حسینیه پایگاه تخصصی مدح و مرثیه
جهت دسترسی آسان به اشعار مورد نظر از فهرست موضوعات استفاده کنید
موضوعات اشعار

بسم رب الحسین(ع)

ده ماه همه منتظر ماه تو هستند

در سال به جز ماه محرم خبرى نیست

جهت دسترسی آسان تر به اشعار محرم از طریق لینک های زیر اقدام نمایید:


        

      

      

      

      

ضمناً عزیزان می توانند برای پر بارتر شدن محرم خود به پایگاه های زیر نیز مراجعه نمایند:

      



موضوع : پایگاه تخصصی مدح و مرثیه، 
دوشنبه 1393/08/5

حضرت رقیه(س)-شهادت


سخت است وقتی روضه وصف دختری باشد

حالا تصور کن به دستش هم، سری باشد

حالا تصور کن که آن سر، ماهِ خون رنگی

در هاله‌ای از گیسویی خاکستری باشد

دختر دلش پر می‌کشد، بابا که می‌آید

موهای شانه کرده‌اش در معجری باشد

ای کاش می‌شد بر تنش پیراهنی زیبا ...

یا لااقل پیراهن سالم‌تری باشد

سخت است هم شیرین زبان‌ باشی و هم فکرت

پیش عموی تشنه‌ی آب آوری باشد

با آن ‌همه چشم انتظاری باورش سخت است

سهمت از آغوش پدر تنها سری باشد

شلاق را گاهی تحمل می‌کند شانه

اما نه وقتی شانه‌های لاغری باشد

اما نه وقتی تازیانه دست ده نامرد

دور و برِ گم گشته‌ی بی‌یاوری باشد

خواهرتر از او کیست؟ او که، هر که آب آورد

چشمش به دنبال علیِ اصغری باشد

وای از دل زینب که باید روز و شب انگار

در پیش چشمش روضه‌های مادری باشد

وای از دل زینب که باید روضه‌اش امشب

«بابا ! مرا این بار با خود می‌بری؟» باشد

بابا ! مرا با خود ببر ، می‌ترسم آن بد مست

در فکر مهمانی و تشت دیگری باشد

باید بیایم با تو، در برگشت می‌ترسم

در راه خار و سنگ‌های بدتری باشد

باید بیایم با تو، آخر خسته شد عمه

شاید برای او شب راحت تری باشد؟



موضوع : حضرت رقیه(س)، 
دوشنبه 1393/08/5

امام حسین(ع)-مناجات شب سوم محرم


تا خریدار تویی ناله‌ی مستانه کنیم

سر بازار غمت، گریه چو دیوانه کنیم

ما که از چشمه‌ی فیّاض، گُهر می‌نوشیم

کِی تمنّای وصال لب پیمانه کنیم؟

صحبت از جام بلای تو که آید به میان

ننگ بر ما طلب باده‌ی بیگانه کنیم

ما به جارو زدن خانه‌ی تو محتاجیم

تا ابد فخر بر این خدمت شاهانه کنیم

درد خوش‌تر، اگر از غیر تو درمان خواهیم

خواهشی هست اگر، بر در این خانه کنیم

مجلس روضه‌ی تو روضه‌ی رضوان دل است

وای بر ما که اگر ترک عزاخانه کنیم

تا شبی هم به خرابات دل ما برسی

گریه ها نذر تو و دختر دردانه کنیم

دامن قبله در آغوش کشیده کعبه

بهتر آن است نمازی سوی ویرانه کنیم

***

از وبلاگ امام رئوف



موضوع : امام حسین(ع)-مناجات، حضرت رقیه(س)، 
دوشنبه 1393/08/5

حضرت رقیه(س)-شهادت


به خواب دیده‌ام امشب قرار می‌آید

خزان عمر مرا هم بهار می‌آید

شنیده‌ام به تلافیِ بوسه‌ی گودال

برای دلخوشی‌ام بیقرار می‌آید

بیا بساط پذیرایی‌ام همه جور است

همیشه شَه به سراغ ندار می‌آید

اگرچه یک‌یک انگشت‌ها ز کار افتاد

برای شانه‌زدن که به کار می‌آید

چنان ز ترس زمین خورده‌ام که در گوشم

هنوز نعره‌ی آن نیزه‌دار می‌آید

ز تازیانه لباسم چه راه‌راه شده

چقدر بر تن من لاله زار می‌آید

چه حرف‌ها که در اینجا به دخترت نزدند

صدای بی‌کسی از این دیار می‌آید

سرت به نیزه که چرخید؛ قلب من هم ریخت

دوباره دور تو چندین سوار می‌آید

لبم ز «چوب ستم‌پیشه» سخت‌تر نبُوَد

بیا که با تو لب من کنار می‌آید

***

از وبلاگ امام رئوف



موضوع : حضرت رقیه(س)، 
دوشنبه 1393/08/5

حضرت رقیه(س)-شهادت


از مـن مپـوشان ای پدر چشم ترت را

یکـدم ببیـن روی کبـود دختــرت را

چهــره نهــادم بـر رخ نـورانی تـو

واکن به  چشمان ترم چشـم ترت را

درخیمه گه سجـّاده را آمــاده کـردم

امّـا نـدیـدم مـن نمــاز آخــرت را

تنها نه روی من چولبهایت کبود است

نیلـو فـری دیــدم جمـال مادرت را

ای تشنـه جان داده به راه دین وقرآن

ازاشک خـود سیـراب سازم حنجرت را

ای وای من پیشانیت ازچه شکسته است

بگـذار  بـوسم مـن جبین اطهرت را

ازچه مـن دلخستـه رابـا خـود نبردی

بـردی بـه همـراهت علی اصغرت را

جان رونمـا دارم بـه پـاس مقـدم تو

بنمـا قبـول ایـن ارمغـان دخترت را

شـد خـاکسـار آستــان مـا «وفائی»

گـاهی نگـاهی کـن پـدرخاک درت را



موضوع : حضرت رقیه(س)، 
دوشنبه 1393/08/5

امام حسین(ع)-مناجات


چشم خود را باز کردم ابتدا گفتم حسین

با زبان اشک های بی صدا گفتم حسین

یاد تو شرط قبولی نمازم بوده است

در قنوت خویش قبل از ربنا گفتم حسین

درمناجات شب جمعه نمیدانم چه شد

خواستم بر لب برم نام خدا گفتم حسین

ماند هل من ناصرت بی پاسخ اما بارها

آمد از کرب و بلا لبیک تا گفتم حسین

نام زهرا را شنیدم هرکجا گفتم علی

نام زینب را شنیدم هرکجا گفتم حسین

کل ارض کربلا من تازه میفهمم چرا

در خراسان در نجف در سامرا گفتم حسین

عاشقی گفت آنچه میخواهد دل تنگت بگو

با دلی غمبار گفتم کربلا گفتم حسین



موضوع : امام حسین(ع)-مناجات، 
یکشنبه 1393/08/4

ورود کاروان به کربلا


یک قافله دل آمد از راه

که زینت باغ بهشت است

یک قافله که فرش راهش

بال و پر حور و فرشته است

 

پیچیده عطر و بوی اسپند

این کار ، کار جبرئیل است

این جا بساط عشق برپاست

این جا دیار جبرئیل است

 

این کاروان آورده با خود

یک کهکشان خورشید با ماه

دنیا به چشم خود ندیده

مانند این ها را به والله

 

کوری چشم هر حسودی

هر یک شبیه آفتابند

کوچک ترین ها هم بزرگند

این ها همه عالی جنابند

 

بر آسمان شانه ی ماه

عکس ستاره خوب پیداست

این دختر ناز و سه ساله

حوریه است و مثل زهراست

 

هنگام بازی ، دست عبّاس

در دست او قلاب می شد

با هر «عمو جان» رقیّه

هی در دلش قند آب می شد

 

چندین قدم هم آن طرف تر

یک بانوی حیدر شمائل

از شش جهت تحت نظارت

دارد می آید بین محمل

 

خورشید ، رویش را ندیده

از بس که این زن با حجاب است

شکرخدا پای علمدار

این جا برای او رکاب است

 

وقتی که زینب شد پیاده

غم های او بی انتها شد

تا خیمه را عباس علم کرد

کرب و بلا ، کرب و بلا شد

 

بوی جدایی را شنیده

این غصّه را باور ندارد

یک لحظه هم حتّی عقیله

چشم از حسینش برندارد

 

رو کرد آقا سمت زینب

پرسید از چه بی قراری ؟!

خواهر! خیالت تخت باشد

غصّه نخور ! عبّاس داری

 

رو کرد آقا سمت عبّاس

گفت: ای پناه خانواده

با احتیاط از بین محمل

دوشیزگان را کن پیاده

 

خیلی مراقب باش عبّاس

نگذار طوفان پا بگیرد

ای نور چشم من ! مبادا

خاری به چادرها بگیرد

 

خیلی مراقب باش عبّاس

این ها عزیزان خدایند

بر چشم های هرزه لعنت

این ها کنیزان خدایند

 

حتماً سفارش کن به زن ها

حرزی به دخترها ببندند

چندین گره را قرص و محکم

در زیر معجرها ببندند



موضوع : ورود کاروان به کربلا، 
یکشنبه 1393/08/4

امام زمان(عج)-مناجات محرمی


دوباره فصل عزا فصل ماتم است بیا

زمان مرثیه و نوحه و دم است بیا

بهانه‌ها همه جور است بهر آمدنت

نثار مقدمت اشک دمادم است، بیا

گریستن به غم جدّ اطهرت حسین غریب

سفارشات نبیّ مکرّم است بیا

بساط وصل مهیّاست تا که باز آیی

زمان روضه‌ی ماه محرّم است بیا

به جای شِکوه فقط بر حسین می‌گرئیم

به زخم‌های دلت تا که مرهم است بیا

ببین که نذر ظهور تو روضه بگرفتیم

که روضه از همه حیثی مقدّم است بیا

مباد آنکه ز کوی تو نااُمید روم

که این گنه ز گناهان اعظم است بیا

تمام امّت اسلام رو بیداری است

زمینه‌های ظهورت فراهم است بیا

چه خوب سینه‌زن و گریه‌کُن همه جمعند

در این میان گل روی شما کم است بیا

خدا کند دگر آیی به انتقام حسین

که این دعای شب و روز فاطمه‌ست بیا

***

از وبلاگ امام رئوف



موضوع : امام زمان(عج)-مناجات محرمی، 

امام حسین(ع)-مناجات


عمرى گذشت اما به درد تو نخوردم

شرمنده ام آقا به درد تو نخوردم

تو فکر من بودى ولیکن من نبودم

اصلاً به فکر نوکرى کردن نبودم

من دور بودم، تو مرا نزدیک کردى

راه مرا از کربلا نزدیک کردی

گفتى اگر تو بى پناهى من حسینم

حتى اگر غرق گناهى، من حسینم

گفتى بیا پاک از گناهت می کنم من

تو رو به چاهى رو به راهت می کنم من

گفتى بیا مثل تو خیلى خار دارم

حتى براى مثل تو هم کار دارم

آواره ام، آواره را آواره تر کن

بیچاره ام، بیچاره را بیچاره تر کن

آوارگى در این حسینیه می ارزد

بیچارگى در این حسینیه مى ارزد

هر شب اسیرم می کنى پاى بساطت

دارى تو پیرم می کنى پاى بساطت

من چاى می ریزم گناهم را بریزى

یک جا تمام اشتباهم را بریزى

شان نزولت می کند آخر بلندم

سر را تو دادى جاى آن من سربلندم

وقتى گذر کردند خیلی ها ازین جا

رفتند تا معراج تا بالا ازین جا

این جا گرفته از خدا عیسى دمش را

این جا خدا بخشید آخر آدمش را

من خام بودم غصه و غم پخته ام کرد

این پخت و پزهاى محرم پخته ام کرد

می بینم این جا پنج تا نور مقدس

این آشپزخانه ست یا طور مقدس

این جا همان جایی ست که مولا می آید

زینب میاید، بیشتر زهرا می آید

پخت و پز آقاى بى سر را به من داد

در کارهایش کار مادر را به من داد

من عالمى دارم در این جا با رقیه

هر وقت دستم سوخت گفتم یا رقیه

منت ندارم بر سرت... تو لطف کردى

حالا که هستم نوکرت تو لطف کردى

یک شب غذاى خواهرت را بار کردم

یک شب غذاى دخترت را بار کردم

باید که دست از هر چه غیر کربلا شست

دیگ تو را شستم خدا روح مرا شست

خدمت به این بى رنگ و رو هم رنگ و رو داد

این کفش ها را جفت کردن آبرو داد

در هر کجا که نام پیراهن می آید

زهرا می آید پیش ما حتماً می آید

من دست بر سینه دم در می نشینم

در مجلس فرزند، مادر را ببینم

من می نشینم کار و بارم پا بگیرد

شاید به من هم چادر زهرا بگیرد

آن چادرى که عصمت کبرا در آن است

فرداى محشر منجى پیغمبران است

خدمت تجلى ارادت هاى شیعه ست

بالاترین نوع عبادت هاى شیعه ست

ما به ولایت می رسیم از این مودت

ما به مودت می رسیم از راه خدمت

خدمت درِ این خانه تنها فرصت ماست

گفتند: اینجا پنج روزى نوبت ماست

این پارچه مشکى -فداى روى ماهش-

دارد سفیدم می کند رنگ سیاهش

از سوخته دل ها نگیر آقا غمت را

یک وقت از دستم نگیرى پرچمت را

بگذار یک گوشه به پاى تو بمیرم

کنج حسینیه براى تو بمیرم

من که به غیر از لطف تو یارى ندارم

من که به غیر از کار تو کارى ندارم

آنقدر بین دسته هایت ایستادم

نذر علىّ اصغر تو آب دادم

اى کاش بین ایستادن ها بمیرم

آخر میان آب دادن ها بمیرم

خوب است نوکر آخرش بى سر بمیرد

خوب است بین نوکرى نوکر بمیرد

خوب است ما هم گوشه اى عطشان بیفتیم

در زیر پاى این و آن عریان بیفتیم

***

از سایت روضه



موضوع : امام حسین(ع)-مناجات، 
یکشنبه 1393/08/4

امام حسین(ع)-مناجات


شکر خدا به بزم عزای تو آمدیم

یا ایّهاالغریب برای تو آمدیم

تا می‌رسیم فاطمه خوشحال می شود

یا فاطمه برای رضای تو آمدیم

انگار انتخاب برای شما شدیم

ما ازل به فیض دعای تو آمدیم

با ذکر یا حسین به معراج می‌رویم

پیغمبرانه سوی حرای تو آمدیم

میخانه‌ی بهشت همین هیئت شماست

باده به دوش، مست ولای تو آمدیم

ماه محرّم آمده – لبّیکَ یا حسین

ما در جواب آه و نوای تو آمدیم

فردای حشر نزد تو جایی نمی‌رویم

امروز اگر به صحن و سرای تو آمدیم

سینه سپر کنیم که ارباب ما شدی

ما مفتخر از اینکه گدای تو آمدیم

هرجا که خیمه‌ای است؛ همان بارگاه توست

اینجا به عشق کرب و بلای تو آمدیم

مانند فُطرسیم؛ محرّم که می‌شود

بالی بده که سمت هوای تو آمدیم

***

از وبلاگ امام رئوف



موضوع : امام حسین(ع)-مناجات، 
یکشنبه 1393/08/4

امام حسین(ع)-مناجات


تازه این اول راه است! پذیرایی کن

آمدم دل بدهم دست تو لیلایی کن..

زودتر آمده ام زودتر احسان بکنی

درمیخانه رویم بازکن آقایی کن..

پدر و مادر من دست تو دادند مرا

تکیه گاه من دلسوخته بابایی کن

من قرارست دو ماه از تو بخوانم هرجا

هرزمان که نفسم رفت مسیحایی کن

شهره شهر به عشق تو شدم آقاجان

به جنونم بکش و بعد تماشایی کن

آنچه خوبان همه دارند شما داری پس

آنچه خوبان همه کردند به تنهایی کن

مادرت واسطه ی فیض تو بر نوکرهاست

به گدایان درت بخشش زهرایی کن

چند سالیست که من لنگ برات حرمم

اول ماه غمت لطف کن امضایی کن

به طبیبم چه نیازاست؟ تو را دارم من

به طبیبم چه نیاز است مداوایی کن

معصیت اشک مرا برد خجالت آورد

چشم بی خیر مرا باز تو دریایی کن

غیرت الله بیا قبل مقطع شدنت

فکر پوشیه برای رخ زنهایی کن

که بدون تو دگر عازم شام اند همه

پابرهنه وسط بزم حرام اند همه



موضوع : امام حسین(ع)-مناجات، 
یکشنبه 1393/08/4

امام حسین(ع)-مناجات


دل ما غرق عزا شد به عزای تو حسین

سینه ها پُر ز نوا شد به عزای تو حسین

دل به بوی غم تو رنگ مُحرم بگرفت

سینه لبریز عزا شد به عزای تو حسین

هرکجا چشم سر و چشم دل ما می دید

خیمه ای بر سر پا شد به عزای تو حسین

در غروب تو فلک رنگ شفق داشت اگر

چشم ها سوی سما شد به عزای تو حسین

کعبه وقتی که به تن جامۀ ماتم پوشید

مروه همدوش صفا شد به عزای تو حسین

همۀ عالم خاک و همۀ عالم قدس

رنگ خون شهدا شد به عزای تو حسین

نه همین در شرر داغ تو می سوخت زمین

آسمان نوحه سرا شد به عزای تو حسین

در دو دنیا به خدا عمر ابد بافته است

هر خدا جو که فدا شد به عزای تو حسین

آسمان حال تو را در غم اکبر چون دید

تیره تا روز جزا شد به عزای تو حسین

پشت صبر از غم عباس تو خم شد امّا

قامت عشق دو تا شد به عزای تو حسین

از همان روز که خورشید تو را عریان دید

غرق در شرم و حیا شد به عزای تو حسین

دختر مادر عصمت پس از آن ظهر غریب

مادر در دو بلا شد به عزای تو حسین

گرکه دلسوختۀ توست «وفائی» به دلش

یک عزاخانه به پا شد به عزای تو حسین



موضوع : امام حسین(ع)-مناجات، 

امام حسین(ع)-مناجات


روز و شب در دل دریایی خود غم داریم

اشک، ارثی ست که از حضرت آدم داریم

شادی هر دو جهان در دل ما پنهان است

تا غمت در دل ما هست، مگر غم داریم؟

گاه در هیات رعدیم و پر از طوفانیم

گاه در خلوت خود بارش نم نم داریم

تازه آغاز حیات است شهید تو شدن

ما فقط غمزه ی چشمان تو را کم داریم

عقل در دایره ی عشق تو سرگردان است

عقل و عشق است که در ذکر تو باهم داریم

در قیامت دل ما در پی قدقامت توست

ما چه کاری به بهشت و به جهنم داریم؟

خنده ات جنت و اخم تو عذابی ست الیم

خوف داریم اگر از تو، رجا هم داریم

از ازل شور حسین بن علی در سر ماست

تا ابد در دل خود داغ محرم داریم



موضوع : امام حسین(ع)-مناجات، 

ورود به ماه محرم


بسم رب الفاطمه آغاز کردم گریه را

از گلوی بغض هایم باز کردم گریه را

مثل یک مادر که فرزندش ز دستش می رود

اقتدا کردم به او ابراز کردم گریه را

این سیاهی های هیئت چادر خاکی او است

با غم پنهانی اش همراز کردم گریه را

تا که از ذکر غریب مادر افتادم ز پا

با نگاه او پر پرواز کردم گریه را

سایه ای را بر سرم حس می کنم در روضه ها

در پناه فاطمه آغاز کردم گریه را

گفته اند , اذن دخول  ماه غم یا فاطمه  است

روزی اشک محرم های ما با فاطمه است

شال غم بر روی دوشم پیرهن مشکی به تن

آرزو دارم  شود این جامه بر جسمم کفن

محتشم دم می دهد باز این چه شور و ماتم است

گویی آویزان شده از عرش کهنه پیرهن

تا که از خانه به قصد روضه  بیرون می زنم

حیدر کرار می آید به استقبال من

فاطمه پایین مجلس مینشیند پیش در

می نشاند صدر مجلس گریه کن ها را حسن

خواهرش برسینه  می کوبد برادر کاش کاش

وقت بوسه از رگت میرفت جانم از بدن

آنقدر پای تنت بر سینه و بر سر زدم

پیش چشمم پرپرت کردند و من پرپر زدم



موضوع : ورود به محرم، 
شنبه 1393/08/3

ورود به ماه محرم


آمد محرّم نبض عالم ایستاده

از حرکتش حتّی زمین هم ایستاده

ما پیرو دستور «فابک للحسین» یم

بر آفتاب دیده شبنم ایستاده

وقتی که پا در این حسینیّه نهادم

بر تو سلام از دور دادم ایستاده

جارو کش فرش عزایت جبرئیل است

فرشی که رویش عرش اعظم ایستاده

دم : «یا حسین» و بازدم : «جانم حسین» است

نامت میان نوحه و دم ایستاده

پیش خدا روز قیامت سربلند است

هر کس که پای تو مصمّم ایستاده

باید یزیدی های این امّت بدانند !

که شیعه در خط مقدّم ایستاده

وَ الله که از هر عذابی در امان است

سینه زنی که زیر پرچم ایستاده

از بس «أنا العطشان» تو خورده به گوشش

از جوشش خود چاه زمزم ایستاده

ده روز دیگر خواهری در بین گودال

پهلوی جسم نامنظّم ایستاده



موضوع : ورود به محرم، 
پنجشنبه 1393/08/1

طفلان حضرت زینب(س)


گرچه از داغ جوان تا شده ای ما هستیم

و که گفته است که تنها شده ای ما هستیم

تو چرا بار دگر پا شده ای ما هستیم

ما نمردیم مهیا شده ای ما هستیم

رخصت دیدن تو فرصت ما شد اما

نوبتی هم که بود نوبت ما شد آقا

به درخیمه ما نیز هرازگاه بیا

با دل ما سه نفر راه بیا راه بیا

چشمهامان پر حرف است که کوتاه بیا

تو بیا با قدمت گرچه با اکراه بیا

تا ببینی که به تیغ و زره آراسته اند

تند بادند که در معرکه برخاستند

باز میدان ز تو جنبش طوفان با من

تخت از آن تو و پیش تو جولان با من

شاه پیمانه ز تو عهد به پیمان با من

ذره ای غم به دلت راه مده جان با من

آمدم گرم کنم گوشه بازارت را

تا نگاهی بکنی این سر بدهکارت را

به کفم خیرعمل خیرعمل آوردم

دو شکر قند دو شهد و دو عسل آوردم

من از این دشت شقایق دوبغل آوردم

دو سلحشور ز صفین و جمل آوردم

تیغ دارند و پی تو به صلایی رفتند

شیرهایم به پدر نه که به دایی رفتند

دست رد گر بزنی دست ز دامان نکشم

دست از این خیمه رسد از سر پیمان نکشم

بعد از این شانه به گیسوی پریشان نکشم

تیغ می گیرم و پا از دل میدان نکشم

به تو سوگند که یک دشت به هم می ریزم

چشم تا کار کند تیغ و علم می ریزم

دختر مادرم و جان پس در خواهم داد

او پسر داده و من هم دو پسر خواهم داد

جگرش سوخت اگر من دو جگرخواهم داد

میخ اگر خورد به تن، تن به تبر خواهم داد

چادرش را به کمر بست اگر می بندم

دلِ تو مادریُ روضه ی او سوگندم

قنفذ از راه از آن لحظه که آمد می زد

تازه میکرد نفس را و مجدد می زد

وای از دست مغیره چقدر بد می زد

جای هر کس که در آن روز نمی زد می زد

مادرم ناله به جز آهِ "علی جان" نکشید

دست او خرد شد و دست ز دامان نکشید

وای اگر خواهر تو حیدر کرار شود

حرمم صاحب یک نه دو علمدار شود

لشگری پا و سر و دست تلنبار شود

بچه شیر خودش شیر جگردارشود

در دلم خون تو با صبرحسن می جوشد

خون زهراست که در رگ رگ من می جوشد

وقت اوج دو كبوتر دو برادر شده بود

نیزه و تیر تبرها دو برابر شده بود

خیمه ای سد دو چشم تر مادر شده بود

ضربه هاشان چه مكرر چه مكرر شده بود

روی پیشانی زینب دو سه تاچین افتاد

تا كه از نیزه سر این دو به پایین افتاد



موضوع : طفلان زینب(س)، 
پنجشنبه 1393/08/1

طفلان حضرت زینب(س(


صف کشیده می رسد آن حیدر زهرا نشان

تا دهد آداب سر هدیه نمودن را نشان

در دوستش حاصل عمرش دو رعنا نوجوان

در پی اش الله اکبر گو همه هفت آسمان

وه بنازم بر امیر عشق و این سرلشگرش

تا به خرگاه سپه سالار عاشورا رسید

قامت رعنای دلبر پیش پایش قد کشید

از نفیر عصمت الهی به روح دل دمید

رشته ی هرچه محبت بود از طفلان برید

کرد امر عاشقی بر آن امیر و رهبرش

گر که خواهی رزم زینب بنگری اینان نگر

حاصل شیر محبت را به جسم و جان نگر

حیدر و جعفر به دو آیینه تابان نگر

عالمی را در پی گیسویشان حیران نگر

این غریب کربلا و هدیه های خواهرش

خود حمائل کرد شمشیری به روی دوششان

وعده ی دیدار مادر داد بر آغوششان

من نمی دانم چه سری گفت او در گوششان

کرد از جام شهادت واله و مدهوششان

آتش عشق حسینی بود از پا تا سرش

گفت یا ابناء زینب آبرو داری کنید

تا نفس دارید بهر غربتش کاری کنید

از ابوفاضل مدد گیرید سالاری کنید

من زنم اما شما باید علمداری کنید

جانت قربان یک تاری ز موی اکبرش

هستیش تا راهی میدان عاشورا نمود

هرچه مجنون بود مست ساغر لیلا نمود

لشگری را با دو رزمنده دگر رسوا نمود

خود به خیمه رفت و بر امدادشان آوا نمود

دستی از دل بر دعا دستی دگر بر معجرش

مو پریشان بین خیمه ذکر یا حیدر گرفت

بر قبول هدیه هایش دامن مادر گرفت

هر دو دست مستجابش را به روی سر گرفت

تا خبر از کودکانش با دوچشم تر گرفت

دیده آورده حسین دو یار خونین پیکرش

به سر دوش حبیبش کعبه ی آمال او

چون همای پر شکسته خون چکد از بال و

تا که دید آن انکسار چهره و احوال او

از حرم بیرون نیامد بهر استقبال او

این اصول عاشقی آموخته از مادرش



موضوع : طفلان زینب(س)، 
پنجشنبه 1393/08/1

طفلان حضرت زینب(س(


خالق آزادگی اسیر نگردد

آینۀ فاطمی حقیر نگردد

همچو حسینم کسی امیر نگردد

کس چو پسرهای من دلیر نگردد

یاد شما باشد ای تو آیۀ توحید

که نوه های امیر خیبر و بدرید

من به شما درسهای میمنه دادم

شیوۀ جنگی فنون میسره دادم

درس دفاع از حریم فاطمه دادم

دست شما از شجاعت آینه دادم

هرچه که دارید خرج یار نمائید

که نوه های امیر خیبر و بدرید

حال مهیّا شود حمایل و سربند

محضر مولا روید با دل خرسند

گاه به گریه روید گاه به لبخند

سرورتان را دهم به فاطمه سوگند

تا برسید از سوی امام به تایید

که نوه های امیر خیبر و بدرید

دایی محبوبتان امیر جهان است

همچو حسن نام او کلید جنان است

لنگر عرش و ستون کون و مکان است

حب ولای حسین مایۀ جان است

لحظه ای از این امام دست مدارید

که نوه های امیر خیبر و بدرید

کاش که یاری کنم برادر خود را

چون ببرم باز نام مادر خود را

کی بکند رد متاع خواهر خود را

دست ببوسید و پای رهبر خود را

یکسره دست ادب به سینه گذارید

که نوه های امیر خیبر و بدرید

نسل شما هست نسل حیدر کرار

صلب شما می رسد به جعفر طیار

نام یکی تان ز نام احمد مختار

نام نکوی یکی ز خالق دادار

باید امان از سپاه کوفه بگیرید

که نوه های امیر خیبر و بدرید

کم نگذارید پس برادر من را

نشر دهید این سپاه و لشگر من را

دور شوید این دو دیدۀ تر من را

تا که نبینید پاره معجر من را

جبهه روید و به خیمه باز نگردید

که نوه های امیر خیبر و بدرید

هستی زینب فدای جان حسینم

عون به قربان این جوان حسینم

داغ محمد مرا امان حسینم

تا که به سینه زنم نشان حسینم

ای دو جوانم روید و باده بنوشید

که نوه های امیر خیبر و بدرید

جان شما هدیه بر امام زمانم

بعد شهادت میان خیمه بمانم

خجلت روی حسین قاتل جانم

نعش شما را کجا به خیمه کشانم

پس به شجاعت روید در صف توحید

که نوه های امیر خیبر و بدرید

این دل من طاقت و قرار ندارد

خواهر تو تاب انتظار ندارد

نشنوم از کس حسین یار ندارد

زندگیِ بی تو اعتبار ندارد

خواهر خود را مکن ز خویش تو نومید

که نوه های امیر خیبر و بدرید

***

از وبلاگ حاج محمود ژولیده



موضوع : طفلان زینب(س)، 
پنجشنبه 1393/08/1

امام حسین(ع)-مناجات


اگر كه سر بدهم پای پرچم تو كم است

هزار بار بمیرم هم از غم تو كم است

فقط برای بیان غم غلام سیاه

هزار مثل لهوف و مقرم تو كم است

تو را به اشك كسی هیچ احتیاجی نیست

اگر چه زخم زیاد است و مرهم تو كم است

گدایی در این خانه را نفهمیده

كسی كه فكر كند واقعا كم تو كم است

میان این همه دیوانه محبت تو

درست نیست بگوییم آدم تو كم است

اگر تمامی عمرم فقط نفس بزنم

به پای اشك تو و نوحه و دم تو... کم است

هزار سال برای زیارتت كوتاه

برای درك عزایت محرم تو كم است

اگر تمامی انگشتها بریده شوند

به پای روضه انگشت و خاتم تو... كم است



موضوع : امام حسین(ع)-مناجات، 
چهارشنبه 1393/07/30

امام حسین(ع)-مناجات


سوز همیشه ی جگرم باش یا حسین

من سینه می زنم سپرم باش یا حسین

در طول عمر جز تو پناهی نداشتم

مثل گذشته ها پدرم باش یا حسین

هر روز مادرم سر سجاده گفته است

خیلی مراقب پسرم باش یا حسین

ای نام تو بهانه ی شیرین زندگی

شور محرم و صفرم باش یا حسین

پایین پات سربگذارم تو هم بیا

بالای جسم محتضرم باش یا حسین

جان مرا بگیر حوالی قتلگاه

این گونه اخرین خبرم باش یا حسین

دستم به دامنت نرسید این جهان اگر

باب الحسین منتظرم باش یا حسین

باشد قرار بعدی ما اربعین حرم

مهر قبولی گذرم باش یا حسین

سربازهای لشكر یا زینب توایم

حرز مدافعان حرم باش یا حسین



موضوع : امام حسین(ع)-مناجات، ورود به محرم، 
چهارشنبه 1393/07/30

ورود به ماه محرم


یازده ماه از خدا این روزها را خواستم

دیدۀ تر خواستم حال بکا را خواستم

 اذن دق الباب این خانه برای ما بس است

 استجابت پیشکش فیض دعا را خواستم

 یازده ما هست می خواهم که سلطانی کنم

پشت این در ماندن و دست گدا را خواستم

 قول دادم این محرم معصیت کمتر کنم

 همت توبه به درگاه خدا را خواستم

از علی موسی الرضا رزق لباس مشکیه

 دستباف حضرت خیرالنسا را خواستم

هر محرم زیر دین صلح آقاییم ما

 یا امام مجتبی اشفع لنا را خواستم

کربلایی نیستم اما تو شاهد باش که

 هردعایی کردم اول کربلا را خواستم

شصت شب از صبح تا شب نوکری در روضه ها

 طعنه خوردن،سوختن پای شما را خواستم

 گرچه ناقابلتر از این حرف ها هستم ولی

 یک زیارت اربعین پایین پا را خواستم

 از نجف تا کربلا پای پیاده دست جمع

روضه خواندن بین این صحن و سرا را خواستم

 اهل عالم دارد از ره ماه ماتم میرسد

هیئتی ها یاعلی! دارد محرم میرسد..



موضوع : امام حسین(ع)-مناجات، ورود به محرم، 
چهارشنبه 1393/07/30

امام حسین(ع)-مناجات


عاشورا ، ارتفاع یک فرهنگ است

یک حادثه نه ، حماسه ای خونرنگ است

پیکار علیه بدعت و تحریف است

فریاد علیه سلطۀ نیرنگ است

***

پنداشته ای که کربلا یک موزه ست ؟

یک حادثه ، یک همایش یک روزه ست ؟

باید که نفس کشید عاشورا  را

سوگند به عشق ! کربلا آموزه ست

***

هفتاد و دو مرد ... ! کربلا پیروز است

در ظهر نبرد ، کربلا پیروز است

« تردید مکن در آیۀ « جاء الحق

ای چرخ ! بگرد ، کربلا پیروز است

***

این مرد، برای فتح دین می جنگد

در سنگر عشق، با یقین می جنگد

تا محو شب و طلوع صبح صادق

آیینه به دست، در زمین می جنگد

***

ما داعیه ی ظلم شناسی داریم

در مرثیه ، لهجه ای سیاسی داریم

همسنگر گریه های ما بیداری ست

از روضه ، قرائتی حماسی داریم

***

جان بر کف و سرفراز ، می جنگد سرخ

وارسته و بـــــــی نیاز ، می جنگد سرخ

این مـــــرد ؛ به سمت قبلــــــــۀ عاشورا

بــــــا اسلحۀ نمــاز ، مـــــی جنگد سرخ

***

ای دل شده ! کربلا ظهور جان است

در چشم زمین تــــولد ایمـــــان است

دیبـــاچۀ سرخ مُصحف بیداری ست

آمیزه ای از حماسه و عرفـــان است

***

ما دلشده ایم و داغ بر دل داریم

بلبل صفتیم و باغ در دل داریم

ما وارث ظهر داغ عاشوراییم

هفتاد و دو چلچراغ در دل داریم

***

در کرب و بلا ، پیمبری می بینم

بر منبر خون ِ دل ، سری می بینم

طوفان بزرگ دیگری در راه است

انگار حسین دیگری می بینم

***

از تیغ ، دم حسین را می فهمی

بوی حَرم حسین را می فهمی

با لهجه سرخ زینبی در روضه ؛

تو جنس غم ِ حسین را می فهمی

***

او راز رشیدی ست ، که باید فهمید

مضمون بعیدی ست ، که باید فهمید

او خون خدا و بای « بسم الله » است

قرآن شهیدی ست ، که باید فهمید

***

تو خون خدایی و صدایت سرخ است

بر ظلمت خاک ، رد پایت سرخ است

من از تو به جز حماسه نتوانم گفت

زیرا که تمام فصل هایت سرخ است

***

در سینۀ روضه ، شور باید باشد

هم لهجۀ روضه ، نور باید باشد

یک روضۀ حق تبار عاشورایی

محصول شعور و شورباید باشد

***

برخیز و بخوان کتاب عاشورا  را

سرفصل بلند و ناب عـــاشورا  را

برخیــز و بخوان به لهجۀ بیداری

خـون نامــــــۀ انقلاب عاشورا  را

***

از کرب و بلا به خویش بر می گردیم

با داغ تو ، دل پریش بر می گردیم

تا خط و زبان ما نگردد کوفی

از بیعت نفس خویش بر می گردیم

***

ای خاطره ی خجسته ! مولا ، لبیک

خورشید به خون نشسته ! مولا ، لبیک

چشم و دل ما به نور تو روشن باد

ای آینه ی شکسته ! مولا ، لبیک

***

باید که امام را ، ز نو بشناسیم

آن فیض تمام را ، ز نو بشناسیم

با درک حماسه ی حسینی باید ؛

مفهوم قیام را ، ز نو بشناسیم

***

با لهجه ی جان : سلام بر عاشورا

بر خیز و بخوان : سلام بر عاشورا

آیات قیام را بخوان با توفان

ای منتظران ! سلام بر عاشورا



موضوع : امام حسین(ع)-مناجات، 
چهارشنبه 1393/07/30

امام حسین(ع)-ورود به ماه محرم


عالم به ماتم تو حسینیۀ غم است

یعنی که فصل سوک و عزا، فصل ماتم است

از عرش تابه فرش تمام فرشتگان

فریاد می زنند که ماه محّرم است

هفت آسمـان پُر است ز گرد عزای تو

چشمـان مهر و ماه ز داغ تو پُر نم است

کعبه سیاهپوش عزایت شد و هنوز

شور غمت به سینۀ پُر شور زمزم است

بعد از گذشت این همه سال از شهادتت

گلزار دین هنوز ز خون تو خُـّرم است

تا با خبر شوند همه عالم از غمت

یادآور غم تو رسول مکّرم است

تا فیضی از فضیلت غم های تو برند

خلوت نشیـن سوک تو موسی و آدم است

هرجا به پاست محفل سوکت، به پیش چشم

تصویر کربلای تو آنجا مجسّم است

از هر غمی که بر دل ما خیمه می زند

فرموده اند گریۀ بر تو مقّدم است

ازحُرمت غمت چه بگویم که تا به حشر

زهرا سیاهپــوش عزایت دمادم است

چون محتشم «وفائی »غمگین به گریه گفت

«باز این شورش است که در خلق عالم است»



موضوع : امام حسین(ع)-مناجات، ورود به محرم، 
چهارشنبه 1393/07/30

حضرت رقیه(س)-شهادت


نامم رقیه است نزن ناشناس نیست

صبّم نکن ، کنیز خدا ناسپاس نیست

من دختر صغیرۀ سالار زینبم

فحشم نده که منزلتم جز سپاس نیست

ناز یتیم را که به سیلی نمی کشد

این درخور لطافت گلبرگ یاس نیست

دست مرا ببند و ببر با تشر ولی

مشت و لگد که پاسخ این التماس نیست

در ضرب و شتم ، پیروی از دومی کنی

با آن خبیث ، جز تو کسی را قیاس نیست

مو میکشی و مقنعه را پاره می کنی

این گیسو است ، بند طناب و لباس نیست

ای دختران شام ، خدا اهلتان کند

این کاروان که مسخرۀ این اُناس نیست

ای شامیان لباسم اگر پاره پاره است

قدری حیا ! نشان بزرگی لباس نیست

بابا چقدر صورت تو سنگ خورده است

این رنگهای روی تو اصلاً شناس نیست

انگار از قفا گلویت را بریده اند

آیا به پشت گردن تو جای داس نیست؟

باید کنون به عمه تأسی کنم ، پدر

جز بوسه از گلوی تو راه خلاص نیست

***

از وبلاگ حاج محمود ژولیده



موضوع : حضرت رقیه(س)، 
چهارشنبه 1393/07/30

حضرت رقیه(س)-شهادت


زیر نور بریده ی مهتاب

روی خاک خرابه ای تاریک

خواب رفته سه ساله ای زیبا

رشته ی عمر او چو مو باریک

 

نقش لبخند روی لب دارد

گوئیا خواب ناز می بیند

خواب بابا که از گل رویش

دارد آهسته بوسه می چیند

 

باز خواب مدینه و خانه

باز هم خواب ساقی و اکبر

باز هم صوت دلنشین رباب

پای گهواره ی علی اصغر

 

خواب آن روزها که با لبخند

بر سرش شانه می کشید پدر

بعد می رفت پیش آیینه

معجری خُرد، می کشید به سر

 

خنده بر  صورتش عیان کرده

خواب آن روزهای پر احساس

کوچه کوچه مدینه را می دید

بر سر شانه ی عمو عباس

 

ناگهان در سکوت ویرانه

با سرانگشت درد شد بیدار

هق هق گریه اش امانش برد

خم شد و سر نهاد بر دیوار

 

تا نگاهش به عمه اش افتاد

آتش گریه اش زبانه گرفت

سوز آهش خرابه را سوزاند

بهر بابای خود بهانه گرفت

 

آنقَدَر ناله کرد و آه کشید

صبرِ اهریمنان به سر آمد

دید از مشرقِ طبق، خورشید

در سیاهیِّ شب، به در آمد

 

رفت از حال و تا که خود را یافت

دید سر را گرفته در آغوش

لختی آنرا نگاه کرد و سپس

باز از حال رفت و شد خاموش

 

چند وقتی گذشت، اما بعد

خویشتن را دوباره پیدا کرد

در دو راهیِّ وحشت و رأفت

کم کَمَک عقده از زبان وا کرد

 

با همان دست های خسته گرفت

گرد و خاک و غبار رویش را

اقتدا بر نمازِ عمّه نمود

خم شد و بوسه زد گلویش را

 

از تو ممنونم ای گل زهرا

که چنین محفلی به پا کردی

لیک حالا که جمعمان جمع است

اصغرت را چرا نیاوردی؟!

 

کربلا تا به شام عقده شده

که کمی درد دل کنم با تو

"تو" زبان باز میکنی یا "من" ؟

"من" بگویم ز درد خود؟... یا "تو" ؟!

 

زخم هایی که بر بدن دارم

شده سرگرمی شبم بابا

هشت... نُه... ده... نَه اصلا از اول

یک به یک میشمارم آنها را

 

هر که از راه میرسد اینجا

بر سرم تازیانه میبارد

در گلستان سرخ پیکر من

لاله ای روی لاله می کارد

 

راستی دیدم آن دم آخر

عمّه زیر گلوت میبوسد

خود بگو زآنکه هر چه می پرسم

حکمتش را به من نمیگوید!

***

با تشکر از شاعر گرامی برای ارسال این شعر



موضوع : حضرت رقیه(س)، 
چهارشنبه 1393/07/30

حضرت رقیه(س)-شهادت


دستگیر عالمم اما دو دستم بر سر است

من چهل منزل رخم نیلی و چشمانم تر است

گر به من گویند بابا را نخوان سیلی نخور

صورتم سازم سپر گویم که بابا بهتر است

شام را ویران کنم ورنه رقیه نیستم

ذکر صبح و شام اینان سب جدم حیدر است

غائبین کوچه بر من عقده خالی میکنند

هرکه دیدم گفت رویت مثل روی مادر است

می شود فهمید از این حمله ی مرکب سوار

آمده گیسو کشد کی در شکار معجر است

یک نسیم از این همه طوفان که من دیدم اگر

در گلستانی فتد بر یک اشاره پر پر است

قد و بالای سه ساله دختری زانو بغل

از کف یک چکمه زجر حرامی کمتر است

گر زمین گیرم به عمه اقتدا خواهم نمود

چاره ی دردم فقط یک بوسه ای از حنجر است

وجه تشبیه سر من با سر تو این بود

هر دو صورت سوخته گیسو پر از خاکستر است



موضوع : حضرت رقیه(س)، 
چهارشنبه 1393/07/30

حضرت رقیه(س)-شهادت


دست کوچک می کند مشکل گشایی بارها

میشود با جلوه اش آسانترین، دشوارها

این عروسک های بالای ضریحش میزنند

خط بطلان بر تمام شبهه و انکارها..

گفته اند اصلا نبوده دختری با این صفات

کیست پس آنکه دهد صحت به این بیمارها..

خواب ابراهیم و خواب دخترش کافی نبود؟

هرکسی را نیست فیض درک این اسرارها

مرجع تقلیدها پابوسی اش را میکنند

مینویسند از کراماتش همه اعصارها..

گرچه صحنش کوچک است اما بهشت اعظم است

طعنه بر ملک سلیمان دارد و دربارها

گرد و خاک چادرش کار مسیحا میکند

وقف او کردند دل را تا ابد دلدارها..

مرقدش نزدیک بازارست یعنی برده اند

دختر ارباب مارا کوبه کو بازارها..

ناگهان لب باز کرد و شکوه را آغاز کرد

وای بابا از یتیمی وای از انظارها..

آنقدر زخم است پایم که ز پا افتاده ام

زحمتم افتاده دیگر گردن دیوارها

راستی دیدی چگونه خیمه را آتش زدند؟

راستی دیدی که افتادم ز ناقه بارها؟

پهلویم افتاد دست قنفذ شام و شکست

نیست اینجا ضربه ی پا کمتر از مسمارها..



موضوع : حضرت رقیه(س)، 
سه شنبه 1393/07/29

طفلان حضرت زینب(س)


آخر خودت بگو چقدر ربنا کنم؟

باچشمهای خیس خدا یا خدا کنم؟

وقتی که بی کسی به سراغ تو آمده

در خیمه ام نشینم و دائم دعا کنم

درد غریبی تو به جانم شرر زده

این درد را بگو که چگونه دوا کنم؟

پنجاه سال از تو خجالت کشیده ام

وقتش رسیده دین خودم را ادا کنم

خواهر بلاکش غم و درد برادر است

باید برای تو سپر دست و پا کنم

امروز اگر برای تو از این دو نگذرم

فردا چگونه رو به سوی مصطفی کنم؟!

شاگرد مادرم که برای امام سوخت

وقتش رسیده است به او اقتدا کنم..

روح و روان من جگرم را قبول کن

لطفی نما دو تاج سرم را قبول کن..

سربازهای خواهرت آماده اند اخا

بنگر چگونه پای تو افتاده اند اخا

هرچند کوچکند ولی مرد جنگی اند

هرچند کوچک اند علی زاده اند اخا

در اضطراب رد شدن از جانب تواند

از دیشب است که سر سجاده اند اخا..

از من اسیر عشق شدن ارث برده اند

هستند چون اسیر تو آزاده اند اخا..

وسع کم مرا به بزرگی خود ببخش

این دو برای پیشکشی مانده اند اخا

دیگر نگو دو خوشه انگور زینب اند

دیگر رسیده اند دگر باده اند اخا

ایراد سن و سال نگیر از دو غنچه ام

وقتی قسم به فاطمه ات داده اند اخا

رحمی نما به سوز دل و گریه هایشان

دار و ندار من پدری کن برایشان..

دارند میروند تو حسرت نکش فقط

جانم فدات بار مصیبت نکش فقط

نذر من است پای تو ارباترین شوند

از نیزه دار و حرمله منت نکش فقط

حلا که دین من به تو قدری ادا شده..

حرفی وسط ز عمق جنایت نکش فقط

آرام باش بر سر بالینشان حسین

تو پای از رکاب به سرعت نکش فقط

من راضیم در شاخه گلم را نیاوری

باکام تشنه اینهمه زحمت نکش فقط

درخیمه مانده ام که نبینی غم مرا

آقای خوب من تو خجالت نکش فقط

مردی نمانده غصه نخور زینبت که هست

جانم فدات ناله غربت نکش فقط

مویم سفید شد به تماشای عشق تو

من مادر شهید شدم پای عشق تو..



موضوع : طفلان زینب(س)، 
سه شنبه 1393/07/29

ورود کاروان به کربلا


سایه ات تا روز محشر بر سر من مستدام..

بهجة قلبی علیک دائما منی السلام..

قرص قرص است از کنارت بودنم دیگر دلم..

تکیه گاه شانه های خسته ام در هر مقام..

پابه پایت آمدم یک عمر همدل همنفس

پابه پایت آمدم هرجاکه رفتی گام گام

باتو این پنجاه سال احساس عزت داشتم..

با تو در محمل نشستم در کمال احترام

با تو تا اینجا رسیدم بی غم و بی دردسر

با تو میگویند از امنیتِ من خاص و عام..

اسم اینجا را که گفتی سینه ام آتش گرفت

شعله ور شد خاطرم از غصه های ناتمام..

نخل می بینم؟!و یا اینکه سپاه آورده اند..

سرنوشت ما چه خواهد شد اخا ماذا الختام؟

با تو دارم سایۀ سر با ابالفضلت رکاب

بی تو وای از ناقۀ بی محمل و اشک مدام..

با تو دور خیمۀ اهل حرم آرامش است..

بی تو وای از آتش افتاده بر جان خیام..

با تو هرصبح آفتاب اول سلامم میکند

بی تو زینب میرود بی پوشیه بازار شام..

با علی اکبر عصای دست پیری داشتم

بی علی اکبر من و باران سنگ از روی بام

با تو دست هیچکس حتی به سمت من نرفت..

بی تو ما را می برند اشرار تا بزم حرام.. 



موضوع : ورود کاروان به کربلا، 
سه شنبه 1393/07/29

ورود کاروان به کربلا


گلهای اهل بیت به گلزار می رسند

موعودیان به موعد دیدار می رسند

اینجا زمان وصل چه نزدیک حس شود

دلدادگان  وصل به دلدار می رسند

این حاجیان که نیمه شب از کعبه آمدند

آخر همه به کوچه و بازار می رسند

این کاروان به قافله سالاریِ حسین

دارند با امیر و علمدار می رسند

گاهی دم از شریعه و گودال می زنند

گاهی به تلّ خاکی و هموار می رسند

ناگاه با برادر خود گفت خواهری:

این نخل ها به دیدۀ من تار می رسند

این باغهای کوفه چرا نیزه داده اند

این میوه ها چه زود سرِ بار می رسند

یک دختر جلیله به بابا خطاب کرد:

این نامه ها که از در  و دیوار می رسند...

...آن هیجده هزار نفر که نوشته اند:

آقا بیا ،کجا به تو ای یار می رسند

یک مادری به نغمه لالایی اش سرود

حتماً به داد کودک گهوار می رسند

ناگه سه ساله بر سرِ دوش عمو گریست

این خارها به پای من انگار می رسند

حالا حسین یک یکشان را جواب داد:

اینجا به هم حقایق و اسرار می رسند

اینجا زمین قاضریه ، دشت کربلاست

جایی که تیرهای هدف دار می رسند

اینجا به غیر نیزه تعارف نمی کنند

از شام و کوفه لشگر جرار می رسند

سر نیزه ها به پیکر من بوسه می زنند

شمشیرهای تشنه و قدار می رسند

ذبح عظیم پیش تماشای زینب است

شمر و سنان به قهقهه این بار می رسند

حلق علی و قلب من و سینة یتیم

این نقطه ها به حرمله انگار می رسند

اینجا ترحمی به یتیمان نمی شود

زیور فروش های تبه کار می رسند

سرهایتان به سنگ ، همه آشنا شود

بس هدیه ها که از در و دیوار می رسند

جمعی برای بردن خلخال و گوشوار

جمعی برای غارت گهوار می رسند



موضوع : ورود کاروان به کربلا، 


( کل صحن های حسینیه : 321 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   


درباره حسینیه


سلام!به پایگاه فرهنگی هیات «مکتب الشهداء تهرانسر» خوش آمدید...
×××
برای ارتباط با ما می توانید از طریق آدرسmotallebi64@gmail.com اقدام فرمایید.
×××
برای شرکت در کارگاه مجازی شعر آیینی حسینیه می تونید به آدرس ذیل مراجعه کنید:
hosenih.mihanblog.com/post/3201
×××
آدرس پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر:
maktab-shohada.mihanblog.com

مدیر وبلاگ : شاهد
آمار زائرین حسینیه
  • زائرین امروز :
  • زائرین دیروز :
  • زائرین این ماه :
  • زائرین ماه قبل :
  • کل زائرین :
  • تعداد کل اشعار :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
نظرسنجی حسینیه
نظرتان درباره کیفیت اشعار و ساختار کتاب موبایل حسینیه رضوی92 چیست؟





پایگاه های مدح و مرثیه
لوگوها

 پایگاه تخصصی مدح و مرثیه

 پایگاه تخصصی روضه و مقتل

 پایگاه نوحه و سبک های مداحی

کتاب موبایل حسینیه-مدح و مرثیه

 پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر

 کارگاه مجازی شعر آیینی حسینیه

 اشعار استاد علی اکبر لطیفیان

 پایگاه شارژ فرهنگی

 قرارگاه-پایگاه فرهنگی هیئت مکتب الشهداء
پایگاه مرجع و جامع محصولات و تولیدات دفاع از دستاوردهای هسته‌ای





Powered by WebGozar