امام حسن عسکری(ع)-ولادت


سلام حضرت گندمگون !

سلام حُسن خدادادی

سلام شعر مجسّم در

معلّقات دلِ هادی

 

بهشت روزنه ای دارد

که رو به چشم تو وامانده

تو بهترین غزلی هستی

که از بهشت جدا مانده

 

سپیده ای متراکم در

شبی سیاه ، تو هستی تو

جهان دو دیده ی تار است و

در آن نگاه تو هستی تو

 

در این سکوت که دریا را

به پای پلک تو می ریزد

کدام حادثه می خوابد ؟

کدام حادثه می خیزد؟

 

سلام بر تو که می آئی

که عشق آمدنی باشد

و دلپذیر تر از این کو ؟

که چهره اش حسنی باشد ؟

 

لب تو مژده ی بارانی

که از کَرَم متولّد شد

تویی که بین هرانگشت

 تو صد قلم متولّد شد

 

قلم بدست گرفتی ّ و

حروف سمت تو لغزیدند

که از دریچه ی تو ذرات

 نور خالق خورشیدند

 

عبای سبز تو در زندان ؛ب

هشت ِوا شده در مرداب

صدای گرم تو در مجلس

؛اذان شهر ِ سراسر خواب

 

نمی رسم به تو ناچارم

رها کنم کلماتم را

به لهجه ی تو سخن گفتم

که بشنوی صلواتم را

 

تو لشکر سکناتی که

به عزم حیدری آغشته است

تو دستخط نقی هستی

که جز به  قاعده ننوشته ست

 

اگر که سجده کنی عالم

، ملک به پای تو می ریزد

وابرهای همه عالم

به سامرای تو می ریزد




موضوع: ولادت امام عسکری(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1395/10/17 | 02:00 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.