حسینیه پایگاه تخصصی مدح و مرثیه
جهت دسترسی آسان به اشعار مورد نظر از فهرست موضوعات استفاده کنید
موضوعات اشعار

پیامبر اعظم(ص)-بعثت


ای بشر را رهبر آگاه أِقرَأ بِسمِ رَبِّک

ای خدایت تا ابد همراه أِقرَأ بِسمِ رَبِّک

ای خلایق را چراغ راه أِقرَأ بِسمِ رَبِّک

یا محمّد یا رسول الله أِقرَأ بِسمِ رَبِّک

آفتاب آفرینش چند در غار حرایی

مکّه نه، عالم سراسر چشم گشته تا بر آیی

ای سراج نور تا بی انتها روشنگری کن

ای دو عالم خاک پایت سر برآر و سروری کن

ای تمام عدل برخیز و عدالت گستری کن

ای از اوّل خاتم پیغمبران پیغمبری کن

پیشتر از انبیا بودی اگر چه آخر استی

تا خدا را حکم فرمایی است تو پیغمبر استی

انبیا نورند و تو خورشید تابانی محمّد

آن همه همچون کتابند و تو قرآنی محمّد

کس چه داند کیستی آغاز و پایانی محمّد

اوّلین و آخرین را جان و جانانی محمّد

ای تمام سرافرازان سر به زیر و سر فرازت

انبیا را ما فرستادیم از اوّل پیشبازت

حرف آخر را تو می گویی، تو، تو حسن ختامی

هم بشیری هم نذیری هم رسولی هم امامی

هم تو خیر المرسلین استی و هم خیر الانامی

تو کلیمیّ و کلیم الله را خیر الکلامی

ای درخشان تر زصد خورشید تابان کوکب تو

ای امیرالمؤمنین زانو زده در مکتب تو

سنگ کو و دُرّ و گوهر، مهر و ماه و موج و دریا

ابر و باران، رود و چشمه، باغ و بستان، دشت و صحرا

آب و خاک و باد و آتش، نور و ظلمت، زشت و زیبا

مرد و زن، پیر و جوان، عالّی و دانی، عبد و مولا

با تو گویند ای یگانه منجی عالم کجایی

یا محمّد یا محمّد یا محمّد کی میایی

جلوه کن ای آفتاب امشب زشام تار مکّه

با تو میگویند ذکر امشب در و دیوار مکّه

تا به کی چشم انتظارت چشم گوهر بار مکّه

خلق را بیدار کن ای رهبر بیدار مکّه

پاک کن ناپاک ها را، اهل کن نا اهل ها را

با کمان حمزه ات بشکن سر بوجهل ها را

ای چراغ انجمن ها جلوه در هر انجمن کن

خلعتی را کز ازل بخشنده معبودت به تن کن

بانگ وحدت زن خلایق را رها از ما و من کن

بت پرستان را موّحد، بت گران را بت شکن کن

تا ید واحد کنی خیل عجم را و عرب را

قطع کن با تیغ وحدت دست های بولهب را

ای جهان آفرینش صبح قرآن زد سپیده

نور اقرأ بسم ربّک در همه عالم دمیده

طایر تهلیل ها تا فوق هستی پر کشیده

با چراغ نور از غار حرا احمد رسیده

پیک وحی امشب دهد ما را نوید، الله اکبر

بانگ اِضرب مُرد، اقرأ بشنوید، الله اکبر

آفتابا بار دیگر از حرا جلوه گری کن

ماه مجلس شو دوباره اختران را مشتری کن

با چراغ نور، ره گم کرده گان را رهبری کن

با «اشدّاءُ عَلَی الکُفار» ما را یاوری کن

چند از بوجهل ها بیند بشر خیره سری را

خیز و کن آغاز اینک جنگ بدر دیگری را

باز جنگ خیبری باید سلحشوران دین را

باز باید ریخت در کام جهنّم مشرکین را

باز باید شست از خون ستم کاران زمین را

یا اباالزّهرا مسلّح کن امیرالمؤمنین را

با جسارت حرمت اسلام را بشکسته دشمن

بهر جنگ عترتت شمشیر از رو بسته دشمن

یابن زهرا مسلمین را اشگ در پیمانه تا کی

کعبه ی اسلام دست دشمن بیگانه تا کی

خانه تنها، خون روان از چشم صاحب خانه تا کی

قبر باب و مام و جدّ و عمّه ات ویرانه تا کی

شیعه بر عمق جگر هر روز داغی تازه دارد

آخر ای فرزند زهرا صبر هم اندازه دارد

جان به کف گیرید ای یاران که جانان خواهد آمد

وارث عترت پناه دین و قرآن خواهد آمد

عاقبت آن شهریار ملک امکان خواهد آمد

«خستگان هجر را ایّام درمان خواهد آمد»

غم مخور «میثم» امام داد گستر خواهد آمد

حیدری دیگر به عزم فتح خیبر خواهد آمد



موضوع : عید مبعث، 

پیامبر اعظم(ص)-بعثت


ای از خدا لبزیز اقرأ یا محمّد

یا مصطفی برخیز اقرأ یا محمّد

تا کی بشر را ذلّت و پستی محمّد

برخیز ای گم گشتۀ هستی محمّد

بر خیز و بر کَن ریشۀ نا اهل ها را

فریاد زن بشکن سر بوجهل ها را

تبّت یدا اعلام کن بر بولهب ها

بشکن نفس در نای حمّال الحطب ها

ای آفتاب ملک جان روشنگری کن

ای پیر پیغام آوران پیغمبری کن

این نیش ها در راه ما نوش تو اقرأ

این آیۀ وحی است در گوش تو اقرأ

بر خیز و دل را با نگه زیر و زبر کن

بر خیز با انگشت خود شقّ القمر کن

ما بر تو مجد و سروری را حتم کردیم

ما بر تو پیغام آوری را ختم کردیم

پیش خطاب تو خطایی نیست دیگر

بعد از کتاب تو کتابی نیست دیگر

ما حکم قطعی را به فرقان تو گفتیم

ما حرف آخر را به قرآن تو گفتیم

تا دامن محشر درخشان کوکب تو است

خطّ نبّوت منتهی بر مکتب تو است

پیغمبران جان و تو جانانی محمّد

پیغمبر آغاز و پایانی محمّد

پیش از همه روشنگر عالم تو بودی

روزی که آدم را نبودی دم، تو بودی

سرّی است گر ما را رسول آخر استی

تا ما خداوندیم تو پیغمبر استی

ما داده ایم از صبح خلقت شامِ قدرت

طبع بلند و حسن خُلق و شرح صدرت

ما بر تو یاری حیدر خَلق کردیم

سلمان و مقداد و ابوذر خلق کردیم

در مکتب تو زنده گردد عفّت زن

تقوا و ایمان و حجاب و عصمت زن

بر خیز و قانون صنم بشکن محمّد

بت های چوبین را به هم بشکن محمّد

فریاد زن جز راه حق راهی دگر نیست

بر گو به جز الله، الاّهی دگر نیست

از حق ندا آمد ز جا خیزید یاران

پیک خدا آمد به پا خیزید یاران

چونان که موسای کلیم از طور آید

اینک محمّد با پیام نور آید

ذرّات هستی جمله در ذکر خدایند

کوه و بیابان با محمّد هم صدایند

ای خفته گان خیزید هنگام قیام است

ای خامشان فریاد، خاموشی حرام است

حق را رسد بانگ درآ بر خیز بر خیز

عالم شده کوه حرا بر خیز بر خیز

بر قلّۀ این کوه احمد را ببینید

بگشوده چشم اینک محمّد را ببینید

آوای قرآن بشنوید از سینۀ خویش

روی خدا بینید در آیینۀ خویش

هان بشنوید اینک صدای جبرئیل است

عالم پر از اِنّا هدیناه السبّیل است

در احتزاز آمد به گیتی پرچم حق

چنگی بزن بر ریسمان محکم حق

وقت آمده تا کار دشمن را بسازیم

لبیک گو، تا مسجدالاقصی بتازیم

از رگ رگ ارباب باطل خون در آریم

هم قدس را از سلطۀ صهیون در آریم

بر خیز تا گردیم بهر یکدگر پشت

سازیم مشتی آهنین از پنج انگشت

ما حامی مظلوم و پشتیبان دینیم

ما شیعۀ مولا امیرالمؤمنینیم

ما را محمّد از ازل توصیف کرده

در آیه قرآن خدا تعریف کرده

مادریم خون مکتب توحید داریم

در سینۀ خود چارده خورشید داریم

اسلام ناب ما ولای اهلبیت است

در قلب ما تیر بلای اهلبیت است

اسلام ناب ما ولای اهلبیت است

در قلب ما تیر بلای اهلبیت است

اسلام یعنی از سقیفه دست شستن

اسلام یعنی دل به اهل البیت بستن

اسلام یعنی راه زهرا بر گزیدن

در یاری مولای خود آزار دیدن

اسلام یعنی همچو گل در خون شکفتن

مدح علی را بر فراز دار گفتن

اسلام یعنی جان فدای یار کردن

با کام عطشان دست و سر ایثار کردن

اسلام یعنی با شهادت حال کردن

با بال خونین مرگ را دنبال کردن

اسلام یعنی سر به راه دین نهادن

در زیر ضرب تازیانه ایستادن

پیشانی تاریخ مُهرش نام شیعه است

هیهات منّ الذلّة، این اسلام شیعه است

بنیانگذار مکتب شیعه رسول است

قربانی آغاز این مکتب بتول است

ما بیشتر از ریگ صحرا کُشته دادیم

تا روی پای خود مقاوم ایستادیم

ما از بهشت وحی، گل در سینه داریم

ما چارده خورشید در آیینه داریم

توحید ما آلوده با لات و هبل نیست

قرآن ما قرآن صفّین و جمل نیست

نا بخردان تا اختراع کیش کردند

تفسیر قرآن را به رأی خویش کردند

این چارده تن جان قرآنند آری

تا حشر قرآن را نگهبانند آری

ما از علی و آل یاد داریم

این درس را از چارده استاد داریم

این چارده تن چارده دریای نورند

از تیره گی ها تا ابد دورند دورند

این چارده تن مخزن علم خدایند

مالنند پیغمبر به قرآن آشنایند

این چارده تن خاندان مصطفایند

اعضای قرآنند و جان مصطفایند

این چارده تن نورشان از یک جمال است

قول خطا، یا لغزش از اینان محال است

ما سرو فرو بر پای این و آن نیاریم

کز خاندان وحی داریم آنچه داریم

«میثم» کلام خاندان وحی نور است

هر کس جدا گردید از این نور کور است



موضوع : عید مبعث، 

پیامبر اعظم(ص)-بعثت


امشب دلم از عالم اسرار خبر یافت

شد بی خبر از خویش و ز دلدار خبر یافت

از گمشدۀ خویش دگر بار خبر یافت

در دشت کویر از گُل بی خار خبر یافت

وز مهر فروزان به شب تار خبر یافت

در غار حرا پر زد و از یار خبر یافت

صحرای کویر آمده گلزار نبوّت

امشب شده ام غرق در انوار نبوّت

تنزیل ملایک به زمین باد مبارک

تهلیل به جبریل امین باد مبارک

تسبیح خداوند مبین باد مبارک

رحمت زیسار و ز یمین باد مبارک

بر اهل یقین نور یقین باد مبارک

بر ختم رسل رایت دین باد مبارک

بت ها همه اقرار به توحید نمودند

یکباره لب خویش به تکبیر گشودند

ای شهر خدا این همه تمجید مبارک

ای ظلمت شب پرتو خورشید مبارک

ای مکّه به خاکت گل امّید مبارک

ای کودک در گور نهان عید مبارک

ای غار حرا جلوۀ توحید مبارک

انوار خدا در تو درخشید مبارک

ای دّر یتیم از صدفت جلوه گری کن

بیرون شو و ابناء بشر را پدری کن

این نغمۀ وحی است به پا خیز محمّد

تا چند بود تیغ ستم تیز محمّد

از خون شده جام همه لبریز محمّد

برخیز و برافروز و برانگیز محمّد

بت های حرم را تو فرو ریز محمّد

تو با حق و حق با تو بود نیز محمّد

از جانب ما منجی ابناء بشر باش

بارید اگر سنگ تو با خنده سپر باش

تو با سخن زندۀ خود مصحف نوری

تو صبح امید همه را شمس ظهوری

تو رهبر جنّ و ملک و آدم و حوری

تو در دل تاریکی غم برق سروری

تو منجی هر دخترک زنده به گوری

تو ریشه کن ظلم و فساد و زر و زوری

فریاد برآور که بشیریّ و نذیری

تا حشر رسولی و سراجّی و منیری

پیغامبران دست به دامان تو بودند

در بین کتب پیرو قرآن تو بودند

گمگشتۀ صحرا و بیابان تو بودند

گلهای خدا بوی گلستان تو بودند

پیش از تو همه در خط فرمان تو بودند

آری همه شاگرد دبستان تو بودند

پیش از گِل آدم گُل این باغ تو بودی

تعلیم ده بلبل این باغ تو بودی

تا چند خرد بسته به زنجیر جهالت

تا چند بشر دستخوش کفر و ضلالت

تا کی گذرد عمر خلایق به بطالت

تا چند زند پست ترین، لاف جلالت

تا چند شود طعمۀ بیداد، عدالت

ای بر سرت از جانب حق تاج رسالت

شب رو به زوال است و سحر منتظر تو است

از غار برون آ که بشر منتظر تو است

ای مکتب توحیدِ تو تا حشر سر افراز

ای روح خرد بر سر کوی تو به پرواز

ای کرده خدا حکم نبوّت به تو ابراز

دین و سخن و حکم و کتابت همه اعجاز

آیین تو در کلّ ملل هست بشر ساز

اسلام تو با آیه اقراء شده آغاز

جز تو نتواند نتواند نتواند

از جهل بشر را برهاند برهاند

ای ختم رسل باز نگر امّت خود را

پا مال قلم ها بنگر حرمت خود را

دادند زکف امّت تو وحدت خود را

مظلوم تر از پیش ببین عترت خود را

نادیده گرفتند بسی عزّت خود را

کردند فراموش همه قدرت خود را

شیطان ز کمین گاه بر آورده سر امروز

بسته است به نابودی قرآن کمر امروز

برخیز و دعا کن که شب هجر سر آید

شاید سحری گردد و صبحی دگر آید

برخیز و دعا کن که بشیری ز درآید

از یوسف گمگشتۀ قرآن خبر آید

از دیدۀ شیعه همه خون جگر آید

کز قلب شب آن مهر فروزنده در آید

دین، علم، نبوّت، سه گرامی اثر توست

این هر سه، کمالش به ظهور پسر توست

مهدی است که تکمیل کند مکتب دین را

مهدی است که بخشد به بشر نور یقین را

مهدی است که آرد به جهان فتح مبین را

مهدی است که پر می کند از عدل زمین را

مهدی است که پیروز کند اهل یقین را

مهدی است که کوبد سر شیطان لعین را

از بعثت پیغمبر، تا نهضت مهدی

بوده همه جا صحبت، از دولت مهدی

شیعه است که در موج بلا زندۀ مهدی است

شیعه است که پوینده و پایندۀ مهدی است

شیعه است که پیدا به لبش خندۀ مهدی است

شیعه است که فریاد خروشندۀ مهدی است

شیعه است که جان بر کف و رزمندۀ مهدی است

شیعه گلی از گلشن فرخندۀ مهدی است

«میثم» که بود منتظر روز ظهورش

باشد که شود قسمت او فیض حضورش



موضوع : عید مبعث، 
جمعه 1394/02/25

پیامبر اعظم(ص)-بعثت


ای بلند آفتاب بی شفق

صبح روشن ای ستارۀ فلق

قل أعوذ ُ ای کسی که عاشقی

در پناه دل ز شرّ ماخَلَق

کیست این؟ برادر تو جبرئیل

می زند کلون خانه تقّ و تق

سینه سینه مژدۀ پیمبران

خندۀ فرشتگان طبق طبق

مصطفی بخوان به نام آفتاب

مصطفی بخوان به نام اهل حق

نون والقلم؛ به مکتب آمدی

نانوشته ها ورق ورق ورق

مصطفی بخوان و مصطفی بخوان

مست حق تویی، جهان چه مُستحق

در سکوت چشم های منتظر

در قنوت دست های بی رمق

مصطفی بخوان که خواندنت خوش است

إقرَ باسم ربّک الذی خَلق...



موضوع : عید مبعث، 
چهارشنبه 1394/02/23

مظلومیت مردم یمن


امروز عقیق یمنم سرخ ترین است

کشتار یمن ، دغدغه ی اصلی دین است

والله همین است و همین است و همین است

این نسل کشی نیست به سود عربستان

نفرین به تو ای آل سعود عربستان

ای دوست، مپندار که این آل سعود است

این نسل مسلمان، نه بواللهِ یهود است

بنگر که به ابلیس سرش رو به سجود است

او نوکر غرب و شده گردنکش دوران

او دشمن کعبه است و مسلمان کش دوران

آلوده شده دامن دین، دامن اسلام

زخمی شده از خنجر این ها، تن اسلام

افسوس که شد مسکن شان، مسکن اسلام

یارب تو بسوزان اثر ناخلفی را

این داعش و وهابی و قوم سلفی را

ای خاک یمن، گر چه بهشت عدنت نیست

در امت اسلام، اویس قرنت نیست

بیداری دین است، حسین و حسنت نیست

قطعی است که آن منجی موعود می آید

در مأذنه گفتند "علی"، زود می آید

این حرف شهید است که ذلّت نپذیریم

بر پای ولی سر بگذاریم و بمیریم

ما زنده به آنیم که آرام نگیریم

در مذهبمان حرف، همان حرف امام است

فرمان بدهد رهبرمان، کار تمام است

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : اشعار اجتماعی-سیاسی، 
چهارشنبه 1394/02/23

امام موسی کاظم(ع)-مناجات و شهادت


دوباره سائلی آمد به در بار تو یا سلطان

دوباره بر سر خوانت شده ریزه خورت مهمان

اگر روزی کند مادر به دردت می خورم آخر

مگر صحن و سرای تو نمی خواهد سگ دربان؟

نگاه لطف تو بدکاره را هم بُرد در سجده

تفضل کن بر این عاصی نظر کن از سر احسان

برای غربتت آقا شده این روضه ها برپا

که زهرا مادرت باشد برای تو مصیبت خوان

دمِ عجل وفاتی را تو ارث از فاطمه داری

شبیه مادرت این روزها جسمت شده بی جان

شنیدم در دل زندان شکسته ساق پای تو

شنیدم حتک حرمت شد به اجداد شما آسان

لبت از تشنگی مثل دوتا چوب است روی هم

گریز روضه ای باشد به لبهای شه عطشان

تو را با تازیانه در دل زندان عدو می زد

به یاد عمه ات زیر لگد شد دیده ات گریان

به یاد غربت و داغ سه ساله ناله می کردی

دلت از گوشه ی زندان رود تا گوشه ی ویران

تنت را با غل و زنجیر بسته روی یک تخته

به لب «هذا امام الرافضه» می گفت زندانبان

به دور از دیده ی دختر تنت تشییع شد آخر

امان از آن تن بی سر رها زیر سم اسبان

تن سالار زینب را سه روزی در دل صحرا

رها کردند روی ریگِ داغِ کربلا ، عریان

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : امام موسی کاظم(ع)، 
چهارشنبه 1394/02/23

امام موسی کاظم(ع)-شهادت


از زخم و درد و رنج ها منظومه دارم

از عمر خود پرونده ای مختومه دارم

دردی شبیه مادر مظلومه دارم

امشب هوای دخترم معصومه دارم

از اشک، روی گونه ام سِیلی گرفته

بابا کجایی که دلم خیلی گرفته؟!

تحقیرهای دشمنم را صبر کردم

زنجیرِ دور گردنم را صبر کردم

خونابه ی روی تنم را صبر کردم

این روزها جان کندنم را صبر کردم

کاظم اگرچه من لقب دارم خدایا

عجل وفاتی روی لب دارم خدایا

بدکاره آمد تا نظر کردم دلش سوخت

تا یک نگاهِ مختصر کردم دلش سوخت

از غفلتش او را خبر کردم دلش سوخت

وقتی دعایش بیشتر کردم دلش سوخت

من معجزه کردم که شد چون بشْرِ حافی

این ها برای قوم غافل نیست کافی

تشنه که بودم حرف از آب خنک زد

وقت نمازم بی هوا من را کتک زد

با ناسزا بر روی زخم من نمک زد

بی احترامی کرد و هی من را محک زد

نامرد می داند که چون عباس هستم

بر نام زهرا و علی حساس هستم

قدِ تنومند مرا چون دال کردند

ساق پر از درد مرا پامال کردند

جسم نحیفم داخل گودال کردند

ساده بگویم پیکرم را چال کردند

حتی برای خم شدن هم جا ندارم

دیگر برای این همه غم جا ندارم

باید فقط گریانِ بر کرب و بلا شد

جد غریبم با لب تشنه فدا شد

جانم فدایش که ذبیحاً بِالْقَفا شد

جسمش سه روزی در دل صحرا رها شد

با روضه های نعلِ تازه آشنایم

هر استخوان او شده چون ساق پایم

جسمم اگر چه رفت روی تخته پاره

دیگر نشد پیراهن من پاره پاره

پیر لعینی باز هم زد استخاره

با قصد قربت با عصا می زد دوباره

نامردها جد مرا صد جور کشتند

نامردها جد مرا بد جور کشتند



موضوع : امام موسی کاظم(ع)، 
چهارشنبه 1394/02/23

امام موسی کاظم(ع)-شهادت


دلت سوی خدا پرواز کرده

غم خود را به او ابراز کرده

توئی تنها کسی که روزه اش را

به ضرب تازیانه باز کرده



موضوع : امام موسی کاظم(ع)، 
چهارشنبه 1394/02/23

امام موسی کاظم(ع)-مدح و شهادت


امشب از همّیشه گردیدم پریشان بیشتر

گشته ام با عشق دلدارم مسلمان بیشتر

می رود امشب دلم رو سوی جانان بیشتر

گاه دل در کاظمین و گه خراسان بیشتر

تا که با اذن دخول از خویش خارج می شوم

زائر باب رضا باب الحوائج می شوم

آنکه با یک گوشه چشمی درد عالم را دواست

عالمی امشب برای درد و داغش در عزاست

با نوای دخترش معصومه عالم در نواست

صاحب بزم عزا امشب علی موسی الرضاست

در دل زندان غم یوسف گرفتار است باز

چاره ای باید بیابد هست انکه چاره ساز

آنکه این شبها لبش مشغول یا الله بود

آنکه در زندان ، دلش آتشفشان آه بود

کاش سوی او رضایش در میان راه بود

دخترش معصومه کاش از حال او آگاه بود

دور از اهل و عیالش ، داشت بر لب زمزمه

فاطمه یا فاطمه یا فاطمه یا فاطمه

آنکه عمری بر لبش تسبیح یا تکبیر بود

گفت خلصنی دگر از زندگانی سیر بود

بند بند آسمان روی تنش زنجیر بود

انچنان زنجیر با جان و تنش درگیر شد

جای جای جامه اش گلدار شد از رد خون

یوسف زهرایی مظلوم فی قعر السجون

روح پاکش رفت سوی مادرش سوی جنان

عاقبت جسم نهانش در نظرها شد عیان

تخته ی در بود و جسم مقتدای شیعیان

ساق پایی که شکسته از جفای دشمنان

گرد دریای وجودش شیعیان در شور و شین

کعبه ای شد تا قیامت جای جای کاظمین

شد کفن جسمش ولی گویی کفن شد روضه خوان

روضه خوان کربلا و نیزه و تیر و سنان

بی کفن مانده به روی خاک شاه انس و جان

سوی انگشت حسین آمد چرا پس ساربان ؟

در دل گودال مانده پیکرخون خدا

آنطرف تر غارت گهواره بود و خیمه ها

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : امام موسی کاظم(ع)، 
سه شنبه 1394/02/22

مظلومیت مردم یمن


این خاک حسینى است و آنجا حسنى ست

امروز برادری من با تو تنى ست

ایرانیم و میل یمن را دارم

امروز اویس قرنى هم یمنى ست



موضوع : اشعار اجتماعی-سیاسی، 
سه شنبه 1394/02/22

امام موسی کاظم(ع)-شهادت


مردی که نام دیگر او «آفتاب» است

بین غل و زنجیر هم عالی جناب است

حبل المتین ماست یک تار عبایش

این مرد از نسل شریف بوتراب است

هنگام طی الارض و معراجش یقیناً ...

... روح الامین در محضرش پا در رکاب است

پیداست از باب الحوائج بودن او

هر کس از او چیزی بخواهد مستجاب است

با یک سؤالش بشر حافی زیر و رو شد

هر کس به پای او بیفتد کامیاب است

بدکاره ای را زود سجّاده نشین کرد

اعجاز او بالاتر از حدّ نصاب است

چیز کمی که نیست ... آقا چارده سال

زیر شکنجه ، کنج زندان در عذاب است

نامرد ، زندان بان ، یهودی زاده ی شوم

دست و سر و پاهای آقا را چرا بست ؟!

با ناسزا باب زدن را باز کرده

این بد دهان بی حیا ذاتش خراب است

از حیدر و زهرای اطهر کینه دارد

هر صبح و شب دنبال تسویه حساب است

از بس که گلبرگ تن آقا خمیده

زندان تاریکش پر از عطر گلاب است

زخمی که در زیر گلوی او شکفته

یادآور زخم و غم طفل رباب است

با این غل و زنجیر و لب های ترک دار

تنها به یاد زینب و بزم شراب است

چوب یزید و گریه ی اطفال ای وای

حرف کنیزی و زبانم لال ای وای



موضوع : امام موسی کاظم(ع)، 
سه شنبه 1394/02/22

امام موسی کاظم(ع)-مدح و شهادت


چه عالمی ست عالم باب الحوائجی

با توست نورِ اعظم باب الحوائجی

مهر تو است حلقه‌ی وصل خدا و خلق

داری به دست خاتم باب الحوائجی

در عرش و فرش واسطه‌ی فیض و رحمتی

بر دوش توست پرچم باب الحوائجی

در آستانه‌ی تو کسی نا امید نیست

آقا برای ما همه باب الحوائجی

بی شک شفیع ماست نگاه رئوف تو

در رستخیز واهمه باب الحوائجی

دیوانه‌ی سخای ابا الفضلی توام

مانند ماه علقمه باب الحوائجی

صحن و سرات غرق گل یاس می شود

وقتی که میهمان تو عباس می شود

در ساحل سخاوت دریای کاظمین

مائیم و خاک پای مسیحای کاظمین

با دست های خالی از اینجا نمی رویم

ما سائلیم، سائل آقای کاظمین

رشک بهشتیان شده حال کسی که هست

گوشه نشین جنت الاعلای کاظمین

نور الهی از همه جا موج می زند

توحیدی است بسکه سراپای کاظمین

داریم در جوار حرم، حق آب و گِل

خاتون شهر ما شده زهرای کاظمین

ما ریزه خوار صحن و سرای کریمه ایم

این افتخار ماست، گدای کریمه ایم

در سایه سار کوکب موسی بن جعفریم

ما شیعیان مکتب موسی بن جعفریم

فیضش به گوشه گوشه‌ی ایران رسیده است

یعنی گدای هر شب موسی بن جعفریم

هستی ماست نوکری اهل بیت او

ما خانه زاد زینب موسی بن جعفریم

قم آستان رحمت آل پیمبر است

در این حرم، مُقرَّب موسی بن جعفریم

با مهر و رأفتش دل ما را خریده است

ما بنده‌ی مُکاتَب موسی بن جعفریم

چشم امید اهل دو عالم به دست اوست

مات مرام و مشرب موسی بن جعفریم

حتی قفس براش مجال پرندگی ست

مدیون ذکر و یارب موسی بن جعفریم

دلسوخته ز ندبه‌ی چشمان خسته اش

دلخون ز ناله و تبِ موسی بن جعفریم

آتش زده به قلب پریشان، مصیبتش

با دست بسته غرق سجود است حضرتش

از طعنه های دشمن نادان چه می‌کشید

بین کویر، حضرت باران چه می‌کشید

در بند ظلم و کینه‌ی قوم ستمگری

تنها پناه عالم امکان چه می‌کشید

خورشید عشق و رحمت و نور و سخا و جود

در بین این قبیله‌ی عصیان چه می‌کشید

با پیکرش چه کرده تب تازیانه ها

با حال خسته گوشه‌ی زندان چه می‌کشید

شکر خدا که دختر مظلومه اش ندید

بابای بی شکیب و پریشان چه می‌کشید

اما دلم گرفته ز اندوه دیگری

طفل سه ساله گوشه‌ی ویران چه می‌کشید

با دیدن سر پدرش در میان طشت

هنگام بوسه بر لب عطشان چه می‌کشید

وقتی که دید چشم کبودش در آن میان

خونین شده تلاوت قرآن چه می‌کشید

می گفت با لب پر از آهی که جان نداشت:

ای کاش هیچ سنگدلی خیزران نداشت



موضوع : امام موسی کاظم(ع)، امام موسی کاظم(ع)، 
سه شنبه 1394/02/22

امام موسی کاظم(ع)-شهادت


ما خاک پای دوستان اهلبیتیم

خصم تمام دشمنان اهلبیتیم

ریزه خورِ هر روزِ خوان اهل بیتیم

اولاد حیدر را همیشه دوست داریم

موسی بن جعفر را همیشه دوست داریم

یارب چرا خورشیدمان رو به غروب است؟

دنیای ما، زندان آدم های خوب است

در این میان هر کس که محبوب القلوب است

باید که در زندان غم در بند باشد

یک عمر دور از همسر و فرزند باشد

آقای ما، موسی بن جعفر بین زنجیر

دارد دگر زندان به زندان می شود پیر

این روزهای آخر آقا شد زمینگیر

مابین غلّ و جامعه پایش خمیده

پایش فقط نه، کل اعضایش خمیده

این مرغ افلاکیِ دور از آشیانه

آزرده از زخم زبان های زمانه

آن قدر خورده از یهودی تازیانه

دل در ازل بر روضه هایش گریه می کرد

حتی اجل بر روضه هایش گریه می کرد

او که صدایش سینه را آرام می کرد

بدکاره ی بدنام را خوشنام می کرد

گریه برای شیعه، صبح و شام می کرد

دیگر وجودش از شکنجه رنجه رنجه است

دور از رضا بودن برای او شکنجه است

او بر شکنجه، پیکرش حساسیت داشت

برچکمه ی دشمن سرش حساسیت داشت

بر اسم زهرا مادرش حساسیت داشت

هر قدر می خواهی بزن بر پیکر من

اما نبر نام عزیز مادر من

زهرای ما، غمدیده ی شهر مدینه

زهرای ما، رنجوره ی مسمار کینه

زهرای ما، بستر نشین زخم سینه

اُمّ الائمه کوثر ما اهل بیت است

اول شهیده، مادر ما اهل بیت است

بغداد، آخر غرق در حزن و عزا شد

زندان هارون مقتل آقای ما شد

موسی بن جعفر کشته ی زهر جفا شد

شیعه برای او بمیرد، داد و بیداد

جسمش به غربت می رود تا جسر بغداد

اما خدا را شکر، آقامان کفن داشت

این لحظه ی آخر به تن یک پیرهن داشت

در پای تابوتش، خدایی، سینه زن داشت

در کربلا بر جدّ او خندید دشمن

پیراهنش را از تنش دزدید دشمن

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : امام موسی کاظم(ع)، 
سه شنبه 1394/02/22

امام موسی کاظم(ع)-مدح و شهادت


عجب فضائل عرشی، عجب کمالی داشت

چه قدر و منزلت و جلوه و جلالی داشت

به پیش پرتو خورشید تیره گی محو است

سپیده را چه غمی گر سیاه چالی داشت

کجاست گر که عبائی از او فقط باقی است

میان شور مناجات خود چه حالی داشت

نگشت مانع پرواز او غل و زنجیر

برای سیر و سلوکش همیشه بالی داشت

چراغ خلوت او بود ذکر یا قدوس

که آن حقیقت روشن دل زلالی داشت

نبود غافل از اندیشۀ خدا جوئی

به قدر فرصت گل ها اگر مجالی داشت

به گردنی که نشد خم، به پیش ظلم و ستم

ز باغ سرخ شهادت عجب مدالی داشت

تمام زندگی او قیام بود و جهاد

چه روزهای عزیزی، چه ماه و سالی داشت

از آن دعا که به لب داشت در شب هجران

امید روشنی و مژدۀ وصالی داشت

غمش ز بس که مقدس بود ،«وفائی»گفت

امین وحی خدا از غمش ملالی داشت



موضوع : امام موسی کاظم(ع)، 
سه شنبه 1394/02/22

امام موسی کاظم(ع)-شهادت


کاشکی از او خبری را به پسر می بردن

که برای پدرش خون جگر می بردن

همه از غصه ی زندان بلا بی خبرن

لااقل کاش به معصومه خبر می بردن

کاشکی عطر سلام سحر دختر را

با نسیم سحری سوی پدر می بردن

پیرمردی که خدا را به نظر می آورد

سجده بر خاک درش اهل نظر می بردند

گریه اش بوی مناجات علی را می داد

فیض از گریه ی او شام و سحر می بردن

آسمان ها و زمین چشمه و ابر و دریا

روزی خویش از این دیده ی تر می بردن

ساق پایش ترکی داشت که هی وا می شد

باز هم حمله به او داس و تبر می بردن

بعضی اوقات لگدها همه باهم محکم

حمله ای را سوی پهلو و کمر می بردن

تا مناجات سحرگاهی او قطع شود

باز با مکرِ زنی حوصله سر می بردن

باز شد چون در زندان همه با هم دیدن

از کبوتر دو سه تا تکۀ پر می بردن

آنقدر روضۀ در خواند که بعد مرگش

بدنش را به روی تخته ی در می بردن



موضوع : امام موسی کاظم(ع)، 
سه شنبه 1394/02/22

امام موسی کاظم(ع)-شهادت


گذشته از شنیده‌ها قصه‌ی داغ دیده‌ها

قصه‌ی ساق و سلسله كشیده تا قصیده‌ها

جبال جاریِ حرم، هبوط‌های دم به دم

رسیده تا رهیده‌ها به سجن غم كشیده‌ها

ببین عبای پاره‌ای به سجده در شراره‌ای

ز دردِ كال چیده‌ها و از قفا بریده‌ها_

میان سجده می زند به تازیانه می‌برد

به صورت از كشیده‌ها و نام ناشنیده‌ها...

شهید جرم جامعه موسی عیسای همه

به خواب خان گزیده‌ها رسیده از سپیده‌ها

شكسته زخم كنده‌ها ساق و سیاق دنده‌ها

آه از این خمیده‌ها آخ از آن خمیده‌ها

میان خلوت خلود از این صبور در سجود

نه شكوه از شنیده‌ها نه خواهش از ندیده‌ها!

ولی چه شد كه عاقبت از آن یهود بی صفت

صدا زد ای حمیده‌ها به آسمان رسیده‌ها...

خلاص كن مرا خدا به آه داغ این دعا

چو دانه های از زمین به زندگی دویده‌‌ها

زخم نجیب روزه‌ها باز كه شد به زوزه‌ها

خون زدن از سپیده‌ها و استخوان؟ رمیده‌ها...

بزن شریر پر شغب ولی مبر میان شب

نام شكسته چیده‌ها و مادر بریده‌ها...

عاقبت از وطن رسید آه بدون تن رسید

امام غم گزیده‌ها اشك روان دیده‌ها

مشت پری به كند و غل، باب حوائج رسل

غصه‌ی یاس چیده را رسانده تا قصیده آه...



موضوع : امام موسی کاظم(ع)، 
سه شنبه 1394/02/22

امام موسی کاظم(ع)-شهادت


هفت آسمان در دست های مهربانت بود

هرچند عمری سقف زندان آسمانت بود

تسبیحی از ماه و ستاره بین دستانت

خورشید در سجاده هر شب میهمانت بود

تصویر تو در قاب زندان باز می تابید

یا نوریا قدوس وقتی بر زبانت بود

با تازیانه روزه ات را باز می کردند

اشک غریبی آه غربت، آب و نانت بود

وقت قنوت آخرت خون گریه می کردند

زنجیرهایی که به دست ناتوانت بود

طعنه شنیدن، داغ دیدن، خون دل خوردن

هر چند موروثی میان دودمانت بود

اما خدا را شکر این حرمت شکستن ها

دور از نگاه مضطر معصومه جانت بود



موضوع : امام موسی کاظم(ع)، 
سه شنبه 1394/02/22

امام موسی کاظم(ع)-شهادت


هم صحبت او بود صدای زنجیر

بر پیکر او بود ردای زنجیر

با زخم شکفت در هوای زنجیر

آن مرد که بود آشنای زنجیر

***

در ساحت عشق دید جای زنجیر

خلقی خُفته به لای لای زنجیر

پیچید شبی به دست و پای زنجیر

خاموش کند مگر صدای زنجیر...

***

شب بود و حصار غم، صدای زنجیر

یک دل، دل خسته، آشنای زنجیر

این پیکر خسته‌ای که در تابوت است

مدفون شده زیر پاره‌های زنجیر

***

آماج بلا شد دل او از هر سو

از ناله چو «نال» گشت و از مویه چو «مو»

می‌نالید از درد: «اغثنی یا رب!

یا جدّا ! ما اُلقی الیک اشکو»

***

این روح حقیقت و قوام صبر است

چون تیغ حضور در نیام صبر است

بر موجی از اندوه و گُل و اشک، روان

تابوت غریبی امام صبر است...



موضوع : امام موسی کاظم(ع)، 
سه شنبه 1394/02/22

امام موسی کاظم(ع)-شهادت


صدای تقتق زنجیر و پیرمردی که

میان محبس اهریمنان گرفتار است

اگر چه بسته به غل پا و گردنش دشمن

ولی هنوز هم او حجتی ز دادار است

 

برای روح بلندش قفس که مانع نیست

تمام ارض و سماوات تحت قدرت اوست

تمـام شهر نه ، بلکه تمــام دنیـا هم

رهین دست عطا بخش پر کرامت اوست

 

میان بند هم او باب حاجت است،آری

بیـا بخـواه از او هر چه در نظـر داری

اگر گره به دلت خورده یا به زندگی‌ات

چه بهتر آنکه به سوی گره گشا آری

 

کلیم و خضر و مسیح آمده به سائلی‌‌اش

بیا ببین که در خانه‌اش چه غوغایی است

محل آمـد و رفت ملائـکه شـده است

در استلام حجر دیدنش تماشایی است

 

تحیّــری است برایش ســرودن و خواندن

چه گویم از غم او تــا شــراره پـا نشود

چه گویم از سر و دستی که سخت مجروح است

فقط همین؛ که ز ساقش قدم دو تا نشود!

 

قلم رسایی خود را زمین نهاده و بعد

زبــان الکن شــاعر به لکنت افتــاده

برای شیعه چه غم بیش ازاین،که خود بیند

تن امـــام روی تخته پــاره افتاده

 

چه محنتی است از این بیشتر که خورشیدی

به روی دوش دو شب پرّه می‌شود تشییع

به سوی خاک می رود، ولی پس از آن

به سوی اوج سمــاوات می شود ترفیع



موضوع : امام موسی کاظم(ع)، 
سه شنبه 1394/02/22

امام موسی کاظم(ع)-مناجات شب شهادت


این روزها،‌ ماییـم و اندوهـــــــــی اهورایی

زندانــــــــــــی دهلیزهــــــــای سرد تنهـایی

این روزهـــــــا، ماییــــــم و لبخند شهید تـو

چون لالــه مشغولیــــــــم با مشق شکیبایی

این روزها، افسوس ! از وصل تو محرومیم

ماییـــــم و کابـــــوس فراق و طعـــم تنهایی

این روزهــــــا، مـا تشنه ی نوشیدن عشقیم

ای کاش می‌دادی به مــا یک جرعه شیدایی

دور از تـــو یا مولا ! خزانی زرد و دلگیریم

مــــا را بهاری کن، تـــو ای روح شکوفایی

مــــا شیعه ی عشقیـم ، اهل بیت خورشیدیم

ما را تـــــو پیر و ُمرشدی، ما را تو مولایی

مــــا را اجابت کن ، ‌تـــو ای آیینه ی هفتم !

تا سهـــــم روح مــــــا شود آیینه پیمــــایی

کـــــردی غروبی سرخ ، امـــا خوب می‌دانم

فــــردا به عرش عشق ، مِهر عالــــم آرایی

گفتـم‌ « غزل ـ اشکی » برای نور مظلومت

امشب عـــــزادارم تو را ، نــــــور اهورایی



موضوع : امام موسی کاظم(ع)، 
سه شنبه 1394/02/22

امام موسی کاظم(ع)-شهادت


با روضه خوان و سینه زن و خادم آمدیم

در مجلس عزای تو یا کاظم آمدیم

شکر خدا که دور نبودیم از شما

در روضه ها و مجلستان دائم آمدیم

گر دور هم شدیم دمی از کنارتان

اما دوباره خسته دل و نادم آمدیم

مهدی سیاهپوش عزای شما شد و

ما بهر تسلیت به دل قائم آمدیم

ما از همان ازل همه در بندتان شدیم

همسایه های خانۀ فرزندتان شدیم

ای وای من شکسته پرو بال بودی و

عمری اسیر کنج سیه چال بودی و

هر روز روزه بودی و اما دم اذان

در زیر تازیانه تو پامال بودی و

یک روز و ماه و سال روا نیست این جفا

تو چارده بهار به این حال بودی و

گاهی به یاد مادر خود بین کوچه ها

گاهی به یاد زینب و گودال بودی و

عمری غریب در دل زندان تو زیستی

هر شب برای جد غریبت گریستی

زندان کجا و تو ، تو کجا تازیانه ها

از تازیانه مانده به جسمت نشانه ها

زنجیر روی گردن مولا چه می کند

مجروح گشته گردن و زخمیست شانه ها

تاریک بود و تا که تو را بی هوا زدند

آتش کشید از دل زهرا زبانه ها

با هر بهانه ای ز تو حرمت شکسته شد

مویت سپید گشت به دست بهانه ها

زهرا اسیر تو، تو پریشان فاطمه

مظلوم مثل دیگر عزیزان فاطمه

باب الحوائج همه موسی بن جعفرم

میراث دار حضرت زهرا و حیدرم

با تازیانه های عدو خو گرفته ام

گشته انیس با غل و زنجیر پیکرم

راضی شدم به هر چه شکنجه که می کنی

اما نکن دوباره اهانت به مادرم

ناموس کبریاست ازین حرفها نگو

لطفا به خانوادهء من ناسزا نگو

گیرم به اشک ، درد دلم را دوا کنم

با سندی ابن شاهک و سیلی چها کنم

خلّصنی یاربم شده عجّل وفاتیم

چون فاطمه به مرگ خود امشب دعا کنم

پا سوی قبله کردم و دیده هنوز نه

تا آنکه یک نظر به سوی کربلا کنم

هم آرزوی مرگ کنم هر شبانه روز

هم آرزوی دیدن روی رضا کنم

عالم به غصه و محنم گریه می کند

زنجیر هم  به زخم تنم گریه می کند

گرچه مطیع توست جهان با اشاره ای

تنها نصیب توست دل پر شراره ای

آنروز ای غریب ز زندان اگر چه رفت

بیرون جنازه ات به روی تخته پاره ای

حداقل دگر کفنت بوریا نشد

غارت نشد ز دختر تو گوشواره ای

دیگر ندید همسرت از روی نیزه ها

افتد به روی خاک سر شیرخواره ای

کرببلا مدینه نجف یا که کاظمین

فرقی نمی کند همه در انتها حسین

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : امام موسی کاظم(ع)، 
یکشنبه 1394/02/20

حضرت زینب(س)-مرثیه


هفتاد و دو شهید به صحراى زینب است

پایین نامه همه امضاى زینب است

می میرم و دم تو مرا زنده می كند

قارى من صدات مسیحاى زینب است

از سربلندى تو سرافراز می شوم

بالاى نیزه ها سرت آقاى زینب است

جاى مرا گرفته اى و پس نمی دهى

جاى تو نیست بر سر نى، جاى زینب است

امروز که مشاهده کردى مرا زدند

عین همین مشاهده، فرداى زینب است

در طول زندگانى پنجاه ساله ام

این اولین نماز فراداى زینب است

این جلوه هاى مختلف روى نیزه ات

از"ما رایت الا جمیلا"ى زینب است

طورى قدم زدم که همه باخبر شدند

کاخ یزید زیر قدم هاى زینب است

دارند سمت من صدقه پرت می کنند

خرماى نخل ها جلوى پاى زینب است

**

هر چه زدند سنگ، سرش آخ هم نگفت!

آخر حسین گرم تماشاى زینب است



موضوع : حضرت زینب(س)، 

امام حسن(ع)امام حسین(ع)-مناجات


غرق احسان حسین و حسنم

بر سر خوان حسین و حسنم

بلبل عشق مرا نام دهید

تا غزلخوان حسین و حسنم

هر نم اشک ، مرا اوج دهد

محو عرفان حسین و حسنم

فارغ از عالم سر گشتگی ام

تا پریشان حسین و حسنم

نان خور سفره ی سبطین شدم

شکر مهمان حسین و حسنم

قِدمت عشق من امروزی نیست

نسل سلمان حسین و حسنم

هر دو غربت زده و مظلومند

دیده گریان حسین و حسنم

بنویسید به روی کفنم

از غلامان حسین و حسنم



موضوع : امام حسین(ع)-مناجات، امام حسن (ع)، امام حسن(ع)، 
شنبه 1394/02/19

اهل بیت(ع)-مناجات


باز هم از عمل خویش به دل غم دارم

خسته از این همه آلودگی و تکرارم

دل من تنگ برای همه شد الا تو

وای از تیرگی این دل بی مقدارم

معصیت کرده مرا دور ز تو ، می دانم

پر شده نامه ی من از گنه بسیارم

نامه ام اشک تو را باز درآورده...ببخش

وای بر من که همیشه سر تو سربارم

مهربان تر ز خودت در همه ی عالم نیست

با همه تیرگی ام سوی شما رو آرم

یک نظر کن که من از دست خودم خسته شدم

بی نگاه تو اثر نیست بر استغفارم

من اسیر غم دنیا شده ام کاری کن

تا رها گردم از این زندگی غم بارم

هر که دور از سر کوی تو شده خوار شده

نده غیر از خودت آقا به کسی افسارم

با همه پستی من دست مرا می گیری

ای فدای تو و بخشیدن تو دلدارم

سمت نوکریت را به دو عالم ندهم

فخرم این است که من نوکر این دربارم



موضوع : امام حسین(ع)-مناجات، امام زمان(عج)-مناجات فراق، مناجات با خدا، 

السلام ای همۀ جلوۀ مادر زینب

فخر پیغمبری و زینت حیدر زینب


با سلام

به حمدلله صفحه اینیستاگرام پایگاه حسینیه به آدرس hosenih.mihanblog افتتاح شد

زین پس برای هر مناسبت در حد امکان ، این صفحه به روزرسانی خواهد شد



حسینیه(پایگاه تخصصی مدح و مرثیه)

یاعلی



موضوع : پایگاه تخصصی مدح و مرثیه، 

حضرت زینب(س)-مدح و مرثیه


کیست زینب؟ واله و شیدای حق

 هم چو مادر، عصمت کبرای حق

کیست زینب؟ بنت زهرای بتول

دخت حیدر، پاره قلب رسول

در بیان و علم و حکمت بی نظیر

 مثل او دیگر نبیند چرخ پیر

زینب است این، دختر شیرخداست

قهرمان داستان کربلاست

زینب است این، یاردیرین حسین

 زینب است این، جان شیرین حسین

زینب است این چون علی شیرین کلام

 زینب است این ماه سرگردان شام

شد اسیرو پیک آزادی هم اوست

 شد غمین و غمزُدای عالم اوست

گرچه در ظاهر پریشان گشته است

 چرخ در فرمان این سرگشته است

از غمش در آسمانها گفتگوست

 خاکیان را نام زینب آبروست

داد خواه خون مظلومان شده

 از بیانش ظلم بی بنیان شده

تا«حسانا»عالم هستی بپاست

 نطق زینب منعکس در گوش هاست



موضوع : حضرت زینب(س)، حضرت زینب(س)، 
دوشنبه 1394/02/14

حضرت زینب(س)-مدح


کیست این بانو که خلقی واله و شیدای اوست

 گرمی بازار عشق از گرمی سودای اوست

کیست این بانو که دین را او مسخّر کرده است

 کشور قرآن مصون از همّت والای اوست

فاش گویم زینب است این پاره قلب بتول

 زینب است این کآسمانها فرش زیر پای اوست

مریم و سارا و هاجر بر در دارالسرور

روز محشر هرسه تن محتاج یک ایمای اوست

زینبی را در فصاحت آنکه هنگام سخن

 عالمی سوزان همه از نطق آتش زای اوست

کربلا دارد نوا هرلحظه از بهر حسین

 چون نکو بینی نوای یاحسین از نای اوست

کوفه را ویرانه گر بینی و درهم ریخته

 این ز تأثیر فغان و ناله و غوغای اوست



موضوع : حضرت زینب(س)، حضرت زینب(س)، 
دوشنبه 1394/02/14

حضرت زینب(س)-مدح


اصلا دگر فرقی ندارد بیش و کم ها

وقتی که لطفی میکند "دریا" به "نم" ها

هر کس که می بینم ز تو چیزی گرفته

حتی حسابش رفته از دست رقم ها

هیئت،کسی با دست خالی برنگشته

از توست "هیئتها" شده " دارالکرم ها "

از لطف تو گفتن که اصلا کار من نیست

وقتی که کم می آوردند اینجا قلم ها

هیئت، دم "لبیک یا زینب" گرفتیم

با تو صفای دیگری دارد دو دم ها

گفتم:"حسین جان...گیر کردم...جان زینب"

رد خور ندارد پیش او این نوع قسم ها

بانو! تو معروفی به اینکه "کوه صبری"

دیدم نوشتند از تو بر روی علَم ها:

"شد خسته حتی صبر از صبر تو بی بی"

مثل همیشه شد مقارن مدح و غم ها

ذکر مصیبت ها،اسارت ها،عطش ها

آتش زدن ها،کف زدن ها و ستم ها

آن ساعتی که گفته بودی : ای برادر

پای حرامی باز شد سوی حرم ها

میخواستی انگشتر خود را درآری

انگشترت هی تنگ تر شد از ورم ها



موضوع : حضرت زینب(س)، حضرت زینب(س)، 
دوشنبه 1394/02/14

حضرت زینب(س)-مصائب


امیر غم امیر درد زینب

و خاتون دلیر درد زینب

پری‌زاد غم و رنج و مصیبت

مراعات النظیر درد زینب



موضوع : حضرت زینب(س)، 

حضرت زینب(س)-مصائب


ای پرچم كربلا به دوشت زینب!

قربانِ تو و خَشم و خروشت زینب!

تا مویِ سرت سپید شد از غمِ دوست

شد كعبه ی دل سیاه پوشت زینب!



موضوع : حضرت زینب(س)، 


( کل صحن های حسینیه : 345 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   


درباره حسینیه


سلام!به پایگاه فرهنگی هیات «مکتب الشهداء تهرانسر» خوش آمدید...
×××
برای ارتباط با ما می توانید از طریق آدرسmotallebi64@gmail.com اقدام فرمایید.
×××
آدرس پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر:
maktab-shohada.mihanblog.com

مدیر وبلاگ : شاهد
آمار زائرین حسینیه
  • زائرین امروز :
  • زائرین دیروز :
  • زائرین این ماه :
  • زائرین ماه قبل :
  • کل زائرین :
  • تعداد کل اشعار :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پایگاه های مدح و مرثیه
لوگوها

 پایگاه تخصصی مدح و مرثیه

 پایگاه تخصصی روضه و مقتل

 پایگاه نوحه و سبک های مداحی

کتاب موبایل حسینیه-مدح و مرثیه

 پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر

 کارگاه مجازی شعر آیینی حسینیه

 اشعار استاد علی اکبر لطیفیان

 پایگاه شارژ فرهنگی

 قرارگاه-پایگاه فرهنگی هیئت مکتب الشهداء
پایگاه مرجع و جامع محصولات و تولیدات دفاع از دستاوردهای هسته‌ای





Powered by WebGozar