غزل اخلاقی-بصیرت


ما درد عشق دوست به درمان نمی‌دهیم

سوز سحر به صبح گلستان نمی‌دهیم

جان بر کفیم و دار به دوشی مرام ماست

تا اذن حضرتش نرسد ، جان نمی‌دهیم

ما پشت پا به عشق و محبت نمی‌زنیم

این شهد را به تلخی عصیان نمی‌دهیم

عمری بود ز سینه‌زنان ولایتیم

این دست را به بیعت شیطان نمی‌دهیم

از آبروی اشک ، بصیرت گرفته‌ایم

این قطره را به زمزم جوشان نمی‌دهیم

تا ذوالفقار ذکر ائمه به دست ماست

هرگز امان به منکر قرآن نمی‌دهیم

اهل ولایتیم و پریشان دلبریم

ما گوش جان به حرف پریشان نمی‌دهیم

ما را فقیر کوی حسین آفریده‌اند

این فقر را به ملک سلیمان نمی‌دهیم

جز کربلا بهشت دگر را نخواستیم

این خاک را به روضه ی رضوان نمی‌دهیم

عشق حسین و مهدی او ارث مادر است

این گنج ، پربها بُوَد ، ارزان نمی‌دهیم




موضوع: فرهنگی، اجتماعی و سیاسی،  اخلاقی و اندرز، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1394/10/23 | 01:41 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو