حسینیه پایگاه تخصصی مدح و مرثیه
جهت دسترسی آسان به اشعار مورد نظر، از فهرست موضوعات استفاده کنید
موضوعات اشعار

بسم‌الله الرحمن الرحیم


قابل توجه زائرین گرامی، همزمان با ثبت اشعار در پایگاه حسینیه، کانال تلگرامی "حسینیه"  نیز به روز خواهد شد.

لینک کانال تلگرامی  hosenih@  

و  https://telegram.me/hosenih 

لینک صفحه اینستاگرام payegahe_hoseinieh@ 

و https://www.instagram.com/payegahe_hoseinieh/

https://telegram.me/hosenih

https://www.instagram.com/payegahe_hoseinieh/


لطفا در معرفی صفحات تلگرام و اینستاگرام پایگاه "حسینیه" ، همکاری نمایید.



موضوع : کانال تلگرامی و صفحه اینستاگرام "حسینیه"، اطلاعیه و اخبار حسینیه، 
چهارشنبه 1396/07/5

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت-دودمه


آمده جلوه کند حیدرِ در گهواره

ای بنازم به رباب

عرش را ریخت بهم خونِ گلوی پاره

ای بنازم به رباب



موضوع : حضرت علی اصغر(ع)، 
چهارشنبه 1396/07/5

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


اگرچه تو بی تابِ آبی، بمان

تو آرام قلب ربابی بمان

تو همنام با بوترابی بمان

علی جان مبادا بخوابی، بمان

تو دیگر دلم را نسوزان، علی

 

چه کرده لب خشک تو با حسین

که اینجا شده از وسط تا، حسین

نگفتی تو یکبار: بابا حسین

اگر خسته جانی بگو یا حسین

تو آرام جانی نده جان، علی

 

چونان گرگ از هر طرف می زنند

عروسی گرفتند و دف می زنند

برای کماندار، کف می زنند

همیشه به قلب هدف می زنند

گلی را به همراه گلدان، علی

 

ببین مرگ من را دعا می کنند

ببین حرمله را صدا می کنند

چه تیر بزرگی رها می کنند

علی جان سرت را جدا می کنند

ذبیح من ای  پور عطشان، علی

 

حسودند و زنگ خطر می زنند

تو از بس قشنگی نظر می زنند

سه شعبه به قلب پدر می زنند

گلوی تو را سر به سر می زنند

گلوی خودت را بپوشان! علی

 

مگر وقت هل من مبارز شده

مگر کشتن طفل، جایز شده؟

چرا رنگ قنداقه قرمز شده؟

پدر پیش درد تو عاجز شده

تو ای ماهی سرخ بی جان، علی

 

اگر قلب من را تو راضی کنی

بخندی و با خنده نازی کنی

تو را می برم خیمه، بازی کنی

به شرطی که کمتر تلذّی کنی

دعا می کنم بهر باران، علی

 

نباشی دل ما ترک می خورد

و بر چهره آب، لک می خورد

دل عرش سنگ محَک می خورد

نباشی رقیه کتک می خورد

تسلای قلب یتیمان، علی...



موضوع : حضرت علی اصغر(ع)، 
سه شنبه 1396/07/4

حضرت قاسم بن الحسن(ع)


باز یل آمده است

معنی حیّ علی خیر العمل آمده است

او غزال حرم است

تا قصیده بشود مثل غزل آمده است

نوجوان است ولی

ادبش گفت که از روز ازل آمده است

تازه داماد حسین

در حقیقت سفر ماه عسل آمده است

شتر سرخ کجاست

پسر صف شکن جنگ جمل آمده است

هدفش ازرق بود

در پی کشتن این حداقل آمده است

به خدا با رزمش

طرز جنگیدن سقا به مَثل آمده است

یک نفر جنگیده

نعره ی حیدری از چند محل آمده است

لشکر از خواب پرید

بی مهابا همه گفتند اجل آمده است

 

همه در حیرت او

عمه زینب چه نقابی زده بر صورت او

 

سپرش را برداشت

آمد عمامه ی سبز پدرش را برداشت

حرز یا فاطمه داشت

یا علی گفت و تمام هنرش را برداشت

از عمو بوسه گرفت

خاطرش جمع که بار سفرش را برداشت

گریه می کرد ولی

دیگر از دوش عمو نیز سرش را برداشت

از همه دل می کَند

تا که از مادر خود هم نظرش را برداشت

چون نهال است تنش

از چه رو مرد حرامی تبرش را برداشت

 

وای از این رفتن او

زرهی نیست که اندازه شود بر تن او

 

خیمه غوغا شده است

نامه ی رفتنش انگار که امضا شده است

ای عمو زود بیا

نوجوانی وسط معرکه تنها شده است

نجمه چشمش روشن

چقدر قاسم او خوش قد و بالا شده است

چه حنابندانی

صورت غرقه به خون تو چه زیبا شده است

زیر و رو شد بدنت

چقدر نیزه که از روی تنت پا شده است

تو که قاسم بودی

از چه تقسیم شدی، جسم تو منها شده است

بد کشیدن تو را

قدت انگار که اندازه سقا شده است

چکمه ها جای خودش

نعل ها نیز برای تو مهیا شده است

وای از این هلهله ها

سر عمامه ات انگار که دعوا شده است

نوه ی فاطمه ای

چند تا کوچه برای زدنت وا شده است

چه گریزی زده ای

سینه ات مقتلی از روضه ی زهرا شده است

میخ در نیست ولی

تیر هر قدر که می شد به تنت جا شده است



موضوع : قاسم ابن الحسن(ع)، 
سه شنبه 1396/07/4

حضرت قاسم بن الحسن(ع)


از این دنیای فانی دل بریدی

برای جانفشانی می‌دویدی

چه آمد بر سرت، سرو امیدم

که در بین تبرها قد کشیدی؟



موضوع : قاسم ابن الحسن(ع)، 
سه شنبه 1396/07/4

حضرت قاسم بن الحسن(ع)


ای نوه حضرتِ، حیدر مرهب فکن

نور دل فاطمه، حضرت ابن الحسن

خون رگت حیدری، مثل علی اکبری

کرده تورا مجتبی، نذر شه بی کفن

ای نبوی در جمال، ای علوی در قتال

باز بگو یا علی، ریشۀ دشمن بکن

راهی میدان شدی، تا که رجز خوان شدی

ذکر علی یا علی، بود تورا در دهن

ضربه زدی بی بدیل، دشمنتان شد ذلیل

لشگر کوفه گرفت، پاسخ دندان شکن

بوده وجودت عجین، با یل ام البنین

کرده تورا آشنا، با هنر تن به تن

رزم تو چون رعد بود، این عمر سعد بود

کز هنر رزم تو گشت، خموش از سخن

بر بدنت هجمه شد، خون به دل نجمه شد

مرکب دشمن که تاخت، سخت تورا بر بدن

حضرت قاسم سلام ،سوی تو دائم سلام

نام تو شد تا ابد، ذکر لب سینه زن



موضوع : قاسم ابن الحسن(ع)، 
سه شنبه 1396/07/4

حضرت قاسم بن الحسن(ع)


بر تن دشت ردپا مانده

گیسویت در هوا رها مانده

بازویت آنقدر که ضربت داشت

ردّ شمشیر در هوا مانده

بند نعلین...ظاهرا...،در اصل

دهن ازرق است وا مانده

یا حسن گفتنت که غوغا کرد

صبر کن ذکر مرتضی مانده

پس مدینه برادری شده است

که چنین پای کربلا مانده

پشت هر ذکر یا عمو جانت

هوس ذکر یا اخا مانده

لشکر تیغ! چشمتان روشن

یادگاری مجتبی مانده

گر چه «احلی من العسل» گفتی

تازه احلی من البلا مانده

چه به روز تو آمده که هنوز

کمر خیمه‌گاه تا مانده

زیر پا مانده‌ای و با حسرت

نو عروس تو روی پا مانده

دست تو در میان خون خودت

دست او نیز در حنا مانده

داستان جدایی‌ات این شد

سر جدا، تن جدا جدا مانده

تیغ‌ها که کشیده‌ات کردند

وای من سهم نعل‌ها مانده

گر چه قدت بلند شد اما

نجمه بعد از تو بی‌عصا مانده



موضوع : قاسم ابن الحسن(ع)، 
سه شنبه 1396/07/4

حضرت قاسم بن الحسن(ع)


به زمین افتاده ای و درد مفرط میکشی

خوب معلوم است که داری مصیبت میکشی

درد پهلویت گرفت آخر نفسهای تو را

یک نفس را قاسمم درچند ساعت میکشی

آنقدر شکل حسن بودی تو را نشناختند

هر چه داری میکشی ازاین شباهت میکشی

دست و پا راحت بزن فکر عمویت را نکن

باحیای من!چرا داری خجالت میکشی؟

یاعلی گفتی و دیدم که تو را حد میزنند

سنگ ها را یک به یک داری به سویت میکشی

داری ای ابن الکریم من کریمی میکنی

نیزه داران را به پای یک ضیافت میکشی

یا ببند این چشمها را یا که بازش کن عمو

پلکهایت نیمه باز افتاده اذیت میکشی

من صدایت میکنم اما تو ناله میزنی

درجواب گریه هایم آه حسرت میکشی

عاقبت جوشن برای پیکرت اندازه شد

خوب داری نوجوانم قد و قامت میکشی

لحظه های احتضارت آمده آرام باش

باهمین اوضاع داری باز زحمت میکشی

از عسل شیرینتر من چون عسل کش آمدی

کار خود را کردی آخر با سفارش آمدی



موضوع : قاسم ابن الحسن(ع)، 
سه شنبه 1396/07/4

حضرت قاسم بن الحسن(ع)-دودمه


بی زره آمده و پیرهن او کفن است

قاسم بن الحسن است

مثل عباس عمویش بخدا صف شکن است

قاسم بن الحسن است 



موضوع : قاسم ابن الحسن(ع)، 
سه شنبه 1396/07/4

حضرت قاسم بن الحسن(ع)


بی‌زره رفت به میدان که بگوید حسن است

ترسی از تیر ندارد زرهش پیرهن است...

دست‌خطی حسنی داشت که ثابت می‌کرد

سیزده سال، به دنبال حسینی شدن است!

جان سر دست گرفت و به دل میدان برد

خواست با عشق بگوید که عمو، جانِ من است

ناگهان از همه سو نعره کشیدند که آی...

تیرها! پَر بگشایید که او هم حسن است

نه فرات و نه زمین، هیچ کسی درک نکرد

راز این تشنه که آمادهٔ دریا شدن است...



موضوع : قاسم ابن الحسن(ع)، 
سه شنبه 1396/07/4

حضرت قاسم بن الحسن(ع)-دودمه


بیش از قبل من امروز شبیه حسنم

قاسم ابن الحسنم

آمدم مثل ابالفضل کمی سَر بزنم

قاسم ابن الحسنم



موضوع : قاسم ابن الحسن(ع)، 
سه شنبه 1396/07/4

حضرت قاسم بن الحسن(ع)-دودمه


پسرشیر به تاراج سپاه آمده است

قرص ماه آمده است

با نیابت ز حسن یاری شاه آمده است

قرص ماه آمده است



موضوع : قاسم ابن الحسن(ع)، 
سه شنبه 1396/07/4

حضرت قاسم بن الحسن(ع)


تو قَد کشیده ای،یا که عمو کمان شده است

و یا دوباره علمدار نوجوان شده است

بخند حضرتِ عباسِ سیزده ساله

که خنده یِ تو برایِ حسین،جان شده است

دلم برای حسن تنگ شد تو را دیدم

کریم زاده کریم است این همان شده است

بگو علی و بگو مجتبی بگو تکبیر

بگو که نامِ تو کابوسِ شامیان شده است

بلند شو که نبینند می خورم به زمین

که این غریبِ جوانمُرده ناتوان شده است

چه آمده به سَرَت که سرِ تو می اُفتد

چه دید مادرم اینجا که نیمه جان شده است

به خیمه ناله‌ی نجمه،نزن نزن شده بود

به گریه هر قسمِ من بمان بمان شده است

سپاه رویِ تو اُفتاد و آسیابت کرد

پُر از تَرک تنت از ضربِ این و آن شده است

تو را برایِ رساندن زِ خاکها کَندم

که نیمی از تو عیان نیمه‌ای نهان شده است

صدای سینه ی تو می رسد به خیمه بگو

مزاحمِ نفست چند استخوان شده است

چقدر رویِ تو را جایِ نعل پُر کرده

چقدر روی دهانت پُر از دهان شده است



موضوع : قاسم ابن الحسن(ع)، 
سه شنبه 1396/07/4

حضرت قاسم بن الحسن(ع)


تو که حرفی نزدی حرفِ من اما مانده

به دلم حسرت یک گفتنِ بابا مانده

نجمه افتاده زمین؛خواهرم افتاده زمین

فقط این بین عمو هست که تنها مانده

کمرم خورد زمین بعدِ علی و گفتم

قاسمم هست اگر روزِ مبادا مانده

دیر شد آمدنم قاتل تو طولش داد

حال بر گریه‌ی من گرم‌ِ تماشا مانده

سیزده مرتبه بر پیرهنت نیزه زدند

همه رفتند از این سینه و زهرا مانده

کاش می‌شد که بگویم به عمو می‌خندند

نقشِ یک نعل ولی رویِ لبت جا مانده

دشت پیداست که از این طرفِ سینه ی تو

نعل ها با تو چه کردند تنت وا مانده

می‌کشم بر سرِ دوشم سر و کتفت اما

نیمه ای از بدن توست که اینجا مانده



موضوع : قاسم ابن الحسن(ع)، 
سه شنبه 1396/07/4

حضرت قاسم بن الحسن(ع)


حضورش با صفاتر از نسیم است

نگاهش مثل بابایش رحیم است

الهی دست ما را هم بگیرد

جوانی که کریم بن کریم است



موضوع : قاسم ابن الحسن(ع)، 
سه شنبه 1396/07/4

حضرت قاسم بن الحسن(ع)


کمی آرامتر عزیز عمو

بند نعلینهای تو باز است

اینکه «احلی من العسل » گفتی

تازه آغاز راه پرواز است

 

تازه داماد بر سرت امروز

جای گل تکه سنگ می ریزند

اگر از اسب خود زمین بخوری

بر سرت بی درنگ می ریزند

 

یک کُلاخود و یک زره بردار

خیل دشمن سواره در راه است

نعل کوب سپاه ابن زیاد

نیتش قربة الی ا.. است

 

راه را بر تنفست بسته

لخته خونهای در گلو مانده

پای خود بر زمین نکش قاسم

داغ تو بر دل عمو مانده

 

با چه چیزی کشیده اند اینها

این همه نقش ماه بر بدنت

که نفسهات میکند خس خس

من فدای نفس نفس زدنت



موضوع : قاسم ابن الحسن(ع)، 
سه شنبه 1396/07/4

حضرت قاسم بن الحسن(ع)


کربلا ، نایبِ سردار جمل ها شده ای

افتخار علی و حضرت زهرا شده ای

تو که از کودکی ات در نظرم شیرینی

دمِ رفتن به نظر می رسد  احلی شده ای

جلوی چشم حرم چند قدم راه برو

چقَدَر مثل علی اکبر لیلا شده ای

به رخِ کوفه کشیدی هنر رزمت را

باعث دلخوشی و حیرت سقا شده ای

نعلِ  مرکب به گمان کار خودش را کرده

مثل سقای حرم خوش قد و بالا شده ای

نیزه ها بین همه دست به دستت کردند

با یکی خورده زمین با دگری پا شده ای

سنگباران شدی و باعث یادآوریِ

تیر باران شدنِ پیکر بابا شده ای

**

دشمن از شاخه گل یاسمنم را چیده

بی سبب نیست اگر بوی حسن پیچیده



موضوع : قاسم ابن الحسن(ع)، 
سه شنبه 1396/07/4

حضرت قاسم بن الحسن(ع)


می آمد و عمامه ی بابا به سرش بود

آماده ی جنگیدنِ با صد نفرش بود

می آمد و رخساره برافروخته از عشق

یک خیمه دل غم زده در دور و برش بود

پروانه ای از شوق پریده است به میدان

آن چیز که می سوخت در او بال و پرش بود

می خواست بگوید به ابی انت و امی

لب بست در آنجا که عمویش پدرش بود

این شیر، علی اکبر او نه ولی انگار

باید بنویسیم که قاسم پسرش بود

سنجیدن شیرینی قاسم به عسل نیست

اصلا عسل از ساخته های شکرش بود

گیرم زره اندازه ی او نیست ، نباشد

حرزی که عمو داده به شال کمرش بود

بغض جمل از حد تصور زده بیرون

یک دشت پر از تیغ به دنبال سرش بود

در روضه ی بابای غریبش جگری سوخت

چیزی که از او ریخت به میدان جگرش بود

در زیر سم اسب چه می ماند از این جسم

چیزی که به جا ماند ز قاسم اثرش بود

در خیمه نشستند پریشان که بیاید

چیزی که از او زودتر آمد خبرش بود



موضوع : قاسم ابن الحسن(ع)، 
سه شنبه 1396/07/4

حضرت قاسم بن الحسن(ع)


تو که اینگونه روی خاک ز هم واشده ای

وای بر من که دچار غم عظما شده ای

دیشب ازطعم خوش مرگ وعسل میگفتی

ظهرامروز در این معرکه معناشده ای

بی زره رفتی و از هرطرفی سنگ زدند

که چنین سرخ ترین لاله ی صحراشده ای

هرکسی از تن صدپاره ی تو سهمی برد

در کریمی خودت وارث بابا شده ای

سمّ مرکب همه جای بدنت را له کرد

بی سبب نیست اگر درهم شن ها شده ای

استخوان قفس سینه ی تو خرد شده

تازه حالا نوه ی حضرت زهرا شده ای

بردنت تا دم خیمه چقدر سخت شده!!

باورم نیست چرا هم قدّ سقا شده ای



موضوع : قاسم ابن الحسن(ع)، 
دوشنبه 1396/07/3

حضرت عبدالله بن الحسن(ع)


دیدم که زمین خورده ای و ترسیدم

تنهایی و غربت تو را فهمیدم

از تل که به گودال سرازیر شدم

دعوا به سرِ عمامه ات را دیدم

 

دیدم که عمو عرصه به تو تنگ شده

موی سرت از خون سرت رنگ شده

یک عده می آمدند و می دیدم که

دامانِ لباسشان پر از سنگ شده

  

دیدم که چطور پشت پا میخوردی

تیغ از چپ و راست بی هوا میخوردی

چیزی که عمو دلِ مرا میسوزاند

این بود که ضربه با عصا میخوردی

 

در طولِ مسیر ای عمو غوغا بود

انگار سرِ کشتن تو دعوا بود

یک لحظه به پشت سر نگاهم افتاد

ای وای که عمه زینبم تنها بود

 

قربان نگاه تو که حُر را حُر کرد

سنگی به سرت خورد و مرا دلخور کرد

دستم که عمو به پوست آویزان شد

بوی حسنت کرببلا را پُر کرد

 

در راهِ تو سر به تیغ بُرّان بدهم

مانند تو جان با لب عطشان بدهم

مانند علیِ اصغرت قسمت شد

من هم به روی سینۀ تو جان بدهم



موضوع : عبدالله ابن الحسن(ع)، 

امام حسین(ع)-مناجات اول مجلس


در هوای کربلایش آهِ حسرت می‌کشیم

ناز اگر دارد، خریداریم، منت می‌کشیم

چارده قرن است بارِ نوکری بر دوش ماست

از ازل تا به ابد، بارِ امانت می‌کشیم

زندگی معنا ندارد بی حسین بن علی

ما نَفَس از لطفِ ثارالله، راحت می‌کشیم

گریه در روضه به ما احساسِ عزت می‌دهد

زیر "این" پرچم کرامت، ورنه ذلت می‌کشیم

مزدِ هیأت‌داریِ عشاق، دست فاطمه‌ست

با هزار امّید در یک گوشه زحمت می‌کشیم

گریه بر مظلومِ عالم، تشنه‌کامِ کربلا

باطناً نور است، در ظاهر مصیبت می‌کشیم



موضوع : مدح و مناجات با امام حسین(ع)، 
دوشنبه 1396/07/3

حضرت عبدالله بن الحسن(ع)


نخواه  خیمه  بمانم  دلم شکسته شود

ازاینهمه غم و اندوه بی تو خسته شود

چگونه دق نکنم؟! وقت رفتن از اینجا

جلوی چشم ترم دست عمه بسته شود 



موضوع : عبدالله ابن الحسن(ع)، 

حضرت عبدالله بن الحسن(ع)-دودمه


مشو راضی به حرم ماندن و پرپر زدنم

من یتیم حسنم

 

می شود در ته گودال لباسم کفنم

من یتیم حسنم 



موضوع : عبدالله ابن الحسن(ع)، 

حضرت عبدالله بن الحسن(ع)-دودمه


یک نفس آمدم از خیمه کنار بدنت

پسرت هستم عمو

 

بعد اکبر شده دلخسته یتیم حسنت

پسرت هستم عمو 



موضوع : عبدالله ابن الحسن(ع)، 
دوشنبه 1396/07/3

حضرت عبدالله بن الحسن(ع)


دارد این ماه محرم سفره داری بی نظیر

که شده روز و شب ما روزگاری بی نظیر

ما امام مجتبی داریم یاری بی نظیر

قافله دارد از او دو یادگاری بی نظیر

امشب اما عشق پای سور و ساتش میرود

دست ما بر دامن شاخه نباتش میرود

نامش عبدلله ست یعنی هم حسین و هم حسن

گشته یک عالم حسینو گشته یک عالم حسن

میشود با یاحسینِ او دلش محکم حسن

هرچه میگویم حسینو هرچه میگویم حسن...

در وجود نوجوان خیمه ها معنا شده

سن و سالش را نبین آقای آقاها شده

موقع ظهر است یعنی لحظه های آخر است

کربلا دیگر نگو این حال، حال محشر است

یک ودیعه از برادر در کنار خواهر است

باز انگاری حسن دستش به دست مادر است

کوچه ای اینجا ندارد باشد اما تل که هست

باز هم انسیه ای درگیر یک معضل که هست

دید از بالا عمو جان  را به نیزه میزنند

عده ای سیراب، عطشان را به نیزه میزنند

بی وضو آیات قران را به نیزه میزنند

یوسفِ افتاده بی جان را به نیزه میزنند

چشمها را بست مشغول دویدن شد سریع

بیخیال نیزه و شمشیر و جوشن شد سریع

وارد گودال شد که داستان را خوب دید

جسم آقا را ندید اما سنان را خوب دید

ازدحام خنجر و خنجر زنان را خوب دید

چکمه های خورده بر روی دهان را خوب دید

دید یک عده عجب مهمان نوازی میکنند

روی پهلوی عمویش نیزه بازی میکند

دست خود آورد دستش را زدند و گفت آه

پیش چشمش به عمویش پا زدند و گفت آه

تیرها را بر تنش یکجا زدند و گفت آه

هرچه را که داشت با دعوا زدند و گفت آه

خواست تا لب وا کند اما لب آیینه سوخت

تیری آمد که برادر زاده را بر سینه دوخت



موضوع : عبدالله ابن الحسن(ع)، 
دوشنبه 1396/07/3

حضرت عبدالله بن الحسن(ع)


 شب پنجم که می رسد از راه

روضه را غرق آه باید خواند

از یتیم حسن که می گوییم

روضه ی قتلگاه باید خواند

 

روز آخر نیامده است اما

روضه رفته است داخل گودال

مثل مرغی که بال او کنده است

حسنی زاده می زند پر و بال

 

لحظۀ آخر است و این میدان

گرچه مردِ نَبَرد می خواهد

حسنی زاده ! کاش می ماندی

بعد از این ، خیمه مَرد می خواهد

 

حیف از آن دست، حیف از آن بازو

دست خود را به تیغ نسپاری

پیش زینب بمان که بعد عمو

علم و مشک را تو برداری



موضوع : عبدالله ابن الحسن(ع)، 
دوشنبه 1396/07/3

حضرت عبدالله بن الحسن(ع)


سرخوش از جرات پروانه شدن داشتنم

سخت حیرت زده ی روح به تن داشتنم

زیر تیغی و مرا اذن هواداری نیست

خجل از کنیه فرزند حسن داشتنم

شده یاد آور آن شیر جمل نعرۀ من

لال شد خصم به "فریاد نزن" داشتنم

به خداوند که فارق ز عمویم نشوم

لشگری خیره به این فن سخن داشتنم

پیکرت روی زمین پیرهنی نیست تنت

چه کنم پیش تو با شرم کفن داشتنم

بازویم شد سپر تیغ عدو گرچه هنوز

شرمسار از تو و از سر به بدن داشتنم

استخوان های تنم را به تنت دوخته اند

مثل گیسوی تو شد چین و شکن داشتنم

جرم این است که من یاد ز مادر کردم

نیزه در سینه و تیری به دهن داشتنم



موضوع : عبدالله ابن الحسن(ع)، 
دوشنبه 1396/07/3

حضرت عبدالله بن الحسن(ع)


شکرخدا عمو مرا مست خدا کرد

سرتا به پا، پا تا به سر مست خدا کرد

بعد از غلاف کوچه، بابای غریبم

دست مرا نذر غریب کربلا کرد

عمه رهایم کن نمی بینی که دشمن

جسم عمویم را چگونه جابجا کرد

دیدم سنان را خصم بین سینه چرخاند

عمه ببین که استخوانهایش صدا کرد

عمه ببین این بی حیا با میخ چکمه

برسینه ی زخمی این مظلوم جاکرد

عمه بگو این لب ترک خورده،مزن پا

زد بی هوا با پا،چه غوغایی به پا کرد

شکرخدا در قتلگه تا من رسیدم

آن بی حیا موی عمویم را رها کرد

دیدم یکی شمشیر بالا برده، رفتم

دستم سپر کردم،که او از تن جدا کرد

دستم به مو آویز شد،یک لحظه دیدم

بابا کنار قتلگه، بر من دعا کرد



موضوع : عبدالله ابن الحسن(ع)، 
دوشنبه 1396/07/3

حضرت عبدالله بن الحسن(ع)-بحر طویل


صدای مادرم همواره در ذهن است

صدای مادری دلواپس فرزند: ای فرزند! اگر داری برادر- خواهرت را می بری در کوچه و بازار محکم دست او را در میان دست بگذاری مبادا آشنایی را ببیند بی هوا از تو جدا گردد به سمت حادثه ...

آری همیشه فکر می کردم چرا از ذهن من این توصیه از او فراموشم نشد تا که شبی در مقتل ابن مقرم دست طفلی را میان دست های مهربان عمه اش دیدم. به روی تل کنار کودک و عمه زدم زانو چه دیدم قتلگاهی را، سپاهی را و شاهی را، حسین بن علی در گودی گودال افتاده دورش نیزه و شمشیر افتاده. یکی تیری به روی تیر می زد دیگری شمشیر جای ضربه ی شمشیر و یک نامرد با نیزه به پهلو دیگری با سنگ بر روی و ..‌. توان عمه زینب، عمه ی سادات، کوه صبر از دیدن این صحنه از کف رفت و از کف رفت عبدالله.

رها شد از کفِ عمه به سمت حادثه- سمت عموی خود- عمو تنها نه او را این عمو مثل پدر بوده یتیم مجتبی خود را در آغوش حسین افکند و هی فریاد می زد بر سر دشمن"نزن دیگر عموی مهربانم را و جانم‌ را ببین که عمه ام بالای تل جان داد."

بمیرم طفل معصوم حسن می دید مردی آمده بالاسر ارباب ما شمشیر را آورده بالا تا بکوبد ضربه ای بر پیکرش، فریاد زد عبدالله : ای ابن خبیثه! از چه داری می کُشی آخر عمویم را؟ بمیرم دست های کوچک خود را سپر چون کرد شمشیر آمد و از تن جدا شد دست عبدالله و ناله از غریب مجتبی برخواست یاعَمّاه و اُمّاه و یااُمّاه یعنی فاطمه! مادر! ببین دست مرا هم مثل دست تو ...

امان از روضه های دست

دستی بسته ی کینه و دست همسری مجروح دستِ تازیانه، دردمند بازو و سینه و دست دیگری در علقمه شرمنده ی قولی که داده بر سکینه

امان از روضه های دست

همواره صدای مادرم در ذهن خواهد ماند: ای فرزند! مبادا طفل از دستت رها گردد به سمت حادثه از تو جدا گردد.

 رقیّه... ای رقیّه... ای رقیّه...



موضوع : عبدالله ابن الحسن(ع)، 
دوشنبه 1396/07/3

حضرت عبدالله بن الحسن(ع)


لا حول ولا قوه الا بالله

آمد به عمو کمک کند مرگ آگاه

از خیل برادران خود جا مانده

باید برسد به پایشان عبدالله

***

چون عمه ی خود غیور و پر احساس است

یعنی به عموش بیشتر حساس است

در وقت شهادتش بدونِ دست است

اینجا چِقدر شبیه به عباس است



موضوع : عبدالله ابن الحسن(ع)، 
دوشنبه 1396/07/3

حضرت عبدالله بن الحسن(ع)-دودمه


من ابالفضلی ام و تیغ به من می آید

من حسینِ حسنم

 

صبر کن در ته گودال حسن می آید

من حسینِ حسنم



موضوع : عبدالله ابن الحسن(ع)، 


( کل صحن های حسینیه : 459 )    ...   4   5   6   7   8   9   10   ...   


درباره حسینیه


به پایگاه فرهنگی هیات «مکتب الشهداء تهرانسر» خوش آمدید
×××
برای ارتباط با ما می توانید از طریق آدرس motallebi64@gmail.com اقدام فرمایید

آدرس پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر:
maktab-shohada.mihanblog.com
×××
هر کس که مقرب است در فکر بلاست
آواره شدن قاعده ی عشق خداست
"مهدی مطلبی"پرید اما باز
در صحن "حسینیه" ی او "روضه"بپاست

مدیر وبلاگ : شاهد
آمار زائرین حسینیه
  • زائرین امروز :
  • زائرین دیروز :
  • زائرین این ماه :
  • زائرین ماه قبل :
  • کل زائرین :
  • تعداد کل اشعار :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پایگاه های مدح و مرثیه
لوگوها
كانال حسینیه در تلگرام
صفحه اینیستاگرام حسینیه

 پایگاه تخصصی مدح و مرثیه

 پایگاه تخصصی روضه و مقتل

 پایگاه نوحه و سبک های مداحی

کتاب موبایل حسینیه-مدح و مرثیه

 پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر

 کارگاه مجازی شعر آیینی حسینیه

 اشعار استاد علی اکبر لطیفیان

 قرارگاه-پایگاه فرهنگی هیئت مکتب الشهداء