بسم رب الحسین(ع)

این دشـت با ارادهٔ زینـب اداره شـد

در دست جبر اوست همه اختیارها


جهت دسترسی آسان تر به اشعار مناسبت های این ایام از لینک های زیر استفاده نمایید:


                                          
   
                                  
 
                                  
                  
                                  


https://telegram.me/hosenih



https://www.instagram.com/payegahe_hoseinieh/

قابل توجه زائرین گرامی، همزمان با ثبت اشعار در پایگاه حسینیه، کانالهای اجتماعی "حسینیه"  نیز به روز خواهد شد.

لینک کانال های تلگرام ، ایتا و سروش  hosenih@  

و

لینک صفحه اینستاگرام payegahe_hoseinieh@ 


عزیزان می توانند برای پر بارتر شدن محرم خود به پایگاه های زیر نیز مراجعه نمایند:

      




موضوع: اطلاعیه و اخبار حسینیه، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1398/06/24 | 08:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات اربعین-برای جامانده ها


آخر روزی پای علم میمیرم

دق میکنم از غصه و غم میمیرم

جامانده ترین زائر امسال منم

با پخش تصاویر حرم میمیرم 




موضوع: اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/07/20 | 08:36 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام زمان(عج)-مناجات


جمعه شد تا باز جای خالی تو حس شود

تا شقایق باز دلتنگ گل نرگس شود

 

آفتاب پشت ابرم! نام تو دارم به لب

خواستم نور تو گرمی بخش این مجلس شود

 

لحظه ای ما را به خود گر واگذاری ، وای ما

بی نگاه کیمیاگر ها طلا هم مس شود

 

درد معمولا عیار عشق را بالا برد

هجر باعث می شود تاعاشقی خالص شود

 

راه اصحاب تو با اصحاب عاشورا یکی است

ندبه ها باید که عاشورا شود وارث شود

 

روز رجعت مست می باید گریبان چاک کرد

تاکه آخر قصه ی ما نیز چون عابس شود




موضوع: مناجات فراق با امام زمان(عج)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/07/20 | 08:25 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات اربعین


ای کاش می شد من هم این شب ها

در گوشه ای دنج از حرم بودم

یا نوحه ای پرشور باشم ، یا

ترکیب بند محتشم بودم

 

می شد شبیه پرچم سرخی

بر روی بیرق ها رها باشم

در دسته های سینه زن...گاهی

در هیئت زنجیر ها باشم

 

می شد که تا مرز شلمچه رفت

می شد که زد دل را به جاده رفت

می شد شبیه خیل مشتاقان

تا کربلا پای پیاده رفت

 

با تو محرم را صفر کردم

با تو چهل شب را سحر کردم

هر وقت یاد زینب افتادم

خون گریه ها را بیشتر کردم

 

هر وقت یاد زینب افتادیم

معجر دوباره یادمان آمد

از خیزران، از شام، از غربت

از گوشواره یادمان آمد

 

می خوانم از چشم عزاداران

مقتل به مقتل از لهوفت را

تا دین جدت را بفهمم، باز،

می خوانم امشب "یا سیوف..." َت را*

 

چشمان خیس روضه خوانانت

مضمونی از جنس غزل دارد

چایی روضه نزد ما طعمی

شیرین تر از طعم عسل دارد

 

حال خوشی دارم اگر چه اشک

در سطرسطر شعر من جاریست

این چشم و روی خیس در عالم

تنها مسیر آبرو داری ست...

 

* «إن کانَ دین مُحَمَّداً لَمْ یَستَقِم الَّا بِقَتلی فَیاسُیُوف خُذینی»

اگر دین جدم محمد (ص) جز با کشته شدن من باقی نمی ماند پس ای شمشیرها! مرا دریابید...!




موضوع: اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/07/16 | 02:53 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات اربعین


زائر است و راه می افتد ، به مقصد می رسد؟

کربلایی که نشد آیا به مشهد می رسد؟

 

گاه می رانی گهی می خوانیش ، تکلیف چیست؟

حق بده هر وقت می آید مردّد می رسد

 

از قدیمی ها شنیدم بعد هر رفت آمدی است

این جدایی کی به مرز رفت و آمد می رسد؟

 

عده ای رد می شوند و عده ای رد می شوند

مرز یعنی هرکسی را سهمی از رد می رسد

 

بخت اگر یارم شود مثل کبوترهای تو

بالهای این کلاغ آخر به گنبد می رسد

 

قدر آهی مردمان از ساغر غم می خورند

غم به ما زائر جماعت بیش از این حد می رسد

 

یا نباید غصه خورد و یا نباید فکر کرد

گرچه شاعر از نبایدها به باید می رسد

 

دوری از دلدار یعنی مرگ اگر دل دل کنی

مرگِ این شاعر - بترسد یا نترسد - می رسد




موضوع: اربعین حسینی،  کربلای معلی، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/07/16 | 02:47 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


اربعین شد و ببین که زینب آمد از سفر

پیر گشته خواهرت نمی شناسیَم دگر

 

من فدای تربت غریبت ای برادرم

ای بهار بی گنه خزان شده برابرم

 

لحظه ای درنگ کن که تا بگویم از سفر

لحظه لحظه ، شهر ، شهر و کو به کوی و در به در

 

جمله ای بگویمت ز غصه های سینه سوز

زینب تو پیر شد در این چهل شبانه روز

 

بود زیر آفتاب ، پاره های پیکرت

گشت سایبان من ز روی نیزه ها سرت

 

سنگ کوفیان کجا و گوشۀ لب امام

می کشد مرا حسین ، خاطرات شهر شام

 

از نظر نمی رود هجوم چوب خیزران

گریه های مادران و ناله های دختران

 

زخم عشق توست مانده بر تنم نشانه ها

مثل مادرم شدم اسیر تازیانه ها

 

گرچه غصه روز و شب مرا غم رباب داد

بیشتر غم رقیه ات مرا عذاب داد

 

دختر سه ساله ات کتک به هر بهانه خورد

در کشاکش سفر ز زجر تازیانه خورد

 

آنچنان رقیه ات سرت فشرد در بغل

تا به وصل تو رسید و شد طبیب او اجل

 

در کنار تو حسین ، غصه اش تمام شد

تا ابد سه سالۀ تو میهمان شام شد

 

وقت آن شده اخا که ترکِ تربتت کنم

جمله ای بگویم و حسین ، راحتت کنم

 

هرچه می کِشم ز دوری رخ تو می کِشم

در بهشت هم بدون تو میان آتشم




موضوع: اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/07/16 | 02:41 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب (س)-اربعین


ای تپش قلب شما یا حسین

وقت ملاقات شده با حسین

 

پردگیان ! بارِ گِران وا کنید

در حرم فاطمه مأوا کنید

 

بال مَلک فرش عزای شماست

کرب و بلا  کرب وبلای شماست

 

اَمن و اَمانست دگر کربلا

باغ خزان است عجب نینوا

 

سَروَرتان زیر همین خاکهاست

این تن بی غسلِ بدن پاکهاست

 

داده ثمر دولت آل علی

شد سپری غربت آل علی

 

مثل کبوتر پرِ خود وا کنید

خود گِره از معجر خود  واکنید

 

خوف ز معجر نکند بانویی

هیچ نلرزد ز تعب زانویی

 

داده ثمر نهضت خون و قیام

دورۀ خلخال کِشی شد تمام

 

هیچ بلایی نشود آشکار

کَنده ز گوشی نشود گوشوار

 

خار مغیلان نرود پایتان

شعله نگیرند به مأوایتان

 

خیمه زنید آن طرف قتلگاه

کس نکند غارت این خیمه گاه

 

آنهمه دلشورۀ گهواره نیست

تیر سه پرِ یا گلوی پاره نیست

 

نیست جوانی که بگیرد رکاب

حنجر خشکی که بخندد به آب

 

وای بر این آب که آزاد شد

ساقیِ شرمنده چه ناشاد شد

 

دوره مظلوم کُشی طی شود

شمر ، دگر صدر نشین کی شود

 

قافله دیگر نخورد کعب نی

رأسِ جدا باز نگردد به نی

 

مژده که سرها به بدنها رسید

خیز اخا خواهر تنها رسید

 

این تو و این قافله ات یا اخی

این همۀ عائله ات یا اخی

 

هر چه سپردی به من آورده ام

امر تو را گوش ، به جان کرده ام

 

وایِ من از دختر دردانه ات

آه ز جان دادنِ پروانه ات

 

رفت شبیه گل یاس کبود

شاهد من یک زن غساله بود

 

آنچه که آنجا زن غسّاله دید

تازه بلایی است که در هاله دید

 

در همۀ گلشنِ سرخ و کبود

هیچ گُلی این همه زخمی نبود

 

کوفه و شام آنچه که دشنام داشت

بر دل طفلان یتیمت گذاشت

 

بود سرت شاهد این کاروان

وقتِ گرفتاریِ این بانوان

 

تهمت و تحقیر و جفا و ستم

صبر مرا هیچ نمی کرد کم

 

گر چه شدم همسفر سلسله

جز غم هجر تو ندارم گله

 

بی تو قرارم همه از دست رفت

دار و ندارم همه از دست رفت

 

هرچه بلا بود خریدم بجان

هرچه جفا بودم کشیدم بجان

 

داعیۀ عفّتمان راستین

معجرمان بود سرِ آستین

 

از غم و درد و الم و هر چه هست

آنچه که دیدم همه زیبایی است

 

از همۀ آنچه که دل بسته ام

مانده نماز شب بنشسته ام

 

بود در این فاصله هر کوی تو

هر شبم ای دوست دعا گوی تو

 

حال منم تشنۀ احسان تو

این تو و این کُشتۀ هجران تو

 




موضوع: اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/07/16 | 02:39 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات اربعین-برای جا مانده ها


باشد مرا مبر ولی آقای من! ببین!

با کوله بار اشک رسیدم به اربعین

 

باشد دوباره حسرت و افسوس سهم من

سهم مُقربان تو آن بزم دلنشین

 

یک عمر من به خاک درت سر گذاشتم

عمری نشان عشق تو مُهر است بر جبین

 

گفتم خودش به وقت، خبر می کند مرا

امسال هم گذشت ومن این بی خبرترین...

 

من هیچ وقت همره خوبان نبوده ام

آه! آسمان کجا و منِ مانده در زمین؟!

 

آه ای دل سیاه! چه کردی تو با خودت؟

آه ای دل همیشه به نالایقی عجین!

 

آه ای حسین!آه حسین! آه ای حسین!

این خار را ز باغ محبّان خود مچین!

 

تو خواستی همیشه فقط خوبی مرا

راضی مشو به حال خراب من اینچنین

 

هر کار خواستی بکنی با دلم بکن

بگذار عاشق تو بمانم...فقط همین...!




موضوع: اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/07/16 | 02:37 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات اربعین


دل شوریده ام حال و هوای اربعین دارد

عجب شوری برای کربلای اربعین دارد

 

ذبیحش را خلیل الله قربانی کند از شوق

که می داند عجب قُربی منای اربعین دارد

 

یکی چشم انتظار زائران موکب به پا کرده

یکی در خانه اش مهمانسرای اربعین دارد

 

یکی شوید غبار از چهره ی زائر به اشک خود

چه شور انگیز غوغایی فضای اربعین دارد

 

جوان و پیر نشناسد که هر کس عشق را فهمد

دلی شوریده، قلبی مبتلای اربعین دارد

 

گرفته روی دست خویش تصویر شهیدش را

به قدر کل مردم خون بهای اربعین دارد

 

نجف تا کربلا یعنی شهادت در ره مولا

چه درسی ابتدا و انتهای اربعین دارد

 

چه جبرانی فراق یار دارد غیر جان دادن؟

چنان جابر که جانی مبتلای اربعین دارد

 

سلام ما به زینب قافله سالار غمدیده

که از خون جگر اشک عزای اربعین دارد

 

"گلی گم کرده ام میجویم او را" ... بازهم زینب

نوایی آشنا در نینوای اربعین دارد




موضوع: اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/07/16 | 02:31 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات اربعین


درخواستِ من همین: کنارت باشم

یک گوشه‌ای از زمین کنارت باشم

هر صبح و غروب با خودم می‌گویم:

ای کاش که اربعین کنارت باشم




موضوع: اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/07/16 | 02:24 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


سلام ای چهرهٔ در خون نشسته

سلام ای شیشهٔ عطر شکسته

سلام ای نور قرآن مقطع

سلام ای زلف مشکین گسسته

 

رسیدم من کنارت ای برادر

کنم گریه نثارت ای برادر

چو شمعی قطره قطره آب گشتم

شدم شمع مزارت ای برادر

 

بیا دورت بگردم نازنیم

کنار قبر زیبایت نشینم

بگویم از غم و درد و جدایی

جمال خوب رویان را ببینم

 

به پای قبر خود مادر نداری

سرت رو، روی زانوهاش بزاری

نوازش می کنم خاک مزارت

بریزم من گلاب اشک و زاری

 

بگویم درد دل های نگفته

اسیری و غم پهلو شکسته

ببین امروز آوردم برایت

رباب و دختران نو شکفته

 

بسازم من برایت سایبانی

بگیرم من برایت روضه خوانی

اگر دستم گذارد،می گذارم

به روی قبر تو سنگ ونشانی

 

تو رفتی شد تمام این دلم غم

شبیه مادرم شد مونسم غم

نبود حتی برایم هم زبانی

خدا خیرش دهد شد هم دمم غم

 

چهل روز است من غم خوار هستم

پریشان سر دلدار هستم

اگر کشتند چرا آبت ندادن؟

طبیب آن لب بیمار هستم

 

برای کودکان بودم پرستار

طبیبی بی قرار و چشم بیدار

همش فکرم کنار نیزه ات بود

خدا نگذاشت من را بی علمدار

 

چهل روز است بی اکبر شدم من

پریشان تن بی سر شدم من

تمام عزتم را جمع کردم

حلالم کن که بی معجر شدم من

 

چهل منزل اسیر و تشنه کامی

نگاه خیره سر های حرامی

چهل منزل دویدن های کودک

به پشت ناقه ی پر ازدحامی

 

رباب و لایی لای بی نصیبش

نوای خواندن امن یجیبش

خدایا قسمتش کن بار دیگر

بگیرد در بغل طفل عزیزش

 

چهل روز است با احساس هستم

به رنگ ارغوان و یاس هستم

دو دستش از جفا افتاده دیدم

چهل روز است بی عباس هستم

 

تمام قافله بی تاب بودند

زدست حرمله بی خواب بودند

نمی دانم چه کرده با رقیه

تمام شامیان شاداب بودند

 

تمام راه دیدم من سرت را

به زیر نعل مرکب پیکرت را

الهی کاش من خواهر نبودم

که بینم خنجری بر حنجرت را

 

صدای قاری قرآن شنیدم

و سنگ آن لب و دندان٬ که دیدم

هزاران محنت و زحمت کشیدم

تمام راه بی سامان دویدم

 

امام از کوفه و غوغای شامات

ارازل های آن دروازه ساعات

ز اموال تو ای نور دو دیده

تمام شهر را پر کرده سوغات

 

صدای هلهله ها دف زدن ها

صدای خنده ی آن پیر زن ها

بدیدم شهر را آذین بستند

برای دیدن خونین دهن ها

 

علی را بین آن غوغا کشاندند

به رویش خاک و خاکستر نشاندند

به دستش یک غل و زنجیر بستند

و بی عمامه مولا را دواندند

 

شبی که ساربان دستت برید و

و آن انگشت خاتم را کشید و

و از یک بی حیا نیزه رسید و

از آن پس پیکر من هم خمید و

 

امان از چشم های شامیان وای

امان از دست های ساربان وای

به هر باری که از کوچه کذشتیم

که می زد بر جبین دختران وای




موضوع: اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/07/16 | 02:23 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


آسمان از غمت ای یار به هم ریخت حسین

بی تو این یار گرفتار به هم ریخت حسین

 

این چهل روز به من بی تو چهل سال گذشت

خواهرت عاقبت کار به هم ریخت حسین

 

مُردم و زنده شدم تا که در اینجا دیدم

کاکلت در کف اغیار به هم ریخت حسین

 

زخم پهلوت مرا یاد مدینه انداخت

از لگد پیکرت انگار به هم ریخت حسین

 

سر تو ریخت به هم در وسط بزم شراب

سر من بر سرِ بازار به هم ریخت حسین

 

تا که از نیزه زمین خورد سر ششماهه

از سر نیزه علمدار به هم ریخت حسین

 

دخترت با کف دستش رخ خود را پوشاند

او هم از دیده ی انظار به ریخت حسین




موضوع: اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/07/16 | 02:21 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


همسفر! من ز شام آمده ام

تشنه ی یک سلام –آمده ام

 

پشت رو پوش پاره پاره ی خود

از دل  ازدحام  آمده ام

 

کاش عباس نشنود که من از

پیش چشم عوام آمده ام

 

خیزران بود و خنده بود و شراب

بین  بزم  حرام  آمده ام

 

گرچه بودم اسیر دشمن تو

با وقار تمام آمده ام

 

مدتی بی تو بودم اما باز

به برت “آشنام”  آمده ام

 

 

آب آورده ام کجا هستی؟

بین یک تکه بوریا هستی؟

 

 

بی تو رفتم سفر اگر مردم

از غم سنگ و سر،دگر مردم

 

ماجراهای گفتنی دارم

نه دگر جان و نه تنی دارم

 

بار غم را به دوش می بردم

لطمه از دست این وآن خوردم

 

کوچه کوچه پی سرت بودم

همه جا پیش دخترت بودم

 

دخترت در خرابه خوابش برد

سر زخم تو صبر و تابش برد

 

سر تو روی نی سفر می کرد

چشم تو بر رخم نظر می کرد

 

نظر خسته ی تو آبم کرد

صوت قرآن تو کبابم کرد

 

باید از درد شرم، جان بدهم

پیکرم را اگر نشان بدهم

 

چه بگویم چه بر سرم آمد

پنجه ای سمت معجرم آمد

 

آینه بودم و شکسته شدم

روی پا بودم و نشسته شدم

 

پست و بد فطرتند مردم شام

دور من کف زدند مردم شام

 

کوفه و اهل آن… نمیگویم

کودکان،قرص نان…نمیگویم

 

سر بازار و چشم نامحرم

درد زخم زبان …نمیگویم




موضوع: اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/07/16 | 02:20 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات اربعین-برای جامانده ها


ای رحمت عام یا ابا عبدالله

ای ذکر مدام یا ابا عبدلله

حالا که نشد حرم بیایم آقا

از دور سلام یا ابا عبدلله




موضوع: مدح و مناجات با امام حسین(ع)،  اربعین حسینی،  کربلای معلی، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/07/16 | 02:18 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات اربعین-برای جامانده ها


سنگ هم آتش گرفت از حال ما جامانده ها

گریه باید کرد بر اقبال ما جامانده ها

 

درد را همدرد ، جور دیگری حس می کند

فطرس امروز آمده دنبال ما جامانده ها

 

ظهر روز اربعین و یک سلام از راه دور

این دگر شد عادت هر سال ما جامانده ها

 

باز هم قربان گریه ، آن رفیق کودکی

داده یاری بر زبان لال ما جامانده ها

 

جور دیگر داد از داغ رقیه می زنند

دم به دم ، این چند روز ، امثال ما جامانده ها




موضوع: اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/07/16 | 02:17 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


من پیام آورِ توام برخیز

مونس و یاورِ توام برخیز

میزبانی کن، ای تنِ بی سر

زینبم، خواهرِ توام برخیز

یادگار از غروبِ عاشورا

مانده از لشکرِ توام برخیز

همه جا بود نامِ تو به لبم

یا حسین، منبرِ توام برخیز

روضه خوانِ تمامِ گل های

نیلی و پرپرِ توام برخیز

گرچه از غصّه ها خمیدم من

شکر، تا کربلا رسیدم من

 

رفته ای تو اگر چه، خواهر ماند

پای تو، تا به روز آخر ماند

تو شدی کشته، من اسیر شدم

تا به جا، مکتبِ پیمبر ماند

کوفه، در مجلسِ عُبیدالله

خطبه خواندم چنان که، او درماند

دادم عباس، معجرم را نه!

به سرِ تو قسم که معجر ماند

گرچه از خون و خاک رنگین شد

چادرِ یادگارِ مادر ماند

گریه کردم ز بس، زمین تر شد

چشم هایم شبیهِ مادر شد

 

بس که آزارِ کاروان دادند

در بیابان دو طفل، جان دادند

ما به هر منزلی که می رفتیم

بدترین جایِمان مکان دادند

تا که ما بیشتر شکنجه شویم

کاروان را به رومیان دادند

دور دیدند چشم های تو را

خواهرت را به هم نشان دادند...

تا ابد این دلیلِ باران است

غمِ من را به آسمان دادند

خاطرم هست، بین گودالت

لشکرِ کوفه کرد، پامالت

 

تکّه ای آستین مرا بس بود

به خدا که همین مرا بس بود

روسری کهنه یا که پارچه ای

تا کِشم بر جبین مرا بس بود

ساعتی تا که دردِ دل بکنیم

گوشه ای از زمین مرا بس بود

تا که زجرم دهند، بازی با

سرت ای نی نشین مرا بس بود

داغِ مرگِ سه ساله ات در شام

در همین اربعین مرا بس بود

تا که از عمر، ناامید شوم

تا که یکباره موسفید شوم

 

گلِ زهرایم و گلاب شدم

بعد پنجاه سال، آب شدم

صبر را من زِ پا در آوردم

این چهل روزه بس عذاب شدم

خیز و بنگر، خمیده چون مادر

زیرِ این بارِ بی حساب شدم

هم نگهدارِ دختران بودم

هم انیسِ غمِ رباب شدم

بدترین خاطره همین بس که

واردِ مجلسِ شراب شدم

خیزران که روی لبت می خورد!

کاش بر چشمِ زینبت می خورد!

 

تا رسیدم به شهرِ شام حسین

زندگی شد به من حرام حسین

هر چه می شد به شهرشان دیدم

جز کمی لطف و احترام حسین

آتش و سنگ و چوب بود که ریخت

به سرِ من زِ روی بام حسین

سرِ هر کوچه چشم آن اوباش

سوی من بود عَلَی الدَّوام حسین

مجلسِ بزم! یا خرابه ی سرد!

بِدَهم شرحی از کدام؟ حسین...

به خدا، خارجی به ما گفتند

پیش چشمِ تو، ناسزا گفتند 




موضوع: اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/07/16 | 01:57 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


چهل روزه تو نیستی پیش زینب

چشش خونه، دلش آتیشه زینب

 

چهل روزه سرم بی‌سایبونه

سرت رو نی برام روضه می‌خونه

 

چهل روزه عطش دارم بیادت

شبیه ابر می‌بارم بیادت

 

چهل روزه که تاج سر ندارم

کنار خود علی اکبر ندارم

 

چهل روزه تنم جانی نداره

حرم دیگه نگهبانی نداره

 

چهل روزه دلم پیش ربابه

به یادت زیر نور آفتابه

 

همین‌جا خصم بی‌بال‌وپرش کرد

کمان حرمله بی‌اصغرش کرد

 

همین‌جا از فرس افتاد جسمت

همین‌جا از نفس افتاد جسمت

 

همین‌جا از اراذل تیر خوردی

عمود و نیزه و شمشیر خوردی

 

همین‌جا پیکرت سنگ‌جفا خورد

تنت از پیرمردی هم عصا خورد

 

همین‌جا بود بد شرّی بپا شد

به دست شمر جسمت جابه‌جا شد

 

همین‌جا پنجه در گیسوت انداخت

جسورانه بزاقی روت انداخت

 

تو رو وقتی ذبیحاً بالقفا کرد

سرت رو از تنت وقتی جدا کرد

 

تنت وقتی که غارت شد سرت رفت

به دست ساربان انگشترت رفت

 

حرم تنها شد و شد وقت غارت

جسارت، هی‌جسارت، هی‌جسارت

 

هجوم از دشمن تو، زیور از من

عمامه از تو بردن، معجر از من

 

دلم خیلی برای دخترت سوخت

موهای اون مثِ موی سرت سوخت

 

سر تو توی آغوشش نمی‌رفت

دیگه گوشواره تو گوشش نمی‌رفت




موضوع: اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/07/16 | 01:55 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-مدح و شهادت


تا مرا قدرت حق در ازل ایجادم

خاکی از عشق در آمیخت و آبادم کرد

 

تا که بر خواستم و روی به مردم کردم

با زبانی که خدا داد تکلم کردم

 

از همان لحظه به توحید شهادت دادم

دست بیعت به نبوّت به ولایت دادم

 

میل کافر شدن از سینه که برداشت خدا

مهر زهرا و علی را به دلم کاشت خدا

 

بعد از آن روح مرا پیش دو دلبر بردند

از همان روز دلم را دو برادر بردند

 

دو برادر نه دوتا سورهء انسان خدا

دو غزل مثنویِ ناب به دیوان خدا

 

دو برادر دو عزیز دل و فرزند بتول

یا دو خورشید به زیبایی لبخند بتول

 

دو برادر نه دوتا سروِ گلستان علی

دو برادر نه دوتا لؤلؤ و مرجان علی

 

دو برادر نه دوتا چشمهء فیض جاری

هر دوتا آینهء لطف فراوان علی

 

هر دو سردارِ دلاور به سپاه حیدر

دو برادر نه دوتا جلوهء طوفان علی

 

با حسینش همه دیدیم نجف را امّا...

بی حسن راه نداریم به ایوان علی

 

این دوتا سورهء نورند و چراغ راه اند

حُجَجُ الله عَلَی الخلق ولی الله اند

 

این دو تا ابر خطاپوش و امان الناس اند

این دو تا زمزمه و ذکر لب عباس اند

 

مهبط الوحی خدایند و اصول الکرم اند

در جوانمردی و ایثار به عالم علم اند

 

منتهای ادب و معرفت و جود و حلم

معدن رحمت حقند، وَ خُزّان العلم

 

عشقشان روز ازل حک شده در قلب من است

نام زیبای دو دلدار حسین و حسن است

 

این دوتا نور دوصد فرق اساسی دارند

هر دوتا روضهء جانسوز و حماسی دارند

 

اولین فرق میان دو برادر یار است

یار دلگرمی یک لشکر و یک سردار است

 

نالهء واعطشا گر چه به لب داشت حسین

شیرمردانِ یلی مثل وهب داشت حسین

 

مسلم عوسجه و جون و بریری دارد

قاسم و اکبر و عباس و زهیری دارد

 

چشم بسته به رهش سینه و سر می دادند

تن خود را به دَمِ تیر سه پر می دادند

 

چه بگویم که حسن یار وفادار نداشت

خار در دور و برش بود ولی یار نداشت

 

در سپاهی که ندارد تک و تنها مانده

آه و فریاد دریغ از دو سه تا فرمانده

 

او پی کار همه رفت گره وا می کرد

دردها داشت ولی درد مداوا می کرد

 

نکند فکر کنی طعنهء اغیار شنید

طعنه و زخم زبان از طرف یار شنید

 

بین ما هم که غر یب است از او دم نزدیم

وسط روضه او سینه محکم نزدیم

 

فرق دیگر که میان دو برادر بوده

مهربانی و وفاداری همسر بوده

 

همسری داشت حسین بن علی مثل رباب

همه جا بود به همراهیِّ او پا به رکاب

 

به روی حرف حسینش ابدا حرف نزد

پاره شد حنجر طفلش به خدا حرف نزد

 

چه بگویم که حسن جان جهان قربانش

همسری داشت ولی بود بلای جانش

 

مجتبی با زن بی عاطفه ای همدم بود

بود محرم ولی انگار که نامحرم بود

 

بی حیا بود فقط طعنهء بی حد می زد

حرف می زد به حسن آنچه نباید می زد

 

روزی افطار برای پسر فاطمه برد

با لب تشنه حسن جرعه ای از آب که خورد

 

ناگهان دید که دارد جگرش می سوزد

آنچنان زهر اثر کرده سرش می سوزد

 

زهر در جان حسن داشت تلاطم میکرد

و نفس راه خودش را به گلو گم می کرد

 

سرخ شد طشت صدا زد جگرم را ببرید

به در خانه زینب خبرم را ببرید

 

چشم بر هم زد و بالای سرش زینب بود

بیشتر آنکه شده خون جگرش زینب بود

 

کس نفهمید که عمرش به چه منوال گذشت

سوخت زینب ز غمش سوخت و ده سال گذشت

 

کربلا هم به سر پیکر بی سر آمد

نالهء "أنت أخی" از جگرش درآمد

 

وای بر کوفه در این دشت تو مهمان بودی

جگرم سوخت تو رفتی ولی عطشان بودی

 

در دلم مثل حسن غصه و غم ریخته ای

چه شده با تن تو از چه به هم ریخته ای؟

 




موضوع: شهادت امام حسن(ع)،  مدح و مناجات با امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/07/13 | 01:31 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-مدح


ما شیعه ی  آل مـرتضـائیم هـمـه

از خـاک بقـیـع و کـربلائیم هـمـه

یک عمر اگر شور حسینی داریم

 مـدیـون امـام مجـتبـائیم هـمـه




موضوع: مدح و مناجات با امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/07/13 | 01:30 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت


ای طشت یاریم‌ بده دیگر بریده ام

این زهر  را به قصد شفایم چشیده ام

 

کم سن و سال بودم و پیری به من رسید

مانند شمع قطره به قطره چکیده ام

 

راضی به مردنم که نبینم‌ مغیره را!

من‌ ناز مرگ‌ را به دل و جان خریده ام

 

عمری ز کوچه رد شدم و سوخت صورتم!

کوچه‌ نرفته ای‌ که‌ بدانی چه دیده ام

 

نامحرمی به مادر من حرف تند زد

جایی نگفته ام که چه حرفی شنیده ام!

 

سنگین‌ شدست گوش حسن مثل مادرم

آزرده از صدای بلند کشیده ام!

 

ناموس مرتضی به کمک احتیاج داشت

فریاد زد حسن! کمکم‌ کن خمیده ام!

 

این تنگی نفس اثر زهر کینه نیست

از کوچه تا به خانه فراوان دویده ام




موضوع: شهادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/07/13 | 01:29 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت


خنده بر این لب آزرده کجا می آید

نفس از سینه اگر رفت چرا می آید؟

 

زرهم کو که بپوشم بروم تا مسجد؟!

دارد از ماذنه انگار صدا می آید

 

دوستانم به دوتا کیسه درهم رفتند

ناله غربت من تا به خدا می آید

 

آتش جان مرا چاره به جز آتش نیست

زهر پیش نظرم مثل دوا می آید

 

لخته خون ها همگی از دهنم میریزد

وسط طشت بلا پشت بلا می آید

 

اول کودکی ام زار  شدم پیر شدم

گر به دستم همه ی عمر عصا می آید

 

پیر آن کوچه ی باریک که راهش سد شد

جلوی چشم ترم خاطره ها می آید

 

باز انگار که یک سایه به چشمم خورده

باز انگار غریبه سوی ما می آید

 

باز انگار که حوریه میوفتد به زمین

بروی چادر پاکش رد پا می آید

 

با چه وضعی به عقب میرود و می افتد

دو قدم مادر زارم جلو تا می آید




موضوع: شهادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/07/13 | 01:28 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت-روضه حضرت زهرا(س)


تنها میان كوچه ها من دیده بودم

مادر زمین افتاد و من ترسیده بودم

 

ترسیده بودم مادرم درجا بمیرد

چون غنچه از طوفان به خود لرزیده بودم

 

از بس كه سنگین خورد سیلی ، روی یاسش

من جای او چون گل زهم پاشیده بودم

 

ضربه به جان خویش قطعاً می خریدم

گر زودتر از مادرم جنبیده بودم

 

یادش بخیر آندم كه بازوی كبودش

مخفی ز بابا نیمه شب بوسیده بودم

 

شد تلخ تر از گریة صد ساله بَهرم

آندم كه ناچار از پدر خندیده بودم

 

با كس نگفتم راز این غم را كه تا حال …

از مادرم این ناله ها نشنیده بودم

 

مثل عصا خود را نمودم تكیه گاهش

اطراف چادر را بر او پیچیده بودم

 

شد انتقام فتح خیبر درب و دیوار

سنگینیِ آن درب را سنجیده بودم

 

گر رازهایم زین جگر افشا نمی شد

روشن نمی شد تا چه حد رنجیده بودم

 

گر كه نمی بردی تو ای تشت آبرویم

تا زیر خاك این رازها پوشیده بودم




موضوع: كوچه بنی هاشم،  شهادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/07/13 | 01:25 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-مدح و مناجات


جایی که هست عرض ارادت به راحتی

باز است در بروی رعیت به راحتی

 

لب وا نکرده میدهد او حاجت مرا

پس میروم بدون خجالت به راحتی

 

نگذاشته که لنگ بمانم تمام عمر

این است رسم اهل سخاوت به راحتی

 

با خرده نان سفره او عشق میکنم

وقتی که هست منشا برکت به راحتی

 

من با حسن با شاهی دنیا رسیده ام

آقا شدم ز دولت حضرت به راحتی

 

یا محسن بحق حسن کار من گرفت

گفتم حسن رسید اجابت به راحتی

 

جنت تمام،جلوه این قبر خاکی است

بین بقیع رو شده جنت براحتی

 

در اصل کربلا حرم دوامام ماست

عطر حسن رسیده ز تربت به راحتی

 

زیر عبا زره به تنش داشت در نماز

در مجتباست معنی غربت به راحتی




موضوع: مدح و مناجات با امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/07/13 | 01:23 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-مدح


عقل دارد سر سودا حسنی بودن را

برگزیده دل شیدا حسنی بودن را

 

مرغ روحم به کمال آمده دریافته از

سیر در عالم معنا حسنی بودن را

 

فاش می گویم و از گفته ی خود دل شادم*

ندهم من به دو دنیا حسنی بودن را

 

گر شوند اهل زمان تشنه به خونم، هرگز

نزنم بر در حاشا حسنی بودن را

 

داده با نغمه ی جانم حسنش پیغمبر

عاشقان، بر همه فتوا حسنی بودن را

 

گر چه عمری است سیه پوش حسینم، از من

می پسندد خود آقا حسنی بودن را

 

در عزای تو دو چشم ترم آموخته از

ماهیان کف دریا حسنی بودن را

 

مادری هستم و از عمق جگر می سوزم

دارم از غربت زهرا حسنی بودن را

 

روی هر قطره ی اشکم به شفاعت خواهی

خود زهرا زده امضا حسنی بودن را

 

*تضمین از شعر خواجه حافظ شیرازی




موضوع: مدح و مناجات با امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/07/13 | 01:20 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت


رنگ سپید رنگ حنای سرت شده است

لب بسته ای و خون دلت ساغرت شده است

 

خطبه بخوان به رقص درآور کلام را

نهج البلاغه مشتری منبرت شده است

 

سرچشمه ی کرامت و لطف کریم ها!

کوثر دخیل گوشه ی چشم ترت شده است

 

از نسل دختر تو امامت ادامه یافت

پیغمبری و فاطمه ات کوثرت شده است

 

من برگ زردی از شجره نامه ی توام

خار و خسی که آمده و نوکرت شده است

 

چشمی که گریه کرده، تو را، یا حسین را

لبریز لطف و مرحمت مادرت شده است

 

قلب حسین پیش تو جامانده در بقیع

قلب حسین مقبره ی اطهرت شده است

 

غیر از ضریح کهنه، ضریح نو حسین

مشتاق پایبوسی خاک درت شده است

 

خون حسین نام تو را دم گرفته است

گودال هم برای تو ماتم گرفته است

 

دردت زیاد بود و برایت دوا نبود

زخمی عمیق تر ز غم کوچه ها نبود

 

دیوار کوچه نیز به تو طعنه میزند

سنگ صبور گفتن آن ماجرا نبود

 

عرش خدا تحمل آن داغ را نداشت

گر شانه ی خمیده ات آنجا عصا نبود

 

اما شهادتین لبت اینچنین سرود

داغی بزرگتر ز غم کربلا نبود

 

روزی شبیه روز حسینت نمیشود

جسمت کبود بود ولی زیر پا نبود

 

رنگ سپید گر چه به موی تو چنگ زد

زلفت به دست باد نبود و رها نبود

 

آخر به دامن پسرت سر گذاشتی

دیگر سخن ز نیزه و طشت طلا نبود

 

غارت زده است چون حسنش را ز دست داد

انگشتری و پیرهنش را ز دست داد 




موضوع: شهادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/07/13 | 01:17 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-مدح و شهادت


زان لحظه که بر نام حسن جان نظر افتاد

از چهره ی فرسوده ی من پرده بر افتاد

 

از بس که درخشان بُوَد این نام در افلاک

انگار که در عرش معلّی قمر افتاد

 

زیباییِ محض است جمال عَلَوییَش

از شهد دو لب هاش بهای شکر افتاد

 

اولاد علی تک تک شان باب مرادند

اما گذر من به حسن بیشتر افتاد

 

وقتی که حسن هست نیازی به کسی نیست

افسار نبردی به دو دستش اگر افتاد...

.

..چون جنگ جمل محشر کبری بدهد رخ

از ضربه ی تیغش شتر حیله گر افتاد

...

او مرجع درد است مقاتل همه گفتند

از مادر او پیش نگاهش ثمر افتاد

 

از ضرب لگد بود حسن دید که ناگاه

روی تن مادر وسط شعله در افتاد

 

تنهاش گذارید به غمهاش بسوزد

این زهر دگر چیست به جان جگر افتاد؟

 

این قوم لعین رحم نکردند به نعشش

روی بدنش تیر به جای سپر افتاد

...

در کرببلا قصّه ولی طور دگر شد

بر سینه ی عریان برادر تبر افتاد...

.




موضوع: شهادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/07/13 | 01:16 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-مدح و شهادت


ای مظهر جمال جمیل خدا حسن

وی "طلعت تو آینهء کبریا" حسن

 

روح نبی، روان علی، قلب فاطمه

گیرد به یک اشارۀ چشمت صفا حسن

 

گویی که از لب تو عسل خورده مصطفی

از بس که داده بوسه دهان تو را حسن

 

وقتی که جای دست خدا می‌شوی سوار

حیف است پا نهی به سر چشم ما حسن

 

از کائنات نغمۀ آمین شود بلند

دست تو تا بلند شود بر دعا حسن 

 

باید رسول و حیدر و زهرا شوند گوش

تا ذات حق برای تو گوید ثنا حسن

 

آل نبی تمام کریمند و تو شدی

مشهور در کرامت و لطف و عطا حسن

 

خلقند میهمان و تویی میزبان خلق

ملک وجود آمده مهمان سرا حسن

 

روزی که نیست روز تو باشد کدام روز؟

جایی که نیست خاک تو باشد کجا؟ حسن

 

صلح تو کرد روز معاویّه را سیاه

صبر تو داد دین خدا را بقا حسن

 

صبر و ثبات و صلح تو گردید از ازل

بنیانگذار نهضت کرببلا حسن

 

یک جلوه از فروغ تو ماه است و آفتاب

یک صحنه از بقیع تو ارض و سما حسن

 

گرد حریم تو که درش بسته روز و شب

صف بسته اند سلسلهء انبیا حسن

 

وهابیان به زائر تو راه بسته‌اند

سد می‌کشند دور مزار تو، یا حسن

 

بیچاره‌های کوردل پست، غافلند

دارالزیارۀ تو بوَد قلب ما حسن

 

از ماهیان بحر الی ساکنان عرش

گریند در غم تو به صبح و مسا حسن

 

ای چشم غیر بر کرمت! با کدام جرم

دشنامها شنیده ای از آشنا حسن

 

آن خواست دست بسته برد سوی دشمنت

این یک فشرد بر روی پایت عصا حسن

 

این غم کجا برم که به منبر خطیب پست

دشنام داد بر پدرت مرتضی حسن

 

این غم کجا برم که ترا یار آشنا

گردید مار و کشت به زهر جفا حسن

 

از فرط تیر تا تن و تابوت شد یکی

قد حسین مثل کمان شد دوتا حسن

 

دست بریدۀ پسر کوچکت بس است

بر دستگیری از همهء ماسوا، حسن

 

گر قاسمت به عرصۀ محشر قدم نهد

بهر نجات خلق کند اکتفا حسن

 

هر گوشه روز حشر، دراز است سوی تو

دست هزار «میثم» بی دست و پا حسن




موضوع: شهادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/07/13 | 01:14 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت


نه بوی مُشک نه چون بوی نافه ی خُتن است

نه بوی یاسمن است این نه بوی یاس من است

 

نه بوی چادر خاکی نه عطر آن گودال

بقیع روضه ی مکشوف کوچه و زدن است

 

برای گریه بر این صحنه یا که دیدارش

میان هر مژه با چشم جنگ تن به تن است

 

به جز بقیع که در اشک نیز می سوزیم

همیشه گرمی آتش دلیل سوختن است

 

کسی که دست به سینه است توی کرب و بلا

چگونه است که پیش تو دست بر دهن است؟!

 

غریب کیست کسی که هنوز بی حرم است؟

و یا کسی که به هنگام مرگ بی کفن است؟!

 

غمش ز جنس حسین است هرکه مظلوم است

حسن تر است کسی که غریب در وطن است

 

خراب هم که نباشد به اعتقاد من

تمام غربت اینجا به خاطر حسن است!




موضوع: شهادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/07/13 | 01:13 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-مدح و شهادت


من سفیر پسر فاطمه ناموس خدایم

در دل شام چراغ دل مصباح هدایم

گر چه بین اسرا از پدر و عمّه جدایم

تا صف حشر پیام آور خون شهدایم

غنچه کوچک و نورسته ای از گلبن عشقم

زینب دیگری از کرب و بلا تا به دمشقم

 

شام شام آمده از آه دل سوختۀ من

مهد توحید بود دامن افروختۀ من

عشق و ایثار و وفا تربیت آموختۀ من

جود و احسان و عنایت بود اندوختۀ من

گر چه در گوشه ویرانه غریبانه نشستم

گره خلق خداوند شود باز به دستم

 

گاه گردیده پدر شیفتۀ گفت و شنودم

گاه با گردش چشمم دل عبّاس ربودم

گاه با مهر رخم ماه بنی فاطمه بودم

گاه زینب زده گلبوسه به رخسار کبودم

جامه ام پاره و خود دخت کریم ابن کریمم

خوش تر از فرش سلیمان بود این کهنه گلیمم

 

من زبان علی ئ معجزۀ فاطمه دارم

کنج ویرانه ام و جای به قلب همه دارم

با خدا گرم مناجات و به لب زمزمه دارم

دخت شیرم نه ز رو به صفتان واهمه دارم

شیر دخت پسر شیر خدا دختر شیرم

مشمارید در این گوشۀ ویرانه حقیرم

 

عرش توحید ز سرو قد من قائمه دارد

دور بیدادگر از داد دلم خاتمه دارد

اشگ مظلومی من موج به چشم همه دارد

چادر خاکی من بوی خوش فاطمه دارد

من و قد خم و گیسوی سفید و رخ نیلی

صورتم صورت زهرا شده از ضربت سیلی

 

عمّۀ کوچک سادات جهان زینب ثانی

غنچۀ نورس زهرا گل رعنای خزائی

ای لبت کوثر قرآن و رخت سبع مثانی

ای گدای در ویرانۀ تو عالی و دانی

حیف باشد که تو در گوشه ویرانه بمیری

دل شب اشگ بریزی و غریبانه بمیری

 

حیف حیف از تو که غسّاله بشوید بدنت را

یا در آرند دل شب ز بدن پیرهنت را

یا که در گِل بگذارند گُل یاسمنت را

دفن کردند نهانی شب تاریک تنت را

توز سوز تا به قدم آینۀ فاطمه هستی

دل شب دفن شدی تا که ندانند که هستی

 

تو به ویرانه ای امّا گل گلزار حسینی

نه گرفتار عدو بلکه گرفتار حسینی

دیده بستی ز همه عاشق دیدار حسینی

ما عزدار توایم و تو عزادار حسینی

چشم «میثم» به تو و لطف و عطا و کرم توست

هر کجا هست، دل سوخته اش در حرم توست

 




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1398/07/12 | 03:31 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


خوابم نمیبَرد که   دستِ تو بالشم نیست

بابا یتیم یعنی   دستِ نوازشم نیست

 

باید بگیرم امشب   دیوار را نیاُفتم

عمه حواس جمع است   اینجاست تا نیاُفتم

 

حتی توانِ ماندن   از بالِ من نیاید

گفتی به زجر دیگر   دنبالِ من نیاید

 

من دوست دارم این را   این زخم را که اینجاست

رَدّی که بر رُخم هست   نقشِ عقیقِ باباست

 

دیدم چقدر رویَت   تغییر کرده بابا

دیدی چه با گلویم   زنجیر کرده بابا

 

از رویِ بام وقتی   تکبیر را کشیدند

وقتی به گردنم بود   زنجیر را کشیدند

 

بابا تمام کردند   وقتی غذایشان را

انداختند پیشم    نان خُشکهایشان را

 

کوچکتر از من اینجا   این دختران ندیدند

دائم بلند کردند   بر من صدایشان را

 

من رویِ خاک بودم   تو رویِ خاک بودی

زحمت به خود ندادند   هر بار پایشان را...

 

انگار می‌شود خوب   خون زخمهای زنجیر

وقتی که عمه بوسید   آرام جایشان را

 

من روسریِ خود را   محکم گرفته بودم

در مجلسی که دیدم   هر بی حیایشان را

 

دندانِ تو که اُفتاد   لبهایِ من تَرَک خورد

لبهای تو که خون شد   کردم هوایشان را

 

بابا سرت زِ نیزه   هرجا که گشت اُفتاد

حتی میانِ مجلس   از رویِ طشت اُفتاد

 

پیشِ لبانِ خُشکَت   آن کَس که آب میریخت

دیدم کنارِ طشت است   وقتی شراب میریخت

 

ما بارِ شامیان را   بر دوش خسته بُردیم

با ما عمو نبود و    چوبِ حراج خوردیم

 

برخاست گرد و خاکی   تا نیزه خورد بر خاک

دیدم عمویِ خود را   با نیزه خورد بر خاک

 

این خار‌ها بزرگ‌اند   رفتیم و بی هوا رفت...

از رویِ پا در آمد   خاری که زیرِ پا رفت

 

سنگی به سویم آمد   اما به زینبت خورد

اُفتاد پیشِ پایم   سنگی که بر لبت خورد

 

خاکسترِ تنوری   مویِ تو را گرفته

این سنگِ بی مُرُوَت   بویِ تو را گرفته

 

 




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1398/07/12 | 03:11 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

استکبار ستیزی-مرگ بر آمریکا


کانون جنایت و شرر ، آمریکا

شیطان بزرگ ومهدشر،آمریکا

یادت نروداصل برائت اینست

تا لحظه مرگ ، مرگ برآمریکا

***

باطل متزلزل است وحق پابرجاست

این وعده حقّ وسنّت پاک خداست

امروزحسین حق طلب، ایران است

امروز یزید این جهان ، آمریکاست




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1398/07/12 | 03:10 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 516 ::      1   2   3   4   5   6   7   ...  
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.