حسینیه پایگاه تخصصی مدح و مرثیه
جهت دسترسی آسان به اشعار مورد نظر از فهرست موضوعات استفاده کنید
موضوعات اشعار

اهل بیت(علیهم السلام)-اعیاد


امشب حسنات می فرستد زهرا

برشیعه برات می فرستد زهرا

درهای بهشت وا شده پس حتمن

دارد صلوات می فرستد زهرا



موضوع : امام حسین(ع)-مدح و ولادت، امام سجاد(ع)-مدح و ولادت، حضرت عباس(ع)- مدح و ولادت، 
جمعه 1394/03/1

حضرت عباس(ع)-مدح  


نفس میکشم در هوای شما

دلم روشن است از دعای شما

من از چشمه ی عشق دارم وضو

بود قبله ام خاک پای شما

چه خوب آسمان را به زیر آورد

هوای خوشِ کربلای شما

به گوش زمین نغمه ای حس نشد

دل انگیز تر از صدای شما

خدا در تراش جمالت گذاشت

چه سنگ تمامی برای شما

ندارد دلم گوشه ی امنیت

بجز خلوت روضه های شما

تو را دوست دارم خدا شاهد است

دل عاشق من فدای شما

هم اندیشه ی ما ابالفضلی است

و هم ریشه ی ما ابالفضلی است

ابالفضل گفتم نفس وا شده

کویر دلم مثل دریا شده

زمین خورده بودم به دست هوس

به یک یا ابالفضل دل پا شده

جنون آمد و دست دل را گرفت

جهان با ابالفضل زیبا شده

دل از نوکری درِ خانه اش

به هر جا رسیدست و آقا شده

به آرامش چشم هایش قسم

که چشمان او قبله ی ما شده

به اعجاز نام ابالفضلی اش

گره های دنیاییم وا شده

هم اندیشه ی ما ابالفضلی است

و هم ریشه ی ما ابالفضلی است



موضوع : حضرت عباس(ع)- مدح و ولادت، 

حضرت عباس(ع)-مدح و ولادت


کار دارند عاشقان با شب

بهترین فرصت تمنا شب

مزد امشب نماز فردا شب

من مناجات مى کنم با شب

شب مناجات مى کند با ماه

سر ماه است عمامه خورشید

دست ماه است نامه خورشید

تن ماه است جامه خورشید

ماه یعنى ادامه خورشید

مى شود آفتاب شب ها ماه

سر و کارم که با سحر افتاد

جگر من به دردسر افتاد

خواب در چشم ها اگر افتاد

بار ما گردن قمر افتاد

همه خوابیده اند الا ماه

اشک هاى مرا جگر گفتند

به من از کودکى شرر گفتند

از ابوالفضل بیشتر گفتند

اشتباه است اگر قمر گفتند

تازه یک چشم اوست صدتا ماه

تا کنار حسین ما رفتیم

تا که باب الحسین را رفتیم

با ابوالفضل کربلا رفتیم

هر کجا رفت و هر کجا رفتیم

جلو انداخت کار ما را ماه

همه در محضرش وضو دارند

از سر کویش آبرو دارند

و توسل به دست او دارند

بعد ازین اهل بیت عمو دارند

چه عمویی -ببین- سراپا ماه

چشم هایش همان جلالش باد

ماه قربان آن جمالش باد

صلوات خدا به بالش باد

شیر ام البنین حلالش باد

کیست عباس: کوه، دریا، ماه

بیشتر جلوه مى کنى در شب

مى شود با تو دیدنى تر شب

وقت وصل است وقت آخر شب

شب که از راه مى رسد هر شب...

ماه را مى کند تماشا ماه

وچه کوچه پى گدا مى گشت

سنگ در دست او طلا مى گشت

سایبان سه ساله ها مى گشت

آنقدر بین کربلا مى گشت

دور زینب به جاى زهرا ماه

غیر از ام البنین ندیده کسى

چشم او را نبین، ندیده کسى

ماه را در زمین ندیده کسى

هیچ جا این چنین ندیده کسى...

تشنه لب آفتاب، سقا ماه

چشم هایش به خیمه ها افتاد

مشک هم زیر دست و پا افتاد

هیبتش از سر و صدا افتاد

دست هایش جدا جدا افتاد

شد ستاره ستاره حالا ماه



موضوع : حضرت عباس(ع)- مدح و ولادت، 
جمعه 1394/03/1

حضرت عباس(ع)-مدح و ولادت


علم افراشته قلۀ دنیا عباس

قمرهاشمی عالم بالا عباس

اولین گل پسر ام بنین و حیدر

سومین شیر نر حضرت زهرا عباس

وارث هیبت مولا همۀ عشق حسین

دانش آموز حسن حضرت سقا عباس

صاحب پرچم فرماندهی عاشورا

پارکاب قدم زینب کبری عباس

ای عموی علی اکبر٬پدر تشنۀ مشک

ای لبت آب بقا صاحب دریا عباس

بانفسهای تو هر مرده دلی زنده شود

ای دم تو دم صد حضرت عیسی عباس

با ادب هست هر آنکس به شما منتصب است

روز میلاد تو میلاد خدای ادب است

متولد شدی و ام بنین دلشاد است

روز میلاد تو هر سینه علی آباد است

ساقی کرببلا هستی و با آمدنت

کاسۀ خالی هر دلشده ای پر باده ست

چه کسی گفته حلال است شراب این غلط است

خوردن می فقط از دست شما آزاد است

روز میلاد تو حیدر بخودش گفت علی

بازوان پسرت سخت تر از فولاد است

بوسه زد دست خدا دست تو را آقا یا

بوسه زد برلب شیرین شدهٔ آقا دست؟

نام زیبای تو هر ذائقه را شیرین کرد

عاشق روی تو فرهاد تر از فرهاد است

به علی حیدر کرار شدن می آید

به تو عباس علمدار شدن می آید

عالم از عشق تو بی تاب شود حق دارد

ماه از نور تو بی خواب شود حق دارد

سالی یک دوره اگر درس ادب داشتنت

در تمامی جهان باب شود حق دارد

دری از صحن تو باز است سوی صحن حسین

درِ صحنت اولوالالباب شود حق دارد

باادب هستی و باغیرتی و آقا پس

چون تویی ساقی ارباب شود حق دارد

پسر شیر خدا ای گهر ام بنین

خاک پای تو زرِ ناب شود حق دارد

پدر مشک تویی آب بفرمان تو است

پس ضریح تو پر از آب شود حق دارد

تو جگردارترین زادۀ حیدر هستی

مثل ارباب به زینب تو برادر هستی

تو ابوفاضلی و دلبری ات بی همتاست

تو اباالفضلی و ویرانگری ات بی همتاست

جنگ صفین شد و عالم و آدم دیدند

نحوۀ سرزدن حیدری ات بی همتاست

با غضب کردن تو مالک اشتر ترسید

بعدفهمید که جنگاوری ات بی همتاست

نوجوان بودی و پرچم  به سرِ دوش تو بود

همه دیدند که سرلشگری ات بی همتاست

آفرین ام بنین چه پسری پرورده

به خدا تربیت مادری ات بی همتاست

عبد صالح شدنت بنده اللهم کرد

یااباالفضل خداباوری ات بی همتاست

گرهی بسته ندارد به تو دلبسته شده

خوش بحال دل آنکه به تو وابسته شده

کربلا رفتی و ماه از برت افتاد زمین

اشکها از سر چشم ترت افتاد زمین

به فدای سرو دستت که علی می بوسید

ناگهان بازوی آب آورت افتاد زمین

تیری آمد وسط هلهله ها خورد به مشک

شیشه عمر علی اصغرت افتاد زمین

خبر آمد به سوی اهل حرم وای عمو

بازمین خوردن تو خواهرت افتاد زمین

کاش این قصه غم خاتمه اش اینجا بود

از سر نیزه عزیزم سرت افتاد زمین

در مدینه خبر پرچم سقا پیچید

بی هوا ام بنین مادرت افتاد زمین

ای عموجانِ حرم، باز به من احسان کن

یک شب جمعه مرا کرببلا مهمان کن



موضوع : حضرت عباس(ع)- مدح و ولادت، 

حضرت عباس(ع)-مدح و ولادت


عطری از سمت خدا دل را بهاری می کند

چشمه های نور را در سینه جاری می کند

نور فوق کل نور چهره ی خورشید و ماه

دارد امشب سینه را آیینه کاری می کند

حضرت خورشید امشب ماه کامل دیده است

تا بخندد ماه او لحظه شماری می کند

بر روی این ماه سیما از برای کربلا

حضرت خورشید سرمایه گذاری می کند

تا که در دستان این زیبا پسر گیرد قرار

ذوالفقار از شوق دارد بیقراری می کند

حضرت خورشید خود را در جمال ماه دید

مرتضا شیر خدای دیگری در راه دید

محو روی دلربایش آسمانها و زمین

نیست چون او خلق را از اولین تا آخرین

نیست جای هیچ تردیدی که اندر خلقتش

آفرین باید که گفتا بر علمدارآفرین

گر ترک بردارد امشب کعبه جا دارد ‏بلی

باز حیدر آمده این بار بر ام البنین

گر یداله فوق ایدیهم علی شیر خداست

بر یدالله است او دست خدا در آستین

با جمالش نرخ یوسف از بها افتاده است

او کجا و جلوه ی نور امیر المومنین

به به امشب بر حسین بن علی یار آمده

بر سپاه یوسف زهرا علمدار آمده

خنده را آورده امشب روی لبهای حسین

می شود آرامش امروز و فردای حسین

نور او روشنگر راه حسین بن علیست

اوست در هر عالمی مهتاب شبهای حسین

از بنفسی انت مولا می شود فهمید که

اوست مجنون اوست شیدا اوست لیلای حسین

کربلا عشق است آری کربلا اوج است هان

کربلا را غیر او کس نیست دریای حسین

دیدن روی خدایی ابوالفضل علی

کاشف الکربیست بر روی دلارای حسین

با نگاهی او دو عالم را سلیمان می کند

کافران را با نگاهی جمله سلمان می کند

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : حضرت عباس(ع)- مدح و ولادت، 
جمعه 1394/03/1

حضرت عباس(ع)-مدح


ذکر تو اهلِ تزکیه را مست می کند

حتی ردیف و قافیه را مست می کند

بلخ و حجاز و قونیه را مست می کند

در ری به اشک، قرنیه را مست می کند

نام مبارکت چقدر چاره ساز شد!

هرکس نیازمندِ تو شد، بی نیاز شد

در کشور عجم، عربی سروری کنی!

چیزی نمانده است که پیغمبری کنی!

دل نازکیم! وای اگر دلبری کنی

از کشته پشته سازی و ویرانگری کنی

آوازه ات گرفته نجف تا دمشق را

ابرویِ ذوالفقاریِ تو کشته عشق را

گیسو به باد می دهی آخر برای چه!؟

از رو کشیده هر مژه خنجر برای چه؟

صف بسته اند این همه لشکر برای چه؟

ترسیده است مالک اشتر برای چه؟

حیدر مرام، ای یلِ از پشت بی زره

خورده نگاه تو به نگاه علی گره

بخشندگیت،قصه ی دست و نخیل نیست

کوتاهی من است که دستم دخیل نیست

در خشکسال عاطفه، دستت بخیل نیست

باران بوسه هایِ علی بی دلیل نیست

سینه به سینه تا به ابد عشق رایجی

یبن الأبوترابی و باب الحوائجی

از ذکر تو لبانِ دعا قند می خورند

چینی شکسته هایِ شفا بند می خورند

با عشق تو ارامنه پیوند می خورند

در کاروکسب شان به تو سوگند می خورند

ماندم چگونه این همه اعجاز می کنی!؟

داری بدون دست، گره باز می کنی!



موضوع : حضرت عباس(ع)- مدح و ولادت، 
جمعه 1394/03/1

حضرت عباس(ع)-مدح و ولادت


خدا جلوه دارد به پیشانی تو

فدای مناجات پنهانی تو

شبِ روشنِ کوچه های مدینه است

پُر از ریسه های چراغانی تو

به لب آوَرَد جان داوودها را

نوای تو اَلحانِ قرآنی تو

تو بر کوهسارِ معارف نشستی

زمین تشنه ی دست بارانی تو

حسینیه ای سفره دارد حسینی

که هر شب بود شام مهمانی تو

فراوانی از تو/سلیمانی از تو/مسلمانی ازتو/ادب دانی از تو/دعاهای روحانی از تو

به کعبه رجز خوانی از تو/احادیث طوفانی از تو/روایات نورانی از تو/عنایات سبحانی از تو

نَفَسهای رحمانی از تو/و سلمانی از تو/علی گویی از تو/علی خوانی از تو/دلِ ما و دربار سلطانیِ تو

چه خوش سر فرازی چه خوش سر به زیری

امیری حسینُ و نعم الامیری

طلوع شکوهت برایت ندارد

کَرَم خانه ی تو نهایت ندارد

به جایی که یوسف دریده گریبان

دل ما نیازی به غارت ندارد

از این محشری که به پا کرده پیداست

که رنگی به پیشت قیامت ندارد

به چشم تو غیرت/به تیغ تو صولت/به نامت صلابت/به دامن سخاوت

به بازوت قدرت/به پای تو همت/به دستت کرامت/پُری از رشادت

شهادت سعادت/بصیرت/مَهابت/فتوَت/مُرُوَت/به میدان مسلط/رجزها مُسَمَّط

که از برق چشمت همه غرق حیرت/تو از آل عصمت/تو از بیت عترت/تو قامت قیامت

علی در هدایت/علی در عنایت/علی در قداست/علی در مهارت/و نادِ علی دارد از تو حکایت

بدون تو عطری محبت ندارد

چنان سر فرازی،چنان سر به زیری

امیری حسینُ و نعم الامیری

زتیغت سپاهی دلاور بریزد

زِ تو یال و کوپال کافر بریزد

میان زمستان هم از دیدن تو

عرق از سرو روی لشکر بریزد

علی هستی و گر علی را بخوانی

فقط در نه،دیوار خیبر بریزد

از این هیبت چشمهایت بکاهُ

نگاهی نما ترس قنبر بریزد

علی گفت هنگام صفین برگرد

ز خشمت دلِ مالک اشتر بریزد

اگر پرده ریزد/مکرر بریزد/نه پر،سر بریزد/سراسربریزد/ستمگر بریزد/به هم اول،آخر بریزد

به گاهی سپاهی چو کاهی به راهی ز شاهی چو حیدر بریزد

عجب سر فرازی عجب سر به زیری

امیری حسینُ و نعم الامیری

من از جنس شبهای پر التهابم

که در بند گیسوی پُر پیچ و تابم

اگر بر حریم حرم مُستجیرم

فقط با نگاه شما مستجابم

من و لطف باب الحوائج همین بس

بگو با تو باشد حساب و کتابم

دعا کن حرم آیم و بر نگردم

که این عشق کردست خانه خرابم

خراب خرابم/خراب جوابم/تویی انتخابم/که عالیجنابم/غم بی حسابم/

زِ داغت کبابم/و مشکت عذابم/به یاد ربابم/پُراز آب آبم/که میگفت زینب/چه شد با رکابم/

کجایی سحابم/کجایی نقابم/دل زینبیه شده قرص با تو که در سایه ی بیرق آفتابم

توو سرفرازی توو سربه زیری

به نِی سر فرازی به نِی سر به زیری

امیری حسین و نعم الامیری



موضوع : حضرت عباس(ع)- مدح و ولادت، 

حضرت عباس(ع)-مدح


نذر چشمان تو کردم ، این دل بی ادعا را

گوشه ی چشمی به من کن ، ای فضیلت را تو مولا

یک غزل نذر دلم کن ، یک تبسم نذر چشمم

تا بگویم من برایت ، یک « غزل – لبخند » زیبا

مثل باران بهاری ، بوی رحمت می دهی تو

با نوازش های نم نم ، می کنی گل را شکوفا

چشم های نازنینت ، خانه ی خورشید و باران

دست های مهربانت ، زادگاه رود و دریا

ساکنان هر دو گیتی ، بر سر کوی تو جمعند

با تمام آفرینش ، آمد و شد داری آقا !

ذکر خیرت هست دائم ، بر زبان آفرینش

قبله ی اهل زمینی ، مقتدای آسمان ها

آبروی آب ها را ، روز عاشورا خریدی

روز عاشورا خریدی ، آبروی آب ها را

مهربان ، با مشک خالی ، کربلا را آب دادی

آب می نوشد ز مشکت ، روح هفتاد و دو دریا

فرصت پرواز خون شد ، آسمان دست هایت

شد ز خون دست هایت ، باغ عاشورا شکوفا

می دهد فردا شهادت ، کربلا با لاله هایش

چون شفق با لهجه ی خون ، عشق را کردی تو معنا

ای ظهور اسم اقدس ، وارث روح مقدس !

کاش می شد می سرودم ، نور معصوم شما را

یک معمای رشیدی ، اسوه ای اسطوره رنگی

کشف اسرار کمالت ، در توانم نیست مولا



موضوع : حضرت عباس(ع)- مدح و ولادت، 
پنجشنبه 1394/02/31

امام حسین(ع)-مدح و ولادت


فصل نوش شراب انگور است

سایه ی غم ز قلب ها دور است

کوری چشم دشمنان علی

بزم شادی شیعیان جور است

نه فقط فاطمه، علی و رسول..

آسمان، عرش، قبله، مسرور است

چقدر نور دارد این خانه...

خانه حیدر است یا طور است؟

همه ی کائنات ساجدشان...

پاسبان حریمشان حور است

چشم بد دور باد از این خانه

نگه ِ منکر علی شور است

شب قدر است سوم شعبان

پس رسیدن به عرش مقدور است

شب میلاد حضرت ارباب

کوله بار گناه مغفور است

روی دست علی است حضرت عشق

همه گفتند: نور عَلی نور است

ما و درک مقام او هیهات

سرّ پروردگار مستور است

خسته دل ها، کجا....؟ برگردید

او برای نجات مأمور است

نه فقط ساکنان روی زمین

فطرس و هر کسی که رنجور است...

چشمشان خیره سمت گهواره است

رحمت او چقدر مشهور است

پر شده کاسه من از برکات

حضرت عشق آمده صلوات

شب میلاد حضرت عشق است

روزی ما به برکت عشق است

ره صد ساله را رویم امشب

این عجب نه، که عادت عشق است

خاک کوی تو را به زر ندهیم

تا که در سینه غیرت عشق است

یک زیارت برات، صد حج است

این تقارن به قدرت عشق است

کس و کارم همه حسینی اند

این هم انگار نعمت عشق است

از ازل شیعه مست ارباب است

در گِل ما عنایت عشق است

تا تو را دید فاطمه فرمود:

این پسر اوج عزت عشق است

این که ایران نماد شیعه شده

همه اش پای دولت عشق است

ما ز دوری کربلا مردیم...

دوری از دوست، محنت عشق است

دل ما بی قرار ارباب است

روز محشر کنار ارباب است

دل ما تا همیشه حیرانت

قلب جبرییل هم پریشانت

ما بدون حسین می میریم

رشته ی عمر ما به دستانت

مهر تو مایه ی هدایت ما

شیعه انگار شد مسلمانت

آرزوی بهشت را نکند...

هر کسی دیده است ایوانت

ما سر سفره ات بزرگ شدیم

لب ما خو گرفته با نانت

گریه بر تو مرا نجات دهد

به فدای شکوهِ  بارانت

دل ما غرق خشکسالی شد

دست خالی ما و احسانت

کمرم را غم تو خم کرده

روزی صدبار من به قربانت

حکمتش چیست بوسه های رسول؟

بوسه بر حنجرت و دندانت؟

کربلا نیزه ها بجای رسول

همه کردند بوسه بارانت

خواهرت سر به محملش میزد

تا که بشنید صوت قرآنت

تا توان هست روضه می خوانیم

تا قیامت به پات می مانیم

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : امام حسین(ع)-مدح و ولادت، 
پنجشنبه 1394/02/31

امام حسین(ع)-مدح و ولادت


امشب ز دل میکده پیمانه رسیده

جبریل خبر کرده که دردانه رسیده

هر کس که به پشت در میخانه رسیده

از زیر لبش ناله ی مستانه رسیده :

جز ساقی خود با همه بیگانه ام امشب

"زنجیر بیارید که دیوانه ام امشب"

هر کس که شده عاشق دلدار بیاید

هر غمزده ی بی کس و بی یار بیاید

گویید به هر عبد گنهکار بیاید

ابلیس طمع کرده که این بار بیاید!

فطرس به تمنای نگاهی شده راهی

پر سوخته تا درگه شاهی شده راهی

تا دیده نبی آن رخ تابنده و مه رو

گل کرده به روی لب او نغمه ی یاهو!

دل برده پسر از پدرش با خم ابرو

از یمن قدومش شده در عرش هیاهو

او مظهر تابنده ی احسان قدیم است

الحق که حسین است!رحیم است و کریم است

عاشق همه جا ذکر لبش نام حسین است

ورد سحر و نان شبش نام حسین است

چشمش که بگرید سببش نام حسین است

اصلا همه ی تاب و تبش نام حسین است

با اسم حسین است که دردم شده درمان

با ذکر حسین است شفا بحر مریضان

هم در حرمش ذکر و دعا مست کننده است

هم تربت قبرش به خدا مست کننده است

عطر حرم کرب و بلا مست کننده است

مثل سحر صحن رضا مست کننده است

مستانه بخواهید که دلدار رسیده

عشق نبی و حیدر کرار رسیده



موضوع : امام حسین(ع)-مدح و ولادت، 
پنجشنبه 1394/02/31

امام حسین(ع)-مدح و ولادت


دل سائل به نظرهای کریمانه خوش است

بر در دوست نشستن چه فقیرانه خوش است

با گدایی درش منصب شاهانه خوش است

مست ساقی شدن از گوشه ی میخانه خوش است

مستی جان من از جام حسین است حسین

چشم دریاییم از نام حسین است حسین

عالمی دایره و نقطه پرگار حسین

رحمت واسعه حضرت دادار حسین

پسر فاطمه و حیدر کرار حسین

بر عقیله شده او دلبر و دلدار حسین

بی نیاز از همه عالم شده محتاج درش

شده روشن همه عالم به نگاه قمرش

هر که شد خاک نشین در او بالا رفت

قطره ای آمد و از درگه او دریا رفت

بی نشان آمد و زین در چقدر آقا رفت

هر که دیدار حسین رفت ز پایین پا رفت

تا که بر سینه دو دستی ز ارادات آمد

عرض حاجت به زبان نامده حاجت آمد

اوست آنکس که غمش دیده ی تر می خواهد

عطر سیب حرمش فیض سحر می خواهد

نکته اینجاست هر آنکس که نظر می خواهد

(عاشقی کار حسین است جگر می خواهد)

نوکری می طلبد راه حسین بن علی

بی سری می طلبد راه حسین بن علی

**

می چکد خون دل از رشته ی مویت بر نی

میرسد صوت خوش از نای گلویت بر نی

بس که زیبا شده ان روی نکویت بر نی

سنگها بوسه گرفتند ز رویت بر نی

روی نی قاری قرآن پیمبر شده ای

آتشی بر دل غمدیده خواهر شده ای

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : امام حسین(ع)-مدح و ولادت، 
پنجشنبه 1394/02/31

امام حسین(ع)-مدح و ولادت


آمد از جانب حق سبط پیمبر امشب

عرش و فرش از قدمش گشت منوّر امشب

کوریِ هرچه حسود است به پیغمبر ما

آمده آیه ای از سوره ی کوثر امشب

رحمتِ واسعه اش کون و مکان را پر کرد

حاضرم من به هوایش بدهم سر امشب

عاشقان میکده باز است بیایید اینجا

همگی سجده نماییم به دلبر امشب

انبیا از جلوات نگهش مست شدند

ساقی میکده باشد گل حیدر امشب

نام او حک شده در گوشه ی عرشُ الرّحمن

نام او جلوه کند در همه جای قرآن

حضرت خضر شده خادم دربار حسین

عالمی مست شده از گل رخسار حسین

نام او مایه ی آرامش قلبم شده است

دلم از عالمِ ذَر بوده گرفتار حسین

ز ازل هرکه شده عاشق زهرا ، بوده ...

....نوکر و ریزه خور و عبد علمدار حسین

گرچه عمری است که در خانه ی او سربارم

دلخوشم من که شدم خار به گلزار حسین

امشب از یمن وجودش همه را می بخشند

آمده توبه کند بنده ی فرّار حسین

ذکر و تسبیح ملائک همه جا هست حسین

ذکرِ العفو ، در این ماهِ خدا هست حسین

هرکسی بر اثر گریه به او بدبین است

بر خود حضرت ارباب قسم بی دین است

روز و شب عاشق او اهل بُکاء است بر او

روز با گریه که آغاز شود شیرین است

امشب از زمزمه ی اهل سماء فهمیدم

آن که من را دمِ میخانه کشیده این است...

...در دلم خوب نظر کردم و با خود گفتم

عشق من بر پسر فاطمه از دیرین است

به خدا گوشه ی شش گوشه ی او جان دادم

آنقَدَر حال و هوای حرمش سنگین است

عاشق صحن و سرایِ حرم اربابم

به همه فخر کنم بر کرمِ اربابم

بر درِ خوان کرم زوزه کشان می گردیم

فارغ از همهمه ی آدمیان می گردیم

مُرده ایم از گنه اما شب میلاد حسین

مثل فطرس همگی در پیِ جان می گردیم

هرچه خیر است فقط از طرف ارباب است

روز و شب محضر او سجده کنان می گردیم

به خدا رازق ما نیست به جز دختر او

آب در کوزه و ما تشنه لبان می گردیم

هرکسی طعنه به ما زد دمِ محشر بیند

دور ارباب همه سینه زنان می گردیم

آفریدند مرا تا که گدایش باشم

آفریدند سگ صحن و سرایش باشم

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : امام حسین(ع)-مدح و ولادت، 
پنجشنبه 1394/02/31

امام حسین(ع)-مدح و ولادت


ای قبله ی عوالم بالا حسین جان

ای شعله شعله آتش دلها حسین جان

حا سین و یا و نون خدا یا حسین جان

ماییم و هر نفس نفس ما حسین جان

یک واژه است لذت دنیا حسین جان

هرچه به دل به سینه به سر داشتی علیست

ذکری که در تمام سحر داشتی علیست

نامی که در گشودن در داشتی علیست

جانت علیست هرچه پسر داشتی علیست

ای سر به پات رفته به مولا حسین جان

چشم تو گشت و از همه ما را خطاب کرد

لطفش بلند که کار صواب کرد

هرکس که بندگی تو را انتخاب کرد

او را نگاه مادرت عالی جناب کرد

گفتیم بعد حضرت زهرا حسین جان

آشفته زلفم و تبِ طوفانم آرزوست

کنعانم آرزوست سلیمانم آرزوست

یک بار از لب تو حسن جانم آرزوست

با خون رقم زنم که دو سلطانم آرزوست

امشب بیا بزن رگ ما را حسین جان

مست است آنکه بر درِ میخانه ایستاد

مرد است آنکه تا تَهِ پیمانه ایستاد

سر نیست آن سری که روی شانه ایستاد

در پای عشق تو که مردانه ایستاد؟

آن کیست غیر زینب کبری حسین جان

تو میرسی و با تو خبر ها یکی یکی

لبخند میزنی به پسرها یکی یکی

افتاده اند پیش تو سرها یکی یکی

با ماه هاشمیت قمرها یکی یکی

عباسَ نوکرم شبِ فردا حسین جان

شعرم رسیده است به ابیات آذری

هَر کیم اِلَر مَحضَرِ آقامَ نوکری

زهرا اِلَر خادِمَ عباسَ مادری

زینب ئاری نَقَدَ اَبَلفَضل یاوری

نقش اولدی روی بیرق سقا حسین جان

ما پیر میشویم شبیهِ حبیبِ تو

شبهای جمعه ایم پُر از بوی سیب تو

امشب سلامِ ما به لبِ بی نسیبِ تو

ما را که کُشته است صدای غریب تو

جان خواستی به چشم بفرما حسین جان



موضوع : امام حسین(ع)-مدح و ولادت، 
پنجشنبه 1394/02/31

امام حسین(ع)-مدح و ولادت


باز هم شعر سر شور و تغزّل دارد

دفتر من چقدر رایحه ی گل دارد

به نگاه تو قلم دست توسل دارد

جلوه ی ذات خدایی، لک لبیک حسین

دلبر کرببلایی، لک لبیک حسین

بر گِل شیعه نوشتند شما اربابی

ای گُل شیعه نوشتند شما اربابی

به دل شیعه نوشتند شما اربابی

دارد این زمزمه از عرش خدا می آید

لفظ "ارباب"، خدایی به شما می آید

ای که شد زائر تو، شمس و قمر، ارض و فلک

ای که هستی به سر سفره ی هر شیعه نمک

لعن شیعه: لَعَنَ الله قومً قَتَلَک

روز میلاد شما، روز عطا و کرم است

پر قنداقه ات ارباب، گنه پوش همه است

آی ارباب، بیا پای به دنیا بگذار

روی چشمان زمین، عرش خدا، پا بگذار

سر خود را به روی دامن زهرا بگذار

جرعه ی معرفت از سینه ی کوثر، تو بنوش

شیر توحید ز انگشت پیمبر، تو بنوش

غمت ارباب، دلیل تب پیغمبرهاست

نام تو ذکر نماز شب پیغمبر هاست

لب تو بوسه سرای لب پیغمبرهاست

زینت دوش نبی، آینه دار ثقلین

تو حسینی، تو حسینی، توحسینی، تو حسین

دست خالی من از لطف تو پر برکت شد

قلب من، خاته ی مهر تو شد و هیأت شد

در عبادات من این سینه زنی عزّت شد

بی حسین بن علی، دل چو خسی در باد است

با حسین بن علی، سینه حسین آباد است

شیعه از روز ازل بوده نمک گیر حسین

بنده یِ دلشده یِ پای به زنجیر حسین

مادرت خواسته نوکر بشود پیر حسین

کار زهراست که شد شیعه ی تو، نوکر تو

من جوانیم شده، نذر علی اکبر تو

عرش نوکر، بخدا سقف همین هیأت هاست

هر کجا شیعه ی مولاست، حسینیّه بپاست

داعشی کور شود، پرچم آقا بالاست

هیأتم بخشی از استان حسین است، حسین

کشورم، کشور ایران حسین است، حسین

تو که خود تشنه لب کرببلایی ارباب

عطش نوکر خود را به زلالی دریاب

این که گفتند شده مهریه زهرا، آب

پس چرا نام شما تشنه لب کرببلاست؟

حرم حضرت عباس چرا از تو جداست؟

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : امام حسین(ع)-مدح و ولادت، 
پنجشنبه 1394/02/31

امام حسین(ع)-مدح و ولادت


میخانه مگر بال و پرم را بپذیرد

تا آتش مستی جگرم را بپذیرد

ظرفیت دل در گرو پاکیِ ظرف است

ای کاش همین مختصرم را بپذیرد

در زاویهٔ گردش پیمانه نشستم

تا دستِ گدای سحرم را بپذیرد

منظورِ منِ بی سر و سامان خود ساقی ست

پس اوست که باید نظرم را بپذیرد

جارو زده ام با مژه خاک قدمش را

شاید برسد چشم ترم را بپذیرد

سر می کشم آن قدر به بالا که ببیند

دنبال همینم که سرم را بپذیرد

مقصود من از عشق، تماشای حسین است

سرمست شدن با قد و بالای حسین است

سرمایه سری هست، فدای سر ارباب

سر به سر ارباب، سرِ نوکر ارباب

بهتر که سرم را به روی دست بگیرم

چیزی که ندارم ببرم محضر ارباب

از کودکی ام یاد گرفتم که بگویم

مادر پدرم نذر پدر مادر ارباب

تا بوده همین بوده و تا هست همین است

جَمعند گداها همه دور و بر ارباب

کار آن قدری هست که بی کار نباشد

یک کارگر از این همه کارگر ارباب

این بال و پر سوختۀ فطرسی ام را

امشب برسانید به خاک در ارباب

با گفتن یک بار «حسین جان» گنهم ریخت

قبل از رمضان، سوم شعبان گنهم ریخت

تا سفره ی افطار شما هست، گدا هست

آقا که حسین است، برای همه جا هست

ما درد نگفتیم و مداوا شده رفتیم

پس بیشتر از هر چه که درد است، دوا هست

عیسی نَفَسی هست اگر از نَفَس توست

در سینه ات انگار نفس نیست، شفا هست

تا خانه ببر سائل خود را، که بگویی

هر وقت گرفتار شدی، خانه ی ما هست

در سینۀ سینایی ات، ارباب دو عالم!

گنجینه ای از جلوۀ اسماء خدا هست

ما عرش خدا را که ندیدیم، ولیکن

جایش شب جمعه، حرم کرب و بلا هست

ما تا ابد دهر بدهکار حسینیم

دیوانه زنجیری بازار حسینیم

سرچشمهٔ توحید دو تا چشم ترت شد

تا عرش پریدن هنرِ بال و پرت شد

با زلفِ کشیده، صف خیرات کشیدی

یک شهر نمک گیر تو و موی سرت شد

بالا بنشین ای به قیامت، قد و قامت

یک بار زمین خوردی و دل خون جگرت شد

باید که ز خاک قدمش بوسه بگیرند

هر وقت که هم بازی تو در به درت شد

این پیرهن سرخ نشان داد شهادت

از روز ازل آمد و مدّ نظرت شد

لیلا تویی و ما همه مجنون تو هستیم

جانانه مسلمان تو و خون تو هستیم

آواره ترین سائل درگاه رسیده

درمانده ترین ماندۀ در راه رسیده

ای جلوهٔ رحمانیت! ای رحمت مطلق!

نور تو به دادِ دل گمراه رسیده

قطع به یقین، دستِ بگیر است، قیامت

دستی که به دامان تو ای شاه رسیده

یک وقت تن محترمت درد نگیرد

از عرشِ خدا حولۀ دلخواه رسیده

شش ماه به روی جگرِ سوخته دل ها

داغ انا العطشان تو با آه رسیده

می خواست که از مادر تو اشک بگیرد

این بوسه که حالا به گلوگاه رسیده

جبریل که پر ریخت، پیمبر نفسش رفت

حرف از گلوی توست که مادر نفسش رفت



موضوع : امام حسین(ع)-مدح و ولادت، 
سه شنبه 1394/02/29

پایان ماه رجب-محکومیت جنایات منطقه


انگار دگر ماه رجب رو به تمام است

ماهی که در آن فیض خداوند مدام است

روزی که رسد نغمه که این الرجبیون

بر اهل رجب دولت آنروز به کام است

کشتند به شامات و یمن طفل صغیری

انگار نه انگار رجب ماه حرام است

این مکتب وهابیت و آل سعود است

رحم و شفقت چیست مساوات کدام است

فرزند علی صبر هم اندازه ای دارد

عمریست که شمشیر علی کنج نیام است

ما منتظر بانگ انالمهدیتانیم

ای مهدی موعود بیا وقت قیام است

هر جا سخن از جوشش غیرت وسط آید

این نام حسین است که فهوای کلام است

فتوای جهاد آرزوی شیعهء مولاست

چشمان همه بر لب آیات عظام است

از میثم تمارهمه درس  گرفتیم

بر هر سخنی نام علی حسن ختام است

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : ماه رجب-لیله الرغائب، اشعار اجتماعی-سیاسی، 
سه شنبه 1394/02/29

جنایات آل سعود


با آن که زمین غرق غم و آلام است

از خون شهیدان یمن گلفام است

ای ملت اسلام بصیرت یابید

امروز غم یمن غم اسلام است

***

این قوم به بیراهه براه افتادند

یکبار دگر به اشتباه افتادند

با پیروی از قوم یهود، آل سعود

از چاله درآمده به چاه افتادند

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : اشعار اجتماعی-سیاسی، 
دوشنبه 1394/02/28

رسول اکرم(ص)-مناجات-اوضاع منطقه


الا ای چشمه نور خدا در خاک ظلمانی

زمین با نور اخلاق تو می‌گردد چراغانی

به گرداگرد لبخند تو می‌چرخند شادی‌ها

از آن بهتر نمی‌دانی که طفلی را بخندانی

چو چشم آسمان منظومه نسل تو خورشیدی

چو باغ کهکشان دنباله راه تو نورانی

تحیّر بهترین وصف است در شام تماشایت

«بحیرا» می‌برد هر صبح نامت را به حیرانی

به لبخندی مسیحا را دم روح‌القدس دادی

سلیمان را نشاندی بر سر تخت سلیمانی

فرود آمد فراز کاخ کسرا با قدوم تو

به خود لرزید از نام تو شاهنشاه ساسانی

دلم را مهربان من! به پابوس تو آوردم

که آرامند در پای تو دریاهای طوفانی

ببخشا بر من ای آیینه رحمت! که می‌خواهم

بگویم حرف‌هایی را که خود ناگفته می‌دانی

پر از شوق تماشاییم و از دیدار محرومیم

حرامی‌ها سر راه و بیابان‌ها مغیلانی

چنان شام سیه آغاز صبح ما سیه‌روزی

چنان خواب گران پایان شام ما پریشانی

«خلافت» شد چنان طوفان که دریا را به کف گیرد

«جماعت» شد چنان ساحل زمین‌گیر گرانجانی

«یهودیها» میان امتت سرگرم خونریزی

«سعودی‌ها» به جنگ کودکان گرم رجزخوانی

طواف کعبه را برعکس فهمیدند این امّت

ابوسفیان امیر است و علی در خانه زندانی

سر منبر ابوجهل است و بر مسند ابومروان

مدینه سر به زیر افکنده از شرم پشیمانی

به خون و اشک می‌گرییم «أشکو یا رسول‌الله»

که گردن می‌کشد تیغ خیانت سمت عریانی

حجاز است و بنی‌شدّاد؛ مصر است و بنی دجّال

عراق است و بنی‌صدام، شامات است و سفیانی

به مسجدها «خلافت» می‌کند بیعت به خونریزی

به منبرها «جهالت» می‌دهد فتوی به نادانی

«ملک حجّاج» سرمست از شراب تلخ صهیونی

سپاه فیل را در مکّه می‌خواند به مهمانی

«خلافت» با «یزید»ی‌ها «امامت» با «ولید»ی‌ها

کلیمی‌ می‌دهد تعلیم آداب مسلمانی

دمشق آوار آوار و حلب آواره آواره

فلسطین در «حضر موت» و یمن در مرگ و ویرانی

نشان از یورش تیمور دارد «جبهه‌النصره»

شرف دارند بر «داعش» مغول‌های بیابانی

ملک گرگ و ملک خرس و ملک مار و ملک عقرب

سعودی‌های وهّابی، برادرهای شیطانی

مسلمان می‌کشند این ناجوانمردان به نام تو

مسیحی می‌برند این نامسلمان‌ها به قربانی

شکوه سرفرازی را به یغما برد خودبینی

برای بهترین امّت نه سر ماند و نه سامانی

در این عمری که در تکرار باطل رفت می‌مانم

که درمان پشت دردی بود و دردی پشت درمانی

چه می‌شد امّت افتاده در آتش به پا خیزند؟

میان شعله برخیزند از خواب زمستانی



موضوع : اشعار اجتماعی-سیاسی، پیامبر اکرم(ص)، پیامبر اعظم(ص)-مدح، 
دوشنبه 1394/02/28

خروج کاروان از مدینه


پنهان ز خواهر می کنی چشم ترت را

شاید ندیدی اشک های خواهرت را

بار سفر بستی مدینه شعله ور شد

در یاد دارم آن نگاه آخرت را

ام البنین روی سرت قرآن گرفته

تا پر کند یکبار جای مادرت را

گریه طبیعی بود هنگامی که بردی

نوزاد چندین روزه ات را همسرت را

اما نفهمیدم چرا آهی کشیدی

وقتی نظر کردی قد آب آورت را

فقدان پیغمبر دوباره می شد احساس

وقتی که می بردی علی اکبرت را

یا که بگو آوردن خلخال ممنوع

یا که درآور گوشوار دخترت را

از چشم های عمهء سادات پیداست

آماده کرده بوسه های حنجرت را

من آرزو دارم فقط زینب نبیند

روزی سر و موی پر از خاکسترت را

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : خروج کاروان از مدینه، 
یکشنبه 1394/02/27

خروج کاروان از مدینه


وقت پرواز رسیده، پر خود را برداشت

زودتر از همه آب آور خود را برداشت

مشک‌ها را که علمدار روی ناقه گذاشت

یا علی گفت و علی اصغر خود را برداشت

بغلش کرد و صدا زد که خدا رحم کند

بر سر دوش عمو دختر خود را برداشت

دور او اهل حرم که همگی جمع شدند

صدقه داد و سپس خواهر خود را برداشت

خواهرش زودتر از پوشیه ها، معجرها

پیرهن بافته‌ی مادر خود را برداشت

إن یکادی بنویسید بلا دور شود

ساربان دید که انگشتر خود را برداشت

بی‌سبب نیست عبای نبوی را می‌خواست

شِبه پیغمبر ، علی اکبر خود را برداشت

آب پشت سرشان امّ بنین می ریزد

آنقدر سوخت که خاکستر خود را برداشت



موضوع : خروج کاروان از مدینه، 

مظلومیت مردم یمن


ای دست خدا منتقم روی کبود

پر خون شده کشور یمن ای موعود

ای کاش که با دست اباالفضلی خود

سیلی بزنی به صورت آل سعود

***

قلبی به امام خویش راغب داریم

ما زاده عشقیم و مراقب داریم

هر چند یتیم گیرمان آوردند

ما اهل ولایتیم و صاحب داریم

***

در باغ یمن خزانی و سیلابی

بر کشتن کودکان چرا بی تابی ؟

نفرین به تو ای هم نفس اسرائیل

لعنت به تو ای حکومت وهابی

***

آوار شده غم یمن بر سر ما

انگار که بوده سالها کشور ما

ای اهل یمن ریاض را می گیریم

گر حکم حکومتی کند رهبر ما

***

ای اهل یمن کمی تحمل باید

تا دست خداوند گره بگشاید

من مطمئنم در این حوادث خبری است

چون عطر ظهور از یمن می آید

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : اشعار اجتماعی-سیاسی، 

پیامبر اعظم(ص)-بعثت


همای نور شده راه مکه را پویید

به آب چشمه زمزم، زبان و دل شویید

سپس به زمزمه لا اله الا الله

دهید دست به هم لا شریک له گویید

ز خلق بانگ هوالهو جدا جدا شنوید

درون کعبه ز بت‌ها خدا خدا شنوید

به چشم دل همه جا نقش جای پای خداست

به نی نوای وجودم چو نی، نوای خداست

الا تمام جهان گوش، گوش تا شنوید

زبان، زبان محمد، صدا صدای خداست

ز کوه و سنگ و ز هامون دعای دل شنوید

ندای ختم رسل از حرای دل شنوید

فرشتگان همه در دستشان صحیفة نور

جهانیان شده غرق نشاط و مست و سرور

ز قبضه قبضة خاک حجاز می‌شنوم

که ای تمام پری چهره¬گان زنده به گور

طلوع صبح سفید شما مبارک باد

محمد آمده عید شما مبارک باد

به جسم مردة هستی دمیده جان امروز

مکان شده یم انوار لامکان امروز

طلوع کرده ز غار حرا مگر خورشید

و یا زمین شده مسجود آسمان امروز

رسد ز کوه و در و دشت و بام و نخل و گیاه

صدای اشهد ان لا اله الا الله

جهان بهشت وصال محمد است امشب

چراغ ماه، بلال محمد است امشب

زمین مکه گل انداخته ز بوسه نور

خدیجه محو جمال محمد است امشب

در آسمان و زمین این ترانه گشته علم

بخوان به نام خدایت که آفرید قلم

الا تمامی خلق خدا به هوش، به هوش

محمد است که گوید سخن، سرا پا گوش

که فرد فرد شما را بود دو رشته به دست

و یا دو کوه بلند امانت است به دوش

محمدی که دو عالم گواه عصمت اوست

همه سفارش او در کتاب و عترت اوست



موضوع : عید مبعث، 

پیامبر اعظم(ص)-بعثت


در آن روزگاران از شب سیه تر

که بر تیرگی ها جهان بود بستر

ستم بود و بیداد و کفر و ضلالت

جفا بود و خونریزی و فتنه و شر

قبایل بسی کارشان کینه توزی

طوایف همی بینشان تیر و خنجر

جوانان در آغوش دیو تباهی

چو پیران که بر بالش جهلشان سر

کسان را نه عز و شرف پیش ناکس

زنان را نه قدر و بها نزد شوهر

پسر طعمه کام دیو جهالت

چنان کز ستم زنده در گور دختر

سیه میشدش چهره از خشم و نفرت

پدر را اگر دختری زاد مادر

نه فرهنگ ، نه دین ، نه ایمان ، نه تقوی

نه دانش نه بینش نه قانون نه دفتر

همه درد اما نه درمان مهیا

همه رنج لیکن نه آسایش اندر

چنین شد مشیت که از چاه غفلت

برآرد بشر را خداوند اکبر

فرستاد از پیش ختم رسل را

محمد iرسول امین عقل کل را

فرستاد وحی اش که پیغمبری کن

بشر را که گم کرده ره ، رهبری کن

درون را ز فریاد مخفی مسوزان

برون آ ، برون آی و روشنگری کن

چو دشنام آید به پاسخ دعاگو

چو بیداد دیدی عدالت گری کن

اگر سنگ  آمد سپر کن بدن را

و گردشمنی یافتی یاوری کن

جهان گر شود خصم رو بر مگردان

پیام آور استی پیام آوری کن

ستم گستران را عدالت گری ده

ستیزه همی با ستم گستری کن

به پاکی و وحدت امم را فراخوان

زشرک و دوروئی بشر را بری کن

بگیر امتیاز سفید و سیه را

میان خلایق به حق داوری کن

به خلق خوشت دوست را جان ببخشا

به لبخند از دشمنان دلبری کن

بت شرک با دست توحید بشکن

به نابودی کفر ، دین پروری کن

برون شو ز غار حرا یا محمد

به گردن رسان حکم ما را محمد

چو آن مهر تابنده عام جان

درخشید یکباره بر ملک امکان

چو ماه فروزان که از جیب مشرق

چو مهر درخشان که بربام کیهان

همه نخل ها پیش سرو قدش خم

همه سخره ها در مدیحش ثنا خوان

همه آفریننده اش آفرین گو

همه آفرینش ورا تحت فرمان

همه مردگان را بدو زندگانی

همه زندگان را نثار رهش جان

شرار عظیمش به دل بهر امت

شعار نجاتش به لب بهر انشان

در آن ریگزار تباهی  و غفلت

در آن کوهسار تعدی و عصیان

در آن پرتگاه خطا و ضلالت

در آن سرزمین بت و بت پرستان

به پا خواست بهر نجات بشرها

محمد که جان بشرهاش قربان

ترش روئی خلق را دارد پاسخ

به گفتار شیرین و لب های خندان

ستم دید و آورد از قعر پستی

بشر را به اوج حقیقت پرستی

در آغاز بعثت بر این دین و آیین

چه خون ها که خوردند مردان حق بین

چه دلها که خون گشت از آل طاها

چه جانها که دادند اولاد یاسین

چه بدر و احدها که گردید بر پا

چه عمارها که فدا شد به صفین

چه پاکیزگان را که بستند بهتان

چه بد سیرتان را که گفتند تحسین

چه صف ها کشیدند از حق و باطل

چه کشتارها گشت از آن و از این

چه آزادگان را که شد حبس منزل

چه رزمندگان را که شد خاک بالین

چه پیش حوادث چه زیر شکنجه

نرفتند راهی به غیر از ره دین

زهر قطره خونی که دادند آنان

به پاکان دعا و به ناپاک نفرین

مسلمان به پاس هدف جان فشاند

دهد جان خود را که قرآن بماند

به قرآن و آیات بس جا و دانش

به پیغمبر اکرم و خاندانش

به زهرا که در راه این دین و آیین

فدا گشت ، ششماهه در آستانش

به خونین قیام بزرگ حسینی

که آزادگی خیزد از داستانش

به اشگ حبیبش به خون زهیرش

به حلقوم طفلش به فرق جوانش

به حجر و رشید و سعید و ابوذر

به میثم که شد قطع ، دست و زبانش

به سجاد و زید شهید و به یحیی

که آمد سیه چال زندان مکانش

به خون شهیدان هر عصر اسلام

زمان حسین و حسین زمانش

به زندان نشینی که زیر شکنجه

نبودی به جز فتح دین آرمانش

به رزمنده سرباز اسلام و قرآن

که قرآن سخن گفته در مدح و شانش

به آن پاکبازی که پیش گلوله

فدا گشت در راه اسلام ، جانش

رسیده است دور ستم سوزی ما

خدا وعده داده به پیروزی ما

اگر آتش از خاک ایران برآید

وگر از تن ملتش جان برآید

گر از مرز و بوم وطن چون فلسطین

ز بمب شرر خیز نیران برآید

گر از خاک ایران به مرگ عزیزان

فغان ها دمادم چو افغان برآید

اگر بهر کشتار مرد و زن ما

ز حلقوم بیگانه فرمان برآید

اگر غرب ، پیوسته با ما ستیزد

وگر از سوی شرق طوفان برآید

اگر اشک از چشم پیران ببارد

و گر خون ز کام جوانان برآید

اگر جان آزادگان ره

بسان سعیدی به زندان برآید

اگر قم شود قتلگاه عزیزان

وگر خون ز خاک خراسان برآید

محال است از قلب این پاک امت

شعاری بجز حکم قرآن برآید

به خون شهیدان به روح خمینی

بود مکتب ما حسینی حسینی



موضوع : عید مبعث، 

پیامبر اعظم(ص)-بعثت


به آن خدای که بخشد به انس و جان، جان را

به آن نبی که فروغش گرفت امکان را

اگر سعادت دنیا و آخرت خواهید

ز اهل بیت بگیرید حکم قرآن را

که اهلبیت، خدا را مظاهر حلمند

که اهلبیت همان راسخون فی العلمند

قسم به جان محمد که سیّد دو سراست

قسم به سوره کوثر که سوره زهراست

که شیعه راست دو میلاد از کرامت حق

یکی به قلب غدیر و یکی به غار حراست

غدیر و غار حرا رمز وحدت شیعه است

خدا گواست که این دو، دو بعثت شیعه است

غدیر چشمه جوشان فیض لم یزلی ست

غدیر مثل حرا یک حقیقت ازلی ست

غدیر مکتب اسلام ناب اهل ولاست

غدیر کعبه میلاد پیروان علی است

نبوّت نبوی در غدیر کامل شد

تمام نعمت حق در غدیر نازل شد

به آن خدا که جهان وجود را آراست

به جان امّ ابیها که حضرت زهراست

تمام هستی شیعه که متصل به همند

غدیر و غار حرا و حسین و عاشوراست

به این چهار و به ارواح چارده معصوم

که خط ما ز حرا و غدیر شد معلوم

خدا و احمد و قرآن و عترتند گواه

که بی ولای علی هر عبادتی است تباه

به قلب شیعه نوشتند از ازل میثم

محمد است رسول و علی ولی‌الله

به حق که نعمت حق شد تمام بر شیعه

علی است اول و آخر امام بر شیعه

نبی به تارک ما تاج افتخار گذاشت

برای امت خود فخر و اقتدار گذاشت

نخواست اجر رسالت ولی دو گوهر پاک

میان ما دو امانت به یادگار گذاشت

دو گوهری که عزیزند چون نبوت او

یکی کتاب خدا و یکی است عترت او

از این دو، مقصد و مقصود او هدایت بود

همه هدایت او نیز در ولایت بود

مودتی که زما خواست بر ذوی القربی

از او به ما کرم و عزت و عنایت بود

خطاب کرد که این دو، اعتبارِ همند

هماره تا ابد الدهر در کنار همند

به حق که این دو همانند نور و خورشیدند

که از نخست به قلب بشر درخشیدند

چهارده سده بگذشته هم چنان شب و روز

زهم جدانشدند و فروغ بخشیدند

چنان که نورو چراغند لازم و ملزوم

یکی است مکتب قرآن و چارده معصوم

چنان که شخص محمد جدا زقرآن نیست

بودن عترت، قرآن چراغ ایمان نیست

کسی که مکتب عترت گزید بی قرآن

جدا زعترت و قرآن بُوَد، مسلمان نیست

رسول گفت که اینان چو این دو انگشتند

که متصل به هم و متکی به یک مشتند

سوای قرآن مومن فنا بُوَد دینش

بدون عترت هرکس خطاست آیینش

کسی که گفت کتاب خداست ما را بس

کند هماره خدا و کتاب نفرینش

به آیه آیه ی قرآن قسم، بُوَد معلوم

که دین شیعه کتاب است و چارده معصوم

چهارده مه تابنده، چارده اختر

چهارده صدف نور، چارده گوهر

چهارده یم توفنده، چارده کشتی

چهارده ره روشن، چارده رهبر

چهارده ولی و چارده مسیحا دم

که هم موید هم بوده، هم مؤید هم

هزار حیف که امت ره وفا بستند

پس از رسول خدا عهد خویش بشکستند

هنوز جسم حبیب خدا نرفته به خاک

به دشمنان خدا دسته دسته پیوستند

به بیت فاطمه ی او هجوم آوردند

به جای گل همه هیزم برای او بردند

مدینه دستخوش فتنه ای عجیب شده

بهشت وحی محیط غم حبیب شده

کجا روم؟ به که گویم؟ چگونه شرح دهم؟

علی که نفسِ محمد بُوَد غریب شده

سقیفه گشته به پا و غدیر رفته زِ یاد

چه خوب اجر نبی داده شد، زهی بیداد!

الا زخون جگر پر هماره ساغرتان

چه زود قول نبی محو شد ز خاطرتان

مگر نگفت نبی، فاطمه است بضعه ی من؟

مگر نگفت پس از من علی است رهبرتان؟

مگر نگفت که اکمال دین ولای علی است؟

مگر نگفت که این آیه در ثنای علی است؟

چه روی داد که بستید دست مولا را

رها ز بند نمودید دیو دنیا را

چرا رسول خدا را به قبر آزردید

چرا به بیت ولایت زدید زهرا را

طریق دوستی و شیوه ی وفا این بود؟

جواب آن همه احسان مصطفی این بود؟

عدو به آتش اگر جنت الولا را سوخت

شراره اش حرم الله کربلا را سوخت

نسوخت دامن دخت حسین را تنها

پَرِ ملائکه و لب انبیا را سوخت

بُوَد به قلب زمان ها فرود آن آتش

بلند تا صفِ حشر است دود آن آتش

قسم به فاطمه و باب و شوی و دو پسرش

که هرچه آمده اسلام تا کنون به سرش

خلاف خلق همان اختلاف اول بود

که شد جدا ره امت زخط راهبرش

هماره میثم طیِ رهِ کُمیت کند

به نظم تازه حمایت ز اهل بیت کند



موضوع : عید مبعث، 

پیامبر اعظم(ص)-بعثت


ای خضر حیات جان، محمّد

با نام خدا بخوان، محمّد

ای مشعل نور تیره گی سوز

ای آیت روشنی بر افروز

روز همه شام تار تا کی

خورشید، درون غار تا کی؟

ای خاتم انبیا محمّد

از غار برون بیا، محمّد  

در کلّ وجود رهبری کن

بر عرش کمال محوری کن

ای گمشدۀ تمام خلقت

خورشید بلند بام خلقت

از رخ بفکن حجاب، امشب

بر قلب بشر بتاب، امشب

پایان شب سیه رسیده

خورشید نبوّتت دمیده

بر خیز و بیار بهر هستی

توحید به جای بت پرستی

ای نور خدا ز تو نمایان

بر خیز و بجنگ با خدایان

هنگام قیام تو است بر خیز

بتخانۀ دهر را فرو ریز

تا حشر به جز تو رهبری نیست

بعد از تو دگر پیمبری نیست

ای مکّه ببال، احمد آمد

از غار حرا محمّد آمد

بت ها ز چه رو خموش خفتید

ای لات و هبل به سجده افتید

ای هجر، حَجَر، مقام، زمزم

ای آدم، ای تمام عالم

اعلام کنید شرک و مستی

تبدیل شده به حق پرستی

تا چند صنم، صمد پرستید

آحاد جهان احد پرستید

بت ها همگان خدا پرستید

از جام هوالجلیل مستند

کوه و در و دشت محو هویند

مشغول به ذکر حمد اویند

ما آدمیان چرا خموشیم؟

با آنکه زبان و چشم و گوشیم

ای خفته به خواب جهل، برخیز

در بعثت احمدی برانگیز

برخیز که بت گری سرآمد

از سوی خدا پیمبر آمد

رخشنده تر از هزار خورشید

خورشید محمّدی درخشید

این ساقی گلبن حیات است

این سیّد کلّ کاینات است

این جلوه کبریاست آری

این خاتم انبیاست آری

این است محمّدی که گفتید

وصفش ز پیمبران شنفتند

فتح درِ رحمت آمد امشب

پیغمبر رحمت آمد امشب

اعلام شده سیادت ما

در بعثت او ولادت ما

ای روی تو شمع آفرینش

ای سیّد جمع آفرینش

ای کلّ پیمبران بشریت

روح ملکوتیان اسیرت

مه شیفتۀ شب ظهورت

خورشید گدای بیت نورت

دارد به تو افتخار کعبه

پروانۀ تو هزار کعبه

پوشیده ز حسن خُلق جوشن

لبخند زده به سنگ دشمن

گفتار تو سر بسر کرامت

قرآن تو نور تا قیامت

جنّ و ملکت دو عبد پا بست

خورشید و مهت دو گوی در دست

تو از همه انبیا سر استی

تا هست خدا پیمبر استی

بازآ و به خلق سروری کن

پیغامبرا پیمبری کن

با رایت سرمدی برافروز

اسلام محمّدی بیاموز

بازآ که به طول یک هزاره

اسلام شده هزار پاره

رقص و طرب و قمار و مستی

بگرفته ره خدا پرستی

ای صاحب راستین اسلام

عیسای مسیح دین اسلام

اسلام به تو نیاز دارد

این رشته سر دراز دارد

کن زنده دوباره نهضتت را

دریاب کتاب و عترتت را

تا کی به کتاب تو اهانت

تا چند به عترتت خیانت

خون شهدا دهد گواهی

از غربت مکتب الهی

این پنجۀ دشمنان دین است

کآلوده به خون مسلمین است

ما پیرو خطّ اهلبیتیم

سلمان و ابوذر و کمیلیم

داریم سه پرتو هدایت

تو حیدر و نبوّت و ولایت

با مهر علی خدا پرستیم

عهدی است که در غدیر بستیم

ما زادۀ بعثت و غدیریم

کی خطّ سقیفه می پذیریم

تا چشم به این جهان گشودیم

آهنگ علی علی سرودیم

نا شسته دهان ز شیر مادر

دادند به ما شراب کوثر

ما و علی و محبّت او

سر مست ولایتیم یا هو

ما شیعۀ چارده کتابیم

خاک قدم ابو ترابیم

خطّ نبویست مکتب ما

اسلام علی است مذهب ما

اسلام علی کمال دین است

مجد و شرف و جلال دین است

اسلام علی است عدل گستر

اسلام علی است شیعه پرور

شیعه گل باغ اهلبیت است

نوری زچراغ اهلبیت است

شیعه به کمان عدل تیر است

شیعه به کُنام عشق شیر است

شیعه است که چهره کرده نیلی

گفته است علی و خورده سیلی

شیعه است که داشته به عالم

مقداد و رُشید و حُجر و میثم

شیعه است که آبرو به خون داد

هفتاد و دو ماه لاله گون داد

شیعه است که با درون بی تاب

لب تشنه برون شد از یم آب

شیعه است که غافل از خدا نیست

شیعه است که از علی جدا نیست

شیعه است شهید تیغ در مشت

بوده زرهش همیشه بی پشت

شیعه چو علی امیر دارد

هم بعثت و هم غدیر دارد

«میثم» بنویس هست تا حق

حق با علی و علی است با حق



موضوع : عید مبعث، 

پیامبر اعظم(ص)-بعثت


ای بمرآت رخت حسن خدا پیدا محمد

وین به فریادت نجات مردم دنیا محمد

ای سراپا مهر ای مهر جهان آرا محمد

ای چراغ آفرینش یا محمد یا محمد

تو فروغ کبریائی ، تو امام انبیائی

تو به خلقت رهنمائی ، چند در غار حرائی

تا بسوزد تیرگی از غار بیرون آ محمد

از چه بردی سر به کوه و گفته ای ترک وطن را

ای همه نور ای همه تنها بر افروز انجمن را

لب به نام رب بگشا بشکن سکوت خویشتن را

چند کعبه از خدا خواهد ظهور بت شکن را

احمدا پیغمبری کن ، رهبری کن رهبری کن

آفتابا دلبری کن ، خلق را روشنگری کن

باز کن زنجیر جهل از پای انسانها محمد

پا برون نه کافرینش بسته صف بهر سلامت

لب گشا تا فصل ها گردد بهار از هر کلامت

قد برافراز ای تمام روزها روز قیامت

این تو ،این جام کرم، این دوستان تشنه کامت

ای چراغ روزگاران ای فروغ چشم یاران

ای خزان ها را بهاران در کویر تشنه باران

گل برویان از دل سوزان این صحرا محمد

در محیط نور ، چشم آدمی بی نور تا کی

ای حیات جان انسان از تو انسان دور تا کی

دخترک ها زنده با دست پدر در گور تا کی

بردگان را برفراز دوش بار زور تا کی

روح مردی در حقارت زن بزنجیر اسارت

ای ز معبودت بشارت تا بکی ظلم و شرارت

ای خدا را دست ، این زنجیر را بگشا محمد

ای زبان خالق ای خلق خدا را یار اقراء

ای ز فریاد جهانگیرت جهان بیدار اقراء

ای کلامت نور و رویت مطلع الانوار اقراء

ای کویر تشنه دل از دمت گلزار اقراء

ای خدائی اقتدارت ای جهان در اختیارت

ای خلایق بیقرارت ای بشر چشم انتظارت

لب گشا تا آدمیت را کنی احیا محمد

در کویر تشنه هستی گل ایمان بپرور

تو مسیح عالمی در جسم عالم جان بپرور

حمزه و عمار و سعد و بوذر و سلمان بپرور

لاله های خویش را در گلبن ایمان بپرور

نبود از دشمن حراست ، نیست بیم از شر ناست

ای ز سوی حق سپاهت ، ای علی پیر کلاست

ما علی دادیم بر تو نیستی تنها محمد

یا محمد ای قلوب خستگان غار حرایت

یا محمد ای بگوش قرن ها بانگ درایت

یا محمد ای طواف خلق برگرد سرایت

یا محمد ای تمام انبیا مدحت سرایت

ای رسولانت پیمبر ، ای سفیر حی داور

ای تو ما را یار و یاور ، از حرا بانگی برآور

با خروش دیگری دریاب امت را محمد

ای چراغ قرن ها بار دگر روشنگری کن

امت گم کرده را خویشتن را رهبری کن

بار دیگر از حرا بیرون بیا پیغمبری کن

کشتی طوفان اندیشه ها را لنگری کن

بارشی ای ابر رحمت ، غرشی ای بحر غیرت

دور گردیدند امت ، از تو و قرآن و عترت

چاره ای کن ای بما نزدیک تر از ما محمد

شیعه از آغاز با قرآن و عترت دست داده

پیش سیل فتنه همچون کوه محکم ایستاده

ترک جان در راه جانان گفته سر به کف نهاده

دل به قرآن داده و برپای عترت اوفتاده

شیعه با نور ولایت ، گشته از اول هدایت

کرده از حیدر حمایت ، میکند در خون روایت

آنچه از قرآن و عترت یاد دار د یا محمد

شیعه از غار حرا ره درغدیر خم گشوده

شیعه از آغاز بعثت با علی همگام بوده

شیعه اشعار ولایت را به موج خون سروده

شیعه در خون مدح عترت گفته قرآن را ستوده

شیعه یعنی عبد داور شیعه یعنی یار حیدر

شیعه یعنی حرف آخر شیعه یعنی جسم بی سر

شیعه جان است و کند پرواز دائم با محمد

شیعه بر سنگ حرا شعر ولایت می نگارد

شیعه هر جا پا گذارد بعثتی در یپش دارد

شیعه جان در یاری آل محمد می سپارد

شیعه سر در خط قرآن حکم عترت می گذارد

چارده خورشید دارد ، سر خط تایید دارد

شیعه در خون عید دارد ، یک جهان توحید دارد

شیعه راهش بوده راه دخترت زهرا محمد

شیعه دائم با غدیر با محرم انس دارد

شیعه با مولای مظلومان عالم انس دارد

شیعه نوک نی بوجه الله اعظم انس دارد

شیعه در خط علی با (نخل میثم) انس دارد

شیعه یعنی در مکنون ، شیعه یعنی عبد بی چون

شیعه یعنی روی گلگون ، شیعه یعنی چشمه خون

شیعه باشد با تو در پیدا و نا پیدا محمد



موضوع : عید مبعث، 

پیامبر اعظم(ص)-بعثت


ای بشر را رهبر آگاه أِقرَأ بِسمِ رَبِّک

ای خدایت تا ابد همراه أِقرَأ بِسمِ رَبِّک

ای خلایق را چراغ راه أِقرَأ بِسمِ رَبِّک

یا محمّد یا رسول الله أِقرَأ بِسمِ رَبِّک

آفتاب آفرینش چند در غار حرایی

مکّه نه، عالم سراسر چشم گشته تا بر آیی

ای سراج نور تا بی انتها روشنگری کن

ای دو عالم خاک پایت سر برآر و سروری کن

ای تمام عدل برخیز و عدالت گستری کن

ای از اوّل خاتم پیغمبران پیغمبری کن

پیشتر از انبیا بودی اگر چه آخر استی

تا خدا را حکم فرمایی است تو پیغمبر استی

انبیا نورند و تو خورشید تابانی محمّد

آن همه همچون کتابند و تو قرآنی محمّد

کس چه داند کیستی آغاز و پایانی محمّد

اوّلین و آخرین را جان و جانانی محمّد

ای تمام سرافرازان سر به زیر و سر فرازت

انبیا را ما فرستادیم از اوّل پیشبازت

حرف آخر را تو می گویی، تو، تو حسن ختامی

هم بشیری هم نذیری هم رسولی هم امامی

هم تو خیر المرسلین استی و هم خیر الانامی

تو کلیمیّ و کلیم الله را خیر الکلامی

ای درخشان تر زصد خورشید تابان کوکب تو

ای امیرالمؤمنین زانو زده در مکتب تو

سنگ کو و دُرّ و گوهر، مهر و ماه و موج و دریا

ابر و باران، رود و چشمه، باغ و بستان، دشت و صحرا

آب و خاک و باد و آتش، نور و ظلمت، زشت و زیبا

مرد و زن، پیر و جوان، عالّی و دانی، عبد و مولا

با تو گویند ای یگانه منجی عالم کجایی

یا محمّد یا محمّد یا محمّد کی میایی

جلوه کن ای آفتاب امشب زشام تار مکّه

با تو میگویند ذکر امشب در و دیوار مکّه

تا به کی چشم انتظارت چشم گوهر بار مکّه

خلق را بیدار کن ای رهبر بیدار مکّه

پاک کن ناپاک ها را، اهل کن نا اهل ها را

با کمان حمزه ات بشکن سر بوجهل ها را

ای چراغ انجمن ها جلوه در هر انجمن کن

خلعتی را کز ازل بخشنده معبودت به تن کن

بانگ وحدت زن خلایق را رها از ما و من کن

بت پرستان را موّحد، بت گران را بت شکن کن

تا ید واحد کنی خیل عجم را و عرب را

قطع کن با تیغ وحدت دست های بولهب را

ای جهان آفرینش صبح قرآن زد سپیده

نور اقرأ بسم ربّک در همه عالم دمیده

طایر تهلیل ها تا فوق هستی پر کشیده

با چراغ نور از غار حرا احمد رسیده

پیک وحی امشب دهد ما را نوید، الله اکبر

بانگ اِضرب مُرد، اقرأ بشنوید، الله اکبر

آفتابا بار دیگر از حرا جلوه گری کن

ماه مجلس شو دوباره اختران را مشتری کن

با چراغ نور، ره گم کرده گان را رهبری کن

با «اشدّاءُ عَلَی الکُفار» ما را یاوری کن

چند از بوجهل ها بیند بشر خیره سری را

خیز و کن آغاز اینک جنگ بدر دیگری را

باز جنگ خیبری باید سلحشوران دین را

باز باید ریخت در کام جهنّم مشرکین را

باز باید شست از خون ستم کاران زمین را

یا اباالزّهرا مسلّح کن امیرالمؤمنین را

با جسارت حرمت اسلام را بشکسته دشمن

بهر جنگ عترتت شمشیر از رو بسته دشمن

یابن زهرا مسلمین را اشگ در پیمانه تا کی

کعبه ی اسلام دست دشمن بیگانه تا کی

خانه تنها، خون روان از چشم صاحب خانه تا کی

قبر باب و مام و جدّ و عمّه ات ویرانه تا کی

شیعه بر عمق جگر هر روز داغی تازه دارد

آخر ای فرزند زهرا صبر هم اندازه دارد

جان به کف گیرید ای یاران که جانان خواهد آمد

وارث عترت پناه دین و قرآن خواهد آمد

عاقبت آن شهریار ملک امکان خواهد آمد

«خستگان هجر را ایّام درمان خواهد آمد»

غم مخور «میثم» امام داد گستر خواهد آمد

حیدری دیگر به عزم فتح خیبر خواهد آمد



موضوع : عید مبعث، 

پیامبر اعظم(ص)-بعثت


ای از خدا لبزیز اقرأ یا محمّد

یا مصطفی برخیز اقرأ یا محمّد

تا کی بشر را ذلّت و پستی محمّد

برخیز ای گم گشتۀ هستی محمّد

بر خیز و بر کَن ریشۀ نا اهل ها را

فریاد زن بشکن سر بوجهل ها را

تبّت یدا اعلام کن بر بولهب ها

بشکن نفس در نای حمّال الحطب ها

ای آفتاب ملک جان روشنگری کن

ای پیر پیغام آوران پیغمبری کن

این نیش ها در راه ما نوش تو اقرأ

این آیۀ وحی است در گوش تو اقرأ

بر خیز و دل را با نگه زیر و زبر کن

بر خیز با انگشت خود شقّ القمر کن

ما بر تو مجد و سروری را حتم کردیم

ما بر تو پیغام آوری را ختم کردیم

پیش خطاب تو خطایی نیست دیگر

بعد از کتاب تو کتابی نیست دیگر

ما حکم قطعی را به فرقان تو گفتیم

ما حرف آخر را به قرآن تو گفتیم

تا دامن محشر درخشان کوکب تو است

خطّ نبّوت منتهی بر مکتب تو است

پیغمبران جان و تو جانانی محمّد

پیغمبر آغاز و پایانی محمّد

پیش از همه روشنگر عالم تو بودی

روزی که آدم را نبودی دم، تو بودی

سرّی است گر ما را رسول آخر استی

تا ما خداوندیم تو پیغمبر استی

ما داده ایم از صبح خلقت شامِ قدرت

طبع بلند و حسن خُلق و شرح صدرت

ما بر تو یاری حیدر خَلق کردیم

سلمان و مقداد و ابوذر خلق کردیم

در مکتب تو زنده گردد عفّت زن

تقوا و ایمان و حجاب و عصمت زن

بر خیز و قانون صنم بشکن محمّد

بت های چوبین را به هم بشکن محمّد

فریاد زن جز راه حق راهی دگر نیست

بر گو به جز الله، الاّهی دگر نیست

از حق ندا آمد ز جا خیزید یاران

پیک خدا آمد به پا خیزید یاران

چونان که موسای کلیم از طور آید

اینک محمّد با پیام نور آید

ذرّات هستی جمله در ذکر خدایند

کوه و بیابان با محمّد هم صدایند

ای خفته گان خیزید هنگام قیام است

ای خامشان فریاد، خاموشی حرام است

حق را رسد بانگ درآ بر خیز بر خیز

عالم شده کوه حرا بر خیز بر خیز

بر قلّۀ این کوه احمد را ببینید

بگشوده چشم اینک محمّد را ببینید

آوای قرآن بشنوید از سینۀ خویش

روی خدا بینید در آیینۀ خویش

هان بشنوید اینک صدای جبرئیل است

عالم پر از اِنّا هدیناه السبّیل است

در احتزاز آمد به گیتی پرچم حق

چنگی بزن بر ریسمان محکم حق

وقت آمده تا کار دشمن را بسازیم

لبیک گو، تا مسجدالاقصی بتازیم

از رگ رگ ارباب باطل خون در آریم

هم قدس را از سلطۀ صهیون در آریم

بر خیز تا گردیم بهر یکدگر پشت

سازیم مشتی آهنین از پنج انگشت

ما حامی مظلوم و پشتیبان دینیم

ما شیعۀ مولا امیرالمؤمنینیم

ما را محمّد از ازل توصیف کرده

در آیه قرآن خدا تعریف کرده

مادریم خون مکتب توحید داریم

در سینۀ خود چارده خورشید داریم

اسلام ناب ما ولای اهلبیت است

در قلب ما تیر بلای اهلبیت است

اسلام ناب ما ولای اهلبیت است

در قلب ما تیر بلای اهلبیت است

اسلام یعنی از سقیفه دست شستن

اسلام یعنی دل به اهل البیت بستن

اسلام یعنی راه زهرا بر گزیدن

در یاری مولای خود آزار دیدن

اسلام یعنی همچو گل در خون شکفتن

مدح علی را بر فراز دار گفتن

اسلام یعنی جان فدای یار کردن

با کام عطشان دست و سر ایثار کردن

اسلام یعنی با شهادت حال کردن

با بال خونین مرگ را دنبال کردن

اسلام یعنی سر به راه دین نهادن

در زیر ضرب تازیانه ایستادن

پیشانی تاریخ مُهرش نام شیعه است

هیهات منّ الذلّة، این اسلام شیعه است

بنیانگذار مکتب شیعه رسول است

قربانی آغاز این مکتب بتول است

ما بیشتر از ریگ صحرا کُشته دادیم

تا روی پای خود مقاوم ایستادیم

ما از بهشت وحی، گل در سینه داریم

ما چارده خورشید در آیینه داریم

توحید ما آلوده با لات و هبل نیست

قرآن ما قرآن صفّین و جمل نیست

نا بخردان تا اختراع کیش کردند

تفسیر قرآن را به رأی خویش کردند

این چارده تن جان قرآنند آری

تا حشر قرآن را نگهبانند آری

ما از علی و آل یاد داریم

این درس را از چارده استاد داریم

این چارده تن چارده دریای نورند

از تیره گی ها تا ابد دورند دورند

این چارده تن مخزن علم خدایند

مالنند پیغمبر به قرآن آشنایند

این چارده تن خاندان مصطفایند

اعضای قرآنند و جان مصطفایند

این چارده تن نورشان از یک جمال است

قول خطا، یا لغزش از اینان محال است

ما سرو فرو بر پای این و آن نیاریم

کز خاندان وحی داریم آنچه داریم

«میثم» کلام خاندان وحی نور است

هر کس جدا گردید از این نور کور است



موضوع : عید مبعث، 

پیامبر اعظم(ص)-بعثت


امشب دلم از عالم اسرار خبر یافت

شد بی خبر از خویش و ز دلدار خبر یافت

از گمشدۀ خویش دگر بار خبر یافت

در دشت کویر از گُل بی خار خبر یافت

وز مهر فروزان به شب تار خبر یافت

در غار حرا پر زد و از یار خبر یافت

صحرای کویر آمده گلزار نبوّت

امشب شده ام غرق در انوار نبوّت

تنزیل ملایک به زمین باد مبارک

تهلیل به جبریل امین باد مبارک

تسبیح خداوند مبین باد مبارک

رحمت زیسار و ز یمین باد مبارک

بر اهل یقین نور یقین باد مبارک

بر ختم رسل رایت دین باد مبارک

بت ها همه اقرار به توحید نمودند

یکباره لب خویش به تکبیر گشودند

ای شهر خدا این همه تمجید مبارک

ای ظلمت شب پرتو خورشید مبارک

ای مکّه به خاکت گل امّید مبارک

ای کودک در گور نهان عید مبارک

ای غار حرا جلوۀ توحید مبارک

انوار خدا در تو درخشید مبارک

ای دّر یتیم از صدفت جلوه گری کن

بیرون شو و ابناء بشر را پدری کن

این نغمۀ وحی است به پا خیز محمّد

تا چند بود تیغ ستم تیز محمّد

از خون شده جام همه لبریز محمّد

برخیز و برافروز و برانگیز محمّد

بت های حرم را تو فرو ریز محمّد

تو با حق و حق با تو بود نیز محمّد

از جانب ما منجی ابناء بشر باش

بارید اگر سنگ تو با خنده سپر باش

تو با سخن زندۀ خود مصحف نوری

تو صبح امید همه را شمس ظهوری

تو رهبر جنّ و ملک و آدم و حوری

تو در دل تاریکی غم برق سروری

تو منجی هر دخترک زنده به گوری

تو ریشه کن ظلم و فساد و زر و زوری

فریاد برآور که بشیریّ و نذیری

تا حشر رسولی و سراجّی و منیری

پیغامبران دست به دامان تو بودند

در بین کتب پیرو قرآن تو بودند

گمگشتۀ صحرا و بیابان تو بودند

گلهای خدا بوی گلستان تو بودند

پیش از تو همه در خط فرمان تو بودند

آری همه شاگرد دبستان تو بودند

پیش از گِل آدم گُل این باغ تو بودی

تعلیم ده بلبل این باغ تو بودی

تا چند خرد بسته به زنجیر جهالت

تا چند بشر دستخوش کفر و ضلالت

تا کی گذرد عمر خلایق به بطالت

تا چند زند پست ترین، لاف جلالت

تا چند شود طعمۀ بیداد، عدالت

ای بر سرت از جانب حق تاج رسالت

شب رو به زوال است و سحر منتظر تو است

از غار برون آ که بشر منتظر تو است

ای مکتب توحیدِ تو تا حشر سر افراز

ای روح خرد بر سر کوی تو به پرواز

ای کرده خدا حکم نبوّت به تو ابراز

دین و سخن و حکم و کتابت همه اعجاز

آیین تو در کلّ ملل هست بشر ساز

اسلام تو با آیه اقراء شده آغاز

جز تو نتواند نتواند نتواند

از جهل بشر را برهاند برهاند

ای ختم رسل باز نگر امّت خود را

پا مال قلم ها بنگر حرمت خود را

دادند زکف امّت تو وحدت خود را

مظلوم تر از پیش ببین عترت خود را

نادیده گرفتند بسی عزّت خود را

کردند فراموش همه قدرت خود را

شیطان ز کمین گاه بر آورده سر امروز

بسته است به نابودی قرآن کمر امروز

برخیز و دعا کن که شب هجر سر آید

شاید سحری گردد و صبحی دگر آید

برخیز و دعا کن که بشیری ز درآید

از یوسف گمگشتۀ قرآن خبر آید

از دیدۀ شیعه همه خون جگر آید

کز قلب شب آن مهر فروزنده در آید

دین، علم، نبوّت، سه گرامی اثر توست

این هر سه، کمالش به ظهور پسر توست

مهدی است که تکمیل کند مکتب دین را

مهدی است که بخشد به بشر نور یقین را

مهدی است که آرد به جهان فتح مبین را

مهدی است که پر می کند از عدل زمین را

مهدی است که پیروز کند اهل یقین را

مهدی است که کوبد سر شیطان لعین را

از بعثت پیغمبر، تا نهضت مهدی

بوده همه جا صحبت، از دولت مهدی

شیعه است که در موج بلا زندۀ مهدی است

شیعه است که پوینده و پایندۀ مهدی است

شیعه است که پیدا به لبش خندۀ مهدی است

شیعه است که فریاد خروشندۀ مهدی است

شیعه است که جان بر کف و رزمندۀ مهدی است

شیعه گلی از گلشن فرخندۀ مهدی است

«میثم» که بود منتظر روز ظهورش

باشد که شود قسمت او فیض حضورش



موضوع : عید مبعث، 
جمعه 1394/02/25

پیامبر اعظم(ص)-بعثت


ای بلند آفتاب بی شفق

صبح روشن ای ستارۀ فلق

قل أعوذ ُ ای کسی که عاشقی

در پناه دل ز شرّ ماخَلَق

کیست این؟ برادر تو جبرئیل

می زند کلون خانه تقّ و تق

سینه سینه مژدۀ پیمبران

خندۀ فرشتگان طبق طبق

مصطفی بخوان به نام آفتاب

مصطفی بخوان به نام اهل حق

نون والقلم؛ به مکتب آمدی

نانوشته ها ورق ورق ورق

مصطفی بخوان و مصطفی بخوان

مست حق تویی، جهان چه مُستحق

در سکوت چشم های منتظر

در قنوت دست های بی رمق

مصطفی بخوان که خواندنت خوش است

إقرَ باسم ربّک الذی خَلق...



موضوع : عید مبعث، 


( کل صحن های حسینیه : 345 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   


درباره حسینیه


سلام!به پایگاه فرهنگی هیات «مکتب الشهداء تهرانسر» خوش آمدید...
×××
برای ارتباط با ما می توانید از طریق آدرسmotallebi64@gmail.com اقدام فرمایید.
×××
آدرس پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر:
maktab-shohada.mihanblog.com

مدیر وبلاگ : شاهد
آمار زائرین حسینیه
  • زائرین امروز :
  • زائرین دیروز :
  • زائرین این ماه :
  • زائرین ماه قبل :
  • کل زائرین :
  • تعداد کل اشعار :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پایگاه های مدح و مرثیه
لوگوها

 پایگاه تخصصی مدح و مرثیه

 پایگاه تخصصی روضه و مقتل

 پایگاه نوحه و سبک های مداحی

کتاب موبایل حسینیه-مدح و مرثیه

 پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر

 کارگاه مجازی شعر آیینی حسینیه

 اشعار استاد علی اکبر لطیفیان

 پایگاه شارژ فرهنگی

 قرارگاه-پایگاه فرهنگی هیئت مکتب الشهداء
پایگاه مرجع و جامع محصولات و تولیدات دفاع از دستاوردهای هسته‌ای





Powered by WebGozar