روضه های آسمانی


واعظین و مادحین گرامی


به مدد الهی و با تلاش گروه محققین حسینیه مقتل و حسینیه مدح و مرثیه


(کتاب روضه های آسمانی ویژه محرم 1399)


منتشر شد.


روضه ها به شرح ذیل می باشد:


حضرت مسلم بن عقیل (ع)  ، ورود به کربلا ، حضرت رقیه (ع) ، ابناء الزینب (ع) ، جناب حر (ع) ، حضرت عبدالله بن الحسن (ع) ، حضرت قاسم بن الحسن (ع) ، حضرت علی اصغر (ع) ، حضرت علی اکبر (ع) ، حضرت اباالفضل العباس (ع) ، روز تاسوعا ، شب عاشورا ، روز عاشورا ، شام غریبان ، دفن ابدان مطهر شهدا(ع) ، امام سجاد (ع)


با توجه به اینکه هزینه خرید کتاب بسیار بالا می‌باشد، به خاطر کاهش هزینه و فراهم شدن استفاده عموم، برآن شدیم که فایل pdf کتاب را با قیمت بسیار ارزان تر به فروش برسانیم.


برای کسب اطلاعات بیشتر و دریافت متن کامل جلسات، به آیدی زیر در پیام رسان ایتا یا تلگرام مراجعه نمایید.

addmin_roze@


یا از طریق لینک زیر، فایل pdf کتاب را تهیه بفرمایید:


https://kimiame.ir/rowzehaye-asemani


قابل ذکر است در همه روضه های این کتاب، از عبارات عربی کلیدی مقتل همراه با اِعراب صحیح + سند صحیح +ترجمه صحیح+گریز روضه+اشعار مطابق با روضه استفاده شده تا به راحتی مادحین گرامی عبارات کلیدی عربی و اشعار مربوط به آن‌ها را در فرصت باقیمانده تا محرم حفظ کنند و در روضه خوانی از بیان آن‌ها بهره ببرند.


به امید روزی که در روضه ها، مستند خوانی بیشتر از زبان حال گسترش پیدا کند.





✔️ موضوع : تابلو اعلانات حسینیه،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1399/05/2 | 09:47 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

به مناسبت شب قدر


شب احیا سخن فراوان است

حرف ما امشب از جوانان است

 

ما گنه کار آمدیم درست

سست و بیمار آمدیم درست

 

سخن اما گناهِ فردی نیست

همگانی است، ورنه دردی نیست

 

درد ما از گناهِ یک نسل است

توبه از این گناه یک اصل است

 

درد ما درد قلّت شیعه است

بس گرفتار، ملت شیعه است

 

همه جا کشته میدهد شیعه

سر در این راه مینهد شیعه

 

گفت آن مرشدی که مشفق بود

کثرتِ ما ز نسل عاشق بود

 

گفت یارانِ من فراوانند

اُمتَم انقلاب سازانند

 

همه یاران او شهید شدند

یا که جانبازِ روسپید شدند

 

ما کجاییم و آن حضور کجاست؟

نسل آمادۀ ظهور کجاست؟

 

ای خوش آن روزها که برگردد

نسل شیعه زیاد تر گردد

 

ای خوشا دوستان تازه نفَس

مرگ بر دشمنان تازه نفَس

 

نشِنیدی ولی چه فرمودند

باز سید علی چه فرمودند

 

گر شنیدی حدیث عزت را

پس تلافی کنیم غربت را

 

نکند دشمنان فزون بشوند!

دوستان علی زبون  بشوند!

 

و مبادا یهود، پیش اُفتد

ما خمود، او به فکر خویش اُفتد

 

باید آغاز کرد از هیئت

تا هدایت رسد به یک امت

 

امت شیعه نوجوان خواهد

حجة بن الحسن جوان خواهد

 

گر چه امروز هم فراوانند

در دفاع حرم جوانانند

 

باز هم کشته میدهد شیعه

سر براه علی نهد شیعه

 

نسل کوثر هماره زهرائیست

شیعه تا روز حشر مولائیست

 

هان! به کوریِّ چشم دشمنِ پست

نسل گودال، تا قیامت هست

 

روضۀ سر بریده باید خواند

هم ز حلق دریده باید خواند

 

روضۀ کوچه یادمان نرود

شام تا کوفه یادمان نرود

 

روضۀ تازیانه تازه شده

روضۀ دخترانه تازه شده

 

روضۀ دختر و کنیزی وای

شرح آن ماجرای هیزی وای

 

ما که خون از دو دیده میباریم

کینه ها بین سینه میکاریم

 

انتقام از یهود را داریم

قصد آل سعود را داریم

 

منتظر باش مکه! می آییم

ما پس از قدس، کعبه! می آییم

 

با علمدار و با علم آییم

با امام زمان حرم آییم




✔️ موضوع : ماه رمضان، شب قدر،


تاریخ درج شعر : شنبه 1399/02/27 | 02:42 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

به مناسبت شب قدر


روزههایم اگرچه معیوب است

رمضان است و حال من خوب است

 

رمضان است و من زلالم باز

صاحب روزی حلالم باز

 

میزند موج بیکران در من

پهنه در پهنه آسمان در من

 

چشمهایم ندیدنی را دید

رمضان است و من پر از خورشید

 

الفتی پاک با سحر دارم

تشنهی لحظه های افطارم

 

رمضان است و گفتنم هوس است

راز از تو شنفتنم هوس است

 

از تو ای با من آشنا! از تو

از تو ای مهربان خدا! از تو

 

ای خدایی که جود آوردی

از عدم در وجود آوردی

 

ای خدایی که هستیام دادی

حرمت حق پرستیام دادی

 

ای سئوال مرا همیشه جواب

ای سبب! ای مسبب! ای اسباب!

 

پیش پایم همیشه روشن باش

با توام من، تو نیز با من باش

 

در نگاهم گناه میجوشد

تو نپوشی کسی نمیپوشد

 

با من ای مهربان، مدارا کن

گره از کار بستهام وا کن

 

رمضان است و زندهام ، هستم

گفتگو با تو دارم و مستم

 

مستم از شربت و شرابی ناب

صمغ خورشید و شیرهی مهتاب

 

از شرابی که قسمت من بود

مثل من بود، صاف و روشن بود

 

از شرابی شبیه آزادی

لطف کردی خودت فرستادی

 

از شرابی که درد میافزود

نه زمینی، نه آسمانی بود

 

رمضان است و ماه نیمهی بدر

شب تقسیم زندگی، شب قدر

 

شب قدر است و من همان تنها

دورم از هیهی و هیاهوها

 

نیست قرآن برابرم امشب

دست مولاست بر سرم امشب

 

ای خدای بزرگ بندهنواز

خالق خلسههای راز و نیاز

 

اولین اشتیاق شوقانگیز

آخرین شوق اشتیاقآمیز

 

می چکد شور تو در آوایم

میزنی موج در دعاهایم

 

هایِ تو هویِ من مرا دریاب

خستهام، خسته، ای خدا دریاب

 

شب قدر است و میکنی تقسیم

برسان سهم دوستان یتیم

 

سهم من چیست؟ بندگی کردن

پاک و پاکیزه زندگی کردن

 

بار من اییگانه سنگین است

سبَُکم کن که سهمِ من این است

 

شب احیا تو با منی آری

من بخوابم اگر، تو بیداری

 

لطف داری به دست کوتاهم

میدهی آنچه را که میخواهم

 

ای خدا ای خدای پنهان، فاش

هم در اینجا تو را ببینم کاش

 

تا بمیرم زلال و دل بیدار

مرگ من را بدست من بسپار

 

بسپارش به من به آگاهی

تا بمیرم چنان که میخواهی

 

بعد یک عمر خون دل خوردن

مطّلع کن مرا شبِ مردن

 

ای خدا ای خدای نومیدان

زندهی تا همیشه جاویدان

 

ای سزاوار گریه و خنده

مهربانِ هماره بخشنده

 

پاکبازم اگر چه گمراهم

از تو غیر از تو را نمیخواهم

 

بار تشویش از دلم بردار

وَ قِنا ربّنا عذاب النّار

 

شب قدر است و من چنین بیتاب

اِفتَتِح یا مفتّح الابواب

 




✔️ موضوع : ماه رمضان، شب قدر،


تاریخ درج شعر : شنبه 1399/02/27 | 02:36 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مناجات با خدا-شب قدر


یارب ز کرم حال دعا بخش مرا

وز حال دعا جرم خطابخش مرا

تا امشب اگر مرا نیامرزیدی

امشب به علی مرتضی بخش مرا




✔️ موضوع : شب قدر،


تاریخ درج شعر : شنبه 1399/02/27 | 02:03 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مناجات با خدا-شب قدر


یا رب اَجِرنا یا مُجیر

جان علی دستم بگیر

سوی تو ای ربّ کریم

رو کرده ام وقت سحر

جان امیرالمؤمنین

بار گناهم را بخر

یا رب اَجِرنا یا مُجیر

جان علی دستم بگیر

از بس که من آلوده ام

بی آبرو گردیده ام

اشک ندامت می چکد

از آسمان دیده ام

یا رب اَجِرنا یا مُجیر

جان علی دستم بگیر

غفلت مرا عارض شده

با تو دگر بیگانه ام

با این که عصیان پیشه ام

عبد در این خانه ام

یا رب اَجِرنا یا مُجیر

جان علی دستم بگیر

هرگز ندیدم که مرا

مطرود درگاهت کنی

دارم امید این بنده را

آن عبد دلخواهت کنی

یا رب اَجِرنا یا مُجیر

جان علی دستم بگیر

امشب مجال توبه را

دانم فراهم می کنی

امشب دل این بنده را

خالی ز هر غم می کنی

یا رب اَجِرنا یا مُجیر

جان علی دستم بگیر

سوز مناجاتم بده

وقت ملاقاتم بده

دستم بگیر ای مهربان

پاکی اوقاتم بده

یا رب اَجِرنا یا مُجیر

جان علی دستم بگیر

در این شب قدر ای خدا

با دست خالی آمدم

امشب به عشق حضرت

مولی الموالی آمدم

یا رب اَجِرنا یا مُجیر

جان علی دستم بگیر

تا این که مقبولت شوم

اشک روان آورده ام

امشب ز دست مرتضی

برگ امان آورده ام

یا رب اَجِرنا یا مُجیر

جان علی دستم بگیر




✔️ موضوع : شب قدر،


تاریخ درج شعر : شنبه 1399/02/27 | 02:02 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مناجات با امام زمان(عج) در شب قدر


به حق خدای شب قدرها

بیا ای دعای شب قدرها

حضور تو تنها نفس می دهد

به حال و هوای شب قدرها

پر از التماس است و آقا بیاست

در عمق صدای شب قدرها

الهی نگاهی کن از روی لطف

به آقا بیای شب قدرها

برای تمنای روز ظهور

می افتم به پای شب قدرها

کمی نقد عشق و عنایت بریز

به دست گدای شب قدرها

مریض فراقیم یابن الحسن

تو هستی دوای شب قدرها

به حق علی و به حق الحسین

به این ناله های شب قدرها

مرا یک سحر کاش مهمان کنی

نجف کربلای شب قدرها




✔️ موضوع : شب قدر،


تاریخ درج شعر : شنبه 1399/02/27 | 01:37 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مناجات با خدا-شب قدر


هی غصه به روی غصه انباشته ام

هی دانه ی اشک در دلم کاشته ام

تقدیر مرا خودت مگر خوب کنی

یک سالِ بدون کربلا داشته ام




✔️ موضوع : شب قدر،


تاریخ درج شعر : جمعه 1399/02/26 | 11:54 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مناجات با خدا


من آمدم ای خدا درد خود دوا کنم

رُخصت بده در زنم هی خدا خدا کنم

 

ماه من، شاه من، مهربان اله من

جان مولا علی، بگذر از گناه من

 

شرمندهٔ رحمت و نعمت الهی ام

عصیان شده موجب آه و روسیاهی ام

 

گشته اشکم روان، بر رُخ سیاه من

جان مولا علی، بگذر از گناه من

 

گرچه از این بنده ات جز خطا ندیده ای

روی گناهان من پرده ها کشیده ای

 

آبرویم نبر، چون توئی پناه من

جان مولا علی، بگذر از گناه من

 

ذکر زبانم بُوَد یا علیّ و یا عظیم

بنما هدایت مرا بر صراط مستقیم

 

عاصیم، نادمم، اشک من گواه من

جان مولا علی، بگذر از گناه من




✔️ موضوع : مناجات با خـدا،


تاریخ درج شعر : جمعه 1399/02/26 | 03:33 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیر المومنین(ع)-مدح و شهادت


آبشار نور از دستار او سرشار بود

با عبای روی دوشش کعبه ای سیار بود

 

او مکرر دلبری می کرد از اهل بهشت

شیوه اش این بود، زیرا حیدر کرار بود

 

انعکاس نور رویش در رُخِ آیینه ها

خالق سلمان و حجر ومیثم تمار بود

 

کعبه رو می‌کرد بر ایوان آقای نجف

پنج نوبت کعبه مشغول طواف یار بود

 

خط به خط،نهج البلاغه نوحه خوانِ رفتنش

روضه خوانِ روی زردش، زردیِ دستار بود

 

باغبان کهنه کار یاس، هنگام وداع

درگلویش استخوان، دربین چشمش خار بود

 

از نود زخم اُحُد، بدتر در و دیوار شد

از نود زخم اُحُد، کاری تر آن مسمار بود

 

زخم او تکثیر شد تا بی نهایت در حسین

یکصد وده زخم نه، زخم تنش بسیار بود

 

قبل از اینکه زخم، جانش را بگیرد، جان سپرد

چون سخن از کاروانی بر سر بازار بود




✔️ موضوع : مدح و مناجات با امام علی(ع)، شهادت و بستر شهادت امام علی(ع)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1399/02/26 | 03:31 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیر المومنین(ع)-بعد از شهادت


این یتیمه ..دخترِ مولاست اکرامش کنید

در حیا و معرفت بی تاست اکرامش کنید

 

او پدر از دست داده ..خوب تسکین اش دهید

زینب است و زینتِ باباست اکرامش کنید

 

گرچه که بالاسرش یک سایه دارد چون حسن

کوفیانِ با وفا ..تنهاست اکرامش کنید

 

نه پدر دارد نه مادر!! مادرِ غمها شده..

نائبه بر حضرت زهراست اکرامش کنید

 

طبقِ دستورِ پیمبر احترامش واجب است

امرِ "احمد"بر همه اولی ست اکرامش کنید

 

می رود از شهرتان ..یکروز بر می گردد ولی

موقعِ برگشتن اش غوغاست اکرامش کنید

 

پیشِ چشمان اش عذاب آور شود رأسُ الحسین

دیده اش چون پهنه ی دریاست اکرامش کنید

 

این مفسّر هر زمان آمد در این شهرِ خراب

شأنِ او را بنگرید  والاست اکرامش کنید

 

سنگ باران کردنِ بانو صلاحِ کار نیست

بی بی عالم گلِ دنیاست اکرامش کنید




✔️ موضوع : شام غریبان وبعد ازشهادت علی(ع)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1399/02/26 | 03:24 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-شام غریبان


میریخت اشکِ شام غریبان به نیمه شب

تشییع شد، امامِ امامان به نیمه شب

 

ارثِ شب مدینه، به کوفه رسیده است

تکرار شد، شبِ غمِ هجران به نیمه شب

 

بعد از نبی که در دلِ شب دفن شد، چرا

گردید دفنِ فاطمه پنهان به نیمه شب؟

 

گویا که خوفِ فاجعه ی نبشِ قبر بود!

شد دفنِ آلِ عترت و قرآن به نیمه شب

 

تنها حسن مشایعتش روز شد، ولی

آخر کشاند فتنه ی عدوان به نیمه شب

 

هفتاد تیر بر بدنِ مجتبی زدند

تا در بقیع، خاک شد اینسان به نیمه شب

□  □  □

از پنج تن، یکی تنَش از زیرِ آفتاب

شد تا سه شب، به فاطمه مهمان به نیمه شب

 

طاقت ز دستِ خیلِ ملائک ربوده شد

از گریه ی وحوشِ بیابان به نیمه شب

 

اما تمامِ غربتِ زینب، به یک طرف

وای از نمازِ شامِ غریبان به نیمه شب

 

با چادری که پاره و خاکی و سوخته است

دارد عجب، قنوتِ درخشان به نیمه شب

 

از داغِ نعشِ بی سرِ گودالِ قتلگاه

زهرا هنوز مانده پریشان به نیمه شب

 

مهدی بیا که گمشده، گلهای کاروان

کِی میرسی بدادِ یتیمان به نیمه شب

 

آتش گرفته خیمه ی اهل حرم، بیا

غارت شدند زینتِ طفلان به نیمه شب

 

یک سر، نهان به کیسه ی خورجین و مابقی

بر نیزه رفت، راسِ شهیدان به نیمه شب




✔️ موضوع : شام غریبان وبعد ازشهادت علی(ع)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1399/02/26 | 03:19 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-شام غریبان


کوفه در اندوه و واویلاست واویلا علی

 در نجف صاحب عزا زهراست واویلا علی

 

 پیر نابینایی افتاده است در ویرانه ها

 دیده اش بر راه آن مولاست واویلا علی

 

 کاسه های شیر در دست یتیمان است و او

فکر این طفلان بی باباست واویلا علی

 

 مخفیانه دور از چشم همه تشییع او

 مثل تشییع تن زهراست واویلا علی

 

می کند هر دم نظر بر جای خالی پدر

 خون به قلب زینب کبراست واویلا علی

 

 مرتضی راحت شد و اما میان کوفیان

 بر سر نام علی دعواست واویلا علی

 

 رفت مولا و نرفت از قلبشان بغض علی

 شاهد من روز عاشوراست واویلا علی

 

 هر که شد نامش علی طوری دگر او را زدند

این هم از مظلومی مولاست واویلا علی

 

 یک علی با تیغ و نیزه اربا اربا شد تنش

 پاره تر از آن دل باباست واویلا علی

 

 یک علی را تیر هم اندازه قدش زدند

آخر این کودک مگر سقاست واویلا علی

 

یک علی با دست بسته چون علی بر ناقه ها

کو به کو آواره صحراست واویلا علی

 

 کوفه و شام بلا با  عمه های بی کس‌اش

 میهمان مجلس اعداست واویلا علی

 

در میان هیجده سر دید روی نیزه ها

 راس یک شش ماهه هم پیداست واویلا علی

 

 یک نفر کوی یهودی داد زد این قافله

اهل بیت حیدر و زهراست واویلاعلی

 

 یا علی داری خبر یک بی حیا ....بزم یزید

 دخترت را به کنیزی خواست واویلا علی




✔️ موضوع : شام غریبان وبعد ازشهادت علی(ع)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1399/02/26 | 03:13 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

شب قدر


شاید اجل تو در کمینت باشد

شاید لحظات واپسینت باشد

پس قدر بدان، برای خود کاری کن

شاید شب قدر آخرینت باشد

 




✔️ موضوع : شب قدر،


تاریخ درج شعر : جمعه 1399/02/26 | 01:23 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مناجات شب قدر


زده در وقت سحر یاد رفیقان به سرم

شب قدری چه قَدَر ریخته مهمان به سرم

رحمت واسعه اش از همه سو می ریزد

می روم تا بچکد حضرت باران به سرم

بازدر لحظه ی افطار به خود می گویم

چه بلایی که نیاوَرْد همین نان به سرم

درحقیقت به سرم دست خدا باز شده

ظاهرا دیده ولی دیده که قرآن به سرم

لحظه ی گفتن ذکرِ به علیٍ امشب

زده رویای حرم از دم ایوان به سرم

گرچه ده مرتبه گفتم به رضا، یکدفعه




✔️ موضوع : شب قدر،


تاریخ درج شعر : جمعه 1399/02/26 | 01:06 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مناجات با خدا-شب قدر


بازم شب قدره و بیقراری

غلْط میخوره رو گونه های خیسم

بازم شب قدره و حاجتام و

یکی یکی با گریه می نویسم

 

حاجتایی که نزدیک یه ساله

تو خاطرم مرور میشه همیشه

ولی تموم حاجتای عمرم

اندازه یه حاجتم نمیشه

 

حاجتم اینه آقام و ببینم

کاشکی که آرزو به دل نمونم

دوس دارم از خجالتش در بیام

خدا کنه ازش خجل نمونم

 

بازم شب قدره و جات خالیه

فقط غمه که جات و پُر میکنه

فقط نگاه مهربون توئه

که این دل سنگیم و در میکنه

 

باز شب قدره و خودم میدونم

که قَدرت و نمیدونم آقاجون

من امشب اومدم بگم که دیگه

پشیمونم پشیمونم آقاجون

 

تو جامعه کبیره خوندم این و

لطف خدا بسته به لطفتونه

اگه تو از گناه من بگذری

دیگه خدا من و نمی سوزونه

 

کِی میشه از کعبه خبر بیاد و

صدا اذونت بپیچه تو گوشم

برای انتقام بریم مدینه

کنار تو لباس رزم بپوشم

 

نمیدونم کوفه ای یا کربلا

نمیدونم کجا عزا گرفتی

به یادمون باش آقا هر کجا که

به آسمون دست دعا گرفتی




✔️ موضوع : شب قدر،


تاریخ درج شعر : جمعه 1399/02/26 | 12:51 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مناجات با خدا-شب قدر


بخوان امشب ای دل سمیع الدعا را

صداکن خدای سریع الرضا را

الهی به حق رسول امینت

امانی بده بنده ی بینوا را

الهی به حق علی شاه مردان

مگیر از دل من صفای ولا را

الهی به حق بتول شهیده

بیا با من رو سیه کن مدارا

الهی به حق الحسن از کرامت

بگردان کریما قضا و بلا را

الهی به حق الحسین از عنایت

فزون کن به قلبم غم کربلا را

الهی به زینب به حق رقیه

مسوزان دل بندۀ مبتلا را

الهی به حق اباالفضل العباس

عطا کن به چشمان تارم حیا را

الهی به سجاد و باقر به صادق

به من هدیه کن سوز و آه و بکاءرا

الهی به زندانی عشق کاظم

مرانی ز کویت اسیر بلا را

الهی به شمس الشموس ولایت

رضاکن ز دستم نگاه رضا را

الهی به حق جوادالائمه

بده رزق پاک و فراوان گدارا

الهی به هادی... علی چهارم

هدایت بفرما به میخانه ما را

الهی به حق الحسن باب مهدی

بیا واکن از لطف باغ لقا را

الهی بحجه الهی بحجه

بده اذن دیدار آن دلربا را

الهی به حق تمام قسمها

ببخش این سیه چهره ی بی وفا را




✔️ موضوع : شب قدر،


تاریخ درج شعر : جمعه 1399/02/26 | 12:51 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مناجات با خدا-شب قدر


توبه ای می طلبد عفوِ الهِ من و تو

که کند رحم به این ناله و آه من و تو

لطف حق منتظر بارش چشمان کسی است

تا بشوید گنه از روی سیاهِ من و تو

ابر رحمت چکد از گوشه چشمان دعا

قدرتی هست در این توشه آهِ من و تو

یک قدم مانده به تقدیر شب قدر بیا

نیست جز آه سحرگاه پناهِ من و تو

گرهی باز کن از رشته غم های بزرگ

تا گره وا شود از ابروی ماهِ من و تو

چشم دل ماند ز دیدار نگارنده ی خویش

ای دل این جاست خدا چشم به راهِ من و تو

چشمه آب بقا گر چه نخشکد هرگز

پس چه شد یک شبه خشکید نگاهِ من و تو؟

بس کن ای مدعی دین نفاق آلوده

شهرمان تیره شد از رنگ گناهِ من و تو

علت این که نیامد پسر فاطمه چیست؟

مانده در پرده اعمال تباهِ من و تو

گر شود دست توسل ز ولایت کوتاه

سامری می شکند قبح گناهِ من و تو

هدف از خلقت ما معرفت محبوب است

این جهان نیست قدمگاه رفاهِ من و تو

نور ما نور حسین است خدا می داند

کربلای دل ما هست گواهِ من و تو 




✔️ موضوع : شب قدر،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1399/02/25 | 11:58 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مناجات با خدا-شب قدر


امشب مدد ز حضرت مولا بگیر و بعد...

دست دعا به دامن زهرا بگیر و بعد...

مثل همیشه اذن دخول حسین را

از چشم های عاشق سقا بگیر و بعد...

رَب را قسم به حق حسینش که می دهی

با واژه واژه اشک، دو دریا بگیر و بعد...

تسبیح را به ذکر فرج دانه دانه کن

حسن ختام غیبت کبری بگیر و بعد...

ای اسم تو دوا و ذکرت شفا بخوان

بهر دل حسین شفا را بگیر و بعد...




✔️ موضوع : شب قدر،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1399/02/25 | 11:46 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

به مناسبت شب قدر


و امّا و امّا و امّا علی

غریب است و مظلوم و تنها علی

 

سحر شد - منادی - شنیدم که گفت

دریغا دریغا دریغا علی

 

به یک ضربه ارکان دین شد خراب

جدا شد به یک لحظه از ما علی

 

شب قدر ، آیا چه باید سرود؟

به جز یاعلی یاعلی یاعلی؟

 

کجا می توان رفت ؟ غیر از نجف؟

مگر می توان بود جز با علی

 

مناجات ، دیدی به جز ذکر او؟

غزل خوانده ای شاعر ! الّا علی؟

 

علی گفتم و خواندم از فاطمه

که مولاست زهرا و زهرا علی

 

گرفته است قرآن به سر مصطفی

حسن گفته در حال احیا علی

 

الهی الهی الهی حسین

خدایا خدایا خدایا علی  




✔️ موضوع : مناجات با خـدا، ماه رمضان، شب قدر،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1399/02/25 | 07:11 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیر المومنین(ع)-شهادت


شیر خدا، امیرِ دلاور شهید شد

تنها وصیّ شخص ِ پیمبر(ص) شهید شد

 

بر هم نهاد چشم و رسید آخرین نفس

راحت شد از مدینه و آخر شهید شد

 

کعبه نشست بر سر و بر سینه زد فقط

تا که شنید حضرتِ حیدر شهید شد

 

قران کنارِ سورۂ کوثر چه بیقرار-

با گریه گفت: ساقی کوثر شهید شد

 

غرقِ سکوت! خیره به «در»! مثل فاطمه(س)

در خانه؛ کنج غربتِ بستر شهید شد

 

با بغض چندساله حسن(ع) گفت که پدر

از داغ محسن(ع) و غم ِ مادر شهید

 

قنفذ (لع) خبر رساند برای مغیره(لع) که-

خوشحال باش! تک یلِ خیبر شهید شد

 

میگفت إبن مُلجم ِ ملعون پس از نماز

مسجد صفا گرفته و...بهتر... شهید شد

 

شعر گریز پایِ من از کربلا بگو...

آنجا که تشنه! ساقی لشکر شهید شد

 

زینب(س) نگاه کرد و زمین خورد! تا حسین(ع)-

بر رویِ خاک؛ با تنِ بی «سر» شهید شد!




✔️ موضوع : شهادت و بستر شهادت امام علی(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1399/02/25 | 07:01 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیر المومنین(ع)-شب شهادت


این یتیمان که به دورِ تو نوا می گیرند

بروی ای پدرم !سخت عزا می گیرند

 

دلخوشی شان همه این بود که هر نیمه ی شب

فقط از دستِ شما ..آب و غذا می گیرند

 

قد کشیدند به زیرِ نظرِ الطافت..

قدرِ یک عمر ز تو عشق و صفا می گیرند

 

گونه هاشان همه خیس است پدرجان برخیز

بی تو هر لحظه فقط شور و نوا می گیرند

 

مرهمِ سینه ی تو کاسه ی شیر آوردند

گر ننوشی ..همگی اشکِ بُکا  می گیرند

 

این پریشان شده ها را تو نوازش فرما

دارم امیّد ..کمی درس وفا می گیرند

 

کن سفارش..که به خاطر بسپارند مرا

یعنی آن روز که دیدند..عزا می گیرند ...

 

می شوم وارد این شهر به همراهِ حسین

این جماعت جلویم ..هلهله ها می گیرند

 

می زنند سنگ به پیشانیِ قاری ..بابا

تاب و تب را به گمان از اُسرا می گیرند

 

یک سه ساله چقدر زجر کشد در ڪوفه

می زنند سنگ و قرار از شهدا می گیرند




✔️ موضوع : شهادت و بستر شهادت امام علی(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1399/02/25 | 06:59 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیر المومنین(ع)-شب شهادت


گویا که خاک مرده به کوفه نشسته است

حیدر دلیل زندگی و جان کوفه بود

ازسجده سربلند نمود و سرش شکست

این مزد سرزدن به یتیمان کوفه بود

 

امشب برای شیرخدا شام آرزوست

پایان تلخ دوره ی چشم انتظاری است

امّا برای زینب محزون ادامه ی

دوران تیره ی غم واندوه و زاری است

 

سرخی خون ز ریش سفیدش نمی رود

زینب به اشک ، خون زلبش پاک میکند

مانند دفن فاطمه درغربتی عجیب

فردا حسن جنازه ی او خاک می کند

 

درعرش شهرتش علنی در زمین غریب

مردی که خیری از بشریّت ندید رفت

او با دورنگی همه ی اهل کوفه ساخت

 امّا دگر ز دوری زهرا برید رفت

 

کم کم که دست وپای علی سرد می شود

گرمی زخانواده ی این مرد می رود

امشب به سوی یاس سفید کبود خود

با صورتی ز زهر جفا زرد می رود

 

ساعات آخرین غم دل را مرور کرد

یاد خروش خندق وخیبر فتاده بود

ابروی چاک خورده ی خود را به هم کشید

 گویا به یاد آتش آن در فتاده بود

 

می سوخت با حرارت آن شعله ، نه زتب

یادش نمی رود که چگونه درآن بلا

دشمن زصبر حیدری اش استفاده کرد

با قصد کشت فاطمه را زد به کوچه ها

 

بیهوش می شد و نگهش پر شراره بود

خورشید عمر طی شده اش روی بام بود

دیگر طبیب نسخه ی قطع امید داد

آمد زمان رجعت و کارش تمام بود

 

وقت وصیّت آمد وشد گریه ها بلند

 هرم نفس نفس زدنش جان خانه برد

باب النجات عالم امکان حسین را

باب الحوائج آمد و بر دست او سپرد

 

جای شهادتین زلبش گفت یا حسین

زینب زهوش رفت وگریبان خود درید

تا شام تار شام غریبان کربلا

زینب دگر رخ بابای خود ندید

 

از کوفه رفت سوی مدینه پس از پدر

در کوفه او علاقه ی ماندن دگر نداشت

از کوفه با جلال و شکوه تمام رفت

امّا اسیرآمد و در کوفه پا گذاشت

 

دور و برش حسین و ابالفضل در طواف

 از کوفه رفت با صلواتی پر از درود

آمد به شهر کوفه ولی دلشکسته با

سرهای بی تنی که همه روی نیزه بود

 

جای تلافی نظر لطف مرتضی

گویا علی دوباره بدهکار کوفه شد

این غم به عقل جنّ وبشر هم نمی رسید

زینب دلیل خنده ی بازار کوفه شد

 




✔️ موضوع : شهادت و بستر شهادت امام علی(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1399/02/25 | 06:57 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیر المومنین(ع)-شهادت


حیدر که رفت بودن او در حصار بود

اوراق درد و غربت او بیشمار بود

 

وقتی دگر نفس نکشید و به خواب رفت

یخ زد زمین چرا که دَمِ او بهار بود

 

فرقش شکست و عرش خدا هم شکسته شد

آیینه‌ی شکسته و آیینه دار بود

 

حیف از دو دست او که کفن پوش خاک شد

دستی که دست خالق این روزگار بود

 

عالم تمام دست به دامان دست اوست

دستی که بهر دین خدا افتخار بود

 

صدها فرشته بوسه برآن دست میزدند

دستی که حلّ هر گره در هشت و چاربود

 

یکروز دست او به نوازش سر یتیم

یکروز دست او پُره پینه زکار بود

 

یکروزدست او به گدا میدهد نگین

شبها به دست و شانهء او کوله بار بود

 

یکروز دست او به سر دست مصطفی

یکروز بهر فاطمه دستش انار بود

 

مانند بید لرزه به تن دشمنان همه

وقتی که دست او به تن ذوالفقار بود

 

دستش هرآنزمان که به شمشیر میرسید

آوای دشمن از همه سو الفرار بود

 

دست کسی به پای رکابش نمیرسید

لشکر به دست حیدری اش تارومار بود

 

یکروز دست خیبری اش شد طناب پیج

روزیکه تیره تر شده از شام تار بود

 

دستی بلند بود و علی دست بسته بود

آنروز علی زهمسر خود شرمسار بود

 

کاری زدستهای علی برنیامد و

دشمن لگد به در زد و فکر شکار بود

 

این دستها به علقمه رفت و زتن فتاد

عباس یک تن و صف دشمن هزار بود

 

دریای کوچکی وسط مشک بر لبش

چشم رباب بود که چشم انتظار بود

 

از تیرها که پشت سر هم به او رسید

سرتا به پا تمام تنش استتار بود

 

تیری به چشم خورد و به عمق سرش رسید

امّا هنوز قامت او استوار بود

 

خم شد که تیر را بکشد بی کُلاه شد

دستی نداشت زخمی وبی اختیار بود

 

ضرب عمود آمد و زد آنچنان که بعد

بر روی نیزه کج سر او رهسپار بود

 




✔️ موضوع : ضربت خوردن امام علی(ع)، شهادت و بستر شهادت امام علی(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1399/02/25 | 06:50 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام زمان(عج)-مناجات شب قدر


ای کاش می شد با تو قرآن سر بگیرم

در آسمانی نگاهت پر بگیرم

 

ای کاش می شد امشب ای قرآن ناطق

دست شما را جای قرآن سر بگیرم

 

ای کاش می شد لااقل یک بار در خواب

با دست آغوشم تو را در بر بگیرم

 

ای کاش پایم واشود در خیمه اش تا

یک لقمه نان و عشق از دلبر بگیرم

 

ای کاش در تقدیر من امشب نویسند

پای تو را یک شب به چشم تر بگیرم

 

ای کاش می شد تا برای سجده از تو

مهری زخاک تربت مادر بگیرم

 

تقدیرم ای کاش این شود با تو محرم

ده روز روضه بر تن بی سر بگیرم

 

من عاشقم خرده ز ای کاشم مگیرید

ای کاش ها را کاش ازاین در بگیرم




✔️ موضوع : ماه رمضان، شب قدر،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1399/02/25 | 06:08 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام زمان(عج)-مناجات شب قدر


نگاهی کن به چشمان تر من

نمانده چیزی از بال و پر من

تویى که یاور دلخستگانی

بکش دستی هم امشب بر سر من

 




✔️ موضوع : مدح و مناجات با امام زمان(عج)، مناجات فراق با امام زمان(عج)، ماه رمضان، ماه شعبان،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1399/02/25 | 06:02 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیر المومنین(ع)-شب شهادت


هرچند در عمرت به جز غربت ندیدم

امشب غمی در بین چشمانت ندیدم

 

آشفته ام کرده است اوضاع خرابت

حتی طبیب کوفه هم کرده جوابت

 

دیدی که آخر هردعایم بی اثر شد

از دستمال زرد رویت زردتر شد

 

امشب یتیمان دیده را یک دم نبستند

با کاسه های شیر پشت در نشستند

 

امشب خودت پرکرده ای دوروبرم را

دست ابالفضلت سپردی معجرم را

 

ساکت نمان قدری برایم درد دل کن

با زینب زار خودت هم درد دل کن

 

با من بگو این روضه های خط به خط را

سی سال تنها بودن و بی خوابی ات را

 

از روزهای بی کسی بوتراب و..

در شهر پیغمبر سلام بی جواب و..

 

از کینه های مردم بدباور شام

از سب و لعن تو سر هر منبر شام

 

یادی کن از دار السلام بین آتش

از آن جنایت های تام بین آتش

 

از اتفاقی که سر هر کوچه افتاد

از همسری که همسرش در کوچه افتاد

 

از بازویی که با غلاف از کار افتاد

از غنچه ای که زیر پای خار افتاد

 

حرفی بزن چیزی بگو جانم فدایت

به معجرم خیره ست امشب چشم هایت

 

آشفته ای بدجور درهم هستی انگار

دلواپس حفظ حجابم هستی انگار

 

حس میکنم که از فراغ یار گفتی

زیر لب از گودال و از بازار گفتی

 

از کوفه ای که روضه هایش بیشمار است

دور من تنها پر از سرنیزه دار است

 

از چشم های خیره نامحرمانش

از نان و  خرماهای خیرات زنانش

 

از سنگهای مانده در دامان کوفه

از ما که میخوابیم در زندان کوفه

 

بگذار تا صبح از غم دوری بباریم

ما بعد تو امنیتی دیگر نداریم




✔️ موضوع : شهادت و بستر شهادت امام علی(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1399/02/25 | 05:23 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیر المومنین(ع)-شب شهادت


چرا امشب به بستر جان نداری

ندارم هیچ باور... جان نداری

سَرَت برشانه‌ات می‌اُفتد ای وای

بمیرم مثلِ مادر جان نداری

 

بخوان روضه که خون شد حاصلِ تو

که خون می‌جوشد از درد و دلِ تو

شبیه قاتلانِ مادرم باز

به من خندید بابا  قاتلِ تو

 

بخوان روضه عصایش را شکستند

غرورِ مجتبایش را شکستند

بخوان ای سر شکسته نیم روزی

زدند و هفت جایش را شکستند

 

دو دستش رویِ سینه با ادب رفت

تو گفتی فاطمه با تاب و تب رفت

همینکه نامِ زهرا را شنید او

سرش پایین به سمت در عقب رفت

 

به او گفتی امانِ زینبم باش

بمان عباس  جانِ زینبم باش

اگر حتی به رویِ نیزه رفتی

به نیزه سایبانِ زینبم باش

 

کنارش باش کمتر غم ببیند

که با تو دردها را کم ببیند

سپردم بر تو؛ حتی سایه‌اش را

مبادا چشمِ نامحرم ببیند

 

دلم خون است همپایه ندارد

بجز عباس همسایه ندارد

مرا او سایبان می‌گردد اما

سرِ کج رویِ نِی سایه ندارد

 

مرا گفتی به شهپر می‌سپاری

به دستِ شش برادر می‌سپاری

ولی دست چه کس در شام و کوفه

مرا با چند دختر می‌سپاری




✔️ موضوع : شهادت و بستر شهادت امام علی(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1399/02/25 | 05:21 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیر المومنین(ع)-شب شهادت


طبیبا مداوای مولا چه شد

بگو حال بیمار زهرا چه شد؟

 

طبیبا بگو حال او چون شده؟

که جان و دل ما زغم خون شده

 

چرا چشم خود را کمی وا کند

زحسرت به زینب تماشا کند؟

 

گهی زیر لب او نیایش کند

گهی قاتلش را سفارش کند

 

چرا از سخن گفتنش شد خموش

دمادم چرا می رود او زهوش؟

 

طبیبا غم او مرا می کُشد

چرا او به زحمت نفس می کِشد؟

 

چرا کاسه ی شیر پس می زند

طبیبا چرا بد نفس می زند؟

 

شرر بر دل ما غم او زند

بود همچو شمعی که سوسو زند

 

طبیبا رضایم به تقدیر دوست

که هستی هستی تمامی ز اوست




✔️ موضوع : شهادت و بستر شهادت امام علی(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1399/02/25 | 05:18 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیر المومنین(ع)-شب شهادت


به گردِ بسترِ تو دادِ بیداد

نشسته دخترِ تو دادِ بیداد

چه سازم با دلِ خود وای ای وای

چه سازم با سرِ تو دادِ بیداد

 

یتیمی گفت  مادر مرکبم کو

فقیری گفت که شمعِ شبم کو

دوچشمانت چرا تار است امشب

مرا کشتی نگو که  زینبم کو

 

طبیب آمد سرش را هِی تکان داد

مرا دستِ بلایی بی امان داد

طبیب امشب چه در گوشِ حسن گفت؟

زمین خورد و کفنها را نشان داد

 

زمانِ سوختن‌ها مانده باقی

غمِ عریان بدنها مانده باقی

به من حق میدهی حالا بسوزم

دوتا از این کفنها مانده باقی

 

نگاهم را به این رفتن بدوزم

لباسِ مجلسِ شیون بدوزم

خیالم نیست راحت با حسینم

نشستم چند پیراهن بدوزم

 

مرا با دردهای کوفه مگذار

که با نامردهای کوفه مگذار

مرا حتی تو با شاگردهایم

و با ولگردهای کوفه مگذار




✔️ موضوع : شهادت و بستر شهادت امام علی(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1399/02/25 | 05:16 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیر المومنین(ع)-بستر شهادت


سری که خسته، شکسته، به بستر افتاده

چقدر زخم بر این سر، مکرر افتاده

 

به جنگهای فراوان، بر این سرِ پر شور

چقدر زخمه به راه پیمبر افتاده

 

چه شد که حال، ز یک ضربه، سر ز هم پاشید

مگر چه تیغِ جفایی بر این سر افتاده

 

ز تیغِ زاده ی ملجم، که بود زهر آلود

چنان شدَست، که از کار پیکر افتاده

 

به کوچه مردم کوفی، به خنده میگویند:

که هیچ باورمان نیست حیدر افتاده

 

ز خونِ فرقِ پدر، زینبِ پرستارش

بیادِ بسترِ خونینِ مادر افتاده

 

ز حرفِ زیرِ لبش با حسین، معلوم است

نگاهِ بی رمقِ او به کوثر افتاده

 

کمی ز کاسه ی شیرِ یتیمها نوشید

ولی دگر نفسِ او به آخر افتاده

 

چه شد که شیر بدستان، شدند نیزه بدست!؟

یتیمِ کوفه رهَش سوی لشکر افتاده!

 

به زیر پای همین قوم، دست و پا میزد

ندید جسمِ حسینش، که بی سر افتاده

 

چه خوب شد که ندید آن ذبیحِ عطشان را

ندید خنجرِ کوفی، به حنجر افتاده

 

چه خوب شد که نبود اشکِ دخترش بیند

که چشمِ هرزه ی کوفی، به معجر افتاده




✔️ موضوع : شهادت و بستر شهادت امام علی(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1399/02/25 | 05:14 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مناجات با خدا-شب قدر


ای بنازم رحمتت کز دیده بارانی گرفت

در دلم شبهای احیایت چه طوفانی گرفت

اشکها بارید و قدری قلبها آرام شد

صیقلی شد سینه ها و خوب مهمانی گرفت

تیرگی های ضِلالت همچنان مغلوب ماند

سینۀ اهل هدایت فیض نورانی گرفت

هر دلی که پا به روی نفسِ شیطانی گذاشت

در همه رفتارها حالات رحمانی گرفت

باز هم از رحمتت تطهیر شد دلهای ما

از نگاه بخششت آیات ربّانی گرفت

صدقِ نیّت بهترین زینت برای مومن است

پاکدل اعمال صالح را به آسانی گرفت

کور دل آنکس که بر ((لاتقنطوا)) هم دل نداد

هرکه شد مأیوس کِی زین درد درمانی گرفت

هرکه شد بخشنده می بخشد خطای این و آن

ای خوش آن دستی که دستان مسلمانی گرفت

آنکه نیت کرد امام خویش را یاری دهد

این هدایت را یقین از ماه قرآنی گرفت

عهد ما این بود: ما یار ولایت می شویم

آخر ای دل حیدر از ما عهد و پیمانی گرفت

عهد ما آمادۀ روز شهادت بودن است

دین هر از گاهی ز اهل درد قربانی گرفت

یاد آن دروازه قرآنهای نورانی بخیر

آن زمانی که ز دست ما چه یارانی گرفت

بازهم سربند می بندیم یا نعم الامیر

کربلایی عهد می بندیم یا نعم النصیر




✔️ موضوع : شب قدر،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1399/02/25 | 02:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 555 :: ... 8 9 10 11 12 13 14 ...
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات