حسینیه پایگاه تخصصی مدح و مرثیه
جهت دسترسی آسان به اشعار مورد نظر از فهرست موضوعات استفاده کنید
موضوعات اشعار

بسمه تعالی


«...سعى کنیم آنچه را به‌عنوان مضمون و محتوا در شعر خودمان می‌گنجانیم، هر کلمه ی آن آموزنده باشد. فرق نمی‌کند؛ گاهى مصیبت است، گاهى مدح است؛ همه ی اینها می‌تواند جورى انتخاب بشود که آموزنده باشد. در دوران شور انقلاب و هیجان انقلاب، در محرّمى که آخرین محرّم دوران طاغوت بود و محرّمى بود که بلافاصله بعد از محرّم و صفر، پیروزى انقلاب اتّفاق افتاد، هیئات مذهبى در شهرهاى مختلف، نوحه‌هایى را می‌خواندند که هر یک از این نوحه‌ها به‌قدر یک خطابه ی بلند و بلیغ، مردم را روشن می‌کرد و آگاه می‌کرد و بصیرت می‌داد. باید همیشه همین‌جور باشد؛ نوحه‌ها را [پرمحتوا کنید]. این کارى که نوحه‌خوان انجام می‌دهد، کار بسیار جذّاب و جالبى است. این سنّت نوحه‌خوانى و رفتارهایى که در نوحه‌خوانى انجام می‌گیرد، کارهاى بسیار مهمّى است؛ اینها استثنائىِ جامعه ی شیعه است، یعنى مخصوص ما است؛ در جاهاى دیگر، به این شکل در مراسم مذهبى وجود ندارد؛ این از امتیازات ما است؛ این را باید پرمحتوا کرد، پرمضمون کرد. به این چیزها اگر ان‌شاءالله توجّه بشود،جامعه ی مدّاح یکى از اثرگذارترین پیشروان اصلاح در نظام فکرى و عملى جامعه ی ایران خواهد بود،و این می‌تواند تحقّق پیدا کند».

(بخشی از بیانات رهبر معظم انقلاب حفظه الله تعالی، در دیدار با جمعی از شاعران و مداحان اهل بیت(ع) 31/1/1393)

 

فراخوان نوحه «ویژه ایام فاطمیه»


با عنایت به اهمیت والا و تاثیر ویژه نوحه در هیئات مذهبی، «جامعه ایمانی مشعر» در نظر دارد نسبت به تهیه مجموعه نوحه‌ای فاخر و مناسب برای ایام فاطمیه، اقدام نماید. از شاعران و نوحه سُرایان گرامی، دعوت می‌شود نوحه های فاطمی خود را تا تاریخ دوشنبه 13بهمن1393 ارسال نمایند. لازم به ذکر است مقصود از نوحه، تمام قالب های سینه زنی است. در پایان از آثار برگزیده تقدیر خواهد شد.

 

نحوه ارسال اثر


ـ ارسال متن نوحه در قالب فایل word

  همراه با درج: نام، نام خانوادگی، کد ملی، شماره همراه و آدرس پستی

ـ ارسال سبک نوحه در قالب فایل mp3 با کیفیت مناسب جهت ارائه

  همراه با درج: نام، نام خانوادگی و شماره همراه صاحب سبک

ـ ایمیل دریافت آثار: nouhe128@gmail.com


ویژگی آثار


1. سلامت زبان: عاری بودن نوحه از ضعف تالیف، کژتابی و... .

2. روانی و زلالی زبان و پرهیز از تکلف و پیچیده گویی.

3. یکدستی زبان: زبان یک نوحه در تمام اثر یا «رسمی» باشد یا «محاوره».

4. در قالب نوحه به معنای خاص، لازم است زبان رسمی باشد و در سایر قالب ها نیز باید زبان رسمی یا محاوره به درستی و متناسب با سایر ارکان اثر انتخاب شود.

5. موسیقایی بودن زبان و بهره گیری از شگردهای موسیقایی برای برجستگی موسیقی بر دیگر ارکان نوحه.

6. توجه به عناصر ادبی و هنری نوحه.            

7. تطبیق کامل کلمات نوحه با سبک از لحاظ وزن و هجا.

8. تناسب بین مضمون، قالب و ملودی نوحه؛ مثلا ملودی عاطفی در قالب عاطفی (مثل زمزمه یا واحد کند) با مضمون عاطفی ارائه گردد.

9. سلامت مضمون: ‌سالم بودن نوحه از حیث اعتقادی، تاریخی و ... .

10. وحدت موضوعی: یک نوحه به یک محور موضوعی و زوایای آن بپردازد و از پراکنده گویی به دور باشد.

11. توجه به بیان کنایی و غیر مستقیم مرثیه.

12. بیان شکوهمند مرثیه و توجه به لایه های تعلیمی، حماسی و مدحی در مرثیه.

13. تناسب سبک با شأن مجالس عزای اهل بیت: لازم است سبک با مجالس عزای اهل بیت تناسب داشته باشد و سبک‌هایی که آهنگ یا ریتم نامناسبی داشته باشند، پذیرفته نخواهند شد.

14. توجه به زاویه دیدهای جدید و نگاه های تازه به موضوع فاطمیه.



موضوع : پایگاه تخصصی مدح و مرثیه، 
چهارشنبه 1393/10/17

پیامبر اکرم(ص)-مدح


آسمان گم گشته سنگی در بیابان شما

دست مهر و مه گره خورده به دامان شما

سفره داران ملاحت با همه شور افکنی

شورها دارند بر سر از نمکدان شما

روح می جوشد زخاک و مرده می آید به رقص

بس که می ریزد مسیح از لعل خندان شما

نی عجب جوشد اگر از دیده ی خورشید آب

گر فتد عکسی در آن از دُرّ دندان شما

گردن فردوس خم در پیش بذل دستتان

خازن جنّت یکی از مستمندان شما

هستی عالم بود شمتی زخاک راهتان

ای تمام عالم هستی به قربان شما

می توان با گوشه ی چشمی مسلمانم کنید

ای سلیمان با همه حشمت مسلمان شما

موسی عمران قدح نوش شراب نیلتان

عیسی مریم شده محتاج درمان شما

پیشتر از بودن خود با همه زیباییش

بوده جنّت عاشق دیدار سلمان شما

از نزول آیه ی برداً سلاماً پیشتر

بوده صحرای وسیع دل گلستان شما

دین به جز مهر شما آل محمّد نیست، نیست

غیر از این کفر است گویم هر چه درشان شما

کیست «میثم» تا که در اوصافتان خواند غزل

ای دو صد جبریل طوطیّ غزلخوان شما



موضوع : پیامبر اعظم(ص)-مدح، 
چهارشنبه 1393/10/17

حضرت رسول(ص)-مدح


او را که جهان گمشده در حلقه میمش

جبریل کند فخر که بودست ندیمش

زانوزده پیشش ادب و مهر و کرامت

تا درس بیاموزند از خلق کریمش

هر آینه کردست خداوند تجلی

در آینه خنده رحمان و رحیمش

شاید که شفاعت کند از مؤمن و کافر

در روز جزا گستره لطف عمیمش

غرق است شکیبایی و محو است تساهل

در ژرفی دریا صفت‌خوی حلیمش

زد خاتمه بر خاتم دیرین نبوت

شق‌القمر از شعشعه دُرِّ یتیمش

آن همت والا که جهانی نتوانست

هرگز بفریبد به متاع زر و سیمش

همبال بهار است، که گل بشکفد از گل

در باغ روان‌ها، وزش نرم نسیمش

تابنده‌تر از مهر، ببین شمسه نامش

مهتاب غباری، که فشاندست گلیمش

شاهد شده شعرم را، سوگند "لعمرک"

آن مدح که فرموده خداوند علیمش

کردست اگر ابلهی از جهل، جسارت

جاوید محمد، که مبراست حریمش



موضوع : پیامبر اعظم(ص)-مدح، 

پیامبر اعظم(ص)-مدح صلوات


داود سرود سرمدی می خواند

محمود نوای احمدی می خواند

طبع شعرای آسمان گل کرده

عیسی غزل محمدی می خواند



موضوع : پیامبر اعظم(ص)-مدح، 
چهارشنبه 1393/10/17

پیامبر اکرم(ص)-ولادت


سکوت عقربه ها را زمان به وجد آمد

حضور سبز تو را آسمان به وجد آمد

قدم گذاشتی آهسته در دل دنیا

جهان به شوق در آمد، جهان به وجد آمد

همین که نام تو را بادها پراکندند

نه چشم و گوش، که حتّی زبان به وجد آمد

اذان به نام قشنگت رسید و از هیجان

به گوش خویش شنیدم اذان به وجد آمد

ستاره ها که به پایت به سجده افتادند

از این خبر همه ی کهکشان به وجد آمد

کرانه های زمین از محبتّت پر بود

کران کران همه ی بی کران به وجد آمد

در انتظار تو خشکیده بود باغ جهان

تو آمدی و جهان ناگهان به وجد آمد...



موضوع : پیامبر اعظم(ص)-مدح، 
چهارشنبه 1393/10/17

پیامبر اکرم(ص)-ولادت


عرشیان امشب زمین را لاله باران می کنند

خاک را خوشبوتر از زلف نگاران می کنند

این کویر خشک را باغِ بهاران می کنند

سنگ را رشگ نگین شهر یاران می کنند

روح خود را شستشو در چشمه ساران می کنند

مکّه را لبریز از صوت هزاران می کنند

آفرینش فیض از دیدار احمد می برد

کعبه امشب سجده بر خاک محمّد می برد

امشب ای امّ القرا بر آفرینش ناز کن

پای تا سر جان شو و آغوش دل را باز کن

روح شو پرواز کن پرواز کن پرواز کن

دمبدم اعجاز کن اعجاز کن اعجاز کن

مدح ختم الانبیا آغاز کن آغاز کن

نغمۀ جان بخش ما کان محمّد ساز کن

ای تمام آفرینش بوی احمد بشنوید

یا محمّد یا محمّد یا محمّد بشنوید

نوری از خاک عرب قلب اروپا را شکافت

خنجری شد سینۀ تاریک دنیا را شکافت

سر زد از دامان کوه و سنگ خارا را شکافت

پیش تر از آفرینش سینۀ ما را شکافت

ای عجب دستی که از اعجاز، دریا را شکافت

شد برون از آستین و طاق کسرا را شکافت

مضمحل گردید دور سرکشّی و سر خوشی

یافت پایان روزگار تیرۀ آدم کشی

ای تمام انبیا این جان و جانان شماست

جان و جانان شما و روح و ریحان شماست

ناخدا و کشتی و دریا و طوفان شماست

باغبان حاصل و باغ و گلستان شماست

اینکه مقصود شما در خطّ پایان شماست

اوّلین نور اولّین خورشید تابان شماست

آن خداوندی که این ارض و سما را خلق کرد

روز اوّل از طفیل او شما را خلق کرد

اوست سلطان و شما یکسر وزیرش بوده اید

در خطاب و در کتاب خود بشیرش بوده اید

رؤیت حسنش نکردید و اسیرش بوده اید

غرق نور از جلوۀ روی منیرش بوده اید

یک به یک مرآت حسن بی نظیرش بوده اید

بین ادیان و ملل دائم سفیرش بوده اید

گر چه در اوج نبّوت دل به مهرش باختید

لحظه لحظه با شما بود و شما نشناختید

آدم از خال و خط او علّم الاسما گرفت

نوح در امواج طوفان دامن او را گرفت

با ولای او خلیل از شعله در گُل جا گرفت

چشم یونس نور از او در ظلمت دریا گرفت

پور عمران خط از او در سینۀ سینا گرفت

ماه مریم بر فلک در کوی او مأوا گرفت

عشق او آتش شد و در سینۀ یعقوب ریخت

روی او را دید کز یوسف زلیخا می گریخت

حبّذا یا آمنه امشب پسر آورده ای

بر تمام عالمِ خلقت پدر آورده ای

عقل کل، ختم رسل، فخر بشر آورده ای

یا که بر پیغمبران پیغامبر آورده ای

آفتاب آفرینش در سحر آورده ای

خوبتر از خوبتر از خوبتر آورده ای

ذات پاک غیب را حسن جهان آراست این

منجی عالم، ابوالقاسم، ابوالزّهراست این

این پسر پیغمبران را برترین پیغمبر است

چون کتاب جاودانش کز کتب بالاتر است

عقل، جسم و او چون جان زنده اش در پیکر است

نور اگر دریای موّاج است اینش گوهر است

ماه اگر ماه است با مهر رخش روشنگر است

حق اگر حق است این حق را کتابش محور است

با فروغش روی ذات ذوالمن را بنگرید

قصرهای سبز شامات و یمن را بنگرید

آفتاب حق در این قصر مشیّد آمده

مکّه نه ملک خدا خلد مخلّد آمده

آخرین پیغمبر دادار سرمد آمده

با جمال کبریا عبد مؤیّد آمده

ای بتان کعبه میلاد محمّد آمده

سجده بر خاک حرم آرید احمد آمده

بتگران از چار سو گلبانگ احمد بشنوید

از بتان خود صدای یا محمّد بشنوید

یا محمّد ای پیامت روح بخش جان ما

هر کلامت صد چراغِ مکتب ایمان ما

پیشتر از ما به نامت بسته پیمان ما

ما به فرمان تو، هستی در ید فرمان ما

عترت و قرآن تو قانون ما میزان ما

با تو کی پایان پذیرد خطّ بی پایان ما

امّت تو، مکتب تو همچنان پاینده باد

خط و مشی و اقتدارت تا قیامت زنده باد

تو خدا را عبد و در دلها خدایی می کنی

کشتی دل را به طوفان نا خدایی می کنی

با جلال کبریایی کبریایی می کنی

امّت سر گشته را رهنمایی می کنی

بلکه با دست خدا مشگل گشایی می کنی

در دلِ بیگانگان هم آشنایی می کنی

اختیار خلقت از سوی خدا در دست تو است

جان «میثم» نه که جانِ عالمی پا بست تو است



موضوع : پیامبر اعظم(ص)-مدح، 
چهارشنبه 1393/10/17

حضرت رسول(ص)-رباعی صلوات


زیبا شده است گرکه گلزار حیات

پیچیده اگر دوباره عطر حسنات

نیکوست در این مکتب زیبایی و نور

تسلیم شدن به امر حق با صلوات

***

از حنجرۀ خود نغماتی بفرست

از عشق به یاسین جلواتی بفرست

مانند فرشتگان عرشی تا عرش

با حکم یُصلون صلواتی بفرست



موضوع : پیامبر اعظم(ص)-مدح، 
چهارشنبه 1393/10/17

حضرت رسول(ص) و امام صادق(ع)-ولادت


در آسمان چشم تو رأفت گذاشتند

آثاری از طلوع محبت گذاشتند

باخلقت تو ای همه ی آبروی خلق

منّت سر اهالی خلقت گذاشتند

تو آمدی که ما همگی متحد شویم

نام تو را منادی وحدت گذاشتند

باران لطف تو همه جا را فراگرفت

در ابر چشم های تو رحمت گذاشتند

اشفع لنای هرشب بارانی مرا

در نزد تو برای اجابت گذاشتند

روز ازل به پیش همه ... ایها النبی

روی سر تو تاج نبوت گذاشتند

از بارش کرامت بی حد نوشته ام

بر روی سینه نام محمد نوشته ام

یاایها الرسول دلم را جلا بده

ای با صفا صفا به دل بی صفا بده

با دست خالی آمده ایم ایها الکریم

چیزی به ما تو محض رضای خدا بده

اینجا نشسته ام که بگویم طبیب عشق

نسخه برای درد دل بی دوا بده

چشم تو خاک را به نظر کیمیا کند

رنگی به تیرگی دل سنگ ما بده

از سائلان هرشب ایرانی توام

رزق مرا توسط موسی الرضا بده

حتی اگر مدینه بیایم شبانه روز

می خواهم از تو تذکره ی کربلا بده

وقتش رسیده نور ولی را نشان دهی

راه علی و آل علی را نشان دهی

ما شیعه ایم شیعه ی سرمست حیدریم

لب تشنگان بادۀ ساقی کوثریم

محشر میان جمع محبان فاطمه

سایه نشین چادر خاکی مادریم

یک عمر ما فقط به علی رو زدیم و بس

حاجت به پیش هرکس و ناکس نمی بریم

نام علی که بر لبمان سبز می شود

در بین مجلسیم ولی جای دیگریم

در صحن با صفای نجف سیر می کنیم

گوشه نشین مرقد سلطان محشریم

شیخ الائمه چشمه ی جاری مرتضاست

ما پیروان مکتب پربار جعفریم

نام مرا خدا همه جا مبتلا نوشت

از شیعیان صادق آل عبا نوشت



موضوع : پیامبر اعظم(ص)-مدح، امام صادق(ع)، 
چهارشنبه 1393/10/17

حضرت رسول(ص)-ولادت


تا نام تـــــو بــــــــر زبان هستی آمــــد

در سینــــــه ی عشق ، شور مستی آمد

از سینه ی کعبه نـــــــور تو بیرون زد

گلبـــــــانک خوش خـــــداپرستی آمـــد

***

افتــاد ز شاخه سیب ، « انسان » خندید

نـــــــور تو وزید ، صبح رخشان خندید

وقتـــــــــی که خدا به روح تو نازل شد

پیغمبـــــــــــر عشق ! نـور قرآن خندید

***

تــــــو نـــــــــور کمال فصل بسم اللهی

در ظلمت فتنـــــــه شبچــــــــراغ راهی

ای بت شکن همیشـــــــه و همـــــواره !

تـــــــــو معنــــــی « لا اله الا اللهی »

***

ای خــــــــــون حماسه در رگ آزادی !

تــــــــو بـــــــر سر ظلم ، تندر فریادی

تـــــــــو آمدی و به غنچــــه های ایمان

فـــــــــرمان خجستــــه ی شکفتن دادی

***

بــــــــــــــوی تو ز بوستان من می آید

خـــــــــورشید در آسمــــان من می آید

لب های مـــــــــرا فرشتگان می بوسند

چون نــــــــام تو بـــر زبان من می آید

***

باید کـــــــــه حضور مــــاه را دریابیم

در دولت نــــــــــــور ، راه را دریابیم

ذکر صلــــــوات بـــر محمد کافی ست

تا معنــــــی « لا الــــــه » را دریابیم

***

ای عشـــق ! تــــــو آمدی حیاتم دادی

از ظلمت و تیـــــرگــــــی نجاتم دادی

من تشنــــه ی یک سرود روشن بودم

جامــــــــــی ز زلال صلــــواتم دادی

***

ای دل شدگــــــان ! یـــــار موافق آمد

افشاگــــــــر چهره ی منافـــــــــق آمد

عالــــم ز ظهور نـــــور او روشن شد

یاران ! صلــــ وات ، صبح صادق آمد

***

ای دوست ! ندای " لا تخف " مــی آید

شب رفت ، صدای چنگ و دف می آید

شد چشم زمین به نــــــور احمد روشن

از عرش فرشته صف به صف مـی آید

***

در کشــــور عشق، معبــدی می خواهم

یک سینه تهــــی ز هر بدی می خواهم

سهمـــــی ز جهان اگــر مرا می بخشید

باغــــــی ز گل محمــــــدی می خواهم

***

او آمــــــده تا هـــــــراس ، ملغی گردد

قانــــــــون شب از اساس ، ملغی گردد

او آمــــــــــده بـــــــــا بشــارت آزادی

تــــــــا ذلت التمــــــــاس ، ملغی گردد

***

ای حضــرت نوبهار ! رحمت با توست

آیــات سخاوت و کــــــــرامت با توست

شد زنده زمین بــــــــه لطف گام سبزت

سوگند بـــــه گل ، بوی قیامت با توست

***

بـــی نور تو ، پیر معرفت گمــراه است

توفان شب است و دیو و دد در راه است

تـــــــــو روح یقین ، حقیقت توحیــــدی

نــــــــور تو کلید فهم « بسم الله » است

***

ای نـــــــــور زمین و آسمان ! ادرکنی

ای قبلــــــه دل ، بهشت جان ! ادرکنی

بـــــوی خوش وصل می وزد از نامت

نـــــام تـــــــو سرود عاشقان ، ادرکنی



موضوع : پیامبر اعظم(ص)-مدح، 
چهارشنبه 1393/10/17

حضرت رسول(ص) و امام صادق(ع(-ولادت


سپاس آن خدا را که ما را توان داد

پی شکر نعمت به انسان زبان داد

سپاس آن خدا را که با قدرت خود

به این شیء ناچیز نطق و بیان داد

سپاس آن خدا را که بخشید ما را

جمالی که در آن خودش را نشان داد

جمالی که وصفش علی است و عالی

جمالی که پرتو به هر آشیان داد

به دست رحیمش به لطف کریمش

ز حُسن قدیمش به هر خسته ، جان داد

بشر با خدا شد ز بتها رها شد

نبی رهنما شدجهان را تکان داد

از آن جاهلیت به این خاتمیت

که تا مهدویت به ما ارمغان داد

ز انسان کُشی ها ز حیوان وَشی ها

ز حَسرت کِشی ها بشر را امان داد

از آن بردگی ها به این بندگی ها

خوشا زندگی ها که در هر زمان داد

به درگاه ایزد سِزد شکر بی حد

محمد محمد محمد محمد 

چه خُلق عظیمی چه روح عظامی

چه دست کریمی چه وجه کِرامی

رسول رسالت عدیل عدالت

وَ اَصل اصالت شَه خاص و عامی

تو سلطان دینی تو نور یقینی

امانی ، امینی رسولی امامی

ازل را سرشتی ابد را بهشتی

جنان را تو هِشتی جهان را سلامی

تویی روح کعبه تویی جان  مکه

تو ماه مدینه چه حسن ختامی

چراغ هدایت امین ولایت

کثیر العنایت رئیس الأنامی

تو طاها تو یاسین تو اعلی تو وَالتّین

تویی دین و آئین تو دین را دوامی

جمیل و جمالی جلیل و جلالی

دلیلِ کمالی به رحمت تمامی

چه آب حیاتی چه آتُ الزکاتی

اَقیموالصلاتی رسول گرامی!

چه آب بقایی از این چشمه سر زد

محمد   محمد    محمد    محمد 

تو در جان فطرت مثال خدایی

تو در آل عترت مَنار و التُّقایی

تو موسی و عیسی تو یعقوب و یحیی

تو در اصل یک جا همه انبیایی

به زهرا تو بابا به مولا تو مولا

تو دنیا تو عقبا تو شمس و ضحایی

حسن زینت تو حسین عزت تو

تو هم مرتضایی و هم مصطفایی

تو آن راز داری که اعجاز داری

ز بس ناز داری تو دلدار مایی

پس از تاق کسری شکستند بُتها

نشستند از پا ملوکِ خطایی

ز دریای ساوه ز بَحر سَماوه

چو پرسند  گویند دریا شُمایی

به دشمن ستیزی چو از جا بخیزی

سپاهی بریزی زمین ، با صَلایی

صفا را کتابی جفا را عِتابی

تو فصل الخطابی تو کهف الورایی

برائت ز خصمت نسازد مردّد

محمد   محمد    محمد   محمد

به درگاه ایزد سزد شکر بی حد

ز پرده در آمد دو نور مؤیّد

دو دریای رحمت دو آقای خلقت

دو معنای عزت دو جعفر دو احمد

دو سروِ صنوبر دو سَرور دو رهبر

دو حق را پیمبر دو نور مجدد

دو تا ماه پاره دو عالم ستاره

دو درمان و چاره به غمهای بی حد

دو نور درخشان دو خورشید رخشان

دو لعل بَدَخشان دو زلف مُجَعّد

دو قرآن ناطق دو قائم دو صادق

دو کشف الحقایق دو روح مجرد

یکی جد اطهر یکی سبط حیدر

یکی خیر کوثر یکی خیر ممتد

به تبریکِ مهدی ببندیم عهدی

که او راست شهدی حسینی ز ایزد

ز شیعه اطاعت ز مولا عنایت

ز شیعه مقلِّد ز مولا مقلَّد

براه ولایت شکوهی است امجد

محمد   محمد    محمد    محمد

***

از وبلاگ حاج محمود ژولیده



موضوع : پیامبر اعظم(ص)-مدح، امام صادق(ع)، 

تولی و تبری


نیکوست همیشه غرق عزت باشیم

آئینۀ پُر نور بصیرت باشیم

ایام تولا و تبرا با هم

باید که منادیان وحدت باشیم



موضوع : امیرالمومنین(ع)، اشعار اجتماعی-سیاسی، اخلاقی و اندرز، 
شنبه 1393/10/13

حضرت خدیجه (س)-مدح و مصائب


اى همسر با وفاى احمد

اى همنفس دعاى احمد

اى جان به ره حبیب داده

اى عاشق و مبتلاى احمد

اى زینت خانه ی پیمبر

ممنون ز تو شد خداى احمد

از جان و مقام و مال رَستى

مردانه شدى فداى احمد

اسلام ز تو گرفته رونق

از توست رَسا، صداى احمد

سیلى نه! ولى تو سنگ خوردى

اى سینه سپر براى احمد

سر منشأ کوثرى خدیجه

لیلاى پیمبرى خدیجه

اى فاطمه را تو پروریده

اى رنج و بلا بجان خریده

سادات ز تو مقام دارند

صدّیقه، زکیّه و رشیده

مکّه ز تو افتخار دارد

بر خویش قدوم تو بدیده

کعبه به طواف توست مُحتاج

با خون دلت شدى شهیده

مرغ دل شیعه پر شکسته

بر خاک غریب تو پریده

حتّى کفنى دگر ندارى

جانم بفداى تو  حمیده

با اشک نبى، رُخ تو را شُست

اوّل کفن بهشتى از توست

اى بانوى ذوالکرم خدیجه

اى مادر اهل غم خدیجه

دلداده تو حبیب حق بود

صاحب نفس حرم خدیجه

بر سفره تو نشسته حیدر

پیش همه محترم خدیجه

زود است براى دختر تو

غربت بخورد رقم خدیجه

اى کاش میان کوچه بودى

با فاطمه همقدم خدیجه

از ضربت قنفذ ستمگر

دستش بشود قلم خدیجه

آید ز تو و به نام زهرا

مهدى پىِ انتقام زهرا



موضوع : حضرت خدیجه(س)، ازدواج پیامبر(ص) و خدیجه(س)، 

حضرت خدیجه(س)-مدح


بِین مادرها مقام برتری دارد خدیجه

زانکه چون زهرای اطهر، دختری دارد خدیجه

جای دارد گر کند فخر به هر زنهای دنیا

چونکه مانند محمد شوهری دارد خدیجه

از زنان انبیاء در شوکت و جاه جلالت

روز محشر هم مقام بهتری دارد خدیجه

اولین بانوی اسلام است او کز لطف یزدان

زیب دامان حیا خوش گوهری دارد خدیجه

داده درس حق پرستی را عجب بر خلق عالم

بر سر از عفت مبارک افسری دارد خدیجه

غم ندارد گر ندارد روز تنهایی انیسی

در رحم خود مونس نیکوتری دارد خدیجه

گر گذشت از مکنت دنیا ندارد غصه زیرا

همچو پیغمبر به دنیا همسری دارد خدیجه

غیر راه حق نپوید غیر حرف حق نگوید

همچو ختم الانبیاء چون رهبری دارد خدیجه

چشم «خسرو» و  روز محشر  هست برلطف وعطایش

چونکه جود بی حساب و وافری دارد خدیجه



موضوع : ازدواج پیامبر(ص) و خدیجه(س)، حضرت خدیجه(س)، 
شنبه 1393/10/13

حضرت خدیجه(س)-مدح


خدیجه زوج رسول است و مادر زهرا

خدیجه گوهر یکتا و درٌ بی همتا

ندیم ختم رسولان و یار پیغمبر

نبود در همه عالم کسی از او بهتر

خدیجه ای که پیمبر بود و را همسر

خدیجه ای که چو زهرا بود و را در بر

خدیجه ای که حسین و حسن نواده اوست

زنی که زینب و کلثوم خانواده اوست

خدیجه مادر سجاد و مادر باقر

کسی که شمس و قمر بهر خدمتش حاضر

خدیجه مادر بحر العلوم صادق بود

جهان به گوهر علمش همیشه شایق بود

خدیجه مادر موسی ابن جعفر ما بود

کسی که طاقت و صبرش بسان دریا بود

همو که جان به لب آورد در غل و زنجیر

به زیر لب همه شب خواند سوره تکویر

خدیجه مام رضا آن شه خراسان بود

همو که حشمت هارون از او هراسان بود

کسی که گفت به لب لااله الا هو

به طوس گشت غریبانه ضامن اهو

تقی نبود جز از او نقی هم از او بود

ببین که ساحت این زن چه خوب و نیکو بود

خدیجه را چه بگویم که ماه منظر بود

خدیجه مادر اختر امام عسکر بود

امام عسکر ما همچو ماه عالم گیر

کسی که رام شد اندر برش پلنگ و شیر

خدیجه مادر مهدی امام حاضر ماست

کسی که چشم بصیرش همیشه ناظر ماست

من از خدیجه چه بگویم بدین بیان قصیر

گنه نباشدی از من زبان کند تقصیر

به روز عشر ز ماه مبارک رمضان

گرفت جسم عزیزش مغاک در دامان

گرت نصیب شد ای جان گذر کن از کویش

که حس کنی به مشامت تو بوی مینویش

کند شفاعت سیمرغ گر به روز جزا

نبا شدش غم دیگر چو جان دهد به قضا



موضوع : حضرت خدیجه(س)، ازدواج پیامبر(ص) و خدیجه(س)، 
جمعه 1393/10/12

امام علی(ع)-تولی و تبری


امام علی (ع) می فرمایند:

لَیْسَ رَجُلٌ فَاعْلَمْ أَحْرَصَ [النَّاسِ‏] عَلَى جَمَاعَةِ أُمَّةِ مُحَمَّدٍ (ص) وَ أُلْفَتِهَا مِنِّی أَبْتَغِی بِذَلِكَ حُسْنَ الثَّوَابِ وَ كَرَمَ الْمَآبِ.

آگـاه باش، احـدى بـه وحـدت و الفـت امّـت محـمّد (ص) از مـن حـریص‏تر نیست، من در این كار پاداش نیكو و عاقبت شایسته‏ اى را خواهانم.

نهج البلاغه، خطبه78


در حق طلبی همیشه با عزت باش

همواره برای دین خود زینت باش

مانند امام صبر! مانند علی!

ای دوست بیا منادی وحدت باش

***

خورشید سعادت و یقین است علی

خیبر شکن و ناجی دین است علی

هرگز نشود نور حقیقت خاموش

محبوب «تمام مسلمین» است علی

***

در دین خدا راه ندارد تزویر

اسلام ببین چگونه شد عالمگیر

ای تشنه ی راه حق! کجا می‌گردی؟

سرچشمه ی وحدت است همواره غدیر

***

هر کس که تولا و تبرا دارد

در واقعه‌ها نگاه بینا دارد

وقتی که نتیجه اش شود «شیعه کشی»

«لعن علنی» دگر چه معنا دارد؟

***

دیدید چگونه دشمن تکفیری

از کشتن مسلمین ندارد سیری

در وقت مبارزه دگر بی ‌معناست

در خطِّ خودی منازعه، درگیری!

***

در مصر ببین دوباره ناکامی را

سرکوب‌گری و بی‌سرانجامی‌ را

با حربه ی اختلاف دشمن می‌خواست

خاموشیِ بیداری اسلامی را

***

خواهی دلت از غم نشود مالامال؟

خواهی نشود حقیقت آیا پامال؟

در وقت بیان حق، سخن باید گفت

با لهجه ی عقلانیت و استدلال!



موضوع : امیرالمومنین(ع)، 

امام زمان(عج)-مناجات


دارم تحمل می کنم درد جدایی را

 در ندبه ها سر می دهم مولا کجایی را

در گوشه ی زندان هجران...با خیال وصل

 هرشب تصور می کنم صبح رهایی را

دنیای رنگارنگ ما غیر از سیاهی نیست

من با تو معنا می کنم عصرطلایی را

مولا تو باقیمانده ی فیض خداوندی

درسینه ها تثبیت کن عشق خدایی را

 از پشت سنگرهای خاکی تا خدا بردی

جمله بلاجویان دشت کربلایی را

از راه می آیی و آوینی...بدون شک

روزی روایت می کند فتح نهایی را

دیگر ندارم تاب دوری بیش از این...برگرد

 با بیرق سرخ یل ام البنین برگرد 



موضوع : امام زمان(عج)-مناجات فراق، 

امام حسین(ع)-مناجات


کربلا وادی غم هاست حسین بن علی

 قبله ی هر دل شیداست حسین بن علی

گوشه ی چشم شما معجزه را معنا کرد

قطره با لطف تو دریاست حسین بن علی

نوکری کردن ما حکم سیادت دارد

 نوکر کوی تو آقاست حسین بن علی

 تا خود حشر...به عباس علمدار قسم

پرچم سرخ تو بالاست حسین بن علی

 حرم تو نه فقط قبله ی کعبه...بلکه

 قبله ی عرش معلاست حسین بن علی

هرشب جمعه کنار بدن بی سر تو

 مادرت حضرت زهراست حسین بن علی

 روضه خوان ذکر "بُنَیَّ" به لبانش دارد

 گریه کن زینب کبراست حسین بن علی

 جمعه ای منتقم خون تو بر می گردد

پسرت فاتح دنیاست حسین بن علی

نام تو رمز قیام است،"شهید بی سر"

روضۀ ما دو کلام است، "غریب مادر"



موضوع : امام حسین(ع)-مناجات، 
چهارشنبه 1393/10/10

امام زمان(عج)-مناجات


مولا ! سلام ، جز غم دوری ملال نیست

دارم هزار سینه سخن ... کو ؟ مجال نیست

آلوده است آب و هوای جهان عزیز !

آبی درون چشمه ی دنیا زلال نیست

مولا ! دروغ نه ، به خدا یک حقیقت است

" انسان " در این زمانه به جز یک محال نیست

دنیا شده ست انجمن ُگنده لات ها

جایی در این میانه برای « کمال » نیست

طاعون ظلم ، روح زمین را جویده است

در چشم این زمانه « عدالت » سوال نیست

«دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر

کز دیو و دد ملولم و من ... » ، بی خیال نیست !

در سر هوای وصل تو دارم ، همین و بس

چون شیعه ی نگاه تو هستم ، محال نیست

روحم قیام کرده به شوق ظهور تو

ای نازنین ! زمان ظهور و وصال نیست ؟! 



موضوع : امام زمان(عج)-مناجات فراق، 
چهارشنبه 1393/10/10

امام زمان(عج)-مناجات


پلکی بزن مولا ! که ایمان جان بگیرد

تا در زمین ، بارانی از قرآن بگیرد

ای مهر عالمتاب خوبی ! جلوه گر شو

تا عشق در روی زمین سامان بگیرد

پلکی بزن تا دشت ها گندم برقصند

بوی طراوت بشکفد ، باران بگیرد

پلکی بزن تا غنچه ها شبنم بخندند

باغ از بهار خنده ی گل ، جان بگیرد

پلکی بزن تا ریشه های شب بخشکد

تا صبح صادق ، عمر جاویدان بگیرد

ایمان به فصل سرد ؟ هرگز ، تا تو هستی

هرگز مبادا فصل  یخبندان  بگیرد

از دیو و دد ، مولا ! ملولم ، جلوه گر شو

تا  زندگی بوی خوش انسان بگیرد

مولا !  بهار خنده ات را منتشر کن

تا  فصل سرما  در زمین  پایان  بگیرد



موضوع : امام زمان(عج)-مناجات فراق، 

امام زمان(عج)-مناجات


ناله‌ای زندانی‌ام، ایکاش آزادم کنی

من سکوتی تلخ هستم، کاش فریادم کنی

شهر ِ متروکم، پر از کینه، پر از نفرت، ولی

آرزو دارم بیایی عشق آبادم کنی

بی تو من دیماهم ای خورشید! سردم، سرد ِ سرد

باز کن آغوشِ خود را تا که مردادم کنی

آه! تقویمی پر از روزِ وفاتم، عاقبت

می‌رسد روزی بیایی غرقِ میلادم کنی

از نفس‌هایت کمی بفرست همراهِ نسیم

تا که شاید این گِلِ ناپخته را آدم کنی

¤¤¤

من به یاد ِ تو غزل گفتم به این امید که

هر کجا هستی برای لحظه ای یادم کنی



موضوع : امام زمان(عج)-مناجات فراق، 
سه شنبه 1393/10/9

امام حسن عسگری(ع)-مناجات


روزگار تو بغیر از درد غربت نیست که

روزگار من بغیر از آه حسرت نیست که

از تو گفتن کار اشک چشم باشد بهتر است

گریه وقتی هست دیگرجای صحبت نیست که

راه را بستند دیگر زائرت کمتر شده

شان تو آقای من این صحن خلوت نیست که

کاش اسمم بود جزو کارگرهای حرم

کاش میمردم برای تو لیاقت نیست که

دیر هم اینجا بیایم زود راهم میدهی

برسر خوان کریمان حرف نوبت نیست که

هم نجف هم کاظمین و کربلا رفتم ولی

تا نرفتم سامرا اینها زیارت نیست که

سامرا حتی اگر ویرانه باشد جنت است

زرق و برق ظاهری معیار جنت نیست که

گنبد و گلدسته هایت کو؟به حالم رحم کن

آه در قلب شکسته صبر و طاقت نیست که

با دلم هرجای صحن تو بخواهم میروم

در مسیر عاشقی بُعد مسافت نیست که



موضوع : امام حسن عسکری(ع)، امام حسن عسکری(ع)، 
سه شنبه 1393/10/9

امام حسن عسکری(ع)-شهادت


وقتی امام عصر ما امشب عزادار است

برپایی این روضه ها واجب ترین کار است

پیراهن و شال عزا مولا به تن دارد

امشب تمام عرش با آقا عزادار است

بی جرم و تقصیری به زندان شد امامِ ما

یوسف به زندانی شدن آیا سزاوار است؟

زندان برای عاشقان خلوتگه خوبی است

هر روز، روزه... هر شبش دیدارِ دلدار است

ای کاش قدری معتمد شرم و حیا می کرد

اصلا که گفته او ز آقا دست بردار است؟

با زهرِ کاری، عاقبت زهر خودش را ریخت

این روضه ی زهر و جگر الحق که دشوار است

از ترسِ رسواییِ خود از این جنایت ها

در هر کجا پشت سرش گفتند: "بیمار است..."

مردی که هر شب تا سحر غرق عبادت بود

این چند روزه تا سحر از درد، بیدار است

رنگش دگرگون می شود هر بار از دردش...

...پهلو به پهلو می کند، هرچند ناچار است

در این دم آخر شنیدم کعبه هم می گفت:

بیچاره من که قسمتم هجرانِ از یار است

در سامرا بوی مدینه می رسد انگار

آقا به یاد محسن و خونِ به دیوار است

در بسترش هر شب سؤال از مادرش می کرد

مادر چرا پس بسترت اینقدر گلدار است؟

در جست و جوی علت آن سینه ی مجروح...

...حالا شده خیره به در، در فکر مسمار است

میخواست تا یک جرعه ی آبی بنوشد که

افتاد از دستش قَدح، از بس که تب دار است

این جا پسر سیراب کرد آخر امامش را

در کربلا شرمندگی سهم علمدار است

سر منشأ هر روضه ای از روضه ی زهراست

گرچه مصیبت در دل تاریخ بسیار است



موضوع : امام حسن عسکری(ع)، 
سه شنبه 1393/10/9

امام حسن عسگری(ع)-شهادت


قلبی که به دست غصه ها زنجیر است

مانند هوای سامرا دلگیر است

آقای جوان شهر غم ها دیگر

از شدت ظلم این زمانه پیر است

زخمی شده از زهر،گلوی مولا

زهری که به برّندگی شمشیر است

یک مادر قدخمیده از راه آمد

بالای سرش نشست...اما دیر است

انگار که زخم چهره را می بیند

چشمان ترش محو همان تصویر است

یک کرببلا عطش برایش مانده

نوشیدن آب هم که بی تاثیر است

نیمه شب سامرا و دوری...انگار

این غصه به آه هرشب من چیره ست

ما را به دعای خیر خود مهمان کن

آقا نفس حق شما اکسیر است

بابای امام آخرین ماها

ای بانی رزق اربعین ماها*

 

*اشاره به روایت نقل شده از امام حسن عسگری(ع):از علامات مومن، زیارت اربعین است.



موضوع : امام حسن عسکری(ع)، 
سه شنبه 1393/10/9

امام حسن عسکری(ع)-شهادت


بی قرارم بی قرارم بی قرار

ناله دارم ناله دارم ناله دار

ابر غربت ریزد از چشم ترم

شیعیان! من مجتبای دیگرم

از حسن هستم نشان دیگری

عسگری ام عسگری ام عسگری

بسكه این دنیای من دلگیر شد

یك حسن دیگر ز غربت پیر شد

نیست بی آزار این قالو بلا

نیست بی غمخوار این نور ولا

مادرم تا یار و غمخوار من است

گوشۀ تبعید دربار من است

من ابا المهدی گل پیغمبرم

زادۀ هادی سلیل حیدرم

همچو یعقوبم ز یوسف بی خبر

یوسفم از كودكی شد دربدر

دیده ام در عمر خود غربت بسی

از ولادت تا شهادت بی كسی

من امامم لیك از امّت نهان

روز خوش هرگز ندیدم در جهان

گرچه هستم هر زمان و هر مكان

زادگاه و قتلگاهم پادگان

مِهر تابانم میان ابرها

شمع سوزانم به درد و صبرها

می نویسم روی دیوار شكیب

لحظه ها را آیۀ اَمّن یجیب

دانم آخر در میان سوز و آه

می شود تبعیدگاهم قتلگاه

می گدازد سینۀ سوزان من

وای از تبعیدگاهِ جانِ من

كی من از این دشمنان دارم گِلِه

در دلم از دوستان دارم گِلِه

هرچه بیگانه جفایم كرد هیچ

آشنا هم گر رهایم كرد هیچ

دوستان ! افسوس از رفتارتان

باز با این حال بودم یارتان



موضوع : امام حسن عسکری(ع)، 
سه شنبه 1393/10/9

امام حسن عسکری(ع)-شهادت


هر کس که رفت دیدن صحن و سرای تو

آتش گرفت سوخت وجودش برای تو

گنبد شکسته بود و ضریحی نمانده بود

افتاده بود پرچم و گلدسته های تو

یادم نمی رود صف زوار خسته را

تشنه گرسنه تا بخورند از غذای تو

آن گوشه ای که پله به سرداب می رسد

پیچیده بود زمزمه ربنای تو

خاکی تر ازحریم تو آقا ندیده ام

حتی پرنده پر نزند در هوای تو

حالا دوباره اشک مرا در می آورد

خاکی ترین حیاط، ولی با صفای تو

در لحظه های آخر خود می زدی صدا

جانم به لب رسید دگر مهدی ام بیا

ناله مزن دوباره چنین روضه پا نکن

مهدی رسیده است پسر را صدا نکن

خیلی عجیب از جگرت آه می کشی

دیگر بس است گریه مکن ناله ها نکن

خونی که ریخت از لب تو ارث مادری ست

از خون دل محاسن خود راحنا نکن

یاد سر بریده نکن حال تو بد است

این خانه را به تشنگی ات کربلا نکن

جان پسر به لب شده با دیدن رخت

در پیش چشم او سر این زخم وا نکن

بعد از تو روی شانه مهدی ست بار تو

فکر غریب ماندن اصحاب را نکن

این جا اگر به بوی مدینه معطر است

بوی بقیع و چادر خاکی مادر است



موضوع : امام حسن عسکری(ع)، 
سه شنبه 1393/10/9

امام حسن عسگری(ع)-شهادت


پر پرواز گشودی و مهیا شده ای

زهر افتاده بجانت که چنین تا شده ای؟

زندگانی تو ترکیب هزاران داغ است

آنچه اجداد تو گشتند تو یکجا شده ای

کمرت خم شده و تاب و توانت رفته

باهمین دست به دیوار چو زهرا شده ای

سالها مثل علی خانه نشینت کردند

خوب همدرد غم و غربت مولا شده ای...

جگرت مثل حسن سوخته صدپاره شده

آه با آتش این زهر مداوا شده ای

چه شده باتو که دائم بخودت میپیچی

لحظه آخر خود مثل معما شده ای

هی زمین خوردی و کل بدنت خاکی شد

مثل از اسب زمین خوردن آقا شده ای

هرچه آمد به سرت تیر به قلبت که نخورد

سنگ باران وسط هلهله آیا شده ای؟

راستی پیرهنت را ز تنت دزدیدند

راستی از اثر تیغ مجزا شده ای؟

بی هوا نیزه فرو بین دهانت کردند؟

زیر و رو در ته گودال تو با پا شده ای؟

زخم شلاق نشسته به تن دختر تو؟

چقدر خون جگر از زخم زبان ها شده ای؟

راستی در وسط طشت سرت را بردند؟

بسوی خواهر خود گرم تماشا شده ای؟

***

از وبلاگ تب می



موضوع : امام حسن عسکری(ع)، 
سه شنبه 1393/10/9

امام حسن عسکری(ع)-شهادت


شب تاریک هوای سحرش را می خواست

شهر انگار خسوف قمرش را می خواست

گوشۀ حجره کسی چشم به راه افتاده

حسن دوم زهرا پسرش را می خواست

حضرت عسگری از درد به خود می پیچد

زهر از سینۀ آقا جگرش را می خواست

آسمانیست امامی که زمین افتاده

آسمان جلوه ای از بال و پرش را می خواست

شعلۀ زهر که بد جور زمین گیرش کرد

به خدا که نفس مختصرش را می خواست

لحظه ی آخر خود روضۀ عاشورا خواند

منبر خاک غم چشم ترش را می خواست

ته گودال کسی روی زمین افتاده

خنجر شمر گمانم که سرش را می خواست

دختری دید که بالای سرش نامردی

آمده بود و نگین پدرش را می خواست



موضوع : امام حسن عسکری(ع)، 
سه شنبه 1393/10/9

امام حسن عسکری(ع)-شهادت


روح خود را دمید در کاسه، کاسه هر بار شعله ور می شد

دامنش را گرفت آن آتش، لحظه در لحظه پیرتر می شد

زهر داشت تا اثر می کرد، در درونش عطش عطش می سوخت

آب نوشیده بود، اما حیف... آن عطش باز بیشتر می شد

نذر کردند تا بماند او... او ولی رفتنی ست، می داند

باز امن یجیب می خوانند، باز این ناله بی ثمر می شد

دست هایش چه سرد می لرزید، زیر باران گریه می دانست...

چتر او می شود دو دستی که، زیر باران اشک، تر می شد

داشت خورشید یازده می رفت، این خبر را زمین نمی دانست

کاش آن آسمان خبر می داد، تا که بعدش زمین خبر می شد

***

حال بعد از هزار و چندی سال فکر کردم که آمدی از راه:

آه! آقا چه خوب برگشتی... بی شما عمر ما هدر می شد



موضوع : امام حسن عسکری(ع)، 
سه شنبه 1393/10/9

امام حسن عسکری(ع)-شهادت


سامرا "سُرّ من رأی" بودی

چند وقتی ست سرد و دلگیری

داری ای خاک پر ز غم کم کم

بوی شهر مدینه می گیری

 

هر کجا رفته ام دم مغرب

حرم اهل بیت غوغا بود

نه، ولی سامرا غروب که شد

خالی از زائر و چه تنها بود

 

چلچراغی نبود دور ضریح

فرش هایش تمام خاکی بود

غربت این چهار قبر غریب

از بقیع و مدینه حاکی بود

 

همه دل خوشی ما این بود

لااقل یک حسن حرم دارد

حال قبری خراب و ویرانه

پیش این دیدۀ ترم دارد

 

عمه و مادر امام زمان

قبرشان گر چه نیمه ویران بود

به خدا پا نخورده چادرشان

نشده رویشان به ضربه کبود

 

هر کسی رفت حج بیت الله

بست احرام از برای طواف

یاد آقای سامرا باشد

بین هر ناله و دعای طواف



موضوع : امام حسن عسکری(ع)، 
دوشنبه 1393/10/8

امام حسن عسکری(ع)-شهادت


امام عسگری آن آفتاب کشور جان

سپرد چند ورق نامه بر ابوالادیان

که ای ز کار تو راضی خدا و پیغمبر

برو مدائن و این نامه‌ها به مره بر

نگاه‌دار حساب سفر خود از امروز

که مدت سفرت هست پانزده شب و روز

به شهر سامره چون باز آمدی به امید

مرا به عالم دنیا دگر نخواهی دید

تو چون به سامره آیی من از جهان رفتم

به سوی فاطمه در گلشن جنان رفتم

سوال کرد که ای حجت خدای ودود

پس از تو رهبر خلق جهان چه خواهد بود؟

بگفت رهبری شیعه را کسی دارد،

که بر جنازه ی من او نماز بگزارد

سؤال کرد که برگو علامتی دیگر

که بیشتر بشناسم امامم ای سرور

جواب داد که باشد ولی حّی ز من

کسی که از تو بخواهد جواب نامۀ من

دوباره گفت که دیگر علامتی فرما

که مشتبه نشود امر کبریا، برما

امام گفت: پس از من بود امام زمان

ندیده هر که بگوید که چیست در همیان؟

غرض به امر ولّی خدا، ابو الادیان

گرفت راه مدائن به دیدۀ گریان

به روز پانزدهم باز شد به سامرا

چه دید، دید که شور قیامت است بپا

شنید ناله و فریاد و اماما را

که کشت معتمد دون عزیز زهرا را

امام یازدهم کشته شد ولی مظلوم

بروزگار جوانی شد از جفا مسموم

به بوستان جنان رفته در بر پدرش

نشسته گرد یتیمی بر چهرۀ پسرش

بنا گه از طرف معتمد رسید خطاب

کند نماز بر آن کشته جعفر کذّاب

پرید رنگ ز بیم از رخ ابوالادیان

بگفت وای مرا، پس چه شد امام زمان؟

چو خواست جعفر کذّاب لب بنطق آرد

بر آن وجود مقدس نماز بگذارد

که ماه از دل ابر اُمید پیدا شد

ز گرد ره پسر آن شهید پیدا شد

مهی که بود جمالش ز حدّ وصف برون

به گیسوان مجعّد بروی، گندم‌گون

مهی که مهر جهانتاب خاکسارش بود

نشسته گرد غم و غصه بر عذارش بود

مهی سرشک روان از دو چشم خونبارش

که خال هاشمیش بود، زیب رخسارش

مهی که طلعت او جلوۀ دگر می‌کرد

زبند بند وجودش پدر پدر می‌کرد

سلام گفت بسی آن تن مطهّر را

کشید سخت به یکسو لباس جعفر را

گشود غنچۀ لب گفت: من سزاوارم

که بر جنازۀ بابم نماز، بگزارم

نماز خواند به جسم پدر در آن هنگام

که روز جعفر و روز خلیفه آمد شام

پس از نماز ندا داد یا ابالادیان

جواب نامه بده گرچه واقفم از آن

جواب نامه به مولاش داد و گفت نهان

هزار شکر خدا را که شد عیان دو نشان

فتاده بود به فکر نشانۀ سوم

که آمدند گروهی به سامرّه از قم

به دست فردی از آن قوم بود یک همیان

هزار اشرفی اندر درون آن پنهان

چو خواست جعفر از آن مالها به دست آرد

قدم به اوج مقام امام بگذارد

امام گفت پس از من امام خلق کسیست

که ناگشوده بگوید درون همیان چیست؟

چو دید جعفر آنان ز راز آگاهند

به خشم گفت: ز من علم غیب می‌خواهند

شدند مردم قم سخت مات و سرگردان

که شد به جانبشان خادم امام زمان

بگفت: بین شما نامه‌ایست با همیان

که هست نامه و همیان خود از فلان و فلان

هزار اشرفی زر به کیسه جا دارد

ده اشرفی است کز آن روکش طلا دارد

چو صدق گفته خادم بدبد ابوالادیان

بگفت شکر خداوندگار، این سه نشان

خداگو است که مهد امان ما، مهدی است

به حق حق که امام زمان ما مهدی است

کسی که کور از آن مشعل فروزان مرد

به جاهلیّت پیش از نزول قرآن مرد

بلی امام زمان گرچه بود خون جگرش

نماز خواند به جسم مطهّر پدرش

ز سینه‌ام به فلک آه آتشین افتاد

دلم به یاد دل زین العابدین افتاد

چو دید پیکر بابش فتاده بر روی خاک

برهنه در وسط آفتاب آن تن پاک

نداد خصم امانش نماز بگزارد

و یا که پیکر او را به خاک بسپارد

نگاه بر تن صد پارۀ پدر می‌کرد

تو گوئی آنکه ز تن روح او سفر می‌کرد

بگفت زینبش ای شمع بزم خودسازی

چه روی داده که با جان خود کنی بازی؟

مگر نه حجّت حقّی تو از چه بیتابی؟

اراده کرده به سوی بهشت بشتابی؟

بگفت: عمّه چه سان طاقتم بجا باشد

مگر نه این بدن حجت خدا باشد

مگر که باب من از خاندان قرآن نیست؟

مگر حسین در این سرزمین مسلمان نیست؟

به خاک گشت نهان جسم کشتگان پلید

در آفتاب بود پیکر امام شهید

ز دود آه شده روز خلق، شب "میثم"

قسم به جان پیمبر ببند لب "میثم"



موضوع : امام حسن عسکری(ع)، 

امام حسن عسگری(ع)-شهادت


مردِ جوان دارد وصیت می‌نویسد

می‌گرید و ذکر مصیبت می‌نویسد

دنیا برای رحمت او جا ندارد

آه این غریب از رفع زحمت می‌نویسد

از شرح حال خود سخن می‌راند اما

انگار در توصیف غربت می‌نویسد

کاتب ندارد این امیر از بس که تنهاست

از درد خود در کنج خلوت می‌نویسد

غربت درِ این خانه را از پشت بسته است

مهمان ندارد؛ جای صحبت، می‌نویسد

خمس و زکات شیعیان را می شمارد

سهم فقیران را به دقت می‌نویسد

در چند خط می‌گوید از حج و ثوابش

این بند را با اشک حسرت می‌نویسد

پیش از نمازِ واپسینش رو به قبله

از خاطراتش چند رکعت می‌نویسد

زندان به زندان با نماز و روزه و عشق

دربان به دربان درسِ عبرت می‌نویسد

حتی برای خشم شیرانِ درنده

با چشم‌هایش از محبت می‌نویسد

بعد از شکایت از جفای این زمانه

در سر رسید فصل غیبت می‌نویسد ـ

من زود دارم می‌روم اما میایم

با احتیاط از رازِ رجعت می‌نویسد

می‌نوشد آب و یاد اجدادش می‌افتد

با رعشه از آزار شربت می‌نویسد

سر را به پای طفل گندمگون نهاده است

بر طالعش حکم امامت می‌نویسد

فردا خلیفه بر درِ این خانه با زهر

از مرگِ او جای شهادت می‌نویسد

بازارهای سامرا خاموش و گریان

بر در حدیثِ حفظِ حرمت می‌نویسد

با دست‌های کوچکش یک طفلِ معصوم

نام پدر را روی تربت می‌نویسد



موضوع : امام حسن عسکری(ع)، 


( کل صحن های حسینیه : 331 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   


درباره حسینیه


سلام!به پایگاه فرهنگی هیات «مکتب الشهداء تهرانسر» خوش آمدید...
×××
برای ارتباط با ما می توانید از طریق آدرسmotallebi64@gmail.com اقدام فرمایید.
×××
برای شرکت در کارگاه مجازی شعر آیینی حسینیه می تونید به آدرس ذیل مراجعه کنید:
hosenih.mihanblog.com/post/3201
×××
آدرس پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر:
maktab-shohada.mihanblog.com

مدیر وبلاگ : شاهد
آمار زائرین حسینیه
  • زائرین امروز :
  • زائرین دیروز :
  • زائرین این ماه :
  • زائرین ماه قبل :
  • کل زائرین :
  • تعداد کل اشعار :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پایگاه های مدح و مرثیه
لوگوها

 پایگاه تخصصی مدح و مرثیه

 پایگاه تخصصی روضه و مقتل

 پایگاه نوحه و سبک های مداحی

کتاب موبایل حسینیه-مدح و مرثیه

 پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر

 کارگاه مجازی شعر آیینی حسینیه

 اشعار استاد علی اکبر لطیفیان

 پایگاه شارژ فرهنگی

 قرارگاه-پایگاه فرهنگی هیئت مکتب الشهداء
پایگاه مرجع و جامع محصولات و تولیدات دفاع از دستاوردهای هسته‌ای





Powered by WebGozar