حسینیه پایگاه تخصصی مدح و مرثیه
جهت دسترسی آسان به اشعار مورد نظر، از فهرست موضوعات استفاده کنید
موضوعات اشعار

بسم رب الحسین(ع)

محرم آمده شکر خدا کنیم همه

به گریه محشر کبرى به پا کنیم همه

جهت دسترسی آسان تر به اشعار محرم از طریق لینک های زیر اقدام نمایید:


        

      

      

      

      



https://telegram.me/hosenih



https://www.instagram.com/payegahe_hoseinieh/


عزیزان می توانند برای پر بارتر شدن محرم خود به پایگاه های زیر نیز مراجعه نمایند:

     



موضوع : اطلاعیه و اخبار حسینیه، 
شنبه 1396/07/1

حضرت رقیه(س)-شهادت


غمهای ما امشب

تکثیر شد بابا

تو آمدی خوابم

تعبیر شد بابا

 

من بی رمق بودم

تو بی رمق بودی

من روی خاک و سنگ

تو در طبق بودی

 

امشب سرت بابا

مهمان ویران است

مانند حال من

مویت پریشان است

 

دُردانه ات با تو

غم مشترک دارد

مثل لبم لبهات

کُلّی تَرَک دارد

 

تنها سفر رفتی ؟

من دخترت بودم

منزل به منزل را

پشت سرت بودم

 

سمتِ سرت از دور

تا بوسه می دادم

چشمم به تو بود از

ناقه می افتادم

 

سخت است درکَش که

من قامتم خم شد

خیمه گرفت آتش

موی سرم کم شد

 

بر روی پای خود

صد آبله دارم

از دست شامیها

خیلی گله دارم

 

پیشانی ات زخم و

روی سرت زخم است

هم پلک تو مجروح

هم حنجرت زخم است

 

یک روز در گودال

حالا در این ویران

لبهات خشکیده

هستی هنوز عطشان

 

این حرمله من را

می زد به قصد کُشت

بر صورتم مانده

جای چهار انگشت

 

چشمان من تار و

چشمان تو خواب است

من را ببَر با خود

دُردانه بی تاب است

 

چشمان من سرخ و

رخساره ام نیلی

روزم نمی شد شب

بی خوردن سیلی

 

دیدم که روی نِی

مویت پریشان بود

لبهای مجروحت

قاریِ قرآن بود

 

دیدی چطوری زجر

ما را لگد می زد

هر روز یا سیلی

یا حرف بد می زد

 

انگشترت بابا

سهم حرامی شد

بر خواهرت خیلی

بی احترامی شد

 

روزی هزاران بار

 صبرش محک می خورد

جایِ تمام ما

عمه کتک می خورد

 

عمه کمک کرده

گر زنده ام بابا

از خواهرت خیلی

شرمنده ام بابا

 

بابا همان بهتر

دستم اجل گیرد

حالا که دستت نیست

من را بغل گیرد



موضوع : حضرت رقیه(س)، 

حضرت رقیه(س)-شهادت


امشب خدا دعای مرا مستجاب کرد

بابا مرا برای خودش انتخاب کرد

منکه توان پا شدن ازجا نداشتم

خیرش قبول عمه دوباره ثواب کرد

با اینکه من خودم پر درد وجراحتم

زخم لب تو زخم لبم را کباب کرد

دروازه ی پراز غم ساعات یکطرف

مارا یزید وارد بزم شراب کرد

درشام شام دختر تو تازیانه بود

عمه تمام خرج سفر را حساب کرد

زجری که من کشیده ام از دستهای زجر

عکسی کبود از رخ دردانه قاب کرد

گفتم نزن که بال و پرم درد میکند

اما چه سود خواهش منرا جواب کرد

من نذر کرده ام که ببوسم لب تورا

حالا خدا دعای مرا مستجاب کرد



موضوع : حضرت رقیه(س)، 

حضرت رقیه(س)-شهادت


زیباترین مسافر دنیا خوش آمدی

درآمدی به دیدنم اما خوش آمدی

این شهر بارقیه ی تو قهر کرده است

هم صحبت سه ساله ی تنها خوش آمدی

سرمای این خرابه فراموشمان شده

دلگرمی خرابه نشینها خوش آمدی

ای کشتی شکسته ی زخمی و سوخته

با این طبق به دامن دریا خوش آمدی

خیلی شدم شبیه به مادربزرگ خویش

حالا برای دیدن زهرا خوش آمدی

رگهای گردنت چقدر نامرتبند

با تو چه کرده اند چرا ناخوش آمدی

لکنت زبان گرفته ام از ترس حرمله

با بابا ب بابا با بابا ب با خوش آمدی



موضوع : حضرت رقیه(س)، 
شنبه 1396/07/1

حضرت رقیه(س)-شهادت


نهالی بودم و بی تو به جانِ من تبر اُفتاد

من آن طفلم که از چشمم فقط خون جگر اُفتاد

کمی نان خشک بود و عمه آن را هم تصدق کرد

کمی خرما به ما دادند آن هم در سفر اُفتاد

مرا بازی نمی‌دادند حرفی نیست می‌خندند

چه زود این دخترِ شیرین زبانت از نظر اُفتاد

پدر در شانه‌هایم درد دارد می‌کُشد من را

لباسم راه راه است آه رَدِّ چوبِ تر اُفتاد

شبیه مادرت هستم پس از دستی که بالا رفت

شبیه مادرت هستم پس از روزی که در اُفتاد

ندیدی شاخه‌ی نخلی که می‌سوزد چه می‌پیچد

ولی رویِ سرِ ما چندتایی شعله ور اُفتاد

اگر در راه می‌ماندم جوابش بود با عمه

خودم دیدم که در کوچه به جانش با کمر اُفتاد

تو را آورد از قصر و به این ویرانه پَرتَت کرد

دوید عمه ولی قبلش طبق اُفتاد سر اُفتاد

میانِ طشت بودی و فقط می‌زد فقط می‌زد

به انگشتم نشان دادم ببین عمه پدر اُفتاد

ببین زوری نمی‌خواهند دندانهایِ شیری‌ام

گمانم چوب ، بد می‌زد تو دندانت اگر اُفتاد



موضوع : حضرت رقیه(س)، 

ورود به ماه محرم-مناجات اول مجلس


باز فصلِ عزا و ماتم شد

باز هم موسمِ محرم شد

روزیِ این دو ماهِ ما اشک است

گریه بر داغِ عشق، مرهم شد

رحمتِ حق نثارِ چشمی که

خیس، حتی به قدرِ یک نم شد

دم گرفتیم با: حسین، حسین

اسمِ ارباب، اسمِ اعظم شد

روضه‌خوان گفت: السلام علیک...

ناگهان از گناه‌مان کم شد

جان به قربانِ تشنه‌کامی که

هرقَدَر نیزه خورد...محکم شد

روضه مانند زخم‌ها باز است

زیر انبوهِ تیغ، درهم شد

بدنی روی خاک افتاد و...

یک‌تنه آبروی عالم شد



موضوع : ورود به ماه محرم، 
شنبه 1396/07/1

حضرت رقیه(س)-شهادت


پدر تا شام رفتن با تو   حیران کردنش با من

پریشان کردنش با تو   پشیمان کردنش با من

اگر این شهر تاریک است   من از آلِ خورشیدم

اگر شب پُر شده اینجا   چراغان کردنش با من

به نیزه آیه خواندن با تو و  تفسیر با زینب

به محمل خطبه‌ها با عمه  طوفان کردنش با من

همین‌ که پایِ من وا شد به کاخش با عمو گفتم

خیالت تخت از این کاخ  ویران کردنش با من

به جانت کم نیاوردم  به اَبرو خَم نیاوردم

اگر می‌خندد آن نامرد‌  گریان کردنش با من

من از این شهر و این ویران  زیارتگاه می‌سازم

مزارم گنجِ شام است و  نمایان کردنش با من

پدر در این سفر خیلی  به عمه زحمتم اُفتاد

به جایِ من بگو با او  که جبران کردنش با من

شنیدم که سراغت را رباب از عمه می‌گیرد

به گوشِ مادرم گفتم  که مهمان کردنش با من

نمی‌آید به لب جانم  سَرَم را تا نگیری تو

عزیزم دامنش با تو  فقط جان کندنش با من



موضوع : حضرت رقیه(س)، 
شنبه 1396/07/1

حضرت رقیه(س)-شهادت


وقتی که فراتر ز زمان است رقیه

از منظر من جان جهان است رقیه

مفهوم عزیزی و غریبی و شجاعت

در جزء نه در سطح کلان است رقیه

مانند علی اکبر و مانند اباالفضل

در کرببلا یک جریان است رقیه

زینب به حسینش همه ی عمر چگونه ست

نسبت به اباالفضل همان است رقیه

وقتی شده مهمان خرابه به قدم هاش

من معتقدم گنج نهان است رقیه

مانند حسین بن علی بر تن آدم

جسم است اگر سوریه ، جان است رقیه

آنجا که عمو آمده با مشک لب رود

عکس وسط آب روان است رقیه

من باورم این است که از خلقت عالم

مقصود حسین است و بهانه ست رقیه

رفته ست علی اکبر و تا لحظه ی آخر

ای وای که گوشش به اذان است رقیه

در مجلس تنهایی جسم علی اکبر

با روضه ی سر مرثیه خوان است رقیه



موضوع : حضرت رقیه(س)، ولادت حضرت رقیه(س)، 
شنبه 1396/07/1

حضرت رقیه(س)-شهادت


بیا ای ماه من بنشین که بینی اختر خود را

 بیا ای بی کفن امشب کفن کن دختر خود را

ببین یار تماشایی، تماشایی است قد من

  کمان تر از کمان هستم نگه کن دختر خود را

تن من با لب تو هر دو مانند حجر باشد

   بیا ای کعبه ی نیلی ببر نیلوفر خود را

تو دیدی عمه را از طشت اما چشم خود بستی 

 نی ام من عمه وا کن ای پدر چشم تر خود را

به مثل مادرت زهرا دگر چشمم نمی بیند

  ببین رخسار طفل و کن تجسم مادر خود را

کنون که آمدی امشب بگو با من عمویم کو 

 چرا همره نیاوردی امیر لشگر خود را

کدامین بی حیا بر گیسوی تو چنگ زد بابا 

 پریشان مویی و بنگر،پریشان خواهر خود را



موضوع : حضرت رقیه(س)، 
شنبه 1396/07/1

حضرت رقیه(س)-شهادت


پدر جان! کوثرت را می‌شناسی؟

گل نیلوفرت را می‌شناسی؟

نگاهی کن به حال و روزم امشب

ببینم دخترت را می‌شناسی! 



موضوع : حضرت رقیه(س)، 

حضرت رقیه(س)-شهادت


تاب و تبم، ذکر لبم هر دم رقیه است

زیباترین نامِ در این عالم رقیه است

از فتنه های این زمانه در امانم

تا آن زمان که محور دینم رقیه است

مثل علی و فاطمه، مانند زینب

بر رازهای آسمان محرم رقیه است

آب دهانش برکت آب است و نور است

نور فرات و کوثر و زمزم رقیه است

در عین وحدت کثرت از توحید دارد

هم فاطمه هم زینب است و هم رقیه است

هرجا که پرسیدند بنده صاحبت کیست؟

گفتم همان که دوستش دارم، رقیه است

اصلا نپرس این اطعمه از جانب کیست

روزی رسان حضرت مریم رقیه است

در وادی عشق و جنون تحقیق کردم

گشتم جهان را مرجع اعلم رقیه است

عمری است در قلبم نشاندم رایةِ عشق

عمری است ذکر روی این پرچم رقیه است

مدیون او هستم اگر که گریه کردم

بانی اشک و رازق ماتم رقیه است

از این طرف بر زخم او مرهم حسین است

از آن طرف بهر پدر مرهم رقیه است

درهم شده مویش ولی خیلی کریمه است

آن کس که ما را می خرد درهم رقیه است

یک جمله می گویم برای روضه کافی است

تنها سه ساله پیرِ قامت خم رقیه است



موضوع : حضرت رقیه(س)، 

حضرت رقیه(س)-شهادت


بوسه از روی ماه میگیرم

زیر نورش پناه میگیرم

چشمم از بس ضعیف و کم سو شد

راه را اشتباه میگیرم

آنقَدَر گریه کرده ام انگار

آب از عمق چاه میگیرم

دگرم نای راه رفتن نیست

تاولم را گواه میگیرم

پوزخند سنان و حرمله را

حمل بر یک مزاح میگیرم

همه من را نگاه می کردند

من که خیلی نگاه میگیرم

تا شکایت کنم به بابایم

جانب قتلگاه میگیرم

لاله ی گوش من که پاره شده

چقَدَر مثل گوشواره شده



موضوع : حضرت رقیه(س)، 
شنبه 1396/07/1

حضرت رقیه(س)-شهادت


تا نفهمد هیچکس ناچار بازی می کنم

بین سرها بین این نیزار بازی می کنم

تا نبینم بیشتر شرمندگی عمه را

روزها با بچه ها بسیار بازی می کنم

بیشتر شرمندۀ چشم ربابم ای پدر

به خدا با بچه ها هر بار بازی می کنم

خواب را تا پر دهم از چشم هایم با خودم

تا سحر تا موقع دیدار بازی می کنم

درد دارم مثل زهرا مادرت اما همه

معتقد هستند با دیوار بازی می کنم

هی لگد خوردم در یک خانه از مردی بزرگ

تا به او گفتم که با مسمار بازی می کنم

زخم گوشم را همه فهمیده اند اما کسی

شک نکرده که چرا با خار بازی می کنم



موضوع : حضرت رقیه(س)، 
شنبه 1396/07/1

حضرت رقیه(س)-شهادت


تو وقتی اومدی گفتم

که تقصیر دل من بود

تو که دیدی بابات خوابه

چه وقت گریه کردن بود

 

حالا که اومدی پیشم

بازم آغوشتو وا کن

بغل کن بغضمو بازم

غریبی مو تماشا کن

 

حالا که اومدی پیشم

بزار خلوت کنم با تو

بزار تعریف کنم ، بعدش

ببین من پیر شدم یا تو

 

ببخش حرفای تعریفی م

دیگه حرفای خوبی نیست

ببخش واسه پذیرایی

خرابه جای خوبی نیست

 

خرابه بسترش خاکه

خرابه بالشش خشته

تو خیلی خاکی ای اما

برای دخترت زشته

 

برای دخترت زشته

که خونش این طوری باشه

بزار چیزی نگم شاید

تو حرفام دلخوری باشه

 

کدوم خانوم با این حالش

پیش مهمون معذب نیست

ببخش از راه طولانی

سر و وضعم مرتب نیست

 

اگه مهمون داری باید

براش با جون مهیا شی

خجالت می کشی وقتی

نتونی از زمین پاشی

 

نگی من بی ادب بودم

نگی این دختر عاشق نیست

نمی تونم پاشم از جام

پاهام پاهای سابق نیست

 

حالا چشمای کم سومو

به هر چی جز تو می بندم

به زورم باشه پامیشم

به زورم باشه می خندم

 

مگه تو صورتم امشب

بغیر از خنده چی دیدی

که از وقتی پیشم هستی

یه بار حتی نخندیدی

 

یکی دستش تو تاریکی

به گونم خورده ٬ چیزی نیست

یکی از من یه گوشواره

امانت برده ٬ چیزی نیست

 

فقط دلتنگ تو بودم

که اعصابم به هم ریخته

یه قدری خسته راهم

یه کم خوابم به هم ریخته

 

میخوام امشب سرت تا صبح

به روی دامنم باشه

میخوام امشب شب خوب

ازینجا رفتنم باشه

 

دیگه اخماتو واکردی

منم با بغض میخندم

بیا آغوشتو وا کن

منم چشمامو میبندم



موضوع : حضرت رقیه(س)، 
شنبه 1396/07/1

حضرت رقیه(س)-شهادت


پدر هرجا که بودی یا نبودی مثل هم بودیم

به صورت در سپیدی در کبودی مثل هم بودیم

تو از بالای نی من از فراز ناقه افتادم

صعودش جای خود در هر فرودی مثل هم بودیم

تو بالا سنگ می خوردی و من پایین لگد یعنی؛

میان کوچۀ تنگ یهودی مثل هم بودیم

 

من و تو در حقیقت رد پای مشترک داریم

تو از بالا من از پایین دعای مشترک داریم

یکی موی پریشان و یکی فقدان دندان و...

من و تو در نداری دردهای مشترک داریم

منو تو هر دو از دلواپسی عمه می ترسیم

چنین از کربلا در دل بلای مشترک داریم

تو سر بر دامن مادر شدی من هم چنین گشتم

من و تو پیش زهرا نیز جای مشترک داریم

 

پدر جان قسمت زجر آور این داستان مانده

پدر جان بعد تو یک نیمه جان از عمه جان مانده

خدا صبرش دهد این نیمه جان را٬ عمه جانم را

که غیر از حرف دشمن٬طعنه های دوستان مانده

پدر حق می دهم از آسمان، خون سر کند آخر؛

سرِ بر نیزه ی تو در گلوی آسمان مانده

تو رفتی و عمو رفت و علیِ اصغرت هم رفت

ولیکن زجرهای حرمله پیش سنان مانده

سه شعبه رفت٬ سر هم رفت٬ دنبالش پسر هم رفت

رباب اما هنوز ای وای با قد کمان مانده

حسابش را بکن من با رباب و نجمه و لیلا

نگو دیگر چرا از عمه مُشتی استخوان مانده

تو خوردی چوب را در تشت زر اما چرا بابا

به لبهای رقیه ردِّ چوب خیزران مانده؟؟؟

دلیل گریه ام این است بابا جان که آن نامرد؛

سرت را از خرابه برده اما بوی نان مانده

رقیه رفت اما غصه ی غسّاله اش باقی ست

به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان مانده



موضوع : حضرت رقیه(س)، 

حضرت رقیه(س)-شهادت


بنال ای دل نوا دارد رقیه

به هر دردی دوا دارد رقیه

مرض او را ز پا انداخت ،امّا

مریضان را شفا دارد رقیه

سه ساله کودک و این اوج عزّت؟

مدال مرحبا دارد رقیه

بیا یا فاطمه اندر خرابه

عزای بی ریا دارد رقیه

بدور از دیدهٔ بیگانه امشب

سخن با آشنا دارد رقیه

ز دست ساربان و زجر و خولی

به بابا شکوه ها دارد رقیه

ز خونین چهره میبوسید و می گفت

غم بی انتها دارد رقیه

بیا ای یار پیشانی شکسته

که با مهمان صفا دارد رقیه

چه با جا آمدی ای جان جانان

ببین جا در کجا دارد رقیه

از آن روزی که افتادی به مقتل

دل پر ماجرا دارد رقیه

دلم در قتلگاه و جسمم اینجاست

وطن در کربلا دارد رقیه

بمیرم از چه لبهایت کبود است

بگو محشر به پا دارد رقیه

پدر بر چهره ام یک دم نظر کن

رُخ زهرا نما دارد رقیه

به جرم عاشقی جان بر لب آمد

شکایت زاشقیا دارد رقیه

خدا خواهد اگر ،می میرم امشب

که هر شب این دعا دارد رقیه



موضوع : حضرت رقیه(س)، 
شنبه 1396/07/1

حضرت رقیه(س)-شهادت -از زبان چادر

(عهد نامه عفاف و حجاب )


بچه ها منم نشان اقتدار

روسر دخترها تاج افتخار

من پیام دین و درس مذهبم

یادگار فاطمه و زینبم

اونیکه با منه با حجب و حیاست

با حجابش بنده ی خوب خداست

خیابون از چشم نامحرم پره

حافظ گل، تو خیابون چادره

ای برای حضرت زهرا کنیز

دخترِ با حیا دختر عزیز

میخونی شعر حیا رو بیت بیت

با حجاب خود برای اهل بیت

میدونید من رو سر کیا بودم؟

زینت کیا بودم؟ کجا بودم ؟

باید این حرف من و با زر نوشت

من بودم رو سر گلهای بهشت

تار و پود من پر از خاطره هاس

یکی از خاطره هام از کربلاس

میخوام امروز براتون قصه بگم

قصه از یه دل پر غصه بگم

یه روزی بودم سر سه ساله ای

نازنین شبیه برگ لاله ای

هر زمانی که من و سرش میکرد

باباجونش یاد مادرش میکرد

ناز میشد مثل گلای اطلسی

اون رقیه بود که اون و میشناسی

یه روزی تنگ غروب کربلا

رو سرش بودم میون خیمه ها

که یه وقت آتیش زدن به خیمه ها

من دیدم میسوخت لباس بچه ها

گریه میکرد روی خارا می دوید

یکی اومد موهای اون و کشید...

بگذریم یه شبی از همین شبها

که خوابیده بود توی خرابه ها

نصف شب بهونۀ بابا گرفت

صدای گریَش همه جارو گرفت

زخماشو به باباجون نشون میداد

من دیدم چه جور رقیه جون می داد

 

عهد نامه حجاب :

 

به همین اشکای چشمامون قسم

وبه هق هق صداهامون قسم

وبه خاک پاک کربلا قسم

وبه این گریه و ناله ها قسم

به جون رقیه که دوسش دارم

نمیذارم بره چادر از سرم

میدونم گوهر تویِ صدف خوبه

میدونم حجاب خوبه شرف خوبه

قول می دم همیشه با حیا باشم

قول میدم تو مسیر خدا باشم

به جون رقیه که دوسش دارم

نمیذارم بره چادر از سرم

عهد میبندم از دلم با شور و شین

کمکم کن با نوای یا حسین



موضوع : حضرت رقیه(س)، 
شنبه 1396/07/1

حضرت رقیه(س)-شهادت-دودمه


باید این دشمن بداند کیستم من کیستم

ثانی زهرا منم

شام را ویران نسازم من رقیه نیستم

ثانی زهرا منم

 



موضوع : حضرت رقیه(س)، 
شنبه 1396/07/1

حضرت رقیه(س)-شهادت


بابا برایم روزها گرما ضرر دارد

شب هم که شد بر زخم من سرما ضرر دارد

دنیای من بعد از غروب تو برای من

یک لحظه هم ماندن در این دنیا ضرر دارد

دوریِ از تو دوستی ام را دو چندان کرد

این دوری اما بعد عاشورا ضرر دارد

سیلی که جای خود نسیم داغ صحرا هم

حتما برای گونه ی زیبا ضرر دارد

سیلی نه، بعد از اصغرت در غربت شبها

دیگر برای گوش من لالا... ضرر دارد

آن که ز روی ناقه ای افتاده می فهمد

یک عمر این افتادن از بالا ضرر دارد

فهمیده ام از ضربت سنگین سیلی ها

گاهی برایم گفتنِ بابا ضرر دارد

چون حرفِ با لب را به هم چسبانده تکرارِ

بابا برای زخمِ این لب ها ضرر دارد



موضوع : حضرت رقیه(س)، 

حضرت رقیه(س)-شهادت


آمدی با سر آمدی... چه کنم؟!

بین تشت زر آمدی چه کنم؟!

هر دو دستم شکسته اما تو

با دو چشم تر آمدی؟! چه کنم؟!

بس که دیروز خیزران خوردی

با لب پر پر آمدی، چه کنم؟!

از جراحات حنجرت پیداست

از نوک نی در آمدی... چه کنم؟!

چشم من تار و بسته شد، حالا...

... دیدن دختر آمدی؟! چه کنم؟!

گیسویم درهم است... می بخشی؟

سرزده آخر آمدی چه کنم؟!

بگذریم از خودت بگو بابا

از خودت، از غروب عاشورا

تیر و شمشیر از این و آن خوردی

از زمین و از آسمان خوردی

آیه خواندی برایشان اما

سنگ از قوم بد دهان خوردی

خاطرم مانده عصر عاشورا

نیزه ای را که از سنان خوردی

دم مغرب به ما جسارت شد

بر زمین لحظه ی اذان خوردی

چقدر ضربه، بی امان خوردم

چقدر ضربه، بی امان خوردی

دشمنت تا مرا بلندم کرد

زیر خنجر تکان تکان خوردی

بگذریم از خودت نمی گویی

حال من را چرا نمی جویی؟!

له شدم مثل یاسِ پژمرده

صورتم شد کبود و خون مرده

مثل مادربزرگ خود زهرا

بازویم را غلاف آزرده

این زبانم ز بس که می گیرد

آبروی مرا پدر برده

دختری از خرابه رد می شد

گفت با خنده: این لگد خورده

به لباسم چقدر خندیدند

به غرورم چقدر برخورده

بی خیال ای پدر کسی اصلا

دخترت را کنیز نشمرده

مثل سابق برات می ارزم؟!

بغلم کن ببین چه می لرزم

شب وصلم عجب خجسته شده

نافله خواندنم نشسته شده

دیدی آخر تو را بغل کردم

با همین بازوی شکسته شده

خواهشی می کنم، به همراهت

دخترت را ببر که خسته شده

بی هوا روی خاک می افتم

بند بند تنم گسسته شده

باز لاله... دوباره پهلویم...

بس که این زخم باز و بسته شده

دخترت خسته است از این مردم

بس که تحقیر و سرشکسته شده

خسته ام بس که دردسر دارم

من فقط حاجت سفر دارم



موضوع : حضرت رقیه(س)، 

حضرت رقیه(س)-شهادت


ای وای بر یتیمی، قلبش شکسته باشد

در گوشۀ خرابه تنها نشسته باشد

یا رب ز دست صیاد این صید را رها کن

تا جان به سینه دارد از دام رسته باشد

روی پدر ندیده، دنبال سر دویده

من عاشقی ندیدم اینگونه خسته باشد

داغی به سینه دارد میل مدینه دارد

ای کاش راهِ رفتن خولی نبسته باشد

هرگز نداشت باور آن دلبر دلاور

پیمان آشنایی با او گسسته باشد

آخر غمش سر آمد، تا در طبق سر آمد

پر زد چو بلبلی که، از لانه جسته باشد

شد خیره بر عزیزش، چشمان اشکریزش

گفتا چنین زیارت، ما را خجسته باشد

بابا اگر نثار، راهت گلی ندارم

در بازوانم عکسِ، گل دسته دسته باشد

بابا کدام ظالم سر از تنت بریده

یا رب به حق عباس دستش شکسته باشد



موضوع : حضرت رقیه(س)، 
جمعه 1396/06/31

امام حسین(ع)-مناجات اول مجلس


گرچه به غیر از حسین نور نداریم

جز به زیر سایه اش حضور نداریم

نیست غمش با سرور قابل تعویض

جز به زیر پرچمش سرور نداریم

نوکری اش خوبترین حس غرور است

ورنه که تعریفی از غرور نداریم

گر چه که شیرین تر از حسین نشد خلق

بی دَمِ  "جانم حسین" ، شور نداریم

هیأت و سینه زنی و اشک و توسل

هیچ کجا این بساطِ جور نداریم

چشم به جز دست با کفایت ارباب

سمت دیگری دَمِ نُشور نداریم

اطلُبُو الحسین مِن المهد أِلی اللَحد

دور از او راحتی گور نداریم

در دل ما کرده است حسین قیامت

هیچ نیازی به نفخ صور نداریم

رفتن کرببلا گرفته ز ما خواب

منتظریم و دلِ صبور نداریم

منتظریم و به زیر این علم سرخ

آرزویی سبز ، جز ظهور نداریم



موضوع : مدح و مناجات با امام حسین(ع)، 
جمعه 1396/06/31

ورود کاروان به کربلا


ای به زینب دل و دلدار بیا برگردیم

پسر حیدر کرار بیا برگردیم

تا رسیدیم به اینجا به دلم بد آمد

پسر فاطمه این بار بیا برگردیم

ترسم این است در این دشت مبدل سازند

روز ما را به شب تار بیا برگردیم

ترسم این است که یک روز نباشی و شود

خیمه ها بر سرم آوار بیا برگردیم

بین گهواره چه آرام علی خوابیده

تا نشد طفل تو بیدار بیا برگردیم

من به این دشتِ بلا حس عجیبی دارم

حرمله می رسد انگار بیا برگردیم

به روی دوش علمدار ببین دختر را

تا به پایش نرود خار بیا برگردیم

نکند آب به روی حرمت بسته شود

هر چه مشک است تو بردار بیا برگردیم

حیفِ رخسار علی اکبر لیلا ، حیف از

قد و بالای علمدار بیا برگردیم

کوفیان رحم ندارند برادر نَشَوی

بین گودال گرفتار بیا برگردیم

همۀ خلق بدهکار تو هستند حسین

می شود شمر طلبکار بیا برگردیم



موضوع : ورود کاروان به کربلا، 
جمعه 1396/06/31

ورود کاروان به کربلا


چه صحنه ها که در این دشت خار می بینم

چه روی داده که دائم غبار می بینم

چه روی داده از آن لحظه ای که آمده ایم

تو را به غصه و ماتم دچار می بینم

از آن زمان که رسیدم دلم به شور افتاد

خداگواست چه در این دیار می بینم

بگو کجاست؟که اینجا دلم گرفته حسین

سه ساله را، ز چه رو بی قرار می بینم

هنوز دیر نگشته بیا و برگردیم

وگرنه، گِرد تنت نیزه دار می بینم

تمام دلهره ام این شده زمین نخوری

وگرنه روی تنت ده سوار می بینم

خداکند نشود جسم تو لگد کوبی

چو زخمهای تو، غم بیشمار می بینم

اگر برند مرا بین کوچه و بازار

سر تو را وسط رهگذار می بینم



موضوع : ورود کاروان به کربلا، 
جمعه 1396/06/31

ورود کاروان به کربلا


این زمین داغ به دل میدهد آخر..‌. برویم

در من آشوب شده جانِ برادر برویم

خاک اینجا چقدر بوی جدایی دارد

زینت دوش نبی؛ جانِ پیمبر(ص) برویم

حنجر نازک شش ماهه شبیه است به گل

میشود سخت در آغوش تو پرپر... برویم

کینه دارند به اسمش! به خدا می آید-

لشکری تشنه به خونِ علی کبر(ع)... برویم

کمرت میشکند داغ برادر سخت است

به أبالفضل(ع) نگاهی کن و دیگر برویم

نیزه میبارد از این قومِ به ظاهر مؤمن

دست هاشان همه آلوده به خنجر... برویم

سایهٔ روی سرم؛ خیمه نزن! برگردیم!

دل ندارم که نباشد به تنت٬ سر..‌‌. برویم

بر زمین میخوری و وای بمیرم! نگذار-

قتلگاهت بشود قاتلِ خواهر... برویم

فکر گودال مرا سخت به هم میریزد

نشود غرق «بنیَّ» لبِ مادر!... برویم

کرده تأثیر بر آنها به خدا نانِ حرام

تا که دستی نرود جانبِ معجر... برویم

چه بگویم به گلت؟! چونکه ندارد هرگز-

طاقت دوری بابا دلِ دختر... برویم

گرچه تقدیر بر این است که بی یار و غریب

سمتِ داغی که شد از پیش مقدّر برویم! 



موضوع : ورود کاروان به کربلا، 
جمعه 1396/06/31

ورود کاروان به کربلا-بحر طویل


کاروان آمده از راه پر از ماه

چنان که طرفی در قُرُق جون و حبیب است و بریر است

و در آن سو طرفی  درقُرُق نافع و سعد است و زهیر است

نفس کرببلا زیر قدم های علی اکبر و عباس فرورفت

که حرف از زدن تیر و گلو رفت

که مبادا دو شب بعد بگویند عمو رفت

نفس کرببلا رفت فرو دم نزد این خاک

و با سینه ی صد چاک فقط دید و فقط دید فقط دید و فقط زرد شد و

سرخ شد و سرخ شد از آخر این حادثه ترسید

بگذارید که این بار روایت کنم از زاویه ی دید صحابه جریان را

بگذارید که عابس که خودش هست به هم ریخته ی حضرت عباس

روایت بکند صحنه ی جانسوز ورودیه ی هفتادو دو جان را

بگذارید که در پای حبیب بن مظاهر بکنم ذبح، زمان را

بگذارید که این بار نگویم که وزید آه نسیمی و دل خواهر ارباب بهم ریخت

بگذارید نگویم که همان بدو ورودیه هم از گریه ی یک طفل دل آب بهم ریخت

بگذارید نگویم زصدای نفس و شیحه ی ده اسب رقیه وسط خواب بهم ریخت

بگذارید شبی در وسط ظهر بگوید که چنان شد

بگذارید غلامی که سیاه است ولی مثل شب چارده آبستن ماه است

که بالقوه ی عون است

که بالفعل همان عاشق بی واهمه، جون است

بگوید که حسین بن علی کرد نگاهی به علی اکبر خویش و نگران شد که همان لحظه ی اول قد ارباب کمان شد

بگذارید که امسال حبیب بن مظاهر بدهد شرح

ورودیه ارباب خودش را و به تصویر کشد غصه ی اصحاب خودش را

که پریشانی ارباب پریشان بکند نوکر خود را

و در آن لحظه حبیب بن مظاهر برد از شرم به پایین سر خود را

که به یک دست حسین بن علی در بغل آرام کشد دختر خود را

و با دست دگر یکسره آرام کند خواهر خود را

و نگاهش بکند بدرقه کم کم علی اکبر خود را

نگذارید  که امسال ورودیه شود مدخل آن روضه ی بی پرده ی گودال

نگذارید که امسال ورودیه شود روضه ی بازِ دو عدد گوش و غم آن دو سه مثقال

نگذارید که بر تل برود خواهری از حال

نگذارید که آن چکمه به هرجا بنشیند

نگذارید که این مرتبه بالا بنشیند

نگذارید که با پا بنشیند

نگذارید که بر سینه ی آقا بنشیند

نگذارید که خواهر همه ی فاجعه را آه ببیند

و پس از شمر،سنان را وسط راه ببیند

و سکینه بغلش گاه نبیند چه شد و گاه ببیند

نگذارید که امسال ببرد ز قفا شمر گلو را

نگذارید که امسال ورودیه فقط شمر بگیرد سر و مو را

و سنان بر سر نیزه بنشاند سر اورا



موضوع : ورود کاروان به کربلا، 
جمعه 1396/06/31

ورود کاروان به کربلا


فغان می زد که یارب، خاک این صحرا نبود ای کاش

و آغوشش به روی کاروان ها وا نبود ای کاش

زمین کربلا برخواست برپا، نیزه ها را دید

و باخود گفت امروز مرا فردا نبود ای کاش

یقین تکلیف طفلان با عطش اینگونه روشن بود

فراتی هست این جا،پیش رو اما نبود ای کاش

فرات مست را می دید و خاک کربلا می گفت

رقیه انتظارش از عمو بالا نبود ای کاش

دو جفت گوشواره لااقل از آن سوی معجر

به لاله های گوش دختری پیدا نبود ای کاش

سه شعبه تیر را می دید و باخود زیر لب می خواند

ربابی هست این جا که، چنان لیلا نبود ای کاش

چه می شد که نبود اصغر در این لشگر اگر هم بود

سفیدی گلویش این قدر زیبا نبود ای کاش

هزاران مرد تیر انداز را می دید و هی می گفت

علمدار حسین این قدر بی پروا نبود ای کاش

نقاب و معجر و خلخال،با خود آرزو می کرد

اگر هم بود،بعد از ظهر عاشورا نبود ای کاش



موضوع : ورود کاروان به کربلا، 

ورود کاروان به کربلا


صد باغ  غبطه می خورد حتی به صحرا

خورشید وقتی می گذارد پا به صحرا

تا پشت پای کاروان آبی بپاشد

از عرش اعلا آمده  زهرا به صحرا

صدبار, خورجین وعده های پوچ مردم

یعنی میا کوفه، بیا اما به صحرا

تا آرزوی نیزه ها پایان بگیرد

با قاصدک ها می رود صحرا به صحرا

فرقی ندارد کوفه یا شام ست مقصد

دل را سپرده زینب کبری به صحرا

این نینوا ،  این طور سینین ست اما

 موسی چرا آورده هارون را به صحرا؟!

فرقی ندارد که فراتی هست یا نیست

کافیست آید حضرت سقا به صحرا

هر سه علی را با خودش آورد تا که

پای علی نشناس ها شد وا به صحرا

اول قتیلش رفت میدان، با خودش گفت

سر می گذارد آخرش لیلا به صحرا

گودال سرخ و خیمه سرخ و گونه ها سرخ

پاشیده رنگ عاشقی مولا به صحرا

طوری که زیر پا مغیلان جان نگیرد

هی قطره قطره می چکد دریا به صحرا

بی گوشواره پیش دختر بر نمی گشت

مردی که آمد عصر عاشورا به صحرا 



موضوع : ورود کاروان به کربلا، 
جمعه 1396/06/31

ورود کاروان به کربلا


عباس آمده است و علی اکبر آمده است

وقتی رباب هست علی اصغر آمده است

جمعند خانواده زهرا کنار هم

اینجا برادری است که با خواهر آمده است

یک سو رسیده لشکری از کوفه سی هزار

یک سو عزیز فاطمه بی لشکر آمده است

صفین دیده اند که با دیدن حسین

آه از نهاد این همه لشکر برآمده است

از بس شبیه، هرکه رسیده است گفته است

ایمان بیاورید که پیغمبر آمده است

حرف از فدک که نه سخن از غصب مهریه است!

با بچه های فاطمه آب آور آمده است

گیرم فرات بخل کند چشم ما که هست

رودی کشیده ایم که از کوثر آمده است

زینب پیاده شد، وسط دشت رفت و گفت

اینجا چقدر خار مغیلان درآمده است

شاید به شام می رسد این ره که هر زنی

در این مسیر با دو سه تا معجر آمده است



موضوع : ورود کاروان به کربلا، 

ورود کاروان به کربلا


عزیز فاطمه بر کربلا خوش آمده ای

خلیل آل علی بر منا خوش آمده ای

هنوز کعبه ز هجران تو سیه پوش است

شکوه مروه، صفای صفا، خوش آمده ای

فرشتگان ز قدوم مبارکت بوسند

بیا امیر ملائک بیا خوش آمده ای

ز نور تو همه جا کربلاست یابن علی

چه گویمت ز کجا تا کجا خوش آمده ای

زند به پای تو قوم بنی اسد بوسه

که ای عزیز به دیدار ما خوش آمده ای

فدای غیرت عبّاست ای امام غریب

یگانه خامس آل عبا خوش آمده ای

قدم به خاک مَنِه روی چشم ما بگذار

امام عشق ولیّ خدا خوش آمده ای



موضوع : ورود کاروان به کربلا، 


( کل صحن های حسینیه : 452 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   


درباره حسینیه


به پایگاه فرهنگی هیات «مکتب الشهداء تهرانسر» خوش آمدید
×××
برای ارتباط با ما می توانید از طریق آدرس motallebi64@gmail.com اقدام فرمایید

آدرس پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر:
maktab-shohada.mihanblog.com
×××
هر کس که مقرب است در فکر بلاست
آواره شدن قاعده ی عشق خداست
"مهدی مطلبی"پرید اما باز
در صحن "حسینیه" ی او "روضه"بپاست

مدیر وبلاگ : شاهد
آمار زائرین حسینیه
  • زائرین امروز :
  • زائرین دیروز :
  • زائرین این ماه :
  • زائرین ماه قبل :
  • کل زائرین :
  • تعداد کل اشعار :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پایگاه های مدح و مرثیه
لوگوها
كانال حسینیه در تلگرام
صفحه اینیستاگرام حسینیه

 پایگاه تخصصی مدح و مرثیه

 پایگاه تخصصی روضه و مقتل

 پایگاه نوحه و سبک های مداحی

کتاب موبایل حسینیه-مدح و مرثیه

 پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر

 کارگاه مجازی شعر آیینی حسینیه

 اشعار استاد علی اکبر لطیفیان

 قرارگاه-پایگاه فرهنگی هیئت مکتب الشهداء