بسم رب الحسین(ع)

این دشـت با ارادهٔ زینـب اداره شـد

در دست جبر اوست همه اختیارها


جهت دسترسی آسان تر به اشعار مناسبت های این ایام از لینک های زیر استفاده نمایید:


                                        
   
                                  
 
                                  
                  
                                  


https://telegram.me/hosenih



https://www.instagram.com/payegahe_hoseinieh/

قابل توجه زائرین گرامی، همزمان با ثبت اشعار در پایگاه حسینیه، کانالهای اجتماعی "حسینیه"  نیز به روز خواهد شد.

لینک کانال های تلگرام و ایتا   hosenih@  

و

لینک صفحه اینستاگرام payegahe_hoseinieh@ 


عزیزان می توانند برای پر بارتر شدن محرم خود به پایگاه های زیر نیز مراجعه نمایند:

      




✔️ موضوع : اطلاعیه و اخبار حسینیه، تابلو اعلانات حسینیه،


تاریخ درج شعر : شنبه 1399/06/29 | 09:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات


باز فصلِ عزا و ماتم شد

باز هم موسمِ محرّم شد

 

روزیِ این دو ماه، اشکِ عزاست

گریه بر داغِ عشق، مرهم شد

 

رحمتِ حق نثارِ چشمی که

خیس، حتی به قدرِ یک نم شد

 

دم گرفتیم با: حسین، حسین

اسمِ ارباب، اسمِ اعظم شد

 

روضه‌خوان گفت: السلام علیک...

ناگهان از گناه‌مان کم شد

 

جان به قربانِ تشنه‌کامی که

هرقَدَر نیزه خورد...محکم شد

 

روضه مانند زخم‌ها باز است

زیر انبوهِ تیغ درهم شد

 

بدنی روی خاک افتاد و...

یک‌تنه آبروی عالم شد




✔️ موضوع : ورود به ماه محرم،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1399/05/30 | 04:34 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

پیشواز محرم


چشمم به پرچم خیره مانده بیقراری میکنم

دارم برای نوکری لحظه شماری میکنم

 

یا سینه زن، یا گریه کن، یا چای ریزِ هیئتم

در روضه ات هر سال با إذن تو کاری میکنم

 

یا سیدالمظلوم؛ آقاجان! محرّم لازمم

هر شب اگر از چشم هایم اشک، جاری میکنم

 

با معصیت های جدیدی آمدم! امّا ببین-

با نیّت توبه برایت سوگواری میکنم

 

اربابِ خوبم! بیشتر از پیش تحویلم بگیر

چون بیشتر از پیش احساس ِ «نداری» میکنم

 

شال عزایت را به شعرم میکشم با یک سلام

جان میدهم با بغض، مرثیه نگاری میکنم

 

پای لهوفِ تو؛ چه بیتابانه میگویم حسین(ع)

گریه برای تکّه تکّه زخمِ کاری میکنم

 

مقتل از آنجا که به نصبِ نعل تازه میرسد

بر صورت و سر میزنم! بد بیقراری میکنم!




✔️ موضوع : ورود به ماه محرم،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1399/05/29 | 07:35 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات محرمی


عمری‌ست عبد این درم الحمدلله

در خیمه‌هایت نوکرم الحمدلله

 

مادر مرا باشیر روضه پرورش داد

رحمت به شیر مادرم الحمدلله

 

از کودکی تا سن پیری سقف هیئت

شد سایه‌ی بالاسرم الحمدلله

 

حال‌دلم با یاحسین روضه خوب است

با تو همیشه بهترم الحمدلله

 

این روضه‌رفتن سجده‌های شکر دارد

ای رازق چشم‌ترم الحمدلله

 

من شادی‌ام را می‌فروشم هر محرم

با آن غمت را می‌خرم الحمدلله

 

بالی‌شکسته دارم و با بال‌روضه

تا عرش‌اعلی می‌پرم الحمدلله

 

با سینه‌زن‌های شما یک عمر گفتم

وااکبرم، وااصغرم الحمدالله

 




✔️ موضوع : مدح و مناجات با امام حسین(ع)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1399/05/29 | 07:31 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

ورود به ماه محرم


فریادِ« یابُنَیَ»ز عرشِ خدا رسید

«نوحو علی الحسین» که ماهِ عزا رسید

 

جمع مدافعان حرم یادشان بخیر

ماهِ عزایِ تشنه لبِ کربلا رسید

 

گفتیم یا حسین درِ توبه باز شد

اسبابِ استجاب ، برایِ دعا رسید

 

با این همه گناه مرا میخری حسین

اینگونه لطفِ شاه به دادِ گدا رسید

 

بنیانگذارِ روضه ی تو شخصِ فاطمه است

سینه به سینه آمد وخیرش به ما رسید

 

گریه برایِ غربت تو فیض اعظم است

بر نسل ما به لطفِ شما این عطا رسید

 

مادر به گریه بر تو مرا شیر داده است

این فیض عشق بازیِ ما از کجا رسید

 

کامِ مرا به تربتِ باز کرده اند

از خاکِ زیرِ پایِ تو طعم شفا رسید

 

زهرا به نام یک یک مارا صدا زده

بر گوشِ دل ز کرببلا این صدا رسید

 

بی اختیار یادِ تنت گریه می کنیم

عطرِ لباسِ کهنه ای از نینوا رسید

 

پیراهنی که خونی وپیچیده درهم است

درطاق عرش بیرق ماه محرم است




✔️ موضوع : ورود به ماه محرم،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1399/05/29 | 07:25 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

ورود به ماه محرم


كاش فارغ ز ظواهر باشیم

خادم و نوكر و ذاكر باشیم

 

یک حسینیه ى سَیار شویم

وقف تعظیم شعائر باشیم

 

سینه زن هاى وفادار كجان؟

نوحه خوانهاى جگردار كجان؟

 

عَلم هیئتِ مان مئ گوید:

سینه چاكان علمدار كجان؟

 

منبر، اهلِ دلِ عالم خواهد

روضه خوان اشک مداوم خواهد

 

موكب و دسته و هیئت یاران

شورِ ذاكر ! دَمِ ناظم خواهد

 

ما كه با باورمان سینه زدیم

در غَم دلبرمان سینه زدیم

 

با شهیدان خدایى هرشب

گوشه ى سنگرمان سینه زدیم

 

غفلت از عرض ارادت هرگز!

غفلت از ذكر مصیبت هرگز!

 

شَهر را باز سیه پوش كنید

شهرِ بى روضه و هیئت هرگز!




✔️ موضوع : ورود به ماه محرم،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1399/05/29 | 07:19 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

ورود کاروان به کربلا


با مدینه چقدر؟ فاصله دارد اینجا

فکر آشفتگی قافله دارد اینجا

 

کربلا گفتی و یکباره دلم ریخت حسین

از جدائی تو قلبم گله دارد اینجا

 

این بیابان چقدر خار مغیلان دارد

خبر از پای پُر از آبله دارد اینجا

 

این سرازیری تل دل نگرانم كرده

همچنان سعی و صفا هروله دارد اینجا

 

بادهایش دمِ مغرب چه غبار آلوداست

سخن از کف زدن وهلهله دارد اینجا

 

تو بیا زیرِ زره پیرُهن تنگ مپوش

عده ای قاتل بی حوصله دارد اینجا

 

حیفِ ترکیبِ رخت نیست که تغییر کند؟

سر بریدن ز قفا مسئله دارد اینجا

 

ترسم آخر سرِ یک بوسه مرا پیر کنی

خبر از نیمه شب و نافله دارد اینجا

 

پایِ گیسویِ تو موهام همه گشته سپید

گیسوان من وتو قائله دارد اینجا

 

از نظر بازی این قوم دلم می لرزد

غارت چادر و معجر صله دارد اینجا

 

غبغب ناز علی را زنظر پنهان كن

وای بر حال رباب حرمله دارد اینجا




✔️ موضوع : ورود کاروان به کربلا،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1399/05/29 | 07:09 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)مناجات-ورود کاروان به کربلا


بهتر که این دل دست تو دلبر بیفتد

ای کاش دل در دام تو با سر بیفتد

 

این دل بمیرد بهتر از آنکه مبادا

در بند دام دلبری دیگر بیفتد

 

هر کس ادب کرده به تو تاج سر ماست

هر کس به پایت پا نشد، بهتر بیفتد

 

در کار ما اصلا گره بنداز، شاید

دست تو روزی کار این نوکر بیفتد

 

فردا تمام حشر دنبال تو هستند

ای کاش راه ما به تو، محشر بیفتد

 

ای کاش که پرونده ی اعمال من هم

آن روز دست حضرت مادر بیفتد

 

این بیت های آخرم را روضه بِنْویس

تا اشک از این چشم های تر بیفتد

......

اینجا همان جایی است که فرمود حیدر:

روی زمین هفتاد و دو سرور بیفتد

 

برگرد آقا قبل از آنکه چشم شومی

بر قد و بالای علی اکبر بیفتد

 

برگرد قبل از آن که راه تیرهاشان

با حنجر پاک علی اصغر بیفتد

 

برگرد آقای غریبم قبل از آنکه

این ساربان در فکر انگشتر بیفتد

 

برگرد آقا قبل از آنکه شمر دون با

خنجر به جان گودی حنجر بیفتد

 

برگرد قبل از آنکه جسمت روی سینه

در گودی گودالشان بی سر بیفتد

 

طاقت ندارد خواهرت زینب ببیند

در چنگ های گرگ این پیکر بیفتد

 

ای وای اگر بی دست از مرکب، سواری ...

ای وای اگر از ناقه ای دختر بیفتد




✔️ موضوع : مدح و مناجات با امام حسین(ع)، ورود کاروان به کربلا،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1399/05/29 | 07:05 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

ورود کاروان به کربلا


راه بود و راه بود و راه بود

کاروان همراه ثارالله بود

 

کاروان نه قبله گاه عالمین

مرد یا زن جمله عشاق الحسین

 

پاسدار قافله عباس ماست

روی دوشش پرچم یا مجتبی ست

 

اینکه چون‌خورشید روی مرکب است

حضرت زهرای ثانی زینب است

 

زینب است این اقتدارش بارز است

عقل از درک عقیله عاجز است

 

پرده های محملش نور جلیست

یارب این دخت علی یا که علیست؟

 

هم علی و هم حسین و هم حسن

تکیه میکردند بر این شیر زن

 

سالها مستور مانده آیه اش

چشم همسایه ندیده سایه اش

 

قامتش دور از نگاه شوم بود

آفتاب از دیدنش محروم بود

 

قاسم و اکبر به دور محملش

با ابوفاضل نمی لرزد دلش

 

بار بگشایید اینجا کربلاست

لحظه موعود زینب با خداست

 

بارالها خسته ام جان بر لبم

زینبم من زینبم من زینبم

 

نیست جز شهد بلا در باده ام

بر همان عهد ازل اماده ام

 

این سر و این چادر و این معجرم

این دو دستم این رخم این پیکرم

 

تو اگر خواهی بیابان میروم

پا برهنه بر مغیلان میروم

 

راضیم آواره گردم از حرم

آتش خیمه بیوفتد بر سرم

 

هرچه میگویی به چشم ای نور عین

هرچه اما جز جدایی از حسین

 

میشود آیا خوش اقبالم کنی

جای او راهی گودالم کنی

 

میشود خنجر ببرد گردنم

زیر سم اسبها باشد تنم

 

خوب‌ میدانم که غارت میشوم

در شلوغی هتک حرمت میشوم

 

از غریبه فحش و توهین میخورم

از سنان سیلی سنگین میخورم

 

آنچه میترسم میاید بر سرم

دست نامحرم میوفتد معجرم

 

من که‌ یک دفعه نرفتم در گذر

میشوم با شمر و خولی همسفر




✔️ موضوع : ورود کاروان به کربلا،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1399/05/29 | 06:47 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

ورود کاروان به کربلا


قلم شدم بنویسم  قسم به باور زینب

قسم به عشق ، حسین است  نامِ دیگر زینب

حسین اول زینب حسین آخر زینب

 

دخیلِ چادر او آسمان و هفت فلک هم

فقیرِ درگَهِ او تا همیشه نان و نمک هم

نَه ما که مُلک و مَلک هم به زیر شهپرِ زینب

 

ملیکه‌ی ملکوت و   جلیله‌ی جبروت و

بهشتِ هر بَرَهوت و  تمام ، غرق ثبوت و

و روشن است عَوالم به نورِ انورِ زینب

 

اگر به خُطبه نشیند علیست در کلماتش

اگر که جلوه کند فاطمه است در جلواتش

که زنگِ قافله‌ی عشق هم مسخر زینب

 

خداست مَحوِ حجابش  نبی‌است ماتِ نقابش

حسن زمانِ نمازش گرفته است به قابش

تمامِ خانه‌ی زهرا به گِردِ محورِ زینب

 

اگر که پَرده تکانَد زمین به خاک نشاند

و هرچه هست در عالم  به دورِ خویش دَوانَد

که می‌بَرند همه روزی از در زینب

 

حمایل است برایش دو تیغِ اَبروی عباس

نشسته نقشِ قدومش به رویِ زانوی عباس

به سینه است دو دستش همیشه در بَرِ زینب

 

صدای اکبرش آمد دَمِ اذان که رسیدیم

قدم گذار بر این خاک عمه جان که رسیدیم

دلش گرفت از اینجا  دلِ مطهر زینب

 

برادران همه هستند در این زمان همه هستند

هزار شکر به گِردش که مَحرمان همه هستند

دو صف شدند رَوَد خیمه لشکرِ زینب

 

رسید و دید بلا را شنید همهمه‌ها را

نشست و ریخت به معجر غبارِ کرببلا را

به گریه گفت مَرو آه حسین از سرِ زینب

 

چقدر حول و هیاهو  چقدر نیزه در آنسو

چقدر تیغِ بلند و  چقدر تیرِ سه پهلو

قسم به اینهمه بانو قسم به مادرِ زینب

 

بجای آب فقط سنگ و خار و سراب است

صدای ناله‌ی من نَه  که التماس رُباب است

بیا بزن دو سه باره  گِره به معجرِ زینب

 

گذشت روزِ دهم شد دو طفلِ سوخته گُم شد

دوباره شانه‌ی خانم اسیرِ زخمِ صدم شد

میانِ خیمه و گودال دویده یکسره زینب

 

چقدر نیزه کشیده میان دشت دویده

چقدر خورده زمین و  گمان کنم که بُریده

و خیره مانده به جایی نگاهِ آخر زینب

 

دوید شیرزن آمد به جنگ تن به تن آمد

رسید موقعِ غارت  برای پیرهن آمد

ولی چه دیر رسید و شکست پیکر زینب

 

میان آنهمه دشمن صدا زد ای سرِ بی تن

حرامی است و حرامی   حسین چشم تو روشن

هزار دشمن و یک زن  همه برابر زینب

 

به ناله گفت نخندید  به خاک و خون ننشانید

به داد گفت نَدُزدید به هر طرف نکشانید

زد آنقدر زِ جگر داد  سوخت حنجرِ زینب

 

"سری به نیزه بلنداست در برابر زینب

خداکند که نباشد سر برادر زینب"

رسیده ناقه* کجایی  امیر لشکرِ زینب

 

 

*در مقاتل آمده است،امام سجاد علیه‌السلام میفرمایند که ناقه‌ی عریان من لنگ و علیل و ناقه‌ی عمه مان لاغر و استخوانی بود.

 

 




✔️ موضوع : ورود کاروان به کربلا،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1399/05/29 | 06:46 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

ورود کاروان به کربلا


مسلم و مسعود و عبدالله و جندب آمده

کربلا ! حر و حبیب و جون و شوذب آمده

 

شمع و هفتاد و دو تا پروانه ی دلسوخته

آفتابی در حصار ماه و کوکب آمده

 

منبری نذر عقیله در حرم برپا شده

اهل کوفه! باز هم استاد مکتب آمده

 

کربلا تا کوفه را دیگر قرق باید کنند

عصمت الله عمه ی سادات زینب آمده

 

تک تک اصحاب گرم نوکری زینب اند

هاشمیون حافظان روسری زینب اند

 

در میان گور می لرزد ابوسفیان به خود

نسل فتنه طعمه ی روشنگری زینب اند

 

ذوالفقار در نیامش بر کسی پوشیده نیست

در تحیر از شکوه حیدری زینب اند

 

با دم کوبنده ی تکبیر غوغایی شده

کربلا با زینب کبری تماشایی شده

 

شد قیامت این صدای نفخ صور محشر است

محشرِ امروز اذان های علی اکبر است

 

عطر و بوی مجتبی دارد مصلای حرم

کربلا مبهوت و حیران حسن های حرم

 

در میان خیمه با عمه تبانی می کند

دختری شیرین زبان شیرین زبانی میکند

 

مشک ها پر میشود با دست آب ور از اب

خاطر اسوده سکینه خاطر آسوده رباب

 

گرم بازی با علی اصغر تمام بچه ها

دست پخت ام کلثوم است شام بچه ها

 

تا رقیه خواب می آید به چشم اطهرش

میشود دست عمو جان بالش زیر سرش

 

برقرار است امنیت در چادر ناموس دین

معجری دارد به سر بنت امیرالمومنین

 

تحت بیرق نجمه های خیمه در آسایش اند

با وجود حضرت عباس در آرامش اند

 

صاعقه اما زمین را رنگ ماتم می زند

 جمع  اهل بیت را یکباره بر هم می زند

 

نزد خود می خواند آقا ریگ های داغ را

پر کند انا الیه الراجعون آفاق را

 

گیرم آقا سر به راهش کرد ابن سعد را

وا کند از سر چگونه قاتلین بعد را

 

روضه مکشوف است پس دیگر چه جای گفتن است؟

دور تا دور خیام او سپاه دشمن است

 

باغ سبزی پای هر نامه نشانش داده اند

کربلا اصلا کجای آن شبیه گلشن است

 

یک دل سیر از فرات آبی ننوشیده حسین

شمر بی انصاف در فکر شریعه بستن است

 

از نگاه خواهرش سنگین ترین روضه ها

روضه ی سخت وداع و روضه ی دل کندن است

 

عرض اندامی کند بین تمام تیغ ها

خنجری که تشنه ی بوسه به پشت گردن است

 

از همین امروز تقسیم غنیمت می کنند

بین خولی و سنان دعوا سر پیراهن است

 

از منا تا نینوا چشم حریص ساربان

داد میزد هر قدم انگشترش مال من است

 

گریه هم دارد غمش زیرا که بعد از کربلا

قافله سالار زینب زاده ی ذی الجوشن است




✔️ موضوع : ورود کاروان به کربلا،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1399/05/29 | 06:44 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات


صدای تپش های قلبم حسین

همیشه تمنّای قلبم حسین

 

تو شیرینی روزگار منی

مسیح دل بی قرار منی

 

خدا در دلم بود گفتم حسین

فراتر ز هر اسم اعظم حسین

 

به یاد تو دست از هوس می کشم

به شوق تو تنها نفس می کشم

 

همه می روند و غمت ماندنی ست

حسینیه ی ماتمت ماندنی ست

 

در این روضه ها عشق باران شدیم

از این اشک ها ما مسلمان شدیم

 

بزرگی کن و عشق یادم بده

بیا زاد راه معادم بده

 

سرم خم نشد جز تو بر هیچ کس

دلم زیر دین حسین است و بس

 

تویی اصل این زندگانی حسین

گذشته به پایت جوانی حسین

 

از این شهر پر های و هو خسته ام

به احسان چشم تو دل بسته ام

 




✔️ موضوع : مدح و مناجات با امام حسین(ع)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1399/05/29 | 02:38 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

ورود به ماه محرم


آمد دوباره لحظه هایِ بی قراری

عطرِ محرم در جهان گردیده جاری

در خون شکوفا گشته گلهای بهاری

شد رنگ و روی آسمان چون گُل. اناری

 

از چشمهای عاشقان باریده باران

اینجا چراغی روشن است ای بیقراران!

 

اینجا چراغی روشن است از مشرقِ دل

نورِ حضورش می رود منزل به منزل

گاهی چو خورشید است در آن سوی ساحل

گاهی شکوفا می شود از چوبِ مَحمل

 

از چشمهای عاشقان باریده باران

اینجا چراغی روشن است ای بیقراران!

 

اینجا زمین ِ کربلا، روزِ عظیم است

شورِ حسینی هر کجا چونان نسیم است

باید بداند هرکسی اهلِ نعیم است

ردِ عبورِ خون ، صراطِ مستقیم است

 

از چشمهای عاشقان باریده باران

اینجا چراغی روشن است ای بیقراران!

 




✔️ موضوع : ورود به ماه محرم،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1399/05/29 | 04:21 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


من که میر راستان و عبد میر راستینم

پای بند حقّ و دست حق بود در آستینم

بی معین و یاورم امّا به حق یار و معینم

رهروان وادی توحید را عین الیقینم

پیشباز و پیشتاز کشتگان راه دینم

مسلمم امّا به معنی قبله گاه مسلمینم

 

فردم و با فرد فرد عالم دل آشنایم

با تن تنها سپاه فتح را صاحب لوایم

با لب عطشان خروشان چشمۀ آب بقایم

کعبه ام رکنم منایم مروه ام سعیم صفایم

یوسف مصر ولایم عیسی دار بلایم

پرتوی از طاو هایم جلوه ای از یاو سینم

 

شیر نوشیدم به مهر دوست از پستان مادر

خوش بود چوی گوی اگر در راه محبوبم فتد سر

طینتم را این چنین بسرشته از آغاز مادر

نیست بیم از کشتنم در بین این دریای لشکر

گر امیرالمؤمنین شیر خدا بود و پیمبر

من خروشان شیر فرزند امیرالمؤمنینم

 

محرم اسرار حقّم رازدار اهل رازم

قبلۀ اهل نیازم مشعل سوز و گدازم

جان به کف باشد به جانان دم به دم روی نیازم

خون سر آب وضویم سنگ کین مهر نمازم

بر سردار محبّت پایدار و سرفرازم

بر روی بام شهادت کشتۀ جان آفرینم

 

مرد حق را خوش بود گر بهر حق آزار آید

سر شکسته دست بسته بر سر بازار آید

بارش تیغش به سر از دشمن غدار آید

هر چه پیش آید خوش آید در ره دلدار آید

عالم ار خصمم شود یا خلق عالم یار آید

از ازل راهم یکی بوده است و تا آخر چنینم

 

کوفه ای که حکمرانش را، ستم گردیده عادت

ملتی از ترس و وحشت نزد وی آرد ارادت

حرف دین کفر است و حرف حاکم ظالم عبادت

مردم آزاده را جان باختن باشد سعادت

نیش دشمن خوش تر است از نوش ما را در شهادت

غم ندارم گر رسد تیر از یسار و از یمینم

 

برفراز دار غیر از حکم حق اجرا نکردم

قامت ذلّت به پیش خصم یکتا تا نکردم

گرد حق پروانه سان گردیدم و پروا نکردم

بسته شد دستم ز پشت و ظلم را امضا نکردم

راه را بر دشمن قرآن و عترت وا نکردم

گر چه دشمن در فکند از بام بر روی زمینم

 

من که باشد از ولی الله لوای حق به دوشم

منکه باشد آیه آیه نغمۀ قرآن سروشم

با سکوت خویش کی دین را به دنیا می فروشم

خون حقّم در ره حق تا ابد باید بجوشم

در کمین خصم چون دریای آتش در خروشم

گو بکوشد بهر حفر چاه، دشمن در کمینم

 

با سکوت خود کنم امضای هر بیداد، هرگز

باز دارم سینه را از ناله و فریاد، هرگز

وا کنم ره را به روی ظلم و استبداد، هرگز

سرنوشت دین به دست خصم بد بنیاد، هرگز

حق اسیر باطل و باطل بود آزاد، هرگز

کی گذارم دست بر روی هم و ساکت نشینم

 

تا که بنویسم به خون سرخ خود حکم امامم

کرسی تبلغ من داراست و حکم حق کلامم

تا به هر عصری رسد بر گوشی هر نسلی پیامم

پندها گیرند مردان الهی از قیامم

گو ببُرّد خصم سر لب تشنه بر بالای بامم

موج نفرت بر علیهش تا ابد می آفرینم

 

دوست دارم جان کنم ایثار راه آل طاها

دوست دارم سر دهم در راه دین تنهای تنها

دوست دارم بشکند در هم تنم از سنگ اعدا

دوست دارم زآتش جانان خود سوزم سراپا

دوست دارم یاد طفل کوچک فرزند زهرا

در به در در کوچه ها گردد و طفل نازنینم

 

تشنه بودم جام آبم داد چون خصم شریرم

گشت گلگون جام آب از خون رخسار منیرم

یافتم سرّی که باید با لب عطشان بمیرم

با لب عطشان بمیرم آب از دشمن نگیرم

آری آری آب کی از اهل آتش می پذیرم

من که آب کوثر آورده است ختم المرسلینم

 




✔️ موضوع : مسلم ابن عقیل،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1399/05/28 | 07:28 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


خاموشم و هر زخم تنم راست ترانه 

با ذکر تو خون از دهنم گشته روانه

 

گشتم سپر تیر غمت کوچه به کوچه

آتش به سرم ریخت عدو خانه به خانه

 

آتش چه کند با بدن خسته ام از بام

من کز جگرم شعله کشد بی تو زبانه

 

دادند همه با سرانگشت نشانم

از بس که بُود بر رُخم از سنگ نشانه

 

غم نیست اگر خصم بَرَد بر سر دارم

یک عمر مرا دار غمت بوده به شانه

 

بین شهدای تو که مظلوم زمانند

مظلوم ندیده است چو من چشم زمانه

 

من طوطی بستان غم و درد و بلایم

زخم بدنم لاله و اشکم شده دانه

 

سردار سرافراز تو می بودم و افسوس

بر دامن دیوار، سرم بوده شبانه

 

(میثم) همه آلوده ای و بهر نجاتت

جز مهر حسین بن علی نیست بهانه




✔️ موضوع : مسلم ابن عقیل،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1399/05/28 | 07:25 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


ای داد بیداد از غریبی از اسیری..

من‌ روی بام قصرم‌ و تو در‌مسیری

 

من‌مَردم اما پیش هر نامرد رفتم

آواره شب تا صبح با پادرد رفتم

 

چه زود عهد خویش را با ما شکستند

یاد حسن کردم نمازم‌ را شکستند

 

نان تورا خوردند و دنبال یزیدند

مثل علی من را به هرکوچه کشیدند

 

این زخم لب این کاسه ها اصلا بهانه ست

من تشنگی را دوست دارم‌ عاشقانه ست!

 

اینها که میگفتند عبد‌ خانه زادند..

از شیعیان مخلص ابن زیادند..

 

با چوب دستی زد به لبهای کبودم

اقا فقط من فکر لبهای تو بودم

 

این‌قوم‌ از کینه دلی لبریز دارند

در دستهاشان سنگهایی تیز دارند

 

دادم عقیقم‌ را که فکر شر نباشند

تا بعد ازین دنبال انگشتر نباشند

 

خیلی مراقب باش این کوفه سراب است

هرکوچه اش مثل بنی هاشم عذاب است

 

پایین میوفتم‌ تا که تو پایین نیوفتی!

از بام می افتم که تو از زین نیوفتی!

 

من شمر را دیدم که‌ دنبال خطر بود

چشمم به آن خنجر که بسته بر کمر بود

 

آقا خلاصه من به جرم عشق مردم

یاد تنور افتادم اصلا نان نخوردم...




✔️ موضوع : مسلم ابن عقیل،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1399/05/28 | 07:21 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


سر به دیوارِ غصه، بغضم را

مستحقِ نگاه می بینم

جگر گُر گرفته ی خود را

زخمی تیغِ آه می بینم

زودتر از شما سفیرت را

راهیِ قتلگاه می بینم

 

گریه گاهی به مرد می چسبد

به درِ بسته خورده ام آقا

غم تو آمد و غم خود را

دیگر از یاد بُرده ام آقا

غمم این بود بچه هایم را

دستِ دشمن سپرده ام آقا...

 

باغ پُر میوه ای ندیدم من!

دیدنی نیست این خزان برگرد

کوفه با تو پدرکُشی دارد!

جانِ مولا به شهرمان برگرد

شمر تا چکمه را نپوشیده

به مدینه حسین جان برگرد

 

سرِ ارباب من سلامت باد

به فدای سرت شکست سرم

نذر کردم مدینه برگردد

نذر آن خواهرت شکست سرم

کوچه ای تنگ هم مقصر بود

از غمِ مادرت شکست سرم

 

کوفه با کوچه های باریکش

زخم دیروز را نمک می زد

جایِ مزد دعای بارانت

تیشه بر ریشه ی فدک می زد

کوفه با ازدحام بازارش

اشک های مرا محک می زد

 

میهمان را که سر نمی بُرند!

میزبانی چنین! کجا دیدی!؟

کودکان سنگ می زنند به من

بازی روزگار را دیدی!؟

بغلش کن، ببوس رویش را

دخترم را اگر شما دیدی 




✔️ موضوع : مسلم ابن عقیل،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1399/05/28 | 07:19 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت مسلم بن عقیل(ع)- دودمه


گرچه آواره شدم خانه ات آباد حسین

یااباعبدالله

بین راه تو و زینب سرم افتاد حسین

یااباعبدالله




✔️ موضوع : مسلم ابن عقیل،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1399/05/28 | 07:16 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


می‌نویسم رویِ هر دیوار واویلا حسین

می‌نویسم با لبی خونبار واویلا حسین

هرقدم تکرار در تکرار واویلا حسین

می‌نویسم زیرِ این آوار واویلا حسین

وای از کوفه از این  آزار  واویلا حسین

 

 

من که دنیایم تویی ؛ معنایِ دنیایم علیست

من که غمهایم تویی آشوبِ شبهایم علیست

دردِ امروزم تویی اندوهِ فردایم علیست

آمدم در کوفه و گفتم که آقایم علیست

بارها گفتم علی ، اینبار : واویلا حسین

 

 

از علی گفتم ولیکن قلبِ طفلانم شکست

از علی گفتم ولی یک سنگ دندانم شکست

از علی گفتم ولی پهلوم میدانم شکست

آنقدر خوردم که این بازویِ بی جانم شکست

میزنم با دستِ بسته  زار  واویلا حسین

 

 

دستگیرم کرده‌اند از بام میبینم تو را

با تَنی پُر خون همین احرام میبینم تو را

می‌رسی با دختری آرام میبینم تو را

بِینِ کوفه در میانِ شام میبینم تو را

آه آه از زینب و انظار  واویلا حسین

 

 

کوفه و در سینه‌ها بُغضِ غدیرش را ببین

وایِ من زنجیرهای سخت‌گیرش را ببین

کوچه‌ها را بامهایش را اسیرش را ببین

بوریایش را ببین تکه حصیرش را ببین

دارم اینجا قبلِ تو یک کار : واویلا حسین

 

 

جز غمت اینجا کسی دیشب پناهم داد  نه

غیر طوعه هیچ کس در خانه راهم داد  نه

پاسخی بر التماسم بر نگاهم داد  نه

نه به من ، جا بر دو طفل بی گناهم داد  نه

دخترم را بر حرم بسپار واویلا حسین

 

 

هرکه اینجا بود_ حتی اندکی_ میزد مرا

آن یکی می‌بُرد من را  این یکی میزد مرا

پیرمردی میکشید و کودکی میزد مرا

کاشکی جایِ یتیمت  کاشکی میزد مرا

دخترت هست و شب است و خار واویلا حسین

 

 

یک نفر آمد نوک نیزه به پهلویم کشید

یک نفر با چکمه‌اش بدجور بر رویم کشید

خنجرش را کافری آمد به اَبرویم کشید

حلقه‌ی زنجیر آورد و به بازویم کشید

ناله‌ام شد با تَنی خونبار واویلا حسین

 

 

مَردم اما گریه‌ام تقصیرِ تیرِ حرمله است

جانِ تو ذهنم فقط درگیرِ تیر حرمله است

بین کوفه صحبتِ تاثیرِ تیر حرمله است

گرچه عُمری تیر دیدم ، تیر ، تیر حرمله است

دیدم و گفتم ولی دشوار واویلا حسین

 

 

جان من حتی برای آب اینجا رو مزن

یا برای کودکی بی تاب اینجا رو مزن

شرمگین از مادری بی خواب اینجا رو مزن

پیش این لبخندها ارباب اینجا رو مزن

رو مزن ، آبی ولی بردار واویلا حسین

 

 

آب نه از صبح تا حالا فقط غم خورده‌ام

آتش و سنگ و عصا و نیزه درهَم خورده‌ام

هرچه خوردم کم نیاوردم ولی کم خورده‌ام

با دو دستِ بسته سیلی‌های محکم خورده‌ام

وای من از کوچه و بازار واویلا حسین




✔️ موضوع : مسلم ابن عقیل،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1399/05/28 | 07:14 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


هر چه گشتم شهر کوفه مالک اشتر نداشت

مسلم درمانده غیر طوعه همسنگر نداشت

 

شهر بود و قصه ی مسلم فروشی بلال

در وجودش ذره ای از غیرت مادر نداشت

 

انتظارم از سلیمان بیش از اینها بود حیف

 هیچ کس مانند او حرف مرا باور نداشت

 

نامه بود از جانبش هر روز دستت می رسید

کفتر نامه برش ای کاش اصلا پر نداشت

 

پرسه می زد در پی تیر سه شعبه حرمله

کاش که بازار کوفه دیگر اهنگر نداشت

 

لشگر ابن زیاد از معجزات سکه است

ابن مرجانه میان چنته غیر از زر نداشت

 

 تشنه ی خون تمام بستگان حیدر اند

کوفه ی نامرد دست از کشتن من برنداشت

 

در عجب از حکم قاضی القضات کوفه ام

تیغ می زد بر تو گرچه دست بر خنجر نداشت

 

پرده را بالا زدند از پیش چشمان ترم

دخترت را دیدم اما بر سرش معجر نداشت

 

زجر های شهر می آیند چنگم می زنند

حرف دارم می زنم با کینه سنگم می زنند

 

از دل از دشمنی لبریز می ترسم حسین

از سپاه شهر نفرت خیز می ترسم حسین

 

پیرمردان حریصی را به چشمم دیده ام

از عصای چوبی ناچیز می ترسم حسین

 

خنجر کندی نشانم می دهد شمر لعین

از همین تیغ نگشته تیز می ترسم حسین

 

دختران خویش را قول غنیمت داده است

خیلی از خولی و چشم هیز می ترسم حسین

 

در ضمیر من لبانت خودنمایی می کند

از وجود خیزران هم نیز می ترسم حسین

 

طاقت دیدن ندارم کوره ای از آتشم

میروم پیش قدم های تو قربانی شوم

 

مسلم اما پیرو اسلام اینان نیستم

تا بفهماند به عالم من مسلمان نیستم

 

بر سر دار بلا با سر نه با پا می برد

پیکرم را دشمنت برعکس بالا می برد

 

این بدان معنی ست که حرمت ندارد این بدن

بی عبا و بی عمامه بی ردا و پیرهن

 

محض خوشنودی امثال سنان و حرمله

پیکرم را می برند آخر به سوی مزبله

 

با غم غربت چه بر روز من آوردی حسین

کاش می شد از میان راه برگردی حسین

 




✔️ موضوع : مسلم ابن عقیل،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1399/05/28 | 07:09 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت مسلم بن عقیل(ع)-دودمه


همه دار و ندارم به تو تقدیم کنم

لک لبیک حسین

با تن بی سر از اینجابه تو تعظیم کنم

لک لبیک حسین




✔️ موضوع : مسلم ابن عقیل،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1399/05/28 | 07:05 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

ورود به ماه محرم


دیده و دل رامحیّا کن محرم می رسد

بار عام از جانب ارباب عالم می رسد

 

نور مصباح الهدی را بین و کشتیِّ نجات

در شب طوفانی دنیا، که باهم می رسد

 

چشم دل را باز کن بطن حقیقت را ببین

شور و شوق زندگی در هاله‌ی غم می رسد

 

ناامید از خود مباش ای دل که با مهر حسین(ع)

درمقام قرب حق، رضوان به ما هم می رسد

 

سِرِّ مستوری نباشد گرچه جمعی غافلند

باحسین(ع)از سوی حق فیض دمادم می رسد




✔️ موضوع : ورود به ماه محرم،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1399/05/28 | 06:44 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

ورود به ماه محرم


این سوز و آه و ناله که در خلق عالم است

این سینه‌ها که پر شده از درد و ماتم است

 

دارد خبر می آورد ای اهل معرفت

تکیه به پا کنید که ماه محرم است

 

با نسخه مشابه خود فرق می کند

عیسای اهل بیت دمش واقعا دم است

 

هر کس که ریخت قطره اشکی برای تو

هر لحظه دورتر ز عذاب جهنم است

 

از بین برده است گناهان خلق را

سیلی که در نتیجه این اشک نم نم است

 

انسان شناسی ام شده این گونه یا حسین

هر کس که خاک پای شما گشت، آدم است

 

ای عاشقان روضه ارباب بی کفن

اینجا بساط روضه دوباره فراهم است

 

لب تشنه سر برید تو را دشمنت حسین

صدبار اگر بمیرم از این ماتمت کم است

 




✔️ موضوع : ورود به ماه محرم،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1399/05/28 | 06:37 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات محرمی


حالِ خوبِ من تویی، این حال را از من نگیر

با تو خوشبختم، همین اقبال را از من نگیر

 

ای صدای عاشقی!، این حنجره نذرِ تو باد

این‌همه فریاد و داد و قال را از من نگیر

 

در دو دنیا، من فقط دلخوش به احسانِ توام

افتخارِ نوکری، این شال را از من نگیر

 

این دلم دارد فقط شورِ محرم می‌زند

جانِ زهرا روزیِ امسال را از من نگیر

 

با همین اشکِ روان پر می‌زنم تا کربلا

مرحمت کن! این پر و این بال را از من نگیر

 

هرچه می‌خواهی بگیر از من، ولی ای با وفا!

گریه‌های روضه‌ی گودال را از من نگیر




✔️ موضوع : مدح و مناجات با امام حسین(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1399/05/28 | 06:34 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

پیشواز ماه محرم


میزند بر سینه با چشمان تر؛ دلواپس است

مادرت امسال خیلی بیشتر دلواپس است

 

عده ای گفتند باید روضه را تعطیل کرد

بیقرار است و چقدر از این خبر دلواپس است

 

پای کارت ایستادیم و بیا با یک نگاه

محض ِ مادر نوکرانت را بخر... دلواپس است...

 

تا قیامت این علَم هرگز نمی افتد زمین

مادر است و گرچه حق دارد اگر دلواپس است

 

روضه میخوانَد محرّم ها پیاپی زیر لب

میروی تا کربلا! از این سفر دلواپس است

 

پیش چشمت میدهد جان؛ خوش قد و بالا جوان

داغ می بینی، چه داغی شعله ور! دلواپس است

 

با سه شعبه شیرخوارت میشود سیرابِ خون

از گلویِ او نمی ماند اثر، دلواپس است

 

در کنار علقمه با جملۂ «أدرک أخا»

دست میگیری پریشان بر کمر! دلواپس است

 

دست بر پهلو خودش را میرساند قتلِگاه

میرود از پیکرت بر نیزه «سر»، دلواپس است!

 




✔️ موضوع : ورود به ماه محرم،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1399/05/28 | 06:27 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات

 

عود تا عود است باید در پی مجمر بیفتد

رزق ما باید به دست ساقی کوثر بیفتد

 

نفس سرکش را به بند معرفت باید ببندی

جنگ باید در ید مردان جنگاور بیفتد

 

تا توان داری بیا جبران لغزش های خود کن

توبه را نگذار تا به ساعت آخر بیفتد

 

دود بی دینی به چشم مردم دین دار رفته

آتش غفلت به جان چوب خشک و تر بیفتد

 

فیض پشت در نشستن را نگیرد کاش از ما

آن امیری که به پای او سر نوکر بیفتد

 

هر چه بد باشم یقین دارم که او خوب است با من

طفل بازیگوش کی از چشم یک مادر بیفتد؟

 

در ثواب روضه ی ارباب این بس که جهنم

سرد خواهد شد اگر اشکی ز چشم تر بیفتد

 

کاش می مردیم از داغ علیِ اصغر او

کاش محشر کار ما دست علی اکبر بیفتد

 

جان زهرا را به لب می آورد وقتی حسینش

اولاً بی جان و تشنه ثانیاً با سر بیفتد

 

مادرش گیسو پریشان میکند وقتی ببیند

شمر با خنجر به جان گودی حنجر بیفتد

 

چشم عباس و علی اکبر اگر دور است حتماً

چشم خولی به لباس و چادر و معجر بیفتد

 

آه از آن لحظه که انگشتر از انگشتت در آمد

نیزه ای را که سنان کوبید از پشتت در آمد

 

 




✔️ موضوع : مدح و مناجات با امام حسین(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1399/05/28 | 06:25 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات محرمی


هر کجا روضه به پا شد منبرش خلوت نشد

این تنور گرمتان هم آخرش خلوت نشد

 

هر حسینیه است باب رحمت و خیر کثیر

هیچ وقت این آستان پشت درش خلوت نشد

 

روضه تعطیلی ندارد چونکه بانی فاطمه است

هیات ما با حضور مادرش خلوت نشد

 

کعبه باشد یک بهانه، هست صحنش فی قلوب

چه شلوغ است این حرم ازنوکرش خلوت نشد

 

این همان حِصن حَصین است،هربلایی آمده

هیچ وقت ارباب ماها محضرش خلوت نشد

 

خوش به حال آنکه عمرش صرف شد در نوکری

هست مشغول شماها و سرش خلوت نشد

**

یا اُخَیّ اِرجعی تا شد بلند از قتلگاه

بعد از این دیگر حسین دور و برش خلوت نشد

 

زیر تیر و سنگ و چوب و نیزه و شمشیرها

گُم شد و یک لحظه روی پیکرش خلوت نشد

 

هر کسی سهمی از این گودال بُرد و مَقتلش

تا به غارت رفتن انگشترش خلوت نشد

 

در میان ازدحام و حلقه ی نامحرمان

کوچه و بازار دورِ خواهرش خلوت نشد...




✔️ موضوع : مدح و مناجات با امام حسین(ع)، قتلگاه امام حسین(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1399/05/28 | 06:23 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات محرمی


سخت سنگین شده این سینه ی پُر غم..،چه کنم

آه !با این همه اندوه دمادم چه کنم

 

شمع از بابت پروانه خیالش تخت است...

من دلسوخته بی مونس و همدم چه کنم

 

چشمه بی وقفه بجوشد به زلالی برسد

چشم من تا بشود چشمه ی زمزم چه کنم!؟

 

عشق خاصیتش این است که رسوات کند...

تو بگو آبرویی داشته‌باشم چه کُنم؟

 

فِیض دیوانه در این است که سنگی بخورد

خلق اگر طعنه زنندم..،به جهنم..،چه کنم

 

اَجَلَم را تو به تعویق بیاَنداز خدا

عُمر اگر قد ندهد تا به محرم چه کنم

 

چه کنم تا بُکشی ام ز غم خویش "حسین"

چه کنم..،ها..،تو بگو شاه دوعالم..،چه کنم!؟

 

گریه ام گردن تو..،پخت و پزت گردن من

اشک تا مثل برنجت بکشد دَم..،چه کنم؟

 

من به جز گریه برای تو ندارم هُنری

در عزای تو اگر خوب نگریَم..،چه کنم

 

لایِ این بیرق تو کاش کفن‌پیچ شوم

سرنوشتم که گره خورده به پرچم..،چه کنم

**

وضع جسم تو چگونه است که یک کهنه حصیر

داد زد:با بدنی ریخته برهم چه کنم




✔️ موضوع : مدح و مناجات با امام حسین(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1399/05/28 | 06:20 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

ورود به ماه محرم


موسم غم آمده کاری کنید

اشک غم از دیده ها جاری کنید

 

در حسینیه به پا شد روضه ها..

سینه زن ها آبروداری کنید

 

با نواها ناله ها با اشکها

مادری غم دیده را یاری کنید

 

تا که زینت بخش این ماتم شوید

با علمهاتان علمداری کنید

 

هر زمان در دسته ها سقا شدید

یادی از رسم وفاداری کنید

 

این محرم این صفر ماه عزاست

حرمت غم را نگهداری کنید

 




✔️ موضوع : ورود به ماه محرم،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1399/05/28 | 06:03 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

ورود به ماه محرم

هشدار به هیئتی ها...


ای حسینی های دوران، کربلایی ها، بگوش!

کربلا تکرار میگردد به هر دوران، بهوش!

 

گوشِ جان بسپار زنگِ قافله آید ز دور

از حرا تا کربلا یک کاروان آید چو نور

 

هر که خواهد جزو توابین نگردد، اَلوَفاء

وَرنه میگردیم جزوِ فرقه ی اهلِ جفاء

 

لشگر "یا لیتنا" گویان کجا سر میکنند؟

تا به کِی، هِی آرزوی وصلِ دلبر میکنند؟

 

سید و سالارِ ما در شور و شین است، ای دریغ

چشم او سوی محبان الحسین است، ای دریغ

 

دمبدم این پا و آن پا کردن، ای یاران ز چیست؟

شکّ و تردیدِ محبان و عزاداران ز چیست؟

 

خیمه را برپا کنید، ارباب دارد میرسد

ساقیِ لب تشنگان با آب دارد میرسد

 

یار در راه است، دارد میرسد در کربلا

سر بجنبانی، سرِ او میرود بر نیزه ها

 

تا کنون نشنیده ای، زهرا صدایت میکند؟

یا ز محمل، زینبِ کبرا صدایت میکند؟

 

تا کنون نشنیده ای، عاشق ز غم، جان بر لب است؟

"این حسین تنها یک عاشق دارد آنهم زینب است"

 

□  □  □

 

سر برون آورد از محمل، به سمتِ ساربان

دید دلبر هم به او سر میکشد، از کاروان

 

عاشق و معشوق، هر لحظه بدنبال همند

در تمامِ تلخ و شیرینها، پَر و بال همند

 

آری، این بانو اگر دلشوره دارد، خواهر است

خواهرِ با معرفت در اصل جای مادر است

 

قصه را میداند و از هر غمی دارد خبر

از تهِ گودال تا معجر، همی دارد خبر

 

او خبر دارد، نَه بستان است در کار و نَه باغ

بلکه در پیش است اینک، داغهای روی داغ

 

او خبر دارد که ایامِ اسارت در ره است

ناسزا و ناروا و قتل و غارت در ره است

 

او خبر دارد، به نیزه روحِ قرآن میرود

پیکر مظلوم، زیر سمّ اسبان میرود

 

او بدنبال حسینش، با ارادت راهی است

رهبرش تا مقتلِ خون و شهادت راهی است

 

قتلِ شش ماهه، غم و دردِ سه ساله، پیشِ روست

روزِ پرپر گشتنِ صد باغِ  لاله، پیشِ روست

 

لحظه ی سرنیزه خوردن، بر لبِ عطشانِ یار

بزمِ شام و چوب خوردن، بر لب و دندان یار

 

روزهای سختِ بزمِ کوفه و شامِ بلا

هتکِ حرمت، وقتِ قرآن خواندن از طشتِ طلا

 

او خبر دارد، حرم را زخمِ هیزی میرسد

روزِ تهمت، روز اِبرازِ کنیزی میرسد

 

میرود با دلبرش، تا اینکه حج کامل شود

حلقه ی پیوسته ی صبحِ فرج کامل شود

 




✔️ موضوع : ورود به ماه محرم،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1399/05/28 | 05:59 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات –اخلاقی و اندرز


عادتاً دم ز عشق یار نزن

بی عمل حرف انتظار نزن

 

سر تو گرم بازی دنیاست

لاف مجنون بی قرار نزن

 

زار زد از گناه تو آقا

توبه کن از‌ گناه زار نزن

 

از غریبی درش بیار!انقدر..

از غریبی او هوار نزن

 

تا ز هر دامنی نشستی دست

دست بر دامن‌ نگار نزن

 

قول دادی بمان سر قولت

زیر این قول و این قرار نزن

 

هرچه را از دلت کنار زدی

عشق اورا ز دل کنار نزن

 

پدر ماست گرچه بد شده ایم

به دل خسته اش شرار نزن..

 

کربلا منتهای خوشبختی ست

پر سوی غیر این دیار نزن

 

تا نرفتی میان صحن حسین

حرفی از خیر روزگار نزن..




✔️ موضوع : مدح و مناجات با امام حسین(ع)، اخلاقی و اندرز،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1399/05/27 | 10:46 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 564 :: ... 6 7 8 9 10 11 12 ...
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic