حضرت مسلم بن عقیل(ع)


در کوچه های کوفه غریبانه می روم

بودم شهیر شهر و چه بیگانه می روم

دارم به دل ملامت و هستم به زیر دِین‌

دلواپسم برای امیر جنان حسین

نامه نوشته ام که بیا کوفه تشنه است

آقا نیا که کوفه پر از تیر و دشنه است

آقا نیا که بیعتشان زیر و رو شده

در بینشان ز کشتن تو گفت و گو شده

تیر سه شعبه دیده ام و سوخت پیکرم

یاد سفیدی گلوی طفلت اصغرم

دیدم به مرکبان همه نعلان تازه را

ماندم بگویم اینکه چه سازی جنازه را

در سینه ی تمامیشان بغض حیدر است

کار عجیبشان به روی جسم اکبر است

در بین کوچه ها سخن از قطع آب بود

صحبت ز کام خشک صغیر رباب بود

صحبت ز دست بسته و بحث اسارت است

از حمله ی به خیمه و بحث از جسارت است

سربسته گویم ای گل زهرا میا میا

پیدا نمیشود به خدا ذره ای حیا

 




✔️ موضوع : مسلم ابن عقیل،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1397/05/29 | 11:36 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات