حضرت عبدالله بن الحسن(ع)


چسبیده است سینه به سینه به دلبرش

اُفتاده است پیکرِ او رویِ پیکرش

رویِ هزار و نُهصد و پنجاه زخم بود

از تیغ و داس و نیزه و خنجر سراسرش

اُفتاد و نیزه ها همه رفتند در تَنَش

بیرون زدند یک یکش از سمت دیگرش

یک بال که جدا شده اُفتاده یک طرف

یک بال هم که سخت شکسته است با پرش

در گوشِ او عمو چقدر گفت جان من

او هم جواب داد عمو جان با سرش

اُفتاده است رویِ عمو،باز می‌زنند

درهم کنند تا دو بدن را در آخرش

اینبار هم سه شعبه و ای وای حرمله

نزدیک شد درست زَنَد زیرِ حنجرش

پاشید خونِ گرمِ گلو وای بر عمو

می‌ریخت از محاسنِ سرخِ مطهرش

از سمت پا گرفت کسی طفل را کشید

از سمت سر نشست حرامی،به خنجرش

تا که حسین زجر کِشَد پیشِ چشم او

اول زدند و بعد نشستند بر سرش

-----

فهمیده اند مادرِ او بین خیمه هاست

سر را گرفت و رفت به دنبال مادرش




موضوع: عبدالله ابن الحسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1397/06/23 | 11:58 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.