حسینیه پایگاه تخصصی مدح و مرثیه
جهت دسترسی آسان به اشعار مورد نظر، از فهرست موضوعات استفاده کنید
موضوعات اشعار

بسم رب الحسین(ع)

محرم آمده شکر خدا کنیم همه

به گریه محشر کبرى به پا کنیم همه

جهت دسترسی آسان تر به اشعار محرم از طریق لینک های زیر اقدام نمایید:


        

      

      

      

      



https://telegram.me/hosenih



https://www.instagram.com/payegahe_hoseinieh/


عزیزان می توانند برای پر بارتر شدن محرم خود به پایگاه های زیر نیز مراجعه نمایند:

     



موضوع : اطلاعیه و اخبار حسینیه، 
یکشنبه 1397/06/18

ورود به ماه محرم-مناجات اول مجلس


غم اگر از توست مردن پای این غم راحت است

سوختن با روضه و با اشک و ماتم راحت است 

بعد سیصد سال اگر نام حسین آمد وسط

سوی جنت رفتن حوا و آدم راحت است 

ما دودم دادیم اما یک دمش هم کافی است

مرده زنده کردن ما با همین دم راحت است

یا حسین ما محرم، یا رب ماه خداست

پس رسیدن تا خدا ماه محرم راحت است 

دختران شهر النگو خرج هیئت میکنند

حرف روضه میشود حاتم شدن هم راحت است 

هرچه باشم بازهم درروی من وا میکند

من سگ این خانه ام دیگر خیالم راحت است 

مال دنیارا نمیخواهم به من گریه بده

دخل و خرج گریه کن حتی شود کم راحت است 

هرکه رفته کربلا خیر دوعالم دیده است

کربلا رفته خیالش از دوعالم راحت است 

ساربان هم ریزه خوار سفره ی او بوده است

از کریمان نیمه شب دزدی خاتم راحت است



موضوع : ورود به ماه محرم، 
یکشنبه 1397/06/18

امام زمان(عج)-مناجات محرمی


كبوترم كه زدم بال در هوای محرم

به گوش می رسد از كوچه ها صدای محرم

بیین كه ماه عزا باز بی تو می شود آغاز

چرا نمیرسی ای صاحب عزای محرم

قسم دهیم خدا را به حق عمه سادات

كه در فرج به اجابت رسد دعای محرم

برای آنكه فقط اندكی شبیه تو باشم

سیاه پوش شدم مثل تو برای محرم 

فقط نه ما كه تمامی سال در غم جدت

سیاه كرده به تن خانه ی خدای محرم

از ابتدای محرم دعای هرشبم این است

بمیرم و نرسم من به انتهای محرم

چگونه نزد تو بالا بیاورم سر خود را

اگر كه جان ندهم بین روضه های محرم

چه می شود دهه ای پای منبر تو بگریم

میان روضه ی شب های كربلای محرم



موضوع : ورود به ماه محرم، مناجات محرمی با امام زمان (عج)، 
یکشنبه 1397/06/18

ورود به ماه محرم-مناجات اول مجلس


ماه غم و اشک و نافله در راه است

آرام، فرات! قافله در راه است

ای آب کمی فکر علی اصغر باش

کمتر بخروش حرمله...



موضوع : ورود به ماه محرم، 
یکشنبه 1397/06/18

ورود به ماه محرم-مناجات اول مجلس


محرم اومدو بارون گرفتو

همه جا پخش شد آوازه ی تو

واست فرقی نداره خوب یا بد

فدای لطف بی اندازه ی تو

 

همین که اشک می ریزم به یادت

عزیز چارده معصوم میشم

بدون تو به هم می ریزم اما

صدات که می زنم آروم میشم

 

می دونم که فراموشم نکردی

می گیرم کربلامو آخر از تو

منو زهرا به دست تو سپرده

خودمونیم آقا کی بهتر از تو ؟!

 

 

به این امّید جون دادی گمونم

که قلب مرده ی ما جون بگیره

بمیرم اونقدر سختی کشیدی

که این دنیا به ما آسون بگیره

 

یه جوری دوستت دارم که میخام

اگه نباشی تو، دنیا نباشه

بعیده واسه ی بی سرپناها

تو کشتی نجاتت جا نباشه

 

هنوزم تشنه ی یاری میدونم

هنوزم بازه راه خیمه ت آقا

هنوزم خواهرت میخونه با اشک

(( گلی گم کرده ام می جویم اورا ))



موضوع : ورود به ماه محرم، 
یکشنبه 1397/06/18

ورود به ماه محرم


باد پاییز، نوحه خوان آمد

اول مهر عاشقان آمد

اولین درس عشق: بابا آب!

کربلا تا دمشق: بابا آب!

مشق هر روز دفتر دل ما:

الف قد و قامت سقا

بنگر ای دل! خزان صحرا را

برگریزان باغ زهرا را

میشود دشت از غم آکنده

هر طرف غنچه ای پراکنده

که گمان میبَرد که این پاییز

بشکند پشت سروها را نیز

یا که این برگریز وحشتناک

افکند برگ نخلها بر خاک

قصه نخل های بی سر آه

غصه لاله های پرپر آه

نخل ها، لاله ها که تشنه لبند

از کنار فرات تا اروند...



موضوع : ورود به ماه محرم، 
یکشنبه 1397/06/18

حضرت مسلم بن عقیل(ع(


کوفی چه پست و کوفه عجب بی وفا شده

مهمان کوفه در به در کوچه‌ها شده

درهای خانه‌ها به رویش بسته شد، ولی

درهای درد و غصه و اندوه وا شده

تا بنگرد ز مکه به سر بازی‌اش حسین

بالای بام، از تن او سر جدا شده

طوعه! سر تو باد سلامت، بیا ببین

لب تشنه میهمان عزیزت فدا شده

هانی کجاست تا نگرد بین کوچه‌ها

مهمان او تنش سپر سنگ‌ها شده

آتش به فرق مسلم مظلوم ریختند

اینگونه احترام ز مهمان کجا شده؟

باید گریست بر دو عزادار کوچکش

زندان کوفه قسمت صاحب عزا شده

ای دوستان به دختر مسلم خبر دهید

گویید کوفه بر پدرت کربلا شده

با آنکه شد کشیده تنش بین کوچه‌ها

قبرش به کوفه کعبه اهل ولا شده

تا اشک‌ها به ماتم او سیل خون شود

)میثم( ز سوز سینه مصیبت سرا شده



موضوع : مسلم ابن عقیل، 
یکشنبه 1397/06/18

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


از اعتبار حُرمَتِ گفتارهایشان

مغرب شکست بیعتِ بسیارهایشان

یک پیرزن فقط به سَفیرت پناه داد

ماندم چه شد تعارف و اصرارهایشان؟

کوفه مرا ز روی تو شرمنده کرده است

سر می زنم ز غُصه به دیوارهایشان

جای سلام، بر دهنم مشت می زدند

اینجا همه عوض شده رفتارهایشان

محصول باغ ها همه خرج سپاه شد

از خار و سنگ پر شده انبارهایشان

خرما فروش یک شبه خنجر فروش شد

تغییر کرده کاسبی و کارهایشان

سکه شده فروختن چکمه هایشان

رونق گرفته دکه یِ نجارهایشان

بر روی میخ جسم مرا پشت و رو زدند

لعنت به رسم کوفه و هنجارهایشان

اینجا سر ِ برادر ِتو شرط بسته اند

غوغا شده میان کماندارهایشان

اینجا برای غارت خلخال و روسری

خُرجین خریده اند خریدارهایشان



موضوع :

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


اگرکه نامه من محضرت بیاید چه

خبر زآمدن لشگرت بیاید چه

چقدر از روی هربام سنگ میخوردم

شکستگی سر من سرت بیاید چه

هزاربار لگدخورد پیکرم اما

به زیر پای کسی پیکرت بیاید چه

ازآن سه شعبه و سرنیزه ها که میسازند

یکی سراغ علی اصغرت بیاید چه

اذان نگفته دهانم زمشت ها خون شد

همین بلا سر پیغمبرت بیاید چه

کسی به پهلوی من نیزه ای نزد اما

هجوم نیزه سوی اکبرت بیاید چه

کلاه خود من افتاد اگر فدای سرت

عمود بر سر آب آورت بیاید چه

نبود خواهرم اینجا میان نامحرم

میان هلهله ها خواهرت بیاید چه؟

کسی به فکر جسارت به دختر من نیست

اگرکه زجر پی دخترت بیاید چه

خودت بپرس ز خواهر که برسر بازار

زمان گم شدن معجرت بیاید چه



موضوع : مسلم ابن عقیل، 
یکشنبه 1397/06/18

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


ای عزیز فاطمه

رحم کن بر اشکهای دخترت کوفه میا

جان زهرا صبر کن

تا نبینی ارباً اربا اکبرت کوفه میا

من سه شعبه دیده ام

دور شو جانِ علیِ اصغرت کوفه میا

کوفه چشمش می زند

سیدی حیف از امیر لشگرت کوفه میا

یابن الزهرا جان زهرا مادرت کوفه میا

 

در میان کوچه ها

روضۀ اوقات سرگردانی ام یاد علیست

یک نفر راهم نداد

ذکر وقتِ بی سر و سامانی ام یاد علیست

تازه فهمیدم حسین

علتِ این دیدهء بارانی ام یاد علیست

کوفه خیلی بی وفاست

باعثِ این گریۀ پنهانی ام یاد علیست

پُر زخون گردد چو حیدر پیکرت کوفه میا

 

بیعت اینها همه

با عمل در واقعیت در منافات است وای

در نگاه کوفیان

کشتن تو افضل از کُلِ عبادات است وای

دیگر از ما که گذشت

غصه ام بی احترامی ها به سادات است وای

من شنیدم بی هوا

در میان کوفیان صحبت زِ سوغات است وای

باز کن خلخالِ پایِ دخترت کوفه میا

 

میهمان بودم ولی

سمت من از خانه هاشان سنگ و تیر انداختند

مردم بیعت شکن

عاقبت من را تهِ این کوچه گیر انداختند

کاش می دیدی چطور

ریسمان بر گردن و دست سفیر انداختند

سنگ و آتش بر سرم

ظالمانه در همه طول مسیر انداختند

کوفه بی رحم است محض خواهرت کوفه میا

 

پشت من خالی شده

ای امان از چهره های پر فریب کوفیان

ای عزیز فاطمه

یا برو یا لااقل هر منزلی هستی بمان

گر نشد حد اقل

کاشکی تنها بیایی بی زنان و کودکان

یا اگر که آمدی

بر حذر باش  از حرامی ها خصوصاً ساربان

می بُرند انگشت با انگشترت کوفه میا

 

روز دوم می روند

گر چه با تو دست بیعت روز اول می دهند

من پریشانِ توأم

خنجر و شمشیرشان را بس که صیقل می دهند

کوفیان و شامیان

کار دستت داخل گودالِ مقتل می دهند

خارهای بین راه

پای اطفال شما را دستِ تاول می دهند

محضِ پاهای نحیف دخترت کوفه میا

 

این گروه سنگدل

رحم بر پرده نشینان حرم کی می کنند؟

در هوای جایزه

راه را منزل به منزل با سرت طی می کنند

یا اهانت بین راه

یا اهانت بر سرت در مجلس مِی می کنند

شک ندارم کوفیان

هیجده خورشید را یک یک سرِ نی می کنند

من سرم بر دار و تو بر نِی سرت کوفه میا



موضوع : مسلم ابن عقیل، 
یکشنبه 1397/06/18

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


ای کاش دست من قلم میشد

تا واسه تو نامه نمیدادم

با خون نوشتم اسمتو بعدش

بی سر به پای اسمت افتادم

 

از بام افتادم چه تقدیری

از بام افتادم چه تعبیری

یادش بخیر اون روزی که گفتی

تو سربلند از رو زمین میری

 

تو با سر بی تن میای اینجا

یه گوشه تو این شهر بُق کردم

اما برات بازار و ای یوسف

با این تن بی سر قُرق کردم

 

آره قناره نردبون میشه

از آسمون تا اینکه سر باشم

بالای این دروازه هم خوبه

تا به خدا نزدیک تر باشم



موضوع : مسلم ابن عقیل، 
یکشنبه 1397/06/18

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


حاضرم غربت ببینم بیشتر اما تو نه

دربه در باشم دراین کوه و کمر اما تو نه

حاضرم بین صدای طبلهای کوفیان

محتضر باشم من از داغ پسر اما تو نه

حاضرم وقتی سرم خورجین به خورجین میرود

در تنور خانه باشم تا سحر اما تو نه

حاضرم وقتی که دربازار کوفه غلغله ست

داغ ناموسی ببینم بر جگر اما تو نه

حاضرم صد اسب از روی تن من رد شوند

پیکرم درخاک باشد بی سپر اما تو نه



موضوع : مسلم ابن عقیل، 
یکشنبه 1397/06/18

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


سیر و سلوک من شده آواره بودن

بی "چاره" بودن با وجود چاره بودن

هرکس کسی دارد ولیکن من ندارم

کاری به جز زانو بغل کردن ندارم

من دوست دارم کوچه گرد شب شدن را

شب تا سحر دلواپس زینب شدن را

رفتند اما یک نفر دوروبرم بود

آن یک نفر هم سایه ی پشت سرم بود

گشتم ولی این شهر پروانه ندارد

انگار جز طوعه کسی خانه ندارد

این شهر بی درد است ، یک زن اهل درد است

طوعه پناهم داد ، خیلی طوعه مرد است

چه مردم نامهربانی داشت کوفه

ای کاش ده تا مثل هانی داشت کوفه

در کوفه دیگر حرمت مهمان شکسته

این چند روز آنقدرها دندان شکسته

اینجا وفا دارد ، وفاهای دروغی

بازار هم دارد ، چه بازار شلوغی !!!

بازار ، دنبال وفا رفتم ، جفا داشت

اما خدا را شکر دیدم بوریا داشت

حالا که دستم بسته شد یاد علی ام

معلوم شد امروز داماد علی ام

از بام نه از چشمشان افتادم آخر

دیدی چه کاری دست زینب دادم آخر؟!!

گفتم سرم را طوعه میگیرد به دامان

اما سرم را کوفیان دادند طفلان

مانند قربانی تنم را میکشیدند

دست مرا بستند و از پا میکشیدند

میخواستم خونم به پای رب بریزد

گل در مسیر محمل زینب بریزد ...



موضوع : مسلم ابن عقیل، 

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


کم کم غروب شد همه رفتند خانه ها

پشت سرم چه زود درآمد بهانه ها

کم کم غروب شد همه در کوفه جا زدند

در کوچه ها چقدر به من پشت پا زدند

تا نیمه شب چقدر قدم میزدم حسین

من ماندمو دوتا پسر کوچکم حسین

در بین یک سپاه ازین مردهای پست

یک پیرزن به بی کسیم رحم کرده است

من سنگ میخورم به گناه محبتت

این صورت شکسته بقربان صورتت

افتاده ام زمین و بیاد تن توام

من غصه دار زیر لگد بودن توام

هرچند دست بسته شدم خواهرم که نیست

هنگام دست و پا زدنم مادرم که نیست

اینها که زیر نامه ات انگشت میزنند

فردا بروی زینب تو مشت میزنند

من ذبح میشوم زنم اما اسیر نیست

 در کوفه دخترم ز غم و غصه پیر نیست

تیر سه شعبه دیدم و آب از سرم گذشت

یک لحظه حال و روز رباب از سرم گذشت

در کوفه هیچ کس جگرم را زمین نزد

در پیش چشم من پسرم را زمین نزد

هرچند سخت بود خزانم حسین جان

روی عبا نرفت جوانم حسین جان

 



موضوع : مسلم ابن عقیل، 
یکشنبه 1397/06/18

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


کوفه با مردان خیلی مرد ، بد تا می کند

با حسینت بی برو برگرد ، بد تا می کند

آی مسلم دردهایت را به نا اهلان مگو

کوفه با مردان اهل درد بد تا می کند

بعد حیدر گرمی از دلهای مردم رفته است

کوفه از وقتی که شد دلسرد ، بد تا می کند

نخل میثم را ببین و بعد لب وا کن که شهر

با کسی که لب به حق وا کرد ، بد تا می کند

جرم هانی از تو گفتن بود، این شهر فریب

با کسی که از تو نام آورد ، بد تا می کند

با تو بد تا کرد دنیا ، مطمینم تا ابد

با دل ما غصه ات ای مرد ، بد تا می کند



موضوع : مسلم ابن عقیل، 
یکشنبه 1397/06/18

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


کوفه چه شد که بوی غریبی به خود گرفت

پیمان شکست و رنگ فریبی به خود گرفت

ایمان خلق، حال عجیبی به خود گرفت

بال فرازشان چه نشیبی به خود گرفت

این حرف تلخ، سرخط اخبار کوفه شد

مسلم غریب ماند و گرفتار کوفه شد

هجده هزار نامه؟! کسی محضرش نماند

بعد از نماز هیچ کسی در برش نماند

نفرین به هرکه آمد و پشت سرش نماند

اصلا چه شد که هیچ کسی یاورش نماند؟!

این ها که لاف عشق علی می زدند و بس!!!

حرف از جهاد پای ولی می زدند و بس!!!

لعنت به هر کسی که به قولش وفا نکرد

از غربت حسین و سفیرش حیا نکرد

در را به روی مسلم آواره وا نکرد

اجر سفیر خون خدا را ادا نکرد

حتی کسی نخواست به او آب و نان دهد

یک پیرزن مگر که به مسلم امان دهد

فریاد یا علی زد و رو به سپاه کرد

کوفه دوباره رزم علی را نگاه کرد

هرکس رسید روبه رویش اشتباه کرد

با زور بازویش همه را زابه راه کرد

پیکار می کنند، حریفش نمی شوند

هر کار می کنند، حریفش نمی شوند

آخر به خدعه خسته و بی حال، اسیر شد

در آن همه شلوغی و جنجال اسیر شد

تشنه میان گودی گودال اسیر شد

یاد رباب و زینب و اطفال اسیر شد

این از تمام غُصه حکایت کند فقط

باید به ابن سعد وصیت کند فقط

خیره به سوی محمل ماه و ستاره بود

گریان یار بر روی دارالعماره بود

تا آخرین نفس پی یک راه چاره بود

دلواپس رباب و غم شیرخواره بود

جانم فدای آن لب و دندان خونی اش

شد یاحسین زمزمه های درونی اش

آمد تنش بدون سر از آسمان فرود

پا می کشید روی زمین با همه وجود

مثل حسین هیچ کسی محضرش نبود

تا روز حشر بر بدنش رحمت و درود 

جسمش به روی خاک شکسته شکسته شد

رأسش روی بلندی دروازه بسته شد

با این همه کسی بدنش را نمی درید

دیگر کسی محاسن او را نمی کشید

بر سینه اش چه خوب که اسبی نمی دوید

اصلا چه خوب شد به خدا دخترش ندید

پای کسی به صورت او آشنا شود

جسمش به روی خاک بیابان رها شود



موضوع : مسلم ابن عقیل، 
یکشنبه 1397/06/18

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


گریه هایم می شود از شرمساری بیشتر 

هر دقیقه می شود این بی قراری بیشتر 

جای این زخم زبان ای کاش تنها می زدند

طعنه از هر تیغ دارد زخم کاری بیشتر

هر چه سنگین می شود بار خجالت در دلم 

می شود باریدن ابر بهاری بیشتر 

بیشتر در کوچه سنگش می زنند این بام ها

هر چه می آید به کوفه صوت قاری بیشتر

هر قَدر من نا امیدم در میان شهر غم

حرمله دارد ولی امیدواری بیشتر 

خاِردر چشمم اگر چه تیغ هاشان شد ولی

از سه شعبه می رود بر چشم خاری بیشتر 

گرچه در دارالعماره خون من را ریختند 

از سرم هرکوچه دارد یادگاری بیشتر 

گوشواره گرچه دارد دختر شهر طمع 

از پدر می خواهد اما گوشواری بیشتر 

از اسیری خودم در کوفه فهمیدم حسین 

میکشند اینجا عزیزان را به خواری بیشتر



موضوع : مسلم ابن عقیل، 
یکشنبه 1397/06/18

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


میدَرد داغِ تو هر لحظه گریبانِ مرا

کاش خاموش کُنی سینه‌ی سوزانِ مرا

خنده کردند در این شهر همین که گفتم:

برسانید به او حالِ پریشانِ مرا

آتش از بام سرم ریخت که گیر اُفتادم

شعله سوزاند میانِ همه مژگانِ مرا

زجر اینجا به لبم زد که نگویم برگرد

ریخت در کاسه‌ی آبی دو سه دندانِ مرا

مثل زینب دو پسر داشتم و حالا نَه

حیف نشنید کسی هِق هِقِ طفلانِ مرا

آه بر حنجرشان بوسه زدم وقتِ وداع

گریه کردیم  ببین خیسیِ دامانِ مرا

تازه فهمیده‌ام آقا که جگر یعنی چه

من ندیدم تو بگو داغِ پسر یعنی چه

در هوایت دلِ نامه‌بَرِ من می‌چرخد

باز دنبالِ تو چشم ترِ من می‌چرخد

میرسی بر سرِ یک نیزه و می‌بینی که

می‌شود دست به دست و سرِ من می‌چرخد

یک نفر بُرده زره پیرهنم هست بگو

چقدر حرمله دور و برِ من می‌چرخد

داد انگشترم و در عوض‌اش تیر خرید

حال دستِ همه انگشترِ من می‌چرخد

می‌زنند بر دو سه تا میخ گره مویم را

رویِ قناره زِ بس حنجر من می‌چرخد

بند بر پا زده از پا بدنم می‌گردد

می‌خورَد هِی به زمین پیکرِ من می‌چرخد

وای با خواهرِ تو دخترِ تو همسرِ تو

بین بازارچه‌ها دخترِ من می‌چرخد

داد از عاقبتِ پیرهنت در گودال

کاش می‌شد که نچرخد بدنت در گودال



موضوع : مسلم ابن عقیل، 
یکشنبه 1397/06/18

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


نامه دادم که بیا سخت پشیمانم من

از همه رانده شدم بی سر و سامانم من

بسته رویم همه درها شده در حالی که

بین این مردم بی عاطفه مهمانم من

سنگ خوردم زِ سرِ بام ، خدا می داند

بی کس و یارم و تنها و پریشانم من

این پریشانیِ مسلم که فدای سر تو

نگران تو و بی آبیِ طفلانم من

به گمانم که تو هم عاقبتت مثل من است

میهمان هستم و چندیست که عطشانم من

لحظه لحظه متوسل به تو و ذکر توأم

هر قدم ای پسر فاطمه در فکر توأم

در پسِ پردهء این شهر فریب است فریب

عادت مردم این شهر عجیب است عجیب

مرد ، در بینِ همه مرد نماها اینجا ..

پسر عوسجه ، هانیّ و حبیب است حبیب

پسر فاطمه برگرد که ناموست را

طعنۀ کوفیِ  بی رحم نصیب است نصیب

متوجه شدم این را که در این شهرِ نفاق

هر که از آلِ علی بود غریب است غریب

یادِ چشمانِ پر از مِهرِ تو تنها چیزیست

که در این مهلکه تسکین و طبیب است طبیب

همگی اهل فریبند و همه اهل نفاق

گرچه در عهد شکستن همه دارند وفاق

من خریدار سرِ دارم و سردارِ توأم

تو علیِّ من و من میثم تمار توأم

با ادب می دهم از دور سلام از سرِ  دار

در ادب پیروِ آدابِ علمدار توأم

یا حسین گفتم و از بام فرو افتادم

تا بفهمند که تا مرز جنون یار توأم

قسمت این بود که لب تشنه دهم جان زِ غمت

غمِ تو دارم و تب دارم و بیمار توأم

جان به راه تو اگر داد سفیرِ تو چه باک؟

جان خود را به تو سوگند بدهکار توأم

راه خود را تو عوض کن تو کجا کوفه حسین

همۀ حرف من این است میا کوفه حسین

یابن زهرا نگران توأم و آمدنت

نگران توأم و قصۀ عریان شدنت

ترسم این است که یک روز ببیند زینب

که جسارت شده با سنگ و عصا بر بدنت

ترسم این است کفن بهر تو پیدا نشود

ترسم این است بماند به روی خاک تنت

ترسم این است به یغما رود انگشتر تو

ترسم این است که غارت بشود پیرهنت

وای از پیکر مجروحِ علی اکبر تو

وای از جسم لگد مالِ یتیم حسنت

ترسم این است که قربانیِ گودال شوی

نعل تازه بزنند و تو لگد مال شوی



موضوع : مسلم ابن عقیل، 
چهارشنبه 1397/06/7

امام علی(ع)-مدح


نبین از خاک بالشتی، به شب ها زیر سر دارد

و یا در پاش نعلینی پر از وصله، اگر دارد

نبین با چاه خلوت کرده و مأنوس او گشته

و همچون وسعت دریاش ، خونی در جگر دارد

اراده چون کند مولا، قضا تغییر خواهد کرد

علی در سرنوشت عالم امکان اثر دارد

نبین باشد حصیر کهنه٬ دارایی این حاکم

ببین ثروت به صید او تلاشی بی ثمر دارد

به نخلستان چه با زحمت به جانِ چاه افتاده

کسی که تر کند لب را ، دوعالم کارگر دارد

به دنیای پر از کج راهه ، راهِ اوست راه حق

که اسلام بدون مرتضی ، حتما خطر دارد

اگر گفته بپرسید از علی ، من مطمئن هستم

اگر برگی زمین افتاده باشد او خبر دارد

به آنکه شامل لطف خدا گشته ، بگو اصلا

علی بر تو نظر کرده ، که حق بر تو نظر دارد

نفس دارد ٬ نفسها را برای یاعلی گفتن

وگرنه عمرِ بی معشوق ، لَفظش هم ضرر دارد

 



موضوع : مدح و مناجات با امام علی(ع)، 
چهارشنبه 1397/06/7

امام علی(ع)-عید غدیر


خدا در لحظه هایم منجلی شد

اذان واژه‌ها "قالوا بلی" شد

ولایت رزق بی حد وجودم

 خدا را شکر مولایم علی شد

 



موضوع : عید غدیر، 
چهارشنبه 1397/06/7

امام علی(ع)-مدح


خدا نان شبم را یاعلی کن

همه تاب و تبم را یاعلی کن

در این دنیا و فردای قیامت

بیا ذکر لبم را یاعلی کن

***

اگر بی اعتبارم دوست دارم...

به پایت سرگذارم دوست دارم...

...که ایوان طلا باشم بگویم

علی را دوست دارم دوست دارم

***

همین که نوکرم الحمدلله

گدای این درم الحمدلله

همینکه با تمام روسیاهی

محب حیدرم الحمدلله



موضوع : مدح و مناجات با امام علی(ع)، 
چهارشنبه 1397/06/7

امام علی(ع)-عید غدیر


در محفلی که نام تو باشد گناه نیست

غیر از دو دست تو بخدا تکیه گاه نیست

در مکتب تو بحث سفید و سیاه نیست

حالم بدون یاد نجف رو به راه نیست

توصیف قدر و منزلتت کار هر‌که نیست

دریایی و وجود تو مانند برکه نیست

نامت به زیر سلطه کشیده لغات را

در شیشه کرده خون رقیق دوات را

بر هم زده نظام همه کائنات را

میخواهم از دو دست تو برگ برات را

لطفت زیاد و خواهش دستان ما زیاد

ما کم ارادتیم و مرام شما زیاد

دست غزل به مرز کمالت نمیرسد

قدّ قلم به اوج جلالت نمیرسد

صد چشمه هم به جوی زلالت نمیرسد

بیچاره هر کسی به وصالت نمیرسد

قول فمن یمت یرنی ات بعید نیست

جز دیدنت به وقت وفاتم امید نیست

باید نوشت نام تو را با دوات عشق

زیرا که از تو بوده همیشه حیات عشق

پنهان شده به سایه ی عشق تو ذات عشق

پس اهدنا صراط علی شد صراط عشق

با تو مشخص است مسیر درست مان

جانم فدای نام ” امام” نخست مان

دنیا شبیه نقطه ای بین کتاب تو

مانده نگاه چرخ و فلک بر جناب تو

جز فاطمه نبوده کسی بازتاب تو

صد آفرین به فاطمه صد مرحبا به تو

از تو تمام خلق بگویند هم کم است

آیینه دار جلوه ی پاک تو فاطمه است

تاریخ شاهد است که جز تو دلیر نیست

ذکری به غیر نام "علی" دلپذیر نیست

عیدی شبیه عید سعید "غدیر" نیست

هرکس که باولایت تو هم مسیر نیست

بیراهه رفته است-به پایش ثبات نیست

راهی به غیر راه تو راه نجات نیست

پیدا نمی شود احدی برتر از علی

آقا تر و عزیز تر و بهتر از علی

در معرکه کجاست دلاورتر از علی

صدها هزار مرتبه پیغمبر از علی

تعریف کرده ست چنان و چنین علیست

با امر حق برای نبی جانشین علیست



موضوع : عید غدیر، 
چهارشنبه 1397/06/7

امام علی(ع)-عید غدیر


تا قافیۀ شعر امیر است و غدیر است

برخیز که هنگام مراعاتُ نظیر است

الیوم که أکملتُ لکم دینکم آمد

تا عرش فراخوان تماشای امیر است

افطار در خانۀ مولا بنشیند

هر خسته که مسکین و یتیم است و اسیر است

بر طبل بکوبید نقاره بنوازید

آواز بخوانید که بی مایه فطیر است

مَن ماتَ علی حُبّ علی ماتَ شهیدا

آنانکه نمردند بمیرند که دیر است!

این شیهۀ اسبان ظهور است می آید

هنگامۀ ما یَستوِی الاعمی وَ بصیر است

می چرخم و می رقصم و تقصیر خودم نیست

این شور و جنون را چه کنم عید غدیر است 



موضوع : عید غدیر، 
چهارشنبه 1397/06/7

امام علی(ع)-عید غدیر


هرکس به منبر رفته٬برگردد

بی حُب حیدر رفته٬ برگردد

فهم غدیر این است هرکس که

از راه دیگر رفته برگردد

هرکس عقب مانده ست بشْتابد

هرکس جلوتر رفته برگردد

وقتی علی باب النبی گشته

جایی جز این در رفته برگردد

حی علیٰ خیر العمل مولاست

جز این ،پی شر رفته برگردد

حتی اگر در مروه بی مولا

مانند هاجر رفته برگردد

فرزند صالح خواست زن حتی؛

در عقد همسر رفته برگردد

بی مرتضی حتی اگر یک عٌمر

سمت پیمبر رفته برگردد 



موضوع : عید غدیر، 
چهارشنبه 1397/06/7

امام علی(ع)-عید غدیر


دستی به هم زدند و غدیر آفریده شد

اصلا علی از اول امیر آفریده شد

جبریل از زبان خدا گفت: مصطفی

از ابتدا برای غدیر آفریده شد

یک روز ریخت قطره ای از هیبت علی

در قالبی حماسی و شیر آفریده شد

بیرون کشید روز ازل از دلش نخی

خیاط چیره دست و حریر آفریده شد

لب را زهم گشود و سخن از بهار شد

پلکی به هم نهاد و کویر آفریده شد

ساقی کوثر است که از دست او نبی

جامی گرفت و خیر کثیر آفریده شد

اول خدا نشاند علی را کنار خود

دیگر هرآنچه بود به زیر آفریده شد

دل برد از خدا به نگاهی دم نخست

اینگونه شد که عشق اسیر آفریده شد



موضوع : عید غدیر، 
چهارشنبه 1397/06/7

امیرالمومنین(ع)-مدح

 

دلم گرفته بهانه سلام شاه نجف

كه قبله گاه دلم گشته بارگاه نجف

تمام صحن علی بوی فاطمه دارد

شمیم سیب بیاید میان راه نجف

صفای هر سحرش ، گریه بر غم زهراست

به گوش میرسد آرام سوز و آه نجف

قدم زده دل شب در میان نخلستان

امان ز كوفه و خون آبه های چاه نجف

قرار ما همه باب الرضا همان جایی

كه سوی شاه خراسان بُوَد نگاه نجف

قسم به نم نم اشكم  پس از اذان صبح

چقدر بوی حسین میدهد پگاه نجف



موضوع : مدح و مناجات با امام علی(ع)، 

امام علی(ع)-عید غدیر


غدیر مطلع شعر بلند عاشوراست

غدیر خم نه مدینه،که دشت کرببلاست

غدیر نقطۀ  انجام یک رسالت سبز

خروش حنجرۀ سرخ سیدالشهداست

فرازهای بلند صحیفۀ عشق است

که تا همیشۀ تاریخ شیعه پا بر جاست

اگر که جاری فیض است و جوش چشمۀ نور

غدیر،نقطۀ آغاز غربت دریاست

مگر نه اینکه یدالله فَوقَ اَیدیهِم

فراز دست محمّد(ص) مگر نه دست خداست

مگر نه اینکه صلا زد به امر اَکمَلتُ

و گفت هر که مر او را ولی علی (ع)مولاست

علی(ع) در آینۀ ذات نور لم یزلی است

اگر چه حّی علی نیست، عالی اعلاست

ز بَعد آنهمه بیعت که بسته شد در خُم

هنوز از چه پس از قرنها علی (ع)تنهاست

بدا به پنجره هایی که بسته سمت حضور

خوشا به آینه هائی که غرق نور ولاست

سقیفه لکۀ ننگ است در دل تاریخ

غدیر مطلع شعر بلند عاشوراست



موضوع : عید غدیر، 
چهارشنبه 1397/06/7

امام علی(ع)-عید غدیر


من ماجرا را خوب یادم هست، چون کاروان ما جلوتر بود

پیکی رسید و گفت برگردید، دستور، دستور پیمبر بود

چرخید سرهای شترهامان چون با محمد بود دلهامان

فرمانبری از حرف پیغمبر، با حج برای ما برابر بود

خیل عظیم حج گزاران را گرد درختانی کهن دیدیم

کار بنای سایه بان ها با عمار و سلمان و ابوذر بود

زنگ شترها از صدا افتاد، از دشت حتی رد نمی شد باد

راوی به حرف خویش پایان داد، یعنی محمد روی منبر بود

«الیوم اکملت لکم دینی...» « من کنت مولاه علی مولاه...»

بانگ رسایی داشت پیغمبر، هرچند بعضی گوش ها کر بود

آن ها که می دیدند می خواندند از چشم پیغمبر مرادش را

آن ها که نشنیدند می دیدند در دست او دست برادر بود

هم برکه هم دریا شهادت داد هم طور هم سینا شهادت داد

حتی شن صحرا شهادت داد حکم ولایت دست حیدر بود

از خندق و از بدر تا خیبر، تا لحظه ی آخر که در بستر...

از ابتدا حرف از ولایت بود، آری! ولایت حرف آخر بود



موضوع : عید غدیر، 
چهارشنبه 1397/06/7

امام علی(ع)-عید غدیر


نشست بر سر دست نبی به منبر دست

زدند دست شعف آسمانیان بر دست

 (روایت است که در حجه الوداع رسول

خبر رسید که جبریل نامه آورده است

نوشته بود بگو دست کیست دست خدا

نوشته بود بگو آنچه را که در پرده است)

برای بیعت او دست ها بلند شدند

شد آسمان و زمین ناگهان سراسر دست

کدام دست یداللهی است این دستی

که پیش آن نمی آید به چشم دیگر دست

رسول رفت به معراج و دید در پرده

نشسته است کسی سیب نیمه ای در دست

گرفته است به تحقیق دست موسی را

شده است در "ید بیضا" اگر منور دست

خلیل هم متوسل به او شد آن وقتی

که برد پیش گلوی پسر به خنجر دست

کدام دست؟ همان دست بی محابایی

که برد یک تنه بر چارچوب خیبر دست

کدام دست؟ که پرورده آنچنان پسری

که پای عهد بشوید ز دست آخر دست

به یک اشارت شق القمر چنان کرده

که مانده است در اعجاز دست او تردست

به کارگاه ازل هرکه رفته می داند

"ابو تراب" نشسته است آب و گل در دست

ز چیره دستی ساقی بس آن که هیچ کسی

نیافته است به جز او به راز کوثر دست

گرفته ام چو گدا دست خود به امیدی

که او بگیرد از این دست روز محشر دست..



موضوع : عید غدیر، 


( کل صحن های حسینیه : 476 )    ...   3   4   5   6   7   8   9   ...   


درباره حسینیه


به پایگاه فرهنگی هیات «مکتب الشهداء تهرانسر» خوش آمدید
×××
برای ارتباط با ما می توانید از طریق آدرس motallebi64@gmail.com اقدام فرمایید

آدرس پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر:
maktab-shohada.mihanblog.com
×××
هر کس که مقرب است در فکر بلاست
آواره شدن قاعده ی عشق خداست
"مهدی مطلبی"پرید اما باز
در صحن "حسینیه" ی او "روضه"بپاست

مدیر وبلاگ : شاهد
آمار زائرین حسینیه
  • زائرین امروز :
  • زائرین دیروز :
  • زائرین این ماه :
  • زائرین ماه قبل :
  • کل زائرین :
  • تعداد کل اشعار :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
نظرسنجی حسینیه
نظرتان درباره تغییر قالب پایگاه حسینیه چیست؟



پایگاه های مدح و مرثیه
لوگوها
كانال حسینیه در تلگرام
صفحه اینیستاگرام حسینیه

 پایگاه تخصصی مدح و مرثیه

 پایگاه تخصصی روضه و مقتل

 پایگاه نوحه و سبک های مداحی

کتاب موبایل حسینیه-مدح و مرثیه

 پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر

 کارگاه مجازی شعر آیینی حسینیه

 اشعار استاد علی اکبر لطیفیان

 قرارگاه-پایگاه فرهنگی هیئت مکتب الشهداء