حضرت ام المومنین خدیجه (س)-وفات


قسمت فاطمه ات گشت جدایی که نگو

مادری داده ام از دست ، خدایی که نگو

گشت در شعب ابی طالب ودر عام الحزن

به شما و پدرم ظلم و جفایی که نگو

به چه زودی به رُخم گَرد یتیمی دارم

شد بلند از جگرم سوز و نوایی که نگو

تو نباشی به دلم رحم ندارد این شهر

می کِشد کار من و کوچه به جایی که نگو

میخورد بر رُخ من ضربه ز دستی که مپرس

می خورد بر بدنم ضربۀ پایی که نگو

شده این فخر نصیب تو فقط ای مادر

کرده بابا کفنت بین عبایی که نگو

باز شد حرف کفن وایِ من از بی کفنی

روضه شد بار دگر کرببلایی که نگو

زخم شمشیر درست است دلم را سوزاند

سوخت اما دلم از سنگ و عصایی که نگو

چند دینار گرفتند و بُریدند سری

سرِ او رفت به نیزه به بهایی که نگو ...




موضوع: وفات حضرت خدیجه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1396/03/15 | 02:29 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.