بسم رب الحسین(ع)

این دشـت با ارادهٔ زینـب اداره شـد

در دست جبر اوست همه اختیارها


جهت دسترسی آسان تر به اشعار مناسبت های این ایام از لینک های زیر استفاده نمایید:


                                        
   
                                  
 
                                  
                  
                                  


https://telegram.me/hosenih



https://www.instagram.com/payegahe_hoseinieh/

قابل توجه زائرین گرامی، همزمان با ثبت اشعار در پایگاه حسینیه، کانالهای اجتماعی "حسینیه"  نیز به روز خواهد شد.

لینک کانال های تلگرام و ایتا   hosenih@  

و

لینک صفحه اینستاگرام payegahe_hoseinieh@ 


عزیزان می توانند برای پر بارتر شدن محرم خود به پایگاه های زیر نیز مراجعه نمایند:

      




✔️ موضوع : اطلاعیه و اخبار حسینیه، تابلو اعلانات حسینیه،


تاریخ درج شعر : شنبه 1399/06/29 | 08:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


خدا کند که دگر خیمه ای بنا نشود

بنا اگر شده بی صاحبش رها نشود

 

خدا کند که قد و قامت یلان غیور

کنار جسم برادر ز غصه تا نشود

 

خدا کند که اگر هر که داغ دید و شکست

شبیه آینه ی خُرد کربلا نشود

 

عموی ساقی من رفته آب بردارد

دعا کنید که دستش ز تن جدا نشود

 

ستون خیمه که افتاد عمه ام آمد

به معجرم گره ی کور زد که وا نشود




✔️ موضوع : حضرت عباس (ع)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1399/06/7 | 01:36 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


از اشک غمت صفا گرفته …رفته

بر درد دلش دوا گرفته …رفته

آنقدر یهودی؛ ارمنی؛ آمده و...

از روضه ی تو شفا گرفته …رفته




✔️ موضوع : حضرت عباس (ع)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1399/06/7 | 01:34 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

شب تاسوعا


  عباس، تو را اگرچه در دل غوغاست

شمشیر اگرچه در کفت بی پرواست

یک امشب را ز دشمنان مهلت گیر

حرّ بن یزید، صبح فردا با ماست




✔️ موضوع : حضرت عباس (ع)، حر ریاحی،


تاریخ درج شعر : جمعه 1399/06/7 | 01:27 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت-امان نامه


شبِ حرم شبِ احرام شامِ تاسوعاست

میان خیمه‌یِ اصحاب روضه‌ی زهراست

 

شب است و باز به گِردِ خیام می‌گردد

دوباره دورِ خیامِ امام می‌گردد

 

صدایِ پایِ نگهبان خیمه می‌آید

دوباره خواب به چشمانِ خیمه می‌آید

 

کسی خیالِ حرم را نمی‌کند تا اوست

سکینه صحبتِ غم را نمی‌کند تا اوست

 

عَلَم به دوشِ علمدار تا قدم می‌زد

هراس را به دلِ دشمنان رقم می‌زد

 

اگر صدایِ قدمهاست جایِ غربت نیست

میان لشکرِ دشمن نگرد  جرات نیست

 

به مَشک سمتِ حرم بُرده آب را عباس

حرام کرده به بیگانه خواب را عباس

 

گذشته نیمه‌ای از شب مدام می‌گردد

شب است و باز به گِرد خیام می‌گردد

 

که دید بِینِ سیاهیِ شب کسی‌آید

زِ دور سمتِ امیر عرب کسی‌آید

 

به خشم خیره شده شیرِ هاشمی غُرید

نَهیبِ غُرشِ عباس در فضا پیچید

 

که هستی اینهمه جرات به خویشتن دادی؟

و دودمانِ خودت را به سوختن دادی؟

 

عَلَم ندیده ای از دور با علمدار است

چگونه آمده ای چشم خیمه بیدار است

 

اگر قدم زِ قدم رویِ خاک برداری

قدم به خاک نخورده دو چاک برداری

 

کلام او که به پایان رسید جانش سوخت

صدایِ ناله‌ی زینب شنید جانش سوخت

 

به رویِ چشمِ زمین ماهِ خاندان اُفتاد

زمین به پیشِ قدمهایِ آسمان اُفتاد

 

مرا ببخش چرا آمدید تا اینجا

سلام حضرت بانو شما کجا اینجا

 

دو چشمِ خسته‌یِ خاتون کربلا وا شد

تمام زمزمه اش ذکرِ واحسینا شد

 

رسیده‌ام که ببینی مرا قراری تو

وصیتِ پدرم را به یاد داری تو

 

گرفت دست تو و گفت ای توانِ حسین

همیشه جانِ تو و جانِ کودکانِ حسین

 

چه شد که خاک به دامان و چنگ بر جامه است

ببین به خیمه‌مان صحبتِ امان نامه است

 

جهان به چشمِ علمدار تار تر شده بود

تمامِ قامتِ عباس شعله ور شده بود

 

میانِ شب عرقِ شرم از جبین می‌ریخت

سرش به زیر چه اشکی بر آن زمین می‌ریخت

 

گرفت چادرِ بانو و بال و پَر میزد

برایِ غربت او داد از جگر میزد

 

سوار رفرف خود شد توان به مرکب داد

علم به دوش گرفت و توان به زینب داد

 

کشید تیغ دو سر را به دورِ سر چرخاند

سپاه را به نگاهی به جنبشی لرزاند

 

رگی به صفحه‌ی پیشانی‌اش تورم کرد

تمام لشکرِ شب دست و پایِ خود گم کرد

 

دوباره مرکبِ خود را به رقص آورده

شبیه سینه‌ی آتش فشان تلاطم کرد

 

به بیرقی که به دوشش نهاده موج اُفتاد

امیر سمت حرم آمد و تبسم کرد

 

کشیده نعره که امشب امانتان بِبُرم

برای حرف امان نامه دودمانتان بِبُرم

 

به زخم تیغ علی بازوانتان شکنم

به ضربه‌ای همه‌ی استخوانتان شکنم

 

رسید ظهرِ دهم نوبت علمدار است

تنش به رویِ زمین های گرم خونبار است

 

وزید سوزِ حزینی به خیمه‌گاهِ رباب

که ای برادرِ تشنه برادرت دریاب

 

میان علقمه خونش به راه اُفتاده

دو چشم خون شده و از نگاه اُفتاده

 

کنارِ پیکرِ او بویِ یاس پیچیده

شکسته مادری آنجا به آه اُفتاده

 

حرامیان همه با نیزه های خود رفتند

امیر مانده و در قتلگاه اُفتاده

 

حسین می رسد و جمع می‌کند او را

میانِ راه چرا تکه ماه اُفتاده

 

به پا بخیز که سمت حرم کسی نَرَود

ببین به خیمه ی زینب نگاه اُفتاده




✔️ موضوع : حضرت عباس (ع)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1399/06/7 | 01:26 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-مدح و شهادت


سزد ز مهر فلک خوبتر بخوانندش

قمر نه، رشک هزاران قمر بخوانندش

قسم به خون شهیدان حق روا باشد

که سیّدالشّهدای دگر بخوانندش

سزد به زمزم و کوثر همه دهان شویند

سپس به بحر ولایت گهر بخوانندش

اگر چه زادۀ امّ البنین بود عبّاس

رواست آنکه به زهرا پسر بخوانندش

به یک نگاه توان خلق را کند سلمان

ز راه صدق و ارادت اگر بخوانندش

چنانکه بود علی نفس مصطفی، زیباست

که نفس زادهء خیرالبشر بخوانندش

به یک نظر دهد از لطف حاجت همه را

اگر تمامی اهل نظر بخوانندش

به وصف منقبت او سروده ام بیتی

سزد که خلق به شام و سحر بخوانندش

سلام خالق منّان سلام خیر النّاس

سلام خیل شهیدان به حضرت عبّاس

                                 

سلام باد به چشم و به دست و بازویش

درود باد به ماه جمال دلجویش

ز معجز نبوی ارث میبرد چشمش

به ذوالفقار علی رفته تیغ ابرویش

کتاب عشق حسین است در خط و خالش

بهشت زینب کبراست گلشن رویش

خدا گواست که بوی حسین را می داد

چو می گذشت نسیم شب از سر کویش

ملقّب است به باب الحوایجی آری

بیا و دست گدایی دراز کن سویش

تمامی شهدا غبطه می برند به او

که هست صحنۀ محشر پر از هیاهویش

سلام خالق منّان سلام خیر النّاس

سلام خیل شهیدان به حضرت عبّاس

 

 

چو دید تشنۀ لب های خشک او دریاست

به آب خیره شد و ناله اش ز دل برخاست

که آب از چه نگردیدی از خجالت آب

تو موج میزنی و تشنه یوسف زهراست

قسم به فاطمه هرگز تو را نمی نوشم

که در تو عکس لب خشک سیّدالشّهداست

ز خون دیدۀ من روی موج خود بنویس

که از تمامی اطفال تشنه تر سقّاست

خدا گواست که با چشمهاى تر دیدم

سکینه را که لبش خشک و دیده اش دریاست

درون بحر همه ماهیان به هم گویند

حسین تشنه و سیراب وحشی صحراست

ز شیر خواره برایت پیام آوردم

پیام داده که ای آب غیرت تو کجاست؟

صدای نعرۀ دریا به گوش جان بشنو

که موج آب هم این طرفه بیت را گویاست

سلام خالق منّان سلام خیر النّاس

سلام خیل شهیدان به حضرت عبّاس

 

      

ز آب با جگر تشنه شست سقّا دست

کشید پا و نداد آخرش به دریا دست

وجود او سپر مشک بود و بیم نداشت

از اینکه چشم دهد یا که سر دهد یا دست

ز دست دادن خود بود آگه و می خواست

که عضو عضو وجودش شود سراپا دست

تمام هستی خود را به پای جانان ریخت

گذشت از سر و از چشم و تن، نه تنها دست

خدا گواست که بر پای دوست می افکند

اگر به پیکر مجروح داشت صدها دست

به یاری پسر فاطمه گذشت از جان

جدا شد از بدنش در حضور زهرا دست

دو دست خویش به راه عزیز زهرا داد

به شوق آنکه بگیرد ز خلق، فردا دست

سلام خالق منّان سلام خیر النّاس

سلام خیل شهیدان به حضرت عبّاس

 

 

گرفت تیر از آن نور چشم حیدر چشم

بگفت تیر دگر کو که هست دیگر چشم

مکن سکینه ز سقّا گله که آن مظلوم

به یاد تو عوض آب داشت خون در چشم

به تیر گفت بیا و به چشم من بنشین

که نیست جای تو ای پیک یار در هر چشم

دو دست دادم و در انتظار تیرم باز

که یا نهم به جگر یا به سینه یا بر چشم

تمام آرزویش دیدن برادر بود

نداشت حیف برای نگاه آخر چشم

به جسم أطهر او بس كه تیر و نیزه زدند

چنان زره بدنش شد ز پای تا سر چشم

سزد به حشر بخوانند این دو مصرع را

چو افکنند بر آن عارض منوّر چشم

سلام خالق منّان سلام خیر النّاس

سلام خیل شهیدان به حضرت عبّاس

 

 

مه سپهر وفا، آفتاب امّ بنین

حسین روی و علی صولت و حسن آیین

نگاه نافذ او جذبۀ علی را داشت

وگرنه تیر به چشمش نمی زدند به کین

نداشت دستی و خم شد که تیر دشمن را

برون کشد به دو زانو ز دیدۀ خونین

چنان زدند به فرقش عمود در آن حال

که روی خاک به صورت فتاد از سر زین

فراریان نبردش تمام برگشتند

زدند بر تن او زخم از یسار و یمین

چو مصحفی که شود پاره پاره آیاتش

به خاک ریخت ورق های آن کتاب مبین

عزیز فاطمه را قد خمید و پشت شکست

کنار پیکر او ناله زد به صورت حزین

دو چشم، چشمۀ اشک و دو چشم، چشمۀ خون

دو دست بر کمر اما دو دست نقش زمین

درود باد بر آن دست و چشم و پیشانی

که شد نثار برادر به راه یاری دین

سلام خالق منّان سلام خیر النّاس

سلام خیل شهیدان به حضرت عبّاس

 

 

رسید زخم زبس روی زخم بر بدنش

نبود فرق دگر بین جسم و پیرهنش

به آب تیغ فرو ماند آتش عطشش

به نوک تیر رفو گشت زخم های تنش

عزیز فاطمه را لحظه ای برادر خواند

که بود چشمۀ خون جاری از لب و دهنش

به کودکی چو زبان باز کرد گفت حسین

به وقت مرگ، برادر شد آخرین سخنش

گلی ز گلشن امّ البنین به خون غلطید

که بود عطر حسین و لطافت حسنش

چو لاله ای که بچینند و برگ برگ کنند

ز فرق تا به قدم پاره پاره شد بدنش

نمود غسل به خون و کفن نیاز نداشت

که خاک کرب و بلا شد به علقمه کفنش

سلام خالق منّان سلام خیر النّاس

سلام خیل شهیدان به حضرت عبّاس




✔️ موضوع : حضرت عباس (ع)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1399/06/7 | 01:24 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


تو بِری کسی برام نمی مونه

تو بِری پس کی منُ یاری کنه ؟

تو بِری علم می مونه رو زمین

تو بِری پس کی علمداری کنه ؟

 

تو که باشی خاطرم جَمعه داداش

تو باشی دلی پر از غم نمی شه

هیچ کسی نِمی ره سمت خیمه ها

مویی از سرِ کسی کم نمی شه

 

تو بِری به کی دلم رو خوش کنم ؟

تو بِری من تک و تنها می مونم

تو بِری اُمیدی هم نمی مونه

دیگه اَشهَدَم رو باید بخونم

 

نه دیگه قاسمی توی خیمه هاست

نه برام مونده علی اکبری

ولی بازم همه دلخوشیم اینه

یه تنه برای من یه لشگری

 

ای بنازم به سر دوش تو که

تکیه گاهی واسه دخترم می شد

چه قَده خواستنیه رقیه جان

بغل تو خواستنی ترم می شد

 

دل زینب به تو قُرصه ای داداش

قول داده که از تو چشم برنداره

تو که باشی دختر سه ساله مون

دیگه دلشوره ی معجر نداره

 

بی کسم ولی همه کسم شدی

تو بِری گره میفته به کارم

سرپناه من بازم خداروشکر

اگه اکبر ندارم تو رو دارم

 

آب تکون نمی خوره تو دل من

خدا واسم از تو بهتر نداره

این قَده خوبی باید داد بزنم

هیچ کی مثله من برادر نداره

 

هرچی از وفای تو بگم کَمه

تو فداکاری زبون زَدی داداش

دشمنت امان نامه آورده بود

دست رد به سینه شون زدی داداش

 

الهی فدای تو بشه حسین

یکی از خاطرخواهات خود منم

یه جوری برادری کردی برام

که نمی تونم ازت دل بکَنَم

 

هر دو پاره ی تن من اید داداش

برا من فرقی نداری با حسن

مادر من به تو میگه پسرم

پس تو هم منُ داداش صدا بزن

 

شدی آب آور خیمه های من

مشک آب بچه ها به دوش تو

جگرت می سوزه وقتی می رسه

ناله ی واعطشا به گوش تو

 

نکنه می خوای به میدون بزنی

نکنه وعده ی آب می خوای بِدی

نکنه برا علی اصغرش

یه امیدی به رباب می خوای بدی

 

می دونم می خوای که با دست خودت

روی زخم سینه مرهم بذاری

می دونم به چی داری فکر میکنی

دل به دریا بزنی آب بیاری

 

ولی ۴هزار کمون به دست میخوان

تا می شه خون به دل حرم کُنن

من از این می ترسم آخر توی راه

بی هوا دو دستتُ قلم کنن

 

به خدا به شب نمی کِشم اگه

تُو رو هم تو روز روشن بِزَنَن

می دونی چی به سَرَم میاد اگه

به سرت عمود آهن بِزَنَن

 

با خسوف تو خودت هم می دونی

ماه خوش منظر من دِق می کنم

تیر به مَشکِت بِزَنَن فدا سرِت

تیر به چشمت بِزَنَن دِق می کنم

 

الهی یکی باشه عصر دهم

چشمای خواهرمونُ بگیره

چه جوری طاقت بیاره ببینه

سرت از پهلو رو نیزه ها میره

 

تو بِری همین قَده برات بِگَم

گره از روسری‌ا وا می کُنَن

سر گوشواره ی دخترای من

خولی و حرمله دعوا می کُنَن

 

بعد تو شمر و سنان جَری می شَن

می زَنَن به روی نیزه سرِ تو

می ریزَن خیمه رو غارت می کُنَن

به اسیری می بَرَن خواهرتو

 

بچه هام بعد تو همسفر می شَن

با سَنان بی حیا و بد دهن

هر چی که لایق مادرشونه

شمر و حرمله به خواهرت میگَن

 

اینا قصدشون اینه با کُشتنت

منُ هم با غصه ی تو بکُشَن

تو دلت میاد که من گریه کنم

ولی شمر و حرمله کِل بِکِشَن




✔️ موضوع : حضرت عباس (ع)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1399/06/7 | 01:20 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


تا تو بودی خیمه ها آرام بود

دشمنم در کربلا ناکام بود

 

تا تو بودی من پناهی داشتم

با وجود تو سپاهی داشتم

 

تا تو بودی خیمه ها پاینده بود

اصغر ششماهه من زنده بود

 

تا تو بودی خیمه ها غارت نشد

گوشوار بچه ها غارت نشد

 

تا تو بودی دست زینب باز بود

بودنت بهر حرم اعجاز بود

 

تا تو بودی چهره ها نیلی نبود

دستها آماده سیلی نبود

 

تا که مشکت پاره و بی آب شد

دشمنت در خنده و شاداب شد

 

پهنه پیشانی ات در هم شکست

خیمه ات مثل حسین از پا نشست

 

ای که تو دست خدائی داشتی

هستی ات را بر زمین بگذاشتی

 

ای که زینب خواهرت گردیده است

فاطمه دور سرت گردیده است

 

آنکه طاق ابروانت را شکست

بعد تو بر سینه یارت نشست

 

بعد تو دشمن هیاهو می کند

وحشیانه بر حرم رو می کند

 




✔️ موضوع : حضرت عباس (ع)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1399/06/7 | 01:17 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


به یک طرف تب و تابِ خیام دیدنی است

به یك طرف ، سر و رویِ امام دیدنی است

 

دو دست روی زمین و دو دست بر كمرش

مُدام خنده به بیت‌الحرام دیدنی است

 

شكسته كِتفِ یكی و شكسته پُشتِ یكی

در این وسط نَفسی ناتمام دیدنی است

 

در آن طرف درِ خیمه رُباب اُفتاده

در این طرف من و این گریه‌هام دیدنی است

 

چه آمده به سرت ؟ سر به زیرِ اهلِ حرم

هنوز شرمِ تو وقتِ سلام دیدنی است

 

نظر شدی و دو چشمِ تو كار دستم داد

كه تیرِ حرمله و این دو جام دیدنی است

 

ز پشتِ سر زده بیرون سه‌شعبه ، سجده مكن

امیرِ خوش قد و بالا قیام دیدنی است

 

یكی كشیده زِره را ، یكی سِپر بُرده

به رویِ پیكرت این ازدحام دیدنی است

 

تنت به كوفه رسید و سرِ سرت دعواست

سر و صدایِ اهالیِ شام دیدنی است

 

جوابِ دخترِ من را نمیدهی ، برخیز

نگاه كن به حرم ، احترام دیدنی است

 

هزار شُكر كه زینب نیامد این دفعه

كه یک سپاه نگاهِ حرام دیدنی است

 

بگو دویدنِ دختر میانِ نامَحرم

بگو كشیدنِ معجر ، كدام دیدنی است؟

 




✔️ موضوع : حضرت عباس (ع)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1399/06/7 | 01:08 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


کربلا دشتِ بلا خوانده و نامیده شده

دلم از داغِ علی(ع) خون شده! رنجیده شده

 

قامتِ تازه جوانم شده با خاک؛ یکی

جای-جایِ بدنش رفته و ساییده شد

 

نیزه ها آب-نداده پسرم را کشتند

با لب تشنه به خون خفته و غلتیده شده

 

روی پیشانی اش افتاده چه ردّ شمشیر

لبش از فرطِ عطش خشک و چروکیده شده

 

گلِ لیلا شده پرپر، چه به هم ریخته است

نه که با دست! که با تیر و کمان چیده شده

 

میگذارم نگران! صورتِ خود را با اشک...

به روی صورتِ زیبایِ خراشیده شده

 

شیشۂ عمر علی اکبرِ(ع) من خورد زمین

کمرم خم شده و... وای چه پاشیده شده

 

می برم بینِ عبا دار و ندارِ خود را

با همان دست که یخ کرده و لرزیده شده!

 




✔️ موضوع : حضرت علی اكبر(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1399/06/6 | 04:45 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


یادگار از ، نفسِ پاک پیمبر دارم

ذوالفقار دو دمِ حضرت حیدر دارم

 

با تو از نکهت سیبی ، ازلی لبریزم

در دلم ، رایحه ی یاسی مادر دارم

 

شاهِ شمشاد قدان خسرو شیرین دهنان

سر خوشم شادم از این که علی اکبر دارم

 

من علی اکبری ام، حیدری ام ، مادری ام

شادکامم که سه تا شعبه ی کوثر دارم

 

گرچه دستان من از شیر جمل کوتاه است

شاه زاده پسری ، جای برادر ، دارم

 

در قد و قامت رعنای تو هفتده رکعت

احمد و فاطمه و حضرت حیدر دارم

 

حاجی کعبه ی چشمان سیاهت شده ام

این چه حالیست که در لحظه ی آخر دارم

 

عاشقم دل به دلم نیست عزیزم تو بگو

با چه حالی دم رفتن دل خود بردارم ؟

 

روضه ی رزم تو شد مقتل جان کندن من

چه قدر دور و برم روضه ی مضطر دارم

 

رشته های تن صد پاره ی تسبیحت را

می دهم قول خودم بین عبا بردارم

 

اینکه پشت پدر و پهلوی تو می شکند

یادگاریست ، که از حادثه ی در دارم

 

یا بنّـــیَ  لعن الله  بقوماً ذبـحوک

یا بنّـــیَ  لعن الله  بقوماً قـتلوک

 




✔️ موضوع : حضرت علی اكبر(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1399/06/6 | 04:42 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


ای روشنای دیده ی بابا علی علی

افتاده ای به دامن صحراعلی علی

 

این دشت لاله گون شده ازبذل پیکرت

مبهوت مانده ام به تماشا علی علی

 

فرقت شکافتند که همنام حیدری

پهلوشکسته ای گل زهرا(س) علی علی

 

تاجان دهم کنارتو همدست گشته اند

داغِ جوان وخنده ی اعدا علی علی

 

بی توعصای پیریِ درهم شکسته ام

دیگر چگونه پاشوم ازجا علی علی

 

برخیزنورچشمم و دست مرا بگیر

تاخیمه ها ببر پدرت را علی علی

 

 




✔️ موضوع : حضرت علی اكبر(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1399/06/6 | 04:41 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


به هر الله اكبر عرش می افتد به پای تو

 اذان را دلنشین تر می كند سوز صدای تو

 

تو آن ممسوس فی اللهی که هنگام اذان گفتن

 زبان واژه ها لال است از وصف فنای تو

 

پس از هر بند تکبیرت پدر با گریه می گوید

 علی اکبر فدای تو علی اکبر فدای تو

 

ستون خیمه های دلربایی قد و بالایت

 عمود عاشقی برپاست با حی علای تو ‍

 

به تو حی علی خیرالعمل گفتن چه می آید

 مگر خیر العمل چیزیست غیر از ربنای تو

 

قرار این بود، در پیری عصای من شوی،اما

 ببین انگار حالا من شدم بابا عصای تو

 

بیا و باز کن لبهای آغشته به خونت را

 که ننویسند مرگم را به پای غصه های تو

 




✔️ موضوع : حضرت علی اكبر(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1399/06/6 | 04:37 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


کار من نیست تنت را ز زمین بردارم

مثل این است که از خاک نگین بردارم

 

عضو های تو در این بادیه تکثیر شدند

همه ی گرگ صفت ها ز تنت سیر شدند

 

تا کنار تو مرا محتضر و گریان دید

پدری در صف دشمن پسرش را بوسید

 

من کنار تو شکستم همه این را دیدند

نیزه ها یک به یک اعضای تو را دزدیدند

 

شده یک تیر ولی چند نشان کشتن تو

مجلس ختم حسین است کنار تن تو

 

خیز از جا و ببین سخت ترین مرحله ها

از حرم آمده عمه وسط حرمله ها

 

نیزه ها از کمر تا شده اش دور شوید

هر چه از جسم علی برده به من پس بدهید

 

ترسم این است که در دشت تنش گم بشود

نکند زینتیِ نیزه ی مردم بشود

 




✔️ موضوع : حضرت علی اكبر(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1399/06/6 | 04:35 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


وقت اذان ظهر چو اذن اذان گرفت

گویی مسیح کرب و بلا تازه جان گرفت

 

اعجاز بین چه کرد اذان گوی کربلا

کاری که جان هر دو جهان، جان از آن گرفت

 

لب تشنه لب گشود و ز الله اکبرش

تنها نه جان حسین که جانی جهان گرفت

 

گفتا شهادتین به یکتایی اله

بر لب گواه، خاتم پیغمبران گرفت

 

آغوش دشت گشت پر از هیبت علی

وقتی شهادتین علی در اذان گرفت

 

قامت قیامتی که به قد قامت الصلوه

از قامتش بلند ستون،آسمان گرفت

 

سرو قدش چو محشر و محشر ز قامتش

حشر دگر ز قامت رعنا جوان گرفت

 

شبه رسول بود و به معراج کربلا

بر عرش گام زد ز بُراقش عنان گرفت

 

بعد از نماز ظهر که اذن جهاد خواست

گویی ز شاه تشنه لبان تازه، جان گرفت

 

چکمه به پا نموده حمایل به دوش و بعد

بر سر نهاده خُود و به دستی کمان گرفت

 

با دست دیگرش ز کمر تیغ حیدری

بر لب سرود ناد علی توامان گرفت

 

آن سبز پوش هاشمیان آفتاب مهر

همچون شهاب رخصتی از ‌کهکشان گرفت

 

فرمود میروی و رود جان ز تن مرا

خوش میروی برو که دلم، آنچنان گرفت

 

گامی بزن برابر من شبه مصطفی

با رفتن تو قلب زمین و زمان گرفت

 

شد عازم نبرد و ز هل من مبارزش

خصمش رمید و جان ددان بی امان گرفت

 

برگشت تشنه لب به بر شاه عالمین

او را حسین کام و زبان در دهان گرفت

 

یعنی که تشنه تر ز پسر هست این پدر

دل ها به حال خسرو لب تشنگان گرفت

 

همچون علی به خیبر کرب و بلا، علی

آمد دوباره سر ز تن ملحدان گرفت

 

ناگه حسین دید که هنگامه ای به پاست

خورشید دشت کرب و بلا ناگهان گرفت

 

آه از دمی که همچو علی فرق او شکافت

جا در میان حلقه ی اهریمنان گرفت

 

هر کس که داشت تیغ و سنان زد به پیکرش

هر کس نداشت عاریه از این و آن گرفت

 

آه از دمی که پیکر او گشت چاک چاک

گل بوسه ها ز خنجر و تیغ و سنان گرفت

 

آه از دمی که زین غم جان سوز فاطمه

زانوی رنج و غم به بغل در جنان گرفت

 

آه از دمی که چشم تر باغبان بدید

که اندر بهار عمر گلش را خزان گرفت

 

 

آه از دمی که خسرو لب تشنگان رسید

بر دامنش حسین سر خون چکان گرفت

 

گفتا که در عزای تو افتاده ام ز پای

افتاده ام ز پا دل کون و مکان گرفت

 

گفتا پدر فدای لب خشک و تشنه ات

روح و روان ز پیکر شاه زمان گرفت

 

گفتا ببین پدر که چه سیراب گشته ام

سیراب شد ز کوثر و، خلد آشیان گرفت

 

زینب اگر نبود،سر نعش اکبرش

می داد جان حسین چو از او توان گرفت

 

روی عبا نهاده تن چاک چاک او

از بحر بُردنش مدد از هر جوان گرفت

 

گفتا جواد از غم جانسوز اهل بیت

وز چشم عاشقانش اشک روان گرفت

 

خاموش ای جواد کز این شعر جان گداز

خون شد دو چشم و قلب امام زمان گرفت

 

 




✔️ موضوع : حضرت علی اكبر(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1399/06/6 | 04:33 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت

 

خوب شد اشکِ نم نمی داریم

بین این سینه ها غمی داریم

سایه ی زیرِ پرچمی داریم

شبِ هشتِ مُحرَّمی داریم

 

کاش کرب و بلا به ما بِدهند

اِذنِ پائینِ پا به ما بِدهند

 

تا زمان هست گریه باید کرد

چشم را بست، گریه باید کرد

نَده از دست، گریه باید کرد

شامِ تیرهَ ست، گریه باید کرد

 

بَر حسین و به حال و روزِ تنش

بر همان زخمِ کاریِ بدنش

 

کاش در روضه های اربابم

کاش در کربلای اربابم

پای پایینِ پای اربابم

من بمیرم برای اربابم

 

می کُشد ماتمت مرا آخر

شب جمعه است و فاطمه مضطر...

 

دلِ ما و صفای شش گوشه

سر و جانم فدای شش گوشه

کُشته ما را هوای شش گوشه

این دو تا گوشه های شش گوشه

 

دیگر از این چه می شود بهتر

ما گدای توایم علی اکبر

 

* * ***

گام ها، گام های پیغمبر

در صدایش ، صدای پیغمبر

حیدری در هوای پیغمبر

پشت سر ردپای پیغمبر

 

این قدم ها ، قدم زدن دارد

جامه ی حیدری به تن دارد

 

اهل خیمه همه به دور و برش

حرمی بی قرار و دربه درش

عمه اش شانه می زند به سرش

میوه ی قلب و حاصلِ پدرش

 

قُوّتِ حیدری به دستانش

می دَرَد ذوالفقارِ چشمانش

 

رفت و یک محشری به راه افتاد

یک تنه لشگری به راه افتاد

ثانی حیدری به راه افتاد

شِبهِ پیغمبری به راه افتاد

 

هر که آمد جلو سرش را باخت

لشگری را به دردسر انداخت

 

زده یکباره تا دلِ لشگر

شد فراری عدو به دور و بر

کرده محشر به پا علی اکبر

خواست برگردد و ولی دیگر ...

 

خون به چشمان اسب بارید و

مرکبش راه را نمی دید و ...

 

چشم های عقاب شد بسته

داشت می رفت نرم و آهسته

می خورد ضربه ضربه پیوسته

وای از دست نیزه ، از دسته ...

 

پیکرش ذره ذره می ریزد

از تنش ذره ذره می ریزد

 

مثل تسبیح پاره ای هر جا

هر طرف رفته زیر دست و پا

پهن باید شود عبایی تا

پدرش ، یک به یک علی ها را

 

بعد تو می شود حسین تنها

بعد تو خاک بر سر دنیا...




✔️ موضوع : حضرت علی اكبر(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1399/06/6 | 04:30 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام زمان(عج)-مناجات محرمی-شب هشتم


بر زمین خوردم و خاکی شده ام کاری کن

دست من گیر و مرا بار دگر یاری کن

 

این سیاهیِ دلم را تو بیا پاکش کن

بعد از آن عشق خودت را به دلم جاری کن

 

چون گرفتار گناهم ز شما دورم من

با نگاهی به گدا،رفع گرفتاری کن

 

رد نکن خواهش این عبد و بیا آقاجان

بار بی ارزش من را تو خریداری کن

 

ناظری بر همه اعمالم و در دل گویی:

زیر قولت نزن ای بنده وفاداری کن

 

بعد هیأت به خودم وامگذارم آقا

از دل در به درم خوب نگهداری کن

 

با رفیقان ببرم کرببلا پایینْ پا

چشم گریان شده را لایق دیداری کن




✔️ موضوع : مناجات محرمی با امام زمان (عج)، حضرت علی اكبر(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1399/06/6 | 04:12 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


مثل یک پنجه که گیسوی رها جمع کند

عطر دامان تو را باد صبا جمع کند

 

جز عقیقِ لب سرخ تو لبی قادر نیست

بوسه ها از دهنِ خونِ خدا جمع کند!

 

بی سبب نیست چُنین بر بدنت جا شده اند...

تیر ها را تنِ انگشت‌نما جمع کند!

 

آن عمودی که سرت خورد..،کسی قادر نیست

این بهم‌ریختگی را اَبدا جمع کند

 

خواستی تا ببری لفظِ "پدر" را که..،نشد

حنجرَت کُشت خودش را که قُوا جمع کند

 

"قاب‌لبخندنبی"..،سنگ شکسته است تو را

دست من آینه..،نه..،آینه ها جمع کند

 

هر طرف دست به جسمت ببرم..،می ریزی

یک‌نفر ، سخت تو را از سر و پا جمع کند!

 

قدر یك دشت علی مانده به روی دستم

کارِ یک تکّه عبا نیست تو را جمع کند

 

سر نعش‌ات پدر از حال اگر رفت..،نترس...

عمه از خیمه می آید که مرا جمع کند

 




✔️ موضوع : حضرت علی اكبر(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1399/06/6 | 01:21 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


شرافت مات تشریفات والای علی اکبر

تعالی شمّه ای از شأن اعلای علی اکبر

 

معاد پیچش زلفش نماد محشر کبری

قیامت جلوه ای از قد و بالای علی اکبر

 

تجلّی های پیغمبر در این آئینه بی وقفه

حرم را می کند محو تماشای علی اکبر

 

هم آوردی ندارد شیر حق در جنگ رو در رو

هزار الله اکبر، کیست همتای علی اکبر

 

به یک جولان چشمش قلب اردوگاه دشمن ریخت

عجب شوری به پا کرده است غوغای علی اکبر

 

نه تنها بهر استقبال از او پیغمبر آماده ست

خدا آغوش واکرده مهیّای علی اکبر

 

اگرچه حاصل عمرحسین از دست رفت اما

به رسم صبر تاب آورد تا پای علی اکبر

 

غم فرزند سنگین است، تا می شد تحمل کرد

ولی آخر به خاک افتاد بابای علی اکبر

 

به خاک افتاد طوریکه همه گفتند دق کرده

به خاک افتاد بین ارباً اربای علی اکبر

 

حسینافتاد از پا موقعی که دید افتاده

شکافی بین ابروهای زیبای علی اکبر

 

مسیحا آفرین آهی کشید و از نفس افتاد

خدایا کاش امکان داشت احیای علی اکبر

 

علیرا تکه تکه از تمام دشت آوردند

ولی کامل نشد انگار اعضای علی اکبر

 

تنش را در عبا چیدند پیش چشم بابایش

عموعباسبا دیگر عمو های علی اکبر

 

وحالا بین دارالحرب دور عمه ی سادات

بنی هاشم همه جمعند، منهای علی اکبر

 




✔️ موضوع : حضرت علی اكبر(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1399/06/6 | 01:17 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


یا به جایی خبر مرگ پسر را نبرید

یا که بردید به تشییع، پدر را نبرید

 

پدری داغ جوان دید ملامت نکنید

روی زانو اگر افتاد شکایت نکنید

 

چون‌رمق نیست تکانی بدهد پایش را

پس بگیرید همه زیر بغل هایش را

 

نکند ناله که زد طبل برایش بزنید

جلوی چشم همه زشت صدایش بزنید

 

آی مردم جگر سینه زنان غم دارد

غم سنگین شب هشت محرم دارد

 

غم آن لحظه که ارباب به شهزاده رسید

ولدی گفت نشست و ز جگر ناله کشید..

 

ای جوانمرد، جوانمرگ شدی یا نشدی؟

پیش پای پدر خویش چرا پا نشدی

 

خنده ها بیشتر و جسم تو کمتر شده است

نیستی و همه دشت، پیمبر شده است

 

زرهت حرز علی داشت،دریدند چرا

گرگ ها چنگ به روی تو کشیدند چرا

 

 داغ سنگین تو را شانه من تاب نداشت

تشنه بودی، پدر تشنه تو آب نداشت

 

 قوت چشم تر من، کمرم را نشکن

حرمت ریش من و اهل حرم را نشکن

 

نیزه نگذاشت که آه تو به پایان برسد

جان به لب های تو ای محتضر آسان برسد

 

مانده ام با تو و اینگونه گرفتار شدن

رشته رشته شده ای مثل عبای تن من

 

آیه ها چیده شد افسوس که کوثر نشده

 نه هنوز این تن پاره علی اکبر نشده

 

زخم های تنت از موی سرت بیشتر است

بردن پیکر تو کارهزاران نفر است

 

چشم زد قامت طوبای تورا چشم حسود

پای جسم تو می افتادم  اگر عمه نبود

 




✔️ موضوع : حضرت علی اكبر(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1399/06/6 | 01:15 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


او کعبه ی سروده ی هر انجمن شده است

او دلبر هزار اویس قرن شده است

 

او  کلنا محمد آقای کربلاست

گاهی علی و فاطمه گاهی حسن شده است

 

هنگام جنگ آوری اش با مغیره ها

تازه دوباره داغ گل یاسمن شده است

 

یک کوچه باز شد فدکی قطعه قطعه شد

تنها گناه ،؟نام علی داشتن شده است

 

بالاسرش رسید و پدر ،دید غرق زخم

در نجف چگونه عقیق یمن شده است

 

قطعه به قطعه ی جگرش راکه جمع کرد

مشغول گریه بر جگر خویشتن شده است

 

روی عبا حدیث کسا نقش بسته است

هنگام روضه خواندن بر پنج تن شده است

 

جایی مقدر است بسوزد سرش ولی

قبل از تنور سهم دلش سوختن شده است

 

من دلخوشم از اینکه غزل های تشنه ام

در هیات لبان علی سینه زن شده است




✔️ موضوع : حضرت علی اكبر(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1399/06/6 | 01:12 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


گرفته دست های خیمه دامان جوانش را

علی که می رود پس خیمه داد از دست جانش را

 

پسر طاقت ندارد تا ببیند اشک بابا را

پدر طاقت ندارد رفتن سرو روانش را

 

نوای العطش از عمق جان علقمه برخاست

میان کام بابا می گذارد تا زبانش را

 

عنان مرکبش رفت از کف روح الامین حالا

به دست نیزه بخشیده است انگاری عنانش را

 

ضریح جونش را بوسه می زد زخم پشت زخم

قرق کرده است نیزه صحن سبزآستانش را

 

پدر بی تاب چون ابر بهاری ،اشک می ریزد

به چشم خویش دیده برگ ریزان خزانش را

 

پدر از چشم هایش پیش او در نجف می ریخت

بشوید تا عقیق سرخ اطراف دهانش را

 

پدرصورت به صورت می گذارد ،روضه می خواند

پسر هم می دهد دق  ذره ذره روضه خوانش را

 

اذان ظهر معمولا مناره اشک می ریزد

به روی نیزه وقتی سردهد اکبر اذانش را




✔️ موضوع : حضرت علی اكبر(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1399/06/6 | 01:10 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


صحنهٔ روضه در این جمله مجسم باشد

پشت هر قدّ رشیدی دو قد خم باشد

 

من و لیلا به روی چشم بزرگت کردیم

عمر ما قدوبالات منظم باشد

 

مادری تر زهمه ؛راه برو؛کیف کنم

دیدن قامت تو لذت عمرم باشد

 

در پی ات آمدم از خیمه محاسن بر دست

بسکه شان تو در این رتبه معظم باشد

 

بازمین خوردن تو زندگیم ریخت بهم

حق بده تا به قیامت کمرم خم باشد

 

از کجا تا به کجا پیکر تو ریخته است

هرچه می چینم عزیزم بدنت کم باشد

 

تاکه زانوم زمین خورد همه خندیدند

باغمت شادی این قوم فراهم باشد

 

چه کنم پیکر تو از بغلم می ریزد

صد و ده تا پسر امروز به دستم باشد

 

تو چه گفتی که چو مادر دهنت را بستند

دنده ی خورد شده شاهد حرفم باشد

 

کوچه ای باز شد و از دوطرف می خوردی

جای صد ضربه به روی بدنت هم باشد

 

پای ناموس ؛وسط آمده برخیز علی

عمه ات بی من و تو بی کس و محرم باشد

 




✔️ موضوع : حضرت علی اكبر(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1399/06/6 | 01:07 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


دق ام دادند جانم را گرفتند

همه تاب و توانم را گرفتند

جوانی داشتم خوش قدّ و بالا

فلک دیدی جوانم را گرفتند ؟

 

فلک دیدی چه خاکی بر سرم شد

علی اکبر ؛ علیِ اصغرم شد

برایش کوچه واکردند ای وای

چقدر اکبر شبیه مادرم شد

 

به چشم خود خزانش را نبیند

غم آرام جانش را نبیند

دعا کردم سر نعش جوانم

کسی داغ جوانش را نبیند

 

مبادا گلشنی پژمرده باشد

که بی گل باغبان افسرده باشد

کسی میفهمد از حال دل من

که در غربت جوانش مرده باشد

 

" گلی که خود بدادم پیچ و تابش

به اشک دیدگانم دادم آبش

در این گلشن خدایا کی روا بود

گل از من دیگری گیرد گلابش "

 

زمین خوردی خزانی شد بهارت

نزارم میکند حال نزارت

ندارد قوتی پاهایم اما

می آیم با سر زانو کنارت

 

امان از ضربه با شدت علی جان

تو را کشتند با سرعت علی جان

شبیه فاطمه مادربزرگت

زمین خوردی تو با صورت علی جان

 

ترک خورده شبیه من لبانت

شبیه تکه چوبی شد زبانت

رمق دیگر ندارد دست هایم

بگیرد لخته خون را از دهانت

 

همین حس و همین حال ات مرا کشت

همین زخم پر و بالت مرا کشت

نمانده جای سالم در سر تو

همین لبهای پامالت مرا کشت

 

چه آهنگین چه با آواز کشتند

تو را یک عده تیر انداز کشتند

اسیر لشگر جرّاحه بودی

تو را با چندتا مقراض کشتند

 

علی اکبرم ! دردت به جانم

نبی دیگرم! دردت به جانم

نکش پا بر زمین در پیش بابا

عزیز پرپرم دردت به جانم

 

" به هرجا بنگرم تنها تو بینم

نشان از روی زیبای تو بینم

به هر جا ردی از جسم تو پیداست

به صحرا بنگرم صحرا تو بینم "

 

بنازم لحن باباگفتنت را

نکش از دست بابا دامنت را

نشستم روی خاک و باتحیر

تماشا میکنم جان کندنت را

 

فراقت میکند پیرم همین جا

به من باشد که میمیرم همین جا

ندارم پای رفتن سوی خیمه

کنار تو زمینگیرم همین جا

 

نخواهد کرد داغ تو رهایم

بلرزد مثل دستانم صدایم

پس از وقتی که تابوت تنت شد

گرفته بوی تو دیگر عبایم

 

 




✔️ موضوع : حضرت علی اكبر(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1399/06/6 | 12:57 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


سلام! صبح تجلی خاندان حسین!

سلام! روشنی چشم مهربان حسین!

 

بدون نور تو خورشید محتضر شده است

پس از تو تیره شود رنگ آسمان حسین

 

برای اینکه تجلی کنی به نام شهید

چه پیر کرده پدر را غمت، جوان حسین

 

تو از حسینی و سوی حسین بازآیی

که بازگشت تو باشد به آستان حسین

 

بنوش جرعه به جرعه جراحت از لب تیغ

بیا و جام عطش نوش، از دهان حسین

 

تو را بریده بریده صدا زده پدرت

چه خوب شرح نموده تو را زبان حسین

 

کنار حائر تو آسمان نشسته به خاک

 کنار تو به زمین خورده زانوان حسین

 

در این عبا جگر پاره پاره حسن است

که روی هم همگی میشوند جان حسین

 

اجازه‌ای بده تا بر حسین سجده بریم

که از گلوی تو جاری شده اذان حسین




✔️ موضوع : حضرت علی اكبر(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1399/06/6 | 12:48 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


پیش چشمان همه دست به زانو اُفتاد

خواست تا پاشود ای وای که با رو اُفتاد

 

باید او پاشود از  خاک جگر جمع کند

یک عبا پَهن کُنَد تا که پسر جمع کند

 

پیرمَرد است عصا خواست ولی خندیدند

او کم آورد  عبا خواست ولی خندیدند

 

این اَنارِ حرم است آه چرا ریخته است

چقدر حضرت اکبر به عبا ریخته است

 

تا علی رفت   به دنبالِ دلش راه اُفتاد

قبلِ شهزاده ببین رویِ زمین شاه اُفتاد

 

یک "پدرجانِ"دگر از پسرش خواست نشد

این جوانمُرده پس از این کمرش راست نشد

 

پیشِ چشمان همه دست به زانو اُفتاد

بغلش کرد ولی حیف که بازو اُفتاد

 

هیچکَس زیرِ بغلهایِ پدر را نگرفت

دست تنهاست کسی جایِ پدر را نگرفت

 

نیزه‌ای خورد تکان از جگرش داد کشید

دست بر سینه که زد با پسرش داد کشید

 

غارتِ قامتش اینجا صلواتی شده بود

بدنش با شن و شمشیر چه قاطی شده بود

 

ساعتی از بدنش از بدنش تیغ کشید

با دو انگشتِ خودش از دهنش تیغ کشید

 

لَخته لَخته زِ دهانش چقدر خون آورد

تکیه می‌داد به آن نیزه که بیرون آورد

 

بِینِ آغوش کشیدش  تَنِ او بند نَشُد

خواست تا بوسه بگیرد همه دیدند نَشُد

 

کاش سمتِ حرم اکبر نَبَرَد برخیزد

عمه‌اش دست به معجر نَبَرَد برخیزد

 

از علمدار کمک خواست که خواهر را بُرد

خواهری آمد و با خود دو برادر را بُرد

 

پیشِ چشمان همه دست به زانو اُفتاد

دید پَهلویِ علی را و به پهلو اُفتاد

 

به عبا جمع نمود و به عبا پَهنَش کرد

بُرد در خیمه کنارِ شهدا پَهنَش کرد

 

عصر شد خیمه‌ی آتش زده با دختر سوخت

هم عبا سوخت و هم خیمه و هم اکبر....

 




✔️ موضوع : حضرت علی اكبر(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1399/06/6 | 12:46 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رُباب(س)


بیا از آفتاب امشب بخوانیم

بیا از آب آب امشب بخوانیم

پَرِ قنداقه را باهم بگیریم

بیا "بس کن رباب" امشب بخوانیم




✔️ موضوع : حضرت علی اصغر(ع)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1399/06/5 | 05:07 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات –روضه حضرت علی اصغر(ع)


هر که از لجّه ی غم جرعه مکرر نخورد

روز محشر به جز این، حسرت دیگر نخورد

 

پدرم گفت به من، مثل حسین بن علی

هیچ شاه دگری غصه ی نوکر نخورد

 

چوب هم باشی و وقفش نشوی باخته ای

هیزم است آنچه به درد تن منبر نخورد

 

بشکند دستم اگر گوش من این را شنود

"پای مرکب به تنش وا شد" و بر سر نخورد

 

گریه کردم که فقط زخم تنش خوب شود

گیرم این اشک به درد صف محشر نخورد

 

شدنی نیست که بی یار شود خون خدا

به غرور نوه ی شیرخدا بر نخورد

 

اول روضه ی شش ماهه به خود گفت کسی:

کاش این مرتبه آن تیر به اصغر نخورد

 

به روی دست و به سر نیزه رسالت دارد

تا سه شعبه به پدر، سنگ به مادر نخورد




✔️ موضوع : حضرت علی اصغر(ع)، مدح و مناجات با امام حسین(ع)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1399/06/5 | 04:43 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات


سنگینی هجران دلم را می‌فشارد

وقتش شده اشکم چنان باران ببارد

 

سهمم فراق است و فراق است وفراق است

تقویم، دائم فصل هجران می‌شمارد

 

به زائری که با خودش جان مرا برد

گفتم برایم ذره ای تربت بیارد

 

چیزی نمی خواهم از آقایم همینکه

در روضه راهم داده منّت می‌گذارد

 

در آخرت لبخند می چیند یقیناً

هر کس که بذر گریه در دنیا بکارد

 

گفتند اشکم مرهم زخم حسین است

ای کاش چشمم تا دَم مرگم ببارد

 

از کودکی که روضه هایش را شنیدم

بیزارم از اسبی که نعل تازه دارد...

 




✔️ موضوع : مدح و مناجات با امام حسین(ع)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1399/06/5 | 04:38 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


او آب را به دست خودش آفریده است

دریا عقیق سرخ لبش را مکیده است

 

روشن ترین دعای قنوت حسین شد

نوری که از گلوی سپیدش دمیده است

 

حتی فرات حق لبش را ادا نکرد

غیر از سه شعبه ای که نوکش آب دیده است

 

تیر از میان آن همه مضمون گریه دار

معنای نازک گلویش را گزیده است

 

طفلی هنوز راه نیفتاده است ... آه

خون با شتاب بر رخ پاکش دویده است

 

وقت تلظی لب او آب می شود

دریا؛ که منت از برهوتی کشیده است

 

تشییع پیکرش به عبا احتیاج داشت

مانند پیکری که بریده بریده است

 

او رفت و آب خوردن مادر عذاب شد

جرعه به جرعه طعم عطش را چشیده است

 

از آسمان حنجر زخمی و تشنه اش

بر خاک عرش، خون گلویش چکیده است

 

قطعاً که گاهواره او عرش کبریاست

درصحن سینه ی پدرش آرمیده است

 

چاووش نیزه ای شده لالایی رباب

حالا که طفل تشنه به دستش رسیده است




✔️ موضوع : حضرت علی اصغر(ع)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1399/06/5 | 04:33 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رُباب(س)


بیا از آفتاب امشب بخوانیم

بیا از آب آب امشب بخوانیم

پَرِ قنداقه را باهم بگیریم

بیا "بس کن رباب" امشب بخوانیم




✔️ موضوع : حضرت علی اصغر(ع)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1399/06/5 | 04:29 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 565 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات