حسینیه پایگاه تخصصی مدح و مرثیه
جهت دسترسی آسان به اشعار مورد نظر از فهرست موضوعات استفاده کنید
موضوعات اشعار
پنجشنبه 1393/01/28

حضرت زهرا(س)-مدح  


از فاطمه اکتفا به نامش نکنید

نشناخته توصیف مقامش نکنید

هر کس که در او محبت زهرا نیست

علامه اگر هست سلامش نکنید



موضوع : حضرت زهرا(س)، 
پنجشنبه 1393/01/28

حضرت زهرا(س)-مدح و ولادت


از  آسمان قدوسیان آواز کردند

درهای رحمت را دوباره باز کردند

در موسم میلاد یاس باغ عصمت

در باغ جنت بلبلان آواز کردند

در آسمان ها عرشیان با شور و شادی

جشن سرور و شادمانی ساز کردند

در وصف و مدح کوثر ختم رسولان

امشب تمام قدسیان لب باز کردند

او محرم راز خدا بعد از نبی بود

گر مکه را آیینه دار راز کردند

امشب ملائک بر نبی تبریک گفتند

تا صبح گرد خانه اش پرواز کردند

آندم که سر زد روی زهرا بر دو عالم

سادات زین مادر به عالم ناز کردم

حیرت مکن ای دل اگر گویم به عالم

پیغمبران با مهر او اعجاز کردند

در هر گرفتاری و غم حتی امامان

با ذکر نامش درد خود ابراز کردند

امروز آمد از جنان امّ "وفائی"

خلق جهان را بعد او آغاز کردند



موضوع : حضرت زهرا(س)، 
پنجشنبه 1393/01/28

حضرت زهرا(س)-مدح


باران گرفت و سینه پر از عطر یار شد

بلبل غزل سرود و چمن بیقرار شد

پیچید در طبیعت دنیای خاکیان

عطر تبسم تو و نامش بهار شد

تنها به شوق بوسه زدن بر عبای تو

هر قاصدک به دوش نسیمی سوار شد

ای کاش جایگاه خودش را به من دهد

آن ذره ای که بر سر راهت غبار شد

هر شاعری فرزدق و دعبل نمی شود

هر کس که خاک پای تو شد شهریار شد



موضوع : حضرت زهرا(س)، 
پنجشنبه 1393/01/28

حضرت زهرا(س)-مدح و ولادت


صدای ساز طربناك قدسیان آید

چه عاشقانه نوایی به گوش جان آید

فرشتگان ز زمین تا به عرش پل زده اند

مسیر آمدنش را ز شوق گل زده اند

خدا ز راه محبت گرفته این تصمیم

كند هدیه به پیغام آورش تقدیم

به پاس آن همه رنجی كه احمد محمود

كشید در ره دین و پرستش معبود

خدا هدیه ی ارزنده ای به طاها داد

به اجر زحمت او گوهری چو زهرا داد

برای كوری چشمان هركه گفت ابتر

عطا نمود احد بر حبیب خود كوثر

چه كوثری كه حیا خانه زاد و بنده ی اوست

تمام حجم محبت دل تپنده ی اوست

چه كوثری كه همه هستی علی باشد

و یار و همدم  تنهایی ولی باشد

چه كوثری كه حسن زیسته حسن زاده

برای خدمت او عرش و فرش آماده

چه كوثری كه به دامن حسین پرورده

برای یاری اسلام زینب آورده

خدیجه محو تماشای چهره ی پاكش

خدا به خاطر او خلق كرده افلاكش

نماد عفت و عصمت ‍‍، نماد صبر و حیا

ملیكه ی ادب و پارسایی و تقوا

هم آنكه مادر دین است و محور اسلام

به قدر و مرتبه ی او هزار بار سلام

***

سلام برتو كه سرمایه ی پیامبری

میان مصحف حق آیه ی پیامبری

سلام بر تو كه تاج از شرف به سر داری

به روی دامن خود چون حسن پسر داری

نسیم عشق تو سرمست می كند جان را

شمیم مهر تو سازد تمام ایمان را

حریم ستر تو را جبرئیل شد دربان

وخطبه ی تو بود مستدل چنان قرآن

به عشق پاك علی تا همیشه خاتمه ای

میان كلّ خلایق فقط تو فاطمه ای

سلام بر تو كه بهر دفاع از همسر

گذشتی از پسر و دست شستی از پیكر

سلام بر تو و بر خون پاك پهلویت

سلام بر تو كه گشته سیاه بازویت

قسم به غربت حیدر  قسم به داغ علی

به آن نگاه غریبت كه شد چراغ علی

قسم به قلب پر از مهر تو كه دید آزار

قسم به سینه ی مجروح از در و دیوار

قسم به قبر غریب ز دیده ها پنهان

قسم به منتقم خون تو ، امام زمان

كه جسم بی رمقم را مدینه مهمان كن

و مادرانه نگاهی به ما فقیران كن

***

با تشکر از شاعر گرامی برای ارسال این شعر



موضوع : حضرت زهرا(س)، 
پنجشنبه 1393/01/28

حضرت زهرا(س)-مدح


عالم تمام غـرق تـمـنای فاطمه سـت

اصلا دلیل خلق، تماشای فاطمه ست

باشد به زیر سایه ی مهرش تمام خلق...

هـرذره ای کـه زیر قدمـهـای فاطمه ست...

هاجر که زمزم از قدم کودکش شکفت

در آرزوی بوسه ای از پای فاطمه ست

عیسی که مرده از نفسش جان گرفته بود

در آرزوی فـیــض نـفـس هـای فـاطـمـه ست

موسی که با عصاش دل بحر می شکافت

بی بادبان فــتـاده به دریــای فـاطـمه سـت

مـریـم کجا و رسیدن بر گرد پای او

مریم کنیز زینب کبرای فاطمه ست

او زن بُــوَد ولـــی بــه خــداونـد تا به ابد

مردانگی خلاصه ی معنای فاطمه ست

امــا بــه جـز عـلـی که سزاوار مدح اوست؟

آری فقط علیست که همتای فاطمه ست

رخسار نیلی و قدِ خم ، بازوی كبود

این ها همه نشان ز تولای فاطمه ست



موضوع : حضرت زهرا(س)، 
پنجشنبه 1393/01/28

حضرت زهرا(س)-مدح و ولادت


یا فاطمه جان دست من و دامانت

ای چشم امید هـمه بـر احــسانت

بادا به فـدایت پــدر و مـــادر من

ای گـفته مـحمد پـدرت قــربانت

٭٭٭

نــــور دل و دیـدۀ پـیمبر زهـراست

اُم الحَسَنین و کُـفو حــــیدر زهراست

آن خــیر کـثیر را کـه فَــرط کــمال

ایـزد بستود و خواند کوثـر زهراست

٭٭٭

یا فاطمه ای منشاء خـــیر و بــرکات

مــهر تـو بود قـبولی صــوم و صـلات

فـرموده نبـی خـدا گــــــناهش بـخشد

هـر کس کـه بـرای تـو فـرستد صلوات



موضوع : حضرت زهرا(س)، 
پنجشنبه 1393/01/28

حضرت زهرا(س)-مدح


ما زنده از آنیم که بهر تو بمیریم

اصلاً به همین عشق به دام تو اسیریم

تو عرش نشین هستی و تو خیر کثیری

ما خاک نشینیم و گدائیم و فقیریم

ای زهره ی الله که منظومه ی نوری

باران بزن این ظلمت ما را که کویریم

ای کاش که در جمع "محبان" تو باشیم

با این که چو یک "دانه ی خردیم"، حقیریم

این آروزی ماست که فردای قیامت

در زمره ی عشاق شما جای بگیریم

در عرصه ی محشر به همه فاش بگوییم

ما مست می کوثر و صهبای غدیریم

مایی که سری پر ز تمنای تو داریم

جز در کنف لطف تو سامان نپذیریم

تا جود تو در کوچه هوادار فقیر است

ما رهگذر دائم این کوی و مسیریم



موضوع : حضرت زهرا(س)، 
پنجشنبه 1393/01/28

حضرت زهرا(س)-مدح و ولادت


خدا را تجلاّی دیگر مبارک

نشاط و سرور پیمبر مبارک

تبّسم به لب های حیدر مبارک

به افلاک توحید، محور مبارک

به سادات میلاد مادر مبارک

به قرآن بگویید کوثر مبارک

گل باغ عصمت فداها خوش آمد

جمال خدا روح طاها خوش آمد

پیمبر بود محو خورشید رویش

خدیجه شده مات حسن نکویش

درود خدا باد بر خُلق و خویش

نیاز آورد صد چو رضوان بسویش

ملک راست ذکر و دعا گفتگویش

محمّد ، محمّد، ببوسش ببویش

که آیات نور است نقش جمالش

کمال است مبهوت فضل و کمالش

گل است و رباید دل از باغبانش

مه است و شرف داده بر آسمانش

سلام خدا باد بر جسم و جانش

محمّد بود زائر آستانش

خداوند را وحی ثانی بیانش

زمین غرق نور آمد از دودمانش

وجودش سراپا بهشت محمّد

بهشت محمّد  سرشت محمّد

به گردون بگویید این محور تو ست

به حوّا بگویید این سرور تو ست

به آدم بگویید این مادر تو ست

به حیدر بگویید این همسر تو ست

به احمد بگویید این دختر تو ست

به قرآن بگویید این کوثر تو ست

به فردوس گویید افتد به پایش

به جبریل گویید گوید ثنایش

امامت گل سرخی از دامن او

ولایت بهاریست از گلشن او

نبوّت در آیینه ی روشن او

شفاعت شمیمی ز پیراهن او

علی دوستی همچو جان در تن او

بهشت سماواتیان مدفن او

گرفته حیات از دمش تا قیامت

نبوّت، رسالت، ولایت، امامت

فلک گشته بر گرد بیت گلینش

ملک سجده برده به خاک زمینش

گرفته ز دم روح روح الامینش

خداوند را دست در آستینش

نبی عاشق طلعت نازنینش

علی زنده از خندۀ دلنشینش

خدا مدح فرموده در هل اتایش

پدر بارها گفته جانم فدایش

خدا برد معراج، پیغمبرش را

به او داد نیکوترین گوهرش را

نه نیکوترین گوهرش کوثرش را

نه کوثر که صدّیقه ی اطهرش را

نه صدّیقه ی اطهرش مظهرش را

نه مظهر که آیینه ی منظرش را

سلام خدا بر جمال و جلالش

که مولا علی گشته محو کمالش



موضوع : حضرت زهرا(س)، 

حضرت زهرا(س)-مدح


فاطمه نیّر عالمتاب است

مهدی او همه را ارباب است

کوثرش خوانده خدا در قرآن

کائنات از قدحش سیراب است



موضوع : حضرت زهرا(س)، 

السلام علیک یا امیـــرالمومنین صلوات الله علیه

فـراخوان شعر علوی

پس از عرض ادب و احترام، به اطلاع می‌رساند

به منظور جمع‌آوری مجموعه‌ای با موضوع حضرت امیـــرالمومنیـن صلوات الله علیه از دوستان عزیز و

شاعران گرامی خواهشمندیم  که آثار خود را در قالب "غـزل" و صرفاً با مضمون "مدح و حماسه و

مناجات با آن حضرت" حداکثر تا تاریخ اول اردیبهشت ۱۳۹۳ به آدرس

majid.najafi40@gmail.com

ارسال فرمایند

جهت اطلاعات بیشتر به این آدرس مراجعه نمایید:

www.sharabkhur.blogfa.com



موضوع :
یکشنبه 1393/01/24

امام زمان(عج)-مناجات فاطمیه


می رسد آنکه به دستش گره ها وا شدنی است

آنکه با آمدنش نـور هویـدا شدنی است

غم مخور ای دل سرگشته سحر نزدیک است

شب ظلمــانی این بادیه فردا شدنی است

علت دوری از یــار گنـاه است گنـاه

ورنه پابوسی آن ساکن صحـرا شدنی است

این همه اشک که جاری شده ، با آمدنش

رودهایی است که تبدیل به دریا شدنی است

هیچ امّــید نداریم به تدبیر کسی غیر از او

عشق در دولت مهدی است که معنا شدنی است

مادرش درس به ما داد که تنهــا و غریب

پشت در ، بین گذر ، یاری مولا شدنی است

منتقم می رسد و با غضب حیــدری اش

انتقام گل نشکفته ی زهرا شدنی است

بر سر تربت مـــادر عَلَمی خواهد زد

قبر پنهان شده ی فاطمه پیدا شدنی است

***

با تشکر از شاعر گرامی برای ارسال این شعر



موضوع : امام زمان(عج)-مناجات فاطمیه، 

حضرت زهرا(س)-مدح و شهادت


زهرا اگر نبود نشان از بقا نبود

خلقت اگر نبود ظهور خدا نبود

آیینه ی تجلی وحدانیت بود

او بی صفات ذات خدا بر ملا نبود

بر محور محبت او شد جهان بنا

بی این عمود خیمه ی هستی بپا نبود

می شد اگر حقیقت نوریه اش عیان

دیگر مجال سوره ی شمس الضحی نبود

حبل المتین عشق فقط قصه بود و بس

گر رشته های چادر خیرالنسا نبود

مدحش گرفته می شد اگر از کتاب وحی

قدری نبود ، کوثری و هل اتی نبود

می زد اگر نبوت او را خدا رقم

دیگر نیاز آمدن انبیا نبود

بیت معظمش که بود مرکز فلک

روزی نبود موقف اهل سما نبود

محشر الی الابد به درازا کشیده بود

زهرا اگر شفیعه ی روز جزا نبود

اصل نماز درک وجود لطیف اوست

زهرا اگر نبود نمازی بپا نبود

حج با طراوت است به یمن جهاد او

سعی اش اگر نبود حرم را صفا نبود

گمراه و راه گمشده تا صبح محشر است

آن دل که مهر فاطمه اش مقتدا نبود

قبله از اوست مفتخر و کعبه محترم

بی فاطمه حریم و حرم را بقا نبود

خلقت به مهر فاطمه اجماع چرا نکرد ؟

با آن همه دلیل که جای چرا نبود

خیری نداشت عالم ، اگر فاطمه نداشت

خیر کثیر حضرت خیرالنسا نبود

ام الائمه النجبایش نگفته اند ؟

ام اب است و مادر آل عبا نبود ؟

زهرا مگر عنایت خاص خدا نبود ؟

زهرا مگر سلاله ی بدرالدجی نبود ؟

زهرا مگر طراوت روح دعا نبود ؟

زهرا مگر تجسم راه ولا نبود ؟

زهرا مگر تجلی عرفان و دین و عشق

آیینه دار معرفت کبریا نبود ؟

زهرا مگر شریفه ، زکیه ، حدیثه نیست ؟

زهرا مگر عفیفه و ام الحیا نبود ؟

با آن سفارشات گران بار مصطفی

جایی برای رفتن راه خطا نبود

زهرا اگر نبود ، حسینی بجا نبود

بی فاطمیه صحبتی از کربلا نبود

بی فاطمیه نور شهادت عیان نبود

بی فاطمیه جلوه نما نینوا نبود

بی فاطمیه اشک جهاد آفرین نبود

شور حسینیان نمکش از بکا نبود

زهرا لباس آخرتش از بهشت بود

سهم حسین وای که جز بوریا نبود

ششماهه ی مدینه به خون گر نمی نشست

ششماهه ی رباب به غربت فدا نبود

پامال کینه گر گل عشق علی نبود

شاخه گل حسن ز جفا زیر پا نبود

دستش اگر به پای ولایت نمی شکست

دستی کنار علقمه از تن جدا نبود

با این همه جلالت و با این همه مقام

تکذیب آن وجود خدایی سزا نبود

توهین به شان عصمت آیات نور شد

این ناروا به ساحت قدسش روا نبود

شهر مدینه حاصل ذکر ولا نشد

آنجا کسی مقیم حدیث کسا نبود

با هیچ امانتی نشود اینچنین عمل

گیرم که او امانت خیرالوری نبود

دیوانه وار شعله به دست آمدند روز

بر درب خانه ای که شبی بی گدا نبود

غیر از شقایقی که به رویش شکفته بود

در آن خزان غمزده یک غنچه وا نبود

مسمار و تازیانه و سیلی و فاطمه !

گیرم معاد و محشر و عدل خدا نبود

گیسو اگر به راه پریشان نکرده بود

از تند باد حادثه حیدر رها نبود

مخفی اگر نبود مزار شریف او

فریاد غربت بشریت رسا نبود

از رویت خسوف هلالش هلال ماند

پشتی که جز مقابل یکتا دو تا نبود

مادر ز قاتل پسرش کی رضا شود ؟

از قاتلان محسن خود او رضا نبود

گفتا مراثی اش به عطوفت بیان نما

یک ذره رحم ، در دل این ماجرا نبود

مادر کنار ساحل خون بود و ، طفل غرق

در پیچ و تاب واقعه بابا چرا نبود ؟

ای سبز پوش صبح فرج ، مهدیا بگو

سرخی پنجه های عدو از حنا نبود



موضوع : حضرت زهرا(س)-شهادت، حضرت زهرا(س)، 

حضرت ام البنین(س)-وفات


مردم بهم شیرآفرین نمیگن

داره من و میکشه این "نمیگن"

ام البنین چقد بهم می اومد

دیگه بهم "ام البنین" نمیگن

 

ام البنین شدن چه دردسر داشت

تابوتش و معلوم نشد کی برداشت

غریبیِ امروزش و نبینید

ام البنین ی روز چهار پسر داشت

 

بوی علی چارتاییشون می دادند

خیلی برا فاطمه جون می دادند

یادش بخیر دور و برم که بودن

همه من و به هم نشون می دادند

 

کبوتر مدینه پر نداره؛

خونه م ستاره و قمر نداره؛

"دیگه من و ام البنین نخونید"

ام البنین دیگه پسر نداره؛

 

غصه و ماتم من و میبینن

اوضاع درهم من و میبینن

اونایی که محو رشیدیم بودن

حالا قد خم من و ...

 

کشته شدن ولی خبر نداشتم

به هیچ کدومشون نظر نداشتم

تا می بینید من و بگید:"حسین جان"

اصلاً خیال کنید پسر نداشتم

 

دلم شکسته؛ می دونم شکسته

قدم کمونه؛ گمونم شکسته

روزا میام تو آفتاب می شینم

از چار طرف سایه بونم شکسته

 

همه ش می گفت: برام گلاب نیارید

من و دیگه پیش رباب نیارید

سر مزار من اگه اومدید

هر چی میارید ولی آب نیارید؛

***

از سایت روضه



موضوع : حضرت ام البنین(س)، 
یکشنبه 1393/01/24

حضرت ام البنین(س)-مدح و مصائب


همسایه های لقمه ی نانت فقیرها

سجاده ی عروج تو تکه حصیرها

"انفاق" خُلق اوست که همسفره ی علی است...

بر همسر امیر نیاید حریرها

راه کمال تو به کنیزی زینب است

اینجا برای قرب، جدا شد مسیرها

تو مادری برای علمدار کربلا

یعنی که دست بوس شمایند امیرها

تازه شروع کرب و بلای مدینه است

وقتی که می رسند به یثرب اسیرها

در پاسخ سوال "حسینم چه شد؟" هنوز

لکنت گرفته است زبان بشیرها

**

باید کنار "ام بنین" گفت "فاطمه"

تا چشمه سار ساخت ز چشمِ کویرها

هیزم...تنور...زخم علی تازه می شود...

نان می شود ز داغ دل او خمیرها

هر کس که بغض داشت خودش را رسانده بود

آتش زدند خانه ی حق را اجیرها



موضوع : حضرت ام البنین(س)، 
شنبه 1393/01/23

حضرت ام البنین(س)-مدح و مصائب


با نور استجابت و ایمان عجین شدی

وقتی که با ولی خدا همنشین شدی

عطر بهشت در نفست موج می‌زند

حالا دگر تو بانوی خلدبرین شدی

زهرا که رفت دلخوشی از خانه رفته بود

تو آمدی و این همه شور آفرین شدی

بی شک برای مادری زینب و حسین

شایسته ای که فاطمه ی دومین شدی

در سیره ات شکوه نجابت چه دیدنی ست

آوازه ی خضوع و خشوعت شنیدنی ست

آن روز که خدا به تو هم داد نور عین

او را طواف داده ای دور سر حسین

یعنی حسین فاطمه! جانم فدای توست

عباس من، فدایی کرب و بلای توست

با خود دوباره خاطره ها را مرور کن

از روزهای خوب مدینه عبور کن

این روزها که خاطره ها همدمت شدند

تنها انیس قلب پر از ماتمت شدند

چندی ست پاره های دلت رفته اند آه

تو مانده ای و نم نم این اشک گاه گاه

با قلب تو حکایت هجران چه ها نکرد

یک لحظه هم تو را غم و غربت رها نکرد

تنگ غروب بود و دلت ناگهان گرفت

مانند چشم ابری تو آسمان گرفت

پر شد ز عطر سیب غریبی هوای شهر

پیچید بوی پیرهنی در فضای شهر

مثل نسیم کوچه به کوچه خبر وزید:

مادر بیا که قافله ی کربلا رسید

یک شهر چشم منتظر و اشک بی امان

برگشته است از سفر عشق کاروان

برگشته با تلاطم اشک و خروش آه

دارد هزار خاطره از دشت و خیمه‌گاه

تو می رسی و روضه هم آغاز می شود

بغض از گلوی خاطره ها باز می شود

هر کس نشسته گوشه ای و روضه خوان شده

اما سکینه با دل تو همزبان شده

همناله با دو چشم ترت، حرف می زند

از جای خالی پسرت حرف می زند:

یادش بخیر لحظه ی شیرین گفتگو

یادش بخیر زمزمه های عمو عمو

یادش بخیر دیده ی بیدار کربلا

شب ها صدای پای علمدار کربلا

یادش بخیر مشک و علم در دو دست او

آرامش تمام حرم در دو دست او

در چشم هاش عشق و نجابت خلاصه بود

او ترجمان شور و شکوه و حماسه بود

سقای عشق و آب و ادب بود ماه تو

نام آور تمام عرب بود ماه تو

داغ تو تازه تر شده با حرف های او

وقتش شده تو روضه بخوانی برای او

رو می کنی به او که فدایت سکینه جان

جانم فدای حُجب و حیایت سکینه جان

شاید نگاه توست به قدّ خمیده ام

یا اینکه شرم می‌کنی از اشک دیده ام

دیگر شکسته قامت ام البنین، بخوان

از روضه های ماه من ای نازنین، بخوان

نام آوران به شوکت او بُرده اند رشک؟

در علقمه چه شد که به دندان گرفت مشک

از چشم خون گرفته برایم سخن بگو

از ماجرای تیر سه شعبه من بگو

آخر چگونه بر سر ماهم عمود؟ ... آه

دستی مگر به پیکر سقا نبود؟ ... آه

شرمنده ام ز روی تو و مادرت رباب

شرمنده ام اگر نرسیده به خیمه آب

قلب مرا ولی تو رها از ملال کن

آرام جان من! پسرم را حلال کن

***

از وبلاگ کاروان دل



موضوع : حضرت ام البنین(س)، 
شنبه 1393/01/23

حضرت ام البنین(س)-مدح


عاشق شدم که از همه بهتر بخوانی ام

عاشق که مثل یاس، معطر بخوانی ام

من از قبیله های  بزرگم که آمدم

خدمتگذار خاکی این در بخوانی ام

دارم چقدر چله و دارم چقدر نذر

تا خاک پای حضرت حیدر بخوانی ام

پر پر زدم  به  عشق تو در آسمان شهر

شاید کرم کنی و کبوتر بخوانی ام

باور کن ای همیشه گل ای مهربان پسر

ام البنین شدم که تو! مادر بخوانی ام

جان می دهم به لذت "یُمّاه" گفتنت

اما به شرط اینکه مکرر بخوانی ام

**

عباس را فدای تو کردم به این امید

تا ظهر داغ، برادر بخوانی اش...



موضوع : حضرت ام البنین(س)، 
شنبه 1393/01/23

حضرت ام البنین(س)-مدح


به که باید بسپارم خبر این غم را

داغ عباس کمر می شکند عالم را

بنویس ام بنین! نوکری عباست

افتخاریست مبارک پسر مریم را

کمترین مرتبه از وصف اباالفضلی اوست

بنویسید اگر خاک درش آدم را

گریه کمتر کن از این داغ که می ترسم اشک

کم کم از رو ببرد آبروی زمزم را

بنویس ام بنین در صف محشر داری

برروی دست، دو تا دست جدا از هم را

علم فاطمه ای بودن تو کاری کرد

که خدا داد داد به دست پسرت پرچم را



موضوع : حضرت ام البنین(س)، 

حضرت ام البنین (س)-مدح


آشفتگی گیسوی ما شانه کم داشت

لب های خشک ما فقط پیمانه کم داشت

وسع خریدار تو بسیار است امّا

یوسف به ما دادن ولی بیعانه کم داشت

من اختیاراً این همه حالم خراب است

گنجی که پیشم داشتی ویرانه کم داشت

دیشت قنوت تو به یاد من نیفتاد

تسبیح چل تایی تو یک دانه کم داشت

به لطف دیوار دم در تکیه می داد

آنکه برای گریه کردن شانه کم داشت

دیشب نبودم پیش تو فهمیدی اصلاً ...

که بازی شمع و گلت پروانه کم داشت

وقتی رسیدم جور شد بازی طفلان

سنگ سر کوچه فقط دیوانه کم داشت

چه خوب شد آب دهانت را مکیدم

این مسجدی که ساختم میخانه کم داشت

گفتم مرا زنجیر این خانه نمایید

کلب نگهبانِ در این خانه کم داشت

جانها فدای آستان بانویی که

یک سایبان و چند سقاخانه کم داشت



موضوع : حضرت ام البنین(س)، 

حضرت ام البنین(س)-مصائب


در میان کوچه های شهر نور

مادری دلخسته در حال عبور

در میان کوچه با اشکی روان

می رود سوی بقیع دامن کشان

در بساطش ناله بود و آه بود

در کنارش کودکی چون ماه بود

بی خود از خود بود بین کوچه ها

در ترنّم بود با ذکر خدا

هر کجا می رفت حال زار داشت

در مدینه روضۀ سیار داشت

مثل طوفان بود اما با وقار

تا بقیع می رفت روزی چند بار

اول باب البقیع با احترام

زیر لب می گفت یا زهرا سلام

بعد از آن در حال ذکر و زمزمه

می گرفت اذن دخول از فاطمه

تا  که در خاک بقیع می زد قدم

اشک او می ریخت آنجا را به هم

روی خاک و زیر برق آفتاب

تشنه بود اما نمی زد لب به آب

گریه ها می کرد در حال عطش

گاه بین ناله ها می کرد غش

ای مدینه قرص ماهی داشتم

بعد حیدر تکیه گاهی داشتم

ای مدینه بود فرزندی مرا

با مرام و با حیا و با وفا

حیف شد در کربلا دست ستم

دلخوشیّ و هستی ام را زد بهم

دست غم نیروی پایم را گرفت

در دم پیری عصایم را گرفت

بود فرزندم علمدار حسین

روز بی یاری مددکار حسین

یک أباالفضل و تمام دشمنان

یک سپاه و یک علمدار جوان

من همین دیشب شنیدم روضه را

از لب زینب شنیدم روضه را

مستمع من بودم و او روضه خوان

روضه طفلان و سقای جوان

گفت:ساقی رفت تا آب آورد

آب بهر طفل ارباب آورد

از غم طفلان پریشان حال او

آب می آمد به استقبال او

آب در دستش ولی آن را نخورد

آری یک قطره به آن لب ها نخورد

ماه بود و جلوه خورشید داشت

روی دوش خود هزار امید داشت

چید دشمن شاخه های یاس را

دید عالم غیرت عباس را

خویش را از بهر طفلان حفظ کرد

مشک را فوری به دندان حفظ کرد

حیف شد تیر بلا از ره رسید

رشته امید سقا را برید

ناامیدانه کشید آه از جگر

تیر، زحمتهای او داده هدر

تا که مشک افتاد در این فاصله

ناگهان دیدند تیر حرمله...

بگذرم...،نور نگاهش را گرفت

گوئیا بر قلب زینب جا گرفت

ای مدینه قدر او نشناختند

با عمود او را زمین انداختند

لب به طعنه دشمن اینگونه گشود

ای عمود خیمه ها خوردی عمود

ای مدینه شد پریشان گیسویش

فاصله افتاد بین ابرویش

حال بهر من خبر آورده اند

جای سوغاتی سپر آورده اند

***

با تشکر از شاعر گرامی برای ارسال این شعر



موضوع : حضرت ام البنین(س)، 
شنبه 1393/01/23

حضرت ام البنین(س)-مصائب


قسمت این بود که تو محرم حیدر باشی

به علی مونس و هم خانه و همسر باشی

قسمت این بود که در زندگی مشترکت

به عزیزان دل فاطمه مادر باشی

آفرین بر تو که هنگام ورودت گفتی

آمدی خادمۀ خانه کوثر باشی

قسمت این بود که در بین تمامی زنان

تو فقط صاحب یک ماه و سه اختر باشی

قمرت یک نفره لشگر انصار خداست

پس عجب نیست که تو مادر لشگر باشی

خاک این خانه تو را قبلۀ حاجات کند

متعجب نشو گر شافع محشر باشی

غم این خانه زیاد است زیاد است زیاد

سعی کن مرهم زخم دل دختر باشی

این یتیمان همه به واژۀ در حساس اند

نکند در بزنند و تو پس در باشی

چار تا بچه این خانه همه مادری اند

نکند تب بکنی گوشۀ بستر باشی

سعی کن بیشتر از زینب و کلثوم و حسن

فاطمه دور و بر این شه بی سر باشی

سعی کن ثانیه ای تشنه نماند این گل

یار این سوخته دل تا دم آخر باشی



موضوع : حضرت ام البنین(س)، 
شنبه 1393/01/23

حضرت ام البنین(س)-مصائب


روزگارم در غم آن قد و بالا سوخته

باغ من گل داشت روزی حیف حالا سوخته

وایِ من از پنج فرزندم یکی باقی نماند

وای بر دل زندگی ام جمله یکجا سوخته

کاروانی که دلم را برد روزی با خودش

آمده از گرد و خاک راه اما سوخته

هرچه گشتم بین آن شاید بشناسم کسی

هرچه دیدم پیر بود شمع اسا سوخته

بال و پرهاشان شکسته یا کبود و بی رمق

شانه ها از تازیانه خرد حتی سوخته

چشم ها از فرط سیلی سرخ و نابینا شده

چهره ها لبریز تاول زیر گرما سوخته

گیسوان زردند،گویا بین آتش مانده اند

تارِ موهایی گره خورده است گویا سوخته

تا که پرسیدم امیر کاروان حالا که هست

بینشان دیدم زنی اما سرا پا سوخته

گفتمش کو گیسوان زینبی ات گفت آه

شعله ای بر معجرم افتاد آنجا سوخته

گفتمش سالار زینب را نمی بینم چرا؟

گفت دیدم چهره اش بر ریگ صحرا سوخته

شعله بود کربلا و دود بود و خیمه ها

بین آتش دختری دیدم که تنها سوخته



موضوع : حضرت ام البنین(س)، 

حضرت ام البنین(س)-مصائب


با آه آه خویش پُلی تا فلک زدی

آتش به جان و هستی خیل ملک زدی

ای بانوی مقدس گلخانۀ علی

تکیه ز قدر و منزلتت بر فلک زدی

دیدی که خالص است ابوالفضل ناب تو

وقتی عیار گوهر خود را محک زدی

با نالۀ حسین حسینت گریستی

بر زخم های جان و دل خود نمک زدی

با زینب و رباب در این خلوت غریب

خیمه به پاس سوگ و غمی مشترک زدی

از تو قیام گریه به پا شد، که در بقیع

ناله به وارثان زمین فدک زدی

بس کن«وفایی» از غم این شرح جانگداز

بار دگر شراره به جان ملک زدی



موضوع : حضرت ام البنین(س)، 
شنبه 1393/01/23

حضرت عباس(ع)-شهادت


افتاده ای برای چه از پا ؟ بلند شو

خوردم زمین کنار تو ، از جا بلند شو

لشکر به قامت خم من خنده می کند

شد علقمه محل تماشا ، بلند شو

لب تشنه اصغرم دگر از حال رفته است

گوید رباب : حضرت دریا بلند شو

مادر فتاد روی زمین گفت : یا علی

حالا به اسم اعظم بابا بلند شو

یک جور می دهیم جواب سکینه را

باشد ، بیا به خیمه تو حالا ، بلند شو

ما قول می دهیم به رویت نیاوریم ...

... خالی رسیده مشک تو سقا ، بلند شو !

اکنون که خوانده ای تو برادر حسین را

خواهر بگو به زینب کبری ، بلند شو

ام البنین نیامده زهرا که آمده

بی دست من ، به خاطر زهرا بلند شو



موضوع : حضرت عباس (ع)، 

حضرت ام البنین(س)-مدح و مصائب


السّلام ای فاطمه امّ البنین

السّلام ای بانوی دنیا و دین

السّلام ای همسر شیر خدا

مادر عبّاس شمشیر خدا

السّلام ای بانوی بیت الولا

دامنت دانشسرای کربلا

السّلام ای روح احساس و ادب

آسمان چار خورشید عرب

همدم و یار امام اهلبیت

مورد مِهر تمام اهلبیت

دامنت مهد شهید علقمه

مادر فرزندهای فاطمه

روح پاکت بوده تسلیم حسین

چار ماهت گشته تقدیم حسین

مادر شیران شیر حق تویی

بلکه ناموس امیر حق تویی

ای به تو از زینب کبرا سلام

از حسین آن یوسف زهرا سلام

ای ادب را ارث داده بر پسر

سه ستاره زاده یک قرص قمر

چون تو را ای پاک بانوی جلیل

خواستگاری کرد بر مولا عقیل

تا که گوشت این بشارت را شنفت

چهره ات مانند گل از هم شکفت

دیده بودی نیمه شب در خواب ناز

بر تو خندید آسمان با روی باز

بر سپهرت بود در رؤیا نگاه

ناگهان سه اختر و یک قرص ماه

یک به یک کردند سیر گلشنت

اوفتادند از فلک در دامنت

مصحف رؤیای تو تفسیر شد

خواب شیرینت عجب تعبیر شد

آسمانی را که دیدی در زمین

بود مولایت امیرالمؤمنین

آن سه اختر بود سه فرزند تو

سه فروغ دیده سه دلبند تو

ماه فرزند تو خیر النّاس بود

شیر شیران عرب عبّاس بود

ای به قدر و رتبه برتر از همه

ای به حیدر جانشین فاطمه

ای بهار دامن زهراییت

لاله های سرخ عاشوراییت

ای سلام ما به خیر النّاس تو

باب حاجات همه عبّاس تو

در عزای تو مدینه گریه کرد

امّ کلثوم و سکینه گریه کرد

بر تو ای بانوی خلق عالمین

ریخت اشک فاطمه بنت الحسین

غم فزون در سینه از اندازه شد

داغ عبّاس دوباره تازه شد

روز تشیع تو ای بانوی دین

ریخت اشک چشم زین العابدین

صبر تو سرچشمه ای از صبر اوست

قبر پاکت هم کنار قبر اوست

شب به یاد غربتت دلها کباب

روزها زوّار قبرت آفتاب

سینه یاد تربتت افروخته

دل شده مانند شمع سوخته

روز مرگ مادر ای نیکو سیر

می برد تابوت مادر را پسر

حیف آنجا لالۀ یاست نبود

روز تشییع تو عبّاست نبود

در عزای چار فرزند شهید

عاقبت چون فاطمه قدّت خمید

دادی از کف طاقت و آرام و صبر

می کشیدی چار صورت مثل قبر

می نشستی در کنار قبرها

گریه می کردی بسان ابرها

داشتی در خلوت و در انجمن

ناله ی عبّاس من عبّاس من

کی چراغ روشن و چشم ترم

نازنین فرزند بی دست و سرم

این شنیدم از کمینگه تاختند

دست عبّاس مرا انداختند

خصم چون دید از تنت افتاد دست

با عمود آهنین فرقت شکست

بود امّیدت همه بر مشک آب

مشک شد بی آب و تو رفتی ز تاب

چشم گریان تو همچون چشم مشک

ریخت اشک و ریخت اشک و ریخت اشک

فاطمه یا فاطمه یا فاطمه

کاش بودی در کنار علقمه

می زدی گلبوسه باغ یاس را

روی خون آلوده ی عبّاس را

تو نبودی در کنار علقمه

جای تو صاحب عزا شد فاطمه

لاله ی خونین نثار یاس کرد

گریه بر بیدستی عبّاس کرد

اشگ «میثم» وقف باغ یاس تو

لاله ای بر تربت عبّاس تو



موضوع : حضرت ام البنین(س)، 

حضرت ام البنین(س)-مدح و مصائب


ای امیرالمؤنین را یار یا امّ البنین  

ای سرا پا پاکی و ایثار یا امّ البنین

مکتب تو مهربانی اسوه ی تو فاطمه

داری از او همچنان آثار یا امّ البنین

دامنت عبّاس پرور، همسرت مولا علی

مرتضی خو فاطمه رفتار یا امّ البنین

بهر فرزندان زهرا بعد زهرا مادری

از تو آید ای علی را یار یا امّ البنین

از تو برد عبّاس میراث وفا و عشق را

تا که شد سقّا و پرچمدار یا امّ البنین

زن پدر نه مادر ریحانه های فاطمه

از محبّت از وفا سرشار یا امّ البنین

بوده ای چون حضرت زهرا غریب شهر خویش

غربت قبرت کند اقرار یا امّ البنین

چار فرزند تو در صحرای سرخ کربلا

چار شیر بیشۀ پیکار یا امّ البنین

جعفر و عثمان و عونت اختر و عبّاس ماه

بین آل احمد مختار یا امّ البنین

خویش را پیوسته می خواندی کنیز فاطمه

در حضور عترت اطهار یا امّ البنین

چار فرزند شهیدت گشت تقدیم حسین

در زمین کربلا هر چار یا امّ البنین

چار داغت بود بر دل باز بود اشکت روان

بر حسین آن رهبر احرار یا امّ البنین

بود نامت فاطمه دردا که همچون فاطمه

گریه کردی روز و شب بسیار یا امّ البنین

فاطمه از داغ پیغمبر تو از داغ حسین

سینه پر از ناله های زار یا امّ البنین

می کشیدی با سر انگشت نقش چار قبر

می زدی آتش به دل صد بار یا امّ البنین

گریه کن یا فاطمه در ماتم آن فاطمه

کز عدو پیوسته دید آزار یا امّ البنین

تو نخوردی سیلی از دشمن میان خانه ات

تو ندیدی صدمه از مسمار یا امّ البنین

دست تو سالم و لیکن بازوی زهرا شکست

پیش چشم حیدر کرّار یا امّ البنین

گریه کن ای مادر عبّاس بهر فاطمه

ای روان اشک تو بر رخسار یا امّ البنین

چشم «میثم» در غم تو در عزای فاطمه

گشته از خون جگر سرشار یا امّ البنین



موضوع : حضرت ام البنین(س)، 
شنبه 1393/01/23

حضرت ام البنین(س)-مصائب


تا که سائل می رسد بر در خجالت می کشد

چون که دیگر نیست آب آور خجالت می کشد

تا که او را فاطمه در خانه می نامید علی

زینبش می دید از حیدر خجالت می کشد

مادری کرده برای زینب اما باز هم

تا صدایش می کند مادر خجالت می کشد

کاروان آمد مدینه چون که عباسی ندید

دید پاشیده شده لشگر خجالت می کشد

مادر ساقی دشت کربلا با این مقام

از علی و آل او دیگر خجالت می کشد

مادر ماه است اما کاروان را دیده و

از نبود چند تا اختر خجالت می کشد

اینقدر حرف از دو دست بستۀ زینب نزن

حضرت ام البنبن بدتر خجالت می کشد

صحبت از مشک و علم شد باز هم ام البنین

رو گرفته با دو چشم تر خجالت می کشد

گاه از روی سکینه گاه از زینب ولی

بیشتر از مادر اصغر خجالت می کشد

چار تا اولاد داده حضرت ام الادب

باز از اولاد پیغمبر خجالت می کشد



موضوع : حضرت ام البنین(س)، 
شنبه 1393/01/23

حضرت ام البنین(س)-مصائب


اشک می ریزد که شاید عقده هایش وا شود

روضه می خواند دوباره مجلسی بر پا شود

این همان بانوی والاییست که روزیش شده

مادر سلطان عشق و زینب کبری شود

تاکه مولا خواستگاری کرد از او با خویش گفت

شک ندارم بهتر از این شوهری پیدا شود!

بارها شد نیمه شب ها رفت با زینب بقیع

خوش بحالش روزی اش شد زائر زهرا شود

با ادب بودن درِ این خانه بی پاسخ نماند

قسمت این فاطمه شد مادر سقا شود

با اباالفضلش دمادم صحبتش این بود که

او بزرگش کرده تا که نوکر آقا شود

با همان قد خمیده با همان چشم ضعیف

هرکجا میخواست پیش پای زینب پا شود

لحظه ای کافیست تا چشمش بیافتد به رباب

اشک می ریزد به قدری که زمین دریا شود

حرف از شش ماهه و تیر و گلوی او نزن

قامتی دیگر ندارد تا که از غم تا شود

چار قبری که کشیده چار گوشش پرچم است

پس بگو شش گوشه ای را هم بکش زیبا شود

کی توانی گفت قبر ماه را کوچک بکش

وای اگر که راز قد ماه او افشا شود

چشم او افتاده به فرزند عباسش ولی

فکر این راهم نمی کرده که بی بابا شود

این پسر جای پدر گشته عصای دست او

وقت مغرب شد دگر از خاک باید پا شود



موضوع : حضرت ام البنین(س)، 

حضرت ام البنین(س)-مصائب


نسیم طف که در این کوچه ها گذر دارد

برای چشم به در مانده ای خبر دارد

چنان عظیم بود این خبر چنان جانسوز

بشیر حادثه هم شکوه از بشر دارد

کجاست مادر آن سرو سر بریده کجاست؟

مگو کجاست!چه مادر !مگر پسر دارد؟

به آسمان خمیده خبر چگونه دهند

که خانه ی تو نه خورشید نه قمر دارد

تمام شهر به پای بقیع آهش سوخت

دعا کنید که از گریه دست بر دارد



موضوع : حضرت ام البنین(س)، 
شنبه 1393/01/23

حضرت ام البنین(س)-مصائب


یا اُمّ بنین! حالِ گرفتار ندیدی

دستانِ قلم ،اشك علمدار ندیدی

بر پیكر بی دستِ علمدارِ رشیدت

آشفتگیِ سید و سالار ندیدی

مادر! بخدا بسكه وفا داشت ابالفضل

غوغای مواساتِ سپهدار ندیدی

گر آب نیاورد ، مگو آبرویش رفت

خونبارشِ آن دیده و رخسار ندیدی

یك لشگرِ قَدّار كه بنشست به زانو

پا تا سرِ او تیر ، چنان خار ندیدی

شق القمرِ كوفه كه در علقمه رخ داد

تكرار رُخِ حیدر كرار ندیدی

آنقدر ادب داشت كه با سر به زمین خورد

سجّادۀ خون بر قدمِ یار ندیدی

پَس داد هر آن درس كه در نزد تو آموخت

بالندگیِ مكتب ایثار ندیدی

مادر كه شود اُمّ بنین ، هیچ غمی نیست

در عهد و وفای پسرش ، هیچ كمی نیست

***

از وبلاگ حاج محمود ژولیده



موضوع : حضرت ام البنین(س)، 
شنبه 1393/01/23

حضرت عباس(ع)-شهادت


با یاد عطش در غزلم  همهمه افتاد

شعرم پر و بالی زد و درعلقمه افتاد

در حیرتم ای آب که آنروز چگونه

چشم تو به چشمان بنی فاطمه افتاد

بعد از لب خشکیده ات ای چشمه ی پاکی

زمزم چه شنیده است که از زمزمه افتاد

نزدیکی گودال زنی خسته زمین خورد

حیدر مددی کن، نکند فاطمه افتاد

سخت است تماشای سر و دشنه برادر !

حق داشت اگر خواهر تو این همه افتاد

آنها که شنیدند یدالله  بدانند

این دست علی بود که در علقمه افتاد

از قافیه این شعر کم آورد  ولی شکر

شور تو در این روضه همین یک نمه افتاد



موضوع : حضرت عباس (ع)، 


( کل صحن های حسینیه : 290 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   


درباره حسینیه


سلام!به پایگاه فرهنگی هیات «مکتب الشهداء تهرانسر» خوش آمدید...
×××
برای ارتباط با ما می توانید از طریق آدرسmotallebi64@gmail.com اقدام فرمایید.
×××
برای شرکت در کارگاه مجازی شعر آیینی حسینیه می تونید به آدرس ذیل مراجعه کنید:
hosenih.mihanblog.com/post/3201
×××
آدرس پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر:
maktab-shohada.mihanblog.com

مدیر وبلاگ : شاهد
آمار زائرین حسینیه
  • زائرین امروز :
  • زائرین دیروز :
  • زائرین این ماه :
  • زائرین ماه قبل :
  • کل زائرین :
  • تعداد کل اشعار :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
نظرسنجی حسینیه
نظرتان درباره کیفیت اشعار و ساختار کتاب موبایل حسینیه رضوی92 چیست؟





پایگاه های مدح و مرثیه
لوگوها

 پایگاه تخصصی مدح و مرثیه

 پایگاه تخصصی روضه و مقتل

 پایگاه نوحه و سبک های مداحی

کتاب موبایل حسینیه-مدح و مرثیه

 پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر

 کارگاه مجازی شعر آیینی حسینیه

 اشعار استاد علی اکبر لطیفیان

 پایگاه شارژ فرهنگی

 قرارگاه-پایگاه فرهنگی هیئت مکتب الشهداء





Powered by WebGozar