حسینیه پایگاه تخصصی مدح و مرثیه
جهت دسترسی آسان به اشعار مورد نظر، از فهرست موضوعات استفاده کنید
موضوعات اشعار

حضرت خدیجه (س)-وفات


باید به پای رهبرم هستی بریزم

در راه این پیغمبرم هستی بریزم

هرچه خدا داده به من وقف رسول است

جانم فدای تار گیسوی بتول است

من مادر زهرایم و او مادر من

ام ابیها اوست یعنی دختر من

شِعبِ ابیطالب که در این راه سهل است

هستی فدای مکتب زهراست دربَست

من آرزویی در دلِ خسته ندارم

جز اینکه جان در راه زهرایم گذارم

او حقّ همسر را ادا سازد به کوچه

او با سخاوت جان به حق بازد به کوچه

در زندگی با مصطفی شد اعتقادم

حق با علی باشد علی با حق دمادم

من پای احمد پای حیدر پای زهرا

با جان و مال و هستی ام هستم خدایا

حتی از این دنیا کفن هم بر ندارم

سر از سرِ زانوی خاتم بر ندارم

بگذار من هم بی کفن باشم خدایا

یاد حسین یاد حسن باشم خدایا

بگذار تا ((مادر بزرگِ)) زینبت هم

دورِ سرِ زینب بگردد جان خاتم

من چارده معصوم را هستم فدایی

من پیشمرگم بر شهیدان خدایی

□□□

از این جهت خوانید اُمّ المومنینم

که من فداییِ امیرُ المومنینم

با آروزی روز دیدار حسینم

جان می دهم شاید شوم یار حسینم

ایکاش من نیزه ز دشمن خورده بودم

ایکاش من با تیغ و خنجر مرده بودم

ایکاش قتل صبر می شد قسمت من

یا رب تویی آگه ز قصد قربت من

***

از وبلاگ شاعر گرامی



موضوع : وفات حضرت خدیجه(س)، 
جمعه 1394/04/5

حضرت خدیجه (س)-وفات


والا مقام ! ای مادر زهرا خدیجه

مادربزرگ زینب کبری خدیجه

خرج خدا شد ثروتت یکجا خدیجه

کوری چشم شور بعضی‌ها خدیجه ...

.. انگشتر عشق پیمبر را نگینی

الحق و الانصاف اُمّ المؤمنینی

هم گوهر نابی و هم گوهرشناسی

ای تاجر خوش ذوق ! پبغمبرشناسی

تنها نه در مکّه ، در عالم سرشناسی

از بیعتت پیداست که حیدر شناسی

عطر علی دارد سراپای وجودت

بانو! مِی ‌کوثر گوارای وجودت

بوی نبوّت را که استشمام کردی

بهر رواج دین حق اقدام کردی

اسلام را با همتت اسلام کردی

کفّار را با ثروتت ناکام کردی

بوده اساس دین و آیین پیمبر

اخلاق او ، اموال تو ، شمشیر حیدر

عیسی غلام همسرت تا روز محشر

مریم کنیز دخترت تا روز محشر

عصمت نخی از معجرت تا روز محشر

باقی ست نسل کوثرت تا روز محشر

مِهرت برای آسمان‌ها و زمین بس

داماد تو حیدر شده ، فخرت همین بس

ای طاهره ! بانوی باتقوای مکّه

سنگ صبور و حامی آقای مکّه

بی اعتنا به طعنه ی زن‌های مکّه

ای کاش نیشابور بودی جای مکّه

شعب ابی طالب تو را از پا نینداخت

آزار اهل شرک از تو « شیرزن » ساخت

بانو سلامت می‌کنم از دور و نزدیک

پیش حبیب خود در این شب‌های تاریک

راحت برو راحت بیا " اُمّ الصعالیک "

مکّه ندارد کوچه‌های تنگ و باریک

مکّه مدینه نیست آتش پا بگیرد

میخی درون سینه ی تو جا بگیرد

رفتی ندیدی رکن حیدر را شکستند

الواط های بی حیا در را شکستند

نامردها ، پهلوی کوثر را شکستند

قلب پر از مِهر پیمبر را شکستند

رفتی ندیدی باغ تو بی یاسمن شد

ای باکفن ! آخر حسینت بی کفن شد



موضوع : وفات حضرت خدیجه(س)، 
جمعه 1394/04/5

حضرت خدیجه (س)-وفات


یا حضرت خدیجه سلام خدا به تو

بی انتها درود فراوان ما به تو

تو مادر ائمه ای ، ای مادر وجود

دلهای اهل بیت همه مبتلا به تو

اسلام زیر دین فداکاری شماست

کرده پیامبر همه عمرش دعا به تو

از این قضیه قدر تو معلوم می شود

وقتی که دل سپرده چنین مصطفی به تو

در لحظه های سخت در آن روزهای سخت

کرده پیامبر همه اش اتکا به تو

هر جا ز غصه های زمانه دلش گرفت

یا درد دل به حیدر خود گفت یا به تو

مدیون توست ماندن اسلام تا ابد

زنده است در دل همه این نام تا ابد

بغضی است در گلو که پریشان فاطمه است

اشکی است در دو دیده که لرزان فاطمه است

چشم از نگاه مادر خود بر نداشته

مادر یک امشبی است که مهمان فاطمه است

زهرا گرفته دست به دامان مادرش

عالم اگر چه دست به دامان فاطمه است

چشمان فاطمه شده گریان مادر و

چشمان نه فلک همه گریان فاطمه است

دستی که دست دختر خود را فشرده بود

بی جان ولی هنوز به دستان فاطمه است

پروانهء شکسته پر او محمد و

شمع فراق او دل سوزان فاطمه است

شمعی که ذره ذره دلش آب تر شده

لحظه به لحظه فاطمه بی تاب تر شده

در ماتم فراق تو بایست سر شکست

وقتی نبی ز غصهء تو بال و پر شکست

آیینه ها زغصه شکستند یک به یک

در آن میانه فاطمه ات بیشتر شکست

یک سال و داغ هجر ابوطالب و شما

در زیر این دو داغ پیمبر کمر شکست

با رفتن تو تازه مصیبت شروع شد

از آن به بعد فاطمه ات مستمر شکست

روزی رسید پشت در خانهء علی

گل بود پشت در که لگد خورد و در شکست

دیوار و میخ و در همه با هم یکی شدند

در آن میانه سینهء زهرا اگر شکست

بر قلب خانوادهء حیدر شرر زدند

وقتی که ضربه پشت سر هم به در زدند

حق است جان فدای شما بارها شود

وقتی که دوستدار شما مصطفی شود

دارو ندار خویش به پایش که ریختی

میخواستی فقط کفنت یک عبا شود

سهم از عبای یار به هر کس نمی رسد

این افتخار بلکه نصیب شما شود

ای با کفن که شد کفنت افتخار تو

دلها غمین بی کفن کربلا شود

ای وای اگر سری شود از پیکری جدا

ای وای اگر کسی کفنش بوریا شود

ای وای اگر تنی شود عریان به روی خاک

ای وای اگر سری به روی نیزه ها شود

مجلس همیشه مجلس دلبند فاطمه است

پایان روضه روضهء فرزند فاطمه است

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : وفات حضرت خدیجه(س)، 

حضرت خدیجه (س)-وفات


سلام ای مهربان بانوی دنیا

سلام ای بر تر از حمد و ثنایا

سلام ای عالمی پیش تو دریا

سلام ای مادر ام ابیها

دو عالم عبد درگاه و غلامت

رسیده از خداوندت سلامت

تو هستی همسر احمد خدیجه

نه همسر یاور احمد خدیجه

تمام باور احمد خدیجه

علی دیگر احمد خدیجه

عزیز جان ختم المرسلینی

فقط بانو تو ام المومنینی

نبی را مونس و غمخوار بودی

به احمد دلبر و دلدار بودی

تو بانو مظهر ایثار بودی

به مال خود نبی را یار بودی

به مدحت بس نبی را همسری تو

و زهرا و علی را مادری تو

شب هجران تو بس پر شرر بود

شبی تاریک و عاری از سحر بود

به جان مصطفی خون جگر بود

دو چشمانش ز هجران تو تر بود

برای تو کفن آمد ز بالا

نبودی تا ببینی بی کفن را

به روی نی سر فرزند طاها

تن بی سر به روی خاک صحرا

میان قتلگه آوای زهرا

دو چشم خواهری زین غصه دریا

عزیز فاطمه دور از وطن بود

سرش بر نیزه جسمش بی کفن بود

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : وفات حضرت خدیجه(س)، 

حضرت خدیجه (س)-وفات


ای خو گرفته با نفست عطر احمدی

ای پیشتر ز بعثت احمد محمّدی

ای بارها سلام تو را بر رسول خود

ابلاغ کرده ذات خداوند سرمدی

چون شمع با فروغ نبوّت گداختی

پیش از نزول وحی نبی را شناختی

ای بر تو لحظه لحظه سلام پیمبران

خاک در تو سجده گه خیل سروران

پیش از پیمبری پیمبر به روی او

چشم تو دید آنچه ندیدند دیگران

در قلب تو کتاب کمالش نوشته بود

سر خط مادریت به آلش نوشته بود

بی دامن تو خنم رسل کوثری نداشت

نخل بلند آرزوی او بری نداشت

حتی علی که جان عزیز محمّد است

در ملک بی حدود خدا همسری نداشت

ای همدم رسول خدا در نزول وحی

ای دامن تو مرکز نور بتول وحی

تو وصل بر رسول و زهستی جدا شدی

تو آفتاب بیت سراج الهدی شدی

نیزار وحی مثل علی شیر مرد داشت

ای شیر زن تو تالی شیر خدا شدی

دارائی تو هدیه به پروردگار شد

در جنگ اقتصاد نبی ذوالفقار شد

تو دیگر و زنان جهان جمله دیگرند

سادات عالمت پسرانند و دخترند

دارائی تو تیغ علی، خلق مصطفی

در پیشبرد فتح نبّوت برابرند

دامان پاک تو ثمرش یازده ولی است

این رتبه ات بس است یازده ولی است

این رتبه ات بس است که داماد تو علی است

در دور بت پرستی و تاریکی حجاز

بودت رخ نیاز به درگاه بی نیاز

پیش از نزول وحی الهی تو و علی

خواندید با رسول خدا در حرم نماز

چون تو که با رسول خدا همسری کند؟

دُرّ یتیم آمنه را مادری کند

ای تکیه گاه خواجه لولاک شانه ات

ای لحظه لحظه ذکر محمِّد ترانه ات

بر یازده ستاره توحید آسمان

روی منیر فاطمه خورشید خانه ات

در بیت آفتاب مه تام کیست، تو

اوّل زن مجاهد اسلام کیست، تو

پیغمبر خدا به تو عرض ارادتش

زهراست هم کلام تو پیش از ولادتش

گوئی که با تو گرم سخن بود فاطمه

حتی به لحظه های غروب شهادتش

با آنکه سالها زجهان چشم بسته ای

انگار دور بستر زهرا نشسته ای

ای ام پاک نبی، ام مؤمنین

ای مادر بزرگ امامان راستین

روزی که یار هر دو جهان یاوری نداشت

روزی که آن معین بشر بود بی معین

مردانه ایستادی و کردی حمایتش

تا ماند جاودانه چراغ هدایتش

ای قامتت به قائم توحید قائمه

دشمن شدند با تو دغل دوستان همه

از هست خویش دست کشیدی و ذات حق

بخشید گوهری به تو مانند فاطمه

الحق توئی توئی تو که کفو پیمبری

شایسته ای که بهر نبی کوثر آوری

آزرد ای فرشته حق اهرمن تو را

زخم زبان زدند به هر انجمن تو را

از بس که ریخت عطر قداست پیکرت

پیراهن رسول خدا شد کفن تو را

از بس بلند بود مقام و جلال تو

گردید سال حزن نبی ارتحال تو

روح مقدّست چو به پرواز می شود

درهای غم به قلب نبی باز می شود

در فصل خردسالی و آغاز زندگی

بی مادریِّ فاطمه آغاز می شود

اشک نبی برای تو ای جان پاک، ریخت

با دست خویش بر تن پاک تو خاک، ریخت

با رفتن تو یار محمّد زدست رفت

خورشید روزگار محمّد زدست رفت

شد حمله ور به گلبن دین لشکر خزان

تو رفتی و بهار محمّد زدست رفت

زیبد که با هزار زبان در ثنای تو

«میثم» دُرِ قصیده بریزد به پای تو



موضوع : وفات حضرت خدیجه(س)، 
چهارشنبه 1394/04/3

امام زمان(عج)-مناجات در ماه مبارک رمضان


آمده ماه خدا، حضرت دلدار بیا

از پسِ پرده ، گل حیدر کرار بیا

بی تو اصلا به مناجات صفا نیست که نیست

شده دیوار غمت بر سرم آوار، بیا

بی تو ای دوست چه خاکی به سرم ریخته شد

غصه ها در دل من گشته تلنبار بیا

آخر این نفس مرا از تو جدا کرد ولی

آمدم توبه کنم محضر غفّار بیا

رمضان آمده و چشم به راهت هستم

ای پناه دل این عبد گنهکار بیا

چقدَر خیر رسیده است به من از کرمت

چقدَر من شده ام بر تو بدهکار ، بیا

ترس دارم که نیایی و بمیرم آخر

لااقل لحظه ی مردن پی دیدار بیا

کاش می شد که قدم رنجه کنی مجلس ما

قسمت می دهم آقا به علمدار بیا

مادرت منتظر آمدنت هست هنوز

ناله ی فاطمه بین در و دیوار:بیا...

روز ها یاد لب جد غریبت هستم

نام او شد به لبم تا دمِ افطار بیا

نازدانه به لب تشنه ندا سر می داد

ای عمو دوری تو کرده مرا زار بیا...

غیرت الله خبر داشته ای بی تو چه شد؟

دشمنت برد مرا بر سر بازار بیا...

ای عمو خوب ببین صورت من را که شده است

چشمم از ضربه ی سیلی عدو تار بیا

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : امام زمان(عج)-مناجات فراق، مناجات با خـدا، 
چهارشنبه 1394/04/3

مناجات با خدا


به سویت آمدم با بی‌قراری

ندارم حاصلی جز اشک جاری

بعید است از تو و آقائی تو

ببندی در به روی شرمساری

***

نگاهم خسته، قلبم دردمند است

به احسانت همیشه مستمند است

چگونه می‌زنی زنجیر کیفر

به دستانی که سوی تو بلند است

***

ندارد قلب عاشق تاب هجران

پریشانم پریشانم پریشان

دلی را که از عشقت سوخت عمری

دگر در آتش قهرت مسوزان



موضوع : مناجات با خـدا، 
چهارشنبه 1394/04/3

مناجات با خدا


صفای اشک به دلهای بی شرر ندهند

به شمع تا نکشد شعله، چشم تر ندهد

امیر قافله ی اشک چشم بیدار است

به دست هر صدفی رشته ی گهر ندهند

هوای چشم تو ای گل هنوز بارانی ست

چرا به مرغ گرفتار این خبر ندهند؟

مباد خون تو ای گل، نصیب خار مباد

به دست هر مژه ای پاره ی جگر ندهند

ز شرم روی تو گلها ز شاخه می ریزند

بگو که قافله را از چمن گذر ندهند

به دست سرو امان نامه ی تهیدستی ست

که گفته است که آزادگان ثمر ندهند؟

مراد اهل نظر گنج بی نیازی هاست

به عالمی نظر کیمیا اثر ندهند

چه جای ناله که در بارگاه استغنا

مجال آه به دلهای شعله ور ندهند

چو شمع رشته ی باریک عمر می سوزد

چرا مجال به «پروانه» تا سحر ندهند؟



موضوع : مناجات با خـدا، 
چهارشنبه 1394/04/3

مناجات با خدا


لطفى كن و دوباره لیاقت به من بده

رزق دعا و فیض اطاعت به من بده

توبه شكستن عادت هر روزه ام شده

امشب كرامتى كن و همّت به من بده

چه زود پیرى آمد و چه زود عمر رفت

وقتش رسیده گریه ى حسرت به من بده

حتّى سر نماز پىِ خودنمایى ام

بى حرمتى چقدر ! خجالت به من بده

هرقدر بد شدم كرمت باز كم نشد

خوبى بس است قحطى نعمت به من بده

حال و هواى وقت سحرهاى من چه شد؟

مثل قدیم شوق عبادت به من بده

رسوا شدم بخاطر همرنگ بودنم

پس انقطاع دل ز جماعت به من بده

درمان درد من همه اش خاك كربلا است

محض رضاى فاطمه تربت به من بده

من را حرم ندیده صدا میزنند آه

تا کی فراغ؟ اذن زیارت به من بده

تا که به داغ اهل حرم آشنا شوم

هول و هراس لحظه غارت به من بده

حالی شبیه پیکر زخمی خواهری

درلحظه شکستن حرمت به من بده



موضوع : مناجات با خـدا، 
چهارشنبه 1394/04/3

مناجات با خدا-شروع ماه مبارک


رد  پــای  فـــرشتــه هــا روی

جانـماز سحر  شــکوفـا شد

همـه دلتــنگ ایــن هــوا بودنـد

غنچـه ی سبـــز ربنـا وا شد

 

چاووشی  می رسد   ز مـاذنـه ها

وقـــت شرعی   روسیـاهان  است

بـــرسد هــر کسی کـه جـا مانده

نوبـت بـخشش  گــناهـان است

 

تا سر ســفره  بیـــشــتر  بـاشی

از  دگـر  ســفره ها  نــظر بــردار

رمضـــان  مــاه رحــمت  الـله است

شبنـــمی از  گــل ســحر بــردار

 

دیــــده ات را  ببـــند و پر وا کـــن

وقت احسان بــه دست خالی هاست

گلــــه از پــر شکســتگی  تــا کی

عــرش  حق  در  همین حوالی هاست

 

درهــــمین  لحــظه هـای  نــورانی

باری  از دوش  یــکنــــفر بـــردار

روزه داری  فقــط  نخــوردن  نــیست

چون  علی  کـیسه ی ســحر بردار



موضوع : مناجات با خـدا، 
چهارشنبه 1394/04/3

مناجات با خدا


خداوندا به درگاه تو اشک و آه آوردم

ز شرم رو سیاهی نالۀ جانکاه آوردم

نسیمی خانه بردوشم که سوی آستان تو

ز اسباب پریشانی،خجالت آه آوردم

به درگاه تو رو کردم اگر پرسی چه آوردم

قدی خم ، کوله باری پرگنه همراه آوردم

بدم خود خوب می دانم ولی اشک ندامت را

برای عذر خواهی سوی این درگاه آوردم

وفائی راهمین اشک ندامت توشۀ فرداست

ببخشا گرحضورتو پری چون کاه آوردم



موضوع : مناجات با خـدا، 
چهارشنبه 1394/04/3

مناجات با خدا


نا امید از خودمم چشم امیدم به خداست

نفس من عین جفا  و کرمت  عین وفاست

هرچه خواهی  بدهی  بر من بیچاره بده

هرچه از سوی تو ای دوست رسد خوب و به جاست

سر به زیر آمده ام  باز سر افرازم کن

ای کسی که همه جا  پرچم لطفت بالاست

اشتراک من و تو  باعث شرمم شده است

گنه من به خفا و کرم تو به خفاست

پشت کردند همه عالم  و آدم  بر من

گرچه سخت است , غمی نیست که رویم به خداست

بد زمین خورده دلم گر که چنین می گریم

که نشان به زمین خوردن آیینه صداست

حاجتی را که روا نیست فزون شکر کنم

گاه بینایی من کوری چشم  گره هاست

گرچه زشت است گناه از من مخلوق ولی

بخشش از سوی تو ای خالق زیبا زیباست

گر پی مستحقی تا که بر او لطف کنی

نیست بیچاره تر از من که نیازم به سخاست

هم بلایم بده هم کرببلا حرفی نیست

درد با عشق حسین بن علی عین دواست



موضوع : مناجات با خـدا، 

به مناسبت سومین روز خاکسپاری طلبه شهید،

خادم الحسین(ع) و مجاهد عرصه روشنگری هسته ای،

حجت الاسلام حاج مهدی مطلبی

مراسم یادبودی با حضور دوستداران و علاقمندان

ایشان برگزار می شود.

مکان : تهرانسر ، شهرک پاسداران ، مسجد النبی

زمان :  پنجشنبه  ۲۸/۳/۱۳۹۴ ساعت ۵ الی ۷ بعدازظهر


****************************

وارث :

برگزاری ختم مجاهد محقق، مهدی مطلبی، با سخنرانی آقاتهرانی



موضوع : پایگاه تخصصی مدح و مرثیه، 
دكتر سعید جلیلی

جلیلی درگذشت حجت‌الاسلام مطلبی را تسلیت گفت

*********************

سردار نقدی رییس سازمان بسیج مستضعفین

سردار نقدی درگذشت حجت‌الاسلام مطلبی را تسلیت گفت

*********************

سردار نجات معاون فرهنگی سپاه

شهید مطلبی راه روشن ولایتمداری و عزتمندی ایران اسلامی را در پیش گرفت

تا به غنای روحی و تعالی معنوی رسید

*********************

دکتر سعید زیبا کلام

رحمت و غفران الهی بر این برادر پایمرد غیوری كه به ندای قلبش لبیك گفت

*********************

پیام تسلیت مرکز گفتمان انقلاب اسلامی

برای روشنگری باید سوخت و این سوختن است که پروانه‌ها را جلب می‌کند

************

علی اكبر لطیفیان

خبر عروج ملکوتى روحانى پرهیزگار، حجت الاسلام حاج مهدى مطلبى، دلهایى را بدرد آورد و جگرهایى را سوزاند. عزیزى که مدیریت سایت روضه را بر عهده داشت و در طول مدت آشنایى از او آموختم اخلاص را. به اخلاص رسیده بود و از اخلاص به کمالاتى و موفقیت هایى که روح ما را مشغول غبطه خوردن کرده بود و اگر لطفى بود در روضه خانه از اخلاص ایشان بود، مانده ام روح بى اخلاصى چون ما چگونه این لطف و صفا را به این سایت برگرداند، امیدوارم روح بلندش مدد بدهد .تسلیت عرض میکنم از طرف خود و مخاطبین و عزیزانى که با این سایت حقیرانه مرتبطند و خانواده محترم ایشان، همسر مکرمه ایشان و همچنین به دوستان و نزدیکان آن بزرگوار. یادش همیشه گرامى باد در روضه.

به سمت مناجات کشاندند تو را

چه زود سر سفره نشاندند تو را

میخواستى از جنس شهیدان باشى

به خواسته ات خوب رساندند تو را

 

السلام علینا و على عبادالله الصالحین

على اکبر لطیفیان/مشهد الرضا(علیه السلام)



موضوع : پایگاه تخصصی مدح و مرثیه، 


مراسم تدفین پیکر مجاهد محقق و روشنگر عرصه عزت و استقلال کشور حجت‌الاسلام مهدی مطلبی روز سه‌شنبه ۲۶ خرداد‌ماه ۱۳۹۴ ساعت 10 صبح در صحن بقعه متبرکه امام‌زادگان سیدجعفر و حمیده خاتون واقع در خیابان اشرفی اصفهانی باغ فیض برگزار می‌شود.

حضور مردم همیشه در صحنه برای سپاسگزاری از این روحانی استکبار ستیزمایه آرامش بستگان آن مرحوم و دلسردی وادادگان و مستکبران خواهد بود


*****************************************

فارس نیوز

مراسم تشییع و خاکسپاری حجت‌الاسلام مطلبی برگزار شد


******************

خبرگزاری دانشجو



موضوع : پایگاه تخصصی مدح و مرثیه، 


مراسم وداع با پیکر مطهر عمار ولایت،

خادم الحسین(ع) و مجاهد عرصه هسته ای

حجت الاسلام و المسلمین حاج مهدی مطلبی

امروز دوشنبه 25 خردادماه ساعت ۱۹

در جوار ۱۷۵غواص شهید

در مسجد دانشگاه تهران برگزار میگردد.


*******************************

رجا نیوز :

عکس های تشییع پیکر شهید مطلبی در قم


رسا نیوز :

عكس های تشییع و وداع با پیکر حجت الاسلام مهدی مطلبی در قم



موضوع : پایگاه تخصصی مدح و مرثیه، 
در فراق حاج مهدی مطلبی

 

به سمت مناجات کشاندند تو را

چه زود سر سفره نشاندند تو را

میخواستى از جنس شهیدان باشى

به خواسته ات خوب رساندند تو را

علی اكبر لطیفیان


********************************

هر کس که مقرب است در فکر بلاست

آواره شدن قاعده ی عشق خداست

"مهدی مطلبی" پرید اما باز

در صحن "حسینیه" ی او "روضه" بپاست

محمد کاظمی نیا


********************************

تا بوده همیشه زیر دِینت بوده

در هر نفسی به شور و شینت بوده

یا فاطمه این مرد که از دنیا رفت

گریه کُن روضه ی حسینت بوده

سید مجتبی شجاع


********************************

عاقبت مهدی ما هم پر کشید

از سبوی عاشقی می سر کشید

رفت از دنیای سازش کارها ‏

با شهادت ذکر یا حیدر کشید

حسین ایزدى
****************************

تا حسین ارباب باشد خوش به حال نوکرش

لحظۀ جان دادنش آید به بالای سرش

بعد خدمت در حسینیه به پاس نوکری

جنتش امضا شود با دست زهرا مادرش

مهدی مقیمی

 



موضوع : پایگاه تخصصی مدح و مرثیه، 
دوشنبه 1394/03/25
در فراق حاج مهدی مطلبی

 

افسوس که آن مرغ خوش الحان ز جهان رفت

آن گوهر یکدانه و آن روح و روان رفت

آن عاشق و سرباز ولایت چو نسیمی

عطر سخنش مانده به جا خود ز میان رفت

مطلوب همه مرد سخن بود و بسیجی

محبوب قلوب همه کی از دل و جان رفت

آن عاشق دلخسته که با روح خدایی

پیوسته به معشوق سوی باغ جنان رفت

عمرش نبدی بیش ز سی سال در عالم

نالید چو مرغ سحر از جور زمان رفت

آن خالق اشعار ولایی و حماسی

وان عاشق خونین جگر و نیک بیان رفت

چون شمع بسوزد دل عشاق حسینی

کاین مرد نکونام چه بی نام و نشان رفت

خوانیم همه فاتحه بر روح بلندش

زیرا که جوان بود چو آن شادروان رفت

راه و روش زندگیش بود علی  وار

او نزد علی پادشه متقیان رفت



موضوع : پایگاه تخصصی مدح و مرثیه، 
إنا لله و إنا إلیه راجعون


نوکری شغل شریفیست به شرط آنکه

فقط ارباب حسین بن علی باشد و بس





با نهایت تاسف و تاثر موسس و مدیر پایگاه های حسینیه برادر عزیزم، طلبه بسیجی مداح اهل بیت (علیهم السلام) حجت الاسلام کربلایی حاج مهدی مطلبی، که در طول یک سال و نیم گذشته از پیشتازان عرصه روشنگری هسته ای بود، و این ایام برای سخنرانی های تبیینی پیرامون واقعیت های توافق هسته ای شهر به شهر سفر می کرد، صبح امروز در حالی که برای روشنگری و جهاد مورد نیاز این روزهای کشور عازم کردستان بود، در حادثه ایی ناگوار تصادف کرده و به ملکوت اعلی و اربابش پیوست.

هر کس که مقرب است در فکر بلاست

آواره شدن قاعده ی عشق خداست

"مهدی مطلبی" پرید اما باز

در صحن "حسینیه" ی او "روضه" بپاست

محمد کاظمی نیا



و من المومنین رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه...

***************************************

-- انعكاس در رسانه های خبری --

(برای مشاهده متن كامل روی خبرها كلیك بفرمایید)


رجانیوز :

نهضت روایت مقاومت هسته‎ا‌یی، اولین شهید خود را تقدیم کرد


خبرگزاری تسنیم :

حجت‌الاسلام والمسلمین شیخ مهدی مطلبی

از مبلغان شاخص حوزه‌ علمیه‌ی قم صبح امروز درگذشت.


پایگاه خبری 598 :

طلبه مجاهدحجت الاسلام مهدی مطلبی به لقاء‌الله پیوست


پایگاه خبری سراج :

مهدی مطلبی، از فعالان جبهه فرهنگی انقلاب درگذشت


قم نیوز :

حجت‌الاسلام مهدی مطلبی صبح امروز درگذشت


روزنامه كیهان :

جهادگر عرصه ی روشنگری به دیار یار شتافت (صفحه اول كیهان)


موضوع : پایگاه تخصصی مدح و مرثیه، 
شنبه 1394/03/23

تقدیم به شهدای غواص

 

مگو بدن، ز تن جبهه جان در آوردند

به جای اشک، جگر از نهان در آوردند

وطن پر از گل پرپر شده است و عطرآگین

ز دشت لاله ز بس ارغوان در آوردند

شما گروه تفحص به خاک بنویسید

دُر از خزانه این خاک‌دان در آوردند

زمین ز مین پر و اینان ز من سفر کردند

ز آسمان سر از این آستان در آوردند

همین تبار تبری تبر به دوش شدند

دمار از  بت و از بتگران در آوردند

حرامشان که شکم‌پارگان فرصت جوی

تنور گرم شما بود و نان در آوردند

و من به جیب سر و سر به زیر کاین مردان

چه سرفراز سر از امتحان در آوردند



موضوع : شهدا و دفاع مقدس، 
شنبه 1394/03/23

تقدیم به شهدای غواص


ماهی سرخ عاشق دریا

دست بسته رسیده ای از راه

صد و هفتاد و پنج حسرت را

باخود آورده ای فقط همراه

 

مادرت ایستاده باحسرت

هر زمان که شهید آوردند

باز در بین تیترهای خبر

هی بخوان که شهید آوردند

 

بی قرارت شده است و قطره اشک

نمکی روی زخم او شده است

دست هایی که دست بسته تو را

پیش چشم زمانه رو شده است

 

صدو هفتاد و پنج زنده به گور

گنج هایی که در دل خاکند

صد و هفتاد و پنج ماهی سرخ...

و خبر ها چقدر غمناکند

 

در دل رود بی قراری بود

اشک مادر همیشه جاری بود

خبر آمد رسیده ای از راه

آخرین موسم بهاری بود

 

دل به دریا زدی ولی ای عشق

از دل خاک سر برآوردی

از سفر جز پلاک خونی خود

باخودت چیز دیگر آوردی؟

 

آمدی و خوش آمدی اما

مادرت بود و چشم هایی تر

جای تو بر زمین نخواهد بود

ماهی سرخ از آسمان چه خبر؟



موضوع : شهدا و دفاع مقدس، 

تقدیم به شهدای غواص


نصفِ تاریخ عاشقی «آب» است، قصه‌هایی عمیق و پراحساس

قصه‌هایی پر از فداكاری، قصه‌هایی عجیب، اما خاص:

قصۀ آبِ چشمۀ زمزم، زیرِ پاكوبه‌های اسماعیل

قصۀ نیل و حضرت موسی، قصۀ آن گذشتنِ حسّاس

قصۀ حفظِ حضرت یونس، توی بطن نهنگ، در دریا

یا كه نفرینِ نوحِ پیغمبر، بر سرِ مردمِ نمك نشناس

قصۀ ظهر روز عاشورا، بستنِ آب روی وارثِ آن

كربلا بود و یك حرم، تشنه، كربلا بود و حضرتِ عباس

بین افسانه‌های آب و جنون، قصۀ تازه‌ای اضافه شده :

قصۀ بیست و هفت ساله‌ای از، صد و هفتاد و پنج تا غواص...



موضوع : شهدا و دفاع مقدس، 

تقدیم به شهدای غواص


روی سجاده بی بی دو سه پر آورده

تا نسیم از پر و بال تو خبر آورده

آسمان چشم به چشمان زمین دوخته است

این چه رازی است که از سینه به در آورده

صدف خاک به افلاک نشان داد شبی

جامه را چاک زده در و گهر آورده

رود خاموش نمی ماند از این پس هرگز

بر لبش آه شب و ذکر سحر آورده

باز هم معرکه اکبر به خودش می بیند

مادری داغ دل و خون جگر آورده

از دعای سحر اوست که بعد از سی سال

آسمان را به سر دست پدر آورده

چه مبارک سفری بود که طوفان بلا

از دل حادثه مردان خطر آورده



موضوع : شهدا و دفاع مقدس، 

تقدیم به شهدای غواص


شب آمده ست از همه سو اما، پیداست آفتاب نمی‌میرد

دل، آن دلی که عزم سفر دارد، هنگام اضطراب نمی‌میرد

ای ماهیان گمشده در طوفان، هستید و نیستید، خدا را شکر

دریا همین که میل خطر دارد، جز کف، به جز حباب نمی‌میرد

از (کربلای چار) خبر دارم، از عزم بی نهایت سربازان

گفتند: بی شکایت می‌میریم، صد شکر انقلاب نمی‌میرد

اروند گریه کرد چنین روزی، بود این شکست اول پیروزی

در چشم‌های خوف و رجا دیده، آن خاطرات ناب نمی‌میرد

ای دشمنان سمت خطر رفته، آه ای شهاب‌های هدر رفته

آری ستاره‌ها همه می‌مانند، امشب به جز شهاب نمی‌میرد

دستی که بال روشن پرواز است، دستی که دست روشن اعجاز است

دستی که بسته هم بشود باز است، این دست با طناب نمی‌میرد

ای ماهیان زنده بفرمایید، برگشته‌اید و زنده تر از مایید

دریا نرفته‌ها هم می‌دانند، ماهی درون آب نمی‌میرد



موضوع : شهدا و دفاع مقدس، 
شنبه 1394/03/23

تقدیم به شهدای غواص


بهم گفتن گلتُ آب برده،دیگه تنها شدى برا همیشه

کسى که دلشو زده به دریا،به این راحتیا پیدا نمیشه

بهم گفتن گلتُ آب برده،کسى از جاىِ اون خبر نداره

دیگه باید بشینى تا یه روزى،که دریا پرپرش رو پس بیاره

حالا میگن تورو با دسته بسته،تورو زنده زنده خاک کردن

نمیدونى که مادر چى کشیدم،منو با این خبر هلاک کردن

بگو اون لحظه که پراتُ بستن،چرا مادر منو صدا نکردى

تویى که قصد برنگشتن نداشتى،تو که پشت سرتُ نگا نکردى

بگو تا داغِ تازم تازه تر شه،بهت لحظه آخر آب دادن؟

آخه مادر براىِ تو بمیره،که اینجورى تو رو عذاب دادن

برا عکسات رو پام لالایى خوندم،شباى بى کسى و بى قرارى

کى جرأت کرده دستاتُ ببنده؟بمیرم تو مگه مادر ندارى؟

بهم برخورده مادر،بغض دارم،قسم خوردم دیگه دریا نمیرم

قسم خوردم گلم مثلِ خودِ تو،منم با دستاىِ بسته بمیرم

پُره حرفم پُره دردم عزیزم،ولى آغوش من امنِ هنوزم

بذار دستاتُ وا کنم عزیزم،تو آغوشِ تو راحت تر بسوزم



موضوع : شهدا و دفاع مقدس، 
پنجشنبه 1394/03/21

به یاد شهدای غواص-بصیرت

نحوه حرکت هر یک از گروهان های غواصی در اروندرود در والفجر هشت به صورت سه ستون با فاصله های ده متری از یکدیگر بود که برای جلوگیری از پراکندگی با رشته طنابی به هم متصل بودند. و این طناب حکایتها دارد زخمی ها که می دیدند که نمی توانند ادامه بدهند و وجودشان باعث توقف حرکت است، صحنه ای عجیب را به نمایش می گذارند! آرام طناب را رها می کردند و خودشان را به امواج اروند می سپردند و می رفتند.



سکوت وارم و دانی که حرف‌ها دارم

بسا حکایت ناگفته با شما دارم

پر از شکایتم از کربلای چار به بعد

و از شکفتن گل های بی قرار به بعد

مرا مبین که چنین  آب رفته لبخندم

هنوز غرقه امواج سرد اروندم

هنوز در شب والفجر هشت مانده دلم

که از رها شدن دست همرهان خجلم

در این شبانه که غواص درد مواجم

به دستگیری یاران رفته محتاجم

اگرچه دور گمانم نبود دیر شوید

قرار بود شهیدانه دستگیر شوید

جهان همیشه همین است موج از پی موج

گذشتنی است شهیدانه فوج از پی فوج

اگر چه حلقه آن دست‌های خسته گسست

گذشته اند ز دنیا به رقص، دست به دست

زمانه چیست؟ همین هیچ، ازدحام بلاست

زمینه اَتن جامیان جام بلاست

زمین زمینه رقصی است مست و دست به دست

همین میانه میدان، در این مجال که هست

در این جهان که به جز های و هو صدایی نیست

به جز میانه میدان جنگ، جایی نیست

به جز دو راهی تسلیم و جنگ راهی نه

به جز نگاه خدا، هیچ سو نگاهی نه

تویی و قبضه شمشیرت و رهایی ها

وگرنه کاسه چشمی پر از گدایی ها

نه مهربان تری از نطق ذوالفقار علی

بمان چو مالک و عمار او کنار علی

نه رحم می کند آن را که بهره‌اش زخم است

نه زخم می زند آن را که چاره‌اش اخم است

ولی ولی ست ولی تو اسیر دل‌دله‌ای

اسیر خشم و خشوعی، شکایت و گله‌ای

قسم به حرمت عمری که عهد نشکستم

که در شنای جهان با شهید همدستم

به ورطه‌ای که سکون جز هلاک چیزی نیست

به غیر سجده، نصیبم ز خاک چیزی نیست

من از مذاکره با نفس خویش می ترسم

زهول روز جزا پیش پیش می ترسم

نه غیر نفس تو در هستی اژدهایی هست

نه غیر عربده‌ات در جهان صدایی هست

خروش دیو به جز وهم و خوف و خاطره نیست

دلت سکوت کند دیو غیر مسخره نیست

من از بهشتم و شیطان نصیحتی است به من

و هر مواجهه البته فرصتی است به من

مباد این بگذارم به مکر و آن بشوم

در این معامله‌ها مفت رایگان بشوم

اگرچه بزم‌نشینم، به رزم شهره‌ترم

سکوت کرده‌ام، اما به عزم شهره‌ترم

شکوه پنجه رزم حریف ایمانی

به خاکریز ظفر قاسم سلیمانی

دلی مقدس چون تیغ خونچکان علی

و یا نه تیغ بلیغی است چون زبان علی

ز شور زندگی است این که مرگ می‌جوید

مگر به اذن ولی جمله‌ای نمی‌گوید

علی به معرکه هم تیغ در هوا نزده است

به یک فراری هم زخم نابجا نزده است

نه کشته است کسی را که زخم، کافیِ اوست

نه زخم کرده تنی را که اخم، نافیِ اوست

چنین حریفِ ظریفی خدا نصیب کند!

چنین ظریف حریفی خدا نصیب کند!

ز خیمه دل به یکی لانه کبوتر کند

علی که خیمه ابلیس را ز بُن برکند

گذشت و خیمه و خرگاه را به صحرا ماند

پرید و خیمه دنیا ز بال او جا ماند

دلم علی ست، علی ذکر لحظه های من است

چه باک هر چه؟ خدای علی خدای من است

ز بندگان علی پیر ما یکی علی است

به بندگان علی، بنده علی ولی است

منم که بیرق ایثار روی دوش من است

جهان پر از خبر غیرت و خروش من است

به خوان نشسته‌¬ام اما ز هفت خوان رَسته

فریب نان نخورد کاو ز بند جان رَسته

به خوان نشسته‌ام اما به چشم و دل سیرم

نه قورباغه‌ام از هر چه آب و گل سیرم

به غیر لقمه عزت، مرا صلا مزنید

تعارفم به مگر خاک کربلا مزنید

که کربلایی ام و از بلا نپرهیزم

اگرچه راه ببندد یزید و چنگیزم

به  جنگ و حیله و تحریم، من نمی‌شکنم

به هیچ قیمت، قدر وطن نمی‌شکنم

زبان تیغ مرا هوشتان شنیده بسی

ز دست غیرت من گوش تان کشیده بسی

شما کرید و سخن با شما اشاره بس است

برای کور همین سوسوی ستاره بس است

وگرنه سینه من شعله شعله خورشید است

تمام عمر بهارم، که هر دمم عید است

به شوق جلوه آن صبح لایزال خوشم

به بوی آمدنش با همین خیال خوشم

چه بیمِ تیغ شما، آن سوار آمدنی است

سوار آمدنی، غمگسار آمدنی است

مگر نه دستِ تهی، خیمه‌های کِی کندم؟

مگر نَه تان چو مگس از وطن پراکندم

به بانگ وزوزتان باز دل نخواهم باخت

گُلی که یافته¬‌ام را به گِل نخواهم باخت

بهشت مردم شرقم، به غرب کی نگرم؟

دخیل کرببلایم، کجا به ری نگرم؟

چرا که مشق کنم، خط تیغ حرمله را ؟

چرا به گندم ری بازم این معامله را ؟

هزار بار اویسم، یمن یمن عشقم

خیانت و من؟ آخر چگونه؟ من عشقم!

منم که بیرق این مردمان شیفته‌ام

مباد این که ببیند کسی فریفته‌ام

منم که بیرق این خیل منتظر شده‌ام

کجا به بند شوم؟ عطر منتشر شده‌ام!

مرا که شیشه عطرم ز سنگ باکی نیست

هزار نام خدا را ز ننگ باکی نیست

طنین نام خدایم، اذان بندگی‌ام

به هر کجا که دلی هست شور زندگی‌ام

من آن نیم که از این عشقبازی آیم باز

چه شکر گویمت ای کارساز بنده‌نواز

به چشم بستن از این خوان عبور خواهم کرد

به پایداری و ایمان عبور خواهم کرد

که دیده مردم جانباز، دل به نان بازند؟

که شیرهای خطر، نرد استخوان بازند؟

مرا به وعده این، آن شدن محال بود

به یک دو وسوسه شیطان شدن محال بود

به موج‌های شهیدان قسم که می‌مانم

در این خروش خروشان همیشه می خوانم

اگر چه دور، ندارم گمان که دیر شوند

مرا به لطف شهیدانه دستگیر شوند

به ورطه‌ای که سکون جز هلاک چیزی نیست

به غیر سجده، نصیبم ز خاک چیزی نیست



موضوع : شهدا و دفاع مقدس، اشعار اجتماعی-سیاسی، 
چهارشنبه 1394/03/20

حضرت رقیه(س)-مدح


حیدر نسب و فاطمه سیماست رقیه

آرام دل عمه و باباست رقیه

دلتنگ رخ فاطمه کمتر شود ارباب

تا آینهء حضرت زهراست رقیه

جز او چه کسی لایق این جملهء زیباست

دردانهء یکدانهء مولاست رقیه

انگار خداوند به او داده جنان را

وقتی که روی شانهء سقاست رقیه

یک لحظه اگر نیست روی دوش علمدار

بر دوش علی اکبر لیلاست رقیه

گر طفل سه ساله است تو کوچک مشمارش

آثار بزرگیش هویداست رقیه

یک قطره  ز دریای حسین است ولیکن

در نوع خودش وسعت دریاست رقیه

در سوریه تا صبح قیامت همه فخرش

همسایگی زینب کبراست رقیه

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : ولادت حضرت رقیه(س)، 
سه شنبه 1394/03/19

تقدیم به 175 شهید غواص


گویا رسیده اند که ما را صدا کنند

ما را دوباره با خودشان آشنا کنند

برگشته اند این صد و هفتاد و پنج نور

ما را ز بند ظلمت غفلت رها کنند

هل من معین حجت حق را شنیده اند

برگشته اند باز به او اقتدا کنند

بسیار اندک اند کسانی که در عمل

جان را برای حضرت جانان فدا کنند

جان داده اند در غم و غربت به قتل صبر

تا سینه را به داغ حسین آشنا کنند

دل را به راه دوست به دریا زدند تا

دریادلانه در یم رحمت شنا کنند

سوگند می خورم که شهیدان راه عشق

با دست بسته هم گره از خلق وا کنند

باب الحوائج اند به آن ها رجوع کن

از این قبیله هر چه بخواهی، عطا کنند



موضوع : شهدا و دفاع مقدس، 
دوشنبه 1394/03/18

حضرت رقیه(س)-مدح


در چهرهء خود هیبت زهرا دارد

بر دوش ابالفضل علی جا دارد

با این که سه ساله است مانند عمو

در دادن حاجت ید طولا دارد



موضوع : ولادت حضرت رقیه(س)، 
دوشنبه 1394/03/18

دفاع از مردم یمن


امروز به او،به تو، به من تکلیف است

بر ابرهه سجیل شدن تکلیف است

اى اهل قلم! قلم بگیرید بدست

امروز دفاع از یمن تکلیف است



موضوع : اشعار اجتماعی-سیاسی، شهدا و دفاع مقدس، 


( کل صحن های حسینیه : 348 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   


درباره حسینیه


به پایگاه فرهنگی هیات «مکتب الشهداء تهرانسر» خوش آمدید
×××
برای ارتباط با ما می توانید از طریق آدرس motallebi64@gmail.com اقدام فرمایید

آدرس پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر:
maktab-shohada.mihanblog.com
×××
هر کس که مقرب است در فکر بلاست
آواره شدن قاعده ی عشق خداست
"مهدی مطلبی"پرید اما باز
در صحن "حسینیه" ی او "روضه"بپاست

مدیر وبلاگ : شاهد
آمار زائرین حسینیه
  • زائرین امروز :
  • زائرین دیروز :
  • زائرین این ماه :
  • زائرین ماه قبل :
  • کل زائرین :
  • تعداد کل اشعار :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پایگاه های مدح و مرثیه
لوگوها

 پایگاه تخصصی مدح و مرثیه

 پایگاه تخصصی روضه و مقتل

 پایگاه نوحه و سبک های مداحی

کتاب موبایل حسینیه-مدح و مرثیه

 پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر

 کارگاه مجازی شعر آیینی حسینیه

 اشعار استاد علی اکبر لطیفیان

 قرارگاه-پایگاه فرهنگی هیئت مکتب الشهداء
پایگاه مرجع و جامع محصولات و تولیدات دفاع از دستاوردهای هسته‌ای