حضرت زینب(س)-روز یازدهم


بِبَریدم  که پیام از تنِ بی سر دارم

حرفها با سپهِ کوفه ز حنجر دارم

شِکوه بر فاطمه دارم ز جسارتهاتان

من شکایت ز شما نزد پیمبر دارم

تشنه کشتید و بریدید سرِ مهمان را

حال این رختِ اسیریست که در بر دارم

مَحرمان را همه کشتید و زبان دار شُدید

غارت آزاد شد و دست به معجر دارم

بزنیدم ببَریدم به همه میگویم

من در این دشتِ بلا چند برادر دارم

بار بستید و برفتید ولی من چه کنم

من که از معرکه هفتاد و دو پیکر دارم

یا اجازه بدهید اینهمه را دفن کنم

یا گذارید که انگشتِ جدا بر دارم

یکطرف بی سر و بی دست، علمدارِ رشید

یکطرف دستِ علمدارِ دلاور دارم

دارم اینجا به حرم یک تنِ ارباً اربا

و سرِ نیزه سرِ زخمیِ اکبر دارم

رأسها را که بریدید و سرِ نیزه زدید

دستها را چه کنم،اینهمه لشگر دارم

یکطرف غنچۀ نشکفته که پرپر کردید

یکطرف مانده دوتا گمشده دختر دارم

یکطرف کعب نی و حرف بَد و سوی دگر

تازیانه به سر و صورتِ  خواهر دارم

خواهرانی همه معصوم و عفیف و مضطر

داغدیده به برم، اینهمه مادر دارم

یا اخی بوسه به رگهای بریده بزنم

زانکه مأموریتِ تازه ز حیدر دارم

بوسۀ حنجرۀ تو نَفَسِ تازه دهد

تا ببیند که من هم کس و یاور دارم




موضوع: شام غریبان،  در مسیر کوفه و شام، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1395/07/20 | 04:03 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.