امام حسین(ع)-مناجات روز عرفه


با تَضرع ایستاد و رو به رویش حرف زد

با خدای خویش از راز مگویش حرف زد

دست بر زیر محاسن برد و گفتا: پیشکش

از خطوط صورت و زیر گلویش حرف زد

هربلایی بود را روز ازل با جان خرید

جان چه قابل، جان به کف از آبرویش حرف زد

از گلستانش ،جوانش از هر آنچه داشت گفت

از گل ششماههء خوش رنگ و بویش حرف زد

هق هق مولای ما آن دشت را شرمنده کرد

از علی اکبر و از خلق وخویش حرف زد

در مناجاتش گریزی زد میان قتلگاه

از همان سینه که می آیند رویش حرف زد

سینه ی خود را برای سم مركب ها گذاشت

لحظه ای كه از جنایات عدویش حرف زد

ماجرا را دید تا آنجا که بین راه شام

دختر آمد پای نیزه با عمویش حرف زد:

با عمو میگفت اینجا هستی و ما را زدند؟

از لبس از گونه اش از تار مویش حرف زد

یاد ضرب سنگ ها و خون پیشانیش بود

وقتی از نوع نماز و از وضویش حرف زد

شرح داد و شرح داد و شرح داد و شرح داد

از تمام ماجرا و مو به مویش حرف زد

ناگهان آمد ندایی از خدا محبوب ما

مست شو طوری كه نتوان از سبویش حرف زد...




موضوع: روز عرفه، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1396/06/9 | 12:55 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
نمایش نظرات 1 تا 30
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو