حسینیه پایگاه تخصصی مدح و مرثیه
جهت دسترسی آسان به اشعار مورد نظر از فهرست موضوعات استفاده کنید
موضوعات اشعار
سه شنبه 1393/06/11

امام رضا(ع)-مناجات


دلخون و دلشکسته فقط آه می کشم

با حال و روز خسته فقط آه می کشم

آتش گرفته جان من از جور روزگار

با این دلِ شکسته فقط آه می کشم

حرف دل است ساده تر از اشک جاری ام

با اشک دسته دسته فقط آه می کشم

این روزها به غربت خود خو گرفته ام

دل از همه گسسته فقط آه می کشم

دنیا به غیر غربت و رنج و بلا نداشت

چشم از زمانه بسته فقط آه می کشم

از عالمی بریدم و اینجا رسیده ام

کنج حرم نشسته فقط آه می کشم



موضوع : امام رضا(ع)-مدح و مناجاتی، 
سه شنبه 1393/06/11

امام رضا(ع)-مدح و مناجات


در دل غصه ام امان دادند

برکاتی از آسمان دادند

رفته بودم ز دست اما باز

به تن مرده روح و جان دادند

تا که اسم بهشت را بردم

حرم ات را به من نشان دادند

من گدا بودم از ازل که مرا

سر این سفره آب و نان دادند

چه شد اصلا خودم نمی دانم

سهم ما را به آهوان دادند؟!

کرم ات را هزار مرتبه شکر

که مرا پیش ات آشیان دادند

حرم ات واقعا شلوغ شده

چقدر پیش پات جان دادند

کاسه ام پر شد از گدایی تو

دیگران واقعا زیان دادند

.....

این کرامات با شما زیباست

گیرم آن را به دیگران دادند

...

یک مسیحی گرفت و با خود برد

بسته ای را که خادمان دادند



موضوع : امام رضا(ع)-مدح و مناجاتی، 
سه شنبه 1393/06/11

امام رضا(ع)-مدح و مناجات


... وگدا آمده این بار شفاعت خواهی

تا رهایش نکنی در خطر گمراهی

هرچه می خواستمت مرحمتم کردی، حیف

شرمگینم نشدم آنچه که تو می خواهی

وندانم به چه دردی است ، گرفتار شدم !؟

ای طبیبا ! گره بگشای که تو آگاهی

***

 هر کسی خاک نشین تو شود محترم است

ندهم گرد حرم را به طلای شاهی

دل پیمانه‌ی خون در وسط سینه‌ی من

نقش خورشید گرفته است ، جمال ماهی

سر گلدسته به عشق تو اذان می گویند

اشهد انک الحق که رئوف اللهی

***

 آستان بوس حرم باش که این قله نور

از تو تا حضرت الله ندارد راهی



موضوع : امام رضا(ع)-مدح و مناجاتی، 
سه شنبه 1393/06/11

امام رضا(ع)-مدح و مناجات


دلی از بند غم آزاد دارم

ز عمق سینه ام فریاد دارم

فتاده در سرم شور زیارت

هوای پنجره فولاد دارم

اگر آهوی حیرانم رضا جان

خوشم مانند تو صیاد دارم

خدا داند كه من چه خاطراتی

میان صحن گوهر شاد دارم

خراسان را همیشه خاك بوسم

غلام حضرت شمس الشموسم

چو زائر می شوم در مشهد تو

نظر تا می كنم بر مرقد تو

كبوتر می شوم پر می گشایم

كه بنشینم به روی گنبد تو

برایم دانه می ریزی و من هم

شوم مدیون لطف بی حد تو

ندیدم تا به حالا سائلی را

كه گوید دیده ام دست رد تو

دوباره بر گدایت رأفتی كن

مرا مهمان خان حضرتی كن

دل زائر اگر بشكست اینجا

به قدر و قیمتش پیوست اینجا

اگر مهمان تازه وارد آید

برایش سفره ای پهن است اینجا

خبرها حاكی از این است جبریل

میان زائران بنشست اینجا

مدینه رفته ها گویند عطری

ز شهر یاس سرشارست اینجا

ضریحت می دهد بوی مدینه

دلم را می كشد سوی مدینه

منم كه عاشق كوی رضایم

خراب و مست از جوی رضایم

به زلف او گره خورده دل من

اسیر بوی گیسوی رضایم

دخیل ضامن آهو بمانم

من آن آواره آهوی رضایم

میان زائرانش رو سیاهم

كه من شرمنده ی روی رضایم

اگر آقا كند بر ما دعایی

شوم با لطف او كرب و بلایی

به دور از تربت مخفی مادر

دمادم غصه خوردی ای رضا جان

برای دیدن روی جوادت

تو ساعت ها شمردی ای رضا جان

همه زخم زبان هایی كه خوردی

میان سینه ات بردی رضا جان

خدا را شكر كه تیری نخوردی

به گودالی تو شمشیری نخوردی



موضوع : امام رضا(ع)-مدح و مناجاتی، 
دوشنبه 1393/06/10

امام رضا(ع)-مدح و مناجات


دم نمی‌فهمد دمی هم بازدم را هیچ‌وقت

مردم بی‌غم نمی‌فهمند غم را هیچ‌وقت

چشم واکردیم محو گنبدت بودیم باز

ما نفهمیدیم این نوع از کرم را هیچ‌وقت

حال که برداشتم سمتت قدم ای کاش که

جز به راه طوس نگذارم قدم را هیچ‌وقت

تا نصیبت گل شود یک عمر مثل شاخه‌ها

در گدایی‌ها نزن حرف رقم را هیچ‌وقت

من گیاه ماه گردانم که بین صحن‌ها

برنگردانم از این گنبد سرم را هیچ‌وقت

مثل عاشق که نمی‌داند مقام وصل را

ما ندانستیم قدر این حرم را هیچ‌وقت

یا جواد آمد به ذهن... اما به جان مادرت

پیش روی تو نخوردم این قسم را هیچ‌وقت

جان دستان عمو عباس خود کاری بکن

جز برای تو نچرخانم قلم را هیچ‌وقت



موضوع : امام رضا(ع)-مدح و مناجاتی، 
دوشنبه 1393/06/10

دهه کرامت


ایران که بهشت در دل قم دارد

در مشهد خود امام هشتم دارد

در این دهۀ کرامت و رحمت و نور

خورشید به خورشید تبسّم دارد



موضوع : امام رضا(ع)-ولادت، حضرت معصومه(س)، 
جمعه 1393/06/7

امام زمان(عج)-مناجات


از فراقت چشم هایم غرق باران می شود

عاشق هجران کشیده زود گریان می شود

درد غفلت یک طرف، درد جدایی یک طرف

مشکلاتم یک به یک دارد فراوان می شود

از خودم ناراضی ام از بس که دنیایی شدم

دل اگر شد جای غیر از یار، ویران می شود

داروی این درد بی درمان فقط در دست توست

درد من با بوسه بر پای تو درمان می شود

یابن الزهرا چاره ای کن مرگ دارد می رسد

آفتاب روی تو پس کی نمایان می شود؟

خوش به حال نوکری که پاک و بی آلایش است

این چنین شخصی در آغوش تو مهمان می شود

هر که از فعل حرام و شُبهه دوری می کند

مور هم باشد اگر، روزی سلیمان می شود

سربلند از امتحان عاشقی آید برون

عاشقی که همّت وصلش دو چندان می شود

کوری چشم حسودانی که طعنه می زنند

عاقبت می آیی و دنیا گلستان می شود

جزء بکّائین شدی با گریه بر جدّت حسین

اشک می ریزی و قلبت بیت الاحزان می شود

هر کسی که مُنکِر گریه برای جدّ توست

شک ندارم تغذیه از دست شیطان می شود

تا نفس در سینه ام باقی ست گریه می کنم

گریه ام خرج غم شاه شهیدان می شود



موضوع : امام زمان(عج)-مناجات فراق، 
چهارشنبه 1393/06/5

حضرت معصومه(س)-مدح و ولادت


عمری غبار حضرت معصومه ایم ما

تا در جوار حضرت معصومه ایم ما

هرچند بار حضرت معصومه ایم ما

در سایه سار حضرت معصومه ایم ما

اهل دیار حضرت معصومه ایم ما

ای آرزوی پنجره فولاد آمدیم

ای قبله گاه طاق گوهرشاد آمدیم

بر خاک بوسه داده و بر باد آمدیم

باب الجواد حاجت ما داده آمدیم

حالا کنار حضرت معصومه ایم ما

تا نور میدمی به تمام چراغها

رد میشویم مثل نسیم از رواقها

معراج میرویم به دوش براقها

فریاد میشویم از این اشتیاقها

دل بی قرار حضرت معصومه ایم ما

ما را که عمر نوح دمی نیست پیش تو

ما گشته ایم هیچ غمی نیست پیش تو

شاه و گدا زیر و بمی نیست پیش تو

یاد بهشت جرم کمی نیست پیش تو

محو بهار حضرت معصومه ایم ما

روح الامین که حاجب دولتسرای توست

از خادمان کعبه ی دارالشفای توست

تو کیستی که صحن رضا در هوای توست

ایوان طلا هوایی گنبد طلای توست

شکرش دچار حضرت معصومه ایم ما

بالطف مادرانه ات احیا شدیم شکر

برکه نه،رود نه،دریا شدیم شکر

مولا نگاه کرده و آقا شدیم شکر

ذریه های حضرت زهرا شدیم شکر

ایل و تبار حضرت معصومه ایم ما

بانو!اگر چه پیش تو خشت محقریم

از خشتهای خانه ی موسی بن جعفریم

عمریست از کنار شما لقمه میبریم

از صحن جامع آمده ایم و کبوتریم

سجده گذار حضرت معصومه ایم ما

ما را نشان گرفت اگرچه ملال غم

هرچند پر شده همه جا قیل و قال غم

ما را گره زدند به پرهای بال غم

ما را گره زدند ولی بی خیال غم

تا خاکسار حضرت معصومه ایم ما

تا سر سپرده ی علم زینبیه ایم

سر میدهیم و مرد غم زینبیه ایم

ما از غبار محترم زینبیه ایم

ما کشته مرده ی حرم زینبیه ایم

چون ذوالفقار حضرت معصومه ایم ما



موضوع : حضرت معصومه(س)، 
چهارشنبه 1393/06/5

حضرت معصومه(س)-مدح و ولادت


هدایت می‌وزد از مکتب توحید چشمانت

خدا را شکر بانو ٬ گشته ام امشب مسلمانت

بشارت می‌رسد بر من ٬ طلوعی می‌کند روشن

سحر از مشرق آیینه‌ها ٬ خورشید چشمانت

ترنم می‌کنم امشب ٬ تبسم‌های نورت را

به شوق وصف نور تو ٬ شدم بانو غزلخوانت

تو نور عصمت هفتم ٬ گواه هشتمین مهری

زمین آیینه ی عشقت ٬ فلک آیینه گردانت

اگر معصومه ی مهرت ٬ بخندد بر شب هستی

چو قلب قم شود بانو ! دل خلقت چراغانت

تبسم کن به زیبایی ٬ که مهری عالم آرایی

بُود نورت اهورایی ٬ دل آیینه حیرانت

نسیم کوثر فطرت ٬ سحاب رحمت عصمت !

مرا خیس کرامت کن ٬ شبی در زیر بارانت

قسم بر لیلة القدری ٬ که قرآن تو نازل شد

تو نوری از خدا هستی ٬ خدا باشد ثنا خوانت

شمیم جلوه زار « هو » ٬ تو هستی از خدا گلبو

شبی می‌آیم ای بانو ! به گلگشت گلستانت

زیارت می‌کنم عاشق ٬ کرامات نگاهت را

دو رکعت نور می‌خوانم ٬ سحر در صحن چشمانت

ز دنیا من نمی خواهم ٬ به جز سرمایه ی مهرت

نظر هرگز نمی دوزم ٬ مگر بر دست احسانت

نخواهم کرد من بیعت ٬ مگر با ضامن نورت

مُرید کس نخواهم شد ٬ مگر پیر خراسانت

طلوع نو بهار تو ٬ مبارک باد بر هستی

تو ای معصومه ی زهرا ! جهان بادا گل افشانت



موضوع : حضرت معصومه(س)، 
چهارشنبه 1393/06/5

حضرت معصومه(س)-مدح و ولادت


بانوی واجب السلام ، سلام

بر تو در اوج احترام ، سلام

ای کریمه سلام بر کرَمَت

همه دلهاست راهیِ حرمت

ای حریمت بهشت هر دو جهان

حرم اهل بیت در ایران

زائرانت مسافر توحید

چاکرانت مراجع تقلید

ای مطاف تو ملجأ شهدا

تربت پاک تو حریم خدا

مظهر رحمت خدایی تو

کوثر آل مصطفایی تو

پدرت هست موسی جعفر

نَسَبت منتهی به پیغمبر

ای به روحت جلالتِ زهرا

وی به دوشت رسالت زهرا

فاطمیات بر تو می نازند

جان به شکرانۀ تو می بازند

صابره ، عابده ، کریمه تویی

فاطمه ، فاضله ، شفیعه تویی

من چه گویم ز تو کرامت را

دیده در تو امام ، عصمت را

از تو باید شناخت زهرا را

با تو باید نگاشت اسما را

آنچه که موجب قیامت بود

نصرتِ عترت و امامت بود

مثل تو حامی ولایت کیست

مثل تو پرچم هدایت کیست

بندگی را تو از که آموزی

که بما بندگی میاموزی

این تویی عبد زینب کبری

بانوی بانوان دو دنیا

تا که نام تو می رود بر لب

به نظر می رسد فقط زینب

فطرتم می شناسدَت بانو

دل من می سپاسدَت بانو

در ثنای شجاعتت این بس

که ندارد دلِ ترا هر کس

همچو زینب مهاجرت کردی

دین حق را مراقبت کردی

هجرتت بسکه آسمانی شد

نهضتت نهضتی جهانی شد

این تویی که عزیز و خوشنامی

مادر انقلاب اسلامی

دید جبریل هر طرف را جُست

که فقط مرکز زمین قُمِ تست

پیش گوییِ حضرت صادق

کرده ما را به حب تو لایق

به تو ایل و تبار می نازد

صاحبِ ذوالفقار می نازد

دختر بوتراب یعنی تو

مادر آفتاب یعنی تو

هرکه اهل اطاعت تو شود

بهره مند از شفاعت تو شود

ای کنیز خدا ، قسم بخدا

به غلامی قبول کن ما را

وصف تو ای محدّثه این است

که حدیثِ از تو هدیۀ دین است

دین اسلام از تو جاری ماند

که غدیر از تو یادگاری ماند

نیست در حال و روز اُمّت قم

سخن از بی وفاییِ مردم

اهل ایران چه خوب حُرمت داشت

قَدرَت ای بانوی ولایت داشت

آه از سرگذشت زینب و آل

کوفه با سنگ آمد استقبال

روی نیزه کجا برابرِ تو

سنگ بود و سرِ برادر تو

دست و چشمی به معجر تو نخورد

پنجۀ کس به چادر تو نخورد

***

از وبلاگ حاج محمود ژولیده



موضوع : حضرت معصومه(س)، 
چهارشنبه 1393/06/5

حضرت معصومه(س)-ولادت


امشب از آسمـان، مه انـور رسیده است

آئینـــه ای ز نـور پیمبــــر رسیده است

این جلوه و جلال کدامیـن ستـاره است

کزآسمــان به جلـوۀ دیگـر رسیده است

کـم کـم طلـوع صبـح وفـا دیـدنی بود

گوئی شب فـراق بـه آخــر رسیده است

از مشـرق مـدینــه پی عـرض احتـرام

مهـر فلک بـه دامـن پـرُ زر رسیده است

وقتی طنیـن بـال مـلائـک بلنــد شـد

آمـد خبـرکـه جلـــوۀ داور رسیده است

یک گل به نام حضرت معصومـه از خـدا

امشب بـرای مـوسی جعفر رسیده است

هفت آسمـان نظـاره گـر او بـود کـه او

با شوکت و جـلالت و بـا فـَر رسیده است

آئینـه دار زُهــرۀ زهــرا رسیــد و بـاز

گفتنــد نـور زُهــرۀ ازهــر رسیده است

این است بـانـوئی که مقــام رفیـع او

تا طاق عـرش خـالق اکبــر رسیده است

این است گوهری که ز دریای علم و دین

بـر ســاحل حقیـقتِ بــاور رسیده است

این است آن کریمه که از جـود و مکرمت

فیضش به ناتوان و تـوانگـر رسیده است

این است آن شفیعه که از قـدر و منزلت

آوازه اش به عـرصۀ محشر رسیده است

کـم گفتـه ام اگـر کـه بگــویم برای او

همچون مقـام ساره و هاجر رسیده است

هـرچه رسیده است بر آن حضرت از خدا

از قـدر روزگــار فــزون تـر رسیده است

از داستـــان غُـربـت درد آشنـــای او

خوناب سینــه بـر مـژۀ تـر رسیده است

کی نـا امیـد می رود از درگهش بــرون

هرکس که با امیـد به این در رسیده است

بـر زائـربهشتی کــویش نــدا دهنــد

لب تشنه ای به چشمۀ کوثر رسیده است

بـا التفــات اوست«وفــائی»اگــر تـو را

از کـــردگــار رزق مقــدّر رسیده است



موضوع : حضرت معصومه(س)، 
چهارشنبه 1393/06/5

حضرت زهرا(س) و حضرت معصومه(س)-مدح


اى ازلیت به تـــــربت تـــــو، مخمـــّر

وى ابــدیت بــه طلعت تو، مقرّر

آیت رحمت ز جلــــوه تــــــو هویـــدا

رایت قــدرت در آستین تو مُضْمَر

جــــودت هم بسترا به فیض مقدس

لطفت هم بالشا به صدرِ مُصَدّر

عصمت تو تا كشید پرده به اجسام

عالَـــم اجســام گردد عالَم دیگر

جلـــــوه تـــــو نــــور ایزدى را مَجْلى

عصمت تـو سرّ مختفى را مَظهر

گـــــویم واجب تــو را، نه آنَتْ رتبت

خــوانم ممكن تو را، ز ممكن برتر

ممكن انــــدر لباس واجب پیــــــدا

واجبــــى اندر رداى امكان مَظْهر

ممكن؛ امّا چه ممكن، علت امكان

واجب؛ امـــّا شعـــــاع خالق اكبر

ممكن؛ امّا یگانــــه واسطــــه فیض

فیض به مهتر رسد وزان پس كهتر

ممكن؛ امــــّا نمــود هستى از وى

ممكن؛ امــــّا ز ممكنــــات فزونتر

وین نه عجب؛ زانكه نور اوست ز زهرا

نور وى از حیدر است و او ز پیمبر

نور خــــدا در رســــول اكـــرم پیدا

كرد تجلّى ز وى، به حیدر صفدر

وز وى، تابان شده به حضرت زهرا

اینك ظاهر ز دخت موسىِ جعفر

این است آن نور كز مشیت "كُنْ" كرد

عالـــم، آن كو به عالم است منّور

این است آن نور كز تجلّـــى قدرت

داد به دوشیزگـــــان هستى، زیور

شیطانْ عالِم شدى، اگر كه بدین نور

ناگفتى "آدم است خاك و من آذر"

آبـــــروى ممكناتْ جمله از این نور

گـــر نَبـــُدى، باطل آمدند سراسر

جلوه این، خود عَرَض نمود عَرَض را

ظلّش بخشـــود جـــوهریت جوهر

عیسى مریم به پیشگاهش دربان

موسىِ عمران به بارگاهش چـاكر

آن یك چون دیده بان فرا شده بردار

وین یك چـــون قاپقان معطى بر در

یا كه دو طفلند در حریــــم جلالش

از پـــى تكمیل نفس آمده مضطـر

آن یك "انجیل" را نمـــــاید از حفظ

ویـــن یك "تورات" را بخـــواند از بر

گر كه نگفتى "امام هستم بر خلق"

موسى جعفـــر، ولّــى حضرت داور

فاش بگفتم كه این رسول خداى است

معجزه اش مـــى بـوَد همانا دختر

دختــــــر، جز فاطمه نیایــد چون این

صُلب پــدر را و هـــم مشیمه مادر

دختر، چون این دو از مشیمه قدرت

نامد و ناید دگـــر همــــــــــاره مقدّر

آن یك، امواج علم را شـــــده مبدا

وین یك، افواج حلم را شده مصـــدر

آن یك موجود از خطــــابش مَجْلى

وین یك، معدوم از عقــــابش مُسْتَر

آن یك بر فـــرق انبیــــا شده تارك

وین یك انــــدر ســـــرْ اولیا را مغفر

آن یك در عالم جـــــــلالت "كعبه"

وین یك در مُلك كبــــریایى "مَشْعر"

"لَمْ یلِد"م بسته لب وگرنه بگفتم

دخت خــــداینــــــد این دو نور مطهّر

آن یك، كوْن و مكانْش بسته به مَقْنَع

وین یك، مُلكِ جهانْش بسته به معْجَر

چادر آن یك، حجاب عصمت ایزد

معْجــــــَرِ این یك، نقـــــاب عفّت داور

آن یك، بر مُلك لا یزالى تارُك

وین یك، بـــــر عرش كبــــریایى افسر

تابشى از لطف آن، بهشت مُخَلّد

ســــــایــــه‏اى از قهر این، جحیم مُقَعّر

قطره‏اى از جود آن، بحار سماوى

رشحــــه‏اى از فیض این، ذخـــــایر اغیر

آن یك، خاكِ مدینه كرده مزّین

صفحه قــــــم را نمــــوده، این یك انور

خاك قم، این كرده از شرافتْ، جنّت

آب مــــــدینه نمــــــــوده آن یك، كوثر

عرصه قم، غیرت بهشت برین است

بلكـــــه بهشتش یساولى است برابر

زیبد اگر خاك قم به "عرش" كند فخر

شـــــاید گـــــــر "لوح" را بیابد همسر

خاكى عجب خاك آبروى خلایق

ملجــــــا بر مسلم و پنـــــاه به كافـــر

گر كه شنیدندى این قصیده "هندى"

شـــاعــــــــر شیراز و آن ادیب سخنور

آن یك طوطى صفت همى نسرودى

"اى به جـــلالت ز آفــــرینش بــــــرتر"

وین یك قمرى نمط هماره نگفتى

"اى كـــه جهــان از رخ تو گشته منوّر"



موضوع : حضرت زهرا(س)، حضرت معصومه(س)، 
چهارشنبه 1393/06/5

حضرت معصومه(س)-مدح


تمام پنجره را غرق حسن یوسف کن

دل اهالی این کوچه را تصرف کن

قدم بزن وسط شهر باصدای بلند

به عابران پیاده غزل تعارف کن

وبی بهانه تبسم کن و نگاهت را

شبیه آینه ها عاری از تکلف کن

سپس به مجلس ترحیم یک غریبه برو

وچشم های خودت را پر از تاسف کن

صدای ضبط، اتوبان، هوای بارانی

به خود بیا! نرسیده به قم توقف کن

سلام دختر باران! سلام خواهر ماه!

بهشت را به همین ساده گی تصرف کن



موضوع : حضرت معصومه(س)، 
چهارشنبه 1393/06/5

حضرت معصومه(س)-مدح


خـدّام تــو اند عالمـــــــــــان دینــــــــی

آیـــــــات عظــام "حجت" و "نــائینی"

عالم شده اند از تــــــــــــــواضع کردن

"مشکینی" و "بهجت" و "بهـاء الدینی"



موضوع : حضرت معصومه(س)، 
چهارشنبه 1393/06/5

حضرت معصومه(س)-ولادت


شکر بر منّت خدا داریم

باز هم شوق ربّنا داریم

ما ز یمن حضور سبز شما

دلی از عشق با صفا داریم

امشب از لطف یک نگاه شما

حال زیبای یک گدا داریم

ما گدا و تویی کریمه ی عشق

چشم امید بر شما داریم

با حساب دو شهر قم – مشهد

ما در ایران دو کربلا داریم

گرچه از خاک کربلا دوریم

لا اقل مشهدالرضا داریم

ما درون حرم کنار ضریح

از تو امید اعتنا داریم

قبر مخفی فاطمه اینجاست

باز حس مدینه را داریم

تا نگاه تو را به خود بخریم

روی لب ذکر یا رضا داریم

ای دل آرام حضرت سلطان

خواهر با کرامت سلطان

دست خالی ما و رحمت تو

چشم داریم بر عنایت تو

سالها بوده ایم مهمانِ

چشمه ی فیض با کرامت تو

قدر تو بی حساب چون شب قدر

بی حساب است قدر و قیمت تو

بر دلت ماند حسرت دیدار

ای فدای نگاه حسرت تو

آسمان با همه بزرگی اش

خیره مانده است بر جلالت تو

غصّه ها از دل رضا می رفت

تا که می دید قد و قامت تو

در تو می دید روح زهرا را

بس که چون فاطمه است هیبت تو

به زنان درس بندگی داده است

چادر تو ، شکوه و عفّت تو

پیش مردم بدم نکن بی بی

دست خالی ردم نکن بی بی

بی شمار و عدد گدا داری

به غم عشق مبتلا داری

اینکه ما را کشانده ای یعنی

نظر دیگری به ما داری

درد دوری چه درد جانکاهیست

حسرت دیدن رضا داری

پیر کرده تو را غم دوری

از زمانه گلایه ها داری

عمّه ی دوم امام زمان

صبری از جنس کربلا داری

بی بی از عمّه ات بخوان امشب

ای امان از غم دل زینب

پیش چشمت برادر تو نرفت

سایه اش بود و از سر تو نرفت

از کنارت به کهنه پیراهن

آه امّید آخر تو نرفت

دست کم محرمی کنارت بود

بر سرت بود و معجر تو نرفت

بدنی زیر سمّ مرکب ها

روی نی رأس دلبر تو نرفت

جرعه آبی کنارتان بود و

طفل شش ماهه از بر تو نرفت

آخرین لحظه ها رضا آمد

به سرت بود و از سر تو نرفت

تازیانه به پیکرت نزدند

طعنه بر داغ مادرت نزدند



موضوع : حضرت معصومه(س)، 
چهارشنبه 1393/06/5

حضرت معصومه(س)-مدح


کرامت هست آن جایی که سائل می شود پیدا

اگر چه دست و پـا گم می شود، دل می شود پیدا

گره از مشهد و قم وا نگشته بر نخواهد گشت

برادر خواهری اینگونه مشـکل می شود پیـــدا

ز هر دلــشوره ای دل را به دریــای تو باید زد

که قدر اشک از امواج ساحل می شود پیدا

دل ایران ز لطف سایه ی خورشید مشهد گرم

و قم همشیره اش چون ماه کامل می شود پیدا

دو دلبر از جناب حضرت موسی بن جعفر چون

حسین و زینبی حیدر شمایل می شود پیدا

بدون زهر هم معصومه ی دور از رضا می مرد

مـــثالش زینـب کبـــری، دلایـــل می شود پیــدا



موضوع : حضرت معصومه(س)، 
چهارشنبه 1393/06/5

حضرت معصومه(س)-مدح


نگاه من به نگاه ضریح تا افتاد

چه اتفاق عجیبی میان ما افتاد

چکید شرم نگاهم و بی صدا افتاد

ببخش گر که به پست تو این گدا افتاد

کریمه ای و به در گاه تو گدا بسیار

و من مثال همیشه برای تو سربار

تو جلوه گاه حجابی تو از تبار کرم

تویی ملازم زهرا ملازمت مریم

هوای صحن تو دل می برد ز اهل قلم

من و تو و قلم و کاغذ و دو چشم ترم

که از تو بیت به بیت با اجازه بنویسم

و با جنون خودم شعر تازه بنویسم

چه دردها که ز اسرار عشق درمان شد

چه چشم ها که به عشق تو مست و گریان شد

به پیشگاه تو هر کس مقیم و مهمان شد

کبوترانه دلش راهی خراسان شد

یتیم آمده ایم تا که تو پناه شوی

دوباره ضامن این قلب رو سیاه شوی

کنار مسجد اعظم دلم بهانه گرفت

بهانه ی حرم طوس عاشقانه گرفت

دوباره قلب مرا یاد او نشانه گرفت

که باز هم دلم از دست این زمانه گرفت

مرا تو با کرمت آشناترم گردان

مرا دخیل گره خورده ی حرم گردان

در آستان تو دنیام جمکرانی شد

و ذره ذره ی من صاحب الزمانی شد

و صبح جمعه دلم گرم ندبه خوانی شد

به پای نوکریم وقت جان فشانی شد

ز بعد فصل خزان فصل یار می آید

دلم خوش است به اینکه بهار می آید



موضوع : حضرت معصومه(س)، 
چهارشنبه 1393/06/5

حضرت معصومه(س)-مدح


یک عمـر کنـم نثـار جان و سر

صد بــار دهـان بشویـم از کوثــر

باشد که مدیحه‌ای کنم انشـا

در مـدحت دخت موسی‌جعفـر

مجموعــه‌ای از فضــائل زهــرا

معصومــــه‌ای از تبــار پیغمبــر

برچرخ سپهر معرفت خورشید

از هفت یــم کمــال یـک گوهـر

چون مـاه جمـادی از روی زهرا

ذیقعــده گرفتــه از رخش زیـور

فیضیّـه از اوست روضـةالزهـرا

قــم از قــدمش مدینه ی دیگر

هم سیب بهشت حجتِ هفتم

هــم آینـــه ی حقیـقتِ مـــادر

عالم بالـد بــه ایـن چنین بانو

فخریّه کنــد رضا بـر ایـن خواهر

در حشر چو پا نهد همه گویند

زهــرا آمــد دوبــاره در محشــر

این مصحف روی سینۀ باباست

ایـن دختـــر برگزیــدۀ زهراست

ای کعبه ی جـان اهل قـم کویت

وی چشم همـه جهانیان سویت

نبْوَد عجب ار بـه جـای گل رویـد

اسکنـدر و خضــر از لـب جــویت

عیسی به تو می‌دهد سلام اوّل

مریــم بنشینــد ار بــه پهلــویت

آئینه ی خلـق و خــوی زهـرایی

ای جان به فدای خلق وهم خویت

نبْــوَد عجـب ای حقیقتِ زهـــرا

چون سیب جنـان پدر کنــد بویت

مرآت جمـال مـادرش زهــراست

در دیــده ی ثامـن‌الحجج رویــت

مدح تــو ز کس نیــاید ای بانـــو

الاّ کـــه رضـــا شــود ثنـــاگویت

این نیست عجب تمــام عالم را

حق بخشــد اگـر به تاری ازمویت

تــا خــاک قـدوم زائــرت باشم

آرد اگــــرم غبـــاری از کـــــویت

تو دختـر نــور و طور و طاهـایی

معصومــه و زینبــی و زهـرایی

قـــرآن امـــام موســی کاظـم

گلــواژه ی آیه هـــای تقــوایی

ریحانــــه هفــت باغبــانِ دین

یا گوهــر نـاب هشت دریایی؟

چون مـادر خویش حضرت زهرا

سر تا بـه قـدم بهشت بابایی

ممدوحــه ی «انّمــا یریـدالله»

محبوبـه ی ذات حــق تعالایی

قم شهر ائمــه و تــو بانـویش

از قـم بـه وجـود، حکمفرمایی

زهــراست بـه امّت پدر، مـادر

تو از ره لـطف، عمّــه ی مایی

تو نــوری و مــا اسیــر تاریکی

ما تشنه ی معرفت، تو دریایی

بی معرفتیـم لیـک می دانیم

تو فـوق تمـام معــرفت هایی

وصف تو کجا ز همچو مـن آید

مــداح تــو حضــرت رضـا باید

ای بــر حرمت سـلامِ اهـل قم

وی از تــو بلنــد، نــامِ اهل قم

پیوستـــه زمــام ناقه ی نـورت

بـــر دوشِ دلِ تمــامِ اهــل قم

«یا فاطمه اشفعی لنا» باشد

ذکر خوش صبح وشام اهل قم

گردیـــــده ز آفتــــاب بالاتــــر

در سـایه ی  تـو مقام اهل قم

از حــرمت قبــر تـــو ملایـک را

واجـب شــده احتـرام اهل قم

تا دامـن حشـر همچـو دریـا پُر

از کوثــر تـوست، جام اهل قم

صحبت ز بهشت در حریـم تـو

این حــرف بـوَد حـرام اهـل قم

مهــر تـــو و دوستـی اجدادت

بـــوده ز ازل، مــرام اهــل قم

شیرین شده آب شور قم بانو

با مهــر شمـا به کام اهل قم

«میثم»همه عمر بر تو رو دارد

از خـــاک در تــــو آبــــرو دارد



موضوع : حضرت معصومه(س)، 
چهارشنبه 1393/06/5

حضرت معصومه(س)-مدح


باید دخیل بر پر مهتاب بست و بس

باید کنار سفره ی باران نشست و بس

آدم اگر بهشت طلب کرد کافی است

باشد برای فاطمه بی پا و دست و بس

وقتی که روبروی شما صحن آینه ست

باید تمام آینه ها را شکست و بس

آنقدر پشت بام حرم دیدنی ست که

صیّادها شدند کبوترپرست و بس

حتی مزارهای حرم فرق می کنند

زائر ، کنار حضرت بهجت نشست و بس

نوکر شدم زِ رحمت قالوا بلای تو

هستم دخیل چادرتان از الست و بس

مثل نسیم ، در حرم آرامتر شدم

از هرچه بگذریم ، حرم خوشترست و بس



موضوع : حضرت معصومه(س)، 
جمعه 1393/05/31

امام صادق(ع)-مدح و شهادت


مردی که جبریل امین در محضرش بود

دریای علمش هدیه ی پیغمبرش بود

نام شریفش اسم نهری در بهشت است

خلد برین هم جلوه ای از مظهرش بود

فقه و کلام و منطق و عرفان و حکمت

این چشمه ها جاری ز چشم کوثرش بود

وقتی که در میدان دین آماده می شد

تازه زمان رزم و فتح خیبرش بود

هر احتجاجش چشم ها را خیره می کرد

تیغ کلامش ذوالفقار دیگرش بود

حتّی به همراه هزاران طالب علم

«نعمان ثابت»*پای درس منبرش بود

هارون مکّی ها کجا بودند آن روز

روزی که دست شعله سدّ معبرش بود

فرزند ابراهیم را آتش نسوزاند

این معجزه از معجزات محشرش بود

یاد مدینه بود و عکس آتش و دود ...

... دائم میان قاب چشمان ترش بود

پای پیاده ، پشت مرکب ، آه افتاد

آثار افتادن به روی پیکرش بود

شکرخدا چشمی به ناموسش نیفتاد

شکرخدا که بین حجره همسرش بود

مویی نشد کم از سر اهل و عیالش

هر چند که بغضی درون حنجرش بود

در آن شلوغی روضه می خواند اشک می ریخت

اشکش برای عمّه های مضطرش بود

او بیشتر یاد رقیّه بود آن جا

این روضه ها هم حرف های آخرش بود:

از کاروان جا مانده بود و اندکی بعد ...

... با تازیانه زجر، بالای سرش بود

یک دست خود را حائل سیلی نمود و

یک دست دیگر هم به روی معجرش بود

آتش ، هجوم ناگهانی ، درد پهلو

این ها همه ارثیه های مادرش بود

 

* ابوحنیفه نعمان بن ثابت: یکی از پیشوایان اهل سنّت و شاگرد امام صادق (علیه السلام) است که اذعان کرده : لو لا السّنتان لهلك نعمان: اگر آن دو سالى كه از خدمت امام صادق (علیه السلام) استفاده كردم نبود، هلاك مى شدم.



موضوع : امام صادق(ع)، 

امام صادق(ع)-مدح و شهادت


ای چراغ دانشت گیتی فروز

تا قیامت پیشتاز علم روز

آفرینش را کتاب ناطقی

اهل بینش را امام صادقی

صدق از باغ بیابانت گلی

مرغ وحی از بوستانت بلبلی

نور دانش، از چراغ علم تو

لاله می روید ز باغ حلم تو

روشنی بخشیده بر اهل زمان

همچو قرص آفتاب از آسمان

اهل دانش، سائل کوی تواند

تشنه کامان لب جوی تواند

خضر در این آستان هوئی شنید

بوعلی زین بوستان بوئی شنید

نیست تنها شیعه مرهون دمت

ای گدای علم و عرفان عالمت

جفر درّی دریم عرفان تو

کیمیا از جابر حیان تو

قلب هستی شد منیر از این چراغ

بو بصیر آمد بصیر از این چراغ

مکتب فضلت مفضّل ساخته

شورها در اهل فضل انداخته

شعله در دست غلامت رام شد

صبح باطل از هشامت شام شد

روح، روح از درس قرآنت گرفت

لالة حمرا ز حمرانت گرفت

آسمان معرفت خاک درت

سائل درس زُراره پرورت

آفتاب از ظل استقلال تو است

علم همچون سایه در دنبال تو است

ای وجود عالمی پا بست تو

ای چراغ عقل ها در دست تو

ای فروغت تافته در سینه‌ها

روشن از تصویر تو آئینه‌ها

تا تو هستی پیشوای مذهبم

ذکر حق آنی نیفتد از لبم

ذرّه ای از نور خورشید تواَم

هر چه‌ام در معرض دید تواَم

مذهبم را بر مذاهب برتری است

ایده و مشی و مرامم جعفری است

کیستم مه شافعی نه حنبلی

نیستم جز پیرو آل علی

ای علومت را به عالم چیرگی

نور دانش بی فروغت تیرگی

شرح فضلت را چه حاجت بر کتاب؟

آفتاب آمد دلیل آفتاب

با احادیث تو نور علم تافت

دین حیات خویشتن را بازیافت

ای فدای لعل گوهر بار تو

هر چه گردد کهنه، جز آثار تو

از تو دل دریای نور داور است

چون بحار مجلسی پرگوهر است

شیعه را از تو زلالی صافی است

کافی شیخ کلینی کافی است

شیعه باشد تا قیامت رو سفید

کز تواش پیریست چون شیخ مفید

مشعل تقوا و دینداری ز تو است

شیخ طوسی، شیخ انصاری ز تو است

گوهر بحرالعلوم از بحر تو است

این شهر آشوب‌ها از شهر تو است

مکتبت شیخ بها می‌پرورد

سید طاووس ها می‌پرورد

در ریاض فضل تو شاخه گلیست

کیست آن گل شیخ حر عاملیست

با دمت روح خدا می‌پروری

چون خمینی مقتدا می‌پروری

ما از این مکتب کتاب آموختیم

ما از این مشعل چراغ افروختیم

این شعار ما به هر بام و دریست

اهل عالم مذهب ما جعفریست

تیرگی‌ها را به دور انداختیم

خویش را در بحر نور انداختیم

علم گر چه گوهری پر قیمت است

بی چراغ مذهب او ظلمت است

ای همه منصورها مغلوب تو

ای تمام علم‌ها مکتوب تو

ای کشیده از عدو آزارها

رو سوی مقتل نهاده بارها

پای بنهاده بدان جاه رفیع

دست بسته همره ابن ربیع

همچنان نخلی کزو ریزند برگ

داد آزارت عدو تا پای مرگ

سخت باشد سخت، پیری چون ترا

ایستادن پیش دشمن روی پا

سینه‌ات از سنگ غم بشکسته بود

قامتت رنجور و پایت خسته بود

پیش چشم مصطفی خصم پلید

تا سه نوبت تیغ بر رویت کشید

ای به سینه درد و داغت را درود

ای مزار بی چراغت را درود

کاش مانند غبار غربتت

می‌نشستم در کنار تربتت

کاش بر قبر تو همچون آفتاب

روی خود را می‌نهادم بر تراب

کاش مانند چراغی تا سحر

در بقیعت داشتم سوز جگر

صبر مات و بی قرار صبر تو است

اشک «میثم» لاله‌ای بر قبر تو است



موضوع : امام صادق(ع)، 
پنجشنبه 1393/05/30

امام صادق(ع)-شهادت


جّدا همۀ عمر پریشان تو بودم

خونین جگر و خسته و گریان تو بودم

من صادق آل توام و در همه عمر

دلسوختۀ آن لب عطشان تو بودم

هرگاه که قرآن به لبم زمزمه کردم

یاد تو و صوت خوش قرآن تو بودم

گلچین ستم گرپی پرپرشدنم بود

زان بود که من یاس گلستان تو بودم

برخانۀ من دست ستم چون شرر افکند

در یاد تو و خیمۀ طفلان تو بودم

آن شب که دل عترت من خون شد و لرزید

من غرق غم شام غریبان تو بودم

با پای پیاده چو مرا خصم دوانید

من یاد رقیه گل بستان تو بودم

منصور چو برکشتن من تیغ برآورد

یاد بدن پاره و عریان تو بودم

ای کاش که درکرب وبلا بودم وآنگاه

درپیش بلایا سپر جان تو بودم

با ناله «وفائی» ز زبان دل من گفت

پیوسته همه عمر در افغان تو بودم



موضوع : امام صادق(ع)، 
پنجشنبه 1393/05/30

امام صادق(ع)-شهادت


زهر اشکی شد و چشمان ترش را سوزاند

سینه ی بی رمق محتضرش را سوزاند

بارها حرمت این شیخ در این شهر شکست

ناله ی بی کسی اش هر سحرش را سوزاند

سالها بود که با روضه ی مادر می سوخت

آنقدر سوخت دلش دور و برش را سوزاند

قاتل مادر او باز سراغش آمد

هیزم آورده و دیوار و درش را سوزاند

باز هم شکر که پهلوی نحیفش نشکست

گرچه لرزیدن طفلان جگرش را سوزاند

پیر مرد است زمین می خورد و می گرید

یاد داغی که دل شعله ورش را سوزاند

یاد آن شهر که لبخند یهودی هایش

جگر دخترک رهگذرش را سوزاند

دخترک زیر پر چادر عمه می رفت

ناگهان آتش بامی سپرش را سوزاند

پنجه ی پیرزنی گیسوی او را وا کرد

ترکه ی چوب تری بال و پرش را سوزاند

دستِ در حلقه ی زنجیر به دادش نرسید

شاخه ی سوخته ی نخل سرش را سوزاند



موضوع : امام صادق(ع)، 
پنجشنبه 1393/05/30

امام صادق(ع)-شهادت


کاش می شد بگذارند مهیا گردد

شب او صبح به محراب مصلا گردد

شب او صبح نشد، نیمه شب او را بردند

تا که با زخم زبان آن شبش احیا گردد

 

شعله بر خانه اش انداخت حرامی تا زود

در این خانه به یک ضربه ی پا وا گردد

در آتش زده کم بود بیافتد رویش

باز کم بود که میخی به تنی جا گردد

 

پیش طفلان پی مرکب پدر پیری رفت

تا که این کوچه پر از ناله ی بابا گردد

دو قدم راه نرفته به زمین می افتاد

تا که تکرار زمین خوردن زهرا گردد

 

فرصتی هیچ ندادند و کشیدند تنش

قبل از آنی که نفس تازه کند پا گردد

گرچه می خورد زمین گرچه کشیدند زخاک

روضه ای خواند غمش باز مداوا گردد

 

روضه ی غربت پیری که به زانو آمد

به امیدی که گل گمشده پیدا گردد

پیر مردی به سر نعش جوانش آمد

شاهد کم شدنش وقت تقلا گردد

 

ارباً اربا بدنی دید به دستش فهمید

هرچه کردند نشد تیغ دگر جا گردد

دشنه و تیغ و تبر دست به دست هم داد

بدنی باز شود مثل معما گردد

 

دست و پا زد پسری تا پدری جان بدهد

دست و پازد پسری تا کمری تا گردد

دست انداخت به دور بدنش ریخت زمین

دست انداخت دهانش نفسش وا گردد

 

چشم را نیزه گرفته است اگر چشمی بود

کاش می شد نظرش خدمت بابا گردد

چند عضو از بدن اکبرش آنجا کم بود

خواهرش بود ولی حلقه ی نا محرم بود



موضوع : امام صادق(ع)، 
پنجشنبه 1393/05/30

امام صادق(ع)-شهادت-بصیرت


السلام ای حجت حق بر زمین

حضرت صادق امام المومنین

یا ولی الله یا کهف الوراء

فانیا لله ای مرد خدا

ما خدا را با تو پیدا میکنیم

دیده با یاد تو دریا می کنیم

با تو احیا شد قیام اهل بیت

با تو رونق یافت نام اهل بیت

ای فقیه بی بدیل روزگار

تیغ گفتارت شبیه ذو الفقار

هر که در راه شما پابند شد

خوش بر احوالش سعادتمند شد

ای گل زهرا امام غم نصیب

ای غریب بن غریب بن غریب

ای فدای تربت ویران تو

خاک قبرِ با زمین یکسان تو

زائر تو روزها شد آفتاب

نیمۀ شب روضه خوانت ماهتاب

هرکه از خاک مزارت بوسه چید

طعم داغیِ بیابان را چشید

آفتابیُ به رنگ مغربی

آخرین مرد غریب یثربی

من شنیدم خانه ات آتش زدند

نیمه شب کاشانه ات آتش زدند

میزدی ناله منم پور خلیل

کم ببند آتش به پای من دخیل

پشت در می سوخت از پا تا سرت

بی هوا بُردی تو نام مادرت

بی عمامه بی عبا صورت کبود

پیر مرد شیعه و مرد یهود

دست بسته چون امیر المومنین

پیش اهل خانه می خوردی زمین

رسیمان دست عدو افتاده بود

جای پنجه بر گلو افتاده بود

باز در بین محاسن پنجه خورد

ریسمان را دورِ گردن می فِشُرد

کس نداند با چه وضعی آن پلید

جسم تو از خانه بیرون می کشید

صورت تو لطمه ها بسیار خورد

چند باری گوشۀ دیوار خورد

تیزی سنگی به پهلویت گرفت

حُرمِ آتش گوشۀ مویت گرفت

دستهایت بست و بر مرکب نشست

حرمت موی سپیدت را شسکت

بی ادب بود و دهانش باز شد

دید تنهایم زبانش باز شد

زیره چشمی کرد سوی تو نگاه

حرف های زشت میزد گاه گاه

تو میان شعله ها در اضطراب

لیک اصحابِ تو در خانه به خواب

آمدم تا عقدۀ دل وا کنم

با تو آقا لحظه ای نجوا کنم

درد دل با اهل دل باید نمود

سفرۀ دل پیش صاحب دل گشود

خون جگر با ادّعایت کرده اند

در نماز شب دعایت کرده اند!!

ضربه بر دین با لباس دین زدند

بر امامت تهمت ننگین زدند

ریزه خوار سفرۀ بی گانه اند

فکر تسبیح هزاران دانه اند

وقت فتنه رنگ خود را باختند

فرقه ها در این طریقت ساختند

زیر دندانهای هر دنیا پرست

درهم و دینار مزّه کرده است

تا هیا هوئی بپاشد جا زدند

نیشتر بر پیکر آقا زدند

مصلحت اندیشی آخر تاکجا

دشمنی با خط رهبر تاکجا

بشنود هر کس که باشد اهل خیر

آن تباهی های فرزند زبیر

پور نااهل،عمر خاکستر کند

سیف الاسلام زمان کافر کند

ای که بر حفظ ولایت عاشقید

جمله شاگرد امام صادقید

حوزه های علمیه چون سنگر است

شاخص دین گفته های رهبر است

برحذر باشید فرزندان دین

جان مولایم امیرالمومنین

وای اگر دستان دشمن واشود

خواب باشیم و علی تنها شود

صبح پیچد این خبر در شهرمان

بسته شد دستِ ولیِ شیعیان

این ردای دلبری زیبنده است

بر کسی که بر ولایت بنده است



موضوع : امام صادق(ع)، 
پنجشنبه 1393/05/30

امام صادق(ع)-مدح و شهادت


ای دو صد یوسف صدّیق به صدق تو گواه

ای علوم همه با کوه کمالت پر کاه

دو جهان زنده ی چشم تو به یک نیم نگاه

تا زمان هست تو از گردش چرخی آگاه

شهریاران سر کوی تو گدای سر راه

شیخ والای ائمّه ولی امر الّه

صدق تابنده چراغی بود از مکتب تو

علم تا علم شود بوسه زند بر لب تو

عرشیان دسته ای از خاک نشینان تواند

فرشیان از همه سو دست به دامان تواند

علم ها گوهری از لعل دُر افشان تواند

حلم ها ذکر خوشی بر لب خندان تواند

بحرها تشنه ی یک قطره ی باران تواند

سرو قدّان جهان سر به گریبان تواند

علم از روز ازل سائل دیرینه ی تو است

آنچه در سینه خلق است در آیینه ی تو است

لاله ای نیست که از دامن بستان تو نیست

طایری نیست که در باغ ثنا خوان تو نیست

آیه ای نیست که محتاج به برهان تو نیست

گوهری نیست که از بحر خروشان تو نیست

ذرّه ای نیست که از مهر درخشان تو نیست

پدر شیمی جز جابر حیّان تو نیست

علم تو مشعل و خلق و دو جهان انجمنی

آیة الکرسی از کرسی درست سخنی

سرّ سروّ علن از تو است امام صادق

فیض هر انجمنی از تو است امام صادق

حسن خلق حسن از تو است امام صادق

سبزی این چمن از تو است امام صادق

سیر چرخ کهن از تو است امام صادق

همگان را سخن از تو است امام صادق

تا که این چار ام و هفت اب و نه طاق است

مؤمن طاق تو در عالم هستی طاق است

دهر دانشگه و استاد سخن دانش تو

کلّ قرآن سخن داور و برهانش تو

حق به دور تو کند گردش و میزانش تو

مؤمن پاک بود پایه ی ایمانش تو

درد جان نیز طبیبش تو درمانش تو

علم نور است ولی مشعل تابانش تو

تا زمان است و به هر مرحله می تازد علم

از تو می گوید و دائم بتو می نازد علم

پشرو تر بسی از دور زمان مکتب تو است

ثمر خون حسین ابن علی بر لب تو است

راه حق مذهب تو مذهب تو مذهب تو است

آسمان شیفته ی زمزمه های شب تو است

نفس سوختگان شعله ی تاب و تب تو است

نور قرآن ز درخشنده گی کوکب تو است

اهل توحید که این قدر مجلّل دارند

هر چه دارند ز توحید مفضّل دارند

باغبانی و بود ملک جهان گلزارت

گرم تا دامنه ی حشر بود بازارت

گوهر وحی فرو ریخته از گفتارت

بوسه ی علم بود بر لب گوهر بارت

دیدن روی خداوند بود دیدارت

ای طبیبانِ همه خلقِ جهان بیمارت

ای خوش آن یار که تو یار و طبیبش باشی

خوشتر آن درد که تنها تو طبیبش باشی

ای که خوانده است خداوند به قرآن نورت

نوری و سینه خوبان دو عالم طورت

ملک جان خانه ی دلها همگان معمورت

انس و جنّ و ملک و حور و پری مأمورت

چه جفاها که رسید از ستم منصورت

کرد از خانه و از شهر پیمبر دورت

بود آگاه عدو از محن جانکاهت

برد با فرق برهنه سوی قربانگاهت

کثرت سنّ تو و این همه آزار ای وای

آفتاب حق و بیداد شب تار ای وای

برق شمشیر و رخ حجّت دادار ای وای

دوست در سلسه ی دشمن غدّار ای وای

خانه ی حجّت حقّ و شرر نار ای وای

صدمۀ خار ستم بر گل بی خار ای وای

پاسخ آنهمه خوبی شرر آذر بود

بیت آتش زده ارثیّه ای از مادر بود

آخر از زهر جفا رفت وجودت در تاب

جگر خونجگر پاره ی زهرا شد آب

ریخت از دیده ی یاران به عزای تو گلاب

جگر موسی جعفر شد از این داغ کباب

بعد از آن غریب و مظلومیت و رنج و عذاب

بوتراب دگری باز نهان شد به تراب

در عزای تو جهان صحنه ی محشر گردید

تازه در ماتم تو داغ پیمبر گردید

ای سلام همه بر تربت بی زوّارت

غم بسیار محبّان ز غم بسیارت

به چه تقصیر عدو این همه داد آزارت

وامصیبت که چه کردند به قلب زارت

برد سر بر فلک از خانه شرار نارت

ریخت اعجاز خلیل از لب گوهر بارت

شد خموش آتش و بهر تو دل عالم سوخت

بیشتر از همه زین غم جگر «میثم» سوخت



موضوع : امام صادق(ع)، امام صادق(ع)، 
پنجشنبه 1393/05/30

امام صادق(ع)-شهادت


گلزار بقیع مدفنی را کم داشت

در هجرِ امامِ شیعیان ماتم داشت

می ریخت ز تابوت امام صادق

خاکی که مدینه بر سرِ عالم داشت



موضوع : امام صادق(ع)، 
پنجشنبه 1393/05/30

امام صادق(ع)-شهادت


هرچه خدا دعای مرا مستجاب كرد

خصم خدا امید دلم را خراب كرد

در حدّ یك نماز به من مهلتی نداد

سجّاده و نماز شبم را مُجاب كرد

عمّامه و عبای مرا از سرم كشید

دست مرا شبیه علی در طناب كرد

ابن ربیعِ بَد دهن از من حیا نكرد

با جمله ای سخیف به رویم عتاب كرد

گویا كه در كِشاكِش بی حرمتی به من

گاهی حریمِ مادر من را خطاب كرد

پایم برهنه بود و سرم بی عمامه لیك

حرمت شكست و بی گنهی را عقاب كرد

شیخ الائمه را به اهانت كشید و بُرد

مثل سه ساله عمه مرا هم عذاب كرد

گفتم به آن سواره ، میایم ، مرا مَكِش

هربار با كنایه ، مرا بَد جواب كرد

همواره ذكر زینبِ مظلومه داشتم

آن بانویی كه كوفه و شام انقلاب كرد

دیدم به دست دشمن خود تازیانه را

غمهای اهلبیت دلم را كباب كرد

سیلی كجا و دختر خورشید كاروان

دشمن به خنده جور و جفا بی حساب كرد

گودال را به یاد خود آوردم ای حسین

دشمن كجا محاسن من را خضاب كرد

هربار قصد جان مرا كرد ((نانجیب))

جدّم رسید و نقشۀ او را بر آب كرد

غیر از خدا شكایت خود را كجا برم

با زهر کینه در شب قتلم شتاب كرد

***

از وبلاگ حاج محمود ژولیده



موضوع : امام صادق(ع)، 
پنجشنبه 1393/05/30

امام صادق(ع)-شهادت


دارد میان هیئت خود گریه می‌کند

با اهل بیت عصمت خود گریه می‌کند

با داغ هتک حرمت خود گریه می‌کند

دارد برای غربت خود گریه می‌کند

آتش گرفت خانه‌اش اما سپر نداشت

بینِ چهار هزار نفر یک نفر نداشت

مشعل به دستها وسط خانه ریختند

یک عده بی حیا وسط خانه ریختند

تا اینکه بی هوا وسط خانه ریختند

اموالِ خانه را وسط خانه ریختند

بین نماز بود و مجالش نداده اند

حتی امان به اهل و عیالش نداده اند

بین هجوم بی خبر و یاد مادر است

دیوارهای شعله ور و یاد مادر است

تنها میان درد سر و یاد مادر است

افتاده است پشت در و یاد مادر است

شکر خدا خمیده به دیوار بر نخورد

بال و پرش به تیزی مسمار بر نخورد

این پیرِ سالخورده عصا بر نداشته

آرام تر هنوز عبا بر نداشته

نعلین خویش را به خدا بر نداشته

شیخِ حرم عمامه چرا بر نداشته

او را کشان کشان وسط کوچه می‌کِشند

در پیش این و آن وسط کوچه می‌کِشند

آتش مسیر رفتن او را گرفته است

طفلی ز ترس دامن او را گرفته است

چه بد طناب گردن او را گرفته است

راه نفس کشیدن او را گرفته است

از بس دویده، خسته شده، بی رمق شده

این پیرمردِ غمزده خیس عرق شده

گیرم خمیده در بر انظار رفته است

پای برهنه از سر بازار رفته است

گیرم به پای هر قدمش خار رفته است

با دستِ بسته مجلس اغیار رفته است

شکر خدا که پیرهنش پا نخورده است

در زیر چکمه‌ها دهنش پا نخورده است

می‌گفت بین ازدحام: آه عمّه جان

افتاده بود یاد خیام؛ آه عمّه جان

آه از نگاه مردم عام؛ آه عمّه جان

از ماجرای بزم حرام؛ آه عمّه جان

دستش به روی خاک به سردی گرفته شد

بار دگر محاسن مردی گرفته شد...

***

از وبلاگ امام رئوف



موضوع : امام صادق(ع)، 
پنجشنبه 1393/05/30

امام صادق(ع)-شهادت


ای زهر بسوزان که ز جان می سوزم

از زخم تو و زخم زبان می سوزم

زان روز که در بزم شرابم بردند

با روضه ی چوب خیزران می سوزم

***

 

ای زهر ندیدی که چسانم برند

در پیش نگاه کودکانم بردند

صد بار به خاک کوچه ها افتادم

وقتی به زمین کشان کشانم بردند

***

از کینه ی خود زِ نام حیدر می گفت

گفتم که نگو ولی مکرر می گفت

ای زهر نه از داغ تو حالا مُردم

آن لحظه که نا سزا به مادر می گفت



موضوع : امام صادق(ع)، 


( کل صحن های حسینیه : 306 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   


درباره حسینیه


سلام!به پایگاه فرهنگی هیات «مکتب الشهداء تهرانسر» خوش آمدید...
×××
برای ارتباط با ما می توانید از طریق آدرسmotallebi64@gmail.com اقدام فرمایید.
×××
برای شرکت در کارگاه مجازی شعر آیینی حسینیه می تونید به آدرس ذیل مراجعه کنید:
hosenih.mihanblog.com/post/3201
×××
آدرس پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر:
maktab-shohada.mihanblog.com

مدیر وبلاگ : شاهد
آمار زائرین حسینیه
  • زائرین امروز :
  • زائرین دیروز :
  • زائرین این ماه :
  • زائرین ماه قبل :
  • کل زائرین :
  • تعداد کل اشعار :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
نظرسنجی حسینیه
نظرتان درباره کیفیت اشعار و ساختار کتاب موبایل حسینیه رضوی92 چیست؟





پایگاه های مدح و مرثیه
لوگوها

 پایگاه تخصصی مدح و مرثیه

 پایگاه تخصصی روضه و مقتل

 پایگاه نوحه و سبک های مداحی

کتاب موبایل حسینیه-مدح و مرثیه

 پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر

 کارگاه مجازی شعر آیینی حسینیه

 اشعار استاد علی اکبر لطیفیان

 پایگاه شارژ فرهنگی

 قرارگاه-پایگاه فرهنگی هیئت مکتب الشهداء
پایگاه مرجع و جامع محصولات و تولیدات دفاع از دستاوردهای هسته‌ای





Powered by WebGozar