حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام


تو رفتی کربلا روی سرم یکباره ویران شد

خودم دیدم ز روی تل که جسمت سنگباران شد

بهای کُشتنت گردید سهمِ نیزه داران و

ولی انگشترت دیدم که سهم ساربانان شد

هجوم آورد لشگر سمت گودال و خودم دیدم

عمامه قسمت این و عبایت قسمت آن شد

خودِ تو سوختی در زیر تیغ آفتاب اما

در آتش خیمه هایت سوخت و با خاک یکسان شد

نداری کهنه پیراهن به تن حتی برادر جان

بمیرد خواهرت زینب تنت بدجور عریان شد

بمیرم من برای غربتت ای یوسف زهرا

که تن پوشت عزیزم خار و خاشاک بیابان شد

تنت عریان شد اما هست جای شکر آن باقی

که زیر نیزه و تیرِ شکسته باز پنهان شد

کجا کارم کشیده ، ای علمدار از روی نیزه

ببین شمر ابن ذی الجوشن برای ما رجز خوان شد

علمدارم که بود از گل کسی کمتر نگفت اما

پس از او تازیانه آشنا با جسم طفلان شد

به سمت علقمه رو کردم و گفتم به زیر لب

برادر پرچمت افتاد و سیلی زن ، فراوان شد




موضوع: در مسیر کوفه و شام، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1396/07/23 | 01:48 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو