بسم‌الله الرحمن الرحیم


قابل توجه زائرین گرامی، همزمان با ثبت اشعار در پایگاه حسینیه، کانالهای اجتماعی "حسینیه"  نیز به روز خواهد شد.

لینک کانال های تلگرام ، ایتا و سروش  hosenih@  

و

لینک صفحه اینستاگرام payegahe_hoseinieh@ 


https://telegram.me/hosenih

https://www.instagram.com/payegahe_hoseinieh/


لطفا در معرفی صفحات اجتماعی پایگاه "حسینیه" ، همکاری نمایید.




موضوع: کانال تلگرامی و صفحه اینستاگرام "حسینیه"،  اطلاعیه و اخبار حسینیه، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1397/09/9 | 08:15 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مدح


فرعون تا به حضرت موسی اشاره کرد

موسی فقط به گوشه ی دریا اشاره کرد

مردم که حرف پشت سر آسمان زدند

مریم به گاهواره ی عیسی اشاره کرد

دین نا تمام بود خدا یک امام خواست

دست نبی به قامت مولا اشاره کرد

از علت وجود دو عالم سوال شد

دست خدا به ام ابیها اشاره کرد

مادر زمان رفتن خود با دو دخترش

از روز درد گفت و به فردا اشاره کرد

مولا زمان رفتن خود از امیر عشق-

گفت و سپس به کودک رعنا اشاره کرد

روز نبرد آمد و دیدند تیغ او

صد کشته داد چونکه به هر جا اشاره کرد

یکجا هزار دست کمان را کشید و بعد

یکجا هزار دست به سقا اشاره کرد

جبریل چشمهای خودش را گرفته بود

با چشمهای بسته به آنجا اشاره کرد-

که یک زن از بلندی دیوانه وار عشق

بر روی خاکها به بدنها اشاره کرد

از او سوال شد: زن تنها چه می کشی؟!

مابین دردهاش چه زیبا اشاره کرد:

غیر از جمیل هیچ ندیدم همین و بس

با چشمهای خسته به بالا اشاره کرد




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  مدح و مناجات با حضرت زینب (س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1398/06/28 | 03:58 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مصائب


گواهی می دهد چشم تر من

که گردون ریخت خون در ساغر من

سنین کودکی را طی نکردم

که رحلت کرد جدّ اطهر من

ز پا افتاد زیر تازیانه

در ایّام جوانی مادر من

به طفلی شد نصیبم خانه داری

به جای مادر غم پرور من

پس از چندی پدر را دادم از دست

کزاین غم سوخت جان در پیکر من

دمی که خون ز حلق مجتبی ریخت

دو دریا شد ز خون، چشم تر من

خودم دیدم به یک روز از دم تیغ

به خون غلطید، هجده یاور من

همه بار سفر بستند و رفتند

دریغا اکبر من اصغر من

گلستان مرا در خون کشیدند

مرا در دامن هامون کشیدند

 

ز خوناب جگر ساغر گرفتم

گلاب خون ز چشم تر گرفتم

سراغ لالۀ خونین خود را

ز تیر و نیزه و خنجر گرفتم

دو دریا خون فشاندم از دو دیده

گُلم را همچو جان در بر گرفتم

سلام از عمق جان گفتم به جانان

جواب از پیکر بی سر گرفتم

به هر زخم تنش کردم نظاره

نشان از بوسۀ مادر گرفتم

در آن گودال خون، شکرانه گفتم

مدال صبر، از داور گرفتم

برات گریه را بر شیعه تا حشر

ز لبخند علی اصغر گرفتم

علمداریِ میدان سخن را

هم از زهرا هم از حیدر گرفتم

گلستان مرا در خون کشیدند

مرا در دامن هامون کشیدند

 

بیابان باغ و مقتل آشیانه

حسینم واحسینایم ترانه

الهی چون نسوزم کز درونم

زند جای سخن آتش زبانه

که دیده بلبل از تنها گل خود

جدا گردد به ضرب تازیانه؟

خودم دیدم که قاتل پنجه انداخت

بر آن موئی که زهرا کرد شانه

خودم دیدم بر اندام گلم ریخت

ز چشم فاطمه اشک شبانه

خودم دیدم ز رگ های بریده

صدا می زد مرا در آن میانه

خودم دیدم که در مقتل کشیدند

به سیلی، ناز طفل نازدانه

گلستان مرا در خون کشیدند

مرا در دامن هامون کشیدند

 

گلم را، خار صحرا پیرهن بود

غبار و خاک و خون او را کفن بود

سرش بر نی به لب ذکر خدا داشت

گلوی پاره با من همسخن داشت

خودم دیدم که از بالای نیزه

چهل منزل نگاه او به من بود

خودم دیدم به صحرا یوسفم را

که جسمش پاره تر از پیرهن بود

خودم دیدم نشان سُمّ اسبان

عیان بر روی آن خونین بدن بود

خودم دیدم عزادار حسینم

محمّد، فاطمه، زهرا، حسن بود

خودم دیدم که جسم باغبانم

سراپا باغ گل، از زخم تن بود

گلستان مرا در خون کشیدند

مرا در دامن هامون کشیدند

 

جدائی سخت تر از ترک جان بود

فراق یار، مرگ بی امان بود

دلم چون جسم یارم، پاره پاره

دو چشمم چون گلویش خون فشان بود

عنان دل به پای یار بسته

عنان ناقه دست ساربان بود

کنار جسم هجده محرم خویش

مرا جا در صف نامحرمان بود

خدا داند به چشم خویش دیدم

که اشک ناقه ها بر من روان بود

تنم با کاروان می رفت امّا

روانم پیش آن سرو روان بود

ز بانگ واحسینا شد یقینم

که زهرا در میان کاروان بود

رها کردم به صحرا ماه خود را

که تنها آفتابش سایبان بود

دگر باغم، نه گل نه باغبان داشت

خزان بود و خزان بود و خزان بود

گلستان مرا در خون کشیدند

مرا در دامن هامون کشیدند

 

مرا تا شامیان دیدند در شام

به اشکم فاش خندیدند در شام

تمام شهر را بستند آئین

بساط سرخوشی چیدند در شام

به جای تسلیت، بر گرد سرها

زنان شام، رقصیدند در شام

به گردم هیجده خورشید خونین

فراز نی درخشیدند در شام

خدا داند که زن های یهودی

به فرقم خاک پاشیدند در شام

تمام طایران گلشن وحی

بسان جوجه لرزیدند در شام

زن و مرد و بزرگ و کوچک آن روز

لباس عید پوشیدند در شام

گلستان مرا در خون کشیدند

مرا در دامن هامون کشیدند

 

به محمل ماه تابان را که دیده؟

به نی مهر درخشان را که دیده؟

درون طشت، ذکر حق که گفته؟

به زیر چوب، قرآن را که دیده؟

به پای صوت روح افزای قرآن

نشاط می گساران را که دیده؟

کنار  سفرهء رنگین قاتل

سر خونین مهمان را که دیده؟

زبانم لال، بین می گساران

ولیّ حیّ سبحان را که دیده؟

دهن خشک و لب از خون جبین تر

شکسته دُرج دندان را که دیده؟

دل شب گوشهء ویرانهء شام

وصال روح و ریحان را که دیده؟

گلستان مرا در خون کشیدند

مرا در دامن هامون کشیدند

 

دریغ از لاله های پرپر من

ز هفتاد و دو خونین اختر من

خودم دیدم سر پاک حسینم

جدا شد پیش چشم مادر من

خودم دیدم که در خون دست و پا زد

به روی دست بابا اصغر من

خودم دیدم که پامال خزان شد

گل من یاس من نیلوفر من

خودم دیدم که هجده سر چو خورشید

همه گشتند بر گرد سر من

خودم دیدم که سرها گریه کردند

بر احوال دل غم پرور من

خودم دیدم که افتاد از سر نی

سر محبوب از جان بهتر من

به آن بلبل که در شام خرابه

دل شب پر زد و رفت از بر من

بخوان این بیت را (میثم) هماره

ز سوز سینهء پر آذر من

گلستان مرا در خون کشیدند

مرا در دامن هامون کشیدند




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  مدح و مناجات با حضرت زینب (س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1398/06/28 | 03:44 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مدح


کیست این مردی که رو در روی دنیا ایستاده؟!

در دل دریای دشمن بی مهابا ایستاده

لرزه می‌افتد به جان خیل دشمن از خروشش

وز نهیبش قلب هستی، نبض دنیا ایستاده

می گذارد پای بر فرق شط از دریا دلی‌ها

وه چه بشکوه و تماشایی است دریا ایستاده

گر چه زینب زیر بار داغ‌ها از پا نشسته

تکیه کرده بر عمود خیمه‌ها، تا ایستاده

او که دارد فطرتی نازک‌تر از آیینه حتی

در مصاف خصم؛ چون کوهی ز خارا ایستاده

با غریو «ما رایت فی البلا الا جمیلا»

پیش روی آن همه زشتی چه زیبا ایستاده

از قیام کربلا این درس را آموخت باید:

ظلم را نتوان ز پا انداخت الا ایستاده

این پیام تک سوار ظهر عاشوراست یاران:

مرگ در فرهنگ ما زیباست اما ایستاده !




موضوع: مدح و مناجات با حضرت زینب (س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1398/06/28 | 03:26 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-کوفه


"ای یک‌شبه هلال! چه زیبا نشسته‌ای!"*

ماه منیّ و انجمن‌آرا نشسته‌ای

طوبی و سدره بر قد تو رشک می‌برند

از بس که سروقامت و رعنا نشسته‌ای

پژمردگی به گلشن تو ره نمی‌برد

بر چوب خشک نیز شکوفا نشسته‌ای

با دیدن سر تو شکیبم ز دست رفت

تو روی پا هنوز و شکیبا نشسته‌ای؟!

چشمان خیس ما عطش دیدن تو داشت

در پیش تشنگان چه گوارا نشسته‌ای!

دستان کودکانه‌ی طفلت نمی‌رسد

افسوس می‌خورد که چه بالا نشسته‌ای

موسای نخل نیزه! مسیح دیار دیر!

آخر برای تشت که یحیی نشسته‌ای؟

بر صفحه‌ی جبین تو کوفی چه خط نوشت؟

کاینسان شکسته‌ایّ و معلّا نشسته‌ای

دیگر مگیر از سر ما سایه را، حسین!

اکنون که نزد زینب کبری نشسته‌ای

 

 

*از شاعر گرامی آقای #مصطفی_قربان‌علی 




موضوع: كاروان اسرا در کوفه، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1398/06/28 | 12:17 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مدح و مصائب


من نمی دانم که از صبرَت بگویم، یاغمت؟!

مانده ام بینِ دوراهی، در بیانِ ماتمت

ای چهل منزل اسیرِ عشق! گویم از کدام؟

از صفا و مرهمت؟ یا از نبودِ مرحمت؟

از چه باید گفت؟ بی بی جان! چه را باید نوشت؟

مَحرمِ أسرار گشتن؟ یا صَفِ نامحرمت؟

مانده ام، تا نور تکلیفِ مرا روشن کند

گفت: هان! با استناره می توان شد مُلهَمَت

باز شد در پیشِ رویم مصحفی از “عُسر و یُسر

بسته شد بابِ سؤال و طبعِ ما شد مُلزَمَت

در نگاهِ نافذت، آمد جوابِ  “ رنج و گنج

کعبه و خارِمغیلان و “ متاعِ دَرهَمَت

کاش! راضی تر شوم، بر “ لطف و قهر “ و بر قضا

تا به چشمم توتیا گردد، غبارِ مَقدمت

هرچه غمگین تر شدم، زیباترآمد واژه ها

سَمتِ دریا می برد دل را، نگاهِ نَم نَمت

حیرت از چشمم چکید و بر لبم جاری شده

هم دمِ گرمِ تو زیباهم فراقِ همدمت! “

بُگذر از آرامش و آشفتگی در این غزل

خط به خط،  شد مثنوی، آن خطبه های محکمت

من چه گویم؟ ای نوایِ نِی! وَ اِی نایِ نبی!

هست “ قُقنوسِ کباب وهدهدِ عرشی “ کمَت

در إطاعت از ولایت، صد جنان گُل کاشتی

روی تو سرخ و نیامد هیچ بر اَبرو خَمَت

آری! آری! زینبیّون پادشاهِ عالمند

عاشقِ سربازیَم همواره تحتِ پرچمت

 




موضوع: حضرت زینب كبری(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/06/27 | 04:52 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مدح و مصائب


طبق فتوای تو در عشق نمازی ست خمیده

سجده ی در دین تو بوسه ست به رگهای بریده

پشت در، فرق پدر، تشت و جگر، دلبر بی سر

چار نوبت شده ای در گذر عمر، شهیده




موضوع: حضرت زینب كبری(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/06/27 | 04:48 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مدح و مصائب


آنانکه مشق اشک مرتب نوشته اند

باخط عشق این همه مطلب نوشته اند

آنانکه بال گریه درآورده اند را

هم دوش انبیاء مقرب نوشته اند

این چندخط مختصراما مفید را

هر روز خوانده اند که هرشب نوشته اند

تقدیر دو پیاله ی ما را هزار سال

پیش از شروع گریه لبالب نوشته اند

تکلیف چشم های مرا ازهمان نخست

از روی اشک حضرت زینب نوشته اند

یعنی که تشنگی ام ازین مشرب است وبس

یعنی امام گریه ما زینب است و بس




موضوع: حضرت زینب كبری(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/06/27 | 04:44 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مدح و مصائب


با دیو سیاه ظلم ، با شب جنگید

با « ابن زیاد » و « ابن عقرب » جنگید

با آیه ی « ما رَاَیتُ اِلّا ... » ، با عشق

تا صبح ظهور نور ، زینب جنگید

***

در کرب و بلا ، پیمبری می بینم

بر منبر خون ِ دل ، سری می بینم

طوفان بزرگ دیگری در راه است

انگار حسین دیگری می بینم

***

در کرب و بلا ، قیام غیرت زیباست

تکبیر بگو ، که این حقیقت زیباست

پلکی بگشا و مثل زینب بنگر

این سوره ی سرخ ، بی نهایت زیباست

***

برخیز و امام عشق را یاری کن

چون زینب قهرمان عزاداری کن

بر شب زدگان ، سپیده را تلقین کن

با خون خدا ، بیعت بیداری کن

***

از کرب و بلا ، همیشه زیبا بنویس

برآینه « ما رَایتُ اِلّا ... » بنویس

در ترجمه ی حسین ، همچون زینب

با خط زلال آب : « دریا » بنویس

***

بر خیز و ببین تو کوه پا بر جا را

تفسیر کن این حقیقت زیبا را

در قاب نگاه سبز زینب بنگر

تصویر زلال ظهر عاشورا را

***

ای خوب ! طلایه دار خوبی ها باش

دلباخته ی حقیقتی زیبا باش

بر بوم سپید خطبه ، همچون زینب

تصویر گر شکوه عاشورا باش

***

هر چند که از گریه لبالب هستیم

از داغ سحر ، در آتش تب هستیم

تا صبح ظهور منتظر می مانیم

ما شیعه ی صبر سرخ زینب هستیم

***

شورید به جهل و « عقل » را احیا کرد

با خطبه ی نور ، مُشت شب را وا کرد

آن سرخ ، رسول عقل و دانایی بود

با منطق خون ، یزید را رسوا کرد

***

جانش ز زلال عشق ، دریایی بود

سیراب ز کوثری اهــورایی بود

در قاب نگاه حـــق تبار زینب

عاشورا ، پرده ای ز زیبایی بود

***

ای مرثیه خوان ! شبیه زینب ، آری

یک خطبه بخوان، به لهجه ی بیداری

آتش تو بزن به خرمن خونخواران

گر همچو حسین ، از ستم بیزاری

***

از کرب و بلا به خویش بر می گردیم

با داغ تو ، دل پریش بر می گردیم

تا خط و زبان ما نگردد کوفی

از بیعت نفس خویش بر می گردیم

***

اسلام به جز رحمت و آرامش نیست

آیین محبت است و جز نرمش نیست

فریاد بزن به گوش دنیا اسلام :

بن لادن و القاعده و داعش نیست

 




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  مدح و مناجات با حضرت زینب (س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/06/27 | 04:26 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام


می روی نیزه نشینم کمی آهسته برو

تا تو را سیر ببینم کمی آهسته برو

از رد بوسه ی من نیزه نشینت کردند

اسب ها رد شده و نقش زمینت کردند

از سر نی به من و قافله احسان کردی

صورتت را سپر سنگ نوازان کردی

من اسیر تو شدم مهر تو در سر دارم

لحظه ای نیست که چشم از سر تو بردارم

همه شب سر زده، خورشید شدی تابیدی

روی نی دور سر قافله می چرخیدی

من و یک قافله کودک،همه سیلی خورده

خواهرت آینه ی توست، اگر پژمرده

جان نمانده ست حسینم به تنم اما حیف

تا حد مرگ سپر شد بدنم اما حیف

صورت کودک تو سوخت،خجالت زده ام

ضربه او را به زمین دوخت، خجالت زده ام

خنده ای مست به دنبال عذاب آمده است

باز هم حرمله با کاسه ای آب آمده ست

گله ای نیست از این زخم از این تنهایی

ما ندیدیم در این مرحله جز زیبایی

 




موضوع: در مسیر کوفه و شام، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/06/27 | 04:22 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-کوفه


هر چند به دل عزا زیاد است حسین

دور و برِ ما جفا زیاد است حسین

ما چشم به یاریِّ خدا دوخته ایم

روی لبمان دعا زیاد است حسین

یک لحظه نشد چشم به هم بگذارم

در کوفه سر و صدا زیاد است حسین

اینجا به سَرِ یتیم فریاد زدند

بی عاطفه، بی وفا زیاد است حسین

در کوچه به کوچه اش به من سخت گذشت

چون چهرهء آشنا زیاد است حسین

من صابره ام میان طوفان بلا

اما چه کنم بلا زیاد است حسین

شد درد سری ، دردِ سرِ طفلانت

چون سیلیِ بی هوا زیاد است حسین

در مجلسِ صبحِ کاخ، معلومم شد

دور لب تو عصا زیاد است حسین




موضوع: كاروان اسرا در کوفه، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/06/27 | 04:21 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

 شهدا و دفاع مقدس- نام شهید حذف شدنی نیست

 

نام شهید خار دو چشمان دشمن است

از خون هر شهید در این دشت ، گلشن است

در ذلت است آنکه جفا بر شهید کرد

نام شهید عزت هر کوی و برزن است




موضوع: شهدا و دفاع مقدس، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/06/27 | 04:19 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-شهادت


زسوز سینه برای تو باز می خوانم

به نغمه های حزین حجاز می خوانم

نوای اکبر ناظم ندارم اما باز

نوازشم بکنی دلنواز می خوانم

برای مرثیه ها زخمه را نیازی نیست

به لطف زخم لبت جانگداز می خوانم

ویا زیارت ناحیه ی مقدسه را

میان مرثیه یک دو فراز می خوانم

من از تبار غزل های ابن مکفوفم

ببخش محضرتو روضه باز می خوانم




موضوع: شهادت امام حسین(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/06/27 | 04:14 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-شهادت


رکاب آهسته آهسته ترک خورد و نگین افتاد

پر از یاقوت شد عالم، سوار از روی زین افتاد

دگرگون شد جهان، لرزید دنیا، زیر و رو شد خاک

دمی که زینت دوش نبی روی زمین افتاد

پس از بی مهری دریا، قسی القلب شد آتش

به جان دودمان رحمة للعالمین افتاد

خدایا هیچ زخمی بد تر از دلواپسی ها نیست

که چشمش سوی خیمه لحظه های واپسین افتاد

شکستن با غلاف تیغ را سر بسته میگویم

زبانم لال...النگوی زنان از آستین افتاد

برای من نگه دار و بیاور زخمهایت را

اگر خواهر مسیرت سوی من در اربعین افتاد

نفهمیدند طه را....نفهمیند یاسین را....

به چوب خیزران دندانه ای از حرف سین افتاد




موضوع: شهادت امام حسین(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/06/27 | 04:12 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-شهادت


ﭼﺸﻢ ﻣﺎ ﺗﺎ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺯﺧﻢ ﺑﺪﻧﺖ ﮔﺮﯾﺎﻥ ﺍﺳﺖ

ﺍﺷﮏ ﻣﺎ ﮔﻮﻫﺮ ﺭﺧﺸﺎﻥ ﯾﻢ ﻋﺮﻓﺎﻥ ﺍﺳﺖ

ﺑﻪ ﻫﻤﺎﻥ ﺁﯾﻪ ﮐﻪ ﺧﻮﺍﻧﺪﯼ ﺑﻪ ﺳﺮ ﻧﯿﺰﻩ ﻗﺴﻢ

ﺧﻮﻥ ﭘﺎﮎ ﺗﻮ، ﺣﯿﺎﺕ ﺩﮔﺮ ﻗﺮﺁﻥ ﺍﺳﺖ

ﺩﯾﻦ ﺯ ﺧﻮﻥ ﺑﺪﻧﺖ ﺟﺎﻣﻪ ﮔﻠﮕﻮﻥ ﭘﻮﺷﯿﺪ

ﮔﺮﭼﻪ ﺩﺭ ﺩﺍﻣﻦ ﺻﺤﺮﺍ ﺑﺪﻧﺖ ﻋﺮﯾﺎﻥ ﺍﺳﺖ

ﺣﻮﺽ ﮐﻮﺛﺮ ﺷﻮﺩ ﺍﺯ ﺍﺷﮏ ﻣﺤﺒﺎﻥ ﺗﻮ ﭘﺮ

ﺳﺎﻗﯽ ﺍﺵ ﺩﺳﺖ ﺧﺪﺍﯼ ﺍَﺣﺪ ﻣﻨّﺎﻥ ﺍﺳﺖ

ﻫﺮﮐﻪ ﺭﺍ ﻧﯿﺴﺖ ﺑﻪ ﺩﻝ ﺩﺍﻍ ﺗﻮ، ﺩﺍﻏﺶ ﺑﻪ ﺟﮕﺮ

ﻫﺮ ﮐﺠﺎ ﻧﯿﺴﺖ ﻋﺰﺍﺧﺎﻧﻪ ﺗﻮ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺍﺳﺖ

ﮐﻔﻦ ﻋﺎﺷﻖ ﺗﻮ، ﭘﯿﺮﻫﻦ ﺳﯿﻨﻪ ﺯﻧﯽ ﺍﺳﺖ

ﺧﺎﮎ ﺯﻧﺠﯿﺮﺯﻧﺖ، ﺩﺭﺩ ﻣﺮﺍ ﺩﺭﻣﺎﻥ ﺍﺳﺖ

ﺁﺏ ﺗﺎ ﺭﻭﺯ ﻗﯿﺎﻣﺖ ﺟﮕﺮﺵ ﻣﯽ ﺳﻮﺯﺩ

ﮐﻪ ﺗﻮ ﺧﻮﺩ ﺧﻀﺮ ﺣﯿﺎﺗﯽ ﻭ ﻟﺒﺖ ﻋﻄﺸﺎﻥ ﺍﺳﺖ

ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺭﻭﺿﻪ ﺟﺎﻧﺴﻮﺯ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺧﻮﺍﻧﺪﻩ ﺧﺪﺍ

ﺍﻭﻟﯿﻦ ﮔﺮﯾﻪ ﮐﻦ ﺗﻮ ﭘﺪﺭ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺍﺳﺖ

ﺣَﯿَﻮﺍﻥ ﺑﻬﺮ ﺗﻮ ﮔﺮﯾﻨﺪ، ﺧﺪﺍ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﺪ

ﻣﻨﮑﺮ ﮔﺮﯾﻪ ﺑﻪ ﺗﻮ ﭘﺴﺖ ﺗﺮ ﺍﺯ ﺣﯿﻮﺍﻥ ﺍﺳﺖ

ﭼﻪ ﺑﻪ ﺩﻭﺯﺥ ﺑﺒﺮﻧﺪﺵ، ﭼﻪ ﺑﻪ ﮔﻠﺰﺍﺭ ﺑﻬﺸﺖ

ﭼﺸﻢ "ﻣﯿﺜﻢ" ﺑﻪ ﺟﺮﺍﺣﺎﺕ ﺗﻨﺖ ﮔﺮﯾﺎﻥ ﺍﺳﺖ




موضوع: شهادت امام حسین(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/06/27 | 04:10 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات اول مجلس-مناجات با خدا


مرغ درمانده ام و بال و پرم افتاده

قرعه ی خون جگری بر جگرم افتاده

معصیت ریشه ی ایمان مرا سوزانده

بی سبب نیست ز شاخه ثمرم افتاده

یک نفر نیست به داد من تنها برسد؟!

آنقدر دام گنه دور و برم افتاده

دیر شد، آخرِ عمری به خودم آمدم و

وسط معرکه دیدم سپرم افتاده

همه ی دار و ندار دل رسوای من است

این دوتا قطره که از چشم ترم افتاده

حب زهرا من خسران زده را آدم کرد

بر زبان همه، حالا خبرم افتاده

دلخوشم سائلم و ریزه خور پنج تنم

روزی ام دست خدایان کرم افتاده

بی سبب نیست به لب نادعلی می خوانم

به سرم شور نجف، شور حرم افتاده

هر شب جمعه دلم سوخت از آن روزی که

سوی شش گوشه ی دلبر نظرم افتاده

تربت کرب و بلا با دل من کاری کرد

باده ی ناب هم آخر ز سرم افتاده

روزی ام کرب و بلا نیست ولی شکرِ خدا

به سوی مجلس روضه گذرم افتاده

مادری موی پریشان به حرم آمد و گفت:

خنجری کند به جان پسرم افتاده

چقدر چشم طمع بر زره و پیرهنِ

تشنه ی در دلِ خون غوطه ورم افتاده




موضوع: مدح و مناجات با امام حسین(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/06/27 | 04:03 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات


ز ازل یاد تو شد رونق بازار دلم

کى غریبم که تویى در همه جا یار دلم

ز حسینیه دل هم گذرى حضرت عشق

رنگ ماتم زده اى بر در و دیوار دلم

صوت محزون تو از بس جگرم را سوزاند

عالمى سوخته از آه شرر بار دلم

مادرت هستى من وقف عزاى تو نمود

زین سبب گریه شب و روز شده کار دلم

همه درد فقط زخم زبان دنیاست

لحظه مرگ بیایى تو به دیدار دلم

سر در هئیت دل با خط خون بنوشتم

شاه بیتى ز غزل خانه اشعار دلم

سر بازار محبت که همه حیرانند

غم ندارم که حسین است خریدار دلم

 با اجازه ز ابوفاضل و دست و علمش

نام زینب ز ازل گشته علمدار دلم




موضوع: مدح و مناجات با امام حسین(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/06/27 | 03:59 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات


با اسمت عالمو دیوونه کردی

چقد دل میبره آوازه ی تو

واسه ت فرقی نداره خوب یا بد

فدای لطف بی اندازه ی تو

 

همین که اشک می ریزم به یادت

عزیز چارده معصوم میشم

بدون تو به هم می ریزم اما

صدات که می زنم آروم میشم

 

می دونم که فراموشم نکردی

می گیرم کربلامو آخر از تو

منو مادر به دست تو سپرده

خودمونیم آقا کی بهتر از تو ؟!

 

 

به این امّید جون دادی گمونم

که قلب مرده ی ما جون بگیره

بمیرم اونقده سختی کشیدی

که این دنیا به ما آسون بگیره

 

یه جوری دوستت دارم که میخام

اگه نباشی تو، دنیا نباشه

بعیده واسه ی بی سرپناها

تو کشتی نجاتت جا نباشه

 

هنوزم تشنه ی یاری میدونم

هنوزم بازه راه خونه ت آقا

هنوزم خواهرت میخونه با اشک

(( گلی گم کرده ام می جویم اورا ))




موضوع: مدح و مناجات با امام حسین(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/06/27 | 03:46 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام زمان(عج)-مناجات محرمی


فرصتم طی شد و بیدار نشد که بشوم

آخرش لایق دیدار نشد که بشوم

باعث دلخوشی ات با ورع و ترک گناه

پسر فاطمه، یک بار نشد که بشوم

من که یک عمر فقط مشغله ام دنیا بود

سر کوی تو گرفتار نشد که بشوم

شهدا اوج گرفتند و زمینی ماندم

وای از نفس، سبک بار نشد که بشوم

اثر مرحمتت بود که با کوه گناه

آبرو ریخته و خوار نشد که بشوم

برکت نان حلالت همه جا با من ماند

به کسی جز تو بدهکار نشد که بشوم

حاجتم بود به پابوس ابالفضل رسم

زائر صحن علمدار نشد که بشوم

گفت زینب چه کنم، هرچه که کردم آخر

راحت از کوچه و انظار نشد که بشوم

هرچه کردم که نخندند به ما مردم شام

مانعِ خنده ی اغیار نشد که بشوم




موضوع: مناجات محرمی با امام زمان (عج)،  كاروان اسرا در شام،  در مسیر کوفه و شام، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/06/26 | 04:45 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-شهادت


فلک گدای عنایات خاص و عامه ی تو

سروده شد به روی نیزه ها اقامه ی تو

تو بی نهایتی و روی نیزه زلفت گفت

که نقطه چین بگذارد در ادامه ی تو

من الغریب به ما نیز نامه ای بده چون

حبیب ها بکند خلق ؛فیض نامه ی تو

فقط تو امر بفرما چگونه جان بدهیم

شبیه جون تو یا که ابوثمامه ی تو

و یا امر بفرما شبیه ابربهار

همیشه اشک بریزیم بر چکامه ی تو

برای مرثیه خوانی آب بر عطشت

میان روضه ی زهرا برای جامه ی تو

برای روضه ی غصب فدک که زینب خواند

برای غارت انگشتر و عمامه ی تو




موضوع: شهادت امام حسین(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/06/26 | 10:31 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-شهادت


ای کاش تو را به دشت غربت نکُشند

لب تشنه پس از بیعت و دعوت نکُشند

لب تشنه اگر کُشند و تنها و غریب

ای کاش تو را به قصد قربت نکُشند...




موضوع: شهادت امام حسین(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/06/26 | 10:29 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات


ای فیض بی کرانه ی بی انتها حسین

مشق شب ملائکه از ابتدا حسین

در دانه ی خدایی و ریحان مصطفا

نور علی و زاده ی خیر النسا حسین

تو آشنای هر چه غریبی ، ولی نبود

آقا غریب تر ز تو ای آشنا حسین

باید که پا نهد به مسیر گداییت

آنکس که طالب است رود تا خدا حسین

جان بی تب تو سمت مداوا نمی رود

ای بر تمام درد دو عالم دوا حسین

در کربلا نوای لبم ذکر یا رضاست

ذکر لبم میانه ی صحن رضا حسین

گردیده زائر حرم عرش کبریا

آنکس که زائر حرمت گشت یا حسین

ای تو کریم و ابن کریم و اخ الکریم

بر دوش پاک تو علم مجتبا حسین

مثل حسن تو هم به دلت داغ مادر است

ای چون حسن غمین غم کوچه ها حسین

ای زخمی دوشنبه ، به گودال رفته ای

ای کشته ی مدینه و کرببلا حسین

از ما و از خدای تو بر پیکرت سلام

صد ها سلام بر سر از تن جدا حسین

از روی ذوالجناح تو افتاده ای زمین

سر نیزه خورده ای تو ز بس بی هوا حسین




موضوع: مدح و مناجات با امام حسین(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/06/26 | 10:26 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-شهادت


ای سخن از داغ تو مقتل شده

بین سر و تیغ معطّل شده

ای نفست رونق سنگ‌آوران

داعیه‌ی نیزه‌‌به‌جنگ‌آوران

شرحه‌ی تفصیل تو کتمان محض

پیش تو دل دست به دامان محض

از تو قفا روضه‌ی صدر آورد

ظهر دهم لیله‌ی قدر آورد

سینه‌ی سنگین تو سینای صبر

خواسته‌ی توست به دیبای جبر

مرکب زانوی تو لا حول چیست؟

واژه‌ی این مرثیه از قول کیست؟

ای عطش از غالیه‌بندان تو

گریه جنون‌واره‌ی خندان تو

ای نگهت قصّه‌ی سنگ و سبو

یک مژه از خیمه نگردانده رو

ناله‌ای از رشحه‌ی هل من مزید

سوی خیام از نفحاتت وزید

ناله‌ مگو آه مسیحاست این

معجزه را روی کن از آستین

گوش بشر هرچه مُصِر می‌شود

ناله‌ی جانسوز تو سر می‌شود

یک دو نفس شفع شو وتر آفرین

رمزگشایی کن و ستر آفرین

سوره‌ی والفجر سلامٌ علیک

هدیه‌ده زجر سلامٌ علیک

ای هبه‌بخشی که نشد مشت تو

بسته‌ی انگشتر و انگشت تو

آنقدر از خویش فنا بوده‌ای

لم یلد از حیث ثنا بوده‌ای

آنقدر آنگونه که بی‌شائبه

جود تو ناقص نشود با هبه

بیرق و پیراهن و انگشترت

چند هجا از کلمات سرت

آنچه که در کفّه‌ی میزان توست

خلعتی دلق عزیزان توست

بافته از تار وفا پود جان

بر تن این سلسله تا بوده جان

پیرهنی حلّه‌ای از عاطفه

نگسلد از قامت این طائفه

جود تو سرجوش معانی شده

آنچه ندانستم و دانی شده

ای مثل‌آباد خرابات نی

ساغر لاجرعه‌ی بالذّات می

مستی هفتاد و دو تن دست تو

دست و سر و پا و بدن مست تو

در دل گودال تپیدن بگیر

آینه‌‌ای رو به ندیدن بگیر

قابل دیدار خدا نیستیم

آینه بردار که ما کیستیم؟




موضوع: مدح و مناجات با امام حسین(ع)،  شهادت امام حسین(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/06/26 | 10:24 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات اول مجلس


پیش قدوم "عشق" پی بُردم حقیرم

مانند گرد و خاک های در مسیرم

کاری برای دیدن باران نکردم

آئینه ام،آئینه ای رو به کویرم

از هیچ کس غیر خودت خیری ندیدم

از هیچ کس غیر خودت..،"خیرِ کثیرم"

آنقَدر پیش خانه ی تو می نشینم

تا آخرِ سر باورت گردد فقیرم

جز تو در این دنیا ندارم هیچ کس را

روی سرم دستی بکش،طفل صغیرم

این روضه های هفتگی راه رهایی ست

هرچند در چنگال معصیت اسیرم

مانند شاگردی که درسش را بلد نیست

با چشم های اشک بارم سر به زیرم

من را بزن،تنبیه کن..،عیبی ندارد

با جان و دل تنبیه ها را می پذیرم

از من نگیری نعمت چشم ترم را

بگذار تا گریه کنم نِعمَ الاَمیرم

یک گوشه از هیئت برای گریه کافی ست

من قول خواهم داد جایی را نگیرم

**

لب تشنه بودی و تو را گودال بردند

لب تشنه بودی و...،الهی من بمیرم




موضوع: مدح و مناجات با امام حسین(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/06/26 | 10:20 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مصائب

 

دارد به دل صلابت کوه شکیب را

از لحظه‌ای که بوسه زده زخم سیب را

هر چند دست‌بسته... رقم زد چه با شکوه

در کربلا حماسهٔ أمن یجیب را

با کاروان نیزه چهل منزل آمده

این راه پر فراز بدون نشیب را

کوبید صبح قافله بر طبل روزگار

رسوایی اهالی شام فریب را

با خطبه‌های ناله و اشکش غروب‌ها

تفسیر کرد غربت «شیب الخضیب» را

جانش رسید بر لبش از دست خیزران

طاقت نداشت طعنهٔ تلخ رقیب را

می‌ریخت عطر سیب نفس‌های خسته‌اش

در جان باغ، وعدهٔ صبحی قریب را




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/06/26 | 10:12 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مصائب


نه تنها در وداع تو جدا شد جان من از من

که می آمد صدای ناله های پنج تن از من

از آنجایی که وابسته است جان من به جان تو

جدا کردند سر از تو جدا کردند تن از من

میان معرکه هم زخم هم جان باختن از تو

میان خیمه ها هم سوختن هم ساختن از من

دلم خوش بود با پیراهنت آن هم به غارت رفت

پس از تو رخت بر بسته است شوق زیستن از من

غریبم آنچنان در سرزمین مادری بی تو

که می پرسد نشانی های زینب را وطن از من

"ملامتگو چه دریابد میان عاشق و معشوق"

کسی نشنید جز توصیف زیبایی سخن از من

از آن بتخانه ها چیزی نماند آنجا که بر می خاست

طنین تیشهء پیغمبران بت شکن از من

منم حسن ختام باشکوه داستان تو

پس از این اسوه می سازند اساطیر کهن  از من




موضوع: حضرت زینب كبری(س)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/06/26 | 10:10 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مصائب


هستی تو ستون هر دو دنیا بالله

جاری به رگ تو خون زهرا بالله

فرقت چو شکست انبیا ضجه زدند

لا حول ولا قوة الا بالله




موضوع: حضرت زینب كبری(س)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/06/26 | 10:03 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مصائب


من زینبم که رنج فراوان کشیده ام

بسیار ستم ز گردشِ دوران کشیده ام

من زینبم که قامت همچون کمان من

باشد نشان، ز بس غم هجران کشیده ام

من زینبم که از ستم چرخ بد مَنِش

جور خزان به فصل بهاران کشیده ام

من زینبم که یکه و تنها به قتلگاه

بر سینه، جسم شاه شهیدان کشیده ام

من زینبم که از وطن خود به کربلا

رنج سفر به شهر و بیابان کشیده ام

من زینبم که خصم جفا پیشه رابه دهر

با تاج و تخت، جانب نیران کشیده ام

من زینبم که بهر حفاظت، ز دین حق

ظلم و جفا ز دشمن یزدان کشیده ام

من زینبم که بهر یتیمان خون جگر

هرلحظه آه، ازدل سوزان کشیده ام

من زینبم که کنج خرابه، رقیّه را

مانند گُل به سینه و دامان کشیده ام

من زینبم که کاخ یزید پلید را

با خطبه های خویش به ویران کشیده ام

من زینبم که بر سر نعش برادرم

جانسوز ناله از دل و از جان کشیده ام

من زینبم که در صف گرمای رستخیز

حاجت روای «فائق» هجران کشیده ام

 




موضوع: حضرت زینب كبری(س)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/06/26 | 09:59 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مصائب


آنها که توی صورت خود لب نداشتند

گوشی برای ناله زینب(س) نداشتند

این کوهها هم از غم او پشتشان خمید

از ابتدا که شکل محدّب نداشتند

قومی که قوت غالب‌شان زخم وعده بود

کاری به کار غیرت و مذهب نداشتند

حتی ببین امام زمانش اشاره کرد

بانوی ما نیاز به مکتب نداشتند

یک قافله به رهبری او می‌آمدند

افسوس که لباس مرتب نداشتند

با روشنای زخمی خورشید روی نی

این کاروان خسته دگر شب نداشتند

آتش گرفت شعر و عجب نیست، شاعران

جز خون حنجر تو مرکّب نداشتند




موضوع: حضرت زینب كبری(س)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/06/26 | 09:51 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-کوفه


هرچند فاتح همه ی جنگها شدم

خیلی میان کوفه اسیر بلا شدم

ابروی من شکست سر کوچه ای شلوغ

زخمی سنگ بازی این بچه ها شدم

همسایه ی قدیمیمان داد زد سرم

آزرده از نگاه بد اشنا شدم

خیلی سرت مقابل من خورد بر زمین

افتاد زیر پا و من از غصه تا شدم

پایبن نیزه ی تو به من پشت پا زدند

دست خودم نبود که از تو جدا شدم

ام‌ حبیبه آمد و‌ نشاخت زینبم!

من تا نبینمش دو قدم جابجا شدم

لب باز کردم‌ و همه کوفه لال شد

من‌ ناخدای کشتی کرببلا شدم




موضوع: كاروان اسرا در کوفه،  حضرت زینب كبری(س)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/06/26 | 09:49 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات اول مجلس


السلام ای امام نوکرها

پاسخت التیام نوکرها

عشق یعنی حسین و دیگر هیچ

هست حرف تمام نوکرها

یا حسین است آخرین حرف و

مُهر حُسن ختام نوکرها

غبطه ها می خورند در محشر

شهدا بر مقام نوکرها

عشق دنیا به کام بعضی ها

عشق آقا به کام نوکرها

درِ این خانه هست موی سفید

پرچم احترام نوکرها

عطر ارباب می رسد تا حشر

از مزار تمام نوکرها

ذره ای از تبار خورشیدند

نور دارد مرام نوکرها

به فدای لبان عطشانت

هست تکیه کلام نوکرها

روضه ی زخم های گودال و

گریه ی مستدام نوکرها




موضوع: مدح و مناجات با امام حسین(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/06/26 | 09:45 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 521 ::      ...   9   10   11   12   13   14   15   ...  
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.