امیرالمومنین(ع)-مدح

 

چون وجود مقدس ازلی......................... شاهد دلربای لم یزلی

وقت پیمان گرفتن از ذرات.................... باصدایی رسا و بانگ جلی

( اولست بربکم ) فرمود.................... پاسخ آمد ز هر طرف که: بلی

تا بسنجد عیارشان افروخت...................آتشی در کمال مشتعلی

داد فرمان روند در آتش.........................تا جدا گردد اصلی از بدلی

فرقه ای ز امر حق تمرد کرد.................گشت مطرود حق ز پر حیلی

با شقاوت قرین و همدم شد.................شد پریشان ز فرط منفعلی

فرقه ی دیگری در آتش رفت....................... ز امر یزدان قادر ازلی

نار شد بهرشان چو خلد برین.............که بود این سزای خوش عملی

با سعادت قرین و همدم شد..............گشت مقبول حق ز بی خللی

بهر این فرقه حق عیان فرمود......................جلوات نبی و نور ولی

که: منم نور احمد مختار.................مهر من نیست غیر مهر علی

ناگهان شد عیان در آن وادی..................نور مولا علی ز بی حللی

چون به خود آمدند می گفتند..................در حضور خدای لم یزلی

که  علی دست قادر ازلیست

رشته ی ماسوی به دست علیست

**** 

دوش رفتم به دیر نصرانی.....................تا مگر وا رهم ز حیرانی

محفلی بود خالی از اغیار.....................روشن و با صفا و نورانی

عطر عود و عبیر و مشک و گلاب............. بزم را کرده بود  روحانی

شمع با حالتی برون از وصف...............بود سر گرم گوهر افشانی

مطرب خوش نوای خوش آهنگ............راه دل می زد از خوش الحانی

ساقی دلربای زیبا روی.................داشت بس عشوه های پنهانی

آخر آن ماه روی سلسله موی...............دل ربود از کفم به آسانی

از کجایی؟ چه مذهبی داری؟..............گفت با من کشیش نصرانی

گفتمش عاشقیست مذهب من...........گر چه دارم سر مسلمانی

آتش من ببین و آبی ده......................وا رهانم از این پریشانی

داد جامی به دست من که بنوش.........تا رهی زین حجاب جسمانی

جام را در کشیدم و گشتم..................فارغ از این سرای ظلمانی

چون شدم مست گفت در گوشم.............نکته ای از نکهت پنهانی

که به انجیل نام او بریاست...................جان فدای علی عمرانی

که علی دست قادر ازلیست

رشته ی ما سوی به دست علیست

***

شبی از ناله های درد آلود.......................دل بریدم ز هر چه بود و نبود

پا نهادم برن ز خلوت خویش......................... تا روم سوی معبد معبود

راه دل را گرفتم و رفتم ..........................تا رسیدم به کعبه ی مقصود

حیف و صد حیف معبدی دیدم................که درش بسته بود و ره مسدود

آن قدر کوفتم به حلقه ی در......................تا که خادم در کنیسه گشود

دیدم آنجا خجسته بزمی را..........................روشن از پرتو خدای ودود

حالتی را که بود در آن بزم ..............................نتوان با زبان قال ستود

پیر صاحب دلی در آن جا بود...........................که سخن با اشاره می فرمود

دستش از روی شوق بوسیدم........................که مرا بود عادت معهود

گفتمش: جان من به لب آمد.........................آه از این ناله های درد آلود

پیر روشن ضمیر صاحب دل.............................زنگ از آینه ی دلم بزدود

سرخوش از باده ی شهودم کرد..................دری از غیب بر رخم بگشود

گفت با که: عشق می ورزم...................با علی حکمران غیب و شهود

نام او  ایلیا ست در تورات............................. ظل او باد تا ابد ممدود

که علی دست قادر ازلیست

رشته ی ما سوی به دست علیست

***

دوش پیکی رسید از ره دور..........................که تو را خوانده پیر ما به حضور

گفتمش:کیست پیر تو؟ گفتا...........................که مرا دار زین سخن معذور

مرکبی تیز پر چو مرغ خیال............................برد ما را به سوی وادی نور

محفلی بود رشگ باغ بهشت.......................مجلسی بود رشگ وادی طور

ساقیا در پیاله صهبا کن............................جام در دست عاشقان صبور

همه سرگرم باده پیمودن..........................همه سرمست از شراب طهور

مطرب چیره دست خوش الحان.........................هم نوا با نی و دف و طنبور

حالتی داشت میر آن مجلس.........................پای تا سر طرب سرا پا شور

چون مرا بی ندیم و مونس دید......................سوی من کرد اشارتی از دور

به حضورش رسیدم و گفتم ......................که: چه می خواهی از من مهجور؟

عاشق مبتلای سرگردان ........................چه کند با بساط عیش و سرور؟

گفت: ما هم اسیر عشق وییم....................نیست ما را به جز علی منظور

عاشق اوست امت داوود................................نام او هست اوریا به زبور

که علی دست قادر ازلیست

رشته ی ما سوی به دست علیست

****

دوش رفتم به محفلی که در او ........................سجده می برد پیش بت هندو

اندر آن بزم پیر دیری بود...............................همدم جام و هم نشین سبو

چشمی  اما ز باده گیرا تر..................................چهری اما نکوتر از مینو

گیسوان هشته بر روی شانه.........................هشته بر روی شانه ها گیسو

ابرویش منحنی تر از قامت................................ قامتش منحنی تر از ابرو

در لبش یک جهان سخن پنهان.......................در نگاهش نهان دو صد جادو

سخن این به به آن که :هیچ مپرس.....................سخن آن به این که :هیچ مگو

ناله ی عود و رود و چنگ و رباب.........................گوش جان می نواخت از هر سو

نغمه ی دل پذیر مطرب بزم...................................حالتی داده بود بر مشکو

می وزید از چمن نسیم بهشت..........................چون گل یاس و یاسمن خوشبو

هندوان گرد پیر حلقه زنان ...........................همه مویین میان و مشکین مو

همه پاکیزه روی و نیکو خو................................ همه پاکیزه خوی و نیکو رو

پیر گفتا که کیستی؟ گفتم.................................که علی را غلامم و هندو

گفت در هند کنگرش خوانیم..................................من غلام غلام قنبر او

که علی دست قادر ازلیست

رشته ی ما سوی به دست علیست

***

باز شب آمد و شب یلدا........................وای بر حال عاشق شیدا

این شب بس دراز و ظلمانی...................... دارد از زلف او حکایتها

من گرفتار دلبری هستم.................... که ندارد در این جهان همتا

از قد و قامتی که او دارد...................... محشری در درون من بر پا

طلعتش پر فروغ تر از مهر ...................قامتش معتدل تر از طوبی

چشم او پر فسون تر از نرگس.................لب او جان فزا تر از صهبا

چشم مستس چو باده مرد افکن............ نگهش پر فسون و پر معنا

شبی از بی خودی سفر کردم.................ز این جهان تا به عالم بالا

دیدم آنجا که هاتفی می گفت..................این سخن در فضایل مولا:

نزد هر ملتیش نامی هست...................این بود سرّ علم الاسماء

ما در اینجا شمایلش خوانیم...........گر چه رومیش خوانده بطریسا

دل او گرم شد به نام علی.................جان او مست شد ز جام ولا

خیل کروبیان به: یا مولا!....................خیل لاهوتیان به: وا شوقا!

قدسیان با ترانه می خواندند.....................هم ره عرشیان خوش آوا

که علی دست قادر ازلیست

رشته ی ما سوی به دست علیست

 ****




موضوع: ولادت امام علی(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1390/03/23 | 04:36 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
نمایش نظرات 1 تا 30
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو