حضرت مسلم بن عقیل(ع)


شهر در امن و امان است همه خوابیدند

مردمانی که غریبی تو را می دیدند

صبح شمشیر کشیدی و رجز می خواندی

لشگری رو به رویت بود و همه لرزیدند

همه گفتند علی دست به شمشیر شده

وَه که بین تو و حیدر همه در تردیدند

یا علی گفتی و گفتی که علی بود یکی

این جماعت همگی منکر این توحیدند

میهمان بودی و از بام تو را سنگ زدند

چقَدَر بهر پذیرایی تو کوشیدند

وقت بیعت تو طبیب تب کوفی بودی

صبح اما همگی نسخهء تو پیچیدند

گریه می کردی و گفتی که میا کوفه حسین

همه بر حرف پر از گریه تو خندیدند

شب تو را از کف پایت به سر دار زدند

و ملائک همگی پای تو را بوسیدند




✔️ موضوع : مسلم ابن عقیل،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1396/06/29 | 11:55 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات