بسم رب الحسین(ع)

این دشـت با ارادهٔ زینـب اداره شـد

در دست جبر اوست همه اختیارها


جهت دسترسی آسان تر به اشعار مناسبت های این ایام از لینک های زیر استفاده نمایید:


                                        
   
                                  
 
                                  
                  
                                  


https://telegram.me/hosenih



https://www.instagram.com/payegahe_hoseinieh/

قابل توجه زائرین گرامی، همزمان با ثبت اشعار در پایگاه حسینیه، کانالهای اجتماعی "حسینیه"  نیز به روز خواهد شد.

لینک کانال های تلگرام و ایتا   hosenih@  

و

لینک صفحه اینستاگرام payegahe_hoseinieh@ 


عزیزان می توانند برای پر بارتر شدن محرم خود به پایگاه های زیر نیز مراجعه نمایند:

      




✔️ موضوع : اطلاعیه و اخبار حسینیه، تابلو اعلانات حسینیه،


تاریخ درج شعر : شنبه 1399/06/29 | 08:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اصحاب امام حسین(ع)


یارب تو جدا ز دست غیرم فرما

مجذوب حسین چون زهیرم فرما

در بند گناهم و ، اسیر نفسم

حُرّم کن و عاقبت به خیرم فرما




✔️ موضوع : اصحاب امام حسین(ع)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1399/06/2 | 04:12 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اصحاب امام حسین(ع)-جناب زهیر


سلام ما به زهیر و دلاورى‌هایش!

که بود شاهد عشق حسین و مولایش

 

هر آنچه خواست که سر پیچد از کمند حسین

نشد که داشت به دل، جذبه‌ی تولّایش

 

گذشت از ره عثمانى و حسینى شد

چنان که از دل و جان سرسپرد در پایش

 

کسى که در ره قرآن و یارى اسلام

هزار بار شهادت بُدى تمنّایش

 

شهادتش به جبین، داغ سرفرازى زد

چو دید آن همه ایثار و فضل و تقوایش

 

سعادت ابد از فیض جان‌نثارى یافت

که قطره بود ولى عشق کرد دریایش

 

گرفت اوج به افلاک با دعاى حسین

که ریخت خون شریفش به کربلاى حسین




✔️ موضوع : اصحاب امام حسین(ع)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1399/06/2 | 04:08 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

طفلان حضرت زینب(س)


زین دو طوفان سوار می‌سازد

مردِ روزِ شکار می‌سازد

زُلفشان را به شانه میریزد

چندتا آبشار می‌سازد

مثل خورشید باشد و از خود

دو قمر در مدار می‌سازد

دارد از سر به زیرهایِ حرم

شیعه‌ی سربدار می‌سازد

هر دوتا تیغه‌هایِ یک شمشیر

دارد او ذوالفقار می‌سازد

تیغشان را چه خوش تراشیده

هر دو را آبدار می‌سازد

به علمدار می‌کند نظر و

از رویِ او دو بار می‌سازد

کم اگر آورند - فرضِ محال-

از خودش تیغدار می‌سازد

میرود خود میانِ میدان و

همه را تار و مار می‌سازد

پیشِ او هرچه هست چیزی نیست

کوه باشد غبار می‌سازد

از سواران سراب میماند

از سپاهی مزار می‌سازد

از رجزهایشان مقابلِ خود

شیون و الفرار می‌سازد

او خودش مرتضای کرار است

زینب است این ، دوتا علمدار است

 

 

اگر اینجا کویر دریا من

اگر اینجا غبار صحرا من

اگر اینجا غریب اُفتادی

چه خیالیست کربلا با من

همه‌شان گرد و خاک ، طوفانم

همه‌شان کوچک‌اند اما من

پشتِ در میروم به خاطرِ تو

مرتضایی اگر تو   زهرا من

غربتت دیدم و به من برخورد

رخصتم میدهی ، به مولا من

این زمین را به باد خواهم داد

تازه هم  می‌کنم مُدارا من

دست ، بالا گرفتم از اول

بینِ یاران مَچرخ  آقا من...

کیست در روزِ بی‌کسی هایت

کیست در لحظه‌ی مبادا من

در دو راهی نشته‌ام آقا

یاکه این دو جوانِ من یا من

به تو سوگند که بنی‌هاشم

ماتِ اینان شوند حتی من

این غزالان غلام زاده شدند

هر دو از زینب‌اند اینها من

کار مگذار بر مدینه کِشَد

مکش آقا زِ دستِ ما دامن

آمدم تا به من زیان نخورد

آب هم در دلت تکان نخورد

 

 

کربلا پیشِ این دو جان می‌داد

بوسه بر این دو نو جوان می‌داد

هر دو نِعم‌َالاَمیر می‌گفتند

آسمان دل به آسمان می‌داد

تا محمد کمی رجز می‌خواند

عون هم پاسخِ همان می‌داد

اشهد انَ یا ولی الله

مثلِ این بود که اذان می‌داد

آن یکی تا جواب این میگفت

این یکی هم جواب آن می‌داد

پشت بر پشتِ خویش چرخیدند

تیغِ مولا خودی نشان می‌داد

این یکی اهل کوفه را می‌ریخت

دیگری حقِ شامیان می‌داد

مادری بینِ خیمه‌اش بود و

ظرفِ اسفند را تکان می‌داد

دردِ پا داشت  از دویدنها

دردها را به استخوان می‌داد

فکر و ذکرش فقط حسینش بود

داشت در خیمه‌گاه جان می‌داد

تشنه بودند و ضعف می‌کردند

یک نفر کاشکی امان می‌داد

یک حرامی در آن طرف  اما

به کفِ حرمله کمان می‌داد

به زمین روی خاک اُفتادند

وایِ من سینه چاک اُفتادند

 

 

خشک شد خشک خشک حنجرشان

خورد یکجا به سنگ ساغرشان

رو به سمتِ حریمِ زینب بود

بینِ خونها نگاهِ آخرشان

کارِ صیاد زنده کندن شد

به زمین ریخت بالشان پرشان

میرسد دشنه‌ها به سینه چه سخت

می‌کُند ضربه‌ها مُکررشان

نیزه‌ها می‌شوند کوچکتر

تیغ‌ها می‌کنند اکبرشان

رویِ دوشِ حسین خون میریخت

کرده آن بوسه‌ها معطرشان

کو محمد کدام عونِ من است

چه بِهَم ریخته سراسرشان

پیشِ روی حسین با عباس

پهن بودند در برابرشان

سوخت تا خیمه‌گاه ، دارُالحَرب

آتش اُفتاد رویِ پیکرشان

پیش نامردهای کوفه نشین

روی ناقه نشست مادرشان

پَرت میشُد حواسِ نامحرم

غلط میخورد بر زمین سرشان

سرِ عباس بود و محملِ زینب

گریه می‌کرد بر دلِ زینب

 

 




✔️ موضوع : طفلان حضرت زینب(س)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1399/06/2 | 03:46 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مدح


عصمت اللّه معظّم..جانِ جانان زینب است

حافظِ آیه به آیه خطِّ قرآن زینب است

 

زن نگو مرد آفرین حبل المتین یعسوبِ دین

نائبِ مولای عالم ..شاهِ مردان زینب است

 

در دهانش ذوالفقارِ حیدری آماده است

صاحبِ فنِّ بیان و تیغِ بُران زینب است

 

درسها آموخته از مادرش در پشتِ در

بعدِ زهرا مطمئنم خیرِ نسوان زینب است

 

کربلا را زنده کرده با نَفَس های خودش

پس بگو در هر شرایط مردِ میدان زینب است

 

غیرت و همّت..حمیّت در وجودش آشکار

در خطرها در جدل ها..شیرِ غرّان زینب است

 

جان به کف تر نیست از او..خطّ او خطّ حسین

باعثِ نشرِ ولایت ..بینِ دوران زینب است

 

برده بالا پرچمِ سرخِ حسینی را عجیب

دوّمین گریه کُنِ ذکرِ حسین جان زینب است

 

کربلا با کودکانش صحنه هایی زد رقم

آنکه در راه حسین داده دو قربان زینب است




✔️ موضوع : مدح و مناجات با حضرت زینب (س)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1399/06/2 | 03:14 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام زمان(ع)-مناجات فاطمی


قرارِ هر چه دلِ بی قرار می آید

امید این همه چشم انتظار می آید

 

به روسیاهیِ این بی نوا نگاه مکن

زغال نیز به وقتش به کار می آید

 

اگر چه دور و بر او پُر است از عاشق

خوشم که با دل ما هم کنار می آید

 

کجاست منتقم خون مادر سادات

همان امیر که با ذوالفقار می آید

 

هزار سال نشستم به انتظار ولی

دلم خوش است که روزی بهار می آید

 




✔️ موضوع : مناجات فاطمی با امام زمان (عج)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1399/06/2 | 03:12 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

طفلان حضرت زینب(س)


وقتی که زیر سایه ی لطف تو بهترم

وقتی از عطر سیب نگاهت معطرم

 

وقتی قسم به حرمت چشم تو خورده ام

در آسمان عشق که تنها نمی پرم

 

وقتی پناه برده ام از بی کسی به تو

وقتی شدی پناه دلم سایه ی سرم

 

صد بار دیده ای تو که دلتنگی مرا

لبریزِ ناله هایِ برادر ، برادرم

 

وقتی فرات چشم تو لبریز غربت است

پس من بگو چگونه به رویم نیاورم

 

دارم به حال و روز خودم گریه می کنم

من زنده باشم و تو بسوزی برابرم

 

" خواهر نمرده " پشت سرت را نگاه کن

بعدش بگو به ناله ، که ای وای مادرم

 

بغضی کبود سینه ی تنگ مرا فشرد

چشمی شده است ابری و خون چشم دیگرم

 

(ای مایه ی قرار دل بی قرار ما)

من جان سالم از غم تو در نمی برم

 

اذنم دهی به حضرت مادر قسم خودم...

خنجر به کف گرفته فقط سینه می درم

 

تو حیدری ترین _ پسر کوثری و من

زهرا ترین _ مدافع بی باک این درم

 

ای آسمان صبر و فضیلت ، امام عرش

آورده ام دو تا پسرم ، ماه و اخترم

 

منت گذار بر سر من ، اذنشان بده

تا پیش چشم های خودت پر درآورم

 

پس رد نکن دو آهوی سر گشته ی مرا

نا قابل است ، آنچه برایت می آورم

 

 




✔️ موضوع : طفلان حضرت زینب(س)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1399/06/2 | 03:09 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات


ای راه مستقیم الی الله یا حسین

ای زینت همیشه ی عرش خدا حسین

 

باید طبیب ها به شما رو بیاورند

نامت دواست ذکر شما هم شفا حسین

 

دست مرا بگیر که این دست عمری است

بر سینه ام فقط زده سنگ تو را حسین

 

تنها به اشک روضه ی تو پاک می شود

بعضی گناه های گنه کار ها حسین

 

سوءالقضاست مهر تو در دل نداشتن

حُسن القضاست عشق به کرببلا حسین

 

آشوب درد بودم و حالا به مهر تو

آرامشی عجیب گرفته مرا حسین

 

محتاج مثل من که چنین سربلند دید؟

محتاج توست زندگی این گدا حسین

 

می خواستم که دل نسپارم به هیچ خاک

عشق به کربلای تو نگذاشت یا حسین

 

در خلسه ی حقیقت شبهای روضه هست

حالی که نیست بهتر از آن هیچ جا حسین

 

تعریف عشق با تو عوض میشود مدام

هر اربعین شروع دوباره ست با حسین

 




✔️ موضوع : مدح و مناجات با امام حسین(ع)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1399/06/2 | 03:05 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات


عاشق، از دلربا نمی‌بُرد

در هجومِ بلا نمی‌بُرد

 

رشته‌ی عشقِ بنده و مولا

آخرِ ماجرا، نمی‌بُرد

 

گوش کن! نغمه‌ی شهامت را

تا ابد این صدا، نمی‌بُرد

 

می‌بُرد دل، زِ کلِ این عالَم

یک‌دم از کربلا، نمی‌بُرد

 

سرِ خورشید را اگر بِبُرند

دل ز خونِ خدا، نمی‌بُرد

 

بوسه‌گاه پیمبر است اینجا

پس نگو سر چرا نمی‌بُرد

 

 




✔️ موضوع : مدح و مناجات با امام حسین(ع)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1399/06/2 | 02:57 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

طفلان حضرت زینب(س)


اِنَّ کَمَن زارَ العَلی مَن زار زینب

عالم نمی بیند دگر تکرار زینب

تاریخ جای صبر زینب می نویسد

معنا گرفت ایثار از ایثار زینب

با دست بسته باز کرد از دست ما بند

پر شد زمین از عزت سرشار زینب

یکبار حتی سایه ی او را ندیده

همسایه ی دیوار به دیوار زینب

چشم زمان در غیر او هرگز نبیند

این حجم حسن خلق از رفتار زینب

مریم مقدس شد اگر در بین زن ها

در عالم زر بوده خدمتکار زینب

پشت همه لرزید با یک اسکتوایش

دشمن هلاک نحوه ی پیکار زینب

هم میشود قبله نمای ما عقیله

هم قبله ی ما کعبه ی سیار زینب

هرکس نمک گیرش شود اخر شهید است

چشمان ما بر سفره ی پربار زینب

چشمان ما بر لطف و احسان عقیله

دستان ما بر دامن سالارزینب

با این که خودگرمی بازارحسین است

عون و محمد گرمی بازار زینب

ماهی دریا هم برایش گریه کرده

وقتی فلک دارد سر آزار زینب

از نور چشمانش به سختی چشم پوشید

جانسوز یعنی غربت بسیار زینب

با هر چه می شد در دل میدان بریدند

بال و پر از دو جعفر طیار زینب

باید تمام روضه را از سر بخواند

مرثیه جانسوز است اگر مادر بخواند

 

 

بیرون زند خواهر اگر از قلب اردو

در بین میدان میکند خشمش هیاهو

مانند زهرا می زنم بر اب و اتش

دختر فقط از مادرش می گیرد الگو

افتاده اند از شوق جان دادن برایت

امروز محسن های زینب در تکاپو

عون و محمد را کفن کردم برایت

سرباز تو هستند در قحطی نیرو

قاسم فدایی تو باشد عون من نه ؟؟

زینب چه کم دارد مگر از نجمه بانو

با دست خود راهی شان کن سمت میدان

قبل از قسم بر فاطمه و پهلوی او

از پا می اندازد مرا این داغ اما

در پیش تو دستی نمی گیرم به زانو

بگذار از موی محمد گیرد اخنس

بسته ست وقتی جان تو تنها به یک مو

مثل تو یاد مادرم کردم همین که

بیرون کشیدی نیزه را از بین پهلو

داغ جوان دیدی منم دیدم عزیزم

دارم پریشان میکنم در خیمه گیسو

بهتر که فردایی نباشند و نبینند.

از مادرشان شمر می گیرد النگو

بهتر که فردایی نباشند و نبییند

از کعب نی دارم نشانی روی بازو

غرق خجالت می کشی بر سر عبا را

می آوری تا خیمه خواهرزاده ها را




✔️ موضوع : طفلان حضرت زینب(س)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1399/06/2 | 12:26 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

طفلان حضرت زینب(س)


تا ناله ات زبانه میانِ حرم کِشَد

آهِ توشعله بر همة پیکرم کِشَد

 

آخر غمِ غریبی تو می کُشد مرا

بارِ غریبی تو دو چشمِ ترم کِشَد

 

لازم نکرده رو بزنی بر حرامیان

شمشیر بهرِ یاری تو لشگرم کِشد

 

دارو ندارِ خواهرِ خود را قبول کن

مگذار ،کار، بر قسمِ مادرم کشد

 

این دو زنسلِ حیدر واز خونِ جعفرند

خیلِ سپاهِ مِنّت تو دلبرم کشد

 

وقتی صدا زدند که«ابناءِ زینبیم»

دستِ غرور شانه به بال وپرم کشد

 

من فاطمه نژادم و ناموسِ حیدرم

ای وای اگر که کار ،به مویِ سرم کشد

 

مثلِ مدینه کرببلا  ،زیر ورو کنم

دستم اگر گِرِه ز نخِ معجرم کشد

 

یک چشمه ای زغیرت حق را ببین حسین

صوتِ علی حجاب بر این حنجرم کشد

 

بیرون نیامدم که مبادا به یک نگاه

خجلت ز اشک دیدة من دلبرم کشد

 

بی کس شدی ولی تو بزرگِ قبیله ای

جانم فدایِ تو ،تو عزیزِ عقیله ای

 

حالا که مادرِ دوشهید است خواهرت

گردیده رو سپید دگر پیش مادرت

 

رخصت اگر دهی نگذارم در این دیار

کم گردد ای عزیز دلم موئی از سرت

 

با نجمه یادِ ناله ی  لیلا کنیم ما

فرزندهایِ ماهمه قربانِ اکبرت

 

اذنِ جهاد گر بدهی ای امیرِ عشق

طوفان به بپا کنم چو علمدارِ لشگرت

 

با گوشه ای زچادرِ خود پاک می کنم

هر قطره ای که می چکد از دیده ی ترت

 

کمتر نیَم به جان تو از مادرِ وهب

شمشیر می کشم دمِ خیمه برابرت

 

پروانه زاده ترس ندارد ز سوختن

جاری بُود میانِ رگم خون مادرت

 

امروز من  به روی تو این غم نیاورم

فردا توهم سراغ نگیری زدخترت




✔️ موضوع : طفلان حضرت زینب(س)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1399/06/2 | 12:25 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

طفلان حضرت زینب(س)


*جامعُ‌الاَسرارِ خدا زینب است

منبع‌ُالانوارِ خدا زینب است

کاشف‌ُالآیاتِ کتابُ‌لَّه‌و..

اعظمِ اذکارِ خدا زینب است

مُنتهَ‌لآمالِ همه انبیا

کعبه‌ی اَبرارِ خدا زینب است

 

معنیِ نورُالثَقَلین است او

عینِ حسن عینِ حسین است او

 

 

هست اگر بارِ دگر فاطمه

بارِ دگر هست اگر فاطمه

نیست بجز نیست بجز زینبش

نیست مگر نیست مگر فاطمه

جمعِ حسین و حسن و زینبین

هست علی ضرب در فاطمه

 

اوست که خاتونِ دو عالم شود

فاطمه وقتی که مجسم شود

 

 

چادرِ او از جبروت آمده‌است

مقنعه‌اش از ملکوت آمده‌است

رفته به معراج  زمانِ نماز

یاکه پیمبر به هُبوط آمده‌است

چشمِ حسین است به دستانِ او

تاکه دو دستش به قنوت آمده‌است

 

شیرترین حیدرِ بعد از حسین

حضرتِ پیغمبرِ بعد از حسین

 

 

ای همه وصفِ تو صفاتِ علی

ای کلماتت کلماتِ علی

عالِمه‌یِ عامِله‌یِ کامِله

جامعِ نورِ جلواتِ علی

ریخته از چادرِ تو بر زمین

جلوه به جلوه برکاتِ علی

 

در همه اوقات سلامُ علیک

عمه‌ی سادات سلامُ علیک

 

 

قامتِ تو قامتِ غم را شکست

دختِ علی را نتوان دست بست

دست به دامانِ تو هر آنچه بود

گوش به فرمانِ تو هر آنچه هست

ای شَرَفُ‌العِشق بتاب و بِبار

تاکه مسلمان بشود بُت پرست

 

خواست که غم دستِ تو بندَد ولی

غم که بُوَد در بَرِ دُختِ علی

 

* * *

 

با دو پسر آمده یا ذوالفقار

یا‌که علی آمده با ذوالفقار

چادرِ زهرا به کمر بسته و..

با خودش آورده دوتا ذوالفقار

گفت برادر سه سپر را ببین

گفت که ای شاه بیا  ذوالفقار

 

بیرقِ تو بیرقِ زهرایی است

با دو عَلَم رزم تماشایی است

 

 

با کَمری خُرد غمم را ببین

دار و ندارِ حرمم را ببین

موقعِ پیریِ من و هیچ نیست

با نظرِ لطف ، کمم را ببین

ای نفَسَم با دو نَفَس آمدم

آه دم و بازدمم را ببین

 

هیچ نگفتی و به سر آمدم

جایِ همه با دو جگر آمدم

 

 

آه جوانمُرده سه جان با من است

شکرِ خدا این دو جوان با من است

بعدِ علی‌اکبرت آقا چه غم

گفت محمد که اذان با من است

نعره‌ی عبدُالَهِ من را ببین :

بعدِ ابالفضل کمان با من است

 

آمده هنگامِ جدایی‌شان

هردویشان رفته به داییشان

 

 

داغِ جوان دیده‌ای ای مو سپید

آمده‌ام تا که شوم رو سپید

پیر شدی بعدِ علی‌ات چه زود

وای حسینم شده اَبرو سپید

اِذن بده ورنه در این لحظه من

می‌شوم از دردِ تو گیسو سپید

 

چاک گریبان کُنَمَت رَد مَکُن

موی پریشان کُنَمَت رَد مَکُن

 

 

آب اگر نیست دو دریا که هست

نیست کسی زینبِ کبری که هست

باز پس از این دو غمی نیست نیست

مادرشان روزِ مبادا که هست

غصه ندارم اگرم رد کنی

تا قسمِ حضرت زهرا که هست

 

اِذن گرفتند و به میدان زدند

بوسه بر آن مادرِ گریان زدند

 

 

موقعِ رزمِ دو برادر رسید

نیزه ولیکن دوبرابر رسید

پشت به پشتِ هم و رو بر همه

تیزترین تیغِ دو پیکر رسید

تشنگی انداختشان از رَمَق

رزم ولی زود به آخر رسید

 

لشکر دشمن چقدر نیزه داشت

هرکه رسیده‌است دو سرنیزه داشت

 

 

 تاکه خجالت نکشد آه ، شاه

مادرشان مانده در این خیمه‌گاه

این یکی از تیغ فقط گفت آی

آن یکی از دِشنه لبش گفت آه

آی حسین است و دوتا نیمه جان

آی حسین است و دوتا قتله‌گاه

 

مادری از بی پسری سوخت سوخت

در دلِ خیمه جگری سوخت سوخت

 

 

 

*جامع‌السرار،منبع‌الانوار،نورالثقلین،منتهی‌الآمال

نام کتبی‌است از علمای امامیه.

 

**استاد سید علی موسوی گرما رودی

 

 

 




✔️ موضوع : طفلان حضرت زینب(س)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1399/06/2 | 12:24 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


دائم چهل منزل بلا بر ما رسیده

خواندم نمازم را نشسته، قد خمیده

جای نوازش کردنِ دستان بابا

شعله، میان گیسویم شانه کشیده

 

هجران دلبر، قد کمانی ساخت من را

از ناقه، ضعف و تشنگی انداخت من را

طوری کتک خوردم دو چشمم تار گشته

حق داشت عمه، لحظه ای نشناخت من را

 

درد کف پا، خسته ام کرده حسابی

دارم میان پهلویم دردِ حسابی

گفتم نکش اینگونه از سر چادرم را

دادِ مرا دشمن در آورده حسابی

 

آخر چرا رحمی به چشمِ تر نداری؟!

پایم شکسته، از چه رو باور نداری؟!

من دخترم، خیلی پر و بالم نحیف است

نامرد... اصلا تو خودت دختر نداری؟

 

با که بگویم این همه داغ گران را

با که بگویم حرفِ مرد بد دهان را

بر ما اهانت شد میان کوچه هایش

ویران کند حق خانه های عَسقلان را

 

خیلی بدم می آید از اشرار، خیلی

از ازدحامِ شامی و انظار، خیلی

دروازه ی ساعات، ساعاتِ بدی بود

سختی کشیدم بر سر بازار، خیلی

 

از چه بگویم،! از ستم یا ناسزا یا...

از سنگ و خاکستر ز بام خانه آیا؟

غصه شده در سینه ام با که بگویم

حرف از کنیزی می زنند این جا خدایا

 

طاقت ندارم بیش از این بابا کجایی؟!

من چشم بگذارم به آغوشم بیایی؟!

بار سفر بستم بیا آماده ام من

پایان بده بر این چهل منزل جدایی




✔️ موضوع : حضرت رقیه(س)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1399/06/1 | 04:59 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


تشنه‌ای در پنجه‌ای سیراب گیر اُفتاده است

کودکی در حمله‌ی اعراب گیر اُفتاده است

 

بعدِ بابا آبِ خوش از حنجرش پایین نرفت

در گلویش جرعه‌های آب گیر اُفتاده است

 

کاش در تاریکیِ صحرا نمی‌دیدش کسی

دخترک از دستِ این مهتاب گیر اُفتاده است

 

بارها از رویِ نِی بابا به داداش می‌رسید

آی خواهر زودتر بشتاب  گیر اُفتاده است

 

زجر آوردش به روی ناقه‌ای انداختش

مثل آن ماهی که در قلاب گیر اُفتاده است

 

این طرف از زجر می‌خورد آنطرف از حرمله

مثل آن برگی که در سیلاب گیر اُفتاده است

 

چشمهایش گرم می‌شد می‌پرید از خوابِ ناز

بسکه طفلی زیرِ پا در خواب گیر اُفتاده است

 

هیچکس در بینِ کوچه احترامش را نداشت

آه با نان‌هایِ در پرتاب گیر اُفتاده است 




✔️ موضوع : حضرت رقیه(س)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1399/06/1 | 04:16 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


نزول کرده ای، ای آیه های روشن من

خوش آمدی به خرابه؛ بهار گلشن من

 

بنفشه زار تنم آمده به استقبال

هزار و نهصد و پنجاه زخم بر تن من

 

تو بارگاه تنت آسمان پنجم شد!

بیا که سر بگذاری به خاک دامن من

 

هماره تولیت گیسوی تو با من بود

شدند باد و تنور و شراب دشمن من

 

به بوریای تو تا حشر غبطه خواهم خورد

دوباره دست بینداز دور گردن من

 

همیشه صوت تو، آویز گوش های من است

اگر چه پنجه ی غارت، شده است رهزن من

 

بلند مرتبه بودم، ز ناقه افتادم

بلندتر شده حالا صدای شیون من

 

مرا به قصد فدک می زدند قنفذها

شبیه فاطمه بوده است جان سپردن من

 

خرابه نه، حرم من رواق علقمه است

که عرش شانه ی ساقی شده است مدفن من

 

 




✔️ موضوع : حضرت رقیه(س)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1399/06/1 | 04:11 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات محرمی


همه است گفتگویم که فقط حسین عشق است

نتوان جز این بگویم که فقط حسین عشق است

نشود تو را نجویم که فقط حسین عشق است

 

کَسِ من تویی و بی تو سرِ بی کسی سلامت

زده آتشی جگر را نفَسِ عَلَی الدَّوامت

منم و همین علامت که فقط حسین عشق است

 

همه عمر برندارم سر از این خمار مستی

که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی

من و عاشقی و مستی که فقط حسین عشق است

 

همگی سیاه مستیم دم آستان نشستیم

اگرَم سری شکسته تو بگو سبو شکستیم

سرِ حرف خویش هستیم که فقط حسین عشق است

 

همه کس کشیده محمل به جناب کبریات

به کجا برم سری را که نکرده‌ام فدایت

سرِ ما و این هوایت که فقط حسین عشق است

 

من و این جنونِ این سر   به کجا روم جز این در

من و بوی سیبِ دلبر  به حرم ببر که دیگر

زده‌ام به سیمِ آخر  که فقط حسین عشق است

 

دل و دین و عقل و هوشم همه را به آب دادی

زِ کدام باده ساقی به منِ خراب دادی

چه شراب ناب دادی که فقط حسین عشق است

 

دگر استحاله‌ام کن بشکن  مچاله‌ام کن

چو مرا شراب دادی تو خودت پیاله‌ام کن

و حرم حواله‌ام که فقط حسین عشق است

 

به قمار خانه رفتم همه پاکباز دیدم

چو به صومعه رسیدم همه در نماز دیدم

همه غرق راز دیدم  که فقط حسین عشق است

 

به جز از علی که آرَد پسری ابوالعجائب

نبوَد بعید از ما که تهی کنیم قالب

که جنون به ماست غالب که فقط حسین عشق است

 

به مُلازمانِ سلطان که رساند  این دعا را

که به شکر پادشاهی زِ نظر مران گدا را

بنواز این نوا را که فقط حسین عشق است

 

سوی آستانه تو به روی جبین بیایم

همه شب به خیمه‌ی تو به همین یقین بیایم

که به اربعین بیایم که فقط حسین عشق است

 

تضمینی از سعدی ، بیدل ، دهلوی ، فیض‌کاشانی ، شهریار ، عراقی و حافظ




✔️ موضوع : مدح و مناجات با امام حسین(ع)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1399/06/1 | 04:07 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


رفتی و بعد از تو بابا دخترت از دست رفت

 دلربایت دلنشینت دلبرت از دست رفت

 

 گفته بودی تا عمو دارم خیالم راحت است

 حیف اما پیش چشمم لشکرت از دست رفت

 

 کودکم خب زیر آتش ماندنم معمولی است

  پس مپرس از من چرا موی سرت از دست رفت

 

 خواستم تا با تو درد دل کنم اما نشد

 زیر نعل تازه بابا پیکرت از دست رفت

 

 من شنیدم جدمان  انگشترش را هدیه کرد

 پس چرا انگشت با انگشترت از دست رفت

 

 این وسط تا می توانستند حرف بد زدند

 آه بابا احترام خواهرت از دست رفت

 

 عمه را دیدم که بالای سرت اینطور گفت

من بمیرم یادگار مادرت از دست رفت

 

 ظاهراً از پشت خنجر می کشید آن بی حیا

 من نمیفهمم چگونه حنجرت از دست رفت

 




✔️ موضوع : حضرت رقیه(س)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1399/06/1 | 03:59 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


قسم به ساحتِ  ذکرِ  شریف "هو" بابا

به روی  من  شده این اشک  آبرو بابا

 

"عدو شود سبب خیر گر خدا خواهد"

چه خوب شد که شدم با تو روبرو بابا

 

چه حیف شانه نداری که سر بر آن بِنَهم

بگویم از غمِ خود شرحِ مو به مو بابا

 

مرا  ببخش  که نشناختم تو را اوّل

به چهره ی تو نمانده ست رنگ و رو بابا!

 

خداش خیر دهد راهِب مسیحی را ...

که با گلاب  تو را  داده  شُستِشو  بابا !

 

الهی خیر نبیند که خولی نامرد

کشید دست به روی تو بی وضو بابا !!

 

نمانده  وقتِ  زیادی به رفتنم ، حالا.‌‌..

شدم  کنارِ  سرت  گرمِ  گفتگو  بابا

 

بیا و  باز صدایم بزن "رقیه ی من"

تو  هم بخواه ز من که  "بگو بگو بابا"

 

چه خوشگذشت به من این سفر کنار عمو

چه بد گذشت به من شام بی عمو بابا !

 

لبِ ترک ترکت را ندیده می بوسم..‌.

چه خوب شد که به چشمم نمانده سو بابا

 

چه قدرسخت لبت چوب خورده، باباجان

چه قدر سخت بریده شده گلو بابا !

 

 




✔️ موضوع : حضرت رقیه(س)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1399/06/1 | 03:53 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


از بس که سکوت ، با دلم ور رفته

از دست همه حوصله ام سر رفته

 

چادر که بپوشم ،  عمه ام میگوید

قربان عزیزم  ،  چه به مادر رفته

 

من مختصرم کوچک وکوتاه و غریب

عمرم ، به سه تا ، آیه ی کوثر رفته

 

از گریه ی من حرامیان می لرزند

انگار  علی ،  به  فتح  خیبر  رفته

 

با این همه درد ..... استخوانِ  پهلوم

از جای خودش گمان کنم در رفته

 

جز زخم کف پا .... و تب تاول ها

باقی همه روضه ها به مادر رفته

 

آن قاصدکی که در بغل میچرخید

حالا ،  سر نیزه هایِ لشکر  رفته

 

من..من .. کـــِ نمی..نمی توانم بپرم

عمه تو بگو ، چه ها بر این پر رفته

 

بابا به خدا بیا ‌..... بیا جان عمو

من خسته شدم حوصله ام سر رفته

 

 




✔️ موضوع : حضرت رقیه(س)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1399/06/1 | 03:49 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-مدح و شهادت


ﺷﻜﻮﻫﯽ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﺩﺧﺘﺮﺍﻥ ﺩﺍﺷﺖ

ﺳﺮﯼ ﺑﺎﻻﺗﺮ ﺍﺯ ﻫﻔﺖ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺩﺍﺷﺖ

 

ﺍﮔﺮ ﭼﻪ ﺳﻦ ﻭ ﺳﺎﻟﺶ ﻏﻨﭽﻪ ﻣﯽ ﺯﺩ

ﻭﻟﯽ ﮔﻞ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻗﻠﺒﯽ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺩﺍﺷﺖ

 

ﻣﯿﺎﻥ ﻫﻖ ﻫﻖ ﻭ ﻻﻻﯾﯽ ﻭ ﺍﺷﮏ

 ﺩﻭ ﺗﺎ ﭼﺸﻢ ﺳﯿﺎﻩ ﺭﻭﺿﻪ ﺧﻮﺍﻥ ﺩﺍﺷﺖ

 

زبان بسته اگر چه در قفس بود

کبوتر بود ، حس آسمان داشت

 

ﻧﻪ ﯾﺎﺭ ﻭ ﯾﺎﻭﺭﯼ ، ﻧﻪ ﻫﻢ ﺯﺑﺎﻧﯽ

ﻧﻪ ﻫﻢ ﺑﺎﺯﯼ ﻣﯿﺎﻥ ﻛﻮﺩﻛﺎﻥ ﺩﺍﺷﺖ

 

ﺳﺮ ﺑﺎﺯﺍﺭ  ﺷﺎﻡ  ﻭ  ﻛﻮﭼﻪ ﻫﺎﯾﺶ ....

ﻧﻪ ﺍﺯ ﺳﯿﻠﯽ ﻧﻪ ﺍﺯ ﻃﻌﻨﻪ ﺍﻣﺎﻥ ﺩﺍﺷﺖ

 

دقیقاً " ﺷﻜﻞ ﺯﻫﺮﺍ ".... ﺭﺍﻩ ﻣﯽ ﺭﻓﺖ

ﺳﻪ ﺳﺎﻟﺶ ﺑﻮﺩ ﺩﺭﺩ ﺍﺳﺘﺨﻮﺍﻥ ﺩﺍﺷﺖ

 

ﻫﻤﯿﻦ ﻛﻪ ﻟﺐ ﺯ ﻟﺐ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﺩﻕ ﻛﺮﺩ

ﺯ ﺑﺲ ﻟﺐ ﺟﺎﯼ ﭼﻮﺏ ﺧﯿﺰﺭﺍﻥ ﺩﺍﺷﺖ

 

ﺗﻨﯽ ﺗﺮﺩ ﻭ ﺷﻜﺴﺘﻪ ﻣﺜﻞ ﺷﯿﺸﻪ

ﻛﻪ ﯾﻚ ﺧﻂ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻧﺶ ﺍﺭﻏﻮﺍﻥ ﺩﺍﺷﺖ

 

ﺑﻨﻔﺶ ﻭ ﺯﺭﺩ ، ﻧﯿﻠﯽ ، ﺍﺭﻏﻮﺍﻧﯽ ....

ﺧﺮﺍﺑﻪ ﻧﯿﻤﻪ ﺷﺐ ﺭﻧﮕﯿﻦ ﻛﻤﺎﻥ ﺩﺍﺷﺖ

 

ﺯﻥ ﻏﺴﺎﻟﻪ ﺭﻭﯾﺶ ﺁﺏ ﻣﯽ ﺭﯾﺨﺖ

ﻭ ﺁﯾﻪ ﺁﯾﻪ ﻛﻮﺛﺮ ﺑﺮ ﺯﺑﺎﻥ ﺩﺍﺷﺖ ...

 

 




✔️ موضوع : حضرت رقیه(س)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1399/06/1 | 03:46 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-مدح


بیت الغزل هر غزل ناب رقیه است

خورشید علی اصغر و مهتاب رقیه است

 

«نزدیک‌ترین راه به الله حسین است»

نزدیک‌ترین راه به ارباب رقیه است

 

در باب برآوردن انواع حوائج

یک باب خدا دارد و آن باب رقیه است

 

در زاویۀ عرش خدا قاب بزرگیست

نامی که شده زینت این قاب رقیه است

 

در خلوت خود معتکفند اهل محبّت

در مسجد این طایفه محراب رقیه است

 

دردانۀ ارباب که با دست اباالفضل

از چشمۀ کوثر شده سیراب رقیه است

 

حاجت طلبیدند از او عالم و آدم

زیرا که فقط مهر جهان تاب رقیه است




✔️ موضوع : ولادت حضرت رقیه(س)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1399/06/1 | 03:42 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


میان قافله  من بیشتر یاد پدر کردم

پدر نام تو بردن جرم بود و من خطر کردم

 

میامد تازیانه بی مهابا سمت ما بابا

شده دستم سیاه از بس که بر صورت سپر کردم

 

پس از آنشب که از ناقه به روی خاک افتادم

چه شبهاییی که با درد کمر تا صبح سر کردم

 

من از دوش عموعباس رفتم زیر دست زجر

ببین از کربلا تا شام را با که سفر کردم

 

تو را با گریه من میخواستم در تشت زر رفتی

لبت را خیزران بوسید من خیلی ضرر کردم

 

اگرکه سوخته گیسویم و زخمیست ابرویم

از آن باشد که از کوی یهودیها گذر کردم

 

تو دندانت شکسته، من سرم، عمه دلش بابا

مپرس از من چرا این‌گفتگو را مختصر کردم

 

تو را که در بغل دارم دگر بابا چه کم دارم

مرا با خود ببر که چادر رفتن به سر کردم

 

 




✔️ موضوع : حضرت رقیه(س)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1399/06/1 | 03:39 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


کنارِ زخم‌هایت زخمِ من انگار چیزی نیست

به جانِ چشمِ تو این چشم‌های تار چیزی نیست

 

ندارم آب؛ وقت شستشویت اشک‌هایم هست

ولی پیشِ سرت انگار این رگبار چیزی نیست

 

نپرس اینقدر، از من نیمه‌ی تاریکِ ماهم چیست ؟!

خسوفم را تماشا کن؛ نکن اصرار، چیزی نیست

 

به شوق دیدنت تازه زبان وا کرده‌ام انگار

بِ...به  جا...جانِ تو این لکنتِ گفتار چیزی نیست

 

نخواه از دخترت تا روسری بردارد از مویش

که زیرِ سایه‌ی این چادرِ گلدار چیزی نیست

 

نبین بر گونه‌ام حکّاکیِ ذکرِ عقیقت را

به دستِ ساربان یک شب شدم بیدار، چیزی نیست

 

نپرس از گوشواره، از النگو، از گلوبندم

فقط یک چند باری رفته‌ام بازار، چیزی نیست

 

به هر کس خیمه ی سوغات را می‌گشت می‌گفتم

ببین گوشِ مرا؛ دست از سرم بردار؛ چیزی نیست

 

گلِ سرخِ بدون ساقه در گلدانِ سرنیزه !

نبین پای مرا؛ این زخم‌های خار چیزی نیست

 

 




✔️ موضوع : حضرت رقیه(س)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1399/06/1 | 03:35 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت

 

دختر است و بلندی مویش

می رسد تا حدود زانویش

از پدر صبح و شام دل برده

با همین پیچ و تاب گیسویش

چقَدَر روی زانوان عمو

ناز کرده، نشسته پهلویش

سر خود را به خاک صحرا؟…نه!

تکیه می داده روی بازویش

دم ظهری میان خیمه کمی

خواب آمد به چشم جادویش

با خیال خوشِ پدر خوابید

زیر لب شد کمی دعا گویش

عمه اش چادرِ نمازش را

با لطافت کشید بر رویش

 

خاطرِ جمع، چشم خود را بست

که کنارش دوباره بابا هست

 

خواب می دید، خواب اینکه پدر

باز گشته ز راه دور سفر

سهم دختر از این سفر شده است

چادر و جانماز و یک گل سر

...چادرش را همین که بر سر کرد

همه گفتند آمده مادر!

چقدر ذوق می کند بابا

از نگاه به قامت دختر

...دختر چادری مراقب باش

بالاخص پشت در، میان گذر

ناگهان گر اسیر شعله شدی

چادرت را بگیر بالاتر

جان بابا بیا در آغوشم

چقَدَر ناز داری ای دلبر

 

خواب دختر که رو به پایان شد

…سر بابا به نیزه مهمان شد!

 

دیده وا کرد، خیمه غوغا بود

خیمه ها غرق دود و آوا بود

جای مردان خیمه بر نیزه

وسط شعله جای زن ها بود

یک طرف تازیانه و یک سو

بر سر گوشواره دعوا بود

پشت سر خار بود و آتش بود

پیش رو سنگ های خارا بود

عمه جان چادر مرا بردند

چادرم یادگارِ بابا بود

بر تن بد قواره ی مردی

جامه ی دست دوز زهرا بود

به عمویم بگو که برگردد

سایه اش روی خیمه ها تا بود

 

خاطر اهل خیمه راحت بود

کی کسی در خیال غارت بود؟

 




✔️ موضوع : حضرت رقیه(س)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1399/06/1 | 03:28 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


چیزی دگر مانده ست از این پیکرم؟ نه

تو فکر کن یک لحظه بودم محترم...نه

 

خولی همین که چادرم را با خودش برد

گفتم به او نامرد دیگر معجرم نه

 

تو آشنایی با کبودی های صورت

من را ببین هستم شبیه مادرم؟ نه؟

 

دروازه ی ساعات و بازار و خرابه

اینها نبوده درد های آخرم نه...

 

تازه رسیدم به یزید و بزم نحسش

خیلی جسارت کرده بر راس تو،کم نه

 

آن مرد شامی یک کنیز از ما طلب کرد

حلقه زده اشکم به چشمم خواهرم نه..

 




✔️ موضوع : حضرت رقیه(س)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1399/06/1 | 03:22 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


زد و با لگد مرا انداخت

دست بردار من نبود ولی

خواست تا مرا عذاب دهد

ناسزا گفت پیش من به علی

 

آدم بی حیا همین طور است

کار و بارش عذاب و آزار است

همه جا مرا کتک زده و

باز از من ولی طلبکار است

 

چه قدر بد دهن شده این شمر

حرمله هم شده شبیه به او

مُردم از دست زجر و سیلی هاش

خسته ام عمه جان عمویم کو

 

تا رسیدیم پشت دروازه

حُرمت و شرم بود؟ هیچکدام

عمه آزار دید آنجا که

دور ما پر شد از نگاه حرام

 

شهر را بسته اند آذین و

مست کرده اند و خوشحالند

غرق در شادی اند زیرا که

قاتلان شهید گودالند

 

دردهای زیاد دارم لیک

سر تو دیدم و دلم شد آب

زینت شانه های پیغمبر

شان تو کجا و بزم شراب؟

 

بی حیایی اشاره می کرد و

چشم تو به سکینه بود پدر

همهمه بود و ولوله که یزید

گفت برخیز انتخاب کن و بِبَر

 

عمه مثل همیشه حامی بود

"کَذَّبَت.." گفت و شرمسارش کرد

سخنش کار تیغ حیدر کرد

دشمنت را جریحه دارش کرد..

 

 




✔️ موضوع : حضرت رقیه(س)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1399/06/1 | 03:16 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


بعد تو لحظه به لحظه مردم

مردم و باز کتک می خوردم

 

مشت ها بود که سمتم آمد

ضرب پا بود که سمتم آمد

 

جانم از زخم زبان بی زار است

کمک دختر تو دیوار است

 

نفس و سینه ی خسته سخت است

کودک و دست شکسته سخت است

 

دخترت سنگ ترحم خورده

قلب من سوخته و آزرده

 

خنده ی زجر چه زجرآور بود

خنده اش از لگدش بدتر بود

 

از لب پُر ترکم خون جاری ست

زخم پهلوم پدر جان کاری ست

 

مشت یک عده دهانم را بست

هرچه دندان به دهان بود شکست

 

مشت هایی که به صورت خوردند

لاله ی گوش مرا در بردند

 

به فدای سر بابا این چشم

دیدنت سخت شده با این چشم

 

ای که در چشم تو غم ریخته است

گیسویت از چه بهم ریخته است

 

ای که پیشانی تو مجروح است

رخ نورانی تو مجروح است

 

از تنور آمده ای حرفی نیست

این شکاف لب سرخت از چیست؟

 

من که دلتنگ نوازش بودم

با تماشای سرت آسودم

  




✔️ موضوع : حضرت رقیه(س)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1399/06/1 | 03:02 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات محرمی


برای دردِ دلم همسُخن نمی آید

کسی به کلبه ی احزان من نمی آید

 

هنوز با پر پروانه کار دارد شمع

هنوز بوی خوشِ سوختن نمی آید

 

میان قبر شبی که شدم تک و تنها

کسی به غیر همین "پنج تن" نمی آید

 

اگر علی پدر خاک نام دارد پس

به شیعه کُنیه ی "دور از وطن"نمی آید

 

به روضه آمدن ما عنایت زهراست

بدون دعوت او سینه زن نمی آید

 

به غیر پیرهن مشکیِ عزای حسین

لباس دیگری اصلاً به من نمی آید

 

دم "حسین" گرفتیم و گریه راه افتاد

که "اشک"،بی مددش مطلقاً نمی آید

 

چه خوب می شد اگر روضه خوانمان می گفت:

صدای چکمه ی یک بددهن نمی آید

 

نَکِش،نَبَر،به خدا کهنه‌پیرُهَن،پاره است

به کار هیچکس این پیرهن نمی آید

**

حصیر مندرسِ روستا تن "شاه" است

قبول کن که به "نوکر" کفن نمی آید 

 




✔️ موضوع : مدح و مناجات با امام حسین(ع)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1399/06/1 | 02:58 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام زمان(عج)-مناجات محرمی


سالها در حسرت دیدار دلبر مانده ایم

جمعه ها را منتظر ماهِ منوّر، مانده ایم

 

زودتر آقا بیا و حال ما را خوب کن

از غم دوری تو خیلی مکدّر مانده ایم

 

یوسف زهرا کجایی کُشت ما را انتظار

می شود پس کی ظهور تو مقدّر،مانده ایم

 

شد محرم چون شما رخت عزا پوشیده ایم

بی قرار آن دو چشم خون و مضطرمانده ایم

 

روضه تعطیلی ندارد جنت ما روضه هاست

ما که عمری گریه کن هستیم و نوکر مانده ایم

 

آنقَدَر چایی بعد روضه مزه می دهد

آنقدر که منتظر تا چای دیگر مانده ایم

 

روضه را تعطیل گفتند عده ای وقت بلا

از بلا دوریم ما تا پای منبر مانده ایم

 

به دو دستان عمویت دست ما را هم بگیر

ما که پای نوکری تا روز محشر مانده ایم

 

فکر نوکر باش، نزدیک است آقا اربعین

دردمندیم و بدون کربلا درمانده ایم...

 




✔️ موضوع : مناجات محرمی با امام زمان (عج)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1399/06/1 | 02:55 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


اصلا رقیه جنس غمش فرق می کند

حتی کتیبه و علمش فرق می کند

 

دردانه ای که روی ضریحش عروسک است

با اهل بیت هم حرمش فرق می کند

 

در بارگاه او که زند طعنه بر بهشت

دربان و خادم و خدمش فرق می کند

 

دریای اهل بیت پر از دُرّ و گوهر است

اما حسین دُرِّ یمش فرق می کند

 

باب الحوائجیست که اندر مقام او

فرموده اند او کرمش فرق میکند

 

غمخانه ای که گشته به پا در عزای او

بانی مجد و محترمش فرق می کند

 

هرگز عجیب نیست که حیران شود مسیح

بیند که با مسیح دمش فرق می کند

 

با فاطمه مقایسه شد بین روضه ها

اما سه ساله قد خمش فرق می کند

 

زهراست کوه صبر ولیکن رقیه اش

کم طاقت است، سن کمش فرق می کند

 

دقت بکن به گونه ی خود وقت روضه اش

حس میکنی که اشک نمش فرق می کند

 

شد پاره گوش او و عدو گفت حرمله

این گوشواره هر گرمش فرق می کند

 

روی سه ساله، دست عدو، آه بگذریم

اصلا رقیه جنس غمش فرق می کند




✔️ موضوع : حضرت رقیه(س)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1399/06/1 | 02:53 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


دختری که بی پدر طی مسافت میکند

پای تاول خورده اش را خار اذیت میکند

 

رد این شلاق ها مثل ضریحم کرده است

زائرم من را به کعب نی زیارت میکند

 

دونفر به یک نفر! ان یک نفر هم بی پناه

زجر زجرم میدهد خولی حمایت میکند

 

کار دنیارا ببین من ساکتم زیر کتک

نیزه دار از این حیای من شکایت میکند

 

عمه را خیلی خجالت میدهد این پیرزن

بین ما با خنده نان خشک قسمت میکند

 

کاش این سرباز رومی را خودت لالش کنی

پیش ما با آبروها زشت صحبت میکند

 

از سر نیزه بگو بابا که بابای منی

دختر شامی مرا خیلی شماتت میکند

 

گرچه صدجایم شکسته اشک را دارم هنوز

گریه ام در شام ویرانه قیامت میکند




✔️ موضوع : حضرت رقیه(س)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1399/05/31 | 11:59 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 565 :: ... 4 5 6 7 8 9 10 ...
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic