حضرت زهرا(س)-شام غریبان


دلِ شب شبی که حتی   یه ستاره هم نداره

شبی که چشایِ خونِ   آسمون بارون می باره 

شبی که پرستو ها هم   به چشا خوابی ندارن

شبی که ستاره ها هم   دیگه مهتابی ندارن 

شبی که رازِ مگوئه   هق هقا تویِ گلوئه

اگه هم میاد صدایی  این صدای شستوشوئه

توی سینه ها یه غوغاست  که چشا شبیهِ دریاست

رویِ شونه هایِ دیوار  سر پهلوونی تنهاست

خون تویِ چشاش می لرزه   داره زانواش می لرزه

دست کجا کشید که اینطور   داره بازواش می لرزه

تو گلوش صدا گرفته   دست بچه ها گرفته

واسه بردنِ عزیزش   با گُلاش عزا گرفته

تا اونو کفن می پیچید   عطرِ پیرهن می پیچید

گرچه آستین به دهانه   ناله ی حسن می پیچید

دختری داره مینبینه  پری که آتیش سوزونده

نیمه شب باز می شه از هم   دری که آتیش سوزونده

رویِ پیشونیا چینه   طفلی رو خاکا میشینه

از خونی که بر زمینه   ردِ تابوت و می بینه 




موضوع: شام غریبان حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1396/12/1 | 12:17 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو