حضرت قاسم بن الحسن(ع)


دستت افتاده لب افتاده و سر افتاده

عمویت دیده تو را و ز کمر افتاده 

همه با چکمه جنگی ز تنت رد شده اند

بس که امروز تنت بین گذر افتاده

پشت لبهای تو دیگر پسرم سبز شده

روی خشکی لبت خون جگر افتاده

چشمهای حسنی تو نه بسته ست نه باز

هرکسی دیده تورا یاد پدر افتاده 

آستین پاره ی تو در بغلش خونی شد

حق بده تازه عروس تو اگر افتاده

باز انگار علی رفته احد برگشته

باز انگار روی فاطمه در افتاده

آسمانی شده ای که پر ماه است عمو

برویت سم فرسها چقدر افتاده

مشتری های تو با سنگ خریدند تورا

عسلت ریخته و شیشه دگر افتاده...




موضوع: قاسم ابن الحسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1397/06/24 | 01:17 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو