حضرت قاسم بن الحسن(ع)


چشم هایش همه را یاد مسیحا انداخت

در حرم زلزله ی شور تماشا انداخت

هیچ چیزی که نمی گفت فقط با گریه

جلوی پای عمو بود خودش را انداخت

با تعجب همه دیدند غم بدرقه اش

کوه طوفان زده را یک تنه از پا انداخت

بی زره رفت و بلا فاصله باران آمد

هر کس از هر طرفی سنگ به یک جا انداخت

بی تعادل سر زین است رکابی که نداشت

نیزه ای از بغل آمد زد و او را انداخت

اسب ها تاخته و تاخته و تاخته اند

پس طبیعی است چه چیزی به تنش جا انداخت

با عمو گفتن خود جان عمو را برده

آنکه چشمش همه را یاد مسیحا انداخت




✔️ موضوع : قاسم ابن الحسن(ع)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1393/07/26 | 01:52 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic