجیب طولانی

می کند سردی جدایی تو

روزهای مرا زمستانی

راستی درکجای این خاکی

کربلا یا که در خراسانی

بادها می وزند و می گویند

شاید امشب بقیع می مانی

گاهی از بوی سیب می فهمم

علقمه رفته ای به مهمانی

شاید امشب مدینه ای شاید

یا که شاید دمشق ،می دانی

هر کجا یی همیشه قلبت شاد

هر کجایی سرت سلامت باد



موضوع : ولادت امام زمان(عج)، 


( کل صحن های حسینیه : 435 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   


درباره حسینیه


به پایگاه فرهنگی هیات «مکتب الشهداء تهرانسر» خوش آمدید
×××
برای ارتباط با ما می توانید از طریق آدرس motallebi64@gmail.com اقدام فرمایید

آدرس پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر:
maktab-shohada.mihanblog.com
×××
هر کس که مقرب است در فکر بلاست
آواره شدن قاعده ی عشق خداست
"مهدی مطلبی"پرید اما باز
در صحن "حسینیه" ی او "روضه"بپاست

مدیر وبلاگ : شاهد
آمار زائرین حسینیه
  • زائرین امروز :
  • زائرین دیروز :
  • زائرین این ماه :
  • زائرین ماه قبل :
  • کل زائرین :
  • تعداد کل اشعار :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پایگاه های مدح و مرثیه
لوگوها

 پایگاه تخصصی مدح و مرثیه

 پایگاه تخصصی روضه و مقتل

 پایگاه نوحه و سبک های مداحی

کتاب موبایل حسینیه-مدح و مرثیه

 پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر

 کارگاه مجازی شعر آیینی حسینیه

 اشعار استاد علی اکبر لطیفیان

 قرارگاه-پایگاه فرهنگی هیئت مکتب الشهداء