حضرت عبدالله بن الحسن(ع)


پروانه را تحمل ماندن به خاک نیست

مست تو را ز نیزه و شمشیر باک نیست

خیری ندیده هرکه برایت هلاک نیست

در عشق سن و سال که اصلا ملاک نیست

بوسیدی ام شکر شدن اثبات شد به من

از کنیه ات پسرشدن اثبات شد به من

ای یازده بهار پناه یتیمی ام

ماه تمام شام سیاه یتیمیم

رحمی نما به ناله و آه یتیمیم

آخر بگو که چیست گناه یتیمیم؟

که قسمتم نشستن درخیمه ها شده

افسوس خوردن و غم بی انتها شده

حالا که ابریم من و در فکر بارشم

میل قتال دارم و لبریز خواهشم

دستی بکش به روی سرم کن نوازشم

آخر به عمه بهر چه کردی سفارشم؟!

**

خورشید تیره بود و هوا پرغبار بود

پشت سرتو عمه پریشان و زار بود

دور و بر تو نیزه و سرنیزه دار بود

زخم تنت یکی و دو تا نه، هزار بود

دیدم ز دور مرکبت افتاد بر زمین

مثل تن تو زینبت افتاد بر زمین

دیگر زمان آمدنم بود آمدم

از غصۀ تو سوختنم بود آمدم

هنگام مردتر شدنم بود آمدم

جای زره لباس تنم بود آمدم

با دست خالی آمدم اکبر شوم تو را

پای برهنه قاسم دیگرشوم تو را

دستم سپر برای تو ای بی سپرترین

گردد فدای تو پسرت ای پدرترین

ای از عطش بریده نفس خون جگرترین

کن دیده باز روی من ای محتضرترین

بوی حسن گرفت فضا روی سینه ات

وقتی که دوخت تیر مرا روی سینه ات




✔️ موضوع : عبدالله ابن الحسن(ع)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1394/07/26 | 01:33 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات