حسینیه پایگاه تخصصی مدح و مرثیه
جهت دسترسی آسان به اشعار مورد نظر، از فهرست موضوعات استفاده کنید
موضوعات اشعار
سه شنبه 1395/09/9

وداع با محرم و صفر


دوماه رفت اگر میشود گدا بخرید

نشسته اید دودل اینچنین چرا؟ بخرید

سه روز نه ! همه عمر معتکف شده ام

نمیروم ز در روضه خانه تا بخرید

گره به زندگی ام میخورد همیشه ولی

نمیخورم به در بسته گر مرا بخرید

دل شکسته من را کسی نگاه نکرد

به روی دست گرفتم مگر شما بخرید

خدا کند همۀ شهر باخبر بشوند

خدا کند که مرا با سر و صدا بخرید

غریبه چند شبی بیشتر نمیماند

 اگر به فکر خریدید آشنا بخرید

هرآنچه هم بشود دست من به سوی شماست

ردم کنید  از این آستان و یا بخرید

کرم کنید فقط دیده را ندیده کنید

 و آبروی مرا محضر رضا بخرید

شما که صبح و مسا داغ کربلا دارید

 چه خوبتر ز غلامان کربلا بخرید



موضوع : وداع با محرم و صفر، 
سه شنبه 1395/09/9

امام رضا(ع)-مناجات پایان صفر


آرزوی وصل تو آتش به جانم ریخته

درد دل با تو سخنها بر زبانم ریخته

بند می آید زبانم تا به صحنت میرسم

گوئیا ظرف عسل روی زبانم ریخته

جنس من جور است کوهی از گناه آورده ام

آبرویم پای اجناس دکانم ریخته

دوره گردم آبرویم میفروشم میخری

پیش سلطان ترسم از سود و زیانم ریخته

پهن کردم سفره ای از عرش کنج خانه ات

روی سنگ صحنهایت خرده نانم ریخته

مُسطتیعم حاجیم چون آمدم بیت الرضا

دوور تا دور حرم اشک روانم ریخته

من نمیبینم تو هر دفعه بقل کردی مرا

عطر دستان تو لای گیسوانم ریخته

صحن گوهرشاد چیزی کم ندارد از بهشت

بوی سیب از هر کجایی می تکانم ریخته

در میان صحنهایت عشق من باب الجواد

صد هزاران بوسه اینجا از دهانم ریخته

هرکسی کرببلایی گشت مدیون شماست

این حکایت در میان دوستانم ریخته

آخر ماهی جواب ناله هایم را بده

جان بابای غریبت کربلایم را بده



موضوع : مدح و مناجات با امام رضا(ع)، شهادت امام رضا(ع)، 
سه شنبه 1395/09/9

امام رضا(ع)-مناجات و شهادت


چون کارگر آن جا که کند کار به وقتش

من آمده ام سوی تو این بار به وقتش

در صحن اتاقم غزلی گفتم و دیدم

انگار میسر شده دیدار به وقتش

سهمم بشود گندم گنبد چو کبوتر

گر باز کنم پیش تو منقار به وقتش

هر وقت به مشهد بروی خلق بگویند

در نزد طبیب آمده بیمار به وقتش

تا دیده شود عاقبت و چیده شود گل

دل کنده ز هم صحبتی خار به وقتش

سلطان که رضا شد به گداهاش بگویید

صدبار نه، سویش برو یک بار به وقتش_

_مانند شب سیِّ صفر که لب انگور؛

یک بوسه گرفت از دهن یار به وقتش

چون مادری است این پسرش نیز برایش؛

هی قصه ی کوچه شده تکرار به وقتش

هی رفته به این سو و سپس رفته به آن سو

گشته است سپس دیده ی او تار به وقتش

چون کرب و بلا نه، که پسر سرزده این بار

بر جسم پدر آمده انگار به وقتش

از روضه ی درحجره که گفتیم، بگوییم

از روضه ی باز در و دیوار به وقتش

وقتی که به پهلو همه پهلو زده بودند

دیوار و در و آتش و مسمار به وقتش

مخصوصا اگر شیشه ای و ضربه پذیر است

ای کاش که نازل بشود بار به وقتش

ترتیب ندارد چه بخواهی چه نخواهی

روضه برود برسر بازار به وقتش

بعدش برود کوچه ی لبریز یهودی

از روضه ی بازار به آزار به وقتش



موضوع : مدح و مناجات با امام رضا(ع)، شهادت امام رضا(ع)، 
سه شنبه 1395/09/9

امام رضا(ع)-شهادت


زهر کاری شده و شعله به پیکر اُفتاد

لاله ای خشک شد و سوخت و پرپر اُفتاد

چقدر سخت شده تا که به حُجره برسد

تا درِ خانه یِ خود رفت و مکرر اُفتاد

بسکه از فرط عطش لب به لبِ خود می زد

شعله بر بال و پرِ هرچه کبوتر اُفتاد

ناله می کرد خدایا جگرم می سوزد

نوحه می خواند ولی از نفس آخر اُفتاد

گریه می کرد به حالش در و دیوار که باز

یادِ لبهایِ تَرک خورده ی اصغر اُفتاد

یادِ آن خنجر خُشکیده که بر نیزه نشست

به رُخِ سوخته اش دیده ی مادر اُفتاد

یادِ طفلان یتیمی که به شام آوردند

یادِ آن شعله که از بام به معجر اُفتاد

خیزران،کعبِ نِی و خنده تبانی کردند

تا که خاکستر و آتش سرِ دختر اُفتاد

نیزه داران و اسیران همه دیدند زِ بام

سنگباران شد و پشت سَرِ هم سَر اُفتاد



موضوع : شهادت امام رضا(ع)، 
سه شنبه 1395/09/9

امام رضا(ع)-مدح و شهادت


قطره بودیم و هم مسیر شدیم

با ولای علی کثیر شدیم

دست ما نه... نگاه زهرا بود

پای این عشق اگر اسیر شدیم

یا علی گفت و هو کشیدیم و

راوی خطبه ی غدیر شدیم

ذره بودیم و بی نوا بودیم

دم باب الجواد امیر شدیم

سائل وادی خراسانیم

رعیت زیر دِین سلطانیم

شکر، گاهی به سینه آهی هست

ذوق خشکیده از گناهی هست

آخر کار عشق بازی ما

راه باز است و بارگاهی هست

صوت نقاره خانه می گوید:

بی پناهی؟ بیا پناهی هست

سر این سفره ی کرم حتی

جام کوثر اگر بخواهی هست

از سرم شوق و بیم افتاده

گذرم بر کریم افتاده

با نگاهش دوباره خواند مرا

سوی دارالشفاء کشاند مرا

دید تنها و بی کس افتادم

در رواق حرم نشاند مرا

هر کجا گیرِ دام افتادم

ضامنم شد خودش، رهاند مرا

بیشتر از قدیم ها امسال

حرم کربلا رساند مرا

همه جا در پناه او بودم

نائب روی ماه او بودم

ازدحام صفوف یعنی این

بار عام عطوف یعنی این

بین باب الجواد و گنبد شاه...

....ماندن ما، خسوف یعنی این

بیشتر از خودم به فکرم هست

"یا امامَ الرئوف" یعنی این

دم گرفتم هزار و یک دفعه

عاشقیِ حروف یعنی این

می روم پشت پنجره فولاد

بعد از آن هر چه باد، بادا باد

با رضای دل امام رضا

می رسم محفل امام رضا

موج دل را کشید سوی خودش

جذبه ی ساحل امام رضا

بین آب و گل تمامی ما

ریختند از گل امام رضا

چه مقامی رفیع تر از این؟

شده ام سائل امام رضا

بی بهانه، بهانه می گیرم

روضه ای عاشقانه می گیرم

رنگ، از روی باغ افتاده

گیر دام نفاق افتاده

ترسم از خدعه های مأمون بود

گوییا اتفاق افتاده

از عبایش بخوان که چندین بار

در مسیر رواق افتاده

دست و پا می کشد به روی زمین

گوشه ای از اتاق افتاده

لخته های جگر سرازیر است

اشک های پسر سرازیر است

کربلا عطر جان فزا پیچید

خبری بین خیمه ها پیچید

چقدر یاس خوش بوی لیلا

به خودش زیر دست و پا پیچید

پدرش قطعه های اکبر را

وسط سطح یک عبا پیچید

گریه ها کرد و نسخه ی خود را

با دم "...بَعْدَکَ الْعَفٰا" پیچید

آهِ زینب فقط حیاتش داد

قسم خواهرش نجاتش داد

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : شهادت امام رضا(ع)، مدح و مناجات با امام رضا(ع)، 
سه شنبه 1395/09/9

امام رضا(ع)-شهادت


نم نم کنار حجره دربسته میرسید

کم کم به قتلگاه خودش خسته میرسید

مانند شخص مار گزیده به پیچ و تاب

فریاد یا جواد چه پیوسته میرسید

پهلو به خاک حجره که از درد میگذاشت

آهی به یاد پهلوی بشکسته میرسید

از کام تشنه و جگر پاره پاره اش

انگار حرف روضۀ سر بسته میرسید

این جسم خسته زیر سم اسبها نرفت

اما صدای حملۀ یک دسته میرسید

خواهر نبود یار برادر شود ولی

یک خواهری به مقتلی آهسته میرسید

اینجا جواب زمزمۀ یابنیی از...

یک نوجوان ز پشت درِ بسته میرسید

اما صدای یا ولدی بی جواب ماند

هرچند صوت یک پدر خسته میرسید



موضوع : شهادت امام رضا(ع)، 

امام رضا(ع)-مدح و شهادت


هر دلی تا بری از لذت عصیان نشود

منزل آخرتش روضه ی رضوان نشود

به حریم رضوی تا به ابد ره نبرد

آنکه سر گشته چو آهوی خراسان نشود

مدعی را تو بگو هیچ کسی مثل رضا

مالک ملک دل ملت ایران نشود

مهر تآیید ندارد ز رضا روز جزا

مثل رهبر چو کسی خادم قرآن نشود

آن غریب الغربایی که به غربت می گفت

ماه هم همسفر شام غریبان نشود

جز به زهری که به اعماق جگر شعله زند

درد غربت زدگان آه که درمان نشود

با لب تشنه زنم پرپر و جان می بازم

بعد از این محتضری کاش که عطشان نشود



موضوع : شهادت امام رضا(ع)، مدح و مناجات با امام رضا(ع)، 
سه شنبه 1395/09/9

امام رضا(ع)-شهادت


چون مرغ پرشکسته که زخمیست بال او

آشفته بود از اثرِ زهر حال او

آمد برون ز مجلس مأمون عبا به سر

گویی دگر رسیده زمان وصال او

بر خاکِ حُجره ذکر لبانش حسین بود

یادی ز دشت کربُبَلا در خیال او

ابن الرضا رسید و سرش را به برگرفت

آمد جواد.. دلبر نیکو خصال او

وای از حسین که ته گودال قتلگاه

یک لشگر است در پی جنگ و قتال او

کس را نبود زَهْره،که گیرد سر از تنش

از بس که بود هیبتِ حقّ در جلال او

آمد ز ره جوان نصارا به قتل و دید

دل می بَرَد ز خلق جهانی جمال او

با رأفت او نظر به سوی قاتلش نمود

خاموش کی شود نظرِ بی زوال او

با یک نگاه شامل لطف اله شد

نام شهید هم روی او شد کمال او



موضوع : شهادت امام رضا(ع)، 
سه شنبه 1395/09/9

امام رضا(ع)-شهادت


گفتی بساط گریه برایت بپا کنند

با گریه، یاریِ دل خون شما کنند

گفتی که در وداع برادر نوا کنند

گاهی میان گریه برایت دعا کنند

طاقت نداشت خواهرت انگار بیش از این

از تو شنیده بود غم یار پیش از این

با اینکه هیچ لشگری از دشمنان نبود

با اینکه هیچ نیزه و تیر و سنان نبود

با اینکه هیچ تیر سه شعبه میان نبود

با اینکه هیچ نامه ای از کوفیان نبود

طاقت نداشت خواهرت از تو جدا شود

طاقت نداشت بر غم تو مبتلا شود

میکرد التماس تمام برادران

گاهی سفارشی ز برادر به خواهران

گاهی که داشت ناز و نوازش به دختران

میگفت کربلا چه گذشته به مادران

انگار ماجرای حسین است و زینب است

عالم به پیش  دیدۀ معصومه چون شب است

با اینکه نور دیدۀ او بی سپاه نیست

با اینکه در محاصرۀ یک خیمه گاه نیست

با اینکه پیش روی رضا قتلگاه نیست

با اینکه بر حرم ز حرامی نگاه نیست

طاقت نداشت خواهرت ای قبله گاه طوس

یک ذره دور از تو بماند به راه طوس

طاقت نداشت، قافله را رو براه کرد

یکسال صبر کرد ولی عزم راه کرد

جمع برادران خودش را سپاه کرد

آخر عبور از وسط قتلگاه کرد

شد داغدار ماتم هجده برادرش

در خون تپیده دید سپاهی برابرش

هر داغ را که دید سخن جز رضا نگفت

هرگز کسی به خواهر تو ناسزا نگفت

او را کسی کنیز در این ماجرا نگفت

وقتی به قم رسید به جز از خدا نگفت

شکر خدا که معجر او دست کین نخورد

شکر خدا که کعب نی از مشرکین نخورد

اما امان ز خواهر مظلومۀ حسین

وای از حجاب دختر معصومۀ حسین

آه از نگاه همسر مغمومۀ حسین

داد از فغان مادر مصدومۀ حسین

پهلو شکسته کرب و بلا را که دید و رفت

دشمن به زور زینب او را کشید و رفت

آقا تو را به حجرۀ در بسته کشته اند

کی با سر بریدۀ دل خسته کشته اند

جد تو را به سینۀ بشکسته کشته اند

بر روی سینه اش همه بنشسته،کشته اند

زهر جفا کجا و سر نیزه ها کجا

دشت بلا کجا و دیار رضا کجا

آمد جواد تا که به زانو نهد سرت

بوسید روی ماه تو را تا به حنجرت

دستی کشید بر همه اعضای اطهرت

خونین ندید در وسط حجره پیکرت

اینجا اگر پسر به کنار پدر رسید

در کربلا پدر به کنار پسر رسید

با زانو آمده به کنار پسر پدر

خود را کشانده تا به جوار پسر پدر

گویی که آمده به مزار پسر پدر

صورت گذاشت روی عذار پسر پدر

خون را گرفت از گلویش تا نفس کشد

با جسم پاره پاره پری از قفس کشد



موضوع : شهادت امام رضا(ع)، 
دوشنبه 1395/09/8

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت


در کوچه ها برای خودت گریه می کنی

یک عمر پا به پای خودت گریه می کنی

سی سال می شود که تو در هیات دلت

با ذکر روضه های خودت گریه می کنی

تنها خودت برای خودت سینه می زنی

در محضر خدای خودت گریه می کنی

سیلی چرا؟ هجوم چرا؟ ناسزا چرا؟

با این چرا چرای خودت گریه می کنی

با تو فقط نه شهر، که این خانه خائن است

از بخت بی وفای خودت گریه می کنی

این روضه های لخته شده داغ مادر است

با تشت در بلای خودت گریه می کنی

تشت و حسین و زینب و ... ذهنت کجا پرید؟!

با یااخا اخای خودت گریه می کنی

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : شهادت امام حسن(ع)، 
دوشنبه 1395/09/8

امام حسن مجتبی(ع)-مدح و مناجات


کرم می ریزد از دستان لطفت بی امان دائم

کسی را این چنین هرگز ندیدم مهربان دائم

از آن لبها که می بوسید پیغمبر دعایی کن

که مدح تو بجوشد از دل ما بر زبان دائم

اگر از عشق تو یک بیت ننویسم زبانم لال

اگر مدحت نگویم بسته باشد این دهان دائم

اگر خورشید می فهمید نور مجتبایی را

خجالت می کشید و شرمگین می شد نهان دائم

درِ مهمانسرای حاتم طائی به شب بسته

ولی اینجا درش باز است روی میهمان دائم

کسی که با تو باشد،در خزان مثل گلستان است

کسی که دور شد از تو بماند در خزان دائم

ملک بر روی آن محفل که از حُسن تو می گویند

بریزد دُر و گوهر از دل هفت آسمان دائم

نماز از صلح تو بر پاست پس تا روز رستاخیز

سه وعده جای تو جبریل می گوید اذان دائم

میان قلب من هر کس که آمد زود ترکم کرد

بیا این دل برای تو خودت اینجا بمان دائم

در این گرمای روضه هر کسی بی تاب می گردد

بماند از عذاب روز محشر در امان دائم

نگاهی سمت قبرت می کنم با خویش می گویم

خدا هرگز نیارد تا شوی بی سایبان دائم

گرفتار حسینم من ولی مانند اربابم

سرم را می گذارم بر در این آستان دائم

تو لایوم کیومک خواندی و گریه کنان رفتی

بنابراین تو هستی تا قیامت روضه خوان دائم

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : مدح و مناجات با امام حسن(ع)، 
دوشنبه 1395/09/8

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت


عمری مرا خون جگر، قوت و غذا بود

شیرین ترین قوتم همین زهر جفا بود

با کس نگفتم لحظه ای، اسرار خود را

اسرار من در کربلای کوچه ها بود

من جای سیلی را به روی ماه دیدم

این جای پنجه مخفی از بابای ما بود

یک ضربه سنگین تر ز تیغ ابن ملجم

این ضربه کاری بود، چونکه بی هوا بود

آندم که پاره گوشوار مادرم شد

عرش خدا شرمنده از خیرالنسا بود

دیدم که سرو قامت حوریه خم شد

پس شانه لرزان من او را عصا بود

ام المصائب هم ندید این صحنه ها را

حتی نهان این غصه از خون خدا بود

از درد راه خانه را گم کرد مادر

نقش زمین در کوچه جان کبریا بود

در کوچه ها پایان نشد این ماجرا ها

این تازه، ای مردم شروع ماجرا بود

بین در و دیوار دیدم مادرم را

در دود و آتش وای، زیر دست و پا بود

گاهی به یاری فضه را میخواند و گاهی

در ناله اش یا مصطفی یامرتضا بود

یک عده بی غیرت به خانه حمله کردند

هر رهگذر میدید اما بیصدا بود

با ریسمان،جمعی علی را میکشیدند

مولای ما مأمور بر صبر و رضا بود

مادر به امداد پدر خود را کشانید

با اینکه رنجور از فشار دنده ها بود

بازوی زهرا ناگهان از کار افتاد

دامان مولا شد رها،غوغا به پا بود

با حرف بد ما را به یکسو پرت کردند

قنفذ دمادم با مغیره همنوا بود

ما زیر دست و پا و مادر باز برخواست

این ماجرا، خود کربلا در کربلا بود

این بار اول بود، خونین شد حسینم

زینب اسیر خشم و غیظ اشقیا بود

خون میچکید از چادر زهرای اطهر

دستش به معجر زینب از هول بلا بود

زهر جفا اینجا به کامم ریخت دشمن

روزیکه روز غربت آل عبا بود

آری از اینجا مجتبی پاره جگر شد

گریان بما روح لطیف مصطفا بود

خونخواه آل فاطمه،مهدی زهراست

او خود از اول شاهد یوم العزا بود



موضوع : شهادت امام حسن(ع)، 

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت


خون دل خوردن شده هر روز ،کار مجتبی

هم غریب هم آشنا برده قرار مجتبی

قصه مظلومی مولا رسیده بر حسن

آه شد با بی کسی طی روزگار مجتبی

روضه مکشوفه یعنی خاطرات کودکیش

بین کوچه شد زمستانی بهار مجتبی

قتلگاهش خانه او نیست ، بین کوچه هاست

گشت نقش بر زمین مادر کنار مجتبی

هیچ کس سنگ صبورش نیست حتی همسرش

وای ازین غم زهر کینه گشت یار مجتبی

وای ازین غم کینه توزان جمل نگذاشتند

تا که باشد پیش پیغمبر مزار مجتبی

تیرها از هر طرف می خورد بر تابوت او

حضرت عباس گشته شرمسار مجتبی

با حسینی که تمام هستی اش غارت شده

در کنار پیکر قاسم قرار مجتبی

مثل بابا می شود تنها میان دشمنان

می دهد جان در غریبی یادگار مجتبی

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : شهادت امام حسن(ع)، 
دوشنبه 1395/09/8

امام حسن مجتبی(ع)-مدح و شهادت


خوشم که از ازل شدم به درگهت گدا حسن

همیشه می زنم صدا ز سوز دل تو را حسن

عنایتی دلم شود ز دام غم رها حسن

مرا مخواه بیش از این به غصه مبتلا حسن

خدا اجازه می دهد چنین دعا کنم حسن

که یا من اسمه دوا و ذکره شفا حسن

«کریم آل فاطمه امام مجتبی حسن»

 

ز دست می روم اگر ز سر مرا تو واکنی

ز جمع عاشقانِ با صفای خود جدا کنی

خوشم اگر به یک نظر دلم پر از صفا کنی

مرا برای نوکریِ خانه ات صدا کنی

به پای سفره ی کریم لطف خویش جا کنی

به دست خویش لقمه ای دهی به این گدا حسن

«کریم آل فاطمه امام مجتبی حسن»

 

دوباره نوبت عزا، دوباره زمزمه، نوا

دوباره غم، دوباره دم، دوباره ذکر مجتبی

دوباره بزم خواندن از یل رشید مرتضی

دوباره یاد فاطمه دوباره داغ کوچه ها

خدا کند که جان دهم به پای روضه ی شما

بخواه حاجت مرا ز درگه خدا حسن

«کریم آل فاطمه امام مجتبی حسن»

 

تو آخر عنایتی، من اول گدایی ام

تو عشق بی نهایتی و دلبر خدایی ام

اسیر دار هیچ کس نشد سر هوایی ام

اگرچه دل شکسته ی حسین و کربلایی ام

نوشته روی قلب من که مُلک مجتبایی ام

تمام فکر و ذکر من تویی همیشه یا حسن

«کریم آل فاطمه امام مجتبی حسن»

 

و فهم بی کسی تو ز فهم من فراتر است

کمی ز غصه های تو به عالمی برابر است

به گرد قبر خاکی تو آه من کبوتر است

مرید مجتبی شدن عنایتی ز حیدر است

غلام مجتبی به روز حشر از همه سر است

زبان بده بخوانمت به زیر دست و پا حسن

«کریم آل فاطمه امام مجتبی حسن»

 

صفا، وفا، عطا، سخا، ولیّ هر کرم حسن

دعای من، دوای من، نوا و شور و دم حسن

چه می شود که در بقیع تو زنم قدم حسن؟

مدد نما به لطف حق، امیر بی حرم... حسن!

کنیم پرچم تو را به عالمی علم حسن

بنا شود به مرقد تو گنبد طلا حسن

«کریم آل فاطمه امام مجتبی حسن»

 

تو حافظ شریعت و تو ناجی امامتی

اگرچه خسته ای ولی امیر استقامتی

وجودِ جود از تو و تو جوهر کرامتی

چه رفعتی، چه رأفتی، چه هیبتی، چه قامتی

امید بی کسیِ من به عرصه ی قیامتی

ببین صدات می زنم چقدر بی ریا حسن

«کریم آل فاطمه امام مجتبی حسن»

 

مگر تو قدرت و توان حیدری نداشتی؟

چرا به کوچه فرصت دلاوری نداشتی؟

ز کودکی به غیر دیده ی تری نداشتی

شنیده ام به معرکه... که یاوری نداشتی

بمیرم ای امیر خسته، لشگری نداشتی

شکسته شد دلت ز سنگ دست آشنا حسن

«کریم آل فاطمه امام مجتبی حسن»



موضوع : مدح و مناجات با امام حسن(ع)، شهادت امام حسن(ع)، 
دوشنبه 1395/09/8

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت


اینجا همه چیز می شود آماده

هر کس پی حل مشکلم افتاده

اینجا همه منتظر که لب باز کنم

تا هر چه نیاز دارم ابراز کنم

خادم به کنار من شب و روز زیاد

دور و بر من عاشق دلسوز زیاد

در وقت عطش به آب سیراب شوم

نگذاشت برادرم که بی تاب شوم

هر چند که خون جگرم بر لب هست

خوب است که بالای سرم زینب هست

بر زانوی خسته اش سرم را دارد

عباس هوای دخترم را دارد

اینجا همه پیشانی من می بوسند

دست و سر نورانی من می بوسند

من سوخته جانم از بلا اما آه

لایوم کیومک ابا عبدالله

اینجا همه دور و بر من گریانند

فردا همه دور قتلگه خندانند

اینجا همه هستیم و به دلها غم نیست

فردا به کنار خواهرم محرم نیست

فردا همهء نیت دشمن سر توست

فردا همه چشمها به انگشتر توست

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : شهادت امام حسن(ع)، 
دوشنبه 1395/09/8

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت


ای ز ازل قالب روحانی ات

لطف و عطا و کرم مستزاد

تا  ابدُالدَّهر،کرمخانه ات...

ای پسر فاطمه آباد باد

 

پای مرا بسته خداوند به

سلسله ی موی چلیپای تو

خواهشم این است فراوان شود

در دل من شور تو... غوغای تو

 

کار ندارم به خدا با کسی

دست به دامان توأم دائماً

عشرت من سوختن از عشق توست

بی سر و سامان توأم دائماً

 

طنطنه ی صبح و شب من تویی

در سر من شور ثنا خوانی ات

باز به پرواز درآور مرا

با نفس قدسی و رحمانی ات

 

ای پسر بی حرم فاطمه...!

رحمتِ رحمانِ رحیمِ کریم

کاش که یک بار شوم زائرت

راهیِ کوی تو شوم با نسیم

 

سید ابرار! که تنها شدی

آمده ام گریه کنان بر درت

آمده ام تا که بگیرم دمی

رخصت سینه زدن از مادرت

 

آمده ام زار زنم بهر تو

سوخته ی زخم زبان یا حسن!

مرثیه خوانت نشدم بی دلیل

مادر تو گفت: بخوان یا حسن

 

آمده ام تا که بگویم کمی

از جگر پاره ی غم پرورت

از ستم شعله، فدک، کوچه، آه

از نفس سوخته ی مادرت

 

آمده ام گریه کنم در غمت

اشک بده ای پسر بوتراب

سوز صدایم بده تا دم زنم

از تو و از بی کسیِ بی حساب

 

آه بمیرم دهنت پر شد از

لخته ی خونِ جگرت وای وای

سوختی و خاطره ای زنده شد

در نظر شعله ورت وای وای

 

آه بمیرم تن بی جان تو

شد هدف تیر جفا وای وای

آه بمیرم کفنت سرخ شد

پیش امام شهدا وای وای

 

آه ولی کرببلا یک نفر

شاهد یک صحنه ی جانسوز بود

در دل گودال، کسی تشنه لب...

اوج مصیبات همان روز بود

 

حمله نمودند بر آن خسته جان

نیزه به دستان همه با هروله

پیش نگاه ترِ زینب، خدا

زد به زمین زانوی خود حرمله

 

شاه به گودال بلا مانده بود

ذکر خدا داشت به لب یا کریم

یک نفر آمد که ببُرّد سر از...

پیکر آیینه ی ربِّ رحیم

 

نبض زمان از نفس افتاده بود

تیره شد از دود ستم آسمان

در وسط چرخش شمشیرها

در دل آن شور و فغان ناگهان

 

دید کریمی ز حرم سر رسید

داشت به لب ذکر حسن با خروش

آه از آن لحظه که در قتلگاه

خون حسین و حسن آمد به جوش

 

کودک تو در بغل شاه بود

حرمله خندید و کمان را گرفت

تیر به پرواز درآمد ولی

زیر گلوی پسرت جا گرفت

 

آه چه گویم ز کمان دارها؟

شد بدن کوفته آماج تیر

تو کفنت غرقه به خون شد ولی

کرببلا شد کفن او حصیر



موضوع : شهادت امام حسن(ع)، 
دوشنبه 1395/09/8

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت


از شهر من تا شهر تو راهی دراز است

اما تو را می‌بیند آن چشمی که باز است

در عکس‌ها دیدم مزارت را و عمری‌ست

شمعی به یادت در دلم در سوز و ساز است

از هر غریب و آشنا پرسیدم از تو

گفتند بیش از هر کسی مهمان‌نواز است

مردی که زانو زد جمل با ضرب تیغش

می‌لرزد آن وقتی که هنگام نماز است

در باد، بیرق‌های خونین محرم

در امتداد پرچمت در اهتزاز است

تنهایی‌ات، تنهایی‌ات، تنهایی‌ات، مرد!

بیش از تمام دردهایت جانگداز است...



موضوع : شهادت امام حسن(ع)، 
دوشنبه 1395/09/8

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت


او واسطۀ رحمت حق بود و کرم داشت

ابر کرمش بر سر هر بام علم داشت

بخشید سه نوبت  همۀ ثروت خود را

ارباب کرم بود که بر خلق کرم داشت

تن داد به صلحی که در آن مصلحتی بود

هرچند که مانند علی تیغ دودم داشت

زهر آمد و زد برجگر و زود برون زد

از بس دل او ماتم و اندوه و الم داشت

وقتی جگرش ریخت میان دل آن طشت

گفتند که این حجت حق اینهمه غم داشت؟

با دیدن اشک دو برادر همه دیدند

"دلهای غریبان جهان راه به هم داشت"*

حتی به تنش فتنه گران رحم نکردند

بر پیکر خود زخمه ای از تیر ستم داشت

بنویس «وفایی»که پس از این همه غُربت

ایکاش که این حجت معبود حرم داشت

 

*وامی از زهرا بشری موحد



موضوع : شهادت امام حسن(ع)، 
دوشنبه 1395/09/8

امام حسن مجتبی(ع)-مناجات


ای که محبت تو شده بهترین عمل

آخرشبی ضریح تو را میکنم بغل

پایین پات لحظۀ بوسیدن ضریح

مُردن برای ما شود احلی من العسل



موضوع : مدح و مناجات با امام حسن(ع)، 
دوشنبه 1395/09/8

امام حسن مجتبی(ع)-مدح و شهادت


آبروی دعا امام حسن

همه ی هست ما امام حسن

سر یک سفره بوده ای عمری

با فقیر و گدا امام حسن

ای کرم خانه های فاطمی ات

تا قیامت به پا امام حسن

جلوه ی اقتدار تو این بود:

صلحِ صبر و رضا امام حسن

صلح تو یک قیام مردانه است

بانی کربلا امام حسن

از همان ابتدا به ما گفتی

آخر روضه را امام حسن

***

ای کرامت گدای درگاهت

حُسن یوسف جمال چون ماهت

کوچه در کوچه لیلی و مجنون

صف کشیده است بر سر راهت

کاش روزی بیفتد از توفیق

چشم ما بر جمال دلخواهت

دم به دم می شود خدا را دید

در نفس های قلب آگاهت

غربت مرتضی علی جاری است

بین غم گریه های جانکاهت

بسکه زخم زبان زدند تو را

جگرت لحظه ای نشد راحت

***

زن نامهربان شما را کشت

جور اهل زمان شما را کشت

خون دل خوردی ای عزیز خدا

طعنه های گران شما را کشت

خنده ی تلخ قنفذ نامرد

زخم های زبان شما را کشت

زهر پیش غمت کم آورد و

غم قدّی کمان شما را کشت

بین گودالِ کوچه ای باریک

ضربه ای بی امان شما را کشت

مثل زهرا جوان شهید شدی

کوچه خیلی جوان شما را کشت

***

کوچه گفتم، قرار دل ها رفت

دیده ها تا عروج دریا رفت

مادر آمد کنار دیواری

مردک پست سمت زهرا رفت

رنگ از روی آسمان افتاد

دست نامرد تا که بالا رفت

خورد مادر زمین چنانی که

قوّت از زانوان مولا رفت

ماجرای کبودی صورت

تا شب غسل، چون معما رفت ...



موضوع : شهادت امام حسن(ع)، 
دوشنبه 1395/09/8

امام حسن مجتبی(ع)-مدح و مناجات


آخر این شرک خفی را علنی خواهم‌ کرد

و پرستیدن او را شدنی خواهم‌کرد

من به تنهایی از این جام نخواهم‌نوشید

همهٔ اهل جهان را حسنی خواهم‌کرد

تا همه مردم دنیا بچشند از کرمش

همه را از نظر فقر، غنی خواهم‌کرد

همه‌جا از حرم خاکی او خواهم‌گفت

کربلا را و نجف را مدنی خواهم‌کرد

میشود دید چه خون دلی از غم خوردم

سنگ دل را که به یُمنش یَمنی خواهم‌کرد

آرزو نیست، رجز نیست، من آخر روزی

وسط صحن حسن سینه‌زنی خواهم‌کرد

***

میل اگر داشت فدای حرمش خواهم‌شد

و یکی از شهدای حرمش خواهم‌شد

گرد و خاکم ولی از لطف کریمانهٔ او

خادم صحن و سرای حرمش خواهم‌شد

هر زمان حال و هوای حرمش را بچِشم

شاعر حال و هوای حرمش خواهم شد

شاید آن روز دل سنگ بدردم بخورد

گوشه‌ای سنگ بنای حرمش خواهم شد

حرمش را که بسازند به‌حج خواهم‌رفت

بعد از آن وقف برای حرمش خواهم‌شد

مثل مشهد که مناجات سحر میخوانند

هر سحر سوز دعای حرمش خواهم‌شد

***

در دل معرکه تا قلب خطر خواهم‌رفت

و اگر مهلکه از اوست به‌سر خواهم‌رفت

شعر میخوانم و میجنگم و در میدانش

به نمایندگی از اهل هنر خواهم رفت

بال پرواز اگر ذکر «حسن جان» باشد

روسپیدم که به دنیای دگر خواهم رفت

دم آخر که می‌آید چه کنم بغضم را؟

غرق در خونم و با دیدهٔ تر خواهم رفت

روضه‌هایی که سحر خواندم اثر خواهدکرد

به امید و مدد یار، سحر خواهم‌رفت

در تب آتش در سوخته پر خواهم بود

در غم پاره جگر پاره جگر خواهم رفت

***

سخنم را به همه با کفنم خواهم گفت

با رد تیر روی پیرهنم خواهم گفت

از دم اول از او در سخنم گفتم، پس

تا دم آخر از او در سخنم خواهم گفت

روی او را دم پرپرزدنم خواهم دید

نام او را دم پرپرزدنم خواهم گفت

خون ما را بچکانید روی خاک بقیع

که من این مژده به رگهای تنم خواهم‌گفت

روضهٔ دفن غریبانهٔ او را آخر

موقع دفن تنم در وطنم خواهم گفت

موقع مرگ به فریادم اگر گوش کنند

اشهدم را وسط یا حسنم خواهم گفت

 



موضوع : مدح و مناجات با امام حسن(ع)، 
دوشنبه 1395/09/8

امام حسن مجتبی(ع)-مدح


با نان و خرما می‌رسی، من هم یتیمم

اما نه خرما، مست دستان کریمم

می‌زد به پایت بوسه لب‌های مدینه

ای خوش به حال نیمه شب‌های مدینه

میخانه‌ی خاکی غبارش هم شراب است

اِنعام صحن خاکیت هم بی حساب است

این مثنوی تا یاد سردار جمل کرد

روح القدس گویی هوای یک غزل کرد

یا محسنم در حال مستی «یا حسن» شد

نامت غزل را محو نوری در ازل کرد

من در زمان آواره‌ی آن لحظه هستم،

آن دم که دستان تو «قاسم» را بغل کرد

آنگونه او را خوش در آغوشت کشیدی

تا بی تو بودن مرگ را پیشش عسل کرد



موضوع : مدح و مناجات با امام حسن(ع)، 
دوشنبه 1395/09/8

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت


باید بنویسیم تو را ماه تر از ماه

زیباتر و تابنده تر از ماه، سر از ماه

مهتاب دلش خواست که چون روی تو باشد

پس آمده بردارد اگر شد اثر از ماه

هرکس به هوای خبری آمده، باید

در صورت ماه تو بگیرد خبر از ماه

گفتند که در روز جمل فاصله افتاد

مابین پلنگان همان دور و بر از ماه

مابین همان تیره دلانی که شکستند

در کوچۀ خورشید زمانی کمر از ماه

آب آمد و با سم زده ها کرد تبانی

تا در وسط تشت بریزد جگر از ماه

از کوزه به رود آمد و تا کرببلا رفت

آنجا که بریدند لب آب سر از ماه

در روضه ، حسن مثل حسین است مهم نیست

شاعر بنویسد اگر از آب اگر از ماه 



موضوع : شهادت امام حسن(ع)، 
دوشنبه 1395/09/8

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت


باید دوباره خیمه ی غم دست و پا کنیم

پرچم، کُتل، کتیبه، علم دست و پا کنیم

بعد از دو ماه گریه به ارباب بی کفن

اشکی برای شاه کرم دست و پا کنیم

بوی (حسن) وزیده ز اشعار محتشم

وقتش رسیده لوح و قلم دست و پا کنیم

«باز این چه شورش است که در خلق عالم است»

یعنی نوای (واحسنم) دست و پا کنیم

باید مقدمات سفر تا مدینه را

حتی شده به رنج و الم دست و پا کنیم

آنجا بساط روضه ی مردی کریم را

در کوچه ها قدم به قدم دست و پا کنیم

طرح ضریح فرشچیان باشد و سپس

یک نقشه هم برای حرم دست و پا کنیم

وقتی که سفره دار، کریم است بهتر است

کیسه برای سیم و دِرم دست و پا کنیم

امشب خدا برای حسن سینه می زند

باید زمینه، نوحه، دو دم دست و پا کنیم

طشتی برای شاه غریبی که ناله زد:

«می سوزد از ستم جگرم» دست و پا کنیم 



موضوع : شهادت امام حسن(ع)، 
دوشنبه 1395/09/8

امام حسن مجتبی(ع)-مناجات


به لطف حق شده ام گریه کن برای حسن

دمی فدای حسینم، دمی فدای حسن

یقین کنید که روزی به چشم خواهم دید

پیاده می روم آخر به کربلای حسن



موضوع : شهادت امام حسن(ع)، 
دوشنبه 1395/09/8

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت


تصور کن که این آقا برای خود حرم دارد

کریم آل طاها چند تا باب الکرم دارد

تصور کن که مثل شهر مشهد باغ رضوانی

و یا مانند شهر قم خیابان ارم دارد

نه تنها صحن زیبایی به زیبایی گوهرشاد

علاوه بر دو تا گلدسته سقاخانه هم دارد

تصور کن که در گوشه کنار بارگاه خود

همیشه خادمانی مهربان و محترم دارد

تصور کن که دیگر در حرم گرد و غباری نیست

تصور کن که بعد از این مزارش خاک کم دارد

تصور کن گلاب قمصر کاشان رسید از راه

و با شور و شعف قصد زیارت دم به دم دارد

ببین با چشم دل مهمانسرایی و تصور کن

که دیگر سفره دار فاطمه دارالنعم دارد

تصور کن شب شعری کنار مرقدش برپاست

تصور کن برای خود حسن هم محتشم دارد

یکی از این هزارانی که گفتم را ندارد ، حیف

غمش این آرزو را بر دل من میگذارد حیف

شب و روزم عزا شد اهل بیتم را صدا کردم

به لطف مادرش در خانه بزمی دست و پا کردم

به پاس لطف بسیاری که آقا کرد در حقم

منم دارایی ام را نذر خرج روضه ها کردم

نشد که  سرمه ی چشمم کنم خاک مزارش را

ولیکن دیده را با خاک پرچم آشنا کردم

رمضان تا محرم از محرم تا صفر هرشب

نشستم روی سجاده حسن جان را صدا کردم

خودش با دست خود من را نشانده بر سر سفره

اگر کم از سر این سفره بردارم جفا کردم

به هر ماتمسرایی سر زدم دیدم حسینیه ست

حسینی ام ولی در دل حسنیه بنا کردم

اگرچه بر سر و سینه زدم با روضه های او

ولی با خویش میگویم خطا کردم خطا کردم

نفهمیدم که آقایم به هرچه کوچه حساس است

از او شرمنده ام امشب اگرکه کوچه وا کردم

از انجایی که حتی خواهرش لطمه به صورت زد...

میان روضه ها من هم به زینب اقتدا کردم

مدینه دید آن شب مویه های نجم ثاقب را

صدا زد تا صدای خسته اش ام المصایب را

همه دیدند بی اندازه میلرزید سر در تشت

به جای زهرها میریخت هر تکه جگر در تشت

پسر گاهی به سینه میزد و گاهی به سر میزد

و میبارید چشمان پر از اشک پدر در تشت

اگرچه میگرفت از صورتش خونابه را زینب

ولیکن می نشست از لخته خون ها بیشتر در تشت

کبوتر ...نامه ای در دست... در ذهنش تداعی شد

دوباره نقش بست از زخم روی بال و پر در تشت

دم "لایوم…" را وقتی که جاری کرد بر لبها

در آمد به صدا گویا دگر زنگ خطر در تشت

نگاهی گاه بر زینب و گاهی بر حسین اش داشت

چه ها میدید آقای غریب مان مگر در تشت !؟

صدا زد خواهرم این گریه را خرج حسین ات کن

شبی که میروی آزرده به دیدار سر در تشت

خدا را شکر اینجا خیزران در کار نیست اما

چه خواهی کرد در شام بلا با چوب تر در تشت

اگرچه زانوی غم در بغل داری و میباری

خدا را شکر اینجا چادری بر روی سر داری



موضوع : شهادت امام حسن(ع)، 
دوشنبه 1395/09/8

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت


تو سرو بودی و حالا خمیده ای تنها

به دوش ، بار مصیبت کشیده ای تنها

اگر که پیر شدی ، علتش ز کودکی است

چها گذشت به کوچه ! چه دیده ای تنها ؟

کسی ندیده به جز مادرت که دنبالش

پی مسیر پر از خون دویده ای تنها

کسی ندیده بجز خواهرت که هر شب را

به های های ز خوابت پریده ای تنها

نکشت زهر تو را خاطرات مادر کشت

کنون به بستر مرگ آرمیده ای تنها

چه زخم های زبانی که خورده ای در جمع

چه طعنه ها که به جانت خریده ای تنها

میان شهر اگر ناسزا نثارت شد

میان خانه ی خود هم شنیده ای ، تنها

ز دست همسر خود جای آب و شیر و غذا

دو کاسه زهر هلاهل چشیده ای تنها

به هر نفس زدنت پاره ی جگر ریزد

درون طشت بلایی که چیده ای تنها

دل تو رفت از این طشت خون به طشت شراب

کجای قصه ی سر را تو دیده ای تنها

دل تو رفت به گودال کشته ای مظلوم

کنار پیکر در خون تپیده ای تنها

دل تو رفت در آن خیمه های شعله نشین

که سوخت دامن زینب ، رشیده ای تنها

دل تو رفت به شهری که می زدند ز بام

هماره سنگ به راس بریده ای تنها



موضوع : شهادت امام حسن(ع)، 
دوشنبه 1395/09/8

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت


تو دست شسته ای ای عشق، از ملال خودت

حسین، دغدغه ات بود و بی خیال خودت

حسین، حُرّی اگر داشت، من تو را حُرّم!

ببند زخم سرم را به دستمال خودت

هرآنچه هست در این سینه، از تفضل توست

به غیر مال خودت هرچه هست مال خودت

کسی ز عهده ی این روضه، برنمی آید

خودت به روضه بیا گریه کن به حال خودت

عجیب نیست به یاد رباب می افتم

ز بسکه طعنه شنیدی تو از عیال خودت



موضوع : شهادت امام حسن(ع)، 
دوشنبه 1395/09/8

امام حسن مجتبی(ع)-مدح و شهادت


تیری که شد خطیر، حسن بوده

هم پیر هم مسیر، حسن بوده

بی آنکه دست باز کند سائل

همواره دست گیر حسن بوده

از سفره داری اش،نه که از سفره

آنکه نگشته سیر حسن بوده

تا هست شیر رزم علی هست و؛

تابوده بچه شیر حسن بوده

بی شک حسین،امیر اگرهم شد

قبلش فقط امیر حسن بوده

برجنگ اگر حسین تعمّد داشت

برصلح ناگزیر حسن بوده

هم وارث اهانتِ درکوچه

هم وارث غدیر حسن بوده

آن سربلند دهر که روزی شد؛

درتشت سربه زیر حسن بوده

دوری که رفت زود حسینش بود

زودی که گشت دیر حسن بوده



موضوع : شهادت امام حسن(ع)، 
دوشنبه 1395/09/8

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت


اخم شیطان باز می گردد تبسم می شود

جعده بعد از زهر درگیر توهم می شود

آتش سَم است اما پشت درب خانه نه

پشت درب سینه ات لبریز هیزم می شود

آرد خواهد شد تمام استخوان هایش ولی

باز دستاس است که لبریز گندم می شود

زهر در واقع برایش جرعه ای از کوثر است

آن که لحظه لحظه پیر از حرف مردم می شود

باز اول می شوی بر دیدن مادر ولی

خواهرت مثل گذشته باز دوم می شود

گل فرستادم به تابوتت ولیکن گل که هیچ

تیر بین تیرهای آمده گم می شود

از حسن تا کربلا آن کوچه خواهد گشت دشت

بر تن قاسم بدین ترتیب سَم٬ سُم می شود



موضوع : شهادت امام حسن(ع)، 


( کل صحن های حسینیه : 421 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   


درباره حسینیه


به پایگاه فرهنگی هیات «مکتب الشهداء تهرانسر» خوش آمدید
×××
برای ارتباط با ما می توانید از طریق آدرس motallebi64@gmail.com اقدام فرمایید

آدرس پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر:
maktab-shohada.mihanblog.com
×××
هر کس که مقرب است در فکر بلاست
آواره شدن قاعده ی عشق خداست
"مهدی مطلبی"پرید اما باز
در صحن "حسینیه" ی او "روضه"بپاست

مدیر وبلاگ : شاهد
آمار زائرین حسینیه
  • زائرین امروز :
  • زائرین دیروز :
  • زائرین این ماه :
  • زائرین ماه قبل :
  • کل زائرین :
  • تعداد کل اشعار :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پایگاه های مدح و مرثیه
لوگوها

 پایگاه تخصصی مدح و مرثیه

 پایگاه تخصصی روضه و مقتل

 پایگاه نوحه و سبک های مداحی

کتاب موبایل حسینیه-مدح و مرثیه

 پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر

 کارگاه مجازی شعر آیینی حسینیه

 اشعار استاد علی اکبر لطیفیان

 قرارگاه-پایگاه فرهنگی هیئت مکتب الشهداء