امام موسی کاظم(ع)-شهادت


ماجرای تو انتهای غم است

تو بگو از کجا شروع کنم

بعد یک رخصت از امام رضا

باید این روضه را شروع کنم

 

روضه های تو فرق دارد با

روضه های ائمه دیگر

پای هر روضه غیر کرب و بلا

باید از حجره گفت و یک بستر

 

قصه عمر هیچ خورشیدی

به غم انگیزی زوال تو نیست

غصه هیچ حجره ای قدر

گوشۀ آن سیاه چال تو نیست

 

آه... موسای خانواده نور

کوه طوری شده است زندانت

مثل بغضی که در گلو حبس است

مانده بین گلوی تو جانت

 

از تنت یک خیال مانده فقط

بسکه لاغر شدی نحیف شدی

خوب شد نیستند دخترهات

که ببینند چه ضعیف شدی

 

آه خلوت نشین ظلمت غم

خلوتت هم نمور هم سرد است

پانشو چون که زود می افتی

این اثرهای استخوان درد است

 

تازه این حال و روز قبلا توست

دو قدم راه را تنت می برد

آن زمان ساق پات سالم بود

حال اما شکسته، زخمی، خرد

 

روی دست چهارتا برده

بدن تو چه می کند آقا؟!

غل و زنجیرهای زندانت

بر تن تو چه می کند آقا

 

غصه ها در پی تو می آیند

آن یهودی بد دهان هم هست

ظاهرا غیر از این سه چار نفر

خانمی با قد کمان هم هست

 

پیکر تو سه روز بر پل شهر

مرقد شهر کاظمین شده

و از اینجا به بعد مرثیه ام

نوبت روضه حسین شده

 

وای از آن پیکری که بی سر بود

وای از آن پیکری که بی سر ماند

وای از آن مادری که در گودال

روضه های غریب مادر خواند




موضوع: شهادت امام کاظم(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1396/02/2 | 03:48 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.