حسینیه پایگاه تخصصی مدح و مرثیه
جهت دسترسی آسان به اشعار مورد نظر، از فهرست موضوعات استفاده کنید
موضوعات اشعار
سه شنبه 1397/06/27

امام حسین(ع)-مناجات اول مجلس


زلف تو روی نیزه به دستان باد بود

دور و بر عقیله حرامی زیاد بود

آتش گرفت پیش نگاه تو خیمه ها

شعله به شعله چشم تو شرح معاد بود

می خواستی که دین حقیقی بیان کنی

اما سپاه شمر در صدد  ارتداد بود

هر کس رسید ضربه به قصد ثواب زد

قرآن بی علی ثمرش، این فساد بود

بعد از مصاف سعد لعین در خیال ری

می زد شراب و در دل خود شاد شاد بود

گهواره را به قیمت ارزان فروختند

بازار چوب کوفه از این رو کساد بود

بغض علی ست علت این ظلم آشکار

در قتلگاه جنگ سره اعتقاد بود 



موضوع : مدح و مناجات با امام حسین(ع)، 
سه شنبه 1397/06/27

حضرت عباس(ع)-شهادت-بحر طویل


کنار خیمه ها می زد قدم آرامشی که در دلش طوفانی از غم بود و آنکه غمزدای اشرف اولاد آدم بود.

کنار خیمه ها می زد قدم یادش می آمد روزگار کودکی را، مادرش ام البنین شانه به مویش می کشید و زیر لب می گفت: اولادم فدای بچه های مادر سادات!

کنار خیمه ها می زد قدم با عزت و هیبت مباد آنکه نسیمی بی اجازه رد شود از لابلای خیمه ی ناموس آل الله. ناگاه از میان لشگر کوفه کسی آمد. کسی نه، کمتر از خار و خسی آمد کنار خیمه ها فریاد زد: شمرم! امان نامه برای زاده ی ام البنین دارم... حرم لرزید و عباس از خجالت...

از خجالت...

از خجالت سر به زیر افکنده وقتی می شود یک مرد و از لبهای خشک کودکان شرمنده وقتی می شود باید سکینه هم بیاید با لبی خشکیده با مشکی تهی از آب آری سینه می گیرد و سقا روبروی حضرت ارباب...

-ای آقای من! ای سید و مولای من! اذنم بده چون "ضاق صدری"سینه ام تنگ است و تنها چاره ام با کوفیان جنگ است.

 

به میدان می رود با چند مشک خالی و اطفال شادند و اما عمه ی سادات چشمانش به قد و قامت عباس( داری می روی پشت و پناه خیمه گاه ما، پناه ما؟!) به میدان می رود جنگی نمایان می کند تا بر شریعه می رسد فوراً کفی از آب می گیرد، نهیبی می زند بر آب " آقایم حسین تشنه است" حرم تشنه، گل پیغمبرم تشنه، لبان خواهرم تشنه، علی اکبر که عطشان جان سپرد اما علی اصغرم تشنه

 

به دوشش مشک آب و روبرویش لشگری بی تاب و در انبوه نخلستان کمانداران کمین کردند و خونخواران کمین کردند و با یک ضربه ی شمشیر دست افتاد و دست دیگرش در راه اربابش حسین افتاد و مشکش را به دندان برد و دارد گوشه چشمی سوی خیمه... ای رباب و ای سکینه، ای علی اصغر

 

دوباره روضه شد چشم اباالفضل و دوباره حرمله... تیر سه شعبه...

چرا در روضه عباس چشمی کاسه ی خون می شود هرسال؟!

چرا در روضه، سر با گرز گلگون شد هر سال؟!

عمود آمد سرش برگشت

از روی فرس بی دست سقا پیکرش برگشت

تنش غارت شد و آنگاه فرم پیکرش برگشت

نمی دانم چه آمد بر سرش ادرک اخایِ حنجرش برگشت

حسین آمد به سمت علقمه، زهرای اطهر مادرش برگشت



موضوع : حضرت عباس (ع)، 
سه شنبه 1397/06/27

حضرت عباس(ع)-مدح و شهادت


عشق مدیون مهربان ماه است

هست حتی خدا به او حساس

از زبان امام می گویم

"رَحِمَ‏ اللّه عَمّی الْعَبَّاس"

 

از شجاعت همین قدَر گویم

اسداللّه می شود پدرش

شیر، از چشمه ی ادب خورده

مادر ام البنین و او پسرش

 

مدح او را چگونه بنویسم

لَنگ مانده کُمیت این کلمات

من که باشم؟ حسین فرموده

ای اباالفضل "جان من به فدات"

 

شیعه و ارمنی ندارد که

ما همه بر عطاش مسکینیم

یاد شرمندگیش می افتیم

هر کجا طفل تشنه می بینیم

 

این طرف خیمه منتظر که عمو

زود با مشک آب می آید

وای اگر قامتش نظر بخورد

چه به روز رباب می آید

 

آن سوی دشت بر جبین عمو

از شتاب عمود چین افتاد

تیر در چشم دارد و بی دست

ماه از آسمان زمین افتاد

 

تا صدا زد اخا مرا دریاب

طاقت از زانوی حسین ربود

جای "یا سیدی" اخایش خواند

شک ندارم که مادر آنجا بود

 

آنکه می رفت هر کجا از دشت

چشم می دید قد رعنایش

چه شده که حسین می گردد

تکه تکه بیابد اعضایش

 

دید بر روی خاک خون آلود

دست از تن جدای دلبر را

چند گام آن طرف کنار علم

غرق خون دید دست دیگر را

 

بوسه بر دست ساقی اش می زد

جان آقای خیمه بر لب بود

چونکه این دست های افتاده

دست های کفیل زینب بود

 

نه عبا مانده نه بنی هاشم

نیمه جان جانِ خیمه را چه کند؟

عده ای سمت خیمه ها رفتند

شاه با قوم بی حیا چه کند؟

 

علقمه شاهد است، شاه غریب

دست از "جان" کشید و راهی شد

من بمیرم که گریه های حسین

باعث خنده ی سپاهی شد

 

مشک پاره به خیمه ها نرسید

این خجالت برای ساقی ماند

روضه ی دست و دشت را خواندم

روضه ی رأس و تشت باقی ماند

 



موضوع : حضرت عباس (ع)، 
سه شنبه 1397/06/27

حضرت عباس(ع)-شهادت


آرزوی قمرت نقش بر آب است حسین

بعد از این خیمه ی خورشید خراب است حسین

دست عباس که افتاد حرم ریخت به هم

نگرانی پس از این حفظ حجاب است حسین

مشک ساقی هدف تیر و کمان ها شده است

گوئیا بخت علمدار به خواب است حسین

آب پاکی به روی دست ابالفضل که ریخت

ناله ی اهل حرم وای رباب است حسین

عرق شرم چکیده است ز پیشانی او

عرق شرم چه گویم که گلاب است حسین

حرف تاراج حرم  در دل لشکر پیچید

گوئیا غارت این خیمه ثواب است حسین

عاقبت خیمه ی  خورشید ستونش افتاد

بعد از این ام بنین خانه خراب است حسین



موضوع : حضرت عباس (ع)، 
سه شنبه 1397/06/27

امام حسین(ع)-مناجات اول مجلس


آخر عشـق تو مرا اهل سحــر خواهد کرد 

چشم خشکیده ام از مهر تو تر خواهد کرد 

بنده ی خوب شدن بسته به یک غمزه ی توست 

گوشه چشمت دل ما زیر و زبر خواهد کرد

حب تـو گـر بنشــیند بـه نهـــانخــانه ی دل

حب دنیــا دگر از ســینه به در خواهد کرد

دلـم از فرط گنــه سنـگ شده کــاری کن

که نفس های تو در سنگ اثـر خواهد کرد

دسـت بـالا ببـر و جــانم از آتـش بِرَهــان

که خـدا محض تو از بنـده گذر خواهد کرد

کیمیـایی است عجب تعزیـه داری شما

که نصیـب دل عشــاق گهر خواهد کرد

عــاقبت نوکـرتـــان بـا نظــر مـادرتــان

به سوی کرب وبلای تو سفر خواهد کرد

تـا علـمـــدار بُوَد ، اهــل حــرم آرامـنـــد

که نثــار ره تـو دیــده و ســر خواهد کرد

 طفل شش ماهه تان نیز خودش عباسی است

 گوش تا گوش سر خویش سپر خواهد کرد

 وای از آن لحظه که با رو به روی خاک اُفتی

 پیش چشـمان همه بـا تن صد چاک افتی



موضوع : مدح و مناجات با امام حسین(ع)، 
سه شنبه 1397/06/27

حضرت عباس(ع)-شهادت-دودمه


ای اهلِ حرم رفت علمدار و عَلَم نیست

صاحب حرمم نیست 

ای وای که در عَلقمه جُز دستِ قلم نیست

صاحب حرمم نیست



موضوع : حضرت عباس (ع)، 
سه شنبه 1397/06/27

حضرت عباس(ع)-شهادت


حرم تشنه‌ی آبشاری که داری

و زینب اسیرِ وقاری که داری

دلِ اهلبیت از حضورِ تو قرص است

از این جذبه‌ی اقتداری که داری

تو هرجا که هستی حرم هم همانجاست

همه گِردِ تو در مَداری که داری

علی هستی از الفراری که دارند

علی هستی از تار و ماری که داری

 

 پُر از صولتی تو/پُر از غیرتی تو/پُر از همتی تو/همه ماتِ این ذوالفقاری که داری/همه بنده‌ی اعتباری که داری/ دیاری که داری/بهاری که داری/دل استواری که داری/و دیوانه‌یِ بیشماری که داری/بس است این غباری که داری/که صاحب نَسَب تو/امیرِ ادب تو/یل منتجب تو/و واجب تو و مستحب تو/فقط رویِ لب تو

بگو با دل بی قراری که داری

امیری حسین فنعم الامیری

 

اگر رویِ دوشش عَلَم را بگیرد

دعاهایِ زینب حرم را بگیرد

برایِ سرودن از آقاییِ تو

خدا باید اینجا قلم را بگیرد

زمین تا که چیزی بگیرد زِ دستت

کفِ خاکیِ از این قدم را بگیرد

گره‌های کورِ مرا می‌گشاید

اگر چشمِ اهل کَرَم را بگیرد

 

به دل جا بگیرد/نفسها بگیرد/و بال  مرا لطفِ آقا بگیرد/و دست مرا پیشِ زهرا بگیرد/سه ساله به دوشش چه خوش جا بگیرد/نشد در حرم سر به بالا بگیرد/از این سینه‌ها هرچه غم را بگیرد/غبارِ پَرِ چادری محترم را بگیرد/غرورِ حسین است و نورِ حسین/ به کف ذوالفقارِ دودَم را بگیرد/و دَم را بگیرد

امیری حسین فنعم الامیری

 

کسی پیشِ امواج دریا نماند

به پیش تو طوفان صحرا نماند

به لشکر بگویید اگر می تواند

که حیرانِ آن قد و بالا نماند

به جبریل گویید اگر می‌تواند

که مبهوت آن چشم زیبا نماند

چه خوش میدهی جان به تیغت به میدان

چنان می‌زند سر سری جا نماند

 

چنان می‌زند سر/چنان می‌زند پَر/چنان می‌زنی تو به لشکر مکرر/چو حیدر/از این سر به آن سر/از اول به آخر/که یک تَن در آنجا نماند برای تماشا نماند/و آنکه به ترسی دچار است به فکر فرار است/و زار است بگو زیر این دست و پاها نماند

به رویِ لبت غیرِ این بیتِ غَرا نماند

امیری حسین فنعم الامیری

 

 دگر این برادر برادر ندارد

چرا پیکرِ تو بجز پَر ندارد

تو خوردی زمین خواهرت هم زمین خورد

دعا کُن تَرَک آیِنه بر ندارد

دلت آمد این خیمه‌ها را نبینی

مگر این حرم چند دختر ندارد؟

گرفته است زهرا به دامن سرت را

کسی تا نگوید که مادر ندارد

 

نفسها پریشان/همه زار و گریان/به فکرِ عمو جان/رباب است حیران/فقط فکرِ باران/علی تشنه بی جان شده وقت غارت/اسارت /جسارت/نه جانی توانی/بجز خنده آن جمعِ لشکر ندارد/پدر دست بر سر زمین خورده دیگر/و خواهر که می‌گفت با نوامیس خیمه/کسی با خودش چند معجر ندارد 



موضوع : حضرت عباس (ع)، 
سه شنبه 1397/06/27

حضرت عباس(ع)-شهادت


احساس،عباس

گفتند در ذیل اله الناس عباس

معیار ارباب

در مکتب کرب و بلا مقیاس عباس

جمع نبوت

یعقوب و نوح و موسی و الیاس عباس

ذکر عوام و

تنها پناه مردمان خاص عباس

در دین ارباب

توحید علیٍ اکبر و اخلاص عباس

در اوج روضه

تلفیق بوی سیب و بوی یاس عباس

مثل رقیه

ذکر تمام بچه ها عباس عباس

.

.

.

هم مو کشیدند

هم گوش را با طره ی گیسو کشیدند

بر عکس کوفه

در کربلا شمشیر را از رو کشیدند

ابری شده شط

بس که کمان و تیر از هرسو کشیدند

از تیرهاشان

بالای چشم علقمه ابرو کشیدند

فواره زد اشک

وقتی که تیر از چشم این آهو کشیدند

در وقت غارت

بر خاک طفلان عکس یک بازو کشیدند

پیراهنت کو

ای وای گویا اسب هاشان بو کشیدند



موضوع : حضرت عباس (ع)، 
سه شنبه 1397/06/27

حضرت عباس(ع)-شهادت


نیمه شب آمد پریشانم گرفتارم هنوز

میروم این خیمه و آن خیمه بیدارم هنوز

دیدی آخر کینه قوم و قبیله پا گرفت

یک امان نامه چگونه آبرویم را گرفت

السلام ای قبلۀ ایمان ابالفضل آمده

آمدم پابوس بی بی جان ابالفضل آمده

رو نگردانی ز من روح و روان من تویی

من امان نامه نمیخواهم امان من تویی

بند بند پیکرم وقف حیای چادرت

تا مرا داری چه غم داری فدای چادرت

چشمها را میدهم چشمی نیاید سوی تو

موی من بر نیزه میپیچد فدای موی تو

بشکند فرق سرم اما سرت را نشکنند

من بمیرم احترام معجرت را نشکنند

دست من را میزنند این قوم! دستت بی طناب

قامتم نذرت نمانی زیر نور آفتاب

تیرها را میخورم تیر نگاهی بشکند

بر غرورت آه تاثیر نگاهی بشکند

از خجالت آب خواهم شد تو هم غصه نخور

جان من بی بی اگر کم شد تنم غصه نخور



موضوع : حضرت عباس (ع)، 
سه شنبه 1397/06/27

حضرت عباس(ع)-مدح


انا فتحنای خدا یعنی ابالفضل

بی دست و فوق دستها یعنی ابالفضل

هرکس گرفتار آمده آسوده باشد

دارالادای قرض ما یعنی ابالفضل

یا کاشف الکرب الحسین ما کلید است

رمز قبولی دعا یعنی ابالفضل

نیم دلش وقف حسن نیمی حسین است

جمع شجاعت با سخا یعنی ابالفضل

دست ردش را ارمنی ها هم ندیدند

با هرغریبه آشنا یعنی ابالفضل

هرجا که شد حرف از کرم یعنی حسن جان

هرجا که شد حرف از وفا یعنی ابالفضل

بر شان او کل شهیدان غبطه دارند

بالا نشین اولیا یعنی ابالفضل

اصلا علی را دروجودش جمع کردند

آیینه حیدر نما یعنی ابالفضل

یاد قدیمی ها دوباره دم گرفتیم

سقای دشت کربلا یعنی ابالفضل

دستش جدا شد تا که بال و پر بگیرد

یعنی مقام شافع محشر بگیرد



موضوع : مدح و مناجات با حضرت عباس (ع)، حضرت عباس (ع)، 
سه شنبه 1397/06/27

حضرت عباس(ع)-شهادت


یاعلی! پهلوان ما رفته

ماه از آسمان ما رفته

جان نداریم جان ما رفته

ساقی خاندان ما رفته

رفته تا با شتاب برگردد

آب با مشک آب برگردد

 

قوم و فامیل زحمتش دادند

نیمه شب برگ دعوتش دادند

آشناهاش غربتش دادند

پیش زینب خجالتش دادند

یک امان نامه شرمسارش کرد

تا خود صبح بیقرارش کرد

 

تا شنیده عمو عموهارا

زده بر دوش آرزوهارا

تا کمی تر کند گلوهارا

بخرد کل آبرو هارا

بچه ها آمدند راهی شد

آنقدر رو زدند راهی شد

 

تیرها ریختند بر بدنش

از نوک پا گرفته تا دهنش

پاره پاره شدست پیرهنش

سوختم پابه پای سوختنش

شک ندارم که او نظر خورده

شاخ شمشاد ما تبر خورده

 

تکیه قرص من زمین افتاد

با چه وضعی ز صدر زین افتاد

رد نیزه روی نگین افتاد

روی پیشانیش که چین افتاد

گرزی آمد سرش چه غوغا شد

گره بین ابرویش وا شد

 

ای علمدار من چه کم شده ای

سرو بودی چقدر خم شده ای

بروی نیزه ها علم شده ای

روضۀ باز این حرم شده ای

مادرم مادرت شده عباس

چادرش بسترت شده عباس

 

بی تو فکر اسارتند همه

بچه ها بی حمایتند همه

زخمی از هتک حرمتند همه

لشکری فکر غارتند همه

امنیت دور خواهرم رفته

 چشمهاشان سوی حرم رفته



موضوع : حضرت عباس (ع)، 
سه شنبه 1397/06/27

حضرت عباس(ع)-شهادت


نور از دل مهتاب بیاور عباس

تا درب حرم تاب بیاور عباس

خشکیده زبان چوبی گهواره

یک جرعه فقط آب بیاور عباس



موضوع : حضرت عباس (ع)، 
سه شنبه 1397/06/27

حضرت عباس(ع)-مدح و شهادت


محضر آب دم از پاکی دریا نزنید

محضر خاک دم از وسعت صحرا نزنید

تا زمانیکه ندادید ضرر پای نگار

لافِ بیهوده ی عاشق شدن اینجا نزنید

آسیابِ  که شدن مسئله ی حساس است

پس به سینه به جز از سنگ تولی نزنید

درد معشوق چه بهتر که به درمان نرسد

هرچه آمد سرتان رو به مداوا نزنید

فقرخوب است که هم شانه ی عزت باشد

مستمندید اگر جز در آقا نزنید

حرف تقوا و بصیرت به میان است اگر

حرفی از چشم سیاه و قد رعنا نزنید

گرچه خوب است رخش نقل منابر بشود

حیفِ عباس که توصیف به ظاهر بشود

 

علم انساب به کار آمده اینبار زیاد

که بیوفتد سرما محضر دلدار زیاد

ذولفقار دو دم امروز سه دم خواهد شد

بس که درخانه ی مولا شده کرار زیاد

هرچه دارد پسراز دامن مادر دارد

ارث بردست از این فاطمه ایثار زیاد

یک تنه میرود و صد تنه برمیگردد

معجزه سر زده از او دم پیکار زیاد

نا امیدی در این خانه ندارد معنا

باز خواهد شد از این دل گره ی کار زیاد

بهر پابوسی اش امشب همه نوبت دارند

رسد از تیغ کجش مژده ی دیدار زیاد

چشم صَفّین همینکه به نقابش افتاد

پانزده مرتبه "لا حول ولا" را سر داد

 

مرد جنگ است ولی انس ب خلوت دارد

مثل شوقش به خطر شوق عبادت دارد

نوری از آیه ی تطهیر به او هم تابید

مطمئنیم که این آینه عصمت دارد

محرم یا ولدی گفتن زهرا شده است

جای شک نیست بگوییم سیادت دارد

مرگ بازیچه یک حمله ی مردانه اوست

شیر آخر مگر از معرکه وحشت دارد؟!

چندگامی همه جا دورتر از آقا بود

قد بلند است و ازین حال خجالت دارد

شانه کعبه به پایش چقدر بوسه زده

تا ببینند همه شان ولایت دارد

خطبه ای خواند بگوید شرف کعبه ز چیست

تا خدایی خدا آبروی کعبه علیست..

 

نخل ها دردسری شد ثمرش را بزنند

دونفر از دو طرف بال و پرش را بزنند

همه از چهار جهت روی سرش ریخته اند

همه اینجا پی این اند سرش را بزنند..

دست اگر نیست ولی تیغ نگاهش مانده

تیرها آمده چشمان ترش را بزنند

مشک را داده به دندان که به خیمه برسد

وقت‌ آن است لب شعله ورش را بزنند

آخر این میر علمدار غروری دارد

نکند اینکه غرور جگرش را بزنند

هدف از کشتن عباس حسین است حسین

تا که اینجور توان کمرش را بزنند

علم افتاد و کنارش بدنی هم افتاد

مثل آقا وسط خیمه زنی هم‌ افتاد..



موضوع : مدح و مناجات با حضرت عباس (ع)، حضرت عباس (ع)، 
دوشنبه 1397/06/26

امام زمان(عج)-مناجات محرمی-شب هشتم


هرشب نسیم اشکِ مرا در بیاورد

تا عطرِ آن عبایِ معطر بیاورد

خاکی شده است شانه‌ی تو تا برایِ ما

قدری از آن عبایِ مطهر بیاورد

هرشب کنارِ روضه‌ای از تو گداختیم

هر ناله از تو داغِ مُکرر بیاورد

ما گریه می‌کنیم بیایی و دستِ تو

سنگی برای تُربَتِ مادر بیاورد

سر پیشِ این و آن نکنم خَم،تمامِ عمر

ارباب رزق خانه‌ی نوکر بیاورد

اجرِ تمامِ زحمت ما را حسین داد

هنگامِ مرگ چند برابر بیاورد

پای حدیث منبر واعظ نشین که بُرد

آنکس که دل به مجلس و منبر بیاورد

ما دیده ایم لطف امامِ رئوف را

از مشهدش به روضه کبوتر بیاورد

شد شام هشتم جگرت سوخت،تاحرم

بابا چگونه اینهمه اکبر بیاورد

ما داد می زنیم برایِ دلِ شما

داغِ حسین دادِ تو را در بیاورد



موضوع : مناجات محرمی با امام زمان (عج)، حضرت علی اكبر(ع)، 
دوشنبه 1397/06/26

امام زمان(عج)-مناجات محرمی


می چکد خونِ جگر هرشب به دامانِ شما

وای میمیرم من از حالِ پریشانِ شما

گریه هایم،بعد از این هم آبرو داری کنید

اشک‌هایِ چشمِ من جانِ من و جانِ شما

چای میریزم من اینجا  قند می گیرم به دست

نوکری خوب است تنها پیشِ مهمانِ شما

روضه هایِ تو گناهان مرا با اشک شُست

خیس می گردم فقط در زیرِ بارانِ شما

در نجف یا کربلا یا سامرا یا مشهدیم

ما که می چرخیم هر جا سمتِ ایوانِ شما

از سرِ ما هم زیادی هست لطفِ مادرت

رفته بر زهرا یقیناً طرزِ احسانِ شما

عمه ی سادات در این خیمه راهم داده است

تا که باشم مرحَمِ چاکِ گریبانِ شما

روضه خوان چیزی نگفت و های هایت شد شروع

می‌بَرَد ما را کجا اینبار طوفان شما



موضوع : مناجات محرمی با امام زمان (عج)، 
دوشنبه 1397/06/26

امام زمان(عج)-مناجات محرمی-شب هشتم


زمان زمان عجیبی ست، امتحان سخت است

طی زمانه ی بی صاحب الزمان سخت است

ببخش عزیز خدا! جان ندادم از هجرت

چقدر منتظرت جانعزیز و جانسخت است

"و لا تُری و أری الخلق" این چه تقدیری ست

تو را ندیدن و دیدار این و آن سخت است

گریستم كه مشرف شوم به پابوست

بدون گریه رسیدن به آسمان سخت است

رسیده است شب اكبر و زمان نماز

برای من چقدر لحظه اذان سخت است

و روضه را پدر یك شهید می فهمد

چقدر غصه ی دل كندن از جوان سخت است

تو را قسم به غم "بعدك العفا..." ی حسین

بیا... بیا و خودت روضه را بخوان... سخت است

مرا زیارت پایین پا مبر امشب

چرا كه پیش پدر خواندن از جوان سخت است



موضوع : حضرت علی اكبر(ع)، مناجات محرمی با امام زمان (عج)، 
دوشنبه 1397/06/26

امام زمان(عج)-مناجات محرمی


بوی سیبِ حرم از سمتِ سحر می‌آید

قطعِ این فاصله از دستِ تو بر می‌آید 

روز و شب كارِ شما گریه شده می‌دانم

باز از دامنتان بویِ جگر می‌آید 

كاشكی قدر بدانیم جوانی‌ها را

زود بر شاخه در این فصل ثمر می‌آید 

تا نشستیم در این حلقه سرِ مجلسمان

مادرت دست شكسته به كمر می‌آید 

روزها سایه نشینِ قَدمش خورشید است

هركه در سایه ی این بیرق اگر می‌آید

می‌رسد جمعه ای و پیشِ تو دَم می‌گیریم

عاقبت غُربتِ این جمع به سر می‌آید

تا كه آبی بزند بر لبِ لب تشنه ی ما

مادرِ سینه زنان زود زِ در می‌آید

كفنم پیرهنِ مشكیِ من كاش شود

رنگِ مشكی به كفن هم چقدر می‌آید

علت اول دیوانگی ماست حسین

باز از مستیِ دیوانه خبر می‌آید 



موضوع : مناجات محرمی با امام زمان (عج)، 
دوشنبه 1397/06/26

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


نشسته ام برابرت بلند گریه می کنم

چه آمده است بر سرت؟! بلند گریه می کنم

قدم قدم به روی زانویم به سویت آمدم

برای دیده ی ترت بلند گریه می کنم

مقابل تمام دشمنان که خنده می کنند

کنار جسم اطهرت بلند گریه می کنم

تو تشنه ام شدی و از تو تشنه تر شدم به تو

به یاد حرف آخرت بلند گریه می کنم

به وجه مصطفایی ات دوباره بوسه می زنم

به چهره ی منورت بلند گریه می کنم

چه نامرتب است آیه های مصحف تنت

بر آیه های پیکرت بلند گریه می کنم

به روی خاک پا کشیدی و پرت جدا شده

برای جسم پرپرت بلند گریه می کنم

چقدر بوی مادرم گرفته پیکرت علی

بر این تن معطرت بلند گریه می کنم

دوید و گفت زینبش: برادرم بلند شو

وگرنه جان مادرت بلند گریه می کنم



موضوع : حضرت علی اكبر(ع)، 
دوشنبه 1397/06/26

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


تمام کرب و بلا پر شد از تمام تنت

به دست نیزه و شمشیرها زمام تنت

تو یوسفی و تو را آخرش نظر کردند

چقدر نیزه فتاده علی به دام تنت

سنان و تیر و تبر متحد شدند اینجا

به اتفاق گرفتند انسجام تنت

کنار تو دل بابات ارباً ارباً شد...

علی چکار کنم بهر التیام تنت؟

«بلند مرتبه شاهی ز صدر زین افتاد»

به ضرب نیزه نه، تنها به احترام تنت

کنار خیمه علمدار زیر لب می گفت:

بگیرم آخر از این قوم انتقام تنت



موضوع : حضرت علی اكبر(ع)، 
دوشنبه 1397/06/26

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


کار از کار گذشته بدنت پاشیده

سینه و پهلو و حتی دهنت پاشیده

نه فقط من، همه اهل حرم هم باشند...

قابل جمع شدن نیست، تنت پاشیده

فارق از خود شده ای جلوه توحید شدی

إربا إربا شده ای بس که منت پاشیده

بین لشگر همه جا صحبت زیبایی توست

بی سبب نیست که روی حسنت پاشیده

لب به لب می زنی و آب ندارم چه کنم؟

رشته ی قلب من از لب زدنت پاشیده

(من علی بن حسین بن علی ام) رجزت

رشته ی لشگرشان از سخنت پاشیده

پسرم خواسته ای مثل پدر کشته شوی؟

مثل پیراهن من، پیرهنت پاشیده



موضوع : حضرت علی اكبر(ع)، 
دوشنبه 1397/06/26

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


شکلِ کشتن مو به مو تنظیم شد

جنگ با آل علی تعلیم شد

کربلا مهمان کُشی قوَت گرفت

از حسینِ فاطمه تکریم شد

نعره زد هستم علی ابن الحسین

شام و کوفه غرقِ ترس و بیم شد

حیدری آمد برون از خیمه ها

مصطفی در ذهن ها ترسیم شد

پیکرِ او جمع شد با نیزه ها

از سرش تفریق شد ، تحریم شد

ضرب در تعدادِ دشمنها شد و

بر شُمارِ تیغ ها تقسیم شد

سوره سوره شد نبیِّ کربلا

نوح و یوسف ، هود و ابراهیم شد

آیه آیه ، " کاف ها یا عین صاد

عین ، سین و قاف  ، حاء و میم "  شد

اربا اربا شد به روی خاکها

عاقبت از آنچه ترسیدیم ، شد



موضوع : حضرت علی اكبر(ع)، 
دوشنبه 1397/06/26

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


نوبت رزم شیرمردان شد

از سر خیمه ها پناهی رفت

رو به میدان جنگ با هیبت

پسر شاه مثل شاهی رفت

 

باد تابی به زلف او انداخت

دست در گردن عمو انداخت

بغض غم پنجه در گلو انداخت

پیش چشمان ماه ، ماهی رفت

 

ای به قربان روی زیبایت

اندکی صبر کن که بابایت

خیره مانده به قد و بالایت

پدرش تا کشید آهی رفت

 

اشبه الناس به پیمبر گفت

رو به ده ها هزار لشکر گفت

نعره ای زد "انا ابن حیدر" گفت

رنگ از صورت سپاهی رفت

 

دست پرورده ی یلی هستم

خسته و تشنه ام ولی هستم

من علی وارث علی هستم

هر کس از ترس سمت راهی رفت

 

رقص شمشیر او تماشایی

ساخت از خون کشته دریایی

میرود مثل باد هر جایی

گه یمین و یسار گاهی رفت

 

با هر آنچه که میرسید زدند

چون علی بود پس ندید زدند

بر سرش ضربه ای شدید زدند

چشمهای علی سیاهی رفت

 

آه از آنچه ضربه با وی کرد

اسب را سمت خیمه ها هی کرد

قسمتی از مسیر را طی کرد

اسب در راه اشتباهی رفت

 

گله ی گرگها به دنبالش

گفتنی نیست حال و احوالش

غرق خون است یال و کوپالش

یوسف اینبار در چه چاهی رفت

 

قلم افتاد و طاقت از کف داد

صحنه ای پیش او مجسم شد

زیر بار نوشتن این غم

قامت استوار او خم شد

 

نیزه داران چه زود می آیند

عده ای با عمود می آیند

تیغها هی فرود می آیند

نوبت سنگ و چوبها هم شد

 

وای من ولوله است دور و برش

جنگ یا هروله است دور و برش

چِقَدَر حرمله است دور و برش

غرق در تیر سبط خاتم شد

 

چهره ای چون رخش ملیح نبود

یک نفر مثل او ذبیح نبود

به عمویش حسن شبیه نبود

بس که تیرش زدند ، کم کم شد

 

کربلا دشتهای قمصر بود

پُرِ گلبرگهای پرپر بود

آسمان و زمین معطر بود

ارباً اربا ذبیح اعظم شد

 

آمده بر سر پسر بابا

سر نهاده به روی سر بابا

میکشد آه از جگر بابا

عمه اش دید و وقت ماتم شد

 

تک و تنها دوید صحرا را

پر کند تا که جای لیلا را

با پسر کشته دید بابا را

حفظ جان ولی مقدم شد

 

ازدحام و صف است واویلا

سوت و جیغ و کف است واویلا

هلهله با دف است واویلا

دشمنش شادمان از این غم شد

 

میبرد با عبا علی اش را

خشک لب آیه ی جلی اش را

به الست خدا بلی اش را

چشمهای حسین زمزم شد

 



موضوع : حضرت علی اكبر(ع)، 
دوشنبه 1397/06/26

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


بالای سرت هزار غم میبینم

یک کوچه میان دشت هم میبینم

این پیکر توست یا خطای دید است؟

انگار تو را زیاد و کم میبینم



موضوع : حضرت علی اكبر(ع)، 
دوشنبه 1397/06/26

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


کمرم خم شده داغت اثرش را کرده

بغض شمشیر تنت را صدو ده تا کرده

دور تا دور من از پیکر تو پرشده است

سوره ی یوسف من را که مجزا کرده؟

از همان لحظه رفتن خود من فهمیدم

پهلوی تو هوس پهلوی زهرا کرده

گذر از کوچه مکافات خودش را دارد

هرکسی نیزه کندی به تنت جا کرده

جای یک بوسه نماندست برایم بابا

آنقدر زخم به زخم تو دهن واکرده

سخت غارت شده ای،پیش رویم قاتل تو

چکمه قیمتی پای تو را پا کرده



موضوع : حضرت علی اكبر(ع)، 

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


می روی فکر کرده ای پسرم؟

بعد تو می رود به نیزه سرم

می روی پشت سر نگاهی کن

حق بده تو به چشمهای ترم

قحط آب است و دشنه ها تشنه

به دهانِ تو وُ سر قمرم

تا که از روی اسب افتادی

همه جا تار گشته در نظرم

به هوای تو آمدم أما....

پیشِ پایت شکست بال و پرم

خبری از خودت اگر ندهی

می رود سمت خیمه ها خبرم

چشم خود باز کن علی اکبر

جانِ عمه هنوز در خطرم

از همه إرث بردی، از زهرا

از سرِ زخم خورده ی پدرم

بین من با حسن که فرقی نیست

دشت چون طشت پر شد از جگرم

این طرف آن طرف در این صحرا

شده جمع آوریت دردسرم

چون تنِ نامنظمت دیدم

كه نماندست از تو یك أثرم

عمه، جانِ دوباره ام بخشید

ورنه می رفت جانِ مختصرم

انتظارِ چه داری از دوشم؟

اینکه سوی حرم تو را ببرم

خیمه ها ریخته به هم،تو بگو

چه جوابی دهم به دور و برم

هر کجا می روی بدان من هم

همه جا با سر تو همسفرم

گر سرم روی نیزه هم برود

از سرِ قاتلت نمی گذرم

در کنار تو رفت دل از دست

در کنار فرات هم کمرم

بعد تو خاک بر سر دنیا

بعد عباس شمر و أهل حرم...



موضوع : حضرت علی اكبر(ع)، 
دوشنبه 1397/06/26

حضرت علی اکبر(ع)-مدح و شهادت


گفتند بهشتی كه نباشی برهوت است

دیدیم كه این مُلك ز فیضت ملكوت است

گفتند كه از تیره ی مردان بزرگی

دیدیم تمام تو جلال و جبروت است

گفتند در آئین شما باده حرام است

دیدیم مِی نام تو در جام قنوت است

هرجا سخن از حُسن تو آید به میانه

در كنج لب یوسفیان خال سكوت است

قافیه مهم نیست در آن بیت كه گفتند

الطاف خداوند به عشق تو منوط است

آیینه ی الله نمایی علی اكبر

مستغرق در ذات خدایی علی اكبر

یك عده بر آنند كه قرآن كریمی

یك عده بگویند كه احسان قدیمی

یك قوم تورا زاده ی طوفان بشناسند

یك عده بگویند كه از نسل نسیمی

آن روز كه از راه رسیدی همه گفتند

تو نقطه ی بسم الله رحمن و رحیمی

باید كه تورا قبله ی راهش بشناسد

هر دیده ی بینایی و هر قلب سلیمی

آیینه ی پیغمبری و خَلقاً و خُلقاً

باید همه گویند كه تو خُلق عظیمی

طوبا هوس قامت رعنای تو دارد

عباس دلش میل تماشای تو دارد

فارغ شده بازار دل از سود و زیان ها

كالا به جز عشق تو ندارند دكان ها

بی روح تر از هر جسدم بی غم عشقت

ای نام تو انگیزه ی ضرب ضربان ها

آنجا كه پی حاكم شایسته بگردند

باید سخن از مدح تو آید به میان ها

محدود به یك عصر و زمان نیستی آقا

اندیشه ی تو ریشه دوانده به زمان ها

مجموعه ی علم و ادب و زهد و شجاعت

باید ز تو سرمشق بگیرند جوان ها

الگوی جوان ای پسر ارشد ارباب

دریاب گدا بر درتان آمده دریاب

هرجا خبری غیر تو باشد خبری نیست

جز مهر تو در عمق دل ما اثری نیست

ای میوه ی شیرین درخت علویّون

شیرینی شهد لب تو در شكری نیست

ای حضرت اربابِ ادب محضر ارباب

گر تو پسری هیچكسی را پسری نیست

تو میروی و پشت سر تو دلِ باباست

یك وقت نگویی پی من چشم تری نیست

دانی كه چه آورده غمت بر دل بابا

داغت به جگر هست ولیكن جگری نیست

هر چند كه هر بند تو از بند جدا شد

برخیز كه بابای تو انگشت نما شد



موضوع : حضرت علی اكبر(ع)، 
دوشنبه 1397/06/26

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


نوشتن از همه عالم برایم آسان است

ولی برای تو دستم همیشه لرزان است

تو غرق  ذات خدائی سلوک یعنی تو

توئی که نام بلندت طریق عرفان است

قدم قدم زدن تو ، قلم قلم با شعر

چقدر واژه به واژه غزل پریشان است

شبیه حضرت دریا لبت به من فهماند

که راه رفع عطش خاتم سلیمان است

تو قطره قطره تنت را چشانده ای بر دشت

حروف واژه ی (اربن) شبیه (باران) است

تورا به نام بخوانم به نام اسماعیل

محرم است و دهم روز عید قربان است



موضوع : حضرت علی اكبر(ع)، 
دوشنبه 1397/06/26

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


بر زمین می ایستی...از ماه کمتر نیستی

روشنای چیستی؟! در حد باور نیستی...

کیستی ای "نام" در ابعاد دفتر نیستی؟

کیستی با هیچ مضمونی برابر نیستی؟

کیستی گر معنی الله اکبر نیستی؟

 

شعر نازل شد ولی دفتر به شک افتاده است

مینویسم اکبر و جوهر به شک افتاده است

آسمان، خورشید، ماه، اختر به شک افتاده است

در میان معرکه لشکر به شک افتاده است

کیستی تکبیر میگویی؟ پیمبر نیستی؟

 

مرگ دارد با دم تیغت تفاهم میکند

مرد جنگی با نگاهت دست و پا گم میکند

جسم خود را بر زمین بی جان تجسم میکند

ای که با هر اخم تو لشکر تلاطم میکند

کیستی هو می کشی؟ ای مرد! حیدر نیستی؟!

 

آمدی و وحشت تکرار دارند از علی

انتظار ضربتی دشوار دارند از علی

خاطراتی زخمی و خونبار دارند از علی

این جماعت کینه ی بسیار دارند از علی

کاش میگفتی امیر بدر و خیبر نیستی...

 

در نبردت یک نفر با قصد قربت آمده

یک نفر در حسرت مشتی غنیمت آمده

یک نفر دنبال اثبات شجاعت آمده

یک نفر هم از سر بغض و حسادت آمده

آمده ثابت کند آنقدر محشر نیستی

 

 تاختی و دست و پا از تن جدا کردی و بعد

هر کس آمد تیغ را در سینه جا کردی و بعد

پشت هم صد جسم را بی جان رها کردی و بعد

پیش چشم کورشان محشر به پا کردی و بعد

بر دهانش زد هر آنکس گفت حیدر نیستی

 

آن زمانی که سراغت را دل لیلا گرفت

اسب بین کینه ها رفت و دل دنیا گرفت

هر کسی یک تکه سهمش بود و سهمش را گرفت

هر چه میشد در تنت شمشیر و خنجر جا گرفت

حیف شد اندازه ی این حجم خنجر نیستی

 

باد زد در دشت... کاغذهای دفتر شد تنت

جای ثبت یادگاری های لشکر شد تنت

چند لحظه طی شد و یک شکل دیگر شد تنت

کم شد و هی کم شدو...آنقدر کمتر شد تنت-

من به شک افتاده ام آیا تو اصغر نیستی؟



موضوع : حضرت علی اكبر(ع)، 
دوشنبه 1397/06/26

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


باز ای یوسف جوان برخیز

وسط گرگها نمان برخیز

رحم بر حال من کنو پاشو

تو دوباره امید بابا شو

سیب سرخ هزار لک شده ای

قطعه قطعه شدی فدک شده ای

ذات مستغرق خدایی تو

بند بندی جدا جدایی تو

دست و پای تو دست و پا گیر است

اثر سی هزار شمشیر است

تو چگونه به هر طرف هستی

کربلایی ولی نجف هستی

بین خس خس سرو صدا داری

پا نداری و رد پا داری

بند آمد اگر زبان پدر

هم کمی هم زیاد! جان پدر

کمرم را چقدر خم کردند

پیکرت را به نی علم کردند

پخش در کربلا شدی اکبر

چندتا چندتا شدی اکبر

تیرها آمد و شکستت داد

تیغ جراحه کار دستت داد

عمه ات آمدست من چه کنم

حرف معجر زدست من چه کنم

سعی دارد مرا بلند کند

نیمه جان را ز جا بلند کند

ای حدیث کسای روی کسا

فاطمیه میان عاشورا

بردنت کی توان یک پدر است

کار من نیست کار صدنفر است



موضوع : حضرت علی اكبر(ع)، 
یکشنبه 1397/06/25

امام زمان(عج)-مناجات محرمی-شب هفتم


میان چاه ظلمت دلم عذاب می شوم

مریضم و دخیل نور آفتاب می شوم

خودم دلیل این همه جدایی و مصیبتم

خودم برای دیدن شما حجاب می شوم

همیشه از گناه بی شمار خویش غافلم

ولی فریب خورده ی کمی ثواب می شوم

توکلم بدون یاد تو ضعیف می شود

تو را ز یاد می برم پر اضطراب می شوم

برای تحبس الدعا شده کمی دعا کنید

اگر مرا دعا کنید، مستجاب می شوم

به گنبد علی قسم اگر به من نجف دهی

تُرابِ پای زائران بوتراب می شوم

کنار دیگران به خود چقدر فخر می کنم

برای روضه آمدن که انتخاب می شوم

چهل شبانه روز خرج حاجتم نمی کنم

دو بیت روضه خوانِ اصغر و رباب می شوم¹

بس است سینه ی مرا چقدر چنگ می زنی؟!

بس است اصغرم که از خجالت آب می شوم

عزیز تشنه ام کمی به مادرت نگاه کن

ببین چگونه از غریبی ات کباب می شوم

 

۱. آیت الله حق شناس رحمة الله علیه می فرمودند: "یکبار در حین خواندن زیارت عاشورای چهل روزه مشکلی پیش آمد و نتوانستم آن را بجا آورم. برای همین خیلی ناراحت شدم و به اباعبدالله(علیه السلام) متوسل شدم، ناگهان دیدم آقا تشریف آوردند و فرمودند: آمیرزا عبدالکریم چه شده است. ایشان قضیه را عرض کرده بودند. آقا فرمودند: حق شناس چرا به علی اصغر ما متوسل نمی شوی؟ مگر شما علی اصغر ندارید؟ آقای حق شناس هم در خواب عرض کرده بود که آقا صبر کنید روضه خوان صدا کنم. امام فرمودند نمیخواهد  روضه خوان بگویید، خودت روضه علی اصغر را بخوان"



موضوع : حضرت علی اصغر(ع)، مناجات محرمی با امام زمان (عج)، 


( کل صحن های حسینیه : 479 )    ...   2   3   4   5   6   7   8   ...   


درباره حسینیه


به پایگاه فرهنگی هیات «مکتب الشهداء تهرانسر» خوش آمدید
×××
برای ارتباط با ما می توانید از طریق آدرس motallebi64@gmail.com اقدام فرمایید

آدرس پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر:
maktab-shohada.mihanblog.com
×××
هر کس که مقرب است در فکر بلاست
آواره شدن قاعده ی عشق خداست
"مهدی مطلبی"پرید اما باز
در صحن "حسینیه" ی او "روضه"بپاست

مدیر وبلاگ : شاهد
آمار زائرین حسینیه
  • زائرین امروز :
  • زائرین دیروز :
  • زائرین این ماه :
  • زائرین ماه قبل :
  • کل زائرین :
  • تعداد کل اشعار :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
نظرسنجی حسینیه
نظرتان درباره تغییر قالب پایگاه حسینیه چیست؟



پایگاه های مدح و مرثیه
لوگوها
كانال حسینیه در تلگرام
صفحه اینیستاگرام حسینیه

 پایگاه تخصصی مدح و مرثیه

 پایگاه تخصصی روضه و مقتل

 پایگاه نوحه و سبک های مداحی

کتاب موبایل حسینیه-مدح و مرثیه

 پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر

 کارگاه مجازی شعر آیینی حسینیه

 اشعار استاد علی اکبر لطیفیان

 قرارگاه-پایگاه فرهنگی هیئت مکتب الشهداء