تبلیغات
«حسینیه» پایگاه تخصصی مدح و مرثیه - رضا اسماعیلی

اخلاقی و اندرز


با این شتاب، می روی از خود کجا عزیز ؟!

غافل ز خویش درسفر لحظه ها، عزیز !

افتاده بـــاز هم تب دنیا به جان تو

آری شدی به بوی بلا، مبتلا عزیز !

می بینمت که بار دگر پرسه می زنی

در کوچه های غفلت دنیا ! چرا عزیز؟

تقویم روزهای دلت پر ز خالی است

خط می کشی به زندگی لحظه ها، عزیز !

روز و شبت مرور دو حرف است: آب و نان !

کی می شوی ز غصه ی بودن رها، عزیز !

دنیا تمام وقت دلت را گرفته است

دنیا گرفته از تو تمام تو را، عزیز !

آبی نمی دهی به دلت از زلال عشق

قلبت ترک ترک شده و بینوا، عزیز !

خیلی بد است حال دلت در غیاب عشق

عاشق نمی شوی که بگیری شفا، عزیز !

ای بی خیال ! حال دلت را بیا بپرس

دستی بکش تو بر سر قلبت، بیا عزیز !

یک شب تو دل شکسته بیا در حضور دوست

یک شب تو دلشکسته بگو «ربنا»، عزیز !

اُدعُونی اَستَجِب لکُم ، آری، بگو "بَلی"

امشب بیا به خلوت سبز خدا، عزیز !

بوی تب «اِذا وَقَعَت...» می وزد به خاک

آماده شو  برای شب ابتلا، عزیز !

«مَاالقارِعه...»، نوای «اِذا زُلزِلَت...» شنو

عبرت بچین ز زلزله ی این صدا، عزیز !

مویت سپید گشت و دلت از گنه ، سیاه

از سیب سرخ توبه نخوردی چرا، عزیز؟!

روزی بلند می شوی از خواب و ناگهان

زُل می زند کسی به نگاه شما، عزیز !

لطفا شما...؟! منم، ملک الموت، پیک مرگ

دنیا تمام گشته قسم بر خدا، عزیز !

پرونده ی تو بسته شد و فرصتت تمام

لطفا بدون عذر و بهانه، بیا عزیز !

اما... ولی... به روی زمین مانده کار من

دیگر نمانده فرصت چون و چرا، عزیز !

فردا که می رود همه ی پرده ها کنار

شیطان و یا فرشته...کدامی شما، عزیز ؟!




موضوع: اخلاقی و اندرز، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1396/03/10 | 02:58 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.