بسم رب الحسین(ع)

این دشـت با ارادهٔ زینـب اداره شـد

در دست جبر اوست همه اختیارها


جهت دسترسی آسان تر به اشعار مناسبت های این ایام از لینک های زیر استفاده نمایید:


                                        
   
                                  
 
                                  
                  
                                  


https://telegram.me/hosenih



https://www.instagram.com/payegahe_hoseinieh/

قابل توجه زائرین گرامی، همزمان با ثبت اشعار در پایگاه حسینیه، کانالهای اجتماعی "حسینیه"  نیز به روز خواهد شد.

لینک کانال های تلگرام و ایتا   hosenih@  

و

لینک صفحه اینستاگرام payegahe_hoseinieh@ 


عزیزان می توانند برای پر بارتر شدن محرم خود به پایگاه های زیر نیز مراجعه نمایند:

      




✔️ موضوع : اطلاعیه و اخبار حسینیه، تابلو اعلانات حسینیه،


تاریخ درج شعر : شنبه 1399/06/29 | 08:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-عید سعید غدیر


اینکه از دستِ پیمبر دستِ او بالاست کیست

اینکه جمعش با نبی یک شعرِ بی همتاست کیست

اینکه در پایِ تنورِ خانه‌اش زهراست کیست

اینکه در قابِ خدا تصویرِ او تنهاست کیست

 

کیست این و کیست این و کسیت این ، تنها علی

اَشهدُاَن لا امیرالمومنین  الا علی

 

 

باز تکلیفِ مرا این جام روشن می‌کند

این شرابِ کهنه من را فارغ از من می‌کند

این جنون آواره‌ام در کوی و برزن می‌کند

مدحِ او من را نه ، حافظ را هم اَلکَن می‌کند

 

از ازل تا  تا ابد...حق‌حق و هوهو... یاعلی

اَشهدُاَن لا امیرالمومنین  الا علی

 

 

آسمان اینقدر پُر باران مگر هم می‌شود

ای خدا مانندِ تو انسان مگر هم می‌شود

جمع خشم و عشق و تیغ اینسان مگر هم می‌شود

در دو تَن_زهرا و او_یک جان مگر هم می‌شود

 

مصطفی شد  مرتضی یعنی که شد زهرا علی

اَشهدُاَن لا امیرالمومنین  الا علی

 

 

حضرت اردیبهشت سالها و ماه‌ها

روزها با نخل‌ها و شب انیسِ چاه‌ها

پیشِ تو همسُفره می‌گردد گدا با شاه‌ها

می‌شود پیدا پس از تو چاه‌ها از راه‌ها

 

از علی نازل شدیم و رفتنِ ما تا علی

اَشهدُاَن لا امیرالمومنین  الا علی

 

 

حق علی و او حق و این دو تسلسل می‌شود

حق بده جبریل هم در محضرش هُل می‌شود

او صراط‌ُالله او راهِ تکامل می‌شود

شانی از وَالعادیاتش مدحِ دُل‌دُل می‌شود

 

درکِ ما گُم شد وَ ما‌ اَدراکَ ما مولا علی

اَشهدُاَن لا امیرالمومنین  الا علی

 

 

تا به میدان آمدی لشکر نفهمیدم چه شد

تَن دوتا شد سرجدا شد سر نفهمیدم چه شد

تا گرفتی از درَش خیبر نفهمیدم چه شد

آنچنان کَندی در از جا  در نفهمیدم چه شد

 

آنچنان لرزید خیبر گفت واویلا علی

اَشهدُاَن لا امیرالمومنین  الا علی

 

 

ذوالفقارت آمد و بسیارها جا مانده‌اند

چشمها از ضربِ تندت بارها جا مانده‌اند

زیرِ ضربِ تیغِ تو سردارها جا مانده‌اند

عَمرو عاصان رفته و شلوارها جامانده‌اند

 

 گفت عزائیلِ حیران بینِ این غوغا: علی

اَشهدُاَن لا امیرالمومنین  الا علی

 

 

تیر بر پایِ تو خورد و از نمازت فیض برد

در رکوع آمد گدا از دستِ بازت فیض برد

آفرینش از قنوتِ چاره سازت فیض برد

عَمرو وَد از نازشصتِ تن نوازت فیض برد

 

شد کُمیل و میثم و سلمان و بوذرها علی

اَشهدُاَن لا امیرالمومنین  الا علی

 

 

پیرزن چشم انتظارت بارِ نانش را بِبَر

مرکبِ طفلان ، به پشتت کودکانش را بِبَر

با جُزامی نان بخور غم از گریبانش بِبَر

یک تبسم کن به زهرا باز جانش را بِبَر

 

با حسین و با حسن گفتیم ما : بابا علی

اَشهدُاَن لا امیرالمومنین  الا علی

 

 

هرکجا که می‌رسد انگار محشر می‌رسد

زودتر از هر گدا آقا دَمِ در می‌رسد

هرچه دارد سُفره‌اش  نصفش به نوکر می‌رسد

بیش از خود او به حال و روزِ قنبر می‌رسد

 

 کارِ ما با قنبر است و کارِ قنبر باعلی

اَشهدُاَن لا امیرالمومنین  الا علی

 

 

 باده از الله‌اکبر تا علیکم می‌خورَد

حسرتِ نانِ جو‌اَش را سخت گندم می‌خورد

زخمها و زخمها از جهلِ مردم می‌خورد

ناسزاها را بجای  هر تبسم می‌خورد

 

این نماز عشق باشد شد سجودِ ماعلی

اَشهدُاَن لا امیرالمومنین  الا علی

 

 

اینکه بر دوشِ پیمبر از شرافت پا گذاشت

رویِ دوشِ خویش عمری کیسه‌ی خرما گذاشت

اینکه دنیا را خدا آورد پیشش جا گذاشت

لقمه لقمه نان دهانِ مردِ نابینا گذاشت

 

می‌خورَد اما همیشه خونِ دلها را علی

اَشهدُاَن لا امیرالمومنین  الا علی

 

 

کربلا او آمد و در پیشِ آب‌آور نشست

کربلا او بود و بالایِ سرِ اکبر نشست

کربلا او دید تیری را که بر اصغر نشست

کربلا او ناله زد تا تیر تا خنجر نشست

 

می‌دود دنبالِ زینب عصرِ عاشورا علی

اَشهدُاَن لا امیرالمومنین  الا علی




✔️ موضوع : مدح و مناجات با امام علی(ع)، عید غدیر،


تاریخ درج شعر : جمعه 1399/05/17 | 04:50 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-عید غدیر


ساکن میخانه ام تا حلقه بر در میزنم

هوشم و مستانه، دَم از "عشقِ حیدر" میزنم

 

مست اگر هستم، مرا "جام ولایت" داده اند

باده ی "حبّ علی" از "جام کوثر" میزنم

 

روسیاه از جُرم، اما روسفید از حُبّ او

با علی صیقل بر این "روحِ مکدّر" میزنم

 

دَم ز مولایم نه تنها با زبان "با فعلِ خیر"

با همه ایمان از آن "جانِ معطّر" میزنم

 

از همان روزیکه گشتم از "اِضافاتِ گِلش"

تا کنون دارم مِیِ الله اکبر میزنم

 

در دو عالم "حیدر کرار" مولای من است

دَم ز اوصافِ تولایش مکرر میزنم

 

دیدم از روز ازل دل را به "صحرای غدیر"

دستِ بیعت اینچنین بر "دستِ دلبر" میزنم

 

با "نگاهِ لطف" مولا انتخابم کرد و گفت:

من خودم نامِ ترا در "متن دفتر" میزنم

 

شاهِ دین پوشاند چون "رختِ غلامی" بر تنم

گفت: بر پیشانی اَت خود "مُهرِ نوکر" میزنم

 

اختصاصم داد از "نور تولایش" علی

"سجده" از آنروز تا حالا بر این در میزنم

 

خُم خُم از "خُمِّ غدیرِ خُم" مرا نوشاند و دید

سر به سودای علی بر کوی داور میزنم

 

"وجهِ سبحان" یک نظر فرمود و ما را جذب کرد

سر بخاکِ پای آن " الله منظر" میزنم

 

صبح تا شب، پنج نوبت با "سرودِ اَلاَذان"

بر مناره، دَم از آن "یکدانه سَرور" میزنم

 

در شعاعِ آفتابِ روی او چون ذرّه ای...

بوسه بر پایش "سرِ دستِ پیمبر" میزنم

 

□  □  □

گفت پیغمبر جماعت را در آن "صحرای عشق"

دَم ز مدحِ مرتضی "بالای منبر" میزنم

 

گفت: از فضلش همین بس که "منم مداحِ او"

دَم ز وصفِ "آیه ی بَلِّغ" سراسر میزنم

 

بی ولای او شود کار رسالت ناتمام

ای جماعت با ولایت "حرفِ برتر" میزنم

 

بی تولای علی، کامل نگردد دینِ حق

با تولای علی، آن "حرفِ آخر" میزنم

 

"هر که من مولای اویم، این علی مولای اوست"

مُهر بر "اِکمالِ دین" با حکمِ حیدر میزنم

 

از خدا دستور دارم بیعتش گیرم ز خلق

هر که سر پیچد، بر آن کس "مُهرِ کافر" میزنم

 

خونِ او خونُ من است و جانِ او جانِ من است

این صَلا را نیز با "فرمانِ داور" میزنم

 

خطبه ی غرّای من "وصفِ علی و آل اوست"

با همه این حرف را تا روز محشر میزنم

 

از "حسن تا مهدیِ" او جانشینانِ منند

یک به یک از بهرشان حکم برابر میزنم

 

تیغِ حیدر پشتوانِ نصرت دین خداست

بوسه بر دستان این "آزاده رهبر" میزنم

 

دستهای او شود روزی میان ریسمان

ناله بر تنهاییِ آنروزِ حیدر میزنم

 

دشمنان را سخت کشت و یل یلان را زد زمین

حرفِ دیگر را از آن "دیوار و آندر" میزنم

 

انتقامِ کشته های بدر و خیبر..."پشت در"

ضجّه بر یک غنچه ی نشکفته پرپر میزنم

 

□ □  □

شاعرش میگفت: حرف از قلب مضطر میزنم

پس گریز روضه در دیوان و دفتر میزنم

 

مادری از پشت در "فریاد میزد یاعلی"

دمبدم فریاد از فریادِ مادر میزنم

 

تا شهیدِ "انتقام سیلیِ زهرا" شوم

بر سرم سربند یازهرای اطهر میزنم

 

هست شمشیرم به کف "هَل مِن مُبارز" بر لبم

دشمنانِ مرتضی را یک به یک سر میزنم

 

طایرِ عشقم، طوافم "کعبه ی روی علیست"

دور تا دورِ "امیرُالمومنین" پَر میزنم

 

نعره ی "یالَیتَنی کُنتُ مَعک" سر میدهم

چون سری بر جبهه های "بدر و خیبر" میزنم

 

چیست روز جنگ، "روز امتحانِ بندگی"

"مَرد از نامرد" چون رو شد، بخود سر میزنم

 

"انتقام کشته های کربلا" خواهم گرفت

همتِ مولا علی، بر قلب لشکر میزنم

 

در رگم خون حسین است و غلام زینبم

تا نفَس باقیست، حرف از "پاره حنجر" میزنم

 

سر به راهش میسپارم چون "شهیدانِ خدا"

عاقبت در راه آن مظلوم پرپر میزنم




✔️ موضوع : عید غدیر،


تاریخ درج شعر : جمعه 1399/05/17 | 04:48 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-عید غدیر


من شاهدِ صحرای غدیرم یارب

شادم که علی شده امیرم یارب

دیگرچه کمی به زندگانی دارم

دیگرچه غمی اگر بمیرم  یارب




✔️ موضوع : عید غدیر،


تاریخ درج شعر : جمعه 1399/05/17 | 04:46 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-عید غدیر


فرمود نبی هر آنچه شد نازل را

تا زنده کند جماعت غافل را

با دست علی دست منافق رو شد

فاروق جدا کند ز حق باطل را




✔️ موضوع : عید غدیر،


تاریخ درج شعر : جمعه 1399/05/17 | 04:44 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام هادی النقی(ع)-مدح و ولادت


اَلمِنّهُ لله که نامت شده هادی

منّت به محبانِ خود از جود نهادی

حقا که گل فاطمه، فرزند جوادی

این است نشاط و شعف و برکت و شادی

 

سکان هدایت به کفِ هر که خدا داد

از روز ازل قرعه بنام علی افتاد

 

ما گم شده بودیم، تو رخسار نمودی

دل را به نگاهی ز همان غمزه ربودی

ما را به ره عشق گرفتار نمودی

آغوش به احبابِ خود از مهر گشودی

 

با فطرتِ مومن به تو دادیم سلامی

والله امامی تو، امامی تو، امامی

 

کِی از رخ ماه تو به خورشید رسیدیم

از پرتو مهر تو به توحید رسیدیم

در نور ولای تو به تمجید رسیدیم

با مدح تو بر نابترین عید رسیدیم

 

یعنی تو هدایتگر دلها به غدیری

فرزند امیری و به میخانه امیری

 

ای منطق تو شرح معمّایی حیدر

تفسیرگرِ خطبه ی غرّای پیمبر

هم خیر کثیری تو و هم معنی کوثر

هم خُمّی و هم باده ای و هم مِی و ساغر

 

ما مِی زده ی خُمّ غدیریم ز هادی

هنگام سحر باده بگیریم ز هادی

 

ناب است عجب از تو احادیث و روایات

تاویل‌ِ حکیمانه ی هر سوره و آیات

رفتار تو گفتار تو در باب زیارات

این است که ما بر تو نمائیم مباهات

 

با جامعه ی تو بشِناسیم علی را

با متن غدیریّه سپاسیم علی را

 

ای معرفت از علمِ تو سرریز علی جان

دریای معارف ز تو لبریز علی جان

گوشِ دلِ ما بر سخنت تیز علی جان

لحنِ تو خوش آهنگ و دلاویز علی جان

 

آهنگ نماز تو برَد هوش ز سرها

بس راز و نیاز تو برَد هوش ز سرها

 

ای سوز و گداز تو پر از نغمه ی معراج

آگاه تو هستی ز سراپرده ی معراج

هم آگهی از خنده و هم گریه ی معراج

زیباست که ما را بدهی هدیه ی معراج

 

آن هدیه،،، به آوای جلی حیدر کرار

دلدار علی، یار علی، حیدر کرار

 

هر جا که به معراج شده منزل احمد

دیده ست جلوتر ز خودش جلوه ی سرمد

دیده ست علی را همه جا هست موید

یعنی که علی هست جلودار محمد

 

آری بخدا مقصد و مقصود علی بود

روزیکه نبود آیتی از بود علی بود

 

این است تجلیِ هدایت به دو عالم

هادیست که بر ما بدمَد روح دمادم

با نام علی جلوه کند آن شهِ اعظم

این است وفا و کرم و جودِ مسلم

 

آرامِ دلِ فاطمه، آرامِ دلِ ماست

ایام به یُمنَش همه بر کامِ دلِ ماست

 

ما شیعه ی اِثنی عشرِ آل رسولیم

فرمانبرِ فرماندهیِ امرِ‌ بتولیم

با لطفِ چنین مادری از لطف قبولیم

تا خون به رگِ ماست، سرِ عهد و اصولیم

 

مائیم هدایت شده ی منبر هادی

شیعه شده ی دستِ هدایتگر هادی

 

تا پای چنین منبر پر فیض گدائیم

هم نوکر آل علی و عبد خدائیم

هم زائر با معرفت کرب و بلائیم

آری بخدا خونجگرِ خون خدائیم

 

خونی که به گودال از آن حنجره میریخت

خونیست که از چشمِ حرم یکسره میریخت

 

ایکاش که زینب تهِ گودال نمیدید

جسم پسر فاطمه پامال نمیدید

بر کشتنِ او اینهمه اقبال نمیدید

او را ز رمق رفته و بی حال نمیدید

 

ایکاش نمیدید سری بر سرِ نیزه

خواهر چه کند ناله ی خود در برِ نیزه




✔️ موضوع : ولادت امام هادی(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1399/05/14 | 04:50 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام هادی النقی(ع)-مدح و ولادت


ای یگانه امام بی همتا

ای دلیل تَمَوّج دریا

ای نگاهت تبسم خورشید

ای فراتر از عالم بالا

هر کلام تو برتر از نور و

هر غلام تو سرتر از آقا

السلام علیک یا هادی

رهنمای قبیله ی لیلا

 

کعبه و مروه و منا هستی

تا ابد شاه سامرا هستی

 

عطر و بوی بهار داری تو

چهره ای با وقار داری تو

بین پیغمبرانِ این امت

چِقَدَر اعتبار داری تو

صف به صف جبرئیل ، میکائیل...،

نوکرِ بیشمار داری تو

همچو من ریزه خوارِ دربارت

صد هزاران هزار داری تو

بین قلبم، درون سینه من

روی چشمم قرار داری تو

 

تا ابد هادی دلم هستی

نورِ آبادی دلم هستی

 

کفتر سامرای تو هستم

جلد گنبد طلای تو هستم

" زهر هجری کشیده ام که مپرس"

از ازل مبتلای تو هستم

"قصّةُ العشقِ لا انفصام لَها"

تا ابد من گدای تو هستم

حرم تو محلّه‌ی توحید

اهل کهفُ الوَرای تو هستم

مَهبِطُ الوحی، سامرای شما

عاشق سامرای تو هستم

 

معدن حکمت خدا هستی

تو ولی نعمت گدا هستی

 

ای نگاهت همیشه بارانی

درد من را نگفته می دانی

حال من را به حالِ خود مگذار

قدریک لحظه، کمتر از آنی

در فراق تو گریه ها کردم

گریه ها...، گریه های پنهانی

بارها مشهد الرضا رفتم ...

بلکه مغفورِ حق* مرا خوانی

یک سفر سامرا نصیبم کن

تا به کی غصه و پریشانی؟!

 

گرم شب زنده داری ات باشم

هادی ذوالفقاری ات** باشم

 

بخدا حال محتضر دارم

از شهیدان تو خبر دارم

"عاشقان کشتگان معشوقند"

از تو امید یک نظر دارم

"عاقلان از بلا بپرهیزند"

من بلا لِلولا به سر دارم

عین سردار سامرا من هم

از می ناب جرعه بر دارم

همچو شیران سامرایی که

بر تصاویرشان نظر دارم

 

کاش می شد شهیدتان باشم

نوکر رو سفیدتان باشم

 

* مردم قم و آوه، برای زیارت مرقد امام رضا(ع) به مشهد مسافرت می‌کردند و امام هادی(ع) نیز آنها را در قبال این عمل «مغفور لهم: آمرزیده شده» خوانده است.

 

** هادی ذوالفقاری از شهدای مدافع حرم سامرا می باشد




✔️ موضوع : ولادت امام هادی(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1399/05/14 | 04:45 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام هادی النقی(ع)-مدح و ولادت


آمده تا سخن از چشم خود آغاز کند

دهمین پنجره را سمت خدا باز کند

تا که یک پرده ، خدا را به من ابراز کند-

جگر شیر بیارید که اعجاز کند

دهمین مرتبه امروز، قیامت آمد

علی آخر دنیای امامت آمد

 

رد پایش همه جا قبله نما می سازد

خطی از جامعه اش جامعه را می سازد

خادم خانه اش از خاک، طلا می سازد

کرمش نیز به شدت به گدا می سازد

بی سبب نیست اگر عادتش احسان شده است

نوه ی ارشد آقای خراسان شده است

 

گوشه ی صحن عجب حال و هوایی دارم

برسرم سایه ی ایوان طلایی دارم

ازسر سفره ی او نان و نوایی دارم

سامراییم و عادت به گدایی دارم

سامرا ، کرب و بلایی به نظر می آید

این دو شش گوشه به دنیا چقدر می آید




✔️ موضوع : ولادت امام هادی(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1399/05/14 | 04:43 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام هادی النقی(ع)-مدح


باز هم سجده به پای سنگ‌ها و چوب‌ها

بارالاها پس کجا رفتند آدم خوب‌ها

 

إهدِنا را قوم أنعمتَ علیهم گفته‌اند

منکر هادی وَلا الضّالین تر از مغضوب‌ها

 

ای میان دفتر آشفته‌ی تاریخ گم

سال‌ها در جستجویت ابن شهرآشوب‌ها

 

یک مرید آستان‌بوس تو شاه عبدالعظیم

عاشقان دیگرت ایّوب‌ها یعقوب‌ها

 

باز هم بزم شراب است و تعارف می کنند

سوی دریای طهارت جامی از مشروب‌ها،

 

وای بر ما که امام  خویش را نشناختیم

ورنه این آبی است در دستان هاون‌کوب‌ها

 

بعد از این صحن تو و مژگان چشمان ترم

خاک کفش زائران عشق است و این جاروب‌ها




✔️ موضوع : مدح و مناجات با امام هادی(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1399/05/14 | 04:41 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام هادی النقی(ع)-مدح


باید چه گفت مدحت شاهی عظیم را؟

کو شعرتر که وصف کند این حریم را؟

 

کو یک گره که باز نگردد به دست او؟

کو حاجتی که خسته کند این کریم را؟

 

کوکوکنان نشسته به بامش، مگر کریم

با دست خویش دانه دهد یاکریم را

 

هوهوی پرچمش به تقرب کشانده است

تا سامرا به روی دو زانو نسیم را

 

یک جرعه از کناره ی دریای حکمتش

پرورده است حضرت عبدالعظیم را

 

با تیغ آبدیده ی نور هدایتش

سرکوب کرده خدعه ی قوم رجیم را

 

هرگز به پادشاهی عالم نمی دهیم

حظّی که از گدایی او می‌بریم را

 

مدیون اوست مکتب قرآن و دین حق

در فتنه ها صراط چنین مستقیم را




✔️ موضوع : مدح و مناجات با امام هادی(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1399/05/14 | 04:32 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام هادی النقی(ع)-مدح و ولادت


برای عشق دوباره بهانه پیدا شد

بهانه ی غزلی عاشقانه پیدا شد

طنین آمدن کیست اینکه از طربش

قلم به شور رسید و ترانه پیدا شد

الا که گمشدگان هدایتید هنوز

پی نشانه نگردید، خانه پیدا شد

برای مرغ دل چند بام و چند هوا

هم آشیانه و هم آب و دانه پیدا شد

میان باغچه، یاسی شکفت وقتی که

گل جواد به دست سمانه پیدا شد

 

رسید چشمه ی کوثر رسید آب حیات

به مقدم دهمین مصحف خدا صلوات

 

ببین محمد سوم! علی چارم را

میان صورت او با نبی تفاهم را

چه صورتی که شراب لبان نوشینش

به نیم جرعه ی خود مست می‌کند خم را

ببین که پشت در خانه‌ات همه جمعند

ببین گدایی خورشید و ماه و انجم را

برای مردم ری از تنور احسانت

عطا نما دو سه تا لقمه نان گندم را

نثار این همه تبریک را ز ما بپذیر

حواله‌ایست اهالی مشهد و قم را

 

بیا که شب شب شادی‌ست فاطمه تبریک

شب ولادت هادی‌ست فاطمه تبریک

 

غزل به پای تو برده خیال‌های مرا

در آسمان تو وا کرده بال‌های مرا

نگاه نغز تو بر بیت‌های پر نقصم

چه خوش به بار رسانده نهال‌های مرا

بگو اگر که خدا نیستی که هستی تو؟

بیا و کفر نبین احتمال‌های مرا

الا که خط به خط جامعه کبیره ی تو

جواب داده تمام سوال‌های مرا

وصال چشم من و خاک پات ناشدنی‌ست

ولی بیا شدنی کن محال‌های مرا

 

من آشنای سرای قدیمتان هستم

گدای حضرت عبدالعظیمتان هستم

 

تمام دغدغه ی تو خدا شناختن است

تمام خواهش من هم تو را شناختن است

بدون اذن تو دردی دوا نخواهد شد

که راه اصلی درمان دوا شناختن است

تو آشنای تمام غریب‌ها هستی

وگرنه کار همه آشنا شناختن است

دو دست خالی ما را یقین تو می‌بینی

مرام و مشی کریمان گدا شناختن است

اگر که خورده مسیرت شبی به بزم شراب

بدون شک هدفت کربلا شناختن است

 

چه کربلا که دلم دارد آرزویش را

خدا کند که ببینم دوباره کویش را




✔️ موضوع : ولادت امام هادی(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1399/05/14 | 04:28 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام هادی النقی(ع)-مدح و ولادت


پاینده اگر جلال قربان و غدیر،

تابنده وگر جمال قربان و غدیر،

میلاد تو نازیم! که در بین دو عید

شد حلقه‌ی اتّصال قربان و غدیر




✔️ موضوع : ولادت امام هادی(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1399/05/14 | 04:25 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام هادی النقی(ع)-مدح


دهمین چشمه ی جوشنده ی این آبادی

آیه ی نور علی نور، حدیث شادی

 

چارمین نام علی، صبر و وقار علوی

خلق و خوی رضوی، معرفت سجادی

 

هرکه گمراه شد از عشق، "فلا هادی له"

هرکه دنبال شما بود، "و انت الهادی"

 

کی شود مژده ی قدقامت فرزند تو را

جبرئیل آرد و آید به مبارکبادی

 

ای که باران به اشارات شما می بارد

تشنه لب چشم به راهند هزاران وادی




✔️ موضوع : مدح و مناجات با امام هادی(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1399/05/14 | 04:23 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام هادی النقی(ع)-مدح و ولادت


سپاس و حمد خدا را که ناز و نعمت داد

به نسل‌های بشر ذات پاک فطرت داد

 

زبان برای تشکر، دهان برای بیان

نفس برای حیات و بدن به قدرت داد

 

به عالَم از درِ توحید لطفِ بی حد کرد

به آدم از رهِ تکریم، حکمِ طاعت داد

 

هدایتِ همه با آیه های قرآنش

به خالصانِ درش هدیه ی نبوت داد

 

ز حبِّ آل محمد محبتش جاری

به شیعیان علی نعمت ولایت داد

 

کمالِ عصمت خود را به فاطمه بخشید

تمام هستی خود را به آل عصمت داد

 

به افتخار نبی و علی به معصومین

و نسل کوثریِ فاطمه امامت داد

 

پس از حسین و حسن تا علیٍُ الهادی

علیِ چارمِ خود را به آل عترت داد

 

سخن ز حضرت ابنُ الجواد می گویم

همانکه حضرت حق، بیرقش ز نصرت داد

 

ز لطف خاصِ خداوندی اَش در این دوران

بدست هادیِ دین پرچم هدایت داد

 

پس از جواد به ابنُ الرضای دوم نیز

هزارویک سخنِ نغز و بحرِ حکمت داد

 

ولادتش شده بابُ الغدیر این آقا

چقدر حضرت هادی به شیعه عزت داد

 

ز هشت سالگی اَش شد امامتَش آغاز

قیام او به همه عاشقان کرامت داد

 

قیام کرب و بلا را دوباره احیا کرد

بهای تازه ای از شوقِ بر زیارت داد

 

زیارتی ز غدیریه، جامعه، مبسوط

ز نَصِّ خویش بدست تمام امت داد

 

مبارزات فراوانِ او همه تعلیم

به شیعه با عملِ خیر، درس عبرت داد

 

چو از مدینه به تبعیدِ سامرا بُردند

به شیعیان، همه طرحی دراز مدت داد

 

شیوعِ نهضتِ نامه نگاری اَش زیباست

قیامِ نرم، به یاران عجیب وحدت داد

 

منافقان به غیابش سعایتَش کردند

هزینه های زیادی از این سعایت داد

 

حرامیان حرمش را محاصره کردند

ولی خدا به ولی اَش دوباره فرصت داد

 

هزار نقشه علیهِ امام ما چیدند

ولی مقاومتِ او بما بصیرت داد

 

دگر ز دشمنیِ دشمنان هَراسی نیست

زمامداریِ هادی به شیعه شوکت داد

 

هنوز هم حرم او دفاع می خواهد

مدافعِ حرمش درس استقامت داد

 

دلِ امام زمان را بدست آوردند

به پیر و مرشد ما، حضرتش بشارت داد

 

به رغمِ خصم، که آینده را برَد در بیم

امام مژده ی آینده را به امت داد

 

فریب و فتنه و تحریم و خدعه و تهدید

به لطفِ حق به شما ابتکار و همّت داد

 

لباسِ جنگ به هر رنگ در بیاید، باز...

لباسِ رزم به تن کن که جنگ عزت داد

 

اسیرِ سامره ی او همیشه در رزم است

به آن امید که شاید به ما شهادت داد

 

غریبِ سامره بود و عزیز زهرا بود

هزار راه نشان در میان غربت داد

 

اهانتی که به بزم شراب بر او شد

پیام تازه بما در دلِ مصیبت داد

 

ز شعر خواندنِ خود، کاخ ظلم را لرزاند

شبیهِ خطبه ی زینب، به خصم ذلّت داد

 

گریزِ روضه ی ما مجلس شرابِ یزید...

چگونه بود که دشمن به خویش جرأت داد

 

شکستنِ لب و دندان به  جای خود، اما

به دخترِ شهِ خوبان چگونه تهمت داد

 

ز بوسه ای که رباب از سرِ بریده گرفت

برای گریه به آل حسین مهلت داد




✔️ موضوع : ولادت امام هادی(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1399/05/14 | 04:06 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مناجات روز عرفه


عرفه آمد و مهمان حسینیم همه

خیره بر رحمت دستان حسینیم همه

 

عرفه آمد و ما کرب و بلایی نشدیم

بازهم پاره گریبان حسینیم همه

 

وسط روز رسیدیم و همه می بینند

عاشق و بی سر و سامان حسینیم همه

 

دردمندانه به دنبال طبیبی هستیم

در پی نسخه ی درمان حسینیم همه

 

حرفِ جود است بیا ذکر کریم آوردم

عاشق ذکرِ حسن جان حسینیم همه

 

ذکرِ العفو نگفتیم ولی بخشیدند

ما بدهکار به احسان حسینیم همه

 

او مناجات کند کار همه می گیرد

تشنه ی وادی عرفان حسینیم همه

 

عید قربان شده نزدیک، بگو با اصحاب

در ره عشق به قربان حسینیم همه

 

اشک ما خرج برای غم اغیار نشد

روزگاری است که گریان حسینیم همه

 

آتش سینه ی ما از غم یک بی کفن است

داغدارِ تن عریان حسینیم همه

 

چشم هایش سرِ تشنه شدن از کار افتاد

کشتگانِ لب عطشان حسینیم همه

 

ساربان هم نشد از رحمت دستش محروم

مات از جود فراوان حسینیم همه

 

خیزران... سنگ... نوک نیزه... مراعات کنید

ما اسیر لب و دندان حسینیم همه




✔️ موضوع : روز عرفه،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1399/05/9 | 02:58 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام زمان(عج)-مناجات روز عرفه


نظر به رویِ تو شد قبلگاهِ آمالم

تَرَحُمی بنما کن نظر به احوالم

 

نوشته رویِ جبینم فراق تا به ابد

بنالم از غمِ دل یا بدیِ اقبالم

 

من آن کبوترِ بامم که هرکجا رفتم

به سنگِ تهمتِ مردم شکسته شد بالم

 

فقط ضمانت تو گشته مُهرِ تمدیدی

به توبه نامه ی بی اعتبارِ هرسالَم

 

نه پایِ رفتنی هست و نه رویِ آمدنی

بگو چه چاره کنم من زدستِ اعمالم

 

گناهکارم و توبه شکستۀ رمضان

خودت بیا عرفه گریه کن به این حالم

 

صدایِ پایِ مُحرَم به گوش می آید

شبانه روز به یاد حسین می نالم

 

قسم به مویِ پریشان عمه جانِ شما

به گریه دلنگرانِ حسین و گودالم

 

صدازد از تَهِ گودال خواهرم برگرد

مگر نگفتم عزیزم نیا به دنبالم

 

برو به خیمه نبینی بریدنِ سر را

وگرنه پیر شوی پایِ جسمِ پامالم




✔️ موضوع : روز عرفه،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1399/05/9 | 02:55 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مناجات روز عرفه


در دعای عرفه روح دعا میخواهم

من ز دریای کرم کرببلا میخواهم

 

عرفاتی نشدم کرببلایی نشدم

من ز ساقی بلی جام بلا میخواهم

 

در دفاع از حرم عمه‌ی سادات امروز

روح سربازی در راه خدا میخواهم

 

باز در شام سری بر سر نی جلوه گرست

شده تکرار غمی راس جدا میخواهم

 

خون سقا به رگ شیعه بجوشد هر دم

سر ناقابلم افتاده تو را میخواهم

 

همه‌ی هستی من باد فدای زینب

در دفاع حرمش شور و نوا میخواهم

 

کاش میشد که ذبیح حرمت میگشتم

بعد رمی جمره کوی منا میخواهم




✔️ موضوع : روز عرفه،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1399/05/9 | 02:53 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


باران نمی‌آید ولی بارانی‌ام من

مردِ غریبِ شهر سرگردانی‌ام‌من

 

باران نمی‌آید ولی از اشک خیسم

دارم به رویِ خاک از تو می‌نویسم

 

کوفه مرا با ناله‌هایم روبرو کرد

بدجور پیشِ زینبت بی آبرو کرد

 

مَردم ولی با دردها هم گریه کردم

در پیشِ این نامرد‌ها هم گریه کردم

 

پشتِ خودم از دوستان یک تَن ندیدم

غیرِ خودم بی خانمان یک تَن ندیدم

 

شبهای اینجا کوچه‌های سرد دارد

یک مَرد با دو کودکِ شبگرد دارد

 

آقا غلط گفتم مَیا ای رود برگرد

گفتم غلط کردم از اینجا زود برگرد

 

یاران دیروز آه پُشتم را شکستند

شمشیر دستم بود ، مُشتم را شکستند

 

اینجا رفیقی داشتم اما پَرم ریخت

یاری که با من بود آتش بر سرم ریخت

 

یک آشنا سرنیزه بر کتفم فرو کرد

من را به پیشِ زینبت بی آبرو کرد

 

یاری که با من بود با پا زد بیافتم

تنهایی‌ام می‌دید اما زد بیافتم

 

آنکس که روز قبل دستش را فشردم

امروز از دستانِ او یک نیزه خوردم

 

آقا ، زد و با سر زمین خوردم به گودال

از پشتِ سر آخر زمین خوردم به گودال

 

آقا به طفلانت قسم هِی مو کشیدند

در پیشِ طفلانم مرا هرسو کشیدند

 

کوفه چه‌ها با این نفَس با این گلو کرد

من را به پیشِ زینبت بی آبرو کرد

 

از گوشه‌ای دیدند طفلانم شکستند

چون دنده‌های سینه دندانم شکستند

 

این دوستانش ; دشمناش را ندیدی

با حرمله حجمِ کمانش را ندیدی

 

ای کاش می‌ماندی که این غم سرمی‌آمد

دندان شیریِ علی هم در می‌آمد

 

ای کاش دستی روی حنجر را بگیرد

یا که رُباب از شیر اصغر را بگیرد

 

ای کاش پیشِ کودکانِ خود نیافتی

یا مَحرمی چشمانِ دختر را بگیرد

 

ای کاش جایِ خواهرانت وقتِ غارت

یک مَرد باشد راهِ لشکر را بگیرد

 

ای کاش برگردی نبینی ضجه‌ها را

وقتی سنان پیشِ حرم سر را بگیرد

 

کوفه مرا با سنگهایش زیر و رو کرد

من را به پیشِ زینبت بی آبرو کرد

 

برگرد ورنَه کعبه درهم می‌شود وای

از پنج انگشتت یکی کم می‌شود وای




✔️ موضوع : مسلم ابن عقیل،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1399/05/8 | 04:09 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


وقتی نفس از سینه بالاتر نیاید

جز هِق هِق از این مردِ غمگین بر نیاید

 

خیلی برایِ آبرویم بد شد اینجا

آنقدر بد دیدم که در باور نیاید

 

در را خودم بر رویِ دشمن باز کردم

گفتم به طوعه تا که پشت در نیاید

 

سوگند خوردم در مدینه بعدِ زهرا

خانومِ خانه پشتِ در دیگر نیاید

 

دیر است اما کاش میشُد تا عقیله

شهرِ تنور و خار و خاکستر نیاید

 

بر پُشتِ دستم میزنم دیدی چه کردم

هرکس بیاید مادرِ اصغر نیاید

 

ای کوفه با تو آرزویم رفت از دست

بی آبروها آبرویم رفت از دست

 

در کوچه‌ها بر خاکها رویم کشیدند

در را شکستند و به پهلویم کشیدند

 

در پیشِ زنهاشان غرورم را شکستند

با پا زدنهاشان غرورم را شکستند

 

از بس که زخمم میزدند از حال رفتم

بینِ جماعت بودم و گودال رفتم

 

عمامه‌ی من را که غارت کرد نامرد

با نیزه‌ای آمد جسارت کرد نامرد

 

دو کودکم دیدند بر جانِ من اُفتاد

دو کودکم دیدند دندانِ من اُفتاد

 

طفلانِ من دیدند طفلانت نبینند

آقا جسارت را به دندانت نبینند

 

با سنگهای خود سرِ من را شکستند

انگشتِ بی انگشترِ من را شکستند

 

ای کاش میشُد لحظه‌ی آخر  نیاید

یا ساربان دنبالِ انگشتر نیاید

 

وای از دلِ زینب چه می‌آید سرِ او

وقتی که انگشتر زِ دستت در نیاید

 

یا لااقل دنبالِ این هشتاد خانوم

نامحرمی با خیزرانِ تَر نیاید

 

بالا سرت وقتی که گودالت شلوغ است

هرکس بیاید کاشکی مادر نیاید 




✔️ موضوع : مسلم ابن عقیل،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1399/05/8 | 04:08 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


کوفه امشب به پریشانی من می گرید

به شب بی سر و سامانی من می گرید

 

دوستانم همه یک پارچه دشمن شده اند

سکه ها برق زدند و همه روشن شده اند

 

ای تو،تنها نفس دین خدا مولا جان

دین فروشی شده در کوفه نیا مولا جان

 

چونکه صد رنگ ترین مردم دنیا باشند

هر کجا سفره ی نان است همان جا باشند

 

نه نگاهی نه پناهی که شود تسکینی

می فروشند مرا در عوض بی دینی

 

رسم جنگ آوری کوفه فقط نامردی ست

خنده بر گریه ی مهمان عوض هم دردی ست

 

طوعه امشب کمکم کرد شبیه یک مرد

کوفه اشباح رجال است بیا و برگرد

 

شهرت مردم این شهر به کودک کشی است

اینکه این حرف دروغ است فقط دل خوشی است

 

کعب نی های عجیبی ست به دست مردم

حرف سوغات بود بر لب مست مردم

 

دست این طایفه آماده ی سیلی زدن است

شاهد این قضیه گونه ی مجروح من است

 

تا که بر نیزه سرت خطبه نخواند برگرد

تا که انگشتر و انگشت بماند برگرد 




✔️ موضوع : مسلم ابن عقیل،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1399/05/8 | 04:05 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


سلام ای نازنین شاه و حبیبم

بیابان گرد تنهای غریبم

 

نوشتم که بیا، شرمنده هستم

من از این نامه ها شرمنده هستم

 

تمام قول ها از دم دروغ است

سرِ آهنگران خیلی شلوغ است

 

نوشتند و تو را ای یار خواندند

ولیکن پای این پیمان نماندند

 

ولایت در وجودم منجلی بود

گناهم بردن نام علی بود

 

هر آنچه کوشش و همت نمودند

شنیدی که حریف من نبودند

 

تمام دشمنان را خوار کردم

شبیه مرتضی پیکار کردم

 

امان دادند، عهد خود گسستند

به کعب نیزه دندانم شکستند

 

از اولاد زنا نیرنگ خوردم

من از زن های کوفه سنگ خوردم

 

صدای العطش آمد به گوشم

خبر داری نشد آبی بنوشم

 

خدا را شاکرم آبی نخوردم

فدای کام خشکت، کام خشکم

 

سر دارالعماره گریه کردم

به یاد شیرخواره گریه کردم

 

عجب جشنی به پا شد عید قربان

سرم از تن جدا شد نذر جانان

 

تنم را بین هر کوچه کشیدند

به روی سینه ام طفلان دویدند

 

همه دارایی ام را غصب کردند

سرم را روی نیزه نصب کردند

 

در این شهر جفا و نا امیدی

کنار مزبله ماندم، شنیدی؟

 

نگویم مابقی ماجرا را

نگویم کوچه ی قصاب ها را

 

به زیر نور مهتاب و ستاره

تنم آویخته شد بر قناره

 

نیا کوفه که کوفه قحط آب است

نفاق و خدعه هاشان بی حساب است

 

نیا تا دخترت در تب نیفتد

نظر بر سایه ی زینب نیفتد

 

رقیه طاقت دوری ندارد

توان درد مهجوری ندارد

 

نیا تا شمر شمشیری نسازد

نیا تا حرمله تیری نسازد

 

برای دیدنت در انتظارند

برای کشتنت برنامه دارند

 

نیا تا پیکرت عریان نماند

سنان در پهلوی قرآن نماند

 

تو آقا زاده ی بنتُ الرسولی

نده گیسوی خود را دست خولی

 

خلاصه ای امیر هر دو عالم

حلالم کن، حلالم کن، حلالم 




✔️ موضوع : مسلم ابن عقیل،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1399/05/8 | 04:04 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


کیستم من؟ خونِ خونِ حضرت ربّ جلیلم

اولین قربانی ثارالله از نسل خلیلم

آل عصمت را فدایی آل هاشم را سلیلم

دست بسته، تشنه لب، در یاری قرآن، قتیلم

 

در به در، در کوچه‌های کوفه، عالم را دلیلم

من خروشـان، شیـر ثارالله، فرزنـد عقیلم

 

پهندشت کربلای کوفه، میدان قیامم

کوفه باشد، هم زمین کربلا، هم شهر شامم

می‌رسد بوی وصال از سنگ دشمن، بر مشامم

بی‌امامم آب گردد آتش سوزان به کامم

 

با امامم تشنگی خوشتر زآب سلسبیلم

من خروشان، شیر ثارالله، فرزند عقیلم

 

پای تا فرقم، حسینی، فرق تا پایم خدایی

پنج فرزندم بُوَد در یاری قرآن، فدایی

روی خونینم، شده آیینۀ ایزد نمایی

عضوْعضوم، می‌کنند از یکدگر، میل جدایی

 

خون به رخ، زیب جمالم زخم‌ها بر نی جمیلم

مـن خروشـان، شیـر ثـارالله، فرزنـد عقیلم

 

کوچه‌ها دریای دشمن بود و من تنهای تنها

سنگ بود و آتش و شمشیر و تیغ و تیر اعدا

خستگی بود و عطش بود و دو چشم از اشک دریا

بودم از روز ولادت، عاشق فرزند زهرا

 

هم غریبم، هم اسیرم، هم شهیدم، هم قتیلم

من خروشـان، شیـر ثـارالله، فرزنـد عقیلم

 

سیل اشک از دیده و خون بود، جاری از دهانم

مدح مولایم، حسین ابن‌علی ورد زبانم

ریخت قلب زاده مرجانه، از تیغ بیانم

گرچه بیرون رفت زیر تیغ از تن مرغ جانم

 

عزتی از خود نشان دادم، که شد دشمن ذلیلم

من خروشـان، شیــر ثـارالله، فرزنـد عقیلم

 

کوفیان بندند اگر در کوفه بر پا ریسمانم

یا رود بازار قصّابان تن، بهتر ز جانم

این مصیبت‌ها بوَد، مُهر کلاس امتحانم

فاطمه امشب کند، در باغ جنّت میهمانم

 

لحظه لحظه می‌رسد بر گوش، بانگ الرحیلم

مـن خروشـان، شیر ثـارالله، فـرزند عقیلم

 

خاک کوچه، سجده‌گاه و بام کوفه، قتلگاهم

کشتنم گشته ثواب و مهر ثارالله گناهم

همچو ماه نو، تماشایی شده روی چو ماهم

مانده بر راس حسین و محمل زینب، نگاهم

 

اشکْ ریزان، در غم آن عصمت رب جلیلم

من خروشـان، شیـر ثـارالله، فرزند عقیلم

 

بام کوفه نه، بود آغوش ثارالله، جایم

می‌زند، در زیر خنجر، یوسف زهرا صدایم

خلق را، با دست‌های بسته‌ام، مشکل‌گشایم

خاک پای میثم تمار مولایش، نمایم

 

صدچو «میثم» گر شود در عرصه محشر، دخیلم

مـن خروشـان، شیـر ثـارالله، فــرزند عقیلم

 




✔️ موضوع : مسلم ابن عقیل،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1399/05/8 | 04:02 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

قبرستان بقیع


نه گنبد، نه حرم، نه آستانی

نه خادم تا از او پرسی نشانی

زیارت نامه ی این چار قبر است

عزا و اشک و آه و نوحه خوانی




✔️ موضوع : قبرستان بقیع،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1399/05/7 | 12:08 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام باقر(ع)-شهادت


من خستگی ها دیدم و دل بی قراری

اندوه دیدم با هزاران زخم کاری

من دیده ام دلواپسی و سوگواری

هم اشک جاری دیده ام هم خون جاری

 

من آن چه را دیدم ندیده هیچ چشمی

کار ، اراذل را بدون هیچ شرمی

 

من تشنگی در خیمه ها را خوب دیدم

من خستگی بچه ها را خوب دیدم

تصویر درد کوچه ها را خوب دیدم

من حمله های پنجه ها را خوب دیدم

 

دیدم که طفلان حرم هر سو دوانند

بی معجرند و زخمی و سینه زنانند

 

در یک عبا یک پیکر صد چاک دیدم

یک نوجوان را غرق خون و خاک دیدم

شش ماهه طفلی رفته تا افلاک دیدم

سرها به دست مردم ناپاک دیدم

 

با چشم خود دیدم هزاران داغ تازه

نعل نوی اسبان و تشییع جنازه

 

تنگ غروب و کل صحرا لاله گون بود

چشم تمام آسمان ها غرق خون بود

مرکب رسید و زین و پشتش واژگون بود

من هر چه گویم باز هم از آن فزون بود

 

ناگاه غرید آسمان انگار آن جا

بین اراذل بر سَرِ ، سَر بود دعوا

 

دیدم یکی با چکمه در گودال می رفت

با بدترین شکل و چه بد احوال می رفت

با قصد ذبح صید خونین بال می رفت

دیدم که عمه زینبم از حال می رفت

 

در پیش ناموس خدا سر را بریدند

در پیش چشمانش محاسن را کشیدند

 

من نیم روزی غرق آه و ناله دیدم

گلبرگ ها را پر ز اشک و ژاله دیدم

یاس سپید اما به زیر هاله دیدم

من یک سه ساله با غمی صد ساله دیدم

 

دیدم که دق کرد عمه ام در کنج ویران

پیچیده آه و ناله ام در کنج ویران

 

من چشم هایی که نمی دیدند دیدم

آن بی حیاهایی که خندیدند دیدم

در کوفه آن ها را که رقصیدند دیدم

من سنگ هایی را که باریدند دیدم

 

آن سنگ ها یا بر سر عمه نشستند

یا آن که پیشانی جدم را شکستند  




✔️ موضوع : شهادت امام محمد باقر(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1399/05/7 | 11:52 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام باقر(ع)-شهادت


من ولی الله اکبر هستم

پنجمین حجت داور هستم

باقر آل پیمبر هستم

از ستم طایر بی پر هستم

همه دیدند ز من مهر و وفا

باز کردند به من ظلم و جفا

 

گر چه از زهر به خود پیچیدم

کس نداند که چه غم ها دیدم

از غم کودکی ام پاشیدم

همه شب تا به سحر نالیدم

گر به هم ریخته اعضایم شد

قاتلم،دیده ی بینایم شد

 

طفل بودم که اسارت دیدم

خیمه ها را همه غارت دیدم

من چهل روز حقارت دیدم

عمه را بزم جسارت دیدم

بزمِ مِی بود لعینی برخاست

دختری را به کنیزی میخواست

 

رفتم از یاد و نرفته از یاد

همه ی زندگی ام رفت به باد

تا که همبازی ام از ناقه فتاد

زجر آمد ز ره و زجرش داد

لگدی زد به تن او که خداش

نکند قسمت کافر ای کاش




✔️ موضوع : شهادت امام محمد باقر(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1399/05/7 | 11:50 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام باقر(ع)-شهادت


شروع زندگی اش طعم قتل و غارت داشت

هزار خاطره از تلخی اسارت داشت

 

تنور داغ دلش را کسی نمی فهمید

اگر چه مجلس درسش بسی حرارت داشت

 

به حکم صبر و تقیه خموش و ساکت بود

ولی به جای خودش جرات و جسارت داشت

 

هم از غریبه هم از آشنا دلش پر بود

همیشه شکوه از این شیوه ی صدارت داشت

 

برای گفتن یک یا حسین در ذهنش

هزار و نهصد و پنجاه و یک عبارت داشت

 

به وقت دیدن تیر و کمان دلش می ریخت

اگر چه در زدن طعمه اش مهارت داشت

 

به یاد یک سفر اربعین کودکی اش

همیشه مرغ دلش حسرت زیارت داشت




✔️ موضوع : شهادت امام محمد باقر(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1399/05/7 | 11:47 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام باقر(ع)-شهادت


وقتی که زهرِ کینه ز زین تا جگر رسید

انگار قصّه ی غم عمرش به سر رسید

 

از سوز زهر ناله ی جانکاه می کشید

از فرط تشنگی چِقَدَر آه می کشید

 

او سروِ دانشی ست که قدش خمیده است

خود را به کنج حجره به زحمت،کشیده است

 

پروانه ای که پر زدنش فرق می کند

شمعی که شکل سوختنش فرق می کند

 

حالا به یاد خاطره ها گریه می کند

با یاد داغ کرببلا گریه می کند

 

او امتداد غُصّه ی فردای کربلاست

هم‌ناله ی سه ساله ی صحرای کربلاست

 

دریای غیرت و غضبش پر تلاطم است

بین تمام قافله او مرد دوم است

 

او آشنای هق هق اشک شبانه هاست

زخمیِّ دست سلسله و تازیانه هاست

 

طفل آمده ولی چِقَدَر پیر گشته بود

بی جان و خسته از غل و زنجیر گشته بود

 

با آبله ز پای خودش کار می کشید

مثل رقیّه از کف پا خار می کشید

 

انگار زهر تازه تری از جگر گذشت

تا غصه های بی حد شام از نظر گذشت

 

او دیده با چه سختی و آزار برده اند

ناموس شاه را،سر بازار برده اند

 

او دیده شامیان حرامی،دریده اند

او دیده معجر از سر... کشیده اند

 

او دیده رقص مستی بزم شراب را

او دیده خیزران و لب آفتاب را

 

با یاد صحنه ای،جگرش پاره پاره شد

حرف کنیز شد،به سکینه اشاره شد




✔️ موضوع : شهادت امام محمد باقر(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1399/05/7 | 11:45 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام باقر(ع)-شهادت


ستم روزگار یادش هست

غم لیل و نهار یادش هست

دیده ی اشکبار یادش هست

آنهمه قلب زار یادش هست

 

روضه‌ی بی شمار یادش هست

 

نیمه جان بین بستر افتاده

 باز تب کرده مضطر افتاده

به لبش ذکر مادر افتاده

یاد یک جای دیگر افتاده

 

چادر پرغبار یادش هست

 

زهر کرده اثر به اعضایش

ناتوان دست و بی رمق پایش

ترک افتاده است لبهایش

العطش العطش شد آوایش

 

لب زخمی یار یادش هست

 

پیر بود و خمیده قامت بود

خانه اش کل سال هیات بود

به تنش ردی از جسارت بود

قاتلش روضه‌ی اسارت بود

 

لحظه های فرار یادش هست

 

سالها قلب بی قراری داشت

گله ها از شتر سواری داشت

با رقیه چه روزگاری داشت..

با غمش آه و گریه زاری داشت

 

آبله بود و خار یادش هست

 

همه ی عمر خود پریشان بود

یاد جدش همیشه گریان بود

آی مردم حسین عطشان بود

آبروی قبیله عریان بود

 

یک تن و ده سوار یادش هست

 

عمه هایش چقدر ترسیدند

کوچه های شلوغ را دیدند

مست ها آمدند رقصیدند

به سر روی نیزه خندیدند

 

زینب بی قرار یادش هست  




✔️ موضوع : شهادت امام محمد باقر(ع)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1399/05/6 | 12:51 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام باقر(ع)-شهادت


روضه دارِ منا توئی آقا

شاهدِ کربلا توئی آقا

 

پیش تو مادرت زمین خورده

نوه‌ی مجتبی توئی آقا

 

همره عمه آمدی گودال

راویِ ماجرا توئی آقا

 

آنکه دیده گروه گروه زدند

سنگ و چوب و عصا توئی آقا

 

آنکه دیده به زیرِ چکمه ی شمر

شاه ، زد دست و پا توئی آقا

 

آنکه دیده تمام قرآن شد

با لگد جا به جا توئی آقا

 

آنکه دیده ضریح مویِ حسین

دستِ یک بی حیا توئی آقا

 

آنکه دیده سرِ عزیزِ خدا

رفت بر نیزه ها توئی آقا

 

بعد از آن شاهدِ هجومِ سپاه

سویِ آل عبا توئی آقا

 

آنکه همراه قافله رفته

سویِ شامِ بلا توئی آقا

 

سخت بر تو گذشت آن ساعات

بد شکستند حرمت سادات

 

 

اوج بی غیرتی نشان دادند

سنگ در دست این وآن دادند

 

اول شهر عنان مرکب را

دست یک مشت بد دهان دادند

 

جای عرضِ سلام ، پیرو جوان

ناسزاها به کاروان دادند

 

رأسِ جدت به زیرِ پا افتاد

بسکه سر نیزه را تکان دادند

 

دستِ سادات بر سرِ بازار

صدقه تکه های نان دادند

 

سرِ هر کوچه با سرِ انگشت

دخترِ فاطمه نشان دادند

 

بوسه گاهِ رسول خاتم را

به دمِ چوبِ خیزران دادند 




✔️ موضوع : شهادت امام محمد باقر(ع)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1399/05/6 | 12:50 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام باقر(ع)-شهادت


با چشم های پر آب  قحطی آب دیدم

من دشت کربلا را همچون سراب دیدم

 

مانند یک کبوتر من را اسیر کردند

بر بال کوچک خود رد طناب دیدم

 

هر شب شبیه شمعی بی تاب گریه کردم

پروانه سوخت ازبس آتش بخواب دیدم

 

آتش گرفت خیمه آتش گرفت دامن

آتش گرفت معجر من اضطراب دیدم

 

هفتادودو ستاره یک ماه و مشک پاره

خورشید کربلا را در آفتاب دیدم

 

 

.هر صبح و شام جانم آمد به لب که در شام

زخم زبان شنیدم بزم شراب دیدم

 

دلخسته ام از این دهر آسوده ام کن ای زهر

من میروم از این شهر ،خیلی عذاب دیدم




✔️ موضوع : شهادت امام محمد باقر(ع)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1399/05/6 | 12:49 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام باقر(ع)-شهادت


یادم نمیرود که در آن عصرِ پر غبار

آمد بسوی خیمه ی ما اسب بی سوار

 

دیدم که عمه های حزینم به سوز و آه

اطرافِ ذوالجناح گرفتند، ناله دار

 

اما چه ذوالجناح، که با زینِ واژه گون

چون ابر میگریست در آن بِین، زار زار

 

میخواست پشتِ خیمه رود، جان دهد، ز داغ

اما چو دید پرسشِ طفلانِ بی قرار

 

ناچار بازگشت به گودالِ قتلگاه

پس در پی اَش زنان و عزیزان، نقابدار

 

ای وایِ من، خدا نکند قسمتِ کسی

دیدیم آنچه را که ندیده ست روزگار

 

از روی تلِ زینبه، پیشِ دیده بود...

تا انتهای حفره ی گودال، تارِ تار

 

شمشیر و نیزه بود که میخورد بر حسین

بارانِ تیر و سنگ، ز هر سویِ کارزار

 

والشمرُ جالسُن، چه بگویم که پیشِ ما

بر نیزه راسِ جدِّ غریبم شد آشکار

 

آنشب چها گذشت،،،بماند برای بعد

تازه به روز بعد، شد اسلام داغدار

 

دشمن که عمه های مرا در طناب بست

بدجور مادرم به جنان گشت اشکبار

 

عمداً عبور داد، حرم را ز کشته ها

تا اشکِ تازه گیرد از این جمعِ سوگوار

 

مردانمان که کشته و بی سر، روی زمین

زنهایمان، اسیرِ سپاهی تباهکار

 

تا آن زمان، حرم به اسیری نرفته بود

آل علی، به ناقه ی عریان، حجاب دار

 

باور کنید عمه ام از کربلا به بعد

تا شام و کوفه، پیر شد از غصه، شرمسار

 

در شهرِ شام بود، که بابای من ز شرم

میگفت: کاش زنده نبودم در این دیار

 

یادم نمیرود که به بزم حرامیان

عمه گریست، از طمعِ چشمِ نابکار

 

با اینهمه غریبی و تحقیر و داغ و درد

دشمن شکست خورد و حرم شد پر افتخار

 

با خطبه های پر ز طنینَش قیام کرد

پیروز شد صبوری عمه، شکوه بار

 

تنها وصیتم به شما حفظ روضه هاست

تا آن زمان که میرسد از راه تک سوار




✔️ موضوع : شهادت امام محمد باقر(ع)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1399/05/6 | 12:47 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 565 :: ... 9 10 11 12 13 14 15 ...
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات