حسینیه پایگاه تخصصی مدح و مرثیه
جهت دسترسی آسان به اشعار مورد نظر، از فهرست موضوعات استفاده کنید
موضوعات اشعار

بسم‌الله الرحمن الرحیم


قابل توجه زائرین گرامی، همزمان با ثبت اشعار در پایگاه حسینیه، کانال تلگرامی "حسینیه"  نیز به روز خواهد شد.

لینک کانال تلگرامی  hosenih@  

و  https://telegram.me/hosenih 

لینک صفحه اینستاگرام payegahe_hoseinieh@ 

و https://www.instagram.com/payegahe_hoseinieh/

https://telegram.me/hosenih

https://www.instagram.com/payegahe_hoseinieh/


لطفا در معرفی صفحات تلگرام و اینستاگرام پایگاه "حسینیه" ، همکاری نمایید.



موضوع : کانال تلگرامی و صفحه اینستاگرام "حسینیه"، اطلاعیه و اخبار حسینیه، 

امام حسین(ع)-مناجات اول مجلس-شب هشتم و نهم محرم


باید برای روضه ی تودست و سرشکست

یا بهتر اینکه پای تو از هر نظر شکست

چیزی  نداشتم  سر  بازار  جز همین

شرمنده ام بیا دل من را بخر شکست

میخواستی برای کسی جز تو نشکند!؟

اصلاً  فدای خواستنت دل اگر شکست

هرکس برای سفره ی تو خرج می کند

هرگز نمیشود همه ی عمر ور شکست

ماها  چگونه  از  غم داغ  تو  نشکنیم ؟

وقتی برای درک تو کوه از کمر شکست

یک لحظه دست و پا زدنت جبرئیل دید

آنقدر بال وپر به زمین زدکه پرشکست

بالا سر  ضریح  تو قلبم شکسته بود

پایین  پات  آمدم  و  بیشتر  شکست

امشب چه قدر مثل جگر پاره ها شدی

مثل کسی که از غم مرگ پسر شکست

پپیغمبرانه  بود معجزه ی بین علقمه

قدّ  تو  از نهایت شق القمر شکست

تو با خبر شدی و توانت گرفته شد

با دیدن تو زینب تو بی خبر شکست

از چه عمود خیمه ی سقّا نزول کرد؟

آقا ستون حرمت زن ها مگر شکست؟

حالا خودت نشان بده یک راه چاره را

از دخترت بگیر خودت گوشواره را



موضوع : مدح و مناجات با امام حسین(ع)، حضرت علی اكبر(ع)، حضرت عباس (ع)، 

حضرت عباس(ع)-شهادت


دیگر میان خیمه صفایی نمانده است

جز حال گریه حال و هوایی نمانده است

از صبح تا غروب صدایم گرفته است

دیگر برام سوز صدایی نمانده است

دار و ندار من همه با هم فدا شدند

دیگر برای خیمه، فدایی نمانده است

درمانده ام، کنار تنت گریه می کنم

قدم شکسته است... عصایی نمانده است

باید چه کرد با بدن پاره پاره ات

وقتی میان خیمه عبایی نمانده است

بی شرم ها کنار تو حرف از چه می زنند؟!

در فکر غارت اند، حیایی نمانده است

از بس که تیرها بدنت را گرفته اند

یک جا برای بوسه، خدایی نمانده است

اصلا چگونه من به سکینه خبر دهم

دیگر عموی عقده گشایی نمانده است

عباس جان همیشه علمدار من شدی

هر کس شهید شد تو مددکار من شدی

با خود نگفته ای پدری داغ دیده ام؟!

داغی عظیم دیده ام و قد خمیده ام

خسته شدم، سرم به خدا درد می کند

از بس که سوت و هلهله و کف شنیده ام

ادرک اخا شنیدم و بی تاب از حرم

 تا علقمه خمیده خمیده دویده ام

خیلی به روی خاک، زمین خورده پیکرم

تا این که پای پیکرت آخر رسیده ام

مانند مصحف است دو دستت برای من

با احترام روی دو چشمم کشیده ام

دیگر نفس نمانده برایم بلند شو

رحمی نما به آه بریده بریده ام

خِس خس نکن، نفس بکش اما سخن نگو

با زحمت از لب و دهنت غنچه چیده ام

قطره به قطره آب شدم، دست و پا نزن

مانند آب مشک تو من هم چکیده ام

تنها میان راه کمین خورده ای چرا؟

آخر بدون دست زمین خورده ای چرا؟

ضرب عمود فرق سرت را شکافته

آثار سجده ی سحرت را شکافته

فهمیدم از نشانه ی دندان به روی مشک

تیغی حسود بال و پرت را شکافته

آبی نخورده ای و همین با وفایی ات

لب های خشک و شعله ورت را شکافته

از خنده های حرمله معلوم می شود

تیرش نگاه چون قمرت را شکافته

دیگر تکان نخور، بدنت تیر می کشد

از بس که تیرها کمرت را شکافته

تقصیر تو نبود، خجالت نکش، بس است

دشمن اگر که مشک ترت را شکافته

ای وای از قساوت این نیزه دار پست

مابین خاک و خون جگرت را شکافته

این نور فاطمه است که در بین علقمه

گرد و غبار دور و برت را شکافته

شکر خدا که ام بنین علقمه نبود

بالا سرت کنار من و فاطمه نبود



موضوع : حضرت عباس (ع)، 
جمعه 1396/07/7

حضرت عباس(ع)-مدح و شهادت


گریه كردم مُطَهّرم كردند

پاكْ مانند ساغرم كردند

اسم تو آمد و دلم پَر زد

به گمانم كبوترم كردند

با نگاهی  ز چشم شهلایت

خاكْ بودم ولی زرم كردند

پدر و مادرم همان اول

نذرِ اولاد حیدرم كردند

تا كه گفتم مُحبِّ عباسم

دلِ آلوده را حرم كردند

شخص بی آبرو چنان من را

پیشِ مردم چه محترم كردند

شك ندارم كه این محبت را

به دعاهای مادرم كردند

سالیانی است آبرو دارم

سالیانیست نوكرم كردند

یَابْنَ امُّ البنین دعایم كن

باز در علقمه صدایم كن

دست بر سینه رو به كرب و بلا

السلام علیك یا سقا

قمر خانوادۀ خورشید

صدقه دارد این قد و بالا

پسر چهارمِ امیر حُنین

دست بر سینۀ بنی الزهرا

چشم و ابروی تو سپاه حسین

كاشف الكرب سید الشهدا

سیزده ساله فاتح صفین

سومین بچهْ شیرِ، شیرِ خدا

ارمنی ها مُرید نام تواند

شاهدم سفره های تاسوعا

نامِ تو هم ردیف یا فَتّاح

چشمهایت مُفَرِّجُ الغَمّاء

تو كه هستی، حسین هم آخر

شد پناهنده بر تو عاشورا

سایبانِ مُخَدّراتِ حرم

پشتْ گرمیِّ زینب كُبری

إعطِنی یا كریم ، انا سائل

مستجیرٌ  بِكَ ابوفاضل

دست گیرِ همه خدایِ ادب

دست پروردۀ امیر عرب

نسلْ در نسلْ خاك پایِ توایم

به تو دادیم دلْ نَسَبْ به نسبْ

سفره ات بهر سائلان پهن است

صورتت شیر و خالِ تو ، چو رطب

می كند زنده یاد حیدر را

چین پیشانی ات به وقت غضب

اسدالله كربلا ، عباس

بِنِشین با وقار بر مركب

قد كشیدی همینكه روی اسب

لشكر كوفیان كشید عقب

می شود روضه را تجسم كرد

با كمی فكر، رویِ این مطلب

تا تو بودی سفر به خیر گذشت

ای نگهبان محمل زینب

تا تو بودی رباب اصغر داشت

غرق بوسه سپیدی غب غب

تا تو بودی ندید یك مادر

طفلش از تشنگی كند لب لب

تا تو بودی رقیه معجر داشت

روی دوش تو خواب بود هر شب

تا تو بودی كسی اجازه نداشت

بزند چوب خیزران بر لب

رفتی بر غرورها برخورد

دست نامحرمان به معجر خورد 

وای از لحظه ای كه غوغا شد

رفتی و در خیام بلوا شد

دختری مشك آب دستت داد

بر دعا دست عمه بالا شد

سایه ات بین نخل ها گم شد

پسر فاطمه چه تنها شد

تا رسیدی كنار نهر فرات

علقمه در مقابلت پا شد

تا قیامت خجل ز لبهایت

خنكی های آب دریا شد

جانب خیمه راه افتادی

فكر و ذكرت لبان آقا شد

در كمینت چهار هزار نفر

تیرها در كمان مهیّا شد

قدُّ و بالات كار دستت داد

چند صد تیر در تنت جا شد

بی هوا دستِ راستت افتاد

دست چپ هم شكارِ اعدا شد

حرمله در شكارِ چشم آمد

هدفش چشم های شهلا شد

نوكِ تیر از سرِ  تو بیرون زد

تا پرش بین دیده ات جا شد

خواستی تیر را برون بكِشی

گردنت خم به سوی پاها شد

از سرِ تو كلاه خود افتاد

یك نفر با عمود پیدا شد

آنچنان ضربه زد به فرقِ سرت

تا سر چینِ ابرویت وا شد

وای بی دست بر زمین خوردی

سجده گاه تو خاكِ صحرا شد

تیرهایِ كمی فرو رفته

خوب بر جسمِ اطهرت جا شد

بعدِ سی سال یا اخا گفتی

عاقبت مادر تو زهرا شد

دورتر از تنت حسین افتاد

همه دیدند قامتش تا شد

گفت عباس خیز و كاری كن

رویِ لشگر به خواهرم وا شد

دَمِ خیمه زمان غارت ها

سرِ یك گوشواره دعوا شد

سند ارث بُردن از زهرا

با كف پا به چادر امضا شد

پاسخ اَیْنَ عمّیَ العباس

سیلی چند بی سر و پا شد...



موضوع : حضرت عباس (ع)، 
جمعه 1396/07/7

حضرت عباس(ع)-شهادت


هرکس که با تو بوده اگر با تو هست ماند

دنیا تو را نداشت که این گونه پست ماند

چون روز روشن است که پیروز جنگ کیست

بر قلب دشمنان تو داغ شکست ماند

در زیر رقص تیغ تو در اوج کار زار

هرکس که ایستاد،نه، هرکس نشست ماند

سر را به صخره ها زده هر روز علقمه

یک عمر در هوای تو این گونه مست ماند

حق داشته است آب اگر جزر و مد کند

بعد از تو کم کسی ست که یکتا پرست ماند

هر آدمی ز رفتن خود ردّ پا گذاشت

اما چرا ز رفتن تو ردّ دست ماند؟



موضوع : حضرت عباس (ع)، 

حضرت عباس(ع)-مدح و شهادت


یا والقمر! والشمس! مزمّل! اباالفضل!

ای قبله گاه شاعر بیدل اباالفضل!

الفاظ موج و، دامنت ساحل اباالفضل!

یا دائم الفضلِ علی السائل اباالفضل!

تو صاحبم هستی و من تنها رعیت

پابوسی ات را کرده ام با شعر نیت

 

ای حضرت عیسی مسیح ارمنی ها

ای دستهایت دستگیر اهل معنا

یا کاشف الکرب تمام اهل دنیا

یا عَمّی العباسِ فرزندان زهرا

ای رب این پیمانه ها، باب الحوائج

ای پیر سقاخانه ها، باب الحوائج

 

تندیس تقوا و وقار و استقامت

ای برگه ی سبز عبور از قیامت

دست بلند توست، اسباب شفاعت

آری قسیم النار و الجنه، نگاهت

جاری ز سر انگشت تو آب حیات است

بوسه زدن بر دست تو از واجبات است

 

این پینه ی پیشانی تو یادگاریست

بین تو و معبود تو هر شب قراریست

ماه عشیره معنی شب زنده داریست

سجاده ی تو ساغر می های جاریست

روی تو جلوه بر رخ مهتاب داده است

اشک تو بوده نخلها را آب داده است

 

اخم تو خشم حضرت پروردگار است

ابروی تو تکرار تیغ ذوالفقار است

این چرخش شمشیر یک حمزه تبار است

گفتی: أنا العباس، لشگر در فرار است

از میسره تا میمنه کردی قیامت

کولاک کردی یک تنه کردی قیامت

 

ساغر لبالب نیست اما باز می هست

کرببلا گر نیست اما شهر ری هست

سجاده پهن و روضه باز و سوز نی هست

در خاطر من روضه های "سیبویه" است

با روضه می داده است چشمان ترم را

او نوحه دم داده است ای اهل حرم را

 

تا که علم افتاد و دست تو قلم شد

زهرا رسید و بیرق روضه علم شد

ذره به ذره از قد و بالات کم شد

قد حسین بن علی پیش تو خم شد

داغ تو را داده خبر تا مشک پاره

وا شد ز گوش اهل خیمه گوشواره



موضوع : حضرت عباس (ع)، 
جمعه 1396/07/7

حضرت عباس(ع)- شهادت


غصه تنها رفته با اندوه و غم برگشته است

تا که از عباس، دستان قلم برگشته است

دم به نام نامی عباس پایین رفته و

در حقیقت بازدم نه، باز ،دَم برگشته است

از حرم برگشتگان را کار چندان سخت نیست

سخت، کار ما بود کز ما حرم برگشته است

سر به هم آورده دیدم بچه ها را در حرم

زود فهمیدم که چیزی چون عَلَم برگشته است

زود فهمیدم که از عباس و از مشک و عَلَم

لااقل از این سه تا یک چیز کم برگشته است

تیر باران می شود در دادگاه آب، چون

جای شب در روز ماهِ متهم برگشته است

آمده یک راست بر قلب رقیه خورده است

از تنش تیری که با زور قسم برگشته است

ارباً اربا یعنی این که در تمام طول راه

یک نفر انگار که هم رفته هم بر گشته است



موضوع : حضرت عباس (ع)، 
جمعه 1396/07/7

حضرت عباس(ع)- شهادت


نه دستى از تن سقا مى افتاد

نه اشك و آه و ناله كار ما بود

على اصغر دیگه گریه نمى كرد

اگه نهرى میون خیمه ها بود

 

كسى به اشك مون خنده نمى كرد

سرت سر به سر نیزه نمى ذاشت

اگه بودى، دیگه بابا حسینم

عمود خیمه مون و برنمى داشت

 

به عمه زینب انقد سخت نمى گذشت

دلش رو غصه و ماتم نمى برد

آره من خوب مى دونم عموجون

اگه بودى كسى سیلى نمى خورد

 

روى نى ها نمى رفتى عزیزم

الان این قدر دور از ما نبودى

كسى توو علقمه چشمت نمى زد

اگه تو این همه زیبا نبودى

 

ولى افسوس داغ دورى تو

باید روى دل تنگم بمونه

بابام میگفت : حتما حكمتیه

خدا هر چى اراده كرده، اونه

 

سراغت رو كه از عمه میگیرم

اونم میگه تورو جایى ندیده

تموم خاك و دنبال تو گشته

و هیچى غیر زیبایى ندیده!



موضوع : حضرت عباس (ع)، 

حضرت عباس(ع)-شهادت


وای از آن تیغ که بر بال و پرش خورد

چند قدم بعد به بال دگرش خورد

وای از آن لحظه ای که در دل میدان

تیر سه شعبه به ساحت بصرش خورد

این همه پَر در حوالی کمرش ماند

بس که سر تیرها بر کمرش خورد

آبرویش قطره قطره روی زمین ریخت

تیر، همین که به مشکِ شعله ورش خورد

خون به دل اهل آسمان و زمین کرد

ضرب عمودی که از قفا به سرش خورد

از روی زین بر زمینِ داغ بیابان

پیکر بی دست و جسم محتضرش خورد

در وسط گرد و خاک علقمه، ناگاه

نیزه ی یک نیزه دار بر جگرش خورد

**

وای ز شام و دمی که  تیزی سنگی

بر روی نیزه به رأس مختصرش خورد



موضوع : حضرت عباس (ع)، 
جمعه 1396/07/7

حضرت ام البنین(س)-مدح


ماه، می گویند پشت ابر پنهان می شود

ماهت ای بانو شبی بر نیزه تابان می شود

مادر سقا ! اگر باران نمی بارد چه باک

آب، درس اول ما در دبستان می شود 

دامنت عباس پرور شد تعجب هم نداشت

مور هم باشد کنار تو سلیمان می شود

در عرب را که نمی دانم ولی ام البنین!

هرچه ایرانی است با عباس سلمان می شود

می کند فرزندت ای بانو مگر پیغمبری

ارمنی هم روز تاسوعا مسلمان می شود

خانه ی عباس تو دارالشفای دردهاست

درد بی درمان هم اینجا زود درمان می شود



موضوع : وفات حضرت ام البنین(س)، حضرت عباس (ع)، 

حضرت عباس(ع)-شهادت

زبان حال عقیله بنی هاشم با حضرت ابوالفضل سلام الله علیهما

 

صدایی آتشین می آید از عرش!

دل دیوانه! می ارزد که امشب

بسوزی و بسازی و بمیری

به پای روضه خوانی های زینب

 

بیایید ای گرفتاران عالم

رسیده رزقتان با اذن زهرا

خدا قسمت نموده تا بخوانم

کمی از روضه ی جانسوز سقا

 

امیر خیمه ها! سقای طفلان

یل امّ البنین نور دو عینم

دل آرام حرم، ماهِ عشیره

تمام دلخوشی های حسینم

 

رخش ماه تمام آل هاشم

قدش آرامش جان سكینه

همان كه تا زمین افتاد، پر زد...

خوشی از خواب چشمان سكینه

 

عمود خیمه گاهم را شکستند

خروش ناله كو؟ فریاد... فریاد

كجایی ای غیورم، تکیه گاهم؟

تمام حُرمت ما رفت از یاد

 

كجا رفتی كجا بودی دلاور؟

غریبانه حسینم دست و پا زد

كجا بودی در آن وقتی كه آمد_

_ به خیمه! یاورانش را صدا زد؟

 

خدا را شكر رفتی و ندیدی...

خروش ناله های بی جوابم

كمان حرمله بود و حسین و

گلوی پاره ی طفل ربابم

 

خدا را شكر رفتی و ندیدی

یتیم یازده ساله، برادر

غریبانه در آغوش حسینم...

سرش از تن جدا شد پیش مادر

 

خدا را شكر رفتی و ندیدی

به گرد یوسف من گرگ ها را

ندیدی چرخش سرنیزه ها و

لباس پاره ی خون خدا را

 

خدا را شكر رفتی و ندیدی

سرِ ارباب را بالای نیزه

به پیش دست های بسته ی من

ندیدی پای كوبی، پای نیزه

 

به چشمانت قسم ماه قبیله!

پس از تو خواب از چشمانمان رفت

تمام یادگاری های زهرا

میان شعله از دستانمان رفت

 

خدا را شكر رفتی و ندیدی

چه دستانی به روی بسته وا شد!

خداوند ادب بنگر چگونه

که حکم احترام من ادا شد؟

 

خدا را شكر رفتی و ندیدی

گلوی پاره ی روی زمین را

رجز خواندم به شهر کوفه! دیدی...؟

کرامات امیرالمؤمنین را

 

خدا را شکر رفتی و ندیدی

سر سالار در تشت طلا بود

من و نامحرمان یا غیرت الله!

تمام شام پر از بی حیا بود

 

اگرچه درد دل هایم زیاد و

حكایت های من پایان ندارد

ولی ابراز و فهمِ داغ هایم

به جان تو قسم امكان ندارد

 

اگر بودی تو... حالم فرق می كرد

اگر بودی اگر بودی اگر... آه

شبیه مادرم بسته نمی شد

به روی بانوان خسته دل راه



موضوع : حضرت عباس (ع)، 

حضرت عباس(ع)-شهادت

 

.........................................

دوبیتی هم دو دست از دست داده ست

دلم تنگ است یا باب الحوائج

.............................................. 



موضوع : حضرت عباس (ع)، 
جمعه 1396/07/7

حضرت عباس(ع)-شهادت


دریا دل سپاه محرم بلند شو

باب الحوائج همه عالم بلند شو

نقش زمین، میانه ی صحرا چه می کنی

لب تشنه در میان دو دریا چه می کنی

ای تکیه گاه خیمه ی خواهر بلند شو

ای کاشف الکروب برادر بلند شو

دارد مصیبت از همه جا می رسد اخا

بعد از تو ناله ام به کجا می رسد اخا

باور نمی کنم که سرت را شکسته اند

ای مرغ عشق، بال و پرت را شکسته اند

پشت و پناه اهل حرم پا نمی شوی؟

با این حساب بین عبا جا نمی شوی

پرچم به دوش لشکر زهرا بلند شو

پشت و پناه زینب کبری بلند شو

دارد سپاه حرمله لبخند می زند

بر دست های خواهر تو بند می زند

دستی که نیست تا که مرا یاری ام کنی

فکری به حال زخم دل کاری ام کنی

پشت و پناه خیمه ی ما اینچنین نرو

صد پاره می شود دل ام البنین نرو

دستی بگیر زیر پَر خواهرت، بمان

نامحرم است همسفر خواهرت، بمان

باشی کسی برای اسارت نمی رود

دار و ندار خیمه به غارت نمی رود

باشی کسی که دست به چیزی نمی زند

باشی کسی که حرف کنیزی نمی زند

ای غیرت همیشه ی حیدر بلند شو

پشت و پناه غربت خواهر بلند شو



موضوع : حضرت عباس (ع)، 
جمعه 1396/07/7

حضرت عباس(ع)-شهادت


شروع می شود این شعر کم کم از چشمش

کسی که نیست دو ابروی او کم از چشمش

کسی که در وسط پلک گل به وقت سحر

گرفته الگوی تذهیب شبنم از چشمش

به جنگ اوست که دشمن دوبار می ترسد

هم از دلیری ابروی او هم از چشمش

گذاشت بر بدن رود زخم از دستش

گذاشت بر جگر آب مرهم از چشمش

سپیدتر شده شعبان به خاطر رویش

سیاه تر شده ماه محرم از چشمش

چکیده گریه کاتب به صفحه هرجا که

نوشته مقتل ابن مقرم از چشمش



موضوع : حضرت عباس (ع)، 
جمعه 1396/07/7

حضرت عباس(ع)-شهادت


بیرون نکش از جای خودش تیغ دو دم را

عباس فقط باش و نگهدار علم را

ای پشت و پناه همه برگرد به خیمه

برگرد و نکن خون جگر اهل حرم را

آرام تر ای ماه از این منظره بگذر

تا سیر تماشا کنم این چند قدم را

بعد از تو امیدم به کسی نیست مبادا

تنها بگذاری من و این قامت خم را"

شاعر دوسه بیت است که چیزی ننوشته

ماندست که باید چه کند اینهمه غم را.؟

"عباس لب خشک ولی دست پر آمد

شاعر به خودش آمد و برداشت قلم را

یک دست تو مشک است و به یک دست تو شمشیر

بگذار ببینند کرم را  و  جنم را

مثل تو کسی نیست اگر هرچه بگردیم

تاریخ جهان را و عرب را و عجم را

"ما زنده به آنیم که آرام نگیریم"

ای قوم به آخر برسانید ستم را...

عباس رجز خواند،  یکی را به زمین زد

ماندست چه باید کند این فرصت کم را.؟

گرزی به هوا رفت و علمدار زمین خورد

شاعر دهنش خشک شد انداخت قلم را...

ای وای که از دست قلم کار نیامد

"امشب به حرم میر علمدار نیامد" ...



موضوع : حضرت عباس (ع)، 

حضرت عباس(ع)-مدح


آیین وفا سرشته ی عباس است

آیات ادب نوشته ی عباس است

حاجت مَطَلب ز غیر عباس، دلا

دلجویی خلق رشته ی عباس است

***

هرجا سخن از عشق و غم و احساس است

کار دل نکته دان بسی حساس است

در کار دلی گر، گره کور افتاد

وا کردن آن تخصص عباس است

***

ما اهل وفا ترک تعصب نکنیم

هیهات اگر قصد تقرب نکنیم

یک روضه ی عباس اگر نذر کنیم

گر مرده شود زنده، تعجب نکنیم



موضوع : حضرت عباس (ع)، ولادت حضرت عباس(ع)، 

حضرت عباس(ع)-شهادت


ای سید مظلومان داد از غم سقایی

افتاده ز کف پرچم "وقت است که باز آیی"

فرق من و تو ای شاه از خاک بود تا ماه

من نوکر زهرایم،  تو زاده ی زهرایی

با قامت خم زهرا آمد به برم اما

"رخساره به کس ننمود" آن عصمت کبرایی

دیدم لکه روی ماه...  تیری برسید از راه

شد دیده بحمدالله محروم ز بینایی

من ساقی سرمستم بی بالم و بی دستم

"دریاب ضعیفان را در وقت توانایی"

از دست خزان فریاد سرو تو ز پا افتاد

"شمشاد خرامان کن تا باغ بیارایی"

گفتی نزنم شمشیر بر شیر زدی زنجیر

"لطف آنچه تو اندیشی حکم آنچه تو فرمایی"

مشتاق حبیبم من مظلوم و غریبم من

یاد تو مرا مونس "در گوشه ی تنهایی"

گر تشنه و بی آبم از عشق تو بی تابم

ده باده که بی تابم در اوج شکیبایی

بین دیده ی پر اشکم خالی ست کنون مشکم

شرمنده ی طفلانم با این دل دریایی

افتاده گل بستان در مرکز نخلستان

هر دم به مشام آید عطر گل بطحایی

هر چند زمینگیرم با عشق تو میمیرم

پرونده ام امضا کن ای روح مسیحایی

سرخ است ز خون رویم یا فاطمه میگویم

این منظره خوش باشد این صحنه تماشایی

بگشود دلم رازی با حافظ شیرازی

آموخت "کلامی"  را فن سخن آرایی 



موضوع : حضرت عباس (ع)، 

حضرت عباس(ع)-مدح و شهادت


اگر شبی ز جمالش نقاب بردارد

فلك نگاه خود از آفتاب بردارد

اگر كه قطره ای از آب مشك او برسد

خدا ز اهل جهنم عذاب بردارد

به غیر نام ابالفضل هیچ نامی نیست

كه اینچنین ز دلم اضطراب بردارد

كسی كه نقش نگینش حسین شد بی شك

ز خاك علقمه باید ركاب بردارد

به سنگفرش حریمش هر آنكه معتقد است

اگر كه آب بریزد،گلاب بردارد

قلم شده است دو بازوی او كه در محشر

بیاید و ز محبان حساب بردارد

**

زمان زیاد نمانده برای شش ماهه

خدا كند بتواند كه آب بردارد

برای بوسه ز چشمان ساقی سرمست

ببین سه شعبه چگونه شتاب بردارد



موضوع : حضرت عباس (ع)، 
جمعه 1396/07/7

حضرت عباس(ع)-شهادت


ساقی تشنه لبان گو چه شده ساغر تو

اینهمه تیر چرا مانده به دور و برتو

تیرهای همه ی حرمله ها خرج تو شد

شده اندازه ی قاسم همه ی پیکر تو

خیزو نگذار بخندند به حالم عباس

همه گفتند به من،ریخت به هم لشگر تو

اینچنینی که سرت ریخته از هم عباس

بیم دارم که سر نی نشود جا سر تو

خیز تا پای حرامی به حرم وا نشود

ترسم آن است که از دست رود خواهر تو

غیرت الله ببین صحبت سوغات شده

چشمها سوی حرم کو غضب حیدر تو

قسمتی از بدنت قسمت سر نیزه شده

خوب شد نیست ببیند بدنت مادر تو



موضوع : حضرت عباس (ع)، 
جمعه 1396/07/7

حضرت عباس(ع)-مدح و شهادت


مثل آشوبی که یک توفان به دریا می دهد

درد، گاهی شکل زیبایی به دنیا می دهد

ابرها را می برد تا سینه ی دریا ولی

حسرت یک قطره باران را به صحرا می دهد

عشق با هفتاد خوانش امتحانت می کند

سنگ هم باشی خودش را در دلت جا می دهد

یک نفر مثل تو عهدش را به آخر می برد

یک نفر در ابتدای ماجرا وا می دهد

از همان اول تو "تنها مرد میدان" بوده ای!

عشق کاری دست آدم های "تنها" می دهد

مادرت از غربت این روزها کم می کند

یک پسر مثل تو را وقتی به زهرا می دهد

می روی و اسب ها از دلهره رم می کنند

دشت امشب یک نفس بوی خدا را می دهد

آن خدایی که زمانی تشنگی را آفرید

غیرت و مردانگی را هم به سقا می دهد!



موضوع : حضرت عباس (ع)، 

حضرت عباس(ع)-مدح و شهادت


چشمم از اشک پر و مشک من از آب تهی ست

جگرم غرقه به خون و تنم از تاب تهی ست

گفتم از اشک کنم آتش دل را خاموش

پر ز خوناب بُوَد چشم من، از آب تهی ست

به روی اسب قیامم، به روی خاک سجود

این نماز ره عشق است ز آداب تهی ست

جان من می بَرَد آبی که از این مشک چکد

کشتی ام غرق در آبی که ز گرداب تهی ست

هر چه بخت من سرگشته به خواب است؛ حسین!

دیده ی اصغر لب تشنه ات از خواب تهی ست

دست و مشک و علمم لازمه ی هر سقاست

دست عباس تو از این همه اسباب تهی ست

مشک هم اشک به بی دستی من می ریزد

بی سبب نیست اگر مشک من از آب تهی ست

شعر آن است "شهابا" که ز دل برخیزد

گیرم از قافیه و صنعت و القاب تهی ست



موضوع : حضرت عباس (ع)، 
پنجشنبه 1396/07/6

تقدیم به مدافع حرم شهید محسن حججی


طعم دیدار را چشیدی تو

دل زغیر خدا بریدی تو

ناز دلدار را کشیدی تو

بال و پربسته پرکشیدی تو

کشتۀ ماه ثامن الحججی

پس "هنیا لک"شهید حججی

وقف زینب تمام ایران شد

ماه ذی القعده عیدقربان شد

بانی مجلس تو سلطان شد

چشم آقا دوباره گریان شد

تاج این دشت لاله خیز شدی

توچه شد؟!این چنین عزیز شدی

تاکه  پابوس والدین شدی

آبرودار عالمین شدی

نذر خاتون نشأتین شدی

سربریده چنان حسین شدی

چون عسل وصل یار شیرین است

مزد اخلاص نوکران این است

مثل یک نور سرخ تابیدی

عاشقانه به مرگ خندیدی

زیر خنجر همینکه خوابیدی

شک ندارم حسین رادیدی

لحظۀ تلخ سربریدن تو

فاطمه آمده به دیدن تو

گیر یک مشت کافرافتادی

مثل یک لاله پرپر افتادی

گرچه برخاک بی سر افتادی

دور از چشم مادر افتادی

راستی جای همسرت امن است

حرمت خانواده ات نشکست



موضوع : مدافعان حرم اهل بیت(علیهم السلام)، 
پنجشنبه 1396/07/6

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت-دودمه


نوهٔ ارشد حیدر، یل خیبر شکنم

جلوهٔ پنج تنم

دست پرودهٔ یک مرد بنام حسنم

جلوهٔ پنج تنم



موضوع : حضرت علی اكبر(ع)، 
پنجشنبه 1396/07/6

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


جُنبشی بین آسمان‌ها بود

شورشی تا به عرشِ اعلا بود

چشمهای فرشتگان مبهوت

به جوانی، پیمبر آسا بود

مرتضایی به شکلِ پیغمبر

یا حسینی که عالم آرا بود

محشری می‌رود به رویِ زمین

یا قیامِ قیامت آنجا بود

اینکه پشتِ سرش روانه شده است

آیه‌ی «وان یکاد» زهرا بود

نه فقط دل زِ کربلا برده

با شکوهش دل از خدا برده

لرزه بر جانّ دشت اُفتاده

از حسینی ترین نبی زاده

کیست این گردباد پیچیده

که خدا تیغ در کَفَش داده

کیست این مرد غیرتِ طوفان

کیست این سر فرازِ دلداده

همه گفتند که خدا انگار

باز پیغمبری فرستاده

از نژاد علی به نامِ علی

مثل عباس کوهِ اِستاده

باز دریای ایستاده ببین

شورِ رزمِ امیر زاده ببین

قدمی زد زمین تلاطم کرد

لشکری دست و پای خود گم کرد

خویش را قبله‌گاهِ میدان و

کعبه را قبله‌گاه دوم کرد

آسمان را به خاک می‌دوزد

اینکه بر حادثه تبسم کرد

شور آتشفشان شروع شده است

مرتضی گوئیا تجسم کرد

اینکه از کشته پشته می‌سازد

با لب تیغ خود تکلّم کرد

رجزش دشت را بهم پیچاند

نعره‌ای زد زمانه را لرزاند

تشنگی می‌بَرَد توانش حیف

خشک‌تر می‌شود لبانش حیف

پیشِ چشمانِ خسته‌اش انگار

تیره شد  تیره آسمانش حیف

نَفَسش در شماره اُفتاده

خسته شد دستِ پُر توانش حیف

مَرکبِ زخمی از نَفَس اُفتاد

رفت در بینِ دشمنانش حیف

ناگهان ضربه‌ای زد از پهلو

نیزه‌ای سمتِ استخوانش حیف

بر زمینش زد از سرِ زینش

پدرش آمده به بالینش

چشمت از حال من خبر دارد

پدرت دست بر کمر دارد

همه فهمیده‌اند بابایت

حالتی مثل محتضر دارد

تیغهایی که هست اطرافت

چقدر لَخته‌ی جگر دارد

دستِ لرزانِ من کجا و تنت؟

که تو را تکه تکه بردارد

خُرد شد استخوانت اما نه

استخوانی تنت مگر دارد

نَکنَد از بَرِ پدر بِرَوی

خون من گردنت اگر بِرَوی

بی تو تنهای کربلا شده‌ام

بی تو اُفتاده تر زِ پا شده‌ام

من غرورِ شکسته‌ام بابا

بی تو غمگین‌ترین صدا شده‌ام

نوکِ انگشتهایشان این سوست

عاقبت دست بر عصا شده‌ام

بی تو بازیچه‌ی نگاه همه

بی تو مجروح خنده‌ها شده‌ام

همه کف می‌زنند و می‌خندند

بِینِ اینان چه آشنا شده‌ام

از کنارت چگونه برخیزم

خاک باید به روی سر ریزم

حجمی از خون و نیزه و تیری

حجمی از زخمهای دلگیری

حجمی از خُرده‌های یک ساقه

حلقه‌هایِ جدایِ زنجیری

حجمی از تیغ‌های لب پَرِ سرخ

حجمی از تکه‌های شمشیری

حجمی از پاره‌های پاشیده

غرقِ صد ضربه‌ی نَفَس گیری

حجمی از پیکرِ پراکنده

در سراشیبی و سرازیری

به دلم تیرِ آتشین نزنی

پیرمَردَم مرا زمین نزنی



موضوع : حضرت علی اكبر(ع)، 
پنجشنبه 1396/07/6

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


پیشِ چشمان پدر تا که مُعَمَم می‌شد

پیشِ چشمِ همه پیغمبرِ اکرم می‌شد

نه فقط پیشِ پدر حضرتِ خاتم می‌شد

پیشِ جبریل علی نیز مجسم می‌شد

همه دیدند پیمبر نَسَبی غالب را

اشهدُ اَنَ علی اِبن اَبی طالب را

باد وقتی که به هم یالِ عقابش می‌ریخت

چقدر بوسه فرشته به رکابش می‌ریخت

آتش انگار که از رَدِ شتابش می‌ریخت

هرچه سر بود همه پیشِ جنابش می‌ریخت

لشکر انداخته اینجا سپرش وقتی اوست 

ملک الموت شلوغ است سرش وقتی اوست 

ناگهان پرده بر انداخته و می‌آید 

زلف بر شانه‌اش انداخته و می‌آید

مست از خیمه برون تاخته و می‌آید

تیغ مانندِ علی آخته و می‌آید

باز او نادِ علی تیغ به کف می‌خواند

چند بیتی رجز از شاهِ نجف می‌خواند 

تیغ را رویِ سپر تا که به هم می‌کوبَد 

مُشت بر سینه عمو پیشِ حرم می‌کوبَد

مثلِ مولا شده شمشیرِ دو دَم می‌کوبد

می‌زند اکبر و عباس عَلَم می‌کوبد

اهل این طایفه در رزم به هم می‌مانند

ما همه بنده و این قوم خداوندانند

گَلدی میدانَ وَ میدانی پشیمان اِلَدی

بو علی ابن حُسیندی نِجَه طوفان اِلَدی

باخدیلار ضَربَسینَ هامینی حیران اِلَدی

هر‌‌ طرف گِدی آتی،جمعی پریشان اِلَدی

خِیمَدَ اهلِ حرم ذِکرِ علی جان تودّی

گِدی میدانَ حسین  باشینَ قرآن تودّی

یک طرف چشمِ پدر،چشمِ حرم دنبالش

یک طرف لشکرِ سیراب به استقبالش

مَرکبش دید که خون‌لخته چکید از بالش

سرِ او خَم شد و اُفتاد به رویِ یالش

مَرکبش سویِ حرم نَه،سویِ شامی‌ها رفت

دید بابا پسرش سویِ حرامی‌ها رفت

پدرش آمده خود را سرِ زانو بکشد

آمده داد کِشَد دست به گیسو بکشد

باید او خَم شود و نیزه زِ پهلو بکشد

یا که یک تیغه ی جا مانده را بیرو بکشد

کاش گیرد پسرش زیرِ بغلهایش را

می‌کِشد رویِ زمین پیشِ پدر پایش را

رویِ این خاک خدایا جگرش ریخته بود

مُشتِ خاکی پس از او رویِ سرش ریخته بود

دید بال و پَرِ او دور و برَش ریخته بود

آه از بینِ دو دستش پسرش ریخته بود

دست را زیرِ تنش بُرد تنش جا می‌ماند

خوب شد بود عمو وَرنَه همانجا می‌ماند

تا بماند قسمش گریه کنان داد نشد

شانه را هرچه که با گریه تکان داد نشد

بوسه بر زخمِ تبرهای سنان داد نشد

عمه را در وسطِ جمع نشان داد نشد

قدِ بابا به کنارِ پسرش راست نشد

این جوانمُرده پس از این کمرش راست نشد 



موضوع : حضرت علی اكبر(ع)، 
پنجشنبه 1396/07/6

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


تو را به خیمه به این شانه‌ی خَم آوردم

تو را به دستِ خودم حیف کم‌کم آوردم

برایِ خواهرکانت کمی لباسِ تو را

برایِ گیسوی خود خاکِ عالم آوردم

صدایِ گریه‌ی من تا مزارِ لیلا رفت

برایِ مادرِ تو اینهمه غم آوردم

شکسته اینطرف و آنطرف کشیدم دست

هرآنچه از تو در این دشت دیدم آوردم

هرآنچه رنگِ تو را داشت ای انارِ حرم

هرآنچه بویِ تو می‌داد آنهَم آوردم

رسید عمه و تا خیمه ها مرا آورد

که پیش خنده ی نامحرمان کم آوردم

تو را من از بغلم پاره پاره می چینم

خدایِ من پسرم را چه دَرهَم آوردم



موضوع : حضرت علی اكبر(ع)، 

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


دوست دارم شرح حُسن شبه پیغمبر بگویم

بعدِ هر الله اکبر یا علی اکبر بگویم

حُسن او باشد حسینی، مظهر تقوا و ایمان

ای اجل مهلت بده عمری از آن مظهر بگویم

نام زیبایش گواه سربلندیّ و بزرگی

رفعتش تحلیل کن تا مدحتش بهتر بگویم

شاه شاهان را ملازم، پیشمرگ آل هاشم

مشتری شو گوهری شو قیمت گوهر بگویم

یوسفش مشتاق دیدار اهل کنعانش خریدار

صد عزیز مصر را در درگهش نوکر بگویم

تا سخن میگفت، بابش احسنی می گفت و می گفت:

آن سخن تکرار کن تا احسنی دیگر بگویم

قدر او والاست دل دریاست اسمش با مسماست

مانده‌ام با چه زبانی وصف آن دلبر بگویم

بر حسین او دلبر است و دلبر عالم حسین است

من که باشم از کمال زاده ی حیدر بگویم

اوّلین قربانی از اولاد حیدر این جوان بود

باید او را چون علی سردار نام آور بگویم

بارالها در ره اسلام جان بر کف نهادم

تا فدایت جان، به زیر نیزه و خنجر بگویم

تو گواهی، داد خواهی، تکیه گاهی یا الهی

اذن ده در محضرت راز دل مضطر بگویم

رفت آن عاشق جهادی کرد در راه عقیده

آفرین گوید جهانی زآن جهادش گر بگویم

سینه در تاب و تب افتاد آن عزیز از مرکب افتاد

گفت با جانان خوشم از ساقی و ساغر بگویم

پیکرم بر دفتری مانَد که شیرازه ندارد

عالمی سوزد اگر یک باب از این دفتر بگویم

زیر باران سنان و تیر و شمشیرم ولیکن

رسم مردان نیست درد دل بر این لشکر بگویم



موضوع : حضرت علی اكبر(ع)، 
پنجشنبه 1396/07/6

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


روضه‌خوان گفت که لیلا پسری داشت که رویش

به درخشندگی ماه که عباس عمویش

روضه‌خوان گفت که لیلا پسری داشت که مجنون

پسری داشت که می‌رفت و نگاه تو به سویش

پسری خوش قد و قامت، پسری صبح قیامت

روضه‌خوان گفت که در باد پریشان شده مویش

آسمان بار امانت نتوانست کشیدن

که بریدند خدایا که شکستند سبویش

روضه‌خوان تاب نیاورد، عمو آب نیاورد

روضه‌خوان آمد و زانو زد و بوسید گلویش



موضوع : حضرت علی اكبر(ع)، 
پنجشنبه 1396/07/6

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


شکوه صبر را وقتی نشان داد

که اذن رفتنت را بی‌امان داد

تو رفتی و همه فهمیده بودند

که در راه خدا باید جوان داد

***

عطش را تو بهانه کردی ای جان

که باشد دل بریدن از تو آسان

گرفتی از پدر اذن شهادت

تو با بوسه بر آن لب‌های عطشان

***

هجوم آورد دشمن بی‌محابا

به سوی جسم بی‌جان تو بابا

میان کوفیان تنها نبودی

دلم شد با تن تو ارباً اربا



موضوع : حضرت علی اكبر(ع)، 
پنجشنبه 1396/07/6

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


غرق خون است چرا این سر مه رو پسرم

قطعه قطعه شده آن قامت دلجو پسرم

نرسیده به تنت،از سر زین افتادم

قوت و تاب و توان رفت ز زانو پسرم

همه ی دشت به حال من و تو خندیدند

تو بگو من چکنم بین هیاهو پسرم

دربغل تاکه گرفتم بدنت،ریخت به هم

لااقل کاش تنت سیرکنم بو پسرم

چه کسی بر سر تو ضربه شمشیر زده

چه کسی نیزه فرو برده به پهلو پسرم

بردنت تا به حرم،جز به عبا ممکن نیست

چون که اعضای تو پاشیده به هر سو پسرم

سر و کار تن تو با سر مقراض افتاد

نه سری نه بدنی مانده نه ابرو پسرم

عمه ات آمده دربین حرامی برخیز

خیز تا دست نبرده است به گیسو پسرم



موضوع : حضرت علی اكبر(ع)، 

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


قدم قدم سوی میدان همین که راه افتاد

تمام لشكر دشمن به اشتباه افتاد

پدر به بدرقه آمد، جوان بر اسب نشست

پدر به بدرقه آمد، جوان به راه افتاد

پیامبر به نبرد آمده ست یا حیدر ؟!

دوباره ولوله ای در دل سپاه افتاد

كمین زدند هزار ابن ملجم آن اطراف

چقدر كینه كه شد تازه تا كلاه افتاد

پدر به ماه خود از دور چشم دوخته بود

صدای هلهله ی شب رسید، ماه افتاد

پدر نشست ولی ناله ای بلند شد و

به گوش خیمه و زینب(س) رسید: آه! افتاد !

**

تو تكیه گاه پدر بودی و كنار تنت

پدر خمیده می آید كه تكیه گاه افتاد ! 



موضوع : حضرت علی اكبر(ع)، 


( کل صحن های حسینیه : 459 )    ...   2   3   4   5   6   7   8   ...   


درباره حسینیه


به پایگاه فرهنگی هیات «مکتب الشهداء تهرانسر» خوش آمدید
×××
برای ارتباط با ما می توانید از طریق آدرس motallebi64@gmail.com اقدام فرمایید

آدرس پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر:
maktab-shohada.mihanblog.com
×××
هر کس که مقرب است در فکر بلاست
آواره شدن قاعده ی عشق خداست
"مهدی مطلبی"پرید اما باز
در صحن "حسینیه" ی او "روضه"بپاست

مدیر وبلاگ : شاهد
آمار زائرین حسینیه
  • زائرین امروز :
  • زائرین دیروز :
  • زائرین این ماه :
  • زائرین ماه قبل :
  • کل زائرین :
  • تعداد کل اشعار :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پایگاه های مدح و مرثیه
لوگوها
كانال حسینیه در تلگرام
صفحه اینیستاگرام حسینیه

 پایگاه تخصصی مدح و مرثیه

 پایگاه تخصصی روضه و مقتل

 پایگاه نوحه و سبک های مداحی

کتاب موبایل حسینیه-مدح و مرثیه

 پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر

 کارگاه مجازی شعر آیینی حسینیه

 اشعار استاد علی اکبر لطیفیان

 قرارگاه-پایگاه فرهنگی هیئت مکتب الشهداء