بسم‌الله الرحمن الرحیم


قابل توجه زائرین گرامی، همزمان با ثبت اشعار در پایگاه حسینیه، کانالهای اجتماعی "حسینیه"  نیز به روز خواهد شد.

لینک کانال های تلگرام ، ایتا و سروش  hosenih@  

و

لینک صفحه اینستاگرام payegahe_hoseinieh@ 


https://telegram.me/hosenih

https://www.instagram.com/payegahe_hoseinieh/


لطفا در معرفی صفحات اجتماعی پایگاه "حسینیه" ، همکاری نمایید.




موضوع: کانال تلگرامی و صفحه اینستاگرام "حسینیه"،  اطلاعیه و اخبار حسینیه، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1397/09/9 | 08:15 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات شب جمعه-روضه حضرت زهرا(س)


شب های جمعه بیقرارم! روضه میخوانم

با چشم های اشکبارم روضه میخوانم

 

گاهی برای این دلِ عاصیِ هرجایی

گاهی برای روزگارم روضه میخوانم

 

طعنه زدند و بغض کردم! آمدم هیئت...

با هیچکس کاری ندارم! روضه میخوانم

 

من جز درِ این خانه جایی رو نخواهم زد

وقتی گره خورده ست کارم روضه میخوانم

 

از داغ های کربلا آشوبم و بیتاب

دل را به پرچم می سپارم، روضه میخوانم

 

یکروز می میرم از این بغض ِ بلاتکلیف

بالا سرِ سنگِ مزارم روضه میخوانم

 

حتی در آن بهبوهۂ تاریکیِ قبرم

آنجا که خیلی در فشارم روضه میخوانم

 

جانم فدای آن امامی که نگاهش گفت:

جان داده بین شعله یارم! روضه میخوانم...

 

میگفت زهرا(س)جان! پس از تو گوشۂ خانه

زل میزنم بر ذوالفقارم روضه میخوانم!




موضوع: مدح و مناجات با امام حسین(ع)،  شهادت حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1398/11/3 | 07:34 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت-هجوم به بیت ولایت


شانه ی ضرب دیده اش نگذاشت

موی او را دوباره «شانه» کند

باید انگار جای بازوی خود

مادرش شانه را بهانه کند

 

زینب از دست های لرزانش

خوب فهمید هُرم آتش را

مادرش زیر لب چنین می گفت

با تو هم اینچنین زمانه کند

 

اشک ها شان برای هم زیباست

کربلا و مدینه ای بر پاست

زینب افتاده است یاد غلاف

مادرش یاد تازیانه کند

 

آن زمانی که دید آتش را

آستین در دهان گذاشت ولی

خوب فهمید روز عاشورا

خیمه ها را عدو نشانه کند

 

درب آتش گرفته سویی بود

روی دیوار جای خون مانده

با وجود هجوم خاکستر

خانه را او چگونه خانه کند

 

حرف های علی و زهرا هم

خود چنان روضه ایست مکشوفه

آن زمانی که فاطمه می گفت

تشیعش را علی شبانه کند

 




موضوع: شهادت محسن بن علی،  وصیت و بستر شهادت، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1398/11/3 | 12:42 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-هجوم به بیت ولایت


 به آتش طعنه زد هیزم که غوغا کردنش با تو

دم در می‌نشینم  فتنه بر پا کردنش با تو

 

زنی می آید و در سینه اش مهر علی دارد

پس آن را با نوک مسمار امضا کردنش با تو

 

جوابش را چنین داد آتش : این در کنده خواهد شد

تحمل کرد اگر زهرا تقلا کردنش با تو

 

در و دیوار را بر هم بزن با ضربه های پا

که خون تازه جاری روی لولا کردنش با تو

 

به لولا گفت میخ در کمی من را تحمل کن

بیا و صبر را این بار معنا کردنش با تو

 

در آن‌سو‌ هم غلافی با غلافی زمزمه کردند

حمایل را ز دست فاطمه وا کردنش با تو

 

بزن طوری که با صورت بیافتد بر زمین زهرا

علی را پیش چشم مرد و زن تا کردنش با تو

 

شنیدم تیغها بین غلاف اینطور میگفتند

سر جسم حسینش نیزدعوا کردنش با تو




موضوع: هجوم و آتش زدن در و دیوار، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1398/11/3 | 12:40 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


غصه،به غصه ی دل من گریه می کند

بر این خمیده،سرو چمن گریه می کند

 

از لحضه ای که دید چسان بازویم شکست

زینب به جای حرف زدن گریه می کند

 

من گریه می کنم به غم و غربت علی

حیدر برای پهلوی من گریه می کند

 

با هر نفس تمام تنم تیر می کشد

حتی زمان غسل،کفن گریه می کند

 

مسمار بین سینه ی من بود و سوختم

دیدم که میخ هم به بدن گریه می کند

 

حرفی به لب میآورم از کوچه ها ولی

با دیدن مغیره، حسن گریه می کند




موضوع: وصیت و بستر شهادت، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1398/11/3 | 12:36 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-هجوم به بیت ولایت


با ضرب پا افتاد گل، گلزار خونی شد

در بی هوا پرتاب شد، دیوار خونی شد

 

خیلی نمی دانم چه پیش آمد ولی ناگاه

گل غرقِ خون شد، تیزیِ مسمار خونی شد

 

وقتی دو دستش بسته شد با ریسمان صبر

چشم پر آب حیدر کرار خونی شد

 

از بس فشار آمد به بار شیشه ی آن گل

روی سپید غنچه اش انگار خونی شد

 

بالقوه محسن یک حسین و یک حسن بوده

بالفعل در راه علی، آن یار خونی شد

 

تا سِرّ مُستودع فدا شد فضه راهی شد

بال و پر آن مَحرم اسرار خونی شد

 

در کربلا جسم حسین آن قدر زخمی بود

هم پیرهن، هم شال، هم دستار خونی شد

 

از بس که با کینه به جسمش نیزه را جا کرد

حتی لباس و دستِ نیزه دار خونی شد

 




موضوع: هجوم و آتش زدن در و دیوار، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1398/11/3 | 12:31 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-هجوم به بیت ولایت


جوری زدند آینه  از چند جا شکست

در بین خلق حرمت شیر خدا شکست

 

ای کاش می شکست...نه ...آیینه خورد شد

در پیش چشم های علی سینه خورد شد

 

تا دست های حیدر کرار بسته شد

گویی که ذوالفقار غرورش شکسته شد

 

می سوخت بی صدا پر پروانه ی علی

آتش گرفته بود در خانه ی علی

 

سخت است باورش که چهل مرد، هم زمان

در کوچه می بَرَند علی را کشان کشان

 

افسوس ...غیرِ فاطمه ی در میانِ دود

یک شهر روبه روی علی ایستاده بود

 

از ذوالفقار حیدر کرار کینه داشت

آن کس که روی چادر زهرا قدم گذاشت

 

یاس علی! بریده بریده نفس نکش

با قامتی که سخت خمیده نفس نکش

 

بودی به دور حیدر کرار در طواف

شد ناتمام حج تو با ضربه ی غلاف

 

در شعله دیدنی شده راز و نیاز تو

آتش دخیل بسته به چادر نماز تو




موضوع: هجوم و آتش زدن در و دیوار، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1398/11/3 | 12:30 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-هجوم به بیت ولایت


مردی یگانه بود و بانویی یگانه

آهسته می‌رفتند از خانه شبانه

 

همراه هم بودند مثل دو غریبه

پهلو به پهلو، پا به پا، شانه به شانه

 

سر می‌زدند انصار را کوچه به کوچه

در می‌زدند انصار را خانه به خانه

 

مظلومشان دیدند، در را وا نکردند

وای از زمانه، وای از دست زمانه

 

چهل شب تمام شهر را گشتند با هم

اما بدون یار برگشتند خانه

 

وقتی عزادار رسول الله بودند

از درب خانه می‌کشید آتش زبانه

 

آتش زدند این لانه را حتی نگفتند

این مرغ چندین جوجه دارد بین لانه

 

در باز شد وقتی که زهرا پشت در بود

دخت نبی افتاد بین آستانه

 

دستی ورم کرده ست و دستی هم شکسته

هم با غلاف تیغ... هم با تازیانه....

 

حتی نگاهی هم به پهلویش نینداخت

محو علی بود عاشقانه، عارفانه

 

دامان در می‌سوخت، اما داشت می‌سوخت...

...در کربلا دامان چندین نازدانه

 

افتاد یک دانه از آن دو گوشواره

در کربلا افتاد اما دانه دانه

 

شب‌های جمعه فاطمه بالای گودال

با ناله، آنهم ناله‌های مادرانه...

 

...گوید حسینم کشته شد ای داد بیداد

نور دو عینم کشته شد ای داد بیداد




موضوع: هجوم و آتش زدن در و دیوار، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1398/11/3 | 12:26 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-هجوم به بیت ولایت


غرور حیدر کرار در مدینه شکست

و درب بیت امامت به پای کینه شکست

سه روز بعد نبی یاس مرتضی پژمرد

سه روز بعد نبی استخوان سینه شکست




موضوع: هجوم و آتش زدن در و دیوار، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1398/11/3 | 12:24 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-هجوم به بیت ولایت


سر می زنم به خانۀ آتش گرفته ای

پاکیزه آستانۀ آتش گرفته ای

 

اینجا بهشت سوختۀ حضرت خداست

عرشی ترین نشانۀ آتش گرفته ای

 

بعد از نماز برلب خود مشق می کنم

تسبیح عارفانۀ آتش گرفته ای

 

ثقلین مصطفی که امانت سپرده بود!!!

افتاد در میانۀ آتش گرفته ای

 

خون می چکید در دل شعله به روی خاک

از ساقۀ جوانۀ آتش گرفته ای

 

دیگر برای شانه زدن قوتی نداشت

از دست درد شانۀ آتش گرفته ای

 

مادر! برای محفل پر شور عاشقی

سوزان ترین ترانۀ آتش گرفته ای

 

اشکم ز دیده می چکد و شعله ور شدم

در... روضه شبانه آتش گرفته ای

 

بهر رها شدن ز عذاب الیم حق

تو بهترین بهانۀ آتش گرفته ای

 

محبوبۀ خدائی و قدیسۀ علی

زهرای بی نشانۀ آتش گرفته ای

 

با یاد دست تو به دلم دست می دهد

احساس شاعرانۀ آتش گرفته ای

 

باید برای گریه به صحرا سفر کنی

ای وای عجب زمانۀ آتش گرفته ای

 

آتش گرفته ام ز تب داغ تو ببین

سوزم برای نازدانۀ آتش گرفته ای

 




موضوع: هجوم و آتش زدن در و دیوار، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1398/11/3 | 12:22 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-هجوم به بیت ولایت


هیزم رسید و آتشی از در بلند شد

ای وایِ من که ناله‌ی مادر بلند شد

 

مامور شد به صبر علی ، از سکوت او

سو استفاده کرد ستمگر بلند شد

 

با جمعی از ارازل و اوباش ریخت و

پایش برایِ کُشتنِ مادر بلند شد

 

در را شکست او ، کمرِ شیعه را شکست

طوری که وای وایِ پیمبر بلند شد

 

طوری زدند خاطرشان جمع جمع شد

طوری زدند ناله‌ی حیدر بلند شد

 

با این همه همینکه علی بین کوچه رفت

دیوار را گرفت از آن در بلند شد

 

دستش رسید دامن مولا ولی شکست

از بس غلاف تیغ مکرر بلند شد

 

زینب شنید گریه‌ی در آه میخ را

زینب گریست دادِ برادر بلند شد

 

کُنج خرابه هم چقدر یاد مادر است

وقتی دوباره گریه‌ی دختر بلند شد

* * *

این راه فاطمه است که سر بر ولی دهیم

 اینگونه بود شیعه اگر سر بلند شد




موضوع: هجوم و آتش زدن در و دیوار، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1398/11/3 | 12:20 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-هجوم به بیت ولایت


کسی شبیه تو در عرصه وجود نبود

به جز تو مادر بابا نبود، بود؟ نبود

 

چراغ خانه، تو صد سال عمر میکردی

اگر که دور و برت اینهمه حسود نبود

 

تو باغ یاس تو ریحانه بودی و حقت

نبرد با چهل آتش زن عنود نبود

 

نبود حق تو آنگونه پشت در ماندن

نبود حق تو آن خاک و خون و دود نبود

 

ز جای جای تنت بوی دود می آید

تویی که عطر تنت جز گلاب و عود نبود

 

بدان که فاتح خیبر ز پا نمی افتاد

اگر که وقت کفن بازویت کبود نبود

 

به سوی خیمه عمو مشک آب می آورد

اگر که دست عدو نیزه  و عمود نبود

 

برای زینب کبری مصیبتی مثل

گذشتن از وسط کوچه یهود نبود




موضوع: هجوم و آتش زدن در و دیوار، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1398/11/3 | 12:17 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-هجوم به بیت ولایت


فهمید عالم رحمت سرشار را؟ نه

راز دل گنجینة الاسرار را؟ نه

 

او نیمه ی شب درد را از یاد برده

اما دم "الجار ثم الدار" را نه

 

در آستان "ادخلوها بسلامٍ" 

گل را پذیرا می شوند و خار را نه

 

روح الامین را می شناسد خانه ی او

اما هیاهو و هجوم نار را نه

 

جانم فدای آن کسی که بین کوچه

جان می دهد، یک تار موی یار را نه

 

از ضربه سیلی نوشته "بیت الاحزان"

اما کنایه، حرف معنادار را، نه

 

شاید ببخشد زهر را مظلوم کوچه

اما یقینا آن در و دیوار را نه


داغ شهیده خلق را از پای انداخت

اما نمی دانم چرا مسمار را نه

 

گفته لهوف از روضه گودال، آری

اما عبور از کوچه و بازار را نه




موضوع: هجوم و آتش زدن در و دیوار، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1398/11/3 | 12:15 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-هجوم به بیت ولایت


کسی که درد سوزانده دلش را

غریبه ریخت برهم منزلش را

بیا ای دل برای گریه امشب

بخوانیم‌ اعتراف قاتلش را

 

معاویه نبودی چه خبر بود!

سر بیعت حکومت در خطر بود!

ازین سو کوه هیزم جمع میشد

ازان سو فاطمه در پشت در بود..

 

اراذل این شرایط را که دیدند

به سمت خانه ی حیدر دویدند

نصیحت کردن زهرا به هم خورد

میان صحبتش هو میکشیدند!

 

نفس میزد صدایش را شنیدم

علی را در احد یکباره دیدم

هزاران کینه در دل داشتم من

زدم با پا به در! نعره کشیدم

 

غرور چشم حیدر را شکستم

چنان محکم زدم در را شکستم

در خانه‌ ز لولا تا جدا شد

زدم‌ پهلوی کوثر را شکستم

 

در افتادو زمین افتاد زهرا

علی میزد فقط فریاد زهرا

همینکه ناله زد فضه خذینی

همه گفتند که جان‌ داد زهرا

 

یکی آتش به کل باغ میزد

یکی بر قلب زینب داغ میزد

میان آن شلوغی ها مغیره

به دست فاطمه شلاق میزد...

 

کشیدم هر طرف شیرخدارا

زدم درآن میانه بچه هارا

تن زهرا به زیر دست و پا بود

علی انداخت بررویش عبا را




موضوع: هجوم و آتش زدن در و دیوار، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1398/11/3 | 12:12 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-هجوم به بیت ولایت


با خود تصور کن که حیدر خانه باشد

زهرای هجده ساله هم در خانه باشد

 

غم را بیاور در دو سوی روضه ، بگذار

این سر اگر کوچه است آن سر خانه باشد

 

با بال زخمی پر زدن سخت است وقتی

آتش در اطراف کبوتر خانه باشد

 

باور ندارم در بسوزد بین آتش

تا بضعه ی جان پیمبر خانه باشد

 

فهمیدن این روضه مشکل نیست وقتی

یک مادر بیمار در هر خانه باشد

 

باران نمی بارد ، چگونه فکر کردی

جز دود ، ابرِ دیگری بر خانه باشد

 

دق می کند حیدر پس از زهرا در این بیت

حق می دهم مِن بعد کمتر خانه باشد 




موضوع: هجوم و آتش زدن در و دیوار، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1398/11/3 | 12:11 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-هجوم به بیت ولایت


ذکر مصیبت خواندم و غم دور برداشت

اشکم میان سوز و ماتم دور برداشت

 

باخط به خط بیت الاحزان سوختم، بعد

با آه شیخ عباس، آهم دور برداشت

 

چیدند هیزم روی هیزم، بعد از آن دود

با سرکشیِ شعله کم کم دور برداشت

 

بین در و دیوار مادر ناله می زد

وقتی که مسمارِ مصمّم دور برداشت

 

قنفذ که دست مرتضی را بسته می دید

تا اینکه فرصت شد فراهم، دور برداشت

 

آن روز دور افتاد در دست غلاف و

در قتلگاهی دشنه ای هم دور برداشت




موضوع: هجوم و آتش زدن در و دیوار، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1398/11/3 | 12:08 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-هجوم به بیت ولایت


جسارت کرد شعله، مشت زد بر روی در آتش

 حیا را زیر پا بگذاشت و شد شعله ور آتش

 

 همیشه آب بر آتش اثر دارد ولی این بار

ندارد رحم بر چشمان بارانی و تر آتش

 

به یمن فاطمه آتش گلستان شد بر ابراهیم

ولایت داشت یعنی حضرت حوریه بر آتش

 

میان آتش کینه پر ققنوس می سوزد

 ولی خاکسترش خاموش خواهد کرد هر آتش

 

 مغیره، خالد و قنفذ همه لبریز از کینه

 همه هم دست با شیطان؛ ولیکن بیشتر آتش ...

 

 نشسته بر دل عالم عجب داغ جگر سوزی

غم سیلی، قلاف و تازیانه، ضرب در، آتش

 

تنور فتنه را شیطان همیشه می‌کند روشن

بخوان مرثیه خوان! از روضه ی خولی و سر؛ آتش




موضوع: هجوم و آتش زدن در و دیوار، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1398/11/3 | 12:06 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-هجوم به بیت ولایت


پیش چشم باغبان وقتی که گل پرپر شود

باید از خون دل او لب به لب ساغر شود

 

تا که در شد باز قرآن محمد بسته شد

حق نبود این که چنین با سوره ی کوثر شود

 

یاس بود و در دو ماه آخر عمر کمش

قسمتش این بود که مانند نیلوفر شود

 

فاطمه یعنی مجیب دعوه المضطر شدن

بالاخص وقتی علی مرتضی مضطر شود

 

از همین رو رفت بین کوچه با حال نزار

تا گشوده دست های فاتح خیبر شود

 

شمع و پروانه به هم پیوند دارند از الست

شمع می سوزد اگر پروانه خاکستر شود

 

سخت زد قنفذ به روی بازوی بی بی ما

نیتش این بود زینب زود بی مادر شود

 

آه که دور زمانه کوچه را گودال کرد

پس طبیعی بود که مسمار هم خنجر شود 




موضوع: هجوم و آتش زدن در و دیوار، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1398/11/3 | 12:03 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


نه اینكه بهر دفاع تو جان نمانده مرا

برای دادن جان هم توان نمانده مرا

 

نفس كشیدن من نیست غیر جان كندن

ببخش جان جهانم كه جان نمانده مرا

 

فقط نه درد سر من شده است درد سرم

ز درد پهلو و بازو امان نمانده مرا

 

رها نكردم علی جان تو را در آن كوچه

اگر چه بر اثرش استخوان نمانده مرا

 

خودم در آینه خود را به جا نیاوردم

چنان زدند كه از من نشان نمانده مرا

 

بیا یكی دو نفس بر حسین گریه كنیم

كه بیش از این دو نفس هم زمان نمانده مرا




موضوع: وصیت و بستر شهادت، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/11/2 | 06:06 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-مدح  


دور و بر خانه اش ملک میریزد

 جود و کرمش روی فلک می ریزد

او صاحب عرش است زمین چیزی نیست

 چادر که تکان دهد فدک میریزد




موضوع: مدح و مناجات با حضرت زهرا (س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/11/2 | 06:02 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


استراحت کن کمی تا صبح، بیداری بس است

پلک هایت سوخته پس گریه و زاری بس است

 

خانه ام جارو نمی خواهد به خود زحمت نده

با قدی خم ایستادن های اجباری بس است

 

دستْ  بر  دیوار، دردِ  سینه  را  پنهان  نکن

خنده های بی رمق از روی ناچاری بس است

 

بانوی خانه، نفس را هم به سختی میکشی

میشود از پختن نان دست برداری، بس است

 

صورتِ زخمی و بازویِ کبود و چشمِ تار

فاطمه شرمنده ام از من طرفداری بس است

 

نا امیدم  ای  امیدم  بسترت  را  جمع کن

هیچ جایی در لباست نیست گل کاری بس است...




موضوع: وصیت و بستر شهادت، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/11/2 | 06:00 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-مدح


زبان الکنم از وصف زهرا ناتوان باشد

که زهرا تا قیامت قبله ی  هفت آسمان باشد

 

خدا نامیده زهرایش،پر از عشق است دنیایش

دعای نیمه شب هایش برای دیگران باشد

 

به ذکر"فاطمه یا فاطمه"گرم است جبرائیل

که با این ذکر از هول قیامت در امان باشد

 

خودش را...محسنش را...هر چه دارد می دهد زهرا

فقط کافی ست پای مرتضی یش در میان باشد

 

به چشم خود نخواهد دید این دنیا زمانی را

که زهرا باشد و بر دست حیدر ریسمان باشد

 

بنا بوده که دشمن با فدک رسوا شود،ورنه

کجا زهرا در این دنیا به فکر آب و نان باشد؟

 

تمام دردهایش،عشق بازی با خداوند است

برای فاطمه کِی صحبتی از امتحان باشد... 




موضوع: مدح و مناجات با حضرت زهرا (س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/11/2 | 05:59 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


بنشین تا که بگویم غم دلبر سخت است

دخترم حرف جدایی دم آخر سخت است

 

من دگر رفتنی ام،بانوی این خانه تویی

خانه داری تو ای زینت حیدر سخت است

 

دوست دارم که خودم در به علی باز کنم

می کشانم بدنم را جلوی در سخت است

 

با کسی دم نزدم با تو فقط می گویم

که کتک خوردن زن در بر شوهر سخت است

 

من زمین خوردم و قنفذ به علی می خندید

خنده بر بی کسی فاتح خیبر سخت است

 

نه فقط داغ من و داغ پدر،می دانم

دخترم کرب و بلا،داغ برادر سخت است

 

آن لباسی که نشد قسمت محسن حالا

شده آماده برای علی اصغر سخت است

 

هر چه آید به سرت را،همه بگذار کنار

و بدان بوسه زدن بر رگ حنجر سخت است

 

غم به دل ره ندهد هر که به من گریه کند

شائقا! گر چه غم و غصه ی محشر سخت است




موضوع: وصیت و بستر شهادت، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/11/2 | 05:58 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-هجوم به بیت ولایت


سخت آزرده شد و وقتِ سفر درد کشید

بسکه از دست قضا، دستِ قدَر درد کشید

 

تار میدید و شنیدم که حدودِ دو سه ماه

با همان چشم ِ ورم کرده و «تر» درد کشید

 

از همان لحظه که، گستاخیِ آتش گل کرد

جگرش سوخت و از داغِ پدر درد کشید

 

میخ با آتش و دیوار تبانی می کرد

بیهوا تا که لگد خورد به «در»! درد کشید

 

جانش آمد به لب و آنچه نباید می شد

تا که شش ماهه پسر گشت سپر درد کشید

 

پشتِ در آیه ای از سورۂ کوثر جان داد

گفت «یافضّه خذینی» و کمردرد کشید

 

با همان دست که با آه می آمد بالا

دستمالی به سرش بست و چه سردرد کشید

 

در خودش ریخت غمش را همۂ روز، ولی...

شب چه بیتاب شد و تا به سحر درد کشید

 

به علی(ع) گفت عزیزم به خدا رفتنی ام

خودش از گفتنِ این حرف و خبر درد کشید

 

بارها دست به زانو زد و برخواست علی(ع)...

تا که تابوت بسازد چقدَر درد کشید!




موضوع: هجوم و آتش زدن در و دیوار، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/11/2 | 05:56 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام علی(ع)-مدح  


کیست علی؟ زینت هر منبر است

ذکر قسم خوردن پیغمبر است

"هر که در این دهر مقرب تر است"

سینه زن فاطمه و حیدر است

 

دلخوشی ام چیست؟ به جز نوکری

حیدری ام حیدری ام حیدری

 

در دل میدان یل بی باک اوست

آن طرف قله ی ادراک اوست

علت خلق همه افلاک اوست

ساده بگویم پدر خاک اوست

 

نام تو لالایی هر مادری....

حیدری ام حیدری ام حیدری

 

تا نفسی هست گدای توایم

معتکف صحن و سرای توایم

بنده ی بی چون و چرای توایم

خیره به  ایوانِ  طلای توایم

 

یک تنه اندازه ی یک لشکری...

حیدری ام حیدری ام حیدری.. 




موضوع: مدح و مناجات با امام علی(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/11/2 | 05:55 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-هجوم به بیت ولایت


آن لحظه ای که حرمت آل عبا شکست

ارکان عرش وفرش و زمین و سما شکست

 

میخانه شعله ور شد و پیمانه غرق خون

گویا سبوی میکده ی کبریا شکست

 

آیینه ی پُر از تَرَک خانه ی علی

باضرب تازیانه و در زیر پا شکست

 

بازو کبود و سینه گرفتار میخ شد

بعد از فشار ، پهلوی خیر النسا شکست

 

پروانه بین شعله فقط بال و پر زده

ای وای از اینکه بال و پرش بی صدا شکست

 

سقط جنین و زخم زبان شد نصیب او

کوثر به خون نشست و دل هل اتی شکست

 

با ناله ای که فاطمه زد یا ابا الحسن

رکن و مقام و کعبه و سعی و صفا شکست

 

جام بلا به دست علی بود و آن میان

حتما غرور و غیرت شاه ولا شکست

 

بغض علی به سینه ی اهل سقیفه بود

بعد از نبی تمامی حجب و حیا شکست

**

این کینه ها قضا و قدر را به خون کشید

وقتی حریم خیمه ی خون خدا شکست

 

وقت غروب و غارت اهل حرم که شد

عیسی به سینه میزد و موسی عصا شکست

 

یک عده بی حیا به تنی سنگ میزدند

دندان و استخوان  شَهِ نینوا شکست

 

با نیزه ای که رفته میان گلوی او

پشت و پناه زینب مشکل گشا شکست

 

ازبس که تیرو نیزه به رخسار او زدند

روی عزیز اهل کسا بی هوا شکست




موضوع: هجوم و آتش زدن در و دیوار، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/11/2 | 05:53 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


آنکس که زد به روی تو باید زند نقاب

از من نگیر رو که شدم از خجالت آب

 

هر شب کنار آهِ تو من آه می کشم

در خاکِ بستر تو علی شد ، ابوتراب

 

در بین بی محلیِ یک شهر ، فاطمه

قنفذ به خنده ، روح مرا میدهد عذاب

 

شرمنده ام از این که ورم کرده بازویت

سهم تو تازیانه شد و سهم من طناب

 

زهرا به خونِ محسنمان می خورم قسم

روزِ قیامتی رسد و می شود حساب

 

عجل وفات ، قصه به جانم نشانده است

زهرا همیشه ذکر تو بوده است مستجاب

 

نه سال ، در کنار تو چون لحظه ای گذشت

اینقدر بهر پر زدن خود نکن شتاب




موضوع: وصیت و بستر شهادت، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/11/2 | 05:51 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت


رویت ز چه از علی نهفتی زهرا

شب تا به سحر از چه نخفتی زهرا

همسر غم دل به شوهرش می گوید

راز دل خود به من نگفتی زهرا




موضوع: وصیت و بستر شهادت، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/11/2 | 05:49 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-شهادت


چو زد قساوت شب، تازیانه بر خورشید

كشید چادرى از خون به روى سر، خورشید

 

نه هر سپیده كه در هر غروب، مثل شفق

میان بستر خون خفت تا كمر، خورشید

 

چنان كبود به نیزار ناله، خانه گرفت

كه درنیامد از آن كوچه تا سحر ،خورشید

 

به خون نشست دل تنگ آفتاب آن روز

گرفت مثل دل ماه، شعله در خورشید

 

فلك ز غصه گریبان درد مى زد چاك

زبان به آه سحر مى گشود اگر، خورشید

 

به حیرتم كه چگونه در آسمانى سرخ

كبوترانه كشیده ست بال و پر، خورشید




موضوع: شهادت حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/11/2 | 05:48 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت-زبان حال حضرت زهرا(س) با امیرالمومنین(ع)


تو که از پا نمی اُفتی چه شد از پای افتادی

چرا زانو گرفتی در بغل در جای افتادی!

 

تو تنها نیستی، مظلومِ من! کُفوَت مگر مُرده

به پیش چشم خونبارم، چنین مَنمای، افتادی

 

ز های و هویِ تو میدانِ عزم و رزمها پُر بود

چه شد ای حیدرِ زهرا ز هوی و های افتادی

 

تو مأمور سکوتی، من ولی مأمورِ فریادم

مبادا آنقدر گِرییده ای؛ کز نای افتادی

 

علی! ایکاش میمردم، نمیدیدم تو کَت بسته

بزیر دست نامردانِ بی پروای افتادی

 

ندارم تاقتِ شمشیر، بالای سرت، هرگز

تو قرآنی، نبینم گیرِ دشمن آی، افتادی

 

زمانی بی سپر بودی ولی حالا سپر داری

ز پا اُفتم که با تو کس نگوید؛ های! افتادی!

 

تمام زخمهایت را تلافی میکنم یک یک

که دیدم در ٱحد پایِ نبی از پای افتادی

 

تو خواهی دید،کز این دردِ مالامال می ٱفتم

نبینم من که از غصه، تو پایا پای افتادی

 

مگر پهلو گرفته، کشتی اَت، ای پهلوان!برخیز

چه شد در ساحل خونینِ بستر، وای افتادی

 

حلالم کن علی! این رأی فرداها بکار آید

اگر امروز از تزویرِ چندین رأی افتادی

 




موضوع: وصیت و بستر شهادت، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/11/2 | 05:47 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت-تغسیل و تکفین


بی تو این شب ، شبِ غمبار مرا خواهد کُشت

بی تو این شهرِ دل آزار مرا خواهد کُشت

بی تو این روضه یِ دشوار مرا خواهد کُشت

درد ، این دردِ جگرخوار  مرا خواهد کُشت

چشمت انگار که اینبار بار مرا خواهد کُشت

 

 

باز کُن پلک که از خانه خجالت نَکِشَم

بی تو از آهِ یتیمانه خجالت نکشم

شانه ای زن که از این شانه خجالت نکشم

تو و پیراهنِ مردانه خجالت نکشم

یادِ این چهره یِ تبدار مرا خواهد کُشت

 

 

زحمتِ دخترِ تب کرده تو را خوب نکرد

اَشکَش افسوس که سر دردِ تو را خوب نکرد

رویِ نیلی شده یِ زردِ تو را خوب نکرد

زخم هایِ جگرِ مردِ تو را خوب نکرد

آخر این دخترکِ زار مرا خواهد کُشت

 

 

با که گویم تنِ بیمار چرا خونین است

سنگِ غُسلت ، در و دیوار چرا خونین است

باز می شویَم و هر بار چرا خونین است

اِنحنایِ نوکِ مسمار چرا خونین است

داغِ آن ضربه یِ خونبار مرا خواهد کُشت

 

 

قاتلت گفت که دشمن شکنش را کشتیم

خوب شد پایِ علی سینه زنش را کشتیم

نه فقط فاطمه ، با او حسنش را کشتیم

می زند داد ببینید زنش را کشتیم

خاطرات در و دیوار مرا خواهد کُشت

 

 

آه از آن روز که کارم به تماشا اُفتاد

ردِّ پایی به رویِ چادرت آنجا اُفتاد

من زمین خوردم و بانویِ من از پا اُفتاد

ضربه ای آمد و بر بازویِ تو جا اُفتاد

ضربِ نامحرم و...تکرار... مراخواهد کشت

 

 

قنفذ از راه از آن لحظه که آمد می زد

تازه می کرد نفس را و مُجَدَد می زد

وای از دست مغیره چِقَدَر بد می زد

جای هر کس که در آن روز نمی زد  می زد

باز با خنده در انظار مرا خواهد کُشت

 

 

می روی زخمی و زخمِ دلِ من باقی ماند

رازِ سر بسته ی چشمانِ حسن باقی ماند

کَفنت می کنم اما دو کفن باقی ماند

کهنه پیراهن و یک پاره بدن باقی ماند

پسرت بی سر و دستار مرا خواهد کشت




موضوع: وصیت و بستر شهادت،  شام غریبان حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/11/2 | 05:45 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 525 ::      1   2   3   4   5   6   7   ...  
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو