حضرت رقیه(س)-شهادت


چشمِ انتظارِ میهمان ، زد زیرِ گریه

بغضش شکست و ناگهان زد زیرِ گریه

دیگر توانِ ایستادن  هم  ندارد

طفلک نشست و بی امان زد زیرِ گریه

در کوچه‌های شام  شامش که ندادند

پیچید وقتی بویِ نان زد زیرِ گریه

دستش که بر زخمِ لبِ خشک پدر خورد

اُفتاد  یادِ خیزران -  زد زیرِ گریه

انگشترِ بابا به یادش مانده بود و...

تا دید دستِ ساربان ؛ زد زیرِ گریه

خیلی دلش پُر درد از بزمِ شراب است

پنهان زِ چشمِ دیگران زد زیرِ گریه

میگفت "بابا"  باز  "بابا"  باز "بابا"

با هق هق و لکنت زبان زد زیرِ گریه

با دیدنِ او حرمله  "زد زیر خنده"

با دیدنِ شمر و سنان "زد زیرِ گریه"

سیلی ، غمِ بازار ، نامحرم ، اسیری

با گفتنش هم روضه خوان زد زیرِ گریه

- - -

شیرین زبانِ قافله از دست رفت و...

آمد کنارش عمه جان... زد زیرِ گریه




✔️ موضوع : حضرت رقیه(س)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1397/06/21 | 02:09 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic