پیامبر اعظم(ص)-بعثت


شب است و شور کسی می کشد مرا بالا

ترانه خوان جنونم به خاطر لیلا

شب است و باز اسیر نگاه بی خوابم

نشسته ام به ره لطف دیده ای شهلا

شب است و منتظر پیک رحمت عشقم

بیا نسیم کرامت صدا بزن ما را

شب است و هیچ کسی جز نگاه دلسوزت

خبر ندارد از این سینه ی پر از غوغا

شب است و تاب ندارم به جان چشمانت

مسافر شب قدرم دمی نظر فرما

شب است و باز گرفتار جرأت غزلم

هوای رؤیت رویت بود به سر یارا

شب است و دست به دامان پاکی ات هستم

بریز قطره ی اشکی... به حال این رسوا

به تو... محبّت ما را نمی کند اثبات

مگر نوای قشنگ و خدایی صلوات...

سکوت می کنم امشب به احترام لبت

دوباره تشنه ی نازم کجاست جام لبت

شکر بریز نگارِ عسل دهان دلم

که مرده زنده کند نیمه ی کلام لبت

گناه عاشقی من به گردن چشمت

کشانده ای و نشاندی مرا به بام لبت

مدبّرات اموراست، چرخش چشمت...

فتاده حضرت روح الامین به دام لبت

هوالسّلام که گفته خدا، تویی جانا

به ما نمی رسد آیا شبی سلام لبت

به این نتیجه رسیدم زِ قابِ قوسینت

که... جز خدا نرسیده کسی به کام لبت

به کفر می کشد امشب جنونم ای لیلی

تمام زندگی من فدای نام لبت

تو از تمام ملائک لطیف تر هستی

محمّدی و زعیسی شریف تر هستی

به افتخار جمالت خدا مرا... بخشید

به دلربایی خالت خدا مرا... بخشید

یقین قلبی ام آقا بدل به شک نشود

به قلب پر ز ملالت خدا مرا بخشید

قسم به حال نماز شبانه ات طه

به استغاثه و حالت خدا مرا بخشید

تو فکر شیعه ی بیچاره بودی از اوّل

به اشکهای زلالت خدا مرا بخشید

سر قنوت خدا را ، ز خود رضا کردی

به حقّ سین سوالت خدا مرا بخشید

اگرچه غرق گناهم ولی یقین دارم

به عزّ و جاه و جلالت خدا مرا بخشید

اسیر قافیه شعرم نشد که می گویم

به خاک پای بلالت خدا مرا بخشید

تو ذکر اصلی و اصل نماز من هستی

قسم به ناز نگاهت نیاز من هستی

همیشه لطف به حال فقیر می کردی

نگاه مهر به سوی اسیر می کردی

یتیم عبد مطلّب به مکه و یثرب

یتیمهای عرب را تو سیر می کردی

علی عالی اعلی عبید عشقت بود

به وقت معرکه او را تو شیر می کردی

ز خاک چای علی و دو قطره اشک حسین

تو نسل پاک بشر را خمیر می کردی

چه می شد ای نبی آیه های خلق عظیم

مرا زخُلق خوشت سربه زیر می کردی

برای دفعه ی آخر زدی به عرش خدا

درآن دمی که علی را امیرکردی

مرا چه می شد اگر آخرین سفیرخدا

به ملک بی غم حیدر سفیر می کردی

عطا نمودن کوثر بهانه اش این بود

همیشه حمد خدا را کثیر می کردی

به نام فاطمه امشب نگاه می کنی ام...

انیس نیمه شب و اشک و آه می کنی ام

شبی كه محو جمال جمیل حق بودی

خمار جلوه ی جام جلیل حق بودی

شبی كه روح لطیفت در آسمانها بود

میان ذكر قنوتت دخیل حق بودی

شبی كه یكسره فریاد می زدی یاهو...

غریق سجده ی عشق و ذلیل حق بودی

شبی كه آتش عشق خدا زبانه كشید

درآن میانه نگارا خلیل حق بودی

شبی كه از شب درد یتیمی ات عمری

گذشته بود و تو ابن السّبیل حق بودی

شبی كه قلب سلیمت گرفته بود از غم

مصاحب نفس جبرئیل حق بودی

شبی كه روح امین با ادب خطابت كرد

مخاطب صلوات وكیل حق بودی

ندا رسید... محمّد! زعرش اَو اَدنی

بخوان به نام خداوند عالی اعلی

سلام اشك زلالت ستاره ی آفاق

امیرِمهر، امام مكارم الاخلاق

بخوان به نام خداوند لاشریك له

به نام خالق عشق و عشیره ی عشاق

برای رحمت و لطف و محبت و رأفت

گرفته از تو خداوند مهربان... میثاق

بساز با عرب بی ادب، ادیب خدا

اگرچه طاقت و صبرت شود در این ره طاق

اگرکه صبر نمایی به دیده می بینی...

چگونه نصرِخدا دارد ای نبی مصداق

چه كرده بود غمت با دل بلال كه داشت...

اَحَداَحَد به لبش... زیر ضربه ی شلّاق

جسارت است نگارا، ولی شب عید است

نخی زپای عبایت نمی کنی انفاق؟

قسم به قلب رئوفت شكسته ام... لطفی

كنارِ رهگذرِ تو نشسته ام... لطفی




موضوع: عید مبعث، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1396/02/4 | 01:32 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.