بسم‌الله الرحمن الرحیم


قابل توجه زائرین گرامی، همزمان با ثبت اشعار در پایگاه حسینیه، کانالهای اجتماعی "حسینیه"  نیز به روز خواهد شد.

لینک کانال های تلگرام ، ایتا و سروش  hosenih@  

و

لینک صفحه اینستاگرام payegahe_hoseinieh@ 


https://telegram.me/hosenih

https://www.instagram.com/payegahe_hoseinieh/


لطفا در معرفی صفحات اجتماعی پایگاه "حسینیه" ، همکاری نمایید.




موضوع: کانال تلگرامی و صفحه اینستاگرام "حسینیه"،  اطلاعیه و اخبار حسینیه، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1397/09/9 | 08:15 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

بازگشت کاروان اهل بیت(ع) به مدینه


بار بَربندید ای جاماندگانِ قافله

میرویم از کربلا با اشک و صبر و حوصله

نیست دیگر صحبتی از ریسمان و سلسله

نیست دیگر تازیانه، نیست دیگر هلهله

بار بربندید که؛ باشد مدینه منتظر

هست مشتاقانه زهرای حزینه منتظر

 

داغهای خویش را نزد پیمبر میبریم

هر چه میدانیم از گودال و خنجر میبریم

ما غنائم را دوباره نزد مادر میبریم

داغ چادر پاره را، با پاره معجر میبریم

یارسول الله واغوثا حسینت کشته شد

پیکر عریان او بی سر به خون آغشته شد

 

یارسول الله برخیز آهِ زینب را شنو

داستان خیزرانِ خورده بر لب را شنو

قصۀجسم حسین و سُم مرکب را شنو

زیر ضرب کعب نی، فریاد یارب را شنو

هیجده سر روی نیزه، چشم هیز نیزه دار

هیجده تن بر زمین، یک پیرهن شد یادگار

 

ما مسلمانیم، ما را خارجی خواندند شام

رأسهای اهلبیتت سنگ باران شد ز بام

روضۀمقتل بماند، حرفهای های ناتمام

پاره پاره شد گلوی شیرخوارِ تشنه کام

از کدامین درد باید گفت، یا زهرا مدد

گاهی از نامرد باید گفت، یا زهرا مدد

 

هیچ میدانی چه شد در کوچه و بازار؟ نه

میتوان یک ذره گفت از آن غم بسیار؟ نه

با اراذل روبرو بودیم، با اغیار نه

با منافق همسفر بودیم، با کفار نه

سرخ موی مجلس بیگانگان بیداد کرد

با کنیزی خواندنش، ناموس تو فریاد کرد

 

کشته ها جای خودش، وای از اسیری مادرا

وای از زخم زبانها و حقیری مادرا

وای از نامحرمان وقت دلیری مادرا

باید از این درد گوشَت را بگیری مادرا

چون پریشان شد دل ما زان همه بی غیرتی

رأسِ عباست زمین افتاد از بی حرمتی

 

بگذریم؛ این پیرهن ها یادگار کربلاست

گوشهای پارۀ ما یادگار کربلاست

چهرۀ نیلیِ گلها یادگار کربلاست

زخمهای مانده بر پا یادگار کربلاست

اینهمه سوغات را از یک سفر آورده ایم

با وجود این، ببین فتح و ظفر آورده ایم

 

خطبه های آتشینِ ما شکاری ناب کرد

نقشه های دشمنانت را همه بر آب کرد

صبر ما کاخ ستم را طعمۀگرداب کرد

نالۀدخت سه ساله خصم را بیتاب کرد

عاقبت کنج خرابه شد شهیده دخترت

مثل تو جان داد با قدّ حمیده دخترت




موضوع: بازگشت کاروان به مدینه، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/07/30 | 03:32 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

بازگشت کاروان اهل بیت(ع) به مدینه


صبح هنگام که از پرده برون شد خورشید

شرمسار آمد و کم کم ز پس پرده دمید

 

دید آنروز فلک را که بحال دگری است

پشتِ دروازه غمبار مدینه خبری است

 

زنگ یک قافله از دور به غم می آید

کاروانی است که با نوحه و دم می آید

 

آه از قافله سالار که سالار نداشت

وای از داغ علمدار ،علمدار نداشت

 

قافله از سفر کرب و بلا می آمد

بلکه از کوفه و از شام بلا می آمد

 

دستها بود که با گریه به سرها می خورد

تیرها بود که از غم به جگرها می خورد

 

بین فریاد زنان ناله زینب برتر

بود از اشک همه گریه زینب سرتر

 

بانویی بین زنان ، ره سوی او وا می کرد

نالۀ  اُمِّ بنین   بود که غوغا می کرد

 

گفت ای وای، چرا قامت زینب شده خم

سایه یار مگر از سر زینب شده کم

 

آمدی زینب مظلومه، حسینم به کجاست

دختر فاطمه ، پس نور دو عینم به کجاست

 

گفت مادر، بخدا کشته شد آن شاه غریب

بین رأس و بدنش فاصله افتاد عجیب

 

بعد عباس چها کرد عطش با جگرش

تن او زیر سم اسب و بریدند سرش

 

بگذارید که این قافله هر دم گرید

فاطمه همره پیغمبر اکرم گرید

 

بگذارید ز دل فاطمه فریاد کند

زینب از مشهد گودال کمی یاد کند

 

تیغها بود که با هلهله بالا می رفت

روحها بود که تا عرش معلی می رفت

 

مادر، از درد چه گویم که چه آمد به سرت

دیدم آن لحظه که شد نیزه به قلب پسرت

 

نانجیبی که به چکمه به روی سینه نشست

حُرمَتِ خون خدا را ته گودال شکست

 

رفت عباس و حرم دست جسارت را دید

خیل ناموس خدا روز اسارت را دید

 

کوفه و شام بلا یک طرف اما، مادر!

وای از توطئه شوم یزید کافر

 

تیر چشمان عدو بر دل ما کاری بود

سر فرزند تو در طشت طلا قاری بود

 

"خیزران بود وسر قاری قرآن در طشت"

چشم کفار بما،چشم یتیمان در طشت

 

خطبه سید سجاد،سکینه،زینب

بی اثر بود به دلهای حرامی ، اغلب

 

هرکه فریاد برآورد، شهیدش کردند

پیش چشم همه قربان یزیدش کردند

 

دیده هایی که به ناموس خدا می افتاد

چشم هر خارجی هیز، بما می افتاد

 

داغ و هجران و غم و درد، کجا مارا کشت

تهمت زشت کنیزی بخدا مارا کشت




موضوع: بازگشت کاروان به مدینه، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/07/30 | 03:30 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

بازگشت کاروان اهل بیت(ع) به مدینه


به آغوش مدینه عاقبت مادر رسیدم من

اگر چه قد کمان و مو سپیدم،روسفیدم من

 

تو میدانی چه آمد بر سرم، ای مادر خسته

هر آنچه از مدینه تا مدینه بود، دیدم من

 

مپرس از من، چرا پس کاروانت بی حسین آمد

که دیدم ذبح اعظم را به گودال و خمیدم من

 

چه اوضاعی، چه احوالی، چه طوفانی، چه گودالی

غباری آمد و دیگر حسینم را ندیدم من

 

خدا میخواست او را کشته، من را دربدر بیند

به امر حق بلا و داغ را بر جان خریدم من

 

دمی که اسب بی صاحب به خیمه غرقِ خون آمد

ز خود بیخود شدم مادر، گریبان می دریدم من

 

چه گویم مادر مظلومه، بهتر که ندیدی تو

چه جوری از حرم تا قتلگه را میدویدم من

 

دو دستم را که زیر نعش او بُردم، به او گفتم:

نه از حق نا امیدم من، نه از تو دل بریدم من

 

به او گفتم برادر جان؛ صبوری میکنم اما

دعایم کن، که خود راه اسارت برگزیدم من

 

منم اُم المصائب دخترِ اُم اَبیهایم

چهل منزل همه بارِ ولایت را کشیدم من

 

قسم بر آن مصیبتهای سنگینِ تو در کوچه

مصیباتِ تو را، از شام تا کوفه چشیدم من

 

به ناموسِ علی هم شام، هم کوفه، جسارت شد

جواب یاحسینم، حرفهای بَد شنیدم من

 

مکرر معجر پاره، مکرر گوش و گوشواره

مکرر چادر خاکی، خود از نزدیک دیدم من

 

چگویم یا رسول الله، شرم از درد دل دارم

از آن چشمانِ هیزی که هزاران خار چیدم من

 

در آن مجلس که بیگانه یتیمت را کنیرك خواند

فقط با حربة نفرین، نفسهایش بریدم من

 

قسم بر پرچم عباس، فاتح آمدم مادر

قسم بر چادر خاکی علمدار رشیدم من

 

بنام نامیِ حیدر سخن آغاز چون کردم

سپاهِ کوفه را با خطبه ام از هم دریدم من

 

دوباره بعد دهها سال شد نام علی زنده

پیام کربلا دادم، سفیر هر شهیدم من

 

خرابه رفتم اما دینِ حق آباد شد تا حشر

به این فتح و ظفر با دختری کوچک رسیدم من

 

ز کلُ یومٍ عاشورا هزاران اربعین خیزد

و دشمن نا امید اما ز دل غرق امیدم من




موضوع: بازگشت کاروان به مدینه، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/07/30 | 03:28 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

بازگشت کاروان اهل بیت(ع) به مدینه


مدینه می طلبد با برادرم باشم

چه خوب بود که همراه مادرم باشم

 

مدینه ! زینب مظلومه بی حسین آمد

روا نبود که من بی برادرم باشم

 

رسد بگوش ، صدای تلاوت حسنم

دلا بکوش که همدرد باورم باشم

 

فضای شهر بدون حسین تاریک است

نشد به سایۀ خورشید انورم باشم

 

مدینه ! جای تو خالی چه کربلایی بود

چگونه روای سالار بی سرم باشم

 

مدینه ! زینب زهرا کجا و بی یاری

ز بی کسی است که سالار لشگرم باشم

 

بغیر پیرهن پاره ارمغانی نیست

چه تحفه ایست ، که مدیون مادرم باشم

 

هزار شکر که ما را اسیر دید خدا

همانکه خواست نگهدار معجرم باشم

 

مدینه ! دست مرا کوفه بست ، منزلها

گمان نداشت چنین یار رهبرم باشم

 

ز بس بحال پریشان و خسته خندیدند

هنوز غمزدۀ حال مضطرم باشم

 

مدینه ! باغ و بهارم خزان شده یکجا

منم که شاهد گلهای پرپرم باشم

 

مدینه ! زیور و خلخال دختران کَندَند

چگونه راویِ غمهای دیگرم باشم

 

مدینه ! امّ بنین را بگو مدد بدهد

که سوگوار امیر دلاورم باشم

 

خبر کنید به دیدار ، امّ لیلا را

که داغدار تنِ چاک اکبرم باشم

 

رباب را ننشانید زیر سایه که گفت :

تمام عمر عزادار همسرم باشم

 

مرا بدیدنِ گهواره هیچ حاجت نیست

که فکر غارت گهوار اصغرم باشم

 

رها کنید اهالی ! که تا سحر ، امشب

به گریه معتکفِ جدّ اطهرم باشم

 

دلم هوای مناجات دلبرم کرده

کجاست قاری زینب که محترم باشم

 

به قبر مخفی مادر گریز باید زد

که نوحه خوان حریم پیمبرم باشم

 

دعا کنید گرفتار فتنه گر نشوید

که من اسیر همین خصم کافرم باشم




موضوع: بازگشت کاروان به مدینه، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/07/30 | 03:27 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

بازگشت کاروان اهل بیت(ع) به مدینه


مـن حامــل ســلام سـران بریـده‌ام

مادر! سؤال کن که بگویم چه دیده‌ام

 

داغ حسین تو کمرم را شکسته است

تیر شکسته یا کـه کمـان خمیده‌ام؟

 

جانم به لب رسیده در این ره هزاربار

تـا در کنـار تـربت جــدم رسیـده‌ام

 

جز آب تیغ و نیزه و شمشیر کوفیان

آبـی نداده‌انـد بــه گل‌هـای چیده‌ام

 

بار غمی کز آن کمر آسمان شکست

من با قد خمیده بـه دوشم کشیده‌ام

 

از لحظه‌ای که چشم به دنیا گشوده‌ام

نـاز غم حسیـن بـه جانـم خریـده‌ام

 

مـن داغــدار فاطمـۀ چــار‌سالــه‌ام

سوغات، گشتـه پیرهن آن شهیده‌ام

 

در زخم‌هـای آبله گم‌گشتـه پای من

از بس بـه روی خار مغیلان دویده‌ام

 

هم گریه بر حسین تو کردم قدم‌قدم

هم لحظه‌لحظه خنـدۀ دشمن شنیده‌ام

 

در قتلگه چو کـوه، مقـاوم بُـدم، ولی

در مجلس یزیـد، گریبــان دریـده‌ام

 

«میثم» به سوز سینه از آن سوخته که من

آتــش درون سینــۀ او آفــریــده‌ام 




موضوع: بازگشت کاروان به مدینه، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/07/30 | 03:25 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

بازگشت کاروان اهل بیت(ع) به مدینه


یارسول الله برخیز ارمغان آورده‌ام

از یتیمانِ حرم یک کاروان آورده‌ام

 

دستباف مادرم شد، پاره پاره پیرهن

زین سفر بنگر چه سوغاتی گران آورده‌ام

 

رفتم از پیشَت اگر با لشگری از محرمان

کاروان را همره نامحرمان آورده‌ام

 

آستین ها شد بجای چادرِ زنها حجاب

با چه وضعی دختران را نزدتان آورده‌ام

 

از کنیزک خواندن ناموس، نشنیده بگیر

من اماناتِ تو را با نیمه جان آورده‌ام

 

این عبا عمّامه، این شمشیر، این هم خاتمت

من دلی پُر نزد تو از ساربان آورده‌ام

 

داغ هفتادو دوتن، یک صبح دیدم تا غروب

خود مپرس از من چرا قدّی کمان آورده‌ام

 

از جوانان بنی هاشم فقط سجاد ماند

جمع را همراهِ مولای جوان آورده ام

 

یارسول الله، یاجدّا حسینت کشته شد

خویش را از قتلگه بر سرزنان آورده‌ام

 

کوفیان می‌خواستند از دین نماند، هیچ چیز

پرچم اسلام، با نطق و بیان آورده‌ام

 

خوب میدانی که در شام آبرویم ریختند

با دلی خون، آبرویی جاودان آورده ام

 

همچو صدها خطبه، فریاد رقیه کار کرد

گر چه از آن نیمه شب دردی نهان آورده




موضوع: بازگشت کاروان به مدینه، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/07/30 | 03:23 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

بازگشت کاروان اهل بیت(ع) به مدینه


من از سفـر، جگر داغدیـده آوردم

سرشک دیـده و قد خمیده آوردم

 

من از دیـار شهیـدان عشق می‌آیم

پیام‌هـــا ز گلــوی بریــده آوردم

 

رسیده بـر جگـم زخم نیزۀ خولی

خبر ز سینـۀ از هم دریـده آوردم

 

گـزارش بـدن پــاره‌پــاره را دارم

خبر ز پیکر در خون کشیده آوردم

 

ز دشت کرب‌وبـلا پاره‌پاره پیرهنی

ز شش برادر در خون تپیده آوردم

 

خجالتم مده ای باغبان گلشن وحی

سلام بر تو ز گل‌های چیده آوردم

 

برای مـادر مظلومه چادری خاکی

از آن سه‌ساله یتیم شهیده آوردم

 

در این سفر عوض درّ و گوهر و یاقوت

برای مـادر خـود اشک دیـده آوردم

 

من از محل یهـودی‌نشین شـام آیم

ز بام سنگ به فرقم رسیـده می‌آیم

 

ز آفتاب رسالت از این سفر «میثم!»

خبر ز مـاه به خـون آرمیـده آوردم 




موضوع: بازگشت کاروان به مدینه، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/07/30 | 03:20 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

بازگشت کاروان اهل بیت(ع) به مدینه


دلی پرخون برایش مانده و چشمان تر زینب

چه سوغاتی به همراه آورد از این سفر زینب

پریشان شد زمین، هفت آسمان پیچید و در هم شد

ولی از این جهان دارد دلی آشفته تر زینب

در آن صحرا که هر کس را نصیبی از مصیبت شد

همه داغ جوان دیدند، اما بیشتر زینب

غروب از سر گذشت و "سر" گذشت و سرگذشتش را...

که دنیا خوب می داند چه آورده است بر زینب

زمانی را که دنیا در تب سجاد می سوزد

امامی نیست پرچم را برافرازد، مگر زینب

به حق که سفره زهرا چه مردان بزرگی را

نمک پرورده اش کرده، پدر، همسر، پسر، زینب!




موضوع: بازگشت کاروان به مدینه، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/07/30 | 03:18 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات اربعین


همه شب راه می‌روم در خواب

پای رویای من پُر آبله است

مگر از آسمانِ خانه‌ی ما

تا ضریحت چقدر فاصله است ؟!

 

تا در این شاهراه، گم نشوم

باز، با چشم بسته بیدارم

چند شب مانده است، تا خورشید

چند صد تا ستاره بشمارم ؟!

 

از مزارِ پدر به سمت پسر

در مسیری که شب به شب رفتم

تا خودِ کربلا به عشق نجف

راهِ خود را عقب عقب رفتم

 

ساعتم را عقب کشیدم تا

سر ساعت به کربلا برسم

روزها با شمارشِ معکوس

می‌گذشتند زود، تا برسم

 

یک هزار و چهارصد منزل

یک هزار و چهارصد سال است

سرِ این جاده در زمان ظهور

انتهای مسیر، گودال است

 

مقتلت را ورق زدم؛ می‌گفت

ته این جاده صحبت از جنگ است

یاری‌ام کن که زودتر برسم

پای رویای من اگر لنگ است

 

هر شب این دلهره به جان من است

نکند وقتِ خواب، دیر شود

نکند آسمان غروب کند

نکند خواهرت اسیر شود

 

نکند آب، تا حرم نرسد

ساقی‌ات از خجالت آب شود

«روی نیزه بخواب، مادر جان !»

ذکر لالایی رباب شود

 

یاری‌ام کن به یاری‌ات برسم

تا که خنجر به حنجرت نرسد

تا سواری به گَرد پاهای

دخترِ نازپرورت نرسد

 

پیش‌مرگانِ آسمان بودن

آخرِ راهِ ما زمینی‌هاست

روی زانوی تو شهید شدن

همه شب خوابِ اربعینی‌هاست 




موضوع: مدح و مناجات با امام حسین(ع)،  اربعین حسینی،  کربلای معلی، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1398/07/26 | 12:09 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات اربعین


آمده وقت انقلاب حسین!

عجلوا عجلوا به باب حسین

 

سایه ی لطف این و آن هیچ است..

میروم زیر آفتاب حسین!

 

بدی ام را ندیده بخشیدند..

خوش حسابیم با حساب حسین!

 

رعیتم ،ریزه خوار و مسکینم

انس دارم به نان و آب حسین

 

دست رد هم که میزند خیر است

رحمت مطلق است عذاب حسین!

 

روبروی ضریح قبل سلام..

میرسد زودتر جواب حسین!

 

برگ دعوت برای من هم داد...

ای بقربان انتخاب حسین

 

اُف به ابادی بدون حسین!

خوش بحال ده خراب حسین!

 

این‌ چهل روزه اشک ریخته است...

بیشتر از همه رباب حسین..

 

تکیه بر نیزه داد در گودال

تا حرم رفت التهاب حسین

 

نا جوانمردها حرم نروید

تک و تنهاست خواهرم !نروید




موضوع: مدح و مناجات با امام حسین(ع)،  اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1398/07/26 | 12:05 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


از اول گل هر سخن بود زینب

کسای روی پنج‌تن بود زینب

چنان مادرش ممتحن بود زینب

بدون تبر بت شکن بود زینب

قمر بود زینب !گهر بود زینب

و‌ ممتاز از هر نظر بود زینب

 

کسی مثل این آیه عصمت ندارد

کم‌آورده باشد؟حقیقت ندارد

به جز با حسین عشق خلوت ندارد

به‌ جز کربلا میل و رغبت ندارد

خوش است اینچنین‌ سر کند تا قیامت

برادر برادر کند تا قیامت

 

گهر از دو چشمش چکیده چکیده

به اینجا رسیده خمیده خمیده

چه درد بدی از کشیده! کشیده!

صدایش‌ می آید بریده بریده..

سلام ای سلیمان بی خاتم‌ من..

بغل کن‌ مرا باز هم‌ محرم من..

 

 

به گودال افتادی و مادر آمد

کنار تو بی روسری خواهر آمد

همینکه تورا بوسه زد لشگر آمد

لباس تو با زحمت از تن درآمد

نبرّید خنجر!به خونت وضو کرد

دلم زیر و رو شد تو را پشت و رو کرد

 

صدا میزدم که حرم رفت غارت

حرم رفت غارت، سرم رفت غارت

خدایا کمک معجرم رفت غارت

به گوشم زد و زیورم رفت غارت

مرا خولی بی حیا آنچنان زد...

که از گوشهایم فقط خون میامد

 

کشیدند ما را به میدان کوفه

گذر کردم از راه بندان کوفه

مرا دوره کردند مردان کوفه

عجب غربتی داشت زندان کوفه

به تفسیر قرآن من اجر دادند

چقدر آشناها مرا زجر دادند

 

مرا کوچه‌کوچه مرا خانه خانه

مرا با بهانه مرا بی بهانه

بزور لگد ،سیلی و تازیانه

کشیدند بین گذر وحشیانه

رباب تورا با‌کتک‌ میکشیدند

به ویرانه ما سرک‌ میکشیدند




موضوع: اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1398/07/26 | 12:03 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


یک اربعین ز داغ،دل مضطرم شکست

یک اربعین،سرشک به چشم ترم شکست

 

یک اربعین مدام به ما خنده کرده اند

با رفتن تو حرمت اهل حرم شکست

 

در کل عمر بال و پرم بودی ای حسین

در زیر اسب ماندی و بال و پرم شکست

 

وقتی که روی پیکر تو پا گذاشتند

دیدم که استخوان تنت در برم شکست

 

با دیدن تو یاد از آن کوچه کرده ام

آنجا که از لگد،کمر مادرم شکست

 

ای یار از خرابه مپرسی ز خواهرت

آندم که قلب طفل،به دور و برم شکست

 

من دست بسته بودم و از روی بام ها

سنگم زدند و مثل سر تو سرم شکست




موضوع: اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1398/07/26 | 12:01 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


اربعین یک گوشه ای از جلوه های ِ زینب است

بی قراری ِ دل از شور و نوایِ زینب است

 

هر کجایِ کربلا رفتی بدان که هر وجب

بی گمان یک جلوه ای از خاکپایِ زینب است

 

مثلِ حیدر رفته و مانند زهرا آمده..

خصلتِ این دو عمیقاً در صدایِ زینب است

 

وقتِ رفتن قد رشیده،وقتِ برگشتن کمان

استقامت اوّلین درسِ وفایِ زینب است

 

در نمازِ شب حسینش را به خاطر آورد

هیچ می دانی چه رزقی در دعایِ زینب است

 

خطبه اش درهم شکسته هیبتِ اهلِ نفاق

شام تسخیرِ دمِ خیبرگشایِ زینب است

 

هاله ای از نور بر گِردش تجّلی می نمود

شرمگین معنایِ عفّت از حیایِ زینب است

 

سر فرود آوردنش را کس ندیده در جهان

گرچه بارِ غصّه ها بر شانه هایِ زینب است

 

هرکه دور افتاده از بابُ الحسین،راهش دهید

مطمئناً روضه ها دارالشفایِ زینب است




موضوع: اربعین حسینی،  مدح و مناجات با حضرت زینب (س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1398/07/25 | 11:59 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حماسه اربعین حسینی(ع) -برای جامانده ها


ای دل چه شد از لشکر آقا ماندیم؟

از قافله ی کر ب وبلا جا ماندیم؟

رفتند همه به شوق دیدار حسین(ع)

ما با غم جانگداز ، تنها  ماندیم 

***

دستم اگرازضریحتان کوتاه است

در سینه اگر ز درد دوری آه است

ارباب ، به جان زائرانت سوگند

دل با قدم پیاده ها همراه است

***

قربان  شکوه ِ اربعینت ،  آقا

جانم  به فدای  زائرینت ، آقا

من مانده ام ازسفر مگر جاکم بود

از بهر گدای  کمترینت ،  آقا

***

ای عشقِ خداوسِرّ مستور،سلام

ای قبله ی دل،تجلّی نور، سلام

امسال ، من از زیارتت جاماندم

هرلحظه وهردقیقه ازدور سلام




موضوع: اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1398/07/25 | 11:58 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حماسه اربعین حسینی(ع) -برای جامانده ها


پیش ارباب،روبروی ضریح...

چند باری صدا کنید مرا

کربلا رفته ها دلم تنگ است!

جان زینب دعا کنید مرا..




موضوع: اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1398/07/25 | 11:57 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات اربعین-برای جامانده ها


وقت ضیافت آمد و در پشت در ماندم

تنها میان این قفس بی بال و پر ماندم

جا ماندم از کرب و بلا و در به در ماندم

این روزها جانم به لب آمد اگر ماندم

 

انگار که روی زمین تنها ترین هستم

محروم از خیر کثیر اربعین هستم

 

مونس ندارم غیر این چشمان گریانم

خیره شدن بر عکس شش گوشه است درمانم

زوار، راهی بهشتند و پریشانم

خیلی خجالت می کشم من از رفیقانم

 

کارم فقط اشک است و ناله از فراق دوست

تربت ببوسم هر سحر از اشتیاق دوست

 

اصلا ندیده پستی و روی سیاهم را

دیده همیشه خواهش و شوق نگاهم را

قبل از دعایم داده هر آنچه بخواهم را

او مطمئنا خوب می داند صلاحم را

 

من راضی ام بر آن چه که جانان پسندیده

امسال قربانش شوم هجران پسندیده

 

تنها پناه و ملجأ جا مانده ها مشهد

در وقت غربت دلخوشی هر گدا مشهد

شاه خراسانی صدا زد که بیا مشهد

تنها شدم رفتم به جای کربلا مشهد

 

خیلی رئوفانه به فریادم رسید آقا

خیلی عطوفانه سرم دستی کشید آقا

 

دستم به دامانت رضا کاری برایم کن

قدری از این درد و غمِ در سینه ام کم کن

و انظر إلیَّ...سائلت را باز محرم کن

سلطان! برات کربلایم را فراهم کن

 

تسکین هر درد و غمی روضه است، می دانی

ابن شبیبم، چند خطی روضه می خوانی؟

 

فابک علی المظلوم.. جدم دست و پا می زد

فابک علی المحروم.. زینب را صدا می زد

فابک علی المهموم.. خولی بی هوا می زد

فابک علی المغموم.. پیری با عصا می زد

 

او نیزه می خورد و علی آن لحظه آن جا بود

عطشانِ زیر دست و پا فرزند زهرا بود




موضوع: اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1398/07/25 | 11:55 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام زمان(عج)-مناجات


من اگر طُرفه گدایت نشوم پس چه کنم؟

نوکری خسته برایت نشوم پس چه کنم؟

 

ای مسافر! که شدی راهیِ صحرا برگرد

ذرّه ای گردِ عبایت نشوم پس چه کنم؟

 

آرزویم شده یک لحظه فقط درکِ حضور

من اگر جَلدِ هوایت نشوم پس چه کنم؟

 

ای عزادارِ حقیقی ِ حسین... آمده ام..

ناله ای بینِ نوایت نشوم پس چه کنم؟

 

روضه خوانیِ تو جانسوزترین صوتِ خداست

من اگر محوِ صدایت نشوم پس چه کنم؟

 

از خودت دور نکن ،آمده ام سینه زنی

بسته بر شالِ عزایت نشوم پس چه کنم؟

 

گرچه که دردسرم خیر ندارم اصلأ

همرهِ کرببلایت نشوم پس چه کنم؟

 

آخرین مردِ خدا،حجّتِ حق..مبهوتم

من اگر طُرفه گدایت نشوم پس چه کنم؟




موضوع: مناجات فراق با امام زمان(عج)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1398/07/25 | 11:54 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


این چهل روز عدو سنگ به ما زد بد زد

هر که آمد غم من دید مرا زد بد زد

 

شد چهل روز نه،انگار چهل سال گذشت

غمت آتش به دل ارض و سما زد بد زد

 

نرود از نظرم صحنه ی گودال حسین

هر که دور از بدنت بود جدا زد بد زد

 

پیش چشمان ترم حلقه به دور تو زدند

پیرمردی به تنت آه عصا زد بد زد

 

من خودم از روی تل دیدم و فریاد زدم

شمر بر پهلوی تو ضربه ی پا زد بد زد

 

تا درآورد عدو جسم علی را از خاک

سر او را به سر نیزه که جا زد بد زد

 

یک شب از ناقه زمین خورد یتیم تو حسین

زجر آمد چقدر طفل تو را زد بد زد

 

نشود قسمت کافر لگد زجر ای کاش

که از آن ضربه عزیز تو صدا زد بد زد

 

سر بازار به ناموس تو می خندیدند

خصم دانی که چرا طعنه به ما زد بد زد

 

دشمنی داشت عدو با علی از بدر و احد

که نوامیس تو را در همه جا زد بد زد




موضوع: اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1398/07/25 | 11:52 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات اربعین


مطمئن بودم که می خواهی مرا سالارِ عشق

خواب بودم که شدم با یک نگه هشیارِ عشق

 

دعوتم کردی به جایی که نبودم لایقش

مانده ام درحیرتِ مطلق،چه شد دلدارِ عشق

 

دعوتم کردی سیاهی لشگرت باشم حسین

العجب ثم العجب ثم العجب از کارِ عشق

 

آبرو داریِ تو کشته مرا ..خونِ خدا

مثلِ حرّم که نبودم تو خریدی یارِ عشق

 

از نجف پایِ پیاده می روم کرببلا

جلوه ها کردی برایم بین این بازارِ عشق

 

تکیه بر دست تو دادم پشت من خالی نکن

تا ابد سر بر ندارم باز از دیوارٍ عشق

 

مطمئنم مهدیت این دور و بر همراهِ ماست

کی زیارت می کنم آقای من رخسارِ عشق

 

عزّت تو مستدام و‌دولتت پاینده باد

مطمئن بودم که می خواهی مرا سالارِ عشق




موضوع: اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1398/07/25 | 11:50 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات اول مجلس


فرار می کنم از نَفْس خود به سوی حسین

مگر قرار بگیرد دلم به بوی حسین

 

کنار علقمه ما را به خاک بسپارید

که تا همیشه بمانیم خاک کوی حسین

 

کجا حسین به آب فرات رو انداخت؟!

فرات هست خودش تشنه ی سبوی حسین

 

شنیده ام که ملائک به وقت حاجت خویش

قسم دهند خدا را به آبروی حسین

 

نیاز نیست به روضه...فقط تصور کن

"عمو" چگونه زمین خورد روبه روی حسین

 

به تیرهای سه شعبه بگو به جز زینب

کسی دگر نرند بوسه بر گلوی حسین




موضوع: مدح و مناجات با امام حسین(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1398/07/21 | 04:46 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام زمان(عج)-مناجات اربعین


چشمِ ما عمریست ای آقا بر این در مانده است

مثل رؤیا فکرِ دیدار تو در سر مانده است

 

نیست جز یاریِ تو ، منظورِ ما از دیدنت

آرزوی یاری اَت بر قلب نوکر مانده است

 

با تحیُّر گاه گاهی چهره‌ها را بنگرم

چشم ها خیره به هر روی منور مانده است

 

در پیِ رخسار تو، سرها پریشان خاطرند

از جدائیهای تو، دلها مکدّر مانده است

 

کاش روزی شیعۀ دلخواه تان باشیم ما

رتبۀ ایمانمان از درکِ تو درمانده است

 

کسبِ ما در نزد تو چون پینه دوزی هم نشد

وعدۀ دیدار ما تا کِی مقدر مانده است

 

این چه سودائی است با خود کرده ام در عاشقی

از تو گویم لیک، فکرم جای دیگر مانده است

 

عده ای رفتند تا مقتل ز هیئت‌های تو

چشم مامبهوت بر محراب و منبر مانده است

 

هان! شهیدان، راهِ صد ساله به یکشب رفته اند

دل هنور از راهِ خوبان صد برابر مانده است

 

کربلا راهِ مرا نزدیک کرده با شما

از میانبُر آمدم، یک دَم به لشگر مانده است

 

وعدۀ ما شد ستونِ آخرِ راهِ نجف

اربعین تا کربلا یک دیدۀ تر مانده است




موضوع: مناجات محرمی با امام زمان (عج)،  اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1398/07/21 | 03:22 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حماسه اربعین حسینی(ع)


دست من خالی و با چشم ترم خواهم رفت

به در خانه‌ی ارباب کرم خواهم رفت

هرکه دارد هوس کرببلا بسم‌الله

باز با پای پیاده به حرم خواهم رفت




موضوع: اربعین حسینی،  کربلای معلی، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1398/07/21 | 03:18 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حماسه اربعین حسینی(ع)


یادت می آید زیر پرچم گریه کردیم

هرجا حسین گفتند ، در دم گریه کردیم

 

تا کربلا رفتیم و با هم روضه خواندیم

تا کربلا رفتیم و با هم گریه کردیم

 

این که روایت گفته زائر عرشیانند

یعنی کنار نوح و آدم گریه کردیم

 

در زیر بارانی که نم نم بود ، ما هم

از اصغرش خواندیم و نم نم گریه کردیم

 

چندین سه ساله در میان راه دیدیم

بر روضه ای که شد مجسّم گریه کردیم

 

خسته شدیم و با قد خم راه رفتیم

یک لحظه بعدش بر قد خم گریه کردیم

 

گفتند تا کی گریه بر آقای مظلوم ؟

گفتیم که اللهُ اَعلم ... گریه کردیم

 

تنها نه بر کرب و بلا و هر مقامش

بر عکسهای کربلا هم گریه کردیم

 

این اشک ها آبیست بر دوزخ ، به والله

فردا پشیمانیم اگر کم گریه کردیم

 

ماه صفر تازه به باقی می رسد ، چون

سی روز بر هفتِ محرم گریه کردیم …




موضوع: اربعین حسینی،  کربلای معلی، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/07/20 | 09:41 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


من از اسارت آمدم با یک بغل غم

حیرانِ این گودال و این دشتم برادر

در پیکر خود سر نداری تا ببینی

از شهر شام و کوفه برگشتم برادر

 

من آمدم اما نه آن طوری که بودم

مویی سپید و قامتی خم دارم این بار

من سعیِ خود را کردم اما ای برادر

در کاروانم چند تن کم دارم این بار

 

رخصت بده شرح سفر با تو بگویم

طی شد چهل روزم به مانند چهل سال

رفتم به شام و کوفه و اما دل من

جا ماند ، اینجا در کنارت بین گودال

 

من آمدم تا در کنار تربت تو

آرام گیرم با سرشک جاریِ خود

طفل سه ساله داخل ویرانه جا ماند

شرمنده ام از این امانتداریِ خود

 

اما برادر بگذریم از اینکه در شام

هرگز امانتدارِ مقبولی نبودم

از غصه می مردم خدا را شکر ، کوفه

پای تنور خانۀ خولی نبودم

 

در پشت دروازه کنار شهر کوفه

مانند زهرا مادرم از پا نشستم

وقتی پر از خاکسترت دیدم به نیزه

سر را به پای چوبۀ محمل شکستم

 

مرگ خودم را آرزو کردم که بر نِی

دیدم شکافِ گوشۀ پیشانی ات را

دیدم که با سنگ جفا کردند ساکت

بالای نیزه صوت قرآن خوانی ات را

 

گر چه ندیدم در سفر الّا جمیلا

گر چه برادر فاتحِ شامِ خرابم

اما خبر داری غرور من لگد شد

وقتی که دیدم داخل بزم شرابم

 

زینب کجا و بزم مِی ، دیدی چگونه

آنجا غرور ما و طفلانت شکستند

اما از آن بدتر که دیدم داخل تشت

با خیزران بدجور دندانت شکستند

 

داغت میان سینه ام آتش به پا کرد

با آتش داغت شوم همراه ،  بهتر

از این غم و این غصه ها بسیار دارم

اما کنار تو سخن کوتاه ، بهتر

 

این اربعینِ اول است و  خواهر تو

همراه با جابر عزادارِ حسین است

اما یقین دارم که تا روز قیامت

کرببلا میعاد زوارِ حسین است

 




موضوع: اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/07/20 | 09:37 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)- اربعین- دودمه


فاتح کوفه و شام آمده در کربلا

السلام ای شهدا

زینبم ، نایبة الفاطمه ، ای خون خدا

السلام ای شهدا




موضوع: اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/07/20 | 09:35 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات اربعین


باز دل زمزمه و شور و نوا می گیرد

عطری از قافلۀ آل عبا می گیرد

 

باز در ماه صفر بوی محرّم آمد

هر که مَحرم بشود رنگ عزا می گیرد

 

اربعین است که دلها به تپش می افتد

قلبها بوی رگ خون خدا می گیرد

 

حجِّ ما حجِ حسینی است خدا می داند

حاجیِ عشق از این مروه صفا می گیرد

 

کربلا بر همه حتی به مدینه اُولاست

زینب از نیمه – ره کرب و بلا می گیرد

 

جابر از خانه برون شو که رسد موکب عشق

این نوای دلِ زهراست که پا می گیرد

 

خیمۀ فاطمه در کرب وبلا بر پا شد

جبرئیل است که ذکر شهدا می گیرد

 

هر که دارد هوس کرب وبلا  بسم الله

حاجت آرید که امروز دعا می گیرد

 

زائر از مرتبۀ خویش نگردد آگاه

این مقامی است که در روز جزا می گیرد

 

دل ما را حرم الله نوشتند ازل

حرم اینجاست ، دلت راه کجا می گیرد




موضوع: اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/07/20 | 09:32 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


ای سربلندی پیمبرها سر تو

تابیده مثل ماه بردنیا سر تو

رفتم تمام شهرها را با سرتو

دیدی رسیدم آخرش بالا سر تو

بار دگر سنگ صبور من تو هستی

آقاترین اهل قبور من تو هستی

 

باید بگویم باتو غربت نامه ام را

خط به خط از اوج مصیبت نامه ام را

تحویل تو دادم شکایت نامه ام را

وقتی که میخوانم زیارت نامه ام را

سرتا به پایم را ببین قدم خمیده

یابن علی مرتضی زینب رسیده

 

بعد از تو اوضاع حرم دیگر عوض شد

سربسته میگویم به تو معجر عوض شد

هم جای خواب آل پیغمبر عوض شد

هم که سرت با کیسه های زر عوض شد

با نیزه بر زنها مکرر میزدند آه..

نامحرمان به خیمه ها سر میزدند آه..

 

شلاق خوردم با شتاب افتاد دستم

انگار در سرب مذاب افتاد دستم

در وقت بیداری و خواب افتاد دستم

جای النگویم طناب افتاد دستم

روبنده ام را یک نفر باخنده وا کرد

پیش نگاهم چکمه ات را زود پا کرد

 

 

یکدفعه دیدم که سرت گم شد برادر

انگشت با انگشترت گم شد برادر

آن یادگار مادرت گم شد برادر

در راه کوفه دخترت گم شد برادر

اورا پس از سیلی زدن تحویل دادند

از مو گرفتند و به من تحویل دادند

 

در کوفه دیدم کربلارا خاطرم هست

زخم زبان آشنا را خاطرم هست

آن چشمهای بی حیارا خاطرم هست

رقصیدن رقاصه ها را خاطرم هست

هرکوچه ای بوی غذاها پخش میشد

بین اسیران نان و خرما پخش میشد

 

شهرپدر با دخترش نامهربان بود

دور و بر من دسته نامحرمان بود

حتی مهار ناقه ام دست سنان بود

ناموس تو زندان کوفه میهمان بود

همسایه با من شد غریبه گریه کردم

با گریه ی ام حبیبه گریه کردم

 

اصلا خبر داری که مارا شام بردند

مارا میان کوچه ای بدنام بردند

در معرض چشمان خاص و عام بردند

وقتی میامد سنگها از بام بردند

ویرانه ای تاریک جای خواب ما شد

سردی شبهایش بلای خواب ما شد

 

یک گوشه بازار زنها جمع بودند

یک گوشه قومی بهر دعوا جمع بودند

بازاریان دور و برما جمع بودند

خیلی کتک خوردیم هرجا جمع بودند

برچادر من رد پا مانده ازآنروز

روی تنم جای عصا مانده ازآنروز

 

در طشت بودی اضطرابش کشت مارا

هی چوب خوردی و عذابش کشت مارا

آن بی حیا ظرف شرابش کشت مارا

بوی غذا بوی کبابش کشت مارا

یک خیرران روز و شبم را ریخت برهم

زد به لبت وقتی!لبم را ریخت برهم

 

سنگینی چشم حرامیها چه سخت است

با پای زخمی ماندن سرپا چه سخت است

حرف کنیزی پیش چشم ما چه سخت است

پس دق نکردن از غمت آقا چه سخت است

جان داد آخر دخترت یک گوشه تنها

شرمنده ام ازاین امانت داری آقا




موضوع: اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/07/20 | 09:09 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(عج)-مناجات اربعین


دلم چو تیغ برهنه ست روبروی نیامش

که بوی سوختن خیمه می رسد به مشامش

 

سلام می کنم از دور و می رسم به حریمی

که ابرو باد ومه و مهر می دهند سلامش

 

قدم گذاشته ام چون نسیم تا بکشاند

مرا کشاکش طوفانیِ پیاده نظامش

 

برای دیدن زیبائی اش گریسته ام من

که روی عرش نی افتاده است ماه تمامش

 

نگاه می کنم از گوشه ای که چشم خودم نیست

به جاده ای که گره می زند مرا به مقامش

 

به هیئت صلوات ایستاده  صاحب موکب

غم حسین چکیده ست از میان کلامش

.

. . . نگاه کن به سرافرازی سپیده ی بی سر

به شرم  ظلمت و آن آفتاب بر سر بامش

 

پل صراط من انگشت اوست گرچه بریده

بهشت سینه ی معصوم اوست گرچه دریده




موضوع: اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/07/20 | 09:06 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام زمان(عج)-مناجات اربعین


دل می‌برد از گنبد خضرا شالش

آذین شده کربلا به استقبالش

از جادۀ اربعین می‌آید یک صبح

می‌آید و یک قافله دل دنبالش




موضوع: اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/07/20 | 09:03 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


پیری زمین گیرم، صبوری ناخوش احوال

حس می کنم افتاده ام از شیب گودال

 

یادم نرفته ذوالجناح بی سوارت

یادم نرفته دختران بی قرارت

 

یادم نرفته سنگ بر آیینه ات خورد

یادم نرفته چکمه ای بر سینه ات خورد

 

یادم نرفته گریه ام سیلاب می شد

طفلی رقیه پابه پایم آب می شد

 

زهرا شدم، در تنگنا آتش گرفتم

من زودتر از خیمه ها آتش گرفتم

 

از کربلایت زخمی و بی بال رفتم

با چشم هایی تار از گودال رفتم

 

از حال و روزم بی خبر بودم برادر

با شمر و خولی همسفر بودم برادر

 

با دست خالی جنگ آن اغیار رفتم

با چادر خاکی سر بازار رفتم

 

زخم زبان از شهر پر نیرنگ خوردم

در کوفه از شاگردهایم سنگ خوردم

 

از ازدحام کوچه ها رنجید زینب

از هم محلی، کم محلی دید زینب

 

همسایه ای داغ دلم را تازه میکرد

چادر نمازم را سرش اندازه میکرد

 

خاکستر غم، بر سر من ریخت کوفه

خورشید را از شاخه ای آویخت کوفه

 

رفتم، برای ماندن اسلام رفتم

با آستینی پاره شهر شام رفتم

 

 از خنده های ساربان رنجید زینب

آخر سرِ دروازه را هم دید زینب

 

از راه های سخت و بی برگشت رفتم

با دست هایی بسته پای طشت رفتم

 

پیراهنت را سوختم تا پس گرفتم

با خونِ دل عمامه ات را پس گرفتم

 

در قتلگاه غم، زمین گیرم برادر

دارم به قتل صبر می میرم برادر




موضوع: اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/07/20 | 09:01 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 526 ::      ...   8   9   10   11   12   13   14   ...  
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو