در پی زلزله غرب کشور


بار غم است و تن من ، این شانه طاقت ندارد

این شانه با بیستونت اصلا شباهت ندارد

فرهاد افتاده از پا رفته است در خواب شیرین

آوار بلعیده او را اما شکایت ندارد

وقتی زمین حرف خود را اینگونه با آسمان گفت

فهمیدم او مثل ماها یک جای خلوت ندارد

هر کس که دلخون نباشد ، از گریه جیحون نباشد

فرزند ایران نباشد یعنی که غیرت ندارد

ایران من سر سلامت ایران من تسلیت باد

عمریست که کوه و دشتت یک خواب راحت ندارد

یک عده ای میخرند و یک عده ای می فروشند

کالایشان این میانه جانی که قیمت ندارد

آوار و آوار و آوار ، تکرار و تکرار و تکرار

تکرار این زخم بسیار آیا که حیرت ندارد؟

ایکاش مردی می آمد آن وقت با من به نجوا

می گفت این غصه ، قصه است یعنی حقیقت ندارد




موضوع: فرهنگی، اجتماعی و سیاسی، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1396/08/27 | 03:18 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.