امام رضا(ع)-مدح و مناجات


راهی شدم اگرچه که دعوت نداشتم

غرق سوال بودم و طاقت نداشتم

شک داشتم به هرچه که آوازه ی تو بود

اصلا به زائر تو شباهت نداشتم

با یک "نیاز از همه جا مانده" توی دست

اینبار هم امید اجابت نداشتم

در لحظه ورود در آن ازدحام شوق

درد دلی شدم که نهایت نداشتم:

راهم نداد خادم تو، خاک بر دلم

می سوختم، زبان شکایت نداشتم

نام مسیح روی لبم آب می شد و

در سینه تاب آن همه حسرت نداشتم

گفتم که ساعتی بنشینم در انتظار

پشت درت نشستم و ساعت نداشتم...

خیلی گذشت تا که به قلبم خطور کرد

راهی به غیر باب جوادت نداشتم

پایم دوید پشت دلم ...رد شدیم و هیچ-

حرفی به جز سکوت رضایت نداشتم

دیدم تو را بلند تر از هر چه گفتنیست

گفتی سلام، قدرت صحبت نداشتم

مومن شدم، به چشم تو دینم خلاصه شد

غیر از نگاه لطف توحاجت نداشتم

**

بار نخست بود که در طول زندگیم

احساس بی قراری و غربت نداشتم




✔️ موضوع : مدح و مناجات با امام رضا(ع)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1394/06/15 | 04:27 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic