حسینیه پایگاه تخصصی مدح و مرثیه
جهت دسترسی آسان به اشعار مورد نظر، از فهرست موضوعات استفاده کنید
موضوعات اشعار

با عرض سلام و آرزوی  قبولی توسلات زائرین حسینیه به درگاه اهل بیت(علیهم السلام)

انشالله علاوه بر پایگاه اینترنتی حسینیه ، به صورت مستمر، صفحه اینیستاگرام و کانال تلگرامی حسینیه به روز رسانی خواهد شد...


آدرس پایگاه اینترنتی:  http://hosenih.mihanblog.com/

آدرس اینیستاگرام: https://www.instagram.com/hosenih.mihanblog

آدرس کانال تلگرام: https://telegram.me/hosenih

 

پ ن: عزیزان عنایت داشته باشید ، جهت استفاده هرچه بیشتر زائرین از اشعار و آرامش فضای حسینیه ، این پایگاه قصد تبلیغ و تبادل لینک نخواهد داشت، لذا خواهشمندیم در صورت تمایل در معرفی صفحات مجازی حسینیه همکاری نمایید .



موضوع : تابلو اعلانات حسینیه، اطلاعیه و اخبار حسینیه، 
چهارشنبه 1395/07/7

ورود به ماه محرم-مناجات اول مجلس


در مُحرم هر که صاحب منبر است

در قیامت عرش را تاج َسر است

غافل از "کبریت اَحمر" گر شود*

شعله ی سر دونهال بی بَر است

بی مرور این کتاب رهگشا

مطلبش ناقص کلامش اَبتر است

شرح حال و روز نوکر خواندنی است

بارها کبریت اَحمر خواندنی است

دانش هرکس وسیع تر دُرّتر است

پُر بُکاتر هرکه باشد کُر تر است

با وفاتر هر که شد، عباس تر

با ادب تر هرکه باشد، حُر تر است

مستند خوان تو که مُقُبِل تر شوی

فاطمه گِرید که بیدل تر شوی

 

*** 

*كتاب كبریت احمر تالیف عالم جلیل القدر آیت الله محمد باقر بیرجندی(ره) كتابی است كه در اصل برای وعاظ و اهل منبر نوشته شده است و شرایط و آداب منبر را به تفصیل بیان میكند اما به دلیل این كه این كتاب شامل بسیاری از مطالب اخلاقی و عرفانی است خواندن آن برای عموم توصیه میشود



موضوع : ورود به ماه محرم، 
چهارشنبه 1395/07/7

ورود به ماه محرم-مناجات اول مجلس


از محرم ، حرمی دور و برِ ماه کشید

از دو چشم من و تو تا حرمش راه کشید

در کویر من و تو روضه گرفت و آنگاه

آب شیرین حیات از دل این چاه کشید

روضه خواند و ره صد ساله ی ما یک شبه شد

این همه فاصله را یک شب ِکوتاه کشید

مجلس روضه ی خود را که مزیّن فرمود

تا بهشتش همه را برد و به همراه کشید

عده ای را به هوای حرمش مهمان کرد

عده ای را دم در خادم درگاه کشید

 این  بهشتی که است نهر و می و ساقی دارد

این  بهشتی است که ارباب به دلخواه کشید

 در محرم ، حرمی دارم و دلخوش هستم

که مرا گریه کن این حرمِ ماه کشید

 گریه ی من به فدای جگر سوخته اش

که دلش آب شد از بس جگرش آه کشید



موضوع : ورود به ماه محرم، 
چهارشنبه 1395/07/7

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


اول شب بود اما ترس فردا داشتند

دست وپا گم کرده بودند و تماشا داشتند

اقتدای این جماعت بر امامی دیگر است

طول دادم سجده چون، قصد فرادا داشتند

بی جهت بار اضافه با خودت اینجا میار

نامه هایی را که صدها مهر و امضا داشتند

مردمانی که به آنی خویش را منکر شوند

مانده ام ما را! چرا بر آمدن وا داشتند

اول صبحی رجزهای حماسی شان بلند

اول مغرب چو زنها خوف فردا داشتند

دست دشمن داده یکسر این شیوخ بی وفا

لشکری را بنام دوست برپا داشتند

این علی نشناس های کوفه را بشناس، آه

مردمی را که به گردن خون مولا داشتند

بد، هوایی غنیمت های جنگی گشته اند

از همان اول، بدلها نقشه گویا داشتند

نقل محفل هایشان حرف از کنیزی بردن است

گرگ هایی که به لب ذکر خدا را داشتند!



موضوع : مسلم ابن عقیل، 
چهارشنبه 1395/07/7

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


با اینکه روزی داشتی کاشانه در این شهر

اینجا نیا،دیگر نداری خانه در این شهر...

یادم می‌آید تا کجاها کیسه‌ای نان را

می‌برد آن شب‌ها علی بر شانه در این شهر

وقتی تمام مردمانش عاقل‌اند ای عشق!

پیدا نخواهی کرد یک دیوانه در این شهر

آواره، گشتم کوچه‌ها را یک یک اما نیست

جز طوعه هرگز قامتی مردانه در این شهر

هر کس که روزی نامهٔ یاری برایت داد

شد نیزه‌دار لشکر بیگانه در این شهر

دورت بگردم! بادهای شام آوردند

انگار با خود قحطی پروانه در این شهر

این نامه از مسلم به دستت می‌رسد اما

کشتند او را ناجوانمردانه در این شهر



موضوع : مسلم ابن عقیل، 
چهارشنبه 1395/07/7

حضرت مسلم بن عقیل(ع(


هر بلایی سرم آمد به فدای سر تو

به فَدایِ پرِ قنداقِ علی اصغرِ تو

حاضرم بر سر بازار به خیرات روم

ننشیند پَرِ خاکی به سرِ خواهرِ تو

بر سر من ، همه تفریح کنان سنگ زدند

وای بر صورت چون برگِ گُلِ دختر تو

از همین جا همه تقسیم غنائم کردند

در کمینند به تاراج برند لشگر تو

ترسم این است که گرفتار شوی در گودال

می شود با نوک نیزه زیر و رو پیکر تو

هر تکانی که سرت بر سر نیزه بخورد

باز تر میشود این پاره گیه حنجر تو



موضوع : مسلم ابن عقیل، 
چهارشنبه 1395/07/7

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


بویی به مشام غیر حاشا نرسد

خیری ز کسی بر من تنها نرسد

ای وای عجب حادثه ای در راه است

ای کاش که نامه ام به مولا نرسد

***

گیرم که شده تمام ره طی ،  برگرد

خونت شده شرط دادن ری ، برگرد

گر وعده تو را میوه ی نوبر دادند

نوبر سر اصغر است بر نی ، برگرد

***

با خویش نه لشکر نه سپاه آورده

دو طفل عزیز و بی گناه آورده

در کوفه ز بس مرد ندیده مسلم

ناچار به پیر زن پناه آورده



موضوع : مسلم ابن عقیل، 
چهارشنبه 1395/07/7

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


گر چه من خود نسب از حضرت مولا دارم

بخدا عشق به ذرّیۀ زهرا دارم

من غلام حسنم خادم دربارِ حسین

آبرویی اگرم هست ، از آنجا دارم

سرِ سودا زده ام نذر علی اکبر اوست

جان ناقابل خود ، هدیه به آقا دارم

امرِ آقام حسین است سفیرش باشم

من مطیعِ ولی ام ، حکمِ تولا دارم

بین این قوم مُذَبذَب که به دنیا غرقند

حکمِ گردآوریِ بیعتِ آنها دارم

مشگلی نیست،فقط کاش خدا رحم کند

ترس از غربت مولا ؛ نه ز اعدا دارم

نامه دادند حسین! هجده هزار آمادند

امتی گفت بیا، از تو تمنا دارم

باغهامان همه آمادۀ برداشت شده

کوفه میگفت تو را، شوق تماشا دارم

نیم روزی همه از بیعت خود برگشتند

چند روزیست که دلشورۀ ...این را دارم

نامه دادم که بیا کوفه ، و امّا برگرد

جان شش ماهه میا کوفه ، تقاضا دارم

یا میا کوفه و یا زینب تو برگردد

کوفه دشمن تر از اینهاست که افشا دارم

دخترانِ حَرَمت را به مدینه برسان

خوف از هرزگیِ مردمِ اینجا دارم

چشمها تیزتر از نیزه و شمشیر و سنان

زخمها از اثر سنگ ، سراپا دارم

بر سرِ دار ، از این خنجرشان حیرانم

بوسه از دور بر آن حنجر والا دارم

تله کردند که من در ته گودال افتم

من ز گودال برای تو سخنها دارم

چکمه ها مثل سم اسب تدارک شده اند

من بجای تو تن خویش مهیا دارم

جان مسلم دگر انگشتری از دست درآر

بسکه دلواپسی از غارت و یغما دارم

زیور آلات زنان را ز حرم دور کنید

خوف اوضاع پس از کشتنِ سقّا دارم

دست بر معجر خود زینب کبری گیرد

که غمِ تهمت ، بر دختر زهرا دارم

تا نبینم سر تو بر سر دروازۀ شهر

لحظۀ آخر خود دست دعا را دارم

یارب این قافله را خود به سلامت برسان

که من از این همه غم ، شرم ، ز طاها دارم



موضوع : مسلم ابن عقیل، 
چهارشنبه 1395/07/7

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


روضه خوان بر روی منبر سخت لب وا می کند

روضه را با اشک چشمان خود انشا می کند

روضه ها را یک به یک رده کرده مسلم را غریب

در میان کوچه های کوفه پیدا می کند

چون پدر را می کشند از کودکش باید گذشت

کربلا انگار جور دیگری تا می کند

بچه های مسلم از بابای خود تنهاترند

حکم قتل بچه ها را شهر امضا می کند

کوفه در تاریخ خود بسیار حارث پرور است

خنجرش را در گلوی بچه ها جا می کند

اینکه اکبر بود یا فرزند مسلم ، فرق نیست

کوفه هرکس را بخواهد اربن اربا می کند

می کشد فرزند را همراه بابا و سپس

می رود بر بام و سرها را تماشا می کند



موضوع : مسلم ابن عقیل، 
چهارشنبه 1395/07/7

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


مسلمم سلمانُ منّای حسین

در رگ من خون بابای حسین

قبله گاهم قدّ و بالای حسین

ارزشم هیچ است منهای حسین

آی مردم ! من حسینی مذهبم

دست بوس بچّه های زینبم

هر که عاشق شد فراقش بیشتر

سالک حق ، اتّفاقش بیشتر

عاشق تو ، اشتیاقش بیشتر

می خورد سبک و سیاقش بیشتر ...

... به اُویسی که « ندیده » عاشق است

مثل او دندان مسلم هم شکست

کوفه شهر حیله و نیرنگ هاست

رسم این ها رسم بی فرهنگ هاست

صورت ما سجده گاه سنگ هاست

فاصله گر بین ما فرسنگ هاست ...

... عطر سیبت به مشامم می رسد

سوی تو پیک سلامم می رسد

عشق تو در قلب کوفه جا نشد

بینشان یک مرد هم پیدا نشد

قطره قطره جمعشان دریا نشد

هر چه گشتم در به رویم وا نشد

گم شده در این قلمرو معرفت

ای دریغ از عشق و یک جو معرفت

ای ستون پنج تن ، بعد از سه روز ...

... این در و آن در زدن بعد از سه روز

خسته شد پاهای من بعد از سه روز

عاقبت یک پیرزن بعد از سه روز ...

... در به روی نائب تو باز کرد

عشق خود را این چنین ابراز کرد ...

... من مگر مُردم ، که مثل مرتضی

در بغل زانوی غم داری چرا ؟!

کلبه ای دارم قدم رنجه نما

ـ مرحبا به غیرت او مرحبا ـ

یک نفر با مسلمت همدرد بود

طوعه زن نه ، مَردتر از مَرد بود

خانه پر شد از صدای پشت در

رفت بالاتر دمای پشت در

تا که شد تیره هوای پشت در

یادم آمد ماجرای پشت در

گفتم آن لحظه میان شعله ها

جان زهرا ، طوعه ! پشت در نیا

گر چه بین کوچه های غرق دود

صورتم شد ارغوانی و کبود

تیغ ها روی تنم آمد فرود

در پی ام دیگر زن و بچّه نبود

از غمت تب کرده ام بی اختیار

یاد زینب کرده ام بی اختیار

کوفه از ما بهتران دارد ، نیا

خولی و شمر و سنان دارد ، نیا

مردمان بد دهان دارد ، نیا

حرمله تیر و کمان دارد ، نیا

به سپیدی ها اشاره می کند

حنجری را پاره پاره می کند

همرهت یک قافله حور و پری ست

هر یکی محجوب تر از دیگری ست

جان من برگرد ، اینجا محشری ست

وعده ی سوغات این ها روسری ست

حرص بی اندازه دارند آه آه

نعل های تازه دارند آه آه



موضوع : مسلم ابن عقیل، 

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


سفیر مملکت دلبرم مرا بکُشید

به جای دلبر مه پیکرم مرا بکُشید

به جرم غیرت اگر قطعه قطعه ام بکنید

به جان بلای جهان می خرم مرا بکُشید

یزید حکم قتالم نوشته مرگش باد

فدای مکتب پیغمبرم مرا بکُشید

من و شکستن پیمان عاشقی، هیهات

به خاندان علی نوکرم مرا بکُشید

در این محاربه مسلم کجا و مرگ کجا

که پیش مرگ علی اصغرم مرا بکُشید

شما که تیغ به کشتار عاشقان بستید

کنون من از همه عاشقترم مرا بکُشید

حسین فاطمه تحسین کند مرامم را

اگر به نیزه ببیند سرم مرا بکُشید

خوشم که سیف بنی هاشمم لقب دادند

که داده شیر شرف مادرم مرا بکُشید

مقام قدس ابوالفضل برتر است از من

غبار مقدم آن سرورم مرا بکُشید

به من گریسته قبل از ولادتم طاها

چو مرغ سوی جنان میپرم مرا بکُشید

غریب شهر بلا قاصد تولّایم

جدا کنید سر از پیکرم مرا بکُشید

منافقان که به دل کینه ی علی دارید

من آن غلام درِ حیدرم مرا بکُشید

قسم به دوست مرا خوفی از شهادت نیست

کجاست مرگ دهد ساغرم مرا بکُشید

عطش بریده امانم ولی نخواهم آب

چرا که مشتری کوثرم مرا بکُشید

علی الصّباح امامم به کوفه می آید

به زیر پای همان رهبرم مرا بکُشید



موضوع : مسلم ابن عقیل، 
سه شنبه 1395/07/6

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


دارالاماره یا که بستر؟ فرق دارد

مرگ اینچنین در پایِ باور فرق دارد

از باد فهمیدم که می آیی به سویم

اعجازِ آن زلف مُعَطر فرق دارد

از های هایم جایِ من را کوفه فهمید

شرمندگیِ مَرد آخر فرق دارد

در خواب بر من مژده داد و گریه می کرد

دلواپسی هایِ پیمبر فرق دارد

یحیایِ من برگرد اینجا بی وفایی است

هر روزِ آن با روزِ دیگر فرق دارد

نامِ پسرهایِ تو گفتم سنگ خوردم

در کینه هاشان نامِ حیدر فرق دارد

گفتم به طوعه تا که پشتِ در نیاید

هرچند می دانم که این در فرق دارد

برگَرد می بینم که زینب با تو گوید

چشمانِ نامحرم برادر فرق دارد

باشد سرِ عباس هم اینجا بیاید

اما حسابِ چند دختر فرق دارد

یک کاروان از نیزه و یک شهر از سنگ

در بینِ سرها باز یک سر فرق دارد

سر کوچک است و سنگها خیلی بزرگ اند

ای کاش میگفتند اصغر فرق دارد

تیری که می چرخد جراحاتش عمیق است

تیر سه شعبه جنسَش آخر فرق دارد

از بام اُفتادم زمین و روضه خواندم

اُفتادن از زین پیشِ خواهر فرق دارد

گودال بود و عاقبت هم گیرم انداخت

گودالِ تو اما مُکرر فرق دارد

فرقش هزار و نُهصدو پنجاه زخم است

از زخمها هم زخمِ حَنجر فرق دارد

نه پُشتِ در،نه کوچه، گیسویش ندیدند

اما کنارَت حالِ مادر فرق دارد

بَد جور فکرِ وضعِ رگهای گلویم

که تیزی و کُندی خنجر فرق دارد



موضوع : مسلم ابن عقیل، 
سه شنبه 1395/07/6

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


در نامه‌های مردم کوفه وفا مجوی

در سینه‌ی خرابه‌ی اینها صفا مجوی

آقای بیکسان بنگر بیکسی من

در کوچه‌های کوفه یکی آشنا مجوی

اینجا تنور خانه فقط گرم آتش است

در سفره‌هایشان نمکی جز جفا مجوی

رفته ز یاد قصه ی باران کوفه آه...

در دست پر ز سنگ یتیمان، دعا مجوی

بهر رسیدنت همه گویند: العجل

اما میان سینه‌ی یک تن بیا مجوی

ای ارشد قبیله‌ی هاشم فدای تو

جز خون برای موی سفیدت حنا مجوی

فکر اسیری حرمت جان من گرفت

در دیده‌ی حرامی اینان حیا مجوی

با خواهران بگو که در این کوچه‌ها دگر

غیر از سر بریده سر نیزه‌ها مجوی

مسلم فدایی تو شده اینطرف میا

ای زاده‌ی گرامی شاه نجف میا



موضوع : مسلم ابن عقیل، 
سه شنبه 1395/07/6

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


کوهى ز درد بر سر شانه کشیده ام

گشتم ولى براى تو یارى ندیده ام

ذکر قنوت هاى نمازم عوض شده

کوفه میاست ذکر سحر تا سپیده ام

هر جا که رو زدم به در بسته خورده ام

دور تمام شهر به عشقت دویده ام

نذر نگاه دو على ات این دو پسر

قربان خاک پاى رقیه حمیده ام

بازارهاى کوفه غرور مرا شکست

من طعم حرف هاى بدش را چشیده ام

 گفتم به طوعه هر چه که شد پشت در میا

چون داغدیده غم یک خمیده ام

تاثیر ضربه هاى لگد روى دنده هاست

از مادرت بپرس دگر من بریده ام

دیدم یکى سه شعبه مخصوص میخرد

در فکر چشم و سینه و حلقى دریده ام

پشت قباله زن خولى سر شماست

با گوش خویش قول و قرارى شنیده ام

اینان به سر بریدن من قانع نیستند

بنگر لباسهاى بریده بریده ام

در کوچه هاى شهر تنم ریخته حسین

از هر کجا که رد شده ام ضربه دیده ام

یک عمر زحمت پدرت را هدر مده

دلواپس عقیله ی قامت رشیده ام

گفتا زنى که کهنه شده چادرم چه غم

نقشه براى چادر زینب کشیده ام

حاجیه خانم است و بزرگ مدینه است

چادر شبیه چادر ایشان ندیده ام



موضوع : مسلم ابن عقیل، 
سه شنبه 1395/07/6

حضرت مسلم بن عقیل(ع(


کوفیان در دلشان کینه ی زهراست نیا

مسلمت را بنگر بی کس و تنهاست نیا

کار این بی صفتان سبّ عمویم علی است

بینشان بغض علی واضح و پیداست نیا

خواستم آب بنوشم که لبم مانع شد

تشنگی وجه شباهت به تو مولاست نیا

لب و دندان من از سنگ شکست و خون شد

لب و دندان تو در نقشه ی اعداست نیا

همه ی غصه ام این است که سنگت بزنند

نیزه و سنگ زدن حرفه ی اینجاست نیا

گر بیایی همه ی اهل حرم می بینند

کمرت تاشده از غصه ی سقاست نیا

پسرانم به فدای پسران تو شوند

حیف از زندگی اکبر لیلاست نیا

ترس دارم که بیایی و ببیند زینب

ته گودال سر نعش تو دعواست نیا

گر بیایی همه ی جن و ملک می شنوند

که «بنیّ...» به لب حضرت زهراست نیا

سر من را که بریدند و به میخی بستند

فکر و ذکرم سر و گیسوی تو آقاست نیا

لا اقل دختر خود را تو به همراه نیار

کوفه جولانگه خولی و شبث هاست نیا

ترس دارم زروی نیزه ببینی آخر

حرمله همسفر زینب کبراست نیا

"دخترم را بغلش کن که کنیزی نرود"

نا مسلمانیِ این شهر هویداست نیا



موضوع : مسلم ابن عقیل، 
سه شنبه 1395/07/6

روضه شب اول محرم-روضه حضرت زهرا(س)-بحر طویل


شب اول برای روضه رفتم اذن از مادر گرفتم/با غم و مهر حسین دستور تا آخر گرفتم/چونکه رخصت داد مادر سبقت از عود و گلاب و نافه و عنبر گرفتم
آمدم در روضه با احساس، حس پنج گانه/صادقانه/بیکرانه/شاعرانه/عاقلانه/عاشقانه
پس برای روضه های سخت آن طوری که دیدن جایگاه ویژه ای دارد/ برای روضه ی مادر شنیدن جایگاه ویژه ای دارد
برای روضه ی غیرت ولیکن چشم و گوشم راگرفتم تانفهمم دردیعنی چه؟/گرفتم گوش را تا نشنوم طعم صدای خوردن سیلی به روی زن،
کنار مرد یعنی چه؟
برای روضه ی غیرت برای خاطر مولا برای درک آقایم/فقط با حس بوئیدن به متن روضه می آیم
همینکه بو کشیدم آمد ازشش سمت بوی یاس/ولی درعطر این گل طعم پررنگ کبودی نیز شد احساس
به جز بوی کبود یاس بوی عود هم آمد/مشامم سوخت زیرا برمشامم بوی داغ دود هم آمد
چنانکه حرف تیز میخ را دراصل گوش چوب می فهمد/کسی که خورده سیلی بوی خون را خوب می فهمد
چه بوی گرم خونی می رسد از راه در اینجا/ ومن از بوی خاک و بوی نم فهمیدم آمد اشکهای شاه در اینجا
کناردر/مشامم پرشده دیگر/می آید بوی یاس و بوی دود و بوی خاک و بوی خاکستر
ودر پایان روضه آه بوی تند سیبی ناگهان آمد/گمانم که حسین بن علی ازخانه سمت مادرش سینه زنان آمد
میان روضه ی مادررسیده برمشامم بوی خاک کربلا آخر/که هرجا سرگذارم می گذارم سربه سجده روی خاک کربلا آخر
حواس پنج گانه پرت شد ازمادر و آمد سوی گودال/رسیده خواهری با پنج حس کامل خود اسب خونین را به استقبال/و زینب می رود از حال/ بااندوه مالامال
حواس اهل خیمه کاملا از کار افتادند/پس از این اهل خیمه روی خار و سنگ ها بسیار افتادند
دراینجا تا صدای اسب ها آمد برای خیمه واضح شد که پیکر برنمی گردد
/
فقط حس ششم می گفت دیگر برنمی گردد/ فقط حس ششم می گفت با زینب برادر برنمی گردد



موضوع : مسلم ابن عقیل، ورود به ماه محرم، 

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


سلامِ ایزد منان، سلامِ جبرائیل

سلامِ شاه شهیدان به مسلم بن عقیل

به آن نیابت عظمای سیدالشهدا

به آن جلال خدایی، به آن جمال جمیل

شهید عشق که سر در منای دوست نهاد

به پیش پای خلیل خدا، چو اسماعیل...

سلام بر تو که دارد زیارت حرمت

ثواب گفتن تسبیح و خواندن تهلیل

هوای گلشن مهرت، نسیم پاک بهشت

شرار آتش قهرت، حجارهٔ سجیل

تو بر حقی و مرام تو حق، امام تو حق

به آیه آیهٔ قرآن، به مصحف و انجیل

ببین دنائت دنیا که از تو بیعت خواست

کسی که پیش جلال تو، بنده‌ای‌ست ذلیل

محیط کوفه تو را کوچک است و روح بزرگ

از آن به بام شدی کشته، ای سلیل خلیل!

فراز بام سلام امام دادی و داد،

میان لجه‌ای از خون جواب، شاه قتیل

به پای دوست فکندی سر از بلندی بام

که نقدِ جان، برِ جانان بوَد متاع قلیل

شروع نهضت خونین کربلا ز تو شد

به نطق زینب کبری، به شام شد تکمیل



موضوع : مسلم ابن عقیل، 
سه شنبه 1395/07/6

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


تن بى سر شده چون بیکس و بى یار شود

بازى دست اراذل سر بازار شود

ترسم این است بلایى که سر من آمد

بین گودال سر جسم تو تکرار شود

پوشیه چادر خلخال النگو معجر

همه را کوفه ی نامرد خریدار شود

من ندیدم سر خونى نشده در این شهر

کودک و پیر کسى وارد دربار شود

سنگ از بام کند کار عمود آهن

همه سرها به خدا مثل علمدار شود

سر هر کوچه کمى از بدنم ریخته است

خاک راه پسر حیدر کرار شود

سر بر نیزه و سنگ و چقدر چشم چران

دختران فاطمه بد  جور گرفتار شود

سر دروازه حسین منتظرت میمانم

تا که اى نیزه نشین لحظه ی دیدار شود

حنجر پاره شده ارثیه ی پهلو شد

نوک نیزه اثرش چون نوک مسمار شود



موضوع : مسلم ابن عقیل، 
سه شنبه 1395/07/6

حضرت مسلم بن عقیل(ع(


از چشمِ شورِ شهر كوفه آخرش افتاد

در كوچه اوّل پیكرش بعدش سرش افتاد

بالَش به عشق مادر ارباب در آتــش

اوّل به شدّت سوخت و بعدش پرش افتاد

دندان ارباب دو عالم ریخت بین طشت

دندان مسلم چون ز روی منبرش افتاد

با اینكه می لرزید از فردای زینب ها

لرزه به كوفه از دمِ "یا حیدرش" افتاد

"روز نُهُم" مسلم اسیر خدعه هاشان شد

"روز دهم" هم زیر سُم ها دخترش افتاد

شكر خدا او زودتر از بچّه هایش رفت

ارباب ما كه پیش جسم اكبرش افتاد

كوفه میای مسلمش را بیشتر حس كرد

چشمش كه بر حلق علی اصغرش افتاد

از اسب خود افتاد وقتی در دل گودال

در خیمه با صورت گمانم خواهرش افتاد



موضوع : مسلم ابن عقیل، 
دوشنبه 1395/07/5

به مناسبت ٢٤ ذیحجه روز مباهله


با نفی عشق، مرجع اعلم نمی شوید

در جهل خویش مانده و آدم نمی شوید

تا آن زمان که دور از این خانواده اید

سستید در عقیده و محکم نمی شوید

فکری برای عاقبت خویش کرده اید؟

چون رستگار ، قدر مسلم نمی شوید

گیرم که هست دین شما، دین برتر و

تسلیم دین حضرت خاتم نمی شوید

باید که از مباهله صرف نظر کنید

حتی حریف کودکشان هم نمی شوید

داماد و دختر و نوه هایش که جای خود

خاک در پیمبر اعظم نمی شوید

وقتی که در برابرشان ایستاده اید

بی حرمتی ست تا به کمر خم نمی شوید

این پنج تن حقیقت عشق اند، والسلام

با نفی عشق مرجع اعلم نمی شوید

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : روز مباهله، 
دوشنبه 1395/07/5

به مناسبت ٢٤ ذیحجه روز مباهله


اسیر عشق نبی هستم و فقیر علی

غلام حلقه به گوشم به آستان ولی

پس از مباهله بر کل خلق روشن شد

علی است جان پیمبر، نبی است جان علی

***

به آسمان دل ما ضیاء فاطمه است

شفیعه ی همه روز جزاء فاطمه است

پس از مباهله بر کل خلق روشن شد

که بین آن همه، خیرالنساء فاطمه است

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : روز مباهله، 
دوشنبه 1395/07/5

به مناسبت ٢٤ ذیحجه روز مباهله


السلام علیک یا رسول الله(ص):

 

تو آمدی و ریخت به هم هر معادله

افتاد در زمین و زمان شور و ولوله

اسلام با هوّیت تو آبرو گرفت

گاهی به حسن خلق و گهی با مباهله



موضوع : روز مباهله، 
دوشنبه 1395/07/5

امام حسین(ع)-مناجات


دارم امشب از گناهانم خجالت می کشم

از گناهان فراوانم خجالت می کشم

سر به زیر انداختم، از روی تو شرمنده ام

بازهم سر در گریبانم، خجالت می کشم

اشک را از من گرفته این گناه لعنتی

دارم از خشکی چشمانم خجالت می کشم

من زمین خوردم دوباره، باز دستم را بگیر

من از اینکه سست ایمانم خجالت می کشم

پر نمی گیرم به سوی آسمانت چون شده

این هوای نفس زندانم، خجالت می کشم

لطف های بی حسابت زود یادم می رود

من که قَدرت را نمی دانم خجالت می کشم

باز آوردی مرا که چوب کاری ام کنی

من از اینکه باز مهمانم خجالت می کشم

دارم از این حسرت کرببلا دق می کنم

من که از دوری جانانم خجالت می کشم

از همان روزی که بین روضه می گفتم حسین

مادرت می گفت: ای جانم ... خجالت می کشم

جان زهرا آبرویم را بخر فردای حشر

فاش گردد روی پنهانم خجالت می کشم

آمدم با سر به زیری تا مرا حُرّم کنی

من از این حال پریشانم خجالت می کشم

***

با تشکر از شاعر گرامی 



موضوع : مدح و مناجات با امام حسین(ع)، 
دوشنبه 1395/07/5

امام حسین(ع)-مناجات


روی قبرم بنویسید که نوکر بوده

سائل روز و شب آل پیمبر بوده

روی قبرم بنویسید "سیه پوش حسین"

بنویسید که با کعبه برابر بوده

روی قبرم بنویسید به وقت روضه

در حسینیه دلش مثل کبوتر بوده

بنویسید که قنداقه ی او در طفلی

گرمی روضه ی قنداقه ی اصغر بوده

روی قبرم بنویسید که چایی ریز

مجلس روضه ی آقا علی اکبر بوده

روی قبرم بنویسید که در شور اگر

لطمه بر خود زده یاد شه بی سر بوده

روی قبرم بنویسید دلیل مرگش

روضه ی شمر و سر و ناله ی مادر بوده

روی قبرم بنویسید که مرگ این مرد

وسط روضه ی گوشواره و معجر بوده

***

با تشکر از شاعر گرامی 



موضوع : مدح و مناجات با امام حسین(ع)، 
دوشنبه 1395/07/5

اصحاب امام حسین(ع)-جناب میثم تمار


فرجام  دل  پریش  را میدانست

خونخواری زخم نیش را میدانست

همسایه ی نخل ها که شد فهمیدند

او قصه ی مرگ خویش را  میدانست

***

چون نخل ، در ایستادگی ، خفتن توست

دل مشتری شیوه ی در سفتن  توست

هر چند رطب های تو شیرین باشد

شیرین تر از آن  علی علی گفتن توست

***

آیینه اش از غبارها  تار نبود

بر لوح دلش به غیر دلدار نبود

بر  دار  زبان او بریدند  ولی

از گفتن عشق دست بردار نبود

***

هر چند بریده بار و برگت دیدند

آزرده ز شلاق تگرگت  دیدند

با زمزمه ی "فمن یمت " ، " انت معی"

هر لحظه در آرزوی مرگت دیدند

***

۱_ امیرالمومنین فرمودند: فمن یمت یرنی...هر کس بمیرد مرا میبیند

۲_ امیرالمومنین خطاب به میثم تمار فرمودند: انت معی فی درجتی .....تو در قیامت با من هستی در درجه من...



موضوع : اصحاب امام حسین(ع)، 
دوشنبه 1395/07/5

به مناسبت ٢٤ ذیحجه روز مباهله


هم جن بیاورید ، هم انسان بیاورید

یک لشکر بزرگ به میدان بیاورید

ازسنگ های سخت که بالای کوه هاست

تا ریگ های ریز بیابان بیاورید

هم مرد های جنگی و یل های غول کش

هم اسب های سرکش تازان بیاورید

آورده اید هرچه که در چنته داشتید

اما اگر کم است دوچندان بیاورید

من با کتاب وحی اگر آمدم ، شما

صدها هزار حجت و برهان بیاورید

من با علی و فاطمه و بچه هایشان

اما شما سپاه فراوان بیاورید

ما پنج تن کفایت اهل زمین کنیم

حتی اگر هزار هزاران بیاورید

این معجزه به معنی اتمام حجت است

وقتش رسیده است که ایمان بیاورید

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : روز مباهله، 

به مناسبت ٢٤ ذیحجه روز مباهله-بصیرت


با نور خدا مقابله یعنی چه!

با امر خدا مجادله یعنی چه!

جایی که علی نفس محمد باشد

ای عیسویان، مباهله یعنی چه!

یک عمر در انجیل نخواندید احمد؟

ناگفتن این مطالعه یعنی چه!

چه مسئله ایی!پنج تن و صد راهب

حل کردن این معادله یعنی چه!

یک دست اگر دعا کند زین ده دست

فهمید عذاب عاجله یعنی چه!

دو کودک و یک زن و دو مرد آمده اند

با لشگر حق مقاتله یعنی چه!

نه سازش و تسلیم نه تحریم نه جنگ

جایی که علیست غائله یعنی چه!

در اوج مذاکره قوی باید بود

تسلیم امور باطله یعنی چه!

بر غیر نبی دمی تقرب هرگز

از آل رسول فاصله یعنی چه!

از همقدمی و دست دادن پرهیز

با خصم علی مغازله یعنی چه!

جایی که هدایتی نگیرد صورت

با دشمن دین معامله یعنی چه!

در روز ظهور، خوب و بد میفهمند

جامانده گی ز قافله یعنی چه!

روزی که مسیح یار مهدی گردد

فهمید که دین کامله یعنی چه!



موضوع : روز مباهله، 
دوشنبه 1395/07/5

به مناسبت ٢٤ ذیحجه روز مباهله


وضو بگیرم و در حال روزه با تکبیر

کنم مباهله با دشمنان حی قدیر

زبان حق شوم و آیة مباهله را

به شأن فاطمه  و شوهرش کنم تفسیر

ز قول دوست و دشمن شنو که این آیه

به وصف اهل کسا از خدا شده تعبیر

محمد وعلی و فاطمه، حسین و حسن

که پنج در عددند و یکی چو حی قدیر

پی مباهله کردند روی در صحرا

یکی چو مهر فروزان چهار ماه منیر

فتاد چشم نصارا به آن خدارویان

که نور طلعتشان گشته بود عالم گیر

مسیحیان پی نفرین پنج تن دیدند

که نیست غیر هلاکت برایشان تقدیر

همه به خاک قدوم پیمبر افتادند

که ای ز جانب حق خلق را بشیر و نذیر

به حضرت تو نصاری تمام تسلیم اند

که تو بلند مقامی و ما تمام حقیر

هزار مرتبه نفرین به دشمنان علی

که می کنند در این آیه حیله و تزویر

کنند فضل علی  را به دشمنی انکار

خدای نگذرد از این خطا و این تقصیر

چرا شدند فراری از این حقیقت محض

چرا به سلسلة نفس خود شدند اسیر

قسم به جان علی منکر مباهله را

خدای لعن نموده، پیمبرش تکفیر

گرفتم آنکه شود خصم منکر خورشید

کجا به تابش انوار آن کند تأثیر

فضائل علی از حد بود فزون چه زیان

که بر مباهله منکر شوند یا به غدیر

علی  کسی است که در جنگ بدر شد پیروز

خدا به جنگ احد می دهد به او شمشیر

علی  است فاتح احزاب و فاتح خیبر

علی  است تیرالهی به قلب خصم شریر

علی است بت شکن کعبه روی دوش رسول

علی  به بیشة اسلام شد خروشان شیر

علی  به جای نبی خفت و جان گرفت به دست

کسی نیافت چو او این چنین مقام خطیر

حدیث منزله چون آفتاب می تابد

به این دلیل علی  بعد مصطفاست امیر

وصی احمد مرسل کسی بود "میثم"

که در تمام فضایل ورا نبود نظیر



موضوع : روز مباهله، 
دوشنبه 1395/07/5

به مناسبت ٢٤ ذیحجه روز مباهله


کوری چشم دشمنان بتول

ربّ تو را خوانده جان و نفس رسول

گفت احمد که حج و صوم و صلاة

با ولای تو می شود مقبول

***

حرم توست قبله ی حاجات

دشمنت هست ناکس و بد ذات

می زنم جار نام حیدر هست

بهترین نام در تمام لغات

***

شده نام تو ذکر روز و شبم

دائما لعن منکرت به لبم

هر سحر ذکر لعن می گیرم

بس که از دشمن تو در غضبم

***

می رسد بوی ماه غصه و غم

می روم باز زیر دِین علم

یاعلی جان مدد نما ما را

تا نزاریم در محرّم کم

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : روز مباهله، 

به مناسبت ٢٤ ذیحجه روز مباهله


جلوه روی تو در آینه تا پیدا شد

ظلمت از یمن تجلای تو ناپیدا شد

ماه درکوچه تنهایی خود حیران بود

ناگهان هم نفس باد صبا پیدا شد

بر زمین رایحه گلشن فردوس وزید

بعد از آن شعشعه «آل کسا» پیدا شد

نور زهرا و علی، نور حسن، نور حسین

جلوه نور نبی ،در همه جا پیدا شد

عشق نورانیِ این پنج تنِ آل عبا

با تولّای علی در دل ما پیدا شد

و علی دست خدا بود از آن صبح ازل

به روی دست نبی، دست خدا پیدا شد

چشمه نام شما چشمه جوشنده علم

زمزم از زمزمه ذکر شما پیدا شد

تا در آن معرکه ترسا سر تعظیم آورد

تا ابد وصف تو‌در آینه ها پیدا شد

شکّ نجرانِ مسیحی به یقین گشت بدل

وعده ای داد نبی ،آب بقا پیدا شد

باز انسان به زمین یکسره سرگردان بود

با اشارات شما قبله نما پیدا شد

لب اگر باز کنی کون و مکان می لرزد

از کران تا به کران  دست دعا پیدا شد

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : روز مباهله، 
دوشنبه 1395/07/5

به مناسبت ٢٤ ذیحجه روز مباهله


شعر از مه و مهر شب شکن باید گفت

از فاطمه و ابالحسن باید گفت

تا خاطره ی مباهله گم نشود

پیوسته سخن سخن سخن باید گفت

*** 

آیات چو آفتاب از خاور نور

نازل شده بر سینه ی پیغمبر نور

ابناء و نساء و انفس اقدس حق

یعنی حسنین و علی و کوثر نور

*** 

آن پنج وجود صاحب عصمت حق

یعنی همه عصاره ی خلقت حق

کردند فنا بنای اسقف بازی

با هیمنه ی شگفت و با هیبت حق

*** 

مهری که به شأنش امد از حق لولاک

روشن شده از جلوه ی رویش افلاک

با یک زن و یک مرد و دو کودک آمد

تا ریشه ی تثلیث برآرد از خاک

*** 

دُردی کش جام درد باید بودن

آگاه دل از نبرد باید بودن

چون شیر خدا حقیقت حق محور

در جنگ عقیده مرد باید بودن

 

آن روز دو صف مقابل هم بودند

تحلیل گر دلایل هم بودند

آن سو همه در تجزیه ی یکدیگر

این سوی ولی مکمل هم بودند

*** 

فرمانده ی جنگ، مصطفی بود آنروز

سردار سپاه، مرتضی بود آن روز

لشگر حسنین و فاطمه پشتیبان

درعرصه، سلاحشان دعا بود آن روز

 

آن روز نه سنگ و چوب و نه سنگر بود

نه نیزه ی جان شکار و نه خنجر بود

پیروزی پنج تن به اهل نجران

از باور بالنده ی بارآور بود

*** 

باذکر علی الدوام،آن پنج نفر

کردند به پا قیام، آن پنج نفر

با باور خود به مشرکین حجت را

کردند به حق تمام، آن پنج نفر

*** 

فرمود نبی علی ولی الله است

خورشید ولایت و دلیل راه است

زهرا است دل من و حسن دلبندم

عشق است حسین و عشق حق دلخواه است

*** 

مهر آمد و پشت شب بیداد شکست

اندیشه تثلیثی شیاد شکست

هنگام مباهله ز اعجاز رسول

هم اسقف و هم صلیب فولاد شکست

*** 

اسقف که گل روی محمد را دید

افتاد صلیبش از کف و جامه درید

گفتا که به حق و راستی در انجیل

حق کرده وجود اقدست را تایید

*** 

تنها نه که بر مسیح ترفند زدیم

بر گریه خلق خسته لبخند زدیم

ای ختم رسل ببخش ما را که دگر

دل را به ولایت تو پیوند زدیم

*** 

با آنکه گرفتار توهم هستیم

در پیچ و خم خیال خود گم هستیم

از عاقبت مباهله میترسیم

کوتاه سخن، اهل تفاهم هستیم

*** 

پیش تو صلیب را شکستن عشق است

بر خاک، به درگهت نشستن عشق است

زُنار بلند عقل خود را با صِدق

بر رشته دامن تو بستن عشق است

*** 

با اهل جدل مجادله باید کرد

با تیغ زبان مقابله باید کرد

بر منطق وحی سر اگر نسپردند

بی چون و چرا مباهله باید کرد

*** 

شعر از مه و مهر شب شکن باید گفت

از فاطمه و ابالحسن باید گفت

تا خاطره مباهله گم نشود

پیوسته سخن سخن سخن باید گفت



موضوع : روز مباهله، 


( کل صحن های حسینیه : 408 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   


درباره حسینیه


به پایگاه فرهنگی هیات «مکتب الشهداء تهرانسر» خوش آمدید
×××
برای ارتباط با ما می توانید از طریق آدرس motallebi64@gmail.com اقدام فرمایید

آدرس پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر:
maktab-shohada.mihanblog.com
×××
هر کس که مقرب است در فکر بلاست
آواره شدن قاعده ی عشق خداست
"مهدی مطلبی"پرید اما باز
در صحن "حسینیه" ی او "روضه"بپاست

مدیر وبلاگ : شاهد
آمار زائرین حسینیه
  • زائرین امروز :
  • زائرین دیروز :
  • زائرین این ماه :
  • زائرین ماه قبل :
  • کل زائرین :
  • تعداد کل اشعار :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پایگاه های مدح و مرثیه
لوگوها

 پایگاه تخصصی مدح و مرثیه

 پایگاه تخصصی روضه و مقتل

 پایگاه نوحه و سبک های مداحی

کتاب موبایل حسینیه-مدح و مرثیه

 پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر

 کارگاه مجازی شعر آیینی حسینیه

 اشعار استاد علی اکبر لطیفیان

 قرارگاه-پایگاه فرهنگی هیئت مکتب الشهداء