بسم‌الله الرحمن الرحیم


قابل توجه زائرین گرامی، همزمان با ثبت اشعار در پایگاه حسینیه، کانالهای اجتماعی "حسینیه"  نیز به روز خواهد شد.

لینک کانال های تلگرام ، ایتا و سروش  hosenih@  

و

لینک صفحه اینستاگرام payegahe_hoseinieh@ 


https://telegram.me/hosenih

https://www.instagram.com/payegahe_hoseinieh/


لطفا در معرفی صفحات اجتماعی پایگاه "حسینیه" ، همکاری نمایید.




موضوع: کانال تلگرامی و صفحه اینستاگرام "حسینیه"،  اطلاعیه و اخبار حسینیه، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1397/09/9 | 08:15 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)مناجات-حضرت رقیه(س) شهادت


کلیم بی کفن کربلایِ میقاتی

خلیل بت شکن کعبه ی خراباتی

 

چه فرق می کند آخر به نیزه یا گودال!؟

همیشه و همه جا تشنه ی مناجاتی

 

نخوان! که نور کتاب خدا ندارد راه

به قلب سنگیِ این مردم خرافاتی

 

کنار نیزه ی تو، گریه می کند یحیی

شنیده معنیِ «ذبح العظیم» آیاتی

 

نگاه لطف تو، یک دِیر را مسلمان کرد

مسیح من! چقدر صاحب کراماتی

 

شنیده ام که سفر رفته ای، ولی بابا

برای من نخری گوشواره سوغاتی!




موضوع: مدح و مناجات با امام حسین(ع)،  حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/07/10 | 05:20 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


شور سفر کردن ز تو دلشوره با من

حالی بپرس از ما میان کوی و برزن

 

از یمن ما آباد می‌شد هر خرابه

دیدی که آخر در کجا کردیم مسکن

 

یادت می‌آید در بیابان می‌دویدم

دامن دچار آتش و آتش به دامن

 

شد سهم من از خار و از سیلی و زنجیر

هم درد پا و درد گوش و درد گردن

 

از سنگ باران یهودی‌ها رسیدم

یک جای سالم نیست در آیینه‌ی تن

 

دیدی که زیر چشم را نقاش بی‌ذوق

کامل سیاهش کرد جای سایه روشن

 

گفتم برای خواهرم معجر بدوزم

گشتم نشد پیدا در این ویرانه سوزن

 

آه ای تنور نیمه روشن وای بر تو

بابا چه شد موی بلندت وای بر من

 

با صورت خاکستری و خون بر لب

کی گفته زیبا نیستی تو اتفاقا




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/07/10 | 05:17 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات اول مجلس-شهادت حضرت رقیه(س)


خوشا به حال رفیقی که چشم تر دارد

خوشا کسی که هوای حرم به سر دارد

 

همیشه مرغ دل آدمی به پرواز است

خوشا دلی که برای تو بال و پر دارد

 

هبوط میکند انسان به غیر زائرتو

به زائر حرم تو خدا نظر دارد

 

برای سینه زنت نیست ترسی از دوزخ

برای آتش فردای خود سپر دارد

 

دعای هرشبم این است با شما باشم

که زندگی بدون تو درد سر دارد

 

نوشته ام بنویسند گوشه ی کفنم

نفس کشیدن بی عشق تو ضرر دارد

 

بدا به حال کسی که ز اشک محروم است

خوشا دلی که غم عشق بر جگر دارد 

 

کجا دهند جوابی که از تو می گیریم

مرام لطف شما را کسی مگر دارد

 

عزای تشنگیت عرش را پریشان کرد

فقط خدا زدل خواهرت خبر دارد

 

به شام آمد و برگشت،قلب خسته ی او

چه خاطرات بدی که ازین سفر دارد

 

ستاره ای به میان خرابه جای گذاشت

ستاره ای که به دامن سر پدر دارد

 

ستاره ای که اگر واکند کفن پیدا است

چقدر ضربه ی شلاق بر کمر دارد




موضوع: مدح و مناجات با امام حسین(ع)،  حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/07/10 | 05:15 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-مدح


ای شکوه عشیره ی زهرا

آفتاب همیشه ی دنیا

 

بودنت روشن است چون خورشید

عصمتت را عقیله می فهمید

 

می درخشد هنوز نام شما

در شب آسمان کرببلا

 

ما که با روضه ات بزرگ شدیم

سر این سفره ها سترگ شدیم

 

درد خود با رقیه می گوییم

همه جا یا رقیه می گوییم

 

دستگیر نداری ام هستی

تو فقط ذکر جاری ام هستی

 

من ز دنیا پناه آوردم

به تو اینجا پناه آوردم

 

ای که دستت به کم نمی آید

به تو غیر از کرم نمی آید




موضوع: حضرت رقیه(س)،  ولادت حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/07/10 | 05:13 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات اربعین


مهمانیِ آقایِ خوبی ها شروع شد

غوغایِ محشر مثلِ عاشورا شروع شد

 

ای گریه کن ها،سینه زنها دعوت هستید

ای قطره ها ! امواجِ این دریا شروع شد

 

حسرت به دل های قدیم ! از جای خیزید

نقاشیِ تصویرِ یک رویا شروع شد

 

زهرا فراخوانِ عمومی داده قطعاً

از هر طرف لبیکِ یا اُمّا شروع شد

 

همراهِ خود پرونده هاتان را بیارید

با دستِ اربابِ وفا،امضاشروع شد

 

بعدِ از چهل روز اشک و ناله ،تازه انگار

همراهیِ صدیقه ی صغرا شروع شد

 

امّ المصائب می رسد از راهِ شامات

دارالبُکایِ زینب کبرا شروع شد

 

نیّت کن از بهرِ ظهورِ حضرت عشق

بهرت دعایِ مهدیِ زهرا شروع شد




موضوع: اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/07/10 | 05:12 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


لب های او جز ناله آوایی ندارد

دیگر برایش خنده معنایی ندارد

 

اکنون که اینجا آمدی باید بگوید

جز این خرابه دخترت جایی ندارد

 

باید بگوید از غم تنهایی خود

چون هم نشینی غیر تنهایی ندارد

 

یادش بخیر آن بوسه های گرم بابا

حالا لبش سرد است و گرمایی ندارد

 

در کوچه های شام هم با گریه می گفت

یک کاروان نیزه تماشایی ندارد!

 

تفسیری از ایثار و غیرت می شود چون

از نسل زهرا است و همتایی ندارد

 

هر چه مصیبت بود از آنجا شروع شد

وقتی که فهمیدند بابایی ندارد...

 

 




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/07/10 | 05:11 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-مدح و شهادت


عجز اگر آید به دیدارم جوابش می‌کنم

کاخ اگر کوه احد باشد خرابش می‌کنم

 

پرده های قصر افتاد از طنین ناله ام

کفر اگر در پرده باشد بی‌نقابش می‌کنم

 

مدح باب علم طاها گر چه اینجا باب نیست

در میان شامیان امروز بابش می‌کنم

 

یک رساله از کراماتم اگر در دست نیست

می نویسم بعدها صدها کتابش می‌کنم

 

دارم از بابا بزرگ خویش ارث روشنی

در شعاعم ذره باشد آفتابش می‌کنم

 

از خدایم اذن دارم زیر سقف گنبدم

هر دعایی را بخواهم مستجابش می‌کنم

 

آنکه حتی یک النگو در ضریح انداخته

با خدا در روز محشر بی‌حسابش می‌کنم

 

سفره دار روضه‌ی بابا منم، با دست خویش

گندمی گر نذر گردد آسیابش می‌کنم

 

زنده باشم بعد از این ای عمه جان گهواره‌ای

عاقبت می‌سازم و نذر ربابش می‌کنم

 

آستین پاره ای دارم خدا را شاکرم

بر سرم در پیش نامحرم حجابش می‌کنم




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/07/10 | 05:10 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

پایان ماه محرم


ما هر چه بود پای محرم گذاشتیم

در چَشم ها دو چِشمه ی زمزم گذاشتیم

 

قطعاً دعای فاطمه پشت و پناه ماست

وقتی دم حسینیه پرچم گذاشتیم

 

ما ارث گریه از پدر خویش برده ایم

پا جای پای حضرت آدم گذاشتیم

 

این اشک ها برای تو باشد ، حسین جان

شاید به روی زخم تو مرهم گذاشتیم

 

تفسیر روضه هاست ، حروف مقطعه

جان را میان سوره ی مریم گذاشتیم

 

خیلی حسین زحمت مارا کشیده ای

خیلی برای روضه ی تو کم گذاشتیم

 

یک عمر دم حسن شده و بازدم حسین

این عشق را به سینه دمادم گذاشتیم

 

یک اربعین زیارت مارا ردیف کن

ما هر چه بود پای محرم گذاشتیم




موضوع: وداع با محرم و صفر، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/07/9 | 06:58 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام زمان(عج)-مناجات محرمی-اربعین


نام تو زینتِ هر زمزمه یابنَ الزهرا

میدهیمَت قسمِ فاطمه یابنَ الزهرا

 

یابنَ مظلوم! قسم بر غمِ زهرا برگرد

شرمساریم ز روی تو ، ز صحرا برگرد

 

یک مُحرم ز غمت خانه تکانی کردیم

گریه بر جدِّ غریبت همگانی کردیم

 

کارِ ما، نالهٔ یابن الحسنِ تنها نیست

آنکه یک عمر شعاریست، یقین از ما نیست

 

ما که از کشتهٔ بی غسل و کفن میگوئیم

با مخاطب ز دلِ روضه سخن میگوئیم

 

ما اگر نامه نوشتیم بیا، با خون بود

همچو زهرا ز فدک، صورتمان گلگون بود

 

ما گرفتار حسینیم، خدا شاهدِ ماست

تا ابد یارِ حسینیم، خدا شاهدِ ماست

 

کِی دگر مسلمِ دوران سرِ بازار شود

«نگذاریم دگر واقعه تکرار شود»

 

مَردِ میدان عمل، پای ولی می‌ماند

در رکابِ سپهِ سید علی می‌ماند

 

پشت بر راه امام و شهدا باشد، ننگ

نهَراسیم ز تهدید و ز تحریم و ز جنگ

 

ما سخن را ز لسان شهدا میگوئیم

«نَـه» به هر لایحهٔ بی سر و پا میگوئیم

 

با شما دوست و با دشمن تان در حربیم

آگه از بَد دلی و توطئه های غربیم

 

مُزدِ ما را سفر کرب و بلا خواهد داد

اربعین پاسخِ هر توطئه را خواهد داد

 

تا که در راهِ حرم، با قدَمت همراهیم

کِی چنان کور دلان از رَهتان گمراهیم

 

ما ز تو ، غیر تو را هیچ نخواهیم بیا

جز توَلای شما هیچ نخواهیم بیا 




موضوع: مناجات محرمی با امام زمان (عج)،  اربعین حسینی،  وداع با محرم و صفر، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/07/9 | 06:24 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

کاروان اهل بیت(علیهم السلام) در شام-مجلس یزید ملعون


کی دیده کنار هم جام می و قرآن را

جام می و قرآن و چوب و لب عطشان را

ای فـاطمه اطـهر ای دختـر پیغمبـر

در طشت طلا بنگر وجه اللهِ سبحان را

فریاد که سوزاندند آخر دل زینب را

افسوس که بشکستند آن گوهر دندان را

زینب که ز صبر او صبر آمده در حیرت

یک باره در آن مجلس زد چاک، گریبان را

چوب و لب و دندان بود، زینب که پریشان بود

می‌کرد پریشان‌تر گیسوی پریشان را

یارب جگرم شد خون دیدم که یزید دون

با چوب زند بوسه لعل لب مهمان را

قلب نبی آزردند در مجلسِ میْ ‌بردند

هم آیه تطهیر و، هم سوره فرقان را

فریاد از آن چوب و، افسوس بر آن دندان

کز سوره جدا کردند، یک آیه قرآن را

دردا که در آن محفل آن شامی سنگین دل

از بهر کنیزی خواست دختِ شهِ خوبان را

فریاد که از این غم خون شد جگر عالم

آتش زدی ای «میثم» این عالم امکان را




موضوع: كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/07/9 | 01:07 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

کاروان اهل بیت(علیهم السلام) در شام-مجلس یزید ملعون


چوب ستم و سر بریده

والله قسم نـدیده دیـده

این لعل لبی که می‌زنی چوب

پیغمبــر اکـرمش مکیده

هر کس سر نی زده است سنگش

قرآن ز دهان وی شنیده

آهسته بزن که پای این طشت

رنگ از رخ فاطمه پریده

آهسته بزن که دور این سر

سروِ قد مصطفی خمیده

آهسته بزن که ایستادند

یک مشت اسیر داغدیده

آهسته بزن که سینه‌اش را

از ضرب سنان «سنان» دریده

هم دشمنش از جفا زده سنگ

هم قـاتلش از قفـا بریده

والله قسم گـریسته خـون

تیغی که بر این گلو رسیده

هم لب ز عطش دو چوبه خشک

هم خون دل از دیده چکیده

کی دیده کنار مجلس می

قرآنِ به خاک و خون کشیده

از زخم، سرش گرفته بوسه

بادی که به صورتش وزیده

«میثم» شررِ غمِ حسین است

روحی که به پیکرت دمیده

 




موضوع: كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/07/9 | 01:05 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

کاروان اهل بیت(علیهم السلام) در شام-مجلس یزید ملعون


سرت را دخترت تا دید در طشت

نگاه زخمی ات لرزید در طشت

به جای دختر دلتنگ بابا

لبت را خیزران بوسید در طشت

 




موضوع: كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/07/9 | 01:00 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

کاروان اهل بیت(علیهم السلام) در شام-مجلس یزید ملعون


از طشت دیدم ازدحام دورو بر را

میداد چشمانت به چشمانم خبر را

 

سربازها بالا سر تو جمع هستند

روی سرت دیدم هجوم صد نفر را

 

اینها نشستند و تو سرپایی عزیزم

پا درد تو آتش کشیده هر جگر را

 

چشم سفیران سوی وجه الله مانده

دیدند با خنده زنان بی سپر را

 

قرآن که خواندم نانجیب مست لج کرد

انداخت با چوب از دهانم دو گهر را

 

دیدم چگونه سربه زیرت کرد کارش

پیش تو میکوبید بین طشت سر را

 

گوش مرا باید بگیری نشنوم من

حرف در گوشی مشتی بد نظر را

 

خطبه بخوان ویران کنی کاخ ستم را

خطبه بخوان زنده کنی یاد پدر را

 

خطبه بخوان تا خنده هایش زهر گردد

تا که ببیند در بیان تو اثر را

 

تو ذوالفقاری در زبان داری عقیله

بین غل و زنجیر کراری عقیله




موضوع: كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/07/9 | 12:56 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

کاروان اهل بیت(علیهم السلام) در شام-مجلس یزید ملعون


آن لب لعل که بوسه ز نبی، خوب گرفت

حال در طشت طلا بوسه از او، چوب گرفت

 

سرِ بُبریده و آل علی و بزم شراب

صحنه ای بود که صبر از دلِ ایوب گرفت

 

هر که فریاد کشید، از دو طرف سیلی خورد

هر که افتاد زمین، هدیۀ سرکوب گرفت

 

خارجی خواندنشان تهمتِ عادی شده بود

رفعِ تهمت ز لبِ قاریِ محبوب گرفت

 

با تمسخر،وسط آیۀ قرآنِ لبش

ضربه ها بردهنش،دشمنِ مغضوب گرفت

 

«لَعُبَت هاشمُ وَالمُلک فَلا »را میخواند

مستِ مِی، دورِ سرش جُرعۀ مشروب گرفت

 

اهلبیتِ پسرِ فاطمه را داد خطاب

دیدی آخر که خدا حق مرا خوب گرفت

 

دور تا دورِ لبش را پُرِ خون دید رباب

بوسه ای گریه کنان از لبِ مرطوب گرفت

 

سرخ مویی، به یتیمی، به کنیزی نگریست

شعله بر جان و دلِ دختر محجوب گرفت

 

جشنشان را به عزا ساخت بدَل دخت حسین

ناله ای کرد که مجلس، همه آشوب گرفت

 

خطبۀ نایبة الفاطمه غوغا میکرد

کار، در دست، به این شیوۀ مطلوب گرفت

 

ز سخنرانی سجاد گِره  ها وا شد

بزم، شد بزمِ عزا، نالۀ یعقوب گرفت

 

به اَنابنُ الحَسنِینَش همه را رسوا کرد

آنچه را خصمِ لعین معرکه با چوب گرفت

 

این رقیه است که حالا  سرِ پنجه، به قیام

ابتکار عمل از دشمن مغلوب گرفت




موضوع: كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/07/9 | 12:55 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

کاروان اهل بیت(علیهم السلام) در شام-مجلس یزید ملعون


دستی که سمتِ طشت طلا چوب می زند

چوبِ حراج بر غمِ ایوب می زند

پایِ سربریده ی خورشید مُلک ری

پیوسته حرفِ گندم مرغوب می زند

 

رویش سیاه! کاسه صبرم لبالب است

در کاخ شام،معجر زینب معذب است

بیهوده خسته می کند این چوب را یزید

این سر همیشه روی لبش ذکر یارب است

 

تکلیفِ طشت واین همه باران چه می شود؟

پایانِ ماجرایِ اسیران چه می شود؟

گیرم حسین پاره ی قلبِ نبی نبود!

پس احترام قاری قرآن چه می شود؟

 

ای خیزران! عجول تر از خنجری چرا !؟

مانند تیر حرمله ناباوری چرا !؟

قرآن که خواند، شک به مسلمانیش نکن!

در انتظار معجزه ای دیگری چرا !؟

 

آهسته تر بزن! به پیمبر گناه نیست!

لب های سنگ خورده ی او روبراه نیست

داری درست جایِ همان نیزه می زنی!

این مجلس شراب کم از قتلگاه نیست

 

آتش به باغِ سوخته ی خواهرش نزن

طعنه به مویِ مملؤ خاکسترش نزن

باشد، به گریه هایِ حرم اعتنا نکن

باشد بزن، ولی جلویِ مادرش نزن

 

این سر به جبر نیزه ی اشرار آمده

با داغ دست های علمدار آمده

زخم زبان به پیری او می زنی چرا!؟

همراه زینب از سر بازار آمده




موضوع: كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/07/9 | 12:52 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

کاروان اهل بیت(علیهم السلام) در شام-مجلس یزید ملعون


سر بریده سمیع و بصیر مادر بود

لبان خونی او دلپذیر مادر بود

اگرچه رفت به بالای نیزه اما او

همان حسین گل و سر بزیر مادر بود

صدای قاری قرآن ز طشت زر آید

نفیر حلق پسر از ضمیر مادر بود

لبی که چوب خورد خنده رونمیگردد

تبسمش به یتیمان بشیر مادر بود

میان طشت طلا آنچه از گلو آمد

نه خون حنجر او بلکه شیر مادر بود

به طول واقعه در انتقام سیلی بود

رخش کبود زضربه نظیر مادر بود

زکوچه ای که گذشت از مدینه تا شامات

تمام مدت ره در مسیر مادر بود

امام وقت که شد بسته در غل و زنجیر

به احتجاج کلامش سفیر مادر بود

تحمل کتک و تهمت کنیزی هم

فقط بخاطر امر خطیر مادر بود

قسم به حق که همه خطبه های این مدت

نه سوز داغ که خیر کثیر مادر بود

حسین شهید ره مادر است و زینب هم

اسیر دشمن او نه اسیر مادر بود

قیام سرخ حسینی که گشته عالمگیر

زانقلاب غریب و کبیر مادر بود

تمام نیت و انگیزه های این نهضت

به یک هدف شده آنهم غدیر مادر بود




موضوع: كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/07/9 | 12:49 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

کاروان اهل بیت(علیهم السلام) در شام-مجلس یزید ملعون


همین که نامِ بلندت به هر زبان افتاد

چه شور و وِلوِله ای در دل جهان افتاد

 

برایِ ذکرِ مصیبت دلم گرفت آتش

و سیلِ گریه و ماتم به عمقِ جان افتاد

 

به وقتِ غارت و حمله چه بر سرت آمد؟

که شمر خسته شد و خولی از توان افتاد!

 

به روی نیزه و در جمع این حرامی ها

رقیه(س) دید تو را و نفس زنان، افتاد

 

یزید بیشرف اما میانِ بزمِ شراب

به جانِ زخمِ سر و صورت و دهان افتاد

 

به رویِ طشت طلا و به پیشِ چشم همه

چقدر روی لبت ردِّ خیزران افتاد!!




موضوع: كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/07/9 | 12:45 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

کاروان اهل بیت(علیهم السلام) در شام-مجلس یزید ملعون


یک روز ، جگر ، برابرم آوردی

یک روز ، سرِ برادرم آوردی

ای کاش تو هم فرو بپاشی از هم

ای تشت ! ببین چه بر سرم آوردی




موضوع: كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/07/9 | 12:42 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

کاروان اهل بیت(علیهم السلام) در شام-مجلس یزید ملعون


امیر قافله‌ی کربلاست زینب و بس

تماماً‌ آینه‌ی مرتضاست زینب و بس

جلال‌ِحضرت‌خیرالنّسا‌ست زینب و بس

کتاب‌عشق، علی و مفسرش زینب

شروع راه حسین است‌ و آخرش زینب

 

زنی که مردتر از هر‌چه مرد باشد کو؟

شکنجه دیده و اهل نبرد باشد کو؟

حماسه‌ساز ولی کوه درد باشد کو؟

نوشته‌اند که زینب تمامِ عاشوراست

علم‌به‌‌دوش‌ترینِ قیامِ عاشوراست

 

عقیله عرش‌نشین است،‌گیر سلسله نیست

اسیر‌خولی‌و‌شمر‌و‌‌سنان‌و‌حرمله نیست

کسی عزیزتر از او میان قافله نیست

محل نده به طنابی که دور دستش بود

به روی نی، سر پاک حسین هستش بود

 

غم غریبی او را بشر نمی‌فهمد

شرار سینه‌ی او را شرر نمی‌فهمد

خسوف صورت او را قمر نمی‌فهمد

شکست چوبه‌ی محمل اگر سر زینب

نتیجه داد کبودی پیکر زینب

 

همین که رفت به بازار برده‌ها عمه

دمی نشد ز من و دختران جدا عمه

نگاهِ هیز یهودی چه کرد با عمه

غم سه ساله و آه رباب آبش کرد

یزید و بزم حرام و شراب آبش کرد

 

یزید، بزم حرام، این عذاب می کشدش

سر حسین به تشت شراب می کشدش

نگاه غیر به سمت رباب می کشدش

صدای خنده‌ی مستی مریض رنجش داد

میان همهمه حرف کنیز رنجش داد




موضوع: كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/07/9 | 12:40 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

کاروان اهل بیت(علیهم السلام) در شام-مجلس یزید ملعون


خورجینی دوان دوان می رفت

دست بوسیِ خیزران می رفت

 

در هیاهویِ غارت خیمه

دور از چشم ساربان می رفت

 

چه عجولانه داشت سر می برد!

مثل تیری که از کمان می رفت

 

بی توجه به ناله ی زهرا

خورجین داشت همچنان می رفت

 

خواهری خسته از ته گودال

ناله هایش به آسمان می رفت

 

پیکری زیر نعل ها بود و...

درد تا مغز استخوان می رفت

 

چه سرِ کشتی نجات آمد؟

شعله در جانِ بادبان می رفت

 

خنجر کُند شمر بدبین بود!

در غلافش چه بد گمان می رفت

 

خرجِ کاخ و حرمسرای یزید

داشت از جیبِ کوفیان می رفت




موضوع: كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/07/9 | 12:36 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

کاروان اهل بیت(علیهم السلام) در شام –مجلس یزید ملعون-خطبه امام سجاد(ع)


سرِ مظلوم در طشت طلا بود

به او یک قافله دل، مبتلا بود

 

ز چوبِ خیزرانِ بی مروّت

لب و دندان او در ابتلا بود

 

برای خصم، بزم عیش و نوش و...

برای فاطمه رنج و بلا بود

 

شبیهِ خطبۀ غرّای زینب

صدای قاری اَش پُر از صَلا بود

 

اگر چه دورِ آن سر شد شرابی

ولی سیمای آن سر پُر جَلا بود

 

اگر چه خارجی خواندند او را

بِوَاللهِ سرِ شاهِ ولا بود

 

علی بن الحسین افشاگری کرد

که او پیغمبرِ کرب و بلا بود

 

اَنابنُ المصطفایش ترجمانِ

حدیثِ قدسیِ قالوا بلی بود

 

اَنابنُ المرتضایش کرد غوغا

علی را منجلی، آن مُنجَلا بود

 

طنینِ احتجاجش چونکه پیچید

کلامش وَحیی از عرشِ عُلا بود:

 

که گر ما را مصیباتی رسیده

دلیلش، اَلبلاءُ لِلولا بود

 

چنان گریه گرفت از چشم حضّار

تو گویی بارشِ ابرِ ولا بود

 

چنان تختِ ستم را واژگون کرد

که هر مَکرِ یزیدی برمَلا بود

 

سه ساله دختری فریاد میزد

که بابایم شهید کربلا بود

 

امامِ ما از اینرو کشته شد که؛

جوابش بر همه کفّار «لا» بود

 

سرِ او را بریدید و شنیدید

که زهرا شاهدِ یَومٌ علی بود

 

چو اینجا شد قیامِ شام آغاز

رقیه کرد در ویرانه اعجاز




موضوع: كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/07/9 | 12:31 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)مناجات-حضرت زینب(س)شام


کاسه ی چشم مرا از آب زمزم پر کنید

کاسه ی خالی من را نیز نم نم پر کنید

 

من به اینکه روز و شب اینجا بیایم دلخوشم

راضی ام این کاسه را هر بار، کم کم پر کنید

 

کربلایی شد کسی که صبر او لبریز شد

لطف کرده، کاسه ی صبر مرا هم پر کنید

 

این همان شورِ غمِ عشقِ حسین بن علی است

سینه ی ما را از این شور دمادم پر کنید

 

شیعیان باید قیام دیگری بر پا نمود

عالمی را از دم جانم حسینم پر کنید

 

بر سر نام علی این جنگ ها بر پا شده

هر کجا را باید از این ذکر و پرچم پر کنید

 

زینبش با دست بسته تا سر بازار رفت

دفتر اشک مرا این بار زین غم پر کنید

 

بعد از این دیدید اگر که خانمی خورده زمین

دور او را زودتر با چند مَحْرَم پر کنید




موضوع: مدح و مناجات با امام حسین(ع)،  كاروان اسرا در شام،  حضرت زینب كبری(س)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/07/8 | 02:56 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-شام


چنان به جای تو در هر کجا سخن گویم

که خلق جزتو نبیند تجلی از سویم

 

به جنگ آمده ام با کلام چون تیغم

حمایلم شده این ریسمانِ بازویم

 

به جز تو کس نتواند مرااسیر کند

اگر اسیر شدم راه  عشق می پویم

 

اگر چه شیرم و در بند کس نمی مانم

به دام شیر نگاهت شبیه آهویم

 

چنان حجاب گرفتم کسی مرا نشناخت

که گرد پیری از غم نشسته بر رویم

 

سیه ز بارش سنگ است هر کجا درشام

)هلال عیددر آن ابر تیره می جویم(

 

توسنگ خوردی با سنگ من زمین خوردم

مگر زلاله  سنگی  دمی تو را بویم

 

اگر ز بزم جفا تا خرابه میگریم

مسیر آمدنت را به گریه می شویم




موضوع: كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/07/8 | 02:53 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

کاروان اهل بیت(علیهم السلام) در شام-امام سجاد(ع)مصائب


در جای جای عالم پیچیده ذکر الشام

ماه است ماه ماتم هرجا کنید اعلام

 

ماه صفر  سفر را از خویش واگذارید

طالع پُر است از غم نحس است بسکه ایام

 

ماه بلای طاهاست این ابتلای زهراست

بشکسته حرمت دین بسته است دست ایتام

 

دلهای خسته بنگر سرها شکسته بنگر

مهمان نوازی شام  سنگ است وقت  اکرام

 

حرمت شکن یهود است این قوم از جهود است

باغ جنان کبود است ای دل مگیر آرام

 

زخم زبان چه سخت است شامی چه تیره بخت است

آل علی کجا و هر ناسزا و دشنام

 

چشم حرامزاده سوی حرم فتاده

شد آستینِ پاره اینک حجاب آلام

 

این چشم های گریان این سینه های بریان

ای ناقه های عریان هستند آل اسلام

 

گاهی به کنج زندان گاهی به بزم عدوان

مأوای آل عترت ویرانه شد سرانجام

 

این مجلس شراب است ؟ این آل بوتراب است؟

چشم خدا پر آب است ای دشمنان بد نام

 

بازارتان شلوغ است گفتارتان دروغ است

شاهد به مدّعایم  باران سنگ از بام

 

من زادۀ منایم فرزند کربلایم

گرچه به کوفه و شام باشم امام گمنام

 




موضوع: كاروان اسرا در شام،  شهادت امام سجاد(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/07/8 | 02:49 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

کاروان اهل بیت(علیهم السلام) در شام


کوفه که شهر علی بود چنان کرد به من!

وای از شام که بغض پدرم را دارند.‌.

 

سرهرکوچه معطل شده ام،خسته شدم!

چشمشان کور! همه قصد تماشا دارند!

 

سر بازار که رفتیم سرم داد زدند...

ای ابالفضل بیا! نیت دعوا دارند!

 

جگرم سوخت زمانیکه رقیه میگفت

عمه جان!اینهمه دختر همه بابا دارند

 

دخترانی که پس پرده عصمت بودند..

بعد تو در وسط مجلس می جا دارند!




موضوع: كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/07/8 | 02:47 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

کاروان اهل بیت(علیهم السلام) در شام


وای از شام اسیران غم بی حد دیدند

خاک از بام به فرق سرشان پاشیدند

بر غم و غصه ی اولاد علی خندیدند

پای سرهای بریده همگی رقصیدند

بغض دیرینه ی خود را به علی نو کردند

بی حیاها همه ی قافله را هو کردند

 

پیش چشم اسرا چنگ و دف و تار زدند

کعب نی بر بدن عابد بیمار زدند

دختران را به سر کوچه و بازار زدند

سخت تر از همه در پیش علمدار زدند

دختر فاطمه را جا ملاعام دهند

دسته دسته به اسیران همه دشنام دهند

 

شامیان ظلم به ذریه ی زهرا کردند

خنده بر بی کسی زینب کبرا کردند

خون به قلب علی و احمد و زهرا کردند

اسرا را سر هر کوچه تماشا کردند

خون عباس سر نیزه بجوش آمده بود

دور ناموس خدا برده فروش آمده بود




موضوع: كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/07/8 | 02:45 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

کاروان اهل بیت(علیهم السلام) در شام


شامیان سنگ جفا بر سر طفلان نزنید

خنده براشک یتیمان پریشان نزنید

 

گر که مرهم به روی زخم دل ماننهید

نمک از کینه به زخم دل طفلان نزنید

 

خاروخاشاک نریزید به روی سرما

این قدر آتش غم بردل سوزان نزنید

 

ازچه ای سنگدلان سنگ گرفتد به دست

سنگ بر رأس پدر پیش یتیمان نزنید

 

سوره ی نور کند جلوگری بر سر نی

شرمتان باد زحق، سنگ به قرآن نزنید

 

سوی ناموس خداوند تماشا نکنید

زخم دیگر به دل زخمی و نالان نزنید

 

ز شما ریخته شیرازه ی قرآن از هم

دم بیهوده ز قرآن و ز ایمان نزنید

 

شامیان روز شما باد سیه تر از شام

که دگر طعنه به ماسوخته جانان نزنید

 

بی «وفایی» شما شهره ی عالم شده است

لکه ی ننگ دگربر روی دامان نزنید




موضوع: كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/07/8 | 02:44 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

ورود کاروان اهل بیت(ع) به شام


رسیده روضه به بازار شام واویلا

تمام مرثیه در یک کلام واویلا

 

شدند پرده نشینان آیه ی تطهیر

شکنجه در ملأ بار عام واویلا

 

ز کوچه ها همه بوی شراب می آید

رسیده قافله در ازدحام واویلا

 

در ازدحام نظرها،سلاله های علی

اسیر و خسته و بی احترام واویلا

 

به کوچه های یهودی خبر رسانده کسی

رسیده مرحله ی انتقام واویلا

 

به هر اشاره ی سنگی سری زمین می خورد

سری به نیزه ندارد دوام واویلا

 

مقابل دل زینب چگونه می شکنند

به سنگ کینه جبین امام واویلا




موضوع: كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/07/8 | 02:40 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

بصیرت-بیداری اسلامی –استکبار ستیزی 


طبل توخالیست دشمن کار او فریادهاست

شاهدش لحظه به لحظه صحنه رخدادهاست

آبروی دشمنان را بارها بردیم ما

یک مثال از قصه ما قصه پهبادهاست




موضوع: فرهنگی، اجتماعی و سیاسی، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/07/8 | 02:39 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

 شهدا و دفاع مقدس- نام شهید حذف شدنی نیست


سی ساله که گذشته اما هنوز

مادر برای پسرش هلاکه

تموم خاطرات بچش فقط

یه چفیه و یه زنجیر و پلاکه

 

زیر لبش صدا میزد بُنَیَّ

شبیه اون مادر قد خمیده

روضه میخونن میگه یافاطمه

آخه خودش یه مادر شهیده

 

مادر شهید شدن همش قشنگه

مخصوصاً اون لحظه ی دلتنگیاش

میری میشینی کنار شهیدت

یکی یکی درداتو میگی براش

**

لحظه ی رفتن و بهونه کردم

یادت میاد موهاتو شونه کردم؟

سی ساله که برای دیدن تو

قبرای گمنام و نشونه کردم

 

یادت میاد تازه که راه میرفتی

برات پیراهن عزا خریدم

محرما دسته روی میکردین

گریه میکردم و تو رو میدیدم

 

مادر کجایی که بیایی ببینی

چند ساله که امام رضا نرفتم

پشت در خونه نشستم بیایی

تا سر کوچه بخدا نرفتم

 

من از بابات یه چیزایی شنیدم

سی ساله که گریه برات نکرده

وقتی نیومدی بابات بهم گفت:

خودش میخواست تا بره برنگرده

 

نیومدی ، مثل همه رفیقات

اسمتو از رو کوچه ها گرفتن

همین یه ذره دلخوشی رو آخر

از مادرای شهدا گرفتن




موضوع: شهدا و دفاع مقدس، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/07/8 | 02:37 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 526 ::      ...   11   12   13   14   15   16   17   ...  
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو