حضرت رقیه(س)-شهادت


خاطرات زیارتی هرچند

از نظر غالباً نخواهد رفت

آخرین بار كه حرم رفتم

هرگز از یاد من نخواهد رفت

 

یاد دارم در آخرین دیدار

در حرم ازدحام زائر بود

در نگاهم دوید دختركی

به گمانم كه از عشائر بود

 

دست در دست مادرش آرام

دخترك رفت روبروی ضریح

دست خود را گذاشت بر سینه

دست خود را كشید روی ضریح

 

با همان لحن كودكانۀ خود

گفت آرام:"دوستت دالم"

دو سه شب پیش كه سه سالم شد

مادرم گفت با تو همسالم

 

مادرم گفته می شناسیدم

ایلیاتی ام،اهل ایرانم

تا زبان باز كرده ام،اول

زیر لب گفته ام"حسین جانم"

 

مادرم گفته از تو باید خواست

آرزوی بزرگ و كوچك را

تاكه هم بازی ات شوم امروز

هدیه آوردم این عروسك را

 

مادرم گفته در كنار ضریح

حرف سوغاتی حرم نزنم

تشنه ام شد اگر،نگویم آب

حرف از گوشواره هم نزنم

 

مادرم گفته است بابایت

مثل بابای من شهید شده

راستی گیسوان من مشكیست

تو چرا گیسویت سپید شده

 

مادرم گفته پای تو زخمیست

همه همراه مرهم آوردند

نیست بابای ما ولی ما را

تا حرم چند مَحرم آوردند

 

باصدای بلند هم نشده

هیچ مردی مرا صدا بزند

بعد بابا چه بر سرت آمد

كی دلش آمده تو را بزند

 

به تن زخمی ات قسم هرگز

خال بر این حرم نمی افتد

قول دادم به مادرم چون تو

چادرم از سرم نمی افتد




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1395/07/9 | 08:01 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو