حسینیه پایگاه تخصصی مدح و مرثیه
جهت دسترسی آسان به اشعار مورد نظر، از فهرست موضوعات استفاده کنید
موضوعات اشعار
چهارشنبه 1397/06/21

امام زمان(عج)-مناجات محرمی


یا دست رویِ سینه ی آزرده می‌زنی

یا داد مثلِ پیرِ جوانمُرده می‌زنی

داری کنارِ مادرِ خود آه می‌کِشی

وقتی گلاب بر گُلِ پژمرده می‌زنی

وقتی حسین می کشی آقا به جان تو

آتش به اینهمه دلِ افسرده می‌زنی

ما بی حساب وقفِ حسین توایم و تو

امضا به زیرِ نامه‌ی نشمرده می‌زنی

ما زنده می‌شویم در این روضه ها،سَری

بر مجلسی که بار غمت بُرده می‌زنی

ما را که می کُشی چقدر رویِ سینه‌ات

با یادِ عمه های کتک خورده می‌زنی



موضوع : مناجات محرمی با امام زمان (عج)، 
چهارشنبه 1397/06/21

حضرت رقیه(س)-شهادت


پیکرش را کشید یک نامرد

سر او را گرفت دستی سرد

حس غیرت عجین شده با درد

خواهرش داد میزند برگرد

حکم او داده شد ، برو زینب 

شمر آماده شد ، برو زینب

 

راه دشمن به خیمه ها وا شد

سر یک گوشواره دعوا شد

تا سه ساله غریب و تنها شد

رد دستی بصورتش جا شد

این چه رفتار با یتیمان است ؟

نزنش بی حیا ، مسلمان است ...

 

لشکری که گرفت جانش را

پدرش را برادرانش را

لشکری که زد عمه جانش را

لکنت انداخته زبانش را ...

مثلا یک نفر از آن "زجر" است

علت لکنت زبان ، زجر است

 

روی صورت چقدر اثر مانده

جای انگشتر پدر مانده

با همان دیدِ مختصر مانده

خیره چشمان او به سر مانده

سوخته از سر و کبود از تن ...

فکر کن دختر خودت اصلاً ...

 

بین نامحرمان ، زبانم لال

چشم ها ، دختران ، زبانم لال

صدقه ، قرص نان ، زبانم لال

حرمله آن میان ، زبانم لال

ساقیِ شاه را نیازارد ...

غیرت الله را نیازارد ... 



موضوع : حضرت رقیه(س)، 
چهارشنبه 1397/06/21

امام حسین(ع)-مناجات اول مجلس


بنده ای آلوده ام داری هوایم را حسین

آمدم تا بشنوی سوزِ صدایم را حسین

رد نکن دست نیازم را که بیچاره شوم

بار دیگر مستجابش کن دعایم را حسین

نامه ی اعمال من تیره شده امشب بیا

خط بزن از نامه ام جرم و خطایم را حسین

رو به هرکس که زدم درد مرا درمان نکرد

باز تنها از تو میخواهم دوایم را حسین

از همه دل کنده ام تنها به تو دل داده ام

تا ببندی در همین جا دست و پایم را حسین

ای که از داغ تو حالا عالمی گریان شده

بیشتر کن رزق اشک و ناله هایم را حسین

کاش میشد بینمان آقا نباشد فاصله

دوری ات کم میکند  حجب و حیایم را حسین

در همین شبها بده با یک نگاهی از کرم

اذن رفتن اربعین کرببلایم را حسین



موضوع : مدح و مناجات با امام حسین(ع)، 
چهارشنبه 1397/06/21

حضرت رقیه(س)-شهادت


بعد تو میون شعله ها و دود

گُلای خیمه شدن یاس کبود

میدونی بابا من از چی دلخورم

ما بودیم، حرمله بود، عمو نبود

 

دیگه از غارت گوشواره نگم

دیگه از درد گوش پاره نگم

حال و روز ربابو خودت ببین

دیگه از غارت گهواره نگم

 

شمع عمرم داره سو سو میزنه

منو هی دشمن بدخو میزنه

حرمله خبر داره که سیدم

لگداشو سمت پهلو میزنه

 

صد دفه جونم رسیده به لبم

بعد تو پایین نیومده تبم

دس به دیوار میگیرم تا پا بشم

همینم مدیون عمه زینبم

 

شبا ضرب سیلی افطار منه

شاهدم این چشای تار منه

گوش اون دختری که زد منو رفت

ببین از رو نیزه، گوشوار منه؟

 

هی بهم میگن: آخه تو دختری

کو بابات که اینطوری در به دری؟

قربون سرت برم، غصه نخور

رو نی اَم از همه باباها سری

 

اگه دشمنت به ما خارجی گفت

اگه از سیلی رو گونه گل شکفت

اگه پای نیزه ما رو میزنن

فدای سرت، تو از نیزه نیوفت

 

زندگی بی تو دیگه درد سره

این روزای من روزای آخره

جون نمیدم بابا تا نبوسمت

خرابه منتظرم، یادت نره



موضوع : حضرت رقیه(س)، 
چهارشنبه 1397/06/21

امام حسین(ع)-مناجات اول مجلس-روضه حضرت رقیه(س)


من فقیری بینوایم دوستت دارم حسین

سائل کرببلایم دوستت دارم حسین

رند عالم سوزم اما تا به اسمت می رسم

نوکری بی دست و پایم دوستت دارم حسین

هر که هستم خوب یا بد، دوزخی، اهل بهشت

بی خدایم، با خدایم دوستت دارم حسین

من بهشت بی تو را پس دادم آقا سال هاست

ساکن بزم عزایم دوستت دارم حسین

تربت تو جای خود‌دارد غبار زائرت

بارها داده شفایم دوستت دارم حسین

این که در داغ تو اشکی دارم و سینه زنم

مادرت کرده دعایم دوستت دارم حسین

لطف زینب شاملم شد اکبرت دستم گرفت

با غم تو آشنایم دوستت دارم حسین

در میان هروله بر سینه می کوبم اگر

با رقیه همنوایم دوستت دارم حسین

لنگ لنگان خویش را تا پای نیزه می رساند

ای پدر بشنو صدایم دوستت دارم حسین



موضوع : حضرت رقیه(س)، مدح و مناجات با امام حسین(ع)، 
چهارشنبه 1397/06/21

حضرت رقیه(س)-شهادت


هیچ دانی که چه غم بر اسرا سخت تر است

قد طفلی که شد از غصه دو تا سخت تر است

به روی نیزه سری سمت عقب برگشته

حال پیداست که این داغ چرا سخت تر است

صد پسر کشته شود دخترکی گم نشود

گر بوَد طفل یتیمی بخدا سخت تر است

دل شب باشد و یک طفل کتک خورده و دشت

گر رسد دشمن بی شرم و حیا سخت تر است

جای انگشت روی صورت و گوشش اما

گر به پهلوش رسد ضربه ی پا سخت تر است

کربلا بود که چادر به سر دختر سوخت

ولی از کرب و بلا،شام بلا سخت تر است

تا سر پاک پدر دید صدا زد بابا

اثر چوب که از سنگ جفا سخت تر است

دیدن جسم لگد کوب شده سخت ولی

زتن بی سر تو راس جدا سخت تر است

من ز رگهای گلوی تو یقین دانستم

سر بریده شود آنهم ز قفا سخت تر است



موضوع : حضرت رقیه(س)، 
چهارشنبه 1397/06/21

امام حسین(ع)-مناجات اول مجلس


آغاز شد غزل؛ غزلی مطلعش حسین

با خط اشک می چکد از مصرعش حسین 

ما پای روضه های غمش قد کشیده ایم

طومار عمر؛ خاتمه و مبدأش حسین

باید حرم بـرای دل خود به پا کنم

صحن و رواق و پنجره و مضجعش حسین 

وقتی که خوب روضه به جانم رسوخ کرد

دل قطـعه قطعه مـی شود و مقطعش حسین 

روز حساب، جان مرا رجعتی خوش است

با پای عشق می دود و مرجعش حسین



موضوع : مدح و مناجات با امام حسین(ع)، 
چهارشنبه 1397/06/21

حضرت رقیه(س)-شهادت


از زنـدگیِ بـدون تـو سیـر شـدم

بـعـد از تـو پـدر اسیـر زنجیـر شـدم

حق داری اگـر رقیـه را نشناسی

در کودکی ام ز داغ تو پیـر شـدم

 

 



موضوع : حضرت رقیه(س)، 
چهارشنبه 1397/06/21

حضرت رقیه(س)-شهادت


با  این  پر شکسته کبوتر نمی شود

بی یاد مرگ هرشب او سر نمی شود

کم سو شده ست چشم ورم کرده اش ولی

با روضه ی کنیز ... برابر نمی شود

دستی کشید زیر گلو گفت با خودش

این جای زخم تیزی خنجر نمی شود

"گفتند دختر است از او کار می کشیم"

 بایدکه سرشکست به منبر...نمی شود

###

بینایی اش چه سود که کور حقیقتست

چشمی که درمصیبت او تر نمی شود

در روضه ی سه ساله به کرات دیده ایم

چیزی  شبیه  غارت  معجر نمی شود

تنها خرابه نه همه ی شام گریه کرد

حالا بگو که یک تنه لشکر نمی شود !؟



موضوع : حضرت رقیه(س)، 
چهارشنبه 1397/06/21

حضرت رقیه(س)-شهادت


همه شادند دخترت گریان

همه خوابند دخترت بیدار

خیلی امروز مردم این شهر

دادنم با نگاهشان آزار

 

دخترت را ببر به همراهت

خسته از دست روزگار شده

یا که تشخیص تو شده مشکل

یا دو چشم رقیه تار شده

 

گر به دور سرت نمی گردم

پر و بالم ببین که بسته شده

مثل سابق زبان نمی ریزم

دو سه دندان من شکسته شده

 

وسط ازدحام و خنده ی شام

بغض تنهایی ام ترک میخورد

هر کجایی که گریه میکردم

عمه ام جای من کتک میخورد

 

دختری  چند کوچه  بالاتر

تا من و رخت پاره ام را دید

بین دستش عروسکی هم داشت

به من و حال و روز من خندید

 

میکشم دست بر سر و رویت

چه  قدر پلک  تو ورم  دارد

بر لبت زخم تا بخواهم هست

ولی انگار  بوسه کم دارد

 

آن قدر روی خارها رفتم

بخدا هر دو پای من زخم است

لرزش دست من طبیعی نیست

نوک انگشتهای من زخم است



موضوع : حضرت رقیه(س)، 
چهارشنبه 1397/06/21

حضرت رقیه(س)-شهادت


تویی زخمی ترین سر در میانِ این همه سرها

امان از سنگها و چوبها و تیغ و خنجرها

ز سنگ کوفی و شامی که می بارید از هر سو

شکسته از شما سرها ، زِ زنهای حرم پرها

به دخترهای شامی گفته بودم من پدر دارم

عزیزم حیف شد شب آمدی خوابند دخترها

تنور خانۀ خولی چه کرده با سرت بابا

که رفت از یاد من دیگر جراحتهای پیکرها

چه می شد گر که من را هم سفر می بردی ای بابا

به همراه عزیزان و عموها و برادرها

خودت از عمه های من تشکر کن که در هر جا

برای جسمِ دخترها سپر بودند خواهرها

من و زجر و من و سیلی من و رخسارهء نیلی

بده حق خسته ام دیگر ز تکرارِ مکررها

پدر در ماجرای آتش و خیمه خدا داند

که دلها سوخته بدتر زِ چادرها و معجرها

من از افسردگی های رباب اینگونه فهمیدم

که هجران بد اثر دارد به روی قلب مادرها



موضوع : حضرت رقیه(س)، 
چهارشنبه 1397/06/21

حضرت رقیه(س)-شهادت


با سر رسیدی بی سر گودال باباجان

ار ذوق دارم میروم از حال بابا جان

حس میکنم جا خوردی از وقتی مرا دیدی

راحت بگو در صورتم بابا چه ها دیدی

پا تا سرم را بعد تو غمها عوض کرده

آن دختری که داشتی خیلی بد آورده

یادت میاید شانه و موی کمندم را

دربین دختر بچه ها قد بلندم را

شانه به غارت رفت مویم سوخت درهم شد

قدم دم خیمه به زیر چکمه ها خم شد

یادت می آید چشمهایم آسمانی بود

کارم فقط در پیش تو شیرین زبانی بود

حالا ببین خونمردگی چشمهایم را

لکنت زبان و لرزش بین صدایم را

یادت میاید بازوی من بوسه گاهت بود

 هرروز طاق ابروی من بوسه گاهت بود

شلاق ها پییچیده محکم دور بازویم

حالا رد انگشتری مانده به ابرویم

یادت میاید دست بوست میرسیدم من

بین حیاط خانه دائم میدویدم من

نه لب برایم مانده تا که بوسه بردارم

نه میدوم! از بس پدر درد کمر دارم

یادت میاید که ستاره گوش من کردی

روز تولد گوشواره گوش من کردی

پاره شده در وقت غارت لاله ی گوشم

شد گوشواره آلت قتاله ی گوشم

یادت میاید بود پشت پرده ها جایم

با دستهای خود حنا بستی به پاهایم

چشم تو روشن بین هربازار میگردم

انگار خلخالی زجنس خار پا کردم

یادت می آید ای پدر زهرای تو بودم

پیش همه انسیه الحورای تو بودم

در کوچه ی بن بست سیلی بی هوا خوردم

روی شتر از پیرزن ها من عصا  خوردم

یادت میاید چند معجر داشتم روزی

یک چادر گلدار بر سر داشتم روزی

بازور چادر را کشیدند از سرم بابا

یک آستین پاره میشد معجرم بابا

یادت می آید عزت شاهانه مارا

امنیتی که بود دور خانه  مارا

اینجا خرابه درمیان دید انظار است

جایی که میخوابیم ما نزدیک بازار است

یادت میاید حرمت ناموس حیدر را

دور و بر عمه عمو عباس و اکبر را

امروز ما زنها میان مردها رفتیم

اصلا نمیگویم به تو بابا کجا رفتیم



موضوع : حضرت رقیه(س)، 
چهارشنبه 1397/06/21

حضرت رقیه(س)-شهادت


روی پیکر سری داشتی یادته

رگای حنجری داشتی یادته

من ی روز بابایی داشتم یادمه

تو ی روز دختری داشتی یادته؟

 

ناخنام شکسته پام زخمی شده

خیلی داد زدم صدام زخمی شده

نمیشه برات بابا بابا کنم

حق بده آخه لبام زخمی شده

 

بدتر از حال همه حال منه

قاتلت با نیزه دنبال منه

دختری که میکشه پیرهنمو

چادر روی سرش مال منه

 

چشم زمزمو دیگه میخوام چیکار

موی درهمو دیگه میخوام چیکار

وقتی دستم به سرت نمیرسه

این قد خمو دیگه میخوام چیکار

 

دختر معصومتو که حد زدن

بعد اون حرفای خیلی بد زدن

گریۀ مسیحیا هم دراومد

به تنم تبرکا  لگد زدن

 

نمیدونی که چیا دیدم بابا

داد زدن بدجوری ترسیدم بابا

خودشون کباب بره خوردنو

من شبا گرسنه خوابیدم بابا

 

به دلم هی داره درد و غم میاد

با عذاب پلکای من رو هم میاد

بالا پایین کردنش کشته منو

دیگه اصلا از شتر بدم میاد

 

دختر تورو با دعوا میبرن

دیگه جون نداره اما میبرن

نکنه کنیزامون خبر بشن

مارو بازار کنیزا میبرن

 

 

یزیدو وقتی دیدم آماده بود

باغرور جلوی ما لم داده بود

نمیگم هیچی فقط اینو بدون

دلقکش خنده کنان وایساده بود

 

نه مسلمون بود و نه نماز میخوند

با چوبش روضه رو باز باز میخوند

 آدمی که مسته بی حیا میشه

وقت قرآن خوندنت آواز میخوند

 

یکی روی ماذنه اذون میداد

عمه داشت از ی قضیه جون میداد

بشکنه دستش دیگه بلند نشه

نانجیب سکینه رو نشون میداد



موضوع : حضرت رقیه(س)، 
چهارشنبه 1397/06/21

حضرت رقیه(س)-شهادت


چشمِ انتظارِ میهمان ، زد زیرِ گریه

بغضش شکست و ناگهان زد زیرِ گریه

دیگر توانِ ایستادن  هم  ندارد

طفلک نشست و بی امان زد زیرِ گریه

در کوچه‌های شام  شامش که ندادند

پیچید وقتی بویِ نان زد زیرِ گریه

دستش که بر زخمِ لبِ خشک پدر خورد

اُفتاد  یادِ خیزران -  زد زیرِ گریه

انگشترِ بابا به یادش مانده بود و...

تا دید دستِ ساربان ؛ زد زیرِ گریه

خیلی دلش پُر درد از بزمِ شراب است

پنهان زِ چشمِ دیگران زد زیرِ گریه

میگفت "بابا"  باز  "بابا"  باز "بابا"

با هق هق و لکنت زبان زد زیرِ گریه

با دیدنِ او حرمله  "زد زیر خنده"

با دیدنِ شمر و سنان "زد زیرِ گریه"

سیلی ، غمِ بازار ، نامحرم ، اسیری

با گفتنش هم روضه خوان زد زیرِ گریه

- - -

شیرین زبانِ قافله از دست رفت و...

آمد کنارش عمه جان... زد زیرِ گریه



موضوع : حضرت رقیه(س)، 
چهارشنبه 1397/06/21

حضرت رقیه(س)-شهادت


قبل از این بر تن تو برگ و بری بود پدر

قبل از این بر تن من بال و پری بود پدر

خواب بودم که تو رفتی، جگرم سوخت ولی

همه ی غصه ی من بی خبری بود پدر

بعد‌ تو رفت به غارت همه ی حاصل من

بعد تو قسمت من خونجگری بود پدر

سایه ات بر سر نی سایه ی روی سر من

سر تو بر نوک نیزه چه سری بود پدر

من که از شام فقط خاطره ی بد دارم

سفر شام عجب بد سفری بود پدر

سر بازار، سر کوچه، سر هر گذری

بعد تو قسمت ما در به دری بود پدر

کوچه در کوچه، بیابان به بیابان تا شام

قصه ی آبله و پای پَری بود پدر

من اگر زنده ام از معجزه ی زینب توست

همه جا بر تن زارم سپری بود پدر

به سر ما سرِ سرنیزه ی دشمن می خورد

اگر از داغ تو چشمان تری بود پدر

ماجرایی شده پیدا شدن این لب تو

نیمه شب، کاش که نورِ بصری بود پدر



موضوع : حضرت رقیه(س)، 
چهارشنبه 1397/06/21

حضرت رقیه(س)-شهادت


تشنه بودم دشمنت فهمید و سقا را گرفت

کودکی ساحل نشین بودم که دریا را گرفت

با برادرها دلم خوش بود اکبر را زد و

از نگاهم آن عزیزِ ارباّ اربا را گرفت

دید من گهواره جنبان علی اصغر شدم

تیر را در چله کرد و کودک ما را گرفت

کودکی های مرا طاقت نیاورد آخرش

پیش چشمم داخل گودال بابا را گرفت

روی خاک افتادی و تاریک شد بعد از تو دشت

از شب ما لذت خورشید فردا را گرفت

پای نی با دیدنت خوش بودم اما برنتافت

نیزه را برداشت از من آن تماشا را گرفت

دید داری یاد مادر می کنی با دیدنم

از تو و از عمه زینب باز زهرا را گرفت



موضوع : حضرت رقیه(س)، 
چهارشنبه 1397/06/21

حضرت رقیه(س)-شهادت


من هم شبیه مادرم زهرا به سختی

پا میشوم از جای خود اما به سختی

بعد از سر تو قاتلت بال مرا چید

پر میزنم از شام عاشورا به سختی

آرامشم بعد از تو دیگر رخت بربست

گفتم به خود می افتم از فردا به سختی

بیش از همه دنبال انگشت تو گشتم

در نیمه های شب تک و تنها به سختی

آب خوشی پایین نرفته از گلویم

من خون دل هم میخورم حتی به سختی

وَ نَحنُ مَثبورونَ مَطرودونَ...ای وای

قومی نیفتاده ست مثل ما به سختی

با استخوان مویه کرده مویه کردم 

خود را کشاندم در دل صحرا به سختی

خورد و خوراکم شد لگد با تازیانه

روز رقیه شب نشد الا به سختی

مثل لبان تو تن من هم کبود است

یک جای سالم میشود پیدا به سختی

تو روی نی بودی و من با تاول پا

سویت قدم برداشتم بابا به سختی

دامان خود را فرش راهت کردم از شوق

تا از طبق برداشتم سر را به سختی

این حجم اشک و ناله و دلتنگی ام را

دارد تحمل میکند دنیا به سختی

پهلو به پهلو میشوم شاید بخوابم

آنگونه که انسیه الحورا به سختی...

کاری ندارد از لبت بوسه گرفتن

من بوسه میگیرم ولی حالا به سختی

جان کندن راحت به طفل تو نیامد

جان میکَنم با این جراحت ها به سختی

غساله غسلم میدهد اما به اکراه

غساله غسلم میدهد اما به سختی



موضوع : حضرت رقیه(س)، 
چهارشنبه 1397/06/21

حضرت رقیه(س)-شهادت-دودمه


من اگر گریه کنم عرش خدا میلرزد

نوۀ فاطمه ام

پای این سر به خدا جان بدهم می ارزد

نوۀ فاطمه ام



موضوع : حضرت رقیه(س)، 
چهارشنبه 1397/06/21

حضرت رقیه(س)-شهادت

سروده شده در  (سال ١٣٧٠)


سه ساله دختر که کتک نداره

اونکه قبالۀ فدک نداره

هلال ماه نیلی شدن نداره

بچه دیگه سیلی زدن نداره

جسم کوچیک لگد زدن نداره

گوش کوچیک پاره شده نداره

موی پریشون کشیدن نداره

قدِّ سه ساله خمیدن نداره

بچه زدن تازیانه نمیخواد

کشیدنِ وحشیانه نمیخواد

زادۀ زهرا که دیدن نداره

بچه یتیم که خندیدن نداره

عترت طاها تموشا نداره

خورشید عصمت که حاشا نداره

نالۀ دختر که تموم نمیشه

با سرِ بابا که آروم نمیشه

بلبل خاموش که صدا نداره

پناهگاهی غیر خدا نداره



موضوع : حضرت رقیه(س)، 
چهارشنبه 1397/06/21

حضرت رقیه(س)-شهادت


قدقامتِ الصلوة!... مکبّر رقیه بود

در شام و در عراق مؤثّر رقیه بود

بر روی نیزه قاریِ قرآن اگر حسین

در کاروانِ عشق مفسّر رقیه بود



موضوع : حضرت رقیه(س)، 
چهارشنبه 1397/06/21

حضرت رقیه(س)-مناجات


نگاهی کن به قدرِ یک اشاره

ندارم غیر عشقت راه چاره

بلندم کن! دخیلکْ یا رقیه(س)

ببین محکم زمین خوردم دوباره!



موضوع : حضرت رقیه(س)، ولادت حضرت رقیه(س)، 
چهارشنبه 1397/06/21

حضرت رقیه(س)-شهادت


نگرد دور و برم را که نیست درمانی

دوای درددلم بوسه است میدانی؟

ببین برای بغل کردنت چه بی تابم

نمیشود که مرا روی پات بنشانی؟

چه آمده به سرت ای گل همیشه بهار

چقدر نیلی و پژمرده و پریشانی

در این دیار كه جزء بلاد اسلام است

ندیده دختر تو غیر نامسلمانی

برای آتش جان و دلی که میسوزد

چه مرهمیست جز این چشم های بارانی؟

بساط گریه شده کار لحظه لحظۀ من

بخند تا که دوباره مرا بخندانی



موضوع : حضرت رقیه(س)، 
چهارشنبه 1397/06/21

حضرت رقیه(س)-شهادت


یک نیمه شبی، در طلبی، رزقِ شبم ریخت

آمد طبقی بسته، دلِ مضطربم ریخت

من مائده کِی خواستم ای اهل خرابه

نام پدرم بود که از لعل لبم ریخت

نه، در طبق انگار سرِ قبلۀ دلهاست

این مرهمِ جان است به ظرفِ طلبم ریخت

ای عمه ببین خوب، که خوابم شده تعبیر

بابا به سر آمد، نفَسِ نیمه شبم ریخت

بگذار پدر، سفرۀ دل باز کنم من

از آن شبِ دشوار که در تاب و تبم ریخت

سیلی و لگد جای خودش، زجر که آمد

هر فحش بلد بود به اصل و نسَبم ریخت

با مشت که زد بر دهنم ناله اَم افتاد

خون از دهن و لَثه و دندان و لبم ریخت

یک مشت ز گیسوی بلندم به کفَش ماند

هر حرفِ بدی بود به نام و لقبم ریخت

لُکنَت زده شد لحنِ سخن گفتنِ طفلت

تنها «اَبتا یا اَبتا» از ادبم ریخت

آنقدر مرا بُرد روی خار مغیلان

تا از کفِ پایم همه، حسِ عصبم ریخت

این پای پُر از آبله از کار که افتاد

از دور تو را دیدم و ترس و تعبم ریخت

حالا به کنار سرت آرام بگیرم

بختِ سحرم باز شد و سوزِ تبم ریخت



موضوع : حضرت رقیه(س)، 
سه شنبه 1397/06/20

امام زمان(عج)-مناجات محرمی –شب دوم محرم


چه می شود كه سرانجام، آن زمان برسد

و قطره نیز به دریای بیكران برسد

محرم است بیا تا كه چشم مرده ما

برای گریه در این روضه ها به جان برسد

چقدر نزد تو با آبروست دستی كه

برای خرجی این ماه بر دهان برسد

شبیه فاطمه خوشحال می شوی وقتی

برای مجلس جد تو میهمان برسد

به كربلای شب دومت ببر ما را

خبر رسیده قرار است كاروان برسد

به عرش می رسد آقا صدای ناله ی تو

اگر به روضه ی گودال، روضه خوان برسد

حسین آمده و راس او قرار شده

به شمر و حرمله و خولی و سنان برسد



موضوع : ورود کاروان به کربلا، مناجات محرمی با امام زمان (عج)، 
سه شنبه 1397/06/20

امام زمان(عج)-مناجات محرمی


چشمِ تو دنبالِ خود چشمانِ ما را می کِشد

منتِ این اشکها را  لطفِ آقا می کِشد

در کجا می آیی و گیسو پریشان می کنی

می کُشد ما را غمت تا آه زهرا می کِشد

آخرِ این روضه گردی هایِ ما خیر است خیر

عاقبت دستِ تو دستی بر سرِ ما می کِشد

تا که مجنون می شود بیمار راحت می شود

آه مجنون دارد اما درد،لیلا می کِشد

نوکری کردیم اما کار دست دیگریست

بارِ ما را حضرت زهرا همین جا می کِشد

ما خرابش میکنیم و او درستش می‌کند

خوب معلوم است خانوم نازِ ما را می کِشد

ما گناه آلوده ایم اما عروجِ ماست اشک

گریه کن با گریه اِی دل کار بالا می کشد

گفت عقبای خودت را صرف دنیایت مکن

می روی دنبال آن،دنیا ولی پا می کِشد

خوب شد هستی وگرنه عمه ات غش می کند

روضه خوان تا ناله های وا حسینا می کشد



موضوع : مناجات محرمی با امام زمان (عج)، 
سه شنبه 1397/06/20

ورود کاروان به کربلا


این کاروان هفتاد و دو عشق آفرین دارد

از بهترین های دو عالم بهترین دارد

این شیرمردی که به گِرد شاه می گردد

با خود سفارش هایی از ام البنین دارد

زینب رسیده کربلا، دورش بنی هاشم

یعنی نگین اینجا رکابی از نگین دارد

نامحرمی هرگز ندیده سایه اش را هم

صدیقه ی صغری وقاری اینچنین دارد

حتی غبار راه روی چادرش ننشست

محمل حجابی از پر روح الامین دارد

این سو تمامی شان عزیز بن عزیز اما

آن سو سپاهی از لعین بن لعین دارد

تا می توانید اشک و آه و ناله بردارید

یک گوشه از صحرا کمان داری کمین دارد

غم نامه ی این قافله سربسته اش این است

خولی به همراه خودش یک خورجین دارد



موضوع : ورود کاروان به کربلا، 
سه شنبه 1397/06/20

ورود کاروان به کربلا


آخرش چشم تر تو خواهرت را میکشد

غربت نا باور تو خواهرت را میکشد

آن سیاهی مقابل ازدحام دشمن است

خلوت دور و بر تو خواهرت را میکشد

هم جوان هم نوجوان هم کودک و هم پیرمرد

سن و سال لشکر توخواهرت را میکشد

من خودم غمگینم و لبریزم ازدلشوره ها

اضطراب دختر تو خواهرت را میکشد

بر تمام اسب هاشان آب دادی منتها

تشنگی اصغر تو خواهرت را میکشد

شد رکابم  پای  او  هنگام  پایین آمدن

غیرت آب آور تو  خواهرت را میکشد

کرد اسفندی برایم دود و دستم راگرفت

عمه جان اکبر تو خواهرت را میکشد

باورش سخت است پایان قرار ما دوتاست

روزهای آخر تو خواهرت را میکشد

بیگمان این خاک تعبیرِهمان خواب من است

بر فراز نی سر تو خواهرت را میکشد

از دم شمشیرها سهمی به جسمت میرسد

پاره های پیکر تو خواهرت را میکشد

روزگاری بوسه اش می زد پیمبر آه آه

سرنوشت حنجر تو خواهرت را میکشد

واقعاًسخت است فکرش رانمیخواهم کنم

ناله های مادر تو خواهرت را میکشد



موضوع : ورود کاروان به کربلا، 
سه شنبه 1397/06/20

ورود کاروان به کربلا


با صد جلالت و شرف و عزت و وقار

آمد به دشت ماریه ناموس کردگار

فرش زمین به عرش مباهات میکند

گر روی خاک پای گذارد "ملک سوار"

چه ناقه ای چه ناقه نشینی چه محملی

مریم رکاب گیر و خدیجه است پرده دار

حتی حسین تکیه بر این شانه میزند

خلقت زنی ندیده بدین گونه استوار

بیش از همه خدای مباهات میکند

که شاهکار خلقت او کرد شاهکار

تا هست مستدام حسین است مستدام

تا هست پایدار حسین است پایدار

کوهی اگر مقابل او قد علم کند

مانند کاه میشود و میرود کنار

با خشم خویش میمنه را میزند زمین

با چشم خویش میسره را میکند شکار

آنگونه که علی به نجف اعتبار داد

زینب به دشت کرب و بلا داد اعتبار

پنجاه سال فاطمه ی اهل بیت بود

زینب که هست فاطمه هم هست ماندگار

تا اینکه فرش راه کند بال خویش را

جبریل پای ناقه نشسته به انتظار

حتی هزار بار بیایند کربلا

زینب پی حسین می آید هزار بار

کار تمام لشگریان زار میشود

زینب اگر قدم بگذارد به کارزار

روز دهم قرار خدا با حسین بود

اما حسین زودتر آمد سر قرار

محمل که ایستاد جوانان هاشمی

زانو زدند یک به یک آنهم به افتخار

افتاد سایه قد و بالاش روی خاک

رفتند از کنار همین سایه هم کنار

طفلان کاروان همه والشمس و والقمر

مردان کاروان همه واللیل و والنهار

عبدند ، عبد گوش به فرمان زینبند

از پیرمرد قافله تا طفل شیرخوار

رفتند زیر سایه عباس یک به یک

با آفتاب غنچه گل نیست سازگار

از این به بعد هیچ نمازی شکسته نیست

وقتی قدم گذاشته زینب به این دیار

از فرش تا به عرش چه خاکی به سر کنند

بر روی چادرش بنشیند اگر غبار

از خواهری چو زینب کبری بعید نیست

معجر به پای این تن عریان کند نثار

یک عده گوشواره ولی دختر علی

یک گوش پاره برد از اینجا به یادگار

خیلی زدند "تـا" شود اما تکان نخورد

سر خم نمیکند به کسی کوه اقتدار

او که فرار کرد عدو از جلالتش

فریاد میزند که علیکن بالفرار

ترسم که انبیاء بیفتند بر زمین

دستی اگر خدای نکرده به گوشوار ....

پرده نشین کوفه،بیابان نشین شده

با دختر بتول چه ها کرد روزگار !

" قومی که پاس محملشان جبرئیل داشت

گشتند بی عماری و محمل، شترسوار "

آن بانویی که سایه او هم حجاب داشت

با رفت و آمد سربازارها چه کار؟!!!!

چشم طنابهای اسارت به دست اوست

زینب به شام رفت ولیکن به اختیار

در یک محله زخم زبان خورد بی عدد

در یک محله سنگ گران خورد بیشمار

دردی به درد طعنه شنیدن نمیرسد

یا رب مکن عزیز کسی را بدان دچار



موضوع : ورود کاروان به کربلا، 
سه شنبه 1397/06/20

ورود کاروان به کربلا


به آه ، دود دلش را به آسمان می‌داد

به سینه میزَد و تنها سری تکان می‌داد

شنید کرببلا....چشمِ او سیاهی رفت

فقط به این تنِ بی جان،حسین جان می‌داد

تمامِ عمر به لب داشت که خدا نکند

تمام عمر در این راه امتحان می‌داد

غبار بود و عطش بود و خار و دلشوره

تمامِ دشت فقط بویی از خزان می‌داد

به آهی از جگرش قافله به هم می‌ریخت

دلِ شکسته غمش را به کاروان می‌داد

نکاه کرد به مَشک و عَلَم خدا را شُکر

نگاه کرد کنارش علی اذان می‌داد

یکی به دوش عمو و یکی به آغوشش

یکی نشسته و گهواره را تکان می‌داد

برای بردن اصغر غزالها جمع اند

رباب کودک خود را به این و آن می‌داد

سه ساله چادر او می‌کشید عمه ببین

سه ساله گودیِ گودال را نشان می‌داد

سپاه آنطرف اما دلش چه می‌لرزید

اگر تکان به سرِ نیزه‌اش سنان می‌داد

رسید شامِ دهم مَحرمی نبود ، ای کاش

به دخترانِ یتیمش کسی امان می‌داد

برایِ آنکه حرامی به کودکی نرسد

شکسته قامت او ، بویِ خیزران می‌داد

برای آنکه ببوسد برادرش را باز

تمامِ قوتِ خود را به زانوان می‌داد

امان نداد به او تازیانه ور نه خودش

عقیقِ خونیِ او را به ساربان می‌داد

***

میانِ شام به پیشش کنیزِ خود را دید

کسی که داشت به خانم دو تکه نان می‌داد



موضوع : ورود کاروان به کربلا، 
سه شنبه 1397/06/20

ورود کاروان به کربلا


جانا ! ببین فکر مرا مشغول کرده

این سرزمین فکر مرا مشغول کرده

ناگفتنی ها را ز چشمان تو خواندم

"هل من معین..." فکر مرا مشغول کرده

میترسم از خنّاس های شهر کوفه

درّ و ثمین فکر مرا مشغول کرده

دلواپسی من فقط محض رباب است

آری همین فکر مرا مشغول کرده

محکم گره زد معجرم را در مدینه

ام البنین فکر مرا مشغول کرده

ای وای اگر سنگی به ابرویت بگیرد

زخم جبین فکر مرا مشغول کرده

رأس به روی نی به مویی بند باشد

باد اینچنین فکر مرا مشغول کرده

انگار مادر نوحه میخواند برایت

صوتی حزین فکر مرا مشغول کرده

انگشترت را در بیاور جان زینب

برق نگین فکر مرا مشغول کرده

گودی حنجر نه فقط کندی خنجر

جانا ! ببین فکر مرا مشغول کرده



موضوع : ورود کاروان به کربلا، 


( کل صحن های حسینیه : 479 )    ...   5   6   7   8   9   10   11   ...   


درباره حسینیه


به پایگاه فرهنگی هیات «مکتب الشهداء تهرانسر» خوش آمدید
×××
برای ارتباط با ما می توانید از طریق آدرس motallebi64@gmail.com اقدام فرمایید

آدرس پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر:
maktab-shohada.mihanblog.com
×××
هر کس که مقرب است در فکر بلاست
آواره شدن قاعده ی عشق خداست
"مهدی مطلبی"پرید اما باز
در صحن "حسینیه" ی او "روضه"بپاست

مدیر وبلاگ : شاهد
آمار زائرین حسینیه
  • زائرین امروز :
  • زائرین دیروز :
  • زائرین این ماه :
  • زائرین ماه قبل :
  • کل زائرین :
  • تعداد کل اشعار :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
نظرسنجی حسینیه
نظرتان درباره تغییر قالب پایگاه حسینیه چیست؟



پایگاه های مدح و مرثیه
لوگوها
كانال حسینیه در تلگرام
صفحه اینیستاگرام حسینیه

 پایگاه تخصصی مدح و مرثیه

 پایگاه تخصصی روضه و مقتل

 پایگاه نوحه و سبک های مداحی

کتاب موبایل حسینیه-مدح و مرثیه

 پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر

 کارگاه مجازی شعر آیینی حسینیه

 اشعار استاد علی اکبر لطیفیان

 قرارگاه-پایگاه فرهنگی هیئت مکتب الشهداء