بسم رب الحسین(ع)

این دشـت با ارادهٔ زینـب اداره شـد

در دست جبر اوست همه اختیارها


جهت دسترسی آسان تر به اشعار مناسبت های این ایام از لینک های زیر استفاده نمایید:


                                        
   
                                  
 
                                  
                  
                                  


https://telegram.me/hosenih



https://www.instagram.com/payegahe_hoseinieh/

قابل توجه زائرین گرامی، همزمان با ثبت اشعار در پایگاه حسینیه، کانالهای اجتماعی "حسینیه"  نیز به روز خواهد شد.

لینک کانال های تلگرام و ایتا   hosenih@  

و

لینک صفحه اینستاگرام payegahe_hoseinieh@ 


عزیزان می توانند برای پر بارتر شدن محرم خود به پایگاه های زیر نیز مراجعه نمایند:

      




✔️ موضوع : اطلاعیه و اخبار حسینیه، تابلو اعلانات حسینیه،


تاریخ درج شعر : شنبه 1399/06/29 | 08:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


جان به پیکر داشت وقتی مشک ها جان داشتند

کاش می شد ابرها آن روز باران داشتند

 

کاش می شد قطره ی آبی به خیمه می رسید

آب ها هم کاش که حرّ پشیمان داشتند

 

آب باعث شد که مردی آب شد پیش همه

آب ها از شمر گویا اذن میدان داشتند

 

کودکی آرام شد با لای لای تیرها

بعد از آن گهواره ها خواب پریشان داشتند

 

سوره ی کوچک که روی دست بابا ذبح شد

مجلس مرثیه ای آیات قرآن داشتند

 

بند قلب آسمانی ها به مویی بند بود

بر نخ قنداقه اش از بس که ایمان داشتند

 

چون خدای کعبه بود و لایق تسبیح بود

آن که را زیر عبای عرش پنهان داشتند

 

هیچ داغی مثل داغ کودک شش ماهه نیست

اهل بیت از حرمله بغض دو چندان داشتند

 

نیزه ها در پشت خیمه خاک بر سر ریختند

ماه های روی نیزه چشم گریان داشتند




✔️ موضوع : حضرت علی اصغر(ع)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1399/06/5 | 04:25 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


از عطش مستی ودر سینه شَرَر داری تو

گریه سر کرده ای و حالِ دگر داری تو

 

ظاهراً دستِ تو بسته است در این قنداقه

بال ،واکرده ای و عزمِ سفر داری تو

 

سر کشیدی که ببینند و گلو را بزنند

ای جگر گوشه ی من بسکه جگر داری تو

 

بی زره آمده ای حیدرِ در گهواره

نه به کف، تیغ گرفتی نه سپر داری تو

 

حرمله عقده ی خود را سرِ تو خالی کرد

ارثی از محسن وافتادنِ در داری تو

 

بی هوا حنجرِ تو پاره شد وخون پاشید

کِی ، توانِ لگدِ تیرِ سه پر ،داری تو

 

من سرِ تشنکیِ تو به همه رو زده ام

پسرم جای، در این قلبِ پدر داری تو

 

حنجرت پاره شده با ز به من می خندی

زِ پریشانیِ حالم که خبر داری تو

 

با چه روئی پسرم سوی حرم برگردم

مادری دلنگران ،دیده ی تر ،داری تو

 

ترسم این است سرِ راسِ تو دعوا گردد

طاقت نیزه سواری چقَدَر داری تو؟

 

خونِ تو کارِ علمداریِ عباس کند

با همین پیکرِ بی سر شده ،سرداری تو

 




✔️ موضوع : حضرت علی اصغر(ع)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1399/06/5 | 04:23 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


چرا قهری مگر تقصیر دارم

بِجایت بر کَفَم زنجیر دارم

کفِ آبی فقط خوردم عزیزم

بیا از نیزه پایین  شیر دارم

 

 

دلم مِیلِ دو اَبروی تو دارد

ببین که شانه‌ام مویِ تو دارد

در آغوشم فقط پیراهنِ توست

لباس تازه‌ات بویِ تو دارد

 

 

 نمی‌آید پس از توخواب ، ای کاش...

که می‌مُردم منِ بی تاب ای کاش

دوباره شیر آوردم ولی حیف...

نمی‌خوردم پس از تو آب ای کاش

 

 

 مرا آزار با زنجیر می‌داد

به من نان‌خشک با تحقیر می‌داد

زنِ شامی مرا سوزاند وقتی

کنارم طفل خود را شیر می‌داد

 

 

 دوباره روضه می‌گیرم عزیزم

در این ویرانه می‌میرم عزیزم

دوباره حرمله رد شد از اینجا

دوباره خشک شد شیرم عزیزم

 

 

 نگفتند آه داغِ بچه دیده‌است

نگفتند از بلا پُشتش خمیده است

ولی گفتند این تازه عروسان

عروسِ فاطمه مویش سفید است

 

 

 گُلِ یاسِ مرا از ساقه بستند

مرا با ریسمان بر ناقه بستند

نمی‌ماندی به نیزه چاره کردند

سَرَت را با نخِ قنداقه بستند

 

 

چه حسرتها جشیدم بچه‌ام را

چه سختیها کشیدم بچه ام را

کنارِ بچه‌های  نیزه دارش

به روی نیزه دیدم بچه ام را

 

 

 فقط لالا کنم لالا بخوابی

ندارم غصه دیگر تا بخوابی

از آغوشم جدا گشتی و رفتی

که رویِ سینه‌ی بابا بخوابی

 

 

 نه رحمی بر پدر ، نه شرم کردند

بساطِ غارتش را گرم کردند

برای آنکه راحت‌تر بخوابی

زدند و سینه‌اش را نَرم کردند

 

 

سرم شد خاکِ عالم نیزه رَد شد

به پشتِ خیمه دیدم نیزه رَد شد

به دنبالِ تو می‌گشتند بر خاک.‌‌..

چنان زد از تنت هم نیزه رَد شد

 

 

به پشتِ خیمه‌ام قلبم گرفته

تمام چهره‌ام را غم گرفته

زِ بس نازی که تیری با سه‌شعبه

در آغوشش تو را محکم گرفته

 

 

 عبا را روی تو افکند بابا

دلش را از غمت آکند بابا

چنان با تیر چسبیدی به قلبش

تو را  از سینه‌ی خود کَند بابا

 




✔️ موضوع : حضرت علی اصغر(ع)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1399/06/5 | 04:19 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


طفل همیشه عاشق، سرباز شیرخواره

مادر شود فدایت، یک خنده کن دوباره

 

می دانم از لب خشک، لبخند بر نیاید

لب هات بسته مادر با چشم کن اشاره

 

وقتی کشید بابا تیر از گلوت بیرون

شد حنجر تو مثل قرآنِ پاره پاره

 

تو شیر خواهی از من، من عذر خواهم از تو

کز سینه جای شیرم، آید برون شراره

 

در خیمه ماه رویان، سوزند همچو خورشید

کی دیده جان مادر، خون ریزد از ستاره

 

بگذار تا بسوزم، بگذار تا بگریم

بر زخم داغدیده جز گریه چیست چاره

 

هر قطره اشک، ما را، موج هزار دریا

هر لحظه در غم توست صد سال یادواره

 

اینجاست جای تکبیر یارب که دیده با تیر

راه نفس ببندند بر طفل شیر خواره

 

مادر اگر بگرید بر زخم تو عجب نیست

بالله کم است اگر خون، جوشد زسنگ خاره

 

هم طفل بود معصوم، هم تیر بود مسموم

میثم از این مصیبت، خون گریه کن هماره

 




✔️ موضوع : حضرت علی اصغر(ع)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1399/06/5 | 04:16 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


نبار بارون که من بارونم امشب

پریشونم ، پریشون خونم امشب

بیا آقا بیا دورت بگردم

به دنبالِ تو سرگردونم امشب

 

تو این روضه گرفته ریشم آقا

بیا اینجا کمی اَبری‌شَم آقا

یکم از تشنگی تو سهم من کن

بخون روضه بزن آتیشم اقا

 

ببین ساز فراقت کوک کوکه

غم تو حاصلش سیروسلوکه

اگه می دیدمت می دیدم ازغم

روپیشونیت پراز چین وچروکه

 

من و تو این عزاها طاهرم کن

رسیدم جان زهرا طاهرم کن

بزاردعاشق بشم از تو بخونم

منو مانندِ باباطاهرم کن

 

بزار از درد تنهایی بخونم

از این صبر و شکیبایی بخونم

گمونم پیش گهواره نشستی

بزار امشب که لالایی بخونم

 

اگه عباس هم بازوش زمین خورد

اگه باضربه‌ای اَبروش زمین خورد

اینا سخته ولی نه سختر از این

که آقام رو زد اما روش زمین خورد 




✔️ موضوع : حضرت علی اصغر(ع)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1399/06/5 | 04:09 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رُباب(س)


در زیرِ آفتاب ببین سوختی رُباب

خیره مَشو به آب ببین سوختی رُباب

 

شرمنده‌ام کنارِ تو از رویِ مادرم

شرمنده‌ات شدیم عروسِ برادرم

 

خود را کمر خمیده بر این راه میکِشی

مویت سفید شد چقدر آه میکِشی

 

دیدی به رویِ نیزه علی تاب می‌خورَد

گفتی که نیزه‌دار چه بَد آب می‌خورَد

 

هنگام استراحتِ این نیزه دارها

آرام میروی سویِ آن نیزه بارها

 

در زیر آفتاب ببین سوختی رُباب

یک لحظه هم بخواب ببین سوختی رُباب

 

تاول زده است رویِ تو ای خاک بر سرم

شرمنده‌ات شُدیم عروسِ برادرم

 

خار است خارِ غربت صحرا به دامنت

هِی تا مَکُن لباسِ علی را به دامنت

 

پلکت که ریخت گریه به پیراهنش مَکُن

در خاطرت لباس علی را تنش مکن

 

در خواب ناله‌ات : گل دامان من کجاست

از خواب می‌پَری که علی جان من کجاست

 

یک جرعه آب تکه‌ی نانی عروس ما

پیرم مکن هنوز جوانی عروسِ ما

 

نجوا مکن خزانزده‌ام غنچه‌ام کجاست

من تازه مادرم چه کنم بچه‌ام کجاست

 

بر رویِ نیزه رویِ علی را نشان نده

در بین شانه مویِ علی را نشان نده

 

شد خانه‌ام خراب بُرو سوختی رُباب

از زیرِ آفتاب بُرو سوختی رُباب




✔️ موضوع : حضرت علی اصغر(ع)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1399/06/5 | 04:06 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رباب(س)علی اصغر(ع)-شهادت


خلق عالم تشنه ی یک جرعه احسان رباب

هفتم ماه عزا هستیم مهمان رباب

مادر باب الحوائج حاجتم را می دهد

دردمندم لاجرم دستم به دامان رباب

در حقیقت هر که دارد اشنایی با حسین

هست در یوم الحساب از اشنایان رباب

هرکجاحرف از وفاداری شود پیش از همه

میدرخشد در غزل نام درخشان رباب

به همه ثابت شده اصلا گره خورده بهم

بی گمان جان علی اصغر و جان رباب 

دل به دریای بلا زد بی عصا روز دهم

پیش چشمان همه موسی بن عمران رباب

نور چشمش کرده روشن پهنه ی افاق را

روی دستان پدر خورشید تابان رباب

 دل هلاک ناله ی حاج اصغر زنجانی اش

میدهد ما را به کشتن مرثیه خوان رباب

گریه ی ما را در اورده ست طرز گریه اش

ما پریشانیم از اول پریشان رباب

نه فقط ما گریه بر حال خرابش کرده ایم

بین میدان و حرم آقاست گریان رباب

به محرم رنگ و بوی دیگری بخشیده است

ناله و سوز دل و حزن دوچندان رباب

 

از دعای خیر این بانو و لطف همسرش

سالها هستیم مداح علی اصغرش

 

می شویم امشب دخیل محضر شش ماهه ای

چشم مان بر دست حاتم پرور شش ماهه ای

رزق مان را میدهد هرشب علی اصغر به ما

شد کفیل عاشقان نان آور شش ماهه ای

در بزرگی کم ندارد از برادر بی گمان

جان به قربان علی اکبر شش ماهه ای

نور وجه اللهی اش ما را مسلمان کرده است

اهل ایمانیم با پیغمبر شش ماهه ای

ظاهرا گهواره اما باطنا گهواره اش

دارد اینجا حکم سنگر ؛ سنگر شش ماهه ای

تا بخواند خطبه ای روشنگرانه میشود

دست سالار شهیدان منبر شش ماهه ای

گریه اش باشد رجز قنداقه اش باشد زره

میرسد در معرکه شیر نر شش ماهه ای

لرزه افتاده به جان دشمنان از شوکتش

فتح خیبر کرده گویا حیدر شش ماهه ای

اسمان هم میبرد فرمان از او ؛ چشم فلک

در زمین دیگر ندیده رهبر شش ماهه ای

من شب هفت محرم روضه میخوانم فقط

از لب خشکیده و چشم تر شش ماهه ای

تا سپیدی گلویش را نشان هم دهند

پر شود از حرمله دور و بر شش ماهه ای

بسکه شش دنگ حواسش را به تیرش میدهد

حرمله می پاشد از هم حنجر شش ماهه ای

در میان قاب دستان پدر پیدا شود

آه تصویر گلوی پرپر شش ماهه ای

در امان است از هجوم اسب های تند و تیز

بر زمین وقتی بماند پیکر شش ماهه ای ؟

روضه های بی کلام کربلا تا شام هست

گریه های بی امان مادر شش ماهه ای

تا بسوزاند دل اهل حرم را میشود

حرمله سرگرم بازی با سر شش ماهه ای

شب شب باب الحوائج هست اما میزنم

من گریزم را به طفل دیگر شش ماهه ای

 

پشت در هم مادری مضطر شد و بی تاب شد

از مدینه کودک شش ماهه کشتن باب شد

 




✔️ موضوع : حضرت علی اصغر(ع)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1399/06/5 | 04:02 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رُباب(س)


اینقدر وقت ظهر نرو زیر آفتاب

با طفل خویش حرف بزن بس نکن رباب

 

دق می کنی سکوت نکن از علی بگو

از غنچه ای که گل نشده زود شد گلاب

 

شش ماهه ای که طول طریق حسین را

در عرض چند ثانیه طی کرد با شتاب

 

این قدر تا رقیه میاید به هم نریز

اینقدر پیش عمه خودت را نزن به خواب

 

اینقدر در خیال علی را بغل نکن

معلوم می‌شود به مُچ تو رَدِ طناب

 

دق می کنی بگو وسط ظهر حرمله؛

زیر گلوی طفل مرا کرد انتخاب

 

یک مشکِ آب برد عمو را ولی دریغ

از من گرفت طفل مرا چند قطره آب

 

برخیز عروس فاطمه و زودتر برو

درسایه سار نیزه ی طفلت علی الحساب




✔️ موضوع : حضرت علی اصغر(ع)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1399/06/5 | 04:00 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات


خورده گره با زلفِ تو اجزای وجودم

ای لذتِ سرمستی‌ام! ای بود و نبودم!

 

عمری شده‌ام عازمِ دریای نگاهت

در راهِ رسیدن به تو، بی‌تاب، چو رودم

 

صدپاره شود دفترِ اشعارِ من ای کاش،

روزی، اگر از چشمِ سیاهت، نسرودم

 

رفتن...، نرسیدن، نرسیدن، نرسیدن...

وقتی نرسم پیشِ تو، از عمر چه سودم؟!

 

یک‌بار فقط کرب‌وبلا رفتن و مردن

این ذکر شده، ذکرِ دل‌انگیزِ سجودم

 




✔️ موضوع : مدح و مناجات با امام حسین(ع)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1399/06/5 | 03:58 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات


هرچه را خواهی بگیر از ما ولی غم را مگیر

غم دوای دردهای ماست مرهم را مگیر

 

منعمان هرگز مکن از همنشینی با خودت

از فقیران بهترین لذات عالم را مگیر

 

صد بلا رد می ‌شود با قطره اشکی بر حسین

پس خدایا در بلاها اشک نم نم را مگیر

 

چند ماهی می ‌شود تنها دعای ما شده …

ای خدا از عاشقان ماه محرم را مگیر

 

بیرقت را سال ‌ها در دسته ‌ها برداشتیم

یا حسین از دست ما امسال پرچم را مگیر

 

گریه بین روضه ‌های دست جمعی بهتر است

نعمت مرثیه خواندن ‌های با هم را مگیر

 

فیض می‌ بردیم از یک آه سوزان بر حسین

یارب از سینه زنان فیض دمادم را مگیر

 

در لباس رزم با کفار خونم را بریز

در میان رختخواب مرگ جانم را مگیر

 

 




✔️ موضوع : مدح و مناجات با امام حسین(ع)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1399/06/5 | 03:32 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات


ماه من تا جلوه‌اش در ظلمت آبادم رسید

چون نسیمی در دل آتش به امدادم رسید

 

بانگ تنهایی زدم در انزوای درد خویش

تا شنید از غربتم آمد به فریادم رسید

 

گفته بود آقا زمین خوردی به دادت می‌رسم

هر قدر، هر لحظه، هر جا دید افتادم رسید

 

در معاصی غرق بودم او مرا بیرون کشید

گریه‌های روضه‌اش از باب ارشادم رسید

 

بهترین نعمت همین حب حسین فاطمه است

شکر می‌گویم که این نعمت به اولادم رسید

 

هفت پشتم از هراس روز محشر غصه داشت

یا حسینی گفتم و خیرش به اجدادم رسید

 

اصلا از جنت زمین آمد که روضه بشنود

روضه‌اش حتی به داد حضرت آدم رسید

 

وسع من کم بود اما رحمتش بسیار بود

درهمی که بهر روضه‌اش دادم رسید

 

 




✔️ موضوع : مدح و مناجات با امام حسین(ع)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1399/06/5 | 03:29 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


سکوتِ نگاهش جلو چشممه

نبودش رو سخته تصوّر کنم

به داغش دلم کرده عادت ولی...

چجوری جای خالیش و پُر کنم؟!

 

عطش داشت و شد زبونش سفید

به سختی به هم میرسیدن لباش

چقد نیمه شب گریه کردم تا که-

بِره از تو گوشم صدا گریه هاش

 

بمیرم الهی واسه غربتش

براش با چه لحنی لالایی میخوند

علی اصغرم(ع) رو سه شعبه گرفت

حسینم(ع) ولی کاش پیشم می موند

 

شنیدم که حیرون شد و بی رمق

با قدّ کمون، بی پسر برمیگشت

شنیدم رو دستاش زده دست و پا

الهی بمیرم! بهش چی گذشت...

 

پر از تیر شد گوش تا گوش ِ اون

گلوی ضعیفش دیگه جا نداشت

دو تا دستایِ کوچیکش سرد شد

گلم غرقِ خون پلک رو هم گذاشت

 

نگم از اسارت که توو کلّ راه

دیدم خونی؛ قنداقۂ پاره رو

یکی کف میزد، هی ترانه میخوند

رو دستش می رقصوند گهواره رو

 

رسیدیم و با هلهله اومدن

یه عدّه زنِ کافر و بی حجاب

می پرسید از من زنِ حرمله(لع)

با خنده... ببینم! کدومه رباب!؟

 




✔️ موضوع : حضرت علی اصغر(ع)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1399/06/5 | 03:21 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


ای از تلظّی‌های تو در چشم من دریا خجل

مادر خجل، خواهر خجل، دریا خجل، سقا خجل

 

در خون، خدا را دیده‌ای جان دادی و خندیده‌ای

تا دامن محشر بود از خنده‌ات بابا خجل

 

از حنجر خشکیده‌ات خون خورده تیر حرمله

پیکان ز اشک چشم من، من گشتم از زهرا خجل

 

در آتش تاب و تبت دیدم به دست زینبت

هم از تو هم از عمه شد خورشید عاشورا خجل

 

خشکیده‌لب بردم تو را لب‌تشنه آوردم تو را

هم از تو هم از مادرت گشتم در این صحرا خجل

 

از خون زخم حنجرت آمد شهادت سرفراز

از اشک چشم مادرت شد زینب کبری خجل

 

دعویِّ دین و کشتن شش‌ماهه آن هم تشنه‌لب

اینجا مسلمان می‌شود از گبر و از ترسا خجل

 

با این عذار لاله‌گون، با این جمال غرقه خون

جا دارد ار یوسف شود، زین صورت زیبا، خجل

 

ای غنچۀ پرپر شده، ای هدیه بر داور شده!

پیش گل لبخند تو، از باغبان، گل‌ها خجل

 

باب‌النّجات عالمی، خون خدا را همدمی

شرمنده عالم از تو شد، «میثم» نشد تنها خجل




✔️ موضوع : حضرت علی اصغر(ع)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1399/06/5 | 03:12 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


وقتی که تیر، قدرت خود از کمان گرفت

وقتی گلوی نازک او را نشان گرفت

 

وقتی که قطره قطره‌ی خون از گلو چکید

وقتی که خون ریخته را آسمان گرفت...

 

...دنیا جلوی چشم ربابش سیاه شد!

رنگ بهار زندگی‌اش را خزان گرفت

 

نزدیک بود خاک جهان زیر و رو شود

انگار قطره قطره‌ی خون هاش جان گرفت...

 

در گیر و دار جنگ خدا لحظه‌ای گریست

وقتی حسین نو گل خود در میان گرفت

 

دیگر بس است روضه اصغر تمام کن!

از سوز روضه ات دل صاحب زمان گرفت

 




✔️ موضوع : حضرت علی اصغر(ع)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1399/06/5 | 02:41 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


یا رب این غنچه ی خوشبو که سپردی به منش

وای اگر خار بروید به کنار چمنش

 

طفلم امروز زبانش به سخن وا شده است

مثل هر کودک دیگر، آب، بابا، سخنش

 

اکبرم رفت و سپس اشک به چشمم خشکید

ای خدا اشک بده تا بچکانم دهنش

 

وسط دشت چرا آمده ای ماهیگیر

ماهی سرخ مرا لرزه نشانی به تنش

 

تیر تو پیکر عباس به آن روز انداخت

اینکه اندازه ی تیر است تمام بدنش

 

پیر شد کودک شش ماهه ام از درد عطش

همه دیدند که قنداقه ی او شد کفنش




✔️ موضوع : حضرت علی اصغر(ع)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1399/06/5 | 02:39 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


تو را دادند از پیکان به جای شیر آب اصغر

عطش طی شد تلظّی نه، تبسّم کن بخواب اصغر

لبت خاموش بود اما گذشت از گنبد گردون

زقطره قطرۀ خونت صدای آب آب اصغر

دهم تا روی خود را در ملاقات خدا زینت

محاسن را زخون حنجرت کردم خضاب اصغر

که دیده گل شود بر روی دست باغبان پرپر

که دیده خون مه ریزد به دوش آفتاب اصغر

تو خاموشی و من در نینوا چون نی نوا دارم

زند با نالۀ خود چنگ بر قلبم رباب اصغر

در این اصغر که پر گردیده از فریاد بی پاسخ

تو با لبخند گفتی اشک بابا را جواب اصغر

شود از شیر، شیرین کام طفل شیرخوار اما

تو روی دست من از تیر گشتی کامیاب اصغر

اگر چه بر سر دستم شهید آخرین گشتی

تو از اول شدی بهر شهادت انتخاب اصغر

تو هم خون خدا، هو زادۀ خون خدا هستی

که در آغوش ثارالله چشم خویش را بستی

 

بند دوّم

به کف چون جان گرفتم تا کنم تقدیم جانانت

گلویت را سپر کن تا بگیرم پیش پیکانت

ذبیح من مبادا گوسفند از آسمان آید

مهیّا شو که سازم در منای دوست قربانت

تکلّم کن تکلّم کن بگو من آب می خواهم

تلظّی کن تلظّی کن فدای کام عطشانت

زبی آبی نمانده در دو چشمت قطرۀ اشکی

که تر گردد لب خشکیده ات از چشم گریانت

ز حجم تیر و حلق نازکت گردیده معلومم

که خواهد شد جدا از تن سر چون ماه تابانت

نه ناله می زنی نه دست و پا نه اشک می ریزی

مزن آتش مرا این قدر با لب های خندانت

نفس، شعله گلو تفتیده لب تشنه عجب نبود

که دود از تیر برخیزد زسوز حلق سوزانت

نگوئی کس نشد همبازی ات بر گرد گهواره

شرار تشنگی تا صبح، بازی کرد با جانت

به تیر دوست ای سر تا قدم عاشق تبسّم کن

بپر در دامن زهرا و با محسن تکلّم کن

 

بند سوّم

نجستی جز به خون خویش درمان دل خود را

زتیر خصم بگرفتی شفای عاجل خود را

به خوناب گلو غسل شهادت کردی و آنگه

بروی دست من خواندی نماز کامل خود را

لبت بسته دلت با حق سخن می گفت فرزندم

چرا خندیدی و نفرین نکردی قاتل خود را

دو خون را بر سما پاشیدم و تقدیم حق کردم

یکی خون گلوی تو یکی خون دل خود را

مگر نه دوست بهر دوست دسته گل برد من هم

گل از خون تو دادم کردگار عادل خود را

جهان بحری پر از فتنه تو در امواج آن تنها

ندیدی جز به روی دست بابا ساحل خود را

بجز تو ای دو دست کوچکت مشکل گشا اصغر

کسی با تیر قاتل حل نکرده مشکل خود را

تمام حاصل عمر تو بود این چند قطره خون

که تقدیم خدا کردی تمام حاصل خود را

سرافرازم که هنگام ملاقات خداوندم

وضو بگرفتم از خون گلوی خشک فرزندم

 

بند چهارم

الا ای تیر با من قطع کردی گفتگویش را

لب من بر لبش بود و تو بوسیدی گلویش را

زحلق تشنۀ او چشمۀ خون کرده ای جاری

مهیّا کردی از خون گلو آب وضویش را

چگونه خویش را نزدیک کردی بر گلوی او

گمانم دور دیدی چشم خونین عمویش را

درست آندم که حلقه تشنۀ او را تو بوسیدی

تبسّم کرد و زهرا مادرم بوسید رویش را

تو از این غنچۀ بی آب بگرفتی گلاب و من

برم در بزم وصل دوست با خود رنگ و بویش را

تو مانند قلم در خون اصغر سر فرو بردی

نوشتی بر روی دستم کتاب آرزویش را

نه تنها کردم از خون جبین خویش را رنگین

نوشتم بر جبین آسمان سرّ مگویش را

اگر دریا شود عالم زخون آل بوسفیان

نشاید کرد جبران قیمت یک تار مویش را

گواه غربت تو روی گلگون من است اصغر

تبسّم کن کز این پس خون تو خون من است اصغر

 

بند پنجم

تو با لبخند از من جان گرفتی باز جان دادی

تو از خون گلو زینت به بام آسمان دادی

تو داغ ننگ بنهادی به روی آل بوسفیان

تو مظلومیت آل محمد (ص) را نشان دادی

تبسّم بر لب و خون بر دهان و تیر بر حلقت

چه زیبا در کلاس عشقبازی امتحان دادی

مگر نه شیر مادر هم غذا، هم آب می باشد

تو کودک هم گرسنه بودی و هم تشنه جان دادی

تو با لبخند خونین آبرو دادی شهادت را

تو خون را تا قیامت اعتبار جاودان دادی

تو با خون گلویت کربلا را کربلا کردی

تو با اشک عزایت آب بر این بوستان دادی

من از لب های خشکت بوسه ای می خواستم امّا

تو جان خویش را بر من به رسم ارمغان دادی

همه از خاندان وحی دارند آبرو امّا

تو از خون آبروی تازه بر این خاندان دادی

کتاب جان نثاری باز شد از حلق چاک تو

حسین بن علی شد سرفراز از خون پاک تو

 

بند ششـم

تبسّم کن جواب خندۀ جان پرورت با من

خدا داند چه کردی در نگاه آخرت با من

نه تنها می کنم تشییع، جسمت را به تنهائی

که در جمع شهیدان است دفن پیکرت با من

سپر گشتن به استقبال پیکان عدو با تو

برون آوردن تیر ستم از حنجرت با من

تن پاک تو پشت خیمه ها همسایۀ اکبر

چهل منزل به نوک نیزۀ دشمن سرت با من

چو خواهد بر تو گرید اوّل از من رو بگرداند

زبس دارد وفا و مهربانی مادرت با من

اگر زخم گلویت را ببیند بر سر دستم

چه خواهد گفت در خیمه سکینه خواهرت با من

تو خاموش از سخن گردیده ای امّا سخن گوید

دو چشم بسته و حلق زگل نازکترت با من

شود آغوش من هم مقتل تو هم مزار تو

بود چون جان من تا حشر جسم اطهرت با من

اگر پائین پایم جسم پاک اکبرم باشد

شکسته سینه ام، قبر علیِّ اصغرم باشد

 



ادامه این شعر

✔️ موضوع : حضرت علی اصغر(ع)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1399/06/5 | 02:29 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


پیرهنش دستمال اشکامه بگو

پیرهن پاره ی بچم رو بدن

بیا گوشوارمو واسشون ببر

بگو گهواره ی بچم رو بدن

 

بهشون بگو بذارن یه کمی

همدمم نیزه ی اصغرم بشه

عصای پیری که واسه من نشد

اقلا سایه ی روو سرم بشه

 

دستو گهواره می کردم بخوابه

حالا نیزه شده گهواره براش

جای من حرمله لالایی میگه

بچمو می ترسونه با اون صداش

 

تازه یاد گرفته بودم چجوری

برا بچه م بخونم لالا لالا

توی گوشم می پیچه سوز صداش

تازه داشت یاد می گرفت بگه بابا

 

بچمو بغل می کردی یادته؟

هی می گفتی عمه قوربونت بره...

روزی که داشتی می دادیش به حسین

باورت میشد که بار آخره؟

 

بمیرم! خواهشای آخرشو

نتونستم دیگه مستجاب کنم

گلم از تشنگی پژمرده بود و

نمیشد فکری برای آب کنم

 

تا علی گریه می کرد آب می شدم

این غمو کجای این دل بذارم؟

زینبم! آب دادی آتیشم زدی...

حالا که شیر دارم اصغر ندارم




✔️ موضوع : حضرت علی اصغر(ع)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1399/06/5 | 02:23 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


بس که آقازاده با احساس دعوت می‌کند

کودک نوزاد ما هم عزم هیئت می کند

 

هرچه حاجت داری، اول از علی اصغر بخواه

دست های کوچک او استجابت می کند

 

(شیرمردی) ارث زهرا و علی باشد که شیر

پیش طفل شیرخوار حس حقارت می کند

 

آمده ثابت کند این قوم از نام علی

توی هر سنی که باشد باز وحشت می کند

 

او مکلف نیست اما بس که دنبال خداست

در میان اشک خود غسل شهادت می کند

 

این که او بعد از علی اکبر به میدان آمده

حرمت سن برادر را رعایت می کند

 

او پیمبر نیست نه! اما به خونِ پاک خود

امتی را از سیاهی ها هدایت می کند

 

روز محشر شک ندارم من، که آنجا هرکسی

گریه کرده بر علی اصغر، شفاعت می کند

 

روی دستان امامش شد فدای راه دین

با تلذی کردنش تجدید بیعت می کند

 

بشکند دستی که عصر واقعه در کربلا

از میان خیمه یک گهواره غارت می کند 




✔️ موضوع : حضرت علی اصغر(ع)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1399/06/5 | 02:19 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


ببین مادر ز گریه آب رفته

كه از جسم و تن ِ من تاب رفته

به نیزه دار گفتم بچه داری؟؟؟

كمی آرام تازه خواب رفته

 

 




✔️ موضوع : حضرت علی اصغر(ع)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1399/06/5 | 02:17 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

با یاد و نام  شهید حاج قاسم سلیمانی عزیز

حضرت قاسم بن الحسن(ع)


دشمن شناس بود و سربازِ بی بدل بود

فرزندِ بی مثالِ جنگاور جمل بود

 

شمشیر میکشید و «سر» روی خاک میریخت

مثل علیِ اکبر(ع) در رزم، بی مثل بود

 

ارثیۂ پدر بود عشقِ عمو حسینش(ع)

در کربلا شد اثبات، عشقی که بی خلل بود

 

ترسیده بود «أزرق»! چون در کشاکش ِ جنگ

همواره کارِ قاسم(ع)، آوردنِ اجل بود

 

هر کس که در جدالِ با چشم هایش افتاد

مستأصل و پریشان، دنبال راهِ حل بود

 

تاریخ غبطه خورده، «إن تَنکُرونی» اش را

اینکه همیشه حرفش، همراه با عمل بود

¤

یک عمر مثلِ قاسم(ع)؛ در نزد «حاج قاسم»-

-طعم خوشِ شهادت، «أحلی مِن العسل» بود!




✔️ موضوع : قاسم ابن الحسن(ع)، شهید حاج قاسم سلیمانی،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1399/06/4 | 05:46 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت قاسم بن الحسن(ع)


سیزده ساله ی امامِ کریم

شده آماده بلای عظیم

 

رفت و افتاد روی پای حسین

بوسه می زد به دست های حسین

 

سوختند از غم و کباب شدند

هر دو از گریه خیسِ آب شدند

 

گریه در حالت عطش کردند

آن قدر گریه تا که غش کردند

 

گریه های عمو مکرر شد

تشنه ی دیدنِ برادر شد

 

زیر لب روضه ی حسن را خواند

قاسمش را به سینه اش چسباند

 

دست خطِ حسن به کار آمد

ناگهان بر دلش قرار آمد

 

جلوی خیمه، جان تازه گرفت

آخرش از عمو اجازه گرفت

 

اذن میدان گرفت و عازم شد

نوبت نعره های قاسم شد

 

حال باید خودی نشان می داد

دشت، را یک تنه تکان می داد

 

وقت برچیدنِ هُبَل شده بود

فأنا بن الحسن... جمل شده بود

 

همه گفتند آمده حیدر

پسر پورِ ارشدِ حیدر

 

هرکه افتاد سوی او گذرش

ازرق و هر چهار تا پسرش...

 

همه بر روی خاک افتادند

غرقِ در خون، هلاک افتادند

 

نعره می زد، علی مع الحق را

کند از ریشه نسل ازرق را

 

وقت رزمش قمر، بلند شده

مادرش نجمه سربلند شده

 

فخر دارد به خود عروس حرم

که شده نذر اهل بیت کرم

 

طالب مرگ، بین لشگر کیست؟!

دید دشمن، حریف قاسم نیست

 

حیله شد چاره، دوره اش کردند

همه یک باره، دوره اش کردند

 

ابرویش بین جنگ، زخمی شد

سرش از نقلِ سنگ، زخمی شد

 

ضربِ شمشیر نانجیبی، آه

بر سرش خورد و گفت: یاعماه

 

از روی اسب، دور از حضرت

بر زمین خورد با سر و صورت

 

تا صدا زد، سواری از خیمه

مثل بازِ شکاری از خیمه...

 

آمد و اشک، از دو دیده فشاند

قاتلش را به قعر دوزخ راند

 

رفت بالا صدای فریادش

آمدند اشقیا به امدادش

 

بس که مرکب به رفت و آمد بود

شد هوا ناگهان غبار آلود

 

بود دشت از غبار مالامال

وسط دشت، نجمه رفت از حال

 

نوعروسِ حرم زمین افتاد

بر روی خاک، با جبین افتاد

 

چه گذشت آن وسط؟! نمی دانم

روضه را بازتر نمی خوانم

 

دشت در حالتِ سکونی بود

همه جا رد نعلِ خونی بود

 

داشت قاسم به خاک می غلطید

شانه های حسین می لرزید

 

در دهان تا زبان، تکان می خورد

دنده هایش تکان تکان می خورد

 

آه... آخر به دوش مولایش

بر زمین می کشید پاهایش

 

غرقِ خون، وصل یار، شیرین بود

سرّ احلی مِن العسل این بود

 

 




✔️ موضوع : قاسم ابن الحسن(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1399/06/4 | 04:54 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت قاسم بن الحسن(ع)


دشمنانش همه درمانده و نیرنگ زدند

به تلافی جمل، ضربه هماهنگ زدند

 

دوره کردند، دویدند سویش با عجله

دسته ای که همه جا، پای ولا لنگ زدند

 

جای نُقل شب دامادی او، با دلِ پُر...

نوه ی فاطمه را از همه سو سنگ زدند

 

یوسف نجمه، نقابش به روی خاک افتاد

گرگ ها بر بدن زخمی او چنگ زدند

 

پهلویش بوی حسن داشت، بوی فاطمه داشت

نیزه بر پهلوی او قومِ نظر تنگ زدند

 

اسب ها جای حنا بر سر و بر صورت او

تاختند آن قدر از خون، به رخش رنگ زدند

 

نعل ها داغ که گشتند جگرسوز شدند

با صدای ترکِ سینه اش آهنگ زدند

 

جای یک جرعه فقط آب، هزاران ضربه...

بر دهانی که شده تشنه ی از جنگ زدند

 

نجمه ماند و دل خون... تا که پس از ساعاتی

شعله بر چادر آن مادرِ دلتنگ زدند

 




✔️ موضوع : قاسم ابن الحسن(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1399/06/4 | 04:50 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت قاسم بن الحسن(ع)


نجمه در خیمه پریشان شدنت را چه‌کند

یک حرم چاک گریبان شدنت را چه‌کند

 

گفت دنبالِ تو عمه چقدر ماه شدی

حسرتِ مثلِ حسن جان شدنت را چه‌کند

 

سعی کردم که نفهمند چه شد با تو ، عمو

قدِ عباس نمایان شدنت را چه کند

 

بی زره رفتی و عباس به قربانت رفت

حال ای حنجره قربان شدنت را چه‌کند

 

اینقدر چگ مزن روی زمین پیشِ حسن

پدرت دست به دامان شدنت را چه‌کند

 

دیدم انگشت به دندان شدن لشکر را

مانده بود اینهمه طوفان شدنت را چه‌کند

 

کاش می‌شد که نفهمند یتیمی   که نشد

نیزه هم ماند  خرامان شدنت را چه‌کند

 

با همین پیرهنِ ساده تو را چشم زدند

سنگ فهمید به میدان شدنت را چه‌کند

 

آنقدر خورد که دندانِ تو را با خود بُرد

سنگ دانست که خندان شدنت را چه‌کند

 

هِی سپاه از روی تو رد شده و برمی‌گشت

حال این دشت فراوان شدنت را چه‌کند

 

سینه‌ات نرم که شد مادرم آمد اما...

مادرم پاره‌ی قرآن شدنت را چه‌کند

 

خوش دلم بود عزیزم ضربانم باشی

نوجوانم نشد آخر که جوانم باشی




✔️ موضوع : قاسم ابن الحسن(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1399/06/4 | 04:15 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

ورود به ماه محرم


وابسته به عشقیم,چنان غم به محرّم

ترسم همه این است: نمیرم به محرّم

 

از شرمِ فرات و غم آبی كه نبخشید

خون گریه كند چشمه‌ی زمزم به محرّم

 

تنها نه فقط تكّیه و مسجد هر شهر

ایران شده یك‌پارچه ماتم به محرّم

 

آن‌سال كه از مكه عزامان شد آغاز

انگار گره خورد محرّم به محرّم

 

آن قدر برآورده شده حاجت دل از

زیر علم و بیرق و پرچم به محرّم-

 

من معتقدم هركس اگر اشك بریزد

بخشیده شوند عالم و آدم به محرّم

 

ای كاش بگیرند همه كرب و بلا را

از سوز دل و اشك دمادم به محرّم

 

پیراهن مشكی تن هر پیر و جوان است

جانم به عزاداری و جانم به محرّم

 




✔️ موضوع : ورود به ماه محرم، مدح و مناجات با امام حسین(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1399/06/4 | 04:13 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات


تپش تپش زدن قلب ما حسین حسین

پناه نوکر بی دست و پا حسین حسین

 

کسی که گریه کنش شد دگر چه میخواد؟!

نوشته ایم به جای دعا حسین حسین

 

خدا سپرده همه چیز را بدستانش

سر قنوت بگو باخدا حسین حسین

 

بگو به حرمت نام حسین یا عباس

بگو به حرمت عباس یا حسین حسین

 

اگر نبود که دنیای ما جهنم بود

رفیق بی کلک هرگدا حسین حسین

 

تمام لذت گهواره تا شب قبرم

چه ابتدا و چه در انتها حسین حسین

 

صدای من که بگیرد فدای نام شما

همیشه میزنم آقا صدا حسین حسین

 

به طوس رفتم و ناله زدم غریب غریب

ندا رسید ز سوی رضا حسین حسین

 

خودت بگو چه کند خواهر تو بعد از تو

تنت به خاک و سرت نیزه ها حسین حسین

 




✔️ موضوع : مدح و مناجات با امام حسین(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1399/06/4 | 04:07 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات


من صاحبِ شأن و مقام و فرّ و جاهم

وقتی حسین بنِ علی، باشد پناهم

 

با گوشه‌چشمی، جرمِ عالَم را ببخشد

بگذار قدرِ یک جهان، باشد گناهم

 

در سایه‌سارِ مهرِ او لبریزِ نورم

من بی‌نگاهِ لطفِ او در قعرِ چاهم

 

هرگاه بینِ روضه‌ها، آهی کشیدم

بوی حریمِ کبریا می‌داد، آهم

 

یک‌بارِ دیگر، کربلا را گر نبینم

سودی ندارد دیگر این عمرِ تباهم

 

با دستِ خالی آمدم، فخرِ من اینست

مرثیه‌خوانِ روضه‌های قتلگاهم




✔️ موضوع : مدح و مناجات با امام حسین(ع)، قتلگاه امام حسین(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1399/06/4 | 04:03 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات محرمی


اشکم به زمین ریخت، شدم غرق سلامش

افتاد دلم پشت همان خیمه به دامش

 

یک چایی لب سوز براتم شد و  زآن روز

این خیمه به آن خیمه مرا کرد غلامش

 

تنها نه من آواره ، ببین قاطبه ی شهر

این سفره به آن سفره نمک گیر طعامش

 

غم چیره به قلبم شد و آهی به هوا رفت

روزی که شدم غمزده از ماه حرامش

 

گویند بمیرید از این غُصه ی عُظما

از گودی مقتل؟ ز غریبی؟ ، ز کدامش؟

 

در زشتیِ مالی که حرام است همین بس

کر ها نشنیدند قشنگیِ کلامش

 

من ماندم و یک مقتل و قومی که نفهمید

این آیتِ بر نیزه چه بود است مقامش




✔️ موضوع : مدح و مناجات با امام حسین(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1399/06/4 | 03:53 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات


آفتابِ روز ها و ماهِ شب شو با حسین

فارغ از عجب و ریا، کبر و غضب شو با حسین

 

کربلایی! مفت‌خود را دست این و آن نده

دستچین مادرش شو، منتخب شو با حسین

 

 سیلی بابا ز لبخند غریبه خوشتر است

هرگناهی هم اگر کردی، ادب شو با حسین

 

اسم و رسمت را نمیخواهد، خودت را میخرد

کار با دینت ندارد، پس وهب شو با حسین

 

از حسین غیر خودش چیزی بخواهی باختی

قید دنیا را بزن، اهل طلب شو با حسین

 

کعبه یک‌سنگ نشان بوده خدا در کربلاست

دور شش گوشه برو، حاجیِ رب شو با حسین

 

چندساعت هم‌اگر شد لب به آب اینجا نزن

کربلا وقتی میایی، تشنه لب شو با حسین

 

بی حسین اعمال خوبِ ما وبال گردن اند

عامل هر واجب و هر مستحب شو با حسین

 

ای که میگویی حسین، ذکر حسین یا مجتباست

پس بگو جانم حسن، پُرتاب و تب شو با حسین




✔️ موضوع : مدح و مناجات با امام حسین(ع)، مدح و مناجات با امام حسن(ع)، عبدالله ابن الحسن(ع)، قاسم ابن الحسن(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1399/06/4 | 03:45 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات


درد داریم از ازل،دنبالِ تسکینیم ما

شب به شب در کوچه می گردیم،مسکینیم ما

 

مثل پروانه در آتش هم مطیع کامِلیم

شمع می داند که خیلی اهل تمکینیم ما

 

سوختن را لابه‌لای گریه معنا کرده ایم

در میان آب می سوزیم ما..،اینیم ما

 

عالم ذَر پیرُهَن مشکی تن ما کرده اند

قرن ها قومی عزاداریم،غمگینیم ما

 

خاک ما را با گِل فرهاد توام کرده اند

بی قراران دو قطره اشکِ شیرینیم ما

 

ظاهراً تعبیر خواب هر شبِ ما کربلاست...

پس نیازی نیست،یک پا اِبن سیرینیم ما

 

فرشِ روضه‌خانه ها را روز جارو می زنیم

با کتیبه نیمه شب سرگرم تزئینیم ما

 

دستگرمی است این شب‌گریه های هفتگی...

تا محرم ماه‌ها مشغول تمرینیم ما

 

روضه خوان لب وا کند،ما گریه را سر می دهیم

آنقَدَر شب‌های عاشورا دهن بینیم ما!

 

سال ها در عمق آن گودال گیر افتاده ایم

سال ها گریه کن آن جسم خونینیم ما

 

بیشتر از شمر،خولی را خدا لعنت کند...

باخبر از ماجرای راس و خُرجینیم ما

 

داغدار روضه ی بزم شراب و خیزران

داغدار روضه ی آن تشت زرّینیم ما

 

 




✔️ موضوع : مدح و مناجات با امام حسین(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1399/06/4 | 03:43 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت قاسم بن الحسن(ع)


خون غزل می ریخت

از بیت بیت رزم او ضرب المثل می ریخت

 

با دست خود خورشید

در کهکشان دامنش ماه و زحل می ریخت

 

سرمه نکش بر چشم

کِی زرگری روی طلا رنگ بدل می ریخت!؟

 

اشک عمو وقتی

آرام قاسم را گرفتش در بغل،می ریخت

 

وقت اذان عشق

از منبر حلقوم او "خیر العمل" می ریخت

 

مثل حسن شیر است

مردانگی از چهره ی این شیرِ یل می ریخت

 

از مصحف رزمش

آیه به آیه سوره ی "فتح جمل" می ریخت

 

خون عدوی پست

از پنجه ی این شیرزاده در جدل می ریخت

 

آن‌قَدر سَر انداخت

از خستگی حتی عرق های اَجل می ریخت!

 

تیری به بالش خورد

سنگ عدو بر کنج ابروی هلالش خورد

 

چون ابر باریده

انگار در این دشت قاسم پهن گردیده

 

کفتارها دیدند

نعش عقابی که پرش را نیزه ای چیده

 

زیر سَرِ سم هاست...

روی زمین قاسم اگر اینگونه چسبیده

 

این گل پر از خار است

از بس میان سینه ی او تیغ روئیده

 

از چند جا تا شد

طومار او را دست دشمن سخت پیچیده

 

سرنیزه شد سیراب

از چشمه ی خونی که در حلقوم جوشیده

 

باید عبا آورد

مثل علی اکبر تن او نیز پاشیده

 

وای از دل نجمه

تقطیع قاسم را به دست نیزه ها دیده

 

 




✔️ موضوع : قاسم ابن الحسن(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1399/06/4 | 03:38 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 565 :: ... 2 3 4 5 6 7 8 ...
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات