حسینیه پایگاه تخصصی مدح و مرثیه
جهت دسترسی آسان به اشعار مورد نظر، از فهرست موضوعات استفاده کنید
موضوعات اشعار
سه شنبه 1395/02/28

حضرت علی اکبر(ع)-مدح و ولادت


ماندم کنار ارباب پایینِ پای ارباب

از بس که هست نایاب پایینِ پای ارباب

قلبش رود به تاراج گویا که رفته معراج...

...مَن زارَ اِبن الارباب پایینِ پای ارباب

امشب عجیب مستم ساقی گرفته دستم

نوشیده ام میِ ناب پایینِ پای ارباب

شبه پیمبر آمد هم نام حیدر آمد

امشب شده چومهتاب پایینِ پای ارباب

هستم فقیر و نوکر عبد علیِ اکبر

سجده کنم از این باب پایینِ پای ارباب

کلّ حرم بهشت است اما همیشه روی...

...دیوارِ خانه شد قاب پایینِ پای ارباب

بیچاره ام...فقیرم ...خیلی خدا حقیرم

بیچاره را تو دریاب پایینِ پای ارباب

بر من شده است روشن کرده بروز قطعا 

این اسم ذاتِ وهّاب پایینِ پای ارباب

من از بهشت سیرم کرده حرم اسیرم

هستم خراب و بی تاب پایینِ پای ارباب

«در کوی نیک نامان ما را گذر ندادند»

ما را بَرید در خواب پایینِ پای ارباب

شد کشته ارباً اربا در خون عزیز لیلا

از غصه می شوم آب پایینِ پای ارباب

یک روز پای عهدی تحت لوای مهدی

حاضر شوند اصحاب پایینِ پای ارباب

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : ولادت حضرت علی اکبر(ع)، 
سه شنبه 1395/02/28

حضرت علی اکبر(ع)-مدح و ولادت


دون عشق تمام وجودم افسرده است

بدون عشق دلم مثل پیکری مرده است

چه می شود که کریمان به داد من برسند؟

چرا که باغ دلم از گناه پژمرده است

منم جوانم و بد جور بر زمین خوردم

سرم به سنگ، سرِ خوابِ غفلتم خورده است

نمی شود بشود عبد خانه ی ارباب

به شاهزاده دلش را کسی که نسپرده است

من آمدم که غلامش شوم ولی دیدم

کریم بود و مرا تا خود خدا برده است

خوشم نشسته به عرش دلم علی اکبر

نشان عاشقی یار بر دلم خورده است

نشسته ام که برای رضایت حیدر

بخوانم از نوه ی فاطمه، علی اکبر

اجازه هست که میخانه را بهم بزنم؟

دم از رسیدن مولود محترم بزنم؟

اجازه هست بیافتم به آستانه و بعد

به زیر قبه و پایین پا قدم بزنم؟

همیشه کار من افتاده با علی اکبر

چگونه حرف از این شاهزاده کم بزنم

بدون دوست، مُخیر به آب لب نزنم

کنار دوست ولی باده پشت هم بزنم

غلام هستم و پس حق بده که در گوشم

نشان حلقه ی ارباب ذوالکرم بزنم

کسی که بوسه زده روز و شب به دست حسین

به زیر پاش فقط بوسه می برم بزنم

خصال و وصفِ کمالش محمدی است، علی

جمال و نور هلالش محمدی است، علی

اذان بگو که مسیحا شوی علی اکبر

مسیح عالم بالا شوی علی اکبر

رجز بخوان وسط کارزار تا این که

دلیل بهجت لیلا شوی علی اکبر

دعای ام بنین بوده که میان نبرد

قرین حضرت سقا شوی علی اکبر

رقابتی است که قبل از عمو بیایی و

رکاب زینب کبری شوی علی اکبر

بمان کنار پدر تا که نیرویش باشی

عصای پیری بابا شوی علی اکبر

از این نسیمِ گل یاس پهلویت پیداست

شبیه حضرت زهرا شوی علی اکبر

خودت کمک بده هر طور می شود به حسین

درون سطح عبا جا شوی علی اکبر

هنوز جای لبت بر لب پدر مانده

ببین کنار تنت "...بَعْدَکَ الْعَفٰا" خوانده

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : ولادت حضرت علی اکبر(ع)، 
سه شنبه 1395/02/28

حضرت علی اکبر(ع)-مدح و ولادت


آسمان باز پر قمر شده است

شب اندوهمان سحر شده است

به همه سائلان نظر شده است

چونكه اربابمان پدر شده است

آمد از راه قرص ماه حسین

دومین حیدر سپاه حسین

خلق و خویش پیمبرى دیگر

على اكبر نه،حیدرى دیگر

پهلوان دلاورى دیگر

تو بگو شیر لشكرى دیگر

هست پیغمبرى سراپایش

به عمو رفته قدوبالایش

چهره اش ماه آسمان حرم

سایه اش قوت زنان حرم

حنجرش گرمى اذان حرم

چشم بد دور از جوان حرم

مثل عباس سایه ی سرهاست

سرپناه تمام خواهرهاست

آمد از هر نظر على باشد

از همه بیشتر على باشد

بازهم یك نفر على باشد

چقدر این پسر على باشد!

مثل حیدر قویست او عزمش

چند بیتى بگویم از رزمش

بین گرد و غبار مى آید

روى مركب سوار مى آید

پسر ذوالفقار مى آید

حیدر روزگار مى آید

عشق مى ریزد از سر و رویش

ذوالفقار است تیغ ابرویش

پاش تا در ركاب مى افتد

دشت در پیچ و تاب مى افتد

سر ز تن بى حساب مى افتد

به تلاطم عقاب مى افتد

بهت در چشمهاى این دشت است

بسكه در حال رفت و برگشت است

خوب فهمیده رزم فن دارد

هنر جنگ تن به تن دارد

فن از روبرو زدن دارد

این شگرد از عمو حسن دارد

آى لشكر ببین جوان این است

پسر شیر نهروان این است

خشم او تیغ و نیزه و تیر است

هرنگاهش دو قبضه شمشیر است

چقدر رزم او نفسگیر است

نوه ی شیر غالبا شیر است

تیغ مى زد همین كه از چپ و راست

ازحرم بانگ یاعلى برخاست

رزم با این جوان گره خورده

حنجرش با اذان گره خورده

در دهان ها زبان گره خورده

ابرویش آنچنان گره خورده

كه همه یاد حیدر افتادند

یاد آن روز خیبر افتادند

رعد و برق است یا كه طوفان است

كه دقیقا میان میدان است

یا جوان حرم رجز خوان است

روى لب هاى عمه ها جان است

شور و غوغاست در دلش هرچند

دارد ارباب مى زند لبخند

مى رود دشت را به هم بزند

وسط معركه علم بزند

خواست تا حرف مى روم بزند

دید باید كمى قدم بزند

پیش چشم پدر جوان مى رفت

داشت ازجسم شاه جان مى رفت

رفت در نیزه زارها افتاد

بین گرد و غبارها افتاد

زیر پاى سوارها افتاد

وسط نیزه دارها افتاد

پاى نیزه به پیكرش وا شد

به زمین خورد اربااربا شد



موضوع : ولادت حضرت علی اکبر(ع)، 
سه شنبه 1395/02/28

حضرت علی اکبر(ع)-مدح و ولادت


ز چه رو دل نسپاریم بر این باورها

که دخیل اند به دستان تو پیغمبرها

کیست همچون تو که لب تشنۀ جامش باشند

از همـان روز نـخـستیـن هـمه آب آورها

باز هم کار دل ما به شما افتاده

شکر لله که اسیریم به آقا ترها

دست بالا ببر و باز هم انگور بخواه

تا بگیریم ز دستان شما ساغرها

ازدحام است سر کوی شما، اذن بده

لااقل ما بنشینیم همین آخـرها

هرکسی نام کسی برد و سرش بالا رفت

ما که از لطف تو داریم سری در سرها

ذره تا نام تـو را بــرد به خــورشید رسید

هرکسی دور سرت گشت به توحید رسید

بین چشمان شما نور خدا ریخته اند

پنج تن را به سراپای شما ریخته اند

شک نداریم که پیغمبر ثانی هستی

خلقا و خُـلقا اگر طرح تو را ریخته اند

از همان صبح نخستین ز اضافات گلت

طرح ایجاد دل اهل بکا ریخته اند

هرچه زیباست گرفتار سر زلف شماست

نمک روی تو در منظره ها ریخته اند

یک نفر از در این خانه نرفته نومید

گرچه در راه شما خیل گدا ریخته اند

روی پیشانی ما نام شما حک شده است

روی پیشانی تو کرب و بلا ریخته اند

چـقـدر نام دل آرای شمـا شیـریـن است

شب جمعه حرم از بوی تو عطراگین است

قد و بالای شما حال و هوایی دارد

نوه ی فاطمه چه قدّ رسایی دارد

تو اذان گفتی و داوود به شیدایی گفت:

یا رب این کیست عجب زنگ صدایی دارد

میروی زیر قدم های تو دل می ریزد

یک حرم پشت سرت اشک و دعایی دارد

قدری آهسته برو جز تو مگر این بابا

که دگر پیر شده باز عصایی دارد

همه دیدند پس از دوره شدن در میدان

سر آن یال عقابت چه حنایی دارد

قبل از آن که برسد پیش تنت خورد زمین

کوه بر خاک بیفتد چه صدایی دارد

بنویسید عمویی ز حرم زود رسید

آن عمویی که سر دست عبایی دارد

جمع کردند به هر شکل تن اکبر را

چه بـسـازند پــریشـانی آن مادر را



موضوع : ولادت حضرت علی اکبر(ع)، 
سه شنبه 1395/02/28

حضرت علی اکبر(ع)-مدح و ولادت


عاشقی را کمی خطر باید

دل مجنون و در به در باید

وصل بی درد سر گوارا نیست

همره وصل درد سر باید

تا رسیدن به خانه ی لیلا

بار بستن از این گذر باید

مهر اولاد را مجو از دل

جستجو کردن از جگر باید

صدقه دادن پسر داران

از همه هرچه بیشتر باید

این پدر را چنین پسر باید

این پسر را چنان پدر باید

کربلا درس میدهد به همه

زیر پای پدر ،پسر باید

السلام ای صفای شش گوشه

عرش پایین پای شش گوشه

آمدی جذبه ی چمن باشی

اسوه ی نسل سینه زن باشی

آمدی تا که غرق ذات خدا

آمدی غرق خویشتن باشی

آمدی تا که بعد پیغمبر

حاجت مردم قرن باشی

آمدی ای عصای دست حسین

پسر دیگر حسن باشی

آمدی تا که نسل ابراهیم

را تو مهتاب انجمن باشی

روح زهرا و مصطفی و علی

سه نفر بین یک بدن باشی

با چه ظرفیتی توانستی

یک تنه کل پنج تن باشی

لیلة القدر در نزول اکبر

اشبه الناس بالرسول اکبر

سدرة المنتهی ثمر داده

باغ آئینه برگ و بر داده

نوکران را ز خانه ی ارباب

حضرت عشق تاج سر داده

خاک پای تو بر دل سنگم

ارزش کیمیا و زر داده

حاجت مانده ی مرا ارباب

با نگاه تو بیشتر داده

بس که سر مست گشته او گویی

به حسن هم خدا پسر داده

مرتضی اشک شوق می بارد

نوه داری چه لذتی دارد

یاد دادی بهار بودن را

نفس خود را مهار بودن را

و تو آموختی چه خوب آقا

از حسن سفره دار بودن را

دست تو هر سلاح و شمشیری

حس کند ذوالفقار بودن را

به تو آموخته بوسه ی حیدر

فاتح کارزار بودن را

وسط معرکه ندارد خصم

چاره ای جز فرار بودن را

بال جبریل آرزو دارد

زیر پایت غبار بودن را

یاد دادی به ما کنار پدر

سر به زیر و کنار بودن را

یوسف اهل خانواده تویی

در امامت امام زاده تویی

از نگاه تو سروری می ریخت

معجزات پیمبری می ریخت

وجنات تو فاطمی بود و

از تو رفتار حیدری می ریخت

زیر سجاده ی مناجاتت

بال جبریل عجب پری می ریخت

سر بازار یوسف حُسنت

فقط از عرش مشتری می ریخت

از اذانت فقط نه از نامت

سرّ الله اکبری می ریخت

همه با وصله ی تو در خانه

بس که از تو برادری می ریخت

یاعلی زیر رقص شمشیرت

سر یل های لشگری می ریخت

تا شود دور چشم هر بد دل

صدقه می دهد ابوفاضل

از خداوند مان چه میگویی

از مسیر جنان که میگویی

دل بابا به وجد می آید

دم مغرب اذان که میگویی

تو بیا و خودت مرا برسان

به همان آسمان که میگویی

کاش باشم همان که میخواهی

کاش باشم همان که میگویی

از غلامان حلقه برگوشم

به روی چشم آن که میگویی

**

پشت پایت دعای بابا بود

ربنا ربنای بابا بود

عطش تو مجال رفع عطش

از لب و بوسه های بابا بود

خواهران بعد رفتنت گفتند

علی اکبر عصای بابا بود

ولدی یا علی؛ علی ولدی

آخرین ناله های بابا بود

آنچه در بین خنده ها گم شد

گریه ی بی صدای بابا بود

به پسر ارث میرسد ز پدر

کفن تو عبای بابا بود

چشم تو روشن ای غیور حرم

عمه آمد میان نامحرم



موضوع : ولادت حضرت علی اکبر(ع)، 

حضرت علی اکبر(ع)-مدح و ولادت


تو آمدی به شبم حسّ سر شدن بدهی

به شام تیره توان سحر شدن بدهی

برای ما که جوانیم نذر چشمانت

رسیده‌ای که پر دربه‌در شدن بدهی

اراده کرده ای امشب برای پروازم

به بال خسته تمنّای پر شدن بدهی

تو ماه قبله‌نمایی که بهر هر ذرّه

رسیده‌ای که مجال قمر شدن بدهی

به دیده‌ی پدران شهید در هر شهر

بهانه‌ای شده‌ای چشم تر شدن بدهی

الا ستاره‌ی امّید حضرت لیلا

سلام آیه‌ی توحید حضرت لیلا

بگو بلا بنویسند، ها که می‌خواهیم

تمام دهر نخواهند ما که می‌خواهیم

تو جلوه کردی و ما نیز می‌پرستیمت

به دین نیاز نباشد خدا که می‌خواهیم

و چشمهای تو جنّاتُ تَحتِهاَالاَنهار

و چندتایی از این آیه‌ها که می‌خواهیم

به روز واقعه تنها رها نکن ما را

در آن بساط یکی آشنا که می‌خواهیم

به فرض، روز جزا بر عذاب تن بدهیم

بهشت هم که نباشد تو را که می‌خواهیم

تو باشی و پدرت باشد و خدا باشد

ببین بهشت تو را نیز با که می‌خواهیم

اگر که روز قیامت حسابمان نکنی

به زندگی سفر کربلا که می‌خواهیم

ببینم آنکه مرا نوکر آفریده تویی؟

کسی که قبل من این شعر را شنیده تویی

اگر به چشم تو لفظ غزال برگردد

به جسم مرده‌ی شعرم خیال برگردد

بدون تو من از این ماه بر نمی‌گردم

اشاره کن به دو ابرو هلال برگردد

نگاه می‌کنی و آفتاب حیران است

به سمت غرب و یا که شمال برگردد

به ساحتی که تویی آسمان چه میفهمد

کسی به پای بیاید به بال برگردد

اگر مکبّر ما هم قد قیامت نیست

به خال خویش بفرما بلال برگردد

الهی این قد و بالا بلندتر نشود

قلم الهی از این سطر لال برگردد

که از جوار تن جاری تو حضرت کوه

رشید و سخت بیاید هلال برگردد

و عقل کل به جز این پاسخی نمی‌یابد

که از جوار تو با صد سوال برگردد

از این به بعد در این شعر تو خدا هستی

و امر کن گذر ماه و سال برگردد

تو زیر پای پدر من به زیر پای شما

و دفن کرده مرا زیر روضه‌های شما

تو آسمان بلند همیشه‌ی مایی

قبیله‌ات همه خوب و شما هم آقایی

اراده می‌کنی انگور می شود پیدا

تو شهد جان حسینی، تو تاک لیلایی

بهانه می‌کنی از تشنگی که برگردی

تو دائماً به تمنّای روی بابایی

زبان بزن به زبانش ببین که تشنه‌تر است

نگو که آب نخوردی، تو روح دریایی

زبان قافیه لال از نوشتن این بیت

شنیده ام که تو بر خاک ارباً اربایی

ز داغ تشنگی‌ات سال و ماه می‌سوزد

هنوز قلب امیر سپاه می‌سوزد



موضوع : ولادت حضرت علی اکبر(ع)، 
سه شنبه 1395/02/28

حضرت علی اکبر(ع)-مدح و ولادت


عطرخدا دوباره در عالم وزیده است

کاسه بیاورید که باران چکیده است

خورشید آسمان شجاعت٬خدای عشق

از روی بام خانه ی آقا دمیده است

امشب خدا دوباره زمین را بهشت کرد

این هم ز برکت قدم نو رسیده است

خورشید بهر بوسه زدن بر قدوم او

از آسمان بسوی مدینه دویده است

واشد گلی که از ازل العشق تا ابد

مانند او مدینه به عمرش ندیده است

سجده بیاورید به شکرانه عاشقان

امشب خدا دوباره علی آفریده است

 حال تمام هاشمیان خوب و عالی است

صد حیف جای حضرت صدیقه خالی است

 گرچه حسین بود به مادر شبیه تر

اکبر ولی شده به پیمبر شبیه تر

جمع علی و احمد و زهراست این پسر

جاریست مثل رود به کوثر شبیه تر

عباس مرتضای دگر بود تا کنون

اکبر ولی شده ست به حیدر شبیه تر

در بین خاندان علی چون عموی خویش

بازوی او به شیر دلاور شبیه تر

جان حسین آمدو در عشق می شود

بر عمه جان خود دوبرابر شبیه تر

 ای غنچه های لب همه وقت شکفتن است

وقت مدینه رفتن و تبریک گفتن است

 یوسف کجاست یوسف زهراست این پسر

یونس کجاست مونس دلهاست این پسر

عیسی کجاست تاکه بگیرد نفس از او

موسی کجاست ماه دلاراست این پسر

امشب تمام آینه ها گرم مستی اند

از بسکه با محبت و زیباست این پسر

از یک طرف شبیه ترین به پیمبر است

از یک طرف شبیه به مولاست این پسر

مثل عموی خویش حسن با سخاوت است

از بسکه با کرامت و آقاست این پسر

در اوج گریه ساکت و آرام می شود

آن لحظه ای که خیره به سقاست این پسر

 این دو نفر چقدر به مولا کشیده اند

خورشید و ماه را به تماشا کشیده اند

 باید برای مقدم او سر بیاورند

صدها هزار باده ی کوثر بیاورند

وقتی کنار ساحل دریاست این پسر

باید فرشته پولک اختر بیاورند

هنگام رزم تیغ که در دستهای اوست

باید هزار لشگر دیگر بیاورند

وقت نبرد او پدر و عمه و عمو

کم مانده است تا همه پر در بیاورند

باید برای دیدن جنگاوری او

صدها هزار مالک اشتر بیاورند

باید برای دیدن نیروی دست او

او را بسوی قلعه ی خیبر بیاورند

 وقتی برای او عمو استاد می شود

بازوی او هر آینه فولاد می شود

 کرببلا رسید و دلش بیقرار بود

روی عقاب حیدر دلدل سوار بود

مانند رعد و برق به قلب سپاه زد

لشگر نگو بگو همه جا تار و مار بود

اکبر نگو بگو اسدالله کربلا

تیغش که هیچ هیبت او ذوالفقار بود

سربند یاعلی به سرش بسته بود پس

روز تمام لشگریان شام تار بود

هرکس که در مقابل او صف کشیده بود

با دیدنش هر آینه فکر فرار بود

از این طرف کنار حرم عمه زینبش

پیش حسین خسته و چشم انتظار بود

 یک مرتبه زعالم بالا خبر رسید

آقابرس که عمر عزیزت به سر رسید



موضوع : ولادت حضرت علی اکبر(ع)، 
سه شنبه 1395/02/28

حضرت علی اکبر(ع)-مدح


شد غرش رعد، مست از تکبیرت

شد صاعقه، ماتِ ضربت شمشیرت

با جذبه ی حیدرانه ی چشمانت

مُلک و ملکوت می‌شود تسخیرت



موضوع : حضرت علی اكبر(ع)، ولادت حضرت علی اکبر(ع)، 
سه شنبه 1395/02/28

حضرت علی اکبر(ع)-مدح و ولادت


اینک دوباره نور ولا جلوه می کند

بار دگر رسول خدا جلوه می کند

سرچشمه ی زلال ولایت که سر زَنَد

جام طهورِ آب بقا جلوه می کند

در خانه ی حسین به امرِ خدای او

نور تمامِ ارض و سما جلوه می کند

یک شِمّه از جمال و جلال پیمبری

در آسمان چو شمس و ضحی جلوه می کند

این مَه اگر نقاب بگیرد ز روی خود

وجه کمال آل عبا جلوه می کند

آمد گره گشای جمیع پیمبران

حالا تمام معجزه ها جلوه می کند

یوسف کجاست تا شود از این جمال مست

یوسف ترین جمالِ خدا جلوه می کند

عیسی کجاست تا نفسی زنده تر شود

احیاگر نفوسِ هُدی جلوه می کند

تا خُلق و خوی و منطقِ احمد شود مسیر

شهزاده ی حسین به ما جلوه می کند

باید عقیقه داد برایش تمام عمر

ذبح عظیم کرب و بلا جلوه می کند

ترسم دهد بهانه به چشمانِ شور و شوم

روزی که بی نقاب دو جا جلوه می کند

یک روز درب خانه ی مادر به رهگذر

روزی دگر به دشت بلا جلوه می کند

با صد هزار جلوه برون آید از حرم

با صد هزار جلوه نما جلوه می کند

از قلب خیمه می زند آتشفشان برون

تا قلب آن سپاهِ جفا جلوه می کند

می رَزمَد از یسار و یمین بر سپاه خصم

وای از کجایْ تا به کجا جلوه می کند

وقتی نقاب می زند از چهره اش کنار

انگار مصطفی ز خفا جلوه می کند

چشمش کنند لشگری از چشم شورها

آخر به زیر تیغِ بلا جلوه می کند

وقتی فتاد هِیمَنه اَش در محاصره

دیدند از زمین و فضا جلوه می کند

دیدند مثل فاطمه فریاد می زند

مثل علی بدون خطا جلوه می کند

شمشیر می زند همه سو یا علی کنان

مانند رزم شیر خدا جلوه می کند

یک ماه پاره بود و تمام سپاه خصم

گفتند او هنوز چرا جلوه می کند

دُورَش زدند نیزه به پهلوی او زدند

دیدند باز هم به خدا جلوه می کند

□□□

فرق علی دوباره خدایا شکاف خورد

انگار باز فاطمه ضربِ غلاف خورد

شمشیرِ او شکست و نگاهش به خیمه شد

در یک زمان تنش به زمین قطعه قطعه شد

افتاد زیر نیزه و شمشیر پیکرش

شد پاره پاره پیکرش از پای تا سرش

□□□

ناگه صدای یا ابتایش بلند شد

حالا دوباره خون خدا جلوه می کند

گاهی صدای یا ولدی می رسد به گوش

گاهی نوای عمّه بیا جلوه می کند

حالا علی کنار پیمبر رسیده است

دارد برای اهل سما جلوه می کند

روز شفاعت از همه ی کربلائیان

او با سپاهی از شهدا جلوه می کند



موضوع : حضرت علی اكبر(ع)، ولادت حضرت علی اکبر(ع)، 
سه شنبه 1395/02/28

حضرت علی اکبر(ع)-مدح و ولادت


جهان هست آفرین را صفای دیگر مبارک

به بیت شمس ولایت نزول اختر مبارک

طلوع حُسن محمّد که شد مکرّر مبارک

جمال احمد مبارک جلال داور مبارک

نشاط زهرا مبارک سرور حیدر مبارک

ولادت نجل احمد علیّ اکبر مبارک

به بزم آل محمّد بیا که احمد به بینی

بیا که احمد ببینی فروغ سرمد به بینی

فروغ سرمد ببینی جمال بی حد به بینی

جمال بی حد ببینی رسول امجد به بینی

رسول امجد ببینی علی محمّد به بینی

علی، محمّد، شما را طلوع دیگر مبارک

به چشم چشم الهی دمی که صورت گشاید

به هر نگاهش زبابا هزار دل می رباید

سزد که شخص محمّد ثنای او را سراید

سلام بر آن جمالی که دشمن او را ستاید

به وقت دیدار او دل به یاد پیغمبر آید

چنین شکوه و جلال و جمال و منظر مبارک

حسین و عبّاس و زینب گرفته بر روی دستش

زنند گل بوسه بر رخ به یاد عهد الستش

سر بشر خاک راهش دل ملک پای بستش

دل از پدر می رباید دو چشم یکتا پرستش

فدای یک تار گیسو وجود، با کلّ هستش

ملاحت طلعت او به صنع داور مبارک

حسین و لیلا و زینب شکفته از خنده ی او

چراغ آل محمّد جمال رخشنده ی او

کمال ایمان، شهامت، وفا ادب، زنده ی او

جلال، عزّت، کرامت، شرف، کمین بنده ی او

هماره نام نکوی علی برازنده ی او

به خاندان ولایت علیّ دیگر مبارک

تمام خلقش محمّد تمام خویش محمّد

بهار حسنش محمّد بهشت رویش محمّد

شعاع چشمش محمّد شکنج مویش محمّد

چه عطر و بویش محمّد چه گفتگویش محمّد

به دیده ی جدّ و مام و اب و عمویش محمّد

بر او شکوه محمّد زپای تا سر مبارک

حقیقت مصطفی و جلالت چار امامش

سلام داور به جدّ و به جدّه و باب و مامش

جلال زهرا جلالش مقام عصمت مقامش

علی است آری، از آن رو، علی نهادند نامش

زحیّ داور درودش زکلّ خلقت سلامش

ولادت این پسر را بگو به مادر مبارک

به کلّ مخلوق، مولا به ملک معبود، والی

وجود او کربلایی زدوره ی خردسالی

زشوق و شور شهادت هماره حالی به حالی

شبیه جدّش محمّد نظیر مولی الموالی

به پیش سر و قد او قد شهادت هلالی

هزار زخمش به پیکر زتیر و خنجر مبارک

به دل تجلاّی داور به چهره تصویر حیدر

به سینه اخلاص زهرا به دست شمشیر حیدر

دعا مناجات بابا، صداش تکبیر حیدر

جبین و خال و خط و رخ تمام تفسیر حیدر

به بزم ها عبد صالح به رزم ها شیر حیدر

امام سجّادِ ما را چنین برادر مبارک

فتاده آتش به دریا زهرم داغ لب او

به سینه ها تا قیامت شرار تاب و تب او

گرفته روح عبادت شب از نماز شب او

ملک دل از دست داده به نغمه ی یارب او

چراغ جان جوانان تجلّی مکتب او

به نسل پاک جوان این خجسته رهبر مبارک

عروج ایثار و ایمان علیک منّی سلامش

به ذات معبود، ممسوس، زهی جلال و مقامش

پیام احمد رسانده به موج خون بر امامش

تمام کرب و بلاهات کتاب خون و قیامش

به نخل «میثم» دهد بر، فضیلت ناتمامش

به طبع او این عنایت به نخلش این بر مبارک



موضوع : ولادت حضرت علی اکبر(ع)، 
سه شنبه 1395/02/28

حضرت علی اکبر(ع)-مدح و ولادت


ای خدا جلوه و نبی مرآت

مرتضی خصلت و حسین صفات

انبیاء در جلال تو شده محو

اولیاء بر جمال تو همه مات

نبوی طلعت تو آیت حسن

لوی قامت تو جلوۀ ذات

ز تو نازد همیشه حلم و رضا

تو بالد هماره صوم و صلات

نام حق را ز عزم تو است بقا

باغ دین را ز خون تو است حیات

جان اهل صلوة قربانت

اشهد انّ قد اقَمتَ صلوة

هم توئی آفتاب برج امید

هم توئی ناخدای فلک نجات

پدرت لب نهاد بر لب گفت

یا بنّی، یا بنّی لسانک آت

خواست تا بوسدت بجای رسول

ای رسول خدای را مرآت

از تو آنی دلم جدا نشود

با تواَم با تو، در حیات و ممات

مدح تو در زبان آل رسول

بهترین سوره خوشترین آیات

بر لب آب تشنه جاندادی

ای همه جان عالمی به فدات

حجّ تو زیر تیغ، جان دادن

قتلگه کعبه، خیمه گه میقات

بر لب تشنه ات درود، درود

به تن پاره پاره ات صلوات

داد پیغمبرت بقلزم خون

آب کوثر بجای آب فرات

زخم های تنت طند فریاد

که ولا با بلا شود اثبات

تو و دشمن، بدوستی هرگز

تو و باطل، بحقّ حق هیهات

دین حق را بقا، زمکتب توست

اَوَلَسنا عَلَی الحق از لب توست

ای بسان عمو بچشم پدر

از شهیدان کربلا برتر

خاتم الانبیاء ز سر تا پا

سید الاوصیاء ز پا تا سر

ماه کنعان سیدا الشهداء

یوسف کربلا علی اکبر

بسکه هستی شبیه ختم رسل

بسکه داری نشان ز فخر بشر

پدرت فخر عالم است و کند

همه جا افتخار بر تو پسر

خجل از سرو قامتت طوبی

شرمگین از رخ تو شمس و قمر

حاصل عمر زادۀ زهرا

میوۀ قلب احمد و حیدر

دل نبندد دگر به اسماعیل

دیده گر بر تو افکند هاجر

نظر حجّت خدا همه جا

بود سوی تو، ای خدا منظر

چه نیازی به آب رود فرات؟

ای نهان در لبت دو صد کوثر

تا کنی از امام خویش دفاع

سینه کردی به پیش تیغ سپر

خواست جان بسپرد ولی خدا

تا بمیدان شدی تو راه سپر

تو روان همرهت قدم بقدم

دل و جان و توان و تاب پدر

گرچه خفتی درون قلزم خون

گرچه مانند گل شدی پرپر

به خدا در قیام نسل جوان

تا قیامت توئی توئی رهبر

دین حق را بقا، زمکتب توست

اَوَلَسنا عَلَی الحق از لب توست

به جلال نبی بذات خدا

که توئی آفتاب برج هدا

شمع جمع سلالۀ احمد

ماه کنعان سیّدالشهدا

اولین کشته از بنی هاشم

در قیام بزرگ عاشورا

نعت تو بر زبان دشمن و دوست

مدح تو ذکر اهل ارض و سماء

ناخلف زادۀ ابوسفیان

که دلش بود پر ز بغض شما

کرد روزی سؤال از یاران

که خلافت که را بود اولی

همه از بیم جان خود گفتند:

کاین جلال و شرف تو راست سزا

گفت نه، باللّه این مقام بود

حق فرزند یوسف زهرا

آفتاب جمال ختم رسل

ماه تابندۀ ولّی خدا

جّد او سیّد عرب احمد

مام او بهتر ثقف، لیلا

همچو ختم رسل بخلق حَسَن

همچو آل ثقف برخ زیبا

هم سخاوت ز کّف او جاری

هم شجاعت ز تیغ او پیدا

گفت فضل تو دشمنت اَلفَضل

هِیَ ما تَشهَدُ بِهِ الاَعدا

آه کز تیغ و تیر و نیزه خصم

عضو عضوت ز هم شدند جدا

بدنت قطعه قطعه شد به سیوف

کفنت خاک تیرۀ صحرا

نتوان خواند کشته ات امروز

زنده ای زنده تا صف فردا

شمع تو نور میدهد همه دم

خون تو موج میزند همه جا

دین حق را بقا، زمکتب توست

اَوَلَسنا عَلَی الحق از لب توست

ای ز پیغمبر و خدا و امام

بتو نیکو جوان درود و سلام

حسنی خصلت و حسین نسب

علوی صولت و رسول مقام

نسب و نام برده از دو، ولی

دانش و علم داری از سه، امام

به لبت بوسه زد حسین که بود

دهنش بوسه گاه خیر الانام

به علی اکبر آمدی مشهور

از جلال و بزرگی و اکرام

سعدا آفتاب و تو خورشید

شهداء انجم و تو ماه تمام

با تو باید سپرد خط شرف

از تو باید گرفت درس قیام

همه در حیرتم که گشت حلال

خون پاکت چرا بماه حرام؟

تلخ شد کام مصطفی چو عدو

گشت از کشتن تو شیرین کام

بعد تو خاک بر سر هستی

بهر تو خون به دیدۀ ایّام

پیش چشم پدر بخاک زمین

ریخت خون تو خصم خون آشام

خواست در پیش پاره پاره تنت

عمر بابا شود ز غصّه تمام

عمر بابا تمام بود اگر

عمهّ بیرون نیامدی ز خیام

تا به عرش است آیت توحید

تا به فرش است رایت اسلام

خیزد از زخم های پیکر تو

آنچه خون خدا کند اعلام

دین حق را بقا، زمکتب توست

اَوَلَسنا عَلَی الحق از لب توست

ای بنام خوش تو، احیا دل

ای که دل با تو و توئی با دل

همچو زندان زمقدم یوسف

با صفای تو شد مصفا دل

بفروغ تو گشته روشن چشم

ز سبوی تو گشته مینا دل

دل ز دست پدر بری آنسان

که برد از رسول، زهرا، دل

نه عجب گر بمادریت برد

از زنان بهشت، لیلا، دل

با چنین حسن احمدی زیبد

که بری از علی اعلا، دل

حرم خاص تو است از رفعت

چون خداوند حقتعالی، دل

جسته بر در گهت توسّل، جان

یافته از رخت تجلّا، دل

آه از سوز داغ تو که مدام

یا بجان شعله میزند، یا دل

تا که شد پاره پاره پیکر تو

گشت دریای خون سراپا، دل

تیر سر برد بر تنت تا پر

نیزه بشکافت سینه ات تا، دل

تیغ خونریز قاتل تو شکافت

از تو پیشانی و ز بابا، دل

چهره بر چهره ات نهاد و نیافت

آن ستمدیده را تسلّی، دل

هر چه بگرفت بیشتر به برت

بیش از پیش سوخت او را، دل

تو ز آغاز، دل بحق دادی

تو ربودی ز خلق هر جا، دل

حق بخون تو تا ابد زنده است

از محبّت چنانکه احیا دل

دین حق را بقا، زمکتب توست

اَوَلَسنا عَلَی الحق از لب توست

ای قدت سرو بوستان کمال

خوش خرامان روی به عزم قتال

زینبت پشت سر گلاب افشان

فاطمه پیش رو به استقبال

لختی آهسته رو که کرده غمت

الف قامت پدر را، دال

تو شتابان بجانب مقتل

او محاسن به دست از دنبال

از غباری که خیزد از راهت

آسمان را گرفت گرد ملال

کرده دست دعا بلند پدر

کای خداوند قادر متعال

بارالها ببین که از بدنم

جان شیرین شود جدا به چه حال؟

مظهر اللّه می رود به نبرد

منطق وحی کرده عزم جدال

زنده میکرد یا احمد را

در وجود من این خجسته جمال

دیده ام بود سوی او همه دم

سینه ام داشت بوی او همه حال

ای تو تیر شهاب و من چو کمان

ای تو ماه بلند و من چو هِلال

تا کنم لحظه ای تماشایت

کاش میداد سیل اشک مجال

باش در باغ خلد منتظرم

که مرا بی تو زندگی است محال

من نگویم مرو که می شنوم

مصطفی گویدت تعال تعال

رو که خواهد خدا بخون بیند

لاله گون از تو عار و خط و خال

حق بخون تو می شود پیروز

باطل از تیغ تو است رو بزوال

خون تو در رگ قرون جوشد

هر شب و روز و هفته و مه و سال

دین حق را بقا، ز مکتب توست

اَوَلَسنا عَلَی الحق از لب توست



موضوع : ولادت حضرت علی اکبر(ع)، 
سه شنبه 1395/02/28

حضرت علی اکبر(ع)-مدح


آسمان دل ارباب قمر می خواهد

شجر طیّبه ی عشق ثمر می خواهد

هرچه نیرو به دو بازوی حسین بن علیست

هرچه بوده ست دو بازوی پسر می خواهد

وقت بر لشکر دشمن زدنش فهمیدند

جگر شیر دوتا بال سفر می خواهد

بچه شیری ست که شیران همگی مبهوت اند

پسر این است ، پس ای وای ، پدر می خواهد...

الفرار از دم شمشیر بنی هاشمیان

الفرار از دم این صید که سر می خواهد

هیبت تیر نگاهش به عمویش رفته

دیدنش در صف پیکار جگر می خواهد

کار از نیزه و شمشیر و سنان بگذشته

که عدو روبرویش چند تبر می خواهد

هرکه آماده ی جنگ است ز پا افتاده

رزم با دلبر ارباب کمر می خواهد

هرکه دلتنگ پیمبر شده اینجا باشد

هرکسی حیدر کرّار اگر می خواهد...

شاهزاده ست ولی جلوه ای از شاه شده

اشهد ان علیاً ولی الله شده



موضوع : ولادت حضرت علی اکبر(ع)، 
سه شنبه 1395/02/28

حضرت علی اکبر(ع)-مدح و ولادت


تاج سریّ و هر نفس ما ارادت است

آقا تویی و غیر تو هر شاه رعیت است

روز من همیشه جوان در کنار توست

شوق شماست این دل اگر با طراوت است

وقتی اذان مأذنه الله اکبر است

یعنی دعای همره تو استجابت است

بابا همیشه بر قد و بالات خیره بود

کار امام، نیّت و فعلش عبادت است

وقتی که آمدی همه گفتند احمد است

در خَلق و خُلق، بین تو و او شباهت است

رعناترین سلاله‌ی زهرا تویی علی

بالابلند خانه‌ی لیلا تویی علی

یک عده در هوای تو مثل پری شدند

مثل فرشته‌های خدا دلبری شدند

یک عده نیز با تو نشستند روز و شب

تا اینکه با مرام تو پیغمبری شدند

یک قطره از فضائل تو جلوه کرد و بعد

یک عده از قبیله‌ی ما منبری شدند

یک عده خاک پای حسینیه‌ها شدند

پائین پای یار، علی‌اکبری شدند

یک عده نیز تیغ و سپر را فروختند

ابروی چشم‌های تو را مشتری شدند

آن عده یوسفی که تو را دیده‌اند هم

یا جان سپرده‌اند و یا بستری شدند

یک عده گریه‌گریه به پای تو سوختند

آن گاه در مصیبت تو مادری شدند

خورشید دلربای بنی هاشمی علی

پیغمبر حرای بنی‌هاشمی علی

بالای ابروان تو گنبد درست شد

پائین چشم‌های تو معبد درست شد

تعبیر شد نبیّ و «أنا من حسین» او

در باطن حسین، محمّد درست شد

بعد از نبی مدینه به بیراهه سر گذاشت

تو آمدی و مبدأ و مقصد درست شد

هرجا که پاگذاشته‌ای روی این زمین

یک آسمان بهشت مُخلّد درست شد

مضمون چشم های تو شاعر شدند و بعد

چندین هزار بیت زبانزد درست شد

یک بیت آن نوشته که لیلاترین تویی

بیتی نوشته: عشق در این حد درست شد

بیتی نوشته: عشق، فقط عشق حیدر است

بیتی نوشته: عشق حسین، عشق اکبر است

باید به شهر عشق شما دربه‌در شدن

تا کربلا پریدن و بال سفر شدن

در هشتمین شب غم عُظمای اهل‌بیت

باید ز داغ روضه‌ی تو خونجگر شدن

پائین پای قبله نشستی و آسمان

معنا کند حقیقت خاک پدر شدن

سخت است از برای دل پیرمرد قوم

مرهم برای زخم وجود پسر شدن

برخیز ای عصای دم چیریِ حسین

دلبسته آسمان به تو و بر سپر شدن

از یک شمرد، زخم تنت تا هزار رفت

جان از تن قبیله‌ی آئینه‌دار رفت



موضوع : ولادت حضرت علی اکبر(ع)، 
سه شنبه 1395/02/28

حضرت علی اکبر(ع)-مدح و ولادت


امشب شب تلاوت یاسین است

شهر مدینه غرق در آذین است

در حیرتم که یازده شعبان

یا هفده ربیعِ نخستین است

میلاد دل فروز علی اکبر

فرزند نور و کوثر و یاسین است

آیینه ی جمال رسول الله

نامش علی است یا که علی این است

لیلا فروغ سرمدی آوردی

باغ گل محمّدی آوردی

این نخل نور یا ثمر لیلاست

این آفتاب یا قمر لیلاست

این بحر فضل و معرفت و ایمان

دُرِّ حسین یا گُهر لیلاست

این شمع جمع محفل ثارالله

فرزند، یا پیامبر لیلاست

این نور دیده ی ابی عبدالله

این نازنین پسر، پسر لیلاست

سیمای او تبارک او باشد

نام علی مبارک او باشد

شرم و حیا، حیای رسول الله

رو، کلِّ رونمای رسول الله

پیداست در صحیفه ی رخسارش

والشّمسِ و الضّحای رسول الله

در لعل لب تکلّم پیغمبر

در صوت او صدای رسول الله

ترسم که اشتباه کند جبریل

وحی آردش به جای رسول الله

تشبیه کرده اند به قرآنش

صدها امین وحی به قربانش

والّیل، سایه ای زسر مویش

والشّمس، جلوه ای زمه رویش

سرو حسین قامت رعنایش

چشم حسن به عارض دلجویش

با آب زندگیت چه کار ای خضر

لب تشنه جان فشان به لب جویش

نبود عجب هزار مسیحا را

درمان کند به خاک سر کویش

آیینه ی جمال محمّد اوست

اوّل علی زآل محمّد اوست

کو مرغ شب که قرص قمر بیند

خورشید را به وقت سحر بیند

موسی کجاست تا به حجاز آید

در طور اهل بیت شجر بیند

عیسی به حسن او نگرد انجیل

داود هم زبور دگر بیند

زهرا کجاست تا که در این عالم

بار دگر جمال پدر بیند

حیدر ستوده حُسن نکویش را

بوسد هماره مصحف رویش را

ایثار از شهادت او زنده

تیغ از شجاعتش شده شرمنده

هر شام گشته دور سرش تا صبح

تا بنده اش شده مَهِ تابنده

دل می برد زماه بنی هاشم

چون بر رخ حسین زند خنده

بعد از ائمّه نام ولی الله

تنها به شخص اوست برازنده

بگشوده تا جمال دل آرا را

مبهوت کرده عمّه و لیلا را

در مشی و در مرام، حسین است این

در منطق و کلام حسین است این

پا تا به سر جمال رسول الله

سر تا به پا تمام حسین است این

در عرصه ی نبرد بود حیدر

در صحنه ی قیام حسین است این

گر چه امام نیست ولی گویم

سرمایه ی امام حسین است این

قبرش بهشت اهل نظر باشد

پایین پا نه، قلب پدر باشد

این کیسن ماهِ ماهِ بنی هاشم

چشم و چراغ شاهِ بنی هاشم

جان داده خنده اش به بنی الزّهرا

دل برده از سپاه بنی هاشم

خُویش بهشت خُلق رسول الله

رویش چراغ راه بنی هاشم

جمع است در تمام وجود او

قدر و جلال و جاه بنی هاشم

آیینه ی خدای جلیل است این

اوّل شهید نسلِ خلیل است این

ای یاس سرخ باغ شهادت ها

ای مهر تو تمام عبادت ها

سرو قدت تجلّی قد قامت

باغ رخت بهشت سعادت ها

مردان راست قامتِ عاشورا

دارند بر تو عرض ارادت ها

در بین اهل بیت، وجود تو

مجموعه ی تمام سیادت ها

منشور سرخ خون و پیامی تو

چشم و چراغ پنج امامی تو

خلاّق دادگر به تو می نازد

قرآن، پیامبر، به تو می نازد

حیدر که در حرم همه بت ها را

بشکست بی تبر، به تو می نازد

زهرا که افتخار محمّد بود

ای نازنین پسر به تو می نازد

تو جان سیّد الشّهدا بودی

بالله قسم پدر به تو می نازد

آزاده ای و خَلق گرفتارت

نازم به اسقامت و ایثارت

صحرا به بر گرفته چنان جانت

دریاست تشنه ی لب عطشانت

تو مصحف ورق ورق زهرا

پامال کرده اند چو قرآنت

پیغمببر از ریاض جنان آمد

در بر گرفت با لب خندانت

قربانی حسین و شهید حق

ای جان هر شهید به قربانت

مرآت سیّد الشّهدایی تو

مثل حسین خون خدایی تو

ما  خار ره، تو لاله ی صحرایی

ما انجمن، تو انجمن آرایی

من کیستم مریضِ مریضِ تو

تو کیستی مسیحِ مسیحایی

ماه به خون نشسته ی پیغمبر

قرآن آیه آیه ی زهرایی

زیبایی جمال که مدحی نیست

تو در کمال از همه اولایی

«میثم» بود مدیحه سرای تو

عمری قصیده گفته برای تو



موضوع : ولادت حضرت علی اکبر(ع)، 
سه شنبه 1395/02/28

حضرت علی اکبر(ع)-ولادت


این گل که شکفته ،عطر جنت دارد

انــدازۀ  فـردوس طراوت دارد

از یمـن شکفتـن علـی اکبـر

ارباب به خانه اش ضیافت دارد



موضوع : ولادت حضرت علی اکبر(ع)، 
سه شنبه 1395/02/28

حضرت علی اکبر(ع)-مدح و ولادت


یم عصمت زهی امشب به دامان گوهر آوردی

برای آفتاب امشب فرزوان اختر آوردی

حسین ابن علی را هم پسر هم یاور آوردی

تعالی الله یا لیلا علیِّ اکبر آوردی

تو لیلایی و مثل آمنه پیغمبر آوردی

و یا بنت اسد گردیده شیر داور آوردی

محمّد خو علی رو فاطمی طینت پسر زادی

ملک زادی بشر آورده یا خیر البشر زادی

بغل بگشا چو جان گیرش ببر جان حسین است این

به رخ مصحف به خطّ و خال، قرآن حسین است این

ذبیح فاطمه در عید قربان حسین است این

گل بستان احمد روح و ریحان حسین است این

میان ماه ها مهر درخشان حسین است این

گل و باغ و بهار و سرو بستان حسین است این

بشر اوصاف آن رشک ملک را چون توان گوید

لب معصوم باید وصف آن جان جهان گوید

رخش سوره دو بسم الله دارد از دو ابرویش

یدالله فوق ایدیهم بود نقش دو بازویش

خجل گردد زرخ گر ماه بنشیند به پهلویش

زیارتگاه زوّار محمّد مصحف رویش

شفای چشم ثاراللّهیان خاک سرِ کویش

عجب نی یوسف ار چشم تماشا واکند سویش

مباد از گردش چشمی بگیرد هست یوسف را

که هم دست زلیخا بُرَّدُ هم دست یوسف را

کرامت از نبی، صبر از علی، حلم از حسن دارد

قد رعناش طوبی سایه بر این نُه چمن دارد

به هر یک تار مویش عطر صد مُلک خُتن دارد

چراغ از عارض نورانی اش هر انجمن دارد

هزاران جان عالم در درونِ پیرهن دارد

علی باشد به نام و روح احمد در بدن دارد

به چشم اهل دل ماه تمامش می توان گفتن

رسولش می توان دیدن امامش می توان گفتن

علی، زینب، حسن، عبّاس، محو روی زیبایش

حسین بن علی، چشم خدا، گرم تماشایش

سلام سدره و طوبی به سر و قدّ و بالایش

سر خوبان عالم سر بسر خاک کف پایش

علیّ بن حسین بن علی نام دل آرایش

نوای کربلا برخیزد از نیزار اعضایش

که من در کربلا اوّل قتیل آل یاسینم

شود در موج خون تقدیم جانان جان شیرینم

رسول الله خضر و تشنه ی آب بقایم من

به مسعای شهادت عاشق سعی ئ صفایم من

ذبیح ذبح اعظم در منای کربلایم من

حسین بن علی را شیر دشت نینوایم من

خدا را خونم و ریحانه ی خون خدایم من

به جای شیر مادر تشنه ی جام بلایم من

شهادت سرفرازی می کند با خون من فردا

پدر صورت نهد بر صورت گلگون من فردا

من آن حسنم که در امواج خون پیداست تصویرم

شهادت، عشق، ایمان بوده از آغاز تقدیرم

منم آیات ایثار و ولایت کرده تفسیرم

به جوش آیند ثاراللّهیان از بانگ تکبیرم

مپندارید طفل شیری ام من بچّه ی شیرم

یدالله است دست و ذوالفقار اوست شمشیرم

مرا سینه سپرز بر هر بلا می پرورد لیلا

وجودم را برای کربلا می پرورد لیلا

مرا روز ولادت روز عاشورا ست می دانم

تنم چون برگ گل در دامن صحراست می دانم

رُخم از پشت ابر خون، جهان آراست می دانم

حسابم با خدا در محشر کبری ست می دانم

خدایم از برای بذل جان آراست می دانم

سرم آن روز روی دامن زهراست می دانم

رسول الله می گیرد به موج خون در آغوشم

زدست او به میدان شهادت آب می نوشم

تو در گهواره مست جام ایثاری علی اکبر

تو از دوران شیری شیرِ پیکاری علی اکبر

تو نور عین عین اللهِ داداری علی اکبر

تو خود از کوثر توحید سرشاری علی اکبر

تو جا در قلب ثاراللّهیان داری علی اکبر

تو ابن الثّاره، ثارالله را یاری علی اکبر

بهشت عارفان مهر و جحیم کافران خشمت

نگاه زینب بر رخ دل عبّاس در چشمت

تو بر نسل جوان تا صبح محشر رهبری داری

تو چون عبّاس بر خیل شهیدان برتری داری

تو بر آل نبی بعد از امامان سروری داری

تو خُلق و خوی و روی و منطقِ پیغمبری داری

تو دست و بازو و تیغ و توان حیدری داری

تو در هر زخم تن یک آیت روشنگری داری

ولی اللّهی و چشم و چراغ حجّت اللّهی

نه «میثم» را که خلق عالمی را مشعلِ راهی



موضوع : ولادت حضرت علی اکبر(ع)، 
سه شنبه 1395/02/28

حضرت علی اکبر(ع)-مدح و ولادت


خدا را جلوه ی دیگر مبارک

یم توحید را گوهر مبارک

سپهر نور را اختر مبارک

علی بر آل پیغمبر مبارک

کند دل دم به دم یاد محمّد  

که شد تکرار میلاد محمّد  

خرد را رهبری آگاه دادند

جوانان را چراغ راه دادند

سپهر معرفت را ماه دادند

ولایت را ولی الله دادند

ولی الله ولی در بر گرفته

محمّد یا علی در بر گرفته

سپهر عصمت و تقوی قمر زاد

عروس حضرت زهرا پسر زاد

به خَلق و خُلق و خو پیغامبر زاد

که خیر الخلق را خیر البشر زاد

شگفتا باز احمد آفریدند

محمّد را محمّد آفریدند

سراپا نخله ی طور است این طفل

همه نورٌ علی نور است این طفل

تمام شور عاشور است این طفل

بگو قرآن منشور است این طفل

کلام یوسف زهرا گواهی است

که او ممسوس در ذات الهی است

تماشایش ز زهرا می برد دل

تجلاّیش زبابا می برد دل

نه او تنها زلیلا می برد دل

زاهل البیت یکجا می برد دل

حسین بن علی را نور عین است

علی آری علیّ بن الحسین است

دعای نور در مرآت رویش

نوای وحی در خون گلویش

حدیث عشق بابا گفتگویش

نگاه حضرت عبّاس سویش

امامت از جمالش در تجلاّست

نگاهش گه به زینب گه به لیلاست

دو چشمشم چشم حقّ بین پیمبر

دو ابرو ذوالفقار شیر داور

دو بازو بازوی عبّاس و حیدر

دو لعل لب نه، دو یاقوت احمر

از او بیت ولایت گشته گلشن

حسین بن علی چشم تو روشن

سیادت بنده ی او بنده ی او

شهادت زنده ی او زنده ی او

شرف، ایمان، ادب، پاینده ی او

پیام کربلا در خنده ی او

چه گویم هر چه گویم بهتر است این

تعالی الله علیّ اکبر است این

دلش دریای ایمان حسین است

درون پیکرش جان حسین است

جمالش عید قربان حسین است

ببوسیدش که قرآن حسین است

به خاکش دل به پایش جان فشانید

به چشم و ابرویش قرآن بخوانید

سلام الله بر ماه جمالش

صفات الله در خلق و خصالش

جلال الله زهی قدر و جلالش

ولی الله بینای کمالش

رخش نادیده شمع محفل ماست

زیارتنامه اش لوح دل ماست

سلام از مات ای روح معانی

علی اکبر رسول اللهِ ثانی

نبوّت را کتاب آسمانی

ولایت را فروغ جاودانی

علی، زهرا، پیمبر، بر تو نازد

پدر تا صبح محشر بر تو نازد

تو حقّ را از ازل در خویش دیدی

تو در قلب پدر شور آفریدی

تو دل از هر چه جز جانان بریدی

تو بانگ ارجعی را می شنیدی

به پاس حقّ مقاوم ایستادی

به «میثم» نه به عالم درس دادی 



موضوع : ولادت حضرت علی اکبر(ع)، 
سه شنبه 1395/02/28

حضرت علی اکبر(ع)-مدح و ولادت


فلک یک آسمان خورشید و ماه و اختر آورده

ملک ساغر به بزم عاشقان از کوثر آورده

به مکّه آمنه بار دگر پیغمبر آورده

و یا بنت اسد از جوف کعبه حیدر آورده

و یا امّ البنین ماه محمّد منظر آورده

عروس فاطمه لیلا علیّ اکبر آورده

جمال بی مثال حیّ سرمد زاده ای لیلا

خدا را بهترین عبد مؤیّد زاده ای لیلا

پسر زادی و یا روح مجرّد زاده ای لیلا

به خُلق و خوی و منطق هر سه احمد زاده ای لیلا

محمّد را محمّد را محمّد زاده ای لیلا

قیامت قامتی زادی که با خود محشر آورده

الا ای رهروان حقّ چراغ راه پیدا شد

جوانان جهان را رهبری آگاه پیدا شد

بشارت اهل دل را ملک دل را شاه پیدا شد

به روی شانۀ شمس ولایت ماه پیدا شد

ولیّ الله، فرزند ولیّ الله پیدا شد

زهی مامی که فرزند ولایت گستر آورده

جمال بی مثال حضرت ربّ جلیل است این

حسین و حیدر و زهرا و احمد را سلیل است این

رخش جّنت، لبش کوثر، دهانش سلسبیل است این

کلیم است این، مسیح است این، ذبیح است این، خلیل است این

ز آل الله در دشت بلا اوّل قتیل است این

برای هدیه در راه خدا دست و سر آورده

سزد جبریل از کوثر وضو گیرد زبان شوید

مگر از غنچه ی لبهاش گل در وصف او روید

ملک در مصحف رخسار او روی خدا جوید

بشر عطر محمّد را ز باغ خُلق او بوید

نه تنها یوسف زهرا، که دشمن مدح او گوید

به حیرت خصم را هم این خدایی منظر آورده

سلام انبیا بر غیرت و اخلاص و ایمانش

درود جان و تن تا صبح محشر بر تن و جانش

چه قابل جان من همه عالم به قربانش

حسین ابن علی بگرفته و بوسد چو قرآنش

سزد تفسیر گردد سوره ی والشّمس در شانش

مگو، کز مهر گردون هم رخی زیباتر آورده

رخش جنّت، قدش طوبی، دلش کعبه، لبش زمزم

پیامش روح قرآن و کلامش آیت محکم

به تار طرّه اش بسته حیات عالم و آدم

نه تنها بیت ثارالله جهان از او شده خرّم

ملایک در سما بگرفته اند این ذکر را با هم

که لیلا بر حسین ابن علی پیغمبر آورده

سلام الله بر لیلا و این پاکیزه فرزندش

به بازوی ولی الّلهی وجه خداوندش

ملایک دستبوس و انس و جان تا حشر پابندش

شرافت آستانبوس و شهادت آبرومندش

حسین و مجتبی و زینب و عبّاس بوسندش

سپهر حسن را این پاک مادر محور آورده

نبّوت بر جمال کبریایی منظرش نازد

امامت بر دم گرم شهادت پرورش نازد

بزرگی سر فرود آورده بر خاک درش نازد

شفاعت بر کرامت های روز محشرش نازد

شهادت بر همه گلزخمهای پیکرش نازد

شجاعت بر دو بازویش سلام از حیدر آورده

جوانان جهان آیینه دار خطّ و آیینش

ندیده تا شهادت جز خدا چشم خدا بینش

به وقت حمله دشمن هم گشاید لب به تحسینش

عجب نبود اگر خون بگذرد از عرشه ی زینش

عطش گلبوسه ها بگرفته از لبهای شیرینش

اگر چه بر پدر دریایی از چشم تر آورده

زمین رزمگاه معرکه بدر و پیمبر او

قتال پهندشت کربلا صفّین و حیدر او

به رزم صحنه ی عاشور ثارالله دیگر او

زعیم و اسوه ی رزمندگان تا صبح محشر او

ز آل الله روز جان فشانی پیشروتر او

به حق ایمانی از کوه گران محکمتر آورده

سلام ای آفتاب سرخ عاشورا علی اکبر

درود ای آرزوی یوسف زهرا علی اکبر

گل باغ جنان در دامن صحرا علی اکبر

تویی در بزم جان ماه جهان آرا علی اکبر

کرامت کن برات کربلا ما را علی اکبر

که داغ کربلایت ناله از دلها برآورده

تو قرآنی تو فرقانی تو یاسینی تو طاهایی

تو در کوی ذبیح الله اعظم ذبح عظمایی

تو اوّل کشته در دشت بلا از آل زهرایی

تو از صبح ولادت تا شهادت عشق بابایی

تو در دشت بلا همچون شجر در طور سینایی

که نخل «میثم» از باغ کمالاتت بر آورده



موضوع : ولادت حضرت علی اکبر(ع)، 
سه شنبه 1395/02/28

حضرت علی اکبر(ع)-مدح و ولادت


خداوند خرد بخشندۀ جان

به روز یازده از ماه شعبان

حسین ابن علی را داد ماهی

چه ماهی بهتر از مهر درخشان

عیان از طلعتش یک آسمان نور

نهان در سینه اش یک بحر ایمان

گل رویش تمام باغ جنّت

خط و خالش همه سی جزء قرآن

جلال چارده معصوم در قد

جمال پنج تن در رخ نمایان

عروس فاطمه لیلا مبارک

که داری یک بهشت گل به دامان

خدایت داد فرزندی که الحقّ

خداوندیست در تصویر انسان

رسول کبریا را جان شیرین

امیرالمؤمنین را شیرۀ جان

ذبیح دوّم آل محمّد

علیّ اوّل شاه شهیدان

نه ماهش می توان گفتن نه مهرش

که باشد بهتر از این برتر از آن

شمیم طرّه اش بر زخم، مرحم

غبار مقدمش بر درد، درمان

ز ما چشم امید و دست خالی

از او بذل عنایت باب احسان

اگر چشمی گشاید عالمی را

کند با یک نگاه خویش سلمان

چو چشمش باز شد بر روی بابا

برای دادن جان بست پیمان

نشاید وصف او گفتن، گرفتم

که گوهر از دهان ریزم چو باران

من و مدح رسول الله ثانی

من و وصف جمال الله سبحان

علیّ ابن حسین ابن علی را

حسین ابن علی باید ثنا خوان

رسول الله پا تا سر زهی قدر

ولیّ الله سر تا پا زهی شان

نبوّت در جمال اوست پیدا

ولایت در وجود اوست پنهان

ز خشم او شراری نار دوزخ

ز مهر او بهاری باغ رضوان

گهی زینب در این آئینه مبهوت

گهی عبّاس از این آیینه حیران

اگر می دید یوسف روی او را

نمی آمد برون از چاه کنعان

حرام است از کنار این گل رو

کسی رو آورد سوی گلستان

شرف، آزادگی، ایثار، تقوی

کنار سفرۀ او چار مهمان

زهی چشم و زهی ابرو که باشد

یکی نرگس یکی شمشیر برّان

دو گیسویش دو حبل محکم دین

دو صورت سورۀ نور است و فرقان

دو بازویش دو دست قدرت حق

دو لب دو پاره از لعل بدخشان

گهی با ناز از بابا برد دل

گه از لبخند بر مادر دهد جان

توانایی به خاک او زمین گیر

خرد در پیش او طفل دبستان

مگر مهرش بگیرد دست «میثم»

و گر نه جای او باشد به نیران 



موضوع : ولادت حضرت علی اکبر(ع)، 
سه شنبه 1395/02/28

حضرت علی اکبر(ع)-مدح


رُخش سبزه ست و مویش مشکی و لب:قرمز اُخرا

کأنّ المصطفی قد عادَ یـولَد مرّةً أخری

یـقـین روح مـحمـد رفـته در جسم علی اکبر

اگـر مـا می پذیرفـتیم مفهوم تناسخ را

هزاران خسرو و فرهاد و یوسف، می شود مجنون

همینکه زادۀ لیلا هویدا می کند رخ را

سپاه شـمرِکافرکیش، مات جلوه ی حُسنش

سوار اسب خود، وقتی نمـایان می کند رخ را

به جُرم چهره اش شد کشته یا اسمش؟ نمی دانم

نمی فهمیم علت را ... نمی یابیم پاسخ را

عطش، آتش شد اما با لب بابا گلستان شد

چنانـکه آتش نمرود، ابراهیم تارخ را



موضوع : ولادت حضرت علی اکبر(ع)، حضرت علی اكبر(ع)، 
سه شنبه 1395/02/28

حضرت علی اکبر(ع)-مدح


روایت است که روزی به مسجد کوفه

نشسته بود حضور پدر علی اکبر

یکی چو باغ گل و دیگری چو شاخۀ گل

یکی چو شمس فروزنده و یکی چو قمر

پدر نگاه به ماه رخ پسر می کرد

پسر به روی پدر داشتی هماره نظر

درآن میانه علی کرد خواهش انگور

ز سیّدالشّهدا آن امام جنّ و بشر

نبود موسم انگور تا ولیّ خدا

دهد ز مهر و وفا خوشه ای به دست پسر

در آن میانه خلایق نظاره می کردند

چگونه می شود آرام، آن نکو منظر

کنار مسجد کوفه درخت خشکی بود

که از گذشت زمانش نه برگ بود و نه بر

امام دست مبارک بر آن درخت نهاد

که شد ز معجز دستش دوباره سبز شجر

عیان به شاخه او گشت خوشۀ انگور

چه خوشه ای که همه حبّه های آن گوهر

به دست خویش ورا چید و دانه دانه نمود

نهاد در دهن پاک آن فروغ بصر

نخواست تا که عزیز دلش شود غمگین

برای خوشۀ انگور حجّت داور

فتاد بازم دلم یاد روز عاشورا

ز لحظه ای علی آب خواست ز آن سرور

ندانم آنکه به فرزند فاطمه چه گذشت

فتاد چون نگهش بر لبان خشک پسر

دو دیده تا رود و لب خشک و تن همه مجروح

صدای العطشش زد به قلب باب شرر

نبود قطرۀ آبی که تر کند لب او

کشید خجلت و آهش به اسمان زد سر

سرشک بود که از دیدۀ پدر می ریخت

گرفت نور دل خویش را چو جان در بر

دهان گشود و بگفتا زبان بیار علی

زبان نهاد علی در دهان خشک پدر

پدر مکید زبانی که بود چوبۀ خشک

پسر گرفت لبی کز سرشک بودی تر

نگاه زینب کبری به اشک چشم حسین

نگاه حضرت عبّاس بر علی اکبر

چو جان ز خویش علی را جدا نمود امام

تو گویی آنکه زدی مرغ روحش از تن پر

بگفت ای پسرم باز شو سوی میدان

که آب بر تو نگه داشته است پیغمبر

برو که منتظرت ایستاده اند سپاه

که پاره پاره شود جسمت از دم خنجر

برو که خواسته از من خدای حیّ و دود

تو پیش دیدۀ من مثل گل شوی پرپر

هزار حیف از آن مصحف شریف که شد

ورق ورق همه از تیر و نیزه و خنجر

کسی نبود که زخمی بر آن بدن نزند

دلی نبود که سوزد بر او در آن لشگر

هزار زخم به یک تن چگونه شرح دهم

هزار قاتل و یک کشته چون کنم باور

شنیده ام که سر نعش او کشید حسین

صدای یا ولدی هفت مرتبه ز جگر

خموش باش خدا را چه می کنی «میثم»

به قلب شیعه مزن بیشتر از این آذر



موضوع : ولادت حضرت علی اکبر(ع)، حضرت علی اكبر(ع)، 
سه شنبه 1395/02/28

حضرت علی اکبر(ع)-مدح و ولادت


ریشه دوانده در جگرم اضطرار عشق

-ای مستدام باد چنین سایه سـار عشق-

رمز حیات عالم و آدم به دست اوست

در حیرتم از این همه سختی کار عشق

بی همرهی خضر نباید سلوک کرد

دستی گرفته ام به عنان سوار عشق

"عالی" پرستم و به "علی" ها مرید، سخت

دلبسته نیستم به کسی جز تبار عشق

ترک معاش کرده ام و فاش گفته ام

بر من حرام باد به جز کار و بار عشق

راه بهشت می گذرد از حرم فقط...

از راه کربلای تو...راه دیار عشق

روز "جوان"، تو! روز "اذان" و "جهاد"، تو!...

بایـد نوشت روز تو را "اعتبار عشق"

با خنده ات حسین عجب عشق می کند

روز ولادت تو شروع بهـــار عشق

تو دومین پیمبر و تو دومین علی

دنیا نشسته بود در این انتظار عشق

وقتی "حسین،از منِ" پیغمبر خداست

حتما علیِ اکبر او نیـــــز مرتضاست

پرواز قصه بود فقط، پر اگر نبود

شوق رسیدنِ به فراتر اگر نبود

جمعی دخیل بسته به درهای رحمتت

اوجی نبود، حلقه ی این در اگر نبود

باید گرفت دامن اسباب تا رسید-

در خانه ی حسین ،اکبر اگر نبود...

از بس که در صفات و کمالات محشری

حیدر تو می شدی،شه خیبر اگر نبود

تنها نبود شأن تو در "زاده ی حسین"

شأنت امام بود ،برادر اگر نبود

در شأن تو هدیه ی قابل نداشتیم

بر روی دست خواهشمان "سر" اگر نبود

.....



موضوع : ولادت حضرت علی اکبر(ع)، 
سه شنبه 1395/02/28

حضرت علی اکبر(ع)-مدح و ولادت


سلامٌ علی لیلا که پیغمبر آورده

گلی از گلستان جنان بهتر آورده

حسین و حسن زاده و یا حیدر آورده

و یا چارده معصوم به یک منظر آورده

ز گلزار سر سبز ولایت بر آورده

که بر یوسف زهرا علی اکبر آورده

سلامٌ علی لیلا که امشب قمر زاده

ز خورشید تابنده فروزنده تر زاده

بتول دگر امشب حسین دگر زاده

خداوند زیبایی به شکل بشر زاده

فرشته ملک یا حور چه زیبا پسر زاده

فروغ دو صد خورشید به یک اختر آورده

سلام خدا بادا به لیلا و فرزندش

چه فرزند دلبندی که نبود همانندش

دهد جان به ثارالله ز گل های لبخندش

جمال رسول الله جلال خداوندش

خرد آستان بوسش شرف آبرومندش

ادب در پی تعظیم به خاکش سر آورده

الا ماه کنعانی بیا ماه زهرا بین

تمام ملاحت را به یک روی زیبا بین

به مصر محمّد آی، رخ حق تعالی بین

دو صد نخل طوبی را به یک قد و بالا بین

جمال علی اکبر در آغوش لیلا بین

به حق می توان گفتن که او حیدر آورده

قدش سرو پوینده رخش ماه تابنده

دمش نفخۀ توحید کفش ابر بارنده

فلک بر درش سائل، ملک بر درش بنده

رسالت بدو باقی، ولایت از او زنده

هزاران مسیحا را دهد جان به یک خنده

صفات خدا با خود چو پیغمبر آورده

خلوص و شهامت را به پیکر روان بخشد

به عزمی جهان گیرد به بذلی جنان بخشد

ز بابا ستاند دل عمّه توان بخشد

نگاه دل انگیزش به عبّاس جان بخشد

صدافت، صفا، پاکی، به نسل جوان بخشد

به بذل و به عزم و به رزم ید داور آورده

نوای ولایت را به قامت بر افرازد

زهر کربلا خیزد به هر شمر خو تازد

که بنیاد باطل را به گیتی بر اندازد

هنوز از خروشش خصم، ز رخ رنگ خود بازد

جوان از دمش زنده جوانی به او نازد

جوانمردی از او سر به گردون برآورده

فروغ مه رویش قمر را کند سیراب

شرار دل خونش جگر را کند سیراب

عقیق لب خشکش گهر را کند سیراب

نماز شب وصلش سحر را کند سیراب

دهان پر از خونش پدر را کند سیراب

ز میدان خون با خود یم کوثر آورده

قضا دست او بوسد قدر دور او گردد

فلک خاک او بوید قمر دور او گردد

ملک وصف او گوید بشر دور او گردد

عدو دل به او بازد ظفر دور او گردد

عمو روح از او گیرد پدر دور او گردد

لب عمّه در مدحش دُر و گوهر آورده

علی نام نیکویش ولی در مقام اعلا

جلال و مقام او ز وصف بشر اولا

به دستش نوشته حق به تیغش نوشته لا

به پیر خرد سرور به نسل جوان مولا

بگو دمبدم «میثم» سلامٌ علی لیلا

که بر نسل عاشورا چنین رهبر آورده



موضوع : ولادت حضرت علی اکبر(ع)، 
چهارشنبه 1395/02/22

حضرت عباس(ع)-مدح و ولادت


آغاز می کنم سخنم را به نام ماه

دم می زنم دوباره ز لطف مدام ماه

سر می زنم به دور سرایش تمام سال

شعبان که می شود به خدا در تمام ماه...

...خیره به دست رازق باب الحوائجم

چون دست گیری است فقط در مرام ماه

فردا که می رسد همگی غبطه می خورند

هم اولیاء و هم شهدا بر مقام ماه

در سجده خواستم که در این شام با شکوه

کلب سرای دوست شوم یا غلام ماه

دار و ندار خود همه را بذل می کنم

هر بنده را مرید ابالفضل می کنم

تا که صدای شیر دلاور شنیده شد

لبخند بر لب اسدالله دیده شد

تبریک را به حضرت ام البنین بگو

کوه ادب ز کوه ادب آفریده شد

با صد امید ارمنی آمد به مجلسش

عباس مشتری است، یقین کن خریده شد

این چشم کال ما به نوایی نمی رسید

با آب مشک حضرت ساقی رسیده شد

کف می زنیم و باز کمی گریه می کنیم

دیوانگی ما به کجاها کشیده شد

دینم کنار ماه فقط کامل است و بس

صحن دلم به نام ابوفاضل است و بس

عمری دخیل و سائل کاشانه ات شدیم

مست از سبوی کوثر میخانه ات شدیم

از بس به ما بزرگی و شوکت رسانده ای

معتاد بر مواهب پیمانه ات شدیم

ما پست ها کجا... تو کجا... پس خودت بگو

اصلا چه شد که ما همه دیوانه ات شدیم؟!

حاشا به تو اگر که مریض از درت رویم

امشب که جمع، بین شفاخانه ات شدیم

آتش بزن تو این همه پَر را کنار خود

حالا که شمعی و همه پروانه ات شدیم

بالای کعبه خطبه بخوان بنده ات شویم

ما آمدیم تا که پناهنده ات شویم

در کاروان عشق سپاه عقیله ای

این روزها محافظ راه عقیله ای

در لفظ عام اگر چه که ماه قبیله ای

اما علی الخصوص تو ماه عقیله ای

در این مسیر قوت قلب رقیه ای

در این مسیر ضربِ سلاح عقیله ای

فکر کسی به هتک حریمش نمی رسد

تا علت شکوه نگاه عقیله ای

گیرم که روی نیزه رَوی باز حیدری

در مجلس یزید، پناه عقیله ای

ای تو رکاب زینت بیت ابوتراب

آبی بریز، تشنه شده کودک رباب



موضوع : ولادت حضرت عباس(ع)، 
چهارشنبه 1395/02/22

امام زین العابدین(ع)-ولادت


ماییم مست جام تو یا زین العابدین

خانه خراب نام تو یا زین العابدین

هستیم مرغ بام تو یا زین العابدین

مست علی الدوام تو یا زین العابدین

پس می دهم سلام تو یا زین العابدین

دردم همینکه باتو دوا میشود بس است

ذکرم همینکه نام شما میشود بس است

لطف تو دستگیر گدا می شود بس است

وقتیکه مستجاب دعا می شود بس است

با رحمت مدام تو یا زین العبادین

با خاک تیره جز تو چه کس کرد زرگری؟

آب دهان کیست چنین کیمیا گری

آورده ام برات اگر دیده تری

فهمیده ام شکسته دلی خوب می خری

به به به این مرام تو یا زین العابدین

نزدیک شمس مثل عطارد شدیم ما

سنگیم و از دعات زمرد شدیم ما

کردی نگاه و مرد تهجد شدیم ما

فطرس که نه کنار تو هدهد شدیم ما

با اشتیاق دام تو یا زین العابدین

مهر غلامی پدرت بر جبین ماست

حب الحسین روز قیامت نگین ماست

شهبانوی مجلله شورآفرین ماست

نامش شرافت همه سرزمین ماست

ایران فدای مام تو یا زین العابدین

گرچه اسیر شد امة الله شد فقط

روشن ترین ستاره پس از ماه شد فقط

آواره حسین دراین راه شد فقط

مهریه اش بهشت روی شاه شد فقط

دلبست بر امام تو یا زین العابدین

نخل بهشت از رطبت بوسه میگرفت

جبریل از نماز شبت بوسه میگرفت

سجاده نیز از لقبت بوسه میگرفت

آنقدر حسین از دولبت بوسه میگرفت

جانم به این مقام تو یا زین العابدین

نزدیک ذات، جای سجودت مشخص است

بالای ساق عرش عمودت مشخص است

یکپارچه علیست وجودت ، مشخص است

زهرا در این قیام و قعودت مشخص است

حق کرده احترام تو یا زین العابدین

ذکر عروج حلقه رندان صحیفه ات

شد روشنایی شب ایمان صحیفه ات

نهج البلاغه ایست فروزان صحیفه ات

شد خط به خط برادر قرآن صحیفه ات

دارد شکر کلام تو یا زین العابدین

کیسه به دوش شب به شب مهربان شهر

آه ای یتیم دوست خرما و نان شهر

آقای دوستان خدا ای امان شهر

ابری شده است بار دگر آسمان شهر

با سجده غلام تو یا زین العابدین

مشتاق بوسه بر رخ ماه تو زینب است

ازاین به بعد پشت و پناه تو زینب است

یک اربعین تکیه گاه تو زینب است

وقتی علم به دوش سپاه تو زینب است

شد استوار گام تو یا زین العابدین

کشتی عشق را تو به ساحل رسانده ای

با دستهای بسته اگر خطبه خوانده ای

ابن زیاد را سرجایش نشانده ای

کاخ یزید را تو به خاری کشانده ای

احسنت بر قیام تو یا زین العابدین

آویز دست مادر من نذر مرقدت

دو گوشوار دختر من نذر مرقدت

فرشی که هست در بر من نذر مرقدت

چیزی نداشتم سر من نذر مرقدت

قبر بدون بام تو یا زین العابدین

شاید دوباره صحن و سرایی درست شد

بین مدینه نیز بنایی درست شد

یک گنبد امام رضایی درست شد

آخر ضریح های طلایی درست شد

آنجا به احترام تو یا زین العابدین

با ما ز دردهای شب قافله بگو

از زخم گردن و اثر سلسله بگو

از خار و پا و سوختن و آبله بگو

از طرز خنده های بد حرمله بگو

دور و بر خیام تو یا زین العابدین

با تو حدیث کرببلا ترجمة شد و

دانه به دانهء شهدا ترجمه شد و

با یک حصیر مرثیه ها ترجمه شد و

جسم مرمل بدما ترجمه شد و

با اشک صبح و شام تو یا زین العابدین



موضوع : ولادت امام سجاد(ع)، 
چهارشنبه 1395/02/22

امام زین العابدین(ع)-ولادت


پر می کنیم از می گلوی باده ها را

تا مست باشیم انتهای جاده ها را

بعد از دو رکعت عشق بازی باز خواندند

در رکعت سوم همان دلداده ها را

امشب به سمت خانه ی سجاد انداخت

دست ارادت های ما سجاده ها را

خاکیم و مشتاقیم تا دامانی امشب

آنی بگیرد دست این افتاده ها را

بعد از پدر حالا پسر می آید از راه

خدمت کنید آقا و آقازاده ها را

این دومین نوریست که تا منجلی شد

او هم علی بن حسین بن علی شد

در آسمانم ماه را می بینم امشب

گمراهم اما راه را می بینم امشب

چشم سرم را بستم و با دیده ی دل

لبخندهای شاه را می بینم امشب

ارباب خوشحال است و من در دست هایم

مال و منال و جاه را می بینم امشب

در چشم های این علی دارم علی را

یا که رسول الله را می بینم امشب

می آید و با هر قدم در زیر پایش

جان های خاطرخواه را می بینم امشب

حالا که آقای دعا دارد میاید

ما را خدا ای کاش قربانش نماید

فخر است امشب آسمان را بر زمینش

می خندد و افلاک حیران طنینش

دست حسین بن علی امشب رکاب و

روی علی بن حسین آمد نگینش

بی تاب شد، لبخند زد، رویش گل انداخت

وقتی که لب های علی شد بوسه چینش

خالی ست جای فاطمه هرچند اما

خوابیده با لالایی ام البنینش

در سوم شعبان رسید از راه، شاه و

در پنجمین روزش رسیده جانشینش

روح دعا، مرد خدا، جان حسین است

او وارث ملک سلیمان حسین است

با تیرهایی که روان از چشم جادوست

صید غزال نرگس او هرچه آهوست

حافظ! بگو باد صبا تا باز آرد

عطر خوشی از نفحه های گیسوی دوست

حالا که سجاد است و زین العابدین است

محراب ما طاق و رواق آن دو ابروست

محصول پیوند عرب ها و عجم هاست

طفلی که کسری زاده است و هاشمی خوست

چون همسری پادشاه کشور عشق

این افتخار مادری شهربانوست

این افتخار مردم این آسمان است

اربابمان داماد ما ایرانیان است

با یک نگاهت سنگ هم اعجاز کرده

در راه اثباتت حجر لب باز کرده

نه دوستانت که ید عقده گشایت

از دشمانت هم گره ها باز کرده

حتی دعاهایت؛ جدا از حرف هایت

در علم حرفی تازه را آغاز کرده

شاگردهایت را هم این اسلوب تدریس

آموزگار آسمان! ممتاز کرده

هر کس فرازی از ابوحمزه شنیده

تا قاب قوسین خدا پرواز کرده

هروقت میخواهم که قلبم را بشویم

باید "الهی لاتودبنی" بگویم

با دست لبریز از دعایی که تو داری

ما را ببر سمت خدایی که تو داری

حرفی بزن تا جام من لبریز گردد

از باده های حرف هایی که تو داری

گرم مناجات است شب های ملائک

با لحن جانسوز صدایی که تو داری

پرواز خواهم کرد با بالی که خاکی ست

یک روز تا صحن و سرایی که تو داری

ما را شبی مهمان خان روضه ات کن

در خانه ات، در کربلایی که تو داری

هر جا که باشی کربلا آنجاست آقا

انگار هر روز تو عاشوراست آقا

آزادی از بند اسارت در اسارت

دست خدا بوده است یارت در اسارت

در مجلس حکام، بر منبر نشستی

بر روی کرسی صدارت در اسارت

بر دشمنت هم باب بخشش باز کردی

یعنی شدی پیک بشارت در اسارت

با دست بسته باز دستی باز داری

وقتی عطا گشته است کارت در اسارت

جسم شهیدان را که کفن و دفن کردی

با اشک می خواندی زیارت در اسارت

ای آسمان، شرمنده از باران چشمت

دست مرا پر می کند احسان چشمت

باران چشمان تو را باران ندارد

ای آسمان! که بارشت پایان ندارد

هر روز، یعقوبی! ز داغ یوسفی که

پیراهنی را هم از او کنعان ندارد

حد اقل آبی بنوش آقا که چشمت

دیگر برای گریه کردن جان ندارد

هنگام قرآن خواندنت هم گریه کردی

بر حرمتی که قاری قرآن ندارد

گفتی مرا ای کاش که مادر نمی زاد

چه دیده ای که بدترش امکان ندارد؟

بعد از بلای شام، شامت را سحر نیست

بعد از عمو در آسمانت یک قمر نیست



موضوع : ولادت امام سجاد(ع)، 
سه شنبه 1395/02/21

حضرت عباس(ع)-مدح و ولادت


درون سینه دارد جا ابالفضل

حضور عشق در دلها ابالفضل

عجب گفتند  " یکفی بالاشاره "

در این دنیا و آن دنیا ابالفضل

ابالفضل است پا تا سر حسین و

حسین اوست سر تا پا ابالفضل

سلام ای وسعتت ، دریا ابالفضل

سلام الله علیکَ یا ابالفضل

زمانی که تو را دارم کمم چیست

کنار سفره ات اصلاً غمم چیست

تو و بابای تو ساقی که باشید

فرات و دجله ، نیل و زمزمم چیست

تو هستی التیام درد عالم

به غیر از ذکر نامت مرهمم چیست

همیشه بیمه هستم با ابالفضل

سلام الله علیک یا ابالفضل

همیشه فاتح پیکارها تو

توئی آسانیِ دشوارها تو

خدا داند که هستی رمز و رازِ

گشایش در تمام کارها تو

مسیحا درس ، پس داده به پیشت

که مُرده زنده کردی بارها تو

مسیحِ حضرت عیسی ابالفضل

سلام الله علیک یا ابالفضل

مرا کردند حیرانت از اول

نوشتند از غلامانت از اول

چه دستان عجیبی داشتی تو

علی بوسید دستانت از اول

به دنیا آمدم با دست مادر

شدم من نذر چشمانت از اول

کنار سفرهء آقا ابالفضل

سلام الله علیک یا ابالفضل

تمام انبیا چلّه نشینت

امامان، عاشقِ ماه جبینت

خودِ ارباب لذت بُرد هر بار

صدا می زد یل ام البنینت

تمام کائنات و ممکناتند

گرفتار جمال نازنینت

همه دیروز تا فردا ابالفضل

سلام الله علیک یا ابالفضل

خدا وقتی که او را بر جهان داد

به زیبائیش ، دنیا را تکان داد

فقط یک درصد از زیبائی اش را

به شکل یوسف کنعان نشان داد

عجب سر مشق شیرینی نوشتیم

همان اول معلم یادمان داد

به جای آب ، نان ، بابا ، ابالفضل

سلام الله علیک یا ابالفضل

شما را یک تنه لشگر نوشتند

کُپی از فاتح خیبر نوشتند

تو را از اول ای باب الحوائج

نمک ، در روضه و منبر نوشتند

نوشت الله ، حیدر را یدالله

تو را اما یدالحیدر نوشتند

پس از او لا فتی الّا ابالفضل

سلام الله علیک یا ابالفضل

تو را مافوق دنیا می پسندم

تو را فرزند زهرا می پسندم

ببینم راستی آقا نگفتم ... !

ضریح تازه ات را می پسندم

لقبهای تو بسیارند اما

تو را با این لقبها می پسندم

علمدار و یل و سقا ابالفضل

سلام الله علیک یا ابالفضل

کشیدی عشق را یک عمر در بند

به لبخند تو زینب داشت لبخند

سخاوت را تو اصلاً بخش کردی

نداری در سخاوت مثل و مانند

تمام آرزویت شد اجابت

که زهرا هم خطابت کرد فرزند

صدا زد حضرت زهرا ابالفضل

سلام الله علیک یا ابالفضل

شبیه حیدری ، شیری علمدار

خودت بُرّنده شمشیری علمدار

به قصد تربت زینب بگو کِی ؟

علم در دست می گیری علمدار

که گیری انتقام خواهرت را

ز نامردان تکفیری علمدار

پناه زینب کبری ابالفضل

سلام الله علیک یا ابالفضل

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : ولادت حضرت عباس(ع)، مدح و مناجات با حضرت عباس (ع)، 
سه شنبه 1395/02/21

حضرت عباس(ع)-مدح و ولادت(حماسی)


امشب از تشنگی سخن دارم

که  از آن  آب  در دهن دارم

همه جویای آب و من عطشم

جز  می تشنگی  دگر نچشم

چه اگر آب راز  نعمت هاست

تشنگی نیز فوق  لذت هاست

هرکس از آب تا سخن راند

 لذت  تشنگی  نمی داند

فلک در دست نوح تشنگی است

شب  میلاد  روح  تشنگی است

کیست آن نوح تشنگی عباس

چیست آن روح تشنگی عباس

شده امشب ز نور این اختر

 آسمان  مدینه  روشن  تر

وه ز ام البنین که با لبخند

کرده تقدیم حیدر این فرزند

لب شیر خدا ثنا گویش

مست ازبوسه های بازویش

نیست معصوم و پورمعصوم است

عمر را در حضور معصوم است

عبد و مجذوب جلوه ی خالق

بر امام  زمان  خود  عاشق

پرچم  عشق تا حسین افراشت

از رجال و نسا دو عاشق داشت

آن دو حق باور و حسین شناس

که یکی  زینب  و یکی  عباس

سنجش عقل با ابالفضل است

نغمه ی عشق یاابالفضل است

نیست عباس جز سوای حسین

که بود خلقتش برای حسین

غیرت  جاودانه ی تاریخ

درشجاعت یگانه ی تاریخ

چون علی درجدال بدروحنین

شاهد  قهرمانیش  صفین

برسرآسمان علم زده است

صف صفین را بهم زده است

اندر آن رزمگاه رعب آور

پیش چشمان مات دو لشکر

نوجوانی نقاب بر صورت

بوسه ی آفتاب بر صورت

قامت او به اعتدال علی

رجز و حمله اش مثال علی

اسب اورا هلال بسته نعال

عمر او در حدود هفده سال

همه را محو ترک تازی کرد

بس که باتیغ و نیزه بازی کرد

صحنه را چون برای رزم آراست

بانگ هل من مبارزش برخواست

  همه  از  آن  دلیر  ترسیدند

مرگ راچون به چشم خود دیدند

زد معاویه زآن میان آوا

برشجاعی به نام بوشعثا

که  بلرزید  بند  از  بندش

آن نگون بخت وهفت فرزندش

رفته در جنگ و برنگردیدند

همه در خون خویش غلطیدند

بعدازآن کس به صحنه پانگذاشت

چون کسی جرات جدال نداشت

دشمن و دوست در تماشایش

همه  محو  دلاوری  هایش

کآن جوانمرد سرفراز آمد

به   میان  سپاه  باز  آمد

در کنار پدر قرار گرفت

پدرش نیز در کنار گرفت

ازرخش تا علی نقاب افکند

وز رخ ماه او  حجاب افکند

دیده ها خیره گشت در عباس

کس نبود آن جوان مگر عباس

عظمت های  حیدری اورا

شد نمایان به ظهرعاشورا

کزحرم بانگ العطش بشنفت

خوانداورا به برامامش و گفت

ای علمدار من برادر من

ای توپشت و پناه لشکرمن

تشنگی از حرم گرفته مجال

روبه میدان ولی نه بهر جدال

به سوی علقمه شتاب آور

بهر  طفلان  تشنه آب آور

آن زمان بود  کآن زغیرت مست

مشک بردوش و رایت اندر دست

تاخت سوی شریعه توسن را

منهزم  کرد  خیل  دشمن را

گام  درساحل  فرات  نهاد

مهر بر چشمه ی حیات نهاد

درجهادی که جسم وجان میداد

باز  هم   باید  امتحان  میداد

امتحانی که فوق باور بود

چون کمال جهاد اکبر بود

در دو دنیایش  آبرو دادند

بهترین نمره را به او دادند

دست درآب و پای بر سر نفس

گه در عشق کوفت گه در نفس

نفس گفتا برای خیر و صلاح

آب خوردن برای تست مباح

عشق گفت این ثواب را بگذار

تشنه  برگرد  و آب را بگذار

نفس گفتا بنوش آب و بمان

تابگیری ز جان  خصم امان

هان بیا ترک ترک اولی کن

تشنگی را به آب سودا کن

او در آن گیرو دار عقل وجنون

که ز دریا  چسان روم  بیرون

زآن طرف روح انبیاء عزیز

قدسیان عرشیان ملائکه نیز

همچو مقداد و بوذر و عمار

حمزه  و زید و  جعفر طیار

نگران جمله تا که او چه کند

از پی  حفظ  آبرو  چه کند

آب چون ریخت بر زمین عباس

  همه  گفتند  آفرین  عباس



موضوع : مدح و مناجات با حضرت عباس (ع)، ولادت حضرت عباس(ع)، 
سه شنبه 1395/02/21

حضرت عباس(ع)-مدح


مولا که دو چشم حیدری  وا می کرد

یک لحظه نظر به هر دو دنیا می کرد

اما  گهِ سِیر قامتت یا عباس

با گردش سر، تـو را تماشا می کرد

***

او با تـو که تمرین منظم می کرد

تصویر جوانی اش مجسم می کرد

اما عجبا که ذوالفقار حیدر

در پیش غضب های تـو سر خـم می کرد



موضوع : مدح و مناجات با حضرت عباس (ع)، 
سه شنبه 1395/02/21

حضرت عباس(ع)-مدح


یک جلوه ز نور اهل بیت عباس است

تکبیر سرور اهل بیت عباس است

نامی که طلاکوب نمودست خدا

بر تاج غرور اهل بیت عباس است



موضوع : مدح و مناجات با حضرت عباس (ع)، 


( کل صحن های حسینیه : 391 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   


درباره حسینیه


به پایگاه فرهنگی هیات «مکتب الشهداء تهرانسر» خوش آمدید
×××
برای ارتباط با ما می توانید از طریق آدرس motallebi64@gmail.com اقدام فرمایید

آدرس پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر:
maktab-shohada.mihanblog.com
×××
هر کس که مقرب است در فکر بلاست
آواره شدن قاعده ی عشق خداست
"مهدی مطلبی"پرید اما باز
در صحن "حسینیه" ی او "روضه"بپاست

مدیر وبلاگ : شاهد
آمار زائرین حسینیه
  • زائرین امروز :
  • زائرین دیروز :
  • زائرین این ماه :
  • زائرین ماه قبل :
  • کل زائرین :
  • تعداد کل اشعار :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پایگاه های مدح و مرثیه
لوگوها

 پایگاه تخصصی مدح و مرثیه

 پایگاه تخصصی روضه و مقتل

 پایگاه نوحه و سبک های مداحی

کتاب موبایل حسینیه-مدح و مرثیه

 پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر

 کارگاه مجازی شعر آیینی حسینیه

 اشعار استاد علی اکبر لطیفیان

 قرارگاه-پایگاه فرهنگی هیئت مکتب الشهداء