دوشم آمد فرشته ای از در ...................که رسید ای رفیق وقت سفر

سفری عاشقانه باید کرد...............................همره کاروانیان سحر

شمع راه تو باد شعله ی آه!........................زاد راه تو باد خون جگر

چشمم از شوق گشت کوکب ریز.............دامنم شد ز اشک پر اختر

جانم از شوق دوست در تب و تاب...............دلم از عشق دوست در آذر

پا نهادم به فرق هستی خویش..................پر گشودم به عالمی دیگر

بود بزمی به پا در آن وادی......................که در آن زهره بود رامشگر

مجلسی با صفا تر از مینو.......................محفلی از بهشت نیکوتر

بود سلمان به جمع هم چون شمع............در کفی جام و در کفی ساغر

می زنان در یمین او مقداد.........................نی زنان در یسار او  بوذر

برده از هوششان به نغمه بلال...........کرده سر مستشان ز می قنبر

گفت سلمان که کیستی؟ گفتم:....................شاعر اهل بیت پیغمبر

چون مرا رخصت بیان فرمود......................جا گرفتم به عرشه ی منبر

هست در خاطرم که میخواندم.................این دو مصرع به مدحت حیدر

که علی دست قادر ازلیست

رشته ی ما سوی به دست علیست

***

آمد آخر شبی به کلبه ی من.........................دلبر نازنین سیمین تن

شب تاریک من پس از عمری ....................شد به نور جمال او روشن

چشم مستش به جام من می ریخت.............می ناب و شراب مرد افکن

قد و بالاش راستی محشر................چشم شهلاش راستی رهزن!

لب لعلش کجا و رنگ عقیق؟!................خط سبزش کجا و رنگ چمن؟!

گفت با من: ز شهر عشقم من..................که از چینم و نه ملک ختن

آمدم تا که خوشه ای چینم.....................من: گدا و تو: صاحب خرمن

گفتمش: من کجا و این همه لطف؟...............آتش شوق را مزن دامن؟

ره خود گیر و رحم کن بر دل..........................خون ما را مگیر بر گردن

لب به دندان گزید از سر ناز....................کاین همه دم مزن ز لا و ز لن

دم ز مدح علی بزن که رهد...................جان غمگین من ز چنگ محن

آن علی ولی والا قدر................................آن امیر زمین و میر زَمَن

آتشی از دلم زبانه کشید......................که نه او در میانه ماند و نه من

شد بلند از سرادق ملکوت......................این ندای رسای شور افکن

که علی دست قادر ازلیست

رشته ی ما سوی به دست علیست

***

چشم او در کمال بیداری............................. می کند از دلم  پرستاری

هر کجا زلف او دلی بیند...............................می زند راه او به عیاری

در میان شکنج طره ی خویش.......................چندی از دل کند نگه داری

چون دل از عاشقی شود شیدا.....................سر دهد آه و ناله و زاری

سر به گوشش نهد که ای غافل!........................این بود اول گرفتاری

یا منه پا به حلقه ی عشاق .......................یا بجوی از دو کون بیداری

اولین شرط عشق ورزیدن.................ترک عقل است و ترک هشیاری

چون به بازار عشق روی آری.........................درد را می کنی خریداری

بار هستی ز دوش خود فکنی......................رهی از محنت گرانباری

چون به دلدادگی علم گردی..........................یار آید سراغت از یاری

شوی آیینه ی جمال حبیب.........................کند از چهره پرده برداری

هر کجا رو کنی علی بینی.........................رهی از شاهدان بازاری

فاش بینی که نیست غیر علی....................متصف بر صفات داداری

هر زمان بشنوی ز هاتف غیب.................این ندا را به خواب و بیداری

که علی دست قادر ازلیست

رشته ی ما سوی به دست علیست

***

سوختم سوختم ز شعله ی آه...................آه از دست آتش دل، آه

می کشم روز و شب ز پرده ی دل...............آه جان سوز و ناله ی جان کاه

دل من مبتلای دلداری است.................که کسی در دلش ندارد راه

بر زخ افشانده زلف را گویی....................روی مه را گرفته ابر سیاه

نسبت روی او به مه کردم.................آه از این اشتباه و جرم و گناه

که: رخش را غلام درگاهند....................روزها: آفتاب و شب ها: ماه

ملکوتی خصال و عرشی فر..................ابدی حشمت و ازل خرگاه

ازلی میر و جاودانه امیر.....................ایزدی شوکت و خدایی جاه

او رفیع است و درک ما نا چیز...............او بلند است و فکر ما کوتاه

گاه سیر حریم رفعت او.........................از سر چرخ اوفتاده کلاه

نه منم مبتلای او که دو کون..............کرده مفتون خود به نیم نگاه

قسمتم چون که نیست شرب مدام........می زنم می ز جام او گه گاه

رازق ما سوی به عون الحق.....................خالق ما یکون باذن الله

تن او بس لطیف تر از جان.......................باد ارواح العالمین فداه!

که علی دست قادر ازلیست

رشته ی ما سوی به دست علیست

***

ای خوشا لولیان درد آشام .............................شهره در بی خودی ولی بد نام

خاطر آسودگان گردش چرخ.............................دامن آلودگان گردش جام

گرد میخانه روز شب به طواف..........................شسته در باده جامه ی احرام

شام را با پیاله برده به روز...................................روز را با پیاله برده به شام

همه سر خوش ز باده ی گلرنگ........................همه سر مست از می گلفام

داده در راه مستی از کف دل..................................برده در راه می ز دل آرام

بی سر و پا و رند و خانه به دوش..............................مست و درد آشنا و درد آشام

دست در دست شاهد مقصود.......................شسته از ننگ دست و دست از نام

می فروشند بر تو صدق و صفا..............................می خرند از تو تهمت و دشنام

در دل بسته بر رخ شادی......................................در جان را گشوده بر آلام

لن ترانی زنان به شادی چرخ....................................اَرِنی گو به محنت ایام

نزد این طایفه چه کفر و چه دین..................پیش این طایفه چه پخته چه خام

جانشان منجلی ز مهر علی ست......................دلشان صیقلی ز نام امام

پای کوبان و آستین افشان...........................می سرایند عاشقانه مدام

که علی دست قادر ازلیست

رشته ی ما سوی به دست علیست

***

گاهی از فرط عشق و جذبه ی حال....................می کشندم برون ز عالم قال

می برندم به عالمی که در آن..........................بال نگشودست مرغ خیال

شبی از شوق وجد و ذوق سماع...................با پر و بال شور و جذبه و حال

پا نهادم به محفلی که در آن.........................موج می زد شعاع نور جمال

یار صاحب جمال شهر آشوب..........................تکیه می زد به مسند اجلال

ساقی از روی مرحمت می کرد......................بهر جذب سرور و دفع ملال:

قدح می کشان ز می لبریز..............................جام مستان ز باده مالامال

سرخوش از جام بی خودی اوتاد...................بی خود از جام سر خوشی ابدال

رو به سویم فکند از سر مهر....................زد به نامم چو بخت قرعه ی فال

نگه پر فسون و گویایش........................گفت در گوش جان که: کیف الحال

گفتم از حال من چه می پرسی؟...............عاشقان را که روشن است احوال

گفت جامی دگر بگیر و بنوش......................در ره عاشقی بکوش و منال

چون شدم مست گفت در گوشم.................کای تو را دل اسیر احمد و آل

با علی هر که عشق می ورزد...........................عشق بازد به ایزد متعال

که علی دست قادر ازلیست

رشته ی ما سوی به دست علیست

 

***

از جرس بشنوید بانگ رحیل............................کاین شما وین طریق پیر دلیل

ز امر او نور مهر افروزد..................................پیش پای شما و اهل سبیل

آن که از سقف چرخ آویزد...............................هر شب از جمع اختران قندیل

هست تفسیر موی او والیل.............................رخ او راست والضحی تاویل

او مسمی و دیگران همه اسم........................او مثل هست و کار ما تمثیل

ایلیا نام اوست در تورات...................................بریا اسم اوست در انجیل

اوریا نام او بود به زبور......................................در صحف اسم بود جزییل

نام عبرییش هست ملقاطیس...........................نام سریانیش بود شرحیل

چینی اش جینی و حبش تیرک.........................علیش خوانده کردگار جلیل

ما کجا و علی؟! که می سوزد............................اندر این راه شه پر جبرییل

چون که پا در رکاب بفشارد...............................رود از حد برون شمار قتیل

تا بدان حد که جبهه می ساید............................... بر در او ز عجز عزراییل

کشته ی او هزار ابراهیم............................... فدیه ی او هزار اسماعیل

کعبه را ساخت یا علی گویان...........................شد بلند این ندا ز نای خلیل

که علی دست قادر ازلیست

رشته ی ما سوی به دست علیست

****

ما همه بنده ایم و مولا اوست..............که علی با حق است و حق با اوست

ما همه ذره ایم و او خورشید...........................ما همه قطره ایم و دریا اوست

محفل آرای بزم وادی طور..............................مشعل افروز طور سینا اوست

آن که لعل لبش به وقت سخن...........................کند احیا دو صد مسیحا اوست

آن که بیرون کشد ز چنگ غروب.........................قرص خورشید را به ایما اوست

آن که در بارگاه قرب خداست............................محو رخسار حق سراپا اوست

آن که در گوش خاکیان گوید................................قصه ی راز آسمان ها اوست

از شرف آن که روی دوش نبی ............................جای دست خدا نهد پا اوست

با نبی آن که گفت در خلوت.................................... راز معراج آشکارا اوست

آن که هر دم ز حال قاتل خویش ...........................شود از روی لطف جویا اوست

آن که در حق دشمنان کردست..........................رحمت و شفقت و مدارا اوست

او مسمی و دیگران همه اسم.......................غیر او جمله لفظ و معنا اوست

دل «پروانه» می تپد از شوق................................هر کجا شمع محفل آرا اوست

گفتم ای دل که کیست دلدارت؟!......................آهی از دل کشید و گفتا: اوست

که علی دست قادر ازلیست

رشته ی ما سوی به دست علیست




موضوع: ولادت امام علی(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1390/03/23 | 04:32 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو