حسینیه پایگاه تخصصی مدح و مرثیه
جهت دسترسی آسان به اشعار مورد نظر، از فهرست موضوعات استفاده کنید
موضوعات اشعار
یکشنبه 1394/05/18

امام صادق(ع(-شهادت


تو ولیّ اللّهی و آئینه ی پیغمبری

در شجاعت در فصاحت در بلاغت حیدری

فاطمه یا مجتبایی یا حسین دیگری

نور چشم سیّد سجّاد و نجل باقری

هم ابو عبداللّهی هم صادقی هم جعفری

صدق، شاهینی بود بر کفّۀ میزان تو

ای به روز بیکسی یار همه بی یارها

دیده از منصور دون بیدادها آزارها

حمله ور بر خانه ات خصم ستمگر بارها

شعله ور از خانه ات چون بیت زهرا نارها

اشک افشاندند بهر غربتت دیوارها

بلکه آتش بود در بیت الولا گریان تو

برد با پای پیاده دشمن کین گسترت

نه ردا بر دوش بود و نه عمامه بر سرت

ضعف بر تن، ذکر بر لب، اشک در چشم ترت

بارها می خواست جان گردد جدا از پیکرت

بود خالی آن دلِ شب جای زهرا مادرت

تا ببیند بر تو چون بگذشت از عدوان تو

تا کند با قتل تو منصور روز خلق شام

بارها شمشیر خود آورد بیرون از نیام

کرد بهر کشتنت با خشم و قهر از جا قیام

دید ناگه پیش رویش حضرت خیر الانام

زد نهیبش کی ستمگر دست بردار از امام

ورنه گیرم جان و سوزم مسند و ایوان تو

عاقبت شد از شرار زهر اعضای تو آب

ریخت در قلب تو آتش رفت از جسم تو تاب

گشت با مرگت مدینه صحنۀ یوم الحساب

آسمان فضل بودی سر نهادی بر تراب

عالمی در سایه امّا تربتت در آفتاب

چشم «میثم» نه جهان گردیده اشک افشان تو



موضوع : شهادت امام صادق(ع)، 
یکشنبه 1394/05/18

امام صادق(ع)-شهادت


اف به قومی که به دست معجزه ایمان نداشت

حقشان است این چنین که سفره هاشان نان نداشت

خشکسالی لایق شهری ست که بعد از نبی

اعتقادی به دعای حضرت باران نداشت

آه باید این چنین ظلمی روا باشد به او

آن زمان که هیچ کس تعریفی از انسان نداشت

پا به نعلینش کند یک آن نخواهد شد ولی

پا برهنه میدوید و فرصت یک آن نداشت

ریسمان ها آنقدر محکم گلو را می فشرد

پشت مرکب ها نمی آمد یقینا جان نداشت

حرمت موی سپید قدکمان خواهد شکست

یک قدم آهسته گیرد استخوان  خواهد شکست

آه بی شرمانه آتش بر درش انداختند

هیزم سوزانده را روی پرش انداختند

حرمت موی سپیدش را نفهمیدند که

این چنین عمامه از روی سرش انداختند

آه انگاری که این روضه برایم آشناست

رد زخمی که به روی پیکرش انداختند

تازیانه، دست بسته، چشم کم سو، نیمه شب

با لگد من را به یاد مادرش انداختند

باز هم مردم شبیه شام و کوفه طعنه بر

بارش اشک از دو چشمان ترش انداختنئد

خوب شد آنجا کسی از درد دلتنگی نخورد

خوب شد از بام خانه هیچکس سنگی نخورد

آه باید گفت آقایی که در غم کم نداشت

قد انگشتان خود دور و برش آدم نداشت

آه باید گفت از زخمی که روی دست بود

آنقدر زخم عمیقی بود که مرهم نداشت

آه باید گفت او حتی برای بستنِ

زخم دور گردنش یک آشنایی هم نداشت

آه باید سوخت وقتی که در آن بزم شراب

دور خود از قوم خویشش نیز یک محرم نداشت

آه اما خوب شد شش ماهه یا دختر نبود

خوب شد که شانه ای از داغ لاله خم نداشت

خوب شد قاری قرآنم سر نی ها نشد

سمّ مرکب را ندید و بند بندش وا نشد



موضوع : شهادت امام صادق(ع)، 
یکشنبه 1394/05/18

امام صادق(ع)-شهادت


باز هم نوبتِ مدینه شد و

در غَمَش باز کربلا میسوخت

باز در کوچه یِ بنی هاشم

خانه ای بین شعله ها می سوخت

 

نیمه شب ریختند در خانه

مو سپیدی به ریسمان بستند

درِ آتش گرفته را اما

ناگهان رویِ کودکان بستند

 

به پَرِ دامنی در این دسته

آتشِ چوبِ شعله وَر نگرفت

پدر از خانه رفت شَکرِ خدا

پهلویِ او به میخِ در نگرفت

 

نفسش بند آمده، نامرد

در پِیِ خود دوان دوان نَبَرش

پیرمرد است میخورد به زمین

بینِ کوچه کِشان کِشان نبرش

 

شرم از رنگِ این محاسن کن

رحم کُن حالِ کودکانش را

این چنین رفتن و زمین خوردن

درد آورده اُستخوانش را

  

حق بده که به یادِ او انداخت

گَرد و خاکی که بر محاسن داشت

مادرش را که تا درِ مسجد

داغِ بابا عزای محسن داشت

 

حق بده که به یادِ او انداخت

عرقِ سردِ رویِ پیشانیش

خونِ رویِ جبینِ جدش را

عمه و رنجِ کوچه گردانیش

 

حق بده که به یادِ او انداخت

عمه اش را گُذر گُذر بردند

از مسیری که ازدحام آنجاست

یعنی از راهِ تنگ تر بردند

 

حق بده که به یادِ او انداخت

گیسوانش که خاک آلوده اند

گیسویی را که در دلِ گودال

غرقِ خون رویِ خاک ها بودند

 

رویِ این کوچه ای که از سنگ است

همه جایش نشانیِ او بود

یادِ یک حنجر است این دفعه

نوبتِ روضه خوانی او بود

                                                                

هرچه او بیشتر نَفَس میزد

بیشتر می زدند زینب را

تیغ شان مانده بود در گودال

با سپر می زدند زینب را

 

سَرِ شب کودکان همه در خواب

تا سحر میزدند زینب را

یک نفر در میان گودال و

صد نفر میزدند زینب را 



موضوع : شهادت امام صادق(ع)، 
یکشنبه 1394/05/18

امام صادق(ع)-مدح و شهادت


ای چراغ دانشت گیتی فروز

تا قیامت پیشتاز علم روز

آفرینش را کتاب ناطقی

اهل بینش را امام صادقی

صدق از باغ بیابانت گلی

مرغ وحی از بوستانت بلبلی

نور دانش، از چراغ علم تو

لاله می روید ز باغ حلم تو

روشنی بخشیده بر اهل زمان

همچو قرص آفتاب از آسمان

اهل دانش، سائل کوی تواند

تشنه کامان لب جوی تواند

خضر در این آستان هوئی شنید

بوعلی زین بوستان بوئی شنید

نیست تنها شیعه مرهون دمت

ای گدای علم و عرفان عالمت

جفر درّی دریم عرفان تو

کیمیا از جابر حیان تو

قلب هستی شد منیر از این چراغ

بو بصیر آمد بصیر از این چراغ

مکتب فضلت مفضّل ساخته

شورها در اهل فضل انداخته

شعله در دست غلامت رام شد

صبح باطل از هشامت شام شد

روح، روح از درس قرآنت گرفت

لالة حمرا ز حمرانت گرفت

آسمان معرفت خاک درت

سائل درس زُراره پرورت

آفتاب از ظل استقلال تو است

علم همچون سایه در دنبال تو است

ای وجود عالمی پا بست تو

ای چراغ عقل ها در دست تو

ای فروغت تافته در سینه‌ها

روشن از تصویر تو آئینه‌ها

تا تو هستی پیشوای مذهبم

ذکر حق آنی نیفتد از لبم

ذرّه ای از نور خورشید تواَم

هر چه‌ام در معرض دید تواَم

مذهبم را بر مذاهب برتری است

ایده و مشی و مرامم جعفری است

کیستم مه شافعی نه حنبلی

نیستم جز پیرو آل علی

ای علومت را به عالم چیرگی

نور دانش بی فروغت تیرگی

شرح فضلت را چه حاجت بر کتاب؟

آفتاب آمد دلیل آفتاب

با احادیث تو نور علم تافت

دین حیات خویشتن را بازیافت

ای فدای لعل گوهر بار تو

هر چه گردد کهنه، جز آثار تو

از تو دل دریای نور داور است

چون بحار مجلسی پرگوهر است

شیعه را از تو زلالی صافی است

کافی شیخ کلینی کافی است

شیعه باشد تا قیامت رو سفید

کز تواش پیریست چون شیخ مفید

مشعل تقوا و دینداری ز تو است

شیخ طوسی، شیخ انصاری ز تو است

گوهر بحرالعلوم از بحر تو است

این شهر آشوب‌ها از شهر تو است

مکتبت شیخ بها می‌پرورد

سید طاووس ها می‌پرورد

در ریاض فضل تو شاخه گلیست

کیست آن گل شیخ حر عاملیست

با دمت روح خدا می‌پروری

چون خمینی مقتدا می‌پروری

ما از این مکتب کتاب آموختیم

ما از این مشعل چراغ افروختیم

این شعار ما به هر بام و دریست

اهل عالم مذهب ما جعفریست

تیرگی‌ها را به دور انداختیم

خویش را در بحر نور انداختیم

علم گر چه گوهری پر قیمت است

بی چراغ مذهب او ظلمت است

ای همه منصورها مغلوب تو

ای تمام علم‌ها مکتوب تو

ای کشیده از عدو آزارها

رو سوی مقتل نهاده بارها

پای بنهاده بدان جاه رفیع

دست بسته همره ابن ربیع

همچنان نخلی کزو ریزند برگ

داد آزارت عدو تا پای مرگ

سخت باشد سخت، پیری چون ترا

ایستادن پیش دشمن روی پا

سینه‌ات از سنگ غم بشکسته بود

قامتت رنجور و پایت خسته بود

پیش چشم مصطفی خصم پلید

تا سه نوبت تیغ بر رویت کشید

ای به سینه درد و داغت را درود

ای مزار بی چراغت را درود

کاش مانند غبار غربتت

می‌نشستم در کنار تربتت

کاش بر قبر تو همچون آفتاب

روی خود را می‌نهادم بر تراب

کاش مانند چراغی تا سحر

در بقیعت داشتم سوز جگر

صبر مات و بی قرار صبر تو است

اشک «میثم» لاله‌ای بر قبر تو است



موضوع : شهادت امام صادق(ع)، 
پنجشنبه 1394/05/15

امام حسین(ع)-مناجات


بر تشنه محال است که آبی نفرستند

از کوثرشان جام شرابی نفرستند

بین دو حرم هروله کردیم... محال است

از چشمه ی زمزم می نابی نفرستند

باور نتوان کرد... سلامی بفرستیم-

آنگاه از این خانه جوابی نفرستند

دیوار حرم شسته به اشک است ... بگویید

تا قمصریان عطر و گلابی نفرستند

بی گریه تباکی کن و بی اشک تظاهر

حاشا که بر این گریه ثوابی نفرستند

عمریست اگرچه وسط نیل نشستیم

از برکت این خانه عذابی نفرستند

لب تشنه نبودیم در این شهر... وگرنه

بر تشنه محال است که آبی نفرستند

...

در کرب و بلا قاعده ی شعر به هم ریخت...

بر تشنه محال است که آبی بفرستند



موضوع : مدح و مناجات با امام حسین(ع)، 
پنجشنبه 1394/05/15

 امام حسین(ع)-مناجات


به جای جای دلم جای پای تو است حسین

خوشم که حنجره ام نینوای تو است حسین

هزار چشمه ی اشکم اگر دهند به چشم

خدا گواهست که وقف عزای تو است حسین

صفا و مروه و رکن و مقام و کعبه ی من

به کربلات قسم کربلای تو دست حسین

به هر زمان که بخوانند نسل ها قرآن

درون حنجره هاشان صدای تو است حسین

به عالمی در دل بسته ام ز روز ازل

مگر به روی تو، این خانه جان تو است حسین

معمای خون تو را جز خدا نداند کس

به خون تو، که خدا خونبهای تو است حسین

اگر چه کعبه بود قبله ام به وقت نماز

دلم به جانب صحن و سرای تو است حسین

بهشت باد به اهل بهشت ارزانی

بهشت من حرم با صفای تو است حسین

زیارت همه پیغمبران زیارت حق

زیارت سر از تن جدای تو است حسین

تو آن صحیفه ی صد پاری ورق ورقی

که زخم های تنت آیه های تو است حسین

به وصف غیر تو «میثم» سخن نخواهد گفت

هر آنچه گفته و گوید ثنای تو است حسین



موضوع : مدح و مناجات با امام حسین(ع)، 
پنجشنبه 1394/05/15

امام حسین(ع)-مناجات


هرجا که حسین است، ز ما هم خبری هست

هرجا که ز عشق است خبر، چشم تری هست

با اشک در خانه ی تو آمده چشمم

میدانم از این گریه برایم ثمری هست

از پیر غلامان تو آموخته ام که

درعشق پس از خون جگری دربه دری هست

رویای طواف حرمت بود که حالا

هم کفتر و پروانه و هم بال و پری هست

از تلخی این چایی روضه ست که مستم

با نام تو بر روی لبانم شکری هست



موضوع : مدح و مناجات با امام حسین(ع)، 

امام حسین(ع)-مناجات


تا خانه ی تو قبله یِ راز است حسین

مارا به دَرَت رویِ نیاز است حسین

گرَدَد در ِ كعبه باز ، سالی یكبار

وین خانه درش همیشه باز است حسین



موضوع : مدح و مناجات با امام حسین(ع)، 

مقام معظم رهبری  :

ما شهادت را كه در شرع مقدس می شناسیم و در روایات و آیات قرآن از آن نشانی می بینیم، معنایش این است كه انسان به دنبال هدف مقدسی كه واجب، یا راجح است، برود و در آن راه، تن به كشتن هم بدهد. این، آن شهادت صحیح اسلامی است.


به مناسبت چهلمین روز عروج شهید والا مقام، طلبه مجاهد عرصه روشنگری،

حجت الاسلام حاج مهدی مطلبی، مراسم یادبود و بزرگداشتی برگزار می گردد.

سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین حاج علیرضا پناهیان

و با حضور مداحان اهلبیت علیهم السلام

زمان : جمعه 9 مرداد ، ساعت 16:30 الی 18:30

مکان : تهران ، تهرانسر ، بلوار نیلوفر ، خیابان شهید طالبی ، مسجد النبی

 

شهید حاج مهدی مطلبی : "برای به بن بست نرسیدن انقلاب در مسایل جاری و ایجاد ممانعت در تحمیل جام زهر دیگری به امام امت، باید آماده خون دادن هم باشیم".



موضوع : اطلاعیه و اخبار حسینیه، 
پنجشنبه 1394/05/8

امام حسین(ع)-مناجات


مِهر کسی شبیه تو بر ما شدید نیست

بُرده است نوکری که ز تو ناامید نیست

در فتح باب رحمت حق دست سائلان

غیر از محبت به کریمان کلید نیست

بی شک که باوفاتر از آن کس که قامتش

در راه نوکری تو آخر خمید، نیست

زیر لبان نوکرتان غیر "یا حسین"

فردا اگر مقابل جنت رسید نیست

هرکس غلام و خادم این روضه ها نشد

محشر به پیش مادرتان روسفید نیست

حنانه تر از آن که به لطف نگاه خود

ما را به سوی مجلس روضه کشید نیست

زهرا کریمه ای است که محشر اگر خدا

بخشد گناه خلق به عشقش بعید نیست

از دوری حریم تو جان بر لبم حسین

صبری برای وصل ضریح جدید نیست

با اشک بر تو بود که آدم نجات یافت

توبه بدون گریه ی بر تو مفید نیست

گریه میان روضه ات اوج سعادت است

هر کس که گریه بر تو نکرده سعید نیست

وقتی نوشته اند که "چندین هزار زخم"

پس تا ابد شبیه تو آقا شهید نیست

از روضه های رأس تو چیزی شبیه آن

خونابه ای که روی زمین می چکید نیست

دیگر مجال روضه ی آن دختری که زجر

دنبال او میان حرم می دوید نیست

زینب اشاره کرد به سقا و گفت أخا

جای مخدرات که بزم یزید نیست...

***

با تشکر از شاعر گرامی 



موضوع : مدح و مناجات با امام حسین(ع)، 

سالروز تخریب بقیع


افسوس تو را خراب کردند

ما را ز خجالت آب کردند

سهم سر ما سایه ی درد و

سهم تو هم آفتاب کردند

***

خوشحال ز نور تو نبودند

دنبال ظهور تو نبودند

وقتی که تو را خراب کردند

در فکر غرور تو نبودند



موضوع : قبرستان بقیع، 
شنبه 1394/05/3

قبرستان بقیع


آنقدر خسته ام ، قدمم پا نمی دهد

گاهی مسیر از من عابر کلافه است

وقتی پیاده راهی این جاده می شوم

حتی برای من چمدان هم اضافه است

سنگینی سفر به بلندای جاده هاست

امّا سفر به سادگی یک اشاره است

کافی است رو به قبله سرت را تکان دهی

بال خیال وا کنی و نیمه های شب

پشت دری که بسته خودت را نشان دهی

اصلاً به شرطه ی دم در اعتنا نکن!

حس می کنم که پنجره رو به روی من

دارد به عمق خاطره ها باز می شود

بی آنکه شرطه ترس به جانم بیاورد

تاریخ عقده های من آغاز می شود

من ، جائیم که زهر دل کوزه را شکست

آنجائیم که مادر این چفیه سرخ ها

با شرطه های فتنه گر و ظالم آمده است

با اینکه نقطه نقطه بدن تیرخورده ، باز

تابوت روی دوش بنی هاشم آمده است

دارم برای قبر حسن شمع می برم!!

این درد از مدینه مرا برد کربلا

از کربلا کنار امامی مرا به شام

پر می کشم به بوی سَم از شام تا بقیع

جایی که دیر می رسم و زهر را امام...

از این بلا پناه به سجّاده می برم..

اینجا کمی به حال خودم فکر می کنم

جایی که فتنه دست فشرده است در گلوم

راهِ نجات از خفگی شیعه بودن است

رو می کنم به مدرسه باقرالعلوم

آب و هوا عوض نکنم دیر می شود!

شب مانده است و هرچه که هی سعی می کنم

از لابلای پنجره ها تو نمی روم

هر قدر هم که راه مرا سد کنند ، باز

تا صبح می نشینم و از رو نمی روم

حتی شده تمام تنم شمع می شود!!

می گریم و به کوچه میایم ، هنوز هم

این کوچه جای آمد و رفت و شتابهاست

تاریخ از زمان علی باز مانده است

ما دست بسته ایم اگر ، از طنابهاست!

لعنت به شرطه ای که سبب ساز فتنه شد..

اینبار هم به آخر تشییع می رسم

تابوت روی شانه اهل تشیّع است

شاید به یاد مادر بی قبر این امام

این گوشه از بقیع چنین کم توقع است

بی گنبد و رواق ، حرم دیدنی تر است...



موضوع : قبرستان بقیع، 

سالروز تخریب بقیع


پر زدم سمت شما بال و پرم خاکی شد

پیش رو ، دور برم پشت سرم خاکی شد

آمدم گریه کنم ناله غربت بزنم

دهن نوحه گر و پلک ترم خاکی شد

سر شب آمدم اما به سیاهی خوردم

غُصه قبر تو خوردم سحرم خاکی شد

یادم افتاد که نسل تو همه با حرمند

حرف تو آمد و دیدم که حرم خاکی شد

زحمت شمع و چراغ است در اینجا با ماه

چون که تابید به قبرت قمرم خاکی شد

پدرم خواست که تادستی به ضریحت بکشد

آه افسوس که دست پدرم خاکی شد

غصه زندگی ات غصه تشییع تنت

پای غمهای تو خون جگرم خاکی شد

آنقدر سنگ ازین غربت تو زاری زد

سنگ قبر حسن آقای کرم خاکی شد

قصدم این بود شوم سایه ی قبرت آقا

من درختی شدم و برگ و برم خاکی شد

گفتم از غربت تو غربت اصلی جا ماند

روضه خوانی تو کردم اثرم خاکی شد

روضه صورت حوریه و دست ابلیس

کودکی گفت جهان در نظرم خاکی شد

بی حیا آمد و سد کرد ره زهرا را

مادری گفت حسن آه پرم خاکی شد

اثر واقعه کوچه خمیدن ها بود

من خمیده شده اما کمرم خاکی شد

حرمت فاطمه با سیلی و با طعنه شکست

مادرم از نفس افتاد روی خاک نشست



موضوع : قبرستان بقیع، 

امام زمان(عج)-سالروز تخریب بقیع


مانند گذشته غمی امسال رسید

روز غم شیعیان بدین حال رسید

کی می رسی از راه همه منتظریم

یک سال دگر هشتم شوال رسید



موضوع : قبرستان بقیع، 
شنبه 1394/05/3

به مناسبت هشتم شوال سالروز تخریب بقیع


نا جوانمردان از اینجا صحن را برداشتند

کاش می گفتند گنبد را چرا برداشتند

زائری آمد کنار قبر آقایش نشست

با کتک او را ز قبر مجتبی برداشتند

خاک اینجا برتر از خاک تمام عالم است

خاک اینجا را همه بهر شفا برداشتند

تا که خاک کربلا هم مادری باشد کمی...

از همین ها را برای کربلا برداشتند

خواستند آثار جرم شهر مخفی تر شود

از میان نقشه اسم کوچه را برداشتند

آنقدر با گریه مردی بر رخ خود لطمه زد

تا که از قبر امام شیعه پا برداشتند

یک مفاتیح الجنان آورده بودیم،ازچه رو

دو نگهبان آمدند از پیش ما برداشتند!

خاک اینجا بوی سیلی مکرر می دهد

بوی گریه های دختر بهر مادر می دهد

آخرش این خاک ایوانش طلایی می شود

گنبد و گلدسته های باصفایی می شود

این حرم با چار گنبد می شود بیت الحسن

هرکسی اینجا بیاید مجتبایی می شود

پنجره فولاد اینجا چه قیامت می کند

واقعاَ اینجا عجب دارالشفایی می شود

نقشه این صحن را باید که از زهرا گرفت

نقشه را مادر دهد وه چه بنایی می شود

گنبد صادق ضریح باقر و صحن حسن

پرچم سجاد،دارد دل هوایی می شود!

حتم دارم ساخت و ساز حرم های بقیع

از همان لحظه که آقا تو میایی می شود

می رسد روزی که با دستان پر مهر شما

از رواق و صحن اینجا رونمایی می شود

آخرش من مطمئنم این گره وا می شود

این حرم زیباترین تصویر دنیا می شود

هرچه خواندم در بقیع از سینه عقده وا نشد

هرچه گشتم قبر زهرا مادرم پیدا نشد

راه ما را بسته بودند هرچه من می خواستم...

تا روم در پیش قبر مادر سقا نشد

سربه دیوارش نهادم روضه ها خواندم ولی

هیچ یک از روضه هایم روضه زهرا نشد

"کوچه ای تنگ و دلی سنگ و صدای ضرب دست"

بعد از آن سیلی دگر چشمان زهرا وا نشد

از همان شب که علی تابوت را بر شانه برد

زائر زهرا شدن جز نیمه شب ها نشد

بعد زهرا مرتضی ماند و غم زخم زبان

هیچ کس جز درد پهلو همدم مولا نشد

زینبش می گفت من دیدم میان شعله ها

مادرم افتاد پشت در و دیگر پا نشد

سالها رفت و غروبی خیمه ها آتش گرفت

هیچ جایی مثل دشت کربلا غوغا نشد

هیچ جایی خواهری داغی به این سختی ندید

هیچ جایی بر سر پیراهنی دعوا نشد



موضوع : قبرستان بقیع، 
شنبه 1394/05/3

سالروز تخریب بقیع


کاش اینجا داشت تکه سایه بانی لااقل

کاش میدادند بر گریه زمانی لااقل

کاشکی می شد بریزی آب بر قبر حسن

کاش اینجا داشت شب ها روضه خوانی لااقل

کاشکی می شد کنار قبر صادق سینه زد

کاش می شد تاسحر اینجا بمانی لااقل

کاشکی می شد بگویی با نگهبان بقیع

زائران را خوب می شد که نرانی لااقل

کاش می شد آشکارا ریخت هنگام غروب

پشت دیوار بقیع اشک روانی لااقل

کاش میدادیم با یک روضۀ ام البنین

قلب سنگی نگهبان را تکانی لااقل

کاش در خاک بقیع اذن زیارت داشتیم

کاشکی وقت نماز٬ آنهم جماعت داشتیم

آخرش آقا به این تقدیر پایان می دهد

خاتمه بر غصه قلب پریشان می دهد

مطمئنم او بیاید کار عالم دست ماست

ساخت و ساز حرم را دست ایران می دهد

کارفرما مهدی و ما پارکابش می شویم

اولش نقشه برای صحن و ایوان می دهد

گنبد و گلدسته و ایوان طلایی می شود

چون طلای این سه را شاه خراسان می دهد

چونکه بعدش زائرِ اینجا فراوان می شود

قطعاً اذن ساخت دهها شبستان می دهد

هرچه سینه زن بیاید در حرم جا می شود

دورتا دور رواق و صحن غوغا می شود

صبح و ظهر و عصر این صحن و سرا هم دیدنیست

روی گنبد پرچم یا مجتبی هم دیدنیست

چشم دل هم بسته باشد چشم سر باشد بس است

در مدینه چارتا نور خدا هم دیدنیست

می شود یک پنجره فولاد در این صحن ساخت

در میان کاسهٔ آبی شفا هم دیدنیست

چارتا خورشید پیش هم تلألو می کنند

چارتا خورشید این صحن و سرا هم دیدنیست

در زیارتنامه خواندن زیر چتر آرزو

بین قاب نور ایوان طلاهم دیدنیست

از روی گلدسته های صحن زیبای بقیع

تابش گلدسته های کربلا هم دیدنیست

مسجدی باید به نام حضرت سجاد ساخت

گوشه این صحن باید پنجره فولاد ساخت

حیف اینها آرزوهای قلوب مضطر است

حیف اینها بغض جاری دوتا چشم تر است

ای بقیعی که پُر از گرد و غباری خود بگو

در کدامین گوشه از خاک تو قبر مادر است

در کجایت نیمه شب ها مرتضی سینه زده

در کجایت رد پای اشک های حیدر است

گرچه خاک تو پُر از درد و غریبی و غم است

کربلا در غربت و در غصه چیز دیگر است

گرچه در قلب تو خوابیدند یک عده غریب

کربلا آرامگاه لاله های پرپر است

گرچه دیدی که حسن را تیرباران می کنند

کربلا هم شاهد حلقوم خشک و خنجر است

من نمیدانم که محسن هست آنجا یاکه نه

در عوض کرببلا قبر علی اصغر است

در دل تو بغض سقا نیست قطعاً ای بقیع

یک جوان ارباًارباً نیست قطعا ای بقیع



موضوع : قبرستان بقیع، 

سالروز تخریب بقیع


می بینمش که وسعت آنجا جهانی است

خــاکی که ذره ذره آن آســمانی است

امروز در حصار غریبی نشـسته است

می بینمش که عزّت آن جاودانی است

گر فرشیان به منزلـتـش پـی نـبرده اند

درعـرش حـق، مسابقه ی قـدردانی است

خاکی که جای جای وجودش گهر نشـان

وآن قبر بی نشان که برایم نشانی است

آن کـفـتران، مجـسمه قـلب های ماست

در بـسـته اید،چاره ما دل پرانی است

از سایبان، ببین که خبر نیـست ،آفتـاب

خود شرم کن به قامت این قبرها متاب

سعی است تا برای تو دل با صفا کنم

امشــب برای غربــت آنــجا دعــا کنم

از اشک های خویش در اثناء زندگی

سهمی برای حضرت زهرا جدا کنم

آنگاه با دلی که پر از خون و صبرشد

رو بر امام خود، حسن مجــتبی کنم

من میهمان به سفره سجّاد می شوم

چون لب گشوده ،درد دلـی با خـدا کنم

دریای علم باقر و صادق چو جاری است

این گونـه درد ظلمت و جهــلم دوا کـنم

گنجینه های نور در اینــجا نهـــان شده

خاکیــست کز حضور شما آسمان شده

گر گـنـبـد ائــمّه، طـلای مــنـوّر است

در چشم ما، مزار شما خاک آن ،زر است

صحن و سرای و مرقدتان خاک شد چه باک

این قـلب ها ضـریـح قـبــور مـطهـّر است

امروزتان غریب ، و فردایـتـان عزیز

آری به لطف حضرت حق این مقدّر است

ذکر سلام هـا، که فـرو مانده در گـلـو

فــــردا نـثـــار ،هَــــمرَهِ الله اکـبر است

می بینمت بقیــع،کـه در فصل نوبـهار

در مـوج بـاد پرچم سبـزت شناور است

ای صحن پر ز خاک،دمی،یار می رسد

ای بارگــاه اربــعـه معــمـار مــی رسـد

گر دستــها شکسـته و پــاها قـلـم شــود

روزی رسد بقیع، تمامش حرم شود

بر چار قبر عشق ضریحی چنان کشیم

تا یـادگـار مــهـر به دسـت عجم شود

گِّـــرد مـزار مادر عبّـــاس هـم که پُــر

از کاسه های آب و،کنارش علم شود

گلدسته ها به پاس تو ای مادر علی

روزی هـــزار بار برای تو خم شود

دیوار های آن اگر از خشت جان شود

از خیل عاشقان شماها چه کم شود؟

بر جلوه ات بقیــع ،بـِدان حــد نمی زنیم

حرف از تـفـاوتِ تو، و مشهد نمی زنیم

بگذار تا خدا که ولیّــش نشان دهد

عِـطر ظـهور را به مشــام جهــان دهد

بـگـذار تا زمــانـه زمـام امـــور را

با حکم حق به دست امام زمان دهد

بگذار تا که زلزله ی عــشـق عاقبت

قـــلـبِ تــمـام آدمــیــان را تــکـان دهد

بگذار تا خدا که بدن های عـهـدیان

در قـبـرها اجازه ی رجعت، و جان دهد

خاکی تر از مزار، یقین قبر مادراست

بگــذار تـا پسـر خبـر از بی نشان دهد

آنروز می رسد به خدا این عجیب نیست

دیگر تبار شیــعه در عالم غریـب نیست

امروز اگر به مصلحتی وُسعمان کم است

فردا جناب یار که اذنش فراهم است

خاکت طلا شود چو رسد صاحب الزمان

آن روز،روز فخر تو بر کلّ عالم است

ای غایب از دو دیده ،به ما گوش جـان بده

تا بشنویم از تو که : "سرباز من کم است"

سـربـاز آن کسیــست رَوَد در دل تـــنور

صلح است امر تـوست ،و یا چون محرم است

ای قلب ها به سوی خدا بال و پر زنـید

حرف از نگین اشرف اولاد خاتم است

ما منتظر نشسته و شمشیر می کشیم

چون آمدی به شوق تو تکبیر می کشیم



موضوع : قبرستان بقیع، 

سالروز تخریب بقیع


صحنه ای بس جان فزا و دل نشین دارد بقیع

رنگ و بو از لاله های باغ دین دارد بقیع

گشته دامانش زیارتگاه قرص آفتاب

سایه از بال و پر روح الامین دارد بقیع

زآسمان وحی دارد در بغل خورشیدها

گر چه جا در دامن خاک زمین دارد بقیع

تا چراغش قبر بی شمع و چراغ مجتباست

روشنی در دیده ی اهل یقین دارد بقیع

خرمنی از مشک جنّت بر سر هر تل خاک

از غبار قبر زین العابدین  دارد بقیع

تا توسل بر مزار حضرت باقر  برند

یک جهان دل در یسار و در یمین دارد بقیع

صادق  آل محمّد  خفته در آن خاک پاک

راستی فیض از امام راستین دارد بقیع

لاله ی عباّسی از دامان پاکش سرزند

خُرّمی از تربت امّ البنین دارد بقیع

قبر ابراهیم را بگرفته در آغوش جان

فیض ها از پیکر آن نازنین دارد بقیع

خاک آن صحرا صدف، دُرّ فاطمه بنت اسد

گوهری چون مادر حبل المتین دارد بقیع

پیکری گم گشته در اشک امیرالمومنین

لاله ای از رحمة للعالمین  دارد بقیع

بر مشام (میثم) آید بوی قبر فاطمه

سینه ای خوش بو تر از خلد برین دارد بقیع



موضوع : قبرستان بقیع، 

سالروز تخریب بقیع


سینه ها سرشار از اندوه و رنج و ابتلاست

بازهم ایام ،ایام غم و درد و بلاست

صحبت از بشكستنِ حرمت ز آل فاطمه است

سالروز گریه بر مظلومی آل عباست

مانده چون ویرانه ای ، صحن و شبستان بقیع

با وجودیكه همه ذرّاتِ خاكش كیمیاست

خاكی و خاكستری امّا به سرخی می زند

روبروی گنبد خضراء رنگِ كربلاست

در دل خاك بقیع گلهای پرپر رنگ رنگ

رنگ سبزِ غربتش امّا شبیه مجتباست

كامها تشنه، جگر ها پاره پاره ،ای دریغ

سینه ها سوراخ از درد و غم خیر النساست

آخر اینجا مادری هم قبرِ مخفی ساخته

مادری پهلو شكسته، چهره نیلی، قرنهاست

آسمان افتاده اینجا بر سر خاك بقیع

عرش هم سر در گریبان امامان هداست

گرچه دینِ ما از این ویرانه ها آباد شد

قصة هتكِ حَرَمها گوئیا پُر ماجراست

شأنِ بیتُ الله را هم ، بر نمی تابد یهود

زینبیّه جای خود ، قبر رقیه در جفاست

آری ای عباس جان ، هیئت سپاهِ زینب است

غم مخور ، شیعه مهیّای هزاران نینواست

شیعیان!دستی سلاح و دست دیگر بر دعا

دست باید داد با آنكه به این غم آشناست

عترت و قرآن و دین ، سر در گریبانِ هَمَند

سیزده سجّاده ،آمین گویِ یك ،دستِ دعاست

گاه گریانِ مدینه ،گاه گریانِ بقیع

گاه داغ كربلا دارد ، غمش صبح و مساست

روزیِ سرتاسر عالم به یمن یك امام

لیك خود آوارة شهر و دیار و كوچه هاست

عالم اسلام ،در دریای غمها غوطه ور

شیعه نالان از همه غمهای آل مصطفاست

نالة یا منتقم وقتِ سحر آید بگوش

با قسم بر عمّۀ ،سادات دل حاجت رواست



موضوع : قبرستان بقیع، 

غربت ائمه بقیع


باز هم قسمتش خداحافظ ، شاعر است و همیشه غم دارد

دفتر شعر های آیینیش چند بیتی وداع کم دارد

با خودش فکر میکند : شاید چشم من کور این همه صحن است

حتما از ازدحام سینه زن است که هوای بقیع دم دارد

با خودش فکر می کند شاید شرطه ها خادمان این حرم اند

پس چرا این مبلغ دم در کینه نسبت به مادرم دارد؟

هر چهار آسمان کنار هم اند زائر خاکی مزار هم اند

دارد از پا مرا می اندازد خاکهایی که بوی سم دارد

دفترش ته کشید و کم آورد جز دو سطری که آخرش مانده

قصد دارد وداع بنویسد با گلویی که از ورم دارد...

باز هم لحظه وداع رسید ، یک قدم رفت و یک قدم برگشت

می رود شاعر است و تصویری از چراغانی حرم دارد



موضوع : قبرستان بقیع، 

سالروز تخریب بقیع


در حریم نبوی داد زدن ممنوع است

گریه و زاری و فریاد زدن ممنوع است

پیش این قوم که از گریۀ ما می ترسند

خواندن ادعیه و داد زدن ممنوع است

در بر طایفه ای که همه دور از نورند

حرفی از ظلمت و بیداد زدن ممنوع است

بین این قوم که آتش به گل و غنچه زدند

ناله بر مادر و اولاد زدن ممنوع است

قتل اولاد علی را همه جایز دانند

تیغ بر گردن جلاد زدن ممنوع است

**

بنویسید براین طایفۀ اهل جهیم

حرف فردوس به میعاد زدن ممنوع است



موضوع : قبرستان بقیع، 

به مناسبت سالروز تخریب بقیع


بوی غم بوی عزا دارد بقیع

غربتی بی انتها دارد بقیع

اشك زهرا روی خاكش ریخته

روز و شب حال بكا دارد بقیع

بس حكایت از زمان غربت و

ناله های مرتضی دارد بقیع

در میان سینه ی سوزان خود

گنج پنهان سال ها دارد بقیع

باز بی شمع و چراغ و زائر است

مردمانی بی وفا دارد بقیع

بوده اینجا هیئت ام البنین

روضه خوان كربلا دارد بقیع

بغض می بارد به هر جا پا نهی

آستانی غم فزا دارد بقیع

هر كه برگشته از آن وادی غم

گفته بس نا گفته ها دارد بقیع

خواب می دیدم كه قد آسمان

گنبدی رنگ طلا دارد بقیع

خواب می دیدم كه صحن و بارگاه

مثل صحنین رضا دارد بقیع

كربلا خاكش شفا گر می دهد

تربت پاكش شفا دارد بقیع

آن قدر هم بی كس و بی یار نیست

زائری نام آشنا دارد بقیع

روز تخریب ضریح و گنبدش

مهدی صاحب عزا دارد بقیع

تا همیشه یاد مادر باشد او

خاك بر روی عبا دارد بقیع

انتقام فاطمه خواهد گرفت

آخر ای دنیا ، خدا دارد بقیع



موضوع : قبرستان بقیع، 

ضریح خاکی بقیع


باران چکید و سقف دیده آب برداشت

خاک زمین در سینه ی خود آهِ تر داشت

گنبد طلای فرضیِ ذهنم فرو ریخت

اصلاً طلاکاری از اول دردسر داشت

پشت ستون عرش لرزید و فرو ریخت

از این مصیبت کوه دستی بر کمر داشت

چشمِ ضریح خاکیِ اولاد زهرا

در سینه ی مسموم خود خون جگر داشت

دیگر ندارد، نیست هر جایی بگردی

هر جای این قطعه زمین جز آه سردی

در آسمانش نیست حتی یک ستاره

نه ماه و خورشیدی به حدّ یک شراره

از گنبد و گلدسته و صحن و سرایش

مانده همین... تنها قبوری چارپاره

شمع و چراغش را ز دستانش ربودند

چشم فلک مبهوت و غرق در نظاره

با بال های خاکی هرچه کبوتر

جبریل می گرید چنان ابر بهاره

اینجا ملک در زیر بالش سنگ افتاد

یا که فرشته رد شده بی گوشواره

اینجا شب نیلی دلش را چاک می کرد

باغ کبودش را کسی در خاک می کرد

اینجا همین گوشه دلی زنجیر می شد

بر شانه ی تابوت اسیر تیر می شد

اینجا زمانی طعنه گاه مردمش بود

بر ناقه ای عریان، امامی پیر می شد

وقتی که باقر را به بزم عیش بردند

از شام و اهل ناسزایش سیر می شد

اینجا هزاران باغ سرخ لاله پژمرد

شیخ الائمه تا که در کوچه زمین خورد

از شام تاری که به یاد یاس مانده

تا لخته ی خونی که بر دستاس مانده

یا ای که دست شرّ النّاس مانده

اینها تماماً در دل عباس مانده

رحمت به اشک زائران دل حزینش

مادر و مادر، حضرت امّ البنینش

بگذار و بگذر روضه هاشان پا بگیرد

گریه کنار قبرهاشان جا بگیرد

یک روز یک جمعه کسی باید بیاید

تا که تقاص آل زهرا را بگیرد



موضوع : قبرستان بقیع، 

امام زمان(ع)-مناجات


تو از سر تا قدم حُسن خدایی، دوستت دارم

تو تنها آرزوی مصطفایی، دوستت دارم

تو با سوز درون خود، چراغ قبر زهرایی

تو از قلب علی مشکل گشایی، دوستت دارم

تو پاسخ گوی فریاد علی در دامن چاهی

تو زهرا، توعلی، تومجتبایی، دوستت دارم

تو مشعر، تو منا، تو قبله، تو کعبه، تو لبّیکی

تو رکن مروه ای، سعی صفایی، دوستت دارم

تو فریاد رسای «یالثاراتَ الحُسین» استی

تو تنها طالب خون خدایی، دوستت دارم

تو آن تنهای تنهایی که تنها یاور مایی

تو با مایی تو کی از ما جدایی؟ دوستت دارم

تو حتّی در میان آشنایان هم غریب استی

تو با بیگانگان هم آشنایی، دوستت دارم

تو شمشیر خدا، دست پیمبر، هست قرآنی

تو فرزند حسین و کربلایی، دوستت دارم

تو در کرب و بلایی یا نجف یا کاظمین استی؟

تو ای هر لحظه هرجا، هر کجایی دوستت دارم

تو هر بی دست و پایی را به عالم دستگیراستی

تو یار "میثم" بی دست و پایی، دوستت دارم



موضوع : مناجات فراق با امام زمان(عج)، 
جمعه 1394/05/2

امام زمان(عج)-مناجات


جمال بی مثالت را به چشم دل هویدا کن

بیا و ساحت دل را شبیه طور سینا کن

بیا و بار دیگر کن مرا شرمنده ی لطفت

بیا و دفتر عمر مرا با اشک امضا کن

کجا دیگر کنم منزل،به که گویم دگر دردم

چرا با من نمی سازی دری بر روی من وا کن

هزاران بار نامت را بهر حالی صدا کردم

ببر یکبار نامم را مرا شیدای شیدا کن

مگر میخانه پر گشته که در بر روی من بستی

من بی دست و پا را هم به کنج میکده جا کن

نه قرآنی نه ذکری نی نمازی مانده بهر من

مرا اهل سحر مهدی ز بوی خاک زهرا کن



موضوع : مناجات فراق با امام زمان(عج)، 

امام زمان(عج)-مناجات


قرار باش دل بیقرار را یکبار

امید شو دل امیدوار را یکبار

جهان بدون تو پاییزی و زمستانی ست

و سالهاست ندیده بهار را یکبار

بیا که روز کسی رنگ شب نخواهد دید

اگر که ماه شوی شام تار را یکبار

شبی گذر کن از این کوچه تا به دیده کشیم

غبارهای قدم های یار را یکبار

اگر بناست که پا روی خاک بگذاری

بده به چشم من این افتخار را یکبار

هزار بار صدایت زدیم و نشنیدیم

جواب این دل اندوهبار را یکبار

سرم هوایی کرب و بلاست، امضا کن

برات رفتن تا آن دیار را یکبار



موضوع : مناجات فراق با امام زمان(عج)، 
جمعه 1394/05/2

امام زمان(عج)-مناجات


عمری گذشت و کوچه کوچه دربدر بودم

آواره‌ای از بادها آواره‌تر بودم

یک عمر مثل یک غریبه زندگی کردم

از بس‌که از حال دل خود بی‌خبر بودم

هر شب من و دلواپسی، هر شب من و حسرت

تا صبح در تنهایی خود غوطه‌ور بودم

دل بستم این دلبستگی بیچاره‌ام کرده

ای کاش در دنیا فقط یک رهگذر بودم

از دست دنیا این همه بازی نمی‌خوردم

آری! اگر در فکر دنیای دگر بودم

ناگاه وقت رفتن است و آه دلتنگم

ای کاش گاهی هم به یاد این سفر بودم

چشم انتظاری ماند و من، تا آخر این راه

یک عمر از حال عزیزم بی‌خبر بودم...



موضوع : مناجات فراق با امام زمان(عج)، 

امام زمان(عج)-مناجات


آدینه انتظار سر می آید

خورشید غریب از سفر می آید

چون وعده حق وعده صادق باشد

با سیصد و سیزده قمر می آید



موضوع : مناجات فراق با امام زمان(عج)، 
جمعه 1394/05/2

امام زمان(عج)-مناجات


کهنه شده سجده طولانیم

معتکف خیمه ی حیرانیم

گرم نشد آب از این سجده ها

سرد نشد آتش پنهانیم

این گره ی کور به دستان خاک

باز نشد از نخ پیشانیم

کوه نبودم که بپاشم ز هم

نخل نبودم که بسوزانیم

جای قدمهات پر از چشمه است

این منم و چشم بیابانیم

کاش که ابری بشود پیکرم

کاش بگویند که بارانیم

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : مناجات فراق با امام زمان(عج)، 
پنجشنبه 1394/05/1

امام حسین(ع)-مناجات


دل از جهان بریدم و گفتم حسین حسین

عشقش به جان خریدم و گفتم حسین حسین

دادند چونكه باده ی قالوا بلی مرا

ز آن جرعه ای چشیدم و گفتم حسین حسین

عكس جمال دوست در آیینه ی ضمیر

در یك نگاه دیدم و گفتم حسین حسین

چون مرغ پر شكسته ی از آشیان جدا

تا كوی او پریدم و گفتم حسین حسین

می گفت یا حسین، شب و روز مادرم

من هم از او شنیدم و گفتم حسین حسین

هر جا مجال یافتمی بزم ماتمش

با اشك و آه چیدم و گفتم حسین حسین

برگرد شمع روشن بزم عزای او

پروانه سان پریدم و گفتم حسین حسین

در نیمه های شب به امید حریم او

آه از جگر كشیدم و گفتم حسین حسین

گاهی زدم به سینه و گاهی به سر زدم

گه پیرهن دریدم و گفتم حسین حسین

دنبال دسته های حسینی برهنه پا

در كوچه ها دویدم و گفتم حسین حسین

مهر حسین دار و ندار «موید» است

دل از جهان بریدم و گفتم حسین حسین



موضوع : مدح و مناجات با امام حسین(ع)، 


( کل صحن های حسینیه : 353 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   


درباره حسینیه


به پایگاه فرهنگی هیات «مکتب الشهداء تهرانسر» خوش آمدید
×××
برای ارتباط با ما می توانید از طریق آدرس motallebi64@gmail.com اقدام فرمایید

آدرس پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر:
maktab-shohada.mihanblog.com
×××
هر کس که مقرب است در فکر بلاست
آواره شدن قاعده ی عشق خداست
"مهدی مطلبی"پرید اما باز
در صحن "حسینیه" ی او "روضه"بپاست

مدیر وبلاگ : شاهد
آمار زائرین حسینیه
  • زائرین امروز :
  • زائرین دیروز :
  • زائرین این ماه :
  • زائرین ماه قبل :
  • کل زائرین :
  • تعداد کل اشعار :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پایگاه های مدح و مرثیه
لوگوها

 پایگاه تخصصی مدح و مرثیه

 پایگاه تخصصی روضه و مقتل

 پایگاه نوحه و سبک های مداحی

کتاب موبایل حسینیه-مدح و مرثیه

 پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر

 کارگاه مجازی شعر آیینی حسینیه

 اشعار استاد علی اکبر لطیفیان

 قرارگاه-پایگاه فرهنگی هیئت مکتب الشهداء
پایگاه مرجع و جامع محصولات و تولیدات دفاع از دستاوردهای هسته‌ای