حضرت مسلم بن عقیل(ع)


ای کاش دست من قلم میشد

تا واسه تو نامه نمیدادم

با خون نوشتم اسمتو بعدش

بی سر به پای اسمت افتادم

 

از بام افتادم چه تقدیری

از بام افتادم چه تعبیری

یادش بخیر اون روزی که گفتی

تو سربلند از رو زمین میری

 

تو با سر بی تن میای اینجا

یه گوشه تو این شهر بُق کردم

اما برات بازار و ای یوسف

با این تن بی سر قُرق کردم

 

آره قناره نردبون میشه

از آسمون تا اینکه سر باشم

بالای این دروازه هم خوبه

تا به خدا نزدیک تر باشم




موضوع: مسلم ابن عقیل، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1397/06/18 | 10:19 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.