حضرت زینب(س)-عصر عاشورا-شام غریبان


نبریدم! پسر مادرم اینجا مانده

پنج تن یک تنه بر دامن زهرا مانده

هیچ کس نیست که بالای سرش گریه کند

مونس بی کسی من تک و تنها مانده

کاش میشد که لباسی برسانم به تنش

آبروی همه عریان روى صحرا مانده

بین یک گونی کهنه سر او را بردند

ته گودال ولی پیکر او جا مانده

ساربان داد مزن ما کس و کاری داریم

ساربان راه مرو همسفر ما مانده

چند باری شده گم کرده ام او را اصلاً

بس که از دور تنش مثل معما مانده

باز چشمش به که افتاد که غش کرد رباب؟

بازهم آمده این حرمله ى وا مانده

برسانید خبر را به علمدار حرم

چادر زینب تو زیر لگدها مانده

ناقه زانو زده تا اینکه سوارش بشوم

چشم من سمت علی اکبرم اما مانده




موضوع: عصر عاشورا،  شام غریبان، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1395/07/20 | 04:06 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو