حضرت رقیه(س)-شهادت


یک نیمه شبی، در طلبی، رزقِ شبم ریخت

آمد طبقی بسته، دلِ مضطربم ریخت

من مائده کِی خواستم ای اهل خرابه

نام پدرم بود که از لعل لبم ریخت

نه، در طبق انگار سرِ قبلۀ دلهاست

این مرهمِ جان است به ظرفِ طلبم ریخت

ای عمه ببین خوب، که خوابم شده تعبیر

بابا به سر آمد، نفَسِ نیمه شبم ریخت

بگذار پدر، سفرۀ دل باز کنم من

از آن شبِ دشوار که در تاب و تبم ریخت

سیلی و لگد جای خودش، زجر که آمد

هر فحش بلد بود به اصل و نسَبم ریخت

با مشت که زد بر دهنم ناله اَم افتاد

خون از دهن و لَثه و دندان و لبم ریخت

یک مشت ز گیسوی بلندم به کفَش ماند

هر حرفِ بدی بود به نام و لقبم ریخت

لُکنَت زده شد لحنِ سخن گفتنِ طفلت

تنها «اَبتا یا اَبتا» از ادبم ریخت

آنقدر مرا بُرد روی خار مغیلان

تا از کفِ پایم همه، حسِ عصبم ریخت

این پای پُر از آبله از کار که افتاد

از دور تو را دیدم و ترس و تعبم ریخت

حالا به کنار سرت آرام بگیرم

بختِ سحرم باز شد و سوزِ تبم ریخت




موضوع: حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1397/06/21 | 11:50 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو