روضه های آسمانی


واعظین و مادحین گرامی


به مدد الهی و با تلاش گروه محققین حسینیه مقتل و حسینیه مدح و مرثیه


(کتاب روضه های آسمانی ویژه محرم 1399)


منتشر شد.


روضه ها به شرح ذیل می باشد:


حضرت مسلم بن عقیل (ع)  ، ورود به کربلا ، حضرت رقیه (ع) ، ابناء الزینب (ع) ، جناب حر (ع) ، حضرت عبدالله بن الحسن (ع) ، حضرت قاسم بن الحسن (ع) ، حضرت علی اصغر (ع) ، حضرت علی اکبر (ع) ، حضرت اباالفضل العباس (ع) ، روز تاسوعا ، شب عاشورا ، روز عاشورا ، شام غریبان ، دفن ابدان مطهر شهدا(ع) ، امام سجاد (ع)


با توجه به اینکه هزینه خرید کتاب بسیار بالا می‌باشد، به خاطر کاهش هزینه و فراهم شدن استفاده عموم، برآن شدیم که فایل pdf کتاب را با قیمت بسیار ارزان تر به فروش برسانیم.


برای کسب اطلاعات بیشتر و دریافت متن کامل جلسات، به آیدی زیر در پیام رسان ایتا یا تلگرام مراجعه نمایید.

addmin_roze@


یا از طریق لینک زیر، فایل pdf کتاب را تهیه بفرمایید:


https://kimiame.ir/rowzehaye-asemani


قابل ذکر است در همه روضه های این کتاب، از عبارات عربی کلیدی مقتل همراه با اِعراب صحیح + سند صحیح +ترجمه صحیح+گریز روضه+اشعار مطابق با روضه استفاده شده تا به راحتی مادحین گرامی عبارات کلیدی عربی و اشعار مربوط به آن‌ها را در فرصت باقیمانده تا محرم حفظ کنند و در روضه خوانی از بیان آن‌ها بهره ببرند.


به امید روزی که در روضه ها، مستند خوانی بیشتر از زبان حال گسترش پیدا کند.





✔️ موضوع : تابلو اعلانات حسینیه،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1399/05/2 | 09:47 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام هادی النقی(ع)-مدح و ولادت


برای عشق دوباره بهانه پیدا شد

بهانه ی غزلی عاشقانه پیدا شد

طنین آمدن کیست اینکه از طربش

قلم به شور رسید و ترانه پیدا شد

الا که گمشدگان هدایتید هنوز

پی نشانه نگردید، خانه پیدا شد

برای مرغ دل چند بام و چند هوا

هم آشیانه و هم آب و دانه پیدا شد

میان باغچه، یاسی شکفت وقتی که

گل جواد به دست سمانه پیدا شد

 

رسید چشمه ی کوثر رسید آب حیات

به مقدم دهمین مصحف خدا صلوات

 

ببین محمد سوم! علی چارم را

میان صورت او با نبی تفاهم را

چه صورتی که شراب لبان نوشینش

به نیم جرعه ی خود مست می‌کند خم را

ببین که پشت در خانه‌ات همه جمعند

ببین گدایی خورشید و ماه و انجم را

برای مردم ری از تنور احسانت

عطا نما دو سه تا لقمه نان گندم را

نثار این همه تبریک را ز ما بپذیر

حواله‌ایست اهالی مشهد و قم را

 

بیا که شب شب شادی‌ست فاطمه تبریک

شب ولادت هادی‌ست فاطمه تبریک

 

غزل به پای تو برده خیال‌های مرا

در آسمان تو وا کرده بال‌های مرا

نگاه نغز تو بر بیت‌های پر نقصم

چه خوش به بار رسانده نهال‌های مرا

بگو اگر که خدا نیستی که هستی تو؟

بیا و کفر نبین احتمال‌های مرا

الا که خط به خط جامعه کبیره ی تو

جواب داده تمام سوال‌های مرا

وصال چشم من و خاک پات ناشدنی‌ست

ولی بیا شدنی کن محال‌های مرا

 

من آشنای سرای قدیمتان هستم

گدای حضرت عبدالعظیمتان هستم

 

تمام دغدغه ی تو خدا شناختن است

تمام خواهش من هم تو را شناختن است

بدون اذن تو دردی دوا نخواهد شد

که راه اصلی درمان دوا شناختن است

تو آشنای تمام غریب‌ها هستی

وگرنه کار همه آشنا شناختن است

دو دست خالی ما را یقین تو می‌بینی

مرام و مشی کریمان گدا شناختن است

اگر که خورده مسیرت شبی به بزم شراب

بدون شک هدفت کربلا شناختن است

 

چه کربلا که دلم دارد آرزویش را

خدا کند که ببینم دوباره کویش را




✔️ موضوع : ولادت امام هادی(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1399/05/14 | 04:28 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام هادی النقی(ع)-مدح و ولادت


پاینده اگر جلال قربان و غدیر،

تابنده وگر جمال قربان و غدیر،

میلاد تو نازیم! که در بین دو عید

شد حلقه‌ی اتّصال قربان و غدیر




✔️ موضوع : ولادت امام هادی(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1399/05/14 | 04:25 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام هادی النقی(ع)-مدح


دهمین چشمه ی جوشنده ی این آبادی

آیه ی نور علی نور، حدیث شادی

 

چارمین نام علی، صبر و وقار علوی

خلق و خوی رضوی، معرفت سجادی

 

هرکه گمراه شد از عشق، "فلا هادی له"

هرکه دنبال شما بود، "و انت الهادی"

 

کی شود مژده ی قدقامت فرزند تو را

جبرئیل آرد و آید به مبارکبادی

 

ای که باران به اشارات شما می بارد

تشنه لب چشم به راهند هزاران وادی




✔️ موضوع : مدح و مناجات با امام هادی(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1399/05/14 | 04:23 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام هادی النقی(ع)-مدح و ولادت


سپاس و حمد خدا را که ناز و نعمت داد

به نسل‌های بشر ذات پاک فطرت داد

 

زبان برای تشکر، دهان برای بیان

نفس برای حیات و بدن به قدرت داد

 

به عالَم از درِ توحید لطفِ بی حد کرد

به آدم از رهِ تکریم، حکمِ طاعت داد

 

هدایتِ همه با آیه های قرآنش

به خالصانِ درش هدیه ی نبوت داد

 

ز حبِّ آل محمد محبتش جاری

به شیعیان علی نعمت ولایت داد

 

کمالِ عصمت خود را به فاطمه بخشید

تمام هستی خود را به آل عصمت داد

 

به افتخار نبی و علی به معصومین

و نسل کوثریِ فاطمه امامت داد

 

پس از حسین و حسن تا علیٍُ الهادی

علیِ چارمِ خود را به آل عترت داد

 

سخن ز حضرت ابنُ الجواد می گویم

همانکه حضرت حق، بیرقش ز نصرت داد

 

ز لطف خاصِ خداوندی اَش در این دوران

بدست هادیِ دین پرچم هدایت داد

 

پس از جواد به ابنُ الرضای دوم نیز

هزارویک سخنِ نغز و بحرِ حکمت داد

 

ولادتش شده بابُ الغدیر این آقا

چقدر حضرت هادی به شیعه عزت داد

 

ز هشت سالگی اَش شد امامتَش آغاز

قیام او به همه عاشقان کرامت داد

 

قیام کرب و بلا را دوباره احیا کرد

بهای تازه ای از شوقِ بر زیارت داد

 

زیارتی ز غدیریه، جامعه، مبسوط

ز نَصِّ خویش بدست تمام امت داد

 

مبارزات فراوانِ او همه تعلیم

به شیعه با عملِ خیر، درس عبرت داد

 

چو از مدینه به تبعیدِ سامرا بُردند

به شیعیان، همه طرحی دراز مدت داد

 

شیوعِ نهضتِ نامه نگاری اَش زیباست

قیامِ نرم، به یاران عجیب وحدت داد

 

منافقان به غیابش سعایتَش کردند

هزینه های زیادی از این سعایت داد

 

حرامیان حرمش را محاصره کردند

ولی خدا به ولی اَش دوباره فرصت داد

 

هزار نقشه علیهِ امام ما چیدند

ولی مقاومتِ او بما بصیرت داد

 

دگر ز دشمنیِ دشمنان هَراسی نیست

زمامداریِ هادی به شیعه شوکت داد

 

هنوز هم حرم او دفاع می خواهد

مدافعِ حرمش درس استقامت داد

 

دلِ امام زمان را بدست آوردند

به پیر و مرشد ما، حضرتش بشارت داد

 

به رغمِ خصم، که آینده را برَد در بیم

امام مژده ی آینده را به امت داد

 

فریب و فتنه و تحریم و خدعه و تهدید

به لطفِ حق به شما ابتکار و همّت داد

 

لباسِ جنگ به هر رنگ در بیاید، باز...

لباسِ رزم به تن کن که جنگ عزت داد

 

اسیرِ سامره ی او همیشه در رزم است

به آن امید که شاید به ما شهادت داد

 

غریبِ سامره بود و عزیز زهرا بود

هزار راه نشان در میان غربت داد

 

اهانتی که به بزم شراب بر او شد

پیام تازه بما در دلِ مصیبت داد

 

ز شعر خواندنِ خود، کاخ ظلم را لرزاند

شبیهِ خطبه ی زینب، به خصم ذلّت داد

 

گریزِ روضه ی ما مجلس شرابِ یزید...

چگونه بود که دشمن به خویش جرأت داد

 

شکستنِ لب و دندان به  جای خود، اما

به دخترِ شهِ خوبان چگونه تهمت داد

 

ز بوسه ای که رباب از سرِ بریده گرفت

برای گریه به آل حسین مهلت داد




✔️ موضوع : ولادت امام هادی(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1399/05/14 | 04:06 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مناجات روز عرفه


عرفه آمد و مهمان حسینیم همه

خیره بر رحمت دستان حسینیم همه

 

عرفه آمد و ما کرب و بلایی نشدیم

بازهم پاره گریبان حسینیم همه

 

وسط روز رسیدیم و همه می بینند

عاشق و بی سر و سامان حسینیم همه

 

دردمندانه به دنبال طبیبی هستیم

در پی نسخه ی درمان حسینیم همه

 

حرفِ جود است بیا ذکر کریم آوردم

عاشق ذکرِ حسن جان حسینیم همه

 

ذکرِ العفو نگفتیم ولی بخشیدند

ما بدهکار به احسان حسینیم همه

 

او مناجات کند کار همه می گیرد

تشنه ی وادی عرفان حسینیم همه

 

عید قربان شده نزدیک، بگو با اصحاب

در ره عشق به قربان حسینیم همه

 

اشک ما خرج برای غم اغیار نشد

روزگاری است که گریان حسینیم همه

 

آتش سینه ی ما از غم یک بی کفن است

داغدارِ تن عریان حسینیم همه

 

چشم هایش سرِ تشنه شدن از کار افتاد

کشتگانِ لب عطشان حسینیم همه

 

ساربان هم نشد از رحمت دستش محروم

مات از جود فراوان حسینیم همه

 

خیزران... سنگ... نوک نیزه... مراعات کنید

ما اسیر لب و دندان حسینیم همه




✔️ موضوع : روز عرفه،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1399/05/9 | 02:58 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام زمان(عج)-مناجات روز عرفه


نظر به رویِ تو شد قبلگاهِ آمالم

تَرَحُمی بنما کن نظر به احوالم

 

نوشته رویِ جبینم فراق تا به ابد

بنالم از غمِ دل یا بدیِ اقبالم

 

من آن کبوترِ بامم که هرکجا رفتم

به سنگِ تهمتِ مردم شکسته شد بالم

 

فقط ضمانت تو گشته مُهرِ تمدیدی

به توبه نامه ی بی اعتبارِ هرسالَم

 

نه پایِ رفتنی هست و نه رویِ آمدنی

بگو چه چاره کنم من زدستِ اعمالم

 

گناهکارم و توبه شکستۀ رمضان

خودت بیا عرفه گریه کن به این حالم

 

صدایِ پایِ مُحرَم به گوش می آید

شبانه روز به یاد حسین می نالم

 

قسم به مویِ پریشان عمه جانِ شما

به گریه دلنگرانِ حسین و گودالم

 

صدازد از تَهِ گودال خواهرم برگرد

مگر نگفتم عزیزم نیا به دنبالم

 

برو به خیمه نبینی بریدنِ سر را

وگرنه پیر شوی پایِ جسمِ پامالم




✔️ موضوع : روز عرفه،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1399/05/9 | 02:55 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مناجات روز عرفه


در دعای عرفه روح دعا میخواهم

من ز دریای کرم کرببلا میخواهم

 

عرفاتی نشدم کرببلایی نشدم

من ز ساقی بلی جام بلا میخواهم

 

در دفاع از حرم عمه‌ی سادات امروز

روح سربازی در راه خدا میخواهم

 

باز در شام سری بر سر نی جلوه گرست

شده تکرار غمی راس جدا میخواهم

 

خون سقا به رگ شیعه بجوشد هر دم

سر ناقابلم افتاده تو را میخواهم

 

همه‌ی هستی من باد فدای زینب

در دفاع حرمش شور و نوا میخواهم

 

کاش میشد که ذبیح حرمت میگشتم

بعد رمی جمره کوی منا میخواهم




✔️ موضوع : روز عرفه،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1399/05/9 | 02:53 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


باران نمی‌آید ولی بارانی‌ام من

مردِ غریبِ شهر سرگردانی‌ام‌من

 

باران نمی‌آید ولی از اشک خیسم

دارم به رویِ خاک از تو می‌نویسم

 

کوفه مرا با ناله‌هایم روبرو کرد

بدجور پیشِ زینبت بی آبرو کرد

 

مَردم ولی با دردها هم گریه کردم

در پیشِ این نامرد‌ها هم گریه کردم

 

پشتِ خودم از دوستان یک تَن ندیدم

غیرِ خودم بی خانمان یک تَن ندیدم

 

شبهای اینجا کوچه‌های سرد دارد

یک مَرد با دو کودکِ شبگرد دارد

 

آقا غلط گفتم مَیا ای رود برگرد

گفتم غلط کردم از اینجا زود برگرد

 

یاران دیروز آه پُشتم را شکستند

شمشیر دستم بود ، مُشتم را شکستند

 

اینجا رفیقی داشتم اما پَرم ریخت

یاری که با من بود آتش بر سرم ریخت

 

یک آشنا سرنیزه بر کتفم فرو کرد

من را به پیشِ زینبت بی آبرو کرد

 

یاری که با من بود با پا زد بیافتم

تنهایی‌ام می‌دید اما زد بیافتم

 

آنکس که روز قبل دستش را فشردم

امروز از دستانِ او یک نیزه خوردم

 

آقا ، زد و با سر زمین خوردم به گودال

از پشتِ سر آخر زمین خوردم به گودال

 

آقا به طفلانت قسم هِی مو کشیدند

در پیشِ طفلانم مرا هرسو کشیدند

 

کوفه چه‌ها با این نفَس با این گلو کرد

من را به پیشِ زینبت بی آبرو کرد

 

از گوشه‌ای دیدند طفلانم شکستند

چون دنده‌های سینه دندانم شکستند

 

این دوستانش ; دشمناش را ندیدی

با حرمله حجمِ کمانش را ندیدی

 

ای کاش می‌ماندی که این غم سرمی‌آمد

دندان شیریِ علی هم در می‌آمد

 

ای کاش دستی روی حنجر را بگیرد

یا که رُباب از شیر اصغر را بگیرد

 

ای کاش پیشِ کودکانِ خود نیافتی

یا مَحرمی چشمانِ دختر را بگیرد

 

ای کاش جایِ خواهرانت وقتِ غارت

یک مَرد باشد راهِ لشکر را بگیرد

 

ای کاش برگردی نبینی ضجه‌ها را

وقتی سنان پیشِ حرم سر را بگیرد

 

کوفه مرا با سنگهایش زیر و رو کرد

من را به پیشِ زینبت بی آبرو کرد

 

برگرد ورنَه کعبه درهم می‌شود وای

از پنج انگشتت یکی کم می‌شود وای




✔️ موضوع : مسلم ابن عقیل،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1399/05/8 | 04:09 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


وقتی نفس از سینه بالاتر نیاید

جز هِق هِق از این مردِ غمگین بر نیاید

 

خیلی برایِ آبرویم بد شد اینجا

آنقدر بد دیدم که در باور نیاید

 

در را خودم بر رویِ دشمن باز کردم

گفتم به طوعه تا که پشت در نیاید

 

سوگند خوردم در مدینه بعدِ زهرا

خانومِ خانه پشتِ در دیگر نیاید

 

دیر است اما کاش میشُد تا عقیله

شهرِ تنور و خار و خاکستر نیاید

 

بر پُشتِ دستم میزنم دیدی چه کردم

هرکس بیاید مادرِ اصغر نیاید

 

ای کوفه با تو آرزویم رفت از دست

بی آبروها آبرویم رفت از دست

 

در کوچه‌ها بر خاکها رویم کشیدند

در را شکستند و به پهلویم کشیدند

 

در پیشِ زنهاشان غرورم را شکستند

با پا زدنهاشان غرورم را شکستند

 

از بس که زخمم میزدند از حال رفتم

بینِ جماعت بودم و گودال رفتم

 

عمامه‌ی من را که غارت کرد نامرد

با نیزه‌ای آمد جسارت کرد نامرد

 

دو کودکم دیدند بر جانِ من اُفتاد

دو کودکم دیدند دندانِ من اُفتاد

 

طفلانِ من دیدند طفلانت نبینند

آقا جسارت را به دندانت نبینند

 

با سنگهای خود سرِ من را شکستند

انگشتِ بی انگشترِ من را شکستند

 

ای کاش میشُد لحظه‌ی آخر  نیاید

یا ساربان دنبالِ انگشتر نیاید

 

وای از دلِ زینب چه می‌آید سرِ او

وقتی که انگشتر زِ دستت در نیاید

 

یا لااقل دنبالِ این هشتاد خانوم

نامحرمی با خیزرانِ تَر نیاید

 

بالا سرت وقتی که گودالت شلوغ است

هرکس بیاید کاشکی مادر نیاید 




✔️ موضوع : مسلم ابن عقیل،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1399/05/8 | 04:08 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


کوفه امشب به پریشانی من می گرید

به شب بی سر و سامانی من می گرید

 

دوستانم همه یک پارچه دشمن شده اند

سکه ها برق زدند و همه روشن شده اند

 

ای تو،تنها نفس دین خدا مولا جان

دین فروشی شده در کوفه نیا مولا جان

 

چونکه صد رنگ ترین مردم دنیا باشند

هر کجا سفره ی نان است همان جا باشند

 

نه نگاهی نه پناهی که شود تسکینی

می فروشند مرا در عوض بی دینی

 

رسم جنگ آوری کوفه فقط نامردی ست

خنده بر گریه ی مهمان عوض هم دردی ست

 

طوعه امشب کمکم کرد شبیه یک مرد

کوفه اشباح رجال است بیا و برگرد

 

شهرت مردم این شهر به کودک کشی است

اینکه این حرف دروغ است فقط دل خوشی است

 

کعب نی های عجیبی ست به دست مردم

حرف سوغات بود بر لب مست مردم

 

دست این طایفه آماده ی سیلی زدن است

شاهد این قضیه گونه ی مجروح من است

 

تا که بر نیزه سرت خطبه نخواند برگرد

تا که انگشتر و انگشت بماند برگرد 




✔️ موضوع : مسلم ابن عقیل،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1399/05/8 | 04:05 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


سلام ای نازنین شاه و حبیبم

بیابان گرد تنهای غریبم

 

نوشتم که بیا، شرمنده هستم

من از این نامه ها شرمنده هستم

 

تمام قول ها از دم دروغ است

سرِ آهنگران خیلی شلوغ است

 

نوشتند و تو را ای یار خواندند

ولیکن پای این پیمان نماندند

 

ولایت در وجودم منجلی بود

گناهم بردن نام علی بود

 

هر آنچه کوشش و همت نمودند

شنیدی که حریف من نبودند

 

تمام دشمنان را خوار کردم

شبیه مرتضی پیکار کردم

 

امان دادند، عهد خود گسستند

به کعب نیزه دندانم شکستند

 

از اولاد زنا نیرنگ خوردم

من از زن های کوفه سنگ خوردم

 

صدای العطش آمد به گوشم

خبر داری نشد آبی بنوشم

 

خدا را شاکرم آبی نخوردم

فدای کام خشکت، کام خشکم

 

سر دارالعماره گریه کردم

به یاد شیرخواره گریه کردم

 

عجب جشنی به پا شد عید قربان

سرم از تن جدا شد نذر جانان

 

تنم را بین هر کوچه کشیدند

به روی سینه ام طفلان دویدند

 

همه دارایی ام را غصب کردند

سرم را روی نیزه نصب کردند

 

در این شهر جفا و نا امیدی

کنار مزبله ماندم، شنیدی؟

 

نگویم مابقی ماجرا را

نگویم کوچه ی قصاب ها را

 

به زیر نور مهتاب و ستاره

تنم آویخته شد بر قناره

 

نیا کوفه که کوفه قحط آب است

نفاق و خدعه هاشان بی حساب است

 

نیا تا دخترت در تب نیفتد

نظر بر سایه ی زینب نیفتد

 

رقیه طاقت دوری ندارد

توان درد مهجوری ندارد

 

نیا تا شمر شمشیری نسازد

نیا تا حرمله تیری نسازد

 

برای دیدنت در انتظارند

برای کشتنت برنامه دارند

 

نیا تا پیکرت عریان نماند

سنان در پهلوی قرآن نماند

 

تو آقا زاده ی بنتُ الرسولی

نده گیسوی خود را دست خولی

 

خلاصه ای امیر هر دو عالم

حلالم کن، حلالم کن، حلالم 




✔️ موضوع : مسلم ابن عقیل،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1399/05/8 | 04:04 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


کیستم من؟ خونِ خونِ حضرت ربّ جلیلم

اولین قربانی ثارالله از نسل خلیلم

آل عصمت را فدایی آل هاشم را سلیلم

دست بسته، تشنه لب، در یاری قرآن، قتیلم

 

در به در، در کوچه‌های کوفه، عالم را دلیلم

من خروشـان، شیـر ثارالله، فرزنـد عقیلم

 

پهندشت کربلای کوفه، میدان قیامم

کوفه باشد، هم زمین کربلا، هم شهر شامم

می‌رسد بوی وصال از سنگ دشمن، بر مشامم

بی‌امامم آب گردد آتش سوزان به کامم

 

با امامم تشنگی خوشتر زآب سلسبیلم

من خروشان، شیر ثارالله، فرزند عقیلم

 

پای تا فرقم، حسینی، فرق تا پایم خدایی

پنج فرزندم بُوَد در یاری قرآن، فدایی

روی خونینم، شده آیینۀ ایزد نمایی

عضوْعضوم، می‌کنند از یکدگر، میل جدایی

 

خون به رخ، زیب جمالم زخم‌ها بر نی جمیلم

مـن خروشـان، شیـر ثـارالله، فرزنـد عقیلم

 

کوچه‌ها دریای دشمن بود و من تنهای تنها

سنگ بود و آتش و شمشیر و تیغ و تیر اعدا

خستگی بود و عطش بود و دو چشم از اشک دریا

بودم از روز ولادت، عاشق فرزند زهرا

 

هم غریبم، هم اسیرم، هم شهیدم، هم قتیلم

من خروشـان، شیـر ثـارالله، فرزنـد عقیلم

 

سیل اشک از دیده و خون بود، جاری از دهانم

مدح مولایم، حسین ابن‌علی ورد زبانم

ریخت قلب زاده مرجانه، از تیغ بیانم

گرچه بیرون رفت زیر تیغ از تن مرغ جانم

 

عزتی از خود نشان دادم، که شد دشمن ذلیلم

من خروشـان، شیــر ثـارالله، فرزنـد عقیلم

 

کوفیان بندند اگر در کوفه بر پا ریسمانم

یا رود بازار قصّابان تن، بهتر ز جانم

این مصیبت‌ها بوَد، مُهر کلاس امتحانم

فاطمه امشب کند، در باغ جنّت میهمانم

 

لحظه لحظه می‌رسد بر گوش، بانگ الرحیلم

مـن خروشـان، شیر ثـارالله، فـرزند عقیلم

 

خاک کوچه، سجده‌گاه و بام کوفه، قتلگاهم

کشتنم گشته ثواب و مهر ثارالله گناهم

همچو ماه نو، تماشایی شده روی چو ماهم

مانده بر راس حسین و محمل زینب، نگاهم

 

اشکْ ریزان، در غم آن عصمت رب جلیلم

من خروشـان، شیـر ثـارالله، فرزند عقیلم

 

بام کوفه نه، بود آغوش ثارالله، جایم

می‌زند، در زیر خنجر، یوسف زهرا صدایم

خلق را، با دست‌های بسته‌ام، مشکل‌گشایم

خاک پای میثم تمار مولایش، نمایم

 

صدچو «میثم» گر شود در عرصه محشر، دخیلم

مـن خروشـان، شیـر ثـارالله، فــرزند عقیلم

 




✔️ موضوع : مسلم ابن عقیل،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1399/05/8 | 04:02 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

قبرستان بقیع


نه گنبد، نه حرم، نه آستانی

نه خادم تا از او پرسی نشانی

زیارت نامه ی این چار قبر است

عزا و اشک و آه و نوحه خوانی




✔️ موضوع : قبرستان بقیع،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1399/05/7 | 12:08 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام باقر(ع)-شهادت


من خستگی ها دیدم و دل بی قراری

اندوه دیدم با هزاران زخم کاری

من دیده ام دلواپسی و سوگواری

هم اشک جاری دیده ام هم خون جاری

 

من آن چه را دیدم ندیده هیچ چشمی

کار ، اراذل را بدون هیچ شرمی

 

من تشنگی در خیمه ها را خوب دیدم

من خستگی بچه ها را خوب دیدم

تصویر درد کوچه ها را خوب دیدم

من حمله های پنجه ها را خوب دیدم

 

دیدم که طفلان حرم هر سو دوانند

بی معجرند و زخمی و سینه زنانند

 

در یک عبا یک پیکر صد چاک دیدم

یک نوجوان را غرق خون و خاک دیدم

شش ماهه طفلی رفته تا افلاک دیدم

سرها به دست مردم ناپاک دیدم

 

با چشم خود دیدم هزاران داغ تازه

نعل نوی اسبان و تشییع جنازه

 

تنگ غروب و کل صحرا لاله گون بود

چشم تمام آسمان ها غرق خون بود

مرکب رسید و زین و پشتش واژگون بود

من هر چه گویم باز هم از آن فزون بود

 

ناگاه غرید آسمان انگار آن جا

بین اراذل بر سَرِ ، سَر بود دعوا

 

دیدم یکی با چکمه در گودال می رفت

با بدترین شکل و چه بد احوال می رفت

با قصد ذبح صید خونین بال می رفت

دیدم که عمه زینبم از حال می رفت

 

در پیش ناموس خدا سر را بریدند

در پیش چشمانش محاسن را کشیدند

 

من نیم روزی غرق آه و ناله دیدم

گلبرگ ها را پر ز اشک و ژاله دیدم

یاس سپید اما به زیر هاله دیدم

من یک سه ساله با غمی صد ساله دیدم

 

دیدم که دق کرد عمه ام در کنج ویران

پیچیده آه و ناله ام در کنج ویران

 

من چشم هایی که نمی دیدند دیدم

آن بی حیاهایی که خندیدند دیدم

در کوفه آن ها را که رقصیدند دیدم

من سنگ هایی را که باریدند دیدم

 

آن سنگ ها یا بر سر عمه نشستند

یا آن که پیشانی جدم را شکستند  




✔️ موضوع : شهادت امام محمد باقر(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1399/05/7 | 11:52 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام باقر(ع)-شهادت


من ولی الله اکبر هستم

پنجمین حجت داور هستم

باقر آل پیمبر هستم

از ستم طایر بی پر هستم

همه دیدند ز من مهر و وفا

باز کردند به من ظلم و جفا

 

گر چه از زهر به خود پیچیدم

کس نداند که چه غم ها دیدم

از غم کودکی ام پاشیدم

همه شب تا به سحر نالیدم

گر به هم ریخته اعضایم شد

قاتلم،دیده ی بینایم شد

 

طفل بودم که اسارت دیدم

خیمه ها را همه غارت دیدم

من چهل روز حقارت دیدم

عمه را بزم جسارت دیدم

بزمِ مِی بود لعینی برخاست

دختری را به کنیزی میخواست

 

رفتم از یاد و نرفته از یاد

همه ی زندگی ام رفت به باد

تا که همبازی ام از ناقه فتاد

زجر آمد ز ره و زجرش داد

لگدی زد به تن او که خداش

نکند قسمت کافر ای کاش




✔️ موضوع : شهادت امام محمد باقر(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1399/05/7 | 11:50 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام باقر(ع)-شهادت


شروع زندگی اش طعم قتل و غارت داشت

هزار خاطره از تلخی اسارت داشت

 

تنور داغ دلش را کسی نمی فهمید

اگر چه مجلس درسش بسی حرارت داشت

 

به حکم صبر و تقیه خموش و ساکت بود

ولی به جای خودش جرات و جسارت داشت

 

هم از غریبه هم از آشنا دلش پر بود

همیشه شکوه از این شیوه ی صدارت داشت

 

برای گفتن یک یا حسین در ذهنش

هزار و نهصد و پنجاه و یک عبارت داشت

 

به وقت دیدن تیر و کمان دلش می ریخت

اگر چه در زدن طعمه اش مهارت داشت

 

به یاد یک سفر اربعین کودکی اش

همیشه مرغ دلش حسرت زیارت داشت




✔️ موضوع : شهادت امام محمد باقر(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1399/05/7 | 11:47 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام باقر(ع)-شهادت


وقتی که زهرِ کینه ز زین تا جگر رسید

انگار قصّه ی غم عمرش به سر رسید

 

از سوز زهر ناله ی جانکاه می کشید

از فرط تشنگی چِقَدَر آه می کشید

 

او سروِ دانشی ست که قدش خمیده است

خود را به کنج حجره به زحمت،کشیده است

 

پروانه ای که پر زدنش فرق می کند

شمعی که شکل سوختنش فرق می کند

 

حالا به یاد خاطره ها گریه می کند

با یاد داغ کرببلا گریه می کند

 

او امتداد غُصّه ی فردای کربلاست

هم‌ناله ی سه ساله ی صحرای کربلاست

 

دریای غیرت و غضبش پر تلاطم است

بین تمام قافله او مرد دوم است

 

او آشنای هق هق اشک شبانه هاست

زخمیِّ دست سلسله و تازیانه هاست

 

طفل آمده ولی چِقَدَر پیر گشته بود

بی جان و خسته از غل و زنجیر گشته بود

 

با آبله ز پای خودش کار می کشید

مثل رقیّه از کف پا خار می کشید

 

انگار زهر تازه تری از جگر گذشت

تا غصه های بی حد شام از نظر گذشت

 

او دیده با چه سختی و آزار برده اند

ناموس شاه را،سر بازار برده اند

 

او دیده شامیان حرامی،دریده اند

او دیده معجر از سر... کشیده اند

 

او دیده رقص مستی بزم شراب را

او دیده خیزران و لب آفتاب را

 

با یاد صحنه ای،جگرش پاره پاره شد

حرف کنیز شد،به سکینه اشاره شد




✔️ موضوع : شهادت امام محمد باقر(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1399/05/7 | 11:45 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام باقر(ع)-شهادت


ستم روزگار یادش هست

غم لیل و نهار یادش هست

دیده ی اشکبار یادش هست

آنهمه قلب زار یادش هست

 

روضه‌ی بی شمار یادش هست

 

نیمه جان بین بستر افتاده

 باز تب کرده مضطر افتاده

به لبش ذکر مادر افتاده

یاد یک جای دیگر افتاده

 

چادر پرغبار یادش هست

 

زهر کرده اثر به اعضایش

ناتوان دست و بی رمق پایش

ترک افتاده است لبهایش

العطش العطش شد آوایش

 

لب زخمی یار یادش هست

 

پیر بود و خمیده قامت بود

خانه اش کل سال هیات بود

به تنش ردی از جسارت بود

قاتلش روضه‌ی اسارت بود

 

لحظه های فرار یادش هست

 

سالها قلب بی قراری داشت

گله ها از شتر سواری داشت

با رقیه چه روزگاری داشت..

با غمش آه و گریه زاری داشت

 

آبله بود و خار یادش هست

 

همه ی عمر خود پریشان بود

یاد جدش همیشه گریان بود

آی مردم حسین عطشان بود

آبروی قبیله عریان بود

 

یک تن و ده سوار یادش هست

 

عمه هایش چقدر ترسیدند

کوچه های شلوغ را دیدند

مست ها آمدند رقصیدند

به سر روی نیزه خندیدند

 

زینب بی قرار یادش هست  




✔️ موضوع : شهادت امام محمد باقر(ع)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1399/05/6 | 12:51 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام باقر(ع)-شهادت


روضه دارِ منا توئی آقا

شاهدِ کربلا توئی آقا

 

پیش تو مادرت زمین خورده

نوه‌ی مجتبی توئی آقا

 

همره عمه آمدی گودال

راویِ ماجرا توئی آقا

 

آنکه دیده گروه گروه زدند

سنگ و چوب و عصا توئی آقا

 

آنکه دیده به زیرِ چکمه ی شمر

شاه ، زد دست و پا توئی آقا

 

آنکه دیده تمام قرآن شد

با لگد جا به جا توئی آقا

 

آنکه دیده ضریح مویِ حسین

دستِ یک بی حیا توئی آقا

 

آنکه دیده سرِ عزیزِ خدا

رفت بر نیزه ها توئی آقا

 

بعد از آن شاهدِ هجومِ سپاه

سویِ آل عبا توئی آقا

 

آنکه همراه قافله رفته

سویِ شامِ بلا توئی آقا

 

سخت بر تو گذشت آن ساعات

بد شکستند حرمت سادات

 

 

اوج بی غیرتی نشان دادند

سنگ در دست این وآن دادند

 

اول شهر عنان مرکب را

دست یک مشت بد دهان دادند

 

جای عرضِ سلام ، پیرو جوان

ناسزاها به کاروان دادند

 

رأسِ جدت به زیرِ پا افتاد

بسکه سر نیزه را تکان دادند

 

دستِ سادات بر سرِ بازار

صدقه تکه های نان دادند

 

سرِ هر کوچه با سرِ انگشت

دخترِ فاطمه نشان دادند

 

بوسه گاهِ رسول خاتم را

به دمِ چوبِ خیزران دادند 




✔️ موضوع : شهادت امام محمد باقر(ع)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1399/05/6 | 12:50 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام باقر(ع)-شهادت


با چشم های پر آب  قحطی آب دیدم

من دشت کربلا را همچون سراب دیدم

 

مانند یک کبوتر من را اسیر کردند

بر بال کوچک خود رد طناب دیدم

 

هر شب شبیه شمعی بی تاب گریه کردم

پروانه سوخت ازبس آتش بخواب دیدم

 

آتش گرفت خیمه آتش گرفت دامن

آتش گرفت معجر من اضطراب دیدم

 

هفتادودو ستاره یک ماه و مشک پاره

خورشید کربلا را در آفتاب دیدم

 

 

.هر صبح و شام جانم آمد به لب که در شام

زخم زبان شنیدم بزم شراب دیدم

 

دلخسته ام از این دهر آسوده ام کن ای زهر

من میروم از این شهر ،خیلی عذاب دیدم




✔️ موضوع : شهادت امام محمد باقر(ع)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1399/05/6 | 12:49 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام باقر(ع)-شهادت


یادم نمیرود که در آن عصرِ پر غبار

آمد بسوی خیمه ی ما اسب بی سوار

 

دیدم که عمه های حزینم به سوز و آه

اطرافِ ذوالجناح گرفتند، ناله دار

 

اما چه ذوالجناح، که با زینِ واژه گون

چون ابر میگریست در آن بِین، زار زار

 

میخواست پشتِ خیمه رود، جان دهد، ز داغ

اما چو دید پرسشِ طفلانِ بی قرار

 

ناچار بازگشت به گودالِ قتلگاه

پس در پی اَش زنان و عزیزان، نقابدار

 

ای وایِ من، خدا نکند قسمتِ کسی

دیدیم آنچه را که ندیده ست روزگار

 

از روی تلِ زینبه، پیشِ دیده بود...

تا انتهای حفره ی گودال، تارِ تار

 

شمشیر و نیزه بود که میخورد بر حسین

بارانِ تیر و سنگ، ز هر سویِ کارزار

 

والشمرُ جالسُن، چه بگویم که پیشِ ما

بر نیزه راسِ جدِّ غریبم شد آشکار

 

آنشب چها گذشت،،،بماند برای بعد

تازه به روز بعد، شد اسلام داغدار

 

دشمن که عمه های مرا در طناب بست

بدجور مادرم به جنان گشت اشکبار

 

عمداً عبور داد، حرم را ز کشته ها

تا اشکِ تازه گیرد از این جمعِ سوگوار

 

مردانمان که کشته و بی سر، روی زمین

زنهایمان، اسیرِ سپاهی تباهکار

 

تا آن زمان، حرم به اسیری نرفته بود

آل علی، به ناقه ی عریان، حجاب دار

 

باور کنید عمه ام از کربلا به بعد

تا شام و کوفه، پیر شد از غصه، شرمسار

 

در شهرِ شام بود، که بابای من ز شرم

میگفت: کاش زنده نبودم در این دیار

 

یادم نمیرود که به بزم حرامیان

عمه گریست، از طمعِ چشمِ نابکار

 

با اینهمه غریبی و تحقیر و داغ و درد

دشمن شکست خورد و حرم شد پر افتخار

 

با خطبه های پر ز طنینَش قیام کرد

پیروز شد صبوری عمه، شکوه بار

 

تنها وصیتم به شما حفظ روضه هاست

تا آن زمان که میرسد از راه تک سوار




✔️ موضوع : شهادت امام محمد باقر(ع)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1399/05/6 | 12:47 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام باقر(ع)-مدح و شهادت


ای نام تو قرارِ دلِ بیقرارها

حرف تو ماندگارترین یادگارها

 

درک بشر به فهم مسائل نمی رسید

از علم تو شکسته تمام حصارها

 

تعبیرهای ناب تو راه عبور ماست

ای معتبرتر از همه ی اعتبارها

 

بنیان مذهب از نفست جان گرفته است

هر جمله ات معلم بنیانگذارها

 

سیل فرشتگان خدا پای درس تو

شاگردی ات بزرگترین افتخارها

 

از هر طرف به مادر سادات می‌رسی

محوِ سلاله ی تو تمام تبارها

 

ای سومین امام ستمدیده ی بقیع

قربان خاک قبر تو سنگ مزارها

 

از کوچه های شام  تو هم شکوه ای بکن

ای بازمانده ی سفرِ  نی سوارها

 

اصلا خودت بگو چقدَر بین ازدحام

خورده ست بر سرت لگد نیزه دارها

 

بی شک تو  هم میان بیابان دویده ای

مثل رقیه رفته به پای تو خارها

 

با آنکه تو مراقب او بوده ای، ولی

از دستهای زجر، کتک خورده بارها

 

ای وای از آن دمی که به دست حرامیان

از گوشها کشیده شود گوشوارها




✔️ موضوع : شهادت امام محمد باقر(ع)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1399/05/6 | 12:45 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

برای آرزومندان شهادت


یک ‌عمر ‌ا‌سیر پیلهٔ تن افسوس

ماند‌ن ‌ماند‌ن ‌د‌و‌بار‌ه ‌ماند‌ن ‌ا‌فسوس

پروا‌نه‌‌ترین ‌مسا‌فر‌ا‌ن ‌ملکو‌ت

از ‌خویش گذ‌شتند ‌ولی ‌من... ا‌فسو‌س




✔️ موضوع : شهدا و دفاع مقدس،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1399/05/5 | 06:53 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

شهدا و دفاع مقدس-حدیث نفس


چِقَدَر از منش این شهدا دور شدیم

آنقدر خیره به دنیا شده و کور شدیم

 

معذرت از همه خوبان و همه همرزمان

ما برای شهدا وصله ی ناجور شدیم

 

شهدا در همه جا فاتح اصلی بودند

عجب اینجاست که ما این همه مغرور شدیم

 

شکر ، با سابقه ی دوستیِ با شهدا

ما عزیز دل مردم شده مشهور شدیم

 

و از آن برکت خون شهدامان حالا

ما مدیر کل و مسئول شده مسرور شدیم

 

و اگر حرفی خلاف شهدامان گفتیم

یَحتَمل مصلحتی بوده و مجبور شدیم

 

پرکشیدند چه مستانه و رفتند و ما

در میان قفس نفس چه محصور شدیم

 




✔️ موضوع : اخلاقی و اندرز، شهدا و دفاع مقدس،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1399/05/5 | 06:50 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

شهدا و دفاع مقدس


ای شهادت ای تمام آرزو

مرغ دل باز از تو دارد گفتگو

 

از عروج رفتگان شرمنده ام

بیمناک از غفلت آینده ام

 

روزگاری دل پی دلدار بود

چشمهای خفته مان بیدار بود

 

صحبت از یار عزیزی داشتیم

با غریبان افت و خیزی داشتیم

 

ای شهادت گفته ها را بازگو

با زبان بی زبانی راز گو

 

دیده ی ما عزم دیدن کرده است

گوش آهنگ شنیدن کرده است

 

غافل ار باشیم ما از اصل خویش

فتنۀ آخر زمان آید به پیش

 

ای وفاداران فرهنگ شهید

آرمان جویان یکرنگ شهید

 

سنگ قبر عاشقان را بو کنید

خاک ها را با مژه جارو کنید

 

نقشه ی بیگانه را بر هم زنید

بر مزار کشتگان پرچم زنید

 

تا بداند نسل امروزی ما

هشت سال این مملکت شد کربلا

 

از شهیدان مانده خونین جامه ها

نام و امضاء و وصیت نامه ها

 

گر وصیّت نامه ها را خوانده ایم

پس چرا بین دو راهی مانده ایم

 

زنده ای گر ، کشتگان را یاد کن

آن به خون آغشتگان را یاد کن

 

باید اوّل کشته شد با تیر عشق

تا بدانی معنی و تفسیر عشق

 

ما حدیث ابتلا آموختیم

عشق را در کربلا آموختیم

 

عشق یعنی دادن سر در منا

عشق یعنی ماجرای کربلا

 

عشق یعنی تا شنیدی طبل جنگ

اوّل از اکبر گذشتن بی درنگ

 

عشق شهد معرفت نوشیدن است

روز عاشورا کفن پوشیدن است

 

عشق یعنی با عدو در هر نفس

گفتن هیهات منا الذله  بس

 

عشق یعنی صبر کردن در کربلا

عشق یعنی البلاء للولا

 

عشق بار جان به منزل بردن است

نعش اکبر در عبا آوردن است

 

عشق یعنی دست و پا در خون زدن

ماندن پیکر به میدان بی کفن

 

عشق یعنی با سری از تن جدا

خواندن قرآن به نوک نیزه ها

 

راست قامت در زمان ها هرکه زیست

پیرو خط حسین ابن علیست

 

این امانت را به ما بسپرده اند

هان مپندار این شهیدان مرده اند

 

هر کجا عشق است آنان حاضرند

حاضرند اعمال ما را ناظرند

 

عرشیان از خاک هجرت کرده اند

حضرت حق را زیارت کرده اند

 

عشق یعنی حفظ ارزشهای ناب

پاسداری از حریم انقلاب

 

عاشق آن باشد که خائف جان نداد

این امانت را به نا اهلان نداد

 

ای دل غافل ز نخوت مرده ای

زنده یادان را ز خاطر برده ای

 

گر نبودی همت رزم آوران

با خدا سودای آن حق باوران

 

گر نمی شد قطعه قطعه جسمشان

بی کفن در قتلگاهی بی نشان

 

گر نمی خواندند در سنگر نماز

ور نمی ماندند در حال نیاز

 

حال ما را عافیت در جان نبود

فاش می گویم کنون ایران نبود

 

ما حدیث عشق از بر کرده ایم

اقتدا بر آل حیدر کرده ایم

 

سر نپیچیم از فرامین امام

کو نموده با همه حجت تمام

 

حکم او سر لوحه ی جان است و بس

خط ما خط شهیدان است و بس

 

پیروی ز امر ولایت می کنیم

با علی تجدید بیعت می کنیم




✔️ موضوع : شهدا و دفاع مقدس،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1399/05/5 | 06:40 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات


وقتی که روح عاشقان وابسته تن نیست

در مرگ فیضی هست که در زنده بودن نیست

 

من دیدمت با دل! بقیه را نمیدانم

هرجا که دل باشد جواب یار هم‌ لَن نیست

 

با شمعدان روضه قبرم را مزین کن

تا کس نگوید خانه عشاق روشن نیست

 

یک زحمتی دارم!خودت بر قبر من بنویس...

چیزی به غیر از دوری تو قاتل من نیست!

 

دامن مکش بگذار دستم بند تو باشد

جز تو امیدی بر من آلوده دامن نیست

 

باهم دوباره روضه میگیریم در محشر

گیرم برای من مجال روضه فعلا نیست

...

من بیشتر از نیزه سنگ و چوب میبینم

نه نه کبودی تن تو جای آهن نیست

 

خیز و بگو با زینب از گودال برخیزد

شمر آمده اینجا دگر جای نشستن نیست

 




✔️ موضوع : مدح و مناجات با امام حسین(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1399/05/2 | 12:53 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات


از سفره‌ی کریم، مرا منعِ نان نکن

با روضه‌ی حسین، مرا امتحان نکن

 

من با حسین سرخوشم و غرقِ در حیات

یک‌لحظه بی‌حسین، بمانم... گمان نکن

 

سویش که آمدم، به من آموخت عاشقی

در پیشِ یار، فکرِ زمان و مکان نکن

 

تنها حسین رمزِ نجات است در جهان

من را گدای مرحمتِ این و آن نکن

 

وقتی بهشت، تکه‌ای از شهرِ کربلاست

در این حریم، صحبتِ حور و جنان نکن

**

ای نانجیب! تیغِ خودت را غلاف کن

خنجر به حلقِ تشنه‌ی این میهمان نکن




✔️ موضوع : مدح و مناجات با امام حسین(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1399/05/2 | 12:39 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات


چشمان او سرگرم نوکر آفریدن

محسن حججی های دیگر آفریدن

 

از مرتضی و بچه هایش بر می آید

مقداد و سلمان و ابوذر آفریدن

 

جبهه نشانم داد با شوقِ شهادت

کاری ندارد فتح خیبر آفریدن

 

سرهای ما نذر سر آقای بی سر 

این است تنها حکمت سر آفریدن

 

یک لشگر از فطرس سر راهش نشسته

در انتظار لحظه ی پَر آفریدن

 

مهرش در اینجا جمع مان کرده و هستیم *

در روضه مشغول برادر آفریدن

 

پیداست در جذر و مد سینه زنانش

با دست خالی شور محشر آفریدن

 

جز با دو خط روضه که به شعرم نمک داد

امکان ندارد شعر بهتر آفریدن

 

چیز عجیبی نیست از مرثیه خوانش

در هر نفس کبریت احمر آفریدن

 

شش ماهه کش های سقیفه آفریدند

تیر سه پر را نذر پرپر آفریدن

 

بر روی کُند تیغ خود فکری نکرده

آهنگری در وقت خنجر آفریدن

 

اصلا خدا هم گریه کرده روز اول

بر زینبش هنگام معجر آفریدن

 

 

* حُبُّ الحُسَینِ یَجمَعُنا...




✔️ موضوع : مدح و مناجات با امام حسین(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1399/05/2 | 12:28 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات


«غسل من اشک چشامه

 کفنم پیرهن سیامه»

 

 بنویسید روی قبرم

 حسین ارباب و آقامه

 

 یاحسین اسم قشنگت

 همیشه ذکر لبامه

 

 خاک پات شدن آقاجون

 به خدا که از خدامه

 

 آبروم دادی و گفتی

 مزد سینه زدنامه

 

 توی دستای ابالفضل

 برات کرب و بلامه

 

 چی میشه به من بگی تو

 این گدا غلام سیامه

 

 اشک روضه ی رقیه

 براتِ عفو گنامه

 

 دعا کردن برای مهدی

 همیشه رأس دعامه




✔️ موضوع : مدح و مناجات با امام حسین(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1399/05/2 | 12:23 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 555 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic