بسم رب الحسین(ع)

این دشـت با ارادهٔ زینـب اداره شـد

در دست جبر اوست همه اختیارها


جهت دسترسی آسان تر به اشعار مناسبت های این ایام از لینک های زیر استفاده نمایید:


                                        
   
                                  
 
                                  
                  
                                  


https://telegram.me/hosenih



https://www.instagram.com/payegahe_hoseinieh/

قابل توجه زائرین گرامی، همزمان با ثبت اشعار در پایگاه حسینیه، کانالهای اجتماعی "حسینیه"  نیز به روز خواهد شد.

لینک کانال های تلگرام و ایتا   hosenih@  

و

لینک صفحه اینستاگرام payegahe_hoseinieh@ 


عزیزان می توانند برای پر بارتر شدن محرم خود به پایگاه های زیر نیز مراجعه نمایند:

      




✔️ موضوع : اطلاعیه و اخبار حسینیه، تابلو اعلانات حسینیه،


تاریخ درج شعر : شنبه 1399/06/29 | 08:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


سحرها تازیانه ، خون دلْ شب خورده ام بابا

تشر از زجر و خولى موقع تب خورده ام بابا

 

لب تو خیزران خوردو لب من درد میگیرد

كه من چوب وفادارى ازاین لب خورده ام بابا

 

مرتب شانه گیسویم نخورده هیچ عیبى نیست

ولى كعب نى و سیلى مرتب خورده ام بابا

 

غذاى سیر بعد ازتو نخورده عمه و من هم ...

همین یك لقمهء نان را معذب خورده ام بابا

 

تو سنگ بى شمار از كوفه خوردى بر روى مركب

منم اندازه تو پشت مركب خورده ام بابا

 

تماشا كن كه پس میگیرم امشب روسرى هارا

قسم بر چادر خاكى زینب خورده ام بابا

 




✔️ موضوع : حضرت رقیه(س)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1399/05/31 | 11:58 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


"از خاک عطر نم نم باران بلند شد

از جای خود به شوق فراوان بلند شد

 

یک مشت آب هدیه برای رباب برد

کم کم صدای خنده ی طفلان بلند شد

 

بابا رسید و بوسه به دستان او گذاشت"

این خواب دختریست که یک آن بلند شد-

 

و دید خیمه ها همه آتشفشان شده

فریاد زد به سمت بیابان بلند شد

 

از پشت خارها که به آنسو نگاه کرد

خورشید سربرهنه پریشان بلند شد

 

باور نکرد و بغض خودش را به باد داد

این شد که دست مرد نگهبان بلند شد

 

شب بود...آیه آیه زمین خورد والضحی

از نی صدای حضرت قرآن بلند شد

 

دختر گرفته بود دلش را که ناگهان

از خانه های کوفه بوی نان بلند شد

 

وارد شدند خسته و شلاق کافری

از جا به احترام یتیمان بلند شد




✔️ موضوع : حضرت رقیه(س)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1399/05/31 | 11:54 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


آمدم ویران کنم این کاخها را بر سرش

شام را میکوبم این شامِ بلا را بر سرش

 

من به زیرِ پای زینب می‌کشانم شام را

مثل این خاکِ خرابه می تکانم شام را

 

شعله دیدم لیک از عشق تو تب کردم خودم

مردمان نانجیبش را ادب کردم خودم

 

سِیرِ معراجی جمالی را جلالی آمدم

تا در آغوشت کشم با دست خالی آمدم

 

تا شنیدم در تنوری زخمِ رویم خشک شد

مثل خشکیِ گلویِ تو گلویم خشک شد

 

"چند شب بی بوسه خوابیدم دهانم تلخ شد"

زجر زد روی لبم شیرین زبانم تلخ شد

 

 

عمه‌ام می‌گفت با او راه می‌آید نزن

ناله‌اش خاموش شد کوتاه می‌آید نزن

 

بچه است از داد می‌ترسد نزن اما زدند

دختر از فریاد می‌ترسد نزن اما زدند

 

فرش راهت می‌شود این موی درهَم ریخته

بوسه می‌گیرم زِ تو ای روی درهَم ریخته

 

عمه جان حس می کنم مژگان بابا کم شده

خیزران ای داد یک دندان بابا کم شده

 

 




✔️ موضوع : حضرت رقیه(س)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1399/05/31 | 11:53 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


بابا پناهگاه جهان گسترت کجاست

تنها به شام آمده‌ای لشکرت کجاست

 

مشتاق دستبوسی باب الحوائجم

عباس، آن برادر نام آورت کجاست

 

دیدم به کربلا بدنت پاره پاره بود

نالان ز پا فتادم و گفتم سرت کجاست

 

امشب ولی به عکس شده صحنه وصال

بینم سرت میان طبق، پیکرت کجاست

 

ای قائم الصلوة ببین صبح می‌دمد

وقت اذان رسیده علی اکبرت کجاست

 

مشکن دل رباب که او دل شکسته است

بشکن سکوت را و بگو اصغرت کجاست

 

روی کبود شاهد مظلومی من است

ای کان عدل محکمه داورت کجاست

 

از در مران «کلامی» هجران کشیده را

ما را پناهگاه بغیر از درت کجاست




✔️ موضوع : حضرت رقیه(س)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1399/05/31 | 11:52 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


تو با سر آمدی پس پیکرت کو؟

عزیز مادرم بال و پرت کو؟

 

عجب رویی، عجب چشمی، چه مویی

پدر، عمامه ی پیغمبرت کو؟

 

تو رفتی، رفت معجرها به غارت

نپرس از من عزیزم معجرت کو؟

 

چرا تنهایی ای بابای زخمی

علیِ اکبرت کو اصغرت کو؟

 

عمو من را به روی دوش می برد

بگو پس شانه ی آب آورت کو؟

 

گمانم چون برایم مو نمانده

حیا کردی نگفتی گلْ سرت کو

 

نمی بینم شبیه قبل اصلا

پدر جان خواهر غم پرورت کو؟

 

پدر جان موی من در خیمه ها سوخت

تو بابا جان بگو موی سرت کو؟

 

شنیدم غارتت کردند بابا

عزیز فاطمه انگشترت کو؟

 

تو که از صورتت چیزی نمانده

پدر جان زخم های حنجرت کو؟

 

شنیدم یک نفر خنجر کشیده

به جای بوسه های مادرت... کو؟




✔️ موضوع : حضرت رقیه(س)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1399/05/31 | 11:49 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


تو نیستی و لشگری مرا عذاب میدهند

عذاب لقمه نانی و عذاب آب میدهند

 

سوال میکنم ز نیزه دارها سرت کجاست؟

ولی به حرف های بد به من جواب میدهند!

 

برای آنکه بیشتر بترسم از حرامیان

به تازیانه ها چقدر پیچ و تاب میدهند

 

خودت بگو که جرم یک یتیم بی گناه چیست؟

که اینقدر به قلب زارم اضطراب میدهند

 

همینکه میخورم ز ناقه بر زمین مرا پدر...

به مو بلند میکنند و به رباب میدهند!

 

تمام پیکرم ز فرط درد تیر میکشد

به ناقه هرقدر که بیشتر شتاب میدهند!

 

کجاست تا عموی من ببیند این کوفیان

به آستین پاره ای به ما حجاب میدهد..

 

اگر که رنگ صورتم عوض شده دلیل داشت

به ما همیشه جا به زیر آفتاب میدهند

 

دوباره خواب دیده ام که زجر میرسد به من

چه زجرها که هی میان خواب میدهند

 

کسی دلش بحال گریه های دخترت نسوخت

و پای هیچ کس شبیه پای دخترت نسوخت

 




✔️ موضوع : حضرت رقیه(س)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1399/05/31 | 11:48 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


دنیا برای درک مقامش محقر است

او بارگاه جلوه آیات کوثر است

 

مریم ترین کنیز خدا در خرابه ها

گریان ذبح تشنه ی خود مثل هاجر است

 

ممسوس ذات حضرت پروردگار شد

مستغرق صفات جمالی این سر است

 

با مد آه او همه معراج میروند

سیر و سلوک فاطمه ها، اشک محور است

 

سیلی که خورد نرگس چشمش شهید شد

اما هنوز چشم ترش نازپرور است

 

چشم و چراغ قافله گم شد میان دشت

شرح مصیبتش چقدر زجر آور است

 

عمه بنفشه های تنش را شمرد و گفت

با لاله های پیکر بابا برابر است

 

بابا که گوشواره ی عرشی فاطمه است

گریان گوشواره ی خونین دختر است

 

بانی قتل حوریه، بازار شام شد

بانی قتل حوریه، چوب ستمگر است

 

حتی برای دفن تنش بوریا نبود

تشییع پیکرش ز پدر بی ریا تر است

 

 




✔️ موضوع : حضرت رقیه(س)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1399/05/31 | 11:47 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


انگار روح فاطمه در او دمیده بود

آیینه ای که دیده عالم ندیده  بود

هنگام خواب در بغل عمه زینبش

دختر نگو بگو ملکی آرمیده بود

از هر طرف پدر به تماشاش می نشست

از بس که او به حضرت زهرا کشیده بود

یادش به خیر آن شب جشن سه سالگیش

با با دو گوشواره زیبا خریده بود

یادش به خیر روز تولد برای او

زینب براش چادر مشکی  بریده بود

چادر به سر که کرد دل خانواده  رفت

گویا که مهر درشب تیره دمیده بود

آورد سینه ریز قشنگی عمو براش

خوشبخت تر ز او به خدا کس ندیده بود

 

بعد از پدر به سینه او غم سپرده شد

افسوس هر چه داشت به تاراج برده شد

 

حالا به روی خاک خرابه فتاده است

طفلی که بیش از همه زخمی جاده است

حالا نه گوشواره به گوش و نه سینه ریز

بر سینه داغ خاطره ها را نهاده است

دیده به گوش دختر شامی به چشم خود

آن گوشواره ها که پدر هدیه داده است

آن که به بوسه ی پدر از خواب می پرید

کارش به تازیانه و  سیلی فتاده است

ازبس گرفته سیلی از او نور دیده را

کم سو ترین ستاره این خانواده است

روزی غزال خانه ارباب بود و حال

زینب شده عصایش اگر ایستاده است

او که همیشه شانه عباس جاش بود

در زیر دست و پاچقدر اوفتاده  است

 

این غصه اش نبود که دشمن مرا زد است

تنها غمش همین شده بابا نیامده است

 

آنقدر گوشه ویرانه روضه خواند

آخر به بزم گریه خود شاه را کشاند

میخواست از ادب برود  پیشواز او

خود را کشان کشان طرف آن طبق رساند

تا که رسید دور پدر گشت و گشت  وگشت

بر روی خویش لطمه زد نوحه خواند و خواند

فرشی نداشت پهن کند  پیش پای او

سررا به روی زلف پریشان خود نشاند

آهسته و بریده بریده سلام کرد

این لکنت از سیاهی شب یادگار ماند

هر زخم را که دید نفس سخت تر کشید

هنگام دیدن لب بابا نفس نماند

«این لب هزار بار مرا بوسه داده است»

این گفت و لب به روی لب یار جان فشاند

 

او رفت و هیچ وقت جدا از محن نشد

مثل حسین کنج خرابه  کفن نشد




✔️ موضوع : حضرت رقیه(س)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1399/05/31 | 11:47 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


روزگاریست که با گریه هم آغوش شدم

در پی آینه ام آینه بر دوش شدم

 

هیچ کس از من آواره سراغی نگرفت

در خرابات غم انگار فراموش شدم

 

به گمان همه از خستگی ام خوابم برد

غافل از آن که من از هجر تو بیهوش شدم

 

بین هر کوچه و هر طعنه ای و هر سیلی

هر کجا از تو خبر بود همه گوش شدم

 

آه فریاد رسم شد که طبیبم برسد

تا زدم بوسه به لبهای تو خاموش شدم




✔️ موضوع : حضرت رقیه(س)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1399/05/31 | 11:28 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


دیر به دادم رسیدی ای سر زخمی

کاش بمانی کنار دختر زخمی

 

باز بسوزان مرا به سوز صدایت

باز صدایم بزن زحنجر زخمی

 

نذر تو کردم تمام بال و پرم را

حال ببین حال این کبوتر زخمی

 

چیز زیادی نمانده از من خسته

نیمه ی جانی میان پیکر زخمی

 

طاقت برخاستن ز خاک نمانده

نای پریدن نمانده با پر زخمی

 

پرپر و پژمرده ام خودم ولی امشب

مست تو ام ای گل معطر زخمی

 

نور تو در کنج آن تنور چه می کرد

ای سر خاکی ، سرپر خون، سر زخمی 

 

ای به فدای سرت بیا که ببندم

زخم جبین تو را به معجر زخمی

 




✔️ موضوع : حضرت رقیه(س)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1399/05/31 | 11:24 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


نشسته ام که در آیی به منزلی که ندارم

تو را چگونه بخواند دلم ، دلی که ندارم

 

خیال روی تو می کشت و من هنوز بر آنم

که خون بها بستانم ز قاتلی که ندارم

 

فراق نیز نماند است تا ز درد بگریم

چگونه تاب بیارد مفاصلی که ندارم

 

نه روسری به سر من نه گوشواره به گوشم

نه ناقه ای که رود زیر محملی که ندارم




✔️ موضوع : حضرت رقیه(س)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1399/05/31 | 11:21 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


مِنَت ویرانه‌اش را خِیلِ مُژگان می‌کِشند

گنج‌ها را غالبا شاهان به ویران می‌کِشند

 

زحمتِ زائرِ نوازی‌هایِ او را از قدیم

جبرئیل و آدم و نوح و سلیمان می‌کِشند

 

او شبیهِ زینب و فرمان پذیرش عالم است

بارِ او را آسمانی‌ها به قرآن می‌کِشند

 

در خرابه ماند اما کاخ را ویرانه کرد

اَمرِ او را آفتاب و باد و طوفان می‌کِشند

 

 

گریه را از فاطمه آموخت تا زهرا شود

از دو چشمانش خجالت اَبر و باران می‌کِشند

 

آنکه دختر دارد این را زودتر حس می‌کند

دختران نازِ پدر را با پدرجان می‌کِشند

 

پایِ او عادت ندارد بر زمین باشد اگر

عمه‌ها جایِ عمو او  را به دامان می‌کِشند

 

موقعِ خوابش فرشته‌های غمگینی فقط

بالِشان را را رویِ تاولهای سوزان می‌کِشند

 

عمه‌هایش نیمه‌شب وقتی که خوابش می‌بَرد

یک به یک از پایِ او خارِ مغیلان می‌کِشند

 

دیگر از بازی بدش می‌آید از وقتی که دید

چادرش را هرطرف با دستِ طفلان می‌کِشند

 

با طنابی که به دستش داشت مشکل می‌رود

با طنابی که به گردن داشت آسان می‌کِشند

 

سنگ بود و چنگ بود و شعله اما هیچ یک

طفل را دنبالِ بابا  نیزه‌داران می‌کِشند

 

خواست با پایش بیاید زجر اما گفت نه

طفلِ خواب آلوده را بِینِ بیابان می‌کِشند

 

خیره خیره بر سرِ بابا نگاهی کرد و گفت

از تنورِ گرم  مردم بیشتر نان می‌کِشند

 

قسمتی از گیسویش با پیرزنها مانده است

بسکه در این کوچه‌ها مویِ پریشان می‌کِشند

 

گفت دیگر عمه دندانهای شیری‌ام نماند

وای با سیلی چرا در شام دندان می‌کِشند 




✔️ موضوع : حضرت رقیه(س)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1399/05/31 | 11:18 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


گفتی حرم، بیا حرمُ اللهِ ما ببین

در گوشۀ خرابه بیا، شاهِ ما ببین

 

شاهِ سه سالۀ حرمِ شام را نگر

سلطانِ قلبهای پُر آلام را نگر

 

شاهی که صد خلیفه از او واژگون شوند

شاهان همه، ز آهِ شبَش سرنگون شوند

 

وقتی که با خداش مناجات میکند

سوزَش خرابه را چو خرابات میکند

 

یک ناز او نیاز جهان را برآورَد

دستِ دعای او به خرابه سر آورَد

 

وقتی که با سرِ پدرش روبرو شود

کاخ ستم ز نالۀ او زیر و رو شود

 

دستانِ کوچکش، گِرهِ کور وا کند

درد دل تمام حرم را دوا کند

 

ویرانه ای که رأسِ حسین است ساکنش

منّت کِشَند، نورِ تمامِ اماکنش

 

کعبه به احترام رقیه ادب کند

او را خدا عقیلۀ زینب لقب کند

 

ما نوکران حضرت سلطان رقیه ایم

دلدادگان درگهِ جانان رقیه ایم

 

در بارگاه اوست سرِ اولیا بخاک

بر آستان اوست رُخِ انبیا بخاک

 

زهرا اگر که ام ابیهای مصطفاست

بی بی رقیه اُمِ اَبیهای کربلاست

 

□  □  □

 

ای نورِ دیده، گر چه بظاهر تو کوچکی

مادر تویی، که گفته در عالم تو کودکی

 

از خارهای پای تو گُل کرده راهِ عشق

آهِ یتیمی اَت، شده صدها سپاه عشق

 

بر تو مدافعان حرم سر نهاده اند

چندین هزار کشته به راهِ تو داده اند

 

ما هم مدافعِ حرمِ کفوِ زینبیم

گریه کنانِ عمرِ کمِ کفوِ زینبیم

 

بس گریه میکنیم که تا بر جنون رسیم

با اشک دیده تا لب دریای خون رسیم

 

□  □  □

 

گفتی دمارِ کاخ نشینان درآورَم

جانی نمانده بود که دستی برآورَم

 

قدّم نمیرسید پدرجان، فدای تو

در مجلسِ یزید شنیدم صدای تو

 

دردم زیاد بود ولی روی پَنجه اَم

برخاستم، که داد عدویت شکنجه ام

 

گیسوی سوخته، قدِ خَم، صورتِ کبود

شلاقِ خیس، مُشت و لگد، خندۀ یهود

 

در بینِ جمع، در وسطِ سوت و هلهله

گاهی مرا کشید به مو، گه به مقنعه

 

بابا هنوز موی سرم درد میکند

از تازیانه ها کمرم درد میکند

 

 




✔️ موضوع : حضرت رقیه(س)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1399/05/31 | 11:17 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


فارغ از خود کی کند ساز پریشانی مرا

بس بود جمعیتم کز خویش می‌دانی مرا

 

در بساط وصل، چشم و لب ندارند اختلاف

گر بگریانی دلم را یا بخندانی مرا

 

خیزران از حرمتم برخاست اما بد نشست

کاش ای بابا نمی‌بردی به مهمانی مرا

 

چند شب بی‌بوسه خوابیدم دهانم تلخ شد

نیستی دختر مرنج از من نمی‌دانی مرا

 

دختران شام می‌گردند همراه پدر

کاش می‌شد تا تو هم با خود بگردانی مرا

 

دخترت نازک‌تر از گل هیچ گه نشنیده بود

گوش من چون چشم شد اسباب حیرانی مرا

 

تخت و بختی داشتم از سلطنت در ملک خویش

کاش می‌شد باز بر زانوت بنشانی مرا

 

انتظاری مانده روی گونه‌ای پژمرده‌ام

می‌توان برداشت با بوسی به آسانی مرا

 

شبنم صبحم، خیالم، خاطرم، شوقم، دلم

ارتباطی نیست هرگز با گرانجانی مرا

 

چشم تو هستم، ز غیر من بیا بگذر پدر

چشم‌پوشی کن کفن باید بپوشانی مرا




✔️ موضوع : حضرت رقیه(س)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1399/05/31 | 11:14 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رقیه(س)-شهادت


غمش زانویِ زینب را چه لرزاند

سرِخاکش «گلی گم کرده ام» خواند

برادر؛ زیر نیزه! کنجِ «گودال»...

برادرزاده در «ویرانه» جاماند!




✔️ موضوع : حضرت رقیه(س)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1399/05/31 | 11:12 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات محرمی


هم عرش خداست ...مجلس روضه تو

هم جنت ماست...مجلس روضه ی تو

ما معتقدیم که فاطمه می آید...

هر جا که به پاست...مجلس روضه ی تو

 




✔️ موضوع : مدح و مناجات با امام حسین(ع)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1399/05/31 | 06:01 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات محرمی


عمری ست بر این دهه ارادت داریم

بر پرچم و بر کتیبه غیرت داریم

باید همه ی شهر حسینیه شود

از شهر بدون روضه نفرت داریم




✔️ موضوع : مدح و مناجات با امام حسین(ع)، ورود به ماه محرم،


تاریخ درج شعر : جمعه 1399/05/31 | 05:08 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

ورود به ماه محرم


برخیز علم بردار  ای دوست

محکم قدم برادر  ای دوست

اینک قلم بردار  ای دوست

باز از دلم بردار  ای دوست

 

در منّت امام حسینیم

ما ملَّتِ امام حسینیم

 

 

برخیز ماهِ غم بیاییم

اینبار مستحکم بیاییم

با فاصله  باهم بیاییم

در پایِ این پرچم بیاییم

 

از رحمت امام حسینیم

ما ملَّتِ امام حسینیم

@hosenih

 

برخیر تا پرچم بکوبیم

بر طبلهای غم بکوبیم

بر سینه‌ها محکم بکوبیم

بیرق کنارِ هم بکوبیم

 

تا هیات امام حسینیم

ما ملَّتِ امام حسینیم

 

 

بر شانه‌هامان بار داریم

امسال خیلی کار داریم

ما مردمی بیدار داریم

ما هیاتِ سیار داریم

 

از تربت امام حسینیم

ما ملَّتِ امام حسینیم

 

 

این روضه‌ها دریای نور است

تلفیقِ احساس و غرور است

شعر و شعار است و شعور است

برخیز نزدیکِ ظهور است

 

با همت امام حسینیم

ما ملَّتِ امام حسینیم

 

 

ما انقلاب از روضه داریم

فصلُ‌الخطاب از روضه داریم

حُجب و حجاب از روضه داریم

صدها جواب از روضه داریم

 

با عزَّتِ امام حسینیم

ما ملَّتِ امام حسینیم

 

 

باید پِیِ ارزن نباشیم

در فکرِ ما و من نباشیم

بازیچه‌ی دشمن نباشیم

باید که بی جوشن نباشیم

 

در سیرت امام حسینیم

ما ملَّتِ امام حسینیم

 

 

جوشن لباسِ مشکی ماست

این اشک  شمشیری مُهیاست

این روضه‌ها میراثِ مولاست

این راهِ عزت راهِ زهراست

 

ما قسمت امام حسینیم

ما ملَّتِ امام حسینیم

 

 

هستیم تا فریاد گردیم

عبدیم تا آزاد گردیم

روزی که حزب باد گردیم

آنروز دشمن شاد گردیم

 

با غیرت امام حسینیم

ما ملَّتِ امام حسینیم

 

 

زهرا بصریت یادمان داد

درسِ ولایت یادمان داد

اینگونه سیرت یادمان داد

یعنی اطاعت یادمان داد

 

چون امت امام حسینیم

ما ملَّتِ امام حسینیم

 

 

ماه محرم ماهِ تقوا

ماه نوای واحسینا

بی روضه می‌مانیم حاشا

در هر بلا حتی کرونا

 

با غربت امام حسینیم

ما ملَّتِ امام حسینیم

 

 

نوکر به فکرِ خویشتن نیست

در کارهایش حرفِ من نیست

حتی به فکرِ پیرهن نیست

در فکر تدفین و کفن نیست

 

در خدمتِ امام حسینیم

ما ملَّتِ امام حسینیم

 

@hosenih

غمهای نابش را بگیریم

قلبِ کبابش را بگیریم

هِی آب آبش را بگیریم

بس کُن رُبابش را بگیریم

 

هم صحبتِ امام حسینیم

ما ملَّتِ امام حسینیم

 

 

بشنو صدایِ مادرش را

یا التماس خواهرش را

«دیگر رها کن پیکرش را

بگذار بوسم حنجرش را

 

بی طاقت امام حسینیم

ما ملَّتِ امام حسینیم




✔️ موضوع : مدح و مناجات با امام حسین(ع)، ورود به ماه محرم،


تاریخ درج شعر : جمعه 1399/05/31 | 05:04 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

ورود کاروان به کربلا


دیدم بیابانی پُر از خار مغیلان را

بالای محمل آفتابی سخت سوزان را

 

انا الیه راجعونتکُشت زینب را

نسپار دست باد گیسوی پریشان را

 

پنداشتم از دور نخلستان به چشمم خورد!

از ناقه هامان دور کن این نیزه داران را

 

دلواپسم! این شیوه ی مهمان نوازی نیست!

دیدی ببندد میزبانی راه مهمان را !؟

 

با نیتِ عرض خوش آمدگویی آوردند

یک لشکر از شمشیرهای مست و بُران را

 

انگار خوبی های تو از یادشان رفته!

یادآوری کن قصه ی دیروز باران را

 

سربسته می گویم! یقین دارم که می بینی

در چشم های دخترت ترس از بیابان را

 

از حج نیمه کاره ی دیروز دانستم

در کربلا باید بگیری عید قربان را

 

 




✔️ موضوع : ورود کاروان به کربلا،


تاریخ درج شعر : جمعه 1399/05/31 | 04:22 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

ورود به ماه محرم


وقتَش رسیده مستیِ ما باز رو شود

هر استکانِ چاییِ روضه سبو شود

 

وقتش رسیده بارِ دگر با گلابِ اشک

روی سیاهمان کَمکی شستشو شود

 

از تیر و طعنه ها دلمان پاره پاره است

باید لباسِ مشکیِ مان هم رفو شود

 

ای رنگ و روی ما به فدایش  ، عزای او

ننگا اگر که این دهه بی رنگ و رو شود

 

ما ملتِ امام حسینیم پس بخوان

باید تمامِ زندگی ام مثلِ او شود

 

بر سینه می زنم که نفاق از دِلَم رود

سینه زنِ حسین مبادا دورو شود

 

دریای استقامت و کوهِ اراده ایم

بی وقفه پای کارِ حسین ایستاده ایم...!

 

 

 




✔️ موضوع : ورود به ماه محرم،


تاریخ درج شعر : جمعه 1399/05/31 | 04:20 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

ورود کاروان به کربلا


روی پرهای فرشته کعبه‌ای عالی مقام

می‌رود در بینِ صحرا می‌رود بیت‌ُالحرام

 

می‌رود دریا ، به دنبالش مدینه مثل رود

می‌رود باران ، به دنبالش مدینه تشنه کام

 

آفتابِ مکه در محمل نشست و بار بست

صبح و شامِ مکه بعد از آن فقط شد شام شام

 

رد شد از یثرب رسول‌الله فرمود: الوداع

رد شد از سمتِ نجف شاه نجف گفتا سلام

 

کیست او نورِ مفاتیح‌الجنانی مستجاب

کیست او طوفانی از نهج‌البلاغه در کلام

 

کیست او  وقتی که زهرا را ادامه می‌دهید

حجة‌الله است زهرا   دخترش قائم مقام

 

فاطمه وقتی تجلی کرد  زینب نام شد

فاطمه شب‌های قدر و زینبش ماه صیام

 

کیست: اقیانوس آرام است اما با حسین

مرتضایی در حجاب و ذوالفقاری در نیام

 

کیست زینب ابتدایِ حاء و سین و یا و نون

کیست زینب انتهای شعرهای ناتمام

 

حق بده عُمان اگر از زینب‌اللهی نوشت

حیرتش بود و خودش  با واژه‌های خام خام

 

این علی یا فاطمه یا که حسن یا که حسین...

در شگفتم از زنی اینگونه دارد چند نام

 

آسمان در کُلِ عمرِ آسمانی‌اش ندید

از تمامیِ برادرها کنارش جز قیام

 

سایه‌اش را چشم همسایه ندیده نیم قرن

سایه‌اش هرچند باشد بر دو عالم مستدام

 

کَس ندیده کوه را وقتی که می‌آید چنین

کَس ندیده چادری اینگونه غرقِ استلام

 

کربلا در کربلا آمد اگر زینب رسید

کربلا شد کربلا با نام زینب والسلام

 

بین عرش و فرش حائل زانویِ عباس بود

ورنه عالم را نباشد طاقتِ آن نیم گام

 

در شگفتم از زمینی که تحمل می‌کند

تا که او آهسته بگذارد قدم با احترام

 

جعفر و عون و محمد  قاسم و اکبر  همه

گِرد او هستند گیرند از دو دستش هرکدام

 

گِرد گردش از برادرها شلوغ افسوس گفت :

آه از حُسنِ شروع  وای از حُسنِ ختام

 

چار پرده روی محمل داشت اما عاقبت

دید طوفان شد زمین خونین هوا  شد سرخ فام

 

پرده‌های محملش را با حرم آتش زدند

می‌دود دنبال دخترها خدایا در خیام

 

خوب شد این صحنه را چشم عزیزانش ندید

شاه بانویی زمین اُفتاد در بینِ عوام

 

هرچه خانم گفت عباسم ولی او پانشد

وای از احوالِ زینب وای از چشم حرام

 

عاقبت همسایه‌ها دیدند او را  بر زمین

عاقبت او دید شاگردانِ خود را رویِ بام

 

سخت‌تر از هر جراحت دیدن لبخند بود

از مسلمانهای کوفه از یهودی‌های شام

 

جای طفلان یتیم خسته بی‌بی ، خورد خورد

تازیانه جای آب و خیزران جای طعام

 

دید وقتی که کنیزش نان تعارف می‌کند

خواست از آنجا رود اما امان از ازدحام....

 




✔️ موضوع : ورود کاروان به کربلا،


تاریخ درج شعر : جمعه 1399/05/31 | 04:18 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات محرمی


نام تو اذانی ست که از روی مناره

انداخته در سینه ی  ما شورِ دوباره

 

لب تر نکنی نیز فدایی تو هستیم

عشاق ندارند نیازی به اشاره

 

رازی ست در این آتش عشق تو ، وگرنه

اینگونه نمی زد به دل خلق شراره

 

عمری ست  که با روضه  انیسیم  و دل ما

هرگز نرود جای دگر  در پی چاره

 

این دوریِ از کرب و بلا چند صباحی ست

انداخته دیگر نفسم را به شماره

 

سرگرم مناجات شدی در دل گودال

تا اینکه جهان را بکشانی به نظاره

 

ای یوسف زینب! که دریدند تنت را

زینب چه کند با غم پیراهن پاره 




✔️ موضوع : مدح و مناجات با امام حسین(ع)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1399/05/31 | 04:15 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات محرمی


دلی که خانه ی غیر تو شد حرم نشود

اگر دخیل علم نیست محترم نشود

 

چه سود در نفس آن کسی که یک لحظه

به عهد عابس و جون تو هم قسم نشود

 

به زیر قبه تو را از خدا طلب بکنم

خدا کند ز سرم سایه ی تو کم نشود

 

به شاه تیغ علامت قسم که تا دم مرگ

سرم به غیر در خانه ی تو خم نشود

 

بهشت مرثیه ات را به هیچ کس ندهد

نصیب گریه کنت گر بهشت هم نشود

 

به سمت حائر تو سینه خیز می آیم

ز پا اگر که بیفتم، قدم قدم نشود

 

فدای موی سپیدی که نذر روضه توست

حرام، پول سیاهی که خرج غم نشود

 

"تو را به خاطر دِرهم چه دَرهمت کردند"

به تیر و نیزه تو را نامنظمت کردند

 




✔️ موضوع : مدح و مناجات با امام حسین(ع)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1399/05/31 | 04:11 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

ورود به ماه محرم


پوشیده ایم ، مشکی ماه محرمت

آورده ایم ساز عزا ، طبل ماتمت

 

ما آمدیم ، تا همه را با خبر کنیم

از داغ و درد،بغض خدا ساحت غمت

 

منت گذاشت مادرتان نوکرت شدیم

خیلی زیاد خواهرتان کرده ، مرحمت

 

با اشک چشم فاطمه با خون نوشته اند

حی علی العزا ، به کتیبه به پرچمت

 

ما را فقط به عشق شما ، آفریده اند

" آماده باش " محض عزای معظمت

 

ما ، در " جهاد اکبرِ " روضه کنار هم

پُر می کنیم ، سنگرِ خط مُقَّدَمَت

 

به به غلام های تو صاحب نفس شدند

موسی،شعیب ،صالح و عیسی بن مریمت

 

از اشک چشم های خودم روز مرگ هم

گِل می کنم زمین و زمان زیر مقدمت

 

مولا ، برای نوکرتان هم ، دعا کنید

شاید ، کفن کنند ، مرا بین پرچمت

 

گودال ، شمر ، ذبح ، قفا ، اشک فاطمه

ما را که ... کشت مقتل شیخ مقرمت 




✔️ موضوع : ورود به ماه محرم،


تاریخ درج شعر : جمعه 1399/05/31 | 04:08 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات محرمی


مبهوت و مات گشته دل از کار کربلا

حیران همیشه مانده از ایثار کربلا

 

در خلسه ای عمیق فرو رفته آسمان

غرق غرور و غیرتِ سرشار کربلا

 

از مقتلِ مقرّم و از روضه ی لهوف

بر ما رسیده برگی از اخبار کربلا

 

همپای صبر آمده  _ عُلیا مخدّره

همزادِ زخم آمده _ سالار کربلا

 

"هفتاد و دو مسیح" به سر آمدند تا

مرهم شوند ، بر تنِ تبدارِ کربلا

 

(در بارگاهِ قدس که جای ملال نیست)

پروردگار   ، گشته  ،  عزادار    کربلا

 

از سال شصت و یک نه،که از خلقتِ غزل

ما  را  نوشته اند ،  گرفتار   کربلا

 

قدری حساب کردم و دیدم که تا ابد

هستیم ما  همیشه  ،  بدهکار کربلا

 

(ثبت است بر جریده ی عالم دوام ما)

 ما را کشیده اند ،  به  طومار  کربلا

 

اینجا درست ، مصرع آخر تمام شد

پای ضریحِ دستِ علمدارِ کربلا 




✔️ موضوع : مدح و مناجات با امام حسین(ع)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1399/05/31 | 04:03 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات


عمریست درهوای غمت گریه کرده ام

با گریه های محتشمت گریه کرده ام

 

من روضه خوانم و غم تو میکشد مرا

با داغ و درد با اَلمت گریه کرده ام

 

چشمم به دست های میان دار بوده است

با ضرب سینه ی دو دمت گریه کرده ام

 

خیرُالاُمور زندگیم روضه ی تو شد

در زیر سایه ی علمت گریه کرده ام

 

هم دست داده ای و هم انگشتری حسین

از این سخاوتت ، کرمت گریه کرده ام

 

ابن الشبیب روضه داغت شدم چقدر...

از غصه ی سپاه کمت گریه کرده ام

 

مَن بَکَّتِ السَماءُ شنیدم ... و ، بعد با

اهل خیام محترمت گریه کرده ام

 

من خواب دیده ام که شبی زائرت شدم

 تنها نشسته در حرمت _ " گریه می کنم "

 




✔️ موضوع : مدح و مناجات با امام حسین(ع)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1399/05/31 | 04:01 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

ورود به ماه محرم


ألسّلامُ علی، ساکن کربلا

بانیِ ماه غم، یابن خیرالنسا

 

شد دوباره سیاه، رنگ پیراهنم

با نگاهت شدم، مُحرم روضه ها

 

میشوم دور تو، حاجیِ در طواف

کعبۂ من شده، خیمه های عزا

 

آمدم روسیاه، خسته از اشتباه

تا دوباره مرا، مادرت زد صدا

 

پای کار توام، داغدار توام

بد به حال کسی، که شد از تو جدا

 

گوشۂ پرچمت، باز بستم دخیل

تا ابد اسم تو، ذکر مشکل گشا

 

ذره ای تربتت، مرهم دردهاست

گوشۂ هیئتت، هست دارالشفا

 

شد شب جمعه و فاطمه(س) تشنه لب

با امام زمان(عج)، میرود کربلا

 

اشک میریزد و، گوشۂ قتلگاه

یادش آمد که تو، میزدی دست و پا

 

وای از آن لحظه که، پیش چشمش نشست

شمر(لع) با خنده بر، سینه ات بیهوا!

 

 




✔️ موضوع : ورود به ماه محرم،


تاریخ درج شعر : جمعه 1399/05/31 | 03:57 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

ورود کاروان به کربلا


کاروان در مدار می آید

بر سر آن قرار می آید

فخر این روزگار می آید

وه! چه با اقتدار می آید

 

شیر بهر شکار می آید

 

 

هان خبر دار! این سپاه علی‌ست

مست از جذبه نگاه علی‌ست

کودک و پیر در پناه علی‌ست

تحت فرماندهی ماه علی‌ست

 

او که با ذوالفقار می‌آید

 

 

تیغ در دست، یاعلی به زبان

پادشاه زمین، امیر زمان

تحت فرمان او هم این و هم آن

لشکرش مثل رود در جریان

 

وه! چه با افتخار می آید

 

 

دشت انگار غرق احساس است

عطر سیب و شمیمی از یاس است

این که تصویر اشجع الناس است

پسر فاطمه است، عباس است

 

حیدر آشکار می آید

 

 

محضر آفتاب عالمتاب

لشکری مثل کوه، پا به رکاب

جان نثاران حضرت ارباب

همه از شوق وصل در تب و تاب

 

لشکری جان نثار می آید

 

 

می رسد کاروان به شور و نوا

دل اهل حرم پر از غوغا

نام این دشت چیست اهل ولا؟

ماریه غاضریه کرب و بلا

 

غصه ای ناگوار می‌آید

 

 

دل هفت آسمان پر از خون شد

خاک عالم به چرخ گردون شد

نفس جبرئیل محزون شد

که چرا در حصیر مدفون شد؟

 

صحبت از اضطرار می آید

 

 

بعد از آن وای بر یتیم حسین

چشم نامحرم و حریم حسین

وای از ماتم عظیم حسین

لعن بر دشمن لئیم حسین

 

که پی گوشوار می آید

 

 

چارده قرن آسمان خون است

کفن نسل شیعه گلگون است

حال شیعه اگر دگرگون است

به همین چای روضه مدیون است

 

شیعه پای قرار می آید

 




✔️ موضوع : ورود کاروان به کربلا،


تاریخ درج شعر : جمعه 1399/05/31 | 03:55 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

ورود کاروان به کربلا


ای همیشه شبیه مادر من

کوه ایمان،عقیله خواهر من

 

جاری کوثر است چشمانت

عصمتی دیگر است چشمانت

 

قلب تو تا همیشه با من هست

نظرت مثل صبح روشن هست

 

ای که چشمت دوباره بارانی ست

کربلا ایستگاه پایانی ست

 

خسته ی راه آمدی خواهر

دیگر اینجاست منزل آخر

 

لشکر چشم ها کنار روید

خواهرم خواهشأ پیاده شوید

 

خاطرت جمع محرمان هستند

سایه ات را نگاه بان هستند

 

آب هم در دلت تکان نخورد

پرده ی محملت تکان نخورد

 

یک بیابان اسیر پیش شماست

باد هم سربه زیر پیش شماست

 

اینکه دارد رکاب می گیرد...

از نگاهت ثواب می گیرد...

 

آسمان بلند احساس است

روشنی دل تو عباس است

 

چادرت را غبار ننشیند

سایه ات را کسی نمی بیند

 

استوار همیشگی زینب

ذولفقار همیشگی زینب

 

ای پناه کبوتران حرم

ملجأ آه دختران حرم

 

خاک این دشت را مزین کن

کربلا را حریم ایمن کن

 

مریم خانواده ی زهرا

انتخاب قیام عاشورا

 

عشق بی تو چه بی بها بشود

کربلا با تو کربلا بشود

 

با جدایی بساز از این لحظه

کربلا را بساز از این لحظه

 

فکر روز دهم کن از حالا

فکر گودال و عصر عاشورا

 

تو مرا بی سپاه میبینی

خیمه را بی پناه میبینی

 

سنگ هایی که پرتوان هستند

نیزه هایی که خون چکان هستند

 

عشق خود را غریب میبینی

آه شیب الخضیب میبینی

 

باورت می شود حسینت را

نیزه ها میبرند از اینجا

 

از جسارت تو خسته خواهی شد

بعد من دست بسته خواهی شد

 




✔️ موضوع : ورود کاروان به کربلا،


تاریخ درج شعر : جمعه 1399/05/31 | 03:52 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات محرمی


ای انتهای عاشقی، آغاز راهت!

ای نورِ عرش و فرش، از نورِ نگاهت!

 

ای جذبه‌ی جذّابِ عالم‌تابِ هستی!

عالم به قربانِ تو با آن جایگاهت

 

خورشیدِ تابانِ جهان: روی سپیدت

سررشته‌ی فیضِ بشر: موی سیاهت

 

ارکانِ هستی، لشکرِ آماده‌ی توست

جن و ملک، از جمله اعضای سپاهت

 

دلدادگی یعنی: سپردن دل به نامت

آسودگی یعنی: نشستن در پناهت

 

ما تشنگانِ وادیِ آزادگی را

با خود ببر تا انتهای قتلگاهت

 




✔️ موضوع : مدح و مناجات با امام حسین(ع)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1399/05/31 | 03:48 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 565 :: ... 5 6 7 8 9 10 11 ...
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات