حسینیه پایگاه تخصصی مدح و مرثیه
جهت دسترسی آسان به اشعار مورد نظر از فهرست موضوعات استفاده کنید
موضوعات اشعار

بسم رب الحسین(ع)

این دشـت با ارادهٔ زینـب اداره شـد

در دست جبر اوست همه اختیارها

جهت دسترسی آسان تر به اشعار مناسبت های این ایام از لینک های زیر استفاده نمایید:


                    

                     
 
                    

                    

                    


برای استفاده از نوحه ها و مقاتل این ایام  از لینک های زیر استفاده نمایید:


      


موضوع : پایگاه تخصصی مدح و مرثیه، 

حضرت رقیه(س)-شهادت


نفس در سینه از آهم شرر شد

تمام قوت من، خون جگر شد

چه ایامی که از شب، تیره‌تر بود

چه شب‌هایی، که با هجرت سحر شد

چه سود از گریه، هر چه گریه کردم

شرار دل، ز اشکم بیشتر شد

تن صد پاره‌ات در کربلا ماند

سرت بر نیزه با من، هم‌سفر شد

خمیدم، در سنین خردسالی

به طفلی، قسمتم، داغ پدر شد

لب من از عطش، خشکیده بابا

چرا چشمان تو از گریه تر شد؟

زبان عمه، شمشیر علی بود

ولی او بر دفاع من، سپر شد

نگه کردم به رگ‌‌های گلویت

از این دیدار، داغم تازه‌‌تر شد

اجل، جام وصال آورده بر من

خدا را شکر، هجرانت به سر شد

سرشک دوستانم، دانه‌دانه

تمام نخل «میثم» را ثمر شد



موضوع : حضرت رقیه(س)، 

حضرت رقیه(س)-شهادت


ای از سـفر برگشـته بابا ، پیکرت کو ؟

سـیمرغ قاف عاشـقی بال و پرت کو ؟

بـر روی شــاخ نیـزه ها گل کرده بودی

حـالا که پـائین آمدی برگ و برت کو ؟

از من نمی پرسی چه شد این چند روزه ؟

از من نمی پرسی نشـاط دخترت کو ؟

آوای قـــرآن خـواندنت لالای ام بود

قربان قرآن خواندن تو ، حنجرت کو ؟

لب های من مثـل لبت دارد ترک ها

با این لب عطشان بگو آب آورت کو ؟

کاری ندارم که چه شد موی سر من

اما بگو بـابـای من موی ســرت کو ؟

می گفت عمه با عمامه رفته بودی

حـالا بگو عمـامه ی پیغمبــرت کو ؟

بـابـا ، سراغ از گوشـوار من نگیری!

من از تو پرسیدم مگر انگشترت کو ؟

این چند روزه هر کسی سوی من آمد

فریاد می زد خارجی پس زیورت کو ؟

بعد از غروب واقعه همبـازی ام نیست

خیلی دلم تنگش شده ، پس اصغرت کو ؟

آن شب که افتادم ز نـاقه بر روی خاک

حوریه ای دیدم شبیـه مادرت ، کو (که او)

با گوشه ی چادر برایم روسری ساخت

می گفت ای دردانه ی من ، معجرت کو ؟

دیگر بس است این غصه ها آخر ندارد

من را ببــر ، گــر چه کبــوتر پر ندارد

***

با تشکر از شاعر گرامی برای ارسال این شعر



موضوع : حضرت رقیه(س)، 
جمعه 1393/09/7

امام زمان(عج)-مناجات-تلنگر


آقا مگر داریم ما ، ما یادمان نیست

یادآوری کردید، اما یادمان نیست

این روزها ... وقت زیادی که نداریم

گیرم که آقا  بود حالا یادمان نیست!

عیبی ندارد  او  بیابانگرد  باشد...

ما قصه ی مجنون و لیلا یادمان نیست

این جمعه هم حالا نیامد که مهم نیست

ما پهلوی خونین زهرا یادمان نیست!!

تکرار تاریخ از همین بی غیرتی هاست

وقتی طناب و دست مولا یادمان نیست

دستان ما  افتاد  از کار قنوتش

افتادن دستان سقا  یادمان نیست!!

او  پیر شد  از این جوانی کردن ما...

ما که  جوان  اربا اربا یادمان نیست!!!

یک روضه خوان ما را کمی یاری رساند

 هل من معین شاه تنها ،یادمان نیست

 او مژه هایش ریخت یاد زینب و ما...

شام و اسارت رفتنش را یادمان نیست

تازه طلبکاریم  آقا  دیر  کرده...

تازه طلبکاریم *آقا یادمان نیست*

***

با تشکر فراوان از حاج حبیب نیازی



موضوع : امام زمان(عج)-مناجات فراق، 
پنجشنبه 1393/09/6

حضرت رقیه(س)-شهادت


عاقبت سایه بالای سرم می آید

پدر خوبتر از خوبترم می آید

مثل یک شاخه خشکم  که شکستند مرا

پدر از را ه رسد برگ و برم می آید

بی عصا روی زمین میکشم این پیکر را

به امیدی که ز ره بال و پرم می آید

باز هم میل تماشای فلک را دارم

با پدر نیز علمدار حرم می آید

نیست آهی به بساطم بخرم پارچه ای

پدرم گفته که چادر به سرم می آید

گوشواره و النگو به چه کارم آید

وقتی از عرشه نی ها گوهرم می آید

آبرویم نرود کاش در این وادی شام

همه جا گفته ام امشب پدرم می آید

منتظر مانده ام  وجان به لبم آمده است

خبری گرکه نیاید خبرم می آید

مو پریشانم و خاکستری و سوخته ام

هرچه امد به سر تو به سرم می آید

ای کسی که  به من و خواهر من  طعنه زدی

صبر کن صبر عموی قمرم می آید



موضوع : حضرت رقیه(س)، 
پنجشنبه 1393/09/6

امام حسین(ع)-مناجات


از دهِ آباد ما ویرانه میماند به جا

آخرش از نام ما افسانه میماند به جا

هرکسی فانی نشد در عشق باقی هم نشد

در میان سوختن پروانه میماند به جا

فیض ما از روضه ات از روضه خانه کمتر است

ما نمی مانیم اما خانه میماند به جا

آنقدرها آمدند و آنقدرها میروند

سالهای سال این میخانه میماند به جا

خانه ی قبر من ، این ویرانه را آباد کن

ورنه از این خانه ها ویرانه میماند به جا

بعد مردن خاک ما را وقف این میخانه کن

لااقل از خاک ما پیمانه میماند به جا

نام نه تصویر نه هرآنچه که داریم نه

از من و تو ناله ی مستانه میماند به جا

هرکجا رفتیم صحبت از رسول ترک شد

بیشتر از عاقلان دیوانه میماند به جا

نیستم سرگرم سجاده ، خودم فهمیده ام

آخرش خدمت درِ این خانه میماند به جا

آنکه میماند در این خانه در آخر فاطمه ست

میرود مهمان و صاحبخانه میماند به جا

***

از سایت روضه



موضوع : امام حسین(ع)-مناجات، 
پنجشنبه 1393/09/6

حضرت رقیه(س)-شهادت


پس از تو کار من و دل فغان و شیون شد

هرآنچه غُصه جهان داشت قسمت من شد

خوش آمدی گل صدبرگ گلشن زهرا

زیُمن آمدن تو خرابه گلشن شد

نفس شمرده زدم تا رسد شب وصلت

اگرچه سخت برایم  نفس کشیدن شد

به چهـرۀ گُل تو گـر نشسته شبنم اشک

به شوق دیدن تو چهره ام مزّین شد

مرنج گر نشدم با خبر ز آمدنت

"چراغ دیده نمی داشت دیر روشن شد" *

پس از تو دوست ندیدم به هرکجا رفتم

زمانه با من ماتم رسیده دشمن شد

نگاه غرقه به خونت به چشم خونینم

نوید می دهد اکنون که گاه رفتن شد

رسیده عطر شهادت به من، که هاتف غیب

خبر رسانده مرا وقت جان سپُردن شد

ز شرح درد دل جـانگداز اهل البیت

همیشه کار"وفائی" فغان و شیون شد

 

*نظیری نیشابوری



موضوع : حضرت رقیه(س)، 
پنجشنبه 1393/09/6

حضرت رقیه(س)-شهادت


من که بعد از تو به کوه دردها برخورده ام

از یتیمی خسته ام از زندگی سرخورده ام

دخترت وقت وداعت از عطش بیهوش بود

زهر دوری تو را با دیده تر خورده ام

دست سنگین یک طرف انگشترش هم یک طرف

از تمام خواهرانم مشت بدتر خورده ام

صحبت از مسمار اینجا نیست اما چکمه هست

با همین پهلو چنان زهرای بر در خورده ام!

زیر چشمم را ببین خیلی ورم کرده پدر

بی هوا سیلی محکم مثل مادر خورده ام

حرفهای عمه خیلی سخت بر من میرسد

گوش من سنگین شده از بس مکرر خورده ام

هرطرف خم شد سرم سیلی سراغم را گرفت

گاه ازینور خورده ام گاهی ازآنور خورده ام

ساربان لج کرد با من هی مرا میزد زمین

گردنم آسیب دیده بس که با سر خورده ام

بیشتر که گریه کردم بیشتر سنگم زدند

ایستادم هرکجا تا سنگ آخر خورده ام

آه بابا دخترت را هیچکس بازی نداد

زخم ها از خنده ی این چند دختر خورده ام

دخترت با درد پا طی مسافت میکند

پای من زخم است پای زخم اذیت میکند



موضوع : حضرت رقیه(س)، 
پنجشنبه 1393/09/6

حضرت رقیه(س)-شهادت


من نخل شکستۀ حسینم

در سوگْ نشستۀ حسینم

هم اختر آسمان عصمت

هم ماه خجستۀ حسینم

دریا شده تشنه‌کامِ اشکم

پیغمبـرخون، امام اشکم

من سورۀ کوثر حسینم

هم‌سنگر مادر حسینم

مانند عمو، گره‌گشایم

والله! قسم در حسینم

آزاده یتیمــه‌ای صغیــرم

صد قافله دل، بوَد اسیرم

قرآنِ فتاده زیر پایم

هر چند، غریبم، آشنایم

هم لالۀ سرخ باغ خونم

هم یاس بهشت کربلایم

با مصحفِ روی لاله‌گونم

پیغمبــرِ قتلـگاه خـونم

آیینۀ روی سیّدالناس

سرتا به قدم، صفا و احساس

بوده است همیشه جایگاهم

دامان حسین و دوش عباس

هم بـوده حسیـن، سرفرازم

هم دخت علی، کشیده نازم

ویرانه، اگر چه جای من بود

عالم، همه کربلای من بود

چشم ملک از پی تبرّک

بر آبله‌های پای من بود

می‌بود به جنگ اهل بیداد

در هـر نفسـم، هـزار فریاد

خال لب من، شده است، تبخال

از سوز عطش، زدم پر و بال

نیش سر خارها، به پایم

انداخته‌اند عکس خلخال

بر من دف و چنگ، گریه می‌کرد

کعب نـی و سنگ، گریه می‌کرد

بودم به حسین، سرسپرده

کوه غم او، به دوش برده

هر چند که دختری صغیرم

یک مرد، چو من، کتک نخورده

رخسـار منـوّرم، کبـود است

سر تا سر پیکرم، کبود است

من بودم و قلب داغدیده

من بودم و قامت خمیده

آن شب که اجل، گرفت جانم

من بودم و یک سر بریده

سر را روی سینه‌ام، فشردم

در گـوشۀ این خرابه، مردم



موضوع : حضرت رقیه(س)، 
پنجشنبه 1393/09/6

حضرت رقیه(س)-شهادت


دریای بی انتهائی است پیمانه ی کوچک من

کوهی است با یک فلک صبر بر شانه ی کوچک من

از زلف خود گسترم فرش و زاشگ شویم زمین را

چون میهمان بزرگی است در خانه ی کوچک من

باید که در این دل شب بر ماه گردون کنم ناز

کامشب شده بزم خورشید کاشانه ی کوچک من

دیشب به رؤیا شنیدم می گفت باب شهیدم

فردا تویی میهانم ریحانه ی کوچک من

من روی نی شمع بودم یک مشت پروانه ی دورم

دیدم که بال و پرش سوخت پروانه ی کوچک من

آخر زجور زمانه مانند زهرا شبانه

در خاک ویرانه شد دفن دُردانه ی کوچک من

من خردسالی غریب ام بر درد جان ها طبیب ام

صد کاروان دل شده گم در لانه ی کوچک من

با شعر جانسوز «میثم» گرید به من چشم عالم

سرمیت کرده جهان را پیمانه ی کوچک من



موضوع : حضرت رقیه(س)، 
پنجشنبه 1393/09/6

حضرت رقیه(س)-شهادت


ویران‌نشین شدم که تماشا کنی مرا

مثل قدیم در بغلت جا کنی مرا

گفتم می‌آیی و به سرم دست می‌کشی

اصلاً بنا نبود ز سر وا کنی مرا

آن شب که گم شدم وسط نیزه‌دارها

می‌خواستم فقط که تو پیدا کنی مرا

از آن لبی که دور و برش خیزرانی است

یک بوسه‌ام بده که سر و پا کنی مرا

با حال و روز صورت تغییر کرده‌ات

هیچ انتظار نیست مداوا کنی مرا

معجر نمانده است ببندم سر تو را

پیراهنت کجاست که بینا کنی مرا

وقتی که ناز دخترکت را نمی‌خری

بهتر اسیر زخم زبان‌ها کنی مرا

حالا که آمدی تو؛ به یاد قدیم‌ها

باید زبان بگیری و لالا کنی مرا

عمّه ببخش دردسر کاروان شدم

امشب کمک بده که مهیّا کنی مرا



موضوع : حضرت رقیه(س)، 
پنجشنبه 1393/09/6

حضرت رقیه(س)-شهادت


عشق کاری به قیل و قال ندارد

عاشقی حرف جز کمال ندارد

شاه عشّاق که مثال ندارد

باغ او میوه‌ای کال ندارد

نخل‌های علی نهال ندارد

غیر راه علی مسیر ندیدم

داخل خانه‌اش صغیر ندیدم

سر بلندند؛ سر به زیر ندیدم

من در این خانه غیر شیر ندیدم

شیر بودن که سنّ و سال ندارد

چون شده حیدری تبار؛ رقیّه

هست اعجوبه‌ی وقار؛ رقیّه

مثل عمّه شد استوار؛ رقیّه

گرچه دیده سه تا بهار؛ رقیّه

در کمالات؛ او مثال ندارد

بر رخ او خدا نقاب کشیده

روی او پرده‌ی حجاب کشیده

جای چشمانش آفتاب کشیده

صورتش به ابوتراب کشیده

حیف در زندگی مجال ندارد

خوشی از عمر خویش دیده؟ ندیده

نازدانه‌ست ناسزا نشنیده

پابرهنه به روی خار دویده

گرچه کودک، ولی شده‌ست خمیده

او الفباش غیر دال ندارد

مثل یک شیشه‌ی بلور، شکسته

همچو خشتی که در تنور شکسته

سنگ خورده ولی غرور شکسته

زیورش را کسی به زور شکسته

نزن او با کسی جدال ندارد

بر سرش ریخت آسمان خرابه

زخم‌ها خورد از زبان خرابه

معجر پاره؛ تازیانه؛ خرابه

آه؛ پروانه در میان خرابه

جای سالم به روی بال ندارد

بین انظار رفت مسخره کردند

سر بازار رفت مسخره کردند

دست به دیوار رفت مسخره کردند

کوچه هر بار رفت مسخره کردند

معجر پاره قیل و قال ندارد

زجر ول‌کن نبود؛ حرمله می‌زد

دخترک را بدون فاصله می‌زد

گردنش را گرفت سلسله می‌زد

گفت جامانده‌ام ز قافله می‌زد

طفل ترسیده که سؤال ندارد

کنج ویرانه غصّه دور و برش ریخت

خشت‌ها بالشی به زیر پرش ریخت

دختر شاه بود و موی سرش ریخت

گریه‌ها وقت دیدن پدرش ریخت

خواهشی او جز وصال ندارد

***

از وبلاگ امام رئوف



موضوع : حضرت رقیه(س)، 
پنجشنبه 1393/09/6

حضرت رقیه(س)-شهادت


اومدم برا لبت دعا کنم

تو خرابه ها خدا خدا کنم

نوه‌ی فاطمه هستم اومدم

روزگار یزید و سیا کنم

***

اومدم کار ثواب کنم برم

نقششو نقش برآب کنم برم

با همین دستای بستم اومدم

روسرش کاخ و خراب کنم برم

***

اومدم قدّ کمونم حرف می زد

از دل غرق به خونم حرف می‌زد

گله‌ی یزید و به عموم بکن

خیلی بد با عمّه جونم حرف می‌زد

***

   هیچ‌کسی مثل من عاشق نمیشه

مثه گلبرگ شقایق نمیشه

هرچی‌ هم مرهم بیاری؛ دیگه این

دخترت دختر سابق نمیشه

***

 به صدای ما کسی جواب نداد

دست ما کسی یه قطره آب نداد

زجر به جای خودش اما هیچ‌کسی

مثه حرمله منو عذاب نداد

***

رمقی تو پام نمونده بابایی

سو برا چشام نمونده بابایی

شونه به موم نزدی هم نزدی

چیزی از موهام نمونده بابایی

***

 من و آماده‌ی پر زدن کنید

لباس سیاتونو به تن کنید

حالا که بابای من بی‌کفنه

من و با پیرُهنم کفن کنید

***

از دل عمّه باید در بیارن

شب غربت منو سر بیارن

من با گریه‌هام یه کاری میکنم

تا برای همه معجر بیارن

***

  جلوات نبویِ دخترت

غیرت مرتضویِّ دخترت

یه تنه باعث رسوا شدنِ

کاخ ظلم امویِّ دخترت

***

  کار پیغمبری کرده برا من

دستاشو روسری کرده برا من

عمّه‌جون خواهری کرده برا تو

عمّه‌جون مادری کرده برا من

***

کوچه‌های شام؛ خیلی سخت گذشت

توی ازدحام؛ خیلی سخت گذشت

برای پرده‌نشینای حرم

مجلس حرام خیلی سخت گذشت

***

از وبلاگ امام رئوف



موضوع : حضرت رقیه(س)، 
پنجشنبه 1393/09/6

حضرت رقیه(س)-شهادت


نام تو هر قدر آمد بر زبانم بیشتر

می شدند انگار کم کم دشمنانم بیشتر

دشمنانی که یکی شمر و یکی شان حرمله است

دشمنانی که شدند از دوستانم بیشتر

 بی تو ماندن توی این دنیا عذابم می دهد

بی تو در دنیا نمی خواهم بمانم بیشتر

 دردسر هایم برای قافله اندک نبود

از همه شرمنده ام، از عمه جانم بیشتر

در مسیر شام و کوفه با حضور زجرها

پوستم می سوزد اما استخوانم بیشتر

 نان خیراتی که در کوفه به سمتم پرت شد

عمه می داند، زده آتش به جانم بیشتر

 بارها از ناقه افتاده ولی دیدم که از

نیزه می افتد عموی مهربانم بیشتر

***

با تشکر از شاعر گرامی برای ارسال این شعر



موضوع : حضرت رقیه(س)، 
پنجشنبه 1393/09/6

حضرت رقیه(س)-شهادت


سر آمد شام غم هایم، مه عیدم كجا بودی

شب آرامش من، صبح امیدم كجا بودی

سفر اینقدر طولانی؟ نگفتی دختری داری

نمی دانی چقدر از عمه پرسیدم كجا بودی

مغیلان چیست میدانی؟ فقط این را بگو بابا

ز پایم دانه دانه خار میچیدم كجا بودی

نه لالایی نمی خواهم دگر، اما در این مدت

كه من از درد یك شب هم نخوابیدم كجا بودی

نمی خواهم بگویم كه كجا رفتم، نمی خواهم

بپرسم از تو در بازار چرخیدم كجا بودی

نمیخواهد بگویی كه كجا رفتی، نمیخواهد

كه از خاكستر گیسوت فهمیدم كجا بودی

به زحمت روی پنجه ایستادم در میان بزم

خودم با چشم خود دیدم، خودم دیدم كجا بودی



موضوع : حضرت رقیه(س)، 
چهارشنبه 1393/09/5

امام حسین(ع)-مناجات-ماه صفر


آمده ماه صفر من در محرم مانده ام

در هوای هیات و زنجیر و پرچم مانده ام

در کنار پنجره با این دو چشم خیس و سرد

همزبان با شبنم گلبرگ مریم مانده ام

با تمام شعرهایی که همیشه ناقصند

در همین پیراهن مشکی ماتم مانده ام

تو سزاوار تمام مثنوی ها بوده ای

من که در وصف تو حتی در غزل هم مانده ام!

کربلایت می شود یک روز سهم من شود ؟

من هنوز از عطر سیب توست آدم مانده ام...



موضوع : امام حسین(ع)-مناجات، 
چهارشنبه 1393/09/5

حضرت رقیه(س)-شهادت


به خواب دیده‌ام امشب قرار می‌آید

خزان عمر مرا هم بهار می‌آید

شنیده‌ام به تلافیِ بوسه‌ی گودال

برای دلخوشی‌ام بیقرار می‌آید

بیا بساط پذیرایی‌ام همه جور است

همیشه شَه به سراغ ندار می‌آید

اگرچه یک‌یک انگشت‌ها ز کار افتاد

برای شانه‌زدن که به کار می‌آید

چنان ز ترس زمین خورده‌ام که در گوشم

هنوز نعره‌ی آن نیزه‌دار می‌آید

ز تازیانه لباسم چه راه‌راه شده

چقدر بر تن من لاله زار می‌آید

چه حرف‌ها که در اینجا به دخترت نزدند

صدای بی‌کسی از این دیار می‌آید

سرت به نیزه که چرخید؛ قلب من هم ریخت

دوباره دور تو چندین سوار می‌آید

لبم ز «چوب ستم‌پیشه» سخت‌تر نبُوَد

بیا که با تو لب من کنار می‌آید



موضوع : حضرت رقیه(س)، 
چهارشنبه 1393/09/5

حضرت رقیه(س)-شهادت


امشب که با تو انس به ویران گرفته ام

ویرانه را به جای گلستان گرفته ام

امشب شب مبارک قدر است و من تو را

بر روی دست خویش چو قرآن گرفته ام

پاداش تشنه کامی و اجر گرسنگی

گل بوسه ایست کز لب عطشان گرفته ام

از بس که پابرهنه به صحرا دویده ام

یک باغ گل زخار مغیلان گرفته ام

از میزبانی ام خجلم سفره ام تهی ست

نان نیست جان زمقدم مهمان گرفته ام

زهرا به چادرش زعلی می گرفت رو

من از تو رو به موی پریشان گرفته ام

من بلبل حسینم و افتادم از نوا

چون جغد، آشیانه به ویران گرفته ام

بر داغدیده شاخۀ گل هدیه می برند

من جای گل، سرِ تو به دامان گرفته ام

(میثم) مدار خوف زموج بلا که من

دست تو را به دامن طوفان گرفته ام



موضوع : حضرت رقیه(س)، 
چهارشنبه 1393/09/5

امام حسین(ع)-مناجات محرمی


برتو آنهایی که ابراز ارادت میکنند

خویش را با این ارادت با سعادت میکنند

کارشان در این دوماهه گریه بین روضه هاست

با لباس مشکی ات کسب شرافت میکنند

بر عبادتهایشان مهر قبولی میزنند

در نماز خود فقط سجده به تربت میکنند

گرچه در دنیا غم بسیار برخود میخرند

روز محشر که بیاید عزم جنت میکنند

آبرویی را که دارم از تو دارم یاحسین

خلق از عشق شما بر من محبت میکنند

باوضو در خانه ای که روضه باشد میرویم

روضه هایت خانه هارا با قداست میکنند

یادمان باشد که از لطف حسین آقا شدیم

ما که چیزی نیستیم آنها عنایت میکنند

گر نریزیم اشک در غمهای تو پیش خدا

روز محشر چشم ها از ما شکایت میکنند

پیرما میگفت اسلام از محرم زنده ماند

اشک ها از دین پیغمبر حراست میکنند

مانده ام در این روایت که پیمبر گفته است

دوستداران تو در محشر شفاعت میکنند

ما اگر جامه ز تن کندیم مجنونیم و بس

این کبودی ها محبت را روایت میکنند

عده ای بی فکر در فکر و خیالی باطل اند

دائما از ما به کذب و طعنه صحبت میکنند

هرکجا سید علی هل من معینش شد بلند

سینه زنهای حسین فورا اجابت میکنند

زندگی ساده و بی زرق و برقی بایدش

آن کسی را که اطاعت از ولایت میکند

حرف وقتی بی عمل باشد ندارد فایده

سربلندی میکند هرکس اطاعت میکند

ان للقتل الحسین حزن بکاء عالیا

پیش چشمش بر خیامش هتک حرمت میکنند

عده ای دارند بر نیزه سرش را میبرند

مانده روی خاک اما خواهرش را میبرند

***

از وبلاگ تب می



موضوع : امام حسین(ع)-مناجات، 
چهارشنبه 1393/09/5

ورود اهلبیت(ع) به شام


هول و هراس باز دوباره شروع شد

چشمان هیز و معجر پاره شروع شد

اینجا عجیب طبل و کف و سوت می زنند

بر آستین پاره نظاره شروع شد

تنها به سنگ نیز کفایت نمی کنند

از بام های خانه شراره شروع شد

با نامِ خارجی که نشان می دهند هیچ

تحقیر با زبان اشاره شروع شد

تحقیر در محلۀ شوم یهودیان

گاهی پیاده گاه سواره شروع شد

عمامه سوخت، پوست سر سوخت، جامه سوخت

گویی دوباره زینب و چاره شروع شد

رقاصه های زانی و رجاله های پست

رفتارشان به طبل و نقاره شروع شد

این شهر بوی سبّ علی را گرفته است

اخبارهای کذب مناره شروع شد

هرطور هست ، تهمت شامی شود تمام

اما حماسه های هماره شروع شد

این شهر ذوالفقار علی را طلب کند

یعنی خطابه های دوباره شروع شد

***

از وبلاگ حاج محمود ژولیده



موضوع : اسرا در شام، 
چهارشنبه 1393/09/5

امام زمان(عج)-مناجات-زیارت اربعین


چه خوش است با تو عمری نفس از جگر کشیدن

به کمال همنشینی ز تو بال و پر کشیدن

چه خوش است از لقای تو مُدام فیض بردن

لحظاتی از ملاقات تو را به بر کشیدن

چه خوش است همنفس با تو شدن به هر بهانه

ز حجابها بریدن ، میِ وصل سر کشیدن

چه خوش است با تو گفتن ، ز تو ، از خودت شنیدن

سخنِ تو از درازا به دل سحر کشیدن

چه خوش است همچو مرغِ سحر از تو ذکر کردن

همه شب هوای احیای تو را به سر کشیدن

نه گداست لایقِ تو ، نه دل است عاشقِ تو

که ز جان نَفَس به دنبال تو دربدر کشیدن

به هزار پیچ و خم در ره تو گذشت عمرم

نشد عاقبت که بار غم همسفر کشیدن

دل شیر خواهد این ره ، جگر هزار زخمه

که تحملِ هجومِ همه دَم خطر کشیدن

اگر از تو شرحِ صدری نرسد به سینۀ ما

بخدا محال باشد نفسی دگر کشیدن

غم نوکر تو این است به عشق کربلایت

به مسیر اربعینی سوی یار پر کشیدن

***

از وبلاگ حاج محمود ژولیده



موضوع : امام زمان(عج)-مناجات محرمی، 
چهارشنبه 1393/09/5

ورود اهلبیت(ع) به شام


اولین روز از مه صفرُ

سر آقای ما به شام آمد

عید دشمن بجای نقل و نبات

سنگها روی پشت بام آمد

 

کودکان پابرهنه و خسته

دست ها بسته چشم ها گریان

در میان نگاههای حرام

عمه هم روی ناقۀ عریان

 

جگر عمه بیشتر می سوخت

هر زمان گوش پاره را می دید

حرمله خنده بر لبانش داشت

تا سر شیرخواره را می دید

 

باز هم زجر لعنتی بودو

شعله بر جان بچه ها افتاد

سر عباس از سر نیزه

بارها زیر دست و پا افتاد

 

بین این راه با دف و آواز

پیش چشم رقیه رقصیدند

هرکجا اشک عمه جاری شد

پیرزنها به عمه خندیدند

 

سر شش ماهه را روی نیزه

پیش چشم رباب می بردند

کاروان را سپاه نامحرم

سوی بزم شراب می بردند

 

اسم تشت طلا وسط آمد

به غرور یتیمها پا خورد

عمه ام مرد و زنده شد وقتی

خیزران بر لبان بابا خورد



موضوع : اسرا در شام، 
چهارشنبه 1393/09/5

حضرت رقیه(س)-شهادت


همه را گریه ام  آخر به تقلا انداخت

شام را در غم دلشوره ی فردا انداخت

خیلی از مجلس امروز اذیت شده ام

خاک را باید از این کاخ و ستون ها انداخت!!

ابتا گفتم و یک شهر بهم ریخت و بعد

عمه را یاد در و ناله ی زهرا انداخت!!!

آه این سینه ی پا خورده ی من میگیرد

فکر کردند مرا میشود از پا انداخت!!!

جگری مانده برایم که به دردی بخورد

باید انگار تو را یاد مداوا انداخت

تا که آورد سرت را سر من تیر کشید

یادم افتاد که با چوب سرت را انداخت

اینکه آورد تو را بین طبق فکر کنم...

با عجله ، دو سه دندان تو را جا انداخت!!!

با سرش از روی ناقه به زمین خورد گلت...

ضجر هم آمد و بر ساقه ی او ، تا انداخت!!

بیشتر دلخور از اینم که چرا با گیسو

بدنم را جلوی نیزه ی سقا انداخت!!!!

راستی از سر بازار خبر داری که...

هر کسی خواست به ما چشم تماشا انداخت

حلقه ی جمعیت چشم چرانهای یهود

عمه را در وسط معرکه تنها انداخت

امشب از شام مرا پر ندهی میمیرم

کار خیر است نباید که به فردا انداخت!!!!

***

با تشکر فراوان از حاج حبیب نیازی



موضوع : حضرت رقیه(س)، 
چهارشنبه 1393/09/5

ورود اهلبیت(ع) به شام


دلم گرفته و جانم ز زندگی سیر است

هوای شام چرا اینقدر نفس گیراست

لباس عید به تن کرده اند مردم شام

فضای شهر چراغان و غرق تزویر است

نوای هلهلۀ مردمان همانندِ

صدای نیزه و تیر و صدای شمشیر است

ز بام ها ز چه باران سنگ می بارد

به سوی ما همه جا سیل غم سرازیر است

ز دست و پای گلی روی ناقه خون ریزد

حدیث غُربت او ناله های زنجیر است

چه غافلند که بر اشک و آه ما خندند

که در کمان دل خستگان همین تیر است

قسم به آیۀ ناب"لیِذهِبَ عَنکُم"

به روی نیزه سری از تبار تطهیر است

پی هدایت مردم ز روی نی آید

نوای قاری قرآن که غرق تفسیر است

به عرش دوست زده تکیه قدر ما، امّا

هنوز دشمن بیدادگر زمین گیر است

مس وجود «وفایی» اگر که آوردی

غبار درگه این آستانه اکسیر است

***

با تشکر از شاعر گرامی برای ارسال این شعر



موضوع : اسرا در شام، 
سه شنبه 1393/09/4

امام حسین(ع)-مناجات


قبله تا طاق دو ابروى تو را کم دارد

چون نمازیست که انگار خدا کم دارد

همه خلق  سر سفره تو مهمانند

کرم سفره تو باز گدا کم دارد

سر مارا به دوتا کیسه زر گرم نکن

سائل خانه ات اینبار دعا کم دارد

گریه کنهاى تورا قلب مصفا دادند

هرکجا گریه تو نیست صفا کم دارد

کاروانى پى ات افتاد و پى اش افتادم

دیدم انگار سگ قافله را کم دارد

من پى تربت بین الحرمینم, بفرست

چون مریضى که مریض است و دوا کم دارد

تا رسیدن به کمالات بلا باید دید

هرکسى که نرسیده ست بلا کم دارد

بین حج کرببلا رفتى و یعنى حج هم

نیست مقبول اگر کرببلا کم دارد

خانه ما دو سه ماه است حسینیه شده

این وسط عکس تورا خانه ما کم دارد

عاقل آن است که مسکین اباعبدالله ست

هر کسى نیست در این خانه گدا, کم دارد

گریه کم دارم و فریاد زدن, پس اى داد

مانده حالا جگرم بین دوتا "کم دارد"

***

از سایت روضه



موضوع : امام حسین(ع)-مناجات، 
سه شنبه 1393/09/4

ورود اهل بیت(ع) در شام


آه، یاران روزگارم شام شد

نوبت شرح ورود شام شد

شام شهر محنت و رنج و بلا

شام، یعنی سخت تر از کربلا

شام یعنی مرکز آزارها

آل عصمت را سربازارها

شام یعنی از جهنم شوم تر

اهل بیت از کربلا مظلوم تر

شام یعنی ظلم و جور بی حساب

اهل بیت عصمت و بزم شراب

در ورود شام، از شمر لعین

کرد خواهش ام کلثوم حزین

کای ستمگر بر تو دارم حاجتی

حاجتی بر کافر دو ن همتی

ما اسیران، عترت پیغمبریم

پرده پوشان حریم داوریم

خواهی ار ما را بری در شهر شام

از مسیری بر که نبود ازدحام

بلکه کمتر گِرد عترت صف زنند

خنده و زخم زبان و کف زنند

آن جنایت پیشه آن خصم رسول

بر خلاف گفتۀ دخت بتول

داد خبث طینت خود را نشان

برد از دروازۀ ساعاتشان

پشت آن دروازه خلقی بی شمار

رخت نو پوشیده، دست و پا نگار

بهر استقبال، با ساز و دهل

سنگشان در دست، جای دسته گل

ریختند از هر طرف زن های شام

آتش و خاکستر از بالای بام

زینب مظلومه بود و گرد وی

هیجده خورشید، بر بالای نی

هیجده آئینۀ حق الیقین

هیجده صورت زصورت آفرین

هیجده ماه به خون آراسته

با سر ببریده بر پا خواسته

رأس ثارالله زخون بسته نقاب

سایبان زینب اندر آفتاب

آن سوی محمل سر عباس بود

روبرو با رأس خیرالناس بود

یک طرف نی سر طفل رباب

بر سر نی داشت ذکر آب آب

ماه لیلا جلوه گر بر نوک نی

گه به عمّه گه به خواهر چشم وی

بس که بر آل علی بیداد رفت

داستان کربلا از یاد رفت

خصم بد آئین به جای احترام

کرد اعلان بر یهودی های شام

کاین اسیران عترت پیغمبرند

وین زنان از خاندان حیدرند

این سر فرزند پاک حیدر است

روز، روز انتقام خیبر است

طبق فرمان امیر شهر شام

جمله آزادید بهر انتقام

این سخن تا بر یهود اعلام شد

شام ویران شام تر از شام شد

آن قدر آل پیمبر را زدند

دختران ناز پرور را زدند

خنده های فتح بر لب می زدند

زخم ها بر قلب زینب می زدند

آن یکی بر نیزه دار انعام داد

این به زین العابدین دشنام داد

پیر زالی دید در شام خراب

بر فراز نیزه قرص آفتاب

آفتابی نه سری در ابر خون

لب کبود اما رخ او لاله گون

بر لبش ذکر خدا جاری مدام

سنگ ها از بام گویندش سلام

از یکی پرسید این سر زآن کیست

گفت این رأس حسین بن علیست

این بود مهر سپهر عالمین

نجل احمد یوسف زهرا حسین

وای من ای وای من ای وای من

کاش می مردم نمی گفتم سخن

آن جنایت پیشه با خشم تمام

زد بر آن سر سنگی از بالای بام

آن سر آن آئینۀ حق الیقین

اوفتاد از نیزه بر روی زمین

ریخت زین غم بر سر خورشید خاک

گشت قلب آسمان ها چاک چاک



موضوع : اسرا در شام، 
سه شنبه 1393/09/4

ورود اهل بیت به شام


ظاهرا قافله‌ای وارد میدان شده بود

که چنین هلهله در شهر فراوان شده  بود

زخم یک توطئه‌ی شوم دهان وا می‌کرد

ماجرا بار دگر نیزه و قرآن شده بود

خواست اجرا بکند حکم خروج از دین را

بت‌پرستی که مبدّل به مسلمان شده بود

در میان شب نفرین شده و شادی شهر

گیسوان سر خورشید پریشان شده بود

قافله غافل از این بود که در طول سفر

دختری از نفس افتاده و گریان شده بود

آ‌ن‌طرف دست به سر داشت و می‌شد فهمید

سنگ هم گوشه‌ای از بازی شیطان شده بود

**

...از مدینه شدن شام همه فهمیدند

او نماینده‌ی آن مادر پنهان شده بود



موضوع : اسرا در شام، 
سه شنبه 1393/09/4

ورود اهل بیت(ع) در شام


فتنه و بیداد و بلا بود شام

سخت تر از کرب و بلا بود شام

شام بلا تیره تر از شام بود

عصمت حق در ملأ عام بود

ساز و نی و نغمه و آهنگ بود

دسته گل سنگدلان سنگ بود

خلق به دور اسرا صف زدند

کوچه به کوچه همگی کف زدند

فاطمه های حرم فاطمه

زخم زبان مرهم زخم همه

هرکه به آن خسته دلان رو نهاد

زخم زبانی زد و دشنام داد

خنده به رأس شهدا می زدند

سنگ به ناموس خدا می زدند

قافله تا وارد دروازه شد

داغ جگر سوختگان تازه شد

پای سر رهبر آزادگان

عید گرفتند زنازادگان

آل ابوسفیان در هلهله

آل رسول الله در سلسله

وای ندانم که چه تقدیر بود

دست خدا در غل و زنجیر بود

ماه سر نیزه پدیدار بود

یا سر عباس علمدار بود

چهره چو خورشید بر افروخته

از عطشِ تشنه لبان سوخته

دوخته چشم از سر نی بر حسین

محو شده، غرق شده در حسین

دیده ی اطفال به سیمای او

چشم سکینه شده سقای او

مانده سر نیزه به حال سجود

مهر جبینش شده محو از عمود

دیده ی اکبر سر نی نیم باز

مانده به لب هاش اذان نماز

هرکه به خورشید رخش چشم بست

گفت که این سر، سر پیغمبر است

رأس امام شهدا نوک نی

کرده چهل مرحله معراج، طی

زلفِ غباریش پر از بوی مُشک

لعل لبش خشک تر از چوب خشک

ماه خجل از رخ نورانیش

سنگ زده بوسه به پیشانیش

هیچ شنیدید که از گَرد راه

پرده کشد باد به رخسار ماه

هیچ شنیدید که در موج خون

صورت خورشید شود لاله گون

رخ زگل زخم، بهاران شده

وجه خدا ستاره باران شده

اشک همه سیل شد از سرگذشت

خون، دل میثم شد از این سرگذشت



موضوع : اسرا در شام، 
سه شنبه 1393/09/4

حضرت رقیه(س)-شهادت


من از این بازی دنیا گله دارم بابا

دل خون از سفر و فاصله دارم بابا

جای خلخال در این راه پر از شمر و سنان

دور پاهام چرا سلسله دارم بابا

من که با پای پیاده ندویدم هرگز

زیر پایم چقدر آبله دارم بابا

چشمت از خرمن موهام اگر کرده سوال

دوسه تا سوخته گیسو بله دارم بابا

محرمی نیست در این بادیه جز عمه و من

ترس از بی کسی قافله دارم بابا

با یتیمی من این حرمله شوخی کرده

من چه مقدار مگر حوصله دارم بابا

عمه ام نیز شبی رو به نجف کرده و گفت

من دلی سوخته از حرمله دارم بابا

***

با تشکر از شاعر گرامی برای ارسال این شعر



موضوع : حضرت رقیه(س)، 
دوشنبه 1393/09/3

امام حسین(ع)-مناجات


تفسیر آیه های خدا ، شرح ذات توست

زنده هنوز دین خدا ، از حیات توست

تعریف شیعه از عرفه ، مدح کربلاست

جوشن کبیر ، وصف تمام صفات توست

روز شهادت تو خداوند جلوه کرد

این تازه گوشه ای ز جلال ممات توست

بهت پیمبران الهی عجیب نیست

وقتی که کائنات ، شب و روز ، مات توست

راه کمال خلق ، به تو ختم می شود

چشم حسینیان سوی فلک نجات توست

قد قامت الصلات ، قیام تو هست و بس

اسلام ، استوار ز روح صلات توست

این گریه بر مصائب تو اوج مان دهد

فیاض اشک هستی و اینها زکات توست

عالم حریف شور سر ما نمی شود

مستی ما ز تربت و آب فرات توست

در حسرت زیارت شش گوشه ، نوکرت ...

در انتظار برگه ی سبز برات توست



موضوع : امام حسین(ع)-مناجات، 

امام حسین(ع)-مناجاتی-اربعین


غم تا غم یار است، از غم خیر دیدیم

از گریه و از آه و ماتم خیر دیدیم

هر وقت دم دادیم تو بر ما دمیدى

ما بین دم دادن دمادم خیر دیدیم

ما در همین عالم به لطف روضه تو

اندازه خیر دو عالم خیر دیدیم

ماه خدا جاى خودش را دارد اما

ما بیشتر ماه محرم خیر دیدیم

از جاى جاى  کربلا که هیچ حتى

از عکس هاى کربلا هم خیر دیدیم

پشت و پناه کشور ما پرچم توست

لحظه به لحظه زیر پرچم خیر دیدیم

خیر کثیرى که خدا فرمود گریه ست

آیا ازین گریان شدن کم خیر دیدیم؟!

ما گریه کن هاى تو با هم گریه کردیم

ما گریه کن هاى تو با هم خیر دیدیم

با یاد یک معصوم وقتى گریه کردیم

از چهارده معصوم دیدم خیر دیدیم

حج پیمبر را به پاى ما نوشتند

ما از رسول الله اعظم خیر دیدیم

گر رفت عاشورا ولیکن اربعین هست

ما از صفر مثل محرم خیر دیدیم



موضوع : امام حسین(ع)-مناجات، اربعین، 


( کل صحن های حسینیه : 325 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   


درباره حسینیه


سلام!به پایگاه فرهنگی هیات «مکتب الشهداء تهرانسر» خوش آمدید...
×××
برای ارتباط با ما می توانید از طریق آدرسmotallebi64@gmail.com اقدام فرمایید.
×××
برای شرکت در کارگاه مجازی شعر آیینی حسینیه می تونید به آدرس ذیل مراجعه کنید:
hosenih.mihanblog.com/post/3201
×××
آدرس پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر:
maktab-shohada.mihanblog.com

مدیر وبلاگ : شاهد
آمار زائرین حسینیه
  • زائرین امروز :
  • زائرین دیروز :
  • زائرین این ماه :
  • زائرین ماه قبل :
  • کل زائرین :
  • تعداد کل اشعار :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
نظرسنجی حسینیه
نظرتان درباره کیفیت اشعار و ساختار کتاب موبایل حسینیه رضوی92 چیست؟





پایگاه های مدح و مرثیه
لوگوها

 پایگاه تخصصی مدح و مرثیه

 پایگاه تخصصی روضه و مقتل

 پایگاه نوحه و سبک های مداحی

کتاب موبایل حسینیه-مدح و مرثیه

 پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر

 کارگاه مجازی شعر آیینی حسینیه

 اشعار استاد علی اکبر لطیفیان

 پایگاه شارژ فرهنگی

 قرارگاه-پایگاه فرهنگی هیئت مکتب الشهداء
پایگاه مرجع و جامع محصولات و تولیدات دفاع از دستاوردهای هسته‌ای





Powered by WebGozar