حضرت قاسم بن الحسن(ع)


چکمه اش را که از گلو برداشت

دشت را ناله ی عمو برداشت

نیزه را قاتل از تنش بعد از

سیزده ضرب زیر و رو برداشت

***

پنجه ای آمده گلو بکشد

بعد هم جنگ شد که سو بکشد

تا میاید حسین و گریه کند

زدنش ناله ی عمو بکشد

***

او یتیم است مُبهمش نکنید

زیر این نعلها کمش نکنید

آه ای نیزه ها میان حرم

مادرش هست درهمش نکنید

***

نه به لبخند و گریه لب وا بود

جای دو نعل روی لبها بود

جای دو نعل نعل بعدی خورد

حفره هایی به سینه پیدا بود

***

روی دوش عمو که جا شده بود

قسمتی بر زمین رها شده بود

تیغ از لابه لای او می ریخت

چون حصیری که نخ نما شده بود

***

نیمه جان بود و اندکی حس داشت

کاکلش را گرفت ناکس داشت

می کشید و به پشت می چرخاند

ناله دیگر نبود خس خس داشت

***

نفسش بین دنده ها مانده

سیزده جای رد پا مانده

سر وکتفش به روی کتف حسین

وای پایش به خاک جا مانده




✔️ موضوع : قاسم ابن الحسن(ع)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1393/07/26 | 02:49 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات