حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


وقتی نگاه می کنمت فخر می کنم

پیغمبر سپاه به دشت بلا علی

کرببلا ز فیض وجودت منور است

جان حسینی و نوهء مرتضی علی

عشق است این دو منصب ، ابالفضلِ با وفا

سقا و تو مؤذن کرببلا علی

حفظت کند خدا پسر من برای من

ای پشت گرمیِ همۀ خیمه ها علی

احساس می کنم که ز تو می شوم جدا

نفرین به روزگار بد و بی وفا علی

جانم فدای تو که کنی جان فدا علی

داغیست ،که بزرگترین داغ عالم است

آن داغ را رواست که داغ جوان شمرد

داغت بزرگ بوده که باید برای من

این داغ را به وسعت هفت آسمان شمرد

زخم سنان و خنجر و شمشیر و سنگ و تیر

صد گونه زخم روی تنت می توان شمرد

تعداد قطعه های تنت را به روی خاک

باور نمی کنم بشود با زبان شمرد

بالا سرت خمیده شدم مثل مادرم

باید دگر مرا پدری قد کمان شمرد

با داغ تو عجیب نشستم ز پا علی

یا د آورِ مدینه شدی دیدمت ز دور

گویا غلاف تیغ به بازوت می زنند

خون سرُ تو دیدِ تو را کور کرده است

در آن میانه چنگ به گیسوت می زنند

فرصت غنیمت است که شق القمر کنند

شمشیر را میان دو ابروت می زنند

فهمیده اند که نوهء مادرِ منی

بیهوده نیست ضربه به پهلوت می زنند

بالا سر تو تا که جسارت به من کنند

این کوفیان چقدر کف و سوت می زنند

از تیر بدتر است همین خنده ها علی

خون از تو رفته و رمقی نیست در تنت

بیهوده نیست آن همه تاب و تب تو ریخت

مانند حیدری که به میدان زده علی

زهره ز ابن عبدود و مرحب تو ریخت

بی اختیار برد تو را سمت دشمنان

خون سرت به چشم و رخِ مرکب تو ریخت

انگار نیزه بر دهنت خورده کاین چنین

خون دل و گلوت ز کنج لب تو ریخت

آمد ز خیمه پای برهنه دوان دوان

حال تو را که دید دل زینب تو ریخت

سر داد در کنار تو فریادِ یا علی

از دست نیزه های شکسته به پیکرت

رنجیده می شوم که تو رنجیده می شوی

آرام دیده باز کن و با پدر بگو

که باز یاور منِ غمدیده می شوی

ماتم گرفته ام ، ز گلستان خیمه ام

داری به ضرب تیغ عدو چیده می شوی

اصلاً نمی شود که به جسم تو دست زد

با کمترین اشاره ای پاشیده می شوی

آن قدر بر روی بدنت خاک و خون نشست

که سخت با دو چشم ترم دیده می شوی

هر قطعه از تنت شده از هم جدا علی




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1396/07/6 | 03:00 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.