تبلیغات
«حسینیه» پایگاه تخصصی مدح و مرثیه

بسم‌الله الرحمن الرحیم


قابل توجه زائرین گرامی، همزمان با ثبت اشعار در پایگاه حسینیه، کانالهای اجتماعی "حسینیه"  نیز به روز خواهد شد.

لینک کانال های تلگرام ، ایتا و سروش  hosenih@  

و

لینک صفحه اینستاگرام payegahe_hoseinieh@ 


https://telegram.me/hosenih

https://www.instagram.com/payegahe_hoseinieh/


لطفا در معرفی صفحات اجتماعی پایگاه "حسینیه" ، همکاری نمایید.




موضوع: کانال تلگرامی و صفحه اینستاگرام "حسینیه"،  اطلاعیه و اخبار حسینیه، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1397/09/9 | 08:15 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن عسکری(ع)-مدح و شهادت


وقت بیماری و غم ذکر حسن می گیرم

وسط روضه و دم ذکر حسن می گیرم

همه جا زیر علم ذکر حسن می گیرم

به خدا بین حرم ذکر حسن می گیرم

سامرا، ذکر حسن، بین حرم می چسبد

جمعِ نامِ تو شدن، زیر علم می چسبد

 

ما نشستیم سر سفره ی شاهانه ی تو

به فدای تو و آن لطف کریمانه ی تو

عرشیان صف زده پشت در کاشانه ی تو

خیر دیدیم چقدر از در این خانه ی تو

پاسبان حرمت خیل ملائک هستند

جیره خوار کرمت خیل ملائک هستند

 

خلق حیران تو و روی ملیحت آقا

به فدای تو و آن لحن فصیحت آقا

ماجرایی است عجب، دست مسیحت آقا

دست ما را برسان تا به ضریحت آقا

به فدای تو و آن گنبد و گلدسته ی تو

کس نخورده است در عالم، به در بسته ی تو

 

شور رویای شب ماست فقط خواب حرم

دل ما هست همان گوشه ی سرداب حرم

قسمت ما بشود کاش دم ناب حرم

تا بنوشیم فقط جرعه ای از آب حرم

هر چه می خواهد از این باب، گدا می گیرد

لطف بی حد شما، دست مرا می گیرد

 

می رود سمت جنان گریه کنت با زهرا

می شود چشم ترم در غم تو چون دریا

اثر زهر شده در رخت آقا پیدا

اولین روضه ی تو عمر کمت بود اما

لااقل خم نشدی، چشم شما تار نشد

قسمت سینه ی تو تیزی مسمار نشد

 

دست و پا می زنی و بال و پرت می آید

مهدی فاطمه بالای سرت می آید

اثر زهر جفا بر جگرت می آید

روضه ی ظهر دهم در نظرت می آید

همه سیراب ولی تشنه، عزیز زهراست

زیر کندیِ سر دشنه، عزیز زهراست

 

روی این خاک بگو، آه... تنت می ماند؟

زیر مرکب مگر آقا بدنت می ماند؟

غصه ای نیست... به تن پیرهنت می ماند

بین انگشت، عقیق یمنت می ماند

پسر فاطمه بالای سرش غوغا بود

سر عمامه ی آقای همه دعوا بود




موضوع: شهادت امام عسکری(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/08/14 | 05:31 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن عسکری(ع)-شهادت


خودش تنها خبر از داغ های بیکرانش داشت

که مانند علی(ع) داغی در عمقِ استخوانش داشت

 

امان از کینهٔ دیرینه! میدانم که پیش از زهر

چه بغضی خفته در هر لقمه هایِ خشکِ نانش داشت

 

به خود از درد می پیچید و لبها به کبودی رفت

به جای آب؛ زخم ِ زهر وقتی در نهانش داشت

 

دلِ سرداب شد آشوب؛ موج ِ گریه راه انداخت

سحر شد... آرزویِ لحن زیبایِ اذانش داشت

 

عرق می ریخت و از حال رفت و سخت می لرزید

جگر می سوخت از زهری که کامل قصدِ جانش داشت

 

اگر چه عسکری؛ اما حسن(ع) بود و دم ِ آخر

گمانم ذکر «لا یومَ کَیومکْ» بر زبانش داشت

 

به یاد ظهر عاشورا، به یاد جدّ مظلومش

دم آخر چه حالِ روضه در اشک روانش داشت

 

پدر پیش پسر در سامرا...در کربلا امّا؛

پسر پیش ِ پدر جان داد! سر بر زانوانش داشت!




موضوع: شهادت امام عسکری(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/08/14 | 05:28 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

بصیرت-بیداری اسلامی


به نام خالق یکتای ما که از ایمان

نهاده بار امانت به گرده ی انسان

 

جهان و هرچه در آن است آزمایش ماست

همهْ زمین و زمان، پرده‌ی نمایش ماست

 

به قتلگاه خودش می‌رود نفس به نفس

کسی که نگذرد از سیم خاردار هوس

 

پلی شویم که از خود گذشتن آموزیم

نه موج سرکش طغیان که فتنه افروزیم

 

خوشا به یاری مردم به چشم تر رفتن

جهاد چیست؟ در این جاده ها به سر رفتن

 

و چیست دنیا؟ سیر غم است و شادی ما

و عمر چیست؟ همان اردوی جهادی ما

 

پیام اول این انقلاب بود، جهاد

امید مردم سرپل ذهاب بود، جهاد

 

جهاد ما سفر از دخمه‌ی تن آسانی ست

جهاد، غیرت اسلامی است و ایرانی ست

 

جهاد, از غم همسایه‌ها نخفتن ماست

جهاد خدمت هر کارگر به میهن ماست

 

رسول  ما که به مستضعفین تبسم کرد

زبان منبر ما را زبان مردم کرد

 

علی به شانه‌ی خود بار نان و خرما داشت

حسین ما غم این پابرهنه‌ها را داشت

 

کسی مباد گرفتار بی پر و بالی

مباد سفره ای از نان و زندگی، خالی

 

در این مسیر به سرمنزل سفر نرسیم

اگر به داد دل خون کارگر نرسیم

 

ز جور دانه درشتان چه‌هاست در دل ما

ز آه کوخ نشین، شعله‌هاست در دل ما

 

چرا به رشوه بگیرند کرکسان پر و بال؟

و دستبرد زند رانت‌ها به بیت المال ؟

 

بگو به نان و نمک خوردگان سفره‌ی ما

بریده است گرانی امان سفره‌ی ما

 

اگرچه گاه به پا شد نشست مصلحتی

نه! اقتصادِ رکودی نشد مقاومتی

 

اگرچه برپا شد محض آبروداری

سیمیناهار نکرده علاج بیکاری

 

چه عبرتی‌ست در آن مجرم کلان و گران

که با وثیقه‌ی یاران رها شده آسان؟

 

مباد باز گذارند دست بر روی دست

که انتظار از این قوه‌ی قضاییه هست

 

هنوز مردم مستضعفند پای نظام

بر این همیشه صبوران سربلند سلام

 

اگرچه دلنگرانیم از گرانی‌ها

مباد، دشمن ما گرم شادمانی‌ها

 

به نان خشک اگر سر کنیم سرنکشیم

به بام اجنبیان عاجزانه پر نکشیم

 

کدام آینه بوده‌ست از شکستن شاد

مبادمان که پریشان شویم و دشمنشاد

 

به ظلم و فتنه‌گری، حرف عدل بی معنی ست

و با زبان ستم، صَرف عدل بی معنی ست

 

چنین مباد که فریاد داد خواهی‌ها

به حیله محو شود در شب تباهی‌ها

 

شکست، عاقبت باغ های بی برگ است

سپاه تفرقه تنها غنیمتش مرگ است

 

کسی که هیزم عصیان کشد جهنمی است

کسی که شعله به ایران کشد جهنمی است

 

به خاک و خون بکشند این قبیله، میهن ما

به نام مردم ما و به کام دشمن ما

 

ز دودمان شرارند و از قبیله‌ی دود

مترسکند به دست مَلِک فساد سعود

 

دریغ، از نظر شعله‌ها به پرچم ما

شرر زدند به ایران ما به پرچم ما

 

سلام! پرچم زیبای عشق و ایمانم

سلام! پرچمِ پا تا به سر، مسلمانم

 

به سبز و سرخ و سپیدت گره زدم دل را

که شعله‌وار بسوزم هرآنچه باطل را

 

ز موج‌ها به تو بردم پناه و خرسندم

که با تو یافته‌ام، با تو امن ساحل را

 

میان سینه خود از خدا نشان داری

همان که ساخته آسان هرآنچه مشکل را

 

چه مادران که به دامان تو گریسته‌اند

چو در بر تو نشاندند مرغ بِسمل را

 

تو یادگار شهیدان خون‌کفن هستی

و زنده می‌کنی اسم امام راحل را

 

ز جهل در تو کسی گر نگاه کرده حریص

درآوریم ز جا آن دو چشم جاهل را

 

سپیدِ چهره تو نور دیده و دل ماست

چنانکه نیمه‌شبی دیده قرص کامل را

 

ز سرخی رخ تو اهل خانه دل‌گرم‌اند

ز سبزی تو معطر کنیم منزل را

 

به زیر سایه‌ات استاده ملتی نستوه

که فاتحانه گذر کرده این مراحل را

 

مباد سایه امن تو از سر ما کم

مبینم از شرر تو شبی تُهی دل را

 

صدایی از نفس راه می‌رسد بر گوش

نوید نصر من الله می‌رسد بر گوش

 

کدام گل که در اندیشه‌ی بهارش نیست

کدام جاده که دلواپس قرارش نیست

 

مشام کوچه پر از عطر آب پاشی‌ها

در انتظار تو گلدسته ها و کاشی‌ها

 

به هرطرف که نظر می‌کنم شهیدی هست

اگر شهید می‌آرند پس امیدی هست

 

شهید خیمه‌اش آنسوی بی‌کرانی هاست

شهید جلوه‌ی بانوی بی نشانی هاست

 

شهید! ای به تماشای سوره‌ی کوثر

گرفته بوی فصل لربک وانحر

 

غریب باش دلا تا به آشنا برسی

غیور باش به شمشیر لافتی برسی

 

در این زمانه‌ی تردید و شبهه و پرهیز

بیا و دست به دامان دلبری آویز

 

پیاله نوش ولا از بلا نپرهیزد

فدایی نجف از کربلا نپرهیزد

 

حسین کیست که این نغمه زیر و بم زده است

حسین کیست که عشق از حسین دم زده است...

 

اگرچه پیرهنش پاره پاره می آید

هنوز بانگ اذان از مناره می آید

 

در این شبانه, سرود سپیده باید خواند

در اقتدا به گلوی بریده باید خواند

 

میان لشکری از نهروانی و جملی

پناه خسته دلان کیست ذوالفقار علی




موضوع: فرهنگی، اجتماعی و سیاسی، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/08/13 | 12:43 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

بصیرت-استکبار ستیزی


ای خدا معرفتی ده که ولایی باشیم

رفته از کوفه برون کرب‌وبلایی باشیم

 

کوفه‌ای بودن و از کرب‌وبلا لاف زدن

بی‌حیایی است دعا کن که حیایی باشیم

 

دشمنان رحم ندارند و رفیقان انصاف

ما در این شهر چگونه شهدایی باشیم

 

شهدا هر چه نوشتند قلم‌خورد نداشت

ای قلم بشکن اگر شیخ ریایی باشیم

 

ما اگر صید بنی‌صدرصفت‌ها نشویم

می‌توانیم هم‌آواز رجایی باشیم

 

دل نخواهد ره سازش برود می‌خواهد

حیدری فکر کند روح خدایی باشیم

 

خبر ای اهل بصیرت، خطری در راه است

نگذارید در این صحنه خطایی باشیم

 

ای جوان، نفی کن اسرائیل و امریکا را

با علی باش در این راه فدایی باشیم

 

اهل بحرین و یمن چشم به ما دوخته‌اند

«یا علی» گوی مهم نیست کجایی باشیم

 

سره از ناسره تشخیص دهند اهل شرف

گر چو عمار پی راه رهایی باشیم

 

نشناسیم اگر یار خراسانی را

گو دگر عرضه نداریم رضایی باشیم

 

وارث غیرت عباس بود سید ما

امر فرموده پی کفرزدایی باشیم

 

می‌شناسیم تو را ای خلف روح‌ خدا

یا ربی گوی که مشمول دعایی باشیم

 

ما که دل‌بستة مولا و ولایتمندیم

ناسپاسی است که وابسته به جایی باشیم

 

گو بر آنیم «کلامی» که به راه اسلام

بگذریم از خود و سرباز خدایی باشیم

 




موضوع: فرهنگی، اجتماعی و سیاسی، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/08/13 | 12:28 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

استکبار ستیزی


اسلامِ نابِ مصطفی در حال جولان است

إنّا فَتَحنا بر لبِ اصحاب قرآن است

 

اسلامِ نابِ مصطفی در سرسرای عرش

اسلامِ آمریکاییان سر در گریبان است

 

فتح المبین شد، باز هم اسلامِ آمریکا

این روزها از کرده‌های خود پشیمان است

 

طوفانِ فتنه آمد و دریا خروشان شد

این روزها آرامشِ مابعدِ طوفان است

 

فتنه همان فتنه که در صفین می‌دیدند

قرآن به روی نیزۀ یارانِ شیطان است

 

فتنه همان فتنه که از غربِ جهان گفتند

در سوریه جنگِ مسلمان با مسلمان است

 

با پرچمِ خون، پرچمِ فتنه زمین افتاد

حالا زمانِ فکرکردن به شهیدان است

 

سوریه و لبنان ندارد، جنگ با شیطان

هرجا که باشد بیشۀ شیران ایران است

 

بلقیس‌های تاج‌دارِ دهر فهمیدند

خاورمیانه قصۀ مُلک سلیمان است

 

زهرا روی ایران حسابِ ویژه وا کرده

وقتی که اینجا خطۀ اولادِ سلمان است

 

ما معتبر به میوه‌های باغِ سلطانیم

این خوشۀ انگور از تاکِ خراسان است




موضوع: فرهنگی، اجتماعی و سیاسی، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/08/13 | 12:23 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

استکبار ستیزی


هرجا که بیفتد گذر آمریکا

پیداست درآنجا اثر آمریکا

 

هر جا که زمین ریخته خون مظلوم

آن شاخه شکسته تبر آمریکا

 

پیدایش داعش و سعودی ها شد

در منطقهء ما هنر آمریکا

 

هر جای جهان که فتنه ای برپاشد

بوده به خدا زیر سر آمریکا

 

درغزه و مصر و یمن و سوریه

درترس همه از خطر آمریکا

 

هر کشوری ازخودش دفاعی بکند

باشد تروریست از نظر آمریکا

 

برجام بهانه بود تا یک عده

تعظیم کنند محضر آمریکا

 

باهمت مردمی مطیع رهبر

برچیده شود بال و پر آمریکا

 

پروازمسافری مارا زده اند

این است "حقوق بشر آمریکا"




موضوع: فرهنگی، اجتماعی و سیاسی، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/08/13 | 12:18 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت سکینه بنت الحسین(ع)-مدح و مرثیه


راوی کرب و بلا دارد روایت می کند

از جدایی سر و تن ها حکایت می کند

 

شد سکینه معنی اش آرامش قلب حسین

بشنو از دریا زمانی که شکایت می کند

 

چون روایت می کند از کربلا یک روضه اش

تا همیشه مجلس مارا کفایت می کند

 

راوی کرب و بلا با روضه های مستند

تازه در روز قیامت او قیامت می کند

 

نام زیبایش برای بردن قلب حسین

با رقیه با علی اصغر رقابت می کند

 

تا رقیه می رسد محو سکینه می شود

هرچه می گوید حسین عباس اطاعت می کند

 

آه اَیْنَ عمِّیَ الْعباس او هم نکته ای ست

که خیال بچه‌ها را آه راحت می کند

 

شمر یک بیماری سخت است که در قافله

به تمام مردها دارد سرایت می کند

 

درتمام راه هم بر ضرب و شتم بچه‌ها

شمر فرمان می دهد خولی اطاعت می کند




موضوع: حضرت سکینه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/08/11 | 05:27 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت سکینه(س)-مدح و مرثیه


نقش جلیله دخترِ ارباب سرجدا

بعد از شهادت پدرش، بعد نینوا...

 

کمتر نبود از هنرِ عمه های خود

با شعر، خطبه، نوحه، تباکی، بکا، دعا

 

یعنی پس از شهادت شاه شهیدمان

مرهون نوحه های سکینه ست کربلا

 

آن بانویی که عابدۀ اهلبیت بود

با سوز خویش داده چنین درسِ دین بما

 

راه حسین، راه قیام است و راه خون

باید همیشه زنده نگه داشت راه را

 

تیغ زبان گشود، به فریادِ فاطمی

گفت از هزار داغ، یکی را برای ما

 

وقت غروب بود و أذانی نمی رسید

إلاّ صدای هلهلۀ لشگر دَغا

 

دیدم به چشم خویش در اطراف خیمه گاه

در لابلای شیون و غوغای ماجرا

 

یک دسته نیزه، رأسِ بریده کنند حمل

یک فوج نیزه، معجرِ زنهای با حیا

 

دست خودم نبود که فریاد میزدم

معجر مگیر از سرِ ما، پَستِ بی حیا

 

دیدم ز پای خواهر من زیوری ربود

یک نابکار، با طمع و حرص، بی هوا

 

در بینِ دود و آتشِ خیمه، بدست خصم

دیدم چکید خون، ز همه گوشواره ها

 

دیدم فرارِ خواهر دیگر در آن میان

با دامنِ به شعله نِشسته  ،سوی کجا؟

 

میگفت با تمام نواهای زخمی اش

اینجاست موجِ خونِ خدا، موج کربلا

 

این موجِ کربلا همه را غرق می کند

مستغرق خدا چو سکینه، نه در بلا




موضوع: حضرت سکینه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/08/11 | 05:22 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت سکینه(س)-مرثیه


اول

ناگاه کتاب گریه را وا می کرد

آن قدر که پشت ناله را تا می کرد

در مجلس روضه ی امام صادق

یاد لب خشکیده ی بابا می کرد

 

دوم

بانو! بنشین، بخوان، بگو حرف بزن

از تیر نشسته بر گلو حرف بزن

بانو! دم آخری کمی آب بخور

از خاطره دست عمو حرف بزن

 

سوم

از سایه سنگ رد شده لشگر من

زنجیر نشسته روی زخم پر من

این غصه، شبانه، بی صدا پیرم کرد:

تشت و سر و چوب و گریه خواهر من

 

چهارم

چوبی که به لب اشاره می کرد آن روز

از عمه جگر پاره می کرد آن روز

ترسیدم از آن چشم حرامی ناگاه...

وقتی که مرا نظاره می کرد آن روز




موضوع: حضرت سکینه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/08/11 | 05:18 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت سکینه(س)-مرثیه


نه از لباس کهنه‌ات نه از سرت شناختم

تو را به بوی آشنای مادرت شناختم

 

تو را نه از صدای دلنشین روزهای قبل

که از سکوت غصه‌دار حنجرت شناختم

 

تو شعر عاشقانه بودی و من این قصیده را

میان پاره‌پاره‌های دفترت شناختم

 

قیام در قعود را، رکوع در سجود را

من از نماز لحظه‌های آخرت شناختم

 

غروب بود و تازه من طلوع آفتاب را

به روی نیزه، از سر منورت شناختم

 

شکست عهد کوفه... این گناه بی‌شمار را

به زخم‌های بی‌شمار پیکرت شناختم

 

تو را به حس بی‌بدیل خواهر و برادری

به چشم‌های بی‌قرار خواهرت شناختم

 

اگرچه روی نیزه‌ای ولی نگاه کن مرا

نگاه کن... منم سکینه دخترت... شناختی؟




موضوع: حضرت سکینه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/08/11 | 05:16 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

به مناسبت شب اول ربیع مصادف با  لیلة المبیت

امام علی(ع)-مدح


از سوی خدا تو مورد تأییدی

درظلمت شب مثل قمر تابیدی

دادند ملائکه سلامت امشب

تا جای پیمبرخدا خوابیدی

 

 




موضوع: مدح و مناجات با امام علی(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1398/08/9 | 09:05 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

به مناسبت شب اول ربیع مصادف با لیلة المبیت

امام علی(ع)-مدح


مرا به شور کشید ست شهد انگورش

مذاب کرده مرا انعکاسی از نورش

 

حَلاوت عَسَل اَصل را نجف ‌‌‌‌دیدیم

شراب می چکد از دست رنج زنبورش

 

«شنیده ایم» کرامات عاشق لالش

«ندیده ایم» به جز روشنایی از کورش

 

اگر که ماه تَرَک خورد و شَمس بر می گشت

به حکم دست یدالله بود و دستورش

 

بپرس از دَرِ خانه، مراتب صبرش

بپرس از دَرِ خیبر، مراتب زورش

 

شنیدم از دو لب ذوالفقار، می فرمود:

نوای هو هوی باد صباست ماهورش

 

دوباره خالی ام از خویش و پُر شدم از عشق

دوباره سرخوشم از شعر های مشهورش...

 

«علی امام من ست و منم غلام علی»

هزار جان گرامی فدای دستورش

 

علی ست مظهر «لایدرکٌ و لا یُوصَفْ»

نمی توان به دو تا جمله کرد محصورش

 

علی ست شاخص تشخیصِ خالِص و مُخلص

قسم به روز حساب و به نفخه ی صورش

 

علی فراتر از اِدراک ما زمینی هاست

خدا به دلبری از خلق کرده مأمورش

 

تَبوک را علی از دور حَل و فصلش کرد

و رومیان همه خواندند امپراطورش

 

کسی که تشنه ی پندش ملائکه بودند

به چاه کوفه چه گفت?! و چه بود منظورش?!!

 

دلی که عاشق مولاست رو نخواهد کرد

به جذبه های بهشت و کرشمه ی حورش

 

به شأن آیه ی «کَهْفُ الرَّقیمْ»، پی بردم

به محض دیدن عُشّاقِ جور واجورش

 

به  دار باقی تمار  و  یاری  عمار

نگاه کن، به هنر های #مست و مستورش

 

همیشه خنده ی جانانه گریه می طلبد

به اشک خوانده مرا شعر های پُر شورش

#

سلام کرده ام از وادی السلام به او

به شوق وعده ی شیرین لحظه ی گورم...




موضوع: مدح و مناجات با امام علی(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/08/8 | 04:18 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام رضا(ع)-شهادت


جگرم پاره شد از زهر کجایی پسرم

چشم من مانده به در تا تو بیایی پسرم

 

از عبایی که کشیدم به سرم معلوم است

کار ما و تو کشیده به جدایی پسرم

 

حسرت بوسه بابا به دلت می ماند

تو به بالینم اگر دیر بیایی پسرم

 

مثل یک مار گزیده به خودم می پیچم

جگر سوخته را نیست دوایی پسرم

 

بسکه در کوچه زمین خوردم و برخاسته ام

نه توانی به تنم مانده نه نایی پسرم

 

هی زمین خوردم و هی ناله زدم وااماه

دارم از کوچه عجب خاطره هایی پسرم

 

مثل آن چادر خاکی شد عبایم خاکی

مثل زهرا سرم آمد چه بلایی پسرم

 

مادرم را پسرش برد سوی خانه ولی

من سوی خانه روم با چه عصایی پسرم

 

سر نهادم به روی خاک که از جدم حسین

برده ام ارث غریب الغربایی پسرم

 

آب هم گر بدهی باز دلم میسوزد

شده این حجره عجب کرببلایی پسرم

 

جگرم پاره شد اما بدنم پاره نشد

کس نزد بر سر من سنگ جفایی پسرم

 

دست و پا میزنم و سینه من نیست دگر

زیر پا و لگد بی سر و پایی پسرم

 

گریه بر بی کفن کرببلا کن در قبر

چونکه بند کفنم را بگشایی پسرم

 




موضوع: شهادت امام رضا(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/08/6 | 02:06 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام رضا(ع)-مدح و مناجات


در این حرم چیزی ندیدم غیرِ زیبایی

کم نیست در صحنت نفس های مسیحایی

 

هر کس به دیدار تو آمد کربلایی شد...

اینگونه خواهی کرد از مهمان پذیرایی

 

از کودکی با پنجره فولاد مانوسم

وقت گرفتاری نخواهم رفت هر جایی

 

از آب سقاخانه هر کس خورده ، می فهمد

زمزم ندارد این چنین آب گوارایی

 

وقتی که نام مادرت را می بَرَد زائر

در صحن غوغا می شود آن هم چه غوغایی

 

وقتی برای دستگیری می رسی از راه

صحرای محشر تازه خواهد شد تماشایی

 

حاجات سائل را نگفته می دهی، یعنی

در دست و دلبازی نداری هیچ همتایی

 

چشم انتظارت می نشینم در صف محشر

بی شک به دیدار منِ سرمست می آیی




موضوع: مدح و مناجات با امام رضا(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/08/6 | 02:02 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام رضا(ع)-شهادت


یگانه بانوی قم ! کوکب امام رضا

فدای گریه ات ای زینب امام رضا

 

چگونه عرض کنم تسلیت به محضر تو

شهید شد وسط حجره ای برادر تو

 

آهای فاطمه قم ! سرت سلامت باد

برادرت وسط کوچه ها زمین افتاد

 

میان حجره نشسته تو را صدا بزند

هزار شکر ندیدی که دست و پا بزند

 

نشد که سایه به آن سایه سرت بدهی

نبودی آب به دست برادرت بدهی

 

نبودی آه که پایین پاش گریه کنی

میان حجره بیایی براش گریه کنی

 

چقدر عرض ادب خیل مرد و زن کردند

قسم به تو که عزیز تو را کفن کردند

**

امان ز خواهر سلطان کربلا ؛ زینب

رسید پیش سلیمان کربلا ؛ زینب

 

رسید و دید که انگشتر برادر نیست

به غیر شمر کسی بر سر برادر نیست

 

نشد که سایه بر آن سایه سرش بدهد

نشد که آب به دست برادرش بدهد

 

برادری که شده عالمی پریشانش

کنار دیده خواهر شکست دندانش

 

چقدر عرض جسارت بر آن بدن کردند

عزیز فاطمه را نعلها کفن کردند




موضوع: شهادت امام رضا(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/08/6 | 02:00 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام رضا(ع)-شهادت


از قصر بیرون زد، عبا روى سرش بود

در احتضار انگار جسم مضطرش بود

 

دور و برش گریه كنى اصلاً نیامد

اى كاش پیش این برادر، خواهرش بود

 

ازبس زمین افتاد و ازبس غَلت مى خورد

وقت گذر خاكىِ خاكى پیكرش بود

 

دستش به پهلو بود و مشكل راه مى رفت

خیلى در این ساعات، یادِ مادرش بود

 

با اینكه دربِ حجره اش را بست اَباصَلْت

امّا جوادش آمد و دور و برش بود

 

شكرخدا سر روى دامان پسر داشت

وقت سفر گریانِ جدّ اطهرش بود

 

وقتى حسین از روى اسب افتاد بر خاك

وقتى كه با زانو كنار اكبرش بود

 

در بین مقتل یك على افتاد، اّما

حالا صد و ده تا على دور و برش بود

 

زینب براى بردن آقا به خیمه

آنچه به دردش خورد حرفِ معجرش بود




موضوع: شهادت امام رضا(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/08/6 | 01:58 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام رضا(ع)-شهادت


این زهر کاری کرد من از نا فتادم

در کوچه مثل مادرم از پا فتادم

 

با احتیاط از درد، خود را میکشیدم

تا خانه چندین بار چون زهرا فتادم

 

در خانه گفتم زود درها را ببندید

تا داخل حجره شدم، درجا فتادم

 

پیراهنم را از عطش بالا گرفتم

یاد آمد از جدّ غریبم تا فتادم

 

نیزه نخورده پیکرم میسوخت از درد

یادِ تن صد چاک عاشورا فتادم

 

یاد هزار و نهصد و پنجاه زخمش

بیخود ز خود گشتم، ز پا آنجا فتادم

 

گر چه سر من را جدا از تن نکردند

یاد سرِ بر نیزه در نجوا فتادم

 

تا که جوادِ من سرم از خاک برداشت

یاد علیِ اکبر لیلا فتادم




موضوع: شهادت امام رضا(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/08/6 | 01:56 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام رضا(ع)-مدح و مناجات


به بوی مست شب بوها و مریم ها توجه کن

همین که اشک میریزی به شبنم ها توجه کن

 

همین که می رسی از صحن گوهرشاد، شادی کن

به شادی های پنهان گشته در غم ها توجه کن

 

یکی از یاد تو رفته که در یک فرد میبینیش

همینطوری که می آیی به آدم ها توجه کن

 

کنارت هرکسی یک جور و با یک ذکر می آید

به یا زهرا و یا حیدر به این دم ها توجه کن

 

به هر علت دو قطره اشک روی گونه چون آمد

در این وادی زیاد از حد به این کم ها توجه کن

 

همیشه قطره ای گُم باش پیش حضرت دریا

همیشه نزد عالِم ها به عالم ها توجه کن

 

حرم رفتی به شادی ها به زاری ها توجه کن

به نوع نشئگی ها و خماری ها توجه کن

 

حرم انگار مردم را تماماً مهربان کرده

به نوع عشق ورزی ها به یاری ها توجه کن

 

ببین دلواپسی معنا ندارد در ورودی ها

به طرز اغلب چشم انتظاری ها توجه کن

 

یکی هستی و خود را چون که صدها تکه میبینی

به این تکثیر در آیینه کاری ها توجه کن

 

به سیل زائران وقتی که می جوشند و می آیند

به این دلدادن،این بی اختیاری ها توجه کن

 

به اینکه با چه طیفی میروی پابوس دقت کن

به نوع چینش این همجواری ها توجه کن

 

همیشه مضربی از هشت در آمار میبینی

به هشت مُستَتِر در سر شماری ها توجه کن

 

مچاله باش نزد مرقدش تا قیمتی باشی

به این آداب اهدای هزاری ها توجه کن

 

اگر دقت کنی از گوشه اش بالی زده بیرون

به رخت خادمان در کفشداری ها توجه کن

 

توجه کن توجه کن کنار حضرت سلطان

به هر درد و غمی غیر از نداری ها توجه کن




موضوع: مدح و مناجات با امام رضا(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/08/6 | 01:52 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام رضا(ع)-شهادت


خون بر لبش نشست عرق بر جبین نشست

پنجاه و چند مرتبه آقا زمین نشست

 

پنجاه مرتبه به زمین خورد و ایستاد

از بس که زهر بر جگرش آتشین نشست

 

در کوچه بود یاد حسن بود و مادرش

یک دفعه پیر شد به رُخش چند چین نشست

 

یک دست روی پهلو و یک دست بر جگر

در حُجره یادِ جَدِّ غریبش زمین نشست

 

بالا سرش دو مادرِ گیسو سپید بود

یعنی کنارِ فاطمه‌ام البنین نشست

 

چسباند تا که سینه‌ی خود را به خاک ، دید :

 چرخاند رویِ سینه و آن لاله چین نشست

 

از  تَل کنارِ عمه‌ی خود داد زد ولی

ضربِ هزار و نهصد و پنجاهمین نشست

 

یابن الشبیب اَبروی او را سنان شکست

"والشِمر جالِسُ" به روی سینه این نشست

 

با عمه رفت کوفه و با عمه شام رفت

در کوچه دید دخترکی دل غمین نشست

 

با آستین پاره سرش را گرفت حیف

از بام آتشی به همین آستین نشست

 

سنگی که خورد بر سرِ بابا کمنانه کرد

بر گونه‌های کوچکِ آن نازنین نشست...




موضوع: شهادت امام رضا(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/08/6 | 01:49 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام رضا(ع)-مدح و شهادت


امشب که غم شام غریبان تو داریم

چشم کرم از سفره احسان تو داریم

 

دل را همه بر پنجره فولاد تو بستیم

نور بصر از گنبد و ایوان تو داریم

 

با کاسه دل بر سر راه تو نشستیم

ما خیل گدا، چشم به دستان تو داریم

 

لب ها ی تو خشکند چونان جد غریبت

در سینه عزای لب عطشان تو داریم

 

در حجره در بسته خود فکر جوادی

ما هم هوس دیدن مهمان تو داریم

 

دوریم اگر ز مشهدت از تو چه پنهان

در جنت قم عطر خراسان تو داریم

 

بر خوان کریمانه معصومه (س) نشستیم

یا فاطمه (س) ما دست به دامان تو داریم

 

یا حضرت معصومه (س) سرت باد سلامت

ما بعد رضا (ع) گوش به فرمان تو داریم

 

گاهی دل تو مشهد و گاهی به مدینه است

ما نیز خبر از غم پنهان تو داریم

 

تا آمدن منتقم ضربه و سیلی

دیده به ره یوسف کنعان تو داریم




موضوع: شهادت امام رضا(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/08/6 | 01:45 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام رضا(ع)-مدح و مناجات


چه غم گر گنه کار و نامه سیاهم

علی بن موسی الرضا داد راهم

امام رئوفی که عالم فدایش

کرم کرد و داد از عنایت پناهم

سراپا شدم غرق دریای رحمت

نگویید دیگر که غرق گناهم

همه روی گردانده بودند از من

رضا کرد با چشم رحمت نگاهم

به جز دامن آل عصمت نگیرم

به غیر از رضای رضا را نخواهم

چو می خواست راهم دهد از کرامت

عطا کرد، سوز دل و اشک و آهم

اگر خوار بودم، اگر پست بودم

رضا داد قدرم، رضا داد جاهم

شدم خاک پای امام رئوفی

که بر شهریاران کند پادشاهم

گدایم گدایم گدایم گدایم

گدای علی بن موسی الرضایم

 

اگر چه گنه کار و آلوده هستم

ز صهبای «لاتقنطوا» مست مستم

سزد پا به بال ملائک گذارم

که بر دامن این ضریح است دستم

هم از جان بر این آستان رخ نهادم

هم از دل بر این پنجره رشته بستم

امام غریبان ولی نعمتم شد

که عمری سر سفرۀ او نشستم

به حبّ تو دادار را می ستایم

به مهر تو معبود را می پرستم

به پیمانه ای هستی ام را بسوزان

به رویم میاور که پیمان شکستم

به من در ز رأفت گشودی وگر نه

تو بالای بالا و من پست پستم

گدایم گدایم گدایم گدایم

گدای علی بن موسی الرضایم

 

خوشا آن غریبی که یارش تو باشی

قرار دل بیقرارش تو باشی

خوشا آن که تنها تو را دوست دارد

چه خوش تر اگر دوستدارش تو باشی

بر آن محتضر می برم رشک هر شب

که شمع شب احتضارش تو باشی

خوش آن خانه بر دوش دور از دیاری

که هم خانه و هم دیارش تو باشی

خوشا آن گدائی که تنهای تنها

کناری نشنید، کنارش تو باشی

خوشا آن تهی دست بی برگ و باری

که در این چمن برگ و بارش تو باشی

خوشا آن که یک عمر پروانه ات شد

که یک لحظه شمع مزارش تو باشی

شعاری به پیشانی خود نوشتم

خوشا آنکه تنها شعارش تو باشی

گدایم گدایم گدایم گدایم

گدای علی بن موسی الرضایم

 

تو آئینهء طلعت کبریائی

جگر پارهء خاتم الانبیائی

تو قرآن، تو توحید، تو دین، تو ایمان

تو زهرای مرضیه، تو مرتضائی

تو بدرالولایه، تو شمس الائمه

تو مولا علی بن موسی الرضائی

تو یاسین، تو طاها، تو کوثر، تو قدری

تو کعبه، تو مروه، تو سعی و صفایی

تو یار غریبانی و خود غریبی

تو تنهائی و با همه آشنائی

زهی جاه و رفعت، زهی لطف و رأفت

که نه از خدا و نه از ما جدائی

چو برخیزم از خاک، در حشر گویم

علی بن موسی، کجائی، کجائی

به جان جوادت پی بازدیدم

سه جائی که خود وعده دادی بیائی

گدایم گدایم گدایم گدایم

گدای علی بن موسی الرضایم

 

نبی را به خاک حجاز است و ایران

دو کس پارهء تن، دو تن بهتر از جان

مطاف ملک، فاطمه در مدینه

علی بن موسی الرضا در خراسان

یکی مدفنش بوسه گاه خلایق

یکی خانه اش سوخت از نار سوزان

رواق یکی سر بر افلاک برده

مزار یکی مانده با خاک یکسان

یکی در فراق پسر دل پر از خون

یکی در عزای پدر دیده گریان

یکی روز شد دفن در شهر غربت

یکی شب غریبانه تر از غریبان

الهی زبان مرا وقت مردن

به این بیت ترجیع، گویا بگردان

گدایم گدایم گدایم گدایم

گدای علی بن موسی الرضایم




موضوع: مدح و مناجات با امام رضا(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/08/6 | 01:39 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام رضا(ع)-شهادت


دیدی اگر عبا بسرم بود چاره کن

فکری برای این جگر پاره پاره کن

 

دیدی اگر به کوچه زمین خوردنِ مرا

یاد از زمین فتادنِ مَه در شراره کن

 

همراه من بیا و در حجره را ببند

آنگه میان گریه بحالم نظاره کن

 

رنگِ پریدۀ من اگر مشکلِ تو بود

یادی ز یاس نیلی و آن گوشواره کن

 

دیدی اگر جمال جگر گوشۀ مرا

پس احترامِ کاملِ آن ماه پاره کن

 

دیدی اگر پدر به سر زانوی پسر

گریه به غربت بدنی پاره پاره کن

 

دیگر مرا نبینی و او حجت خداست

با جان و دل اطاعتش از هر اشاره کن

 

نعش مرا بگیر و به هرجا که او رَوَد

یاد از مشایعت به شبی بی ستاره کن




موضوع: شهادت امام رضا(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/08/6 | 01:36 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام رضا(ع)-شهادت


در سماوات بانگ غم دادند

بی کسی را دوباره سم دادند

 

چه غریبی که دور از وطن است

پاره قلب جمع پنج تن است

 

زهر را خورده است‌ پا شده است

چقدر شکل مجتبی شده است

 

مثل زهرای خورده بر مسمار

دست خود را گرفته بر دیوار

 

وسط راه میخورد به زمین

گاه و بیگاه میخورد به زمین

 

میرود حجره دست و‌پا بزند

صورتش را به خاکها بزند

 

وقت آن است آب آب کند

مثل جدش به خون خضاب کند

 

گرچه در بی کسی نفس زده است

پسرش آخرِسر آمده است

 

بازهم شکر پیرهن دارد

چندتا چندتا کفن دارد

 

نیزه ای نیست داخل دهنش

سایبان مانده است بر بدنش

 

دخترش در حصار آتش نیست

نظری سمت خواهرانش نیست

 

خاتمش دست‌ ساربانی نیست

دست مامون که خیزرانی نیست

 

پسرش را ندیده روی عبا

قطعه قطعه نچیده روی عبا

 

خنجری زیر حنجرش نرسید

ته گودال پیکرش نرسید

 

حجره اش را گرفته سوز حسین

نیست روزی شبیه روز حسین




موضوع: شهادت امام رضا(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/08/6 | 01:34 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام رضا(ع)-شهادت


رنگی اگر پرید ، نظر بر رویش کنید

قلبی اگر شکست ، دلی دلجویش کنید

 

وقتی عبا به پای کسی گیر می کند

کاری برای زخم سر زانویش کنید

 

یاری کنید وقت زمین خوردنِ کسی

پایی که خسته ماند پر از نیرویش کنید

 

وقتی کسی به روی زمین درد می کشد

فکر گشودنِ گره از اَبرویش کنید

 

دیدید اگر چو مار گزیده شود کسی

بی وقفه رو به قبله ، سرِ زانویش کنید

 

حالا بگو قیافه شناسی بیاورند

گل چون شناخته نشود ، پس بویش کنید

 

چون محتضر به زلف پریشان ز پا فتد

دستی شبیه شانه در آن گیسویش کنید

 

زهری که بر جگر بنشیند ، علاج نیست

هر چند بحر آبِ خنک دارویش کنید

 

باید که قبلِ حادثه فکر علاج بود

یعنی امام را مددِ نیکویش کنید

 

وقتی که روز واقعه یارش نمی شوید

پس پشت پنجره سخن از آهویش کنید

 

حتی اگر امام رضا رأفتی کند

این لطف اوست ، دست دعا را سویش کنید

 

حالا بیاد مادر پهلو شکسته گفت :

دستی اگر شکست ، مدد بازویش کنید




موضوع: شهادت امام رضا(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/08/6 | 01:31 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام رضا(ع)-شهادت


سلام آشـکـار شیعــه بــر غــم‌هـــای پنهــانت

الهـی گِـل شــود از اشــک من خـاک خراسانت

 

تـو بـــودی مثــل زهرا بضعـهء پــاک رسـول‌الله

که عمــری محنـت و انــدوه بــازی کـرد بـا جانت

 

به چشم خویش دیدی دم‌به‌دم جان دادن خود را

از آن روزی که مأمون در خــراسان کـرد مهمانت

 

چه شد که مرگ خود را از خدای خود طلب کردی

گمانـم "یــابن زهـرا" قصـر مــأمون بــود زندانت

 

دل نـورانیت شــد پـــاره‌پـــاره چــون تـن جـدت

ز بس پیـوسته مــأمون بـر جگــر زد زخـم پنهانت

 

چـه شـد معصومه تا گیرد سرت را بـر روی دامن

جـوادت کـو کـه بگــذارد سـر خــود را بـه دامانت

 

ز جـا بــرخیـز و مثـل جـد مظلومت بخـوان قرآن

چـرا خــاموش شــد آوای روح‌انگیـــز قــرآنـت

 

شنیـدم دل نهــادی روی سنگـی از شـرار زهـــر

ولــی دیـگــر نکـــردنـد اهـل کوفه سنگ بــارانت

 

الهــی بشکنــد دستــی کــه بــا انگـور زهرآگین

شــرار افــروخت ای جان جهـان بر قلب سوزانت

 

به تشییع تـو حتـی قــاتلت هـم گـریه کـرد آری

نخندیدند دیگـر دشمنـان بــر چشــم گـریانت

 

دلــت آتـش گـرفـت از شعلـهء زهـــر ستـم اما

نیـامد بـر دل ای محبــوب دل‌هــا زخـم پیکـانت...

 

بـه «میثم» نعمت حـق شد تمـام از مهرتان آری

چه نعمت خـوب‌تر از این کـه گشتـم مرثیه‌خوانت




موضوع: شهادت امام رضا(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/08/6 | 01:29 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام رضا(ع)-شهادت


این شهر ، مشهد است بیا کربلا که نیست

شاید غریب ، خانه ی ناآشنا که نیست

 

مشهد که کوفه نیست قدم رنجه کن بیا

دور از مدینه هست ولی بی وفا که نیست

 

باب الجواد داری از این رو غمین نباش

در ماتم پسر ، قدت از غصّه تا که نیست

 

اینجا مقابلت پسرت را نمی کشند

اینجا عبورت از وسط نیزه ها که نیست

 

از قم نترس خواهرت آرام و راحت است

مَحرم نبوده شهر ولی بی حیا که نیست

 

زینب غمی بزرگ پر از بی برادری است

معصومه غمزده است ولی بی رضا که نیست

 

ایران اگر نداشت رضا را صفا نداشت

پنهان نبوده از تو ، نهان از خدا که نیست

 

از میوه های کشور ما میل کن ولی

در خوشه های تاک دریغا !شفا که نیست




موضوع: شهادت امام رضا(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/08/6 | 01:24 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رسول(ص)-شهادت


لحظه های آخرش بود و به حیدر خیره شد

اشک از چشمش چکید و کنج بستر خیره شد...

 

تا که عزراییل وارد شد برای قبض روح

بر علی(ع) و فاطمه(س) با حال مضطر خیره شد

 

خوب میدانست بعدش فتنه بر پا می شود

دود و آتش را تصوّر کرد و بر «در» خیره شد

 

دست هایش را گرفت و سخت بر سینه فشرد

آیه هایی خواند و بر بازوی کوثر خیره شد

 

روضه از عمق نگاهش داشت جریان میگرفت

پلک زد با ناتوانی؛ سمتِ دیگر خیره شد

 

آن طرف سر را به زانو داشت غمگین؛ مجتبی(ع)

بر غمش زل زد! به اندوهِ برادر خیره شد

 

طاقتِ بیتابی و اشک حسینش(ع) را نداشت

از نفس افتاد تا چشمش به حنجر خیره شد

 

رفت تا جایی که زینب(س) بغض کرد از کربلا-

تا سرِ بازارِ شهر شام؛ بر «سر» خیره شد

 

دل ندارم! روضه کاش اینجا به پایان می رسید

وای از وقتی که بر «سر» چشم دختر خیره شد!




موضوع: شهادت رسول اکرم(ص)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/08/4 | 05:29 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رسول(ص)-شهادت


آنکه با غمزه‌‌های گفتارش

درس‌آموزِ صد مدرّس بود

در نفس‌های آخرِ عمرش

قلم و کاغذی طلب بنمود

 

چون که می‌خواست مردمِ دینش

نشوند از مسیر حق، گمراه

خواست در آخرین وصیت خویش

بنویسد: "علی ولی‌الله"

 

ناگهان از میان جمعیت

محضر حضرت رسول‌الله

یک نفر _آن‌که دانی و دانم_

گفت "ان الرجل لیهجر"... آه

 

او که آیات را نمی‌فهمید

گفت قرآن برای ما کافی‌ست

او نفهمید که کلام رسول

جز کلام خدای سبحان نیست

 

آن رسولی که گفت: ای مردم!

یک امانت زِ من کنار شماست

اجر پیغمبریِ من، تنها

احترامِ به دخترم زهراست

 

چند روزی گذشت... مردی که

بر نبی بست تهمتِ هذیان

او که قرآن برای او بس بود

حمله‌ور شد به کوثر قرآن

 

کوچه آماده، هیزم آماده

یک نفس مانده بود تا آتش

داد زد: ای اهالیِ خانه

یا که بیعت کنید یا آتش...

 

همه گفتند: فاطمه آنجاست

گفت: فضه، حسن، علی، یا او،

هرکسی پشت درب این خانه‌ست

طعمه‌ی آتش است حتی او

 

همه گفتند: محسنش پس چه؟

گفت: فرقی نمی‌کند اصلاً

باید این خانه را بسوزانم

مرد باشد میانِ آن یا زن

 

چند لحظه سکوت کرد و سپس

چند گامی سوی عقب برگشت

همه گفتند: منصرف شده است

همه گفتند که بخیر گذشت

 

ناگهان باز سمت خانه دوید

لگدی زد به در...خدا!... مادر

فاطمه بی‌سپر...خدا!... محسن

در شده شعله‌ور...خدا!...مادر




موضوع: شهادت رسول اکرم(ص)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/08/4 | 02:02 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

پایان ماه صفر


بخر ای یار گریه های مرا

بشنو امشب خدا خدای مرا

 

آنقدر آمدم کرم بکنی

بنویس این برو بیای مرا

 

ربّنا اتنا لقای علی

مستجابش بکن دعای مرا

 

از زمینگیریم کلافه شدم

معصیت بسته دست و پای مرا

 

من به این ناله ها دلم گرم است

تو نگیری سرو صدای مرا

 

امدم آشتی کنم با تو

رد نکن دست بی نوای مرا

 

به ازای دوماه سینه زدن

بده ویزای کربلای مرا

.....

محسن از ضرب میخ سقط شده!

ماتمش ساخته عزای مرا




موضوع: وداع با محرم و صفر، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1398/08/3 | 11:53 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

پایان ماه صفر


خاطرم را با دعایش جمع کرد

دور هم ما را خدایش جمع کرد

سفره ای که این دوماهه فیض داد

پهن کرد زهرا رضایش جمع کرد




موضوع: وداع با محرم و صفر، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1398/08/3 | 11:49 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 521 ::      1   2   3   4   5   6   7   ...  
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.