بسم‌الله الرحمن الرحیم


قابل توجه زائرین گرامی، همزمان با ثبت اشعار در پایگاه حسینیه، کانالهای اجتماعی "حسینیه"  نیز به روز خواهد شد.

لینک کانال های تلگرام ، ایتا و سروش  hosenih@  

و

لینک صفحه اینستاگرام payegahe_hoseinieh@ 


https://telegram.me/hosenih

https://www.instagram.com/payegahe_hoseinieh/


لطفا در معرفی صفحات اجتماعی پایگاه "حسینیه" ، همکاری نمایید.




موضوع: کانال تلگرامی و صفحه اینستاگرام "حسینیه"،  اطلاعیه و اخبار حسینیه، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1397/09/9 | 08:15 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-شهادت


چو زد قساوت شب، تازیانه بر خورشید

كشید چادرى از خون به روى سر، خورشید

 

نه هر سپیده كه در هر غروب، مثل شفق

میان بستر خون خفت تا كمر، خورشید

 

چنان كبود به نیزار ناله، خانه گرفت

كه درنیامد از آن كوچه تا سحر ،خورشید

 

به خون نشست دل تنگ آفتاب آن روز

گرفت مثل دل ماه، شعله در خورشید

 

فلك ز غصه گریبان درد مى زد چاك

زبان به آه سحر مى گشود اگر، خورشید

 

به حیرتم كه چگونه در آسمانى سرخ

كبوترانه كشیده ست بال و پر، خورشید




موضوع: شهادت حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/11/2 | 05:48 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت-زبان حال حضرت زهرا(س) با امیرالمومنین(ع)


تو که از پا نمی اُفتی چه شد از پای افتادی

چرا زانو گرفتی در بغل در جای افتادی!

 

تو تنها نیستی، مظلومِ من! کُفوَت مگر مُرده

به پیش چشم خونبارم، چنین مَنمای، افتادی

 

ز های و هویِ تو میدانِ عزم و رزمها پُر بود

چه شد ای حیدرِ زهرا ز هوی و های افتادی

 

تو مأمور سکوتی، من ولی مأمورِ فریادم

مبادا آنقدر گِرییده ای؛ کز نای افتادی

 

علی! ایکاش میمردم، نمیدیدم تو کَت بسته

بزیر دست نامردانِ بی پروای افتادی

 

ندارم تاقتِ شمشیر، بالای سرت، هرگز

تو قرآنی، نبینم گیرِ دشمن آی، افتادی

 

زمانی بی سپر بودی ولی حالا سپر داری

ز پا اُفتم که با تو کس نگوید؛ های! افتادی!

 

تمام زخمهایت را تلافی میکنم یک یک

که دیدم در ٱحد پایِ نبی از پای افتادی

 

تو خواهی دید،کز این دردِ مالامال می ٱفتم

نبینم من که از غصه، تو پایا پای افتادی

 

مگر پهلو گرفته، کشتی اَت، ای پهلوان!برخیز

چه شد در ساحل خونینِ بستر، وای افتادی

 

حلالم کن علی! این رأی فرداها بکار آید

اگر امروز از تزویرِ چندین رأی افتادی

 




موضوع: وصیت و بستر شهادت، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/11/2 | 05:47 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت-تغسیل و تکفین


بی تو این شب ، شبِ غمبار مرا خواهد کُشت

بی تو این شهرِ دل آزار مرا خواهد کُشت

بی تو این روضه یِ دشوار مرا خواهد کُشت

درد ، این دردِ جگرخوار  مرا خواهد کُشت

چشمت انگار که اینبار بار مرا خواهد کُشت

 

 

باز کُن پلک که از خانه خجالت نَکِشَم

بی تو از آهِ یتیمانه خجالت نکشم

شانه ای زن که از این شانه خجالت نکشم

تو و پیراهنِ مردانه خجالت نکشم

یادِ این چهره یِ تبدار مرا خواهد کُشت

 

 

زحمتِ دخترِ تب کرده تو را خوب نکرد

اَشکَش افسوس که سر دردِ تو را خوب نکرد

رویِ نیلی شده یِ زردِ تو را خوب نکرد

زخم هایِ جگرِ مردِ تو را خوب نکرد

آخر این دخترکِ زار مرا خواهد کُشت

 

 

با که گویم تنِ بیمار چرا خونین است

سنگِ غُسلت ، در و دیوار چرا خونین است

باز می شویَم و هر بار چرا خونین است

اِنحنایِ نوکِ مسمار چرا خونین است

داغِ آن ضربه یِ خونبار مرا خواهد کُشت

 

 

قاتلت گفت که دشمن شکنش را کشتیم

خوب شد پایِ علی سینه زنش را کشتیم

نه فقط فاطمه ، با او حسنش را کشتیم

می زند داد ببینید زنش را کشتیم

خاطرات در و دیوار مرا خواهد کُشت

 

 

آه از آن روز که کارم به تماشا اُفتاد

ردِّ پایی به رویِ چادرت آنجا اُفتاد

من زمین خوردم و بانویِ من از پا اُفتاد

ضربه ای آمد و بر بازویِ تو جا اُفتاد

ضربِ نامحرم و...تکرار... مراخواهد کشت

 

 

قنفذ از راه از آن لحظه که آمد می زد

تازه می کرد نفس را و مُجَدَد می زد

وای از دست مغیره چِقَدَر بد می زد

جای هر کس که در آن روز نمی زد  می زد

باز با خنده در انظار مرا خواهد کُشت

 

 

می روی زخمی و زخمِ دلِ من باقی ماند

رازِ سر بسته ی چشمانِ حسن باقی ماند

کَفنت می کنم اما دو کفن باقی ماند

کهنه پیراهن و یک پاره بدن باقی ماند

پسرت بی سر و دستار مرا خواهد کشت




موضوع: وصیت و بستر شهادت،  شام غریبان حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/11/2 | 05:45 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا (س)بستر شهادت


بهشت آرزوی من

گمونم بهتری خانوم

خدارو شکر که بازم

خودت پشت دری خانوم

 

یخورده استراحت کن

همینه خواهشم از تو

جلو پام پا نشو اینقدر

خجالت میکشم از تو

 

با اینکه زخمیه دردی

داری میسوزی میسازی

با این دست ورم کرده

برا من سفره میندازی

 

میخوام دستای بی جونه

منو بازم بگیری تو

سرت چی اومده داری...

نشسته راه میری تو

 

چشای من پر از اشکه

که چشماتو نبندی تو

حالا حسرت به دل موندم

یبار دیگه بخندی تو

 

تو افتادی ز پا اما

علی رو روبرا کردی

دیدی آخر تو این خونه

پای تابوتو وا کردی

 

حالا اونکه شبش تاره

منم زهرا منم زهرا

اونیکه دست به دیواره

منم زهرا ، منم زهرا

 

مگه از یاد من میره

به سنگ غم محک خوردی

حلالم کن سر من از

کس و ناکس کتک خوردی

 

شیار در گرفت آتیش

روی پهلوت شیار افتاد

طناب از دست من وا شد

ولی دستت زکار افتاد

 

مگه از یاد من میره

چه حرفایی شنیدم آه

من اون مسمارو از سینه ت

خودم بیرون کشیدم ، آه

 

داری میری نمیدونی

چه خاکی بر سرم میشه

برو ، یار جوون من

برو دردات کم میشه

 

برو تو عرش  محسن رو

بغل كن فاطمه امشب

پیمبر رو زیارت كن

به جاى ما همه امشب

 

برو اما قرار ما

غروب روز عاشورا

كنار پیكر بى سر

ته گودال تو صحرا 




موضوع: وصیت و بستر شهادت،  شب شهادت حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/11/2 | 05:44 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


برپا شده بساط عزای طهور تو

باران نشسته کنج نگاه نمور تو

ای شاخه ی شکسته و طوبای سوخته

موسی نشسته فیض بگیرد زطور تو

 

خورشید پشت ابر، تو را گریه میکند

 وقتی که زیر پوشیه ها رفت نور تو

 آیینه ترک ترک روی طاقچه

تصویری است از وجنات غرور تو

 

 گندم ... نه! غصه در دل دستاس ریختی

 این روزها که او شده سنگ صبور تو

بانو مرو! بمان که مسیحای خانه ات

دارد حیات از نفحات حضور تو

 

قطعا دوباره قلب علی گرم میشود

باگرمی دوباره قلب تنورتو

 

درکوچه از جبین عرق شرم پاک کرد

دست طناب بسته ی مردغیور تو

 

سادات واژه ها! همه دق مرگ میشوند

هنگام شعر کوچه و شرح عبور تو




موضوع: وصیت و بستر شهادت، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/11/2 | 05:42 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-مدح و بستر شهادت


بچه ها را دور هم عشق به مادر جمع کرد

تک تک ما را خود زهرای اطهر جمع کرد

فاطمه به شیعیان درس ولایت داده است

شیعه را عشق به حیدر پای منبر جمع کرد

افتخارات زیادی با دعای فاطمه

شیر حق در نهروان و بدر و خیبر جمع کرد

هیچ جا شأن و مقامی این چنین پیدا نشد

آبرو و اعتباری را که قنبر جمع کرد

هرکه عمرش را به پای اهل این خانه گذاشت

در مسیر زندگی اش دُرُّ و گوهر جمع کرد

بی گمان از برکت این سفره غافل بوده است

هرکه رزق خویش را از راه دیگر جمع کرد

هرکسی که درهمی را خرج آل الله کرد

شک ندارم بعد از ان چندین برابر جمع کرد

رزق و روزی همه را بین روضه ریخته

خوش به حال هرکسی آمد و بهتر جمع کرد

فاطمه یعنی به تنهایی سپاه مرتضی

پس دلیلی داشت شیطان نیز لشگر جمع کرد

نه غرور طلحه و نه خشم شمشیر زبیر

فتنه را "امر "علی ، "چشم" ابوذر جمع کرد

باغبانِ باغ هم صد بار مرد و زنده شد

یاس خوشبوی خودش را تا که پرپر جمع کرد

از پرستویی که بین کوچه بر دیوار خورد

آخرش یک مشت پر بچه کبوتر جمع کرد

با نفس هایش تمام خانه عطراگین که شد

لاله ها را فضه از دامان بستر جمع کرد

تا نگه دارد برای مرهم بازوی خود

اشک چشم همسری را دست همسر جمع کرد

درد دل میکرد هرشب که حلالم کن علی

سفره ی دل را دگر در روز آخر جمع کرد

دست سنگینی که روی گونه ی خورشید خورد

در غروب کربلا خلخال و معجر جمع کرد 




موضوع: مدح و مناجات با حضرت زهرا (س)،  وصیت و بستر شهادت، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/11/2 | 05:40 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


وقتی که مادر بستری باشه

هرروز غم تو خونه مهمونه

از خونه بابا صبح زود میره

شب هم که میشه دیر میاد خونه

 

شونه نمیگیره دیگه دستش

چون شونه زهرا ورم داره

خیلی خجالت میکشه مادر

چون‌موهای دختر پریشونه

 

پیراهنو که فضه میشوره

میمیره و زنده میشه هربار

میگه به اسماء خسته شد دستم

هرقدر میشورم بازم خونه!

 

اینها که امروز اومدن اینجا

فکر عیادت نیستن اصلا

باخنده زیر گوش هم‌ میگن

زهرا دیگه زنده نمیمونه

 

امشب که توی شهر بارون زد

خیلی حسن آشفته شد حالش

میگفت ای ابرای بی احساس!

حالا آخه چه وقت بارونه؟!

 

اون روزیکه آتیش زدن در رو

چشمم به سمت آسمونا بود

گفتم ببار! آتیش و خاموش کن

یاس علی تو شعله حیرونه

 

از دستای بسته ش گله داره!

از چشمای بازش گله داره!

مونده علی چیکار کنه آخر

دردای ناموسی بی درمونه...




موضوع: وصیت و بستر شهادت، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/11/2 | 05:39 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


همینکه پهلوی او گاه گاه میگیرد

نفس به سینه این پابه ماه میگیرد!

 

سرش که خورد به در نور دیده اش کم شد

حسین را به حسن اشتباه میگیرد

 

مریض خانه اگر لب به آب و نان نزند...

پس از سه ماه تنش وزن کاه میگیرد!

 

مریض خانه اگر سیلی از کسی بخورد..

بروی صورتش ابری سیاه میگیرد

 

هنوز هم که هنوزاست با همین حالش

علی به چادر زهرا پناه میگیرد!

 

کسی نگفت که این تازیانه در کوچه

به بازویش به کدامین گناه میگیرد؟!

 

چه آمده به سر چشمهای زهرا که..

ز چشمهای علی هم نگاه میگیرد

 

همینکه نام علی را به پیش او ببری

به لب ترنم "روحی فداه" میگیرد

 

اگر خمیده علی از نماز آیات است..

نود شب است دراین خانه ماه میگیرد..




موضوع: وصیت و بستر شهادت، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/11/2 | 05:37 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


لبخند نور جان بدمد در تن بهشت

نور تو جلوه ای کند از روزن بهشت

 قیمت گرفت روضه رضوانه، چون نشست

 گرد و غباره راه تو بر دامن بهشت

 

 حنانه ی رسول خدا! آه میکشی!؟

 شعله کشیده آه تو در خرمن بهشت

با مد آه تو همه معراج میروند

تا هیات خدا برود شیون بهشت

 

در این نفس کشیدن زخمی چه سری است

 گل کرده لاله در دل پیراهن بهشت

دوزخ شراره زد به در خانه ی علی

 دوزخ اراده کرده شود دشمن بهشت

 

 حوریه علی! به رخت رنگ نیلی است

این رنگ و روست علت جان دادن بهشت

شعر کبود و روی کبود و تن کبود

یعنی پر از بنفشه شده گلشن بهشت




موضوع: وصیت و بستر شهادت، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/11/2 | 05:36 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


کنج بستر مانده ای بال و پرت را بسته ای

لاله زار زخم های پیکرت را بسته ای

 

تا که یک چشمت کمی مبهم تماشایم کند

پلک مجروح و کبود دیگرت را بسته ای

 

جان من گریه نکن، این قدر که لاغر شدی...

... تا نیفتد بر زمین، انگشترت را بسته ای

 

آفتاب خانه ی حیدر چرا این روزها

کم فروغی و چرا دیگر سرت را بسته ای؟!

 

دلخوری از دست من یا قهر کردی با علی

این چنین که بر سر خود معجرت را بسته ای

 

بازویت را، پهلویت را، سینه ات را... ای دریغ

یاور حیدر چرا سرتاسرت را بسته ای؟!

 

لااقل زهرا بیا و پاسخ من را بده

با چه دستی گیسوان دخترت را بسته ای؟!

 




موضوع: وصیت و بستر شهادت، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/11/2 | 05:35 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


روزی نیاید که تو با حیدر نباشی

می ترسم از آن لحظه که دیگر نباشی

 

تو یاس من هستی و من هم باغبانت

ای کاش که پژمرده و پرپر نباشی

 

وقتی صدای در شکستن را شنیدم

خیلی دعا کردم که پشت در نباشی

 

حاضر شدی آتش به گیسویت بیفتد

اما میان کوچه بی معجر نباشی

 

من حاضرم تا جان دهم اما بجایش

حتی تو یک لحظه در این بستر نباشی

 

مردم نمی دانند قدر بودنت را

اصلا برو اصلا همان بهتر نباشی

 

بیش از سه ماه از دختر خود رو گرفتن

هر گز نمی فهمی اگر مادر نباشی

 




موضوع: وصیت و بستر شهادت، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/11/2 | 05:33 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


خوابی و یا بیدار؟! خوبی یا که پردردی؟!

حرفی بزن‌! جان مرا که بر لب آوردی!

 

تسبیح را گم کرده ای ! یا گوشوارت نیست؟

با چشم خون مرده به دنبال چه میگردی؟!

 

با زخمهای سینه ات مردانه جنگیدی..

با دنده ی یک دنده ات مردانه سر کردی...

 

حتی طبیب از دیدن حال تنت جا خورد!

تب میکنی !میسوزی! اما باز هم سردی...

 

ماندم چرا از دور رنگ صورتت سرخ است!

وقتی که از نزدیک میبینم تورا زردی!

 

تو ذولفقار اصلیم بودی نه یک شمشیر!

تو بین زنهای مدینه بی هماوردی...




موضوع: وصیت و بستر شهادت، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/11/2 | 05:32 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


حرف از وصیت است!؟ چرا خوب می شوی

چشم و چراغ خانه ی ما خوب می شوی

 

نبضت اگر چه فاطمه جان کُند می زند!

جدی نگیر بغض مرا، خوب می شوی

 

جانِ حسن سفارش تابوت را نده!

کوری چشم عایشه ها خوب می شوی

 

کافور و سدر دست علی می دهی چرا!؟

عطرخوش بهشت خدا خوب می شوی

 

حرف مرا دو تا نکنی پیش بچه ها!

من قول داده ام که شما خوب می شوی

 

اجل وفاتی تو غرور مرا شکست

در شهر گفته ام همه جا خوب می شوی

 

گفتم که کار می دهد این زخم دست ما!

گفتی که بی طبیب و دوا خوب می شوی

 

مویت اگر چه سوخت، عروس منی هنوز

افتاده ای به گریه چرا؟ خوب می شوی

 

غصه نخور جواب سلامم نمی دهند

با غربتم کنار بیا خوب می شوی

 

کمتر بگو حسین، صدایت گرفته است

ای روضه خوان خانه ی ما خوب می شوی




موضوع: وصیت و بستر شهادت، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/11/2 | 05:30 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام زمان(عج)-مناجات


گلویم پُر از بغض و دل بیقرار

به پایان نیامد چرا انتظار؟!

 

عزیزِ دل از غیبتش برنگشت

جهان شد دوباره به غربت دچار

 

عزادار و محزون و بیتاب شد؛

دلِ کعبه در حسرتِ ذوالفقار

 

جنایت، خیانت، ریاست، غرور...

امان از بلایای این روزگار

 

همین انتظارِ پُر از دغدغه

برایم شده بهترین افتخار

 

یقیناً همین جمعه می دیدمش

برایش اگر می شدم مهزیار

 

مرا می رساند به صبحِ ظهور

به عشقش بمانم اگر پایِ کار

 

هراسم از این است که قبلِ یار...

بیاید به دیدارِ من احتضار! 




موضوع: مناجات فراق با امام زمان(عج)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/11/1 | 12:29 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-مدح  


قیام سرخی اگر هست از قیام فاطمه داریم

که ما هرآنچه که داریم از مرام فاطمه داریم

 

نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق، هان چه نشستید؟

مگر نه زندگی خویش از دوام فاطمه داریم

 

نه، انقلاب نکردیم تا درون کوفه بپوسیم

که هست کرببلایی اگر، به نام فاطمه داریم

 

به فکر خانه ی همسایه ایم، آه مختصری عشق

اگر به سفره ی ما هست از کلام فاطمه داریم

 

یقین که صبح ازل ما سلام داده ایم به نورش

که شام روز ابد چشم بر سلام فاطمه داریم

 

غلام فاطمه در حشر غصّه ای به سینه ندارد

که ما امید شفاعت هم از غلام فاطمه داریم




موضوع: مدح و مناجات با حضرت زهرا (س)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/11/1 | 12:21 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام زمان(عج)-مناجات


سحر نوید دهد، صبح نور نزدیک است

زمان غم به سر آمد، سرور نزدیک است

 

شفق زده است ز مشرق، فروغ صبح امید

دهید مژده که روز ظهور نزدیک است

 

گذشته موسی عمران از آن سوی دریا

بگو به لشکر فرعون، گور نزدیک است

 

حجاب ها ز میان رخت بسته اند همه

الا که لحظه ی فیض حضور نزدیک است

 

رسد ز سینهء سینا ندا به اوج فلک

که پای موسی عمران به طور نزدیک است

 

چگونه از حرم یار دور افتادید!؟

برای اهل دل این راه دور نزدیک است

 

طلایه دار عدالت ز راه می آید

زوال سلطنت ظلم و زور نزدیک است

 

ظهور یوسف زهرا قیامت کبراست

یقین کنید که روز نشور نزدیک است




موضوع: مناجات فراق با امام زمان(عج)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/11/1 | 11:53 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

بصیرت – استکبار ستیزی- اجتماعی سیاسی ،حاج قاسم سلیمانی


نترس ای دل غمدیده روزگار این است

اگرچه تلخ، ولی انتهاش شیرین است

 

نترس آینه‌ی ما ترک نخواهد خورد

بدون فتنه که ایمان محک نخواهد خورد

 

بایست، کوه صلابت میان دوران‌ها!

نترس، سرو رشید از خروش طوفان‌ها!

 

اگرچه دفتری از داغ بر جبین‌ها هست

نترس در دل تاریخ بیش از این‌ها هست...

 

دریغ و درد که جان از میان پیکر رفت

ز دشت ما صد و هفتاد تا کبوتر رفت

 

دلا بسوز، بسوز و همیشه روشن باش

به سوگواری فرزندهای میهن باش

 

دوباره سوز خزان در میان باغ افتاد

میان سینه‌ی ما داغ روی داغ افتاد

 

به مرثیه صد و هفتاد مثنوی داریم

نترس باید از امروز دلْ قوی داریم

 

اگرچه غرق عزاییم، گرم پیکاریم

اگر بنای عزا هست، ما عزاداریم

 

بدان که دشمن این خاک، فکر جنجال است

اگرچه ظاهر غمگین گرفته، خوشحال است

 

خداست آگه از این‌ها چه در درون دارند

که در مصیبت این داغ، جشن خون دارند

 

اگرچه هیچ مجال نفس کشیدن نیست

وظیفه من و تو پای پس کشیدن نیست

 

دقیق باش که از پشت سر کمین نخوری

به مکر دم‌به‌دم دشمنت زمین نخوری

 

ببین رفیق که در جبهه‌ی مقابل کیست

مبر ز یاد که در این میانه قاتل کیست

 

همانکه بر شرف و خاک ما تهاجم کرد

سپس به سیلی حق دست و پاش را گم کرد

 

به وعده‌های الهی، رفیق شک نکنی

به گوشه‌گیری خود ظلم را کمک نکنی

 

اگرچه داغ، از این سینه صبر برده عزیز

خداست یاور دینش، خدا نمرده عزیز

 

به باغ ما غم پژمردگی است؟ هرگز نیست!

کنون زمانه‌ی سرخوردگی است؟ هرگز نیست!

 

برای ما و تو بی‌امتحان نبوده شبی

ز دامنت بتکان گرد عافیت‌طلبی

 

اگرچه داغ بزرگ است و سینه سنگین است،

ز شرم و غم سر سردار اگرچه پایین است،

 

بدان که وضع جهان این چنین نخواهد ماند

سلاح این شهدا بر زمین نخواهد ماند

 

مباد آنکه ز خاطر بریم آن‌ها را

به سنگِ کینه نکوبیم قهرمان‌ها را

 

بگو که دشمن، دلسوز ماست؟ هرگز نیست

میان جنگ که تضعیف دوست جایز نیست

 

چو کوه پیش روی فتنه‌ها مقاوم باش

از این به بعد برادر، تو حاج قاسم باش

 

از این به بعد به میدان رزم بخت تو چیست؟

بگو برادر من! انتقام سخت تو چیست؟

 

چو لاله باش، به دامان صخره‌ها گل کن

اگر که سنگ شود فتنه‌ها تحمل کن

 

بدون فتنه بگو کی مسیر ما طی شد؟

نترس مؤمن اگر فتنه ها پیاپی شد

 

میان معرکه از شعله‌ها زبانه بگیر

دقیق قلب هدف را ببین، نشانه بگیر

 

بلند شو که زمان خروش طوفانی است

که در وجود تو یک قاسم سلیمانی است

 

ز حاج قاسمِ نفْست غبار را بتکان

و گرد غفلت از این روزگار را بتکان

 

ز هر که غیر خدا ناامید باید بود

برای فیض شهادت شهید باید بود

 

شهید ما پر از این حال بود بندگی‌اش

شهید بوده خودش در تمام زندگی‌اش

 

شهید ما که جهان را پر از تحیر کرد

به خون پرثمرش نان دشمن آجر کرد

 

همانکه ثانیه‌ای از جهاد خسته نشد

مسیر سرخ شهادت به روش بسته نشد

 

همانکه بود زبانزد به غیرت خاصش

جهان به لرزه درآمد از اوج اخلاصش

 

همان‌که وقت شهادت به قطره قطره‌ی خون

نوشته بود من المجرمینَ منتقمون

 




موضوع: فرهنگی، اجتماعی و سیاسی،  شهید حاج قاسم سلیمانی، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/11/1 | 11:51 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت-زبان حال امیرالمومنین(ع)


درقابِ چشمهایِ همیشه بهاری ام

تصویرِ بی صدا کِشم از بی قراری ام

 

از ترس اینکه حالِ تو گردد وخیم تر

در سینه حبس میکنم این آه و زاری ام

 

باور نمی کنم که قرار است جان دهی

در این دیارِ کینه تو تنها گُذاری ام

 

آیا شود که باردگر پا شوی زجا

با هر تبسمت بنمایی تو یاری ام

 

تا آه میکشی زسرِ زخم هایِ باز

من شاهدِ سه چشمه وصد لاله کاری ام

 

دارد نفس نفس، بدنت آب میشود

از دیدن نفس نفس تو فراری ام

 

تکلیف بود زانویِ خود را بغل کنم

ورنه همان امیر و یلِ ذوالفقاری ام

 

اذنی بده که خون لبت شستشو کنم

با اشکهایِ غربتِ ازدیده جاری ام

 

با خانه ای خراب و یتیمان ِ بی قرار

در این دیارِدرد ، به که می سپاری ام

 

با گریه هایِ ساکت تو تیر میکشد

مابین دنده ها و جناقِ کناری ام




موضوع: وصیت و بستر شهادت، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/11/1 | 11:37 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

 استکبار ستیزی – حاج قاسم سلیمانی


پای ما محکم بر این جاده است، آمریکا ببین

صف به صف این امت آماده است، آمریکا ببین

 

قدرت شیطان کجا و قدرت ایمان کجا

قوت ما را خدا داده است، آمریکا ببین

 

تکیه چون بر بیرق عباس دارد رهبرم

پرچم از دستش نیفتاده است، آمریکا ببین

 

سر اگر بر نی نباشد لایق معراج نیست

نام ما با کربلا زاده است، آمریکا ببین

 

کربلای دیگری را هم اگر بر پا کنی

بیست ملیون قاسم آماده است، آمریکا ببین

 

بد رقم در سینه‌اش بغض تو را پرورده است

در زمین هرکس که آزاده است، آمریکا ببین

 

امپراطوران عالم یک به یک زانو زدند

قرعه بر نام تو افتاده است، آمریکا ببین

 




موضوع: فرهنگی، اجتماعی و سیاسی،  شهید حاج قاسم سلیمانی، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/11/1 | 11:31 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

متن شعر اجرا شده توسط  سیدرضا نریمانی پیش از خطبه‌های نماز جمعه تهران تاریخ 27 دی ماه 98:

 

جمعه ی دیگری رسید از راه

باز با عشق بسته ام عهدی

با تمام وجود میگویم‌

السلامُ علیکَ یا مهدی

 

پسر فاطمه!نگاهی کن

فاطمیّه است و دل پر از غوغاست

دلمان خون شد از ندیدن تو

دل ما خوش به ذکر یا زهراست

 

دوره ی آخر الزمان شده است

فتنه ها باز قد علم کردند

شمرها باز هم در این میدان

دست عباس را قلم کردند

 

یابن زهرا ! مقابل دشمن

شیعه این‌بار هم مقاوم بود

پرچم کربلای این جبهه

همه جا دست حاج قاسم بود

 

سرد و گرم چهل بهار و خزان

درس آمادگی به ما داده ست

مرد میدان علم و ایمانیم

لشکر حاج قاسم آماده ست

 

گام دوم شروع شد با خون

حاج قاسم به شاهدان پیوست

چِقَدَر آشناست این قصه

یک زمینی به آسمان پیوست

 

دشمنان بی هوا زدند او را

رفتنش نیز مثل فاطمه بود

دست افتاده ی دلاور ما

راوی روضه های علقمه بود

 

تشنه ی انتقام بودیم و

باز با داغ امتحان دادیم

با شهیدان آسمانیمان

همه جا لحظه لحظه جان دادیم

 

بین آغوش یک هواپیما

هم وطن‌های ما شهید شدند

ما که شرمنده ی شهیدانیم

ولی آنها چه روسفید شدند

 

به خدا امتحان سختی بود

وسط این همه پریشانی

چه بگویم که در دل ما نیست

داغشان کمتر از سلیمانی

 

 داغ‌ اگر هست یادمان نرود

نقشه‌ی جبهه‌ی مقبال چیست؟!

خونِ هم‌نوع ماست روی زمین

خوب دقت کنیم! قاتل کیست؟

 

گیرم آن اشتباه هم رخ داد

ما نباید که اشتباه کنیم

ما نباید سپیدی حق را

با ذغال عدو سیاه کنیم

 

جبهه‌ی خصم را بکوب ولی

جبهه‌ی بچه‌های خود را نه

ریشه‌ی خصم را ببُر اما

شاخه‌ی زیر پای خود را نه

 

زلزله، سیل، جنگ، آبادی

امنیت، اقتدار، آرامش...

هرکجا کار بر زمین مانده

هم سپاه آمده‌است هم ارتش

 

گرچه غمگین داغ هموطنیم

گرچه این داغ، سخت و جانفرساست

آتش جنگ را که روشن کرد؟

بانی این جنایت آمریکاست

 

بوی بال فرشته می آید

این نفسهای آخر دیو است

سیلیِ محکمی زدیم اما

هدف بعدمان تلاویو است

 

سیلیِ آبدارِ آن شب، بود

تازه آغازِ باءِ بسم الله

انتقامی که گفته شد یعنی

شرّتان از زمین شود کوتاه

 

راهتان جز فرار ازینجا نیست

با سپاه علی در افتادید

آی سگ‌های هار! این دفعه

گیر شیران حیدر افتادید

 

خون فرمانده کار خود را کرد

همه جای جهان پر از غوغاست

کوریِ چشم دشمنان وطن

روزهای زوال آمریکاست

 

روزگار افول شیطان است

آخرِ قصه این نخواهد بود

مطمئنیم شیعه خواهد دید

این جهان را بدونِ آل سعود

 

کور شد چشم دشمنان امروز

انقلاب از همیشه پویاتر

پرچمی که همیشه بالا بود

می‌رود لحظه لحظه بالاتر

 

سبز و سرخ و سفید، یک‌رنگیم

زیر یک پرچمیم، یک‌دستیم

حرف قوم و نژاد و مذهب نیست

ما به یک انقلاب دل بستیم

 

عده‌ای از خواص همواره

نان این انقلاب را خوردند

در بزنگاه فتنه‌ها اما

سر از اردوی کین در آوردند

 

هم وطن! یاور علی ! برخیز

لحظه ی انتخاب را دریاب

انقلابی بمان و با هر رأی

جبهه ی انقلاب را دریاب

 

حیف از این آسمان آبی که

در پسِ ابر آفتابی نیست

زخم‌ها خورده‌ایم پی در پی

از مدیری که انقلابی نیست

 

ما علیه فساد جنگیدیم

باید این نکته را به یاد آورد

انقلاب امام سالم بود

انتخاب غلط فساد آورد

 

با تمام فسادها اما

مانده است انقلاب پاینده

اندکی صبر، صبح نزدیک است

بی‌گمان مال ماست آینده

 

نکند باز یادمان برود

همه در بیعت ولی هستیم

قاتل دشمن است وحدت ما

همه فرمانبر علی هستیم

 

 نهضتی که به ما رسید امروز

از مدینه شروع شد، از در

پشت در مادرم زمین افتاد

تا بماند قیام پیغمبر

 

فتنه گرها به صحنه آمده اند

آی یاران مسیر گم نشود

در دل هرم آتش فتنه

خُنکای غدیر گم نشود

 

فتنه از هر طرف هجوم آورد

خانه‌ام باز در خطر افتاد

شیعه هربار بی تفاوت ماند

آتش آمد به جان در افتاد

 

گفتم از در ، چه شد که چشمانم

مثل ابر بهار می بارند

شهدا روزیِ شهادت را

از همین فاطمیه ها دارند

 

غم از این بیشتر؟! که جان رسول

دلش از جور دشمن آزرده ست

دست حیدر طناب پیچ است و

فاطمه پشت در زمین خورده است

 

چه بگویم که بغض ، سنگین است

آنچه باید نمیشد آخر شد

غم از این بیشتر؟! که در خانه

رو بگیرد زن از محارم خود

 




موضوع: مناجات فاطمی با امام زمان (عج)،  شهید حاج قاسم سلیمانی،  فرهنگی، اجتماعی و سیاسی، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/10/30 | 08:00 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام خامنه‌ای: ملت عزیز ایران باید همتشان این باشد که قوی باشند


دلداه ی رهبری شریف و مردیم

پروانه شویم و گردشان می‌گردیم

ما پای شکوه‌مان شهیدان دادیم

سوگند به خونشان قوی می‌گردیم




موضوع: امام خامنه ای(حفظه الله)،  فرهنگی، اجتماعی و سیاسی، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/10/30 | 07:55 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام زمان(عج)-مناجات


بازهم آمدم آقا ،سر پیمان هستم

برسر عهدشما باسر و با جان هستم

 

گرچه این آمدنم هم کرم ولطف شماست

باز برسفره احسان تو مهمان هستم

 

جمعه ها عصر به یکباره دلم می گیرد

مثل یک ابرم وآماده باران هستم

 

اشک من دست خودم نیست خودت میدانی

روزگاری است که از هجر تو گریان هستم

 

کاش سرباز توبودم من و سربارت نه

من که از عمر هدر رفته پشیمان هستم

 

پدرم گفت ازاین خانه به جایی نروم

تارمق دربدنم هست پدرجان هستم

 

مادرم کرد دعا در وسط روضه ،اگر

خادم روضه سالارشهیدان هستم

 

یارب از فیض شهادت سروسامانم ده

من که ازدست خودم بی سروسامان هستم

 

کاش می شد که ببینم شب جمعه ارباب

کربلا درحرم امن تو مهمان هستم




موضوع: مناجات فراق با امام زمان(عج)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/10/30 | 07:51 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام زمان(عج)-مناجات


ای کاش که ما نیز کمی یاد تو بودیم

در هر نفس و هر قدمی یاد تو بودیم

 

هنگام خوشی یاد تو از خاطرمان رفت...

با دیدن هر درد و غمی یاد تو بودیم

 

اینگونه به بی راهه نمی رفت دل ما

هر روز اگر قدر دمی یاد تو بودیم

 

امروز جهان تشنه ی عدل است ، کجایی؟

ما با خبر هر ستمی یاد تو بودیم

 

ما گریه کنان حسن و فاطمه هستیم

در روضه ی هر بی حرمی یاد تو بودیم

 

ما فکر گناهیم و تو فکر غم مایی...

ای کاش که ما نیز کمی یاد تو بودیم




موضوع: مناجات فراق با امام زمان(عج)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/10/30 | 07:49 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-مناجات


تو هستی و من به بیش و کم خواهم ساخت

شعری به بیان محتشم خواهم ساخت

آرامش من به خون دل آغشته ست

یک روز برایتان حرم خواهم ساخت




موضوع: مدح و مناجات با حضرت زهرا (س)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/10/28 | 08:14 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

به مناسبت بارش برف در تهران، در روز شهادت حضرت زهرا (س)


حیران شده‌ام به راهت ای برف عزیز!

کو گریه و سوز و آهت ای برف عزیز!

امروز عزای ماست، می دانستی

کو پیرهن سیاهت ای برف عزیز




موضوع: شهادت حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/10/28 | 08:12 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-هجوم به بیت ولایت


از میخ خون جاری شد و دیوار لرزید

عرشِ خدا در کوچه‌ها انگار لرزید

 

روزی که ناموسِ خدا نقشِ زمین شد

در اوجِ غربت مخزنِ اسرار لرزید

 

از ناله‌ی پشتِ درِ یک قد خمیده

چشمِ بشر با حالتی خون‌بار لرزید

 

یک‌بار سیلی خورد زهرا، در ازایش

هِی شانه‌های حیدرِ کرار لرزید

 

هم روز گریان بود، هم شب، در مصیبت

آن چشم‌های دائما بیدار لرزید

 

دیدند مردم موقعِ غوغای کوچه

شیرِ دلیرِ عرصه‌ی پیکار لرزید

 

جریانِ آن قامت‌کمان، واژه به واژه

در آسمانِ ابریِ اشعار لرزید

 

 




موضوع: هجوم و آتش زدن در و دیوار، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/10/28 | 08:10 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا (س)بستر شهادت-زبان حال امیرالمومنین(ع)


زهرا نفس نفس زدنت می کشد مرا

این رازداری حسنت می کشد مرا

 

زهرا خودت بگو چه کنم با نبود تو

حیدر فدای چهره ی زرد و کبود تو

 

چشم و چراغ خانه ی کم سوی من ! مرو

از من گذشته...محض رضای حسن مرو

 

جای غلاف مانده سر بازویت ولی

فریاد می زدی که فدای سر علی

 

ای کشتی نجات علی، رو گرفته ای؟

من مرده ام مگر، که تو پهلو گرفته ای

 

ای سربلند ها همه پیش تو سر به زیر

پیش حسین دست به پهلوی خود مگیر

 

مویت در این سه ماه حسابی سپید شد

محسن میان شعله ی آتش شهید شد

 

عمرم پس از تو ، فاطمه جان! می شود تباه

در هر نماز مرگ مرا از خدا بخواه

 

دنیا بدون نور تو تار است فاطمه

کار علی بدون تو زار است فاطمه

 

بعد از تو روزگار حسن تیره می شود

وقتی به خاکِ چادر تو خیره می شود

 

باور نمی کنم که نهانی و بی صدا

با دست های خویش کفن می کنم تو را

 

از سرنوشت راه گریزی نداشتم

جز دردسر برای تو چیزی نداشتم

 

آن روزهای خاطره انگیزِ ما گذشت

زهرا ببین که بعد تو بر من چه ها گذشت

 

بعد از تو خنده های علی را کسی ندید

چون موی تو محاسن من نیز شد سفید

 

بعد از تو چاه محرم غم های حیدر است

هر شب که بی تو می گذرد صبح محشر است

 

سر می کنم بدون تو با آهِ سینه سوز

شرمنده ام که بی تو نفس می کشم هنوز

 




موضوع: وصیت و بستر شهادت، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/10/28 | 08:04 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام زمان(عج)-مناجات فاطمی


در لجن زار معاصی، از بها افتاده ایم

دور از مولای خود در تنگنا افتاده ایم

 

راه را گم کرده و بیراهه دائم می رویم

در غل و زنجیرِ اوهام خطا افتاده ایم

 

کیست بیچاره تر از ما بندگان بی پناه؟!

از امام عصر، از مولا جدا افتاده ایم

 

برکت از اموال مردم رفت، مشکل از کجاست؟!

گیرِ مال شبهه و مال ربا افتاده ایم

 

رنگ ایمان رفته از این شهر، تقوا رفته است

وای بر ما... شاید از چشم خدا افتاده ایم

 

منتقم، خون شهیدان ریخت، دیگر العجل

با امید فتح در راه شما افتاده ایم

 

با تمام غصه ها، از رحمت صاحب زمان

در پناه خیمه ی خیرالنسا افتاده ایم

 

هیچ کس ما را زمین افتاده در دنیا ندید

در نجف تنها به پای مرتضی افتاده ایم

 

فاطمیه آمد و ما هم به حالِ گریه بر...

چادری که ماند زیر دست و پا افتاده ایم

 

یاد آن ساعت که در افتاد روی فاطمه

یاد مظلومیت آل عبا افتاده ایم

 

یاد درد سینه ی زهرا میان بسترش

یاد آن مظلومه بر حال بکا افتاده ایم




موضوع: مناجات فاطمی با امام زمان (عج)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/10/28 | 08:03 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا (س)مدح-تغسیل-حاج قاسم سلیمانی


فاطمه، سر منشأ اذکارِ اهل بیتی است

روضه هایش رحمت سرشارِ اهل بیتی است

 

آن قدر نامش بها دارد میان شاعران

نام زهرا، زینتِ اشعار اهل بیتی است

 

هر که می خواهد چنان "سلمان" شود، "مِنّا" شود

حب زهرا، برترین کردار اهل بیتی است

 

مهر زهرا را علی در سینه ی ما ریخته

دل نگو این سینه ها، بازار اهل بیتی است

 

این که بر همسایه می بخشید نان خانه را

گوشه ای از رحمتِ رفتار اهل بیتی است

 

حاج قاسم را که دیدی سوخت پای رهبرش

فاطمه، الگوی این سردارِ اهل بیتی است

 

گریه بر زهرای مرضیه عمومی نیست، نه

کار چشمان تر ما، کارِ اهل بیتی است

 

روضه را مستوره باید خواند، دستم بسته است

روضه ی صدیقه از اسرار اهل بیتی است

 

ماجرای غسل زهرا... ماجرای بازویش...

ماجرای روضه ی دشوارِ اهل بیتی است

 

روی نیلی و کبود فاطمه، تا روز حشر

بغض هر دلداه و غم خوارِ اهل بیتی است

 




موضوع: شام غریبان حضرت زهرا(س)،  مدح و مناجات با حضرت زهرا (س)،  شهید حاج قاسم سلیمانی، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/10/28 | 08:00 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا (س)بستر شهادت-زبان حال امیرالمومنین (ع)


صبحت بخیر! همسر من!هم قطار من!

یکروز دیگر است که هستی کنار من..

 

شکرخدا!گمان کنم امروز بهتری!

پیراهن جدید مبارک! بهار من!

 

نان که تو می پزی چقدر مزه میدهد!

نان پخته ای که سر برسد انتظار من

 

از آتش تنور کمی فاصله بگیر!

آتش بد است با من و با روزگار من..

 

مثل قدیم باز "علی جان" صدام کن

دستی بکش بروی دل بی قرار من

 

زهرا! برات لقمه گرفتم!قبول کن!

روزه بس است آب شدی روزه دار من!

 

افتاده ام‌ به پات!بمان!جان من بمان!

رحمی بکن به گریه اطفال زار من

 

اسما!برای خانه دوتابوت لازم است..

مرگ من است لحظه ی مرگ نگار من

 

من‌ بودم و کسی به تو با تازیانه زد؟!

تا عرش رفت آه دل ذولفقار من

 

روز دهم قرار من و تو دم غروب

وقتی که خورده است به مقتل گذار من

 

وقتی که شمر رفته روی سینه حسین

سر میبرد مقابل چشمان تار من

 

خولی و زجر و شمر و سنان دور زینبند

وای از غرور دختر ناقه سوار من

 




موضوع: وصیت و بستر شهادت، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/10/28 | 07:59 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 526 ::      1   2   3   4   5   6   7   ...  
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو