بسم رب الحسین(ع)

این دشـت با ارادهٔ زینـب اداره شـد

در دست جبر اوست همه اختیارها


جهت دسترسی آسان تر به اشعار مناسبت های این ایام از لینک های زیر استفاده نمایید:


                                        
   
                                  
 
                                  
                  
                                  


https://telegram.me/hosenih



https://www.instagram.com/payegahe_hoseinieh/

قابل توجه زائرین گرامی، همزمان با ثبت اشعار در پایگاه حسینیه، کانالهای اجتماعی "حسینیه"  نیز به روز خواهد شد.

لینک کانال های تلگرام و ایتا   hosenih@  

و

لینک صفحه اینستاگرام payegahe_hoseinieh@ 


عزیزان می توانند برای پر بارتر شدن محرم خود به پایگاه های زیر نیز مراجعه نمایند:

      




✔️ موضوع : اطلاعیه و اخبار حسینیه، تابلو اعلانات حسینیه،


تاریخ درج شعر : شنبه 1399/06/29 | 08:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-مدح شب ششم محرم


نام اعظم نه فقط عشق مسلّم حسن است

بهترین زمزمه ها نغمه ی جانم حسن است

 

آنکه تا آمده بخشیده و از روز ازل

شده آقای کریم همه عالم حسن است

 

بعد یا فاطمه اول از علی دم بزنید

بعد یا حیدر کرار مُقدّم حسن است

 

سر این سفره چه خوب است نشستن دارد

آب از این چشمه بنوشید که زمزم حسن است

 

صاحب و بانی هر روضه خود فاطمه است

آنکه در بزم حسینش زده پرچم حسن است

 

اولین گریه کن خون خدا فاطمه است

دومین گریه کن ماه محرم حسن است

 

ششمین شب شده و سائل دست حسنم

حَسَنیه است حُسنیه و ذکرم حسن است




✔️ موضوع : مدح و مناجات با امام حسن(ع)، قاسم ابن الحسن(ع)، عبدالله ابن الحسن(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1399/06/4 | 03:33 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن و امام حسین(ع)-مدح


شکر خدا با یا حسین جان و حسن جان

روضه شده برپا، حسین جان و حسن جان

 

فرش حسینیه شده بال ملائک

ذکر فرشته ها حسین جان و حسن جان

 

بر سر در قلب تمام ما نوشته

لا حُبُّکَ اِلا حسین جان و حسن جان

 

در هر دو عالم هم بگردی نیست هرگز

ذکری چنین زیبا، حسین جان و حسن جان

 

هر جا حسینیه شده فرقی ندارد

دم می دهد زهرا حسین جان و حسن جان

 

عبدالحسین هستیم و عبد مجتبائیم

دل می برد از ما حسین جان و حسن جان

 

دل شد حرم احساس تنهایی نکردیم

داده به ما گرما حسین جان و حسن جان

 

گریه برای هر کسی مکروه باشد

جز گریه بر اینها، حسین جان و حسن جان

 

از دست های فاطمه باید بگیرید

کرب و بلا را با حسین جان و حسن جان...

 

 




✔️ موضوع : مدح و مناجات با امام حسن(ع)، مدح و مناجات با امام حسین(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1399/06/4 | 01:28 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت قاسم بن الحسن(ع)


به جِلوِه آمده ای با رُخِ نقاب زده

چه کس به قرص قمر این چنین  حجاب زده

 

ز ریشْ ریشی تحت الهنک مشخص بود

که روی بند تو را با چه اضطراب زده

 

صلاة ظهر تجلی نموده ای اما

رخ تو طعنه به رخسار آفتاب زده

 

دهان هر که تو را خوانده طفل می بندی

کدام  بی ادبی حرف بی حساب زده

 

چه مست آمده ای با لب ترک خورده

عسل به ذائقه ات آتش شراب زده

 

دوباره نام حسن زنده شد در این عالم

که بچه شیر جمل پایْ در رکاب زده 

 

کفن به جای زره بر تنت کند مادر

به اشک دیده به گیسوی تو گلاب زده

 

نگاه شور ز روی تو دور ، پور حسن

که چشم؛ زخم شرر بر دلِ کباب زده

 

مدینه زندگی مادرم ز هم پاشید

چه ضربه ها که به اولاد بوتراب زده

 

همینکه ناله زدی ای عمو بیا کمکم

عمو ز خیمه رسیده ببین شتاب زده

 

به پیش دیده من پنجه خورده کاکُلِ تو

عدو به گیسوی آشفته ات خضاب زده

 

چه بد سلیقه عزیزم تراشْ خوردی تو

به نعل کهنه چه کس بر رُخَت رکاب زده

 

زِ زخم سینه و پهلو و صورتت پیداست

کسی که ضربه زده از روی حساب زده

 

به زیرهر لگدی موج می زند بدنت

شبیه آنکه  کسی پا به روی آب زده




✔️ موضوع : قاسم ابن الحسن(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1399/06/4 | 01:25 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت قاسم بن الحسن(ع)


چنان به گوش بیابان نوای من مانده

که در جنان پدرم در عزای من مانده

 

چه لقمه ها که گرفت از تنم سم مرکب

ز من گذشت و کنون تکه های من مانده

 

منی که قاسم بودم دگر شدم تقسیم

بروی خاک خودم نه!که جای من مانده

 

تنم ضریح شده حفره حفره ام کردند

دراین بدن حرم مجتبای من مانده

 

هزار سنگ سرم‌ را نشانه رفت عمو

 هزار جای شکسته برای من مانده

 

مرا به سینه گرفتی ولی مراقب باش

که میبری تنم و دست و پای من مانده!

 

عروس من دم خیمه نشسته منتظر است

به دستهای کبودش حنای من‌ مانده

 




✔️ موضوع : قاسم ابن الحسن(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1399/06/4 | 01:22 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت قاسم بن الحسن(ع)


چه کنم تا لبِ تو ناله‌ی بابا نَکِشد

صبر کن صبر که اشکم به تماشا نَکِشد

 

نجمه دنبالِ تو از خمیه دوید اما حیف

تا زدی ناله عمو زود رسید اما حیف

 

سنگ برداشته اما به لبِ ماه زدند

ترسم این بود که چشمت بزنند ، آه زدند

 

در مسیرِ نَفَسَت چیست مزاحم شده است

قاسمی داشتم اما دو سه قاسم شده است

 

به یتیمیِ تواین قوم چه بَد خندیدند

همگی آنکه زد و آنکه نَزَد خندیدند

 

باد مویِ تو بهم ریخت مرا ریخت بِهَم

عطر و بویِ تو بِهَم ریخت مرا ریخت بِهَم

 

خواستی تا که بگویی به عمویت بابا

گفتگویِ تو بِهَم ریخت مرا ریخت بِهَم

 

نیزه‌ای آمد و حسرت به دلم ماند که ماند

تا گلویِ تو بِهَم ریخت مرا ریخت بِهَم

 

دو سه اَبرو به رویِ اَبرویِ تو وا کردند

نعل رویِ تو بِهَم ریخت مرا ریخت بِهَم

 

دیر شد تا برسم بر سرِ اکبر کم شد

آمدم زود ولی باز تنت دَرهَم شد

 

سنگ بر رویِ تو خورد اَبرویِ من درد گرفت

تا به پهلوی تو زد پهلویِ من درد گرفت

 

همه گفتند که از کوچه سهیم است زدند

هرچه گفتیم یتیم است یتیم است زدند

 

تیغشان برتو نه بر سینه‌ی پیغمبر خورد

دستِ من بود که با دیدنِ تو بر سر خورد

 

در تو دیدم حسنم را که دوباره می‌خواند

روضه‌ی سیلیِ دستی که به نیلوفر خورد

 

ایستادم به رویِ پنجه پا اما حیف

دستش از رویِ سرم رد شد و بر مادر خورد

 




✔️ موضوع : قاسم ابن الحسن(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1399/06/4 | 01:21 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت قاسم بن الحسن(ع)

 

مشتاق میدان رفتنم رخصت عموجان

سر میدهم پای تو بی نوبت عموجان

آیینه دار غیرت اللهم که جاری است

در رگ رگ من جای خون غیرت عموجان

من وارث شیر جمل هستم مگر نه ؟؟

مثل پدر دارم دل و جرات عمو جان

جای کلاه جنگی ام عمامه دارم

یک پا حسن هستم در این هیبت عموجان

الموت احلی من عسل یعنی که شیرین

باشد برایم مرگ با عزت عموجان

با نوعروسم در قیامت وعده کردم

دنیا ندارد بیش از این قیمت عموجان

اذن جهادم را پدر قبلا نوشته

امید من باشد به دست خط عموجان

جای زره لطفی بکن دیگر برایم

فکر کفن بردار بی زحمت عموجان

پای تو را بوسیدم و افسوس از اینکه

دیگر ندارم بیش از این فرصت عموجان

با اکبرت فرقی ندارم می گذاری

در معرکه صورت بر این صورت عموجان

طعم غلاف بی هوایی را چشیدم

دیگر ندارد بازویم قوت عموجان

این فرقه ی خون ریز سنگ انداز کوفه

از کشتن ما می برد لذت عموجان

 

خوشبخت از آنم میشوم قربانی تو

دلشوره دارم بابت پیشانی تو

 

لشگر که بغضش شد فراهم سنگ می زد

شیطان پرستی هم مصمم سنگ می زد

گفتم انابن المصطفی اما ابوجهل

سوی رسول الله خاتم سنگ می زد

الله اکبر نقش روی بیرقم بود

 بی اعتنا حتی به پرچم سنگ می زد

آئینه ی روی علی بودم که دیدم

مردی شبیه ابن ملجم سنگ می زد

تا بشکند مثل دلم فرق سرم را

می آمد از نزدیک و محکم سنگ می زد

از کینه توزان جمل بود انکه با غیظ

سمت حسن های مجسم سنگ می زد

با نیت مهمان نوازی کوچه وا شد

کوفی به جای خیر مقدم سنگ می زد

تنها نه ان تازه نفس هایی که بودند

تا پیرمردی با قد خم سنگ می زد

راه نفس را تا ببندد در گلویم

یک طایفه پشت سر هم سنگ می زد

با قصد قربت سمت من نیزه می انداخت

هر کس میان معرکه کم سنگ میزد

 

چشم کبود من دلیل اشک زهراست

روی دهانم جای نعل اسب پیداست 




✔️ موضوع : قاسم ابن الحسن(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1399/06/4 | 01:21 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت قاسم بن الحسن(ع)


دست بر سینه  همه مهمان قاسم می شویم

دیده گریان، سائلِ احسان قاسم می شویم

 

سفره دارِ امشبِ ما شد کریم ابن کریم

ریزه خوارِ لطفِ بی پایانِ قاسم می شویم

 

هر زمانی که دلِ ما می شود تنگِ حسن

بانگاهی زائرِ چشمان قاسم می شویم

 

سینه چاکانِ حسن خرجِ علیِ اکبرند

پس حسینی ها همه قربانِ قاسم می شویم

 

روزِ فتحِ مکه با سربندِ سبزِ یاحسن

ما همه رزمنده ی گردانِ قاسم می شویم

 

چند تا ایوان طلا سازیم در صحنِ بقیع

ماگدایِ گوشه ی ایوانِ قاسم می شویم

 

سِرِّ بابُ القاسم کرببلا دانید چیست؟

روز محشر دست بر دامانِ قاسم می شویم

 

جمله ی «الموت اهلی من عسل»توحیدِ ماست

واله ودلداده ی ایمانِ قاسم می شویم

 

ماهِ خیمه بود، اما چهره اش تغییر کرد

مثلِ نجمه بی سروسامانِ قاسم میشویم

 

تاکه حرفِ دست وپاگم کرده  آیددرمیان

یادِ ارباب وتنِ بی جانِ قاسم می شویم

 

چاره سازِ عالمی بیچاره شد بالا سرش

همچونان فضه که آمد در کنارِ مادرش

 

دست وپا میزد ولی جان بینِ سینه مانده بود

عالمی را ریخت بر هم ناله هایِ آخرش

 

زیرِ سُمِ اسبها با هر نفس قد میکشید

باز می شد ذره ذره استخوانِ پیکرش

 

نعل هایِ کهنه کم کم پیکرش را نرم کرد

پخش می شد هرنفس با هرتکان خاکسترش

 

مثلِ مویش دنده هایش هم گره خورده بهم

هیچ کاری بر نمی آمد زدست یاورش

 




✔️ موضوع : قاسم ابن الحسن(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1399/06/4 | 01:19 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت قاسم بن الحسن(ع)

 

چشم هایت حدیث مهجوری

مثل زهرا تو سرِّ مستوری

آیه در آیه نور علی نوری

از پلیدی هر آینه دوری

تو و یک کهکشان فداکاری

سیزده ساله میر و سرداری

 

چون پدر صورتت تماشایی ست

چهره ات آفتاب زهرایی ست

دل بخشنده ی تو دریایی ست

شهره ات تا همیشه آقایی ست

وقت احسان شبیه بارانی

چون پدر عزت کریمانی

 

بین سرها سری به تنهایی

تو خودت لشکری به تنهایی

حیدر دیگری به تنهایی

شمس روشنگری به تنهایی

برندار از رخت نقاب آقا

می شود شمس در عذاب آقا

 

می روی کاش که زمین نخوری

مثل کوچه تو هم کمین نخوری

سنگ بر صفحه ی جبین نخوری

زیر سم ستور چین نخوری

مادرت بین خیمه خون جگر است

نازکی تن تو درد سر است

 

کوچه وا شد برای کشتن تو

چند تا نیزه رفته در تن تو؟

رد تیغ است دور گردن تو

شده گرد و غبار جوشن تو

شده جانت اسیر مرکب ها

تن تو مانده زیر مرکب ها

 

ناگهان رفت تیغ ها بالا

برد یک نیزه ای تو را بالا

رفت از پهلوی تو تا بالا

پیکرت رفت بی هوا بالا

خوب مهمان شدی عزیز من

تیر باران شدی عزیز من

 

کوفه در تو مدینه را می دید

هر که زد ضربه ای به تو خندید

تن بی جوشنت ز هم پاشید

بدنت روی نیزه ها چرخید

چه سبک گشته پیکرت حالا

قد کشیدی ز نعل مرکب ها

 

واشده بند بند پیکر تو

می چکد خون ز پای تا سر تو

شده تکثیر جسم پرپر تو

چه شکافی ست روی حنجر تو

نازنینم ببین مرا کشتی

پا نکش بر زمین مرا کشتی

 




✔️ موضوع : قاسم ابن الحسن(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1399/06/4 | 01:18 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات


رزق ما می  رسد از خان ابا عبدالله

از غبار سر دامان ابا عبدالله

 

گرچه در محضر او مظهر فقریم ولی

هرچه داریم به قربان اباعبدالله

 

تا که آدم به فغان گفت قدیم الاحسان

پهن شد سفره احسان ابا عبدالله

 

بس کریم است عجب نیست که مردم باشند

درقیامت  همه مهمان  ابا عبدالله

 

گرچه شور است ولی تحفه درویشی ماست

اشک ما و لب عطشان ابا عبدالله

 

مثل عطری همه جا بوی خوشش می پیچد

هر که شد  پاره گریبان ابا عبدالله

 

ما نمک گیر حسینیم حرام است به ما

نان هر سفره به جز نان اباعبدالله

 

بگذارید بگویند که کافر هستیم

ما که هستیم مسلمان ابا عبدالله

 

ابرو باد مه خورشید فلک میگردند

همه از گردش چشمان ابا عبدالله

 

جلوه میکرد اکرکوفی و شامی میشد

کشته لشگر مژگان اباعبدالله

 

موبه مو شرح پریشانی ما میگوید

روی نی زلف پریشان ابا عبدالله

 

دست و پا او زد و اما به طمانینه گرفت

خنجر کند ستم جان اباعبدالله




✔️ موضوع : مدح و مناجات با امام حسین(ع)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1399/06/3 | 04:35 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عبدالله بن الحسن(ع)


در بند زلف او دل باد و نسیم هاست

تازه ترین شراب سبوی کریم هاست

او که طلایه دار خیام یتیم هاست

نذرِ"حسن" برای "حسین" از قدیم هاست

 

او حاضرست جان خودش را فدا کند

نذرِ قدیمیِ پدرش را ادا کند

 

مانند صاعقه شب پُرکینه را شکافت

برق نگاه او دل آئینه را شکافت

اسرارهای در دل گنجینه را شکافت

فریاد های او قفس سینه را شکافت

 

اینگونه سوی لشگر کفار نعره زد:

وَللهُ لا اُفارقُ عَمّی اِلی الاَبد

 

آتش به آه شعله ورش غبطه می خورد

دریا به چشم های ترش غبطه می خورد

جبریل هم به بال و پرش غبطه می خورد

حتی پدر به این پسرش غبطه می خورد

 

روی زه کمانِ"حسن"،تیر آخر است

این شیرزاده که نوه ی شیر خیبر است

 

سقّا شده است تا علمش را بیاورد

شمشیر کوچک دودمش را بیاورد

تابیده تا سپیده دمش را بیاورد

امّیدواری حرمش را بیاورد

 

امّیدواری حرم از حال رفته است

خورشید آسمان تهِ گودال رفته است

 

او ناله ی عموی خودش را شنید و رفت

از دست عمه دست خودش را کشید و رفت

مثل کبوتر از دل خیمه پرید و رفت

پای برهنه سمت عمویش دوید و رفت

 

کوچیکترین ستاره ای از نسل آلِ ماه

سوسو زده است در دِل گودال قتلگاه

 

با سر رسیده تا که فدای سرش شود

گودال آمده سپر حنجرش شود

با جسم کوچکش زره پیکرش شود

تا مرهمی به زخم دل مادرش شود

 

درپیش فاطمه به سرش سنگ می زدند

کفتارها به صورت او چنگ می زدند

 

آمد ولی چه آمدنی..،دیر کرده بود

آهوی بی رمق همه را شیر کرده بود

این صحنه طفل را بخدا پیر کرده بود

سر نیزه ای میان دهن گیر کرده بود

 

با هرچه می شده به پرش ضربه می زدند

با سنگ و با عصا به سرش ضربه می زدند

 

مبهوت مانده با بدن او چه می کند

با این عموی بی کفن او چه می کند

با پاره های پیرهن او چه می کند

آن که نشسته روی تن او..،چه می کند

 

این تیغ ها به درد ذبیحی نمی خورد

آن خنجری که تیز نگردد نمی بُرد

 

ناگاه حرمله به سوی معرکه دوید

تیری سه شعبه از وسط تیردان کشید

یک لحظه ناگهان نفس کهکشان بردید

سینه به سینه،راز دو همدم به هم رسید

 

محراب های عرش،در این لحظه سوختند

تا مُهر را به سینه سجّاده دوختند

 

دستی به ضرب تیغه ی دشمن جدا شده

قاب تنی پر از اثر ردِّ پا شده

بر روی جسم زخمیِ ارباب جا شده

روی "حسینیه" "حسنیّه" بنا شده

 

مانده حسین بی کس و بی یار و بی پناه

دارد صدای شمر می آید ز قتلگاه...

 




✔️ موضوع : عبدالله ابن الحسن(ع)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1399/06/3 | 04:32 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات محرمی


حسین، داغ تو بر کائنات اثر بگذارد

چقدر نام تو تاثیر بر جگر بگذارد

 

بزرگواری و هر نوکری به شیوه جُونت

به روی تربت این آستانه سر بگذارد

 

دخیل بسته کسی بر دو بال فطرس کویت

به روی تیغ علامت دوباره پر بگذارد

 

مرا به خیر کسی غیر تو نیاز نباشد

چو روزگار مرا بین خیر و شر بگذارد

 

مرا به حر ریاحی بدل نما، به تو سوگند

که حرف تلخ تو در کام من شکر بگذارد

 

بگیر جان مرا بین روضه های تنورت

اگر اجازه دهی تو، قضا قدر بگذارد

 

چه سهل جان بدهد، گر علی اکبر لیلا

قدم به خانه انسان محتضر بگذارد

 

مرا اجل نکشد، قتلگاه میکشد آخر

که داغ روضه ی تو بر دلم شرر بگذارد

 

سنان مغیره شده، قصد کرده با سر نیزه

به روی سینه تو داغ میخ در بگذارد

 




✔️ موضوع : مدح و مناجات با امام حسین(ع)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1399/06/3 | 04:23 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عبدالله بن الحسن(ع)


پامال شد با چکمه وقتی آرزویش

پای برهنه، با ادب، می رفت سویش

 

او باقیات الصالحات مجتبی بود

یا باقیات خیمه ی سبز عمویش

 

او قاصد دلتنگی اهل حرم بود

از دست زینب پر زده تا بام کویش

 

با «ادخلوها بسلامٍ آمنین»ش

شمر و سنان را دور می کرد از گلویش

 

در کوچه گودال، گم شد گوشواره

یک مجتبی دارد می آید جستجویش

 

با جذبه ای قطعا، ضریح زخم خورده

آغوش خود را باز خواهد کرد رویش

 

او دست داد و دست های مادری را

حس کرد وقتی شانه می زد بین مویش

 

از صورت معصوم او یاقوت می ریخت

آنکه زبرجد می چکیده از وضویش

 

تشییع جسمش روی دوش نعل ها بود

وقتی عسل لبریز می شد از سبویش

 

اسماء حسنی را به روی خاک می دید

لاهوت را زخمی زخمی رو به رویش

 

ذکر "غیاث المستغیثین" زخم می خورد

وقتی عصا می خورد بر جسم عمویش

 

بر سینه سنگینی کند شرح شهودش

"و الشمر" بود و خنجر و راز مگویش

 




✔️ موضوع : عبدالله ابن الحسن(ع)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1399/06/3 | 04:18 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات


جان به قربانِ سیدالشهدا

دیده؛ گریانِ سیدالشهدا

 

ما که عمری نشسته‌ایم سرِ

خوانِ احسانِ سیدالشهدا

 

شست‌وشو داده‌اند نوکر را

زیرِ بارانِ سیدالشهدا

 

می‌ستانیم رزق‌مان را از

سفره‌ی نانِ سیدالشهدا

 

شده ایمانِ خلق، کامل با

عمقِ ایمانِ سیدالشهدا

 

چشمه‌ی آبِ زندگانی چیست؟

لبِ عطشانِ سیدالشهدا

 

جانِ عاشق چه ارزشی دارد

پس به قربانِ سیدالشهدا

 

روزِ محشر جواب باید داد

پای میزانِ سیدالشهدا

 

مملکت دستِ اوست، پس هستیم

اهلِ ایرانِ سیدالشهدا

 

زلف بر باد داده و دل‌ها

شد پریشانِ سیدالشهدا

 

در دلِ معرکه چه غوغایی‌ست

وقتِ جولانِ سیدالشهدا

 

سوخت عالَم، دمی که برمی‌خاست

آهِ سوزانِ سیدالشهدا

 

زیرِ سمّ ستورِ دشمن رفت

همه ارکانِ سیدالشهدا

 

 




✔️ موضوع : مدح و مناجات با امام حسین(ع)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1399/06/3 | 04:16 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات


دل به عشقش، ابتلا دارد هنوز

حسرتِ کرب‌وبلا دارد هنوز

 

ذره‌ای خاکِ درش، خاصیتِ

گوهرِ ناب و طلا دارد هنوز

 

چارده قرن است اشکِ بر حسین

قدرتِ عفوِ خطا دارد هنوز

 

شک نکن! این اشک‌های بی‌ریا

در خودش آبِ بقا دارد هنوز

 

یک نگاهش؛ نسخه‌ی زَر کردنِ

قلبِ چون سنگِ مرا دارد هنوز

 

کم مخواه از سفره‌ی گسترده‌اش

بخششی بی‌انتها دارد هنوز

 

دردمندان! روضه‌ی اربابِ ما

هرکجا باشد، شفا دارد هنوز

 

 




✔️ موضوع : مدح و مناجات با امام حسین(ع)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1399/06/3 | 04:13 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عبدالله بن الحسن(ع)


کیست این طفل های و هوی حسن

آخرین برگِ آرزوی حسن

هر زمان شانه می‌‌زدش  زینب

بینِ آن شانه بود موی حسن

تاکه عباس روبرویش بود

تو بگو بود روبروی حسن

مانده است تا به قدرِ همتّ خود

که نگهدارد آبروی حسن

بچه‌های حسن همه شیراند

کربلا داشت شش سبوی حسن*

وقت دیدارِ او میان حرم

چقدر می‌رسید بوی حسن

 

یاکریمِ سرایِ زهرا بود

سومین مجتبای زهرا بود

 

 

بسکه پُر دیده جایِ بابا را

که ندارد هوای بابا را

یازده سال می‌شنیده فقط...

از عمویش صدای بابا را

روی دوش حسین می‌دیده

پنج نوبت ردای بابا را

سال‌ها هم مواظبش بودند

نشنود ماجرای بابا را

سال‌ها دیده بود ماهِ صفر

سالگردِ عزای بابا را

قاسمش گفته بود در گوشش :

دیده‌ام ردِّ پای بابا را

 

در رگش خون جاریِ حسن است

آخرین یادگاری حسن است

 

 

این پسر نازِ پنج تَن دارد

هم حسین است هم حسن دارد

چشمِ بَد دور چون امیرِ جمل

هوسِ جنگ تَن به تَن دارد

حرف او حرف ساختن نیست

جگرش بوی سوختن دارد

نیت‌اش را حسین می‌دانست

که بجای زره کفن دارد

دید با بالِ جبرئیلیِ خود

با عمو میلِ پَر زدن دارد

قامت او به قدِ شمشیر است

سپر از دست در بدن دارد

 

خواهرم نور عین ، عبدله است

حسن ابن حسین ، عبدله است

 

 

جایِ آن نیست استخاره کند

با سرانگشت هِی اشاره کند

یا که باید نماند و برود

یا بمیرد فقط نظاره کند

عمه محکم گرفته بازویش

آستین را کشید پاره کند

قدر انبوهِ زخمهای عموست

نَفسَش را اگر شماره کند

ناگهان در میان آن برزخ

قبل آنکه جگر شراره کند

دستِ او را کشید بابایش

پدرش آمده که چاره کند

 

می‌‌دود حال یک نفس به شتاب

اّجتمع عِدَةًُ مِن الاَعراب....

 

 

دید یک دشت سر به سر جمع است

دورِ او سی هزار ،  سر جمع است

بینِ گودال رویِ آن مظلوم

تیغ و سرنیزه و سپر جمع است

دورِ آن شیب ازدحامی هست

پای آن شیب بیشتر جمع است

پیرمردان و ناجوانمردان

از حرامیِ خیره سر جمع است

از سنان و سه‌شعبه و از سنگ

از عصا دشنه و تبر جمع است

دید عمو را به هرطرف پخش است

دید او را که مختصر  جمع است

 

عِدةًُ مِن جماعتِ الاَعراب

می‌زنندش چه بی حساب و کتاب

 

 

روی آن سینه تا به رو اُفتاد

سینه بر سینه‌ی عمو اُفتاد

بیشتر غرق شد در آن آغوش

طفل در اَبرِ آرزو اُفتاد

یازده بار زیرورو شد  آه

یازده بار زیر و رو اُفتاد

غرقِ ثاراله است  عبدالله

بین لشکر بگو مگو اُفتاد

حرمله آمد و در این دعوا

نظرش زود بر گلو اُفتاد

 

عاقبت با عمو یکی شده بود

آن گلو  این گلو یکی شده بود

 




✔️ موضوع : عبدالله ابن الحسن(ع)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1399/06/3 | 04:12 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عبدالله بن الحسن(ع)


خدا کند به عشق تو خراب و دربدر شوم

برای من پدر شوی ، برای تو پسر شوم

 

یتیم هستم و اگر اسیر هم شوم بد است

به فکر خواهر توأم ، مخواه دردسر شوم

 

دوباره پای قنفذی به شعر وا شده عمو ...

اجازه می دهی کمی ، برایتان سپر شوم؟

 

سه شعبه هاوسنگ ها،سنان وتیغ و کعب نی

به روضه ی من آمده ، غریب و خونجگر شوم

 

اگر چه کودکم ولی ، خدا کند که قبل تو

بریده تر ، بریده سر ، بریده بال و پر شوم

 

نه هجده را نخواستم ، به داغ مادرت قسم

خدا کند که هفت سال ، شهید زودتر شوم

 

منم شبیه قاسمم - چه می شود عسل که نه

زبان بریزم  و  کمی ،  برایتان  شکر  شوم

 

دراز دستی مرا ،  ببخش ، قصد کرده ام

ز داغ های مادرت ، کمی شکسته تر، شوم

**

چه می شود ستاره ای ، کنار تو قمر شود؟

چه می شود یتیمکی ، برای تو پسر شود؟




✔️ موضوع : عبدالله ابن الحسن(ع)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1399/06/3 | 01:40 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عبدالله بن الحسن(ع)


پرچم سبز افتخار حسن

نور در نور یادگار حسن

روح بی باک ذوالفقار حسن

مردِ رزمِ جملْ شکار حسن

چون پدر از سقیفه بی زار است

یازده ساله مرد پیکار است

 

عزت مجتبی ست عبدلله

روح قالو بلاست عبدلله

سپر نیزه هاست عبدلله

غرق خون خداست عبدلله

از لبش یا حسین می بارد

دست از این عشق بر نمی دارد

 

ناگهان دید کربلا لرزید

عمو افتاد خیمه ها لرزید

دست عمه که بی هوا لرزید

تن فرزند مجتبی لرزید

عمو از صدر زین غریب افتاد

گیر یک عده نا نجیب افتاد

 

خسته از زخم ها عمویش شد

نیزه ای تشنه ی گلویش شد

هر چه شمشیر روبه رویش شد

وای من پنجه پنجه مویش شد

داد زد لا اُفارِقُ عَمی

تا ابد لا اُفارِقُ عَمی

 

گفت بر نسل خویش می نازم

جملی از دوباره می سازم

نیزه ها، من هنوز سربازم

دست ها را سپر می اندازم

تا عمو لحظه ای بیاساید

یا ز گودال پا شود شاید

 

سنگ ها بگذرید از سر او

نیزه ها پاشوید از بر او

جای سالم بود به پیکر او؟

رفته از حال،عمه خواهر او

بدنش را به خاک ها نکشید

رمقی نیست در تنش بروید

 

من یتیمم پسر نمی خواهی؟

من که هستم سپر نمی خواهی؟

دست من را مگر نمی خواهی؟

عکسی از پشت در نمی خواهی؟

پدرم بغض های خود را برد

حسرت کوچه را فقط می خورد

 

استخوان های دست وا اُمّا

لحظه ای كه شكست وا اُمّا

تنش از هم گسست وا اُمّا

حرمله حاضرست وا اُمّا

هدف تیر سهمگین گردید

با عمو نقش بر زمین گردید




✔️ موضوع : عبدالله ابن الحسن(ع)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1399/06/3 | 01:36 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت قاسم بن الحسن(ع) - حضرت عبدالله بن الحسن(ع)


آن حور که در کوچه شکستند پرش را

آن خانه که آتش زده بودند درش را

آن مرد که شمشیر به هم ریخت سرش را

چشمان حسن دید و شنیدم خبرش را

پس داد پس از این همه ماتم جگرش را

 

از محرمِ نامحرم خود جان و تنش سوخت

تن شعله کشید و همه‌ی پیرهنش سوخت

تا دید برادر که دو چشم حسنش سوخت

فرمود که "لا یوم کیومک" ...دهنش سوخت

پس گفت به او علت چشمان ترش را

 

شد قصه همان داغ که دیدند و شنیدیم

آن درد که بر شانه کشیدند و شنیدیم

در شعله‌ی غم تشنه دویدند و شنیدیم

بر آینه شمشیر کشیدند و شنیدیم

بخشید علی از تن خود بیشترش را

 

مولای زمان خسته و بی تاب و توان شد

قاسم به عمو زل زد و قلبش نگران شد

چون تیر که بی‌‌طاقت از آغوش کمان شد

دانست که هنگام سپر کردن جان شد

تغییر ندادند نظرها نظرش را

 

مشغول غزل خوانی و دلداده و سرمست

شمشیر به رقص آمد و افتاد سر و دست

پس در دل لشگر زد و پرسید کسی هست

با دیدن او هر که رجز خواند دهان بست

آورد به یاد همه رزم پدرش را

 

بگذار نپرسم چه شده در دل میدان

بگذار نخوانم نشود خیمه هراسان

بگذار نگویم که حسین است پریشان

شیر حسنش مانده و انبوه شغالان

رد می‌شوم از آنچه به هم ریخت سرش را

 

رد می‌شوم و میرسم آنجا که علمدار

هی تیر پس از تیر سپس تیر ...و تکرار:

هی تیر پس از تیر سپس نیزه‌ی بسیار...

بی دست زمین خورده و در خنده‌ی اغیار

سکان سماوات گرفته کمرش را

 

رد می‌شوم و می‌رسم آنجا که شتابان

شمشیر به دستند همه‌ نامه نویسان

آشوب شد و همهمه دور و بر مهمان

سوغات برای همه آورده به میدان

دست و سر و پا و تن ایثارگرش را

 

ناگاه دل کودک بی تاب خبر شد

در چشم ترش کُون و مکان زیر و زبر شد

وا کرد دو تا دست و هم آغوش خطر شد

با دست به جنگ آمد و با دست سپر شد

تقدیم عمو کرد تمام جگرش را

 

آن حور نظر کرد تن بی کفنی را

سلطان زمین خورده‌ی دور از وطنی را

در خاک بلا یوسف بی پیرهنی را

بی سر تن سادات حسینی حسنی را

آن حور که در کوچه شکستند پرش را

 

پس دید که بر نیزه نشاندند سرش را

با ناله‌ی جانسوز صدا زد پسرش را

ای کاش کسی آب بریزد جگرش را

پایان بدهد منتقم او سفرش را

باید که بیارند به زودی خبرش را...

 




✔️ موضوع : عبدالله ابن الحسن(ع)، قاسم ابن الحسن(ع)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1399/06/3 | 01:27 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-مدح


با اذن خداوند که رحمان و رحیم است

رفتیم در خانه ی مردی که کریم است

 

درباز شد و عطر پیمبر به هوا رفت

فهمید بهشتی است که سرشار نسیم است

 

برخورد کریمانه چنان بود که فهمید

معبود ازل در دل این خانه مقیم است

 

جبریل در این خانه ی پر نور غلام است

رضوان در این صحنه پر آیینه ندیم است

 

گفتند مسیحای زمین غیر حسن نیست

این عهد الست عهد ازل عهد قدیم است

 

حالا باید بنشینید و ببینید در این خاک

چه رایحه و عطر و چه بو و چه نسیم است

 

وقتی که به نام پدرت سفره کنی پهن

بی غصه ترین غصه فقط غصه ی نان است

 

در صلح تو جنگیست که در صلح کسی نیست

سهمیه ی شمشیر تو دست پسران است

 




✔️ موضوع : مدح و مناجات با امام حسن(ع)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1399/06/3 | 01:24 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عبدالله بن الحسن(ع)


بگذار تا که شیرِ جمل را نشان دهم

تا نعره‌ی امیرِ جمل را نشان دهم

شمشیرِ بی‌نظیرِ جمل را نشان دهم

 

عمه به روم سنِ کمم را نیاوری

عباس می شوم عَلَمَم را بیاوری

 

 

عمه گریست اینهمه پَرپَر نزن نشد

ناخن مزن به گونه و بر سر مزن نشد

حرفِ برادر است به خواهر نزن نشد

 

با دستِ بسته سنگ به آئینه‌ات نکوب

اینگونه پیشِ من به رویِ سینه‌ات نکوب

 

 

زینب اگرچه دستِ پسر را مهار کرد

از بسکه داد زد زِ بسکه هوار کرد

دستش کشید سمتِ عمویش فرار کرد

 

وقتی رسید تیغِ حرامی به او گرفت

جایِ عموش نیزه‌ی شامی به او گرفت

 

 

اُفتاد بر تنش سپرش را بغل گرفت

از بینِ چکمه‌ها پسرش را بغل گرفت

بر سینه‌اش همینکه سرش را بغل گرفت

 

بوسید تا حسین گلویش یکی شدند

چسبیده بود او به عمویش یکی شدند

 

 

نزدیک اوست حرمله او را نشانه کرد

اول نشست رویِ عمو را نشانه کرد

پایین گرفت زیرِ گلو را نشانه کرد

 

تیرِ سه‌شعبه قلبِ عمو را درست زد

ای خاک بر سرم دو گلو را درست زد 




✔️ موضوع : عبدالله ابن الحسن(ع)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1399/06/3 | 01:22 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عبدالله بن الحسن(ع)


بِینِ آغوشِ عمو بود ولی مُبهَم شد

یک حسینیه همانجا حَسنیه هم شد

 

این حُسینیه اگر شد حَسنیه یعنی

این حسین است ولی باحسن‌اش دَرهم شد

 

وقتِ غارت شده از پیرهن و خود و زِره

هرچه بُردن از این وای از آن هم کم شد

 




✔️ موضوع : عبدالله ابن الحسن(ع)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1399/06/3 | 01:20 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عبدالله بن الحسن(ع)


نوبت عشق است عشقم با حسن

سفره را وا کرده این شبها حسن

 

صبر او رزم‌ است گرچه بی صداست

صلح او روح قیام کربلاست

 

ساختن با سوختن یک جوهر است

خون این دل مثل خون حنجر است

 

هرکه مجنون حسین و کربلاست

مطمئنا زیر دین‌ مجتبی است

 

با اجازه از علی آن صف شکن

مینویسم لافتی الاحسن

 

نامه داد و شاه را امداد کرد

مذهب  ما را حسن آباد کرد

 

غربت او سِری از اسرار اوست

این شلوغی حرم ها کار اوست!

 

امشب اما تا مدینه راهیم

الله الله امشب عبداللهیم

 

کیست عبدالله عشق پنج تن

حضرت باب الحسین باب الحسن

 

یازده ساله ولی شیر نر است

این نواده مثل جدش حیدر است

 

عابد شب زنده دار هرشب است

از محافظ های عمه زینب است

 

نوجوانی ابالفضل است این؟

یا به بدر آمد امیرالمومنین؟

 

در رگش خون حسن جاری شده

جان به قربانش چه کراری شده

 

هست این شاخ نبات پنج تن

نذر عاشورای بابایش حسن

 

...........

 

ظهر شد دلهای عالم در تب است

دست عبدالله دست زینب است

 

یارب عاشوراست یا که محشر است

یا حسن دستش به دست مادر است

 

دونفر بالای تل باحال زار

بی کسی تشنه میان کارزار

 

دید از بالا که بلوا ساختند

با سر آقا را زمین انداختند

 

گرگ ها خون عمو  را میخورند

نیزه ها دائم به یک جا میخوردند

 

اب میخواهد سنانش میدهند

با نوک نیزه تکانش‌ میدهند

 

نیزه بر کتف عمو میخورد و بعد

زخم ها روی گلو میخورد بعد

 

بر تن خون خدا پا میکشند

 مست های موی عمو را میکشند

 

آیه میخوانند و سنگش میزنند

به دلش با خنده آتش میزدند

 

پیش خشکی لبان شاه دین

آب هارا شمر میریزد زمین

 

 

هرچه را دارد به دعوا میبرند

دزدها پیراهنش را میبرند

 

روح قرآن زیر پا افتاده ست

روی سینه شمر هم آمادست

 

حنجر است و حنجر است و حنجر است

خنجر است و خنجر است و خنجر است

 

دید عبدالله عمو را داد زد

زیر لب میگفت یا زهرا مدد

 

ای عمو تنها نمان بین سپاه

مجتبی دارد می آید قتلگاه

 

یازده سال است دنیای منی

جای بابایم تو بابای منی

 

گرچه شمشیری ندارد نوکرت

دست دارم میدهم پای سرت

 

کاش زخم من مداوایت کند

تیر روی سینه ات جایم کند

 

غم مخور جانا فدایت میشوم

من بقیع کربلایت میشوم 




✔️ موضوع : عبدالله ابن الحسن(ع)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1399/06/3 | 01:17 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عبدالله بن الحسن(ع)


وارث دست رحیم حسن است

صاحب خلق عظیم حسن است

از شکوه جلواتش پیداست

به خدا سیب دو نیم حسن است

همه ی عرش خدا محتاج

کرم طفل کریم حسن است

یا "اباقاسم"  "اباعَبدُالله"

نقش ایوان حریم حسن است

حضرت فاطمه هم گریه کن

روضه ی سخت یتیم حسن است

 

نوه ی حیدر خیبر شکن اوست

حسن بن حسن بن حسن اوست

 

غرق در رایحه ی یاس حسین

مورد مرحمت خاص حسین

مجتبازاده مسیحا دم شد

ولی از برکت انفاس حسین

نذر طفلان حسن می چرخد

همه شب دسته ی دستاس حسین

پدری کرده برایش همه عمر

خرج او شد همه احساس حسین

کرده پر جای حسن را قطعا

در دل نازک و حساس حسین

در دلش غیر خدا هیچ نبود

رونوشتی ست ز اخلاص حسین

دست خود را علمی دیگر کرد

آخرین حضرت عباس حسین

 

یک نفس تا لب گودال دوید

اولین گریه کن اش شاه شهید

 

پیش چشمان ترش طوفان شد

گرد و خاکی وسط میدان شد

بازوی فاطمه یادش امد

دستش از پوست که آویزان شد

نجمه با ناله ی وااماه اش

به سر و سینه زد و گریان شد

حرمله باز به زانو رفت و ..‌

کشتن طفل یتیم آسان شد

طرح ذبح پسری لب تشنه

دور گودال بلا عنوان شد

زیر تیغ و سپر و نیزه و تیر

بدن هر دوی شان پنهان شد

عاقبت پیکر این طفل شهید

مثل جسم عمویش عریان شد

در رکاب عمویش بر نیزه

سر او راهی نخلستان شد

 

آه مثل عمویش در گودال

به گمانم دهنش شد پامال 




✔️ موضوع : عبدالله ابن الحسن(ع)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1399/06/3 | 01:14 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عبدالله بن الحسن(ع)-دودمه


شد جدا دستی چه غم باید تو را یاری کنم

ای‌عمو عَبدُلَلهَم

باهمین یک دست هم پیشت علمداری کنم

ای‌عمو عَبدُلَلهَم




✔️ موضوع : عبدالله ابن الحسن(ع)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1399/06/3 | 01:09 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عبدالله بن الحسن(ع)


رفت بی صبرانه و ناگاه، کنج قتلگاه

شد رصد با چشم ِ صد گمراه، کنج قتلگاه

 

تا که فهمیدند نور چشم های مجتبی ست(ع)

تا شدند از کُنیه اش آگاه کنج قتلگاه-

 

-زیر لب گفتند این لقمه خوراکِ حرمله ست(لع)

آمده یک طُعمۂ دلخواه کنج قتلگاه

 

بد عطش دارد! گمانم رفت سیرابش کند

با سه شعبه! تا رسید از راه کنج قتلگاه

 

کرد اصابت نیزه ها بر نوجوانیِ تنش

می کشید از عمقِ جانش آه، کنج قتلگاه

 

ضربۂ شمشیر را محض ِ عمو، با جان خرید

دستش از آرنج شد کوتاه کنج قتلگاه

 

جایِ بابایش حسن(ع) محکم در آغوشش گرفت

گریه کرد و گفت «وا أمّاه» کنج قتلگاه

 

تیرها از راهِ کتفش قصدِ قلبش داشتند

دست و پا میزد عجب جانکاه کنج قتلگاه

 

بوسه زد یکریز غرقِ خون عمو بر صورتش

شد نفس هایش کم و کوتاه کنج قتلگاه

 

در مدارِ کینۂ جنگ جمل بر خاک ریخت...

خونِ ثارالله(ع) و عبدالله(ع) کنج قتلگاه!




✔️ موضوع : عبدالله ابن الحسن(ع)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1399/06/3 | 01:07 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عبدالله بن الحسن(ع)


ابن الکریمم وپسرِ شاهِ بی حرم

از خیمه آمدم به تماشایِ دلبرم

 

من از تبارِ شیرِ جمل هستم ای سپاه

ده ساله ام ولی ز رگ و خونِ حیدرم

 

خالی کنید دورِ بزرگِ قبیله را

تعظیم کن سپاه، به این شاهِ محترم

 

خونِ حسن میانِ رگم موج می زند

گردن زده ز ازرقِ شامی برادرم

 

از خیمه پابرهنه دویدم به قتلگاه

افتاده شاه رویِ زمین در برابرم

 

تا استخوانِ بازوی من بی هوا شکست

بی اختیار ناله زدم وای مادرم

 

تا آمدم بغل کُنمت حرمله رسید

پاشیده شد به ضربه ی یک تیر،حنجرم

 

ممزوج شد حسین و حسن زیرِ ضربه ها

اینجا به بعد روضه بخوانم من از شما

 

باجانِ فاطمه که چنین تا نمی کنند

جان دادنِ غریب تماشا نمی کنند

 

زهرا نشسته گوشه ی گودالِ قتلگاه

باحالِ مادر از چه مدارا نمی کنند

 

خالی کنید دورِ عمویِ غریب من

دورِ کسی که هلهله برپا نمی کنند

 

یابن الدعی مکن همه جا نیزه را فرو

پهنایِ نیزه را به گلو جا نمی کنند

 

بردار پایِ نحس خود از رویِ صورتش

این گونه بغضِ سینه ی خود وا نمی کنند

 

در پیشِ چشم عمه رها کن محاسنش

شیب الخضیب را همه معنا نمی کنند

 

در بین دنده ها مَشِکَن چوبِ نیزه را

از بهرِ جایزه به تن امضا نمی کنند

 

آقایِ عالم است برهنه نکن تنش

بر  بُردنِ لباس تَقَلا  نمی کنند

 




✔️ موضوع : عبدالله ابن الحسن(ع)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1399/06/3 | 01:05 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

طفلان حضرت زینب(س)


همان سروی که تندیس وقار و استقامت شد

وجودش شاه تیغی با صلابت در علامت شد

 

علی مرتضی در باطن و زهراست در ظاهر

ظهور آیه ی نوراست و مروارید عصمت شد

 

صحیح ترجمان رب خدرالقدس یعنی که

غبار چادر او موجب ایجاد خلقت شد

 

مفاتیح لبش غرق زیارتهای مأثوره است

قنوتش جلوه کرد و قبه ای از استجابت شد

 

غزل ها حُرّ توّابند و منبرها به استغفار

تمامش دون شأن زینب است آنچه روایت شد

 

دو فرزندش دم "یا نور" و "یا قدوس" او هستند

دو تا قرص قمر تقدیم خورشید امامت شد

 

به سوی ماه روی نیزه قامت بست عاشورا

چه خوشحال است تقدیم امامش این دو رکعت شد

 

دو تا فرزند اسماء و دو تا اسماء حسنایند 

دو حرف از اسم اعظم که در این مقتل تلاوت شد

 

یکی پهلوش شد زخمی، یکی  بازوش شد زخمی

مصیبت های پشت در، میان این دو قسمت شد

 

دو لاله یا دو ریحانه، دو کوه شانه در شانه

به روی خاک افتادند، یعنی که قیامت شد

 

محمد پاسبان پیکر زخمی عونش شد

محمد تا زمین افتاد جسم عون غارت شد

 

 ملائک تا دم خیمه، خبر بردند با گریه

به روی بالها تشییع دو خورشید طلعت شد

 

ولی از خیمه ی چشمش نیامد اشک یک لحظه

میان خیمه ی خود باز مشغول عبادت شد

 

از اینکه در میان معرکه زهرا نشد او را

از اینکه جان نداده پای او، غرق خجالت شد

 

دو تا دلبند روی نیزه ها دارد ولی هر شب

هلال خویشتن را دید و مشغول زیارت شد

 

کسی که پرده دار محملش بودند مریم ها

حریمش هتک حرمت شد، گرفتار اسارت شد

 

 




✔️ موضوع : طفلان حضرت زینب(س)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1399/06/2 | 04:44 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

طفلان حضرت زینب(س)


آورده ما را با خودش مادر؛ که قربانت شویم

تا که برایت جان دهیم و حافظِ جانت شویم

 

إذن از تو میخواهیم تا با غیرتی حیدرنشان

در وادیِ میدان بتازیم و رجز خوانت شویم

 

از کودکی سیرابمان کردی و وقتِ آن شده

تا تشنه لب؛ جان-دادۂ لب های عطشانت شویم

 

باید سپر برداشته، باید که از «سر» بگذریم

نگذار تنها شاهدِ حال پریشانت شویم

 

ما آرزو داریم که مثلِ علیِ اکبرت(ع)

در خیمه نه! در معرکه ملحق به یارانت شویم

 

دل دل نکن دایی! به خواهرزاده هایت نه نگو

قابل بدان پایِ رکابت، از شهیدانت شویم

 

«إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ هَاجَرُوا وَ جَاهَدُوا»*

بگذار تا تفسیری از آیاتِ قرانت شویم!

 

*سورۂ مبارکۂ أنفال/ابتدای آیۂ(٧٢)

إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ هَاجَرُوا وَ جَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَالَّذِینَ آوَوا وَّنَصَرُوا أُولَٰئِكَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاءُ بَعْضٍ...

ﻣﺴﻠﻤﺎً ﻛﺴﺎنی ﻛﻪ ﺍﻳﻤﺎﻥ ﺁﻭﺭﺩﻧﺪ، ﻭ ﻫﺠﺮﺕ ﻛﺮﺩﻧﺪ، ﻭ ﺑﺎ ﺍﻣﻮﺍﻝ ﻭ ﺟﺎنﻫﺎﻳﺸﺎﻥ ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﺧﺪﺍ ﺟﻬﺎﺩ ﻧﻤﻮﺩﻧﺪ ﻭ ﻛﺴﺎنی ﻛﻪ ﻣﻬﺎﺟﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﭘﻨﺎﻩ ﻭ ﺟﺎ ﺩﺍﺩﻧﺪ ﻭ ﻳﺎﺭی ﻛﺮﺩﻧﺪ، ﺍﻳﻨﺎﻧﻨﺪ ﻛﻪ ﻳﺎﺭ ﻭ ﺩﻭﺳﺖ ﻳﻜﺪﻳﮕﺮﻧﺪ...




✔️ موضوع : طفلان حضرت زینب(س)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1399/06/2 | 04:24 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اصحاب امام حسین(ع)- عابس ابن ابی شبیب شاکری


بگو فرود بیایند تیغ ها به تنم

که من رها شده از بند بند خویشتنم

 

از ابتدای جهان قصد من همین بوده ست

که در هوای تو همواره بال و پر بزنم

 

به غیر عشق تو فکری نبوده در ذهنم

به غیر نام تو حرفی نبوده در سخنم

 

برای اینکه سبکبال تر شوم باید

جدا شود ز تن من حجاب پیرهنم

 

تو مقتدای منی پس مرا هراسی نیست

که گرد و خاک همین دشت می شود کفنم... 




✔️ موضوع : اصحاب امام حسین(ع)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1399/06/2 | 04:16 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اصحاب امام حسین(ع)- جناب سعید بن عبدالله حنفی


پیکرم چشم انتظار تیزی شمشیرهاست

در رکابت جان سپردن افتخار شیرهاست

 

بر زبان عشق بوده در شب قدر این سخن:

پیش چشم یار مردن بهترین تقدیرهاست

 

پیش از این تیر نگاهت برده جان را از تنم

پس چه باک از اینکه حالا سجده گاه تیرهاست

 

من سپر بودم برای لحظه ی معراج تو

این نماز آخر من در خور تکبیرهاست

 

پیکر خونین..تبسم..دامن تو..اشک من..

چشم دنیا تا ابد مبهوت این تصویرهاست




✔️ موضوع : اصحاب امام حسین(ع)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1399/06/2 | 04:14 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 565 :: ... 3 4 5 6 7 8 9 ...
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات