بسم‌الله الرحمن الرحیم


قابل توجه زائرین گرامی، همزمان با ثبت اشعار در پایگاه حسینیه، کانالهای اجتماعی "حسینیه"  نیز به روز خواهد شد.

لینک کانال های تلگرام ، ایتا و سروش  hosenih@  

و

لینک صفحه اینستاگرام payegahe_hoseinieh@ 


https://telegram.me/hosenih

https://www.instagram.com/payegahe_hoseinieh/


لطفا در معرفی صفحات اجتماعی پایگاه "حسینیه" ، همکاری نمایید.




موضوع: کانال تلگرامی و صفحه اینستاگرام "حسینیه"،  اطلاعیه و اخبار حسینیه، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1397/09/9 | 08:15 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت


باید امشب بلند گریه کنیم

مثلِ زینب بلند گریه کنیم

که مرتب بلند گریه کنیم

سوخت از تب..‌. بلند گریه کنیم

گریه کن گریه گرچه تسکین است

غمِ غربت عجیب سنگین است

 

بر غریبی کریم ، گریه کنید

پایِ دردی عظیم گریه کنید

یادِ حالی وخیم گریه کنید

بشنوید از قدیم گریه کنید

چشمها را پُر آب‌تر بکنید

حالِ ما را خراب‌تر بکنید

 

زهر نوشید فاطمه نالید

سبز پوشید فاطمه نالید

هرچه کوشید فاطمه نالید

خون که جوشید فاطمه نالید

روی دامان مادرش اُفتاد

روی دست برادرش اُفتاد

 

بی وفایی  نوایِ او را بُرد

چنگی آمد عبایِ او را بُرد

نیزه‌ای رانِ پای او را بُرد

هق هقِ بی صدایِ او را بُرد

دست بر قلبِ مضطرش نزنید

پیشِ ما حرف همسرش نزنید

 

ظرف یکسو آب هم یکسو

طشت و قلبی کباب هم یکسو

زینب و اضطراب هم یکسو

جعده یکسو رباب هم یکسو

پیشِ قاسم مقابل پسرش

میچکد از محاسنش جگرش

 

بعد مادر مغیره را می‌دید

هِی مُکرر مغیره را می‌دید

رویِ منبر مغیره را می‌دید

پیش آن در مغیره را می‌دید

او که این روزها کنارش بود

زدنِ خانم  افتخارش بود

 

* * *

یادش اُفتاد رویِ پا برخواست

از دهانش که ناسزا برخواست

دستِ نامرد بی هوا برخواست

آنچنان خورد که صدا برخواست

روضه‌ام گیرِ سنگِ دیوار است

همه تقصیرِ سنگ دیوار است

 

پسر ارشدش زمین اُفتاد

با تمامِ قَدَش زمین اُفتاد

بعدِ ضربِ بدش زمین اُفتاد

چقدر بد زدش زمین اُفتاد

خواست تا پا شود دوباره ، نشد

 بعد از آن حرف گوشواره نشد

 

تاب دیگر قلم ندارد حیف

وای آقا حرم ندارد حیف

نه حرم سنگ هم ندارد حیف

خادمی محترم ندارد حریف

همگی زیرِ دِینِ آقاییم

روضه خوانِ حسین آقاییم

 

از خودش کاست از حسینش گفت

او خودش خواست از حسینش گفت

تا که برخواست از حسینش گفت

یاد لبهاست از حسین گفت

گفت رویِ لبت ترک بخورد

بعد تو خواهرم کتک بخورد




موضوع: شهادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1398/08/3 | 10:46 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت


اشک چشمای ترش میگه  "نزن"

لخته های جگرش میگه "نزن"

میدونی چرا پس از این همه سال

نفسای آخرش میگه "نزن" !؟

 

آخه زخم تازه رو نمک زدن

غروره جوونی شو محک زدن

وقتی بچه بود یه روز جلو چشش

تو کوچه مادرشو کتک زدن

 

روضه خون مدینه آه میکشه

روی خاک که میشینه آه میکشه

هرزمانی روی شونه ی کسی

رد شلاق میبینه آه میکشه

 

بوی دود میاد حریق یادش میاد

روضه ها از این طریق یادش میاد

رگ بازوش دو سه روزی میگیره

وقتی از غلاف تیغ یادش میاد

 

نگاهش انگاری غرق خواهشه

دم آخری میخواد تنها باشه

یاد پهلویی که پشت در شکست

عمریه که پهلوهاش تیر میکشه

 

دنیارو تار میبینه میون تشت

در و دیوار میبینه میون تشت

بیشتر از هرکسی سینه اش میسوزه

نوک مسمار میبینه میون تشت

 

نمیخواد کسی براش کاری کنه

بالای سرش عزاداری کنه

نمیخواد که بستری پهن بشه و...

خواهرش بازم پرستاری کنه

 

گرچه که اسیر درده همیشه

گرچه کلی غصه تو زندگیشه

ولی میشه فهمید از وصیتش

هیچ روزی روز حسینش نمیشه

 

کربلا همه رو از دم میزنن

مادر و بچه رو باهم میزنن

اونا که دیروز تو کوچه نبودن

عوضش زینبو محکم میزنن




موضوع: شهادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1398/08/3 | 10:41 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت-دودمه


تو کریم بن کریمی حسنی آقایی

لک لبیک حسن

توبزرگ همه اولاد بنی الزهرایی

لک لبیک حسن

***

 روز محشر بنوسید به پیشانی ما

لک لبیک حسن

ذکر سربند مسلمانی ایرانی ما

لک لبیک حسن




موضوع: شهادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1398/08/3 | 10:38 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت


اینکه از زهر جفا جای به بستر دارد

طشتی از خون دل خویش برابر دارد

 

چشمهایش به در و منتظر آمدنیست

زیر لب زمزمه مادر مادر دارد

 

جگرش سوخته از یک غم و یک غربت نیست

داغ ارثیست که در سینه مکرر دارد

 

زهر تنها کس و کار دل او گشت اگر

یادگاریست که از کینه همسر درد

 

لحظه های سفرش در بغلش می گیرد

چادری را که بوی یاس معطر دارد

 

آرزو داشت نمی دید در آن کوچه تنگ

مادرش روی زمین لاله پرپر دارد

 

گفت با گریه حسینم تو دگر گریه مکن

که حسن میرود و سایه خواهر دارد

 

آه... لایوم کیوم تو که در صحرا کیست؟

جسم صدچاک تو از روی زمین بردارد




موضوع: شهادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1398/08/3 | 10:36 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-مدح و مناجات


تا نمک پروره ام بر خوان احسانت حسن

من مسلمانم! مسلمان مسلمانت حسن

 

نانخور این خانه نان فاطمه دندان زده

بوی دست مادرت را میدهد نانت حسین

 

دست و دل باز مدینه!دست خالی آمدم

دست خالی من است و لطف دستانت حسن

 

مرد شامی که به تو پیش بقیه فحش داد

در مدینه چندروزی بود مهمانت حسن

 

من‌جذام نفس دارم! دیدن من هم بیا!

هم غذا شو با گدا! دستم بدامانت حسن

 

کوری بدخواه تو فریاد مستی میزنم.

یا معز المومنین جانم‌ بقربانت حسن!

 

خانه ام‌را میفروشم خرج صحنت‌ میکنم

هرچه دارم نذر گنبد  نذر ایوانت حسن

 

صحن و گلدسته نه اصلا!تو بگو آقا چرا

میرود با چکمه بر قبرت نگهبانت حسن؟!

 

کی میاید صحن قاسم برروی ما وا شود؟!

چشم ما را پر کند آیینه بندانت حسن

 

زخم‌پایت از خودی و زخم قلبت از خودی

آشنایانت چه میخوایند از جانت حسن؟!




موضوع: مدح و مناجات با امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1398/08/3 | 10:35 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت


مادر ز بس برای غمت گریه کرده ام

عمری برای عمر کمت گریه کرده ام

 

موی سپید و روی شکسته است حاصلم

از بس که بی صدا ز غمت گریه کرده ام

 

داغِ جوانی اَت کَبِدم را مذاب کرد

با خونِ دل بر آن عظمت گریه کرده ام

 

مانند شمع این جگر خسته آب شد

با لخته لخته بر اَلَمت گریه کرده ام

 

سِرّم به کس نگفتم و با خویش سوختم

یعنی به غنچۀ حرمت گریه کرده ام

 

ای پهلوی شکستۀ تو حامی علی

بر دندۀ قلم قلمت گریه کرده ام

 

کردی برای دین علی سینه ات سپر

مادر! بر این همه کَرمت گریه کرده ام

 

گفتی قسم به جان علی یاری اَش کنم

عمری برای این قَسَمت گریه کرده ام

 

ظلمی که بر تو شد به کسی در جهان نشد

تنها ، به این همه سِتَمَت  گریه کرده ام

 

مادر قسم بجان تو من کشتۀ توأم

خون در عزای محترمت گریه کرده ام

 

تیغ مغیره راز جوانمرگیِ تو بود

بازو شکسته ! بر وَرَمت گریه کرده ام

 

ضرب غلاف و سیلی و میخ و لگد چه کرد؟!

یاس علی به پیچ و خَمت گریه گرده ام

 

با آن شتاب رفتی و برگشتنت ولی...

آهسته شد ، به هر قدمت گریه کرده ام

 

از کوچه تا هنوز عصای تو مانده ام

از بس برای قدّ خمت گریه کرده ام

 

زینب هنوز چادر خاکی به سر کند

عمری به سایۀ عَلَمت گریه کرده ام

 

بهتر که من بخاک بقیع فانی ات شوم

یعنی به غربت حرمت گریه کرده ام




موضوع: شهادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1398/08/3 | 10:33 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-مدح و شهادت


خواستم سر بگذارم به ضریحت اما

نه ضریحی،نه دری بود، نه صحنت اما

 

همه جا صحن و شبستان و حریمِ تو شده

پس حرم در حرم از توست حقیقت اما

 

خواستی چون حرم فاطمه مخفی باشد

حرمِ محترمت، از روی غربت اما

 

مادری، هستی و کاری نتوان کرد حسن

هر چه عشق است گرفته ز تو نَشأت اما

 

خواستی باز غریب همه عالم باشی

پس غریبِ همه عالم شده نامت اما

 

ضربِ شَستَت مددِ حیدر کرار چه کرد

نهروان،دین خدا شد ز تو نصرت اما

 

هر چه کردی بتو کفار تلافی کردند

خسته هرگز نشدی مَظهر غیرت! اما

 

همه دانند که صفّین، نبودی تو اگر

کس نمی بُرد پِی از قدرتِ تیغت اما

 

در جمل بود که بازوی تو را فهمیدند

ناقۀ عایشه پی شد ز هجومت اما

 

کینه هایی که گرفتند به دل اهلِ جمل

سرِ قاسم شده خالی به حقیقت اما

 

وای بر دست و سر و صورتِ عبداللهِ تو

که تلافی شده هر حمله به ضربت اما

 

خوب دانستی و«لایَوم کَیَومک»گفتی

که چه آمد بِسر و روی حسینَت اما

 

خواهرت دید، دگر جا تهِ گودال نبود

زان همه نیزه و شمشیرِ عداوت اما

 

در شب یازدهم خیمۀ سوزان بود و

کعب نی بود و تن بانوی عصمت اما…




موضوع: شهادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1398/08/3 | 10:32 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت


خوشی از عمر ندیدم چقدر سخت گذشت

نیست از خنده به لبهایم اثر! سخت گذشت

 

شب که شد روضه غسل تن مادر خواندم

تا سحر زار زدم تا به سحر سخت گذشت

 

روضه زهر نخوان کشته ی یک کوچه شدم

حرفی از حجره نزن وقت دگر سخت گذشت

 

جگرم ریخت دراین تشت ولی سختم نیست

وقتی افتاد زنی بین خطر سخت گذشت

 

نظرم خورد به یک سایه میان کوچه

بسته شد برروی ما راه گذر سخت گذشت

 

غیرتی بودن من در همه جا معروف است

مادری رفت عقب تر به پسر سخت گذشت

 

یک صدا آمد و مادر نفسش بند آمد

صورتش خورد به دیوار!اگر سخت گذشت

 

چادر خاکی او موی سیاهم را برد

یک نفر خورد زمین به دو نفر سخت گذشت




موضوع: شهادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1398/08/3 | 10:30 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت


در میانِ داغِ سوزانِ حسین

ای عزادارِ عزیزِ فاطمه

قلب زهرا را بیا خوشنود کن

گاه کن نام حسن را زمزمه

 

هر چه داریم از حسن داریم ما

بی حسن، کِی از حسین آید سخن

گوشِ دل بسپار بر راسُ الحسین

زیرِ لب پیوسته گوید یاحسن

 

کربلا را مجتبی بنیان نهاد

 خود به غربت برد تا آخر پناه

از زمانِ کوچه با خود عهد کرد

تا بگیرد صبرِ زینب را گواه

 

کیست گوید از مقام مجتبی

مجتبی یعنی همه صبر و شکیب

زینتِ عرشِ خدا نام حسن

گر چه باشد او در این دنیا غریب

 

ما نمیبینیم اما این غریب

بقعه ای دارد فرازِ آسمان

در حریمش بهر تکریمِ حسن

مینهد جبریل سر بر آستان

 

یک حرم دارد ز کعبه خوبتر

در زمین نه، در قلوبِ اولیاست

دُرّ و یاقوت و زُمردهای سبز

زینتِ گلدسته های مجتباست

 

در دل هر مرد و زن دارد رواق

با شبستانی بنام قاسمش

هست بابُ القاسمش در سینه ها

مرغِ دل هر روز باشد عازمش

 

مُضجعی در قلبها دارد حسن

هر کسی را در حریمش راه نیست

دردمندان و غریبان زائرش

هر که گردد زائرش، گمراه نیست

 

سبزیِ رویش، ز شرم مادر است

زانکه شد نیلی ز سیلی روی او

چون در آن کوچه نشد کاری کند

دید جای پنجه تا ابروی او

 

بر دلش از نوجوانی زخم داشت

بس گرفت از چهره ی نیلی اثر

در همه عالم بگَردی، بی گمان

نیست مانند حسن پاره جگر

 

پاره های قلب او در طشت ریخت

دید زینب طشت را غرقِ بلا

وای از آنروزی که در بزم شراب

روبرو گردید با طشت طلا

 

بدتر از روز حسن، روز حسین

خیزران بود و لب و دندان او

ای زبانم لال، از جام شراب

ریخت دشمن بر لبِ عطشان او




موضوع: شهادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1398/08/3 | 10:27 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-مناجات


اول برایت ساختم یک مشهد فرضی

یک صحن با ده ها رواق و مرقد فرضی

 

هستی کریم و درخیالم رفت بالاتر

از حد معمولی خود آن گنبد فرضی

 

تا مرقدت هرسنگ هم رنگ عسل می شد

از سمت«باب القاسمت» این مقصد فرضی 

 

بعد از علی نام حسن، حُسن اذان می شد

هی پخش می شد از حرم این اشهد فرضی

 

ازبس کریمی درخیالم هم نخواهد خورد؛

برسینه ی هیچ آدمی دست رد فرضی

 

شب های جمعه کربلا بودند آل الله

یک شنبه شب هازائر این مرقد فرضی

 

ای کاش چون رؤیای صادق واقعی می شد

یک روز،یک درصد ازاین صددرصد فرضی




موضوع: شهادت امام حسن(ع)،  مدح و مناجات با امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1398/08/3 | 10:25 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت


دریای زخم بودی و مرهم نداشتی

چیزی کم از عزای مُحرم نداشتی

تنها تر از تو کیست که در خانه ی خودت

غرق سکوت بودی و مَحرم نداشتی




موضوع: شهادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1398/08/3 | 10:24 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-مدح


کسی در صبر چون او ممتحن نیست!

معز المومنینی چون حسن نیست!




موضوع: مدح و مناجات با امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1398/08/3 | 10:21 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-مدح و شهادت


عاشق آن است که در بند نگارش باشد

روز و شب خاطر معشوق کنارش باشد

سر به کف گیرد و آمادهء دارش باشد

ادعایی نکند خاک و غبارش باشد

 

دارم از پر زدن از عشق سخن می گویم

عاشقان شکر خدا باز حسن می گویم

 

این حسن کیست؟ بخوان قبلهء اهل کَرَمش

این حسن کیست که زنده است مسیحا به دَمَش

انبیاء سر بگذارند به خاک قَدَمش

اولیاء سینه زنانند به زیر عَلَمش

 

سخن این است که ما تا به بدن جان داریم

روی لبها همگی ذکر حسن جان داریم

 

 

کار اسلام بدون تو تمام است حسن

که قعود تو همان اوج قیام است حسن

مصطفی گفت به هر نحو امام است حسن

بی تو نان خوردن ما نیز حرام است حسن

 

نان اگر هست فقط نان کرم خانهء توست

عاقل آن است که شوریده و دیوانهء توست

 

خادمت مُلک و مَلک،مست نگاهت ملکوت

ای حسین بن علی محضر تو غرق سکوت

آرزو داشت دعایش بکنی وقت قنوت

تویی آن روضهء سر بستهء بین تابوت

 

اشک چشمان تو سرخ است چنان یاقوت است

چهارده قرن شده غربت تو مسکوت است

 

 

اشک تو دُرّ و گُهر،آب دهانت تسنیم

محضر تو همهء مُلک الهی تسلیم

هر چه را هست خدا کرده به دستت تقدیم

کار را داده خدا دست کریم بن کریم

 

هر چه را داشتی آقا همه را دادی رفت

دست شامیّ و جذامیّ و گدا دادی رفت

  

درد ما نیز به دست تو دوا خواهد شد

گره کار به چشمان تو وا خواهد شد

حاجت دیدن صحن تو روا خواهد شد

در بقیع گنبد و گلدسته بنا خواهد شد

 

به امیدی که بیایم حرم ان شاءالله

به زمینِ تو بیفتد سرم ان شاءالله

 

در وطن هستی و افسوس کسی یارت نیست

هیچ کس نیست که در نیّت آزارت نیست

این همه ظلم به واللهِ سزاوارت نیست

غم عالم به دلت مانده و غمخوارت نیست

 

خانه رفتی که نمایی نفسی را تازه

هست در خانه ات اما غمِ بی اندازه

 

حق تو نیست که دارد جگرت می سوزد

آنچنان زهر اثر کرده سرت می سوزد

اشک آتش شده و چشم ترت می سوزد

خانهء کودکی ات در نظرت می سوزد

 

آتش زهر کجا آتش در بیشتر است

زن اگر در دل آتش برود درد سر است

 

همه عمر شما با غم مادر سر شد

علت گریهء بی خاتمه ات یک در شد

مادری رفت،دری سوخت،گلی پرپر شد

پشت آن در به خدا مادرتان مضطر شد

 

با حسن گفت حسین مادرمان در خطر است

زن اگر در دل آتش برود درد سر است




موضوع: شهادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1398/08/3 | 10:18 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رسول(ص)-شهادت


نشسته بود یکی روز خواجه ی دو سرا

کنار تربت پاک خدیجه ی کبرا

 

به یاد آن همه مهر و وفای آن بانو

گرفته بود زاندوه در بغل زانو

 

در آن میانه ابوجهل و دار و دسته ی او

شدند حمله ور از کین به جسم خسته ی او

 

عبا به گردن آن شهریار پیچیدند

چنان که مرگ نبی را به چشم خود دیدند

 

رخش کبود شد و بسته شد ره نفسش

که خواست طایر جان پر بگیرد از قفسش

 

به زعم آن که نبی رفت دیگر از دنیا

گریختند زاطراف آن رسول خدا

 

خدای عزّوجل زنده خواست احمد را

نگاه داشت در آن عرصه ها محمّد را

 

بدون آنکه شود ستمگران خائف

گرفت با بدن خسته اش ره طائف

 

خبر رسید که از مکّه احمد آمده است

به سوی مردم طائف محمّد آمده است

 

به پیشباز نبی اهل شهر صف در صف

به جای لاله گرفتند سنگ ها در کف

 

زخون به آینه ی کردگار زنگ زدند

بر آن وجود مقدس زکینه سنگ زدند

 

شکست آینه ی وجه ذات ذوالمننش

فتاد روی زمین، تاب رفت از بدنش

 

چو گشت نقش زمین آن بزرگ آیت نور

غلامی آمد و آورد بهر او انگور

 

گشوده شد به تبسّم رسول، هر دو لبش

غلام گشت مخاطب به یا اخا العربش

 

صدای حضرتش از بس ملیح و زیبا بود

به یا اخا العرب خود دل غلام ربود

 

غلام گفت سرم باد خاک این درگاه

اقولُ اشهد ان لا اله الاّ الله

 

نبی گرفت ره مکّه با لبی خندان

غلام گفت که ای جان عالمت قربان

 

الا نگاه بد از آفتاب رویت دور

چه شد که دست نبردی به جانب انگور

 

رسول گفت که ای پای تا به سر همه شور

مرا چه حاجت بر چند دانه ی انگور

 

زمکّه آمده ام تا به طائف این همه راه

که بشنوم زتو یک لا اله الاّ الله

 

مرا به راه هدایت به دوش، دِین تو بود

مراد من همه ذکر شهادتین تو بود

 

الا کسی که به اسلام ناب پیوستی

خدا گواست که مدیون این رسول استی

 

به خاطر تو جبین نبی زسنگ شکست

مباد آنکه دهی دین خویش را از دست

 

پس از تحمّل یک عمر زحمت و محنت

گذشت و اجر رسالت نخواست از امّت

 

جواب تهمت و دشنام با متانت داد

کتاب و عترت خود را به ما امانت داد

 

پس از رسول به قرآن چه زجرها دادند

به اهل بیت گرامیش اجرها دادند

 

به داغدار مدینه ترحّم آوردند

به جای لاله بر او بار هیزم آوردند

 

زباب خانه ی زهرا شراره گشت بلند

غلاف تیغ به بازویش بست بازوبند

 

به پاس اجر رسالت شکست پهلویش

نشان غصب فدک ماند بر گُل رویش

 

علی که جان نبی بود مثل شمع شد آب

گرفت اجر رسالت به دامن محراب

 

به سجده کرد ززخم جبین گل افشانی

گرفت رنگ خدایی زخون پیشانی

 

گرفت اجر رسالت حسن پس از پدرش

دوبار دست زجان شست و پاره شد جگرش

 

یکی به کوچه که شد نقشِ خاک، مادر او

یکی ززهر که در کوزه ریخت همسر او

 

چه احترام از او روی دوش یاران شد

تن مقدّسش از تیر لاله باران شد

 

پس از حسن که حیاتش گذشت در غربت

گرفت اجر رسالت حسین از امّت

 

زتیر و تیغ و سنان زخم ها به پیکر داشت

نشان اجر رسالت زپای تا سر داشت

 

سلام ما به شهیدی که سیّد الشّهداست

سلام باد به خونی که خونبهایش خداست

 

سلام ما به حسین و به اشگ دیده ی او

سلام بر گلوی از قفا بریده ی او

 

سلام بر تن پاک خون نشسته ی او

سلام باد به پیشانی شکسته ی او

 

سلام باد به غمهای ناشمرده ی او

سلام بر لب و دندان چوب خورده ی او

 

سلام بر جگری کز عطش چو آتش تافت

سلام باد بر آن سینه ای که نیزه شکافت

 

سلام بر مه افتاده زیر سمّ ستور

سلام باد به خورشید روی خاک تنور

 

سلام بر تن صد پاره ای که عریان ماند

سلام بر سر ببریده ای که قرآن خواند

 

سلام ما به قیام حسین و صبر حسن

سلام «میثم» بر زائرین قبر حسن




موضوع: شهادت رسول اکرم(ص)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1398/08/3 | 10:16 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رسول(ص)-مدح و شهادت


ذکر خیر تو رسیدست به هر انجمنی

به همه گفته‌ ام از خلق‌ عظیمت علنی

 

"اَبَوا هذه الامه‌" به دلم‌ قاب شده

شدم از روز ازل هم‌ نجفی هم‌ مدنی

 

من ندیده شده ام عاشق تو! یادم کن

عجمی هستم و شاگرد اویس قرنی

 

لافتی مال علی بود ولی گفت علی

نیست‌ مانند پیمبر به خدا صف شکنی

 

برو به خانه زهرا که خدا هم آنجاست

بروی جمع بینداز کسای یمنی

 

همه دیدند به زهرا چقدر حساسی

خم شدی بوسه به آن دست مبارک بزنی

 

میرسی آخر معراج‌ دوباره به علی

میروی پیش خدا با علی ات هم سخنی

 

مثل هرروز حسین آمده در آغوشت

بازهم‌ خیره به آن حنجره و پیرهنی

 

حسن امشب ز غمت‌ بر سر و بر سینه زده

تو خودت سینه زن ذکر حسن یا حسنی!




موضوع: شهادت رسول اکرم(ص)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1398/08/3 | 10:10 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رسول(ص)-شهادت


از بس نبی به شخص علی التفات داشت

حتی در احتضار هم از این صفات داشت

 

خود چشمۀ حیات ولی تشنۀ علی است

گویی از او ارادۀ آب حیات داشت

 

بوی علی شفای غم و درد مصطفاست

ورنه رسول ، پیش از اینها وفات داشت

 

سینه به سینه اش دَم آخر نهاد و گفت:

هر کس که حیدریست در عالم نجات داشت

 

هذیان نداشت خاتم پیغمبران به لب

ذکر علی در آن قلم و آن دوات داشت

 

محراب را چو غیرِ علی دید در نماز

او را به غِیظ بر حذر از آن صلات داشت

 

محراب را به شأنِ علی دیده بود و بس

آن رهبری که وقت رکوعش زکات داشت

 

چون گفت راز خود درِ گوشی بفاطمه

زهرای خسته ، خنده ز شوق ممات داشت

 

آغوش می گشود برای دو نور عین

از بس به بوسۀ حسنین التفات داشت

 

با هر نظر حبیب خدا داشت نکته ای

امّا نگاه زینب کبری نکات داشت

 

تا آخرین نفس نگران حسین بود

گاهی گریز روضۀ آب فرات داشت

 

در روزهای آخر عمرش ، بقیع را

آگاه از مصائب بعد از وفات داشت

 

تازه غم و مصائب زهرا شروع شد

آنکه به زیر سایه تمام کُرات داشت

 

فرمود : دخترم ، بخدا می برم پناه

زان فتنه گر که نقشۀ سیلی برات داشت

 

تو بازوی علی و علی بازوی خداست

از بازوی شکستۀ تو دین ثبات داشت




موضوع: شهادت رسول اکرم(ص)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1398/08/3 | 10:08 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رسول(ص)-شهادت


شروع واقعه " اِنَّ الرَّجُل لَیَهجُر " بود

دهان طعنه پر از ظلمت و تنفر بود

 

نداشت در سر خود چشم دیدن حق را

که لاعلاج ترین درد او تکبر بود

 

نبود غیر حسد در دل خدانشناس

و شرک و جاهلیت میوه اش تمسخر بود

 

نبود مستحق ناسزا شنیدن ها

کسی که گفته ی او مثل وحی در خور بود

 

شکسته بود دلی از عناصرالابرار

سقیفه ای که در انصاف سست عنصر بود

 

به پاس مزد رسالت زدند فاطمه را

به زعم لات و هبل بهترین تشکر بود

 

نداشت فرق زیادی اگر که با شمشیر.‌‌‌.‌.

غلاف قنفذ وحشی بی حیا پر بود

 

حسن شمرد پس از رفت و آمد دشمن

یکی دو تا نه چهل رد پا به چادر بود

 

دو ضربه خورد پس از بی هوا کتک خوردن

به روی صورت مادر نشان آجر بود

 

نبود علت قتل حسن دو جرعه ی سم

که قاتل پسرش روضه ی تحیر بود

 




موضوع: شهادت رسول اکرم(ص)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1398/08/3 | 10:06 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رسول(ص)-شهادت(از زبان حضرت زهرا س)


دیدی دلم از هرچه میترسید دیدم

افتاده ای در بسترت سرو رشیدم

 

هرروز دیدم دیده ی بارانی ات را

دیدم شکاف کهنه ی پیشانی ات را

 

از راه رفتن کل پایت پینه بسته

ناگفته ها را گفت دندان شکسته

 

در مکه درگیر بلای کوچه بودی

زخمی سنگ بچه های کوچه بودی

 

"تبت یدا" خار بیابان بود و پایت

یک لحظه اما درنمی آمد صدایت

 

حالا من و تو خلوتی داریم باهم

دیگر نگاهت را نگیری از نگاهم

 

بابا بگو‌ پیشم دوباره مینشینی

قدری بمان پیشم که محسن را ببینی!

 

تو هستی و اینجا شکوهم مستدام است

حیدر میان هرگذر با احترام‌ است

 

با بودنت زهرا رخش چون قرص ماه است

آرامش این خانه ی ساده به‌راه است

 

آتش ندیده دامنم الحمدلله

خونی نشد پیراهنم الحمدلله

 

هرگز ندیده روی زهرا را غریبه

آرام‌ میکوبد در مارا غریبه

 

بی تو اگر حمله‌ کنند اینها به خانه

زهرای تو میماند و صدتازیانه

 

آتش میوفتد روی در پشت درم من

با پهلویم سنگر برای حیدرم من

 

سیلی میاید سمت من ای وای بابا

بدخواب میگردد حسن ای وای بابا

 

پیشم‌ بمان تا قتل زهرا را نبینی

بی تو صدایم میشود فضه خذینی..




موضوع: شهادت رسول اکرم(ص)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1398/08/3 | 10:03 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-مدح و شهادت


هردم بخوان آیات جاری حسن را

جود و سخا و بردباری حسن را

 

در زیر قبه که دعاها مستجاب است

کن آرزو خدمتگزاری حسن را

 

این قبه خود یک عمر بین سینه دارد

شوق بقیع و همجواری حسن را

 

در کربلا موکب به موکب جلوه دادند

یک گوشه ای از سفره‌داری حسن را

 

در کربلا قاسم ضریح مجتبی شد

بوسه بزن این یادگاری حسن را

 

با ذکر "لا یوم کیومک" شرح دادند

مرثیه‌خوانها بی قراری حسن را

 

گودال بود و از تنی بیرون کشیدند

پیراهن سبزِ بهاری حسن را

 

یک تشنه در گودال "یا اُمّاه" میخواند

برپا کند تا سوگواری حسن را

 

در بین کوچه گوشواره درک کرده

لحظه به لحظه شرمساری حسن را

 

حوریه ای در بین کوچه گیر افتاد

سیلی رقم زد جان سپاری حسن را

 




موضوع: شهادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1398/08/3 | 08:11 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام رضا(ع)-مناجات


صیدم و با دیدن صیاد گفتم یا رضا

تا گره در کار من افتاد گفتم یا رضا

 

آرزوی دیدن کرب و بلا را داشتم

رفتم و در صحن گوهر شاد گفتم یا رضا

 

همصدا با کل عالم ، از  دم باب الجواد

تا کنار پنجره فولاد گفتم یا رضا

 

گریه و لبخند من از  گریه و لبخند اوست

در شهادت چون شب میلاد گفتم یا رضا

 

عارفی درس جنون می گفت اما آخرش

جای هر چیزی که یادم داد گفتم یا رضا

 

روبه روی پنجره فولاد بودم ، ناگهان

با شفای کور مادر زاد گفتم یا رضا

 




موضوع: مدح و مناجات با امام رضا(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1398/08/3 | 08:09 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات اول مجلس


در روضه ها کلیدِ اجابت گرفته ایم

یک یاحسین(ع) گفته و حاجت گرفته ایم

 

چلّه نشینِ چادر مشکیِ زینبیم(س)

از این طریق، درس نجابت گرفته ایم

 

از دست های حضرت عباس ِ(ع) با جنم

مُهر و مدالِ شور و شجاعت گرفته ایم

 

شد پاسبانِ خیمه علی اکبر(ع) و چه خوب؛

از سیره اش صلابت و غیرت گرفته ایم

 

این اشک را برای دم ِ احتضارمان

از حضرت رقیه(س) امانت گرفته ایم

 

با إذن شیرخوارۂ لب تشنۂ رباب(س)

در کشتی نجات سکونت گرفته ایم

 

عاصی و دردمند و گرفتار آمدیم

پیش از شفا، براتِ شفاعت گرفته ایم

 

این مرگِ بی هدف نمی آید به کارمان

ما از حسین(ع) قول شهادت گرفته ایم




موضوع: مدح و مناجات با امام حسین(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1398/08/3 | 08:07 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

بازگشت کاروان اهل بیت(ع) به مدینه


از میان غباری از اندوه

از دل ریگهای صحرا ها

کاروانی ز راه آمده بود

کاروان قبیله ی دریا

 

تا که پرسید از مدینه بشیر

کیست درشهرتان بزرگ شما

همه  گفتند بیت ام بنین

هست در کوچه ی بن الزهرا

 

دید در کوچه ی بنی هاشم

درب آتش گرفته ای وا شد

پیشتر از تمام خانم ها

مادری همچو کوه پیدا شد

 

دید در احترام مردم شهر

به سوی کارون قدم برداشت

رفت اما ز راه خود برگشت

و به لب ناله ای مکرر داشت

 

زیر لب گفت باز هم نرسید

آنکه محو پریدنش بودم

باز این کاروان نبود آنکه

چشم بر راه دیدنش بودم

 

حیف شد که نیامد و من هم

نشنیدم سلام عباسم

وندیدم دوباره پیش حسین

پیش زینب قیام عباسم

 

داشت او سمت خانه بر می گشت

ناگهان ناله ای صدایش کرد

زن پیری میان قافله باز

مادرش خواند و در عزایش کرد

 

زیر چادر به زیر گرد و غبار

چهره ای سوخته پر از چین داشت

خوب معلوم بود از سر و وضعش

دیده ای تار و گوش سنگین داشت

 

گفت:حق میدهم كه نشناسی

خواهری را که بی برادر شد

دخترت  را كه پای گودالی

قدكمان بود قدكمانترشد

 

شانه ام جای دوش طفلانت

زیر رگبار خیزران ها سوخت

جرم زنجیر ها که جا وا کرد

پوست تا مغز استخوانها سوخت

 

مادرم،خوب شد ندیدی تو

شمر به روی سینه اش جا شد

وقت غارت كه شد خودم دیدم

سر یک پیرهن چه دعوا شد




موضوع: بازگشت کاروان به مدینه، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/07/30 | 03:55 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

بازگشت کاروان اهل بیت(ع) به مدینه


آه از آن دم که کاروان امید

دم دروازه مدینه رسید

 

سوی آن کاروان به صدها آه

بادلی خسته آمد عبدالله

 

اشک حسرت زدیدگانش سفت

تسلیت برامام چارم گفت

 

بعد ازآن هرطرف نظر انداخت

زینبش را درآن میان نشناخت

 

ناگه از دل کشید زینب آه

گفت با همسرش که عبدالله

 

منم آن جان آمده برلب

به کجا می روی منم زینب

 

آبله پا وخسته آمده ام

قدخمیده ، شکسته آمده ام

 

گربپرسی چرا خمیدم من

یک جهان بارغم کشیدم من

 

زینب تو که جامه اش نیلی است

چهره او کبود از سیلی است

 

تو چه دانی که من چه غم دیدم

دستهایی زتن قلم دیدم

 

یک طرف قاسمم فدا گردید

یک طرف اکبرم به خون غلطید

 

غرق خون تا گلوی اصغر شد

حنجر خشک او زخون تر شد

 

تن در خون شنا ندیدی تو

سرازتن جدا ندیدی تو

 

سوره والضحی به نی دیدم

سراز تن جدا به نی دیدم

 

شمع جانم اگر که آب شده

سینه من زغم کباب شده

 

آه ازجان ودل کشیدم من

ناله فاطمه شنیدم من

 

گه گلم را به گریه بوئیدم

گه گلوی بریده بوسیدم

 

گرچنین پیرم وزمین گیرم

گرده داغ حسین من پیرم

 

ازغم یوسفم سخن دارم

درکفم کهنه پیرهن دارم

 

گربه شام وبه کوفه رفتم من

بی بهار وشکوفه رفتم من

 

بردلم داغ وغم فزونتر شد

چون گلم در خرابه پرپر شد

 

دلم از داغ لاله ها افروخت

صدجگر خسته چون «وفایی» سوخت

 




موضوع: بازگشت کاروان به مدینه، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/07/30 | 03:53 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

بازگشت کاروان اهل بیت(ع) به مدینه


ای مدینه سوی تو با دیدۀ تر آمدم

با برادر رفته بودم، بی برادر آمدم

 

ای مدینه دربرویم وامکن راهم مده

چون که بی امید جان خود براین درآمدم

 

ای مدینه تاکه گویم شرح حال خویش را

همچو مادر برسر قبر پیمبرآمدم

 

ای مدینه همره یک کاروان رنج وملال

سوی تو با کودکان ناز پرور آمدم

 

ای مدینه سوختم از آتش داغ حسین

چون پرستویی مهاجر گرکه بی پرآمدم

 

کاخ استبداد را با خطبه ام آتش زدم

دشمنان را ناتوان دیدم ، توانگر آمدم

 

وقت رفتن قاسم وعباس واکبر داشتم

بی علی اکبرو عباس واکبر آمدم

 

دیده ام خونین بدن گلهای باغ عشق را

ازکنار گلشنی در خون شناور آمدم

 

یوسف آل علی را دشمنان کشتند ومن

همره پیراهنش با دیدۀ تر آمدم

 

گرکه ریزم برسر خود خاک غم،عیبم مکن

کزکنار پیکری صد چاک وبی سر آمدم

 

گرکه نشناسد مرا عبدالله جعفر بگو

زینبم من کز سفر با دیدۀ تر آمدم

 

با «وفایی»کزخودم دادم نشان، ازاین دیار

اشک ریزان رفتم و،با دیدۀ تر آمدم




موضوع: بازگشت کاروان به مدینه، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/07/30 | 03:47 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

بازگشت کاروان اهل بیت(ع) به مدینه


گفت مادر، از پسر بهرت خبر آورده ام

 دخترت زینب منم شرح سفر آورده ام

 

گر دهم شرح سفر، ترسم بیازارم دلت

 کز عزیزانت خبر با چشم تر آورده ام

 

رفتم از کویت ولی باز آمدم دل غرق خون

زاشک خونین ،دامنی پر از گهر آورده ام

 

از عراق و شام با سنگ جفا سوی حجاز

طایران قدس را بشکسته پر آورده ام

 

یوسفت شد صید گرگان در زمین کربلا

 ارمغان پیراهنِ آن نامور آورده ام

 

مادران را با جوانان از وطن بردم ولی

 جمله را در بازگشتن بی پسر آورده ام

 

ام لیلا را زداغ اکبرش از کربلا

 دل پر آذر، دیده گریان، خون جگر آورده ام

 

مادر اصغر، رباب خسته جان را همرهم

بادلی پر درد از داغ پسر آورده ام

 

هرچه گویم باز ماند ناتمام، این شرح حال

قصه جانسوز خود را مختصر آورده ام

 

قصّه پر غصه زینب، «صفا» بنوشت و گفت

 بهر دلها مایه سوز و شرر آورده ام




موضوع: بازگشت کاروان به مدینه، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/07/30 | 03:45 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

بازگشت کاروان اهل بیت(ع) به مدینه


کاروان عشق را سوی وطن آورده ام

نوغزالان حرم رادرچمن آورده ام

 

آن نسیم خانه بردوشم که ازگلزار عشق

 بوی چندین لاله خونین کفن آورده ام

 

هر مسافر تحفه ای آرد برای دوستان

 هان ببینید این ره آوردی که من آورده ام

 

خاطرات تلخ و جانفرسای شام و کربلاست

 آنچه را از این سفر با خویشتن آورده ام

 

سینه ای از غم کباب و قامتی همچون کمان

 کتف و بازو نیلی از بند و رسَن آورده ام

 

در دل افسرده ام بنشسته هفتادودو داغ

 ماتم جانسوز هفتادودو تن آورده ام

 

از جفای کوفیان با اهل بیت مصطفی

 شکوه ها نزد رسول مؤتمن آورده ام

 

یارسول الله! حسینت را نیاوردم اگر

 یادگار ازیوسفت یک پیرهن آورده ام

 

شد سر او برسنان و جسم پاکش غرقِ خون

 رازها از آن سر و از آن بدن آورده ام

 

چون بنوشید آب یاد آرید کام خشک من

 این پیام از اوبرای مردوزن آورده ام

 

جسم عبدالله و قاسم دیده ام در خون و خاک

 این خبر با سوز دل بهر حسن آورده ام

 

جان سپرد از غم سه ساله دختری در شام و من

 حسرتی بردل ازآن شیرین سخن آورده ام

 

عاقبت پیروز گشتم گرچه بس دیدم ستم

 تک مدال افتخار اندر وطن آورده ام

 

پیش رو بگذاشتم آئینه مهر حسین

 تا مؤید را چو طوطی در سخن آورده ام

 




موضوع: بازگشت کاروان به مدینه، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/07/30 | 03:36 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

بازگشت کاروان اهل بیت(ع) به مدینه


ز جا برخیز مادر! شور محشر را بپرس از من

نه، عاشورای از محشر سیه تر را بپرس از من

 

زصحرای بلا با داغ هجده لاله می آیم

به خون غلطیدن گل های پرپر را بپرس از من

 

به این پیراهن صد پارۀ خونین نگاهی کن

شمار زخم های جسم بی سر را بپرس از من

 

اگر لیلا نبوده کربلا من بوده ام مادر

به خون آغشتن رخسار اکبر را بپرس از من

 

رباب از شدّت غم گریه بگرفته گلویش را

لب خشک و تلظّی های اصغر را بپرس از من

 

همان ناگفته بهتر، قصّۀ پیشانی و محمل

سر نی صوت قرآن برادر را بپرس از من

 

پس از مرگ شهیدان در میان آن همه دشمن

وداع آخر بابا و دختر را بپرس از من

 

اگر لاله های بوستان خود نمی پرسی

غم گل های عبدالله جعفر را بپرس از من

 

تن پاک حسینت زخم روی زخم ید امّا

به حلق تشنۀ او آب خنجر را بپرس از من

 

اگر چه کُشت بانگ العطش پیوسته زینب را

خجالت های عبّاس دلاور را بپرس از من

 

زسوز خویش (میثم) تا که عالم را بسوزانی

مصیبت نامۀ آل پیمبر را بپرس از من




موضوع: بازگشت کاروان به مدینه، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/07/30 | 03:34 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

بازگشت کاروان اهل بیت(ع) به مدینه


بار بَربندید ای جاماندگانِ قافله

میرویم از کربلا با اشک و صبر و حوصله

نیست دیگر صحبتی از ریسمان و سلسله

نیست دیگر تازیانه، نیست دیگر هلهله

بار بربندید که؛ باشد مدینه منتظر

هست مشتاقانه زهرای حزینه منتظر

 

داغهای خویش را نزد پیمبر میبریم

هر چه میدانیم از گودال و خنجر میبریم

ما غنائم را دوباره نزد مادر میبریم

داغ چادر پاره را، با پاره معجر میبریم

یارسول الله واغوثا حسینت کشته شد

پیکر عریان او بی سر به خون آغشته شد

 

یارسول الله برخیز آهِ زینب را شنو

داستان خیزرانِ خورده بر لب را شنو

قصۀجسم حسین و سُم مرکب را شنو

زیر ضرب کعب نی، فریاد یارب را شنو

هیجده سر روی نیزه، چشم هیز نیزه دار

هیجده تن بر زمین، یک پیرهن شد یادگار

 

ما مسلمانیم، ما را خارجی خواندند شام

رأسهای اهلبیتت سنگ باران شد ز بام

روضۀمقتل بماند، حرفهای های ناتمام

پاره پاره شد گلوی شیرخوارِ تشنه کام

از کدامین درد باید گفت، یا زهرا مدد

گاهی از نامرد باید گفت، یا زهرا مدد

 

هیچ میدانی چه شد در کوچه و بازار؟ نه

میتوان یک ذره گفت از آن غم بسیار؟ نه

با اراذل روبرو بودیم، با اغیار نه

با منافق همسفر بودیم، با کفار نه

سرخ موی مجلس بیگانگان بیداد کرد

با کنیزی خواندنش، ناموس تو فریاد کرد

 

کشته ها جای خودش، وای از اسیری مادرا

وای از زخم زبانها و حقیری مادرا

وای از نامحرمان وقت دلیری مادرا

باید از این درد گوشَت را بگیری مادرا

چون پریشان شد دل ما زان همه بی غیرتی

رأسِ عباست زمین افتاد از بی حرمتی

 

بگذریم؛ این پیرهن ها یادگار کربلاست

گوشهای پارۀ ما یادگار کربلاست

چهرۀ نیلیِ گلها یادگار کربلاست

زخمهای مانده بر پا یادگار کربلاست

اینهمه سوغات را از یک سفر آورده ایم

با وجود این، ببین فتح و ظفر آورده ایم

 

خطبه های آتشینِ ما شکاری ناب کرد

نقشه های دشمنانت را همه بر آب کرد

صبر ما کاخ ستم را طعمۀگرداب کرد

نالۀدخت سه ساله خصم را بیتاب کرد

عاقبت کنج خرابه شد شهیده دخترت

مثل تو جان داد با قدّ حمیده دخترت




موضوع: بازگشت کاروان به مدینه، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/07/30 | 03:32 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

بازگشت کاروان اهل بیت(ع) به مدینه


صبح هنگام که از پرده برون شد خورشید

شرمسار آمد و کم کم ز پس پرده دمید

 

دید آنروز فلک را که بحال دگری است

پشتِ دروازه غمبار مدینه خبری است

 

زنگ یک قافله از دور به غم می آید

کاروانی است که با نوحه و دم می آید

 

آه از قافله سالار که سالار نداشت

وای از داغ علمدار ،علمدار نداشت

 

قافله از سفر کرب و بلا می آمد

بلکه از کوفه و از شام بلا می آمد

 

دستها بود که با گریه به سرها می خورد

تیرها بود که از غم به جگرها می خورد

 

بین فریاد زنان ناله زینب برتر

بود از اشک همه گریه زینب سرتر

 

بانویی بین زنان ، ره سوی او وا می کرد

نالۀ  اُمِّ بنین   بود که غوغا می کرد

 

گفت ای وای، چرا قامت زینب شده خم

سایه یار مگر از سر زینب شده کم

 

آمدی زینب مظلومه، حسینم به کجاست

دختر فاطمه ، پس نور دو عینم به کجاست

 

گفت مادر، بخدا کشته شد آن شاه غریب

بین رأس و بدنش فاصله افتاد عجیب

 

بعد عباس چها کرد عطش با جگرش

تن او زیر سم اسب و بریدند سرش

 

بگذارید که این قافله هر دم گرید

فاطمه همره پیغمبر اکرم گرید

 

بگذارید ز دل فاطمه فریاد کند

زینب از مشهد گودال کمی یاد کند

 

تیغها بود که با هلهله بالا می رفت

روحها بود که تا عرش معلی می رفت

 

مادر، از درد چه گویم که چه آمد به سرت

دیدم آن لحظه که شد نیزه به قلب پسرت

 

نانجیبی که به چکمه به روی سینه نشست

حُرمَتِ خون خدا را ته گودال شکست

 

رفت عباس و حرم دست جسارت را دید

خیل ناموس خدا روز اسارت را دید

 

کوفه و شام بلا یک طرف اما، مادر!

وای از توطئه شوم یزید کافر

 

تیر چشمان عدو بر دل ما کاری بود

سر فرزند تو در طشت طلا قاری بود

 

"خیزران بود وسر قاری قرآن در طشت"

چشم کفار بما،چشم یتیمان در طشت

 

خطبه سید سجاد،سکینه،زینب

بی اثر بود به دلهای حرامی ، اغلب

 

هرکه فریاد برآورد، شهیدش کردند

پیش چشم همه قربان یزیدش کردند

 

دیده هایی که به ناموس خدا می افتاد

چشم هر خارجی هیز، بما می افتاد

 

داغ و هجران و غم و درد، کجا مارا کشت

تهمت زشت کنیزی بخدا مارا کشت




موضوع: بازگشت کاروان به مدینه، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/07/30 | 03:30 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

بازگشت کاروان اهل بیت(ع) به مدینه


به آغوش مدینه عاقبت مادر رسیدم من

اگر چه قد کمان و مو سپیدم،روسفیدم من

 

تو میدانی چه آمد بر سرم، ای مادر خسته

هر آنچه از مدینه تا مدینه بود، دیدم من

 

مپرس از من، چرا پس کاروانت بی حسین آمد

که دیدم ذبح اعظم را به گودال و خمیدم من

 

چه اوضاعی، چه احوالی، چه طوفانی، چه گودالی

غباری آمد و دیگر حسینم را ندیدم من

 

خدا میخواست او را کشته، من را دربدر بیند

به امر حق بلا و داغ را بر جان خریدم من

 

دمی که اسب بی صاحب به خیمه غرقِ خون آمد

ز خود بیخود شدم مادر، گریبان می دریدم من

 

چه گویم مادر مظلومه، بهتر که ندیدی تو

چه جوری از حرم تا قتلگه را میدویدم من

 

دو دستم را که زیر نعش او بُردم، به او گفتم:

نه از حق نا امیدم من، نه از تو دل بریدم من

 

به او گفتم برادر جان؛ صبوری میکنم اما

دعایم کن، که خود راه اسارت برگزیدم من

 

منم اُم المصائب دخترِ اُم اَبیهایم

چهل منزل همه بارِ ولایت را کشیدم من

 

قسم بر آن مصیبتهای سنگینِ تو در کوچه

مصیباتِ تو را، از شام تا کوفه چشیدم من

 

به ناموسِ علی هم شام، هم کوفه، جسارت شد

جواب یاحسینم، حرفهای بَد شنیدم من

 

مکرر معجر پاره، مکرر گوش و گوشواره

مکرر چادر خاکی، خود از نزدیک دیدم من

 

چگویم یا رسول الله، شرم از درد دل دارم

از آن چشمانِ هیزی که هزاران خار چیدم من

 

در آن مجلس که بیگانه یتیمت را کنیرك خواند

فقط با حربة نفرین، نفسهایش بریدم من

 

قسم بر پرچم عباس، فاتح آمدم مادر

قسم بر چادر خاکی علمدار رشیدم من

 

بنام نامیِ حیدر سخن آغاز چون کردم

سپاهِ کوفه را با خطبه ام از هم دریدم من

 

دوباره بعد دهها سال شد نام علی زنده

پیام کربلا دادم، سفیر هر شهیدم من

 

خرابه رفتم اما دینِ حق آباد شد تا حشر

به این فتح و ظفر با دختری کوچک رسیدم من

 

ز کلُ یومٍ عاشورا هزاران اربعین خیزد

و دشمن نا امید اما ز دل غرق امیدم من




موضوع: بازگشت کاروان به مدینه، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/07/30 | 03:28 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 525 ::      ...   6   7   8   9   10   11   12   ...  
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو