حسینیه پایگاه تخصصی مدح و مرثیه
جهت دسترسی آسان به اشعار مورد نظر، از فهرست موضوعات استفاده کنید
موضوعات اشعار

بسم‌الله الرحمن الرحیم


قابل توجه زائرین گرامی، همزمان با ثبت اشعار در پایگاه حسینیه، کانالهای اجتماعی "حسینیه"  نیز به روز خواهد شد.

لینک کانال های تلگرام ، ایتا و سروش  hosenih@  

و

لینک صفحه اینستاگرام payegahe_hoseinieh@ 


https://telegram.me/hosenih

https://www.instagram.com/payegahe_hoseinieh/


لطفا در معرفی صفحات اجتماعی پایگاه "حسینیه" ، همکاری نمایید.



موضوع : کانال تلگرامی و صفحه اینستاگرام "حسینیه"، اطلاعیه و اخبار حسینیه، 
دوشنبه 1398/02/30

امام حسن مجتبی(ع)-مدح


جز، از حسن اینقدر کرامت که شنیده است

این قدر کرامت که شنیده است و که دیده است

احمد روش و فاطمه رفتار و علی خو

روی مَلک از وصف رخش رنگ پریده است

اولاد علی اکرمُ مِن کلّ کریمند

نسبت به حسن اقربُ مِن حبل وَرید است

گفتم رگ گردن، غزلم کرب و بلا شد

أحلی عسل ِ کیست که شمشیر کشیده است

صلح حسن اسلام خروش است نه سازش

اسلام یزید است که در خویش خزیده است

رفتند که آیین علی زنده بماند

مردان خدا، غرقه به خون، بی سر و بی دست

با قصد تماشای ضریحی که نداری

"از خون جوانان حرم لاله دمیده است"

با صلح اگر کشته شدی کشته ی عشقی

بی عشق، کسی کرب و بلا را نچشیده است

در پاسخ یَابن الحسن نیمه شب کیست

کافاق در آفاق، سپیده است و سپیده است



موضوع : مدح و مناجات با امام حسن(ع)، 

امام حسن مجتبی(ع)-ولادت


مادر شده ای اهل جهان مادر دنیا

از شوق ببین سبز شده ساغر دنیا

این شاه کرم کیست که از عرش گذشت و

آمد به زمین تا که شود سرور دنیا

گفتند به ماه رمضان ، ماه مبارک

بگذاشت قدم تا که حسن بر سر دنیا

ای اهل جهان دوره یوسف به سر آمد

ماه علی و فاطمه شد دلبر دنیا

هم شادتر از شاد شده ، هم متحیر

انگار ظهورش نشده باور دنیا

تبریک به عشاق که بدجور فرو رفت

در لاک حسادت زن فتنه گر دنیا

یک بار ِ دگر رفت ز رو دشمن ابتر

امشب که خدا داد ولیعهد به حیدر

 

من از کرم حضرت زهرا حسنی ام

هر روز کنم شکر خدا را حسنی ام

انگار که پاداش حسینی شدن این است

مانند علی اکبر و سقا حسنی ام

او با کرمش داد به من جان دوباره

تا هست نفس مردم دنیا حسنی ام

دیدم همه ی ناشدنی ها شدنی شد

غم نیست میان دل من تا حسنی ام

اصلا به دلم نیست غم و غصه فردا

حتما شده خوشبختی ام امضا حسنی ام

یک عمر گناهم حسنه گشت همین که

گفتم به مناجات : خدایا  حسنی ام !

آقا نبری آبرویم را به قیامت

گفتم به همه مردم دنیا حسنی ام

یک عمر عطا و کرمت داد نجاتم

ای شاه قدم رنجه نما وقت حیاتم

 

از هرچه که آید به خیالم سری آقا

از هر چه که آرم به زبان بهتری آقا

هر کس به تو دل داد در این دوره زمانه

هرگز نشود بسته به رویش دری آقا

سادات همه مادری هستند ولیکن

اندازه تو نیست کسی مادری آقا

بر دوش حسینت بدرخشد عَلَم تو

داری چه علمدار و عجب لشکری آقا

در پاسخ دشنام فقط لطف نمودی

والله ِ که آئینه پیغمبری آقا

کوچک تر از آنم که تو را مدح نمایم

تو معجزه ای ، بی بدلی ، محشری آقا

باید که تو را مدح کند حضرت حیدر

خوب است دهد قیمت زر را خود زرگر

 

لرزید ز پا تا به سر ِ لشکر کفار

هر وقت بنا شد که بگردی تو علمدار

در جنگ جمل بود که ماندند خلایق

هستی تو حسن یا که علی حیدر کرار

همراه ابالفضل و حسینت که بیایی

کار سپه کفر شود زار تر از زار

از بی کسیت غم نخور ای مرد حماسه

کس نیست حریف تو چه بی یار ، چه با یار

عالم به علی نازد و مولا با ابالفضل

چون یاد گرفته ز حسن شیوه پیکار

افسوس که گفتیم کم از قدرت بازوت

از ما بگذر جان حسین ، حضرت سردار

وقتی چنین گشته پر آوازه سکوتت

دیگر چه کند خشم و جلال و جبروتت

 

قربان تو و قصه جانسوز غم تو

حتی به غم و غصه رسیده کرم تو

حالا که دل سنگ شده آب ز داغت

من آمده ام تا که شوم محتشم تو

ای حیدر بی چاه ، چه آمد به سرت که

گشته است چهل سال سکوت هم و غم تو

مربوط به آن نعره سیلی است به کوچه

این آه ، به لب داشتن ِ دم به دم تو

گردد ز همه سینه زنان پیر تر از چه

هر کس که شود سینه زن پا علم تو

ما سوختگانیم مُردّد که بمیریم

از غصه بی یاری تو یا حرم تو

هر چند شدی کشته تو در خانه ات آقا

لبریز به کوچه شده پیمانه ات آقا



موضوع : ولادت امام حسن(ع)، 
دوشنبه 1398/02/30

امام حسن مجتبی(ع)-ولادت


حسن رسیده حُسن را به دلبران نشان دهد

کریم آمده به سفره ی فقیر نان دهد

فرشته می رسد که گاهواره را تکان دهد

نبی نشسته تا به گوش این پسر اذان دهد

بدون نام مرتضی اذان سرود باطلیست

اذان مصطفی فقط ترانه ی علی علیست

 

تو اولین امام زاده ای بزرگ زاده ای

تو بر فراز قله ی کرامت ایستاده ای

سر مسیر هر گدا خودت کنار جاده ای

حواله ی دل مرا به این و آن نداده ای

چه عزتی! چه نعمتی! بدون هیچ منتی

تو باب فیض و رحمتی، تو صاحب سخاوتی

 

به خود ندیده هیچ عابدی تعبد تورا

مسیر مکه عاشق است این تردد تورا

شب تولد تو خواستم فقط خود تورا

خدا گرفته میهمانی تولد تورا

به عهده ی خود خداست کل کار و بار ها

و سی شبانه روز دعوتند روزه داره ها

 

به ناز در دل عجم نشستی ای شه عرب

کریم هستی و به نام تو می آید این لقب

به ما رسیده از شما بدون خواهش و طلب

به یک اشاره ات درخت خشک می دهد رطب

به خشک سالی دل کویر هم نگاه کن

من خراب را به یک اشاره روبه راه کن

 

تو نسل کوثری به کوری دو چشم ابتران

شدند و خاک پای تو چه سروران چه نوکران

نمانده با جمال تو دلی برای دلبران

چه قاسطین چه ناکثین چه مارقین چه دیگران

نمی شوند تا ابد حریف ضرب دست تو

گرفته زهر چشم ازین قبیله ناز شصت تو

 

گرفته چشم مستت از شراب کسب و کار را

ز خواب خوب مستی اش پرانده هر خمار را

نگاه کردن تو کرده کار ذوالفقار را

زمین زد این نگاه کردنت شتر سوار را

تو بچه شیری و شتر سوار در مقابلت

شکست خورده از شکوه و شوکت شمایلت

 

به قول مسلمین حسن به قول عبریان شبر

به جز خدا نداشتی هراسی از بنی بشر

به مهر یا به قهر تو مثل شده است خیر و شر

عقب نرفته ای در اوج لحظه های پر خطر

قیام اگر نکرده ای چه آتشین نشسته ای

مدبرانه و برای حفظ دین نشسته ای

 

تو و حسین معنی حقیقی برادرید

تو برادرت بزرگ خاندان حیدرید

امیدهای مرتضی عزیزهای مادرید

دلاورید و دلبرید و سرورید و صفدرید

به من که نوکر توام ثواب می دهد حسین

صدا که می زنم حسن جواب می دهد حسین

 

به زور دلبری نصیب دلبران نمی شود

لقب به سادگی نصیب این و آن نمی شود

به جز علی کسی امیر مومنان نمی شود

پس از علی به جز حسن امیرمان نمی شود

خلافت خدا فقط رسد به نسل مرتضی

معاویه کجا و دلبری چنان حسن کجا؟

 

قلندرانه یا حسن حسن کنیم و بعد از آن

لباس سبز نوکری به تن کنیم و بعد از آن

به شوق ترک خانه و وطن کنیم و بعد از آن

ایادی سقیفه را کفن کنیم و بعد از آن

علم به دست با شعار یا امیر مومنین

مدینه ای درست می کنیم که بیا ببین

 

گسیل می کنیم قطره قطره های رود را

و غرق می کنیم نسل باطل ثمود را

به خاک می زنیم پادشاهی سعود را

و سر به نیست می کنیم دولت یهود را

تمام می کنیم کار ناتمام مانده را

به قدس می بریم بیرق به شام مانده را



موضوع : ولادت امام حسن(ع)، 
دوشنبه 1398/02/30

امام حسن مجتبی(ع)-ولادت


امشب تماشای رخ جانانه خواهم

از دست ساقی ساغر و پیمانه خواهم

دُردی کشان را می کشم تا میکده ها

من جرعه ای از ساقیِ میخانه خواهم

هر چه سبو از دست بیگانه شکستم

از چشم تو جام میِ جانانه خواهم

مجنونم و راهی صحرای وصالت

در کار عشق تو دلی دیوانه خواهم

مشتاق دیدار گل روی تو هستم

قلبی به گِرد شمع تو پروانه خواهم

من خانه زاد بیت مِهر اهل بیتم

لطف و عطا از صاحب این خانه خواهم

من سائل ایل و تبار مصطفایم

من از ازل با این سلاله آشنایم

 

عهد الستی بود و من دلبر گرفتم

از ساقی کوثر می و ساغر گرفتم

من که تمام هستی و دار و ندارم

با دست او از جانب داور گرفتم

نور مسیر زندگی و بودنم را

از فاطمه سرچشمه ی کوثر گرفتم

تا که شدم سائل به درگاه کرامت

بس هدیه ها از سبط پیغمبر گرفتم

بر زندگانی زآن عطایای الهی

ره توشه ای تا صحنه ی محشر گرفتم

ای اهل عالم جملگی این را بدانید

من هر چه دارم از گل حیدر گرفتم

من تا ابد عبد حریم اهل بیتم

از ریزه خواران کریم اهل بیتم

 

ماه خدا زیبا شده از ماه رحمت

آن یِکِّه تاز حُسن و احسان و کرامت

در ماه مهمانی حق آمد به دنیا

ماه خدا نیمه شده با این ولادت

ما ریزه خوارانیم و او بنده نواز است

ما چون کویر تشنه او باران رحمت

برتر شود از کیمیا خاک دل ما

نیمه نگاهی گر کند بر ما عنایت

آن مقتدایی که دو عالم از برایش

دارد به سینه تا ابد دست ارادت

تا که به یادم می رسد بودم همیشه

مشتاق دیدار بقیع و یک زیارت

آن که به دل ها نور عشقش منجلی اَست

او یوسف زیبای زهرا و علی است

 

من جان نثار آل پاک مصطفایم

من مستمند آستان مرتضایم

گر چه تمام عترت طاها کریم اند

من ریزه خوار دست لطف مجتبایم

دست طلب دارم به درگاه کرامت

از سائلان بارگاه هَل اَتایم

مانندِ صدها حاتم طایی به دنیا

من سائل کوی کریمی مهلقایم

صدها هزاران یوسف مصری اسیرند

بر دلبری که من تماشایمش نمایم

جانم ندارد قابل اما فخرم این است

من جانفدای آن امیر و مقتدایم

آن که همیشه دلبر و دلدار من بود

میر کریمان ، صاحب احسان حَسن بود



موضوع : ولادت امام حسن(ع)، 
دوشنبه 1398/02/30

امام حسن مجتبی(ع)-مدح


تا که بر روی لبم ذکر «حسن جان»دارم

از همین نامِ مبارک به دلم جان دارم

او ز دستانِ کریمانه عطا فرموده..

هر چه دارم همه از لطفِ کریمان دارم

من دخیلم به همین سفره، چرا که از آن

تا دمِ مرگ ز احسانِ حسن نان دارم

پیشه ام شغلِ گدایی ست در این میخانه

خادمم، خادمیِ خیلِ غلامان دا رم

«یا معّز الفقرا»ذکرِ لبانم هر دم

شکر گویم رده ای بین فقیران دارم

خشکم و مثلِ کویری برهوتم امّا

از عنایاتِ نگارم  تبِ باران دارم

حرمِ خاکیِ او قلبِ مرا ویران کرد

علت اینست دلی بی سر و سامان دارم

چون کریم است به زوّارِ حسین خشنود است

زان سبب میل به سالارِ شهیدان دارم



موضوع : مدح و مناجات با امام حسن(ع)، 
دوشنبه 1398/02/30

امام حسن مجتبی(ع)-ولادت


دلم درگیر ذکری شد سرورآور

شراب‌بی‌غش‌شیرین‌شورآور

همان‌خورشید‌ظلمت‌سوز نورآور

 

گل‌دشت‌و‌دمن‌عشق‌است

کریم‌ذوالمنن‌عشق‌است

علی‌و‌فاطمه شادند

مولانا‌حسن‌عشق‌است

 

 

عسل‌تر از عسل ذکر حسن‌جان است

قبولی‌عمل ذکر حسن‌جان است

دَم جنگ جمل ذکر حسن‌جان است

 

حسن هوهوی مستانه

حسن ساقی میخانه

حسن شمع‌و‌پیمبرها

به دورش همچو پروانه

 

 

علی خورشید‌حق‌است‌و‌قمرپرور

صدف‌زهرا، علی دُر‌و‌گهرپرور

امیر بی‌نظیر شیر‌نرپرور

 

حسن‌حیدر، حسن‌زهرا

حسن‌پیغمبر طاها

همه از خاک پایین‌تر

حسن‌بالا، حسن والا

 

 

شجاعت با حسن اینبار معنا داشت

حسن؛ بازوی مرحب‌کش چو‌مولا داشت

فقط او از خدای خویش پروا داشت

 

حسن‌مکنت، حسن دولت

حسن‌عزت، حسن‌شوکت

حسن در فتنه‌ها بوده

علی‌هیبت، قَدَر‌قدرت

 

 

حسن حق کریمی را ادا کرده‌ست ای‌مردم

برای دشمنش هم سفره وا کرده‌ست ای‌مردم

سه دفعه، نصف‌مالش را عطا کرده‌ست ای‌مردم

 

بهشت‌است‌او، نعیم‌است‌او

عطوف‌است‌و‌رحیم است‌او

امام سفره‌دار حق

کریم‌است‌او، کریم‌است‌او

 

 

حسن سجاده‌اش عرش خدا باشد

ز هرچه جز خداوندش جدا باشد

برای شیعه صبرش مقتدا باشد

 

حسن‌روح‌است‌و‌پرواز‌است

حسن‌مفتاح‌هر راز‌است

حسن‌صلحش به واللهِ

امام کربلاساز است

 

 

چه شد در وعده‌ی زر معرفت گم شد

حسادت با خیانت در تفاهم شد

حسن درگیر بدعهدی مردم شد

 

نه‌ یار‌و ‌یاوری ‌مانده

نه یک ‌غمپروری مانده

نه در خانه برای او

وفای همسری مانده

 

که می‌داند چه اندازه حسن خون‌جگر خورده

دلش را ضربه‌ی دستی درون‌کوچه‌ آزرده

همان دستی که هوش از مادر مظلومه‌اش برده

 

خودم دیدم‌که در لرزید

لگد خورد و پدر لرزید

صدا زد فضه را مادر

دل‌من بیشتر لرزید



موضوع : ولادت امام حسن(ع)، 
دوشنبه 1398/02/30

امام حسن مجتبی(ع)-ولادت


خوبست این شبها که مهمان خدائیم

پیوسته مشغول مناجات و دعائیم

مهمانسرا باز است و رزق ما فراوان

باحق غریبه نیستیم و آشنائیم

وقت مناجات سحر با ذکر حیدر

بین نجف در زیرِ ایوانِ طلائیم

گاهی نجف گاهی مدینه یا که گاهی

در کاظمین و مشهدیم و سامرائیم

این بهترین فیض است یاد یار هستیم

در موقع افطار یاد کربلائیم

امشب ولی معطوف جنّات النّعیمیم

دعوت شده بر سُفرهء  شاه کریمیم

 

اذن از خدای عالی اعلی گرفتیم

بین گدایان حسن ما جا گرفتیم

کارِ حسن امداد بر ابن سبیل است

بودیم در ره مانده امّا پا گرفتیم

قبل از شب قدر و جلوتر از بقیه

از دست پُر خیر حسن امضا گرفتیم

این خانواده اشک ما را پُر بها کرد

قطره فرستادیم و یک دریا گرفتیم

بابا شده حیدر سرِ مولا شلوغ است

عیدیِ خود را از کفِ زهرا گرفتیم

بر جان ما زهرا شمیم یاسمن زد

بر قلب ما مُهر گدایی حسن زد

 

مثل حسن ما دلبر و یاری نداریم

با حاتم طائی دگر کاری نداریم

او در نکوبیده گدا را شاه سازد

با بودنش دیگر گرفتاری نداریم

بَرده رسیده ، قیمت یوسف گرفتیم

جُز این کَرَم سیرت خریداری نداریم

ایکاش درد ما شفا هرگز نگیرد

جُز عشق سوزانش که بیماری نداریم

در نیمه ء این ماه جُز ذکر حسن جان

شیرینی و خُرمای افطاری نداریم

ما روزهء خود را بنامش باز کردیم

مابندگی را با حسن آغاز کردیم

 

نام حسن نامی بلند آوازه باشد

کهنه نمیگردد همیشه تازه باشد

او دشمنش را هم در آغوشش بگیرد

از بسکه لطف و مهر بی اندازه باشد

وقتی به حیدر میشود با او رسیدن

یعنی حسن هم تا خدا دروازه باشد

هرکس فقط صلح حسن را دیده حتما

در خواب غفلت یا که در خمیازه باشد

جنگ جمل را خوب در خاطر بیاور

نابودیِ این لشگر و شیرازه باشد

آگاه باشید اوست تیغ آبدیده

بابای قاسم شیر اَزرَق کُش رسیده

 

او طالع سبزی است بر دامان مادر

او سرّ لبخند است بر لبهای حیدر

او لؤلؤِ قرآن و مرجان هم حسینش

قرآن ندارد غیر او تفسیر دیگر

کعبه به دور او بگردد بُرد کرده

هر کس جُز این اندیشه دارد هست کافر

سایه ندارد قبرش امّا میرسد که

سایه بیاندازد به کُلّ اهل محشر

راه و مسیر کربلا را او نشان داد

صبرش کُند با روز عاشورا برابر

اینست تحلیل درست اصل مکتب

صبر حسن یک جلوه اش رفته به زینب

 

در کودکی محنت کشیدن صبر دارد

از غصّه و ماتم خمیدن صبر دارد

از بی کسی باشی غریبه بین شَهرَت

از عالم و آدم بریدن صبر دارد

بر منبر بابای خود در بین مسجد

از بی حیا تُهمت شنیدن صبر دارد

فرزند ارشد باشی و در بین کوچه

پیش تو بر چادُر دویدن صبر دارد

با مادری که صورتش خورده به دیوار

از کوچه تا خانه رسیدن صبر دارد

راز دلش را گفت:خیلی غُصّه خوردم

دیر آمدی ای زهر من در کوچه مردم 



موضوع : ولادت امام حسن(ع)، 
دوشنبه 1398/02/30

امام حسن مجتبی(ع)-مدح


دل اگر عبد مسلمان حسن بوده و بس

معرفت جو پی عرفان حسن بوده و بس

غافلی ای که گدای در حاتم شده ای

حاتم از خیل گدایان حسن بوده و بس

هر گدایی که در خانه ی او را زده است

پاسخش با لب خندان حسن بوده و بس

ناسزاگو خجل از کار خودش شد که کرم

تیغ برنده ی برهان حسن بوده و بس

حاجتش گشته روا از کرمش قطع یقین

هرکسی دست به دامان حسن بوده و بس

زاهدا بر دل خود راه مده شوق جنان

که جنان یک گل گلدان حسن بوده و بس

اهل بیت اند عزیز همه اما ز ازل

جان من بسته ی بر جان حسن بوده و بس

در مدینه، نجف و مشهد و در کرب و بلا

کل عالم همه مهمان حسن بوده و بس

نه فقط جنگ جمل که، دل هر معرکه ای

زیر پا عرصه ی جولان حسن بوده و بس

صلح او علت بر پایی عاشورا شد

کربلا جلوه ی طوفان حسن بوده و بس

سپری روز و شبم می شود از عشق حسین

روز و شب چرخش چشمان حسن بوده و بس

خانه آباد حسین است دلم،از عشقی-

که خراباتی و ویران حسن بوده و بس

جان عاشق به کفش با لک لبیک حسین

از ازل بر سر پیمان حسن بوده و بس

سینه زن گر که شدی عاشق و مجنون حسین

شک نکن لطف دو چندان حسن بوده و بس

در حرم مرغ خیالم همه عمر از سر شوق

جلد گلدسته و ایوان حسن بوده و بس

چشم هایش نشود روز جزا بارانی

هر که یعقوب به کنعان حسن بوده و بس

دست گیرش خود زهراست قیامت والله

هر که در روضه پریشان حسن بود و بس



موضوع : مدح و مناجات با امام حسن(ع)، 
دوشنبه 1398/02/30

امام حسن مجتبی(ع)-مدح و ولادت


نیمه ی ماه رسید و قمری پیدا شد

از فرا سویِ زمان راهبری پیدا شد

نیمه ی ماه رسید و نَفَسم بالا رفت

نَفَسِ تازه تر از تازه تری پیدا شد

تا که خاموش شود آتشِ دوزخ امشب

از حوالیِ مدینه گُهَری پیدا شد

روزه دارانِ خدا خنده به لب خوشحالند

چون عسل شهدِ مصّفا شکری پیدا شد

خانه ی فاطمه و شیر خدا..گل باران

بر رویِ دامنِ زهرا پسری پیدا شد

«آمداوّل نَفَسِ حضرت طاها امشب»

«خنده آمد به لبِ حضرت زهرا امشب»

 

حسن آمد که شود حامیِ هر افتاده

اوّلین زاده ی عشق ست که زهرا زاده

برکتِ خانه ی حیدر گلِ زیبا آمد

آنکه باشد ز نخستین نَفَس اش آزاده

مَلَک و حور به هم این سخنان می گویند

که خدا یوسفِ دیگر به زلیخا داده

سجده ی شکر شده واجب و کلِّ عالم

در نماز ست چنان عابده در سجّاده

مژده ای شیفتگانِ حرمِ آل الله

که رسیده پسرِ ارشد و یک شهزاده

«اوّلین بابِ کراماتِ خدا می آید»

«حضرتِ سبطِ نبی بابُ العطا می آید»

 

آمد و آمدنش رونقِ ما گردیده

قَدَمش آینه ی مهر و وفا گردیده

بعد ازین جُود و کرم معنیِ والا گیرد

آمد آن یار که تندیسِ عطا گردیده

کیست این ماه که با گوشه ی چشمش قطعاً

باعث دلبری از خیرالنساء گردیده

ای بنازم به جلال و‌جبروتِ آقا

اوّلین وارثِ شمشیر ِ خدا گردیده

چون سلیمان زمانه همه را می بیند

رزقِ ما از نگهش برگ و نوا گردیده

«حضرت عشق رسیده حسنِ آل الله»

«بر نَفَس هاش دمادم همه ماشاالله»



موضوع : ولادت امام حسن(ع)، 
دوشنبه 1398/02/30

امام حسن مجتبی(ع)-مدح


دست های کریم تو فهماند

که سخاوت به مال و ثروت نیست

در تواریخ مثل تو هرگز

هیچ کس صاحب کرامت نیست

 

از پس پرده دست های شما

علت قلب های شاد شده

حاتم طایی از کرامت تو

صاحب شهرت زیاد شده

 

دست اعجاز پیش تو عجز است

چه کسی از تو سر در آورده ؟؟

جبرئیل از سلام سمت بقیع

در هوای تو، پَر در آورده

 

«حُسن» را نام تو «حَسن» کرده

بر گناهان ثواب را بچشان

بر شب خشک این کویر بیا

بارش آفتاب را بچشان

 

دست هایت،به خوب و بد بخشید

لطف دست تو مثل خورشید است

در روایات خوانده ام ، آقا

هستی اش را سه بار بخشید است

 

بر فقیران شهر، سفره ی تان

درد را التیام می داده

از تواضع امام عرض و سما

به جزامی سلام می داده

 

رُکنی از رُکن های آل کسأ

با وجود تو استوار شده

مادرت فاطمه چه خوشحال است

پسرش مرد کارزار شده

 

صلح تو از نبودن یار است

جرأتت را جمل همه دیدند

دست بردی به قبضه ی شمشیر

علم را با عمل همه دیدند

 

ای که دادی جواب ،بی پرسش

تشنه گان را به آب هم برسان

ما دعاییم ای عزیز خدا

بر دعا استجاب هم برسان

 



موضوع : مدح و مناجات با امام حسن(ع)، 
دوشنبه 1398/02/30

امام حسن مجتبی(ع)-ولادت


بر نامِ کریمِ آلِ طاها صلوات

یکبار نه ده بار نه ، صدها صلوات

غم رفت و فراق رفت و بی تابی رفت

آمد پسر ارشد زهرا ، صلوات



موضوع : ولادت امام حسن(ع)، 
دوشنبه 1398/02/30

امام حسن مجتبی(ع)-مدح و ولادت


اگر جاری‌ام جاری از چشمه‌های غدیرم

صدای غدیرم

برای علی‌ام برای غدیرم

من از نسل زهرایم از بچه‌های غدیرم

من از امتداد بلندِ ندای غدیرم

اگر می‌پَرَم در هوای غدیرم

اگر واژه‌ام در رسای غدیرم

ثنای غدیرم

که از مرتضایم و بعد از علی زنده از مجتبایم

که مدیون صلح قیام آفرینم

که مدیون تدبیر دیّان دینم

که مدیون مردیِ حق‌الیَقینم

رسیدم مگر دامنش را بگیرم

اگر با غدیری اگر با غدیرم

بگو شُکرِ حق

شکر الطاف سبحان

بگو از کریمِ کریمان

بگو فاطمه شاد گردد از این روح و ریحان

بگو یا حسن جان

 

 

چه غم داری امشب اگر گیرِ گیری

اگر سر به زیری

اگر تشنه‌ای

یا تَرک خورده‌ای یا کویری

اگر خانه خانه پِیِ در گُشایی

اگر کوچه کوچه پِیِ دست گیری

اگر در گره‌های این زندگانی اسیری

 اگر بی نصیبی میانِ جوانی

اگر میکِشی دردها را به پیری

اگر نامُرادی اگر بی نوایی فقیری

چه غم داری امشب چه کم داری امشب

بگو از همینجا از این خاکِ ایران  بگو از خزر از خلیج و خراسان  بگو زیرِ ایوان‌طلا  زیرِ باران

 بگو یا حسن جان

 

دل من اسیر از قدیم و ندیم است

دلم یاکریم است

دلم باکریم است

نه دست دلم نیست تقصیر چشمی رحیم است

که تفسیرِ رمز الف لام و میم است

به هرجا دویدم فقط این شنیدم فقط این شنیدم

که آقا کریم است

که می‌آید و روی لبهای من تا قیامت فقط یاکریم است

شنیدم حدیثی حدیث نفیسی

که دیدند روزی

 

گدایی که حیران لطفِ حسین است

گدایی که می‌دید در زیر دِین است

گدایی می‌آمد از دل دعایش

که پُر کرد ارباب ما دستهایش

 

گدایی که می‌گفت یکسر بیایَد

پس از این فقط پشت این در بیایَد مکرر بیایَد

به او گفت آقا

اگرچه در اینجا

کَرَم دیدی اما

کریم غریبِ خطا پوش ما را ندیدی

مرا دیدی اما حسن را ندیدی

 که وقتی به سائل دهد بارِ دیگر نیایَد

مکرر نیایَد چنان بی‌نیازش کند که به این در پِیِ کیسه‌ی زَر نیاد

 زِ دست کسی جز حسن این چنین بَر نیاید

و شاید حسین آید اما برایم شبیه حسن جان برادر نیاید

چه‌ها می‌کند او به خیلِ  گدایان

 بگو یاحسن جان

 

 

جهان جان گرفت و معطر شد امشب

که تقدیر عالم مقدر شد امشب

زمین زَر شد امشب

که از کهکشانها نه از آسمانها فراتر شد امشب

لبِ بامِ اینجا

برای تماشا

برای تمنا

که جبریل آمد کبوتر شد امشب

خدا مست الله‌اکبر شد امشب

 ظهورِ طهورِ کمال و جمال و جلال و خصالش   به مظهر

 پیمبر اسیر پیمبر  و قنبر که مبهوت حیدر شد امشب

علی اَلغَرض جان من شد پدر فاطمه وای مادر شد امشب

 

علی نام او گفت و گفت ای مرا جان

بگو ای حسن جان

 

سپاه علی را سپهداری آقا

تو سرداری آقا

جگرداری آقا

تو در پیش مولا عَلَم داری آری

به میدان قدم داری آری

که تیغ دودَم داری آری

جلوداری آری

تو مثل شهابی

تو گرم شتابی

تو مانند تیری

جمل را امیری

شتربان آن ناقه‌ی سرخ مو دیدت آری که مانند شیری

جمل نه زمین بینِ مُشتت

حسین است پشتت

امیری حسن گفت و نعم الامیری

 

بگو با دلیران بگو با حسین و بگو با ابالفضل با جمع شیران

بگو یا حسن جان

 

اگر سایبانی نداری

اگر زائری میهمانی نداری

اگر حوض و فواره  شمع و چراغی و طاق و رواقی پُر از آینه یا اگر خادمانی نداری

اگر زائران تو را می‌زنند و

به جز غم نشانی نداری

به جانت قسم خواهم آمد

برای حرم خواهم آمد

که روزی به پشت امامم قدم در قدم خواهم آمد

حرم سازی‌ات کار ایرانیان است

و آن دَم ضریح تو آماده در اصفهان است

ببین کارگرهای خود را

ببین رُفتگرهای خود را

که جارو به مژگان کشیم و غبار تو را روی چشمان گریان کشیم و با روضه‌هایت حسن جان کشیم و

دو دم می‌کشیم از دل و جان

پریشان فراوان

بگو یا حسن جان



موضوع : ولادت امام حسن(ع)، 
یکشنبه 1398/02/29

امیرالمومنین(ع)-شهادت


از ابتدا تا انتها دعوا سر علی بود

از کوچه تا کرببلا دعوا سر علی بود

آنجا که ناموس خدا ، پرده نشین ِ عصمت

افتاد زیر دست و پا دعوا سر علی بود

آنجا که جای بوسه احمد غلاف می خورد

در زیر ضرب بی هوا دعوا سر علی بود

آنجا که پشت در تنی شش ماهه دفن می شد

در کشتن شش ماهه ها دعوا سر علی بود

آنجا که بر دست پدر با پنجه سه شعبه

میشد سری از تن جدا دعوا سر علی بود

آنجا که از شرمندگی آقای ما بدن را

می بُرد در زیر عبا دعوا سر علی بود

آنجا که وقت دفن او آمد رباب از راه

بوسید رگ‌را بی صدا دعوا سر علی بود

آنجا که دنبال سرش آمد رباب بازار

از کوفه تا شام بلا دعوا سر علی بود



موضوع : شهادت امام علی(ع)، 
یکشنبه 1398/02/29

امام زمان(عج)-مناجات


حضور دارد و ما فکر غیبتش هستیم

غریب مانده و غافل ز غربتش هستیم

سراغ از او نگرفتیم! او سراغ گرفت!

گله نکرده ز ما گرچه رعیتش هستیم

بجای کار برایش! فقط طلبکاریم

نه نوکریم!نه اصلا به خدمتش هستیم!

چقدر همتمان بوده محرمش باشیم؟!

چقدر مونس شبهای خلوتش هستیم؟!

همیشه و همه جا او هوای مارا داشت

همیشه و همه جا زیر منتش هستیم

قرار بود بسوزیم ما! ولی نگذاشت

علی الدوام اسیر رفاقتش هستیم!

خدا کند که به ما کربلا افاضه کند...

که سالهای زیادی به حسرتش هستیم

چه کربلاست که عالم به هوش می آید

چه کربلاست که فکر زیارتش هستیم



موضوع : مناجات فراق با امام زمان(عج)، 
یکشنبه 1398/02/29

مناجات با خدا


یکی میخواد صدات کنه

میخواد جوابشو بدی

بهش بگی: "سلام رفیق"

بهش بگی: "خوش‌اومدی"

 

بهش بگی: "هرچی بودی

حالا دیگه مال منی

خیلی خوبه که جز به من

رو به کسی نمی‌زنی"

 

من عار تو بودم ولی

تو بودی یارِ غار من

اگه نباشه لطف تو

سیاهه روزگار من

 

تمومِ دورامو زدم

تا غم روی دلم نشست

کارد که به استخون رسید

یادم اومد خدایی هست

 

هزار دفه خوردم زمین

از بس روتو زمین زدم

از بس که قول دادم ولی

سرِ قرار نیومدم

 

حالام که اومدم پیشت

حقّمه راه ندی منو

میخوام که واسطه کنم

یه آقای بی‌کفنو

 

حسین منو فرستاده

به من نشون داده راهو

بخاطرِ آقام ببخش

این بنده‌ی روسیاهو

 

از این به بعد بخاطرِ

حسین گناه نمی‌کنم

با گناهام نوکریمو

دیگه تباه نمی‌کنم

 

خدا اجازه هست؟... میخوام

برای بخشش گناه

دوخطی روضه بخونم

از بدنِ تُو قتلگاه

 

تشنه‌تر از حسین کیه؟

غریب‌تر از حسین کجاست؟

پیش چشای خواهرش

سرش بریده از قفاست

 



موضوع : مناجات با خـدا، 
یکشنبه 1398/02/29

امام زمان(عج)-مناجات

 (بیت ششم به یاد شهید مجید قربانخانی)


رو سیاه آمدم و دربه درم پاکم کن

با نگاهی به دو چشمان ترم پاکم کن

دارم اقرار به لب عبد خطاکار هستم

دست خود را بکش آقا به سرم پاکم کن

ناخوش احوالم از این عهد شکستن هایم

توبه ام توبه نشد بی ثمرم پاکم کن

بس که رفتم پِیِ دنیا و هوس بازیها

بنده ی نفس شدم در خطرم پاکم کن

ترس دارم که دگر فرصت من کم باشد

در همین ماه بیا شاهِ کرم پاکم کن

مثل آن یار شهیدی که نگاهش کردی

جان بی بیِ دو عالم بخرم پاکم کن

چاره ی کار من اصلا حرم ارباب است

یک شب جمعه مرا کنج حرم پاکم کن



موضوع : مدح و مناجات با امام زمان(عج)، 
یکشنبه 1398/02/29

مناجات با خدا


ازهمه خسته شدم، خستگی ام را در کن

مضطرم، لطف کن و فکر مَنِ مضطر کن

بی پناهم به جز این خانه پناهم ندهند

من پناهنده شدم بر تو مرا در بر کن

گر چه رویم سیه و دامنم آلوده شده

از خطایم بگذر حال مرا بهتر کن

حال اشکی بده من را که دلم بِشْکَسته ست

بعدازآن رحم بر این حال و به چشم تر کن

یا رئوف، از سر رأفت مددی کن بر من

یا کریم، از کرمت شاملِ این نوکر کن

بر سر سفره ی تو آمده ام، سفره گشا

بین خوبانِ درت جای مرا گستر کن

آمدم توبه کنم، قول دهم، خوب شوم..

توبه ام را بپذیر، حرف مرا باور کن

کوچکم محضر تو، ای تو بزرگِ همگان

من نه اصلاً؛ نظرم حقِ یلِ خیبر کن

به بزرگیِ علی دستِ مَنِ کوچک گیر

قلب من را حرم فاطمه و حیدر کن

علی و فاطمه بر روی حسین حساسند

نظری بر مَنِ نوکر، به شَهِ بی سر کن

زخمی اُفتاده به گودال و تنش درخون است

شمر صرف نظر از دشنه و از خنجر کن

خواهرش آمده از تل، نَبُر از شَه سر را

رحم برقلبِ پُراز خونِ چنین خواهر کن



موضوع : مناجات با خـدا، 
یکشنبه 1398/02/22

مناجات با خدا


یار و دلآرام تویی

یاد تو آرامش من!

از عدم آورده مرا

لطف تو، بی‌خواهش من

 

عاشق و مجنون، همه من

دلبر و جانان، همه تو

شوق فراوان، همه من

لطف فراوان، همه تو

 

شکر! منم بنده‌ی تو

شکر! تویی خالق من

شکر! منم عاشق تو

شکر! تویی رازق من

 

«ذکر تو گویم، مَلِکا!»

مقصد و مقصود تویی 

شکرِ تو گویم، احدا!

شکر! که معبود تویی

 

بی تو چه تاریکم و سرد

گرمی و نورم، همه تو

بی تو چه بی‌حوصله‌‌ام

عشقم و شورم همه تو

 

خسته منم، تشنه منم

چشمه تویی، بحر تویی

کی گله از یار کنم؟

«لطف تویی، قهر تویی»

 

مهر تو را، ماه تو را

مهرِ منی، ماهِ منی

بنده‌ی درگاه توام

خالق و الله منی

 

«ذکر تو گویم، مَلِکا!»

مقصد و مقصود تویی 

شکرِ تو گویم، احدا!

شکر! که معبود تویی 



موضوع : مناجات با خـدا، 
یکشنبه 1398/02/22

مناجات با ماه رمضان


ای طعم رسیدن به تو شیرین تر از افطار

ای هر شب من تا سحر از شوق تو بیدار

در ظلمت شب های جهان، چهره ی خود را

ای ماه مبارک! دمی از پرده برون آر

ابروی هلالیت نهان در پس گیسو

عیدی است که رؤیت شود از عمق شبی تار

آرامش چشمان تو همچون شب قدر است

پلکی بزن احیای مرا زنده نگه دار

بی تابی هر/ روزه مرا تشنه ترم کرد

این تشنگی آن قدر گواراست که انگار،

هر لحظه لبم می شود از نام تو سیراب

هر لحظه دلم می شود از یاد تو سرشار

بازار به ایمان من و ناز تو گرم است

عقل است فروشنده و عشق است خریدار

ما را که از آغاز به دور تو بگردیم

بیرون مکن از دایره؛ ای نقطه ی پرگار!

راهی شده ام از خود و مقصد که تو باشی،

این را ه سراسر خطر انگار نه انگار

*

ای راهزن مست کمین کرده !  هلا! مرگ

دست از سر تنهایی این قافله بردار

ما زنده به آنیم که با یار بمیریم

پس وعده ی ما با تو پس از لحظه ی دیدار



موضوع : مناجات با خـدا، 
یکشنبه 1398/02/22

مناجات با خدا


ای خطاپوش خطا کار تو باز آمده است

واکن آغوش ! گنهکار تو باز آمده است

هرکجا رفت جز این در ، به در بسته رسید

پشت در مانده به دربار تو باز آمده است

رفت سربار کسی غیر تو باشد که نشد

پهن کن سفره که سربار تو باز آمده است

به خریداری یوسف همه جا رفت و نبود

با کلافی سر بازار تو باز آمده است

روزه داری که شده تشنه ی من لی غیرک

بر سر سفره ی افطار تو باز آمده است

گرم سبحانکَ یا مومن و یا وهاب است

با اجرنایِ من النارِ تو باز آمده است

راهباً راغباً و راجیاً و خائفاً است

گر ابوحمزه به دیدار تو باز آمده است

لا تؤآخذنی أَلا عشق!  که با سوء عمل

سر این کوچه بدهکار تو باز آمده است

هاربٌ منکَ إلیک است و گرفتار گناه

گر به سوی تو گرفتار تو باز آمده است

قدر را قدر ندانست و پشیمان برگشت

واکن آغوش!  گنهکار تو باز آمده است



موضوع : مناجات با خـدا، 
یکشنبه 1398/02/22

مناجات با خدا


  با هق هقم به سمت تو یارب دعا کنم

تا درد توبه های شکسته دوا کنم

برگشته ام به سوی تو یا ایهاالعزیز

تا کیل بی پناهی خود را گدا کنم

دنیا اذان عاشقی ام را شنیده است

باید به مهربانی تان اقتدا کنم

دلتنگی ام عزیز دلم داده جرأتی

تا بر لبم حکایت نام تو را کنم

خواب از سرم پریده، هوایم پریدن است

ای خوش دمی که قصد سفر تا شما کنم

این اشک ها که قابل درگاهتان نبود

باید بساط روضه ی سقا به پا کنم

افتاده دست بر ورق خیس کربلا

باید عمود خیمه ی دل را جدا کنم

بی شک گناه دفتر من پاک میشود

وقتی لباس هیئتی ام را صدا کنم

من روزه ام به یاد لبان حسین بود

این روزه را به روضه مکشوفه وا کنم

شاید که بی ادب شده این بنده ات ولی

با «یاحسین» کار تو را یا خدا کنم

باران لطف حق دلم نیست، واقفم

این شِکوه جز کنار تو اما کجا کنم؟

من خسته ام از این که خودم بودم و خودم

یک دم مرا ز بند خودم ها رها کنم



موضوع : مناجات با خـدا، 
یکشنبه 1398/02/22

مناجات با خدا


تکرار در تکرار هر سال خودم هستم

دنبال تو نه بلکه دنبال خودم هستم 

عمری کمر بستم به گمراهی خود ، افسوس

با چشم دل دیدم که دجّال خودم هستم

اصلا مرا با حیله ی ابلیس کاری نیست

من باعث و بانی اغفال خودم هستم

با دست خود آلوده کردم روزگارم را

من زخم خورده از پر و بال خودم هستم

صورت پرستی حُسن سیرت را گرفت از من

صدحیف از اینکه غرق تمثال خودم هستم

هرگز طلوع رستگاری را نخواهم دید

وقتی اسیر دست امثال خودم هستم

سر می بُرم وجدان خود را و خیالم نیست

ای وای بر من ؛ شمر گودال خودم هستم

اولاد من با روزه و با روضه ها قهراند

شرمنده از هر میوه ی کال خودم هستم

اشک از دو چشم بی قرارم رخت بربسته ست

شب تا سحر دلواپس حال خودم هستم

گفتم می آیم آشتی اما نشد ، هرشب

سرخورده از این بخت و اقبال خودم هستم

سهم من از صرف جوانی روسیاهی شد

آیینه ی تاریک اعمال خودم هستم

ممنونم از اینکه دوباره فرصتم دادی

دیگر به فکر رفع اشکال خودم هستم

از این همه ناخالصی ها خسته ام خسته

این روزها در فکر غربال خودم هستم

گرچه مطیع نفس خود بودم ولی دیگر

عبد خداوند متعال خودم هستم 



موضوع : مناجات با خـدا، 
یکشنبه 1398/02/22

مناجات با خدا


«در خرابات مغان، نور خدا می‌بینم

وین عجب بین که چه نوری، ز کجا می‌بینم»

از عرق‌های کشاورز «علق» می‌شنوم

باربر را وسطِ سعیِ صفا می‌بینم

 

رفتگر واله شد از ناله ی این جاروها

بوسه ها زد مَلَک از شوق، بر این بازوها

کوه، محرابِ شبان گشت و شبستانش دشت

مانده در حسرت هر «هی هیِ» او، «هو هو» ها

 

پینه بر پیشانی، شد همه‌ی مردیِ من

دست پینه‌زده، خندید به بی‌دردیِ من

یار در خانه و من گِرد جهان می‌گردم

حسرتی بود، رهاورد جهانگردی من

 

عُجب و تکفیر از این فلسفه‌ها می رویند

بی تماشا چه قَدَر از تو سخن می گویند

سطر سطرِ دل اوراق سیاهند از شرم

تا در این دفتر بی روح تو را می‌جویند

 

دستمان خالی و انگشت پر از انگشتر

از خُم غیب، هر آنکس پُر تر، خامُش تر

چه صداها که بلند است از اوهام، ولی

«از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر»

 

رگ گردن، به تو نزدیک تر از حنجره هاست

رو به تو، در دلِ هر خسته دلی، پنجره هاست

دوست داری که شب و روز صدایت بزنیم

بی سبب نیست، به کارِ همه عالم گره هاست

 

قطره اشکی که چکید، از لب دریای تو گفت

آه! در هر ضربانش، دلم از جای تو گفت

چرخ نخ ریسیِ هر پیرزن آمد به سخن

لا الهان همه بشکست و از الای تو گفت

 

حضرت دوست! به حق دل این پیرزنان

گل بی خار! به سوز نفَس خارکنان

بده یک جرعه از آن عشق که دادی به حبیب

تا که محشور شوم در صف خونین کفنان



موضوع : مناجات با خـدا، 
یکشنبه 1398/02/22

مناجات با خدا


وقتی که دلتنگم، وقتی که غمگینم

وقتی که دنیا رو دیوار می‌بینم

وقتی که خاموشم، وقتی که دلسردم

وقتی که دنبال خوشبختی می‌گردم

وقتی که بی‌تابم، وقتی پریشونم

حسی بهِم می‌گه: تنها نمی‌مونم

حس می‌کنم هستی، بازم کنار من

دستامو می‌گیری، پروردگار من!

هر روز می‌بینم، تسبیح موجا رو

اشکای بارونو، هوهوی دریا رو

ای در قیام سرو! ای در قنوت تاک!

ای در رکوع بید! ای در سجود خاک!

زیباترینی تو، پیدای ناپیدا!

مجنونتم، مجنون، لیلای بی‌همتا!

ای خالق شبنم! ای قبله‌ی خورشید!

ای خوبی که هروقت من بد شدم،... بخشید



موضوع : مناجات با خـدا، 
یکشنبه 1398/02/22

مناجات با خدا


عشاق، روز خویش به طاعات شب کنند

بر آستان فاطمه عرض ادب کنند

از تشنگی وصل، زمان دعای خود

از محضر اله شهادت طلب کنند



موضوع : مناجات با خـدا، 
یکشنبه 1398/02/22

مناجات با خدا


کوبنده در کیست گنه کار تر از من

سربسته بگو کیست گرفتار تر از من

با بیم وامید آمدم امشب سر سفره

با این که کسی نیست سبکبار تر ازمن

الحمد،که مهمان توام مثل همیشه

انگار کسی نیست بهادار تر از من

گفتم که مرا نزد خودت مشتری ام کن

گفتی که تورا نیست خردیدار تر ازمن

گفتم که مرا نیست خطا پوش تر از تو

گفتی به خطا کار که ؟ ستّار تر ازمن

گفتم که هماره کرمت کرده عطایم

گفتی به کرم کیست سزاوار تر ازمن

گفتم که طمع کرده، به جود تو منم من

گفتی که نجویید وفا دار تر از من

گفتم که دلم غیر تو دلدار ندارد

گفتی که تو دل باش ، که دلدار تر از من؟

گفتم نکند غیر تو از جای بلندم

گفتی به زمین خورده چه کس یار تر از من؟

گفتم که منم طالب مرضیّ رضایت

گفتی که تَفَضّل که رضا دار تر از من

گفتم مدد توست اگر حیدر ام من

گفتی به محب نیست مدد کار تر از من

گفتم که لقای تو کجا ؟ بی سرو پا را !

گفتی بنما خواهشِ بسیار تر از من

گفتم ز ازل چون تو گرفتار حسینم

گفتی به حسین نیست گرفتار تر از من



موضوع : مناجات با خـدا، 
یکشنبه 1398/02/22

مناجات با خدا


عاشق مشتاق  تا آغوش هجران میرود

پابرهنه در پی خار مغیلان میرود

شب به شب سر به بیابان طلب بگذاشتیم

هر که عاشق میشود ، شبها بیابان میرود

کوچه ای خوبست که طی کردنش دردسر است

میل دیوانه به استقبال طفلان میرود

گردن معشوق می افتد گناه عاشقان

گر زلیخا بد شود یوسف به زندان میرود

بیشتر مهر پدر را میکند معطوف خویش

طفل در نزد پدر هر وقت گریان میرود

گر ازاینجا سردرآوردیم ما کار تو بود

گله هر جا میرود با میل چوپان میرود

سفره مهمان ندیده نیست در شان کریم

اول ابراهیم ما دنبال مهمان میرود

گیسوی معشوق را با خون دل باید گرفت

آنچه آسان میرسد از راه آسان میرود

درد عالم را در خانه مداوا میکند

هرزمان که پرچمش استان به استان میرود

من ترا با قیمت جانم بدست آورده ام

هر کجا اسم تو می آید؛ز تن جان میرود

آبروی فاطمه ما را کنارت راه داد

طفل بازیگوش با مادر دبستان میرود

من دوباره گیر کردم ؛ضامن آهوکجاست؟

من دلم تا گیر می افتد خراسان میرود

معجزه یعنی همینکه در میان خانه ات

هر که گریان میشودتا خانه خندان میرود



موضوع : مناجات با خـدا، 
یکشنبه 1398/02/22

مناجات با خدا


به توبه میکند این افتخار وا دارم

گناهکارم و حُبُّ الحسین را دارم

مرا به حُرّ و زُهیر و بُریر حاجت نیست

که اتصال به گلهای مصطفا دارم

اگر به توشه، ثوابِ عمل ندارم من

ولی به سینه تَولّای مرتضا دارم

اگر دلم، حَرمُ الله است، یعنی که

میان سینه، ضریحی ز کربلا دارم

دلم…دلم…دلم از قتلگاه کمتر نیست

به یا بُنَیَّ قسم، صوت آشنا دارم

ز نالۀ قَتَلوکَ دلم تهی نشود

و ضَجّۀ ذَبَحوکَ مِنَ القَفا دارم

مرا به صوتِ حزینِ سکینه بخشیدند

که از مصائبِ او وامصیبتا دارم

به دستِ بستۀ سجاد و آن دعاهایش

به دستِ باز، به شرمندگی،دعا دارم

من و سه سالۀ ارباب، قصه ای داریم

ز غُصه اَش همۀ عمر روضه ها دارم

تو خالقی که دلی قیمتی بمن دادی

من عاشقی که ز عشقت خدا خدا دارم

گِلِ مرا مگر از تَلِّ زینبیه سِرشت؟

عزیز فاطمه زینب، که این نوا دارم

هزار نغمۀ اَلغَوث از لبم ریزد

دَمی که ذکرِ علمدارِ نینوا دارم

میانِ تشنه لبانِ حرم، قسم به عطش

چقدر من به علی اصغر اِشتها دارم

قسم بنام تو یا فاطمه اَغیثینی

که حاجتِ فرجِ مهدیِ تو را دارم



موضوع : مناجات با خـدا، 
یکشنبه 1398/02/22

مناجات با خدا


بریده ام ز همه تا که یار من باشی

قرار این جگر بی قرار من باشی

ز هرچه غیر تو خالی نموده ام دل را

به این امید که یک دَم نگار من باشی

برای این که به سویت دوباره برگردم

به روی باز تو در انتظار من باشی

شبیه برگ خزان؛ زرد و خشک می آیم

که با نسیم محبت بهار من باشی

من از سیاهی شبهای قبر میترسم

چه میشود که در آن دَم کنار من باشی

مرید شاه نجف میشوم که در محشر

به احترام علی فکر کار من باشی

دلم خوش است به نور محبت زهرا

چراغ روشن شبهای تار من باشی

تمام عمر ز داغ حسین میسوزم

که تو امان دل داغدار من باشی

به گریه گفت عزیزم به نیزه آمده ای

میان کوچه و بازار یار من باشی

به پای حنجر تو گیسویم سپید شده

خودت که شاهد این انکسار من باشی

نگاه مضطربت روی نیزه می چرخد

به فکر عزت ایل و تبار من باشی

اگر چه صورت زیبای تو بهم خورده

همیشه دلبر نیزه سوار من باشی



موضوع : مناجات با خـدا، 

مناجات با خدا


عمری گذشت و خدمت یاران نشد نصیب

درک حضور محضر جانان نشد نصیب

پس کوچه های نفس بداندیش و گم شدن

طی طریق وادی عرفان نشد نصیب

بس که کلام غیر حجاب وجود شد

یک جلوه از تلاوت قرآن نشد نصیب

اسلام دین عشق و ولا و محبت است

ما را بغیر نام مسلمان نشد نصیب

قربی نگشت حاصل و منّا نگشته ایم

ای دل مقام حضرت سلمان نشد نصیب

از سفره ی ولا که محبان از آن خورند

ما را چه شد که سهم کمی نان نشد نصیب

شیرینیِّ وصال به جای خودش ، چه شد ؟

ما را که زهر تلخی هجران نشد نصیب

از تشنگی روزه ی ماه خدا چه سود ؟

آن را که سوز آن لب عطشان نشد نصیب

این زندگی زِ مردنِ صد بار بدتر است

آن را که کوی شاه شهیدان نشد نصیب

از تلِّ زینبیه ی دل ناله می زنیم

مردیم و کربلات حسین جان نشد نصیب



موضوع : مناجات با خـدا، 


( کل صحن های حسینیه : 498 )    ...   3   4   5   6   7   8   9   ...   


درباره حسینیه


به پایگاه فرهنگی هیات «مکتب الشهداء تهرانسر» خوش آمدید
×××
برای ارتباط با ما می توانید از طریق آدرس motallebi64@gmail.com اقدام فرمایید

آدرس پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر:
maktab-shohada.mihanblog.com
×××
هر کس که مقرب است در فکر بلاست
آواره شدن قاعده ی عشق خداست
"مهدی مطلبی"پرید اما باز
در صحن "حسینیه" ی او "روضه"بپاست

مدیر وبلاگ : شاهد
آمار زائرین حسینیه
  • زائرین امروز :
  • زائرین دیروز :
  • زائرین این ماه :
  • زائرین ماه قبل :
  • کل زائرین :
  • تعداد کل اشعار :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
نظرسنجی حسینیه
نظرتان درباره تغییر قالب پایگاه حسینیه چیست؟



پایگاه های مدح و مرثیه
لوگوها
كانال حسینیه در تلگرام
صفحه اینیستاگرام حسینیه

 پایگاه تخصصی مدح و مرثیه

 پایگاه تخصصی روضه و مقتل

 پایگاه نوحه و سبک های مداحی

کتاب موبایل حسینیه-مدح و مرثیه

 پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر

 کارگاه مجازی شعر آیینی حسینیه

 اشعار استاد علی اکبر لطیفیان

 قرارگاه-پایگاه فرهنگی هیئت مکتب الشهداء