حسینیه پایگاه تخصصی مدح و مرثیه
جهت دسترسی آسان به اشعار مورد نظر از فهرست موضوعات استفاده کنید
موضوعات اشعار
چهارشنبه 1394/01/12

حضرت ام البنین(س)-مدح و مصائب


خانمی که تا خود خورشید قامت داشته

در رشادت با ابالفضلش رقابت داشته

مادر باب الحوائج بوده و با این حساب

دامن او را گرفته هر که حاجت داشته

می رسد از والدین اخلاق فرزندان ولی

این زن از اول به فرزندش شباهت داشته

اول از عباس او اذن حرم را خواسته

هر کسی در کربلا قصد زیارت داشته

با کلام نافذش در روضه ها حاضر شده

در زمین کربلا هر چند غیبت داشته

تحت فرمانش کلام و تحت امرش واژه ها

صحبتش با ابروی عباس نسبت داشته

فاطمیه رفته و آماده ی رفتن شده

بسکه بر زهرای مرضیه محبت داشته

بعد زهرا آمده پس بعد زهرا می رود

اینچنین در مکتب مولا ولایت داشته

دانه پاشیده برای کفتران قبر او

در مدینه هرکسی یک جو لیاقت داشته

تا ابد شرمنده ی عباس شد چون قبر او

بیشتر از قبر فرزندش مساحت داشته



موضوع : حضرت ام البنین(س)، 
چهارشنبه 1394/01/12

حضرت ام البنین (س)-مدح


آشفتگی گیسوی ما شانه کم داشت

لبهای خشک ما فقط پیمانه کم داشت

وسع خریدار تو بسیار است امّا

یوسف به ما دادند ولی بیعانه کم داشت

من اختیاراً این همه حالم خراب است

گنجی که پیشم داشتی ویرانه کم داشت

دیشت قنوت تو به یاد من نیفتاد

تسبیح چل تایی تو یک دانه کم داشت

به لطف دیوار دم در تکیه می داد

آنکه برای گریه کردن شانه کم داشت

دیشب نبودم پیش تو فهمیدی اصلاً ...

که بازی شمع و گلت پروانه کم داشت

وقتی رسیدم جور شد بازی طفلان

سنگ سر کوچه فقط دیوانه کم داشت

چه خوب شد آب دهانت را مکیدم

این مسجدی که ساختم میخانه کم داشت

گفتم مرا زنجیر این خانه نمایید

کلب نگهبانِ در این خانه کم داشت

جانها فدای آستان بانویی که

یک سایبان و چند سقاخانه کم داشت



موضوع : حضرت ام البنین(س)، 
چهارشنبه 1394/01/12

حضرت ام البنین(س)-مصائب


ای که از عشق علی پیرو الله شدی

مطمئن باش که بی فاطمه گمراه شدی

نوکر شیرخدا باش و ببین شاه شدی

خوش بحال تو اگر عابر این راه شدی

شعر من در پی خود دیده تر می جوید

گوش کن ام بنین باپسرش می گوید:

بازوانت چقدر مثل پدر می ماند

روی نورانی تو مثل قمر می ماند

لعل لبهای تو شیرین چو شکر می ماند

صورتت کعبه و خالت چو حجر می ماند

وارث غیرت مولای زمینی پسرم

سند مادری ام بنینی پسرم

اینقدر آه نکش ناله نزن گریه نکن

هرچه دیدی الم و درد و محن گریه نکن

با زمین خوردن و افتادن من گریه نکن

حداقل جلوی چشم حسن گریه نکن

چونکه در کودکی ازدست کسی رنجیده

وسط کوچه ای افتادن مادر دیده

قسمتم شد در این خانه کنیزی پسرم

با کنیزیست رسیدم به عزیزی پسرم

من نبودم قدحی اشک نریزی پسرم

گوش واکن که بگویم به تو چیزی پسرم

بنگر تاب و قرار دل بی تابت را

این حسین است ببین صورت اربابت را

این کبوتر همه جا بر پر خود حساس است

نوکرش باش که بر نوکر خود حساس است

پسر فاطمه بر خواهر خود حساس است

بیشتر از همه بر مادر خود حساس است

پیش او شانه به مویت نزدم گریه نکن

یا اگر بوسه به رویت نزدم گریه نکن

پیش این غمزده باید که رعایت بکنم

پیش او از تو نباید که حمایت بکنم

پیش او کم به تو شاید که محبت بکنم

گرنشد در بر او بوسه نثارت بکنم

نشو دلگیر از این قصه نکن مأیوسم

در عوض نیمه شب انقدر تو را می بوسم

بین این مردم بد ذات هوادارش باش

سپرش باش و نگهبان و نگهدارش باش

توامان نامه نگیر از کسی و یارش باش

علمش را که به تو داد علمدارش باش

سعی کن باهمه نیروت علم را بردار

غیرت مادری ات را به تماشا بگذار 

کربلا می روی و مونس آنها هستی

یک تنه ارتش با غیرت آقا هستی

گوش کن تو سپر عترت زهرا هستی

پس رکاب قدم زینب کبری هستی

حرفم این است که همواره مؤدب باشی

بیشتر دور و برحضرت زینب باشی

می شوی یک تنه سرلشگر و سقای حرم

میشوی مایه آرامش دل های حرم

پسرم شاهرگت را بده در پای حرم

نگذاری که بیایند تماشای حرم

نگذاری که غمی قسمت زینب باشد

یاکه چشمی به قد و قامت زینب باشد

کودکان تشنه که باشند خودت سقایی

تشنه باشد علی اصغر بشود غوغایی

مایه راحتی و دلخوشی آنهایی

مطمئند که با مشکِ پری می آیی

گرچه از سوز عطش پیکر تو غرق تب است

قطره ای آب نخور اصغرشان تشنه لب است

مشک بردار که خشکیدن لبها حتمی ست

عجله کن تو که پاییدن دریا حتمی ست

موقع آمدنت حمله اعدا حتمی ست

تیربارن شدن چشم تو آنجا حتمی ست

جای باران پسرم تیر سویت می ریزد

مشک اگر پاره شود آبرویت می ریزد

ماه دنیایی و مهتاب به تو وابسته ست

ساقی خیمه ای و آب به تو وابسته ست

دل دردانه بی تاب به تو وابسته ست

تو علمداری و ارباب به تو وابسته ست

تو که برخاک بیافتی سپرش می شکند

علم تو که بیافتد کمرش می شکند

گرچه ازلشگر بی شرم بلا می بینی

در سیاهی زمین نور خدا می بینی

گرچه از نیزه و شمشیر جفا می بینی

در عوض گل پسرم فاطمه را می بینی

پسرم ازمن دلخسته سلامی برسان

جای من چادر خاکی شده اش را بتکان



موضوع : حضرت ام البنین(س)، 
چهارشنبه 1394/01/12

حضرت ام البنین(س)-مصائب


من و این یک نفس بشتاب مادر

مرا این لحظه ها دریاب مادر

شدم مثل رباب این روز آخر

عذابم می کند این آب، مادر

***

نه دل گرمی نه تسکین مانده باقی

که داغی سخت و سنگین مانده باقی

ببین از پنج فرزندم برایت

فقط یک مشک خونین مانده باقی

***

ز تو حیف است بازویت بیافتد

و زخمی بین ابرویت بیافتد

چه می شد وقت جان دادن عزیزم

سرم بر روی زانوی بیافتد

***

زمین خوردن تنت را هم بِهَم ریخت

حرامی پیکرت را هم بِهَم ریخت

حرم با تو زمین افتاد عباس

عمود آمد سرت را هم بِهَم ریخت

***

تو را بست از سرگیسو به نیزه

مگر تابت دهد هر سو به نیزه

الهی بشکند دستان خولی

تو را محکم زد از پهلو به نیزه

***

سرت بر خاک بود و درد سر شد

که سرگرمی چندین رهگذر شد

سرت برگشت بر نیزه ولیکن

شکاف ابروی تو بازتر شد

***

هزاران تیر برتن تا پرآمد

هزاران تیر بود و مادر آمد

مگر کم بود حجم تیر این سو

که غلطیدی و از آن سو در آمد

***

پُر است اینجا پری آتش گرفته

لباس و مَعجری آتش گرفته

شنیدم روضه ات را بار اول

خودم از دختری آتش گرفته

***

چقدر آن قافله شرمنده ام کرد

نشان سلسله شرمنده ام کرد

تو را نه ،کاش مَشکَت را نمیزد

بمیرد حرمله شرمنده ام کرد

***

ببین این روزهای آخری را

شنیدم روضه ی انگشتری را

خداوندا سنان از من گرفته

تمام لذت نامادری را



موضوع : حضرت ام البنین(س)، حضرت عباس (ع)، 
چهارشنبه 1394/01/12

حضرت ام البنین(س)-مصائب


مثل او در زمین نباشد کس

بر علی همنشین نباشد کس

محرم مرتضی پس از زهرا

غیر ام البنین نباشد کس

 

ادبش بی مثال در دنیا

عشق او بی نظیر بر مولا

در میان زنان شهر ، فقط

اوست مقبول حضرت زهرا

 

اوست دلدار ساقی کوثر

دامنش ماه هاشمی پرور

گر چه گفته منم کنیز علی

اوست زهرای دیگر حیدر

 

چقدر ناله اش شرر دارد

چقدر آه در جگر دارد

مادری که به جای جای دلش

داغ یک کربلا پسر دارد

 

پسرانی همه امام شناس

همگی با ادب ، پر از احساس

بین آنها یکی شده چون ماه

که بود ساقی حرم عباس

 

گفت روز وداع که : عباسم

خوش قد و قامتم ، گل یاسم

نکند بی حسین برگردی

من به جان حسین حساسم

 

می روی کربلا ابوالفضلم

غرق شور و نوا ابوالفضلم

نزد زهرا و مرتضی آنجا

روسپیدم نما ابوالفضلم

 

روضه اش بوی فاطمه دارد

هق هق و گریه ، همهمه دارد

هر که گرید برای ام بنین

روزی از شاه علقمه دارد

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : حضرت ام البنین(س)، 
چهارشنبه 1394/01/12

حضرت ام البنین(س)-ماجرای مرد فقیر


گویند فقیری به مدینه به دلی زار

امد به در خانه ی عباس علمدار

زد بوسه بر ان درگه و استاد مؤدب

گفتا به ادب با پسر حیدر کرار

کی صاحب این خانه یکی مرد فقیرم

بیمار و تهیدست و گرفتار و دل افکار

هر سال در این فصل از این خانه گرفتم

بر خرجی یکساله ی خود هدیه ی بسیار

گفتا به زنان ام بنین مادر عباس

با سوز دل سوخته و دیده ی خون بار

کز زیور و زر هر چه که دارید بیارید

بخشید بر این مرد فقیر از ره ایثار

خود سائل هر ساله ی عباس من است این

عباس دل ازرده شود گر برود زار

دادند بدو زیور و زر هر چه که می بود

از لطف و کرم عترت پیغمبر مختار

سائل که نگاهش به زر و سیم بیفتاد

بگذاشت ز غم چهره به دیوار

گفتند همه هستی این خانه همین بود

ای مرد عرب اشک میفشان تو به رخسار

آن سائل دلباخته چنین گفت :

کی در همه جا بوده به خیل ضعفا یار

بر من در این خانه گدائیست بهانه

من عاشق عباسم ، نه عاشق دینار

من امده ام بازوی عباس ببوسم

من در پی گل روی نهادم سوی گلزار

هر سال زدم بوسه بر ان دست مبارک

هر بار شدم محو رخ صاحب این دار

یک لحظه بگوئید که عباس بیاید

باشد که برم فیض از ان چهره دگر بار

ناگاه زنان شیونشان رفت به گردون

گفتند : فروبند لب ای مرد گرفتار

ای عاشق دلسوخته ای محو رخ دوست

ای سائل دلباخته ، ای طالب دیدار

دستی که زدی بوسه جدا گشت ز پیکر

ماهی که تو دیدی به زمینگشت نگونسار

ان دست کزو خرجی یکساله گرفتی

شد قطع ز تیغ ستم دشمن خونخوار

سر بر سر نی ، دست جدا ، تن به روی خاک

لب تشنه ، جگر سوخته ، دل شعله ای از نار

این طایفه هستند در این خانه سیه پوش

این خانه بود در غم عباس عزادار

این مادر پیری که قدش گشته خمیده

سر تا به قدم سوخته چون شمع شب تار

این مادر دلسوخته ی چهار شهید است

گردیده دو تا قامتش از ماتم آن چهار

این مادر عباس همان ام بنین است

دادند بنینش همه جان در ره دادار

سوگند به ان مادر و ان چهار شهیدش

بگذر ز گناه همه ای خالق غفار



موضوع : حضرت عباس (ع)، حضرت ام البنین(س)، 

حضرت ام البنین(س)-مصائب


به بستر خفته بانویی حزینه

دراوج غربت و غم در مدینه

به سینه دارد او یک باغ لاله

شده قوت و غذایش آه و ناله

ز لال  اشک ، خون در دیده دارد

ز دوران خاطری رنجیده دارد

بود ام الادب دریای احساس

به روی سینه دارد داغ عباس

بقیع دارد به خاطر نوحه هایش

به گوش جان رسد سوز نوایش

کشیده نقش ها بر روی خاکش

ز قبر چهار ماه تابناکش

اگر گل های او نور دو عینند

همه قربانی راه حسینند

مدینه از غمش ماتم سرا شد

به جنت فاطمه صاحب عزا شد

بود طاهر عیان از تربت او

حدیث غصه ها و غربت او



موضوع : حضرت ام البنین(س)، 

حضرت ام البنین(س)-مصائب


ای که نامت زینت عرش برین

ماه  با نوی سماوات و زمین

فاطمه نامی و هم ام البنین

قوت قلب امیر المومنین

خوانده ای خود را کنیز فاطمه

در عمل ثابت نمودی بر همه

عشق و ایمانت نه از احساس بود

در کلامت عطر ناب یاس بود

راحت جان تو خیر الناس بود

افتخارت حضرت عباس بود

او گل یاس گلستان ولاست

بچه شیر بیشه شیر خداست

بذل و ایثار و کرم در خون تو

عفت و شرم و حیا مرهون تو

تا ابد عشق و وفا مدیون تو

جود و احساس و ادب مجنون تو

بحر تقوا را توزیبا گوهری

نخل ایمان علی را باوری

آمدی در بیت مولا دیده تر

این چنین گفتی به حیدر پشت در

منتی بگذار ای خیرالبشر

فاطمه دیگر نخوانم تاج سر

همسر قانونیت هستم ولی

من یتیمان را کنیزم یا علی

یا علی من خاک راه زینبم

نام زهرا ذکر جاری بر لبم

بر در دولت سرایت حاجبم

عاشقم دلبسته ی این مکتبم

من به درگاه تو شاه عالمین

خادمم بر مجتبی و برحسین

آری آری تو دلاور مادری

بحر ایمان را تو زیبا گوهری

سرفراز از امتحان داوری

همسر عشق آفرین حیدری

فخر طاهر این بُود روی زمین

شد غلام کویت ای ام البنین



موضوع : حضرت ام البنین(س)، 

حضرت ام البنین(س)-مصائب


السلام ای بانوی والا تبار

فاطمه ام البنین روح وقار

کوکب برج ولایت نام توست

یک جهان حجب وحیا درجام توست

عشق وایمان واله وشیدای تو

شد وفا مجنون ادب لیلای تو

سروقامت قامت افتاده گی

در تواضع غایت دلداده گی

تو ارادت را به جان باورشدی

بعد زهرا همسر حیدر شدی

زابتدا گفتی به آوای جلی

من کنیز خانه ات هستم علی

من ز شور عشق در تاب و تبم

آستان بوس قدوم زینبم

یاعلی باشد برایم افتخار

مجتبی را گر شوم خدمتگزار

گر مرا باشد تمام عالمین

می کنم قربانی راه حسین

فاطمه بودی شدی ام البنین

آیتی در صدق و ایمان و یقین

شد پدیددار از تو گوهرهای عشق

جان نثار مکتب والای عشق

نخل جانت جاری احساس شد

خاتم انگشترت عباس شد

در طواف کعبۀ روی حسین

باب حاجت شد به خلق عالمین

آری آری ای وفا را اعتبار

داغها دیدی ولیکن استوار

مرغ جانت شد بسی در ابتلا

سوخت بال و پر تو را در کربلا

دربقیع بودی هماره نوحه خوان

گرچه شد گلهای باغ تو خزان

لیک بودی سوگوار نور عین

ذکرجاری برلبت بودی حسین

شعرطاهرراوی احساس توست

عاشقانه عاشق عباس توست



موضوع : حضرت ام البنین(س)، 

حضرت ام البنین(س)-مصائب


السلام ای بانوی نیکو سرشت

فاطمه ام البنین یاس بهشت

نور حق شد از جمالت منجلی

بعد زهرا یار و غمخوار علی

بحر ایمان را تو گوهر پروری

مادر ماه و سه زیبا اختری

تو سن عز و شرف در دست توست

ساقی جود و کرم پابست توست

چشمه سار عشق جان بوتراب

همسفر با نور برتر ز آفتاب

در کلامت عطر و بوی یاس بود

خاتم انگشترت عباس بود

او وفا را اعتباری تازه داد

او ادب را نام پر آوازه داد

او سپاه عشق را سر لشکر است

ساقی امّا از همه تشنه تر است

او ارادت را ز تو آموخته

نور ایمان را چنین افروخته

او سراپا عاشق دلدار بود

بر وفای عهد خود پادار بود

چشم و دست و سر فدای یار کرد

عقل را مات چنین ایثار کرد

تا که آمد کاروان از کربلا

در مدینه قبله ی اهل ولا

چون شدی آگه ز حال نور عین

ذکر جاری بر لبت بودی حسین

نرد جان خویشتن را باختی

زینبت دیدی ولی نشناختی

گفت مادر من که در تاب و تبم

آری آری دختر تو زینبم

تا شنیدی قصه های داغ را

قصه های باغبان و باغ را

این چنین گفتی به آوای جلی

کو گل باغم حسین ابن علی

گفت زینب آن صفای عالمین

کشته شد مادر غریبانه حسین

در یم خون غوطه ور شد پیکرش

شد جدا از تن ز ضربت ها سرش

داغ فرزندان اگر بر دل نشست

داغ مولا قامت سروت شکست

بعد از آن شد بیت الحزانت بقیع

همنوا  و دل پریشانت بقیع

سوخت سر تا پای طاهر از غمت

بسکه جانسوز است حزن و ماتمت



موضوع : حضرت ام البنین(س)، 

حضرت زهرا(س)-مدح و شهادت-بصیرت


توحید را دردانه مظهر می‌شود زهرا

یکپارچه الله اکبر می‌شود زهرا

اُم ابیهای پیمبر می‌شود زهرا

ساقی اگر مولاست کوثر می‌شود زهرا

شیعه چو فرزند است و مادر می‌شود زهرا

اهل کرم ذاتا کریم‌اند و گدا محتاج

جایی ندارد غیر باغ هل أتی محتاج

زهرا کریمه، ما تماماً بی‌نوا، محتاج

به چادرش هستند حتی انبیاء محتاج

تا وارد صحرای محشر می‌شود زهرا

محو کمال خویش کرده مرتضی را هم

وقتی دعایش سر زده همسایه‌ها را هم

یعنی دعایش آبرو داده دعا را هم

جمله به جمله هل أتی، حتی کساء را هم

هر طور بنویسیم محور می‌شود زهرا

او مادر آب است و باران را به عالم داد

به سائلان شهر نه، نان را به عالم داد

تنها نه قرص نان که ایمان را به عالم داد

در خانه کوچک بزرگان را به عالم داد

معصومه، معصوم‌پرور می‌شود زهرا

ما اهل پایینیم بالا را نمی‌فهمیم

ما «نزّل القرآن فیها» را نمی‌فهمیم

گل را نمی فهمیم حورا را نمی‌فهمیم

سیلی زدن بر روی زهرا را نمی‌فهمیم

با یک نسیمی نیز پرپر می‌شود زهرا

دیوارهای خانه‌اش دیوار اسلام است

دنبال جاری کردن افکار اسلام است

کار شریف خانه‌اش هم کار اسلام است

تنها پی بیداری انصار اسلام است

دیدی اگر از خانه‌اش در می‌شود زهرا

دین در خطر باشد سپر می‌آورد زهرا

مثل علی رو به خطر می‌آورد زهرا

سینه برای میخ در می‌آورد زهرا

این فتنه را از ریشه در می‌آورد زهرا

این بار دیگر مرد خیبر می‌شود زهرا

کشتی طوفان‌دیده را با خطبه ساحل شد

با خطبه او بود که اسلام کامل شد

با خطبه روز غدیر خم مکمل شد

خطبه به شکل دیگری در کوفه نازل شد

زینب میان کوفه دیگر می‌شود زهرا

راه خدا با شمس، با نور جلی باز است

این راه تنها با ولایت،‌ با ولی باز است

دست علی بسته‌ست دست من ولی باز است

تا دست من باز است پس دست علی باز است

حالا در این اوضاع حیدر می‌شود زهرا

این قفل بسته با خلافت وا نخواهد شد

امروز تکلیف است، با فردا نخواهد شد

خسته شدید از دین ولی زهرا نخواهد شد

مولا که تنها نیست و تنها نخواهد شد

بی‌لشکرش کردید، لشکر می‌شود زهرا

مردم همان راه شلمچه باز راه ماست

داعش گرفتار سلیمان سپاه ماست

تنها به امر و نهی این رهبر نگاه ماست

سید علی فاطمی پشت و پناه ماست

پشت و پناه گرم رهبر می‌شود زهرا

دین را فقط از راه زهرا می‌شود فهمید

از استقامت‌های مولا می‌شود فهمید

در فاطمیه کربلا را می‌شود فهمید

از نامه آقا به دنیا می‌شود فهمید

یک روز این دنیا سراسر می‌شود زهرا

این رشته تسبیح دانه دانه شد حالا

شمع آب شد پس نوبت پروانه شد حالا

زانوی من افتاد وقت شانه شد حالا

با رفتن تو خانه‌ام ویرانه شد حالا

این خانه دارد قبر حیدر می‌شود زهرا!

از چشم‌هایم می‌نشینم خار می‌گیرم

من انتقامت را ز این مسمار می‌گیرم

حالا منم که دست بر دیوار می‌گیرم

تا زنده‌ام از چشم‌هایم کار می‌گیرم

حالم فقط با گریه بهتر می‌شود، زهرا!

گل‌ها به جایی‌شان بگیرد خار می‌میرند

مادر نباشد کودکان انگار می‌میرند

یک بار جان دادی ولی صد بار می‌میرند

با دیدن حتی در و دیوار می‌میرند

زینب بدون تو چه لاغر می‌شود زهرا!

خون می شود، قلب حسن، در را که می بوسد

زینب می  افتد خاک مادر را که می بوسد

می گوید" ای مادر" برادر را که می بوسد

خم می شود رگ های حنجر را که می بوسد

این "با برادر "،"بی برادر " می شود زهرا!

مثل حسینت هیچ کس گریان نخواهد شد

مهریه‌ات آب است، پس عطشان نخواهد شد

با این لباس بافته عریان نخواهد شد

هرچند می‌گویم که این و آن نخواهد شد

اما خبر دارم مقدر می‌شود زهرا!

آمد به خیمه ذوالجناح اما سوارش نیست

سر به زمین می‌کوبد و دیگر قرارش نیست

این کیست که یار همه‌ست و هیچ یارش نیست

این کیست که افتاده مادر در کنارش نیست

خواهر برایش مثل مادر می‌شود زهرا!

***

اجرا شده توسط مداح اهل بیت (علیهم السلام)، حاج مصور ارضی در بیت مقام معظم رهبری

برای شنیدن صوت این شعر ، اینجا را کلیک کنید.



موضوع : حضرت زهرا(س)-شهادت، حضرت زهرا(س)، 
چهارشنبه 1394/01/5

حضرت زهرا(س)-بعد از شهادت


شب دراز است، تو گویی که فقط شب مانده

فاطمه رفته از این خانه و زینب مانده

گفته بودی که خدا جام بلا می دهدش

هرکسی را که در این بزم مقرب مانده

در مدینه همه از مرگ خدا می گویند

فقط از کعبه ی این شهر مکعب مانده

کینه ی بیعت "خم" بوده و سر ریز شده

جام خشمی که از آن روز لبالب مانده

سوز داغ تو چنان است که تا این لحظه

شعله ی داغ تو در حافظه ی تب مانده

جوهر خون تو با ظرف تنت خورد زمین

روی دیوار اگر رد مرکب مانده

شدت ضربه ی شلاق از آنجا پیداست

که روی در اثرش "خط مورب" مانده

شاهکار است که تا لحظه ی آخر حتی

گیسوی دخترکان تو مرتب مانده

روز و شب آنقدر از صبر به دختر گفتی

که خود "صبر" از این واژه معذب مانده

صبر ارثیه ی زهراست به دخترهایش

فاطمه رفته از این خانه و زینب مانده



موضوع : حضرت زهرا(س)-شهادت، 
چهارشنبه 1394/01/5

حضرت زهرا(س)-بعد از شهادت


چاك شد قلب من از غصه چو پیراهن من

شست هجر تو به خوناب جگر دامن من

تا چراغی به شب تار بقیعت سوزد

شمع سان شعله برآید ز دل روشن من

هیچ دانی ز فراقت چه گذشته به علی

آخر عمر تو بود اول جان كندن من

آمدم این دل شب با تو بگویم ای دوست

كه منم یك تن و این شهر همه دشمن من

هر شمرده نفسی را كه زدی در پس در

كرد صد بار جدا جان مرا از تن من

نفسم حبس شده گریه گلویم بسته

تو دعا كن كه شود خاك سیه مدفن من

آنچنان زار بگریم كه ز چشمم ریزد

سیل اشكی كه شود بعد تو بنیان كن من

 (میثمم) فاطمه با مهر تو آیم به بهشت

جرم كونین بود گر همه بر گردن من



موضوع : حضرت زهرا(س)-شهادت، 
چهارشنبه 1394/01/5

حضرت زهرا(س)-بعد از شهادت


چه زود گشت فراموش حکم داورشان

چه زود عهد شکستند با پیمبرشان

چه زود اجر رسالت به مصطفی ص دادند

چه زود رفت کلام خدا ز خاطرشان

جواب حق نمک، داده شد به غصب فدک

جزای ختم رسل شد شرار آذرشان

دو گوشوارۀ عرش خدای می لرزید

چو گوشواره به گلزار وحی پیکرشان

گهی به همره بابا فتاده اشک فشان

گهی به گریه دویدند دور مادرشان

همینکه مادرشان بر روی زمین افتاد

دو دست کوچک خود را زدند بر سرشان

ز ضربه ای که به مادر رسید فهمیدند

که شد شهید همان پشت در برادرشان

هزار سال فزون بعد دفن این دو شهید

ندیده کس اثر از تربت مطهرشان

علی به فاطمه  می سوخت فاطمه به علی

شرارۀ دلشان بود اشک دخترشان

مغیره فاطمه را می زد و علی می دید

هزار حیف که یک تن نبود یاورشان

خدا گواست که زهرا س شهیده رفت به خاک

اگر چه نیست گروهی هنوز باورشان 



موضوع : حضرت زهرا(س)-شهادت، 
چهارشنبه 1394/01/5

حضرت زهرا(س)-بعد از شهادت


دشمن میان کوچه چو بگرفت بر تو راه

رویش سیاه باد کز او شد جهان سیاه

دستش بلند گشت نگویم دگر چه شد

ترسم که جان شود به تن انس و جان تباه

دستش بلند گشت ولی از درون خاک

از دل کشید ناله پیمبر که آه آه

خورشید مات شد که چرا نیمه‌های روز

در کوچه‌های شهر مدینه گرفته ماه

گفتی که شب بخاک سپارد تو را علی

تا بعد مرگ هم نکند بر رخت نگاه

بر طفل دل شکستۀ تو ناله سرکنم

یا بر تو بارَم اشک غم، ای عصمت اله

او صبحدم شفای تو را خواست از خدا

تو مرگ خویش را طلبی وقت شامگاه

مظلومتر ندیده جهان از تو و، علی

تاریخ هست بر سخنم بهترین گواه

تو رنج خویش در دل شب می‌بری بگور

او، راز خود بوقت سحر می‌برد بچاه

بردار سر ز خاک و شبی همرهش بیا

بنگر که بی تو شب بکجا می‌برد پناه

بردار سر زخاک ز ششماهه‌ات بگو

برگو کجاست تربت آن طفل بیگناه؟

روزی عیان بخلق شود دردهای تو

کان روز مهدی تو شود بر تو دادخواه

«میثم» رخ نیاز بر این آستان بیار

ای مستمند، حاجتت از این خاندان بخواه



موضوع : حضرت زهرا(س)-شهادت، 
چهارشنبه 1394/01/5

حضرت زهرا(س)-شهادت


خانه ات را پیش مردم حرمتی دیگر نبود

اینچنین رفتار با تو امر پیغمبر نبود

در تمام قرن های قبل و بعد تو علی

کاری از رفتار آنها شرم آورتر نبود

گر مسلمان غریبی تو شد مرد یهود

صبر تو با دست بسته کمتر از خیبر نبود

صبر تو وقتی که دیدی همسرت را می زنند

انبیا را هم خدایی در خور باور نبود

در میان شعله ها می سوختی سر تا به پا

گر بلاگردان تو صدّیقه ی اطهر نبود

گشت مستثنای امر «لا فتی الّا علی»

بی تلاش فاطمه نامی ز تو حیدر نبود

گفت تا هستم، امیرالمؤمنین تنها علی است

نی که شوهر بلکه مولای من زهرا علی است



موضوع : حضرت زهرا(س)-شهادت، 
چهارشنبه 1394/01/5

حضرت زهرا(س)-بعد از شهادت


کعبه بودم در کنار تربتت زمزم شدم

گل شدی یک عمر روی گونه ات شبنم شدم

هرکه می پرسد ز حالم مختصر می گویمش

سرو بودم، داغ دیدم، غصه خوردم، خم شدم

ماه می داند، بپرس از او که هر شب دیده است

همدمم رفته است و من با چاه ها همدم شدم

تو نبودی پیر اما از غمم کم کم شدی

من نبودم پیر اما از غمت کم کم شدم

ریختم تا خاک روی پیکرت، بانوی آب

در غریبی اولین مرد همه عالم شدم



موضوع : حضرت زهرا(س)-شهادت، 
چهارشنبه 1394/01/5

حضرت زهرا(س)-بعد از شهادت


بی تو ای هستیِ حیدر چه عذابی بكشم

زار و سرگشته و مُضطر چه عذابی بكشم

هر نفس ، هر دلِ شب آرزوی مرگ كنم

سرِ این قبرِ مُطَّهر چه عذابی بكشم

چقدر عمرِ تو در خانه ی من زود گذشت

آه ای سوره ی كوثر چه عذابی بكشم

بعدِ نُه سال از این شرم، كه خم گشته و پیر

دادمت دستِ پیمبر چه عذابی بكشم

موقعِ رفت و شد از خانه كه می گردد باز

لنگۀ سوختۀ در چه عذابی بكشم

نیمی از صورتِ تو پردۀ اِبهام گرفت

از غمِ سیلی و معجر چه عذابی بكشم

هر شب از روضۀ تكراری كابوسِ حسن

مادرم را نزن آخر چه عذابی بكشم

زینبت بر سرِ سجاده زبان می گیرد

من از این نوحۀ مادر چه عذابی بكشم

از خدا در غمِ تو صبرِ مرا می خواهد

چادر انداخته بر سر چه عذابی بكشم

بچه های تو سرِ سفره تحمّل نكنند

جایِ خالیِ تو دیگر چه عذابی بكشم

هیچ كس از خبرِ مرگِ تو افسوس نخورد

بعدِ  تو گشته مُقدر چه عذابی بكشم

بینِ مسجد همه برگشته به من خیره شدند

قاتلت رفت به منبر چه عذابی بكشم

از چهل مرد نمائی كه تو را سخت زدند

شده تقدیر مكرر چه عذابی بكشم

خارِ چشمم شده خندیدنِ قنفذ هر روز

بی تو ای لالۀ پرپر چه عذابی بكشم 



موضوع : حضرت زهرا(س)-شهادت، 

حضرت زهرا(س)-بعد از شهادت


چنان هوای تو ای آشنا به سر افتاد

که اعتبار دلم بی تو در خطر افتاد

به هر کجا نگرم باز در مقابلمی

خیال غیر تو دیگر  ز دل ، ز سر افتاد

نشسته ام برسد شب از آن زمانی که

جمال روی چو ماه تو در قمر افتاد

شبی که نور وجود تو در جهان پیچید

و مهجتی  که به قلب و دل پدر افتاد

به یاد چشم تو با چشم خیس میخوانم

حدیث آل عبایی که روی سر افتاد

کرامت پسرانی که از تو زاده شوند

شفاعت ملکی که ، ز بال و پر افتاد

تو نور چشم پدر بوده ای ولی روزی

میان کوچه چرا  نور از بصر افتاد؟

پریده مرغ دلم در مدینه،  کوچه ی عشق

که ناگهان نگهم روی...روی در افتاد

دری شکسته و مشکین ز دود و آتش بود

که ذهن سوخته ام یاد "انکسر" افتاد

رسانده ای تن بی جان خود کنار علی

و دستهای تو چنگی ایست بر کمر افتاد

چنان گره زده ای،....ریسمان گره نزده

غلاف جای سرانگشت ،کارگر افتاد

مرو به حالت نفرین ، مدینه می لرزد

عجیب نیست که عرش خدا ...اگر افتاد



موضوع : حضرت زهرا(س)-شهادت، 
چهارشنبه 1394/01/5

حضرت زهرا(س)-مدح و مصیبت


ای بهار عطوفت ای زهرا

ای شهید محبت ای زهرا

مشعل عاشقی ز تو روشن

ای چراغ هدایت ای زهرا

رحمت واسعه تو می باشی

بی کران ، بحر رحمت ای زهرا

عشق تو می رهاند انسان را

از حضیض مذلت ای زهرا

ای که همپایه ی نبی باشی

به مقام و به رتبت ای زهرا

کوچک از بهر قامت روحت

خلعتی نبوت ای زهرا

تا خدایی تو راه طی کردی

در مسیر حقیقت ای زهرا

تو خدایی ، پیمبری ؛ نه ، نه

ای امام کرامت ای زهرا

هیجده عالم وجودت را

هیجده دوره فطرت ای زهرا

منشا هر کمال و خیری تو

ای سراپا عنایت ای زهرا

علم کامل صحیفه ات باشد

ای سپهر فقاهت ای زهرا

چون تو در عالم جوانمردی

نیست یک با مروت ای زهرا

موج می زد همیشه در همه جا

در وجودت متانت ای زهرا

اشبه الناس بر نبی بودی

به جمال و جلالت ای زهرا

ای که بودی برای پیغمبر

دختری با درایت ای زهرا

بر نبی مهربان تر از مادر

بودی ام رسالت ای زهرا

مایه ی فخر خالق سبحان

سر بلندی خلقت ای زهرا

بر سر مرد و زن خداگونه

داری آری تو منت ای زهرا

قله های کمال را فاتح

بس که داری تو همت ای زهرا

همه مردان به پیش تو خاموش

ز تو گشته به حیرت ای زهرا

که دفاع از حریم خود کردی

درس آموز غیرت ای زهرا

سردی ابتذال از نامت

گرمی نور عفت ای زهرا

بیتت آن خانه ی گلی باشد

زادگاه امامت ای زهرا

خطبه هایت کلام ربانی

همه لبریز حکمت ای زهرا

بی وضو نام تو نشاید گفت

دارد این آیه حرمت ای زهرا

نام پاکت چو در میان آید

دل شود پر حلاوت ای زهرا

تو همانی که روح ایثاری

ای خدای عطوفت ای زهرا

چشم اهل مدینه بر دستت

جود و احسان ، مرامت ای زهرا

سائلی رد نشد ز درگاهت

بس که کردی اعانت ای زهرا

سائل کوی تو منم ، دارم

طلب استعانت ای زهرا

ای که پیراهن عروسی خود

هبه کردی ز رافت ای زهرا

بارها نان کودکانت را

داده ای با سخاوت ای زهرا

بارها خود گرسنه خوابیدی

بهر سیری امت ای زهرا

هر یتیم و اسیر و مسکینی

بهره مند از عطایت ای زهرا

بس که انفاق مال و جان کردی

آیه آمد به شانت ای زهرا

هیچ کس جز علی تو را نشناخت

ای گل با طراوت ای زهرا

تو و مولا دو جسم و یک روحید

روح تابی نهایت ای زهرا

ای نمازت نیاز بیت الله

کعبه ی آل عصمت ای زهرا

عالم دل ز عشق تو دارد

شور و شوق و ارادت ای زهرا

کاش بودم پرستوی کویت

کن دعایم اجابت ای زهرا

کاش من هم شبیه تو بودم

در کمال شجاعت ای زهرا

داشتم در وجود خود از تو

کاشکی یک علامت ای زهرا

از در خانه ات چنان سلمان

طلبم استقامت ای زهرا

چادر وصله دار مشکی ات

پرچم مهدویت ای زهرا

ز طرب خانه ی دلم بگذر

هله پیر طریقت ای زهرا

به خداوندیت قسم مادر

کن نگاهی به طفلت ای زهرا

دست بشکسته ی تو می باشد

دستگیر قیامت ای زهرا

چشم محشر به نور تو خیره

بس که داری مهابت ای زهرا

شیعه ات از پل صراط آنجا

بگذرد در سلامت ای زهرا

می رهد دل ز آتش عصیان

گر کنی یک اشارت ای زهرا

ای بسیجی شهر پیغمبر

پاسدار ولایت ای زهرا

رزم تو در مدینه ی غربت

شد حدیث شهامت ای زهرا

کرده ای با نثار خون دلت

رهبرت را حمایت ای زهرا

تو گذشتی ز هستی ات آری

بیمه کردی شریعت ای زهرا

ای سکوتت بنای هر فریاد

بانوی با اصالت ای زهرا

مرقد مخفی ات کند رسوا

دشمنت تا قیامت ای زهرا

یاس دین بودی و خزان دیدی

در هجوم عداوت ای زهرا

لال آید به محشر آن کس که

بر تو کرده جسارت ای زهرا

وای حق تو و علی بردند

غاصبان خلافت ای زهرا

خصم رو در رویت ذلیل آری

داشتی بس که هیبت ای زهرا

روز بیعت تمام یثرب دید

خصم را در حقارت ای زهرا

به خدا که تو سیف الاسلامی

بس که کردی رشادت ای زهرا

چه کسی بر رخ تو سیلی زد ؟

که نمود این شرارت ای زهرا ؟

ای شفیعه به یوم وانفسا

شیعه را کن شفاعت ای زهرا

سه صله خواهد از تو این دل خون

یک ، ثبوت سیادت ای زهرا

کوثرا آن دو حاجت دیگر

کربلا و شهادت ای زهرا



موضوع : حضرت زهرا(س)-شهادت، حضرت زهرا(س)، 
چهارشنبه 1394/01/5

حضرت زهرا(س)-بعد از شهادت


از پیش تو مویه کنان می آمدم من

از آن مزارِ بی نشان می آمدم من

چشمی به قبر و همچنان می آمدم من

چشمی دگر بر کودکان می آمدم من

این سو کنارِ من حسین، آن سو حسن بود

چشم دو فرزندت غریبانه به من بود

من همچنان سر در هوای خویش بودم

در خاطراتِ روزهای پیش بودم

‏ من رفته بودم از خودم با یک اشاره

تکرار می شد پیشِ چشمانم دوباره ...‏

من همچنان سر در تنورِ غم نهاده

تو همچنان در بینِ آتش ایستاده

پر از شمیم یاس می شد صحن خانه

هربار می آمد فرود آن تازیانه

ای کاش دستورِ خدا دستم نمی بست

تا بشکنم از ضاربِ زهرا، سر و دست

از ضربتِ سیلی گلم نقشِ زمین بود

در سرنوشتِ من «شبِ ضربت» همین بود

تو در جهاد از مرد و زن سبقت گرفتی

درکارزار از تیغمن سبقت گرفتی

گیرد مدد از نام من هر پهلوانی

آموزگار من تویی در پهلوانی

نزدیکتر بودی به حق از من تو زهرا

این شد که قدری زودتر رفتی از اینجا

جایی برای من در این دنیا، وطن نیست

یا فاطمه! دنیای بی تو جای من نیست

دنیا برای مردمِ دنیا بماند

تنها برای مرتضی زهرا بماند ...‏

خاموش، خواب آلوده و خاکسترآلود

شهرِ مدینه مثلِ گور ساکتی بود

از مدفنِ تو باز می گشتم به خانه

از مدفنِ تو باز می گشتم، شبانه

جایی دگر، وقتی دگر، مردی دگر،باز

می آید از بالا سرِ نعش پسر باز

داغی دگر، دردی دگر، یک مرد دیگر

می آید از بالای نعشِ پاکِ اکبر



موضوع : حضرت زهرا(س)-شهادت، 
چهارشنبه 1394/01/5

حضرت زهرا(س)-بعد از شهادت


چنانکه دست گدایی شبانه می لرزد

دلم برای تو با هر بهانه می لرزد

هنوز کوچه به کوچه، حکایت از مردی ست

که دستِ بسته ی او عاشقانه می لرزد

چه رفته است به دیوار و در که تا امروز

به نام تو در و دیوار خانه می لرزد

چه دیده در که پیاپی به سینه می کوبد؟

چه کرده شعله که با هر زبانه می لرزد؟

هنوز از آنچه گذشته است بر در و دیوار

به خانه چند دلِ کودکانه می لرزد

دگر نشان مزار تو را نخواهم خواست

که در جواب، زمین و زمانه می لرزد

ز من شکیب مجو، کوه صبر اگر باشم

همین که نام تو آرند شانه می لرزد



موضوع : حضرت زهرا(س)-شهادت، 
چهارشنبه 1394/01/5

حضرت زهرا(س)-بعد از شهادت


ببین موندم میون شهر تنها

ببین گل های قدّ و نیم قدت رو

می بینم تا کبودِ آسمون و

می بینم داخل کوچه رَدت رو

 

آخه رسمش نبود تنها بری و

علی تنها میون شهر باشه

یه بار دیگه صدام کن:"کلّمینی"

بذار این دنیا با من قهر باشه

 

هنوزم بوی تو در بین خونه ست

در و دستاس و ظرفای سفالی

چگونه بچه هات آروم بگیرن

مرور خاطرات و جای خالی

 

درسته عمر گل کوتاهه بانو!

ولی پرپر شدن معنا نداره

بذار پای همون قولی که دادم...

بمونم،تا که یک روزی دوباره...



موضوع : حضرت زهرا(س)-شهادت، 
چهارشنبه 1394/01/5

حضرت زهرا(س)-بعد از شهادت


دشمن من آنقدر بر تو جفا بسیار کرد

تا که با داغ تو روزم را چو شام تار کرد

ای تو تنها محرم حیدر ز بعد رفتنت

شوهرت با چاه تنها درد خود اظهار کرد

آری ای تنها طرفدارم ز بعد تو عدو

هرچه بودش در توان با حیدر کرار کرد

زینبت چون جمع میکرد بستر خونین تو

بی امام گریه به حال مادر بیمار کرد

از جگر آهی کشید و گفت ای وای مادرم

تا حسین تو تماشای در و دیوار کرد

بین قبر تا خون چکید از کفنت آگه شدم

که چها با  سینه ات آن ضربه مسمار کرد

دوریت آنقدر سخت است بر علی یا فاطمه

که مرا از زندگی در این جهان بیزار کرد

ترسم از بعد تو طولانی شود عمر علی

زانکه بر من زندگی را داغ تو دشوار کرد



موضوع : حضرت زهرا(س)-شهادت، 
چهارشنبه 1394/01/5

حضرت زهرا(س)-بعد از شهادت


سوزم و سازم و ناید ز درون فریادم

کاش من زودتر از فاطمه جان می دادم

از زمانی كه شریك غمم از دستم رفت

هر دم آید غمی از نو به مبارك بادم

تا قیامت نه پس از واقعه ی محشر هم

ناله ی یا ابتایش نرود از یادم

مرگ در خانه ی بی توست مرا در شب تار

بِهْ از آن روز كه در كعبه ز مادر زادم

کاش روزی که زدی ناله کنار دیوار

چون در سوخته می سوخت همه بنیادم

كس نداند كه در آن دم به تو و من چه گذشت

تو نفس می زدی و من ز نفس افتادم

خصم خوشحال كه بال و پر من بشكسته

رفتی و از غم خود كرده ای دشمن شادم



موضوع : حضرت زهرا(س)-شهادت، 
چهارشنبه 1394/01/5

حضرت زهرا(س)-بعد از شهادت


اتاقِ كاهگلی بود و مَرد و یك گل زرد

كه باد ، عطرِ غم انگیزِ مرگ را آورد

اُتاقِ كاهگلی ماند و مرد و یك تابوت

وَ لحظه های پُر از اضطراب و ماتم و درد

ستاره ها همه از عمقِ آسمان دیدند

كه یك ستاره ی پُر نور ، در زمین شد سرد

اُتاقِ كاهگلی ناگهان به خود لرزید

وَ سقف ، در وسطِ خود دریچه ای وا كرد

دریچه پُر شده بود از مِهِ غلیظ و غبار

وَ یك فرشته كه می گفت : (( پیشِ ما بر گرد((!

وَ از دریچه ی غمگین ، گُلی به بالا رفت

به روی دوشِ هزاران فرشته ی شبگرد

دریچه بسته شد و سقفْ جای خود برگشت

وَ خانه ماند و فضای گرفته ای از گَرد

وَ بعدِ آن شبِ غمگین ، كسی نمی داند :

كجاست قبر تو بانو ، كجا ست آن گل زرد



موضوع : حضرت زهرا(س)-شهادت، 
سه شنبه 1394/01/4

حضرت زهرا(س)-تغسیل


كمی از غسل زیر پیرهن ماند

كمی از خون خشك بر بدن ماند

كفن را در بغل بگرفت و بو كرد

همان طفلی كه آخر بی كفن ماند



موضوع : حضرت زهرا(س)-شهادت، 
سه شنبه 1394/01/4

حضرت زهرا(س)-فاطمیه-نوروز


سال جدید آغاز شد با نام زهرا

امسال هم غرقیم در انعام زهرا

مادر به کلّ بچّه هایش لطف دارد

به یک یک ما داده دعوت نامه زهرا

هیأت شروع زندگی تازه ی ماست

در آمدیم این جا به استخدام زهرا

دُورهمی هامان فقط در هیأت اوست

این جاست آری منزل اقوام زهرا

باید که در نوروز هم حرمت نگه داشت

شرعاً وَ عرفاً واجب است اکرام زهرا

از ما گدایان فضّه و سلمان بسازد

یک لقمه نان سفره ی اطعام زهرا

روز قیامت ما که دلشوره نداریم

با رشته های چادر احرام زهرا

پیغمبران هم آرزو دارند باشند

در این جهان و آن جهان خدّام زهرا

محراب را عرش الهی می نماید

نور نماز صبح و ظهر و شام زهرا

سینه سپر کردن ، حمایت از ولایت

مجموعه ای ست از بهترین احکام زهرا

ما «همدلی و همزبانی» با ولی را

آموختیم از مکتب اسلام زهرا



موضوع : حضرت زهرا(س)-شهادت، 

حضرت زهرا (س)-شام غریبان-بیداری اسلامی


پُر می‌كند خاك از حضورش ساغرش را

سرشار از گُل می‌كند پا تا سرش را

آن روز حتی آفتاب روشنی‌بخش

حس می‌كند دستان سایه‌گسترش را

دیگر نیازی نیست جبریل غزل‌ها

پنهان كند در بال، پرواز پرش را

حظ می‌برد جان لحظه‌لحظه از حضورش

حس می‌كند دل لحظه‌لحظه محضرش را

می‌آید و می‌آورد از سمت یثرب

همراه خود عطر دعای مادرش را

آن مادری كه مثل چشمه مثل رود است

از دامن خورشید ما تُهمت زدوده‌ست

یعنی كه گفتند ابتر است اما چنین نیست

انگشتر پیغمبر ما بی‌نگین نیست!

اكنون خدا را شكر بی كوثر نماندیم

این انقلاب ماست ما ابتر نماندیم

امروز در بیروت نسل تازه داریم

در غزه از روح حماس آوازه داریم

بانو! جوانانت خط شب را شكستند

با راه فرزندت خمینی عهد بستند

لب تر كنی در معركه جان می‌سپارند

ای هاجر! اسماعیل‌هایت بی‌قرارند

ای نور تو شمع دل‌افروز پیمبر

مزد عبادات چهل روز پیمبر

با آن جلالت پای پر آماس؟ آری

دستان پینه‌بسته و دستاس؟ آری

بانو چقدر این سادگی را دوست داری

پیش از سفر آمادگی را دوست داری

بس كن! چقدر از حسرت دیدار گفتن؟!

وقت دعا «الجّار ثم الدّار» گفتن؟!

رفتی و عمر عشق را كوتاه كردی

رفتی علی را همنشین چاه كردی

امشب بیا و مرتضی را یاوری كن

زینب پریشان است زهرا مادری كن

آخر جگر از ماتم تو لخت‌لخت است

آه ای شهیده غسل بازوی تو سخت است

صبرم ز كف رفت از غم بازو! بمیرم

من ماندم و خونابه‌ی پهلو! بمیرم

امشب علی اندوه و رنجش قدر كوه است

از بس كه تشییع جنازه باشكوه است!

جسم تو را شب می‌برم بیرون ز خانه

یعنی به دور از چشم مردم، مخفیانه

سلمان! اباذر! آتش از دل‌ها بگیرید

امشب سرِ تابوتِ زهرا را بگیرید

سخت است صحبت از قضایا با محمد

این مرتضی و این امانت یا محمد

امشب علی دُختِ شما را بازگرداند

آری امانت بود زهرا، بازگرداند



موضوع : حضرت زهرا(س)-شهادت، 
سه شنبه 1394/01/4

حضرت زهرا(س)-مناجات


عشق خدا عشق منی فاطمه

حب شما اجننی فاطمه

تو و مقامی که خدا آگه است

ما و زبان الکنی فاطمه

لیلی پنهان که همه لیلیان

بهر تو مجنون علنی فاطمه

مادر ما کنیز فضۀ تو

فقط تو مادر تنی فاطمه

بی تو نوای کودک دل ما

من الذی ایتمنی فاطمه

میکدۀ عشق علی کوثری

شیر دل شیر زنی فاطمه

نبود تو خلع سلاح علی

تیغ سپر وَ جوشنی فاطمه

پای علی جان تو جان کنده ایم

از دل ما دل نکنی فاطمه

نیم دل ما ز تو شد حسینی

نیمِ دگر هم حسنی فاطمه

به یاد سینۀ شکسته تو

باب شده سینه زنی فاطمه

مشکی ما بافتۀ دست تو

شبیه کهنه پیرهنی فاطمه

ما و غم خون کفنی فاطمه

تو و غم بی کفنی فاطمه



موضوع : حضرت زهرا(س)-شهادت، حضرت زهرا(س)، 


( کل صحن های حسینیه : 338 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   


درباره حسینیه


سلام!به پایگاه فرهنگی هیات «مکتب الشهداء تهرانسر» خوش آمدید...
×××
برای ارتباط با ما می توانید از طریق آدرسmotallebi64@gmail.com اقدام فرمایید.
×××
برای شرکت در کارگاه مجازی شعر آیینی حسینیه می تونید به آدرس ذیل مراجعه کنید:
hosenih.mihanblog.com/post/3201
×××
آدرس پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر:
maktab-shohada.mihanblog.com

مدیر وبلاگ : شاهد
آمار زائرین حسینیه
  • زائرین امروز :
  • زائرین دیروز :
  • زائرین این ماه :
  • زائرین ماه قبل :
  • کل زائرین :
  • تعداد کل اشعار :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پایگاه های مدح و مرثیه
لوگوها

 پایگاه تخصصی مدح و مرثیه

 پایگاه تخصصی روضه و مقتل

 پایگاه نوحه و سبک های مداحی

کتاب موبایل حسینیه-مدح و مرثیه

 پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر

 کارگاه مجازی شعر آیینی حسینیه

 اشعار استاد علی اکبر لطیفیان

 پایگاه شارژ فرهنگی

 قرارگاه-پایگاه فرهنگی هیئت مکتب الشهداء
پایگاه مرجع و جامع محصولات و تولیدات دفاع از دستاوردهای هسته‌ای





Powered by WebGozar