حضرت عبدالله بن الحسن(ع)


وقتی که از حال عمویش با خبر شد

آتش وجودش راگرفت وشعله ور شد 

ازدستهای عمه دست خود کشید و

فریاد زد: عمه دگر وقت سفر شد

آمد میان گودی گودال و با دست

جان عموی نیمه جانش را سپر شد

تیزی  تیغ  حرمله  بر  او  اثر  کرد

دستش برید وطفلکی بی بال وپرشد

بادست آویزان شده بر پوست میگفت:

حالا  زمان  دیدن روی  پدر شد




موضوع: عبدالله ابن الحسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1397/06/23 | 01:39 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو