حضرت ام البنین(س)-مصائب


آسمان را مچاله کرد و گریست

 یاد منظومه ی جوان افتاد

اشک هایش شهاب شد غلطید

و در آن سمت کهکشان افتاد 

 

رو به تسبیح آفتاب نشست

 دانه دانه غروب را نخ کرد

تو مگر تشنه نیستی پسرم؟

لب بزن، آتش از دهان افتاد

 

شرح بازوی پُر توانت را

 ماجرای برادرانت را

خواندم از چشم خواهرت وقتی

 که نگاهم به کاروان افتاد

 

مثل بادی که خون چکان بوزد

 به تماشا گذاشتی خود را

قسمتی از تو فاش شد اما

 پرده ای هم در این میان افتاد

 

چله ی غیرتی رها شد و تیر

مملو از میلِ برنگشتن بود

نور، پاشید و ماه در قابِ،

تیره ی آب خون چکان افتاد

 

مرگ از ارتفاع چشمانت،

سرنگون شد نفس زنان در باد

خاک، دندان به لب گرفت اما

 پیکر تو در آسمان افتاد  




موضوع: وفات حضرت ام البنین(س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1396/12/10 | 04:01 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.