حسینیه پایگاه تخصصی مدح و مرثیه
جهت دسترسی آسان به اشعار مورد نظر، از فهرست موضوعات استفاده کنید
موضوعات اشعار

بسم‌الله الرحمن الرحیم


قابل توجه زائرین گرامی، همزمان با ثبت اشعار در پایگاه حسینیه، کانال تلگرامی "حسینیه"  نیز به روز خواهد شد.

لینک کانال تلگرامی  hosenih@  

و  https://telegram.me/hosenih 

لینک صفحه اینستاگرام payegahe_hoseinieh@ 

و https://www.instagram.com/payegahe_hoseinieh/

https://telegram.me/hosenih

https://www.instagram.com/payegahe_hoseinieh/


لطفا در معرفی صفحات تلگرام و اینستاگرام پایگاه "حسینیه" ، همکاری نمایید.



موضوع : کانال تلگرامی و صفحه اینستاگرام "حسینیه"، اطلاعیه و اخبار حسینیه، 
دوشنبه 1396/07/3

حضرت عبدالله بن الحسن(ع)


من یتیمم ولی پدر دارم

دست لطف عمو به سر دارم

رفته میدان عمو و از دوریش

دل خون و دو چشم تر دارم

دست من را رها کن ای عمه

به خدا نیت سفر دارم

نگرانم نباش من مَردَم

من کجا ترسِ از خطر دارم?

در رگم خون فاتح جمل است

نوه ی شیرم و جگر دارم

میروم تا فدای او بشوم

من برای عمو سپر دارم

سمت میدان دوید اما ، آه...

لشکر بی حیا و عبدالله

دید در انتهای یک گودال

گوییا رفته است عمو از حال

آمد و بر سر عمو افتاد

رجز عاشقانه ای سر داد

این عموی من است ، بی کس نیست

می زنیدش ، مگر گناهش چیست?

بُرد پیش امام دستش را

تیغ یک بی مرام دستش را...

باز دستی شکست , یاالله

روضه را برد جای دیگر ، آه ...

مادری در مصاف یک نامرد

دست مادر ، غلاف یک نامرد



موضوع : عبدالله ابن الحسن(ع)، 
دوشنبه 1396/07/3

حضرت عبدالله بن الحسن(ع)


نالۀ غربتی از کرببلا می آید

حاجی عشق به میعاد منا می آید

راه را باز نموده همه تعظیم کنید

پسر شیرِ جمل عبدخدا می آید

محک عشق کجا بر سرسن و سال است

کودک اما یلی انگشت نما می آید

کرسی عرش خدا گوشۀ گودال شده

پا برهنه به ملاقات خدا می آید

نه زره دارد و نه خوود و نه شمشیر عجب

چه کریمانه به معراج دعا می آید

می دود عمۀ ما سوی مسیری ای وای

درحرم بی ادبی چکمه به پا می آید

خیره شد برق نگاهم به نوک شمشیری

بی هوا این لبۀ تیغ کجا می آید

دست خود را سپر حنجر یارم کردم

ته گودال سرم باز چه ها می آید

بین آغوش عمو بودم و کندند سرم

ناله و شیون ام النجبا می آید

آنقدر روی ضریح بدنش راه مرو

جان ندادست و زحلقوم صدا می آید

**

جگر خواهر او ریخت بهم بس کن شمر

گیسوان سر او ریخت بهم بس کن شمر

آمدی سر ببری تیز بکن خنجر را

از قفا حنجر او ریخت بهم بس کن شمر

بی حیا دست که داری به نوک چکمه چرا

گیسوی مادر او ریخت بهم بس کن شمر

این چه رسمیست عرب نیزۀ خود میشکند

همۀ پیکر او ریخت بهم بس کن شمر



موضوع : عبدالله ابن الحسن(ع)، 

حضرت عبدالله بن الحسن(ع)-حضرت قاسم بن الحسن(ع(


این قبیله صفات ذوالمنن اند

گر چه عبداللهند، رب من اند

کرم این حرم موقت نیست

دم به دم میدهند، دائما اند

سیزده ساله هایشان على اند

یازده ساله هایشان حسن اند

قاسم عبداللهى ست در تقسیم

این دو یک روح در دوتا بدن اند

حسنى صولتند، بى خود نیست

عاشق جنگهاى تن به تن اند

قاسم و دو على و عبدالله

چهار تن از مثال پنج تن اند

میوۀ عرشى اند، مشغول

زیر پاى حسین ریختن اند

مال قاسم پى زره بودند

مال عبداللهش پى کفن اند

آنقدر سنگ و سم به این دو زدند

روى دست عمو چو پیرهن اند

خبرش هم دهان دهان چرخید

چون کلیم اند نیزه بر دهن اند

نه فقط عبد او، که او شده اند

بسکه فانى در عمو شده اند



موضوع : عبدالله ابن الحسن(ع)، قاسم ابن الحسن(ع)، 
یکشنبه 1396/07/2

حضرت زینب(س)-مدح و مناجات

تقدیم به روح شهید محسن حججی


ذکر تسبیح ماسوا زینب

رازق ارض والسماء زینب

گره ها باز کردی از ارباب

در سحرگاه هر دعا زینب

ومن العشق کل نفس حی

اسوه صبر در بلا زینب

سوره فجر ، آیه تطهیر

قهرمان بانوی وفا زینب

خطبه های تو ذوالفقار خدا

ای علمدار لافتی زینب

حضرت عشق ، واجب التعظیم

محور کل کربلا زینب

نوکرت بوده ام حسابم کن

بهر سر دادن انتخابم کن

من کیم؟ نوکر پریشانت

سائل لحظه های احسانت

من کیم؟ایستاده در صحرا

تا ببارد دوباره بارانت

توهمان علیا مخدره ای

که خلایق شدند حیرانت

توهمان دست اقتدار خدا

جان فدای شکوه عرفانت

منتظر چون مدافعان حرم

تا بیافتد سرم به دامانت

جمع پروانه ها به دور حرم

جان فدای تو و شهیدانت

باحسین تو زنده ام بانو

پیش پای تو میزنم زانو

آسمان زیر پای عشاق است

وسط عرش جای عشاق است

طرح عشقی سروده ام که مپرس

این همان رهنمای عشاق است

اشهد ان زینب کبری

مادر با وفای عشاق است

چندسالیست قلب سوریه

بهترین کربلای عشاق است

اربا" اربا شدن برای حسین

طلب هر دعای عشاق است

ابر بارید و شهر شد سیراب

شهر ما آشنای عشاق است

روی هم رفته نوکرت هستم

تا ابد عبد مادرت هستم

جز غم عشق تو ملالی نیست

عاشق هستیم و قیل وقالی نیست

تامحرم مرا نگه دارید

بعداز آن هرچه شد خیالی نیست

گربگویی بمیر میمیریم

جای تردید و اختلالی نیست

وادی عشق جای سر دادن

پس بدان جای لاابالی نیست

حاضروناظرند سرمستان

لحظه ای جای عشق خالی نیست

شده نازک گلویمان، حالا

جای وحشت در این حوالی نیست

طالب داغ طالب دردیم

سرمان نذر راه تو کردیم

نعمتی بود محسن حججی

رحمتی بود محسن حججی

آخرین لحظه هاش ثابت کرد

غیرتی بود محسن حججی

اصلا از علقمه زجا برخاست

هیئتی بود محسن حججی

ترس چشمان قاتلش میگفت

هیبتی بود محسن حججی

برگی از دفتر سلحشوران

قدرتی بود محسن حججی

گرچه بر دار،لیک سرداراست

حکمتی بود محسن حججی

خواستم تا بگویم از زینب

نام سردارش آمده بر لب

باده نوشان چنان شدند سرمست

باده از دستشان فتاد و شکست

بسکه عشق و جنون زبانه کشید

پرکشیدند ساکنان الست

باده نوشان به قتلگه رفتند

سرفرازان جام و باده پرست

حاجی حج سال ما حججیست

کشته ای که دل از جهان بگسست

دست بسته ولی چو سرو قدان

با ابهت به خون خود بنشست

افتخار شقایق صحرا

استقامت به قلب پر خون است

کلهم اجمعین مجنونیم

ما به خون شهید مدیونیم



موضوع : حضرت زینب كبری(س)، 
یکشنبه 1396/07/2

طفلان حضرت زینب(س)


بودند چه مردانه ولایت-باور

لبریزِ شجاعت و به امر مادر-

رفتند به میدان! چه تماشا دارد

رزم ِ نوه های دختریِ حیدر!



موضوع : طفلان حضرت زینب(س)، 
یکشنبه 1396/07/2

طفلان حضرت زینب(س)


هر‌که دنبال تو اوجِ سحرش بیشتر است

اثرِ آهِ دلِ شعله ورش بیشتر است

از حرم آمده‌ام با تو بگویم هر کَس

بیشتر دل بِبَرد در به درش بیشتر است

دهمین روز شد و شد دهِ ذی‌الحجه‌ی من

شُکر قربانیِ من برگ و برش بیشتر است

خیمه‌ات آمده‌ام بسط نشستم گویم

خیمه‌ی خواهرِ تو شیرِ نَرَش بیشتر است

به تو نزدیکتر از اهلِ حرم خواهر توست

به تو چون از همه زنها پسرش بیشتر است

دشتِ من از همه شیر و عسلش شیرین تر

باغ من از همه شَهد و شکرش بیشتر است

همه‌ی غیرتشان قامتشان رفته به من

بچه عقاب ببین بال و پرش بیشتر است

آنکه چون ماست که بی چون و چرا می‌ماند

آنکه باید رود اما اگرش بیشتر است

آنکه مانندِ علی شد زره‌اش پشت نداشت

آنکه ترسیده زِ جانش سپرش بیشتر است

به سر موت قسم یک سر مو پس نکشم

از همه دختر حیدر جگرش بیشتر است

کیستم فاتح میدان تو ، از هرچه که هست

آنکه آوازه‌ی تیغِ پدرش بیشتر است

تیغ را کرده حمایل  که بفهمد آن قوم

هرکه شاگرد علی شد هنرش بیشتر است

از علمدار بپرس از دو جوان می‌گوید

بین اصحاب به این دو نظرش بیشتر است

می‌شناسم جگرت را به تو از خواهشِ من

قسمِ چادر زهرا اثرش بیشتر است

هر دو میدان زده خواندند رجزها اما

چه کنم آنهمه لشگر نفرش بیشتر است

خبر رفتنشان زود به هرسو پیچید

به زمین خوردنشان که خبرش بیشتر است

غمِ مادر غمِ بابا نه فقط داغ پسر

پیش مادر اثرش بر جگرش بیشتر است

ناله توام که شود اهل حرم می‌نالند

ناله توام که شود هم اثرش بیشتر است

عون اُفتاده زمین پیکر او پیچیده

ازدحامیست ولی روی سرش بیشتر است

و محمد نَفَسش کمتر و کمتر می‌شد

زخمِ رویش زِ تنِ محتضرش بیشتر است

آه برسینه‌ شان قاتل و قاتل پُر شد

وای از ضربه‌ شان سخترش بیشتر است

پر زخمند پر از نیزه و شمشیر ولی

از میان همه زخم تبرش بیشتر است

پیرمرد است چگونه دو جوان بردارد

از علی‌اکبر هم دردِ سرش بیشتر است

بیشتر می‌شود این حجم اگر جمع شود

تن پاشیده زِ هم مختصرش بیشتر است....

همه جای بوی تنِ عون محمد دارد

همه جایند ولی دور و برش بیشتر است

مادر است اینکه در آن خیمه سرش درد گرفت

اینکه از فاطمه درد کمرش بیشتر است ....



موضوع : طفلان حضرت زینب(س)، 

امام حسین(ع)-مناجات اول مجلس


از سرور هر دو عالم نزد ما غم بهتر است

گریه بر تو از نماز نیمه شب هم بهتر است

واقعا اشك براى روضه چیز دیگرى است

در سلوك ما فرات از آب زمزم بهتر است

گریه هایم را بگیری بی گمان دق میكنم

مردن از دنیاى بی گریه برایم بهتر است

در جواب اینکه شأن گریه کن های تو چیست

از برای این سوال «الله اعلم» بهتر است

هر كه به جایی رسید از نوكری تو رسید

نوكری تو ز آقایی عالم بهتر است

نوحه دم دادیم و با این دم مسیحا دم شدیم

از دم روح القدس واللهِ این دم بهتر است

یازده ماه از خدا ماه شما را خواستیم

از تمام ماه ها ماه محرم بهتر است

رتبه پیرِغلامان تو نزد فاطمه است

چون غلامی شما با قامت خم بهتر است

انبیا در آخر خط میشوند عبدالحسین

آخر این راه از آغاز آن هم بهتر است

گر به زیر ناودان کعبه هم باشم ولی

معتقد هستم که باشم زیر پرچم بهتر است

گفته بودند اربعین صحن تو چیز دیگریست

رفتم و با چشمهاى خویش دیدم بهتر است



موضوع : مدح و مناجات با امام حسین(ع)، 
یکشنبه 1396/07/2

طفلان حضرت زینب(س)


رخصت بده دو طفل خودم را فدا کنم

این فیضِ روسپید شدن را ز من مگیر

هم دختر شهیدم و هم خواهر شهید

این مادرِ شهید شدن را ز من مگیر

 

باید عزیز را به فدای عزیز کرد

در خیمه غیرِ این دو ، عزیزی نداشتم

غیر از دو طفل خود که به قربانِ تو کنم

در خیمه ام برای تو چیزی نداشتم

 

بیهوده می زنند همه لافِ عاشقی

کس نیست عاشق تو به مانند زینبت

ای هست و نیستم به فدای تو یا حسین

ناقابل است جان دو فرزند زینبت

 

خوشبخت خواهری که تو باشی برادرش

تا سایۀ تو هست ، دگر غم نمی خورَد

فرزند اگر چه که همه دنیای مادر است

دنیای بی تو هیچ به دردم نمی خورَد

 

از هر چهار سو به تو شمشیر می زنند

باید برای خود سپری دست و پا کنی

از خیمه ام دو تا سپر آورده ام حسین

باید که هر دو تا پسرم را فدا کنی

 

سخت است دست و پا زدنِ بچه های من

اما فدای طفل رباب و سکینه ات

سخت آن بُوَد که داخل گودال بنگرم

خنجر به دست ، شمر نشسته به سینه ات



موضوع : طفلان حضرت زینب(س)، 
یکشنبه 1396/07/2

طفلان حضرت زینب(س)- دودمه


نعرۀ حیدری ام تیزتر از شمشیر است

من خودم یار توام

دختر شیر به میدان بزند  چون شیر است

من خودم یار توام



موضوع : طفلان حضرت زینب(س)، 
یکشنبه 1396/07/2

به مناسبت انتشار خبر تشییع مدافع حرم شهید محسن حججی در روز  ششم محرم96


در راه اینجایی ولی آهسته آهسته

بر دوش دریایی ولی آهسته آهسته

تفسیر سرخ آیه های کربلا هستی

همپای سقایی ولی آهسته آهسته

تو حجت عشقی برای انقلاب ما

خورشید فردایی ولی آهسته آهسته

داری به جمع عاشقانت باز می گردی

از مرز تنهایی ولی آهسته آهسته

رویای ما درک حسین و قتلگاهش بود

تعبیر رویایی ولی آهسته آهسته

تهران برای رجعت آماده ست محسن جان

وقت است باز آیی ولی آهسته آهسته

آهسته گفتم یاد ماه بی سر افتادم

یاد حرم یاد علیّ اکبر افتادم



موضوع : مدافعان حرم اهل بیت(علیهم السلام)، 
یکشنبه 1396/07/2

امام حسین(ع)-مناجات اول مجلس


هر چند که از داغ تو مرثیه به دوشم

یک آهِ عزا را به دو عالم نفروشم

من طایر قدسم به زمین آمده ام تا

از برکه ی اندوه تو یک جرعه بنوشم

شور تو شعوری به من آموخت که تا مرگ

در بزم غمت کم نشود جوش و خروشم

با روی سیاه آمده ام نوکری تو

لطف تو به من گفت که چون جون بکوشم

عمری است که روی لب من نام "حسین" است

ذکری به جز این ذکر نرفته است به گوشم

بر تو نکنم گریه کم از مرغ هوایم

در سوگ تو ضجه نزنم کم ز وحوشم*

ای کاش به جای کفن ای بی کفن ارباب

پیراهن مشکی عزای تو بپوشم

 

 

*مرحوم‌ مجلسی‌ نقل‌ میکند از حضرت‌ صادق‌ (علیه السلام) که‌ میفرمود: سوگند بخدا در سوگ‌ جدم‌ حسین‌ آسمان‌ گریست‌، مرغها گریستند، حیوانات‌ گریستند، وحوش‌ بیابان‌ گریستند...



موضوع : مدح و مناجات با امام حسین(ع)، 
یکشنبه 1396/07/2

طفلان حضرت زینب(س)-دودمه


یک نفس جام بلایت را خودم سرمیکشم

زینب کبری منم

 

برهواخواهی تو از خیمه لشگر میکشم

زینب کبری منم



موضوع : طفلان حضرت زینب(س)، 
یکشنبه 1396/07/2

طفلان حضرت زینب(س)


وقتی که در دور و برت لشگر نباشد

وقتی برایت یک نفر یاور نباشد

وقتی که هَل مِن ناصر تو بی جواب است

وقتی که شرم از سبط پیغمبر نباشد

خواهر اگر جان را نریزد زیر پایت

دیگر به جان تو قسم خواهر نباشد

باید که قربانی شوند این دو جوانم

باور بکن راهی از این بهتر نباشد

وقتی که عبدالله هم داده رضایت

عذری نمانده صحبتی آخر نباشد

وقتی وهب را مادرش تقدیم کرده

از یک مسیحی خواهرت کمتر نباشد

بگذار تا کامل شود عشق من و تو

بگذار بین ما کسِ دیگر نباشد

کاری بکن ای عشق من در روز محشر

تا خواهرت شرمنده از مادر نباشد

من هر چه را دارم اگر ریزم به پایت

جبران یک موی علی اصغر نباشد

هستند اولاد من ، اما خون اینها

رنگین تر از خون علی اکبر نباشد

گفتی همیشه خواهرت را دوست داری

حالا نباید روی حرفش نه بیاری

از غربتت مولا خبر دارند هر دو

بر حال امروزت نظر دارند هر دو

تنهایی ات اینجا درآورد اشکشان را

از غصه ات چشمان تر دارند هر دو

پوشانده ام بر تن لباس رزمشان را

بنگر چه تیغی بر کمر دارند هر دو

من که حریف بی قراری شان نبودم

شور عجیبی بین سر دارند هر دو

از لحظه ای که گفته ای "نه" ای برادر

حال و هوای محتضر دارند هر دو

از بسکه شوق پَر زدن تا دوست دارند

بر تن به جای دست پَر دارند هر دو

از نسل ابراهیم و اسماعیل هستند

در دستشان تیر و تبر دارند هر دو

وقت رجز خواندن شبیه شیر هستند

وای از دمی که نیزه بر دارند هر دو

مانند خورشیدند و آتش می فشانند

شیران جنگند و شرر دارند هر دو

با خونشان آمیخته شور شجاعت

مانند عباست جگر دارند هر دو

بگذار اینها سوی میدان پر بگیرند

من راضی ام هر دو به پای تو بمیرند



موضوع : طفلان حضرت زینب(س)، 
یکشنبه 1396/07/2

طفلان حضرت زینب(س)


زینب آورد امانتی ها را

سربه زیر و خجالتی ها را

سینه زن های اکبر و اصغر

اولین بچه هیئتی ها را

تا مشخص شود عیار خودش

می فرستاد قیمتی ها را

دولت دختر علی می برد

آبروی حکومتی ها را

روی پا نیزه ها بلند شدند

تا ببینند غیرتی ها را

 

دور می شد دو رد پا از هم

در پی آن ، دو تا صدا از هم

از همان دور بوسه می گیرند

جای بابا دوتا دوتا از هم

تا بسازند کربلا باهم

تا بگیرند کربلا از هم

با رجز های حیدری این دو

جان گرفتند بارها از هم

دورشان جمع می شود لشکر

کم کنی هر کدام را از هم

تیغ ها عاقبت یکی گشتند

تا شدند این دوتا جدا از هم

 

عاقبت داغ روزگار شدند

دو غزال حرم شکار شدند

سر هر یک به یک طرف افتاد

تا که معنای ذوالفقار شدند

تا که این دو علی علی گفتند

همه ی دشت نیزه دار شدند

دانه دانه به خاک افتادند

سیب بودند پس انار شدند

تیغ ها چون شدند دست به کار

چکمه ها نیز پا به کار شدند

ساعتی بعد با سری خونین

بر سر نیزه ها سوار شدند



موضوع : طفلان حضرت زینب(س)، 
یکشنبه 1396/07/2

طفلان حضرت زینب(س)


دلی لبریز اشک و آه دارد

نگاهی سوی قربانگاه دارد

شده آمادهٔ حج حسینی

که با خود دو ذبیح الله دارد



موضوع : طفلان حضرت زینب(س)، 
یکشنبه 1396/07/2

طفلان حضرت زینب(س)-دودمه


این دو در روزِ مبادا همه‌ی جانِ منند

 دو حسین و حَسنند

 

این دو امیدِ من و تیغمو طوفان منند

دو حسین و حسنند



موضوع : طفلان حضرت زینب(س)، 

ورود به ماه محرم-مناجات اول مجلس


در صحن دل وزیده هوای مُحَرَمَت

بر گوش جان رسیده صدای مُحَرَمَت

ما بیقرار منتظر روضه مانده ایم

اصلا تمام سال، فدای مُحَرَمَت

همپای نوکران تو راهی هیئتیم

پوشیده ایم رخت عزای مُحَرَمَت

قطعا کسی به سفره حاتم نمی دهد

یک لقمه از طعام و غذای مُحَرَمَت

هرگز نصیب آتش دورخ نمی شود

چشمی که گریه کرده برای مُحَرَمَت



موضوع : ورود به ماه محرم، 
شنبه 1396/07/1

حضرت رقیه(س)-شهادت


می کُشد بابا مرا چشم ترت از یک طرف

دیدنِ مویِ پر از  خاکسترت از یک طرف

خشکیِ لبهات از یک سو مرا بیچاره کرد

نا مرتب بودنِ موی سرت از یک طرف

بودنِ سر با چنین وضعی ز یک سو می کُشد

قصۀ تلخ نبودِ پیکرت از یک طرف

بابت رنجِ دو مطلب عمه خیلی گریه کرد

پیرهن از یک طرف انگشترت از یک طرف

دوریت از یک طرف بابا مرا می داد عذاب

 خجلت و شرمندگی از خواهرت از یک طرف

گیسوان درهمت از یک طرف جانم گرفت

حالت رگهای سرخ حنجرت از یک طرف

از روی نیزه دوتایی سایبانم بوده اید

تو خودت از یک طرف آب آورت از یک طرف

هر کجا از قافله جا مانده بودم ، ناجی ام-

خواهرت از یک طرف شد مادرت از یک طرف



موضوع : حضرت رقیه(س)، 
شنبه 1396/07/1

حضرت رقیه(س)-شهادت


غمهای ما امشب

تکثیر شد بابا

تو آمدی خوابم

تعبیر شد بابا

 

من بی رمق بودم

تو بی رمق بودی

من روی خاک و سنگ

تو در طبق بودی

 

امشب سرت بابا

مهمان ویران است

مانند حال من

مویت پریشان است

 

دُردانه ات با تو

غم مشترک دارد

مثل لبم لبهات

کُلّی تَرَک دارد

 

تنها سفر رفتی ؟

من دخترت بودم

منزل به منزل را

پشت سرت بودم

 

سمتِ سرت از دور

تا بوسه می دادم

چشمم به تو بود از

ناقه می افتادم

 

سخت است درکَش که

من قامتم خم شد

خیمه گرفت آتش

موی سرم کم شد

 

بر روی پای خود

صد آبله دارم

از دست شامیها

خیلی گله دارم

 

پیشانی ات زخم و

روی سرت زخم است

هم پلک تو مجروح

هم حنجرت زخم است

 

یک روز در گودال

حالا در این ویران

لبهات خشکیده

هستی هنوز عطشان

 

این حرمله من را

می زد به قصد کُشت

بر صورتم مانده

جای چهار انگشت

 

چشمان من تار و

چشمان تو خواب است

من را ببَر با خود

دُردانه بی تاب است

 

چشمان من سرخ و

رخساره ام نیلی

روزم نمی شد شب

بی خوردن سیلی

 

دیدم که روی نِی

مویت پریشان بود

لبهای مجروحت

قاریِ قرآن بود

 

دیدی چطوری زجر

ما را لگد می زد

هر روز یا سیلی

یا حرف بد می زد

 

انگشترت بابا

سهم حرامی شد

بر خواهرت خیلی

بی احترامی شد

 

روزی هزاران بار

 صبرش محک می خورد

جایِ تمام ما

عمه کتک می خورد

 

عمه کمک کرده

گر زنده ام بابا

از خواهرت خیلی

شرمنده ام بابا

 

بابا همان بهتر

دستم اجل گیرد

حالا که دستت نیست

من را بغل گیرد



موضوع : حضرت رقیه(س)، 

حضرت رقیه(س)-شهادت


امشب خدا دعای مرا مستجاب کرد

بابا مرا برای خودش انتخاب کرد

منکه توان پا شدن ازجا نداشتم

خیرش قبول عمه دوباره ثواب کرد

با اینکه من خودم پر درد وجراحتم

زخم لب تو زخم لبم را کباب کرد

دروازه ی پراز غم ساعات یکطرف

مارا یزید وارد بزم شراب کرد

درشام شام دختر تو تازیانه بود

عمه تمام خرج سفر را حساب کرد

زجری که من کشیده ام از دستهای زجر

عکسی کبود از رخ دردانه قاب کرد

گفتم نزن که بال و پرم درد میکند

اما چه سود خواهش منرا جواب کرد

من نذر کرده ام که ببوسم لب تورا

حالا خدا دعای مرا مستجاب کرد



موضوع : حضرت رقیه(س)، 

حضرت رقیه(س)-شهادت


زیباترین مسافر دنیا خوش آمدی

درآمدی به دیدنم اما خوش آمدی

این شهر بارقیه ی تو قهر کرده است

هم صحبت سه ساله ی تنها خوش آمدی

سرمای این خرابه فراموشمان شده

دلگرمی خرابه نشینها خوش آمدی

ای کشتی شکسته ی زخمی و سوخته

با این طبق به دامن دریا خوش آمدی

خیلی شدم شبیه به مادربزرگ خویش

حالا برای دیدن زهرا خوش آمدی

رگهای گردنت چقدر نامرتبند

با تو چه کرده اند چرا ناخوش آمدی

لکنت زبان گرفته ام از ترس حرمله

با بابا ب بابا با بابا ب با خوش آمدی



موضوع : حضرت رقیه(س)، 
شنبه 1396/07/1

حضرت رقیه(س)-شهادت


نهالی بودم و بی تو به جانِ من تبر اُفتاد

من آن طفلم که از چشمم فقط خون جگر اُفتاد

کمی نان خشک بود و عمه آن را هم تصدق کرد

کمی خرما به ما دادند آن هم در سفر اُفتاد

مرا بازی نمی‌دادند حرفی نیست می‌خندند

چه زود این دخترِ شیرین زبانت از نظر اُفتاد

پدر در شانه‌هایم درد دارد می‌کُشد من را

لباسم راه راه است آه رَدِّ چوبِ تر اُفتاد

شبیه مادرت هستم پس از دستی که بالا رفت

شبیه مادرت هستم پس از روزی که در اُفتاد

ندیدی شاخه‌ی نخلی که می‌سوزد چه می‌پیچد

ولی رویِ سرِ ما چندتایی شعله ور اُفتاد

اگر در راه می‌ماندم جوابش بود با عمه

خودم دیدم که در کوچه به جانش با کمر اُفتاد

تو را آورد از قصر و به این ویرانه پَرتَت کرد

دوید عمه ولی قبلش طبق اُفتاد سر اُفتاد

میانِ طشت بودی و فقط می‌زد فقط می‌زد

به انگشتم نشان دادم ببین عمه پدر اُفتاد

ببین زوری نمی‌خواهند دندانهایِ شیری‌ام

گمانم چوب ، بد می‌زد تو دندانت اگر اُفتاد



موضوع : حضرت رقیه(س)، 

ورود به ماه محرم-مناجات اول مجلس


باز فصلِ عزا و ماتم شد

باز هم موسمِ محرم شد

روزیِ این دو ماهِ ما اشک است

گریه بر داغِ عشق، مرهم شد

رحمتِ حق نثارِ چشمی که

خیس، حتی به قدرِ یک نم شد

دم گرفتیم با: حسین، حسین

اسمِ ارباب، اسمِ اعظم شد

روضه‌خوان گفت: السلام علیک...

ناگهان از گناه‌مان کم شد

جان به قربانِ تشنه‌کامی که

هرقَدَر نیزه خورد...محکم شد

روضه مانند زخم‌ها باز است

زیر انبوهِ تیغ، درهم شد

بدنی روی خاک افتاد و...

یک‌تنه آبروی عالم شد



موضوع : ورود به ماه محرم، 
شنبه 1396/07/1

حضرت رقیه(س)-شهادت


پدر تا شام رفتن با تو   حیران کردنش با من

پریشان کردنش با تو   پشیمان کردنش با من

اگر این شهر تاریک است   من از آلِ خورشیدم

اگر شب پُر شده اینجا   چراغان کردنش با من

به نیزه آیه خواندن با تو و  تفسیر با زینب

به محمل خطبه‌ها با عمه  طوفان کردنش با من

همین‌ که پایِ من وا شد به کاخش با عمو گفتم

خیالت تخت از این کاخ  ویران کردنش با من

به جانت کم نیاوردم  به اَبرو خَم نیاوردم

اگر می‌خندد آن نامرد‌  گریان کردنش با من

من از این شهر و این ویران  زیارتگاه می‌سازم

مزارم گنجِ شام است و  نمایان کردنش با من

پدر در این سفر خیلی  به عمه زحمتم اُفتاد

به جایِ من بگو با او  که جبران کردنش با من

شنیدم که سراغت را رباب از عمه می‌گیرد

به گوشِ مادرم گفتم  که مهمان کردنش با من

نمی‌آید به لب جانم  سَرَم را تا نگیری تو

عزیزم دامنش با تو  فقط جان کندنش با من



موضوع : حضرت رقیه(س)، 
شنبه 1396/07/1

حضرت رقیه(س)-شهادت


وقتی که فراتر ز زمان است رقیه

از منظر من جان جهان است رقیه

مفهوم عزیزی و غریبی و شجاعت

در جزء نه در سطح کلان است رقیه

مانند علی اکبر و مانند اباالفضل

در کرببلا یک جریان است رقیه

زینب به حسینش همه ی عمر چگونه ست

نسبت به اباالفضل همان است رقیه

وقتی شده مهمان خرابه به قدم هاش

من معتقدم گنج نهان است رقیه

مانند حسین بن علی بر تن آدم

جسم است اگر سوریه ، جان است رقیه

آنجا که عمو آمده با مشک لب رود

عکس وسط آب روان است رقیه

من باورم این است که از خلقت عالم

مقصود حسین است و بهانه ست رقیه

رفته ست علی اکبر و تا لحظه ی آخر

ای وای که گوشش به اذان است رقیه

در مجلس تنهایی جسم علی اکبر

با روضه ی سر مرثیه خوان است رقیه



موضوع : حضرت رقیه(س)، ولادت حضرت رقیه(س)، 
شنبه 1396/07/1

حضرت رقیه(س)-شهادت


بیا ای ماه من بنشین که بینی اختر خود را

 بیا ای بی کفن امشب کفن کن دختر خود را

ببین یار تماشایی، تماشایی است قد من

  کمان تر از کمان هستم نگه کن دختر خود را

تن من با لب تو هر دو مانند حجر باشد

   بیا ای کعبه ی نیلی ببر نیلوفر خود را

تو دیدی عمه را از طشت اما چشم خود بستی 

 نی ام من عمه وا کن ای پدر چشم تر خود را

به مثل مادرت زهرا دگر چشمم نمی بیند

  ببین رخسار طفل و کن تجسم مادر خود را

کنون که آمدی امشب بگو با من عمویم کو 

 چرا همره نیاوردی امیر لشگر خود را

کدامین بی حیا بر گیسوی تو چنگ زد بابا 

 پریشان مویی و بنگر،پریشان خواهر خود را



موضوع : حضرت رقیه(س)، 
شنبه 1396/07/1

حضرت رقیه(س)-شهادت


پدر جان! کوثرت را می‌شناسی؟

گل نیلوفرت را می‌شناسی؟

نگاهی کن به حال و روزم امشب

ببینم دخترت را می‌شناسی! 



موضوع : حضرت رقیه(س)، 

حضرت رقیه(س)-شهادت


تاب و تبم، ذکر لبم هر دم رقیه است

زیباترین نامِ در این عالم رقیه است

از فتنه های این زمانه در امانم

تا آن زمان که محور دینم رقیه است

مثل علی و فاطمه، مانند زینب

بر رازهای آسمان محرم رقیه است

آب دهانش برکت آب است و نور است

نور فرات و کوثر و زمزم رقیه است

در عین وحدت کثرت از توحید دارد

هم فاطمه هم زینب است و هم رقیه است

هرجا که پرسیدند بنده صاحبت کیست؟

گفتم همان که دوستش دارم، رقیه است

اصلا نپرس این اطعمه از جانب کیست

روزی رسان حضرت مریم رقیه است

در وادی عشق و جنون تحقیق کردم

گشتم جهان را مرجع اعلم رقیه است

عمری است در قلبم نشاندم رایةِ عشق

عمری است ذکر روی این پرچم رقیه است

مدیون او هستم اگر که گریه کردم

بانی اشک و رازق ماتم رقیه است

از این طرف بر زخم او مرهم حسین است

از آن طرف بهر پدر مرهم رقیه است

درهم شده مویش ولی خیلی کریمه است

آن کس که ما را می خرد درهم رقیه است

یک جمله می گویم برای روضه کافی است

تنها سه ساله پیرِ قامت خم رقیه است



موضوع : حضرت رقیه(س)، 

حضرت رقیه(س)-شهادت


بوسه از روی ماه میگیرم

زیر نورش پناه میگیرم

چشمم از بس ضعیف و کم سو شد

راه را اشتباه میگیرم

آنقَدَر گریه کرده ام انگار

آب از عمق چاه میگیرم

دگرم نای راه رفتن نیست

تاولم را گواه میگیرم

پوزخند سنان و حرمله را

حمل بر یک مزاح میگیرم

همه من را نگاه می کردند

من که خیلی نگاه میگیرم

تا شکایت کنم به بابایم

جانب قتلگاه میگیرم

لاله ی گوش من که پاره شده

چقَدَر مثل گوشواره شده



موضوع : حضرت رقیه(س)، 
شنبه 1396/07/1

حضرت رقیه(س)-شهادت


تا نفهمد هیچکس ناچار بازی می کنم

بین سرها بین این نیزار بازی می کنم

تا نبینم بیشتر شرمندگی عمه را

روزها با بچه ها بسیار بازی می کنم

بیشتر شرمندۀ چشم ربابم ای پدر

به خدا با بچه ها هر بار بازی می کنم

خواب را تا پر دهم از چشم هایم با خودم

تا سحر تا موقع دیدار بازی می کنم

درد دارم مثل زهرا مادرت اما همه

معتقد هستند با دیوار بازی می کنم

هی لگد خوردم در یک خانه از مردی بزرگ

تا به او گفتم که با مسمار بازی می کنم

زخم گوشم را همه فهمیده اند اما کسی

شک نکرده که چرا با خار بازی می کنم



موضوع : حضرت رقیه(س)، 


( کل صحن های حسینیه : 459 )    ...   5   6   7   8   9   10   11   ...   


درباره حسینیه


به پایگاه فرهنگی هیات «مکتب الشهداء تهرانسر» خوش آمدید
×××
برای ارتباط با ما می توانید از طریق آدرس motallebi64@gmail.com اقدام فرمایید

آدرس پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر:
maktab-shohada.mihanblog.com
×××
هر کس که مقرب است در فکر بلاست
آواره شدن قاعده ی عشق خداست
"مهدی مطلبی"پرید اما باز
در صحن "حسینیه" ی او "روضه"بپاست

مدیر وبلاگ : شاهد
آمار زائرین حسینیه
  • زائرین امروز :
  • زائرین دیروز :
  • زائرین این ماه :
  • زائرین ماه قبل :
  • کل زائرین :
  • تعداد کل اشعار :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پایگاه های مدح و مرثیه
لوگوها
كانال حسینیه در تلگرام
صفحه اینیستاگرام حسینیه

 پایگاه تخصصی مدح و مرثیه

 پایگاه تخصصی روضه و مقتل

 پایگاه نوحه و سبک های مداحی

کتاب موبایل حسینیه-مدح و مرثیه

 پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر

 کارگاه مجازی شعر آیینی حسینیه

 اشعار استاد علی اکبر لطیفیان

 قرارگاه-پایگاه فرهنگی هیئت مکتب الشهداء